خواهرزن

اسم من محمد و یه خواهرزن دارم که اسمش فتانه است و 6 سال از من بزرگتره. فتانه هیکل سکسی و گوشتی داره و خوشگله.
من شمالیم و خواهرزنم هم شمالیه و تموم خونوادش شمالن، اما خواهرزنم با پسر تهرونی ازدواج کرده و رفته تهرون.
فتانه هر دو سه ماه یه بار به مدت دو الی سه هفته بعضی موقع ها هم یه ماه میاد شمال و اینجا میمونه و شوهرش چون محل کارش تهرانه خیلی کم پیش میاد بیاد شمال.
من خیلی دوس داشتم که اونو بکنم، هروقت میدیدمش بدجوری دلم میخواست بکنمش اما همش میترسیدم که نشه که یه وقت کاری کنم أبروم بره، به همین دلیل هیچ وقت جرات نکردم این احساسمو بهش بفهمونم.
تا اینکه با سایت شهوانی آشنا شدم و داستاناشو خوندم و هروقت که یکی از داستاناشو میخوندم بیشتر ترقیب میشدم که بکنمش. دیگه از توو کف بودن خسته شده بودم پس از داستانهایی که خوندم استفاده کردم که مخشو بزنم.
هروقت میومد شمال براش اس ام اس زیاد میفرستادم و سعی میکردم زیاد باهاش شوخی کنم و هرچقد میتونستم سعی کردم خودمو بهش نزدیک کنم.
همش سعی میکردم بدنم به بدنش بخوره تا براش عادی بشه ، حتی چند بار کیرم به طوری که فک کنه اتفاقی بوده به کونش مالیدم.
خلاصه یه هفت هشت ماهی گذشتو به بعضی از مقصودام رسیدم، مثلا دیگه جلوی من چادر نمیگرفت و راحتتر میگشت و مواقعی که از تهران میومد شمال توو اتوبوس کلی باهام اس ام اس بازی میکرد.
با این حال بازم میترسیدم کاری بکنم.
تا اینکه وقتی اومده بود و از اومدنش حدودا 10 روز میگذشت چون میدونستم بعد از این مدت حتما الان کسش کیر میخواد رفتم تو کارش تا قال قضیرو بکنم.
اون روز بهش اس دادمو گفتم سلام به خواهر خانوم خوشگلم
فتانه؛ خوشگلم؟؟؟؟؟
من؛آره، مگه خوشگل نیستی؟؟
فتانه؛ چرا هستم اما تابه حال اینجوری بهم اس نداده بودی؟
من؛ آره اما از این به بعد میدم خوشگل خانوم.
فتانه؛ حالا چی شده یهو عوض شدی؟ اتفاقی افتاده؟؟؟
من؛ نه، مگه قراره اتفاقی بیفته؟
فتانه؛ اگه من میشناسمت که میگم یه ریگی به کفشته.
من؛ گیر دادیا، میخوای دیگه نگم؟ باشه دیگه نمیگم.
فتانه؛ نه خب بگو اشکال نداره
من؛ باشه، راستی دلت واسه سعید(باجناقم) تنگ نشده
فتانه؛ یکمی آره
من؛ فقط یکمی؟ من که نمیتونم نبود زهرارو(نامزدم) حتی واسه یه روز تحمل کنم، راستی این مواقعی که تو اینجایی سعید چیکار میکنه؟؟؟
فتانه؛ کاراشو انجام میده
من؛ نه، منظورم یه چیز دیگست.
فتانه؛ منظورت چیه؟؟؟
من؛ یعنی تو نمیدونی؟
فتانه؛ نه، منظورت چیه؟
من؛ هیچی بیخیالش.
فتانه؛ ا، بگو دیگه، فکرمو مشغول نکن.
من؛ منظورم اینکه شب تنها بخوابه.نکنه این مدت که تو نیستی یکیو ببره خونش.
فتانه؛ نه بابا، اینکاره نیست.
من؛از کجا میدونی؟
فتانه؛ میدونم دیگه.اصلا به تو چه؟؟؟
من؛ خب از کجا میدونی، بگو دیگه.
فتانه؛ وقتی برمیگردم شب اول پدرمو در میاره.
من؛ از بس خوشگلی.پس خودت چی؟ بهت سخت نمیگذره؟
فتانه؛ پررو شدیا؟؟؟
من؛ میدونی من به سعید حسودیم میشه؟
فتانه؛ واسه چی؟
من؛ واسه اینکه تورو داره
فتانه؛ خب تو هم زهرارو داری
من؛ اون به تو نمیرسه
فتانه؛ اما اونکه خوشگلتراز منه
من؛ اما اندامش به تو نمیرسه
فتانه؛ مگه اندام من چجوریه؟
من؛ خب ، خجالت میکشم بگم.
فتانه؛ اوهوه، خجالت، تو؟ آره معلومه. بگو، زود باش.
من؛ خب اندامت سکسی تره ، من هروقت میبینمت..
فتانه؛ میبینمت چی؟؟؟؟
من؛ این یکیو بی خیال، اگه بگم میدونم ناراحت میشی.
فتانه؛ بگو، قول میدم ناراحت نشم
من؛ قول دادیا، هروقت میبینمت شهوتی میشم،این چیزم راست میشه. قول دادیا
فتانه؛دیگه چی؟؟؟ یهو بگو میخوای منو بکنی دیگه!!!
من؛ دروغ چرا، آره میخوام، خیلی وقته که وقتی میبینمت محو اندامت میشم.
فتانه؛یعنی اگه اجازه داشته باشی منو میکنی؟؟؟؟؟
من؛ آره، خیلی دوست دارم
فتانه؛ خیلی بی شعوری، آخه چرا اینو گفتی؟
من؛ خب چیکار کنم دست خودم نیست، الانم دارم میام اونجا، میخوام ببینمت.
فتانه؛میای اینجا؟ روت میشه اصلا؟؟؟
من؛ آره خوشگلم، ده دقیقه دیگه اونجام.

رفتم اونجا که خونه پرزنم باشه، نامزدم مدرسه بود، باباشم سرکار، مادرزنمو فتانه تنها بودن.
وقتی رسیدم اونجا فتانه مثل همیشه نبود، مادرزنم که توو آشپزخونه بود، بهش گفتم سلام خوشگلم. بهم گفت پررو، یه اشاره به کیرم کردم گفتم الان با دیدنت دارم تحریک میشم تو با دیدن این تحریک نمیشی؟ گفت محمد منم میخوام اما کجا؟؟؟ گفتم خونه فاطمشون(اون یکی خواهرزنم). کلید خونشون دست مادرته، ازش بگیر برو اونجا منم خودم میام که کسی شک نکنه. قبول کرد که تا نیم ساعت دیگه بره اونجا، منم به یه بهونه ای زدم بیرون و بهش گفتم بهم خبر بده .رفتم یه قرص تاخیری هم خریدمو خوردم.
بعد حدود نیم ساعت اس داد که خونه فاطمشونه.
سه سوت خودمو رسوندم اونجا، وقتی درو باز کرد دیدم با یه شلوار لی و تاپه، درجا کیرم سیخ شد، اولین بار بود اونجوری میدیدمش. رفتیم توو و بهش گفتم دوست دارمو بغلش کردمو شروع کردیم به لب خوردن، من لباشو میخوردمو اونم لبای منو بعدش شروع کردم به خوردن گردنش و لاله ی گوشش، وقتی میخوردمشو صدای آه آهش در اومده بود. و کم کم تاپش و سوتینشو درآوردمو بعد شروع کردم به خوردنو لیسیدین سینه هاش. بعد شلوارشو در آوردم، یه شرت قرمز پاش بود، کیرم داشت میترکید، یه بوس از رو شرت کسشو کردم شرتشم در آوردم. رو زمین به پشت خوابوندمشو شروع کردم به خوردن کسش، تو این مدت هیچ حرفی نمیزدیم و فقط کارمونو میکردیم، بعد از اینکه کسشو خوردمو یه بار هم ارضا شد لباسای خودمو در آوردم دراز کشیدم تا اونم کیرمو بخوره.خیلی حال میداد وقتی کیرمو میکرد توو دهنش، تخمامو میلیسید، بعد چند دقیقه خوابوندمشو کیر 15 سانتیمو کردم تو کسش، هردومون بدجوری عرق کرده بودیمو، من همینطورک داشتم عقب جلو میکردم یه دفعه محکم منو فشار داد تو بغلش که متوجه شدم ارضا شده. خودمم بعد از حدودا دو دقیقه احساس کردم آبم داره میاد که کیرمو در آوردمو رو شکمش خالی کردم، بعد اون یکم همو بوسیدیمو خودمونو ترو تمیز کردیمو از خونه زدیم بیرون، شب همون روز هم نامزدمو کردم.

شرمنده اگه طولانی شد.

نوشته: ممد

هنوز چشمام کاملا گرم خواب نشده بود که با صدای گوش خراش آژیر خطر مثل جن زده ها از جا پریدم و جلیقه نجات رو تنم کردم، از اطاق بیرون زدم و با عجله به سمت Master point (محلی که در هنگام خطر تمام پرسنل دکل حفاری باید در اونجا جمع بشن) دویدم که صدایی به زبان انگلیسی از بلندگوها اعلام کرد که آژیر اشتباهی زده شده.
خیلی حالم گرفته شد. هرچی فحش بلد بودم توی دلم نثارشون کردم که خوابم رو حروم کرده بودند. به اتاقم برگشتم و روی تخت دراز کشیدم. تنها چیزی که باعث خوشحالیم می شد این بود که فردا صبح بعد از چهل روز ماموریت وسط آبهای نیلگون خلیج فارس و روی یکی از دکلهای حفاری گاز ، داشتم به خونه بر می گشتم.
اسم من تورج هستش و 33 ساله هستم. 4 سال پیش با همسرم سوسن ازدواج کردم. در یکی از شرکتهای وابسته به وزارت نفت به عنوان زمین شناس کار میکنم. سیستم کار ما به شکل 40 روز کار و بیست روز استراحت است. وضع مالی نسبتا خوبی دارم و تقریبا تمام امکانات رفاهی را در زندگی برای همسر و فرزندم تهیه کرده ام.
خانم من یک برادر و یک خواهر بزرگتر از خودش به نامهای کامران (38 ساله) و راحله (35 ساله) داره.
فردا با رسیدن کشتی حامل نفرات جدید ، من و تعداد دیگری از همکارانم همراه همان کشتی عازم کیش شدیم. شب هنگام روی کشتی، به محض اینکه به جایی رسیدیم که موبایلها آنتن می دادند با همسرم تماس گرفتم و متوجه شدم که به خاطر عروسی دختر خاله من ، با پدر و مادر و خواهرهایم به کازرون رفته اند. چون بلیط پرواز از کیش به تهران برام OK شده بود، نمیتونستم مستقیما از کیش برم پیششون. به همین خاطر گفتم که به تهران میرم و خودم رو برای عروسی می رسونم.
فردا شب موقع رسیدن به تهران و منزلم، ماشین رو برداشتم و به منزل پدر خانمم رفتم. راحله هم آنجا بود. بعد از کلی سلام و چاق سلامتی شام خوردیم. از راحله در مورد همسرش کاظم سوال کردم گفت که رفته اصفهان دنبال کارای انحصار وراثت پدرش که چند ماه پیش فوت کرده بود. برادر شوهرش هم اومده بوده و پسر کوچولوش فرید رو با بچه های خودش برده بود شهر بازی که شب هم خونشون بخوابه. اونم برای اینکه تنها نمونه اومده بوده خونه باباش. حس کردم یه کمی ناراحته ولی نمی دونستم چرا؟
این راحله خانم همیشه جلوی من روسری سرش میکرد و آرایش زیاد هم نداشت ،هیچوقتم اون رو با لباسهای خیلی تنگ یا باز ندیده بودم ولی اونقدر هیکل سکسی (سینه های خیلی درشت و باسنی بسیار تپل و چهره بسیار زیبا) داشت که اگه چادر هم سرش میکرد بازم کیر آدم با دیدنش راست میشد.
راستش از اول ازدواجم توی کفش بودم ، البته دست خودم هم نبود چون اون خیلی بدن رو فرمی داشت. بعضی وقتا هم احساس میکردم خودشم یه چیزایی بو برده.
حدود ساعت 12 شب بود که به مادر خانمم گفتم باید به خونه برگردم چون فردا برای عروسی دختر خالم میخوام برم کازرون که راحله یهو گفت : آقا تورج میشه من رو هم تا در خونمون برسونی؟
مادرش گفت تو دیگه میخوای کجا بری؟ تنها میخوای بری خونه چکار؟
راحله جواب داد: چند تا از لباسهای فرید رو ریختم تو ماشین لباسشویی ، یادم رفته در بیارم پهن کنم ، میترسم خراب شن. خلاصه قرار شد تا با من بیاد. تو راه یه کم با هم گپ زدیم و من از خاطرات خنده دار ماموریت هام براش تعریف کردم و اونم کلی خندید. از اینکه باعث خوشحالیش شده بودم خیلی احساس رضایت می کردم.
وقتی رسیدیم من دیگه پیاده نشدم و همون جا توی ماشین از هم خداحافظی کردیم. منتظر شدم تا بره تو بعدش من برم. وقتی در خونه رو باز کرد برگشت به طرف من و گفت: تشریف بیارین بالا یه چایی بخورید. با این حرفش یه دفعه بدنم داغ شد. به زحمت به خودم مسلط شدم و گفتم : نه دیگه مزاحم نمی شم. انشاالله وقتی آقا کاظم برگشت ، دست جمعی خدمت می رسیم. احساس کردم یه چیزی زیر لب گفت که من متوجه نشدم. به همین خاطر پرسیدم چی گفتی؟
جواب داد هیچی بابا گفتم خدمت از ماست. خیلی ممنون که زحمت کشیدی. گفتم خواهش میکنم زحمتی نبود. برای بار دوم خئاحافظی کردیم و من به خانه برگشتم.
سریع یه دوش گرفتم و به تخت خواب رفتم. ساعت نزدیک 1 بود. تو بگیر نگیر اول خواب بودم که صدای SMS گوشیم بلند شد. وقتی نگاه کردم یهو بدنم لرزید، از طرف راحله بود:
- بیداری؟
- آره چطور مگه؟
- از ترس تنهایی نمیتونم بخوابم
- میخوای بیام ببرمت خونه بابا اینا؟
- نه بابا، به اندازه کافی امشب بهت زحمت دادم.
- شما رحمتی، آماده باش الان میام
سریع حاضر شدم و با ماشین رفتم در خونشون. وقتی رسیدم به گوشیش زنگ زدم و گفتم بیا پایین جلوی در منتظرم.
راحله هم جواب داد ببخشید من هنوز حاضر نیستم ، بده نصف شبی با ماشین جلوی در بمونیی. اگه میشه بیابالا تا من حاضر بشم ودون اینکه منتظر جوابم بشه د ر رو زد.
دوباره داغ کردم، قلبم به تپش افتاده بود. حس میکردم قراره یه اتفاق عجیب بیفته.
ماشین رو پارک کردم و رفتم تو. وقتی در ورودی رو باز کرد، از صحنه ای که دیدم خیلی جا خوردم. برخلاف همیشه که لباسهاس بلند و بسته تنش بود، یه دامن تا کمی پایین زانو با جوراب سه ربع نازک پاش بود. گره روسریش هم باز بود و دیدم که یه بلوز نسبتا یقه باز تنشه که سفیدی گردن و بالای سینش کاملا نمایان بود. آرایش صورتش هم غلیظ تر از گذشته بود.
با تعارفش رفتم تو و روی مبل داخل پذیرایی نشستم. گفت از ترس اینکه خوابم نگیره قهوه دم کرده بودم. میرم بیارم با هم بخوریم.
وقتی داشت میرفت تو آشپزخونه از پشت دیدم که دامنش یه چاک تا بالای زانو داره و وقتی راه میرفت پشت زانوی لختش به همراه قسمت کوچکی از سفیدی روناش معلوم میشد.
بقدری اون صحنه برای من شهوت انگیز بود که نزدیک بود آبم بیاد ( نگید چقدر بی جنبه است ، باید بودید و می دیدید که ترکیب جوراب نازک با اون ساقها و رونهای خوش تراش چه پدری از آدم در میاورد ).
با سینی قهوه برگشت. وقتی میخواست فنجون رو جلوم بزاره یه لحظه خط وسط سینه هاش رو دیدم. سرم داشت گیج میرفت. حس میکردم تمام خون بدنم تو کلم جمع شده.
روبروم نشست. متوجه حالت غیر طبیعی من شده بود. پرسید چیه حالت خوب نیست؟ گفتم نه از خستگی سفر و کم خوابیه. گفت ای وای ببخشید من هم که خیلی بهت زحمت دادم و رعایت خستگیت رو نکردم.
با خنده گفتم اختیار دارید انجام وظیفه است. فقط قبل رفتن یه زنگ به مامان اینا بزن که بدونن داری میری اونجا.
گفت حقیقتش واسه رفتن تردید دارم. مامانو که دیدی الان کلی بهم غر میزنه که بهت گفتم نرو ، فقط میخواستی نصف شبی مارو زابرا کنی و از این حرفا. الان ساعت از 2 گذشته، شرمنده ام به خدا، میگم تا قهوه رو بخوریم و یه کم صحبت کنیم نزدیک صبح میشه و من ترسم کمتر میشه، اونوقت شما برو خونتون.
منو میگی، از یه طرف تو کونم عروسی به پا شده بود، از طرف دیگه قلبم مثل خمیر نونوایی داشت مالش میرفت.
ادامه دارد.
توضیح: نه اینکه فکر کنید با دو قسمتی کردن داستان میخوام افه بیام داستانم خیلی خوندنی و جالبه، فقط به احترام تمام خوانندگان عزیز که زیاد معطل نشن و اگه خوششون نیموده قسمت دومش رو اصلا نخونن.
قربان همگی شما
تورج

اول از همه بگم من از وقتی خودم را شناختم عاشق روابط پنهانی و قاچاقی سکسی و عشقی با خانمها بودم و به همین خاطر معنی نگاههای شهوتی دخترها و زنا را خوب میفهمم
داستان من از یک شب بهاری زیبا شروع شد که خونه مادر زنم بودیم و خواهر زنم طناز هنوز مجرد بود (حدود 2سال پیش ) شب که خواستیم بریم خونه با اصرار خانواده خانمم تصمیم گرفتیم که شب را خونشون بمونیم تا صبح که میرم سر کار خانمم تنها نباشه خلاصه منم گفتم پس باید برم خونه و وسائل شرکتم را بردارم که صبح از همینجا با سرویس برم شرکت بعد تصمیم گرفتم پیاده برم خونه چون از خونه مادر زنم تا خونه ما حدودا 2کیلومتر بیشتر نبود و تو اون هوای خفن خیلی حال میداد پیاده روی وقتی خواستم برم طناز مثل اینکه یه فکری به مغز شهوتیش خورده باشه گفت اگه اشکال نداره منم باهات بیام قدم بزنم منم قبول کردم (طناز حدود 9 سال از من کوچیکتره و اون موقع حدودا 17 سالش بود و این نکته را هم تا پرانتز بازه بگم که وقتی خونشون بودم همیشه سعی میکرد با کمترین فاصله از من حرکت کنه و یا زمانهایی که جدول حل میکردم شونه به شونه من می نشست و سعی میکرد خودش را بماله به من و من از بوی عرقش می فهمیدم که داره حالی به حالی میشه و از اینکار خوشم می اومد.)
خلاصه اونشب تو راه از هر دری صحبت شد من ازش پرسیدم آرزوت چیه تو زندگیت اگه قرار باشه یه آرزوت همین امشب براورده بشه اون چیه مکث کوتاهی کرد و خندید دوباره پرسیدم ولی جواب نداد یه دفعه انگار سرگیجه گرفته باشه رفت طرف دیوار و ایستاد بهش گفتم حالت خوبه خندید و گفت خوبم فکر کنم قند خونم افتاد از شناختی که بهش داشتم فهمیدم که فکری که تو سرش بوده باعث افتادن قند خونش شده خلاصه اونموقع که جواب ما را نداد اما سمت و سوی حرفهاش عوض شد و دائم میپرسید که راضی هستی از اینکه ازدواج کردی یا مجردی بیشتر حال میداد و .... وقتی رسیدیم خونه من در را باز کردم و رفتم بالا میدونستم اگه بهش تعارف کنم نمیاد تو و برای همین راه افتادم رفتم تو و اونم با یه تاخیر کوتاه اومد دنبالم در آپارتمان را بازکردم و رفتم تو و مشغول برداشتن وسائلم شدم دیدم اومد رو مبل نشست و رفت تو فکر بهش گفتم چیه تو فکری گفت چیزی نیست اما معلوم بود که اون فکره بدجوری مشغولش کرده بود بهش گفتم تا نشستی و فکر میکنی من میرم یه دوش میگیرم و زود میریم گفت باشه منم لباسم را گذاشتم روی مبل روبروی حمام و بدون اینکه حوله و لباس زیر بردارم رفتم حموم . شیر آب را باز کردم و بر گشتم از سوراخ در حموم شروع کردم به دید زدن طناز دیدم خم شده روی مبل کناری و تی شرت منو برداشته و داره بو میکنه چنان با لذت اینکار را میکرد که حسابی راست کرده بودم بعدش دیدم لباسم را گذاشت لای پاش و شروع کرد به مالیدن یه دفعه انگار متوجه شده بود که در اثر چلوندن لباس چروک خورده و من متوجه میشم از مبل پرید پایین و لباسم را گذاشت رو مبل و پشتش را کرد طرف حموم و شروع کرد بادست لباس را صاف کردن تا حالا کون طناز را تو همچین زاویه ای و تو همچین حس و حالی دید نزده بودم بعد دوباره لباس را برداشت و به حالت اولش گذاشت روی مبل و نشست یه مدت که گذشت دیدم دستش را از دکمه مانتوش کرده تو و داره سینه هاش را میماله وای که بادیدن این صحنه دیگه داشت قلبم از تو حلقم میزد بیرون یه وقت دیدم پا شد اومد طرف حموم و زانو زد جلوی سوراخ در وای میخواست از سوراخ داخل حموم را دید بزنه سریع بلند شدم و رفتم زیر دوش کیرم که دیگه همه حرفها نگفته را داشت زیر دوش میزد چنان قد و هیکلی پیدا کرده بود که خودم تعجب کرده بودم اما من پشتم به سمت در بود و تصمیم گرفتم برگرم و حالی به طناز چونم بدم وقتی شامپو را از سرم میشستم کف اون از تنم میاومد پایین چرخیدم و کیرم تو تیر رس چشمای طناز قرار گرفت فکر اینکه طناز داره این صحنه را میگیره بد جوری حشریم کرده بود یه دفعه یه فکری به سرم زد فوری رفتم سمت در و در یه ثانیه در حموم را باز کردم که مثلا به طناز بگم واسم حوله بیاره که یه دفعه صورت طناز جلوی کیرم قرار گرفت و بدون اینکه بهم نگاه کنه فوری چهار دست و پا خزید تو اتاق منم انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده گفتم طناز جان میشه حوله منو بدی اما هیچ صدایی نمیومد چند دفعه صداش کردم اما جواب نداد مجبور شدم لختی اومدم بیرون و حولم را برداشتم تتم کردم و رفتم تو اتاق سر وقت طناز جونم دیدم روی تخت خواب نشسته و داره گریه میکنه رفتم کنارش گفتم چی شده گفت نمی دونم دیگه با چه رویی میتونم تو صورتت نگاه کنم منم حس فلسفیم گل کرد و گفتم عزیزم من که غریبه نیستم جای داداشت (آخه اونا فقط سه تا خواهرن و برادر ندارن) بهش گفتم اگه خواهر آدم یه رازی داشته باشه به داداشش نگه به کی بگه هان اونم با حرفا کمی آروم شد و یه نگاهی به من انداخت که همینطوری اوپن جلوش وایساده بودم و لبخندی زد و گفت میدونی آرزوی من چیه که میخوام امشب براورده بشه گفتم چی؟ گفت که یه شوهری مثل تو داشته باشم با گفتن این حرف دوباره کیرم بلند شد و شروع به قد کشیدن از زیر حوله کرد بعد یه دفعه خودش را انداخت تو بغل من و گفت رامین تو را خدا در مورد امشب چیزی به کسی نگو منم گفتم اتفاقی نیوفتاده که چیزی بگم گفت اگه اتفاقی میافتاد چی میگفتی گفتم مثلا چه اتفاقی گفت مثلا من نمی تونستم جلو خودم را بگیرم و میاومدم تو حموم.....
راستش من از اینکه این طناز نجیب و ناز نازی داره این حرفها را میزنه خیلی تعجب کرده بودم اما خودما کنترل کردم و گفتم عزیزم اگه میومدی تو هم اتفاقی نمی افتاد
با تعجب نگاهم کرد و گفت یعنی تو اگه من جلوت لخت بشم و بیام زیر دوش میتونی خودت را کنترل کنی منم با شوخی گفتم والا دروغ چرا تا مرگ آ آ آ آ و هر دوتامون خندیدیم. بعد گفتم این اتفاقها که تو زندگی همه میافته آدم که نباید خودش را به خاطر یه ذره چیز ناراحت کنه و اشاره کردم به کیرم اونم خنده شهوت انگیزی کرد و گفت ماشالا شما به این میگید یه ذره من تو هیچ فیلمی همچین چیزی ندیده بودم منم گفتم عزیزم تو فیلم با واقعیت فرق میکنه بعد گفت حالا که من دیگه همه چی را لو دادم میتونم بهش دست بزنم گفتم عزیزم چرا که نه امشب میخوام به آرزوت برسی فقط هر کاری که می کنی زود باش که اگه دیر بشه همه شک میکنن گفت نگران اون نباش برگشنی با آژانس میریم جبران میشه
بعد دستای گرم و لطیفش را کرد از لای حوله کیرم را گرفت و آورد بیرون اونقدر استرس داشت که کیرم را محکم فشارش میداد بهش گفت مواظب باش حالا خفش نکنی خندید و شلش کرد و دستم را گرفت گذاشت روی سینه هاش فهمیدم که از مالیدن سینه هاش خیلی خوشش میاد منم تو کمترین زمان مانتوش را بیرون آوردم دیدم زیر فقط یه سوتین فانتزی کیتی پوشیده دستم را بردم زیر سوتین و شروع کردم سینه های نرم و کوچولوش را مالیدم دیدم های هایش شروع شد بعد خودش بلند شد دکمه و زیب شلوارش را باز کرد و ولش کرد تا زانو اومد پایین بعد بقیه اش را با پا بیرون اورد نگاه کردم به شکم خوش فرم و شورتی که با سوتینش ست بود و جلوش خیس خیس بود دستم را گذاشتم روی کوس توپولش خیسی آبش دستم را کاملا خیس کرد بعد دست انداختم به کونش و کوسش را چسبوندم به صورتم و شروع کردم به بوییدن کوسش عجب عطری داشت واقعا بوی تازگی میداد دیدم خودش خیلی عجله داره شورتش را کشید پایین منم کاملا درش آوردم و چرخوندمش انداختمش رو تخت و پاهاش را آوردم بالا شروع کردم به خوردن کوس مثل ماهش واقعا هیچ موقع این صحنه یادم نمیره اینقدر این دهانه کوسش تنگ و جمع و جور بود که میترسیدم دست بکنم توش بعد افتادم روش و شروع کرد به لب گرفتن سینه های مامانیش رو سینه هام بود بهم گفت حالا داری منو به آرزوم میرسونی منم گیرم را گذاشته لای پاش شروع کردم عقب جلو کردن بهم گفت میخوام طعم کیر را بچشم بهش گفتم عزیزم تا همینجاش بسه اینقدر میخورمت تا بیهوش بشی ولی ازم این کار را نخواه گفت میخوام اولین کیری که جرم میده کیر تو باشه راستش از ترس دیگه هنگ کرده بودم از یک طرف فشار شهوت و لذت و از یک طرف احساس مسئولیت و عذاب وجدان خلاصه با اون دستای کوچیکش کیرم را گرفته بود و تنظیم میکرد تو سوراخ کوسش هرچی خودم را عقب میکشیدم اصرارش بیشتر میشد آخرش گفت رامین تو را خدا لا اقل سرش را بکن توش تا حال بیام صداش بدجوری مست شده بود سر کیرم را گذاشتم لای کوس صورتی و نازکش که واقعا مثل برگ گل بود یه دفعه گفت محکم بغلم کن و تا بغلش کردم یه جیغ نازی کشید و ارضا شد منم کیرم را گذاشتم را دلش و روش خوابیدم بعد از چند دقیقه گفت بذاز بلند شم میخوام کیرت را بخورم میخوام آبت را ببینم وقتی میریزه روی بدنم بعد نشست پای تخت و شروع کرد به لیس زدن کیرم تا اومدم دست بزنم به سینه هاش گفت دیگه به اینا دست نزن که جیغ میزنم گفت اینقدر سینه هام حساس میشه که تا دو روز وقتی لباسم کشیده میشه بهش حالی به حالی میشم بعد منو خوابوند روی تخت و شورع کرد به ساک زدن و با دستاش نوک سینه هام را میمالید یه دفعه انگار یه چیزی تو بدنم منفجر شد اینقدر آب کیرم با فشار میومد بیرون که دهن طناز پر شد از لبای نازش سرازیر شد.بعد همینجوری افتاد روم بعد از چند دقیقه که بهوش اومدم دیدم گلکم داره صورتش را با دستمال تمیز میکنه و گوشه های دهنش را بازبون پاک میکنه بهم گفت همیشه از خوردن آب کیر نفرت داشتم ولی حالا فهمیدم اگه یکی رو دوست داشته باشی حاضری تمام آبش را بخوری بعد با دهن چسبناکش یه لب آتشین از من گرفت و گفت پاشو باهم بریم حموم
خلاصه رفتیم حموم و اونم برای اینکه 3 نشه سرش را نشست و فقط بدن و صورتش را شست و اینقدر دوباره با کیرم ور رفت تا دوباره اشکش را دراورد. بعد از حموم سریع زنگ زدیم آژانس و تو راه هم یه بستنی مشت خوردیم و رفتیم خونه مادر زن اونجا همه ازش میپرسیدن طناز چرا چشات قرمز شده اونم خیلی ریلکس میگفت بستنیش خیلی حال داد من تند تند خورد چشام قرمز شد
اما من بعد از چند سال که از اون ماجرا گذشته هنوز تو ظرفیت و مرام این دختر موندم که اصلا به روی خودش نیاورد و اجازه داد این ماجرا به صورت زیباترین و شاید هم اولین خاطره سکسیش تا ابد باقی بمونه.
با تشکر
رامین

سلام دوستان عزيز و با حال انجمن اويزون اسم من سعيد و26 سال دارم من در بيست و يك سالگي در حالي كه با يك دنيايي از عشق به شيرين زندگي مشتركمون رو شروع كرديم من و شيرين از هر لحاظ همديگه رو درك مي كرديم من يك مرد حشري به تمام عيار و شيرين هم يك كس به تمام معنا ما در اوايل ازدواجمون هفته اي 4 الي 5 بار با هم سكس داشتيم يادمه بعد از شب حجله مون اولين باري كه با هم سكس داشتيم يك روز پاييزي بود اون روز يادمه واسه امتحان راهنمايي رانندگي رفته بودم امتحان بدم خيلي اضطراب داشتم اخه چند بار رفته بودم و رد شده بودم خلاصه تو اين افكار بودم كه جناب سرهنگ گفت اقا پسر زود باش من هم رفتم پشت رول بعداز انجام دادن چند حركت ساده گفت برو پايين قبولي من كه باورم نمي شد مي خواستم از خوشحالي عربده بكشم اما نمي شد جلو مردم اين كار رو بكنم خلاصه اولين فكري كه به سرم زد اين بود كه شيرين رو سورپرايز كنم خلاصه رفتم از كافه قنادي كه دوستم شاهين مسئول اونجا بود يك جعبه رولت گرفتم و رفتم خونه توي راه همش حواسم به اين بود كه امشب شيرين رو چه مدلي بكنم اخه اول دوران زندگيم بود و تو شور و شوق بودم و مي خواستم هر چه سريعتر انواع واقسام سكسهايي رو كه تو فيلمهاي سوپر ديده بودم رو تجربه كنم تو همين فكرها بودم كه ديدم رسيدم دم خونه كليد رو انداختم رو وي قفل ديدم كه از داخل خونه داره صداي خنده مياد جلوتر كه رفتم يواش يواش صداها رو شناختم اره صداي زنم و خواهرش مرجان بود يك ان به هم ريختم گفتم اخه جنده خانم حالا چه وقت مهموني اومدنه اونم اين موقع روز خلاصه خيلي دمق در راهرو رو باز كردم واي خدا چه ميديدم مرجان با يك مايو وتاپ صورتي رنگ نشسته بود داشت با شيرين سي دي ماهي صفت رو نگاه مي كردن و قهقه مي خنديدن من يك ان دسته كليدم رو تكون دادم يهو مرجان مثل برق گرفته ها از جا پريد ورفت توي اتاق كه مانتوش رو بپوشه يهو شيرين گفت اخه چند بار بگم وقتي مياي خونه يك زنگي صدايي چيزي بگو شايد كسي پيشم باشه اخه خونواده اونا تقريبا مذهبي بودن من هم گفتم بابا ول كن من از كجا مي دونستم كه مرجان اينجا ست كس كون تاپ مرجان هوش رو از سرم پروند ويادم رفت به شيرين بگم اصلا واسه چي اومدم خونه يهو شيرين با ناز وغمزه گفت عزيزم شيريني واسه چي خريدي تو كه خودت يك شيرين داري گفتم الهي كه قربون اين شيرين وكس نازش برم كه يهو شيرين گفت يواشتر بگو مرجان مي شنوه حالا واسه چيه؟ اين شيريني گفتم به خاطر قبول شدنم در امتحان را هنمايي رانندگي يهو شيرين گفت واي خدا جون امشب به مناسبت اينكه امسال با ماشين خدمون ميريم شمال بايد يك جشن بگيريم مرجان كجايي؟ بيا بيرون مقدمات جشن رو اماده كنيم . مرجان اومد بيرون وبا خجالت از اينكه من با اون وضع ديده بودمش سلام كرد من هم كه وا قعا راست كرده بودم با يك جواب سلام مخصوص جوابش رو دادم و اون هم سريع رفت توي اشپز خونه كمك شيرين من اون لحظه اصلا نمي تونستم يك هزارم هم احتمال بدم كه يك ساعت ديگه2 تا خواهر ي كه يك بر يك كس تر بودن رو بكنم

اونا داشتن بساط جشن رو مهيا ميكردم من هم داشتم با خودم كلنجار مي رفتم كه با وجود خواهر زنم چه جوري شيرينم رو بكنم اخه من توي راه هزار نقشه واسه سكسمون كشيده بودم وحالا با وجود مرجان همه نقشه هايي كه تو راه كشيده بودم خراب شد. ولي يك ان يك فكري به سرم زد فقط اگه شيرين موافقت مي كرد و پايه مي شد حرف نداشت. صداي شيرين زدم وگفت عزيزم الهي قربونت برم بيا كارت دارم(قربونت برم رو عمدا گفتم) يهو شيرين با يك لحن خاص كه خودش رو داشت واسم لوس مي كرد گفت چيه ؟ گفتم عزيزم يك لحظه بيا توي اتاق خوابمون كارت دارم.وسريع رفتم تو اتاق بعد از چند لحظه شيرين با يك لحن گله مند اومد تو اتاق و گفت سعيد تو هم حالا وقت گير اوردي دستم گير بود يعني كارت اينقدر واجب بود كه حتما بايد الان ميو مدم گفتم اره چه كاري مهمتر از اين كه كيرم پاشده ودارم از شق درد ميمرم و علاجش هم فقط دستتو هست خانم كسم.و قبل از اينكه حرفي بزنه سريع اونو تو بغل گرفتم ولبم رو گذاشتم تو لبش.مي دونستم خيلي لب گرفتن رو دوست داره تو دوران نامزديمون خيلي با هم لاس مي زديم.بعد سريع دست كردم تو شرتش و انگشتم رو كردم تو كسش واااااااااااااي خدا جون چقدر داغ بود انگار مخزن اب گرم شده بود يهو شيرين گفت بسه سعيد الان كه موقع اين كارا نيست ديوونه. من كه تا اين لحظه 20درصد از نقشه ام پيش رفته بود گفتم اتفاقا الان بهترين موقع است قول مي دم سريع كارمون تموم بشه. يهو شيرين گفت بابا چرا نمي فهمي يكدفعه مرجان مياد داخل اتاق. من كه از خدام بود اين اتفاق بيفته الكي گفتم نترس بابا يعني اينقدر شعور نداره كه در بزنه؟ بعد سريع شروع كردم مالوندن كس ناز شيرين جونم اونم كه معلوم بود كه ديگه رام شده گفت باشه فقط زود.گفتم باشه عزيزم و تاپشو با يك حالت جنون وار از تنش در اوردم و شروع كردم به خوردن سينه هاي واقعا توپ ونازش.يكي از عواملي كه باعث ازدواج من و اون شده بود همين سينه هاي تنگ و رنگ بود.همينطور كه داشتم سينه هاشو مي مالوندم و مي خوردم كيرم رو از تو شرتم در اوردم و رو به شيرين گفتم شيرين جون اين بيچاره مرد يه كاريش بكن.شيرين هم يك اه شهوتناك كشيد گفت واي بده من بده تا بخورمش بده تا بكنمش تو حلقم واااااااااي بده.من كه داشتم تعجب مي كردم كه شيرين داره اين حرفها رو ميزنه گفتم بيا خانم كسم همش مال خودت عجله نكن.و با يك ولع تمام شروع كرد به خوردن كيرم واقعا شيرين كارش رو خوب بلد بود و همين باعث شده كه من تا اون روز به هيچ زن ديگه اي نظر سكس نكنم. صداي چالاپ چلوپ ساك زدنش اتاق رو بر داشته بود من كه ديدم كه با اين وضع چيزي نمونده كه ابم بياد گفتم بسه حالا نوبت منه كه اون كس سفيدت رو بخورم بخواب ببينم. اونو كه داشت واقعا كيرم رو از جا مي كند رو به زور خوابوندم و مايوش رو دراوردم واي صد رحمت به رود كارون چنان از كس سفيد و تپلش اب جاري شده بود كه هركي ديگه اي هم كه جاي من بود حيفش ميو مد اونو نليسه.مثل ادمهاي تشنه و عطش زده شروع كردم به خوردن و ليسيدن كس شيرين جونم.واييييييييييييييييييي خدا جون هر چي مي خوردم سير نمي شدم شيرين هم كه به خاطر حضور مرجان نمي تونست جيغ بزنهشرتش رو كرده بود لاي دندوناش وداشت ناله مي كرد همينطور كه داشتم كس شيرين رو ليس مي زدم يكدفعه اون با دستاش سرم رو محكم چسبوند به كسش ويك ناله عميق كردو بدنش رو شل و سفت كرد من كه فهميدم ارگاسم شده چوچوله هاش رو محكمتر مكيدم احساس كردم كه يك مايع لزج اومد توي دهنم. اره اب اونو توي دهنم نگه داشتم و ريختم سر كيرم .شيرين هم با لحن شهوتناك و هوس الود گفت زود باش بكن بكن تو كسم وايييي زود باش تلمبه بزن ميخوام اون كير كلفتت رو با تمام وجود حس كنم. من هم اول يك كم كيرم رو مالوندم دم كسش و با اون بازي كردم كه يهو شيرين با صداي تقريبا بلند گفت واي زود باش كمتر زجرم بده زود باش بكن تو كسم من هم با تمام قدرتم كردم تو كسش و شروع كردم به تلمبه زدن.همينطور داشتم به تلمبه زدنم ادامه ميدادم كه يهو چشمم به كون سفيدش افتاد .گفتم شيرن جون ميشه زانو بزني مي خوام يك كم بكنم تو اون كون قشنگت. البته ما بارها تو دوران نامزدي اين كار رو كرده بوديم.شيرين گفت همينجوري؟ بدون بي حسي و كاندوم؟ اخه اون بدش ميومد اون رو بدون كاندو م از عقب بكنم .گفتم خوب حالا كاندوم كجاست؟ گفت توي جعبه كمكهاي اوليه صبر كن ميرم حالا ميارم . من گفتم لازم نكرده با اين سرو وضع بري بياري.سريع شرتم رو پوشيدم شلوارم رو هم پوشيدم ولي نمي دونستم كه تا چند لحظه ديگه شاهد يك تحول بزرگ توي سكسم با شيرين ميشم واونم وارد شدن مرجان به جمع دو نفرمون

