شما اینجا هستید

اقوام

حتی فکر دست زدن به بدنش هم به سرم نمیزد

سلام به همه دوست های گل شهوانی من امیرم 20ساله تهرانیم ولی چند وقتیه قم زندگی میکنم قدم 175 و وزنم60 هستش و کیرم 18 سانته ادم خالی بندی هم نیستم.

داستان سکسی:

سکس با مینا خواهرزاده زنم

سلام من 32 سالمه و تقریبا 7 سال هست ازدواج کردم من حاشیه پردازی نمیکنم وسریع میرم سر اصل داستان چون نمیخوام وقت دوستان و بگیرم و بگم این داستان کاملا واقعیه .

داستان سکسی:

سکس با فامیل دور

سلام دوستان اين داستان مال يه ماه پيشه من سنندج زندگي ميكنم با مادر و خواهر و مادربزرگ مادريم خيلي تنها بودم چون نه داداشم پيشم بود نه پدرم در عين حال هم خيلي حشري هميشه تو كف بود ولي به خاطر اينكه بسكتبال بازي ميكنم حاضر نبودم خود ارضايي كنم ب خاطر دنبال يه كس بودم واسه اينكه خودمو خالي كنم يه بار يه دوستم بهم گفت يه جنده هست ميخواي منم با هزار بد بختي پول پيدا كردم و وفتم تو راه يكي از دوستام كه خلر دار شده بود از اين ماجرا بهم گفت نرو اونا دزدن پول و گوشي و اينا تو همشو ازت ميدزدن از كس هم خبري نيست خيلي حالم گرفته شد بعد چند روز فهميدم يكي از فاميلاي دورمون تو ساختمونه خودمونه مطلقه بود

داستان سکسی:

سکس با علی

من مهسا هستم 19 ساله ساكنه تهران

اين خاطره حدود دو هفته پيش برام اتفاق افتاد من يه پسر دايي دارم خوش تيپ خوش استيل خوش برخورد كه حدود سه سالي ميشه ديوونه سكس با اونو شدم يه سالم از من بزرگتره خلاصه بعد اين همه انتظار ي روز كه رفته بودم بيرون يه پسر تو كوچمون ديدم واي از علي هم خوش تيپ ترو باحال تر بود زياد خستتون نكنم دنبالم افتاد دو سه روز طولش دادم تا ازش شمارشو قبول كنم.

بعداز سه چهار هفته بهم گفت دوس داري باهم سكس كنيم من بال در اورده بودم ولي براش كلاس گذاشتمو شروع كردم بهش فش دادن يه چند روزي ج تلفوناشو ندادم

داستان سکسی:

منو حمید و دخترخالم

من لیلی هستم کاربره اینجا دوتا داستان گذاشته بودم مرسی که نظر داده بودید و فوش هم داده بودید اشکال نداره فوش بدید بهم برنمیخوره کلا ادم با جنبه ای هستم منو رفیقم حمید دوهفته بود که سکس نداشتیم خیلی هم حشری بودیم حمید گفت یه دوست داره که زنشو طلاق داده خونشون خالیه بریم اونجا یه حالی بکنیم منم که خیلی حشری هستم قبول کردم فقط مشکل اینجا بود که رفیقش گفته بود برای که بریم خونشون باید یا یکی براش پیدا کنم برا سکس یا بیاد منو بکنه منم قبول کردم و دختر خالم که مثله خودم حشریه بهش گفتم موضوع رو فقط مشکلش این بود که میترسید پرده کوسشو پاره بشه و عقب هم نمیده چون خیلی دردش میگرفت از ساک زدن هم بدش

داستان سکسی:

شب با دختر دایی، صبح با زندایی

باسلام خدمت همه بچه های شهوانی .
این داستان که میخوام بنویسم واستون واقعیت محضه و به قول بعضی هاتون ساخته ذهن جلقیم نیست .حالا باور کنید یا نه به خودتون ربط داره هرکی هم فوش بده ایینه؟
در کل توف تو کون دروغگو.
بریم سر داستان ......................
من بچه که بودم تو دوران راهنمایی 2بار دختر داییمو کرده بودم البته اون موقه چیزی از سکس حالیم نبود و فقط در حد مالیدن بوسیدن بود

