شما اینجا هستید

دوست پسر

سکس با عشقم صالح

سلام اسمم سحره خاطره ای ک میخام واستون بگم واقعیه شاید بعضیا باور نکنن ولی خب دلیلی واسه دروغ گفتن ندارم
یکم از خودم بگم قدم 163 وزنمم 60 یکم تپلم و رون و باسن بزرگی دارم طوری ک وقتی ی لباس شب تنگ میپوشم کونم خیلی میزنه بیرونو سکسی میشم.حالا بگذریم تازه با دوس پسر قبلیم بهم زده بودم و یه یک هفته ای میشد ک تنها بودم تصمیم گرفته بودم دیگه با کسی دوس نشم ولی خب این حرفا همش کسه رفته بودم کتابخونه ک درس بخونم با دوستم اومدیم بیرون ک قدم بزنیم یهو ی پسره اومد کنارمون ( اینم اضافه کنم ک من اون روز ساپورت پام بود)

داستان سکسی:

دسیسه ی نادیا و سیاوش

سلام دوستان
اسم من ساراست خاطره ای که میخوام براتون بنویسم کاملا واقعیه و مربوط میشه به 4 سال پیش زمانی که ج کنکور اومدو من برای ثبت نام راهی شهرستان شدم ..

داستان سکسی:

سكس هات تو حمام

سلام،اسم من هلن ٢٨سالمه و خيلي هاتم هيكلمم خوبه كونم گنده است و كمرم باريك ،راستي سينه هامم پروتز كردم خيلي سكسي،رنگ پوستمم برنزست.
پارسال با مرتضي آشنا شدم،خيلي خوشگله و خوشتيپه، كيرشم كه عاليه.من و مرتضي زياد باهم سكس مي كنيم ولي مي خوام يكي از بهترين سكسامو براتون بنويسم. مرتضي خونه مجردي داره خيليم وضع ماليش خوبه، يه شب بهم زنگ زد گفت ميام دنبالت بيا پيشم حالم خيلي بده مي خوام امشب بدجوري بكنمت خودتو آماده كن، منم كه از خدا خواسته رفتم حمومو همه بدنمو با لوسيون شستم اومدم يه ست سكسي مشكي كه شرتش بندي بود ، وسط شرتمم بين كسم باز بود پوشيدم،يه آرايشه توپم كردم.

داستان سکسی:

یواشکی باحال تره

سلام اولین باره دارم مینویسم توسایتای اینجوری کم میام وخیلی کم داستان میخونم چون میدونم معمولا دروغ مینویسن حوصله ی قسم وآیه ندارم که به خدا راست میگم فقط مینویسم چون به نظرم واسه ی خودم این خاطره قشنگه شمارونمیدونم الان19سالمه تقریبا یه دخترمعمولی وسفیدم 2سال پیش تابستون قرارشد بادایی هاموخالم دختر داییاوپسردایی های مامنم بریم شمال معمولا ماتابستون هرسال یه سفر دسته جمعی میریم ولی امسال یکی ازدختردایی های مامانم که پسرشو دوس داشتم اومد همرامون نو وحید همیشه باهم کری داشتیمو سربه سرهم میزاشتیم من به خاطر همینا خیلی دوسش داشتم باهم زیاد اس بازی مبکردیم ولی هیچ وقت خدایی حرف ازسکس و این چیزا

داستان سکسی:

ازدواج با عشقم بعد از یه شب رمانتیک

سلام به همگی من نازلی هستم 23 سالمه وپوست سفید و چشمای درشتی دارم البته اینم بگم هیکلم فوق العاده سکسیه چون زیاد روش کار کردم(باشگاه) و موهای مشکیه بلند دارم که تا کمرمه

داستان سکسی:

