شما اینجا هستید

خواهرزن

سکس با خواهرزن اروپایی

سلام. من روزبه هستم.39 سالمه و 4ساله ازدواج کردم. یه خواهرزن دارم که الان 35 سالشه و مقیم فرانسه هست اونجا دکترای جغرافی میخونه. موقع عروسیمون نتونست بیاد و همیشه از طریق اسکایپ با خانمم صحبت میکنه منم یه سلامی میدمو زیاد درگیر نمیشم. تا اینکه 4ماه پیش خانمم داشت زایمان میکرد که از 1ماه قبلش گفته بود حتما واسه تولد بچه میاد. 1هفته مونده به زایمان اومد و خانواده خانمم تو شهرستانن و شیوا(خواهر زنم) دیگه اومد تهران واسه اینکه پیش خواهرش باشه. رفتم فرودگاه دنبالش..... وای..... عجب دافی!!!

داستان سکسی:

شیطانی شدم

سلام پیمان هستم 29 ساله
چندروز پیش تو همین سایت 1 داستان خوندم که خیلی شبه بود به اتفاقی که 1سال پیش برا من افتاد
من 4سال پیش ازدواج کردم زنم 2تا خواهر بزرگتر از خودش داره که یکیش خیلی توپه ومن خیلی ازش خوشم میومد ولی چون میدونستم از نظر شرعی هرکی با خواهر زنش سکس کنه تا اخر عمرش زنش براش حرام میشه هیچوقت به سکس با هدا(خواهر زنم که 32 سالشه) فکر هم نمیکردم تا اینکه هدا با شوهرش اختلاف پیدا کرد و شوهرش بیخبر رفت امریکا و هدا تنها شد

داستان سکسی:

خواهر زن جذابم

من وحید هستم
با یه خانواده آشنا شدم که دو تا دختر داشت و من عاشق مهرانه دختر بزرگتر شدم
در همین حین احساس کردم که دختر کوچیکتر یعنی مریم به من علاقمنده و سعی میکنه بهم نزدیک بشه
توجهی نکردم و دنبال احساس خودم رفتم هر چند مریم از نظر سکس جذابتر بود و اندام بهتری داشت ( قد بلند و سینه های بزرگ و کمر باریک و یه کون گنده جذاب) ولی من دنبال سکس نبودم بلکه به ازدواج فکر میکردم
بالاخره با مهرانه ازدواج کردم و مریم هم کلی توی عروسی ما خوشگل کرد و رقصید
یکی دو سال که گذشت اختلافات من با مهرانه اوج گرفت چون اصلا محبت حالیش نبود

داستان سکسی:

سکس اورژانسی یا وسوسه

خاطره ام مربوط به 6 یا 7سال پیشه که قرار بود با تفاق خانواده با جناقم به یه عروسی کلاس بالا بریم انهم دریک تالار عروسی تو هتل نزدیک به خونمون . واسه همین مراسم ارایش خانمها افتاد خونه ما . یادم رفت بگم من 42 سالمه وتیپ وقیافه ام بد نیست و مهمتر اینکه کیر 25سانتی دارم که هر زنی رو به هوس می ندازه. من با خواهرزنم حس خاصی نسبت به هم داریم و اصلا قبل از عروسی با زنم قرار بود با اون عروسی کنم اما اون دوسه سال ازم بزرگتر بود و جور نشد ولی خیلی خوشکله و با بدنی کاملا سکسی .

داستان سکسی:

خواهرزن حرفه ای

اسم من اردلان است من یک خواهرزن دارم از لحاظ زیبایی درجه یکه .خلاصه هر وقت میدیدمش کیرم راست میشد و هوس گاییدنش کلافم میکرد یه روز عصر تو خونه تنها بودم دیدم در میزنند با حال گیری رفتم در را باز کردم دیدم خودشه امد تو و سراغ خواهرش رو گرفت گفتم هنوز نیامده اون رفت توی اشپز خونه که اب بخوره منم رفتم دراز کشیدم جلوی تلویزیون بعد چند لحظه اومد نشست کنار م اون هم مشغول تماشای فیلم شد .چند دقیقه بعد صدای اس ام اس تلفنش اومد نگاش کرد شروع به خنده کرد گفتم مگه چیه که اینقدر خنده داره /یه دفعه گوشی رو بهم داد گفت خودت ببین دیدم یه عکس سکسی کارتونی که یه کیر کله گنده در حال گاییدن یه کون کوچولو ن

داستان سکسی:

نسترن خواهر زنم

سلام ، من تازه عضو این سایت شدم 36 سالمه ، سکس زیادد داشتم چه داخل ایران چه خارج از ایران . معمولا آقایون خاطره سکسشون رو یه راز نگه میدارن پیش خودشون . اما برام خیلی جالب بود وقتی این سایت رو دیدم . جنسیت توش مهم نیست و آزادانه همه حرفاشونو میزنن و دوستان دیگه هم نظر میدن . کاری ندارم که راست میگن یا دروغ اما کلاٌ جالبه مخصوصاٌ تو ایران که عرف نیست این چیزا .... بگذریم .