همينطور كه مي خواستم از اطاق خارج بشم يهو متوجه كيرم شدم چنان راست شده بود كه مي خواست زير شلواريم رو پاره كنه و با همون وضع رفتم بيرون ناگهان يك فكري بسرم زد ولي خيلي مي ترسيدم عمليش كنم ولي اقا كيره مي گفت برو جلو اون با من . و اون فكر هم چيزي نبود جز اينكه مرجان جون رو بيارم داخل سكس دو نفره مون به قول معروف تا سه نشه بازي نشه. با يك حس شهوت بالا و اميخته از ترس رفتم سمت اشپز خونه ديدم مرجان جونم داره به درجه فر نگاه ميكنه كه مرغ داخلش نسوزه از پشت سر صداش زدم مرجان خانوم يهو مرجان مثل اينكه توي عالم خودش بود با يك حركتي كه معلوم بود از صداي من ترسيده گفت بله سعيد اقا منم كه عمدا دستم رو از رو شلوارم به كيرم ميماليدم گفتم شيرين توي اتاق منتظرتونه اگه ميشه بريد ببينيد چكارتون داره مثل اينكه ضروري هم هست چون داشت صداتون ميزد . مرجان هم با حالت تعجب به سمت اتق رفت.. هر قدمي كه داشت سمت اتاق بر مي داشت قلب من تندتر ميزد وكيرم راست تر ميشد فكر اينكه تا چند دقيقه ديگه مي تونم اون كس ناز رو بكنم و جرش بدم داشت من رو ديوونه مي كرد ومن هم بدون معطلي رفتم به دنبالش. مرجان قبل از اينكه در رو باز كنه با صداي نسبتا بلند گفت چيه شيرين جون چكارم داش……….؟ كه يهو مثل برق گرفته ها خشكش زد . واسه 2 دقيقه جفتشون تو چشم هم زل زده بودند و هيچي نمي گفتند..من كه ديگه داشت حوصله ام سر ميرفت گفتم چيه بابا مگه جن ديديد؟ يهو گفت سعيد تو خيلي لوس و بي شعوري… با يك حالت حق به جانب گفتم چرا؟ گفت مگه تو غيرت نداري ؟ چطور تونستي اين كار رو بكني؟منم سريع گفتم مگه چكار كردم دزدي كردم؟ ادم كشتم؟ ها؟؟؟؟ من مي خواستم فقط يك تنوعي تو سكسمون داده باشم كه اونم صرفا به خاطر تو بود.. تا كي ما بايد از دنيا عقب باشيم؟ تا كي بايد سكسمون حالت سنتي و دموده باشه؟ كجاي دنيا نوشته شده كه زن شوهر از لحاظ رابطه جنسي فقط مختص هم بايد باشن نه كس ديگه؟ كه يهو مرجان هم گفت منم با نظر اقا سعيد موافقم ماتا كي بايد حسرت سكس اروپاييها رو بكشيم؟ چرا نبايد حال كردنمون به روز باشه؟راستش رو بخواين منم مدتيه كه واقعا داشتم به شيرين حسودي ميكردم و از اينكه ميديدم شيرين هر شب بدون دغدغه يك نفر تو بغلش ميخوابه و اون رو ارضا مي كنه خيلي زورم ميگرفت ونمودنستم چيكار كنم تا الان كه اين موقعيت پيش اومد ومن به ارزوم يعني حال كردن با سعيد جون رسيدم.. من و شيرين كه از تعجب اينكه اين حرفها رو داشتيم از مرجان دختر حاج اقا رسول…… ميشنيديم كمن مونده بود شاخ در بياريم.كه ناگهان احساس كردم كه يك دستي داره كير نازنينم روميماله…. بله مرجان خانوم بود از خوشحالي داشتم پر در مي اوردم چون واقعا داشتم به ارزويم مير سيدم. منم با پررويي هرچه بيشتر دستم رو دور گردنش انداختم ولبم رو انداختم روي لبهاي داغ و قرمزش . وااااااااااااااااااي خدا جون چه لبهايي . كم مونده كه ديگه ابم بياد شيرين هم كه بي حركت نشسته بود و مار رو نگاه ميكرد مثل اينكه هنوز باورش نمي شد كه ابجي كوچيكش داره جلوي خودش با شوهر عزيزش حال ميكنه.همينطور كه داشتيم لب مي گرفتيم مانتوش رو از تنش در اوردم . حالا اون با همون تاپ صورتي رنگ و مايو ابي رنگي كه تا يك ساعت پيش ديده بودم جلوم ايستاده بود . گفتم ميشه اون مايو تو در بياري مي خوام ببينم اون زير چي داري عزيزم. كه يهو مرجان گفت اين كاررو بايد شيرين واسم بكنه بلند شو شيرين جون بلند شو ديگه ……… شيرين هم مثل اينكه بدش نيومده بود كه اين اتفاق افتاده با همون ناز و اداي هميشگيش كه باعث ميشد كير من رو راست و حشري كنه بلند شد و اومد سمت مرجان.همونطور كه داشت مايو مرجان رو از پاش در مي اورد لبش رو هم گذاشت تو لبم . منم يك لب سفت و محكم ازش گرفتم شيرين خم شد كه مايو مرجان رو در بياره .وايييييي خدا جون عجب كسي .. انگاري يك هلوي سرخ و سفيد با پشمهاي كم پشت بور گذاشته بودن اون وسط.من كه اين صحنه رو ديدم بي اختيار نشستم زير كس مرجان جونم و زبونم رو كردم لاي كس واقعا نرم و سفيدش.همونطور كه نشسته بودم شيرين هم بيكار نا يستاد و نشست كيرم رو كرد توي دهنش و شروع كردبه ساك زدن. واي خدا جون از يك طرف خوردن كس خوشمزه و داغ مرجان جون داشت ديوونم مي كرد از يك طرف هم ساك زدن حرفه اي شيرين جون. مرجان كه داشت به مرحله ارگاسم ميرسيد جيغش بالا رفت ايييييييييييييييييييييييييييي بخور محكمتر محكمتر وايييييي اوف اخ اوووووووووووووووووه بخور كه يهو ارضا شد ودهنم رو كرد پر تا پر اب. واي چه اب خوشمزه اي … از اب شيرين جونم هم خوشمزه تر بود منم با كمال ميل همش رو قورت دادم .يهو شيرين جونم گفت سعيد ميشه دو تا مون رو يكجا بكني ؟ گفتم اره عزيزم چرا نشه؟ فكر كردي فقط اروپاييها بلدن؟ الان همچين جفتتون رو مي كنم كه تا دو رو ز بي هوش بشين گفتم خوب حالا زانو بزنيد . هر دو تاشون سريع زانو زدن . واي باورم نميشد مرجان و شيرين دو تا كس خوش تراش يك بر يك كس تر در مقابل من زانو زده بودند و منتظر اين بودند كه كير كلفت و نازنينم بره داخل كسنرم و گرمشون. يهو مرجان داد زد كه سعيد اقا يوقت نكني توش … نمي خواي كه منو بد بخت كني اگه خواستي مي توني از عقب بكني .منم گفتم باشه عزيزم اگه نمي گفتي هم حواسم بود .كيرم رو كه داشت واقعا مي تركيد رو كردم تو كس شيرين جونم و شروع كردم به تلمبه زدن.صداي جيغ شيرين بلند شد ومي گفت واي كسم بكن بكن محكم محكمتر اوههههههههههه مرجان هم لبش رو گذاشت توي لبهاي شيرين و شروع كرد به لب گرفتن. ديد ن اين صحنه من رو واقعا حشري تر كرد و به تلمبه زدنم ادامه دادم . من كه ديدم به اومدن ابم چيزي نمونده سريع كيرم رو از تو كس شيرين جون دراوردم و رفتم كه كاندم رو بيارم و يك دل سير اون كون نرم و قلمبه مرجان جون رو بگائم. سريع رفتم كاندوم و روغن وازلين رو از توي جعبه كمكهاي اوليه برداشتم و اوردم توي اتاق مرجان گفت سعي جون كاندوم رو بده خودم بكشم سر كيرت گفتم بيا عزيزم. اونم كشيد روي كيرم و گفت زود باش مي خوام ببينم چند مرده حلاجي. منم وازلين رو يك كم مشتم روي انگستم ويك كم هم ماليدم دم سوراخ قرمز مرجان جونم. يواش كيرم رو گذاشتم در سوراخش و يك هل كوچيك دادم كه ديدم داره صداي اخ و اوخ مرجان در مياد . باز يك كم ديگه فشار دادم و اونم به سرعت خودش رو جمع كردم . يك فشار ديگه دادم وهمش رو كردم توش.ديدم مرجان داره بالشت رو از شدت درد دندون ميگيره. گفتم چيه مرجان جون؟ۀ اونم با صداي درد الود گفت كاري نداشته باش ادامه بده. منم شروع كردم يواش يواش به تلمبه زدن. هر چي بيشتر تلمبه مي زدم احساس ميكردم سوراخ گرم مرجان جون داره باز تر ميشه. صداي ناله و جيغ مرجان بلند شد وبا صداي بلند مي گفت ….واااااااااااااي محكم محكم جرم بده جرم بده واي بزن بزن تلمبه بزن . منم با قدرت هر چه تمامتر تلمبه ميزدم.شيرين هم منو به سمت اون هل مي داد و بايك دستش هم داشت كسش رو ميماليد .يك ان احساس كردم كه كيرم داره منفجر ميشه سريع كيرم رو از تو كون مرجان جون در اوردم وكاندوم رو از كيرم كشيدمو با تمام وجود ابم رو ريختم روي لمبه سفيد مرجان
جون. شيرين هم جلو اومد و تمام ابم رو روي لمبه مرجان ماليد ويك لب ازش گرفت. الان كه دارم اين داستانم رو مي نويسم مرجان جون چند ماهي هست كه ازدواج كرده ومن و شيرين جون هفتهاي يكبار با اون سكس مي كنيم. البته اونم قول داده كه يواش يواش روي مخ شوهرش كار كنه واون رو بياره توي جمع خودمون
به اميد ديدار و يك داستان ديگه اميدوارم كه خوشتون اومده باشه دوستدار شما

نوشته: سعید

سلام به دوستا ناز. شهواني تندر هستم ميخوام داستان خواهر زنمو براتوم مكتوب كنم.
خواهر زنم اسمش دنیا هستش
اون تو يه شركت كار ميكنه و باجناق من هم مغازه داره از هيكل دنیا بكم يك متر شصت و هشت قد وزنشم هفتاد خيلي اندام سكسي داره يه بريم اصل داستان:
يه روز صبح كه رفتم سر كار تا ساعت نه بيكار بوديم به خاطر نبودن جنس براي كار كه بلندگو اعلام كردءشركت تعطيل شده بثيد خونه. بلاجبار لباس عوض كرديم و همكي زديم بيرون رسيدم خونه يه سيكار روشن كردم و رفتم تو فكر كه ديدم ازخونه باجناقم صدا مياد فكر كردم دزد اومده خونشون يه جوب دستي برداشتم رفتم در خوتشون اروم در زدم و اماده ضربه زدن شدم كه غافلكيرش كنم در باز شد و من تعجب كردم دنیا بود ترسيده بود سلام احوالبرسي كردين و ماجرا رو توضيح دادم براش خندش كرفته بود تعارف كرد برم تو باهم جاي بخوريم رفتم تو ازش علت سر كار نرفتنشو برسيدم كه كفت نوبت دكتر داره واون هم همين سوال رو از من برسيد منم جوابشو دادم بهش كفتم خدا بد نده جرا دكتر خنديد و كفت خوب ديكه كه منم كليد كردم كفتم كه يعني جي كه كفت ميرم ماما منو ببينه تا اينو كفت كيرم يه حالي شد بازم. من سوال كردم براي جي جواب نداد جاي خوردم و زدم بيرون اصلا خجالت كشيدم كه جرا ازش سوال كردم خلاصه حدود ساعت 11 زنك در رو زدن بازكردم دنیا بود كفت به شوهرش زنگ زنده برن دكتر كه شوهرش كفته سرش شلوغه تنها برو دنیا هم ديده بود تنها ميترسه از من خواهش كرد باهاش برم خيلي ميترسه. اماده شدم و رفتيم دكتر رسيديم همه زوج اومده بودن زن و شوهر بودن اكثرا نوبت دنیا بود بره داخل بلند شد به من كفت بيا تو من ميترسم دم ورودي اتاق دكتر منشي از دنیا سوال كرد نصبت شما با هم كه دنیا جواب داد همسرش هستم و منشي جيزي رو بركه ياداشت كثد و داد دست.دنیا رفتيم داخل يه خانم دكتر بود اونجا به دنیا كفت برو اون بشت اماده شو از جهره دنیا معلوم بود ترسيده رفت دكتر هم رفت وبعد ده دقيقه اومد دنیا هم اومد نشستن سرجاشون دكتر رو به من كرد كفت شما جرا اينكارو ميكني جرا همش به فكر خودتي و..... من كهءجا خورده بودم بهش كفتم منظورتو متوجه نميشم كه شروع كرد به توضيح دادن كه دنیا به خاطر خود ارضايي هرموناش به هم خورده علت رو از دنیا برسيده بود واونم جواب داده بود همسرم نميتونه منو ارضا كنه و فقط به فكر خودشه ديكه صدايي نميشنيدم بلند شدم برم كه دكتر كفت بشين. بعد نوشتن دارو از مطب اومديم بيرون سوار ماشين شديم تا خونه اصلا حرفي زده نشد بعد رسيدن هر كدوم رفتيم خونه خودمون تازه سيكارمو روشن كرده بودم كه يه اس ام اس برام اومد از دنیا. بود نوشته بود ببخشيد ناراحتت كردم جواب دادم خواهش ميكنم دوست داري مشكل تو به حميد بكم. جواب داد نه نوشتم بس جه جوري ميخواي بس درمان بشي ديكه جواب نداد بعد جند دقيقه صداد در اومد باز كردم دنیا بود كفت نهار حاضر كرده بيا خونه ما منتظر جواب نشد ورفت مجبور نبودم برم ولي رفتم در باز.بود در زدم و رفتم تو جيزي كه ميديدم باور نداشتم دنیا با سابورت و يه تاب جلوم بود اصلا اينجوري نديده بودمش سابورت مشكيش به قدري نازك بود كا شورتش ديده ميشد تاب مشكيشم به زور با نافشم ميرسيد سرمو از خجالت انداختم بايين اوند در رو بست و كفت خحالت نكش امرو ز تو شوهر مني مثلا. ميز جيد و نهار خورديم بعد نها ر جاي اورد و روبروم نشست. واي از يه طرف خجالت ميكشيدم و از يه طرفم هوس انداخته بود منو سنكيني نكاهشو حس ميكردم سرمو اوردم بالا كه نكاهمون به هم دوخته شد بلند شد اومد كنارمنو دستشو كذاشت رو دستم كفت خيلي ازت معذرت ميخوام كه امروز ناراحتت كردم كرماي دستش حالمو عوض كرده بود كفتم اشكالي نداره ولي مشكلتو به شوهرت بكو جواب داد اون فقط فكرش خودشه من خيلي بدبختم اروم دستمو خودش كذاشت رو رونش بهم كفت فقط بايد اين ماجرا بين هودمو بمونه تو فكر رفته بودم شهوت تو هوا موج ميزد اروم و زير جشمي به سينه هاش نكاه ميكردم سوتين نداشت نوك سينه هاش زده بود بيرون بهم كفت دوست دارم درمان بشم ولي بايد كمك كني كفتم هر كمكي بخواي در خدمتم مه داغي يه جيزي رو رولبام.حس كردم دنیا لباشو كذاشت رو لبم ولبم منو مكيد فشارم رفت بالا بغلش كردم دستمو دور كمرش حلقه كردم لباشو كرفتم تو دهنم خودش دستمو برد رو سينش نتوجه شدم منظرش رو و شروع كردم به ماليدن.سينش خدود ده دقيقه لب كرفتيم بلند شد دستمو كشيد و بشت سرش برد تو اتاق خواب هلش دادم رو تخت ديكه رو مارام كنترل نداشتم خودمو انداختم روش و شروع كردم به هور دن كردنش جع بويي داد يه فكري به سرم.زد بهش مفتم در خونمون بازه برم ببندم بيام قبول كرد اومدم خونمو يه اسبري خفن به كيرم زدم و بركشتم بازم خودمو انداختم روش و نكيدنش با يه حركت تابشو جر دادم حشري بودم.اومدم بايين سينه هاشو ميخوردم دوتاشو بهم فشار دادم وسر دوتا سينه شو كردم تو دهنم ميخوردم دستاشو كرده بود تو موهامو جنك ميزد يه يه دست كسشو مي ماليدم از رو شور تش. بلن شدم سابورتشو در بيارم كه انقدر تنك بود بهش شورتش هم باهاش در اود بلند شد لباساي منو در اورد خوبيدم روش شكمشو زبون زدم نافشو بوشيدم واروم سرمو كذاشتم لاي باهاش اول روي بالاي كسشو بوسيدم بعد يه نكاه كردم اخ جه كسي بود كوجولو سفيد نرم بدون مو از كس زن خودم خيلي كوجيكتر بود سرمو جسبوندم بهش شروع مردم به خوردن جوحولشو زبون ميزدم و ميمكيدمش واي جه خوشمزه بود يه كم خوردم كفتم حالت سكي بكير فكر كرد ميخوام بكنمش سريع خالتو كرفت سوراخ كونش ديونم كرد خيلي كوجيك بود زبونمو زد م به سوراخ كونش خودشو جمع كرد يه كم كه خوردم خودشو شل كرد سوراخ كونشو ميخوردم و بادستم كسشو ميماليدم ارون انكشتمو كردم تو كسش واي خيلي تنك بود يه اهي كشيد شروع مردم تكون دادن انكشتم دومين انكشتمو كردم تو ديدم دردش كرفت نكه داشتم تا جا باز كنه يه كم بعد تكون دادم خوابيدم با كسش نشست رو دهنم. خورددم از بشت انكشتمو كردم تو كونش. اروم تكون دادم تا اونجا هم جا باز كنه دونين انكشتمو كردم تو كونش شروع كردم به تكون دادن به يه دستمم دهنشو كرفته بودم اخه جيغ ميكشيد وناله ميكرد انقدر ادامه رادم تا لرزيرد وابش اومد تو دهنم بي حس شد افتاد روم بلند شدم رفتم صورتمو شستنو و كيرمو هم شستم تا اسبري روش بره اومدم تو اتاق كنارش واستادم شورتمو كشيد بايين تا كيرمو ديد كفت خيلي بزركتر از شوهرمه اروم سر كيرمو كرد تو دهنش و شروع به ساك زدن شد تفشو ميريهت بيرون كل سينه هاش از تفش خيس شده بود خوابوندمش و بهش كفتم سينهاشو بهم فشار بده اون كارو كرد كيرمو كذاشتم لاي سينه شو تكون دادم سر كيرم ميرفت تو دهنش كفت ديه طاقت ندارم بكون تو باهاشو باز كرد يه كم باكيرم كسشو ماليدم حسابي خيس بود سر كيرمو كه دو برابر سوراخ كسش بود تنظيم كردم بايه فشار تا نيمه كردم تو يه جيغي كشيد و جشاشو بست قسمم ميداد تكون نخورم يه كم تو همون حالت موندم تا جا باز كنه خودش باهاشو دور كمر م حلقه كرد و به كمرم فشار داد تمام بيست سانت كيرم رفت تو دقيقا رحمشو حس مي كردم قربون صدقه من و كيرم ميرفت كامل فشار كسشو اظ تنكي رو كيرم حس ميكردم شروع به تلمبه زدن كردم بعد جند دقيقه كامل كشيدم بيرون و دوباره ميكردم تو ده بار كه اين كارو كردم دزباره لرزيد وارضا شد برش كردوندم واز بشت كردم تو كسش شروع به تلمبه زدن كردم بلندش كردم انداختمش رو تاج تخت سوراخ كونشو ديدم كفتم بكنم تو كونت كفت اره ولي يواش. سر كيرمو كذاشتم رو سوراخ كونش فشار دادم تو نميرفت با هزار بدبختي سر شو كردمتو با يه فشار كوجيك شروع كردد به كريه ميخواستم بكشم بيرون خودش كفت نه نكه دار تا عادت كنم بعد سه دقيق اروم تكون دادم تا ته كردم تو خيلي تنك و داغ بود بعد جند تا تلمبه دستمو بردم به سوراخ كسش رسوندم و انكشتمو كردم تو خودشم با جوجولش بازي ميكرد مخكم تلمبه ميزدم از صداي برخوردم به كونش صداي شهوت انكيزي تو اتاق بيجيده بود. كامل كيرمو كشيدم بيرون كردم تو كسشءودوباره در مياوردم نيكردم تو كونش با هر بار اين كار من فقط ميكفت اخ باره شدم لعنتي غلط كردم انقدر اين كارو ادامه دادم تا دوباره ارضا شد لرزيد بلنش كردم لب كرفتم ازش. بشتشو جسبوندم به ديوار باهشو اوردم بالا كيرمو كردم ت كسش فشارش دادم به ديوار تا نيوفته شروع كردم به تلمبه زدن لرزش سينه هاش خيلي جالب بود ابم داشت ميومد بهش كفتم تا اخرين لحظه تو كسش بود كشيدم بيرون وانداختمش رو.زمين ابمو ريختم رو سينه هاي هلويش. كنار خوابيدم بعد از كمي استراحت لباس بوشيدم از من تشكر كرد و قول داد بهم دوباره سكس كنم باهاش ببخشيد اكه زياد بود و سر درد دادم بهتون اين يع حقيقت بود فحش ازاد هرجي ميخوايد بكيد فقط حقيقت رو كفتم.

نوشته: تندر

سلام
من علی هستم 25 ساله از اصفهان ، 5ساله ازدواج کردم دو. تا خواهرزن کوچکتر دارم آخریشون خیلی خوشگله قد 162 وزن40 سفید باسایز سینه های 40 یه مانکن ناز البته کونش یه خورده حالت داره گوشه داره خلاصه من عاشقش هستم.
قضیه از اون روزی شروع شد که دوران نامزدیم یه روز باد میومد من رفتم پنجره راببندم توی خونه اونا سریع رفتم تو اتاق حواسم نبود خواهرزنم اسمشو میزارم مونا ولی اسمش چیزی دیگست داشت لباس عوض میکرد درراباز کردم دیدم لخته باشرت و سوتین من را که دید خودشو جمع کرد من دلم ریخت گفتم ببخشید برگشتم بیرون و .......خلاصه گذشت تا امسال بعد از 5 سال که کامپیوترش خراب شده بود رفتم درستش کنم یعنی خانمم گفت سیستمش خرابه بابا مامان هم رفتن بیرون میریم پیش مونا تو کارش رو راه بنداز من گفتم میرم بیرون جایی کار دارم اول سر راه میرم نگاهش میکنم و از اونجایی که تنها بود و قبلن هم من چند تا عکس و فیلم روی فلش داشتم همراهم بردم در زدم داشت جارو میکرد روسریشو پوشید و اومد درو باز کرد از پشت شیشه دیدم حالتشو رفتم تو سیستم را باز کردم و راهش انداختم و فلشو بهش زدم فایل های سکسی رو ریختم روش اونم جاروشو می کرد بعد اومد کنارم گفتم این فایل ها چیه ویروسن گفت نمی دونم من هم گفتم باز کنم ببینم بازکردم یه یارو داشت کیرشو میکرد تو دهن دو تا دختر نوجوان خوشگل مثل مونا ، گفت اینا چین گفتم به اینترنت وصل شدی ویروس اومده رو سیستمت خواست بره گفتم این یکی رو ببین ادامه عکس های سکس همون ها بود و چند تا دیگه هی یه ذره نگاه می کرد براش جالب بود ولی حیا می کرد گفت تو چه پررویی چرا اینا رو اینجا گذاشتی گفتم اینا خودشون اومدن تازه چیزی هم نیستن این چیزها رو که هم من دارم و هم تو تازه وقتی هم عروس بشی همینکار رو می کنی باید یاد بگیری بعد یه فیلم بو د گذاشتم گفتم اینو ببین گفت چیه گفتم فیلم اومد نگاه کرد سریع رفت گفت ببرش رفت کنار منم نتونستم خودمو کنترل کنم سریع گرفتمش و روسریشو کندم وای موهای زاغش رو فشن زده بود شروع کردم به لب گرفتن باور کن لباش عین آلبالوست روشونو بوسیدم عصبی بود انتظار این حرکت رو از من نداشت می گفت هرزه کثیف ولم کن داد می زنم من می ترسیدم و میخواستم باهاش حال کنم می بوسیدمش می گفتم تو خیلی نازی که دیدم ناخودآگاه داره دست هاشو روی سینه هاش جمع می کنه که دستم بهشون نخوره آخه دختره پاکیه منم تحریک شدم دستاشو زدم کنار و سینه هاشو از رو لباس مالیدم اونم می ترسید داد بزنه فقط بد و بی راه می گفت تا اینکه گفت ولم می کنی یا داد بزنم یه چند تایی جیغ زد تا ولش کردم دوست دارم بنویسم که کردمش ولی واقعیتش اینه که ترسیدم و از خونه بیرون اومدم و بهش گفتم به کسی چیزی نگو بعد بهش پیام دادم اون فایل ها رو حذف کن اون گفت حذفشون کردم هرزه کثیف دیگه به من نزدیک نشو دیگه نمی خوام ریختتو ببینم من هم چند روزی باهاش کلکل می کردم می گفت برو بمیر و چند ماهی جوابم را نمی داد و خیلی مرده که به کسی نگفت تازه من جلوی اون توبه کردم و قول دادم دیگه بهش فکر نکنم و باهام تا حدودی که راضی باشم صلح کرده سعی میکنم بهش فکر نکنم ولی نمی تونم و هر روز منتظرم یه روزی تو دانشگاه با سکس آشنا بشه و یه طورایی بشه و من بتونم بکنمش حتی حاضرم فقط بخورمش.
ببخشید سرتونو درد آوردم ولی عین واقعیت بود. حتمن نظر بدید.و راهنماییم کنید در ضمن این خواهر زنم خانوادشون مذهبین و خودش نماز هایش را کامل می خونه چطور مخشو بزنم یا تو راه بیارمش

نوشته:‌ علی

اول میخواستم اسم این ماجرا رو که به صورت داستان نوشتم بزارم "همه اش تقصیر من، باشه" که اسم آهنگی بود با این عنوان که چند روز پیش شنیده بودم و خیلی ازش خوشم اومده بود، ولی اون ترانه کاملا عاشقانه بود و این ماجرا اصلا نیست، به علاوه اون ترانه اسمش "پایان غزلوار" بود و این ماجرا اصلا پایانش غزلوار نبود...!
این ماجرا طولانی است و امیدوارم کسی را خسته نکند...
تازه ازدواج کرده بودم، همه چیز خوب بود و خدا را شکر مشکلی نبود، فقط یک چیز من را آزار میداد و آن قفل شدن ناگهانی نگاه من و خواهر زنم با هم بود! این ماجرا در هر دیدار تقریبا پیش می آمد و هر بار با رو برگرداندن هردومان که ناشی از خجالت بود تمام میشد. من این نگاه ها رو اینجور تفسیر میکردم که خواهر زنم به خواهرش حسودیش میشه که چنین شوهری گیرش اومده! آخه من تیپ خاصی داشتم و به گفته اطرافیان مثل هنرپیشه های هندی بودم، شاید به همین دلیل بود که آدم مغروری بودم و هر زنی به راحتی نظرم رو جلب نمیکرد، دیگه بماند خواهر زنم که از همسرم بی ریخت تر هم بود و من همیشه در مقایسه با همسرم میدیدم چقدر این دوتا به هم شبیه نیستند! خواهر زنم حتی هیکلش هم کسی یا لااقل من رو جدذب نمیکرد، کون صاف و تو رفته و بد منظره ای داشت،بدلیل مشکلات فکی و دهانی هم که داشت حتی خوب نمیتوانست حرف بزنه و گاهی حرص شنونده رو در میاورد!به همین دلیل و سایر دلایل حتی با آن گره خوردن نگاه ها هرگز هیچ نظر خاصی بهش نداشتم تا اینکه...
تا اینکه یک روز که همگی بیرون بودیم، هنگام برگشتن رفتیم منزل پدر زن، تازه رسیده بودیم و من که دنبال همسرم میگشتم به یکی از اتاقها رفتم ببینم اونجاست که خواهر زن رو دیدم که داره لباس عوض میکنه، عذر خواهی کردم و اومدم بیرون ولی در اصل هنوز توی اتاق بودم! باورم نمیشد،عجب هیکلی داشت، سفید و براق، برایم خیلی عجیب بود چون خانواده زنم مذهبی بودن و دیدن این صحنه برایم کاملا تازگی داشت.
بگذریم، تا مدتها اون صحنه رو که به یاد می آوردم آب از لب و لوچه ام آویزون میشد و با خودم به لذت سکس با اون هیکل لااقل برای یکبارهم که شده فکر میکردم،اما اینها در حد خیالات بود و هرگز فکر کاری به ذهنم خطور نکرد...
مدتها گذشت، یک روز که از سر کار بر میگشتم ناگهان فشار عجیب مثانه وادارم کرد که تا رسیدن به خانه نتوانم تحمل کنم و دنبال جایی بگردم که برم دست به آب! از خیابان منزل پدر زنم که رد میشدم ناگهان به فکرم زد که چه جایی بهتر از اینجا؟سریع خودم رو به درب خونه شون رسوندم،زنگ که زدم با تاخیر خواهرزنم درب را باز کرد،نمیخواستم بدونه برای چه کاری رفته ام آنجا به همین دلیل سراغ زنم رو گرفتم که گفت اونجا نیست، بعد سراغ پدر زنم و بعد هم مادر زنم و جالب اینکه هیچکدام نبودند! اجازه خواستم که به دستشویی بروم و دستهایم رو بشورم. وقتی کارم تموم شد و داشتم دستهام رو میشستم یک دفعه صحنه ی اون روز اومد جلو چشمم، بلافاصله ضربان قلبم بالا گرفت و هیجان و شهوت و ... مرا وادار کردند که تلاشی بکنم و از این فرصت تنهایی استفاده ای...
از دستشویی بیرون آمدم و چند بار خواهر زنم رو صدا زدم اما جوابی نشنیدم، به امید اینکه اتفاقی دوباره بدن عریانش را ببینم به اتاقها سر زدم ولی خبری نبود! نا امید داشتم خونه رو ترک میکردم که صدای آب شنیدم، بیشتر که دقت کردم دیدم صدای آب حمومه ، با خودم گفتم احتمالا رفته حمام و چه فرصتی از این بهتر که یکبار دیگه اون بدن رو ببینم؟! یواش به پشت درب حمام رفتم و به محض اینکه وارد رختکن شدم یادم افتاد که شیشه های حمامشان تماما ماته و چیزی از اون طرف دیده نمیشه و تنها هاله ای از یه بدن عریان که در حال تکان خوردن بود دیده میشد، اما همون بدن مات هم آدم رو وسوسه میکرد. روی سکوی رختکن نشستم که ناگهان نگاهم به لباسهاش افتاد، شورتش را برداشتم، کثیف بود و بوی بدی هم داشت، ولی سوتین اش با اینکه کثیف بود بوی خوبی میداد! همه اینها به علاوه اون بدن مات مرا جری تر میکرد و هوش از سرم برد، درب حموم هم که از اون طرف بسته بود، در یک لحظه فکری شیطانی به ذهنم رسید...
آرام از رختکن بیرون آمدم و رفتم شیر اصلی آب رو بستم و یواش برگشتم توی رختکن، در عرض چند ثانیه صدای خواهر زنم بلند شد که : کسی خونه نیست؟ مامان،خونه ای؟ آب حمام قطع شده، کسی خونه نیست؟! چند دقیقه ای همین طور صدا می زد و من هم بیننده و شنونده این صحنه ها، اما صدام در نمی اومد، فقط قلبم داشت از دهنم میزد بیرون! ناگهان درب حمام باز شد و خواهر زنم اومد بیرون، با دیدن من روی سکوی رختکن خشکش زد و گفت وای شما اینجا چکار میکنی؟! من هم از دهنم ناخوداگاه این جمله مسخره پرید بیرون که : اومدم آب رو وصل کنم! با حالتی بین خنده و عصبانیت میخواست برگرده توی حموم که سریع بغلش کردم و شروع کردم به بوسیدن و لیسیدن گردنش، اون هم صدا میکرد که اه نکن، الان یکی میاد خونه، ولی من که تو اون حالت چیزی نمیشنیدم و اصلا به حال خودم نبودم، نمیدونستم دارم چکار میکنم و بلا فاصله شروع کردم به خوردن سینه هاش و اون هم همچنان در حال عقب راندن و مقاومت کردن.در عرض چند دقیقه چنان حرفه ای سینه هاش رو خوردم که مادرم هم بود تاب مقاومت نداشت چه برسه یه این بیچاره! کم کم احساس کردم مقاومتش کمتر شده و کار من هم راحت تر. همین طور که داشتم سینه هاش رو میخوردم اومدم پایین و رسیدم به ناف و و بعدش به کس اش، سریع شروع کردم به خوردن و لیسیدن کس اش و اون که حالا دیگه ناله اش بلند شده بود گاهی موعظه میکرد که نکن! پنج دقیقه طول نکشید چنان شل شد که تا اون موقع ندیده بودم، به طوری که حتی ترسیدم!
دیگه صدایی ازش در نمی اومد، فقط ناله ای که ناشی از ارضا شدنش بود به گوش میرسید، تو همین حال و هوا لباس هام رو در آوردم و خواستم کیرم رو توی کس اش کنم که با همون حال نذار گفت چه کار میکنی؟! دوباره مزه ریختم که : فقط آب تو که نباید وصل بشه، آب من هم باید وصل بشه! اما نگذاشت و دست گذاشت روش. دیدم راضی نیست و نمیشه، برش گردوندم که بکنم توی کونش که بازهم مقاومت کرد و گفت نه نمیذارم! خلاصه از اون انکار و از من اصرار، توی همین حال و هوا با خودم گفتم : من همیشه کون این رو مسخره میکردم حالا این نمیذاره همین رو هم بکنم؟! عصبانی شدم و دوباره برگردوندمش و به صورت کاملا سریع و خشنی کردم تو کس اش! همین که تا آخر رفت توش آخی گفت و دیگر مقاومت نکرد...! کاری که نباید میشد شد، پرده اش پاره شده بود و خون به راه افتاد، دیدم آب از سرم گذشته در همون حال چند بار دیگه زدم تا آبم اومد و اون رو روی شکمش خالی کردم. دیگه صدایی ازش در نمی اومد فقط چیزی شبیه زوزه که بیشتر از ناراحتی بود شنیده می شد. با نگاه به چشماش که کمی اشک در گوشه هاشون جمع شده بود از کری که کرده بودم پشیمون شدم ولی چه سود؟! شروع کردم به نوازشش و بلندش کردم و بردم توی حمام و کس اش رو شستم و این بار کف حمام دوباره شروع کردم به لیسیدن و بوسیدنش تا یه جوری از دلش در بیارم، بعدش لیسیدن سینه هاش و بعد هم کس اش و دوباره بعد از پنج شش دقیقه مثل بار اول شل شد، اما این بار اصلا مقاومتی در کار نبود و انگار بیشتر حال میکرد. بعد از اینکه ارضا شد خودش پاهاش رو باز کرد که بزارم تو کس اش، ولی من دلم نیومد و برگردوندمش که بذارم توی کونش و اون هم بدون مقاومتی اجازه داد، فقط با اینکه خیلی شامپو ریختم باز هم خیلی دردش اومده بود و آخ هایی از سر درد سر میداد. بعد از اینکه ارضا شدم و آبم رو ریختم توی کونش و هر دو کمی آروم شدیم،به یکباره یادم افتاد که ای وای نکنه کسی بیاد خونه یا حتی اومده باشه،به همین دلیل سریع لباس پوشیدم و بعد از اطمینان از اینکه کسی توی خونه نیست سریع رفتم بیرون و برگشتم خونه