داستان سکسی:

راحله جون

سلام به همگی
قبل از نوشتن داستان یه مطلب هست که میخوام بگم من حدودا 10سالی هست که مدام سروکارم با اینترنته از زمانیکه سایت اویزون کارمیکرد هر داستانی که میخوندم و چه الان تو این سایت شهوانی تو قسمت نظرات دوستان لطف میکنن هرچی که لایق خودشونه به دیگران میگن که کار درستی نیست درهرصورت میخوام یه داستان باحال براتون تعریف کنم ودوست دارم یا نخونین اگرم میخونین فحش ندید

داستان سکسی:

بدترین سکسم

میخوام از زمانی براتون بنویسم که15 سالم بود که به اجبار مادرم قرار بود با پسرداییم ازدواج کنم. اسمش حامد بود. یک روز مادرم اومد اتاقم و بم گفت قراره داییت برا حامد بیاد خواستگاری منم به مادرم بلافاصله گفتم که من مخالف اصلا احتیاجی نیست که بیان برا مراسم خواستگاری خلاصه باکلی مخالفت از طرف من و بابام مواجه شد تا اینکه تونست رو مغز بابام کار کنه و راضیش کنه. تمام التماسای من بی نتیجه بود.

داستان سکسی:

عروس عمه

سلام من آرشم 21 سالمه خاطره سکسیم واقعی هست!یک شب داشتم با فوتبال بازی میکردم پی اس 12 یه اس برام اومد فکر کردم دوست دخترمه اس رو باز نکردم چون قرار بود ساعت 11اس بده توجه نکردم اما دوباره اس اومد بازش کردم عروس عمم بود که میشد دختر عموم گفت چندتا اس باحال داری بهم بدی؟جواب دادم اول باحال رو واسه من شرح بده؟گفت اذیت نکن دیگه خودت خوب میدونی!چندتا اس خفن سکسی فرستادم بعدش گفتم شب بخیر ساعت 1 بود باز اس داد گفت دوست دختر میخوای؟از اینجا به بعد زبان محاوره میشه!گفتم کی؟مریم!!!!!!کییییییییییی؟مریم جاریم زن علیرضا!شوخی نکن ستاره!شوخی ندارم>خب اگه راست میگی بهش بگو بهم اس بده!سریع اس داد:رشتی

داستان سکسی:

سکس با زن برادر همسرم

با سلام. من اسمم رضاست و 33 سالمه. 7 8 سالی هم هست که ازدواج کردم. این خاطره رو که می خوام واستون تعریف کنم مربوط میشه به همین یکی دو هفته گذشته. (دی ماه 1391)
زیاد سرتون رو درد نیارم و یهو برم سر اصل داستان.

داستان سکسی:

اوج لذت دوست دخترم

سلام ب همه.خوب هستین؟من تیامم و 17 سالمه قد متوسط پوست روشن هیکل خوب.میخوام یکی از داستان های زندگیمو واستون تعریف کنم.داستان از اونجایی شروع شد ک اومدن خاستگاری خواهرم.منم خوشتیپ خوشگل کردم و حاضر شدم.وقتی اومدن ی دختری ک اندام فوق العاده ای داشت روانیم کرد ب محض دیدنش زوم کردم رو سینه های سفت و اناریش و اون رون و کون ملسش خلاصه اومدن و نشستن ک مامانم صدام زد و گفت بیا چای ببر.منم سینی چای رو گرفتم و بردم سمت مهمونا .

