شما اینجا هستید

زندایی

دستمالی کردن زن دایی وپشیمانی

واقعا اندام زنداییم معرکه بود ازهمون روزی که زنداییم شد ازهمون روز عقدکنون عاشقش شدم.اسمش مریم بود یه خانوم مهربون خنده رو چشمای عسلی واز همه مهمتر اندام معرکش که ازهمون اول تو کف او کون برجسته وپهنش بودم.از14سالگی عاشقش شدم همون سالی که ازدواج کرد.وقتی باهاش حرف میزدم اصلا دوست نداشتم حرف زدنمون تموم شه.خونواده ما فوق العاده مذهبی بودن وفکر سکس با مریم برام غیر ممکن بود.18ساله شده بودم بادخترای زیادی سرکله زدم اما زنداییم یه جذابیت خاصی برام داشت.دیگه نمیتونستم خودمو کنترل کنم.اندام مریم برام خیلی جذاب بود اون باسنش که هر وقت میدیدمش ناخودآگاه کیرم راست میشد.یه بار وقتی خونشون بودم وارد ات

داستان سکسی:

زن داییم نداد بهم

من الان از 25 رو رد کردم و سابقه حضورم در سایتهای سکسی و داستان خونیم بر میگرده به دوره سایت آویزون ، که هم سنی های من یادشونه ، سایت خوبی بود ، هیچی دیگه اون زمان اینترنت هم نداشتیم تو خونه و راهی کافی نت میشدیم و از طریق فیلترشکنهای اون دوره میرفتیم سایت آویزون و کلی حال میکردیم یه وقتایی تو کافی نت هم اگه شرایط بود جق میزدیم ، و این داستان تا شهوانی ادامه پیدا کرد ، انقدر داستان درباره کردن زندایی و زن عمو وخاله عمه بود که منم باورم شده بود میشه کردشون زنای دور بری رو ، خواهر هام که خدایی هیچ حسی بهشون نداشتم و هیچوقت بهشون فکر هم نکردم ، یکی از خاله هام بود جوونتر و خوشگل تر از همه بود

داستان سکسی:

عشقبازی علی با زندایی راحله

بسمه تعالی
سلام به دوستان گل شهوانی ....
اسمم علی بیست ساله ماجرای ک میخوام بگم مربوط ب سه سال پیش میشه . ... همین اول بگم چون میدونم یه سری از دوستان کلا فحش میدن خواستم از همین تریبون اعلام کنم فقط وفقط به عشق شما دارم این خاطره رو منتشر میکنم ...ب نظرم زیباترین قسمت یک نوشته نظرات کاربران هس و بعضیام یه فحش هایی میدن ک ادم حیفش میاد یاد نگیره ..ببخشید یکم طولانی شد ... راستی داستانم بیشتر عاطفی هس تا سکس . اینم بگم اینقدر بیکار نیستم بیام داستان تخیلی بنویسم یقینا مثل کلام حق راسته ...

داستان سکسی:

از اس اس ام بازی تا سکس با زندایی

سلام اسمم هومان هست.میخوام داستان سکس با زداییم رو براتون تعریف کنم.من الان 21سالمه وقتی دوم راهنمایی بودم داییم با مینا ازدواج کرد.اووووفففففففف شاه کس.کل فامیل دهنشون وا مونده بود.من از اون موقع تو فکر سکس باهاش بودم که بلاخره به آرزوم رسیدم.

داستان سکسی:

زنداییم سوسانو از کیرم نچشید

آره زندایی بخورش بخور تا ته بخور ... عالی می خوری حالا نوبت منه بیار کس زیبات رو بیار می خوام کاری کنم که دایی رو طلاق بدی بیای پیش من زندگی کنی .... پاشو احسان پاشو .. هان!!! اَه (دقت کنید که روی الف فتحه است) بازم خواب بود راستش نمی دونم چیه ولی فکر کنم شما هم اینطور میشید راستش قضیه از این قراره که داداش من ( خدا از این مسافرت ها براش زیاد کنه) امسال کنکور داده و دارن می روند به تهران برای 3روز و 4 شب (خودمم نمی دونم چطور 4 شب می مونند و درحالی که 3 روز خواهند موند)...

داستان سکسی:

متین و زندایی

خونه ی داییم اینا نزدیک خونه ب ما بود و من قشنگ میتونستم خونشونو از پنجرهی اتاقم دید بزنم... من 21سالمه و زن داییم هم ک اون سر داستانه 29سالشه... رابطهی خونوادگی ما با داییم اینا خیلی خوب بود و من همیشه خونشون پلاس بودم و زن داییم و اذیت میکردم و بغلش میکردم و میزاشتمش رو شونم و میتابوندمش اونم هیچی نمیگفت تا اینکه بعد از یه مدت احساس کردم دوستش دارم و هب میخوام ک بدنشو لمس کنم ولی جرات نمیکردم بهش بگم ک میخوامت چون یه جورایی از داییم میترسیدم...یه مدت ب همین بغل کردنای ساده رازی شده بودم تا اینکه رابطه ی دوتا خونواده قطع شد و از شانس کیریه ما نمیتونستم حتی با میترا(زن داییم ) دست بدم...