داستان سکسی:

سکس ناخواسته با خواهر زن مومنه

سکس ناخواسته با خواهر زن مومنه ام
سلام من بهشاد هستم و10 ساله که ازدواج کردم و 2 تا بچه دارم
من یه خواهر خانوم بزرگتر از خودم دارم که خیلی مومن هست و اون بود که زنمو بهم معرفی کرد.خیلی مومن و با حجابه همینطور شوهرش که دیگه خیلی باخداست.البته باید بگم که از این خواهر زنم خیلی خوشم نمیاد.هیکلش از زن من یه هوا درشت تره اما از نظر قیافه خیلی بهم شبیهن ینی اگه یه خورده صورتش لاغرتر بود کپ خانومم میشد

داستان سکسی:

کس خواهرزن و دوستش

یه روز که من از سر کار اومدم دیدم خونه ریخت و پاشه و زنم نیست زنگ زدم بهش و اون گفته که با پدر و مادرش رفتن خرید عید و تا شب برمیگردن . زنگ زدم به خواهرزنم گفتم بیاد کمک کنه خونه رو تمیز کنیم که گفت دوستم همراهمه و منم گفتم دوستت رو هم بیار با هم تمیز کنیم . وقتی اونها اومدن منم خودمو مشغول کردم و خونه رو تمیز می کردم تا اینکه دوستش نسیم گفت ( اسم خواهرزنم عسله و دوستش نسیم ) من خسته شدم و نشست روی مبل اینو بگم که من با عسل خیلی راحت بودم و قبلا یکی دوباری کردمش و جلوی اون شوخی زیاد می کردم .

داستان سکسی:

کاش اتفاق نمی افتاد

سلام دوستان داستانی رو که مینویسم بر میگرده به یکسال پیش اسم من محسن هست سه ساله که ازدواج کردم اسم خانومم لیلا ودو تا خواهرزن دارم که یکیشون یکسال از خانومم کوچیکتره اسمش مونا هست داستان از اونجا شروع شد که خانومم حالش بد شدو رفتیم دکتر بعد از یک آزمایش فهمیدم که قراره پدر بشم واون روز زیبا ترین روز زندگیم بود خلاصه بایک جعبه شیرینی به همراه لیلا رفتیم خونه لیلا اینا و با من من کردنو خندیدن جریانو گفتیم و یه جشن کوچولو گرفتیم خلاصه اون روز گذشت و لیلا تا دو ماهگی وضعیتش خوب بود ولی وقتی رسید به چهار ماه یه اتفاقی افتاد که دکتر دستور داد لیلا تا 7ماهگی استراحت مطلق داشته باشه با لیلا تصمیم

داستان سکسی:

خواهر زن آرزو به دل

من 33سالمه و در همدان زندگی میکنم زنم 25سالشه ولی یه خواهر داره که از خودش 6سالی کوچیکتره این خواهره قدش از زن من کوتاه تره ولی بدن سکسی داره من از همون اولش عاشق بدنش بودم حدود 3سال پیش من یه روز باهاش تنها بودم که سر حرفو بهاش باز کردم و بهش از عاشقی گفتم و از حال عاشقی که اون شروع کرد به سوال پیچ کردن من از رابطه زن وشوهر که من بحثو کشیدم به سوی سکس که اون کمی خجالت کشید اون روز گذشت تا موندش یه روز خواهر زن دلش گرفته بود زنگ زد به منو گفت که زنتو بردار بیا بریم بیرون خلاصه رفتیم بیرون تو پارک باباطاهر ...یه شهربازی بود که الان جمعش کردن خلاصه زنم رفت دستشوی که خواهر زنه به من گفت دلم

داستان سکسی:

من و خواهرزنم در بازداشتگاه مادربزرگ

عصر 27 اسفند بود
تو جاده فيروزكوه -دماوند بودم ميخاستم برم باغ (گلخانه) رفيقم و گلي را كه براي فروش در شب عيد سفارش داده بودم نگاهي بياندازم
اما بايد طبق سفارش همسرم قبلش به مادربزرگ مشترك من و همسرم سري ميزدم و حالش را ميپرسيدم
خونه مادربزرگ در وسط يك باغ قديمي گيلاس يك هكتاري بود
چون عجله داشتم ماشين را تو باغ نبردم و تو كوچه باغ پاركش كردم و از روي ديوار نسبتا كوتاه باغ پريدم داخل منزل مادربزرگ 2 واحد مجزا يكي نوساز و ديگري قديمي بود
از واحد نوساز براي مهمانيها استفاده ميشد
اما مادربزرگم طبق عادتش تو همان واحد قديمي زندگي ميكرد

داستان سکسی:

فتانه خواهرزنم

اسم من محمد و یه خواهرزن دارم که اسمش فتانه است و 6 سال از من بزرگتره. فتانه هیکل سکسی و گوشتی داره و خوشگله.
من شمالیم و خواهرزنم هم شمالیه و تموم خونوادش شمالن، اما خواهرزنم با پسر تهرونی ازدواج کرده و رفته تهرون.
فتانه هر دو سه ماه یه بار به مدت دو الی سه هفته بعضی موقع ها هم یه ماه میاد شمال و اینجا میمونه و شوهرش چون محل کارش تهرانه خیلی کم پیش میاد بیاد شمال.
من خیلی دوس داشتم که اونو بکنم، هروقت میدیدمش بدجوری دلم میخواست بکنمش اما همش میترسیدم که نشه که یه وقت کاری کنم أبروم بره، به همین دلیل هیچ وقت جرات نکردم این احساسمو بهش بفهمونم.

داستان سکسی:

وصال خواهرزن (1)

هنوز چشمام کاملا گرم خواب نشده بود که با صدای گوش خراش آژیر خطر مثل جن زده ها از جا پریدم و جلیقه نجات رو تنم کردم، از اطاق بیرون زدم و با عجله به سمت Master point (محلی که در هنگام خطر تمام پرسنل دکل حفاری باید در اونجا جمع بشن) دویدم که صدایی به زبان انگلیسی از بلندگوها اعلام کرد که آژیر اشتباهی زده شده.

داستان سکسی:

سکس با خواهر زنم طناز

اول از همه بگم من از وقتی خودم را شناختم عاشق روابط پنهانی و قاچاقی سکسی و عشقی با خانمها بودم و به همین خاطر معنی نگاههای شهوتی دخترها و زنا را خوب میفهمم

داستان سکسی:

لهو و لعب با زن و خواهرزنم

سلام دوستان عزيز و با حال انجمن اويزون اسم من سعيد و26 سال دارم من در بيست و يك سالگي در حالي كه با يك دنيايي از عشق به شيرين زندگي مشتركمون رو شروع كرديم من و شيرين از هر لحاظ همديگه رو درك مي كرديم من يك مرد حشري به تمام عيار و شيرين هم يك كس به تمام معنا ما در اوايل ازدواجمون هفته اي 4 الي 5 بار با هم سكس داشتيم يادمه بعد از شب حجله مون اولين باري كه با هم سكس داشتيم يك روز پاييزي بود اون روز يادمه واسه امتحان راهنمايي رانندگي رفته بودم امتحان بدم خيلي اضطراب داشتم اخه چند بار رفته بودم و رد شده بودم خلاصه تو اين افكار بودم كه جناب سرهنگ گفت اقا پسر زود باش من هم رفتم پشت رول بعداز انجام

داستان سکسی:

خواهرزنم دنیا

سلام به دوستا ناز. شهواني تندر هستم ميخوام داستان خواهر زنمو براتوم مكتوب كنم.
خواهر زنم اسمش دنیا هستش
اون تو يه شركت كار ميكنه و باجناق من هم مغازه داره از هيكل دنیا بكم يك متر شصت و هشت قد وزنشم هفتاد خيلي اندام سكسي داره يه بريم اصل داستان:

داستان سکسی:

خواهرزن لب آلبالویی

سلام
من علی هستم 25 ساله از اصفهان ، 5ساله ازدواج کردم دو. تا خواهرزن کوچکتر دارم آخریشون خیلی خوشگله قد 162 وزن40 سفید باسایز سینه های 40 یه مانکن ناز البته کونش یه خورده حالت داره گوشه داره خلاصه من عاشقش هستم.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - خواهرزن