توی راه خونه حال بدی داشتم، حال بدی که هیچ وقت تجربه نکرده بودم، هر چه بیشتر میرفتم بیشتر می فهمیدم چه غلطی کردم،حس بد خیانت، آزار جنسی اون دختر، ترس از اینکه چه خواهد شد، نفرت از رفتار حیوانی که انجام داده بودم و خلاصه هر حس بدی که میشد تجربه کرد... روز بعد با اینکه هیچ مورد مشکوکی پیش نیومده بود و البته تا حدودی مطمئن بودم پیش نمیاد رفتم سر کار، ولی تبعات کاری که کرده بودم برام تداعی میشد، چه کار کرده بودم؟ اون هم با دختری که هر روز میدیدمش؟! خیلی برزخ بودم و بالاخره دل رو به دریا زدم و به خواهر زنم زنگ زدم، اما برنداشت، چند بار زنگ زدم اما بازهم برنداشت، بهش پیام دادم که حق داری جوابم رو ندی اما باید باهات حرف بزنم، کارت دارم، خواهش میکنم یکبار جواب بده و دیگه تا آخر عمرت باهام صحبت نکن... بلافاصله تماس گرفت و همین که گفتم الو با عصبانیت همراه با بغضی گفت : بله دیگه تا آخر عمرم صحبت نکنم، برای شما که مهم نیست و شروع کرد به ناسزا گفتن که خیلی وقیح و بی شرمی، خیلی نامردی و و و ... بعدش هم با حالت گریه قطع کرد! حق داشت، اینها رو که شنیدم عذاب وجدانم چند برابر شد و خیلی ترسیدم از اینکه از عصبانیت یه کاری بده دستمون، دوباره زنگ زدم، این بار گوشی رو جواب داد و گفت: چی میخوای؟ گفتم : ببین هرچی تو بگی قبول دارم، بخدا پشیمونم و حاضرم هر کاری که بخوای انجام بدم، شیطون وسوسه ام کرد، لعنت به من و خلاصه هرغلطی که باید میکردم کردم و بهش گفتم اگر میخواد برای بررسی وضعیتش بره پیش هردکتری که میخواد و هرهزینه ای که لازمه من میدم تا مشکلی براش پیش نیاد، اون هم با تشکری که از هزاران فحشی که داده بود بدتر بود تلفن رو قطع کرد...
مدتها گذشت، شاید بیش از یکسال، رابطه خواهر زنم با من به قدری تیره و تار شده بود که هر بیننده ای در نگاه اول می فهمید، حتی همسرم گاهی میگفت نمی دونم این چرا اینطوری شده و چند بار هم گویا باهاش بحث کرده بود، من به زنم میگفتم ولش کن از من خوشش نمیاد زور که نیست! فقط تنها شانسم این بود که آبروریزی نکرده بود و به کسی چیزی نگفته بود. این رابطه تلخ و سیاه ادامه داشت تا اینکه روزی با یکی از دوستان قدیمی ام در حال گشت توی خیابان بودیم که زنم زنگ زد و گفت با خواهرش بازار هستند و از ما خواست برویم دنبالشان. ما هم رفتیم و متاسفانه یا خوشبختانه اتفاقی که فکرش را هم نمیکردم رخ داد! دوستم و خواهر زنم که هر دو پرستار بودند گرم صحبت شدند و بله...
روز بعد در کمال ناباوری دوستم مساله خواستگاری از خواهر زنم را مطرح کرد و من چه باید میگفتم؟! ۶ ماه بعد دوست من با خواهرزنم ازدواج کردند. دوست من کارمند اورژانس بود و ۲۴ ساعت در جاده کشیک بود و ۲۴ ساعت استراحت. خیلی وقت ها که سر کار بود خواهر زنم یا خونه ما بود یا پدرش، البته بیشتر خونه ما. اما چیزی که بسیار جلب توجه میکرد رابطه خوب خواهر زنم با من بعد از ازدواج بود که هر روز بهتر هم میشد، من هم خوشحال بودم و امیدوار که آن ماجرا رو فراموش کرده باشه و من رو بخشیده باشه، این رفتار خوب خیلی تابلو بود و همه فهمیده بودند. بالطبع رفت و آمد دو خواهر با هم بدلیل دوستی دو باجناق بیشتر شده بود و خیلی وقتها شام ها خونه همدیگه بودیم و جالب اینکه بیشترین اصرار بر این رفت و آمد ها از جانب خواهر زنم بود! من امیدوار بودم اون خاطره تلخ برای خواهر زنم نمونده باشه تا وجدان من هم راحت تر باشه. فقط یک چیز همیشه برایم جای سوال داشت و اون هم این بود که خواهر زنم به شوهرش از نبودن پرده اش چه گفته، شاید اصلا رفته و درمان کرده، شاید هم کلکی زده، حتی شب عروسی شون نوعی دلشوره از این بابت داشتم ولی هرگز مشکلی پیش نیامد.
یک روز که همسرم و خواهرش رو از بیرون می بردم خونه، یکی از دوستان زنم بهش زنگ زد و گفت دم در خانه ماست، زنم هم بهش گفت همونجا منتظر باشه و از من خواست سریع برسونمش خونه، از خواهرش هم خواست که او هم بیاید ولی قبول نکرد و گفت شوهرش تا یک ساعت دیگه شیفتش تموم میشه و باید بره خونه. خلاصه همسرم رو که پیاده کردم رفتم خواهر زنم رو برسونم. بعد از حدود دو سال این اولین باری بود که با هم تنها شده بودیم. سکوت فضای ماشین رو سنگین کرده بود که من با این سوال اونرو شکستم : از رفیق ما که راضی هستی؟ اذیتت که نمی کنه؟ و دوباره ادامه دادم : فکر نکنم از این بهتر گیرت میومد! تا اون لحظه از توی آیینه نگاهش نکرده بودم ولی بعد از این حرفها که نگاهی بهش کردم دیدم جواب که نمیده هیچ، حالتی نارحت و عصبانی یا شبیه به ‌اون به خود گرفته...! دیگه ادامه ندادم تا رسیدیم درب خونه شون، پیاده که شد اومد جلوی شیشه راننده و گفت مرده شور رفیق بی احساس و وحشیت رو ببره از در خونه و اشاره ای کرد به درب خونه شون و رفت...
یعنی چی شده بود؟! این سوالی بود که از اون لحظه ذهنم رو درگیر خودش کرد، اونها مدتی با هم نامزد بودند و معاشرت کردند، چطور اون وقتها چیزی نگفت؟! شاید هم بعد از ازدواج موردی پیش آمده بود! اینها سوالاتی بود که تا چند روز بد جور فکری ام کرده بود. نمی دانم چه چیزی؟ شاید حس مسئولیت یا جبران خطای گذشته و شاید چیز دیگری مرا وادار میکرد که ته و توی این ماجرا رو در بیارم. بنابراین دل رو زدم به دریا و یک روز که میدانستم شوهرش شیفت داره و خودش هم خونه است رفتم درب منزلشان. در رو که باز کرد تعجب کرد،گفتم باهاش کار دارم، دعوت کرد برم داخل ولی قبول نکردم و گفتم دم در خوبه، ولی اصرار هایش مرا وادار کرد برم داخل. رفت چایی بیاره که گفتم نمی خواد، می خوام برم، فقط سوالی ازت داشتم، گفت : بپرس، گفتم : منظورت از اون حرف اون روزت چی بود؟ شوهرت چرا بی احساسه؟ گفت : ولش کن. گفتم : قصدم کمکه، آخه شوهر تو دوست صمیمی منم هست و من نمیخوام مشکلی بینتون باشه. رو کرد به سمتی و گفت : او موقع که باید کمک میکردی گذشت! فکر کردم منظورش ماجرای اون باره، گفتم : بابت اون کارم که تا آخر عمرم شرمنده ام، شرمنده ترم نکن! اما یک لحظه انگار که اون صحنه ها یادش بیاد برگشت و نگاهی به من کرد و اومد کنار دستم نشست و زل زد تو چشمام. بعد از چند ثانیه دستهام رو گرفت. دست و پام رو گم کردم و نمیدونستم معنای این حرکاتش چیه! یک دفعه لباش رو گذاشت روی لبهام...!
باورم نمیشد، به خودم آمدم و بلند شدم گفتم : باید برم، اما بلند شد و خودش رو انداخت توی بغلم! و شروع کرد به بوسیدن من و من هم کم کم شل شدم و شروع کردم به لب هاش رو مکیدن، در همون حال بودیم که دیدم داره پیرهنش رو در میاره، خدای من! چکار داره میکنه؟!
تو همین فکر بودم که دیدم سرم رو کرده لای سینه هاش و این کار فقط یه معنی می تونست داشته باشه!شروع کردم به لیسیدن سینه هاش، سوتین اش رو در آورد و من راحت تر تونستم کارم رو انجام بدم، ناله هاش رفت هوا که بخور، بخور، ... و من هم خوردم، خوردم، ...
سینه هاش از اون دفعه بزرگتر شده بودند و البته جذاب تر، کلا بعد از ازدواج زیبا تر شده بود چون بیشتر آرایش میکرد، حتی دندون هاش رو ارتودنسی کرده بود و فرم فک و دهنش هم بهتر شده بود. گفت : بریم روی تخت خواب و من که دیگه سست شده بودم بردمش روی تخت. همچنان که داشتم سینه هاش رو میخوردم، اون هم لباس های من رو در آورد و بعد هم شلوار و شورت خودش و دوباره سرم رو هول داد توی کس اش و این هم معنی اش روشن بود! من هم شروع کردم به خوردن و لیسیدن کس اش که نسبت به قبل خیلی بد شکل تر و بی ریخت تر شده بود! ۱۰ دقیقه ای طول نکشید که ارضا شد ولی لحظه ای که داشت ارضا میشد باور کردنی نبود، علنا دیگه داشت فریاد میزد! وقتی شل شد فهمیدم که ارضا شده، داشتم نوازشش میکردم و با اینکه دلم میخواست کیرم رو بکنم توی کس اش اما به خودم اجازه ندادم و منتظر عکس العمل اون شدم. کمی که از حالت بی حالی اش در اومد پاهاش رو به علامت اینکه بذارم توی کس اش باز کرد و من از خدا خواسته گذاشتم، نسبت به اون باز گشاد تر شده بود و این طبیعی بود چون ازدواج کرده بود، آبم که داشت میومد خواستم بیارم و بریزم بیرون که گفت بریز توش مشکلی نیست و من هم ریختم

کار که تموم شد دوباره عذاب وجدان آمد سراغم و این بار بیشتر و جدی تر،خیانت به دوست، باجناق، همسر و ... رو کردم به خواهر زنم و گفتم کار خیلی بدی کردیم، گفت چه کاری؟! گفتم : خیانت؟ گفت تو که بار اولت نیست، قبلا هم به زنت خیانت کردی!با ناراحتی گفتم : بله و بابت اون تا ابد شرمنده ام ولی خیانت به دوستم که بار اول اول بود! گفت : خاک تو سر دوستت که شانس آورده تا حالا من چنده نشدم؟ گفتم : چرا؟ گفت : چرا؟ بیا نگاه کن...! و کس اش رو نشونم داد و گفت اینقدر وحشیانه میاد سراغم که انگار میخواد با دشمنش سکس کنه، از شب اول عروسی مون هر وقت میاد سراغم مرگم رو آرزو میکنم، فقط شلوار و شورتم رو در می آره و فورا میکنه توش و اکثر اوقات به خاطر همین وحشی بازی هاش پاره میشم و کلی خون ریزی میکنم، وقتی هم که پریود باشم حالیش نیست و از عقب جوری میکنه که تا ۲-۳ روز نمی تونم راحت بشینم!
با شنیدن این گلایه ها تازه معنای حرف های اون روز رو فهمیدم. گفتم : ولی این راهش نیست، باید بتونی رامش کنی و حالیش کنی که سکس کردن آداب و رسومی داره. گفت : منم میدونم این کار درست نیست ولی من چطور باید نیازم رو بر طرف کنم؟ هر بار که بهش میگم آروم تر دردم میاد، دفعه بعد محکم تر میکنه و بیشتر درد بهم میرسونه، اصلا این رفیقت مریضه!
رفیقت رو با غیض زیادی گفت که واقعا نارحت شدم! کم کم لباس هام رو تنم کردم و خواستم بیام بیرون، وقتی داشتم می اومدم بیرون دوباره اومد بغلم کرد و عین یه بچه در آغوش پدر شروع کرد به هق هق زدن، میشد فهمید که اون هم عذاب وجدان داره و اینطوری داره خودش رو خالی میکنه. با کمی نوازش سعی کردم اون رو از خودم دور کنم و زود تر از اون خونه برم، اما در همون حال صداش در اومد که : ممنونم ازت که اومدی، هم برای اولین بار در این مورد با کسی تونستم صحبت کنم و هم به جبران اون همه وحشی گری یه بار لذت یه سکس رو بچشم. با این جمله خودم رو از آغوشش رها کرده بودم و به دم در رسیده بودم که به عنوام آخرین جمله گفت : یادت باشه عذاب وجدان نداشته باشی!
این جمله که انگار از افعال معکوس بود بد تر از قبل عذاب وجدان رو آورد سراغم...!
چند روزی درگیر این ماجرا بودم، تمامی حس هاس بدی که ممکنه سراغ یه آدم بیاد سراغم اومده بودند و هر بار کلی عذاب وجدان گریبان گیرم میشد، بخصوص وقتی کسی از زنجیره خیانت رو میدیدم! از زنم گرفته تا خواهر زنم و باجناقم...
بالاخره بعد از مدتی که آروم تر شدم به این فکر افتادم که راهی برای حل مشکل دوستم و زنش پیدا کنم، شاید این طور وجدانم کمی راحت تر بشه. هر بار که با جناقم رو میدیدم یاد به قول خواهر زنم وحشی بازی هایی که در می آورد می افتادم و هر بار که زنش رو می دیدم یاد درد و خونریزی و ... و یاد اینکه زنی به خاطر عذابی که از شوهرش در سکس می بره به آغوش دیگری پناه می برد!
هیچ راهی به ذهنم نمی رسید، نمیتونستم به دوستم بگم با زنت این طوری برخورد نکن و یا اصلا روم نمیشد که بخوام با او در این مورد حرفی بزنم. مدتی به همین منوال گذشت. یکی دو بار خواهر زنم به کنایه بهم میگفت : سری به ما نمی زنی! حتی یکی دو بار به دور از چشم دیگران هنگام عبور از کنارم توی آشپزخونه یا اتاق خودش رو بهم مالیده بود! همین رفتارها من رو بیشتر متعهد میکرد که کاری برایشان بکنم، احساس میکردم که اون زن سکس لذت بخش احتیاج داره و شوهرش باید بتونه این نیازش رو برآورده کنه نه کس دیگه...
دو سه ماهی گذشت تا اینکه یک روز در محل کار یکی از همکاران گفت بلوتوث ات رو روشن کن تا یه فیلم برات بفرستم. فیلمش سوپر بود، از اون فیلم های حرفه ای که توش همه کاری میکنن! بعد از دیدن فیلم همکارم گفت حال کردی؟! آدم این فیلم رو میبینه هوس میکنه به همین شکل با اولین زنی که تو خیابون دید حال کنه! یه دفعه فکری به ذهنم رسید!
دو روز بعد که میدانستم با جناقه کشیک داره رفتم درب منزلشون، خواهر زنم در رو که باز کرد خوشحالی رو تو چشماش میشد دید، با حالتی خاص گفت : چه عجب آقا! بفرمایید داخل...! بلافاصله گفتم گوشیت رو بیار کار دارم باهاش. هر چه اصرار کرد که بیا تو نرفتم، حتی دستم رو گرفت و کشید به سمت داخل اما مقاومت کردم و نرفتم. به خودم قول داده بودم کمکشان کنم، به اضافه فکر عذاب وجدان بعدش را که میکردم به مقاومتم افزوده میشد. خلاصه وقتی دید من داخل برو نیستم رفت و گوشی اش رو اورد. بلوتوث رو براش فرستادم و گفتم : این فیلم رو نشون شوهرت بده حتما جواب میده، این فیلم ها جنبه آموزشی هم دارند! این را گفتم و سریع خداحافظی کردم و رفتم، چون کم کم وسوسه داشت می اومد سراغم....! در بین راه با خودم میگفتم این فیلم رو که ببینند هر دوشون حشری میشن و علاقه مند به انجام همون کارهایی که تو فیلم هست و خلاصه کلی از کاری که کرده بودم خوشحال و خرسند...
دو سه روزی گذشته بود و کاملا از فکر اون زوج خوشبخت اومده بودم بیرون چون فکر میکردم مشکل شون حل شده و دیگه نقش من تموم شده! ناگهان تلفنم زنگ زد، دیدم خواهر زنمه! حدود سه سال از اولین و آخرین باری که باهاش تلفنی حرف زده بودم میگذشت. ا.ن روزهای کابوسی! عجیب بود حتما چیزی شده بود، همین که گفتم بله صدای گریه ی خواهر زنم بلند شد و صدایی که با گریه همراه بود گفت : اقا ما نخوایم شما کمک مون کنید باید چه کار کنیم؟! با حالتی متعجب پرسیدم : یعنی چی؟مگه چه کار کردم؟ با همان حالت گفت
: بیا ببین چه کار کردی و چه کار کرده! و گوشی رو قطع کرد... ساعت 9 بود و تا پایان وقت اداری خیلی مانده بود، مرخصی ساعتی گرفتم و رفتم به سمت منزل خواهر زن. مطمئن بودم که خونه است از کجا نمیدونم!
در را که باز کزد واقعا متعجب شدم، موهای به هم ریخته، صورت ورم کرده، چشمهای پف کرد و لبانی که دو سه برابر شده بودند! ناخود اگاه رفتم داخل و گفتم چی شده؟! با همین یک کلمه منفجر شد و در آغوشم افتاد و اینقدر گریه کرد که تقریبا جلوی پیرهنم کامل خیس شد. وقتی ارام شد تعریف کرد که بعد از دیدن فیلم اول سوال پیچم کرد که این فیلم رو از کجا اوردی و من مجبور شدم بگم از یکی از دوستانم گرفتم، بعدش هم شروع کرده به مالوندن کیرش با سینه هام و بعدش هم کردش توی دهنم واینقدر فشارش داد که داشتم بالا می آوردم، بعدش هم طبق همیشه جلو و عقب رو مورد عنایت قرار داد و ... داشت لباسش رو در مب آورد نشونم بده چه بر سرش آمده که ترسیده مبادا کار به جاهای باریک بکشه، به همین دلیل سریع به سمت درب بیرون امدم و گفتم میخوای ببرمت دکتر؟! گفت برم دکتر بگم چی؟! بگم شوهرم بهم تجاوز کرده؟! من هم دیدم راست میگه، سریع خونه رو ترک کردم، هرچه اصرار کرد که بمانم کار را بهانه کردم و از دهانم پرید بیرون فعلا استراحت بکن بعدا میشینیم و صحبت میکنیم. از در که اومدم بیرون تنفری آنی از از دوستم پیدا کرده بودم! چرا این طور میکرد؟! باید به روانپزشک نشونش میدادیم! اعمالش واقعا وحشیانه و به دور از عقل بود. به راستی مانده بودم که چه باید کرد؟! چه طور میشد این مشکل رو حل کرد؟! گاهی با خودم میگفتم ول کن، فکر های تو به پاره شدن منتهی میشه و بس! اگه اون فیلم رو نداده بودی نگاهش کنن لااقل آقا هوس نمیکرد کیرش رو تا دسته بکنه توی دهن عیالش! خلاصه اعصابم حسابی بهم ریخته بود، یکی دوباری که زنم ازم خواست به منزل خواهرش بریم با بهانه سر باز زدم، چون اصلا تمایلی به دیدن اون دو تا نداشتم.
چند روزی از آن روز گذشته بود که پیامی از خواهر زنم رسید که بیا خونه ما تا در مورد مسئله ای با هم صحبت کنیم. من هم بلافاصله زنگ زدم بهش که مجبور نباشم به خانه شان بروم. گفتم : در مورد چی میخوای صحبت کنی؟ گفت : پای تلفن نمیشه! گفتم : حالا تو بگو شاید شد! او هم گفت در مورد طلاق! باورم نمیشد ف گفتم : معلوم هست چی داری میگی؟! عقلت رو از دست دادی؟! گفت : نه کاملا هم عاقلانه است. همین روزها هم میرم دادخواست طلاق رو بدم به دادگاه! قفل کرده بودم، یعنی به خاطر همون مسئله بود؟! صحبت تلفنی فایده نداشت. روز بعد طبق برنامه ای که خبر داشتم باجناقم کشیک نیست به خانه شان رفتم. همین که زنگ زدم درب را خواهر زنم باز کرد، گفتم شوهرت کجاست؟ گفت : سر کار. گفتم مگه نباید امروز استراحتش باشه؟! گفت با هم قهریم و اون هم شیفت گرفته که خونه نباشه. گفتم : باشه پس من میرم و یه وقت دیگه که بود میام. در همین لحظه دستم رو گرفت و کشید تو! گفتم : باید برم، گفت : مگه نیومده بودی صحبت کنی؟ خوب بیا صحبت کنیم! به ناچار رفتم توی خونه، چایی برام ریخت و رفت داخل یکی از اتاق ها رفت. وقتی از اتاق اومد بیرون جا خوردم! تنها یک شورت و سوتین توری صورتی به تن داشت و دیگر هیچ...! فهمیدم که ماجرا از چه قراره، بلند شدم که برم که اومد جلوم رو گرفت و گفت : کجا؟! فکر کردی به همین راحتیه؟! زندگی من رو بهم ریختی و حالا میخوای بری؟! گفتم : به من چه؟! گفت : به تو چه؟!تو لذت شهوت و سکس رو یاد من دادی، همون روزی که به زور تو حموم خونه مون باهام سکس کردی، با اینکه خیلی از دستت نارحت بودم ولی لذت اون سکس ولم نمی کرد، تا جایی که عجله داشتم ازدواج کنم و اون تجربه رو تکرار کنم، ولی تیرم به سنگ خورد و شوهرم هیچ وقت اون لذت رو به من نداد. گفتم : شاید تو هم اون لذتی که اون میخواسته بهش ندادی! گفت : ببخشید دیگه چکار باید میکردم که نکردم؟! حالا هم این حرفها فایده نداره، من امروز 10 بار اون بلوتوث رو دیدم و تا من رو راضی نکنی نمی ذارم از این خونه بری بیرون! هرچه اصرار کردم که این کار درست نیست و بزار به یه راه اساسی فکر کنیم فایده نداشت و لب ها روی هم رفت...
راست میگفت شهوت سراسر وجودش رو فرا گرفته بود، من هم که عنان از کف داده بودم شروع کردم به لیسیدن گردنش و بعدش سینه هاش و او هر چه پر حرارت تر... لباسهایم رو که در آورد برای اولین بار به سراغ کیرم رفت و شروع کرد به ساک زدن، فهمیدم هر چه اون بلوتوث روی شوهرش اثر منفی داشته روی این اثر مثبت داشته! به حالت وارونه هر دو مشغول خوردن آلات هم شدیم و همین که او ارضا شد فریادی کشید که گوش فلک کر شد! بعدش هم مرا دراز کش کرد و رفت روی کیرم نشست و شروع کرد به بالا و پایین کردن، میخواست تغییر پوزیشن بده که من هم ارضا شدم...!
در همان حالت حدود چند دقیقه ای روی من خوابیده بود و مرا نوازش میکرد و من هم او را... گفتم : پس داستان طلاق دروغ بود؟! گفت : چرا دروغ؟! دارم بهش فکر میکنم، فقط مونده مطمئن بشم. من هم که واقعا حرفی برای گفتن نداشتم ساکت شدم. نیم ساعت بعد خواستم برم که دوباره به آغوش من خزید و بوسه ها شروع شدند. نخیر حشریت خانم تمومی نداشت! دوباره از اول لیسیدن شروع شد و زود رفتم سراغ کس اش و اونقدر لیسیدم که ارضا شد، ولی من که اصلا توان دوباره کردن و ارضا شدن را نداشتم، به محض اینکه ارضا شد بلند شدم و کار را بهانه کردم که بروم. وقتی داشتم از خونه شون بیرون می اومدم چیزی گفت که من رو دوباره متاثر و شرمنده کرد و به فکر فرو برد. گفت : اگه طلاق بگیرم بیشتر می تونیم با هم باشیم و از بابت لذتی که امروز نصیبش کردم دوباره تشکر کرد

از در که اومدم بیرون از خودم بدم اومده بود، الکی به خودم میگفتم عذاب وجدان دارم چون اگه عذاب وجدانی در کار بود هر بار این ماجرا تکرار نمیشد، این بار ترس وجودم رو گرفته بود، ترس از راهی که پیش گرفته بودیم، واقعا دیگه چطور توی صورت زنم نگاه میکردم؟ اگه باجناقم با زنم این کار را میکرد و من هم سرم زیر برف چه حالی پیدا میکردم؟!
صبح که از خواب بیدار شدم خستگی عجیبی در تنم بود، این خستگی را بهانه بیماری کردم و سر کار نرفتم تا فکری کنم و راهی پیدا کنم، این رابطه باید تمام میشد. از همه بد تر طلاق آن دو بود که هم چهره مرا که دوستم را نزد خانواده همسرم از همه بابت ضمانت کرده بودم خراب میکرد و هم زمینه انحراف را فراهم میکرد و هم من دوست قدیمی ام رو از دست میدادم و شاید هم چیزهای دیگه... پس باید هر جور شده کاری میکردم و این امر تنها با صحبت مستقیم با باجناقم میسر بود اما چگونه؟! چطور باید بهش میفهماندم که سکس در رابطه زناشویی مهمترین وسیله نزدیکی و علاقه دو نفره؟! چطور باید بهش میفهموندم سکس خوب نداشتن مقدمه زندگی خوب نداشتنه و ...
بالاخره به باجناقم زنگ زدم و گفتم خیلی وقته همدیگه رو ندیدیم و قراری بگذاریم و دو نفری بریم جایی و خوش بگذرونیم. او هم قبول کرد و گفت شیفتش سر شب تموم میشه و می آد دنبالم که با هم بریم بیرون. حرفهایم رو ردیف کرده بودم که از خودم به او برسم! به قهوه خانه ای رفتیم و چای و قلیان و سر صحبت رو باز کزدم که امروز خیلی خسته بودم و نرفتم سر کار. گفت : جدی؟ چرا؟ مریضی؟ گفتم : نه بابا دیشب عملیاتمون خیلی طول کشید و حسابی هردومون رو از پا در آورد! اون که فهمیده بود منظورم چیه خودش رو زد به اون راه و گفت : عملیات؟! گفتم : آره دیگه، عملیات فتح خرمشهر، به قول داییم که شب عروسی مون بهم گغت خیلی خودت رو خسته نکن، هفت جد تو هم تنونستن بفهمن اون سوراخ به کجا میرسه، ما هم هنوز نتونستیم بفهمیم به کجا میرسه! خنده ای کرد و ساکت شد. دیدم ممکنه موضوع رو عوض کنه ادامه دادم : باورت میشه از ساعت یازده تا سه صبح طول کشید؟! باز هم چیزی نگفت! ادامه دادم : تازه ادامه عملیات مونده امشب! شاید مجبور بشم فردا رو هم مرخصی بگیرم، امشب باید دیگه بغداد رو بگیرم! این بار خندید و زد روی شونه ام و گفت : چه فیلمی هستی تو! گفتم : نه جان تو، تازه اگه من هم کوتاه بیام صدام کوتاه نمیاد! دیگه خنده هاش تبدیل شده بود به قهقهه. دیدم فضا مناسب شده گفتم : مگه عملیات شما اینقدر طول نمیکشه؟! نامرد نکنه تو همون شب اول بغداد رو گرفتی؟! خودش رو جمع و جور کرد و گفت ول کن بابا، منم ادامه دادم نه جان من بگو چقدر طول میکشه؟! یکی دو بار خودش رو زد به اون راه که جواب نده، ولی من ادامه دادم : دو ساعت؟! یک ساعت و نیم؟! یک ساعت ؟! چیزی که نگفت ادامه دادم نگو که ده دقیقه ای عملیات به آخر میرسه! با سر تایید کرد و به خنده ادامه داد. گفتم : خاک بر سرت! با تعجب گفت : چرا؟! هر کی یه مدله دیگه! گفتم : این بدترین مدله عزیزم (خواستم بگم مدل سگیه ترسیدم نارحت بشه!)، تو که پرستاری بهتر از من باید این چیزها رو بدونی، زنها خیلی دیر تر از نظر جنسی تحریک میشن، باید کلی باهاشون ور بری تا تازه اجازه بدن لباس هاشون رو در بیاری، کلی باید ببوسیشون و نوازش شون کنیف بعد کم کم و تکه تکه لباس هاشون رو در بیاری، بعد از سینه هاشون شروع میکنی و ... خلاصه پرده خجالت رو کنار گذاشتم و شروع کردم یه نیم ساعتی از مراحل سکس کردنی که لا اقل یه نیم ساعتی طول بکشه براش صحبت کردم. از لیسیدن و خوردن تا تو کردن و آب اومدن. جوری نگاه میکرد و گوش میکرد که انگار داری برای یه نوجوون تازه به سن بلوغ رسیده صحبت میکنی! در آخر هم سکس سریع رو با سکس حیوانی شبیه کردم و بی رحمانه و وحشیانه... به عنوان آخرین جملات اضافه کردم والله زن خوبی داری! اگه من زنت بودم بعد از بار اولی که باهات همبستر شدم دیگه توی کمد لباس هام هم نگاه کنی چه برسه به اینکه ...! خلاصه اینکه سرخ شدن رنگ صورتش و شهوتی شدن شکل چشماش این نوید رو میداد که امشب حسابی از خجالت خواهر زن ما در خواهد آمد! وقتی از هم خداحافظی کردیم به شوخی گفتم : ببینم چه میکنی ها! فردا خبرش رو ازت میگیرم، بوقی به علامت تایید زد و گازش رو گرفت و رفت...
روز بعد ساعت حدود ده و یازده بهش پیام دادم که چطوری پهلوون؟! دیشب تونستی جایی رو فتح کنی؟! یکی دو ساعت بعد جواب داد که :ببخشید تازه از خواب بیدار شدم، هی بد بدک نبود! نوشتم : یعنی به دو ساعت رسوندیش دیگه؟! جواب داد : تقریبا...! خوشحال بودم، انگار باری از روی دوشم برداشته شده بود، با اینکه احتمال میدادم که یکی دو روز بعد خواهر زنم بهم پیام بده که بلای جدیدی سرش اومده ولی خبری نشد! انگار برای تایید موفقیت آموزش هایم نیاز به تایید او هم داشتم. چند روز بعد به خیال اینکه با جناقم سر کاره به خواهر زنم پیام دادم که : سلام، چه خبرا؟! اوضاع بر وقف مراده؟! ولی جوابی نداد، شبش با جناقم زنگ زد که خونه اید یه سر بیاییم اونجا؟ منم با تعجب پرسیدم مگر تو شیفت نیستی؟! با خنده گفت : نه امروز خسته بودم جام رو با یکی از همکارها عوض کردم. دلم هری ریخت، شانس آورده بودم پیامم رو باجناق ندیده بود! خلاصه آمدند و هر دو شاد و سرحال، معلوم بود که آموزش ها کار خودش رو کرده و هر دو از خجالت هم در اومده بودنف فقط نکته جالب اینکه خواهر زنم نگاهش رو از من بر میگردوند و بر خلاف گذشته که به دنبال فرصت و بهانه ای میگشت که با من حرف بزنه و نگاهم کنه و حتی نامحسوس خودش رو به من بمالونه، این بار اصلا از این خبرا نبود.
اون شب گذشت و من دیگه با خواهر زنم صحبتی نکردم و او هم چیزی از رابطه اش با شوهرش نگفت. رفت و آمد ها ادامه داشت و رابطه زوج خواهر زن و باجناق هر روز بهتر از دیروز و جالب اینکه خواهر زن ما تقریبا جز سلام و خداحافظی هیچ مکالمه ای با من نداشت! تقریبا شده بود مثل روزهایی که رابطه مان شکرآب شده بود، فقط این بار محترمانه تر. من اینها را به حساب شرم و خجالت میگذاشتم و احساس میکردم از خبانتی که به شوهرش کرده خجالت میکشه و از این جور حرفها...
تا اینکه یک روز که با شوهرش از خیابون رد می شدن، من رو که از سر کار میومدم دیدن و سوار کردن که برسونن خونه، سر راه باجناقم جلوی مغازه ای توقف کرد و برای خرید رفت پایین، خواهر زنم خواست پیاده بشه شوهرش گفت : تو پیاده نشو زود میام. بعد از مدتها ما دوتا با هم تنها شده بودیم، سکوت رو شکستم و گفتم چه خبرا؟! خوش هستید انشاله؟! یه دفعه خواهر زنم با حالتی هجومی برگشت و رو به من گفت : ببین چی دارم میگم !! هر چی بین من و شما بوده همین جا خاکش کن، اصلا فکر کن من رو نمیشناسی و من فقط زن دوستت هستم! خدا شاهده اگر دور و برم بپلکی و مزاحمم بشی دست از دهنم بر میدارم و هر چی می دونم رو به خواهرم میگم و آبروت رو میریزمف حتی اگه به قیمت ریختن آبروی خودم تموم بشه!!! همین جملات رو گفت و شوهرش اومد وحرکت کردیم و من ... من انگار دنیا بر سرم خراب شده بود، دیدم چقدر راحت محکوم شده ام! گناهکار بودم، خیلی هم زیاد، ولی تنها گناهکار نبودم! اما خواهر زنم جوری حرف میزد انگار اونمریم مقدس بوده و من ...
اون شب واقعا با حال بدی برایم صبح شد، اینکه چقدر تلاش کرده بودم که مشکل اون دو تا حل بشه و بینشون به هم نخوره، و حالا چوب دو سر طلا شده بودم! جالب تر اینکه اون دوست فلان فلان شده ما هم هیچی نگفته بود. اصلا اون خواهر زن جنده ما با خودش نگفته بود چطور شوهرم یه شبه شد سلطان سکس؟! خلاصه حسابی بهم ریخته بودم ولی سکوت و کردم و هیچ نگفتم، یعنی حرفی برای گفتن نداشتم...!
از آن روزها دو سالی میگذره و من هیچ وقت به خواهر زنم نگفتم تغییر رویه شوهرش بدلیل صحبت هایی بوده که من با او کردم و او هر بار که من رو می بینه طوری با نگاهش یاد آوری میکنه که یادت باشه چه گفتم و من فقط سکوت میکنم، نه بخاطر تهدیدش، بلکه حرفی برای گفتن ندارم! اونها الان یک پسر یک ساله هم دارند و واقعا در کنار هم خوشبخت هستند و مطمئنا سهمی از این خوشبختی رو مدیون من هستند، ولی هیچکدام از من تشکری نکردند، این مهم نیست، از خوشبختی اونها هم ناراحت نیستم، ولی این که خداوند هم مثل بندگانش فقط مرا مقصر بداند و او هم در دادگاه الهی اش تنها یک متهم داشته باشد مرا میتزساند...
این روزها با شنیدن این ترانه که :
همش تقصیر من باشه قبول اما تو میدونی
نداشتم من گناه وقتی تو از عشق چیزی نمیدونی...
دوباره درگیر اون خاطرات شدم و بدجور با خودم کلنجار میروم که همه اش تقصیر من...؟!

نوشته: سعدی

سلام . اوایل ازدواج زیاد تو چشم نبود بعد یکسال که از ازدواج من و افسانه می گذشت کم کم داشتم تو سکس بی میل میشدم . چون داشت تکراری میشد. یکروز رفته بودم خونشون تا واسشون خریداشونا ببرم .اخه اونا پسر تو خانوادشون نداشتن و پدر خانم و مادر خانمم همیشه تابستونا میرفتن شهرستان و خریداشون با من بود . وقتی زنگ زدم مریم در را باز کرد اون از خواهرش هم از لحاظ سن هم هیکل بزرگتره . وقتی بار اول ببینیش اول کونش به چشم میاد چون نسبت به خودش بزرگه. همیشه پیشه من راحته و با تیشرت وشلوار میگرده . اون روز یک تاپ مشکی با شلوارسفید برمودا پاش بود که ساق سفیدش خیلی تو چشمم زد . خریدا را بهش دام همچین که میخواستم برم گفت میتونی واسم ماهواره را به سینما خانواده وصل کنی دوستام میخوان بیان پیشم و میخوایم اهنگ بزاریم و برقصیم. منم گفتم اوکی. داشتم تلوزیون را میزاشتم رو خروجی دیویدی که نگو دیویدی از دیشب روشن بوده و روی یک قسمتی از یک فیلم سوپر مکس شده با شیطنت پلی کردم که مریم گفت داری چه کار میکنی که من پریدم تو حرفش و گفتم من چه کار میکنم یاتو که میشینی از این فیلما نگاه می کنی . با پورویی تمام گفت مگه چیه ما مجردا باید چجوری خودمونا ارضا کنیم. اینا که گفت احساس کردم کیرم داره بزرگ میشه و منم روم داشت بازتر میشد . گفتم ینی مریم تو با فیلم ارضا میشی گفت اوایل اره ولی الان ادی شده واسم . دستگاه را درست کردم و با وجود اینکه راضی نبودم از رفتن رفتم . ولی اون روز همش به این حرفا فکر میکردم. تا اینکه بلاخره چند روز بعد وقتی مطمعن شدم که خونست .اخه یک موقعه های میره حساب داری . به بهانه قبض برق که پرداخت کردم رفتم پیشش . تا رسیدم گفتم مریم چقدر مریض به نظر میرسی جایت درد میکنه گفت راه دیشب خوابم نبرد از سر درد . نشستم کنارش رو مبل اروم دستما گذاشتم رو پیشونیش و اروم اروم ماساژ دادم . گفتم بهتر شدی با علامت سر اوکی داد بعد بدون اینکه سوال کنم اروم رفتم سراق سرشونه هاش و ماساژ میدادم . کم کم به خودم جسارت دادم و کمرشا لمس کردم و یواش یواش به پایین میرفتم. اروم خوابوندمش روشکم . دیدم چیزی نمیگه منم لال مونی گرفتم و مشغول شدم یک ده دقیقهای طول کشید تا برای بار اول دستم به باسن ناز وگندش رسید . وای چقدر نرم بود . دستمما از زیر تیشرتش بردم تو و اروم بدن برهنشا با دستام لمس میکردم . وقتی دیدم اعتراضی نداره تیشرتشا تا بالای سوتین ابیش دادم بالا و شروع کردم ماساژ دیگه تو حال خودم نبودم . سوتینشا باز کردم ولی درش نیاوردم و ماساژ دادم .واسه دیدن سینهاش لحظه شماری میکردم به پهلو با زور و زحمت خوابوندمش واسه اینکه از نگاهم شرمش شد دستاشا گذاشت رو چشش و منم اروم سینهاشا با دستم نوازش کردم ولی چون نمیخواستم ارزوهام به باد بره زیاد روی نکردم و دوباره برش گردوندم به شکم سوتینشا بستم و تیشرتشا کشیدم پایین . رفتم سراغ کونش بعد از چند دقیقه اروم شلوارشا با ترس دادم پایین شلوارش از این کمر کشا بود. بعد وقتی اعتراضی ندیدم ارم درش اوردم ولی باز میترسیدم شرتشا بکشم پایین . دلا زدم دریا و اونم کشیدمتا زیره باسنش پایین اینجا ناشی بازی دراوردم و واسه دیدن کسش به پهلو خوابوندمش که یهو به خوش اومد و شرتشا کشید بالا دورباره با ناز ماساژش دادم و به کون خوابوندمش . تازه داشتم کونشا میدیدم عجب کونی بود درشت خیلی بزرگ بود لاشا چند بار با انگشت باز کردم چه سوراخ صورتی . کیرم داره دوبارش شق میکنه . کیرما اروم دراوردم گذاشتم لا پاش . و خوابیدم روش گفت داری چه کار میکنی اصلا نگفتم با کی هستی ومشغول کار خودم شدم بعد از سه دقیقه ابم اومد ولی چون کنترل خودما از دست داده بودم ریخت رو پاش و فرش یک سی سانیه ای گذشت تازه فهمیدم چه گهی خوردم . زود بلند شدم با دستپاچگی شلوارما کشیدم بالا شلواره اونم به صورت ناشیانه کشیدم بالا . کیفما برداشتم و بی خداحافظی به خاطر اینکه روم نمیشد نگاهش کنم فلنگابستم. بعد از ظهر بهم اس داد که به خاطر حفظ ابروی جفتمون به کسی نمیگه ولی به این شرط که از این کا را نکنم . منم دیگه اصلا جواب اس ندادم. ولی جدا از خجالت خیلی حال داد. چون یک سکس جدیدا تجربه کردم.

نوشته: پرهام

من ارمین 35 سالمه کارمندم یه زن خوش اندام و خوشکل و بند بالا دارم که فک کنم بیشتر کسایی که میبیننش آرزوی کردنشو دارن و البته شاید این آرزو رو به گور ببرن..از طرفی من حالا بعد از ده سال که از زندگی زناشوییم میگذره از لحاظ سکسی به بن بست رسیدم و دیگه حتی هفته ای یک بار هم هوس کردن زنمو نمکنم ...و درست ماجرا از همین جا شروع میشه که برعکس زنم خواهر زنم که از اون کوچیکتره ..کوتاهتر و ریزه میزه ست ولی خیلی خوشکلو تو دل بروست و تا دلت بخواد از لحاظ سکسی هات و خواستنیه ...و این وسط منم که از زن بلند بالا و خوش هیکلم خسته شدم عاشق کردن خواهر زنم شدم ..ماجرا از اونجا شروع شد که چند سال پیش که زنم واسه یک هفته به شهرستان رفته بود من تنها بودم که شبی از شبها یه اس ام اس عاشقانه از خواهر زنم بدستم رسید اولش جدی نگرفتم اما وقتی جوابشو دادم دوباره تکرار شد و دوباره و دوباره جوری که تا نزدیکای صبح اس ام اس بازی کردیم و لی در حد اس ام اس های شعر گونه نه حرفای عاشقانه معمولی ...

فردای اون شب یادمه شب یلدا بود که به خونه پدر زنم رفتم خواهر زنم هم بود(آخه باجناقم دوماد سر خونه است)دیدم یه حس عاشقانه عجیبی نسبت بهش دارم و متقابلن حس میکردم که اونم همین احساسو داره چون بیش از حد با من مهربونی میکرد و همون لحظه هم یه اس ام اس عاشقانه به گوشیم فرستاد و این ماجرا به همین روال تا مدتها ادامه داشت و من هر روز بیشتر عاشقش میشدم جوری که هر روز باید به یه بهانه میدیدمش اونم به موضوع پی برده بود هر روزی که من بهانه ای واسه رفتن نداشتم اون دست شوهرشو میگرفت و میومد خونمون یک سال از اون ماجرا گذشت و اون توزندگی زناشویی با شوهرش به مشکل برخوردن البته از قبل هم این مشکلات کم و بیش وجود داشتن تا اینکه به اوج رسید و باجناقم به روال همه ی دوماد سر خونه ها باید قهر میکرد و از خونه پدر زن میرفت خونه باباش ..اون رفت و خواهر زن بعد از یک هفته چنان به کف رسیده بود که فهمیدم اگه دیر بجنبم یکی دیگه حالشو سر جاش میاره این بود که اکثر شبها با زنم میرفتیم اونجا اولش یه توضیح بدم که خونه پدر زنم سه طبقه است خودش همکف میشینه و دو تا از پسراش تو دو واحد از طبقه اول و دو تا از دختراش هم تو دو واحد طبقه سوم ..من و یکی دیگه از پسراش خونه مستقل داشتیم...بگذریم خواهر زنم تو این روزا اغلب تو واحد خودش بود..و من هم گهگاهی سری بهش میزدم زنم بدون این که شکی به من داشته باشه با این موضوع مشکلی نداشت چون از او ازدواجم با اون روابطم با خواهر زنم گرم و صمیمی بود..