داستان سکسی:

سکس من و عروس زن عمو

خانه ای زن عمو مستاجری داشت که یک خانم خوشگل و با اندامی لوند و تودل برو داشت که دوسه باری من هنگام کار ونقاشی در خانه ای زن عمو دیده بودمش و شنیده بودم شوهرش مدتی است که مسافرت کاری رفته و در نقطه ای که کار راه و پله تقریبا تمام شده و رنگ آسترشو زده بودم و لکه گیری ها هم روبه اتمام بود زن عمو گفت اگر میخوای ما خانه نیستیم و بگذار برای هفته ای آینده ولی من گفتم که من هفته ای آینده کاری دارم در فلان شهرستان که دوهفته ای نخواهم بود و اونم چون خانه اش برای مراسم پسرش تدارک دیده بود ناچار گفت پس به پری خانم میگم که ازت هنگام کار پذیرایی کنه و آنروز من کارگر با خودم نبرده و تنها داشتم رنگ میکردم

داستان سکسی:

گاييدن زن برادر زن

سلام. من بابک هستم و34 سالمه. زن دارم واتفاقن زنم رو هم خيلي دوست دارم.. من بازنم چند سال پيش آشنا شدم، ورابطه ي عاشقانه ي ما منجر به ازدواج شد. اولين بار که سحر _زن برادر زنم رو ميگم_ رو ديدم 13 به در سال اول نامزديم با زنم بود.. و اولين جرقه رابطه ي جنسي ماهم همونجا زده شد. قضيه ازين قرار بود که ما با تفنگ ساچمه اي داشتيم تير اندازي ميکرديم که سحر هم اومد چند تا تير بندازه. هرچي تير ميزد به هدف نميخورد من خواستم کمکش کنم. واسه همين بازوش رو گرفتم که بتونه بهتر تيراندازي کنه که يه دفعه ديدم تن وبدنش لرزيد. کاملن مشخص بود که از اينکه دست من به بازوش خورده دلش هوري ريخته..

داستان سکسی:

منو شوهر خاله و پسر خاله و داداشم

من اسمم نيوشاس بيست و دو سالمه اين داستاني که تعريف مي کنم واسه شهريور هشتاد و سه همين تابستونه امساله .خالم اينا از سوئد اومده بودن خالم اينا حدود ده سال اونجا زندگي مي کردند خالم يه پسر داره با دوتا دختر که پسر خالم بيست و پنج سالشه و دختر خاله هام يکي نوزده و يکي بيست و هشت سالشه بگذريم . خالم اينا اومده بودن براي مدتي پيشمون بمونن و شوهر خالم دنبال يه خونه ميگشت که بخره.

داستان سکسی:

سکس من با مریم خوشگله

سلام به دوستان.اسم من حمید است و30سالمه داستانی که می خوام تعریف کنم بر می گرده به حدود دوماه پیش .من در همسایگی دیوار به دیوار منزل برادر خانمم زندگی می کنم و متاهلم . زن برادر خانمم اسمش مریم است و همسن خودمه و30 ساله است .این مریم خانم یک زن خوش تیپ خوش هیکل تاپ با یه باسن تپل وسینه های باسایز حدود75 وصورتی ناز که اون لبهای اناری وچشم مست جادوییش بهش می داد هر کسی را مست خودش می کنه حتی بدون آرایش هم یک حوری که هر کسی دلش می خواد تو کوچه وخیابان ازش ماچ بگیره برق لبش همیشه می درخشه و آرایشش همیشه غلیظه.

داستان سکسی:

کس زن برادر خانمم

سلام دوستان .خاطره ای که می خوام برایتان تعریف کنم بر می گرده به حدود سه ماه پیش .منزل من در جوار منزل برادر خانمم قرار گرفته وتقریبا سه سال است که باهم همسایه ایم.من از روزی که باینجا آمدم زن برادر خانمم حسابی چشمم را گرفت.راستی نگفتم اسم زن برادر خانمم هم مریم است وزن خوشگل وخوش اندامیه چون باسن های گوشتی وتپل وسینه های با سایز حدود 75 داره وصورتش بسیار نازه و30 سال سن داره یعنی با خودم دقیقا هم سنه.بگذریم.همیشه به هر طریقی که می شداورا دید میزدم حتی از اطاق بالایی تو حیاط نگاه می کردم واتفاقی چند باری اورا نیمه لخت دیده بودم وبهمین خاطر حسابی حشریم می کرد .قرار شد برادر خانمم بره یک مسفر

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - اقوام