شما اینجا هستید

دوست پسر

عشق بازی من و رامین

سلام دوستان امروز میخوام رابطه خودمو واستون تعریف کنم..اسمم بارانه و 26 سالمه یه 5 سالی هست که با رامین دوستم (البته تو این مدت خیلی رابطه مون بهم خورد ولی باز دوست شدیم..رامین تنها دوست پسرمه و قبل از اون با هیچ کسی دوست نبودم) یکی دو سال اول که فقط دست میدادیم و هیچ رابطه ای با هم نداشتیم...البته در این مورد اس ام اسی صحبت کرده بودیم و بهم گفته بود که سکس داشته و با چندتا خانم رابطه داشته و اینکه تا حالا با هیچ دختری نبوده و با کسایی بوده که شغلشون اینه..منم چون تصمیم ازدواج باهاش نداشتم واسم مهم نبود گرچه دوست داشتم این رابطه هارو نداشت ولی خیلی هم حرصم نمیگرفت آخه ازم 8 سال بزرگتره و ال

داستان سکسی:

چقدر ساده بودم

اين داستان واقعيه داستان من بيشتر يه خاطره ي تلخه تا داستان سكسي اسم من عسل و ١٨ سالمه دو هفته اي ميشد كه با امير دوست شده بودم يه پسر ٢٤ ساله ي خوشتيپ هيكل عالي جذاب خلاصه مرد مورد علاقم يك سالي ميشد كه تنها بودم قبل از دوستي همه بهم گفتن امير لاشيه عوضيه اما گوش نكردم گفتم بزار واسه وقت گذروني دوست شم خلاصه با هم دوست شديم از همون روزاي اول رفتار امير بهم ثابت كرد لاشيه اما اهميت ندادم هميشه ميگفت سكس لازمه ي رابطه است .من تا حالا با كسي سكس نداشتم و نميخواستم با كسي سكس داشته باشم و بعد برم با يكي ديگه واسه همين از روز اول به امير گفتم نمي خوام سكس داشته باشيم اما اون اسرار ميكرد بگذريم

داستان سکسی:

عشق و هوس ملودی

سلام...من ملودی هستم 24 ساله.از یه شهرستان کوچیک..و از یه خانواده بزرگ..تو شهر ما همه خانواده منو میشناسن..برا همین اصن نمیشه هیچ غلطی کرد.تک دختر خانواده هستم..هرچی بخوام برام فراهمه ولی همیشه بابا بهم میگه مواظب اعتبار و ابروی خانواده باش...منم همیشه اسه میرم اسه میام.دختر شیطونی هستم اما همیشه سعی کردم خودمو اروم نشون بدم...از بچه گی عاشق سامان بودم..15 سال از من بزرگتره.از آشناهای خانوادگی ماس تو بیشتر جشنها و مراسمات همو میدیدیم.یه پسر جذاب و خودساخته.همیشه حواسم بهش بود اونم همینطور.20 ساله که شدم از طریق دختر عمه م فهمیدم که ازمن خاستگاری کرده و بابام ب خاطر اختلاف سنی ردش کرده.اون ر

داستان سکسی:

سکس من و بی اف سابقم

سلام این داستان بر میگرده به 1 سال پیش که با یه پسری دوس بودم که روم خیلی حساس بود خیلی دویم داشت برام حلقه خریده بود 1 سال با هم دوست بودیو همیشه با هم حرفا سکسی میزدیم شبا اس ام اس بازی میکردیم وقتی میرفتیم بیرون همیشه منو میمالید همیشه میگفت دوس دارم یه روزی مال خودم شی راحت هر کاری دوس دارم بکنم منم هیچ وقت حرفاشو جدی نمیگرفتم تا روزی که یه پسری بهش زنگ زد و گفت که من جندم باهام رفاقت نکنه از قضا اون پسره میخواست با من دوس شه و من انش کرده بودم این کارو کرد همونطوری که گفتم بی افم روم حساس بود حرف اون پسره غریبه رو باور کرد و به من گفت که تو با اون خوابیدی زیر خوابش بودی من هرکاری کردم

داستان سکسی:

برای تولدش

روی کیک نوشته بود پیام تولدت مبارک...
یه کیک شکلاتی که موقع تحویل گرفتن از قنادی دلم میخواست یه تیکه ازش بخورم.
تولدش بود... تولد عشقم... که البته اون موقع از هم جدا شده بودیم اما دلم می خواست روز تولدش خودم کنارش باشم، خودم براش جشن بگیرم، خودم بش بگم تولدت مبارک روانی جونم...
دو سه روز قبلش زنگ زدم به 4 5 تا از دوستای نزدیکمون که تو اون روز کنارمون باشن.
قرار بود خونه ی شایان(دوست پیام) دور هم جمع بشیم... ساعت 2 بود که رسیدم خونه ی شایان زودتر رفتم که اونجا رو واسه اومدن بچه ها آماده کنم.

