شما اینجا هستید

اقوام

بهترین عیدی که خاله خانمم بهم داد

با سلام من امیر علی هستم از شیراز این خاطره یا داستانی که واستون مینویسم برميگرده به یک سال قبل. اصراری بر باور کردنش هم واسه شما ندارم فقط خواهش میکنم بی احترامی نکنید ممنون

داستان سکسی:

منو روزگار هرزه کرد

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت تمام دوستان شهوانی. حدودا دو ساله به این سایت میام و هرشب ۴ تا ۵ داستان از این سایتو میخونم، یه جورایی به خوندن داستان های سکسی معتاد شده ام. میخوام تو مقدمه یه چند تا نکته بگم. اولا هر کسی میتونه داستان خودشو بگه چه دروغ چه راست ما حق نداریم به دوستان فحش و ناسزا بگیم هر چند مطمین باشید داستان من راسته راسته و اگه حتی یه جمله به جز اسامی با اصل موضوع مغایرت داشت همین جا کیر تمام عالم تو حلقم.

داستان سکسی:

شراره خواهر زن عموم

سلام به همه ی کاربرای عزیز وبسایت شهوانی،ماجرایی که براتون تعریف میکنم یه خاطرست،یعنی قبلا برام اتفاق افتاده البته هیچ اصراری ندارم تا بهتون این واقعیتو تحمیل کنم،همین که از نوشتم لذت ببرید و سرگرم بشید برام کافیه دوستان خوبم(هرچند سن وسالم از خیلی از شما ها ممکنه که بیشتر باشه اما باعثه افتخاره که شما رو دوستای خودم بدونم)،خب حالا بریم سر اصل مطلب:

داستان سکسی:

سکس با خواهر زاده خانمم کیمیا

با سلام من شایان 30 ساله هستم و این جریان برمیگرده به 3 ساله پیش که عروسی برادر خانمم بودم ما رفتیم شمال از ساعت 12 ظهر عروسی شروع شد تا 3 صبح که تموم شد که از سالن اومدم بیرون دیدم خانمم با خواهر زاده (کیمیا )و شوهرش وایستادن دارن میگن میخندن منم یه 206 SD فول داشتم بزور کلید ماشین از تو جیبم پیدا کردم از بس که مست بودم همه غر میزدند که نمیتونی رانندگی کنی هم دیشب نخوابیدی همم مستی خلاصه نشستم پشت رولو روندیم به طرف خونه کیمیا لاغر اندام بود خوش فرم نشست وسط جلوی ماشبن خانمم کنار در من زمانی که دنده عوض کنم دستم می خورد رونش اما چیزی نمیگفت قبلا هم چند باز موقعیت پیش اومده که بهش خورده

داستان سکسی:

نقشه ای که من و عمه کشیدیم

سلام . این داستان نیست . خاطره هست .اسمها هم مستعار هستن . از اول تعریف میکنم . من متولد ۶٧ هستم . اسمم سعید .ازون آدما نیستم که الکی تعریف کنم از خودم . کاملا معمولی . ٧٠ وزنمه . ١٧۵ قدمه . یه کیرم دارم ١٧ سانتی یا کمتر . اونم دقیق نمیدونم . مثل بعضیا سانت نزدم . صورتمم سادست . با یه کم ته ریش . هیکلم هم خوب نیست در حقیقت چون هیچ وقت ورزش نمیکنم . اما همیشه لباسای خوب و با کلاس میپوشم . دانشجو هم هستم . تهران هم زندگی میکنم . یه خونه دانشجویی کوچیک دارم که تنها بودم توش . تو منیریه . بنده یه عمه دارم به اسم مریم که الان که دارم این داستانو مینویسم کنارم خوابیده . ٣١ سالشه . بسیار لاغر .

داستان سکسی:

سیزده به در فراموش نشدنی من

این داستان تنها سکس منه. اسامی مستعار می باشند.
من علیرضا 22 سالمه، 175 قدمه و 73 کیلو وزنم. این خاطره مربوط میشه به روز سیزده به در امسال.

داستان سکسی:

شب به یاد ماندنی تو خونه ی دختر عموم

وای چه بارونی میاد چه بادی میاد ؛نادر من خیلی سردمه میشه اون پتو رو از اتاق واسم بیاری نادر:باشه عزیزم الان واست میارم ...؛بگیر گلم؛ مهتاب:ممنون نادر جون آخیش گرمم شد...اون دو تا کنار شومینه نشته بودن مهتاب رو صندلی و نادر هم رو مبل دراز کشیده بود...
مهتاب:شهاااابببببب
نادر:جونم خانومی
مهتاب:نادر یادته دو سال قبل عروسیمون رو!!؟واییییی چه روز خوبی بود خیلی خوش گزشت

داستان سکسی:

برام رویا بود ولی خاطره شد

سلام دوستان اسمم ایلیاست و الآن 27 سال دارم.در سن 20سالگی ازدواج کردم و زندگی خوشی رو شروع کردم به علت شغلم مجبور بودم بناچار در استانی دیگه زندگی کنم چون قبل از ازدواجم دوسالی میشد اونجا بودم با همسرم اومدیم و زندگیمون رو در غربت و تنهایی شروع کردیم.چند ماهی میگذشت از اومدنمان به این شهر که خانمم گفت دلتنگم بریم ی سر به خانواده و شهرمان بزنیم و هم برامون خسته کننده شده منم قبول کردم و دو هفته ای مرخصی گرفتم و رفتیم شهرمان داستان من تازه از اینجا شروع میشه به زبان ساده و روان براتون تعریف میکنم.