داستان سکسی:

16 سالگی و زندایی

13 سالم بود که دایییم ازدواج کرد.زنداییم خیلی خوشگل نبود، ولی تپل و با نمک بود.این زندایی ما همون اوایل ازدواج منو به عنوان خواهرزاده همسرش خیلی دوست داشت.منم مهربون بودم و کلن تو فامیل از اینایی بودم که اکثرن دوستش داشتن و خلاصه محبوب بودم.زندایی منم خب 12 13 سال از من بزرگتر بود و رو حساب محبت خیلی وقتا منو نوازش میکرد و منم اون وقتا به هیچ حسابی نمیگرفتم جز محبت، خب بچه هم بودم و خیلی این چیزا رو نمیفهمیدم.این نوازشا وقتی یکم بزرگتر شدم و فوتبال میرفتم و پام پیچ میخورد تبدیل شد به ماساژ دادن و پماد زدن و اینطور چیزا تا مثلن خوب شه (بازم از روی محبت چون زنداییم واقعن مهربون بود).خلاصه سا

داستان سکسی:

بهترین زندایی دنیا

سلام
یاسین هستم 18 ساله .
سه چهار ماهی هست که با سایت شهوانی آشنا شدم.اونم به خاطر فیلتر شکنی که دوستم برام اول تابستون امسال رو لب تاب نصب کرد.
من تا حالا تجربه 3 بار گی با همین دوستم که اسمش امین هست و یک بار هم سکس با زنداییم رو دارم.
داستان های گی خودم رو دارم مینویسم اما الان این خاطره سکس با حال من با زنداییم هست.
من یه پسر سفید و خوش فرم هستم برای همین هم سه بار گی داشتم چون مردها هم از بدن من خوششون میاد.صورت زیبایی هم دارم که روی پروفایلم عکسم هست.
خاطره سکس من برای حدود دو ماه پیشه. آخرای تابستون

داستان سکسی:

زندایی رو حامله کردم

کردن زن دایی.ملیحه من امیر 22سالمه این داستانی که میخوام براتون تعریف کنم برمیگرده به۶ ماه پیش که من تازه خدمتمو تموم کرده بودم خب بریم سراغ داستان راستش منا همون بچهگی که ده دوازده سالم بود تو کف زن داییم بودم وبه همون بهانه با پسر داییم احسان دوست شده بودم یادم رفت بگم زن داییم تقریبا۴۵ سال عمرش بود واحسان هم ۲سال از من کوچکتر بود من همیشه تو کف کون گنده وسفید زن داییم بودم که هر وقت میومد خونمون من از پشت اون کون گندهشو دید میزدمو بعضی وقتها که خونشون هیشکی نبود میرفتم شرتشو از حمومشون ور میداشتمو باهاش جرق میزدم این شرایط ادامه داشتتا وقتی که احسان رفت خدمت دقیقا وقتی که من خدمتمو تموم

داستان سکسی:

کردن حاج خانوم

دیشب زن دایی مو کردم. باورتون نمیشه، یعنی‌ خودمم هنوز باورم نمیشه که دیشب چیکار کردم. ولی‌ تا داغه دغه و جزییاتش یادم نرفته مینویسمش میذارمش اینجا. هنوز باورم نمیشه... از کجا شروع کنم؟

داستان سکسی:

ماجرای من با زندایی

سلام به همه ای دوستان اول دوچیز بگم من خدایه غلط املایم پس دمتون گرم فوش ندین دوما تو زمونه ای که کردن یه کس 50 هزار تومن اب میخوره و ته جیبه هر بچه ای 15 ساله ای حداقل 20تومن پوله فکر نکم نیازی به دروغ گفغتن یا از همه مهمتر نیازی به جلق زدن باشه

داستان سکسی:

تلاش برای تسخیر زندایی

فقط خاطراتم را میگم هنوز به سکس منجر نشده ! اما بازم جالبه اگر بخونید ....
اسمم را توی خاطراتم امیر میگم الان 25 سالم هست و مهندس و مدیر فروش و فنی یه شرکت فنی مهندسی هستم
خیلی کوچک بودم که با خانواده رفتیم یکی از روستاهای نزدیک شهرمون برای داییم خاستگاری
همه توی سالن اون خونه مشغول حرف زدن بودن من و 2 تا از بچه های فامیل هم توی اتاق تلوزیون نیگاه میکردیم که یه دختر و پسر هم امدن نشستن کنارمون با هم کارتون نگاه میکردیم ..

داستان سکسی:

لادن زن داییم

با سلام به همگی شما دوستان عزیز
من بابک هستم.میخواستم جریان سکس با زن داییم لادن رو که در شیراز زندگی میکردن برات بنویسم.
لادن زنی سبزه و لاغر اندام با اندامی خوشگل.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - زندایی