داستان سکسی:

یه روز عادی

مثل همیشه استرس داشتم. رفتم حموم و شیو کردم، می خواستم سفید و تمیز باشم. براش فرقی نمی کرد، می دونستم که فرقی نمی کنه، بعد از این همه سال دیگه اون هیجان سابق را نداشت ولی من سعی می کردم همه چیز را براش تازه نگه دارم. از حموم که اومدم بیرون تمام تنم را با کرم معطری که برام سوغاتی آورده بودند ماساژ دادم. عاشق بوی این کرمم. خودم باهاش تحریک می شم ولی می دونستم به این بو هم عادت کرده دیگه. کرم زدنم که تموم شد خودم را توی آینه قدی اتاقم نگاه کردم. می دونستم هنوز هم مثل قبل عاشق هیکلمه ولی مردها زود عادت می کنند و بهترین ها هم عادی می شه براشون. نمی دونستم تا کی می تونم داشته باشم اش.

داستان سکسی:

اوج لذت مهسا

سلام خوبید من اهل رویا پردازی نیستم هرچی نوشتم حقیقت داره واگرم غلط املایی داشتم شما ببخشید مهسا هستم 23سالمه قدم 158وزنم 50خلاصه خوش اندامم و نازم همه میگن تو دلبرو هستی باسنم تاغچه ای تقریبا بزرگه ولی سینه هام کوجیک ترین سایزن 65 ودوما میشه که با عشقم نامزدم کردم ولی تابه حال سکس نداشتیم فقط درحد لب خوردن چون من از سکس میترسم چهار روز پیش تو دانشگاه دوستم ادرس این سایت سکسی رو برا یکی از گروه واتساپمون فرستاد ...برم سر اصل مطلب همون شب من داشتم درس میخوندم که یه لحظه یاد ادرس سایت افتادم وسرچ زدم امدم تو این سایت چندتا عکس دیدم البته نخندید اولش باترس و با یه چشم نگاه کردم و کمکم پرو شد

داستان سکسی:

سکس من و روزبه

سلام.من شیما هستم.اول دبیرستانم.قدم 168 و وزنم 52.میخوام براتون خاطره ی اولین سکسم با دوست پسرم روزبه که 18 سالشه،رو تعریف کنم.با روزبه 3 سال بود که دوست بودم.پسر خیلی مهربون و صادقی بود.

داستان سکسی:

دلم واسه سکس با عشقم تنگ شده

سلام اسم من نیلوفره اولین باره ک خاطرمو اینجا مینویسم من 22سالمه و عشقم امیر 23 خیلی همو دوس داریم و 4سالم هست ک باهمیم من و امیرم خیلی همدیگرو دوس دارم اینم بگم ک من و عشقم تا 1سال اول رابطمون اصلا سکس نداشتیم و بعداز اونم فقط ب خاطراسرار عشقم بود ن این ک دوست نداشتما واسه 1لحظه پیش عشقم باشم جونمو میدم ولی هم موقعیتشو نداشتم هم اینکه میترسیدم راستش کسی بفهمه و واسمون بد شه اما 3روز پیش عشقم ناراحت بود خیلی ک 3.4ماهه پیش هم نبودیم و سکس نداشتیم منم خیلی دلم واسه بدنش تنگ شده بود واسه لباش واسه چشاش واسه همینم قرارشد 3شنبه ک مامانشینا نیستن من برم پیش عشقم اونروز از صبح تا 8شب کلاس داشتم من

داستان سکسی:

سکوت بعد سکس

سلام دوستان میخوام خاطره سکس با دوست پسرم و واستون بگم اینکه چرا اینجام به این دلیله که با اینکه سکس دارم ولی خوب خودارضایی هم دارم .. خوب شهوانیم که به کار میاد..
من 5 ماه با خشی دوستم که تو ی دانشکده دیگه درس میخونه ما از طریق اکیپای یونیمون همو دیدیم و دوست شدیم پسر خوبیه و به شدت غیرتی! در عین اینکه به جز بوس به من دست نمیزد
تا اینکه ی روز کلاس آمارمو پیچوندم که با هم باشیم..هوا سرد بود بارون میومد گفت بریم خونه من کتم و بردارم رفتیم سر کوچشون من پیاده شدم اون رفت تو منم پشت سرش...

داستان سکسی:

به معنای واقعی کلمه احمق بودم

سلام بارانم از بابل حال ندارم خوب تایپ کنم پس فحش ندید اگه فحش بدید برسه به خودتون میخوام داستان زندگی نکبتمو بگم از وقتی که بچه بودم و یادم میاد پسر داییام و پسر خاله و داداش و ....

داستان سکسی:

سکس با فرمون

اون زمان که دانشگاه میرفتم(حدود سه سال پیش) یه پسره تو کلاسمون بود که از اولین جلسه میخ شد رو من! بنا به دلایلی تو دخترا معروف بود به فرمون. منم از همون اسم استفاده میکنم. ترم دوم شماره هامون رو رد و بدل کردیم. میدونستم ازم خوشش میاد اما هیچ کدوم به رومون نمی اوردیم. آخه اون موقع من دوست پسر داشتم و اونم ما رو با هم دیده بود. فقط دوست معمولی بودیم با هم. با دوست پسرم که به هم زدم و فهمید از دوست داشتنش گفت. جدی نگرفتم. ازم کوچیکتر بود. کل دوران دانشگاه رو دنبالم دویید. اما بهش پا ندادم. یه بار که خیلی قاطی کرده بود از دستم منو برداشت برد تو یه خونه ای. تو حیاط خونه نشستم و گفتم بالا نمیام.

