شما اینجا هستید

لز

لزی که به ازدواج ختم شد

سلام
یادمه قبل ازدواج خیلی حشری بودم و برای اینکه آروم بشم با یکی از هم کلاسی های دبیرستانم لز داشتیم
به بهونه های مختلف شباا خونه هم می موندیم
یشب سارا افتاد روم شروع کرد خوردن گوشم بعد لبااااام بوسید
بعد گردن رو میلیسد تی شرتم و سوتینم رو در اورد سینه هام میک میزد واقعا تو فضا بود
وقتی زبونش رو شکمم میلیسد اومد روی کسم لیسید
بعد من پاشدم بوسیدمش
گردنش رو لیسیدم و سیینه هاش روو.. نشتم رو شکمش به پشت کسش رو میلیسیدم اونم کونم میلیسید و کس رو می مالید
بهد رفتتیم 69 کسش رو میلیسیدم پر آب بود خیس خیس

داستان سکسی:

سکس فاطمه و هم کلاسى ها

سلام اسم من فاطمه هست 17سالمه تازه رفتم دوم دبيرستان،توى شهر شيراز زندگى ميکنم!سايز سينه هام تقريبا هفتاد و پردمو هنوز نزدم.از همون اول بيخيال کوسم شدم و رفتم سراغ کون!اولين چيزى که رفت تو کونم انگشتم بود!يکم درد داشت ولى خوب بود راستش با اين کار خودمو برا کير آماده کرده بودم!راستش اگه کير نبود لذتى برا ما دخترا وجود نداشت!!دخترا بدون کير پسرا لذتى نداشتند!اولين روز رفتم مدرسه با چند نفر آشنا شدم!سارا،غزل،هستى و...

داستان سکسی:

دختران مست و حشری

این خاطره ای که مینویسم ماله همین چند روز پیشمه که با دوست پسرم رفته بودیم شمال .
من با دوست پسرم مجردی زندگی میکنم خودم 17 سالمه تنهایه تنهام . پدرم تویه هشت سالگیم فوت کرد برادری هم ندارم وبه همین دلیل هیچ اقا بالا سری ندارم و هر جور که بخوام زندگی میکنم حالا بگزریم .
اسمه دوست پسرم سامه وقتی که داشتیم میرفتیم شمال قرار بود که برادره سام با دوست دخترش ( که سارا نام دارد و تنها و صمیمی ترین دوستمه ) همون شب یا دیگه خیلی دیر فرداش اونجا باشن ومنم خیلی خوشحال بودم چون سارا همیشه مشروب با خودش میوورد .

داستان سکسی:

زنم و مهتاب

بعد از شام کمی تلویزیون نگاه کردیم و پس از حرفهای معمولی مهتاب خداحافظی کرد و رفت. موقع خواب به افسانه گفتم: انگار با این مهتاب خانوم خیلی صمیمی شدی. تا حالا ندیده بودم با همسایه ها اینجوری باشی.
افسانه نگاهی بهم کرد و در حالیکه لباس خوابش رو تنش میکرد گفت: یه جورایی دلم براش میسوزه. اوایل فکر میکردم ازین بیوه زنهای دریده و پرروئه. ولی وقتی بیشتر شناختمش متوجه شدم که سرش توی کار خودشه. زیاد هم با کسی دمخور نمیشه و از اینکه توی محل شناخته بشه میترسه. واسه همین فقط میاد پیش من. امشب هم بهش گفتم جلوت راحت باشه چون میدونستم که نه اون نظری بهت داره نه تو. البته اگه سوء استفاده نکنی.

داستان سکسی:

لز من و بهترین دوستم

سلاااام به همه ی دوستان
من از اولین دوستی با جنس مخالف ضربه ی بدی خوردم، مدتی افسرده بودمو بعدشم دیگه نتونستم به پسرا اعتماد کنم.
من و یاسی حدود 12 ساله که باهم دوستیم، چیزی تو زندگیمون وجود نداره که با هم در میون نزاریم. یاسی خیلی کمکم کرد تا روحیم به حالت قبل برگشت و دوباره شدم همون فرناز که یه لحظه ام آروم و قرار نداشتو از شیطنتاش همه دیوونه میشدن!...
اوایل تابستون بود که بهم زنگیدو گفت میخواد شب خونه تنها بمونه و من برم پیشش بمونم... منم با کمال میل رفتم پیش دوست جونم.

