شما اینجا هستید

اقوام

راحله جون

سلام به همگی
قبل از نوشتن داستان یه مطلب هست که میخوام بگم من حدودا 10سالی هست که مدام سروکارم با اینترنته از زمانیکه سایت اویزون کارمیکرد هر داستانی که میخوندم و چه الان تو این سایت شهوانی تو قسمت نظرات دوستان لطف میکنن هرچی که لایق خودشونه به دیگران میگن که کار درستی نیست درهرصورت میخوام یه داستان باحال براتون تعریف کنم ودوست دارم یا نخونین اگرم میخونین فحش ندید

داستان سکسی:

بدترین سکسم

میخوام از زمانی براتون بنویسم که15 سالم بود که به اجبار مادرم قرار بود با پسرداییم ازدواج کنم. اسمش حامد بود. یک روز مادرم اومد اتاقم و بم گفت قراره داییت برا حامد بیاد خواستگاری منم به مادرم بلافاصله گفتم که من مخالف اصلا احتیاجی نیست که بیان برا مراسم خواستگاری خلاصه باکلی مخالفت از طرف من و بابام مواجه شد تا اینکه تونست رو مغز بابام کار کنه و راضیش کنه. تمام التماسای من بی نتیجه بود.

داستان سکسی:

عروس عمه

سلام من آرشم 21 سالمه خاطره سکسیم واقعی هست!یک شب داشتم با فوتبال بازی میکردم پی اس 12 یه اس برام اومد فکر کردم دوست دخترمه اس رو باز نکردم چون قرار بود ساعت 11اس بده توجه نکردم اما دوباره اس اومد بازش کردم عروس عمم بود که میشد دختر عموم گفت چندتا اس باحال داری بهم بدی؟جواب دادم اول باحال رو واسه من شرح بده؟گفت اذیت نکن دیگه خودت خوب میدونی!چندتا اس خفن سکسی فرستادم بعدش گفتم شب بخیر ساعت 1 بود باز اس داد گفت دوست دختر میخوای؟از اینجا به بعد زبان محاوره میشه!گفتم کی؟مریم!!!!!!کییییییییییی؟مریم جاریم زن علیرضا!شوخی نکن ستاره!شوخی ندارم>خب اگه راست میگی بهش بگو بهم اس بده!سریع اس داد:رشتی

داستان سکسی:

سکس با زن برادر همسرم

با سلام. من اسمم رضاست و 33 سالمه. 7 8 سالی هم هست که ازدواج کردم. این خاطره رو که می خوام واستون تعریف کنم مربوط میشه به همین یکی دو هفته گذشته. (دی ماه 1391)
زیاد سرتون رو درد نیارم و یهو برم سر اصل داستان.

داستان سکسی:

اوج لذت دوست دخترم

سلام ب همه.خوب هستین؟من تیامم و 17 سالمه قد متوسط پوست روشن هیکل خوب.میخوام یکی از داستان های زندگیمو واستون تعریف کنم.داستان از اونجایی شروع شد ک اومدن خاستگاری خواهرم.منم خوشتیپ خوشگل کردم و حاضر شدم.وقتی اومدن ی دختری ک اندام فوق العاده ای داشت روانیم کرد ب محض دیدنش زوم کردم رو سینه های سفت و اناریش و اون رون و کون ملسش خلاصه اومدن و نشستن ک مامانم صدام زد و گفت بیا چای ببر.منم سینی چای رو گرفتم و بردم سمت مهمونا .