خلاصه اون شب رفتم بالا تو واحد خواهر زن نشسته بودم که واسش مسیج رسید منم بهش گیر دادم که از وقتی شوهرت نیست سر به هوا شدی و از این حرفا و بعد یهویی گوشیشو از دستش قاپیدم خیلی تقلا کرد که پسش بگیره اما نتونست دیگه باورم شد که خبرایی هست یه دفعه دیدم اونم گوشی منو ورداشت واسم مهم نبود ولی الکی حساسیت نشون دادم که بهانه ای بشه واسه کل کل کردن اونم صاف گوشیمو گذاشت زیر کرستش وسط قاچ سینه اش داشتم دیوونه میشدم بهش گفتم یعنی من نمیتونم گوشیمو ازت بگیرم فک کردی گذاشتیش اونجا یگه دس نمیزنم هنوز حرفم تموم نشده بود که پا شد رفت در و قفل کرد و کلیدشو ورداشت به این بهانه که من گوشیشو پس نداده از اینجا نرم منم بهش حمله کردم اونم دررفت به طرف اتاق خواب میدونستم در که قفله لااقل تا یه مدتی وقت دارم چون معمولن رفت و آمد بین اتاقا زیاد نبودهنوز به تخت نرسیده بود که موهاشو از پشت گرفتم و خودم هلش دادم رو تخت و بی معطلی نشستم رو شکمش و دستمو از زیر پیرهنش برد رو کرستش خیی تقلا میکرد حسابی سرخ شده بود و داغ یه احساس شرم و شهوت با هم... دستام میرزید و روی سینه هاش میلغزید- کجاست پس کوش -گوشیو چکار کردی... اینا کلمات مزخرفی بود که به زبون میاوردم اونم همش میگفت وایسا بهت میدمش دیوونه شدی اما من ولکن نبودم دستمو بردم زیر کرست و اون لحظه بود که نرمی و گرمی و لغزندگی سینه های کوچیکش از خود بیخودم کرد پیرهنشو دادم بالا، کرستشم کنار زدم و شروع کردم به مکیدن سینه هاش باورش نمیشد ولی از بس داغ بود وحشری نمیتونست مانع بشه فقط میگفت نکن الان کسی میاد منم بریده بریده گفتم زود تموم میشه و با این حرف دامنشم زدم بالا و بلافاصله شورتشم درآوردم و مثل کسی که تشنه باشه تو بیابون چشمه ببینه تمام کسشو کردم تو دهنم و زبونمو از در کون تا بالای کسش میکشیدم در حالی که دستم هنوز رو سینه هاش بود با تمام ولع و حرص کسشو میمکیدم و گاهی هم زبونمو تا تا را میداد تو کونش میچرخوندم از زور شهوت نمیتونست ودشو کنترل کن حتی یه لحظه هم دهنشو نمیتونس ببنده فقط گاهی لباشو گاز میگرفت همینطور که سرم به کسش بند بود شلوار و شورتمو دراوردم و همینطور لیس زنان خودمو رو شکم و سینه اش باا کشیدم تا به گردن و لباش رسیدم انگار میخواستیم همدیگرو قورت بدیم با تمام وجود لب و زبون همدیگرو میخوردیم کیرم که از شقی داشت میترکد انگار که خودش راهشو بلد بود تو همون حرکت اول بخاطر تر بودن کسش تا ته رفت توش انگار که بخوام لهش کنم دستامو دور گردن و سینهاش حلقه کردم و به خودم تا تونستم میچسبوندمش و از اون طرف با تلمبه های کوتاه امانشو بریده بودم بجز دوتا پا و دستاش چیزی از بدنش زیربدن درشت من معلوم نبود. وزن و هیکل من دوبرابر اون بود ولی انگار نه انگار که این همه فشار روشه آبی که از کسش ریخته بود بیرون و رو خایه هامو و در کونش حس میکردم کاملاارضا شده بود منم داشت ابم میومد که با یه فشار محکم کیرمو تا ته کردم تو کسش اینقد فشار دادم که انگار بخوام خایه هامو هم بکنم توش حالا دیگه تمام بدنم با فشار چسبیده بود به بدنش انگار یک وجود بودیم گفت ابتو نریز تو ولی نه آنچنان جدی چون اصلا تو حس مقاومت نبود منم گفتم اتفاقا میخوام تا قطره آخر بریزمش تو دلت چون دوست دارم مهر من تو عمق وجودت بمونه آبمو که کامل ریختم با یه بوسه آبدار کیرمو کشیدم بیرون و به سرعت برق لباسامو پوشیدمو یه سیگار روشن کردم آخه سیگار بعد از سکس خیلی میچسبه اونم سکسی که با استرس همراه باشه..حتما امتحانش کنید هم خواهر زنو هم سیگار بعد از کردنشو....

نوشته: سوپرمن

یه خواهرزن دارم عالی. اولاش احساس خاصی نداشتم. بعدها فهمیدم به خاطر قرار گذاشتن با دوست پسرش از مدرسه اخراج شده و بعد با وساطت برگشته. یه روز ازم خواست براش انشا بگم بحث رو کشیدم به طرفی که برام ماجرای دوست پسر و اخراجش رو بگه ولی طفره میرفت.

خلاصه گذشت تا روز 12 فروردین 89 که تو خونشون فوتبال نگاه میکردیم بین دو نیمه بود که خواستم برم بیرون و یه هوایی عوض کنم از کنجکاوی در یکی از اتاقها رو باز کردم که دیدم داره لباس عوض میکنه زود در رو بستم که خجالت نکشه و بعد وسوسه شدم که موقعیت اینجوری کم پیش میاد. برگشتم تو اتاق و در رو بستم و تکیه دادم به در. ازش خواستم پیشم بیاد که بدون هیچ حرفی اومد و کنارم ایستاد که فقط یه لباس نازک زیر داشت. دستم و دور گردنش انداختم و یه بوس کوچک زدم و ازش خواستم که موضوع بین خودمون بمونه و قبول کرد. گفتم میشه سینه هات رو ببینم که گفت خجالت میکشه. آروم دستم رو از یقه اش بردم توی سینه هاش انقد نرم و لطیف بودند که مستم میکرد. از ترس اومدن کسی زود یه بوس هم به سینه هاش زدم و از اتاق اومدم بیرون و ادامه فوتبال رو نگاه کردم. فرداش همه با هم واسه سیزده بدر زدیم بیرون. توی جمع هم دزدکی همدیگه رو نگاه میکردیم و لبخندی هم میزد. تا یه مدت که خونه شون میرفتم و اکثراً هم خلوت بود کارمون فقط بوس و مالوندن سینه و لاپایی شده بود که خیلی هم خوشش میومد. یکی از روزای خرداد بود که با مادرزنم اومدن خونه و به زنم گفتن که با هم بریم پارک. اونا حاضر شدند و خواستند که با اونا برم گفتم تا شماها برید من لباسهام رو عوض میکنم و با خواهرزن بعد میاییم. اون روز تصمیم گرفته از کون بکنمش.

مادرزنم اینا رفتند و من موندم و خواهرزن. در رو قفل کردم و فوری کل لباسهاش رو درآورد و لخت مادر زاد شد. گفتم میخوام از پشت بکنمت که قبول کرد به شرطی که زیاد اذیتش نکنم. اول کمی صابون زدم و تا از حموم به اتاق رفتم داشت خشک میشد زود رفتم و از کمد کرم آوردم و سر کیرم و چرب کردم و به حالت سگی انداختم و گفتم هرچقد خودت رو سفت کنی بیشتر دردت میاد و بعد گفتم از زیر یه دستش رو روی سوراخ کوسش بذاره که یه وقت لیز نخوره و اشتباهی بره توی کوسش. چند بار فقط سرش رو میکردم توش که میگفت دردش میاد و یواش یواش تا آخر کردم توش. انقد تنگ بود که احساس میکردم یه چیز محکم ته کیرم رو فشار میده و قلبم اومده توی کیرم. به زور تحمل میکرد و خواهش میکرد درش بیارم. یهو خودشو رو کمی جلو کشید و کیرم اومد بیرون فوری کیرم رو روی پشت کونش گذاشتم و آبم انقد با فشار اومد که تا موهاش رفت. بعد هم زود رفت و موهاش رو تمیز کزد و لباس پوشید و با هم رفتیم پارک.تا حدود شش هفت ماه که با هم بودیم 5 بار از کون کردمش که فقط بار اول و آخر خیلی حال داد. تو این فاصله که با هم بودیم دوست پسرش هم از سربازی اومده بود و بعد فهمیدم چون با دوست پسرش در ارتباط نبوده با من بوده و آخرین باری هم که کردمش ازم قول گرفت که آخرین بار باشه و قبول کردم. که اون هم اینجوری بود که شلوارش رو درآوردم و دامنش رو زدم بالا و به پشت خوابوندمش و پاهاش رو دادم بالا و باز هم سر کیرم رو کرم زدم و دو تا سوراخ جلوم بود که حتی پرده ش رو هم میدیدم. آروم گذاشتم رو کونش و آروم تا آخر کردم توش چند باری که تلمبه زدم و خواستم تا کسی نیومده زود تموم کنم همینجوری که پاهاش بلند بود رو شکمش دراز کشیدم و سینه هاش رو محکم کرفته و لبام و رو لباش گذاشتم و در اوج لذت تموم آبم رو ریختم توش. که آخرین باری بود که کردمش و خدائیش خیلی لذت داره و هنوز هم با دوست پسرشه که اصلاً هم هیکل و قیافه ای نداره.

نوشته: ناشناس

باسلام وعرض تبریک عیدغدیر
امیدوارم که همه خوش باشیدواززندگی لذت ببرید
این داستان آخرین داستان من هست بخاطراینکه دیگه نمیخام خاطرات گذشته برام زنده بشه واین داستان روبرای رهایی ازفکروخیال وشایدنظرشمامینویسم
الان 34سالمه و3ساله ازهمسرم جداشدم و.....
درزمان زندگی مشترکم یک خواهرزن داشتم(سمیه) که خیلی خوشگل وخوش اندام بودو....
ولی هیچوقت بهش نگاه بدنمیکردم بااینکه ته دلم دوست داشتم باهاش ارتباط داشته باشم 2سال ازاین ماجراگذشت تا اینکه سمیه ازشوهرش جداشد وازاون موقع رفت وآمدهای ما(من وهمسرم)به خونه سمیه بیشترشد بخاطر همدلی وهمدردی و نهایتا تصمیم گرفته شدکه سمیه به خونه پدریش برگرده و زندگی جدید روشروع کنه
من همیشه میرفتم خونه پدرخانمم و بهش سرمیزدم وباهاش همدردی میکردم وخداوکیلی دوست نداشتم دیگه بکنمش ودلم به حالش میسوخت و....
بعدازگذشت دوماه رابطه من باسمیه به شکلی شده بودکه اگه یک روز نمیدیدمش دلم میگرفت وهمه خانوداه به این شرایط عادت کرده بودیم وسمیه شبها میومدخونه ما ویامامیرفتیم خونه اونها وبرعکس و(قاطی)
یه شب آخرشب بودسمیه تنهااومده بودخونه ما وخانمم بعدازپذیرایی خوابید بود ومن نشسته بودم وباسمیه ورق بازی میکردم وباهاش صحبت میکردم که یه دفعه بهم گفت یه چیزی میخام بهت بگم ولی روم نمیشه وچندوقته که باخودم درگیرم و...
منم درعین سادگی بهش گفتم ببین سمیه جان من تورواندازه خواهرت دوست دارم بخاطراینکه ازوجودهم هستید و....صحبتم روقطع کردوگفت حاضری هرکاری که برای خواهرم انجام میدی برای من انجام بدی؟گفتم درخدمتت هستم هرچیزی که میخای بگو تعارف نکن
بالکنت بهم گفت که توبه من به چشم بدنگاه میکنی؟جاخوردم وگفتم بگو چی میگی من نمیفهمم!
زدزیرگریه وتوگریه هاش بهم گفت خیلی دوست دارم وخودشوانداخت توبغلم من مونده بودم چیکارکنم اصلا نفهمیدم چی میگه ومنظورش چیه ولی وقتی این صحنه رودیدم بی اختیارگریه ام گرفت ومحکم بغلش کردم بهش گفتم که منم دوسش دارم و....
سریع خودم رورسوندم اتاق خواب وکنارهمسرم درازکشیدم وتاصبح فکرمیکردم که منظورش چی بود؟آیاازمن حرکتی سرزده که باعث رنجش اون شده؟و؟؟؟؟؟
اول صبح تویه کاغذبه سمیه نوشتم که من همسرم رومیبرم خونه مادرخودم وبرمیگردم خونه،شماهم بیاتاباهم صحبت کنیم
رفتم وبرگشتم وموقعی که درهال روبازکردم دیدم سمیه روی مبل نشسته ویه لباس سکسی وآرایش غلیظی کرده جاخوردم وبهش گفتم چطوری اومدی داخل خندیدوبهم گفت صبح به خواهرم گفتم که کلیدروبده به من تادرنبودشماخونه رومرتب کنم .رفتم روبروش نشستم وبهش گفتم من متوجه حرکت دیشب شمانشدم ونمیدونم چی شده؟خندیدوبهم گفت ببین اقامحمدمن بهت اطمینان کامل دارم که مردی هستی که هیچوقت نامردی نمیکنی ولی اون اوایل خیلی منودیدمیزدی ولی ازوقتی که ازهمسرم جداشدم دیگه منودیدنمیزنی ومن تمام حس خودم روبهش گفتم که آره اوایل بهت نظرداشتم ولی حالا نه ونمیخام سوءاستفاده بشه.....
پاشدودستم روگرفت وبردسمت اتاق خواب ووقتی داخل اتاق خواب شدیم باکمال پررویی منو کشیدبغلش وگفت که حالامن ازت میخام که باهام سکس داشته باشی وسوءاستفاده نیست
دلم لرزید ومونده بودم چیکارکنم ازیه طرف حرمت خانمم واتاق خواب وازطرفی اتش شهوت وازطرف دیگه سمیه روکه نمیدونستم چیکارش کنم
بعدازچنددقیقه بردمش توهال وبراش تشک انداختم وبهش توضیح دادم که تواتاق خواب نمیشه و....روی تشک درازکشیدیم وباولع خاصی میبوسیدمش ونگاهش میکردم وباخودم گفتم که به آرزوت رسیدی تاب ودامنش رودراوردم ووقتی دیدم سوتین وشرت خانمم تنشه تعجب کردم وگفتم چرا؟بهم گفت من اینوبرای خواهرم خریده بودم ودوست داشتم باسلیقه خودم زیرت باشه ولی حالانوبت خودمه که سلیقه ام روبپوشم وزیرت بخوابم دیگه مهلتش ندادم وتاجایی که میتونستم زیر بوسه ونازوفشارقرارش دادم دیگه تصمیم گرفته بودم که بکنمش،پاشد ولباسهای منو مثل وحشی هادرآورد وباسرعت کیرم روگذاشت تودهنش آخ که الان یاداون صحنه میفتم کیرم راست میشه درحدانفجار.
باولع تموم کیروخایه منو لیس میزدوقربون صدقه من میشد ومنم مدل69روشروع کردم وباولع خاص کوس خوشگل وتپلش رومیخوردم ومقایسه میکردم باهمسرم وبه سمیه میگفتم که ازخواهرش تنگ تره بعدازچنددقیقه کوس خوری برگردوندمش وپاهاشوبازکردم وکیرم روگذاشتم روی کوسش وباهاش بازی میکردم الحق که ازخواهرش هم خوش تیپ تربودوهم مست تردیگه حرمت هاشکسته شده بود و فقط شهوت بود که میون ما بود یه خورده فشاردادم که دیدم داره ناله میکنه ومیگه یواش خیلی کلفته باهام مداراکن بعدازچندبارعقب جلو فشاردادم داخل وصدای دوتاییمون رفته بودهوا اون به خاطردردش ولی من بخاطرتنگی کوسش که داشت دیوانه ام میکرد شروع کردم به تلمبه زدن وازروز اول که اومده بودم خواستگاری خواهرش وحس خودم وجزییات روبراش تعریف میکردم وقربون صدقه اش میرفتم وتواوج بودم وسمیه هم باصورت قرمز که نشونه مستی وکمی درد بود داشت هال میکردواونم داشت اقرارمیکردکه نسبت به من حس داشته ودوست داشته که باهام رابطه داشته باشه
سینه هاشوگرفتم تودهنم وتاجایی که میتونستم محکم میکوبیدم که باصدای دادولرزش سمیه به خودم اومدم ووقتی داشت ارضاءمیشدکیرم دل زدن کوسش رومتوجه میشدوخیلی بهم حال دادومنوحشری ترکرده بود میخاستم شروع کنم به تلمبه که سمیه نذاشت وبهم گفت ازروش بلندشم وقتی پاشدم دیگه سمیه نمیتونست تکون بخوره وفقط کمرش روگرفته بودو داشت ناله میکردترسیدم نکنه کاریش شده بهش نزدیک شدم وبهش گفتم چی شده گفت که کیرم خیلی کلفت بوده ووزنم روش بوده به همین خاطرکمرش وکوسش دردمیکنه براش آب قندآوردم وخیلی عصبی بودم که ارضانشده بودم ونصفه کاره پاشدم...10الی15دقیقه گذشت که سمیه دستم روگرفت وبردم سمت حموم وقتی داخل حموم شدیم دیگه بهش فرصت ندادم وزیرشیرآب شرو ع کردم بهش وررفتن ومیخاستم بذارم توکوسش که مانع شد وبهم گفت نه دیگه طاقت نداره که بره داخل ونشست جلومم وداشت برام ساک میزدومنم لذت میبردم باورکن تاحالا کسی برام اینجوری ساک نزده بود خیلی حرفه ای میخورد ونگاهم میکردولبخندمیزدبادیدن این حرکات ناگهان شهوتم باتمام وجود ازم خارج شد وازصدای دادوفریادم سمیه فهمیده بود که دارم میشم واونم کیرم رومحکم ترمیخورد آبم اومدویه مقدارتودهن سمیه ریخت وباقیش روصورت وسینه هاش ودرآخرآب داخل دهان سمیه روی سینه هاش دیگه نمیتونستم حرکت کنم وبی رمق شده بودم
ازحموم اومدیم بیرون ومن سریع رفتم بیرون وبهش گفتم شب میام واون خونه روطبیعی کنه شب رفتم خونه مادرم شام خوردیم وباهمسرم اومدیم خونه که بازهم سمیه اونجابود ولی این بارباظاهرولباس همیشگی......رابطه من وخواهرزنم شروع شدوتاجایی پیش رفت که دیگه نمیتونستم باهمسرم کناربیام وهمیشه مقایسه میکردم وازطرفی هم باسمیه خیلی راحت بودم وعاشقش شده بودم واول احتیاجات اون بود وبعداحتیاجات همسرم........
الان هم ازهمسرم جداشدم وباخواهرزنم قطع رابطه کردم بخاطراینکه ازخودم،خانمم،خواهرزنم،بدم میادومیخام یه زندگی جدیدروشروع کنم
ایام به کام

نوشته: محمد

با سلام داستان من بر عکس تمام داستانا که زود مخ میزنن نیست من یه خواهر زن دارم که 2 سال از من کوچکتره و دو سال از زنم بزرگتره اسمش ایداست خوشگله اوایل اصلا هیچ احساسی بهش نداشتم تا این که به دلیل یه سری مشکلات مجبور شد مدتی رو خونه ما بگذرونه یه روز صبح که میخواستم برم سر کار ناخوداگاه به اتاق خواب رفتم که دیدم ایدا با یه تاپ ابی خوابیده که یقشم خیلی باز بود و من بالای سینه هاشو دیدم اون روز دو سه بار دید زدم و از اون به بعد هیچ وقت مث اون روز ندیدمش ولی هر روز کارم شده بود دید زدن ایدا. بعد چند وقت رفت خونه پدر خانمم که کمتر میدیمش ولی بازم هر وقت میرفتم خونه پدر خانمم دیدش میزدم تا یه اتفاق جالب افتاد

یه روز رفتم خونه خواهر خانمم که مادر خانمم با ایدا هم اونجا بودن من یه نرم افزار رو گوشیم نصب کرده بودم که هر وقت کسی جلوی گوشی حرکتی میکرد شروع به فیلمبرداری میکرد یه فکری به سرم زد تو اتاق خواهر خانمم گوشی رو به شارژ زدم و زیر میز کامپیوتر کار گذاشتم که دفعه اول شکار خوبی نداشتن ولی دفعه دوم یه صحنه ای دیدم که هنوز اوی ذهنم میجرخه ایدا رفته بود بیرون پیش دوستش وقتی برگشت من گوشی رو کار گذاشته بودم رفت تو اتاق خواب منم از دلهره داشتم میمردم بعد 10دقیقه اومد بیرون من بعد چن دقیقه رفتم گوشیمو ور داشتم رفتن پایین به بهانه ی جا کذاشتن چیزی در ماشین رفتم تو گالری زدم فیلمای ضبط شده باورتون نمیشه چی ضبط کرده بود ادا به محض ورود مانتوشو در اورد که من تا حالا این جوریشم ندیده بودم بعد شلوارشو در اورد زود چه پاهای سفیدو نازی داشت بعد دامن پوشید و رفت گوشه اتاق مشغول ور رفتن با لباساش شد بعد یه چیزی ور داشت و اومد دقیقا جلوی دوربین به صورت نیمرخ نشست و تیشرتشو در اورد باورم نمیشد همچین چیزی ضبط کرده باشم بعد سوتینشو در اورد وای چه پستونای نازی داشت بعدشم سوتین دیگه ای پوشیو یه بلوز روش رفت تو اون اتاق من فیلمو 10بار نگاه کردم همونجا پاکش کردم ولی روزی100 بار افسوس میخورم که چرا پاکش کردم از اون به بعد تا الان فرصت نشده دوباره ضبط کنم ولی این کارو خواهم به امیدی روزی خوش

نوشته: متین

سلام دوستان
من بهزادم 39 ساله ( نگید خجالت بکش پیرمرد اینجا چیکار می کنی؟) از 27 سالگی که ازدواج کردم از خواهر زنم که الان 26 سالشه (اون موقع 14 سالش بود )خوشم میومد. حدود یک سال بود که من نامزد بودم وبه خونه شون مرتب رفت و آمد داشتم اون خیلی با من شوخی می کرد . من اوایل می گفتم بچه اس و حس جنسی بهش نداشتم با اینکه از هیکل و چهره و خوشگلی اش خیلی خوشم میومد چون تو دخترای فامیل از نظر قیافه و هیکل تک بود. تقریبا" مثل خواهر بهش نگاه میکردم . با من شوخی فیزیکی می کرد . دستمو فشار می داد با من مچ می انداخت . البته با باباش و داداشاش هم شوخی فیزیکی می کرد و بغلشون می کرد و محکم فشارشون میداد . حود سه سال از ازدواجم می گذشت که یه سال عید من و زنم با این خواهر زنم تهران بودیم و بقیه رفتند شهرستان . چند روزی با هم همه جا می رفتیم تو تاکسی که می نشستیم پاشو آروم می چسبوند به پای من . البته در حدی نبود که من جرات زیاد پیدا کنم . منم خیلی محافظه کار بودم در حد خودش بهش نزدیک می شدم از اون موقع حس شهوانی من کم کم نسبت به وی بیدار شد . تو همین چند روز یه روز شب بلند شدم برم دستشویی دم صبح بود اون تنها تو حال خوابیده بود دیدم پتو از رو پاهاش رفته کنار و دامنش هم کنار رفته بود و باسن و لای پاهاش که یه شورت سفید تنش بود کاملا" مشخص بود. بدنش خیلی سفید و شهوت انگیز بود . من فقط نگاش کردم و رد شدم . صبح سرصحبت به من گفت که صبح زود بیدار شده بودی . معلوم بود که اون موقع بیدار بوده . چند ماهی گذشت تا یه روز چند نفری رفتیم یه پاساژ خیلی شلوغ حدود دو ساعت چرخ زدیم تو این مدت چند بار پشتش قرار گرفتم و از عقب خودمو بهش چسبوندم اون خیلی بی تفاوت نشون می داد با اینکه کیرم رو کامل حساس می کرد نه خودشو عقب می داد و نه جمع می کرد. بعد از خرید هم که صحبت می کردیم . گفت که خیلی شلوغ بود واصلا" خوشش نیومد و دوست نداره دیگه تو شلوغی خرید کنه.
حدود دو سال من با اون کج دار و مریز سر کردم بعضی وقتا به یه بهونه ای خودمو بهش می چسبوندم و اونم به ندرت عکس العمل مثبت داشت. کم کم سعی می کردم بهش محبت کنم . نمی دونستم چیکار میخوام بکنم . فقط احساس می کردم که دوستش دارم . یه شب تو خونه شون خوابیده بودیم و اون هم کنار من و زنم بود که دستمو به موهاش کشیدم عکس العملی نداشت نمی دونم ترسیده بود یا ناراحت بود ویا خوشش میومد ولی فردا یه خورده از من کناره می گرفت. خانمم به من اعتماد داشت و اصلا" عکس العمل منفی نداشت. سحر هم به زنم گفته بود که بهزاد قیافه تو دل برویی داره . حتی گفته بود که سر مراسم عروسی میخواسته منو ماچ کنه ولی خجالت کشیده بود و ترسیده بود مردم حرف دربیارن . زنم می گفت که سحر ( خواهر زنم) تو رو مثل برادر دوست داره. یه بار هم دسته جمعی سوار تاکسی شدیم جلو من و سحر نشستیم داشتیم میرفتیم عروسی ، اون دستشو انداخته بود رو صندلی و پشت گردن من و من از فرصت استفاده کردم و دستمو آروم گذشتم رو رونش نزدیک لای پا شو کنار کوسش ، خیلی نرم بود و احساس می کردم دستم روی برگ گل گذاشتم ولی زیاد طول نکشید سحر با یه زبلی دستمو آروم زد کنار در حالی که می گفتیم و میخندیدیم .من یه کمی دمغ شدم . جلوی تالار عروسی که پیاده شدیم سحر دستشو گذاشت رو کتف من و یادم نیست یه چیزی به من گفت و میخواست از دل من دربیاره.
سال ششم بعد از ازدواج بود که یه بار خونه ما خوابیده بود تو اتاق بچه که صبح به یه بهانه ای رفتم و اول پامو از رو پتو به کنار باسنش که دمر خوابیده بود چسبوندم دیدم حرکتی نکرد آروم نشستم و دستم رو از روی پتو روی باسنش و لای سوراخ باسنش گذاشتم یه دفعه برگشت و داشت بلند می شد که از اتاق بیرون رفتم اون روز خیلی دمغ بود و با من سر سنگین رفتار می کرد ولی بعدا" دوباره با هم صمیمی شدیم .یه شب که برای خواب خونه اونا موندیم خیلی قر و فر می داد . شب هم با یه شلوارک ( تا زانو) و تی شرت خوابید باز نزدیک من و زنم . شب خودشو به بهانه گرمای تابستون هی ولنگ و واز می کرد و دمر می خوابید و کونشو قلمبه می کرد و انواع پوزیشن ها رو امتحان می کرد .من با اینکه نزدیکش بودم و دستم با یه مقدار دراز کردن بهش می رسید جرات نداشتم کاری بکنم. زنم خوابیده بود ولی پدر زنم احساس می کردم بیداره برا همین هیچ کاری نکردم و خوابیدم و از بس تو فکر خواهر زنه بودم چند ساعت بعد بیدار شدم دستموگذاشتم رو پاهاش که نزدیک من بود عکس العملی نداشت . بعد از چند ثانیه دستمو رو رونش گذاشتم و بطرف باسنش که می بردم با یه حالت ناراحتی و سریع بلند شد نشست و من از ترس دستمو کشیدم و خودمو به خواب زدم . صبح با من حرف نمی زد . بعد جریان رو به زنم گفته بود و گفته بود که دوست نداره رابطه مون خراب بشه ولی خیلی ابراز ناراحتی کرده بود وگفته بود که از او اصلا" چنین انتظاری نداشتم . زنم یه دعوای حسابی با من کرد و چند روز با من سر سنگین بود . اعتمادش نسبت به من از بین رفته بود . من با یه سری توجیه که سحر اشتباه می کنه من اصلا" قصد بدی نداشتم و یه سری شوخی بوده و از این حرفا یه جوری سرو ته قضیه رو ظاهرا" هم آوردم و حدود دو سال با سحر خیلی سر سنگین بودم ظاهرا" انتظار نداشت که من چنین رفتاری با او داشته باشم خیلی دور وبر من می پلکید و سعی می کرد دل منو به دست بیاره . ولی من که غرور و آبروم جلو زنم لکه دار شده بود خیلی از دستش عصبانی بودم . بعد از دو سال دوباره خر شدم و گول قر و فر های سحر رو خوردم باز هم یه شب شیطون گولم زد و تو خواب دست سحر رو گرفتم تو دستم .آخه لعنتی یکی از دستاشو از رو بالش بطرف من دراز کرده بود . دستشو که گرفتم تو دستم هیچ عکس العملی نداشت . برای من خیلی لذت بخش بود داشت گریه ام می گرفت . همش شهوت نبود بخاطر دوست داشتن بود و به خاطر زجری که چند سال کشیده بودم و تحقیری که شده بودم .حدود یک دقیقه دستش تو دستم بود . اول خواستم همینجوری یه خورده بمونه و بعد دستمو بکشم و بخوابم و فردا منتظر عکس العملش باشم ولی اشتباه کردم و شروع کردم به مالیدن دستش که اول هیچ حرکتی نداشت وبعد یه دفعه دستشو کشید و خودشو جمع کرد و بالشش رو کشید اونطرف و از من دور شد . فردا با من سر سنگین بود و مثل برج زهرمار شده بود . من که از خریت خودم ناراحت بودم به خودم گفتم که حقته هر بلایی سرت بیاد .
بعد از اون حدود 4 ساله که دیگه باهاش کاری ندارم تو این مدت اون یه مدت خیلی به من ابراز محبت می کرد ولی بعدها کم شد اونم بی خیال شد . البته هنوز بعضی وقتا خودشوبه من نزدیک می کنه یا میچسبونه ولی من ازش دوری می کنم. هنوز ازدواج نکرده به چند خواستگار خواب رد داد و با یکی از پسرای فامیل دوست شد به هوای ازدواج ولی اون با اینکه به احتمال زیاد حسابی باهاش سکس کرده بود ولش کرد و رفت با کس دیگری ازدواج کرد . یادمه یه بار پسره زنگ زد منم خونشون بودم در حالی که من متوجه بودم با پسره قول و قرار گذاشت ، دوش گرفت و رفت و حدود 4 - 5 ساعت دیگه اومد خیس عرق شده بود به محض اینکه اومد رفت سمت حموم من اونور نشسته بودم و جلوی من از روی شلوارک کونشو و لای پاهاشو میخاروند . موقع لباس در آوردن هم در حمام رو نصفه باز گذاشته بود و من نصف بدن لختش می دیدم ولی کاری باهاش نداشتم . دیگه هم کار باهاش ندارم و اگه هوس زنی دیگه غیر از زن خودم رو بکنم میرم سراغ افراد دیگه ای که در دسترس هستند و خودمو شارژ می کنم ولی از رفتار سحر در حیرتم از این بلایی که سر من آورد . لطفا" نظر بدین تا این سوال برای من روشن بشه . متشکرم . در ضمن ببخشید که چندان سکسی نبود بیشتر خاطره عاطفی بود ولی همش بی کم وکاست واقعیت بود.

نوشته: بهزاد

این یه داستان کاملا واقعیه دوستان ازمن و خواهرزن سکسی و لوندم لیلا جون..
تازه چند هفته ای از عقدم میگذشت که متوجه نگاهها و رفتار و حرکات معنی دار لیلا شدم.....همیشه به شوخی و خنده به همسرم میگفت که:خوش بحالت خوب شوهری گیرت اومده ها......حرومش نکنی.وحتی گاهی این شوخی ها رو به جاهای باریک میکشوند و تا خواهرش اعتراض نمیکرد ادامه میداد....
آخه منم خدائیش توهمه فامیلشون تک بودم....نمایشگاه اتومبیل داشتم ....مربی جودو بودم و بدن پیچیده و ورزیده و پوستی گندمگون و گوشهای شکسته باقد180ووزن 90تقریبا آرزوی هردختری بودداشتن یه شوهراینجوری ....منم راستش بعد یه عمر کس بازی و دختربازی دیگه خسته شده بودم و بایه دختر نجیب که سالها همسایه مون بود و همه جوره تو درو همسایه و محل سربلند بودازدواج کردم تادیگه دست از خانوم بازی هام بردارم و برم پی زندگیم ..
ولی مثل اینکه نمیشد....
یعنی نمیخواست که بشه...بگذریم ...
لیلا25سالش بود....قدی متناسب با هیکلش و باسن برجسته و کمرباریک و سینه های سفت و اناریش و پوستی سمیرا و موهای زاغ و خیلی بلندی داشت و یه امتیاز بزرگش بدن خوشبوش بود ....بوی خاص وتحریک کننده ای که کمترزنی داره...بدون اینکه ازعطروادکلنی استفاده کنه هروقت بهم نزدیک میشد عطرتنش مدهوش و مست و حشریم میکرد... یه شوهرمعتادراننده بیابون داشت که 10روزتوجاده ها بود و اون چند روزی هم که خونه بود همش بین این دوتاجنگ و دعوابودتاجایی که چند بارتامرزجدایی رفته بودن ولی مادرزنم که همسرشهید و زنی کاملاباآبرو و محترم بودنذاشت زندگی اینا بهم بخوره ...من دیگه بعدمدتی شده بودم همدرد و همصحبت و محرم اسرارلیلا
ولی اکثراین صحبتهادرحضورهمسرم بودوفقط گاه وبیگاه که میدونست خونه بابا نیستم یاباشگاهم بهم زنگ میزد واز چیزای خصوصی ترزندگیشم میگفت واینکه مثلادیگه خسته شدم و منم جوونم و الآن40روزه باحمیدهیچ کاری نکردم و خلاصه ازین اراجیف........این وضع ادامه داشت تا اینکه بالاخره این دوتاباهم نتونستن ادامه بدن و خیلی آروم وبی سروصداازهم جداشدن.....چندوقتی همه سعی داشتن توخونه یه جوی واسه لیلا درست کنن که آرامش داشته باشه بنابراین زیاد کنترلش نمیکردن که کجا میره و کی میره و کی میاد.......لیلا واسه فرارازافسردگی دوباره درسشوشروع کردوچون فرزندشهیدبودوسهمیه داشت همون سال اول پیام نورشهرخودمون قبول شدواینجوری دیگه همون یه ذره کنتری هم که ازجانب داداش هاش بود تموم شد... ضمنا خیلی هم عاشق پیشه و رمانتیک بود...یه روز پاییزی بهم اس دادکه میشه یه لطفی درحقم بکنی؟منم قبول کردم..گفت:بدجوری هوس قلیان میوه ای کرده ....خیلی هم اصرارداشت که همسرم اصلانفهمه....بعدباشگاه یکی دوتاکوچه پایینترازخونشون رفتم دنبالش وبردمش کافه یکی ازدوستام بیرون شهر.
اونم فک کردبازیه پروژه جدیده بنابراین طبق عادت دیرینه اش حسابی تحویل گرفت و کلی چس کلاس گذاشت و پهلوون پهلوونی بود که ازدهنش نمی افتاد.....لیلاچندباربغض کردو بعدیه ربعی که گذشت گفت :سرم درد میکنه ...هرچی پیشنهاد دادم گفت نه.......... فقط گفت میشه ده دقیقه دراز بکشم؟
منم که دیدم تخت اختصاصی م یه گوشه دنج و خلوته به دوستم گفتم یه پتو و بالش اورد...لیلا یه گوشه دراز کشیدوسرشوگذاشت روزمین...پرسیدم گفت:دوس نداره هربالشی رو زیرسرش بذاره ..گفتم :آخه اینجوری که بده بیا لااقل سرتوبذار روپام...انگارمنتظراین حرفم بود.بدون هیچ حرف و درنگی سرشو گذاشت روی ران سفتم و چشاشوبست....کم کم خودشوجمع میکرد منم آروم باهاش حرف میزدم و جسارت به خرج دادم و یه دستمو اول گذاشتم رو شونش و با دست دیگم اروم شروع کردم به نوازش موهای زاغ و پرپشتش.............
کم کم تغییرحالت و نفسهاش کاملا مشهود بود....منم کاملاسکسی شده بودم و pre come تمام شرتمو خیس کرده بود....انگارلیلا هم این موضوعو ازشل و سفت شدن عضلات پام و تغییرحالت نوازشهام و فشارهای گاه وبیگاه آروم بازوش به خوبی فهمیده بود....دیگه جسورشده بودم دستی روکه روبازوهاش بودوکم کم به سینه هاش نزدیک و نزدیکترکردم و حالادیگه حرفی بین ماردوبدل نمیشد..فقط نفسهای داغ و به شماره افتاده لیلابودوبدن لرزون من....دیگه داشتم راستی راستی سینه های لیلا رولمس میکردم ولی اصلا جرات نداشتم دستمو که زیرپتو بود تو سوتینش ببرم.....یهوبرگشت باچشای نازوخمارش نگاهی(که شهوت ونیازتوش موج میزد )بهم کرد.خودشو کاملاچسبوندبه پام و ران مو بغل کرد.بایه دستش دستموگرفت و آروم برد توسوتینش و سرشو به پهلو برگردوند..باورم نمیشد لیلابادست دیگه اش داشت دکمه های شلوار لی مو بازمیکرد.یه لحظه مث سنگ بی حرکت شدم و قلبم از شدت هیجان داشت 100تامیزد...شاید تو سخت ترین تمریناتم انقدرضربانم بالا نرفته بود...لیلا باچنان حرص و ولعی داشت کیر لیزوخیسمو لمس میکرد که انگارتوعمرش اصلاکیرندیده بودولی رفتاروحرکات حرفه ای دستش باکیرم بیانگرحرفه ای بودن یابهتربگم وحشی بودنش توسکس بود...منم که راستش اصلاحتی توتخیلاتم همچین لحظه ای رونمیدیدم ازترس تکرارنشدنش داشتم حسابی به سینه هاش و خودم حال میدادم...لیلا حالاپامو کاملا بغل کرده بود و ازپایین بین پاهاش گرفته بوده حرکات منظم و رفت و برگشتی همراه بافشاری روداشت روی پام انجام میداد....ساق پامو جوری به کسش فشارمیدادکه گرمی شو کاملاحس میکردم..دیگه کیرم مثل سنگ شده بود...پتو رو ازروشونه هاش کشیدم رو سرش و اونم مثل اینکه اصلا میدونست باید چیکارکنه سرشو کمی بالاکشیدوبایه حرکت ناگهانی کیرمو تا ته کردتودهنش ..بی اختیاریه آا ه ه ه بلندازدلم کنده شد....شروع کرد به ساک زدن اونم چه ساکی؟بدون اینکه ذره ای دندوناش باکیرکلفتم برخوردکنه مثل یه suckerحرفه ای داشت میخوردش...چند دقیقه ای ادامه داشت .....حرکات کمرش روپاهام ازساک زدنش سریعترشد...با چندتافشارمحکم پیاپی فهمیدم ارگاسم شده منم که تا حالا بافکرم ارضاء مو به تاخیرانداخته بودم دیگه طاقت نیاوردم و داشتم ارضاء میشدم ....نذاشت کیرموازدهنش دربیارم منم ازخداخواسته همه آبموبافشارتودهنش خالی کردم...فک کردم هر آن ممکنه حالشوبهم بزنه ولی باکمال ناباوری همه آبموقورت داد...حتی یه کمی هم که ازکنارلبش داشت میریخت رو با انگشتش داد تودهنش و خورد...هردومون آروم و بی صدا چنددقیقه ای چشامونوبستیم ...بعدخودمونوجمع و جورکردیم و لیلا هم پاشدنشست...یه نشاط و رفاه خاص توچهره اش دیده میشد.مث اینکه راحت و بانشاط شده باشه...اصلا باورم نمیشد..اون دختری که تو محل مث سگ بود و هیچکس جرات نداشت بهش چپ نگاه کنه اینجوری برام ساک زدواینجوری آبموخورد...تمام مسیربرگشت سرش روشونه ام بودوداشت حرکات نرم برف پاک کن ماشینو نیگا میکردو دستش رو دستم بود.....این شروع سکسهای بعدی و فراموش نشدنی من و لیلای دوست داشتنی ام بود....شاید بعدا یه پلان دیگه رویایی و قشنگ سکسم با لیلا (که شرح همه جزییات اندام وسکس بی نقصشم توش میگم )روبراتون نوشتم دوستان............پس تابعد