داستان سکسی:

گلی، دختری که...

از وقتی چهارده ساله بودم با پسر داییم سکس میکردیم, اونم هم سن خودم بود, اولاش فقط میمالوندیم و لاپایی بود ولی اون زود حرفه ای شد و بالاخره یواش یواش تونست راه کون منو باز کنه, تقریبا هفته ای یه بار فرصت سکس داشتیمو اون هر هفته منو از کون میکرد, کیرشم خوب بود البته من که اون موقع زیاد نمیفهمیدم ولی خب بعدا فهمیدم کیرش کیر خوبیه, کلفت و نسبتا دراز, تقریبا ١٧-١٨ سانت بلندیش بود و انقدر کلفت که کل دهنمو پر میکرد, سرش یکم رو به بالا و سبزه بود, خیلیم سفت میشد.

داستان سکسی:

سکس دوم

سلام من شادی 21 سالمه خیلی خیلی آدم داغیم قد168 وزن 56 و تا قبل این ماجرا فقط یکبار با ینفر رابطه داشتم اونم به دلایلی گول خورده بودم!
واسه همین خیلی از رابطه داشتن میترسیدم ولی طرفدار پرپاقرص مطالب و چیزای سکسی بودم ولی تونستم یکبار دیگه به میل خودم سکس رو تجربه کنم.
خب این ماجرا از وقتی شروع شد که یا خانواده جدید اومدن تو واحد بقلی ما پنجره اتاق من روبه روی پنجره ی یکی از اتاق های واحد بقلی بود و تراس جلو اتاق من به تراس اون اتاق مرطبت بود و فقط یه دیوار کاذب بین مسیر وجود داشت.

داستان سکسی:

بهترین عاشقانه

مدتی بود که با کوروش دوست شده بودم. توی کلاس زبان آشنا شده بودیم. پسر خیلی خوب و محترمی بود.. توی اون هفت ماه هردو متوجه شدیم که واقعا برای هم ساخته شدیم.. با همه ی وجودم بهش علاقه مند شدم و از حق نگذریم اون همه عاشقانه منو دوست داره. از همون اوایل متوجه شدم که به شدت هات هستم اما به خاطر اینکه هر دو همو برای آینده میخواستیم کاری نمیکردیم... یه روز که از کلاس اومدیم و چرخ می زدیم ناخوداگاه تحملمون تموم شد و آروم آروم توی ماشین شزوع به بوسیدن هم کردیم... شاید اون لحظه یکی از بهترین لحظات عمرمون بود... حس خیلی شیرینیه که مردی رو که عاشقشی برای اولین بار ببوسی...

داستان سکسی:

وحشيانه ترين سكس من از طريق فيس بوك

من يك دختره ٢١ ساله ام اولين باره دارم مينويسم ،من از سن كم شهوتي بودم ،وقتي ١٨ سالم بود اولين رابطمو شروع كردم ،يعني از جلو سكس كردم ، الان ميخوام از اخرين سكسم بكم.من فونت فارسي رو كامل ندارم بخاطر همين غلط املايي هام از بي سوادي نيست،از روزي شروع كنم كه با حامد اشنا شدم توي فيس بوك،يك بسره خوش كل زيبايي اندام كار سكسي، من هم خوشكلم قدم ١٦٨ وزنم هم ٥٧ هيكلم سكسيه ،باسن درشت با سينه هاي ٧٥ دارم ، أين بسره يك يك سالي توي ادد ليستم بود اما فقط عكساشو لايك ميكردم و همش ميكفتم من يك برنامه ورزشي ميخوام ،ميكفت بيا دفترم برات بنويسم خلاصه يك روز يك عكس سكسي كذاشت من هم خيلي تحريك شدم كفتم حامد

داستان سکسی:

بهش دادم

چندوقتی بود که خواهرم با یکی از همکلاسی هاش دوست شده بود
یه روز که باهم قرار داشتین منم با خواهرم رفتم از همون لحظه ی اولی که دیدمش چشمام روش ثابت موند
واقعا خیلی جذاب بود و اولین چیزی که نظر آدمو جلب میکرد چشمای عسلیش بود
هیکل خیلی خوبی هم داشت.
اونروز سعی کردم عادی باشم و تو دلم به خودم فوش میدادم که اینطوری نگاهش نکن ..
این دوست پسره خواهرته!!!
چند وقت بعد اومد خواستگاری خواهرم و باهم ازدواج کردن و زندگی خیلی خوب و سکسی ای داشتن و دارن ...
خواهرم گاهی در مورد سکس هاشون پیش من یه حرفایی میزد که باعث میشد من شوهرش رو لخت تصور کنم اما

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست پسر