داستان سکسی:

لز من با سمیه

با سلام به شما ….اسم من مریمه 30 سالمه متاهلم یک دختر7ساله دارم به اسم پریا و8ساله که ازدواج کردم از زندگیم خیلی راضیم .اما از خودم بگم قدم زیاد بلند نیست اما سفید وتپل مپلم .سینه هام درشته باسنم ورونامم تقریبا گنده هستش وبه سکس خیلی علاقه دارم اما باید بگم که من همجنسباز نیستم وتا قبل از این خاطره ای که میخوام براتون بنویسم هر گز با کسی لز نکرده بودم فقط تو فیلمهای سکس لز خانمها رودیدم چون شوهرم خیلی به فیلم سکس مخصوصا صحنه های زن با زن یا لز علاقه داره …

داستان سکسی:

لز من و دوستم جلو دو تا پسر

سلام.من اوام 19 سالمه.یکم تپلمتعریف از خود نباشه قیافمم خوبه.صورتم گرده چشماش درشت و میشیه.ازونجایی که بچه ها میان کامنت میذارن وفحش میدن به نویسنده نمیخواستم داستانمو بنویسم اما نظرم عوض شد گفتم شاید بدتون نیاد از داستانم.این داستان کاملا واقعیه.من دوجنسگرام.یعنی هم به پسر تمایل دارم هم به دختر.این داستان برمیگرده به ی سال پیش که من با علیرضا اشنا شدم البته به عنوان ی دوست.علیرضا خونه مجردی داشت.خیلی کم با م در ارتباط بودیم اما ی روز بحث مشروب که شد گفت بیا بشینیم بخوریم قبول کردم چون پسر خوبی بود.قرار شد مهسا دوستمم ببرم اونم پسر عمش امید رو بیاره.روز موعود رسید عی با امید اومدن دنبالم.رف

داستان سکسی:

لز با خانم خانه دار چادری

سلام
دوستان من مریمم 28 ساله قدم متوسط و بدنم نه زیاد لاغر و نه زیاد چاقم. کلا بدنم نرماله و شغلم پرستار بیمارستانم وکمی هم ارایشگری بلدم. خاطره ای که میخوام براتون بگم مربوط میشه به لز من با دوتا خانم خانه دار تپل مپل. البته برای من از این جهت هیجان داشت که تا بحال با خانم خانه دار چادری که متاهل و یک بچه شیری هم داشت لز نکرده بودم. من قبل از ازدواج و بعد از جدا شدن از همسرم چند بار با خانمهای مختلف از جمله خانمهای همکار تو بیمارستان و دوستای دیگم تجربه لز داشتم ولی هیچوقت فکر نمیکردم که با یک خانم خانه دار شوهر دار لز کنم .....خوب اما داستان من.....

داستان سکسی:

لز با زن چاق قد کوتاه

....سلام من مهنازم میخوام یکی از خاطراتمو که مربوط میشه به لزمنو یک خانم چاق قد کوتاه براتون بگم امیدوارم خوشتون بیاد.....اول ازخودم بگم من 33ساله متاهلم وخانه دارم دوتا بچه 8ساله و12ساله که هردوشون دخترن دارم من قدم متوسطه یک کم چاقم سینه هام چون بچه شیر دادم کمی بزرگ شدن وتو چشم میان مخصوصا اقایون خیلی نگاه میکنند.خوب بریم سر اصل مطلب...ماجرا ازاونجاشروع شدکه من شوهرم کامران به خاطریک چک بی محل که برای دوستش کشیده بود افتاد زندان وما چندوقتی زندگیمون ریخت بهم هم ازنظر مالی وهم از نظر تنهایی منو بچه ها چون تمام خانواده ما لاهیجان بودن از طرفی بچه ها مدرسه میرفتند ومنم دنبال کار کامران بودم

داستان سکسی:

همه وحشی شدن

من دیبا 14 سالمه ولی سینه هام 90 کونم خیلی گندس توی کلاس ما اکثرا لز بازن ولی من نه دوستام واسه این که هیکلم سکسیه یه جوری نگام می کنن یه روز داشتم تو حیاط راه میرفتم که شیما پرید رو کولم سینه هامو محکم گرفت گفت قربونشون برم من چپ چپ نگاش کردم گفتم شیما مگه نمیدونی من بدم میاد شیما گفت دیبا جون چقدر بگیم حال میده ما که مردیم یه بار به تو دست بزنیم -چقدر بگم نه-بابا یه بار بیا اینقد من گفتم نه اونم هی اصرار کرد که قبول کردم اونم خوشحال شد لپمو بوس کردو دستمو گرفت کشوندم سمت دستشویی مدرسه ما خیلی بزرگه برا همین اصلا تابلو نیس وقتی رفتیم تو دستشویی هم من هم همه بچه ها شاخ در اوردن من واسه این

