شما اینجا هستید

دوست پسر

از یه بوس شروع شد

اواسط تابستون بود گوشیم زنگ خورد شمارش غریبه بود معمولأ شماره هایی ک نشناسمو جواب نمیدم اون دفه هم مث همیشه...چند بار زنگ زد تا بالاخره جواب دادم.
_بله؟
_سلام
_بفرمایید؟
_نشناختی؟؟
_نخیر
_فک کن
_اگه خودتو معرفی نمیکنی خدافظی
_خدافظ...
قط کرد...صدای تخس و لحن پرروی حرف زدنش فقط منو یاد ی نفر مینداخت..." آرتان" برادر دوستم آرزو...

داستان سکسی:

درست يا غلط؟

سلام من مانلي ام
اين داستاني كه مينويسم فقط يه كمش واقعيت داره و بقيه اش از تصوراي خودمه
اشكالامو بهم بگين كه برطرف كنم واسه بعد
داشت برف ميومد و منتظر بودم تا سامان برسه
با خودم فك ميكردم اگه خانوادم دوستيم باهاشو بفهمن چي كارم ميكنن؟
خانواده مذهبي ندارم ولي رو اين يه مورد خيلي حساسن
نزديك يه سال بود كه باهاش بودم و نميتونستم ازش دل بكنم.چند بار خواسنه بودم ولي نشد.
الانم كه واسه اولين بار داش ميومد خونمون.
درستي يا غلطي كارمو هنوزم نميدونم.
تو همين حالو هوا بودم كه صداي زنگ اومد. فقط گفتم بيا طبقه دوم و درو باز كردم.

داستان سکسی:

سکس شراره قبل از ازدواج

روز پنج شبه سال نود صبحی مثل همه ی صبح ها, اماباصدای رسیدن پیام جدید یک تک زنگ ازخواب نازم بیدارشدم.سکوت سرسام آوری خانه را فرا گرفته بود.ناخودآگاه نگام به ساعت روی میز آرایشم افتاد،دیدم ساعت 9:30نشان میداد.بدن خسته ام را ازروی تختم، بلندکردم از توی کمد تاپ صورتی رنگم را پوشیدم با حرکتی سریع خودم را به میز آ ریشم رساندم رژ قرمزبراقم رابرداشتم آرام آرام به لب های بی حالم کشیدم دستم را درازکرده به گوشی که صفحه اش هنوز ازرسیدن پیام روشن بود رساندم.پیامی رسیده بود از طرف آرش که :عشقم چشمای نازتو باز کردی میخوام بیام تکلیف خودمو بدونم پس کی بیام برای اجازه گرفتن از پدرتون.ناراحت بودم چند روز بو

داستان سکسی:

سكس لاپايى رو شلوارى روز كارآموزى

سلام
من عطيه هستم ٢٢ ساله و دانشجوى يكى از رشته هاى علوم پزشكى
راستش من برا بقيه بسيجى هستم و تريپ دختر چادرى دارم اما واقعا اينطور نيست
قضيه مربوط به ترم ٧ من ميشه استاد از گروه ما خواست برا گرفتن شرح حال بيمارا بريم بيمارستان و يه جورايى جلسات اولى ميشد ك ميرفتيم گروه ما سه نفر بود من و دوستم و يه پسر

داستان سکسی:

سکس سیما در باغ

سلام به همگی من سیماهستم 22سالمه گاهی واسه سرگرمی به این سایت میام نمیدونم تاحالا دختری اینجا خاطره نوشته یا نه،اما من تصمیم دارم خاطره بهترین سکسم با عشقمو واسه همه تعریف کنم،قدم168 وزنم64 استیل معمولی دارم و فیس معمولی ،سال 89 با شایان دوست شدم قد اون 186 وزنشو نمیدونم،رابطه ای با فراز و نشیب زیاد اسفند ماه باهش کات کردم یعنی واسش چیزایی تعریف کردم واقعییتایی بهش گفتم که رابطمون تموم شد شهریور ماه باز هم زنگ زد و دوباره شروع کردیم به باغ دوستش دعوتم کرد یک دور همی با دوستاش، که بهانه ای باشه واسه دیدار دوباره،یادم نیست چند شنبه بود ظهر اومد دنبالم رفتیم باغ ی باغ که وسطش پر از بوته های