سکس بیاد موندنی منو اشکان

من لی لی 37 سالمه 3 ساله تنها زندگی میکنم تا به حال ازدواج نکردم هرکس منو میبینه میگه اصلا سنت بهت نمیاد قدم 167 وزنم 61 سینه های سفت 80 دارم ودر کل همه میگن خوبیییییییی ...اتفاقات سکسی زیادی تو زندگیم افتاده الان می خوام یکی از اون اتفاقاتو براتون تعریف کنم…

داستان سکسی:

افکار نیمه شب

مدت های زیادی است که با خودش فکر می کند.
هر شب که سرش را روی بالشتش می گذارد و بیصدا زیر پتو میخزد بجای خواب عمیق،به فکر فرو می رود.
در تاریکی اتاقش به روزهایی افتابی فکر می کند که بین او و دختری که عاشقش بوده و هست، اینقدر فاصله نبود.
در سکوت محض اتاقش ، صداهای درون سرش را به وضوح می شنود که هر کدام از خاطره ای نه چندان دور برمیخیزند.

داستان سکسی:

سکس لایت من و امیر

سلام! من سحرم 18 سالمه. من تا حالا داستان ننوشتم ولی خواستم دردای دلمو چند نفر بخونن. شما هیچوقت نمیتونستید جای من باشید پس فوش ندید همه ی داستانمم عین واقعیته!

داستان سکسی:

سفید_سیاه

اسمم شادیه و 28 سالمه. این خاطره مربوط به زمانیه که نامزد داشتم. زمانی که واسه خیلیا رویاییه و تو ابرا سیر میکنن. من اون موقع 24 سالم بود. با سرمایه ی 3 سال کارم و یه مقدارم کمک ابابام، یه سرمایه جور کرده بودم و میخواستم خودم یه شرکت تبلیغاتی کوچیک راه بندازم، چون تقریبا چم و خم کارو میدونستم و میخواستم مستقل باشم، یه روز یکی از دوستای دوران دانشگاه و دیدم و بعد از کلی خوش و بش داستان و که فهمید پیشنهاد داد با داداشش که یه شرکت تبلیغاتی داشت شریک شم،

داستان سکسی:

سکس بیاد موندنی در یک روز بارونی

میخوام خاطره ی یکی از بهترین سکسامو ک با عشقم داشتیم رو براتون تعریف کنم و خیالتون راحت باشه ک واقعیه.منو علی دو ساله ک باهم دوستیم اینجور که خودش میگه اوایل فقط برای سکس باهام دوست شده بوده ولی به مرور زمان عاشقم شده.خلاصه بگم که من17 سالمه و 26.دقیقا 9 سال از من بزرگتره.چن مدت پیشم اومد خاستگاریم ولی به دلایلی خانوادم موافقت نکردن که ازدواج کنیم ولی ما رابطمونو قطع نکردیم و خیلی عاشق هم بودیم اون اولین و اخرین پسری بود که باهاش دوست شدم هیچوقتم بهش خیانت نکردم.ببخشید مقدمم طولانی بود دیگه بریم سراغ داستان.خصوصیاتمم اینکه پوستم گندمگونه قدم 162 وزنم 60 و چشام درشته قهوه ای بینی خوش تراش و

داستان سکسی:

از یه بوس شروع شد

اواسط تابستون بود گوشیم زنگ خورد شمارش غریبه بود معمولأ شماره هایی ک نشناسمو جواب نمیدم اون دفه هم مث همیشه...چند بار زنگ زد تا بالاخره جواب دادم.
_بله؟
_سلام
_بفرمایید؟
_نشناختی؟؟
_نخیر
_فک کن
_اگه خودتو معرفی نمیکنی خدافظی
_خدافظ...
قط کرد...صدای تخس و لحن پرروی حرف زدنش فقط منو یاد ی نفر مینداخت..." آرتان" برادر دوستم آرزو...