داستان سکسی:

سکس من و عروس زن عمو

خانه ای زن عمو مستاجری داشت که یک خانم خوشگل و با اندامی لوند و تودل برو داشت که دوسه باری من هنگام کار ونقاشی در خانه ای زن عمو دیده بودمش و شنیده بودم شوهرش مدتی است که مسافرت کاری رفته و در نقطه ای که کار راه و پله تقریبا تمام شده و رنگ آسترشو زده بودم و لکه گیری ها هم روبه اتمام بود زن عمو گفت اگر میخوای ما خانه نیستیم و بگذار برای هفته ای آینده ولی من گفتم که من هفته ای آینده کاری دارم در فلان شهرستان که دوهفته ای نخواهم بود و اونم چون خانه اش برای مراسم پسرش تدارک دیده بود ناچار گفت پس به پری خانم میگم که ازت هنگام کار پذیرایی کنه و آنروز من کارگر با خودم نبرده و تنها داشتم رنگ میکردم

داستان سکسی:

گاييدن زن برادر زن

سلام. من بابک هستم و34 سالمه. زن دارم واتفاقن زنم رو هم خيلي دوست دارم.. من بازنم چند سال پيش آشنا شدم، ورابطه ي عاشقانه ي ما منجر به ازدواج شد. اولين بار که سحر _زن برادر زنم رو ميگم_ رو ديدم 13 به در سال اول نامزديم با زنم بود.. و اولين جرقه رابطه ي جنسي ماهم همونجا زده شد. قضيه ازين قرار بود که ما با تفنگ ساچمه اي داشتيم تير اندازي ميکرديم که سحر هم اومد چند تا تير بندازه. هرچي تير ميزد به هدف نميخورد من خواستم کمکش کنم. واسه همين بازوش رو گرفتم که بتونه بهتر تيراندازي کنه که يه دفعه ديدم تن وبدنش لرزيد. کاملن مشخص بود که از اينکه دست من به بازوش خورده دلش هوري ريخته..

داستان سکسی:

منو شوهر خاله و پسر خاله و داداشم

من اسمم نيوشاس بيست و دو سالمه اين داستاني که تعريف مي کنم واسه شهريور هشتاد و سه همين تابستونه امساله .خالم اينا از سوئد اومده بودن خالم اينا حدود ده سال اونجا زندگي مي کردند خالم يه پسر داره با دوتا دختر که پسر خالم بيست و پنج سالشه و دختر خاله هام يکي نوزده و يکي بيست و هشت سالشه بگذريم . خالم اينا اومده بودن براي مدتي پيشمون بمونن و شوهر خالم دنبال يه خونه ميگشت که بخره.

داستان سکسی:

سکس من با مریم خوشگله

سلام به دوستان.اسم من حمید است و30سالمه داستانی که می خوام تعریف کنم بر می گرده به حدود دوماه پیش .من در همسایگی دیوار به دیوار منزل برادر خانمم زندگی می کنم و متاهلم . زن برادر خانمم اسمش مریم است و همسن خودمه و30 ساله است .این مریم خانم یک زن خوش تیپ خوش هیکل تاپ با یه باسن تپل وسینه های باسایز حدود75 وصورتی ناز که اون لبهای اناری وچشم مست جادوییش بهش می داد هر کسی را مست خودش می کنه حتی بدون آرایش هم یک حوری که هر کسی دلش می خواد تو کوچه وخیابان ازش ماچ بگیره برق لبش همیشه می درخشه و آرایشش همیشه غلیظه.

داستان سکسی:

کس زن برادر خانمم

سلام دوستان .خاطره ای که می خوام برایتان تعریف کنم بر می گرده به حدود سه ماه پیش .منزل من در جوار منزل برادر خانمم قرار گرفته وتقریبا سه سال است که باهم همسایه ایم.من از روزی که باینجا آمدم زن برادر خانمم حسابی چشمم را گرفت.راستی نگفتم اسم زن برادر خانمم هم مریم است وزن خوشگل وخوش اندامیه چون باسن های گوشتی وتپل وسینه های با سایز حدود 75 داره وصورتش بسیار نازه و30 سال سن داره یعنی با خودم دقیقا هم سنه.بگذریم.همیشه به هر طریقی که می شداورا دید میزدم حتی از اطاق بالایی تو حیاط نگاه می کردم واتفاقی چند باری اورا نیمه لخت دیده بودم وبهمین خاطر حسابی حشریم می کرد .قرار شد برادر خانمم بره یک مسفر