داستان سکسی:

سکس با همدم و عشقم محمد

سلام. این داستان اولین سکس منه من شهرزادم 19سالمه وزنم 48و قدم 162. کون بزرگو کمر باریکی دارم اما سینهام 60هستش.
من با عشقم ک الان تقریبا در شرف ازدواجیم سه بار سکس داشتم. اسم نامزدم محمده.
سومین سکسموتن ک اخرین سکسمون تا الان بوده حدود دو هفته پیش بودش. از اون جایی ک نیاز محمد زیاد بود منم دلم سکس میخاست تصمیم گرفتیم که سکس کنیم
من زن هستم و محمد پردمو زد. بار اخر ک سکس کردیم یه سوییت گرفتیم واسه یه شب . من و محمد هر دومون دانشجوی یه شهریم و از شهر خودمون خیلی دوریم.

داستان سکسی:

شب داغ تابستان

هرچند ناراحتم وقتی یاد این خاطره و رابطه ی خودمو علی میفتم اما چه میشه کرد!!!
باید بگم منو علی خیلی همدیگرو دوست داریم اما از اونجاییکه وضع مالیه خوبی نداره و پدرو مادر من بسیار سختگیر هستند فعلا نمیتونه بیاد خواستگاری یعنی جراتشو نداریم هردومون، چون من بهترین خواستگارا رو با موقعیتهای خوب رد کردم حالا اگر علی رو قبول کنم خانوادم همه چیرو میفهمن(واقعا خیلی پنهان کاری سخته)

داستان سکسی:

اولین سکس بعد از زن شدنم

سلام این داستانی ک من مینویسم مربوط به سکس منو عشقمه که تا چند وقت دیگه قراره ازدواج کنیم و بخاطر شرایط سنیمون باید صبر کنیم. پارسا عشقه منه و20سالشه و من 19سالمه شدیدا همو دوست داریم و چون سنمون کمه خونوادهامون با ازدواجمون موافقت نمیکنن . گفتن باید صبر کنیم.منو پارسا خیلی باهم لاس میزدیم اما هیچوقت فکر سکس و نمیکردیم. چون پارسا میگفت نمیخوام شب عروسیمون بیکار باشیم. یه روز من دانشگاه کلاس نداشتم رفتم پیشش اون هنوز تو رختخواب بود و تازه بیدار شده بود من باهاش سر سنگین بودم و اونروز تازه اشتی کردیم و براش یه شاخه گل بردم. اون رو پاهام خوابید و من گوشیشو چک میکردم و یهو پامو کرد تو دهنش..

داستان سکسی:

کِرم از خودم بود

سلام . اسمم شبنمه ، 20 سالمه.
یه دختره معمولی مثه خیلیای دیگه.از بچگی ، پسرای فامیل یه جور دیگه نگام میکردن و از هر فرصتی واسه ور رفتن باهام استفاده میکردن.خداییش اینم بگم که پسرای خوب و خوش قیافه ای هستن که هر دختری دوست داره باهاشون آمار بازی کنه.بین همه ی اینا یه پسرخاله دارم که از هر لحاظ بی نظیره!!
با اینکه سنم کم بود (حدود 13 سال) ولی پیش اومده بود که با دختر خالم یعنی خواهر شاهین ، تو گوشی یا کامپیوترش فضولی کردیم و کلی عکس و فیلمای سکسی دیدیم.