داستان سکسی:

درست يا غلط؟

سلام من مانلي ام
اين داستاني كه مينويسم فقط يه كمش واقعيت داره و بقيه اش از تصوراي خودمه
اشكالامو بهم بگين كه برطرف كنم واسه بعد
داشت برف ميومد و منتظر بودم تا سامان برسه
با خودم فك ميكردم اگه خانوادم دوستيم باهاشو بفهمن چي كارم ميكنن؟
خانواده مذهبي ندارم ولي رو اين يه مورد خيلي حساسن
نزديك يه سال بود كه باهاش بودم و نميتونستم ازش دل بكنم.چند بار خواسنه بودم ولي نشد.
الانم كه واسه اولين بار داش ميومد خونمون.
درستي يا غلطي كارمو هنوزم نميدونم.
تو همين حالو هوا بودم كه صداي زنگ اومد. فقط گفتم بيا طبقه دوم و درو باز كردم.

داستان سکسی:

سکس شراره قبل از ازدواج

روز پنج شبه سال نود صبحی مثل همه ی صبح ها, اماباصدای رسیدن پیام جدید یک تک زنگ ازخواب نازم بیدارشدم.سکوت سرسام آوری خانه را فرا گرفته بود.ناخودآگاه نگام به ساعت روی میز آرایشم افتاد،دیدم ساعت 9:30نشان میداد.بدن خسته ام را ازروی تختم، بلندکردم از توی کمد تاپ صورتی رنگم را پوشیدم با حرکتی سریع خودم را به میز آ ریشم رساندم رژ قرمزبراقم رابرداشتم آرام آرام به لب های بی حالم کشیدم دستم را درازکرده به گوشی که صفحه اش هنوز ازرسیدن پیام روشن بود رساندم.پیامی رسیده بود از طرف آرش که :عشقم چشمای نازتو باز کردی میخوام بیام تکلیف خودمو بدونم پس کی بیام برای اجازه گرفتن از پدرتون.ناراحت بودم چند روز بو

داستان سکسی:

سكس لاپايى رو شلوارى روز كارآموزى

سلام
من عطيه هستم ٢٢ ساله و دانشجوى يكى از رشته هاى علوم پزشكى
راستش من برا بقيه بسيجى هستم و تريپ دختر چادرى دارم اما واقعا اينطور نيست
قضيه مربوط به ترم ٧ من ميشه استاد از گروه ما خواست برا گرفتن شرح حال بيمارا بريم بيمارستان و يه جورايى جلسات اولى ميشد ك ميرفتيم گروه ما سه نفر بود من و دوستم و يه پسر

داستان سکسی:

سکس سیما در باغ

سلام به همگی من سیماهستم 22سالمه گاهی واسه سرگرمی به این سایت میام نمیدونم تاحالا دختری اینجا خاطره نوشته یا نه،اما من تصمیم دارم خاطره بهترین سکسم با عشقمو واسه همه تعریف کنم،قدم168 وزنم64 استیل معمولی دارم و فیس معمولی ،سال 89 با شایان دوست شدم قد اون 186 وزنشو نمیدونم،رابطه ای با فراز و نشیب زیاد اسفند ماه باهش کات کردم یعنی واسش چیزایی تعریف کردم واقعییتایی بهش گفتم که رابطمون تموم شد شهریور ماه باز هم زنگ زد و دوباره شروع کردیم به باغ دوستش دعوتم کرد یک دور همی با دوستاش، که بهانه ای باشه واسه دیدار دوباره،یادم نیست چند شنبه بود ظهر اومد دنبالم رفتیم باغ ی باغ که وسطش پر از بوته های

داستان سکسی:

سکس با همدم و عشقم محمد

سلام. این داستان اولین سکس منه من شهرزادم 19سالمه وزنم 48و قدم 162. کون بزرگو کمر باریکی دارم اما سینهام 60هستش.
من با عشقم ک الان تقریبا در شرف ازدواجیم سه بار سکس داشتم. اسم نامزدم محمده.
سومین سکسموتن ک اخرین سکسمون تا الان بوده حدود دو هفته پیش بودش. از اون جایی ک نیاز محمد زیاد بود منم دلم سکس میخاست تصمیم گرفتیم که سکس کنیم
من زن هستم و محمد پردمو زد. بار اخر ک سکس کردیم یه سوییت گرفتیم واسه یه شب . من و محمد هر دومون دانشجوی یه شهریم و از شهر خودمون خیلی دوریم.