نوشته:‌ امید

سلام دوست عزیز من محمد هستم سی وپنج ساله از اهواز
این خاطره ای که می خوام براتون بنویسم عبرت انگیزه هم برای آینده خودم هم برای شما که برمی گرده به ده ، یازده سال پیش، اتفاقی که تا الآن آثارش وتبعاتش توی زندگیمه ازتون می خوام همینجور که با داستان من حال می کنید من روهم راهنمایی کنید که چکار کنم که از این وضع خلاص شم .
من توی یه خانواده مذهبی بزرگ شدم که تو کتابخونه ما بجز کتابهای مذهبی چیزی پیدا نمی کنی ما هم که دست راست و چپ مونو بلد نبودیم مینشستیم اراجیف این کتابارو می خوندیم از طرفی ما که در مناطق گمسیر زندگی می کنیم زوتر به بلوغ جنسی میرسیم ما هم که بچه آخری(دوازدهمین بچه) بودیم ولو تو کوچه بزرگ شدیم به اصطلاح خودمون بچه همون شط کارون بودیم ، از همون بچگی توی این مسائل تخس بودیم تا اینکه به سن بیست سالگی رسیدم. از بزرگترین داداشم که مرد مذهبی هم هست خواستم برام زن پیدا کنه که ما هم سنت رسول را انجام داده باشیمو دست از گناه بر داریم دیگه نمیگم تو این سن بین سیزده تا بیست سال که پسر بودم وشهوتی چه کارهایی که نکردم که به این خاطره ربطی نداره ولی اشاره کنم (گایدن تمام بچه های محله ، دختر بچه های فامیل،بعد از همه این کارا روزی یک بار جلق) خلاصه از عذاب وجدان از کارام خسته شده بودم از اینکه این حسو داشتم که چرا من شهوتیم از خودم بیزار می شدم گاهی حس گناه گاهی به خودم حق میدادم می گفتم هر آنکه دندان دهد نان دهد پس خودمو با این حرفا قانع می کردمو هر کسی رو که کمی تمایل به این حس داشتو دستمالی می کردم خلاصه به خاطر این مساءل زن گرفتم و فکر می کردم اگر زن بگیرم تمام مساءل جنسیم حله و دیگر هیچ مشکلی نخوهم داشت وبه دیگر مسائل خوهم رسید ولی اینطور نیست دوست عزیزتوی این دنیا یه چیزیرو بهت می دن ویه چیزیرو ازت می گیرن. یه دختر شانزده ساله از غریبه زن نگو ماست بگو من از که آمپر روی صدو بیست این دختره شاید ده هم نبود .من که این حرفا حالیم نبود گاهی روزا جان خودم مشمردم تا روزی شش بار ارضا می شدم می گم ارضا یه چی مشنفی داداش من که ارضا نمی شدم فقط آبم می امد بعد یه بار دیگه و یه بار دیگه چون اصلا" انگار تو این وادها نبود.
حالا میگی این حرفا چه ربطی به خواهرزن داره؟ آره عزیز خواهرزن من آنوقتا کمترازدوازده سال داشت. با قیافهای آفتاب سوخته که از زنم تو این مساءل اسکل تربود(حلا کوجاشو دیدی همین دختره که من می گم ببین چه بابای از من در میاره) دو سه سال گذشت . همین دختر نچندان خوش چهره شد یه تنیجر پسر کوش کون انداخت اییییین هوا امممم. صدا ، صدا نگو یک با نازو عدا حرف می زد که همنجا آبت می آمد . یعنی این دختره با خواهرش که زنم باشه از زمین تا آسمون فرق داره . درسته که کارخونشون یکیه اما تر بیتشون یکی نبوده زن من چادری اون مانتویی حالا چی نه مانتوی معمولی از اون مانتوهای تنگو چسبون کوتاه، خانوم من آرایش می کنه ولی اون وقتی آرایش می کنه از در که پاشو بیرون بذاره امکان نداره ده تا شماره بهش ندن خلاصه من و بگو که توبه کرده بودم . یه روزخوهرزنم با مادرشون آمده بودن خونمون از پله های خونه خودم بالا می رفتم به آخر پله ها که رسیدم چند بار بلند یا الله گفتم همیجور که یا الله می گفتم بالاهم مامدم در باز بود خواهر زنه دم در کنار آینه ایستاده بود یه شلوار تنگ که کون تاقچیشو برون انداخته بود داشت با موهاش ور می رفت من که وظیفه شرعی خودم رو انجام داده بودم آمدم داخل اونهم با بیخیالی اون قنبلشو به من کردو رفت تو اتاق ، ازاینجور صحنه ها زیاد داشتیم (با شلوارک تنگ قهوه ای، با شلوار راحتی توخونه) نمیدونم چرا کونش با کون زنم فرق داشت (خواهش می کنم بگین چرا؟ )بعضی ها میگن خواهرزن مثل نون کباب میمونه که وقتی کبابو با نون میذارن جلوت اول دوست داری نونشو بخوری، وقتی کونشو میدیدم اینگار می خوام جان به جهان آفرین تسلیم کنم.یه روزبا مادرشو خالشو خانومم رفته بودیم پارک با اینکه من کنارشون نشسته بودم به خالش داشت جوک سکسی تعریف می کرد، یه روزظهر من تو اتاق خواب بودم فاطی(خواهرزنم) داشت با تلفن صحبت می کرد با صدای خنده اون من از خواب بیدار شدم ولی از جام بلند نشدم اون داش با یه پسره حرف می زد . از اینجا بود که فهمیدم فاطی سرو گوشش می جنبه پس به خانمم جریان رو گفتم اگر مادرت اینها قبول می کنه به یکی از همکاره ایم بگم بیاد خوستگاری فاطی ولی گفتم که با دید باز برن و اگرکه انشالله شد ترکشاش به ما نخوره.اسم پسره نادره لیسانسه عمران با حقوق مکفی خلاصه بعد از اینکه هر دو طرف برای تحقیق همدیگر رفتن عروسی سر گرفت رفتن خونه بخت. فاطی که خونشون خرمشهر بود آمدن اهواز حالا بیشتر خانه ما می آمد از طرفی این دختره از دوشیزه گی درآمده بود و بغیر از پرده بکارتش حیاشم از بین رفته بود بگین چطور جلوی من راه میرود چطور جلوی من دمر می خوابه . یکبار دیگه هم خرمشهر که رفته بودیم من اون تو خونه تنها مندیم اون بچه من و که رو پاش خوابونده بود یمرتبه بودن هیچ مقدمه ای گفت آقا محمد من می خوام برم حموم من که حسابی تو کفش بودم می دیدم که چطور داره شرت و کرستشو آماده می کنه بره حمام ، رف تو حمام و در رو بست تصور اینکه الآن داره لباسشو در میاره بعد صدای دوش آب آمد الآن داره دوش می گیره داشت دیونم می کرد بالاخره از جام بلند شدم تاحلا به شیشه بالای حموم توجه نکرده بودم اون یه شیشه ساده داشت که می شد آنطرف توی حمامو دید یه صندلی از تو آشپزخونه برداشتم گذاشتم زیر پام یواش شروع کردم به دید زدن اون یه شرت پوشیده بود و زیر دوش داشت خودشو می شست کاری ندارم که بعد اون کونمو پاره کردو به خامم گفت منو دیده بود،شما این حقو به من بدید که اگر تاحالا کاری نکردم بخاطر خانومم بوده که نکونه چیزی که بین ما بوده رو بفهمه وقیامت به پا کنه(که شد) اینارو که گفتم همش مقدمه این شبی که می خوام بگم،اون شب منو باجناقم شب کار بودیم از طرفی خانومم هم که اصرار داشت بره خرمشهر من که اون شب آمپر چسبونده بودم از خانومم خواستم که نره یک کمی اصرارش کردم ولی اون می خواست بره من هم جلوشو نگرفتم رفت من هم یه فکری به ذهنم رسید که الان که خانمم گوش به حرف من نداد تلافیشو رو خواهرش در میارم چه فر قی می کنه کس کسه.تو ذهن آدم کردن هیچکس محال نیست ولی پای عمل که میاد خودت این اجازرو به خودت نمیدی چون آدم عاقل کسی که یک لحظه خوشی روبخاطر بعضی تعهدات و وجدانیات زیر پا نمی گذاره حالا من همه اینارو میدونم ولی با این حال وقتی شهوت بالابزنه اون موقست که هچی حالیت نسیت وفقط به فکر ارضای شهوتتی خوب نقشم این بود که برم کارت بزنم بیام سروقت فاطی ظاهرا" نقشه خوبی بی نقسه تا صبح وقت دارم با فاطی یه حالی کرده باشم .(حالا بقیشو بخون ببین کی تو کون کی مذاره که بعد از یازده سال جاش هنوز درد میکنه)
من کارت زدمو برگشتم تو راه همش به این فکر میکردم چطور فاطی راضی کنم(انگار که ما اروپایی هستیم)رسیدم خونه درو باز کردمو رفتم تو فاطی طبق معمول پیش آینه بود ناگهان پسرمو دیدم که از گوش درد خیلی بیتابی می کنه من آنوقت یه موتور داشتم ،تصمیم گرفتیم ببریمش دکتورفاطی هم با ما بیاد بخاطر اینکه فاطی خجالت نکشه و سواربشه اول پسرمو پشتم سوار کردم بعد فاطی نشست. رفتیم دکتوروبرگشتنه به فاطی پیشنهاد دادم بریم یه بستنی بخوریم (نقشم این بود تو آب هویجش پودر قرص والیانت پنج بریزم این نقشه رو بارها بارها که بهش قرص خواب بدم رو با خودم از قبل مرور می کردم )اون پذیرفت و رفتیم من هم تو آبهویجش پودر قرص خواب رو ریخم(من اینکارو با یکی دیگه انجام دادم وتو خواب باش حال کردم ولی این سوژه...) بعد ازخوردن آب هویج رفتیم خونه پسرم با دواهایی که دکتور داد خوابید خوب حالا نوبت فاطی بود که بخوابه تصمیم گرفتم دوتای دیگه بهش بدم دوتای دیگه با ته لیوان پودر کردم این بار ریختم براش تو شیرو بردم دادم لیوان شیرویک جرءه سر کشید.گفتم یکم باش صحبت کنم بلکه راضی بشه درباره اون پسره که باش رابطه داشت صحبت کردم اون می دونست که من چی ازش می خوام ولی راستش من اینکاره نبودم و بلد نبودم.کمکم انگار داشت اون قرصا اثر می کردو دوست داشت بخوابه من هم بخاطر اینکه راحت بتونه بخوابه رفتم تو اتاق دیگه حالا بگم اون چی پوشیده بود اون یه دامن کوتاه که تا بالای زانوش رفته بود پوشیده بود (از آدمای دورویی که تکلیفشون با خودشون روشن نیست یه روز نماز می خونن یه روز لباس فشن می پوشنوبا پسرا مریرن احمد آباد به گشتن و قلیون، بدم میاد)خلاصه دمر خوابیده بود ساعت دو شب بود نمی دونم عملیات و زود شروع کردم که اونطوری شرفم رفت ،من که فاطی رو با اون دامن کوتاه می دیدم دیگه هیچی حالیم نبود...چی بگم تو این دنیا هی چی مطلق نیست یه چیزی انگاری مثل همیشه جلومو می گرفت اونهم فهمیدن خانومم از این قضیس خودمو دلداری می دادم وچهار دست پایی رفتم سورقتش الآن که دارم این مطالب رو می نویسم یادم میاد آنقدر قلبم محکم می تپید که صداشو توی آنوقت شب می شنیدم، قسم میخورم.آنقدر ترسیده بودم که از ترس و استرس کیرم راست نمی کرد . به خودم می گفتم قبل از اینکه یه آبروریزی بشه برو یدست جق بزن خودتو خلاص کن ولی از طرفی وقتی لای رونهای سفیدشو که بهم چسبیده بودن میدیدم نمی تونستم بگذرم.دامنش از اون دامنایی بود که خیلی لخت بود به باستنش چسبیده بود که چاک کونشو میشود دید. نفسم دیگه بالا نمی ومد یواش دامنشو بالا زدم تو کونش رو نگاه کردم تا حالا انگار از این زاویه ندیده بودم . شرتشو دیدم که تو کسش رفت بود وموها ی کسش کمی در آمده بود. این یواشکی دیدن از هزار بار کردن برام شیرینتر بود . با خودم گفتم الآن که بیدار شه پس دامنشو یواش گذاشتم روش و همینجوری چهار چنگولی برگشتم که یه جا پناه بگیرم (احساس می کردم سگی ذلیلی شدم که به یه تیکه استخوان احتیاج داره)ولی حس بینهایتی بود حس غریبی حس شیطانی حس خیانت به همسرم و دوستم هم لذت داشتم هم عذاب وجدان یکی می گفت بذن مادرشو بگا یکی تو دلمو خالی می کرد. جانتو من اون شب هیچ گوهی نخوردم که تا قام قیامت خودمو نفرین می کنم که چرا طعم خوش کیرو به کسش ندادم که اگر می دادم الان آبرومو نبرده بود دوست عزیز یا کاری نکن یا اگر کاری کردی به بهترین وجه اونو تمام کن تواین مسائل زن و مرد با هم مساوی هستند.اون اگر نصف شهوت مرو پیدا می کرد که کرده بود الان به دادن به من راضی بود من دوست نداشتم حالت تجاوز داشته باشه دوست داشتم اون هم راضی باشه ولی وقتی اون برای من مثل ماست بود چه کار باید می کردم.همنجور که چهار چنگولی بر میگشتم که از معرکه فرار کنم گفتم بذار رومو برگردونم ببینم خوابه که ، دیدم داره منو نگاه میکنه که سریع روشو برگردوند. من که از ترس خشکم زده بود داشتم سنگ کوب می کردم یه دلم میگفت بابا این خواب نیست فرار کن یه دلم می گفت حالا که همچی رو فهمید زور گاش کن بین برزخ گیر کرده بودم خلاصه من که انجا کیر نداشتم انگاری من کس بودم اون داره من و میگاد رفتم توآشپزخونه یکم روغن به دستم زدمو به کیرم زدم یه تیر به افتخارش بربمو بلکه راحتشم ولی کیر نبود انگار چول بچه بود که داشتم باش ور میرفتم هرچی می کشیدمش مزدم توسرش انگار که محمد کوچیکه به جای فاطی چار تا قرص والیانت پنج خورده
برگشتم دیدم اون از ترسش با چادر خوابیده به خودم می گفتم برم چادرو جر بدمو خوهر مادرشو یکی کنم.آخه کوسو خانم نه به اون دامنت که جلوی من می پوشی رژه میری ونه به این چادر با ور کن اگر می کردمش الان هیچ وجدان دردی نداشتم چون اون با نشون دادن کس و کونش به من داشت تجاوز می کرد.
خلاصه من حتی جق هم نزدم و رفتم سر کار که کارته خروجمو بزنم.

دایی خانمم از آبادان زنگ زدو من و خانوممو دعوت کرد برای عروسی پسرش ما هم رفتیم شب عروسی همه مردو زن قاتی بود من هنوز هم توی این مسائل خیلی خجالتی هستم پس توی حیاط نشستم . آخر شب که شد فقط خودمونیها مانده بودن من آن موقع سیگار می کشیدم پس برای سیگار کشیدن به بیرون رفتم ،برگشتنه دیدم در بسته شده از اینکه توی اون جمع میون اون همه غریبه خانومم به من کم محلی کرده و سراغی از من نمی گرفت خیلی عصبانی شده بودم.زنگ زدم یه بچه درو باز کرد بهش گفتم برو خانوممو صدا بزن ، اون با مانتویی با دگمه هایی باز آمد در حالی که لبخندی از سردی روی لباش بود خیلی معمولی انگار نه انگار که من یک ساعته که تو کوچمو حتی تعارفی نکرد بیام تو وبا این حالتی که با مانتوی دگمه باز ازش دیدم معلوم بود من انگاری غریبو دیگران محرم ، عصبانی بودم وعصباتیتم دو برابر شد فقط بهش گفتم بریم اونهم که نصبت به فامیل مادرش(یعنی داییهاش و خاله هاش ) حساس بود گفت باشه مادر زنم هم یه اسکلیه که فکر می کنه اگر دختراش ولنگواز باشن اوج روشنفکریه و های کلاسیه و ما اینجا مثل شوهر کس مغزش که نمیدونم الان کدم گوریه برگ چقندریم . بهر حال من زن گرفتم که زنم مال من باشه نه وسیله ای برای دیگران مثل مادر زنم که اندامی تخمی داره و میخواد با دخترای خوش اندامش پوز بده و برای خودش کلاس بذاره ...

من براشون ماشین گفتمو فاطی (خواهر زنم)و خانمم سوارشدن ، مادر زنم آخرین نفر که آمد سوار بشه چنان اخمی تو صورتش کردم که حالیش شه یه من ماست چقدر کره داره ، کاری نداریم من هم مطمئن نبودم که تو مجلس عروسی که بقول خودشون فقط خوداشون بودن چی گذشته من هم که چیزی دستم نبود پس هیچی نگفتم ولی آنقدر دوست داشتم بدونم این جماعت جانماز آبکش چه کار می کردن که یه روز تو خونشون به حلقه فیلم پیدا کردم( فقط حلقه های فیلم بود )پس اونو گذاشتم تو کیف دستیم بردم خونه . یه فیلم قدیمی داشتم حلقه هارو توش گذاشتمش تو دستگاه(زمان وی اچ اس کاست بزرگ اگه یادتون باشه) وه دیدم خودشه همو فیلم عروسی همون شبه همشو دیدم همنجا که من تو عروسی از حیا تو نرفتم خانومم داشت با دادش داماد دست تو دست هم میرقصیدن انهم با چه وضعی خانومم یه شلوار مشکی تنگ پوشیده تمام اندام زیباشو در معرضه خلق الله گذاشته برادر داماد در حالی که هر دو دست زنمو تو دستش داشت با عرق سگی مست کرده بودو باتمام وجود از این موقعیت داشت استفاده می کرد . فاطی هم با یه تیپ مهمانی زنونه با موهای بازو لخت گاه گداری برای مهمانها رقص و غرکمری میداد.
من هم کم تجربه بودم نمیدونستم که چطور باید از یه برگ برنده استفاده کنم وفقط زود از کوره در میرمو دادو بیداد میکنم فقط خودمو جر میدم.
خواهر خانومه که الان خونشون اهوازه با شوهری که من بهشون معرفی کرده بودم اختلاف پیدا کرده بود بحث طلاق جدی بود . خانومم رفته بود پیشش من هم به خونشون زنگ زدمو بهش گفتم هیچی پشت ابر نمی مونه اون گفت چی پشت ابر نمی مونه من هم بهش جریان فیلمو گفتم وگوشی رو گذاشتم .اون که الان خونه خواهرشه ، فاطی هم نگذاشت و نه برداشت هرچی راجع به من می دونست رو به خانومم گفت...
زنم آمد خونه با یه حالتی دمق که انگاری یکی از بستگانش مرده باشه هی بهش گفتم چته اون فقط به یکجا خیره شده بود و اشک می ریخت من و بوگو دنیا روسرم خراب شد آخه اگر می کردمش و بهش حال می دادم وبعد هم دوسه بار اینکارو باش می کردم که الان نمی گفت .آش نخوده و دهن سوخته. کونم سخته بود . انگار ده تا فلفل هندی تو کونم گذاشته بودن. سوار موتور شدمو رفتم سراغ فاطی .یه خونه چهار واحده اجاره کرده بودن خوشبختانه درب حیاط باز بود من رفتم تو درب واحدشون آهنی بود که یکی از شیشه هاش شکسته بود من می تونستم از بیرون دست کنم داخل درو باز کنم و برم تو چون می دونستم اون الان تنهاست و شوهرش شیف مخالف منه . جریان اون شب هم که لو رفته بود دیگه چیزی برای مخفی کردن هم نبودمی تونستم برم داخل و زور گاش بکنم ببینم بازهم می رفت بگه ولی برعکس تمام شهوتم به خشم تبدل شده بود در عین حال دوتا حس رو داشتم هم خشم و هم شهوت می چسبید برم تو همینجور که دارم خفش می کنم آبمو بریزم تو حلقش و بهش حالی کنم کی قدرتش بیشتره من که قدرت بازو دارم و شهوت یا اون که خاله زنکه وعشوه داره . بهر حال بخاطر اینکه کار از اینی که هست بدتر نشه بهترین گزینه این بود که درب بزنم برم تو و با اون صحبت کنم بلکه کمی آروم بگیرم . درو زدم اون گفت: گیه بهش علکی گفتم مانتو خانومم خونه شماست (انگار که هیچی نشده ) اون هم درو باز کرد و رفت که به اصطلاح دونبال مانتو بگرده . من هم رفتم تو و درو بستم باز از اینکه با اون تنها بودم حس عجیبی داشتم ولی وقتی یاد اشکای خانومم می افتادم دوست داشتم حالیش کنم که کارش خیلی نامردی بود.درضمن اینو اضافه کنم من یواشکی با خیلی از دخترای فامیل این کارو کردم ، هیچکی منو لو نداد ولی این نامرد ، نمی دونم چون بخاطر اختلافش با شوهرش که من بهش معرفی کرده بودم ( که احتمالش زیاده).صداش کردمو بهش گفتم که این چه حرفی که به خانمم گفته اون که با زبونش آدمو می خوره دوقرتونیمش هم باقیه گفت تقصیر خودته من می خواستم حالیت کنم که از این کارت بدم میاد . بهش گفتم خوب اگر بدت میومد یه جوری به خودم می گفتی(اگر اون از کارم بدش می آمد چرا با دامن لامبادایی جلوم راه میرفت) اگرکرده بودمش الان بام رفیق می شود و اینجوری آبرومو نمی برد.بهش گفتم ببین من اگر بخوام بات کاری بکنم موقعیت برام زیاد پیش می اد مثل الان می تونم باهات هر کاری بکنم.از ترس دستش میلرزید و صداش به وضوح می لرزید. فکر کنم تا همینجا کافی بود ولی اون با پنبه سرمو بریده بود که تا حالا دارم ازش درد می کشم چون گاه گداری که با خانومم جرو بحثم که می شه اشاره به اون شب می کنه و با پتک می کوبتش تو سرم حلا بدتر از اون اینه که با هم که صحبت می کنن فاطی به خانومم می گه من اگر شوهرم همچین کاری با من می کرد حتما" طلاقش میدادم.
در ادامه بهتون می گم که من از فاطی چه آتوی گرفتم و اون با این آتویی که از من گرفته بود چطور منو جلو خانوادش سنگ روی یخ کرد.

نوشته: محمد

سلام خدمت همه دوستای گلم. ماجرایی که میخوام براتون بگم بین من و خواهر زنم اتفاق افتاد. البته بهتره برا اینکه باورتون بشه داستان تخیلی نیست یه پیش مقدمه از خواهر زنم براتون بگم. البته ببخشید یکم طولانی میشه.
اسم من ارش هست و اسم خواهر زنم شقایق. شقایق خانم چند سال پیش با یه یارو ازدواج کرد. بعد عروسی برا اینکه کمک خرج بشه تو زندگی برا کار به یه پلاستیک فروشی رفت و اونجا کار کرد بعد چند وقت گندش در اومد با صاحب کارش رابطه جنسی داره و شوهرش طلاقش داد. اینا رو که گفتم ما با این شقایق خانم قبل ازدواج با خواهرش فامیل بودیم باهم میدونستم. شقایق خانم 4 سالی مجرد (بیوه) بود و تو این مدت خیلی از مردای دور و بر ترتیبش رو دادن. تا اینکه مخ یه پسره که مجرد بود و یک سال از خودش کوچیکتر بود رو زد. این بنده خدا هم غریبه بود و از همه جا بی خبر. مراسم عقد و عروسی اینا برگزار شد و رفتن سر خونشون. تقریبا بعد 1 سال و اندی ماه من دامادشون شدم. من همیشه با شقایق راحت بودم اخه فامیل بودیم و در رفت وامد تقریبا شدید. همیشه به من گیر میداد سر دختر بازی تا اینکه دامادشون شدم.
خانمم در یکی از شهر های شمالی بودن و ما تو یه استان دیگه. البته همجوار بودیم با هم و راهمون نزدیک بود. ما به خوشی عروسی کردیم و اومدیم سر خونمون. برا اینکه راهمون دور بود هر وقت میرفتیم دیدن مادر و پدر خانمم چند روزی اونجا بودیم. من با باجناقم رابطمون خوب بود طوری که شب ها باهم میرفتیم اخر شب خونشون و پلی استیشن بازی میکردیم تا صبح. صبح اون میرفت سر کار و من میرفتم خونه پدر زنم که خانم من و خواهر زنم اونجا بودن. این قضیه رو ما چند وقتی داشتیم تا به اون روز خوش رسیدیم.
ما رفتیم دیدن پدر و مادر خانومم که قرار شد طبق معمول بعد شام بریم خونه باجناق و بازی کنیم و این کار رو کردیم. دم دمای صبح بود که خوابیدیم. باجناقم طبق عادت 8 صبح رفت مغازه و من تو خونه خواب بودم.
طرفای 11 بود از خواب بیدار شدم یهو احساس صدا کرم که از تو اتاق خواب میومد. صدای اه اوه کردن شقایق بود. اول فکر کردم با باجناق دارن سکس میکنن اما باز دلم واینستاد و رفتم کله کشیدم ببینم باجناق چهجوری داره میکنه که با صحنه ای یر قابل توصیف روبرو شدم. بله همون اقای صاحب کار قدیمی شقایق هنو باهاش در ارتباط بود و الان جای باجناق داشت به شدت تلمبه میزد. کسگش همچی عقب جلو میکرد انگار بار اولش داره کس میکنه.
اولش خواستم بیخیال شم و بیام از خونه بیرون که گفتم این بهترین موقعیت برا کردن شقایق بود. برگشتم سمت اتاق خواب و خیلی مودبانه در زدم و وارد شدم. جاتون خالی این دوتا تا من رو دیدن به خودشون ریدن. رفتم سمت شقایق که دیدم خودش رو داره از من دور میکنه و اقای صاحب کار هم کیرش تو کس شقایق خشک شده بود. خلاصه بگم اقا رو از خونه به بیرون هدایت کردم و رفت.
من موندم و شقایق جون با یه کس ناز که صاف صاف کرده بود. رفتم سمتش بهش گفتم چه توضیحی داری برا کاری که کردی. دیدم به گریه افتاد که اره شوهرم من رو ارضا نمیکنه و از این کسشرا. بهش گفتم من بعد شوهرت باید شوهرت باشم نه هر خر دیگه که دیدم فوری پرید تو حرفم و گفت چند بار خواستم بهت پیشنهاد بدم اما ترسیدم اینکاره نباشی. بلندش کردم و گفتم برو دوش بگیر و بیا بیرون میخوام تمیز باشی وقتی میخوام بکنمت که اونم قبول کرد و رفت حمام و سریع برگشت. موهاش رو براش سشوار کشیدم و اونم تو اون مدت داشت من رو میمالید. رفتیم رو تخت درزا کشیدیم شروع کردم به خوردن سینه هاش که مثل وحشی ها شد. من رو از روی خودش پرت کرد کنار و بلند شد به خوردن کیرم وای خدای من انگار شکلات چوبی میخورد. البته تو کارش استاد بود. بعد 3 دقیقه خوردن بلندش کردم و رفتم سراغ کسش. وای اب افتاده بود شدید من هم عاشق اب زن بودم. بوی زن خودم رو میداد. کلی براش خوردم میخواستم خودش بگه بلند شو شروع کن به فتح کس من. انقد خوردم تا گفت شوهر من بلند شو من رو بکن. من هم از خدا خواسته بلند شدم. یه تف اساسی زدم سر کیرم و بایه اشاره همش رفت تو. انگار وارد غار شده بود از بستی باز بود. جاتون خالی شروع کردم به تلمبه زدن. با تمام وجود عقب و جلو میکردم تا حس کردم داره بام میاد اما نمیخواستم این سکس رو تموم کنم. از روش بلند شدم و شروع کردم به خوردن لباش. میخواستم تو کارم تعویق بندازم. بکم خوردم اونم من رو همراهی کرد. خسته که شدم بهش گفتم برگرد میخوام بکنم تو کونت. از خدا خواسته برگشت. دم سوراخ کون شقایق رو با کرم چرب کردم البته به همراه کیر خودم رو. قسم میخورد تاحالا خیلی کم کون داده فقط در حد چند بار اونم کوتاه. من باور نکردم تا اینکه کیرم رو گزاشتم دم سوراخش وای واقعا تنگ بود و ناز. با یه فشار تمام کیرم رو تو کون شقایق جا دادم. اولش درد داشت یکم وایستادم تا اروم بشه بعد شروع کردم به تلمبه زدن. الان نزنی کی میخوای بزنی. خلاصه داشت ابم میومد که بهش گفتم چیکار کنم گفت بریز تو کونم. من هم با یه فشار همش رو تو کون شقایق خالی کردم. چند دقیقه بیحال رو تخت دراز کشیدم. بعد با هم یه دوش گرفیتم و رفتیم خونه پدر زنم. از اون به بعد تا الان که 1 سالی میگزره من تو کوچیک ترین فرصت خودم رو به شقایق میرسونم و یه سکس میکنیم. امیدوارم از اولین سکس من وخواهر زنم خوشتون اومده باشه. نظر یادتون نره

نوشته: آرش جون

حدود چند سالي از ازدواج من با زنم ميگذشت.ايشون تو خونه سه تا خواهر ديگه هم داشت.دومي كه ازدواج كرده بود و اولي كه زهره بود هنوز مجرد بود.خيلي راحت بودن تو خونشون راحت لباس ميپوشيدن و بدون روسري.البته هميشه با بلوز و شلوار بودن نه اونقدر راحت.اونا هم مثه خانواده خودم بودن و احترامشون هم واجب بود.خيلي هم با هم صميمي بوديم.باهام شوخي ميكرد.و با هم بعضي وقتها به بازار هم ميرفتيم براي خريد.تا روزي كه من خونشون بودم روي مبل دو نفره نشسته بوديم و اونم كنارم بود تلوزيون نگاه ميكرد.يه تي شرت و شلوار تنش بود.معولا شلواراشم پارچه اي بود و كون كوچيكش تو اون هميشه معلوم بود.داشت تلوزيون نگاه ميكرد.كه يه باره تلفن زنگ خورد تلفن سمت راست من بود و اون هم سمت چپم نشسته بود هموجا دراز شد رو من و تلفن رو برداشت كه جواب بده.كه گردي سينه هاشو روي بازوم احساس كردم .اگه يكم دستمو مي اوردم بالاتر شايد ميشد بگيرمشون.يه باره سمت ديگه خونه رو نگاه كرد كه كسي نبينه.خدا را شكر تو اون لحظه كسي اون ور نبود و بعد از جواب دادن تلفنش كه زياد طول نكشيد از رو بلند شد.بهم گفت ببخشيد سنگين كه نبودم؟گفتم نه تو راحت بودي.نميگي يكي ميدي درست نبود؟گفت نه بابا بي خيال هواسم بود.
خيلي باهام راحت بود تا يه روز ديگه كه خونشون بوديم خانومم با مادرش رفته بودن خونه همسايه براي خريد لباس.خانمه از تهران لباس مياورد تو خونه و همسايه ها هم خريد ميكردن.اون روز زهره هم تو اون لحظه حمام بود.حمامشون طوري بود كه نميشد لباساشو ببره تو و دم در رو لباسشويي ميزاشتن.يه بيست دقيقه اي بود كه نشسته بودم كه صدا زد مامان مامان.رفتم درب حمام و گفتم كه رفتن خونه همسايه.گفت الان موقع رفتنشون بود؟گفتم كاري داري؟گفت اگه زخمتي نيست لباسامو بده گفتم باشه.اول حوله رو دادم بهش و بعد گفت اگه ميشه شلوار و بلوزمم بده.منم بهش دادم.ولي بين لباساش خبري از شرت و سوتين نبود.بهش گفتم همينا پس بقيش؟يه خنده اي كرد وگفت ميونه خوبي با لباس زير ندارم.دوست دارم راحت باشم.گفتم اينم يه نمونشه ديگه.بعد چند دقيقه اي اومد بيرون.تا گذشت و چند ماهي همينطوري.
تا يه روز زد و برادر زنم رفت خاستگاري و قبول كردن و بعد از بريز و بپاشاشون وقت عقد گذاشتن.قرار شد كه زهره براي پيچيدن ساندويچها بياد خونه ما و خانومم هم براي كمك به مادرش و چيدن سفره عقد بره خونشون.
صبح زود خانومم بلند شد و گفت من ميرم وبلند شو تو هم الان زهره مياد.گفتم باشه و منم بلند شدم و صبحانه مختصري خوردم و منتظر زهره شدم .برادر خانم ديگم با ماشين زهره رو اورد و خانومم هم با او رفت.زهره تا اومد خونمون رفت طبقه بالا و لباسش رو عوض كنه.وقتي اومد پايين چشمام چارتا شد با يه دامن بالا زانو و يه تاپ خوشگل آستين حلقه اي.گفتم آفتاب از كدوم طرف در اومده ها؟گفت فقط اينجا بتونم راحت باشم.تو خونه كه همش گير ميدن.نكنه تو هم ميخواي گير بدي؟گفتم من چكارت دارم هر طور راحتي بگرد من چكاره ام.
خلاصه نشست و شروع كرديم به درست كردن ساندويچا.مگه ميشد ساندويچ درست كرد.خانم يه طوري نشسته بود كه نميشد كار كرد.پاه هاي سبزشو انداخته بود بيرون و نسشسته بود.منم كه نميتونستم نگاش نكنم.بهش گفتم راحتي؟
گفت چطور مگه؟ گفتم يه نگاه به خودت كردي چطوري نشستي؟گفت چطور نشستم مگه؟تازه هنوز راحت نيستم.اگه ميشد با همينم نمينشستم و درش مياوردم.همش فكر اين بودم كه امروز هم شرت و سوتين پوشيده يا نه.بهش گفتم مستقيم از اينجا ميريم سالن ديگه گفت آره.گفتم پس برم حمام رو آماده كنم بري يه دوش بگيري لباس آوردي؟گفت آره آوردم.بهش گفتم ببخشيدا ميشه بگي براي چي لباس زير نميپوشي؟گفت خوشم نمياد و دوست دارم هميشه راحت باشم.گفتم نكنه الانم نپوشيدي؟گفت نه چطور مگه.گفتم باور نميكنم؟گفت دروغ نميگم بهت اصلا باور نميكني تا بهت ثابت كنم كه باور كني؟شاخم زد بيرون گفتم ثابت كني؟چطوري؟گفت دست بزني ميفهمي؟گفتم چطوري؟گفت چطوري داره؟بلند شد ايستاد و گفت نميشه نشونت بدم درست نيست دست بزني بهتره تا خيالت راحت بشه.من بلند شدم و از رو دامتنش دست بزنم گفتم اينطوري كه معلوم نميشه.گفت باشه هر طور كه مطمئن ميشي همونكار رو بكن.من نامردي نكردم ديدم خودش داره راه نشونم ميده.منم رفتم پشت سرش گفتم خوب دامنت ميره بالا درست نيست از پشت دست ميكنم.گفت باشه.منم پشت سرش ايستادم و دامنشو از جلو زدم بالا و دستمو بردم از روي رونش كشيدم تا نزديك كسش.ديدم نفسش داره تند تند ميشه و گفت زود باش منم دستمو گذاشتم رو كسش مثل الان كه دارم تايپ ميكنم ضربان قلبمو ميشنيدم.انگشتم و گذاشتم رو كسش و وسط خط كشش كشيدم به بالا و ديدم سرش رو گذاشت رو شونم و چيزي نگفت.يه بار ديگه انگشتمو سرندم وسط كسش اينبار انگشتمو و به سوراخش كشيدم انگشتم خيس شد و گفت مطمئن شدي.حرفاش با شهوت بود.منم گفتم هنوز نه.بهش گفتم چت شده ها؟گفت هيچي فقط زود باش گفتم باشه و منم انگشتمو ميكشيدم وسط كسش خيلي دوست داشتم ميديدمش.انگشتمو خم كردم در سوراخ كسش ببينم چي ميگه.ديدم حرفي نزد و بهش گفتم مثه اينكه شرت پات نيست؟گفت مگه احساس نميكني كه پام نيست و همينطور در سوراخش انگشتمو ميچر خوندم و بهش ميگفتم نه پات نيست انگشتم خيس خيس شده بود يه بند انگشتمو كردم تو هيچي نگفت.دلمو دادم دست خودش و انگشتمو يواش يواش كردم تو رو نك پنجش بلند شد و گفت آيييييييييييي.گفتمش نميشه اينطوري من نديدم هنوز همونجا نشست رو زمين و گفت ميخواي ببيني گفتم آره.پاشو باز كرد و كسش رو ديدم چه خوشگل بود من رفتم بين پاش و دستي كشيدم روش سرش و به ديوار زده بود و گفت زود ببين ديگه.من گفتم باشه سرم و بردم لاي پاش و يه ليسي به كسش زدم گفت آيييييييييي آييييييييييييييي.بعد انگشتمو يواش يواش كردم تو و آي آي ميكرد و نفس نفس ميزد.همونطور كه دراز كشيده بودم پايين پاش.يكم يكم گرمكنم رو كشيدم پايين و بلند شدم دستمو انداختم دور كمرش و خابوندمش رو زمين و خودمم رفتم بين پاهاش و كيرمو كه داش له له ميزد وگذاشتم رو سوراخ كسش و بلا پايينش ميكردم.سر كيرم ليز ليز شده بود با آب كسش.بعد گذاشتمش در سوراخشو يواش حلش دادم تو عجب حالي ميداد. كم كم كردمش تو داشتم ديونه ميشدم باورم نميشد كه اوپن باشه.كيرمو تا ته كردم تو گفتم خوبه راحتي گفت آره خوبه خيلي خوبه.منم شروع كردم به كردنش گفتم ميخواي بريم رو تخت گفت نه همينجا بهتره دوست ندارم از جام تكون بخورم.و من هم همينطور ميكردمش تا آبم داشت ميومد.اينقدر هيجانش بالا بود كه نشد بهش بگم چكار كنم كه زود كشيدمش بيرون و ريختمش رو لباسش.گفت اخ.خيلي خوب بود.خيلي حال كردم.آيييييييييييييييي.و همونجا دراز كشيد گفت خستمه و خوابم مياد.به زحمتي بلندش كردم و بردمش روتخت و لباساشو كامل در آوردم و پتو رو كشيدم روش.خودمم رفتم دوش گرفتم و اومدم لخت پهلوش دراز كشيدم.پشتش بهم بود و تا پتو رو زدم كنار چشمم به كسش افتاد كه از اون پشت زده بود بيرون.دستي روش كشيدم و تفي بهش زدم و دوباره كردمش تو خيلي حال ميداد تا بيست دقيقه ميكردمش تا آبم اومدو ريختمش رو كونش.خيلي حال داد اونروز.بعد از خوابش بلند شد رفت حمام و منم كا را رو انجام دادم تا اومد بيرون گفتم سر حالي گفت آره خوب خوابيدم و الانم كه دوشمو گرفتمو تموم رفتم جلوش دستمو بردم زير دامشو كشيدم رو كسش گفتم هنوز شرت پات نيست و يه لب اساسي ازش گرفتم.بعد گفت نه من شرت پام نميكنم.راستي من دوست پسر دارم و داريم با هم ازدواج ميكنيم اگه ديدي جلوم بازه كار اونه خيالت راحت.گفتم مبارك باشه هر چي باشه تو هم بايد لذت ببري.ديگه موقع رفتم بود و وسايل رو وساندويچا رو گذاشتيم تو سبد و زنگ زدم سرويس.ولي جاتون خالي بود.