داستان سکسی:

لیلا عروس عمه

من آرشم 24ساله
من از کودکی تو انشا ضعیف بودم اگه در جایی غلط انشایی نوشتم به بزرگواری خودتون ببخشین
من ارش از تبریزم داستانی که براتون میگم تازه برام اتفاق افتاده من یه دختر عمه دارم خیلی خوشگله تقریبا 28سالشه

داستان سکسی:

پارمیس و پسرخاله

سلام اسمم پارمیسه 24 سالمه خیلی خاطره نمیگم این داستان هم مربوط میشه به 17سالگیم من یه پسر خاله دارم که که 27سالشه اون موقع 20سالش بود اولا بهش توجهی نمیکردم خودم عاشقش نبودم حسی بهش نداشتم فکر میکردم اون هم اونجوریه من خیلس سکسی بودم کلا همیشه هم فکر سکس بودم با دوستام خیلی فیلم سوپر نگاه میکردیم عاشقه سکس بودم همیشه هم دوست داشتم تجربش کنم ولی میترسیدم عاشق کیر هم بودم یه رووز منو خونوادم دعوت شدیم خونه ی مادربزرگم که پسر خالم ارش هم با خونواده دعوت بودن داشتیم شام میخوردیم که نشست پیش من خیلی هم با هم خوب بودیم بی جنبه هم نبودیم که کسی شک کنه یا گیر بده که اینقدر خوب نباشیم حالااا درحال

داستان سکسی:

هم زن دایی هم دخترعمو

سلام اسمم علیرضاست و مي خواهم اولين داستان سكسي ( در واقع داستان که نه خاطره سكسي ) خودم را كه با زنداييم اتفاق افتاد براي شما بنويسم. داستانو باید از سال 69 تعریف کنم که اونموقع تقریبا 11 الی 12 سالم بود راستش من چند تا دايي دارم .

داستان سکسی:

سکس با دختر خاله خانومم

سلام اسم من رضا است 30سالم و توی یکی از شهرهای آذربایجان زندگی می کنم داستانی رو میخوام براتون بنویسم برمیگرده به2سال پیش از طرف اداره رفته بودم ماموریت 4روز اونجا بودم خانوم بنده هم کارمنده یک پسر 5ساله هم دارم که اون موقع 3 سالش بود برای اینکه تنها نمونن دختر خاله اش رو که 22سال داشت اورده بود پیش خودشون اسمش نازیلابود روز پنجم برگشتم خونه می دونستم خانومم خونه نیست و احتمالا بچه رو هم برده بود مهد وچون خسته بودم برنامه ریزی کرده بودم کمی استراحت کنم خونه ما دو طبقه بود که طبقه اول مستاجر داشتیم کلید انداختم رفتم تو رفتم توی آشپز خونه از یخچال یه آب میوه برداشتم رفتم به طرف اتاق خواب در ا

داستان سکسی:

چهارشنبه سوری سکسی

اسمم کامران هست 24 سالمه و داستانی که براتون تعریف میکنم برمیگرده به 4 سال پیش زمانی که در شهر اصفهان دانشجو بودم و در خانه ی خواهرم که ازدواج کرده زندگی میکردم . همه چیز از چهارشنبه سوری سال. 88 شروع شد ، ما عادت داشتیم هرسال دور هم جمع میشدیم و در حیاط خانه ی پدری دامادمون جمع میشدیم و اتیش روشن میکردیم . اون روز مشروب زیادی سرو میشد و همگی حسابی مست بودیم . برادر دامادمون در حیاط رو باز کرده بود و داشتیم مردمی رو تماشا میکردیم که شعار میدادند ( جریان انتخابات 88) که ناگهان یگات ویژه حمله کرد به سمت خونه ی ما و اومدند داخل .

داستان سکسی:

اسمس اشتباهی

سلام به دوستان
من یکی از اقوام زنم به اسم مستعار مهناز این مهنازخانم ازاول ازدواجمون بامن رابطش خوب شد البته مثل داداش باهم اسمس بازی میکردیم و شوخی میکردیم حدود 2سال طول کشید تا یک روزداشتم با زنم اسمس بازی میکردم که یک اسمس که معنیش این بود که میخوام دوست پسرت شم براش اشباهی دادم که دیدم بدش نمیاد من رو مخش کارکنم اولش فقط باهش دست میدام بعد یروز رفتم خونشون باهم بوس لیس مالوندن کردیم عجب سینه های درشتی کون بزرگ فقط شکمش خیلی چربی داشت

داستان سکسی:

سکس با راضیه توی حموم عمومی

با سلام من بهمن قد 172 وزن 77 و اندازش هم 17 سانت .سالها پیش که 20 سالم بود پسر خالم با اینکه ی زن داشت و ی زنش رو هم قبلا طلاق داده بود ب رسم طایفه ما دختری را به قصد ازدواج فراری داد .بعد شکایت زن دومش کارشون به زندان کشید ...........بعد شش ماه زنش از زندان در اومد و با وساطت خانواده به خونه ی شوهرش برگشت ی روز عروس خانم با دختر خالم به خونمون اومدند اواخر بهار بود گیلاسهای با غمون تازه رسیده بودند مشغول گردش تو باغ بودیم مرضیه خانم برای اینکه راحت بتونه گیلاش بچینه مانتوشو در اورد و مشقول چیدن گیلاس بود و منم موقع خم وراست شدن دیدش میزدم عجب سینه و رونهایی داشت خط شورت و سوتین و بر امدگی

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - اقوام