داستان سکسی:

شب داغ تابستان

هرچند ناراحتم وقتی یاد این خاطره و رابطه ی خودمو علی میفتم اما چه میشه کرد!!!
باید بگم منو علی خیلی همدیگرو دوست داریم اما از اونجاییکه وضع مالیه خوبی نداره و پدرو مادر من بسیار سختگیر هستند فعلا نمیتونه بیاد خواستگاری یعنی جراتشو نداریم هردومون، چون من بهترین خواستگارا رو با موقعیتهای خوب رد کردم حالا اگر علی رو قبول کنم خانوادم همه چیرو میفهمن(واقعا خیلی پنهان کاری سخته)

داستان سکسی:

اولین سکس بعد از زن شدنم

سلام این داستانی ک من مینویسم مربوط به سکس منو عشقمه که تا چند وقت دیگه قراره ازدواج کنیم و بخاطر شرایط سنیمون باید صبر کنیم. پارسا عشقه منه و20سالشه و من 19سالمه شدیدا همو دوست داریم و چون سنمون کمه خونوادهامون با ازدواجمون موافقت نمیکنن . گفتن باید صبر کنیم.منو پارسا خیلی باهم لاس میزدیم اما هیچوقت فکر سکس و نمیکردیم. چون پارسا میگفت نمیخوام شب عروسیمون بیکار باشیم. یه روز من دانشگاه کلاس نداشتم رفتم پیشش اون هنوز تو رختخواب بود و تازه بیدار شده بود من باهاش سر سنگین بودم و اونروز تازه اشتی کردیم و براش یه شاخه گل بردم. اون رو پاهام خوابید و من گوشیشو چک میکردم و یهو پامو کرد تو دهنش..

داستان سکسی:

کِرم از خودم بود

سلام . اسمم شبنمه ، 20 سالمه.
یه دختره معمولی مثه خیلیای دیگه.از بچگی ، پسرای فامیل یه جور دیگه نگام میکردن و از هر فرصتی واسه ور رفتن باهام استفاده میکردن.خداییش اینم بگم که پسرای خوب و خوش قیافه ای هستن که هر دختری دوست داره باهاشون آمار بازی کنه.بین همه ی اینا یه پسرخاله دارم که از هر لحاظ بی نظیره!!
با اینکه سنم کم بود (حدود 13 سال) ولی پیش اومده بود که با دختر خالم یعنی خواهر شاهین ، تو گوشی یا کامپیوترش فضولی کردیم و کلی عکس و فیلمای سکسی دیدیم.

داستان سکسی:

عشق بازی من و رامین

سلام دوستان امروز میخوام رابطه خودمو واستون تعریف کنم..اسمم بارانه و 26 سالمه یه 5 سالی هست که با رامین دوستم (البته تو این مدت خیلی رابطه مون بهم خورد ولی باز دوست شدیم..رامین تنها دوست پسرمه و قبل از اون با هیچ کسی دوست نبودم) یکی دو سال اول که فقط دست میدادیم و هیچ رابطه ای با هم نداشتیم...البته در این مورد اس ام اسی صحبت کرده بودیم و بهم گفته بود که سکس داشته و با چندتا خانم رابطه داشته و اینکه تا حالا با هیچ دختری نبوده و با کسایی بوده که شغلشون اینه..منم چون تصمیم ازدواج باهاش نداشتم واسم مهم نبود گرچه دوست داشتم این رابطه هارو نداشت ولی خیلی هم حرصم نمیگرفت آخه ازم 8 سال بزرگتره و ال

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست پسر