داستان سکسی:

عشق بازی من و رامین

سلام دوستان امروز میخوام رابطه خودمو واستون تعریف کنم..اسمم بارانه و 26 سالمه یه 5 سالی هست که با رامین دوستم (البته تو این مدت خیلی رابطه مون بهم خورد ولی باز دوست شدیم..رامین تنها دوست پسرمه و قبل از اون با هیچ کسی دوست نبودم) یکی دو سال اول که فقط دست میدادیم و هیچ رابطه ای با هم نداشتیم...البته در این مورد اس ام اسی صحبت کرده بودیم و بهم گفته بود که سکس داشته و با چندتا خانم رابطه داشته و اینکه تا حالا با هیچ دختری نبوده و با کسایی بوده که شغلشون اینه..منم چون تصمیم ازدواج باهاش نداشتم واسم مهم نبود گرچه دوست داشتم این رابطه هارو نداشت ولی خیلی هم حرصم نمیگرفت آخه ازم 8 سال بزرگتره و ال

داستان سکسی:

چقدر ساده بودم

اين داستان واقعيه داستان من بيشتر يه خاطره ي تلخه تا داستان سكسي اسم من عسل و ١٨ سالمه دو هفته اي ميشد كه با امير دوست شده بودم يه پسر ٢٤ ساله ي خوشتيپ هيكل عالي جذاب خلاصه مرد مورد علاقم يك سالي ميشد كه تنها بودم قبل از دوستي همه بهم گفتن امير لاشيه عوضيه اما گوش نكردم گفتم بزار واسه وقت گذروني دوست شم خلاصه با هم دوست شديم از همون روزاي اول رفتار امير بهم ثابت كرد لاشيه اما اهميت ندادم هميشه ميگفت سكس لازمه ي رابطه است .من تا حالا با كسي سكس نداشتم و نميخواستم با كسي سكس داشته باشم و بعد برم با يكي ديگه واسه همين از روز اول به امير گفتم نمي خوام سكس داشته باشيم اما اون اسرار ميكرد بگذريم

داستان سکسی:

عشق و هوس ملودی

سلام...من ملودی هستم 24 ساله.از یه شهرستان کوچیک..و از یه خانواده بزرگ..تو شهر ما همه خانواده منو میشناسن..برا همین اصن نمیشه هیچ غلطی کرد.تک دختر خانواده هستم..هرچی بخوام برام فراهمه ولی همیشه بابا بهم میگه مواظب اعتبار و ابروی خانواده باش...منم همیشه اسه میرم اسه میام.دختر شیطونی هستم اما همیشه سعی کردم خودمو اروم نشون بدم...از بچه گی عاشق سامان بودم..15 سال از من بزرگتره.از آشناهای خانوادگی ماس تو بیشتر جشنها و مراسمات همو میدیدیم.یه پسر جذاب و خودساخته.همیشه حواسم بهش بود اونم همینطور.20 ساله که شدم از طریق دختر عمه م فهمیدم که ازمن خاستگاری کرده و بابام ب خاطر اختلاف سنی ردش کرده.اون ر

داستان سکسی:

سکس من و بی اف سابقم

سلام این داستان بر میگرده به 1 سال پیش که با یه پسری دوس بودم که روم خیلی حساس بود خیلی دویم داشت برام حلقه خریده بود 1 سال با هم دوست بودیو همیشه با هم حرفا سکسی میزدیم شبا اس ام اس بازی میکردیم وقتی میرفتیم بیرون همیشه منو میمالید همیشه میگفت دوس دارم یه روزی مال خودم شی راحت هر کاری دوس دارم بکنم منم هیچ وقت حرفاشو جدی نمیگرفتم تا روزی که یه پسری بهش زنگ زد و گفت که من جندم باهام رفاقت نکنه از قضا اون پسره میخواست با من دوس شه و من انش کرده بودم این کارو کرد همونطوری که گفتم بی افم روم حساس بود حرف اون پسره غریبه رو باور کرد و به من گفت که تو با اون خوابیدی زیر خوابش بودی من هرکاری کردم

داستان سکسی:

برای تولدش

روی کیک نوشته بود پیام تولدت مبارک...
یه کیک شکلاتی که موقع تحویل گرفتن از قنادی دلم میخواست یه تیکه ازش بخورم.
تولدش بود... تولد عشقم... که البته اون موقع از هم جدا شده بودیم اما دلم می خواست روز تولدش خودم کنارش باشم، خودم براش جشن بگیرم، خودم بش بگم تولدت مبارک روانی جونم...
دو سه روز قبلش زنگ زدم به 4 5 تا از دوستای نزدیکمون که تو اون روز کنارمون باشن.
قرار بود خونه ی شایان(دوست پیام) دور هم جمع بشیم... ساعت 2 بود که رسیدم خونه ی شایان زودتر رفتم که اونجا رو واسه اومدن بچه ها آماده کنم.