نوشته: ؟

سلام به بچهای گل شهوانی. اسمم افشینه سی وسه سالمه خوشگل نیستم ولی بچها میگن قیافه و هیکلت زن پسنده. شش سال پیش ازدواج کردم زمان ازدواج من خواهر زنم که دو سال از زنم بزرگتر بود یک سال بود که طلاق گرفته و تو خونه بود زیاد از من رو نمیگرفت ولی خوب لخت هم نبود.یکی دو بار که با خامنم در مورد سکس حرف میزدیم گفت که من و سارا بعداز طلاقش با هم حال میکردیم. من زیاد تو بهرش نرفتم که چی میگه.تا اینکه یه روز رفتم خونه مادر زنم در که زدم سارا ایفونو زد رفتم تو حیاط دیدم با یه لباس خواب در هال وایساده اول سرم انداختم پایین ولی دیدم عین خیالش نیست گفتم این چیه گفت چی گفتم لباس خوابت جلو من گفت بابا من جلو مامان اینا رو میگیرم الان که کسی نیست. اینو گفت و رفت تو پشتشو که بمن کرد دیدم عجب کونی دار میلغزه هم زمان با تکون خوردن کیرم اب دهنمم قورت دادم یهو برگشت گفت چرا خشکت زده بیا تو دیگه هیچی خلاصه کفشمو در اوردمو رفتم داخل (قرار بود برم دنبال لباس برا خانمم) گفتمش لباسارو اماده کردی گفت نه الان اماده میکنم بیا تو هم کمک کن رفتم تو اتاق پشت سرش رو به کمد لباس . بوش میخورد به دماغم هم از شهوت هم از ترس داشتم میمردم (اخه نمیدونید خانمی که شش سال با لباس پوشیده جلوت بوده حالا با یه لباس خواب سکسی جلوت باشه ادم چه طوری میشه) کیرم بلند شده بود ولی تو شلوار لی زیاد تابلو نبود یه طرف کمد هم فقط شرت و کرست بود یه لباس از دستش افتاد خم شد برشداره کیرم رفت لای کونش بلند که شد گفت ها سیخ شده از دیدن لباس زیره یا از دیدن منه انی از سرم گذشت که مثل اینکه خیلی میخاره گفتم تا تو اینجایی شرتو کرست خرکی باشه و دستمو گذاشتم روی شون لختش واروم مالودمش دیدم مشکلی نیست امدم پایین رو سینهاش تو حین مالودن دیدم نفس نفس میزنه یکی از دستامو اوردم پایینتر از لباس گذاشتم رو کسش و ازرو لباس هی نازش کردم لبامم گذاشتم رو لباش شروع کردم با ناز خوردن یه خورده که گذشت ولش کردم ازپایین لباسشو گرفتم از بالا درش اوردم لخت که شد گفتم تو عجب گوشتی هستی کجا بودی تا حالا شرتشم در اوردم و خوبودمش رو زمین گفت لباساتودرار گفتم باشه سه سوت لخت شدم و شروع کردم به لیسدن چوچولش پاهاشو وا کرده بودم هی میلیسیدم میدونستم توکفه میخواستم به نحو احسنت حال کنه یهخورده که خوردم رفتم بغلش خوابیدم با انگشتام چوچولشو میمالودم تا ابش ریخت بیرون گفت پاشو بکن داخلش بلند شدم کیرمو مالودم به اب کسش یهو کردم تو جیغی کشید که نگو گفت لعنتی مگه جنده گیر اوردی یواش بکن اول پاره شدم یهخورده اروم اروم تلمبه زدم وا که شد سرعتمو زیاد کردم وایییییییییی چه حالی میداد حال کردن اون یه صداهایی میداد که اگه خودم نمیکردم هم ابم میومد بعد پنج دقیقه تلمبه زدن ابمو با فشار خالی کردم تو کسش بلند شدم ازتو هال دستمال کاغذی اوردم گذاشتم دم کسش و خودم افتادم کنارش بلند شد رفت خودشو بشوره منم بعد یه نفس خوردن لباسامو پوشیدمو زدم بیرون یادم رفت اصلا واسه چی امدم دوباره در زدم از پشت ایفون بهش گفتم لباسا رو بده گفت نمیخواد خودم بعدا بهش میدم دیگه پیله نکردمو سوار ماشین شدم طرفهای شب بود که رفتم خونه بعد از تعویض لباس رفتم حموم از حموم که امدم بیرون خانمم گفت نپوش بیا بغلم بخواب گفتم الان چه وقتشه بذار موقع خواب گفت من الان میخوام مجبوری رفتم پیشش خوابیدم دستشو گذاشت رو کیرم بهش گفتم دست نزن میخوام تو دهنت بزرگ شه کردش تو دهنش خوب که بزرگ شد داشت با دستش میمالوند خطاب به کیرم گفت امروز کجا بودی اینو گفت یهو همه کیرمو کرد تو حلقش مارو میگی برق دیماند از کونم پرید هنوز تو بهت بودم حس کردم یکی بالا سرمه برگشتم دیدم ساراست با یه شرت بدون کرست بالا سرم وایساده یهو تو کونم خرا پایکوبی کردن میترا(خانمم)به سارا گفت بیا تو هم بخور چههههههههههه حالی میداد کیرم تو دهن سارا بود میترا هم داشت استادانه تخمامو ملیسید یخورده که خوردن گفتم یکتون بخوابین میخوام بکنم میترا گفت سارا بخواب گفتم تازه دو ساعت پیش سارا رو کردم اول خودت بخواب گفت خیلی پررویی من به خدمت تو میرسم بعدا حالا هم هر چی من گفتم سارا رو بلند کردم گذاشتمش رو دسته مبل دو پاشو وا کردم کسش زد بیرون گفتم مثل اینکه خیلی بهت حال داده گفت عالی بود کیرمو با اب دهنم خیس کردم هلش دادم توکس سارا شروع کردم به تلمبه زدن دیدم میترا داره کسشو میماله گفتم تو هم میخوای گفت اره بیا بکن کسمو از تو کسه سارا درش اوردم با همون خیسی کردم تو کس میترا داشتم وحشیانه میکردم دیدم داره ابم میاد همشو با فشار ریختم تو کس میترا و بی حال افتادم پایین. بلند شدم رفتم خودمو تمیز کردم امدم دیدم میترا داره قیافه میگیره گفتم چیه گفت برنامه عصری نقشه جفتمون بود ولی خاک تو سرت فکر نمیکردم به این راحتی بتونه راضیت کنه بعدشم من سارارو خیلی دوست دارم اگه بفهمم اذیت شده دودمانتو به باد میدم. الان پنج ماه از روز میگذره سارا اکثر اوقات خونه ماستو سه نفر با هم عاشقونه سکس میکنیم .لعنت به اون که گفت با خواهر زن نمیشه ازدواج کرد.ببخشید وقتتونو گرفتم. موفق باشید

نوشته: افشین

« قسمت اول »
با سلام اسم من داریوشه 4 سال ازدواج کردم همسرم رویا 1 سال از من کوچیکتره و زندگی بسیار خوبی داریم و از هر لحاظ با هم به خوبی کنار میایم . داستانی که براتون می خوام تعریف کنم مربوط می شه به خانواده ی خانوم که شامل دو خواهرش یکی تناز که دو سال از همسر من بزرگتره و 10 سالی می شه ازدواج کرده و هنوز بچه دار نشدن یا شاید هم نمی خوان و مریم که 3 سال از خانومم کوچیکتره و پارسال ازدواج کردن . اسم شوهر تناز امیر و اسم شوهر مریم هم علی .
از همون ابتدای عروسی من که علی هنوز اون موقع نیومده بود ما 5 تا با هم خیلی خوب بودیم و بعد از عروسی مریم و علی جمع ما 6 تایی شد و اونم یه پسر ساده و بسیار دوست داشتنی .
همه جا با هم مسافرت می رفتیم و با هم خیلی راحت بودیم شاید کنار کسای دیگه خانوماموم حجاب داشتن ولی تو جمع 6تایی مون خیلی راحت بودیم و اصلاً برامون هم مهم نبود که زنا چه جوری باشن ولی همیشه احترام به همسر دیگری شرط رفاقت ما 3 باجناق بود .
فاصله سنی ما سه باجناق 3 الی 4 ساله به همین خاطر همدیگرو خوب درک می کنیم واقعاً با هم رفیقیم . از خانومامون بگم که خدا به هر سه شون همه چیز داده از خوشگلی اخلاق خوب از همه مهمتر کون و پستون عالی فقط اینو بگم که تناز خواهر زن بزرگه کونش قنبل تره و مریم خواهر زن کوچیکه پستونای بزرگتری داره خوانوم من هم که متعادل .
تناز دختر مهربون و آروم ولی مریم دختر بسیار شیطون و شلوغیه باز خانوم من متعادل و میانه رو خلاصه همه مکمل همدیگه به نحوی که اگه جایی باشیم که یکی نباشه جای خالیش احساس می شه و انگار یه چیزی کمه .
داستان ما از زمانی شروع شد که مریم ازدواج کرد انگار بعد از ازدواجش به جای اینکه از شیطونیش کمتر بشه تازه بدتر شده بود و مشخص بود که علی خوب نمی تونه سیرش کنه . قبل از ازدواج انگار هنوز نمی دونست سکس چیه و چه لذتی داره اما بعد از ازدواجش تازه راه افتاده بود و کامل مشخص بود که هر شب این نیازو داره اما به نظر علی حریفش نبود اینو از حرفاش که بعضی وقت ها با خانوم من دردل می کرد و اون به من می گفت فهمیده بودم .
تابستون پارسال بود 6تایی رفتیم شمال دوست امیر باجناق بزرگه یه ویلا داشت و برای اولین بار می خواستیم بریم اونجا ساعت 4 صبح راه افتادیم و تقریباً ساعت 11 با کلی عشق و حال تو جاده ی چالوس رسیدیم اونجا باورمون نمی شد اجب ویلایی بود یه قصر با چند تا اتاق خواب که هر کدوم سرویس جداگونه سالن بزرگ زیرزمینش یه استخر بزرگ و جکوزی و...
از همون اول شکه شده بودیم که قراره برای یک هفته تو این قصر بمونیم .
هر خانواده یک اتاق برای خودش تعیین کرد و زنا رفتن دوش بگیرن و مردا هم مثل خوره ها پریدن تو استخر چون خانوما خجالت می کشیدن با مردا بیان استخر .
بعد یه حال حسابی اومدیم تا ناهار بخوریم در یخچال باز کردیم دیدیم باااااااابا چه خبره انواع مشروبا و کنارش یه نامه که توش نوشته شده بود خوش بگذره . اومدیم یه پیک قبل غذا زدیم و بساط ناهار و برپا کردیم و یه دل سیر از عزا در آوردیم بعد غذا و هم یه خواب توپ تا ساعت 6 بعد از ظهر همه بیدار شدیم و رفتیم تو باغ جلوی ویلا اجب باغی بود کلی حال کردیم . جالب بود هیچ کی دلش نمی خواست از این ویلا بیرون بره و کلاً این یک هفته هیچ جایی نرفتیم و توی این ویلا حال کردیم .
بعد شام جو به نحوی شده بود که هر کس می خواست به نحوه زودتر با زنش تو اتاق خودش یه حال حسابی کنه به سلامتی همه چند تا پیک زدیم و همه مست و پاتیل شده بودیم بیشتر از همه زنا خورده بودن علی و امیر همه که دیگه اصلاً چیزی حالیشون نبود زنا دیگه اصلاً براشون حجاب معنی نداشت دیدن کون بزرگ تناز تو اون شلوارک تنگ و از همه مهمتر پستونای بزرگ مریم بدجوری دیونم می کرد مخصوصاً که مریم حسابی داغ کرده بود جلوی همه با پرویی به علی می گفت منو ببر اتاق باهات کار دارم و بلند می خندید . خلاصه علی و مریم و امیر تناز رفتن اتاقاشون منم خانوممو به زور کشون کشون بردم اتاق بدجوری کیرم بلند شده بود و متاسفانه خانومم بیهوش شده بود و زود خوابش برد و منو با این کیر تنها گذاشت .
اومدم رو بالکن تا سیگاری چاق کنم دیدم بالکن به بالکن اتاق های کناری راه داره یکم جلوتر رفتم تو سکوت ویلا یه صدایی شبیه آخ و اوخ و ناله میاد فهمیدم که علی رو کاره و داره مریمو میگاد آروم به زیر پنجرشون رسیدم وای خدا چی می دم تو نور کم برای اولین بار زنی که پستوناشو همیشه از روی لباس ذاغ می زدم حالا لخت لخت رو کیر علی بالا پائین میره سینه هاش مثل دو تا توپ نرم بالا پائین میپره اجب صحنه ای بود خواستم برم از تو اتاق خواب گوشیمو بیارم و یه فیلم توپ بگیرم ولی بعد پشیمون شدم چون خوانومم دائم با موبایل من بازی می کنه شاید بفهمه .
بیخیال شدم و به دید زدن ادامه دادم که علی مریمو به حالت قنبل در آورد از پشت تو کوسش تلمبه میزد که یه دفعه مریم داد میزد و می گفت بکن تو کونم علی و این جمله رو چند بار تکرار کرد علی هم با کمی تف از پشت تو کون مریم کرد ....
( قسمت دوم )
مریم یه جیق کوچیک زد و پذیرای کیر علی شد انگار همیشه کارشون اینه چون مریم اصلاً دردش نیومد داشت حسابی حال می کرد . دیدن مریم تو حالت قنبل و سینه های بزرگ آویزون داشت دیونم می کرد مخصوصاً که برای بار اول بود که اونو لخت می دیدم بعد مریم به شکم خوابید و علی روش دراز کشید حسابی تلمبه میزد که با صدای داد علی معلوم بود که تموم آبشو تو کون مریم خالی کرد و همون جور روش دراز کشید مریم هم که دیگه بیهوش زیرش افتاده بود . منم آروم به سمت اتاق خواب خودمون رقتم که به فکرم رسید از این طرف یه سری هم به اتاق امیرینا بزم آروم به سمت پنجره ی اونا رفتم که دیدم که باز جا خوردم تا رسیدم امیر از روی تناز که به شکم خوابیده بود بلند شد و با صدای بلند یه آخ گفت و کیرشو رو کون تناز گرفت و آبشو رو کونش خالی کرد بعد با دستمال رو کون تناز و پاک کرد و رفت به سمت حموم . تناز که نای بلند شدن نداشت و با اون کون بزرگش لخت لخت رو تخت افتاده بود . اجب شبی بود هر دو تا خواهر زن و که همیشه از رو لباس دید می زدم مریم با اون پستوناش و حالا هم تناز با اون کون قنبل و بزرگش و بالاخره دیده بودم کیرم داشت می ترکید دو برابر اندازه ی همیشگیش شده بود آروم به سمت اتاق خودم رفتم هیچ جوری آروم نمی شدم مگر با تخلیه ی خودم . رسیدم دم اتاق رویا با یه شلوارک به شکم خوابیده بود اصلاً برام مهم نبود که خوابه فکرم درست کار نمی کرد آمپرم زده بود بالا آروم شلوارشو کشیدم پائین شلوار و شرت خودمو در آوردم به آرومی با کسش بازی کردم خشک خشک بود و رویا خواب و بیهوش کمی تف زدم به کیرم و تو همون حالت به آرومی کردم تو کسش رویا یه تکون خرد و زیر لب اسم منو گفت و بعد ساکت شد با چنان قدرتی تو کسش تلمبه میزدم که کونش مثل ژله تکون می خورد و رویا هم دیگه تقریباً به هوش آومده بود داشت آروم ناله می کرد و می گفت بکن بکن جون تو مستی چه حالی می ده کوس دادن دیگه انقدر حشری شده بودم که نتونستم بیشتر از این تحمل کنم و کیرمو کشیدم بیرون با چنان قدرتی آبم و رو کونش خالی کردم که تا بالای کمرش پاشیده شد بعد کمرشو تمیز کردم و کنارش بیهوش افتادم .
ساعت 11 صبح با صدای خانومم از خواب بیدار شدم که می گفت پاشو لخت رو تخت خوابیدی پاشو خودتو جمع کن دیشب چت شده بود یه دفعه پریدی روم و جرم دادی انقدر کیرت سفت و بزرگ شده بود که فکر کردم کس دیگه ای داره منو می کنه منم خندیدم و پاشدم یه بوس از لبش گرفتم و با هم رفتیم پائین تا رسیدم پائین مریم اومد پیشم و گفت خسته نباشید انگار شب خوب بوده خواستم بگم شما هم خسته نباشید که حرفمو خوردم و یه خنده ای کردم و نشستم پای صبحونه بعد تناز و امیر اومدن . دیگه تناز و مریم برام یه جور دیگه ای شده بودم وقتی جلوم بودم همش صحنه های دیشب و کوس دادنشون جلوی چشمم بود اون بدن های لخت و نازشون .
بعد از صبحونه مردا رفتن استخر اول خانوما اومدن کنار استخر که مثلاً خجالت می کشن با ما بیان تو استخر و همش میگفتن شما مردا برین بیرون تا ما هم بیایم شنا کنیم که من گفتم بابا بیان تو با همون لباسا بیاین اگه روتون نمی شه مایو بپوشین و اومدم دست رویا رو گرفتم و بردم تو آب بعد یواش یواش مریم و تناز هم اومدن تو آب با لباس .
من با خانومم شوخی می کردم و علی با مریم و امیر با تناز دیگه خجالت بی خجالت با هم تو آب توپ بازی می کردیم و کلی حال می کردیم تو آب که بودیم لباس مریم که کامل خیس شده بود کاملاً چسبیده بود به بدنش از زیر کرست بسته بود ولی بدنش کاملاً مشخص بود بد جوری هوس کرده بودم به یه بهونه ای خودمو بهش بمالم ولی موقعیتش جور نشد .
اما یه بار که تناز داشت با رویا شوخی می کرد رفتم که کمکش کنم نا خواسته کیرم به کونش خورد اونم به روی خودش نیاورد ولی مثل برق کیرم سیخ شد واقعاً چقدر نرم و جالب بود حس لمس یه کون دیگه به غیر از کون همسر خودت .
تو استخر حشر همه زده بود بالا ولی به روی هم نمی آوردن و هرکی با زنش زیر زیری یه دست مالی می کرد که خانوما گفتن بریم برای ناهار اول زنا از آب اومدن بیرون بعد ما مردا چون کاملاً همه سیخ کرده بودن و نمی شد بری بیرون بعد از کمی آروم شدن ما هم رفتیم بیرون ولی هنوز آثارش رو کیرهای نیمه شق مشخص بود .
ناهارو خوردیمو تو همون سالن هر کی یه جا افتاد و خوابید . بعد از ظهر چشمام باز شد دیدم همه خوابن به جز مریم که آروم از جاش بلند شد که بره دستشویی بعد امیر آروم پشت سرش رفت صحنه ای رو دیدم که شاخ در آوردم امیر از پشت دستشو به کون مریم مالید و مریم یه خنده ای کرد و رفت دستشویی امیر هم رفت آشپزخونه شکه شده بودم پیش خودم گفتم شاید اشتباه گرفتم مریم نبود تناز زنش بود . خودمو به خواب زدم تا از دستشویی بیاد بیرون دیدم که نه بابا مریمه و من اشتباه نگرفتم که امیر اومد کنارش یه نگاه به دورو ور کرد و که ببینه همه خوابن یا نه بعد که مطمئن شد یه لب ازش گرفت و سینه هاشو یه کوچیک فشار داد و بعد سریع از هم جدا شدن .
یعنی چی اینا با هم رابطه دارن و من خبر دار نشدم ؟؟؟ هزار تا سوال از سرم گذشت ولی خودمو زدم به خواب تا ببینم چی می شه فهمیده بودم مریم شیطنتش زیاد شده اما نه با امیر که رویا و تناز از خواب بیدار شدن و اونا کار دیگه ای انجام ندادن ........

( قسمت سوم )
بعد از ظهر دوباره هوس استخر به سر همه زد مردا رفتیم تو آب خانوما باز اومدن اما این دفعه مریم با یه مایویه یه تیکه وارد استخر شد همه شاخ در آورده بودن حتی علی که دهنش باز مونده بود و اصلاً توقع این جوری لباس پوشیدن زنشو نداشت اونم جلوی ما زنا هم که دیدن اگه مریمو تو این کار انقلابی تنها بزارن علی باهاش دعوا می کنه اونا هم سریع رفتن و با مایو برگشتن دیگه منم شاخام زده بود بیرون این اولین باری بود که اونا با این لباسا جلوی ما میومدن انگار فقط شرت و کرست
داشتن خلاصه برای اینکه جو عوض بشه با صدای بلند هورا کشیدم که حالا شد چرا خودتونو عذاب می دین بیاین تو استخر آزاد باشین و راحت حال کنین بعد امیر هم حرف منو تعید کرد همشون یه دفعه پریدن تو آب .
تو استخر که عمقش زیاد نبود و پاهامون به زمین می رسید داشتیم مثلاً واترپولو بازی می کردیم منو و رویا و علی یه طرف امیر و مریم و تناز هم یه طرف . امیر توی تیم مقابل دروازه بان بود مریم و تناز هم حمله می کردن وقتی ما حمله می کردیم انگار اونا هر سه می شدن دروازه بان که ما کلی غُر می زدیم که این چه جورشه ولی باز اونا کارشونو می کردن یه دفعه موقع حمله ی ما دیدم که تو اون شلوغی مریم کاملاً به امیر چسبیده و مثلاً دست و پا میزنه که گل نخورن یاد بعد از ظهر و اون صحنه از جلوی چشم گذشت و کاملاً مطمئن شدم که اونا دارن زیر زیری کارایی می کنن به همین خاطر هر دفعه که حمله می کردیم من به بهونه ی مخفی شدن یا زیر آبی رفتن می رفتم زیر آب که دیدم بلههههه امیر کیرشو از کنار شرتش در آورده و صاف صاف که وقتی مریم میاد جلوش به کون مریم میماله . امیر برای اینکه تناز بهش شک نکه بعضی وقتها اونم میماله و اون بدبخت فکر می کنه که امیر برای اون صاف کرده .
این روند ادامه داشت و حتی یه بار که کنارشون رفتم زیر آب دیدم مریم کیر امیرو گرفته و داره براش می ماله ولی چون سریع متوجه من شدن کیرشو ول کرد . حالا مطمئن بودم که بین امیر و مریم خبری هست و این علی ساده خبر نداره که زنش داره توسط امیر دست مالی می شه فقط نمی دونستم از کجا و کی این رابطه شروع شده و تا چه حد این رابطه جلو رفته در همین دست مالیه یا نه امیر مریمو کرده ؟؟ این سوالات تو ذهنم بود که بازی تموم شد و ما بردیم یواش یواش از آب امدیم بیرون قشنگ می شد از شرت امیر فهمید اون زیر چه خبر بوده حال مریم هم حسابی بد شده بود و اون باید تا شب خودشو نگه می داشت تا شاید این علی ساده براش کاری کنه چون تو این وضعیت امیر نمی تونست کاری کنه .
از آب اومدیم بیرون و رفتیم تا یه کاری برای شام کنیم مرداخواستیم بریم از بیرون یکم خرید کنیم که امیر گفت من خیلی خستم اگه می شه من نیام ما هم قبول کردیم با علی رفتیم یه کمی که از ویلا دور شدیم یک دفعه یادمون افتاد که هیچی پول همراهمون نیست برگشتیم دم در ویلا که به علی گفتم تو ماشین بمون من سریع بر میگردم درو باز کردم و اومدم دم ویلا از جلوی پنجره ی آشپزخونه رد می شدم پنجره کمی باز بود اما پرده داشت و معلوم نبود کی اونجاست خواستم رد بشم صدای مریم و امیر به آرومی شنیده می شد که آروم صدای مریم شنیده شد که به امیر می گفت من دارم میمیرم اونا که فعلاً نمی یان بیا بریم یه گوشه منو راحت کن امیر هم زیر بار نمی رفت و به مریم گفت شب انقدر بهشون مشروب می دم تا همشون بی هوش بشن بعد با هم می ریم یه جای خلوت و به حسابت می رسم .
با سرو صدا وارد ویلا شدم تا اونا از حضور من خبر دار بشن که سریع اومدن بیرون پرسیدن چی شده که جریانو گفتم از خونه پول برداشتم و رفتم دم در با علی رفتیم خرید تو راه می خواستم به علی بگم که جریان چیه ولی نگفتم تا شب ببینم چی می شه .
با علی اومدیم خونه بساط جوجو رو فراهم کردیم همزمان با پخت جوجه ها امیر مشروب آورد که با خوردن جوجه ها مشروب هم باشه تو دلم گفتم کون کش با منم آره هر جوجه ای خورده می شد امیر به همه یه پیک می داد ولی معلوم بود برای خودشو مریم کمتر می ریخت منم به بهانه ای ازشون چند قدم فاصله می گرفتم و یواشکی تو گلدون یا تو باغچه خالی می کردم تناز و رویا که دیگه نا نداشتن از جاشون بلند شن علی هم بعد از یک ساعت داشت بی هوش می شد که بساط و تعطیل کردیم تلوتلو خوران هر زوجی به اتاقش رفت انقدر قشنگ ادای مستارو در می یاوردم که امیر و مریم که معلوم بود مست نبودن و فقط یکم گرم شدن کاملاً باورشون شده بود امیر تناز و برد تو اتاق خوابوند و اومد پائین تا مثلاً به علی و مریم کمک کنه علی یه طرف مریمو گرفته بود تا مثلاً بهش کمک کنه ولی خودش بیشتر نیاز به کمک داشت تا از پله ها بالا بره به همین خاطر امیر هم اومد تا بهشون کمک کنه وقتی اومدن برن بالا منم به رویا کمک می کردم بره بالا اون سه تا جلوی ما بودن که امیر با فکر اینکه من الان اصلاً هوشیار نیستم از پشت کون مریم و تو دستاش گرفته بود داشت هولش می داد علی هم که گاگول اصلاً تو باغ نبود من رویا رو خوابوندم که معلوم بود بی هوش بی هوشه یه چند لحظه ای صبر کردم تا تا مطمئن شم بعد برم بیرون که دیدم یکی در زد به روی خودم نیوردم که در به آرومی باز شد مریم بود می خواست از ما مطمئن بشه که خوابیم یا نه خودمو زدم به خواب اومد جلو تر مطمئن که شد رفت دم در به یکی گفت خواب خوابن معلوم بود اون امیر که بیرون وایساده بود ........
( قسمت چهارم )
بعد از یه چند ثانیه سریع بلند شدم رفتم رو بالکن سریع البته با موبایل که اگه برنامه ای بود یه فیلم ازشون بگیرم . خودمو رسوندم دم پنجره ی اتاق علی دیدم علی بی هوش دمر افتاده رو تخت و مریم نیست ، برگشتم پشت پنجره ی امیر که دیدم تناز هم با یه شرت رو تخت ولو شده خوابه خوابه دیگه مطمئن شدم که امیر و مریم الان با همن برگشتم اتاقم و درو آروم باز کردم هیچ صدایی نبود از پله ها که کامل تاریک بود آروم به سمت پائین حرکت کردم تو پذیرایی هم نبودن گفتم شاید رفتن استخر رفتم اونجا و آروم درو باز کردم اونجا هم نبودن آروم برگشتم گفتم حتماً تو باغن سریع از ویلا اومدم بیرون رفتم به پشت ساختمون اونجا یه اتاق کوچیک بود که موتور خونه بود و آب استخر اونجا تصفیه می شد ( البته وقتی رفتم اونجا اینو فهمیدم ) اتاق کوچیکی بود پس نمی شد درو باز کرد چون متوجه من می شدن دیدم یه پنجره ی کوچیک داره خودمو رسوندم به اون پنجره تو روشن بود که اون چیزی که نباید می دیدمو دیدم بله مریم کیر گنده ی امیر و کرده بود تو دهنش با چنان ولعی می خورد که انگار تا حالا کیر ندیده صداشون می یومد مریم هی می خورد و جون جون می کرد سریع موبایلمو روشن کردم شروع کردم فیلم گرفتن امیر می گفت کیر من بهتره یا اون علی مریم هم می گفت مال تو هم درازتره هم کلفت تره کاش تو منو می گرفتی علی نمی تونه منو یه دل سیر بگاد همیشه منو گشنه می زاره امیر می گفت خودم سیرت می کنم تو جنده ی من باش بقیه اش با من مریم هم می گفت جندتم هر کاری دوست بکن .
مریم هنوز لخت نشده بود و امیر هم فقط شلوارشو تا زانو کشیده بود پائین انقدر مریم کیر امیر و خیس کرده بود که مثل فیلم سوپرا داشت ازش آب می چکید که امیر مریمو بلند کرد روی یه میز خمش کرد و دامنشو داد بالا و از پشت مشغول خوردن کون و کوس مریم بود . مریم آماده اومده بود پائین چون شرت پاش نبود اجب کون سفیدی داشت . امیر انگشتشو کرده بود تو کوسش و با زبون داشت کونشو لیس می زد صدای مریم دیگه در اومده بود و همش می گفت جون کونمو بخور باید امشب جرش بدی که دیگه تاقتش تموم شده بود و التماس امیرو می کرد که کیرشو تو کوسش فرو کنه امیر پا شد و آروم کیرشو می زون کوسش کرد و فرو کرد تو کوسش مریم یه لحظه نفسش بند اومد ولی بعد آروم شد و شروع کرد به آه و اوه کردن واقعاً صحنه ی جالبی بود امیر به شدت تو کوسش تلمبه میزد و کون مریم مثل ژله تکون می خورد امیر از زیر دستشو رسوند به لباس مریم و اونو داد بالا که سینه هاشو بیاره بیرون بله مریم کرست هم نبسته بود امیر دوتا پستون مریمو گرفته بود و از پشت با شدت تلمبه می زد اجب کمری داشت امیر اگه من بودم تا حالا صد بار آبم اومده بود که شنیدم مریم گفت از این به بعد زن جنده ی باجناقت جنده تو اجب حالی می ده کیرت این اولین باره که کیر به این باحالی تو کوسم می ره همیشه منو دست مالی می کردی بالاخره کیرت تو کوسم رفت حالا نوبت کونمه جرش بدی بکن تو کونم زود باش امیر جونم . اینجا بود که فهمیدم این دو تا تا حالا در حد این درمالی کار می کردن و این اولین باری که امیر داره مریمو می کنه داشتم دیونه می شدم زنی که همیشه آرزوی دیدن بدن لختشو داشتم و تو رویاهام بهش فکر می کردم حالا لخت جلوم داره می ده امیر کیرشو از تو کوس مریم در آورد با کمی تف خیسش کرد خیلی آروم کرد تو کون مریم . مریم داشت میزو چنگ می زد و معلوم بود درد زیادی داره تحمل می کنه چون واقعاً کیر امیر از کیر علی بزرگتر بود ولی چند باری که امیر عقب و جلو کرد برای مریم عادی شده بود داشت واقعاً لذت می برد و هی خودشو به عقب حل می داد تا بیشتر تو کونش بره حتی سینشو گذاشت رو میز و دو تا دستشو آورد دو طرف کونشو گرفت تا لاش بیشتر باز بشه تا کیر امیر بهتر و بیشتر تو کونش وارد بشه . امیر هر از چند گاهی کیرشو می یاورد بیرون به مریم می گفت نگاه کن چقدرسوراخ کونت باز شده واقعاً هم سوراخ کونش باز باز شده بود بعد دباره می کرد تو کونش مریم تو فضا بود و هی می گفت بکن بکن جندتو جر بده .انقدر از دیدن این صحنه حشری شده بودم که می خواستم برم تو مچشونو بگیرم از مریم بخوام که به منم هم باید بده ولی جلوی خودمو گرفتم تا اونا حالشونو بکنن و بعد سر یه فرصت مناسب و تنهایی با این فیلمی که دستم بود به آرزوی کردن مریم برسم .
امیر دیگه سر پا خسته شده بود و یه پارچه پهن کرد رو زمین و دراز کشید و مریم اومد روش کیرشو کرد تو کوسش و بالا پائین میرفت فقط بدی این صحنه این بود که هی دامن مریم می افتاد رو کونش و چیزی معلوم نبود بعضی وقتها امیر می داد بالا تا کونشو بماله ولی امیر بیشتر با پستونای مریم حال می کرد و هی می گفت اجب پستونایی کاش ماله تناز هم اینقدر بزرگ بود واقعاً حرف دل منو زد مریم هی می گفت اگه مثل من بود که من الان رو کیرت سوار نبودم بخور مال خودته از این به بعد هر وقت خواستی بهت می دم جون بخور محکم بخور تا بزرگتر بشه . مریم یکم بلند شد و با دستش کیر امیرو گرفت و کرد تو کونش باز اولش یه جیق زد و بعد با شدت خودشو رو کیر امیر می کوبید و تا ته کیر امیرو تو کونش جا می کرد و می گفت کون لق علی اگه اون بود تا حالا صد بار آبش اومده و من هنوز سیر نشده بودم کوفتش بشه تناز چه کیری تو کوسو کونش می ره .
من از روی شلوار داشتم کیرمو می مالیدم که یه حسی بهم گفت که کسی پشت سرته کمی جا خوردم و آروم به عقب برگشتم دیدم ...................
( قسمت پنجم )
به عقب برگشتم و دیدم وای وای تنازه ه ه ه ه ه ه دستشو گذاشت رو شونه ی من و با چشمای خون داره صحنه ی گایده شدن مریم و توسط امیر می بینه نفسش بند اومد بود هیچ چیزی نمی گفت ولی داشت منفجر می شد آروم نشست زمین من که دیدم حالش بده به آرومی زیر بقلشو گرفتم و به آرومی از اونجا دور شدیم و با خودم بردم تو ویلا جوری که کسی از بودن ما اونجا چیزی نفهمه . بردمش اتاقش تا رسیدیم افتاد رو تخت شروع کرد به گریه کردن که من بهش دلداری دادم که گفت باید برم پائین جفتشونو جر بدم من دستشو گرفتم و نذاشتم بره و براش تووضیح دادم که اگه بری شاید علی هم از این ماجرا خبر دار بشه و زندگی خواهرت خراب می شه زندگی خودت خراب می شه و جمع 6 تایی ما هم مطمئناً بهم می خوره صبر کن تا کمی فکر کنیم وقتی آروم شدیم دربارش تصمیم می گیریم .
هواسم اصلاً نبود و انقدر شوکه شده بودیم که نفهمیدم کی تناز خودشو تو بقل من انداخته و سرشو گذاشته رو سینه ی من گفت یعنی از کی این رابطشون شروع شده ؟ گفتم برای بار اول بوده از حرفاشون فهمیدم فقط امروز تو استخر هم همدیگرو می مالودن که یهو شوکه بلند شد و گفت دیدم امیر کیرش بلند شده فکر کردم به خاطر مالوندن من صاف کرده نگو با مریمه راستش یه کم شوکه شدم که به راحتی جلوی من اسم کیرو آورد ولی به رویی خودم نیاوردم بهش گفتم یه پیک مشروب بزن تا دوباره خوابت بگیره صبح دربارش فکر می کنیم . سریع یک پیک سنگین براش آوردم و اون به زور من خورد بعد از چند دقیقه سرش سنگین شد و افتاد رو تخت ولی هنوز کمی اشک تو چشاش بود گفت اون فیلمو نگه دارتا بعداً .
دیگه از بابت تناز خیالم راحت شده بود برگشتم رو باکن که از اونجا برم تو اتاقم خواستم برم تو اتاقم که کمی جلوتر رفتم تا به اتاق علی سر بزنم ببینم مریم اومده یا نه که دیدم امده و داره آروم لباساشو در میاره بره زیر پتو پیش علی بخوابه که علی بیهوش یه نق نقی کرد تا اومد ازش بپرسه کجا بودی مریم لبوشو گذاشت رو لبش و بعد پتو زد کنار و شرت علی و از پاش در آورد افتاد به خوردن کیر علی با چنان ولعی کیر می خورد که انگار نه انگار الان داشت با کیر امیر حال می کرد بعد از چند لحظه علی دادی زد و آروم شد که معلوم بود آبشو تو دهن مریم خالی کرد مریم هم همشو خورد و بعد آروم هر دو خوابیدن .
برگشتم ببینم اتاق امیر چه خبره که دیدم تناز پشتشو کرده به امیر و هر دو خوابن . اومدم اتاق خودمون و رویا خوابه خوابه و دامنش تا بالای کونش بالا رفته از دیدن این همه صحنه بد جوری شق درد گرفته بودم نمی خواستم دباره رویا رو از خواب بیدار کنم آروم دستمو به کیرم مالیدم که جلقی بزنم تا از این حالت خلاص بشم با دو حرکت آبم با چنان فشاری پرت شد رو شکمم که بعد از پاک کردنش از هوش رفتم .
صبح با صدای رویا بیدار شدم خوش بختانه از نبود دیشب من با خبر نشده بود با هم رفتیم پائین علی و امیر و مریم خوشحال شاد بودن شادی امیر و مریم دلیلش حال دیشبشون بود و لی علی بدبخت معلوم نبود برای چی خوشحال شاید به خاطر اون ساکی که مریم براش زده بود خاک تو سر خبر نداشت دیشب امیر چه کوس و کونی از زنش پاره کرده .
تناز یه کم دمق بود ولی به روش نمی آرود که از ماجرای دیشب خبر داره با هم رفتیم تو باغ من عقب تر حرکت می کردم که تناز اومد پیشم و گفت من باید این خیانت امیر و تلافی کنم گفتم چه جوری گفت با خیانت گفتم با کی با علی که یر به یر بشین گفت حالا می فهمی .
با هم برگشتیم تو ویلا چون هوا خیلی گرم بود دوباره رفتیم استخر و بازیه واتر پلو این بار تناز پیشنهاد داد امیر و علی و مریم یه طرف من و تناز و رویا یه طرف رفتم تو فکر که چرا تناز این جوری تیم چید شاید اینجوری امیر دیگه نمی تونست با مریم بلوله بازی شروع شد و من موندم دروازه بان تو حمله ی ما کاملاً معلوم بود امیر که دروازه بانه نمی تونه به خاطر علی که کنارشه مریمو بماله تو حمله ی دوم امیر ینا بود که حس کردم تناز برای اینکه تو گل نخوردن به من کمک کنه از پشتش به من خورد و من قشنگ کون نرمشو حس کردم ولی به روی خودم نیاوردم و فکر کردم اتفاقیه ولی وقتی توپ و گرفتم و رویا و علی و مریم رفتن جلو تا ما حمله کنیم دستشو آورد از زیرآب جوری که کسی متوجه نشه کیر منو گرفت و آروم مالید من شکه شدم برگشت و خندید گفت فهمیدی با کی می خوام به امیر خیانت کنم .
برای اینکه کسی نفهمه توپو به رویا پاس دادم و تناز رفت کمکش تا حمله کنن ولی دیگه بازی برام مهم نبود و فقط به کار تناز فکر می کردم اون از هر فرصتی برای مالوندن خودش به من و گرفتن کیر من استفاده می کرد حسابی شق کرده بودم و دیگه کیرم تو شرتم جا نمی شد تناز هم راحت از کنار شرتم می گرفت و باهاش بازی می کرد . رو ابرا بودم و دیگه جسارتم بیشتر شده بود دستمو به کونش می مالیدم حتی یه بار زیر آب انگشتمو کردم تو کسش واقعاً دیونه کننده بود جوری که اصلاً به رویا همسرم فکر نمی کردم که نکنه اونم متوجه بشه فقط داشتم خودم لذت می بردم و نمی خواستم حالا حالا بازی تموم بشه کون تناز بزرگتر از رویا بود و نرمتر تو آب این نرمی چند برابر شده بود لذت سکس ممنوعه واقعاً زیاده و هیجان بسیاری داشت باورم نمی شد تناز همون کسی که سالها کونش دیونم کرده بود حالا به خاطر خیانت به شوهرش منو انتخاب کرده بود داشت باهام حال می کرد با کلی خستگی از آب اومدیم بیرون تا بریم ناهار بخوریم و استراحتی بکنیم .