داستان سکسی:

سکس با زن پسردایی

باسلام خاطره ای که براتون میذارم کاملا"واقعی و در سال 85 اتفاق افتاد..ماجرا به این صورت رقم خورد:من یک فیلم نامزدی اقوام رو تو کامپوتر پسر دایی ام به طور اتفاقی دیدم ودر اون رقص زن پسر داییم توش بود....لامذهب از اون لباس های ناف بیرون پوشیده بود....خلاصه رفتم تو کفش ونخش گفتم چطور میشه بهش نزدیک شد.........توی دفترچه تلفن خونه ی مادربزرگم تونستم تلفن خونشونو پیدا کنم....خلاصه کار ما شده بود روزی چند دفعه زنگ زدن بهش خیلی کنجکاو شده بود بدونه من کی ام.....بعد از سه ماه تازه کمی راه افتاد چسته گریخته جوابمو میداد اما هنوز براش سکرت بودم.......بعداز گذشت چار ماه یکدفعه گفت: اگه معرفی نکنی خودت

داستان سکسی:

سکس من با زن پسر عمو

سلام
من اسمم محمده الان23سالمه میخوام داستان سکسه من با زن بسر عمومو براتون تعریف کنم البته دوستان هم کم لطفی میکنن هر کی یه داستان براشون مینویسه کلی فحشش میدن خب این کاره درستی نیست امیدوارم که منم مثل بقیه فحش نخورم و این اخرین داستانم نباشه که مینویسم
راستش من تا حالا داستان ننوشتم و بلدم نیستم دروغ بگم

داستان سکسی:

اولین سکس با آرزو

سلام دوستان
این داستانیست واقعی بر اساس مستندات رسمی و گفته شاهدان عینی :D
نه جدا از شوخی واقعیه حالا دوست دارید باور کنید دوستم ندارید که هیچی
و اما داستان
این داستانی که میخوام بگم مربوط میشه به 3 سال پیش خوب بزارید کمی از خودم بگم

داستان سکسی:

سكس زوري پسر عمم با من

سلام من ستاره 17ساله ام و اهل شمالم ماه قبل اتفاقي برام افتاد كه اميدوارم براي هيچ دختري نيفته .ماه قبل قرار بود براي تفريح بريم بيرون اما از شانس گند من معلم فيزيك مي خواست ازمون امتحان بگيره خلاصه من با كلي ناراحتي موندم خونه تا درس بخونم عمم اينا يه خيابون اونور تر از ما ميشينن مادرمم كه ديد من تنها ام بهشون گفت كه حواسشون به من باشه خلاصه دو سه روزي گذشت و من امتحانمم خوب داده بودم و خوشحال داشتم تلوزيون نگاه ميكردم كه يه هو صداي زنگ اومد آيفونو برداشتم پسر عمم جواب داد منم برات غذا ْوردم منم بي خبر درو باز كردم و رفتم تو اتاقم روي تخت دراز گشيدم و مشغول تلوزيون نگاه كردن شدم صداي بس

داستان سکسی:

کیر داماد جوان

در سال 1379 دادماد جاری من خیلی چشماشو برام خیره می کرد من تقریبا 30 سال داشتم ولی بچه دار نبودم اندام گوشتی و باسن قابل توجهی داشتم شوهرم راننده ماشین سنگین بود شاید ماهی یکبار هم خونه نبوداین پسره که تازه با خانواده ما وصلت کرده بود هم معلوم بود از اون مارمولکاست یه روز من به خونه جاریم رفتم دیدم که این هم اومده و با جاریم خلوت کرده همیدم که خبری هست اونا منو دیدن از جاشون بلند شدن و دیدم که شلور داماد جاریم از جلو قمبل شده منو نگاهی کرد و سرش را انداخت پایین به جاری خودم گفتم بریم گفت مگر نمی بینی مهمون برام اومده باشه برا بعد من هم گفتم باشه خواستم برگردم برم بالا دیدم که جاریم گفت بیا

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - اقوام