داستان سکسی:

یه روز عادی

مثل همیشه استرس داشتم. رفتم حموم و شیو کردم، می خواستم سفید و تمیز باشم. براش فرقی نمی کرد، می دونستم که فرقی نمی کنه، بعد از این همه سال دیگه اون هیجان سابق را نداشت ولی من سعی می کردم همه چیز را براش تازه نگه دارم. از حموم که اومدم بیرون تمام تنم را با کرم معطری که برام سوغاتی آورده بودند ماساژ دادم. عاشق بوی این کرمم. خودم باهاش تحریک می شم ولی می دونستم به این بو هم عادت کرده دیگه. کرم زدنم که تموم شد خودم را توی آینه قدی اتاقم نگاه کردم. می دونستم هنوز هم مثل قبل عاشق هیکلمه ولی مردها زود عادت می کنند و بهترین ها هم عادی می شه براشون. نمی دونستم تا کی می تونم داشته باشم اش.

داستان سکسی:

اوج لذت مهسا

سلام خوبید من اهل رویا پردازی نیستم هرچی نوشتم حقیقت داره واگرم غلط املایی داشتم شما ببخشید مهسا هستم 23سالمه قدم 158وزنم 50خلاصه خوش اندامم و نازم همه میگن تو دلبرو هستی باسنم تاغچه ای تقریبا بزرگه ولی سینه هام کوجیک ترین سایزن 65 ودوما میشه که با عشقم نامزدم کردم ولی تابه حال سکس نداشتیم فقط درحد لب خوردن چون من از سکس میترسم چهار روز پیش تو دانشگاه دوستم ادرس این سایت سکسی رو برا یکی از گروه واتساپمون فرستاد ...برم سر اصل مطلب همون شب من داشتم درس میخوندم که یه لحظه یاد ادرس سایت افتادم وسرچ زدم امدم تو این سایت چندتا عکس دیدم البته نخندید اولش باترس و با یه چشم نگاه کردم و کمکم پرو شد

داستان سکسی:

سکس من و روزبه

سلام.من شیما هستم.اول دبیرستانم.قدم 168 و وزنم 52.میخوام براتون خاطره ی اولین سکسم با دوست پسرم روزبه که 18 سالشه،رو تعریف کنم.با روزبه 3 سال بود که دوست بودم.پسر خیلی مهربون و صادقی بود.

داستان سکسی:

دلم واسه سکس با عشقم تنگ شده

سلام اسم من نیلوفره اولین باره ک خاطرمو اینجا مینویسم من 22سالمه و عشقم امیر 23 خیلی همو دوس داریم و 4سالم هست ک باهمیم من و امیرم خیلی همدیگرو دوس دارم اینم بگم ک من و عشقم تا 1سال اول رابطمون اصلا سکس نداشتیم و بعداز اونم فقط ب خاطراسرار عشقم بود ن این ک دوست نداشتما واسه 1لحظه پیش عشقم باشم جونمو میدم ولی هم موقعیتشو نداشتم هم اینکه میترسیدم راستش کسی بفهمه و واسمون بد شه اما 3روز پیش عشقم ناراحت بود خیلی ک 3.4ماهه پیش هم نبودیم و سکس نداشتیم منم خیلی دلم واسه بدنش تنگ شده بود واسه لباش واسه چشاش واسه همینم قرارشد 3شنبه ک مامانشینا نیستن من برم پیش عشقم اونروز از صبح تا 8شب کلاس داشتم من

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست پسر