( قسمت ششم )
همش تو جو اون اتفاق بودم همش چشمم دنبال کون تناز بود هنوز نرمی و احساس مالوندن اون کون که خودش با رضایت در اختیار من گذاشته بود داشت دیونم می کرد چطور تناز دختری به این خانومی می تونست این کارو بکنه یعنی منم باید به همسرم خیانت می کردم و بعدش منتظر این میموندم که یکی زن منو بکنه این فکرا و احساس عشق شدید من به رویا همش تو سرم بود بعد از ناهار همه به اتاقاشون رفتن . منم با رویا که به غیر از اون شب که نصف نیمه با هم سکس داشتیم و دیگه هیچ رفتیم اتاقمون . رویا واقعاً حشری شده بود بردمش حموم و همدیگرو لخت کردیم زیر دوش حسابی لب و لوب همو خوردیم رویا نشت جلوی پام با چنان عتشی برام ساک زد که نزدیک بود تو دهنش خالی کنم ولی سریع بلندش کردم و برش گردوندم از پشت کوس و کونشو خوردم سریع بلند شدم و سر پا از پشت تو کوسش کردم خیلی دوست داشتم از کون بکنمش ولی رویا تو این 4 سال ازدواجمون اصلاً از این کار خوشش نیومده و دوست نداره منم اصرار نمی کنم تو این حال چشمامو بسته بودم یاد دیشب افتاده بودم که چه جور امیر تو کوس و کون مریم می کرد و اون سینه های بزرگشو دو دست می چلوند بعد یاد صبح و کون بزرگ تناز که تو دستم بود تو ذهنم می گذشت اینا باعث شده بود کیرم حسابی پوست بندازه و بزرگ تر از حد بشه به همین خاطر رویا دیونه شده بود دائم ناله می کرد قوربون صدقه ی کیرم می رفت و لذت می برد انقدر صدای رویا زیاد شده بود که فکر کنم اتاقای بقلی هم صدامونو می شنیدن ولی اصلاً برام مهم نبود و فقط به لذت فکر می کردم تو همون حالت دیدم آبم با فشار داره از کمرم جاری می شه که سریع در آوردم و رویا نشست زمین با فشار رو سینه هاش خالی کردم و همون جا نشستم زمین که رویا اومد بقلم کرد و یه آبی رو کیرم ریخت و تمیزش کرد و شروع کرد کیرمو که در حال خوابیدن بود خوردن واقعاً لذت بخش بود انگار دارن کیرتو ماساژ می دن و با هم دوش گرفتیم و رفتیم رو تخت ولو شدیم و خوابمون برد .
از خواب که بیدار شدم رویا هنوز خواب بود اومدم پائین دم پنجره وایسادم بیرون ببینم که یهو دیدم امیر مریم دباره با هم خلوت کردم پیش خودم گفتم دوباره این دو تا دارن با هم برای شب برنامه می زارن اومدم پله هارو برم بالا تا رویا رو صدا کنم وسط پله تناز و دیدم جریانو براش گفتم و که اگه دوباره شب امیر خواست همه رو خر مست کنه مواظب باش و کمتر بخور تا بتونیم ماجرا رو امشب بفهمیم اونم قبول کرد سریع رفتم اتاق و رویا رو بیدار کردم اون علی کوس موخ هم که اومده شمال فقط مثل خر بخوره و بخوابه .
همه با هم رفتیم یه چرخی بیرون ویلا و تو شهر زدیم و برای شام خرید کردیم و برگشتیم ویلا . بله دباره امیر گیر داد و همرا شام البته شکم خالی مارو مجبور به خوردن ویسکی کرد رویا و علی دوباره تا خرخره شام و ویسکی زدن ولی من و تناز هواسمون بود و بعضی از پیک هارو به نحوه دور می رختیم و ادای مستارو در می آوردیم علی که اصلاً همون جا بی هوش افتاده بود چرت و پرت می گفت که امیر زیر بقلشو گرفت و برد اتاقش تناز هم که خودشو زده بود به خواب امیر بغلش کرد و برد اتاقشون مریم که رو کاناپه ولو شده بود و تلو تلو خوران که معلوم بود الکیه از پله ها بالا رفت و منم با رویا رفتیم اتاقشون تو راه امیر و دیدم و مثل مست های دیونه بهش شب به خیر گفتم رفتم که مثلاً بخوابم الکی رو تخت ولو شدم و دستمو انداختم تو بقل رویا که باز مثل شب قبل یکی اومد تو که از بی هوشی ما مطمئن بشه و رفت ، نفهمیدم کی بود ولی بعد از اینکه رفت سریع بلند شدم و رفتم رو بالکن سری به اتاق علی زدم دیدم بله مریم خانوم نیست برگشتم دم پنجره ی اتاق امیر دیدم وایساده و به کیرش اسپری می زنه آروم نشستم زمین که منو نبینه و برگشتم اتاقم گفتم شاید از بالکن یه وقت سرک می کشه یا شاید بیاد سری به من بزنه خودمو زدم به خواب که صدای در اتاق امیر اومد و پشت در صدایی آرومی اومد بعد سکوت شد . سریع رفتم روی بالکن دیدم امیر رفته رفتم کنار تناز دستی بهش زدم صدایی ازش در نیومد گفتم شاید این دیونه هم زیادی خورده و الان بی هوشه آروم پشت گوشش صداش کردم یهو برگشت شکه شدم و گفتم چته گفت فکر کردم امیره که خودمو زدم به خواب . بهش گفتم پاشو پاشو که این دو تا باز رفتن جای دیشب .
از اتاق اومدیم بیرون من گفتم جلو می رم تو بعد من بیا که اگه چیزی شد بهت سریع خبر بدم اونم قبول کرد و من جلوتر به آرومی رفتم در ویلا رو باز کردم و یه راست رفتم جای دیشب از پشت اون پنجره تو رو دیدم که دیدم بله اونا اینجان و فعلاً دارن از هم لب می گیرن داشتم تو رو نگاه می کردم که دیدم تناز دستشو گذاشت رو شونم اومد جلوتر باز عصبانی شد خواست بره تو که گفتم نه بزار شروع کنن و لخت بشن بعد الان که هنوز شروع نشده اونم قبول کرد .
مریم سریع نشست رو زمین شلوارک امیر و کشید پائین و کیر امیر مثل یه تخته که یه دفعه ولش کنی از توی شلوارکش افتاد بیرون و خورد تو صورت مریم و اون شروع کرد به خوردن یه تناز به شوخی گفتم چی می کشی از دست این امیر که یه لبخند کوچیک زد و با هم به منظره ی تو اتاق نگاه کردیم امیر این بار از بالا لباس مریم و در آورد که باز کرست نداشت و سینه های مریم و جمع کرد و کیرشو گذاشت لای پستونای مریم . مریم ار این کار معلوم بود خیلی خوشش اومده و خودش یه کم تف کرد وسط پستوناش تا کیر امیر بهتر حرکت کنه .......
( قسمت هفتم )
امیر هی میگفت به این می گن پستون نه اون پستونای کوچیک تناز جون اجب حالی میده انگار گذاشتی لای کون بزرگ تنازم داشت حرس می خورد زیر لب می گفت بهت می گم باشه . بهش گفتم تناز پستونای تو هم که بدک نیست چرا امیر اینو گفت تناز گفت شما مردا همینین دیگه نو که میاد تو بازار کهنه می شه ....
ولی انصافاً تناز هم خیلی شاه کوس بود هم خیلی خوشکل هم ناز و خوش استیل وقعاً امیر داشت بی انصافی می کرد که امیر مریم بلندش کرد رو همون میز خوابوندش پاهاشو داد بالا و شروع کرد خوردن و لیس زدن کوس مریم انگشتشم تو کون مریم بازی می کرد که بلند شد کیر کلفتشو گرفت جلوی کوس مریم و بهش گفت جنده ی من می خوام امشب بدتر از دشب کوستو جر بدم حاضری که مریم گفت جونم عزیزم مالته اختیارشو دادی که امیر با یه فشار تا ته کرد تو کوسش مریم همش اخ و اوووووف می کرد مثل جنده ها فدای کیر امیر می شد .
زیر چشمی به تناز نگاه می کردم که دیگه انگار ناراحت نیست و از دیدن این صحنه ی زنده بدش نیومده و اونم یکم تحریک شده ولی به روی خودش نمی یاره . امیر مریم و تو همون وضعیت رو میز چرخوند بهش گفت دو دستی کونتو برام باز کن که وقت گائیدن کونته مریمم گوش به فرمان قشنگ دو لپ کونش و باز کرد امیر با یکم تف به سوراخ مریم و به کیر خودش آماده فرو کردن کیرشش تو کون مریم شد اول سرشو فرستاد تو کمی نگه داشت و بعد آروم تا تصفه و با جلو عقب کردن کیرشو تا ته تو کون مریم فرستاد . واقعاً صحنه ی قشنگی اولین لحظه ی ورود کیر به کون . مریم حسابی دردش میومد اما معلوم بود لذتش بیشتر از دردشه و به همین خاطر داشت حال می کرد . به تناز گفتم به امیر از عقب می دی ؟ گفت آره گفتم پس تو باجناقا فقط من تا حالا لذت کون کردنو نچشیدم علی که می کنه امیر هم که دوتا دوتا می کنه خوش به حالشون . دیدن این صحنه اونم کنار تناز واقعاً حشریم کرده بود که دیدم تناز دستشو گذاشت رو شکمم و آروم آروم همچنان که صحنه ی گائیده شدن مریمو میدید دستشو گذاشت رو کیر من آروم برام می مالید معلوم بود که دیدن این صحنه حال اونو هم خراب کرده بود منم به آرومی دستمو از پشت کمرش رسوندم به به کونش و براش مالیدم تناز هم چیزی نگفت و انگار بدش نیومده بود نمی دونم تا حالا این حسو تجربه کردید یا نه ولی کونی که سالها تو نخش بودم زیر زیری دیدش می زدم حالا تو مشتم بود به آروم دامنشو دادم بالا دستمو گذاشتم رو کونش چقدر بزرگ بود قنبل از کنار شرتش دستمو به کوسش رسوندم با اولین تماس دستم با کوسش یه آهی کشید و بعد آروم شد و منم براش مالیدم خیس خیس بود به راحتی انگشتم تو کسش رفت .
انگشت تو کوس کیر تو دست تناز و دیدن اون صحنه ی سکس مریم و امیر انقدر لذت بخش بود که اگه خودمو کنترل نمی کردم تو شلوارم آبم می یومد.
تو اتاق امیر و مریم حسابی حال میکردن امیر یه زیلو پهن کرده بود زمین و مریم و خوابونده بود پاهاشو داده بود بالا و به شدت تو کوسش تلمبه می زد و معلوم بود اسپری حسابی اثر کرده و حالا حالا قصد تموم کردن کارو ندارن مریم داشت دیونه وار لذت می برد و نفس نفس می زد .
تو این حالت من یواش تاپ تناز و زدم بالا که اونم کرست نداشت و دو تا پستون قشنگ افتاد بیرون از مال رویا بزرگ تر بود از مال مریم کوچیکتر ولی خیلی سفت تر از مال مریم بود اصلاً اثری از افتادگی تو سینه دیده نمی شد شروع کردم به خوردن همچنان انگشت کردن تو کوس تناز اونم حال خوبی نداشت آروم نفس نفس میزد که یهو نشست رو زمین کیر منو در آورد شروع کرد به ساک زدن چه ساکی می زد با اون لبای گوشتیش حسابی حالمو بد کرده بود نمی تونستم خودمو کنترل کنم به همین خاطر از دهنش در آوردم و رو به پنجره دولاش کردم و رفتم پشتش دامنشو بالا زدم و شرتشو تا زانوش پائین کشیدم شروع به خودن کوسش و کونش کردم داشت دیونه می شد اگه اونجا نبود حتماً صداش در میومد انگشتشو کرده بود تو دهنش و گاز می گرفت که صداشو امیر و مریم نشنون من لای اون لمبرای کونش بودم و دیگه نمی دیدم که امیر و مریم تو دارن چی کار می کنن که با یه لرزش شدید بدن تناز متوجه شدم که ارضا شده بعد دیگه نتونست سر پا وایسه و نشست رو زمین و نفس نفس می زد بهش گفتم اینجا دیگه خوب نیست وایسیم بریم تو ویلا که گفت اینا چی گفتم بی خیال بزار حالشونو بکنن تو هم که می خواستی تلافی کنی کردی حالا چرا بخوای گیر بدی زندگی خودتو خواهرتو خراب کنی اونم قبول کرد آروم پاشدیم بریم تو ویلا آروم بلندش کردن یه نگاه به امیر کردم دیدن مریمو به شکم خوابونده و خودش روشه داره یه دل سیر کون مریمو جر می ده با تناز اومدیم اتاقشون خواستم برم که گفت نرو پیشم بمون گفتم امیر شاید کارشون تموم بشه بیان گفت تو ارضا نشدی بیا تو بقلم گفتم بیا رو بالکن که اگه امیر و مریم اومدن از بالا بفهمیم تا تناز بیاد سریع رفتم رو بالکن و یه سری به رویا و علی زدن که خواب بودن برگشتم تا بیام کنارش نشست رو زانو کیر منو کرد تو دهنش ساک زد بهم گفت دوست داری به آرزوی کون کردن برسی یه لبخندی بهش زدم که متوجه شد از خدامه بلند شد و روی نرده ها دو لا شد گفت شروع کن از کوس نه فقط از کون رفتم پشتش دامنشو دادم بالا و شرتشو کشیدم پائین یکم سوراخ کونشو و کوسشو خوردم تا آماده بشه بعد بلند شدم و سر کیرمو رو سوراخش تنظیم کردم .........
( قسمت هشتم )
با وارد شدن سر کیرم تو سوراخ کونش نا خدا گاه یاد گذشته افتادم که چقدر تو کف این کون گنده بودم و حالا امیر با خیانتش باعث شده بود بدون هیچ دردسری به آرزوی دیرینم برسم . کیرم به راحتی توش رفت معلوم بود که کیر امیر حسابی کون تناز گشاد کرده فقط یکم دردش اومد و بعد داشت حسابی حال می کرد به تناز گفتم تو که کیر به این بزرگی امیر تو کونت می ره حالا با کیر من اصلاً حال می کنی که گفت خیلی چون مال امیر انقدر درد داره که لذتش معلوم نیست همیشه هم تا می خواد دردش تموم بشه آبش می یاد گفتم چرا پس مریمو اینقدر می کنه که گفت حتماً به خاطر اسپری بی حسی برای من استفاده نمی کنه چون می دونه همیشه در کنارشم اما برای مریم میزنه می دونه که از این موقعیت ها کم گیرش میاد و می خواد حداکثر استفاده رو ببره .
واقعاً تجربه ی سکس از کون برای بار اول یه چیز دیگس سوراخش انگار داشت کیرمو خفه می کرد داغ تر از کوس بود از زیر دستمو گذاشته بودم رو کوسش و براش می مالیدم تا بیشتر حال کنه که دوباره بدنش به لرزه افتاد و منم که دیگه تحملم تموم شده بود کیرمو محکم تو کونش کردم تمام آبمو تو کونش خالی کردم وقتی از کونش در آوردم شرشر آب من بود که از کونش بیرون می زد که تو تاریکی پائین بالکن صدای در آومد که معلوم بود امیر و مریم هم کارشون تموم شده و دارن میان من سریع رفتم اتاقمون و تناز هم خودشو جمع کرد و افتاد رو تختش بعد از چند لحظه برگشتم تو بالکن و رفتم به سمت پنجره ی اتاق امیر که معلوم بود رفته دستشویی و تناز به شکم خوابیده بود شاید هم خودشو زده به خواب برگشتم به سمت اتاق مریم که تاق باز با شرت افتاده رو تخت که واقعاً معلوم بود که حسابی امیر گائیدش بر گشتم به اتاق و کنار رویا خوابم برد .
صبح از خواب بیدار شدم اومدم پائین که پیش همه صبحونه بخوریم همه جمع بدیم که یک دفعه موبایل امیر به صدا در آومد پاشت جواب داد که یه دفعه حالش انگار بد شد بعد هم گفت چشم و گوشیو قطع کرد . همه گفتن چی شده که گفت تو شرکت مشکلی پیش اومده که خواستن سریع خودمو برسونم شرکت خواستیم بلند شیم که وسایلو جمع کنیم که امیر گفت شما می خواین بمونین من دو روزه می رمو باز برمی گردم تنازم گفت پس منم بمونم ؟ امیر گفت بمون تا برگردم .
خلاصه امیر جمع و جور کرد و رفت . جالب بود به جای اینکه تناز ناراحت باشه انگار مریم بیشتر تو ذوقش خورده بود .
برای یه اینکه جو عوض بشه پیشنهاد دادم بریم استخر همه اومدن اما مریم نیومد گفت می خوادیکم بخوابه ما 4 تا رفتیم و کلی شنا کردیم تو آب از هر فرصتی برای دست مالی کردن رویا و تناز استفاده می کردم همه خسته اومدیم بیرون و یه ناهاری خوردیمو بعدش یه چرتی زدیم بعد از ظهر هم با هم رفتیم بیرون تا شب گشتی زدیم برای شام خرید کردیم و برگشتیم خونه بعد از شام کمی مشروب خوردیم و اماده شدیم بریم بخوابیم .
تناز به رویا گفت من تنهایی می ترسم بیا با هم بخوابیم علی و مریم هم رفتن بخوابن من موندم تنها پیش خودم گفتم این تناز هم کوس خوله ها می شد بعد از خوابوندن رویا یه دل سیر کردش ولی با این کار هم رویا رو از دست دادم هم تنازو .
رو تخت دراز کشیده بودم خوابم نمی برد پا شدم رفتم تو بالکن آروم یه سری به مریم زدم دیدم بله کیر علی تو دهنش و داره ساک می زنه ولی تو دو سه حرکت علی داد زد و آبش و ریخت تو دهن مریم ولو شد مریم یه کم دیگه براش خورد اما علی بی توجه به مریم که اون هنوز نیاز به کردن داره خوابش برد مریم هم دراز کشید و معلوم بود نارحته .
برگشتم به سمت اتاق تناز دیدم اون دو تا تو بقل هم خواب خوابن . جلوی پنجره ی خودمون نشستم و سیگاری روشن کردم داشتم به وقایع این چند روز فکر می کردم که یه صدای آرومی بهم گفت یکی هم برای من روشن کن بله مریم بود گفتم تو که سیگاری نیستی گفت می خوام گفتم چیه ناراحتی ؟ هیچی نگفت گفتم صبر کن اومدم تو اتاق و دو تا مشروب ریختم با جعبه ی سیگار اومدم رو بالکن مریم نشسته بود رو زمین مشروب دادم دستش و به سلامتی خودمون خوردیم بعد هم یه سیگار روشن کردم دادم دستش کمی که مشروب اثر کرد گفتم مریم چرا ناراحتی ؟ گفت از دست علی بهم توجه نمی کنه . گفتم چرا ؟ گفت اومده اینجا فقط بخوابه . تو دلم گفتم ای ناقلا امیر نیست بکنت . گفتم بابا داره استراحت می کنه چی کارش داری میرید تهران جبران می کنه . گفت تهران هم همینه اصلاً به نیاز های من توجه نداره گفتم منظورت اون نیازهاست ؟ خندید . گفتم بابا شما که روز اول صداتون تا اتاق ما می یومد خندید گفت جدی می گی ؟ گفتم نمی دونم شاید خواب میدیدم . گفت بابا همون شب بود بعد از اون هیچ . برام جالب بود به راحتی تو مسیر حرفایی که جلوی راهش قرار می دادم حرکت می کرد . گفتم همون یه بار ؟ دیگه نبوده ؟ گفت نه . تو دلم گفتم برم موبایلمو بیارم فیلم دادنشو به امیر بزارم کونشو پاره کنم ها .
مریم گفت شما مردا راحتید اگه از زنتون ناراضی باشید میرید یکی برای خودتون پیدا می کنید ما زنا چی گفتم فرقی نمی کنه خیانت خیانته مرد و زن نداره . که گفت بالاخره راحت ترین دیگه . خندیدم و گفتم تو هم پیدا کن . گفت راستش سعی کردم ولی نشود گفتم چرا ؟ جواب نداد . برام جالب این بود که به راحتی دروغ می گفت ........

( قسمت نهم )
مریم داشت رابه راحتی رابطه با امیر و انکار می کرد البته منم با تنازو مخفی می کردم پیش خودم گفتم بزار ببینم دوست داره با من رابطه داشته باشه یا نه که گفتم چرا بعد از ازدواج اینقدر به این مسئله فکر می کنی قبل از ازدواج پسرا برات مهم نبودن و از پسرا فرار می کردی ؟ الان .... گفت آخه اون وقتا نمی دونستم چقدر سکس می تونه لذت بخش باشه الان که اون لامصب رفته توم شبی بدون سکس نمی تونم باشم انگار توم می خواره علی هم که نمی تونه به همین دلیل دارم دچار سرخوردگی سکسی می شم برام جالب بود مریم به راحتی داره این حرفا رو بهم میزنه دستمو انداختم دور کمرش و به سمت خودم کشیدمش دوست داشتم باهاش هم دردی کنم ولی وقتی دستمو رو کپلاش گذاشتم یه دفعه حس شهوت اومد سراغم بالای دستم به زیر سینه های بزرگش می خورد دیدم بدش نیومده بهش گفتم این جوریه دیگه همیشه زن یا شوهر آمادگی سکس ندارن رویا هم اینطوره نگاه کن رفته بقل تناز خوابیده منم دوست دارم هر شب سکس داشته باشم ولی اگه نشه نباید ناراحت بشم یا دچار افسرگی بشم سکس در کنار زندگیه نه زندگی در کنار سکس سعی کن از چیزای دیگه ی زندگی هم لذت ببری با مسائل دیگه هم شاد باشی زیاد به یه چیز اهمیت بدی از بقیه ی لذت های دنیا قافل می مونی از حرفام خوشش اومده بود سرش رو شونه ی من بود آروم با سینه ی من بازی می کرد به شوخی گفتم با سینه من بازی نکن حالم بد می شه دوست داری منم با سینه ات بازی کنم که به کارش با خنده ادامه داد و گفت پرو نشو مگه شما مردا هم به سینه حساسید گفتم نه فقط شما زنا آدمید بله که حساسیم یه دفعه از کنار زیر پیرنم زبونشو گذاشت رو سینه ی چپم و یه لیس زد گفتم نکن مجبور می شم برم رویا رو کنار تناز بکنما اون وقت بد می شه زشته تنازم که شوهرش رفته تا صبح بیچاره می شه ها خندید و گفت اره خوبه برو بکنش دوست دارم ببینم گفتم برو بابا تو امشب حالت خوب نیست زده بالا می خوای منو بی آبرو کنی . اومدم بلند شم یه دفعه دستشو گذاشت رو کیرم و با خنده گفت ببینم با چی رویا رو می کنی من دیگه نتونستم مقاومت کنم و گذاشتم هر کاری دوست داره بکنه شاید به آرزوی کردن مریم می رسیدم جرعتم بیشتر شده بود دستمو به زیر سینه هاش رسونده بودم از زیر می مالیدم اونم لباشو آورد چسبوند به لبام و شروع کرد به لب گرفتن اجب لبایی داشت گوشتی و نرم زبونشو می کرد تو دهنم و می چرخوند دور لبام تا خیس بشه گفتم مریم با این کارا توقع داری مرد بتونه خودشو پیشت نگه داره و کار خطایی ازش سر نزنه گفت برای همون خطا دارم این کارارو می کنم گفتم آخه اگه کسی سر برسه چی گفت کی گفتم علی ، رویا یا تناز گفت به درک برام مهم نیست گفتم برای من که مهمه گفت مشکل خودته و به آرومی دستشو کرد تو شرتم و کیرمو گرفتو آورد بیرون اول یه لیس و بعد تا ته کرد تو دهنش چنان حرفه ای می خورد که داشتم توان و موقاومتو از دست می دادم و مثل علی آبم می یومد که بهش گفتم و اونم ول کن شد تا سرش بی کلاه نمونه بلندش کردم و بردم تو اتاق خودمون و از لباش شروع کردم و زیر گردنش تا رسیدم به سینه هاش تیشرتشو دادم بالا وای خدا اون پستونای بزرگش که چند روز از دور خوردنشو توسط امیر می دیدمو حسرت می کشیدم حالا تو دهن من بود واقعاً امیر و من حق داشتیم که جلوی مریم کم بیاریم و به زنامون خیانت کنیم آدم از خوردنش سیر نمی شد و اومدم پائین وشلوارشو در آوردم و شروع به خوردن کوسش کردم انقدر حشری شده بود که تو دوسه حرکت لرزش شدیدی پیدا کرد و سرمنو از کوسش جدا کرد که یک دفعه از اتاق بغلی یه صدایی اومد که معلوم شد علی رفته دستشویی گفتم سریع برو تو اتاقتون و بگو پیش رویا و تناز بوده اونم سریع خودش جمع و جور کرد دوید تو اتاقشون برگشتم تو بالکن ببینم چیزی شده که علی از تو دستشویی اومد بیرون و ازش پرسید کجا بودی گفت پیش تناز و رویا به خیر گذشت و اونا خوابیدن و من بدبخت هم سرم بی کلاه مونده بود موندم تنها .
همش فکر پستونای مریمو کوسش تو ذهنم بود و اینکه نتونستم توش بکنم اصلاً خوابم نمی یومد که یک دفعه دیدم یکی رو بالکنه اول فکر کردم مریم باز اومده خوشحال شدم ولی اون نبود تناز بود که دوید تو بغلم و بدون مقدمه شروع به لب گرفتن کرد گفتم رویا گفت خوابه خوابه نزاشت حرف بزنم که سریع شرتمو از پام کند مثل دیونه ها افتاد به خوردن کیرم انقدر حشری بود که تا کیرمو تو دهنش می کرد و هی صدای اوق زدنش می یومد آروم اومد روم و دامنشو زد بالا کیرمو گرفتو کرد تو کوسش شروع کرد به تلمبه زدن وبالا بالا پائین رفتن انقدر سریع این کارو می کرد و که داشتم دیونه می شدم گفتم تناز آبم می یاد که بلند شد و به شکم خوابید وگفت بکن تو کونم اومد رو کونش کمی سوراخشو لیس زدم و آروم کیرمو تو کونش کردم تناز ناله می کرد و به آرومی می گفت بیشتر بیشتر بکن آب می خوام بریز تو کونم منم اوفتاده بودم روش و حس تماس روناش و کون بزرگش رو پاهام بد جوری حوسیم کرده بود منو با شدت تو کونش تلمبه می زدم و از پشت لاله ی گوششو لیس می زدم که با یه فشار محکم تو کونش آبمو توش خالی کردم حال نداشتم از روش پاشم و یکم روش موندم با کوچیک شدن کیرم از کونش بیرون کشیدم و از روش بلند شدمو کمک کردم کونشو تمیز کنه و سریع از پیشم رفت تا رویا بویی نبره .
بعد از رفتنش تو فکر این سفر و اتفاقاتش و اینکه تونسته بودم هر دو خواهر زنهامو به سکس با خودم راضی کنم فکر می کردم و اینکه چه جور می شه مریم و برای سکس کامل آماده کنم .
( قسمت دهم )
صبح که از خواب بیدار شدم رفتم آشپزخونه تناز تنها اونجا بود اومدم پشتشو دستمو گذاشتم رو کونش و یه مالش دادمو ازش یه لب گرفتم و گفتم این امیر هم کوس خوله ها کون به این نازی داره باز هوس کون دیگه ای داره تناز خندید و گفت تو هم که سیر مونی نداری و بعد گفت داریوش خیلی دوست دارم بفهمم که رابطه ی مریم و امیر چه جوری و از کجا شروع شده ؟ گفتم اگه تو بتونی همه رو ببری بیرون تا مریم تنها بمونم شاید با نشون دادن فیلم بتونم از زیر زبونش حرف بکشم گفت اون با من بعد از چند دقیقه کم کم همه اومدن و بعد از سلام واحوال پرسی صبحانه خوردیم .
تناز به علی گفت علی می شه منو ببرید بیرون یکم خرید کنم که رویا هم گفت منم میام کار دارم خرید دارم و قبل از اینکه مریم هم نظر بده تناز بهش گفت تو هم بمون نهار درست کن تا ما می یایم منم گفتم باشه منم می مونم و به مریم کمک می کنم همه موافق بودن که رویا گفت تو هم بیا دیگه که تناز به دادم رسید و گفت بیا بابا شوهر ذلیل زود باش و به زور بردش .
با خروج همه از ویلا مریم رفت مقدمات نهارو آماده کنه منم رفتم پیشش هی دولا می شد و اون سینه های بزرگش از جلو دیده می شد چند باری هم دولا شد که رفتم پشتش و از پشت بهش چسبیدم گه مریم کمی جلوتر رفت و که مثلاً داره کار می کنه مزاحم نشم منم پر رو تر دستمو می مالیدم به کونش یا از پشت پستوناشو می گرفتم که گفت نکن بزرا کارمو بکنم الان بچه ها می یان گفتم بابا اونا معلوم نیست کی بیان دیشب که کارو نصف کاره گذاشتیم بیا تمومش کنیم .
مریم انگار زیاد راقب نبود و بهونه می یاورد دیدم اینجوری نمی شه گفتم مریم یه چیزی بپرسم راستشو می گی ؟ گفت چی
گفتم تا حالا با کسی غیر از علی بودی ؟ گفت تو خندیدم و گفتم اونو که خودم می دونم تازه ما که کاری نکریدیم من تو رو سیر کردم و تو برای من کاری نکردی . به غیر از من . تو چشام نگاه کرد با لبخند گفت نه گفتم چرا با لبخند ؟ گفت آخه مگه من جندم ؟ شوهر دارم ها . گفتم راست نمی گی گفت چطور مگه چیزی دیدی ؟ گفت نمی دونم شاید از دستم ناراحت بشی ولی دوست داشتم خودت بهم بگی ولی نگفتی فکر می کردم از دیشب رابطه مون فرق کرده و با هم صمیمی تر شدیم و باهام راحتتر شدی من که مشکلتو می دونم و درکت می کنم چرا بهم دروغ می گی . گفت راستش آخه شما مردا از شنیدن این حرف از دهن یه زن سریع فکر می کنید که طرف خرابه و جنده است و از این حرفا اومدم کنارش گفتم من در مورد شما کاره ای نیستم که فکر بدی بکنم شما شوهر دارید ولی می تونستم نقش یه دوست و براتون ایفا کنم در حد درد دل یا کسی که کمکش کنه و بعضی وقتها تو مخفی کردن بعضی مسائل یاریش کنه گفت شاید هم کردن که گفتم اون دیگه میل خودتونه من به زنی که راضی به سکس نباشه دست هم نمی زنم حالا به کارتون برسید منم مزاحمتون نمی شم . خواستم برم که صدام کرد وگفت اگه بگم بین خودمون می مونه ؟ گفتم حتماً تو دلم گفتم کوس خول الانم می دونم و چیزی نگفتم .
گفت یکی هست ، گفتم کی ؟ گفت ااااامیر گفتم خوب ؟؟ چشم تناز روشن . گفتم کرده گفت آره گفتم کی اینجا گفت آره وقتی بود شبا می رفتیم تو موتورخونه ی پشت ساختمون . گفتم مریم یه چیزی بگم ؟ گفت بگو گفتم مریم دوست دارم بدونم از کی و چه جوری این ماجرا شروع شده ؟ گفت چه فرقی می کنه ؟ گفتم تو بگو بهت می گم .
گفت راستش همیشه تو مهمونی هامون حس می کردم امیر چشمش دونبال منه چند باری هم به عمد جلوش دولا می شدم تا بتونه چاک سینه هامو ببینه و از این کار لذت می بردم که حشریش کنم چون بعدش حس می کردم جلوی شلوارش برجسته تر می شه . همیشه می گفتم این امیر باید کیر بزرگی داشته باشه چیزی که من آرزوشو داشتم سکس با یه کیر درست و حسابی که موقع دادن حسابی دردم بیاد به همین خاطر همیشه دور از چشمه تناز این کارارو ادامه می دادم.
یه بارحدود یک ماه پیش که امیر تنها اومد خونمون تا رسید علی و فرستادم تا کمی میوه بخره و تا علی برگرده هی جلوی امیر با ناز راه می رفتم تا برجستگی کونم جذبش کنه یا جلوش برای دادن چای دولا می شدم کاملاً معلوم بود امیر چشاش تو چاک سینمه برگشتم تو آشپزخونه که امیر هم دنبالم اومد گفتم چیزی می خواستی می گفتی برات می یاوردم گفت نه ممونون خودم ور می دارم از پشتم که خواست رد بشه الکی دولا شدم که قشنگ کونم با جلوی پاش بخوره توی یکی دو ثانیه قشنگ بزرگی کیرشو لای کونم حس کردم که امیر سریع معذرت خواهی کرد و رفت . داشتم گُر می گرفتم یه چیز بزرگ لای کونم حس کرده بودم امیر حسابی شق کرده بود اگه خیالم از بابت علی راحت بود همون روز می دویدمو کیرشو می گرفتم و تو کوسم می کردم ولی حیف که علی سریع اومد .
بعد از اون یه بار برق خونمون از تو ساختمون خراب شده بود و فقط واحد ما برق نداشت اومدم شماره ی علی که سرکار بود بگیرم که دیدم گوشیم زنگ خورد و امیر بود که من پشت درم مگه خونه نیستید که درو باز نمی کنید . جریان و گفتم و رفتم دم در و براش باز کردم اومد تو گفت من درست می کنم فیوز خراب شده بود درستش کرد و اومدیم بالا تا ازش پذیرایی کنم که علی زنگ زد و گفت میس انداخته بودی جریانو گفتم و گفت از امیر تشکر من بعد از ظهر می یام . تو دلم آشوب بود یه موقعیت توپ با امیر فقط نمی دونستم که از کجا شروع کنم مانتومو در آوردم که زیرش یه تاپ یقه باز و استرچ تنگ که خط شرتم از توش معلوم می شد رفتم پیشش .....