داستان سکسی:

لز من با دختر خالم

سلام من شقایق هستم 24 سالمه
با قد 175 سایز سینه هام 65
تقریبا نه چاقم نه لاغر تپل اندامم
بگذریم....
موضوع داستان برمیگرده 5سال پیش هنگامی که تازه وارد دانشگاه شده بودم.
اولین بار که صبحش میخواستم برم دانشگاه و خوابگاه خیلی استرس داشتم برا که خیلی از شهرمون دور بود.
بالاخره که رفتم کم کم با دوستانی اشنا شدم دیگه برام سختی نداشت.
اخر ترم هم میومدم شهرمون.
آخرین باری که اومدم شهرمون دختر خالمو خونمون دیدم که اومده خونمون که یه مدتی خونه ی ما باشه.
خوشحال شدم چون رابطه ی من با اون خوب بود
شبا تو اتاقم میخوابید چون تختم 2طبقه بود

داستان سکسی:

لز دوست دختر فیس بوکی با مادرم

اسمم ساسان و اهل تهران هستم.
من با مادرم خیلی رفیقم و کلا از همه چیز من با خبره. حتی بدون اینکه پدرم بدونه من دوست دخترامو به خونه می آرم و حتی خیلیا شون با مادرم دوست میشن. حتی وقتی با اونا قطع ارتباط می کنم مادرم بازم با بعضی از اونا ارتباط تلفنی داره و پیغام پسغامهایی از اونا بهم میده.
وقتی ترتیب بعضیهاشون رو توی اتاقم می دم مادرم به روش نمیاره. یه حیایی کلا بین ما هست و از این موضوع خوشحال هستم که اون منو درک می کنه ...
همیشه دوست داشتم وارد صحنه لز دوتا مونث بشم و با دیدن کارای اونا حشری بشم و بعد باهاشون سکس کنم!

داستان سکسی:

نازنین و بهاره

امتحانای سال اول دبیرستان تموم شده بود و معدل منم شده بود 18 و خورده ای، خوشحال بودم که هر رشته ای که دلم بخواد میتونم برم، از بچگی دوست داشتم دکتر یا یه همچین چیزی بشم ، باید میرفتم تجربی ولی اون مدرسه ای که توش بودم فقط انسانی و ریاضی داشت. به اجبار باید مدرسم رو عوض میکردم. خیلی سخت بود، تموم دوستام رو که با بعضیاشون از ابتدایی دوست بودم رو دیگه نبینم یا حتی کمتر ببینمشون. ولی کاریش نمیشد کرد ...

داستان سکسی:

لز منو ایدا کنار ساحل

اون روز خیلی بی حوصله بودم...مامان بابام مسافرت بودن و تو خونه تنها بودم
با دوس پسر عوضیمم که 5 سال با هم بودیم بهم زده بودم
یهویی هوس کردم برم کنار ساحل بوی دریا ارومم میکرد
زیر لباسم بیکینیمو پوشیدم که اگر شد یه تنی هم به اب بزنم
اون روز خیلی گرم بود
ساعت حدودا 11 میشد که رسیدم
یخورده تنها رو سنگا نشستم .بعدش صندلمو در اوردم دستم گرفتم یه چن دقیقه ای رو رو ماسه ها قدم زدم تا برسم قسمت شنا...
وقتی رفتم تو فقط یه صحنه جذبم کرد...یه دختری که انتهای محوطه به پهلو دراز کشیده بود و بیکینیه قرمز تنش بود و یه کلاه سفید سرش...

داستان سکسی:

لب خاطره انگیز مربی

سلام به همه ی دوستان ممنون که داستان احساسی من رو کلیک کردید منتظرتون نمیزارم بریم برای مقدمه داستان : تابستان بی معنایی داشتم میخواستم برم کلاس شنا خلاصه ترم اول بود با مربی شنا که اسمش پریا است آشنا شدم در اولین نگاه یه جوری خاص به دلم افتاد یعنی معشوقش شدم یه عاشق واقعی اسم من نازنینه 16سالمه .

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - لز