( قسمت یازدهم )
با دیدن من تو اون لباس امیر مثل برق گرفته ها شده بود حال می کردم که بدنم تونسته امیرو به این شدت جذب کنه چند باری جلوش راه می رفتم براش آب میوه آوردم وجلوش دولا شدم راستش سینه هام به زور تو اون تاپ جا می شد وقتی دولا می شدم فکرد می کردم الانه که از توی تاپم بیوفتن بیرون به بهونه ی جابه جا کردن یه وسیله امیر پشت سرم کشوندم تو آشپزخونه از عمد وقتی جلوش راه می رفتم کونمو با ناز تکون می دادم امیر هم که دیونه شد بود اصلاً یادش رفته بود برای چی اومده بود خونمون رفتم پلوپزو الکی از روی اوپن برداشتم که مثلاً باید بزرارم روی کابینت که امیر اومد نزدیک و از دستم گرفت و کمک کنه که تکون نخوردم تا لحظه ی بالا بردن پلوپز بهم بچسبه اونم از خدا خواسته از بقل رونم بهم چسبید راحت کیرشو رو بقل پام حس کردم که از عمد جلوش چرخیدم تا کیرش درست بیوفته لای کونم امیر هم دیگه فهمیده بود من تنم می خواره ولی جرعت بیانشو نداشت منم فهمیده بودم که باید خودم شروع کنم امیر خواست که با تموم شدن کارش از آشپزخونه بره که برگشتمو دستمو به کیرش زدم یه فشاری دادم و گفتم بیچاره تناز چی می کشه امیر همراه با ترس گفت اون از خداشه اومدم نزدیکش و تو صورت گفتم چه اعتماد به نفسی خندید و گفت از خودش بپرس آروم زیپشو کشیدم پائین هنوز جرعت نداشت کاری بکنه و ثابت وایستاده بود کیرشو در آوردم یکم براش مالیدم که صداش در اومد نشستم رو زمین گفتم بزار ببینم مزش هم خوبه سرشو یه لیس زدم واقعاً بزرگ بود نمی تونستم کامل بخورمش فقط سرشو تو دهنم می کردم یه چند تا لیس زدم که یک دفعه موبایلم زنگ خورد بلند شدم دیدم تنازه سریع جواب دادم که گفت امیر اومد اونجا ازت دفترچه بیمه تو بگیر یا نه هرچی زنگ می زنم جواب نمی ده گفتم اره اره رفت شاید داره رانندگی می کنه نمی تونه جواب بده بعد قطع کردم و امیر دستپاچه کیرشو تو شلوارش کرد و از من دفترچه رو گرفت یه بوسم کرد و گفت سر یه موقع مناسب می یام پیشت فعلاً باید تنازو باید ببرم دکتر و رفت .
چنان حالم گرفته شد که نگو بعد از اون ماجرا دیگه موقعیت جور نشد تا اینکه اومدیم اینجا .
مریم خواست ماجرای اینجا رو تعریف کنه که از استخرو که گفتم دیگه نگو گفت چرا ؟ گفتم می دونم داشت شاخ در می آورد و همه ی ماجرا را براش تعریف کردم اما به جز اینکه تناز هم خبر داره و من و تناز هم اره و ......
مریم ازم خواست تا ماجرا بین خودمون بمونه منم قبول کردم و گفتم حالا به کارت برس منم برم یه دوری تو باغ بزنم که گفت داریوش الان چه جوری نگاه کن گفتم چیو ؟ دامنشو زد بالا و شرتشو نشون داد که شرت سفیدش از شدت خیسی جلوش تیره شده بود . آروم رفتم پیشش دستمو به کسش کشیدم و گفتم این واسه کیر من خیس نشده که برای کیر کلفت امیر که این چند روزه تو کوس و کونت رفته خیس شده مریم که دیگه داشت با چشاش التماس می کرد دستشو رو کیرم کشید و گفت اینم دست کمی از کیر امیر نداره بیا تا بچه ها نیومدن یه حال حسابی بکنیم گفتم مریم شاید چیزی که الان بهت می گم این حستو خراب کنه گفت چی ؟ گفتم الان بهت می گم که بعداً اگه فهمیدی نگی داریوش دهنش لقه شب اولی که تو و امیر داشتید حال می کردید و من داشتم می دیدم سرمو که برگردوندم دیدم تناز هم پیشه منه که برق از سه فازش پرید و جیغ زد وای چی کار کنم گفتم زیاد ناراحت نباش اون زیاد ناراحت نشد البته حرفای منم بی تاثیر نبود که آرومتر بشه حالا نمی دونم خودت می دونی و خواهرت سعی کن باهاش صحبت کنی و یه جور از دلش در بیاری من خیلی سعی کردم آرومش کنم که هم زندگی خودش هم زندگی تو رو به باد نده گفت آره اگه علی بفهمه حتماً طلاقم میده چی کار کنم داریوش به دادم برس گفتم هر کاری از دستم بر میومد برات تا حالا انجام دادم بقیه اش با خودته تناز بعد دو مرتبه که سکس شما رو دید تقریباً براش عادی شده شاید حتی از دیدن سکس تو و امیر لذت هم برده چون حالش حسابی بد شده بود شاید حشری شده بود ولی به من که چیزی نگفت که دیگه از سکس با تناز چیزی نگفتم .
اومدم طرفش و یه بوس از لپش کردم گفتم نگران نباش بالاخره تو هم خواهر تنازی با این موضوع کنار میاد ولی با امیر هم صحبت کن که این رابطه به نحوی نباشه که تناز فکر کنه اون دیگه برای امیر اهمیت نداره و همه ی فکر امیر پیش توست که دیگه تناز مطمئناً قاطی می کنه ولی من حس کردم تناز هم بدش نمی یاد سکس تو و امیر و ببینه و اگه باعث بشه سکسش با امیر رنگ و بوی تازه ای پیدا کنه مطمئناً قبولش می کنه و باهاش بدون خون و خون ریزی کنار میاد باز من در این مورد سعی می کنم باهاش بیشتر صحبت کنم و روشنش کنم بالاخره تو هم خواهرشی اگه شهوت زیادی تو رو درک نکنه باعث می شه بری سراغ افراد دیگه پس چه بهتر که این رابطه ها بین خودمون باشه بعد به مریم که آرومتر شده بود گفتم ولی مریم من همیشه تو کف این سینه های بزرگت و اون کونت که به راحتی به امیر می دادی بودم و هستم اگه دوست داشتی مثل امیر باهام سکس کنی منو هم از یاد نبری و بی معرفتی نکنی ها که فقط با امیر باشی بعد خندیدم و به سمت بیرون رفتم که گفت چه فرصتی بهتر از حالا گفتم نه گفت چرا ؟ گفتم اولاً تو فکرت مشغول برخورد اول با تنازه دوماً منو مثل امیر برای سکس دوست نداری هر وقت مطمئن شدم فکرت راحت و آرامش داری و منو هم دوست داری اون موقع با هم برنامه خواهیم داشت .
رفتم باغ و که در پارکینگ باز شد و بچه ها اومدن تو دلم گفتم چه خوب شد کاری نکردم که علی با رویا رفتن تو تناز اومد..
( فسمت دوازدهم )
تناز اومد سمت من و معلوم بود از فضولی نتونسته تحمل کنه که سریع اومد پیشم ماجرا رو به صورت خلاصه از اول تا آخر براش گفتم و از روحیات مریم و شهوت بالا و اینکه تو هم باید درکش کنی حتی تا حدودی ماجرای دیشب رو بالکن با مریم و اینکه بهتر که با خودمون ارضاء بشه و کار به خیابون و دوست پسر و .... نکشه تناز هم کمی رفت تو فکر و گفت راست می گی ها اون موقع آبرومون می ره ولی باید من در جریان رابطه اشون باشم دوست ندارم مثل اوسکول ها باهام برخورد بشه که من خنگم و چیزی نفهمیدم یعنی مخفیانه نباشه گفتم راست می گی حالا بریم تو تا رویا و علی شک نکردن .
اومدیم تو مریم روش نمی شد که تو روی تناز نگاه کنه با هم ناهار خوردیم و رفتیم یه چرتی بزنیم . علی زود رفت و حسابی خسته بود تناز گفت منو مریم میریم شنا که رویا هم گفت منم میام شنا که من از نیت تناز خبر داشتم و می دونستم که می خواد با مریم صحبت کنه سریع گفتم نه خانومم شما می یاید بالا من باهاتون کار دارم که کمی منو من کرد باهام اومد مریم هم که تو عمل انجام شده قبول کرد فقط تناز گفت یکم استراحت کنیم تا غذامون بره پائین بعد .
رویا رو بردم تو اتاق و مجالش ندادم و با همون لباسا دولاش کردم و فقط شلوارشو تا زانو کشیدم پائین و شروع کردم به کوس لیسی بهش گفتم تو که شبا خوابی الانم نمی خوای یه حالی به این داریوش کوچیکه بدی و سریع بلند شدم و تو اون حالت با لباس از پشت کردم تو کوسش انگار مثل اون موقع های نامزدی که دزدکی دور از چشم همه یه جای خلوت گیر می یاوردیم با هم حال می کردیم البته من پرده ی رویارو گذاشته بودم برای شب عروسی کونم که نمی داد پس می موند یه لاپایی که اونم اون موقع ها غنیمت بود واقعاً حال می داد هیچ وقت اولین باری که راضیش کردم کیرمو بزارم لای کونش یادم نمی ره آخه شاید باورتون نشه اما واقیت این بود که من قبل ازدواجم با کسی رابطه نداشتم دوست دختر داشتم اما اصلاً سکس نداشتم به همین خاطر برای بار اول لمس کون یه دختر یه حال دیگه ای می داد حالا کیرتم لاش باشه .
خلاصه بدون کندن لباس داشتم تو کسش می کردم واقعاً حرفای مریم و خاطراتش با امیر منو حسابی حشری کرده بود به همین خاطر با لذت داشتم تو کوس رویا می کردم آخ و اوخ رویا هم در اومده بود تو همون حالت که کیرم تو کسش می رفت چشمم به سوراخ کونش بود فکر می کردم چی می شد رویا هم می ذاشت تو کونش کنم انگشت شصتمو خیس کردم وبه سوراخش مالدم و کمی تو کونش می کردم که رویا گفت داریوش دردم می یاد نکن ولی به حرفش گوش نمی دادم و آروم انگشتمو به کونش می مالیدم و یه بند انگشت تو کونش می کردم رویا هم هی می گفت چت شده بزار لاقل لباسامو در بیارم گفتم دوست دارم با لباس بکنمت انداختمش رو تخت به شکم و رفتم روش و تو همون حالت دوباره کردم تو کسش انقدر محکم می کردمش که خودشم داشت دیونه می شد هی می گفت جون فدای کیرت محکم تر بکن دیونم کردی جوووووون دیگه حسابی هر دومون عرق کرده بودیم که یکدفعه کیرمو از کوسش کشیدم بیرون و آبمو با فشار رو کونش خالی کردم صحنه ی جالبی بود آبم روکونشو حسابی خیس کرده بود شاید هزار بار این صحنه برام اتفاق افتاده بود ولی هر بار برام تازه گی داشت با کیرم آبمو رو کونش می مالیدم داشتم تو ذهنم کون رویا رو با کون تناز و مریم مقایسه می کردم از کون مریم بهتر بود ولی کون گنده ی تناز یه چیز دیگه ای بود از روش بلند شدم و با دستمال کونشو تمیز کردم و شلوارشو بالا کشیدم و گفتم حالا می ری شنا که با صدای ناله گفت من نا ندارم و بعد از چند دقیقه تو همون حالت بی هوش خوابش برد با خودم می گفتم یعنی تناز و مریم دارن چی به هم می گن به همین خاطر پا شدم و آروم به سمت استخر رفتم .
وقتی رسیدم در نیمه باز بود و تناز داشت به مریم می گفت کارتون درست نبود ولی عیب نداره تو با امیر ارضاء شو جای دیگه نرو همین بسه مریم هم خوشحال شده بود تنازو بغل کرده بود که تناز گفت دو تا شرط داره مریم گفت قبوله چی ؟
تناز اول اینکه من باید هر دفعه که رابطه دارین مطلع باشم شاید خونه خودمون باشه دوست ندارم نقش زنهای اسکول و بازی کنم قبوله ؟ که مریم هم گفت باشه و دوم اینکه مریم گفت چی ؟ باید الان مثل اون شب که کیر امیر و با ولع می خوردی کیر منو هم بخوری مریم زد زیر خنده که تناز مگه تو کیر داری ؟؟؟ منم شوکه شده بودم و به آرومی درو کمی باز کردم بدون اینکه متوجه من بشن ببینم قصد تناز چیه خلاصه تناز گفت به تو چه دارم یا نه اگه قبول نداری من برم و شرط بی شرط که مریم گفت قربون کیرت هر چی تو بگی کیرتم می خورم که تناز موهای مریم و گرفت و انداخت تو آب و مریم یه جیغ کوچیک زد و خودشم نشست کنار استخر و پاهاشو کم باز کرد گوشه ی مایوشو کنار زد به مریم گفت اینم کیر بخور ببینم مریم یه کم دو دل شد معلوم بود خجالت می کشه برای خواهرش ساک بزنه که تناز موهای مریم و گرفت و صورتشو چسبوند به کوسش و فشار داد گفت بخور جنده ی شوهرم بخور کونی که مریم هم آروم آروم شروع کرد به خوردن کس تناز ، تناز هم آخ و اوخش در اومده بود داشت حال می کرد و می گفت کیرم خوبه مریم هم که فقط می تونست سرشو تکون بده تائید می کرد و تناز هم داشت دیگه حال می کرد گفت از این به بعد هر وقت خواستید با امیر کاری کنی میای خونه ما امیر تو کوس و کونت می زاره تو هم باید برای من بخوری باید کردنت جلوی چشم من باشه وگرنه کیر بی کیر مریم هم با سر تائید می کرد اونم معلوم بود از لز بازی با خواهرش بدش نیومده چون هم با ولع داشت می خورد هم داشت آروم سینه های خودشو می مالید که تناز به مریم گفت بیا بیرون می خوام کیرمو تو کونت بکونم . ....
( قسمت دوازدهم )
منم از دیدن لز این دو خواهر بد جوری حالم باد شده بود و می خواستم ببینم بعدش چی می شه که مریم از آب اومد بیرون تناز باز دست کرد تو موهاش اونو خم کرد رو میز کنار استخر و شرتشو در آورد که زبون به کوس و کونش کشید و بعد انگشتشو کرد تو کوس مریم و بهش گفت چه جوره کیرم بهت حال می ده مریم هم می گفت جون قربون تو خواهر نازم بکن جرم بده بکن تو کونم تو کوسم من الان مال توام تناز هم یه توف رو سوراخ کن مریم انداخت و یک انگشتی کرد تو کونش انقدر این صحنه برام جالب بود که ناخداگاه دستم به کیرم رفت شروع کردم به مالوندن کیرم تناز داشت به شدت تو کون مریم و انگشت می کرد که حالا سه تا از انگشتاش تو کون مریم بود که مریم یه جیغ زد و لرزید و معلوم بود ارضاء شد وبعد رو میز به همون حالت ولو شد تناز هم کمی دور گردنشو بوس کرد به مریم گفت من بهتر کردمت یا امیر و علی که مریم گفت این اولین تجربه ی لز زندگیم بود واقعاً حال داد که من پشت سرشون رفتم و گفت آره تناز مریم و بهتر از هر مرد دیگه ای کردی دستت درد نکنه که دوتاشون یه دفعه با دیدن من جا خوردن و مثلاً خودشونو پوشوندن مریم هم سریع شرتشو بالا کشید که خندم گرفته بود و گفتم حالا کسی ندونه فکر میکنه این اولین باری که من دوتاتونو لخت می بینم که مریم گفت منو شاید تنازو که ندیده بودی که تناز به من گفت تو هم با مریم؟؟؟ گفتم نه بابا دیشب قبل از اینکه تو بیای با هم حال کنیم یه حال کوچیک با مریم کردم که با شنیدن صدای علی از اتاقشون مریم سریع رفت مریم حاجو واج گفت چی تو با تناز که تناز گفت اره مگه چیه از اون شب که سکس تو و امیرو دیدم حالم بد شد و داریوش حالمو جا آورد . مریم شوکه شده بود که تناز گفت فقط امیر بلده خیانت کنه منم بلدم و اومد جلو به لب حسابی بهم داد که مریم شوکه نگاه می کرد و تناز هم دستشو رو کیر من گذاشت و یکمی مالید و گفت الان مناسب نیست ولی شب برات برنامه دارم داریوش باید یه حال حسابی بهم بدی بعد نگاه به مریم کرد و گفت تو رو که الان کردم حیف نا نداری وگرنه به داریوش می گفتم و تو رو هم بکنه که مریم گفت تناز اذیت نکن من سیرمونی ندارم که تناز گفت پرو نشو تا شب .
با هم اومدیم بیرون استخر و رفتیم تو پذیرایی که بچه ها رو صدا کنیم و از خواب بیدار شن اگه شد دوباره بریم تو استخر با هم واترپولو بازی کنیم .
تا رویا و علی پائین بیان تناز گفت راستی می خوام علی و رویا رو به نحوی وارد این بازی جدید و سکس جدیدمون کنم که من گفتم بابا بی خیال اونا راضی نمی شن که تناز گفت اون با من اول علی بعد رویا ما میتونیم با این کار به روابطومن و سکسمون رنگ و بوی تازه ای بدیم شاید علی هم با این اتفاقا کمی گرم تر بشه و زندگیش با مریم بهتر بشه گفتم طرز فکرت خوبه ولی چه جوری گفت اون با من .
همه اومدن و جمع شدیم و رفتیم استخر راستش علی یه جوری به تناز با اون مایویه قشنگش نگاه می کرد تناز هم کاری می کرد که توجه علی رو به خودش جلب کنه موقع یار کشی هم سریع علی رو برای خودش برداشت و من و رویا و مریم هم یه تیم همش تو فکر تناز بودم که زیر آب با علی چی کار می کنه چند بار تو شلوغی و حمله ما با اونا میدیدم که خودشو از پشت می چسبونه به کیر علی که اونم معلوم بود شوکه شده چون همش گل می خوردن منم بی کار نبودم و دائم کون مریم و انگشت می کردم یه بار تو حمله ی ما قشنگ زیر آب دیدم که تناز کیر علی رو گرفته و می ماله که علی انقدر راحت گل خورد که همه بهش خندیدن قیافه ی علی از حشریت داشت قرمز می شد تابلو تابلو بود که برای اینکه فعلاً رویا نفهمه پیشنهاد پایان بازی رو دادم با مریم و رویا از آب اومدیم بیرون اما علی و تناز هنوز تو آب بودن به مریم چشمک زدمو با رویا رفتن بالا ولی من کنار در استخر موندم ببینم چی میشه که تناز پرید و یه لب جانانه از علی گرفت و از آب اومد بیرون و بعد علی با کیر سیخش که تناز بهش گفت بابا چه خبره جمعش کن همه فهمیدن الان مریم می فهمه منو می کشه که علی گفت چی کار کنم تو کردی دیگه بیرون استخر هم علی بیخیال نمی شد و دستش تو شرت تناز بود که تناز بهش گفت شب زیاد مشورب نخور همه خوابیدن با هم یه حال حسابی بکنیم علی شوکه شده بود باورش نمی شد که تناز بهش چنین پیشنهادی داده بود و با سر قبول کرد اومدن بیرون منم سریع رفتم آشپزخونه .
همگی بعد از شام حسابی مشروب خوردیم ولی من حواسم بود زیاد نخورم ولی رویا و مریم زیاد خوردن بعد از کلی شوخی خنده دیگه وقت خواب شده بود رویا رو به سختی بردم خوابوندم و منتظر کار تناز و علی موندم از صداشون معلوم بود دارن میرن پائین سریع رفتم رو بالکن و به اتاق مریم سری زدم دیدم افتاده رو تخت و خوابش برده علی هم نیست . برگشتم به اتاق تناز دیدم که رفته گفتم یا رفتن استخر یا همون موتور خونه برگشتم اتاق و سری به رویا زدم بی هوش بی هوشه رفتم اتاق مریم همون جوری که رو شکم خوابیده بود دستمو کردم تو شلوارش یه تکونی خورد کمی با کوسش بازی کردم که برگشت دید منم گفت مگه تو زن نداری افتادی رو من گفتم مریم الان شوهرت داره تناز و می کنه نمی خوای ببینی گفت نه؟ کجا گفتم همون جا که امیر تو رو می کرد با حالت مستی گفت بریم بلند شد ولی کمی مست بود به زور و آروم با هم رفتیم اول یه سری به استخر زدیم دیدیم اونجا نیستن با هم رفتیم پشت ساختمون از پشت اون پنجره که بله تناز داره کیر علی رو می خوره که انقدر با مهارت این کارو کرد که علی نتونست خودشو کنترل کنه و تو دهن تناز خالی کرد .....
( قسمت سیزدهم )
ولی انگار کارش تموم نشده بود وبه تناز می گفت بخور تا سرحال بشه که مریم گفت این بی شعور وقتی با منه آبش که میاد دیگه کاری ازش بر نمیاد اما حالا نگاه کن چه جوری آماده شده برای بار دوم که علی تناز و بلند کرد و لباساشو درآورد و افتاد به جون سینه هاش و آروم اومد پائین و تو همون حالت سرپایی کوس تنازو لیس می زد و بعد چرخوند و دولاش کرد از پشت کوس وکونشو لیس میزد زیاد حرف نمی زدن فقط صدای آه و اوه تناز به گوش می رسید و بعد علی تو همون حالت کیرشو تو کوس تناز کرد و راحت تا ته رفت توش دیگه آخو اوخ هر دوشون در اومده بود منم که حشری شده بودم تو همون حالت دستمو کردم تو شلوار مریم که بله کوسش خیس خیس بود به راحتی انگشتم تو کوسش می رفت که مریم گفت تو رو خدا بدون مقدمه بکن تو کوسم دارم از دیدن این صحنه دیونه می شم منم از خدا خواسته کیرمو تو کوسش کردم که انقدر خیس بود به راحتی کوسش پذیرای کیرم شد داشتم تلمبه میزدم که به مریم گفتم چه حسی داری از اینکه شوهرت داره تناز و می کنه و تو هم داری به من می دی که گفت دیونه کننده است آروم کیرمو در آرودم و کمی تف زدم وآروم گذاشتم تو کونش به آرومی کونش کیرمو تو خودش میک زد و تا ته رفت تو کونش این اولین باری بود که مریم و می کردم دوست داشتم این دفعه ی اول با کلی مقدمه چینی باشه و واسه هم بخوریم و کارای دیگه ای بکنیم ولی اینم یه مدل بود تو اتاق علی خوابیده بود رو میز و تناز روش بالا پائین می رفت که تو همون حالت تناز کمی بلند شد و یه توف سر کیر علی زد و آروم کیرشو رو سوراخ کونش تنظیم کرد وفرستاد تو کونش که با این حرکت علی یه آخ بزرگ گفت انگار اون داره کون می ده ولی معلوم بود خیلی داره حال می کنه چون کون تناز و چنان چنگ می زد که جای دستاش کون تناز و قرمز کرده و تناز هم با تمام قدرت رو کیر علی تلمبه میزد منم که پشت پنجره تو کون مریم دیگه لباس مریم و زده بودم بالا و سینه هاشو در آروده بودم و داشتم می مالیدم از دیدن این صحنه چنان حشری شده بودم که دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و با یه فشار تمام آبمو تو کون مریم رختم و اون ور هم علی وقتی تناز روش بالا پائین می رفت تو کونش خالی کرد و تناز افتاده بود روش که من دست مریم و گرفتم و با خودم بردم به اتاقش و تو راه گفتم بزار ببینیم بعدش تناز چه نقشه ای داره .
مریم و خوابوندم و رفتم رو بالکن پائین بالکن علی و تناز با هم داشتن حرف می زدن که تناز می گفت علی تو زن امیر و کردی اگه بخواین با هم بی حساب شین امیر هم باید زن تو رو بکنه که علی گفت شوخی ناموسی تناز خندید و گفت بابا غیرت ، علی خندید و گفت من از سکس ضربدری بدم نمی یاد ولی می دونم مریم قبول نمی کنه که تناز گفت اگه من راضیش کنم چی ؟ که علی گفت شرط بندی کنیم اگه قبول کرد که باشه منم حرفی ندارم اگه قبول نکرد باید خودت هر وقت که موقعیت جور بود بیای بهم بدی که تناز گفت من که از خدامه باشه .
با اومدن علی به اتاقش دیدم بیهوش کنار مریم ولو شد و خوابید رفتم اتاق تناز که لخت شده بود و می خواست بره یه دوش بگیره از پشت بقلش کردم که یه هو ترسید ولی تا دید منم گفت تویی ؟ گفتم چه جور بود حال کردی جایی که شوهرت بهت خیانت کرده بود تو بهش خیانت کردی که گفت بابا ول کن داریوش تازه مزه ی زندگیو فهمیدم چیه همیشه با یه نفر که خندیدم و گفتم مثل اینکه از این به بعد باید بیشتر از مریم هوای تو رو داشته باشم که نری تو خیابون گفت خجالت بکش من که جنده نیستم فقط با شماها حواسم هست منظورم این بود که دیگه از سکس تکراری با امیر خسته شدم کمی تنوع برای زندگی لازمه آدم قدر چیزایی که مال خودش هست و بیشتر میدونه گفتم یعنی الان قدر کیر گنده ی امیرو می دونی گفت آره بابا مال علی خیلی کوچیک بود تومو پر نمی کرد گفتم مال من چی ؟ گفت مال تو اندازه بود مال امیر زیادی بزرگ .
گفتم این از علی ، رویا رو چه جوری وارد این بازی می کنی گفت اون با من . گفتم من دوست ندارم کسی زن منو بکنه ها گفت نه بابا هم منو کردی هم مریم حالا تو دوست نداری کسی مال تو رو بکنه گفتم ببین اگه خودش بخواد و دوست داشته باشه عیب نداره من مشکلی ندارم ولی اگه دوست نداشته باشه نه من زوری اصلاً قبول نمی کنم وارد این بازی بشه شما هم که دادید خودتون خواستید من که به اجبار یا به پیشنهاد خودم مجبورتون نکردم تو می خواستی از شوهر انتفام بگیریی دادی مریم که خودش به خاطر شهوتش داده که تناز گفت اگه دوست داشت قبوله ؟ گفتم باشه ولی باید رفتار دیگران هم برام قابل اطمینان باشه اگر بحث سوءاستفاده باشه نه همون جوری که من با شما دو خواهر بودم احترام ها از بین نره اول
شما چهار تا شروع کنید اگه از رفتارتون با هم مطمئن شدم بعد ما دو تا هم باهاتون قاطی می شیم پس قبل از وارد کردن رویا امیر که فردا اومد شما چهار تا مشغول شین تا ببینیم چی می شه پس فعلاً رویا از چیزی با خبر نشه تنازم قبول کرد و خواستم برم بخوابم که که تناز دستمو گرفت گفت کجا بیا با هم بریم یه دوش بگیریم و بعد گفتم بابا سیرمونی نداری الان علی داشت جرت می داد گفت جر!!! فقط داشت قلقلکم می داد با اون کیرش حق داره مریم دنبال کیر گنده بگرده گفتم اره جون عمه ات یادت رفته چه جوری داشتی می خوردیش که گفت شوخی می کنم بد هم نبود تجربه ی خوبی بود خلاصه با هم رفتیم تو حموم بهش یه حال حسابی از کوس و کون دادم که وقتی امدیم بیرون بهش گفتم پشت پنجره ی موتور خونه وقتی شما می کردید منم مریمو کردم که گفت ناراحت نشد ؟ گفتم بابا اینقدر حشری شده بود که نگو . تناز گفت این کوس خول علی با من سر مریم شرط بسته که اگه تونستی راضیش کنی نمی دونه زنش ماهارو راضی کرده ......
( قسمت چهاردهم )
با هم خندیدیم و من رفتم که بخوابم رو تخت کنار رویا خوابیده بودم و به امدن امیر و سکس های شب های آینده فکر می کردم اصلاً دلم نمی خواست از این ویلا به تهران برگردیم واقعاً مسافرت عجیبی بود یک دفعه تمام روابطمون تغییر کرده بود نمی دونم با امدن امیر دوباره به همین شکل باقی می مونه یا با فهمیدن رویا رابطه عشقی من و رویا چه شکلی می شه دوست نداشتم این روابط باعث تیرگی زندگی من بشه چون من رویا رو با هیچ چیزی در دنیا عوض نمی کنم با این فکرا خوابم برد که صبح با صدای دادو بیداد امیر همه از خواب بیدار شدیم با دمش فندق می شکوند که دوباره پیش ما برگشته ولی بیشتر به خاطر رسیدن به مریم که بیچاره اصلاً فکر نمی کرد که چه اتفاقایی که نیافتاده .
همه رفتیم و بهش خوش آمدید گفتیم با هم رفتیم صبحونه خوردیم همه داشتیم حرف می زدیم که تناز به امیر گفت بیا بریم بالا باهات کار دارم چند روزه ندیدمت کلی با هم حرف داریم چند ثانیه بعد منم رفتم بالا اتاقمون تا یه سیگار بکشم سریع رفتم رو بالکن که صدای تناز بود که می گفت من می دونم با مریم رابطه داری که امیر زد زیرش و گفت خیالاتی شده تناز هم گفت ببین دروغ نگو داریوش و من پشت پنجره ی موتورخونه وایساده بودیم و دیدیمتون اگه داریوش نبود اون شب حساب هر دو تونو رسیده بودیم برو خدا رو شکر کن که داریوش آرومم کرد که کاری نداشته باشم بعد هم مریم اعتراف کرده که از تهران چه جوری رابطه شما شروع شده پس زیرش نزن امیر افتاد به غلط کردن و ببخشید که تناز گفت اشکال نداره ولی همون جور که تو دوست داری با مریم رابطه داشته باشی منم دوست دارم با علی شاید هم با داریوش رابطه داشته باشم اگه تو قبول می کنی منم میزارم رابطه ی شما سر جاش باشه وگرنه رسیدیم تهران طلاق و مهریه و دادگاه که امیر بیچاره هم گفت بابا من که حرفی ندارم ولی اگه علی بفهمه که من و مریم رابطه داشتیم که حتماً کار به جدایی اونا می رسه که تناز گفت اون با من اگه رابطه ضربدری بشه اونو هم قافل گیر کنیم مشکلی پیش نمی یاد امیر گفت آخه چه جور ؟ تناز هم گفت اونو من حلش می کنم تو مشکل نداری ؟ امیر گفت من عاشق سکس ضربدری هستم ولی فقط با خواهرات که تناز گفت فعلاً فقط با علی و مریم ، داریوش و رویا بعداً تو فعلاً برو پائین بعد من میام امیر رفت منم برگشتم تا پشت سر امیر برم تا درو باز کردم تناز هم درو باز کرد گفتم خوب همه چیزو گفتی ؟ تناز هم گفت اره ولی داریوش به کمکت احتیاج دارم هر وقت ما خواستیم بریم استخر تو به هر بهونه ای که شده رویا رو ببر بالا و مشغولش کن گفتم باشه و با هم رفتیم پائین .
همه با هم رفتیم تو شهر و دور زدیم و چرخی زدیم برای نهار هم خرید کردیم و برگشتیم ویلا . نهار و حسابی زدیم به رگ و چند پیک هم مشروب همه دراز کشیده بودن که با رویا دو تایی رفتیم تو آب و حسابی آب بازی کردیم که بچه ها هم به ما پیوستن که رویا گفت داریوش من دیگه خسته شدم میرم بخوابم تناز و مریم هم اصرار کردن که بمون ولی رویا رفت و منم پشت سرش اون چهارتا موندن تقریباً همه چیز وفق مراد تناز شده بود با رویا رفتیم بالا که گفت من می خوابم منم یه کم دراز کشیدم ولی فضولی نداشت رویا نیمه خواب گفت کجا گفتم میرم پیش بچه ها تو بخواب که گفت باشه .
آروم اومدم پائین و دم در استخر وایسادم که حسابی با هم می خندیدن آروم درو باز کردم که دیدم مریم و تناز سر توپ با هم کل کل می کنن و امیر و علی هم تشویق می کنن و که تناز برای اینکه توپو از مریم بگیره دست کرد و کرست مریمو کشید پائین که دوتا پستوناش افتاد پائین و مجبور شد سریع توپ و ول کنه تا پستوناشو جمع کنه همه خندیدن و مریم هم برای تلافی اومد و کرست تنازو کشید پائین امیر وعلی حسابی داشتن حال می کردن که تناز اومد پیش علی و مریم رفت پیش امیر شدن دو تا تیم چند باری حمله و دفاع که یه دفعه تناز خودشو مالید به علی و رو کرد به امیر و گفت امیر علی دست زد به من که امیر هم گفت پس منم دست می زنم به مریم تا یر به یر بشه ولی امیر مریم و از پشت بقل کرد که مثلاً مریم خجالت کشید و جیق زد که تناز گفت چته مریم ؟ یعنی بدت اومد و آروم بقلش کرد ودستشو کرد تو شرت مریم که خواست بره عقب ولی چون پشتش امیر بود کونش چسبید به کیر امیر که مریم یهو گفت اینو چه راست کرده که امیر گفت من ؟ دروغ نگو که تناز اومد جلو دستشو زد به کیر امیر و گفت ای عوضی برای مریم سیخ کردی باشه رفت سمت علی و کونشو چسبوند به کیر علی و کمی هم خودشو تکون داد و گفت بیا واسه علی رو هم من سیخ کردم دیگه شوخی شوخی داشتن با هم حال می کردن امیر به هر بهونه کون مریمو می مالید و علی هم کون تنازو حسابی داشتن حال می کردن امیر حتی یه دفعه کرست مریمو در آورد با دستش پستونای مریمو گرفت و به علی گفت خوش به حالت اجب چیزی و هر شب می خوری که علی هم پرو شد و شرت تناز و کشید پائین و دستشو گذاشت لای کون تناز گفت خوش به حال تو که روی همچین کون بزرگی می خوابی دیگه هیچ پرده ای بین این چهارتا نمونده بود به راحتی تن به تعویض زناشون داده بودن امیر لبای مریم و می خورد و علی هم لبای تناز و امیر گفت علی چه جوره زن من بهت حال می ده که علی گفت عالیه مریم چی خوب کسی هست ؟ که امیر گفت بزار ببینم بعد مریم و بلند کرد و گذاشت کنار استخر و شرتشو زد کنار و با صدای بلند گفت بله عالیه و افتاد به کوس لیسی تناز هم به علی گفت تو هم بیا کنار استخر تا برات بخورم علی هم از خدا خواسته پرید بالا و کنار استخر نشست و کیرشو از تو شرتش در آورد تناز با یه حرکت کرد تو دهنش و شروع کرد به خوردن نمی دونستم کدومشونو ببینم تموم ویلا پر شده بود از حال و هوای سکس داشتم نگاه می کردم که امیر کیر گنشو کرده بود .......
( قسمت پانزدهم )
تو دهن مریم که یه دفعه حس کردم یکی کنارم وایساده برگشتم دیدم رویا پشت سر منه و مات ومبهوت داره بچه هارو نگاه می کنه در همین حال تناز اومد رو کیر علی و اون طرف امیر هم کیرشو تو حالت سگی کرد تو کوس مریم . رویا چیزی نمی گفت و فقط داشت نگاه می کرد و متعجب از رفتار اون چهارتا باورش نمی شد که که اونا با هم سکس ضربدری داشته باشن و زناشونو عوض کردن آروم در گوشش گفتم می خوای بریم اتاقمون هیچ حرفی نزد و با سر گفت نه و باز نگاه کرد علی تنازو بلند کرد و ایستاده پشتش قرار گرفت و کرد تو کونش از این حرکت ، رویا خیلی متعجب شده بود انگار باورش نمی شد که تناز کون بده چون خودش بدش می یاد از اون طرف امیر هم کیر گندشو کرده بود تو کون مریم که حسابی جیق مریم و در آورده بود که علی به امیر گفت نامرد کیر به اون گندگی و نکن تو کونش کاری کن سالم بمونه جرش ندی که امیر می خندید و می گفت چیزیش نمی شه معلوم بود هر چهارتایی دارن حال می کنن و راضی از سکس هستن . به رویا نگاه کردم دیدم
هنوز ماتش برده بقلش کردم بدنش داغ بود ولی چون حرفی نمی زد فکر کردم از روی عصبانیت داغ کرده تو همین حالت علی کیرشو از کون تناز کشید بیرون و آبشو با فشار رو کون تناز خالی کرد و امیر هم بعد از چند ثانیه آبشو تو کون مریم خالی کرد هر چهارتا خسته افتادن گوشه ی استخر و من سریع دست رویا رو گرفتم و بردمش اتاقمون .
هنوز حرف نمی زد گفتم چته ؟ گفت باورم نمی شه اونا با هم سکس داشته باشن چه جوری قبول کردن زناشونو با هم عوض کنن بی غیرت ها گفتم حالا می خوای چی کار کنی ناراحتی بریم تهران و دیگه با اینا رابطه نداشته باشیم گفت آره باید بریم . گفتم باشه معلوم بود اصلاً از سکس ضربدری خوشش نمی یاد منم گفته بودم اگه دوست نداشته باشه اصلاً راضی به این کار نخواهم بود گفتم تو بشین من می رم بهشون بگم ما می خوایم بریم تهران .
اومدم پائین تا رسیدم دیدم زنا با مایو دم در استخرن که به تناز گفتم بیا کارت دارم مات بهم نگاه کرد چون از قیافه ی من می شد فهمید خبر بدی براش دارم سریع اومد و ماجرا رو براش گفتم و که رویا می گه باید بریم تهران تناز گفت من الان می رم باهاش حرف می زنم که من سریع بهش گفتم از رابطه ی منو خودت و مریم چیزی نمی گی ها اون اصلاً با این جور رابطه مشکل داره نری کارو درست کنی بدتر بزنی چشمشو در آری گفت درستش می کنم .
اون رفت بالا و که همه پرسیدن چی شده گفتم هیچ چی رویا یه کم حالش خوب نیست منم رفتم بالا و پشت در وایسادم که رویا داشت با تناز دعوا می کرد که خجالت نمی کشید و دیگه شما جنده شدید و تناز هم داشت به آرومی باهاش صحبت می کرد و می گفت بابا یه دفعه پیش اومد و اینکه ما حشری شدیم و نفهمیدیم مثل اون شب که امیر رفته بود دو تایی با هم خوابیده بودیم از روی حوس با هم حال کردیم که رویا گفت منو تو اشکال نداری اما که تناز پرید تو حرفش گفت اما نداره این یه نیازه باید حال کنی رویا گفت با هر کی که شد ؟ مگه ما جنده ایم ؟ که تناز گفت چه اشکال داره تازه اونا هر کی نیستن و تازه شوهرامون هم هستن رابطه هامون هم بهتر می شه دیگه شوهرامون هم بهمون خیانت نمی کنن فقط کافی یه بار امتحان کنی تا بفهمی چی می گم رویا گفت اصلاً رو من حساب نکن من فقط به داریوش می دم که تناز گفت یعنی به منم نمی دی مثل اون شب که رویا خندید که تناز گفت باشه تو فقط به داریوش بده ولی منم می خوام به داریوش بدم و خندید رویا گفت جرت می دم اگه به داریوش دست بزنی که تناز گفت باشه حالا بده اون لبای نازتو بخورم که دیونه ی اون لبای ابجی کوچیکمم دیگه صدایی شنیده نمی شد فقط فهمیدم تناز رویا رو آروم کرد و از رفتن به تهران منصرفش کرد .
به خودم گفتم این تناز اجب مارمولکیه اون شب کی با هم لز داشتن که من نفهمیدم که در باز شد و اون دوتا خندون اومدم بیرون با دیدن من کمی جا خوردن و فهمیدن من پشت در بودم لبخندی زدم و بهشون گفتم ای رویا حالا من کم گذاشتم برات که میری تو بقل خواهرت ترتیب تو بده که هر سه زدیم زیرخنده که رویا گفت همه حرفامونو شنیدی ؟ گفتم بیا بریم پائین هوایی بخور الان تو حالت خوب نیست موقع رفتن پائین تناز پشت رویا و من پشت تناز که یه چنگ محکم از کون تناز گرفتم و تو گوشش گفتم تلافی می کنم .
همه پائین جمع شده بودیم دم دمای غروب بود که امیر پیشنهاد مشروب داد و کنارش بال کباب سیخارو آماده کردیم و وقتی آماده شده بود حسابی از خودمون پذیرایی کردیم تناز به عمد به رویا بیشتر مشروب می داد منم به روی خودم نمی آوردم بعد از یه نیم ساعت همه مست و پاتیل تو سالن کنار زنامون ولو شده بودیم منم رویارو تو بقلم گرفته بودم که امیر و تناز شروع به لب گرفتن کردن رویا گفت بریم بالا که تناز گفت تو این چند شب هر خانواده تو اتاق خودش برنامه داشته حالا یه امشب همه دور هم برنامه داشته باشیم که علی و مریم هم قبول کردن و علی شروع به لب گرفتن از مریم کرد در گوش رویا گفتم بمون نخوای نمی زارم کسی بهت دست بزنه حتی کاری هم باهات نمی کنم بعد از برنامه ی همه می برمت تو اتاق و ترتیبتو می دم فعلاً بشین هر وقت خواستی می برمت رویا هم قبول کرد اون طرف علی سینه های بزرگ مریم و از تو تیشرتش در آورده بود و با ولع می خورد امیر هم داشت از تناز لب می گرفت و از روی تاپش با سینه های تناز بازی می کرد دیدن یه فیلم سوپر واقعی یه حیجان واقعی تو من ایجاد کرده بود و سفت رویا رو بقل کرده بودم که تناز پاشد و امیر نشست رو کاناپه و بعد تناز آروم کیر گنده ی امیر رو در آورد شروع به خوردن کرد و علی هم تیشرت مریم .......
( قشمت شانزدهم )
کشید بالا و از سرش در آورد بعد شلوراکشو کشید پائین و از روی شرت توریش افتاد به جون کوس مریم . رویا هم داشت داغ می شد ولی به روی خودش نمی آورد که دستمو گذاشتم رو سینش که به من نگاه کرد ولی من دستمو تکون ندادم و فقط روش گذاشتم تناز پاشد و جلوی همه آروم شلوار و شرتشو کشید پائین رفت نشست رو کیر امیر و آروم تا ته تو خودش جا داد علی که چشمش دنبال کون تناز بود به امیر گفت نوش جونت اجب کون سفید و قنبلی داره این تناز که امیر گفت اجله نکن به تو هم می رسه وقتی افتادم رو سینه های مریم جونم این کونو بهت می دم هر کاری خواستی باهاش بکن که تناز گفت هوی مگه من کنیزتم که از کیسه ی خلیفه می بخشی که همه خندیدن و تناز باز گفت فعلاً بکن حرف نباشه که امیر دستشو گرفت دور کون تناز و با شدت از زیر تو کوسش می کرد که علی هم اومد روی سینه ی مریم نشست و کیرشو در آورد گذاشت لای سینه های بزرگ مریم که این بار امیر گفت خوش به حالت اجب پستونایی داره این مریم بزار لاش که واقعاً کردن تناز و دیدن کردن مریم حالی می ده که نپرس بعد هم علی کیرشو آورد جلوی دهن مریم و کرد تو دهنش خودشم خوابید رو صورت مریم و انگار تو کوس می کنه تو دهنش تلمبه می زد بعضی وقتها هم تا ته می کرد تو دهنش که امیر گفت خفش نکنی که علی گفت نه عادت داره خودش دوست داره و بعد بلندش کرد ومریم به حالت سگی در
آومد و علی از پشت تو کوسش کرد که مریم یه جیق زد و بعد شروع کرد به آه و اوه کردن که تناز به ما گفت بابا شما هم مشغول شین دیگه که رویا گفت نه مرسی ما تو اتاق خودمون راحت تریم که تناز از روی کیر امیر بلند شد و اومد طرف ما و امیر هم رفت جلوی صورت مریم خوابید که مریم هم کیرشو کرد تو دهنش و براش ساک زد . تناز اومد کنار رویا و دستشو گرفت و بازوشو نوازش کرد و دامنشو یه کم داد بالا و دستشو گذاشت رو کوس رویا که یهو گفت بابا این بدبخت چه
گناهی داره داره از شهوت می میره و کیر داریوشو می خواد بده بکنه و بعد سرشو کرد لای دامن رویا و شروع کرد و به خوردن کس رویا . رویا هم برای اینکه جایی از بدنش دیده نشه دامنشو کشیده بود رو سر تناز که همه زدن زیر خنده که بابا این همه آدم لخت خجالت و بزار کنار و راحت باش که امیر اومد طرف ما و تو اون حالت قنبل کرده تناز از پشت کرد تو کوس تناز که چنان با فشار می زد تو کوس تناز که سر تناز هی می خورد تو کوس رویا که اونم دیگه مستی و شهوت داشت به خجالتش غلبه می کرد که تناز آروم دامنشو داد بالا و پاهای لختش زد بیرون که تناز در حالی که امیر تو کوسش می کرد دست کرد و شرت رویا رو از پاش در آورد افتاد به جون کسش تمام صورت تناز از آب رویا خیس شده بود منم آروم دست کردم و پستوناشو از کرست در آوردم که این بار رویا هیچ مخالفتی نکرد و منم آروم شروع کردم به خوردن سینه هاش
دیگه رویا راه اومده بود و معلوم بود از دیدن سکس زنده تحریک شده نو حرفاش هم به تناز می گفت بخور که هیچ کس نمی تونه مثل تو آب منو با لیس زدن بیاره تناز می گفت فدای کوس نازت می خورم که امیر از تو کوس تناز در آورد و آروم کرد تو کونش که تناز دادش در آمد که رویا بهش گفت تناز چه جوری این کیر بزرگ امیر و تو کونت جا می دی تناز هم بهش گفت اول درد داره ولی بعدش خیلی حال می ده می خوای تو هم امتحان کنی که رویا گفت قربونت نوش جونت من به داریوش هم تا حالا ندادم چه برسه به امیر با این کیر بزرگش تناز که از درد کون راحت شد دوباره افتاد به کوس رویا ده بخور که آروم دستشو آورد جلو و کیر منو گرفت و از روی شلوارک مالید و به رویا گفت اگه نمی خوای به داد این بدبخت برسی خودم براش کاری کنم که رویا گفت مثلاً چه کاری که کیر منو در آورد و شرع کرد به لیس زدن و از سرش که رویا گفت اوی صاحاب داره ها که برگشت و به حالت قنبل کنار سر تناز شروع به خوردن کیر من کردن به امیر نگاه کردم دیدم چشمش به کون لخت رویاست که آروم همزمان با تلمبه زدن تو کون تناز دستشو گذاشت رو کون رویا که رویا سریع برگشت به عقب ولی اعتراضی نکرد و امیر هم شروع کرد به مالیدن کون رویا این اولین باری بود کسی دست به کون زن من می زد راستش زیاد دوست نداشتم ولی به همیشه به آزاد گذاشتن رویا و اینکه راحت باشه اعتقاد داشتم و چون خودش قبول کرده بود منم اعتراض نکردم خوب کیر منم تو دهن زن اون بود دیگه . امیر دیگه راحت شده بود و انگشتشو کرده بود تو کوس رویا و بهش حال می داد و رویا هم حسابی حشری شده بود اون طرف هم علی کرده بود تو کون مریم و داشت حسابی حال می کرد که امیر به مریم گفت دوست داری دو تایی با امیر ترتیبتو بدیم یکی از عقب یکی از جلو که مریم انگار از خداشه گفت جون بیا بیا که همیشه عاشق این حرکت بودم که دو تا کیرو تو خودم حس کنم خلاصه امیر رفت زیر مریم و کرد تو کوسش و علی هم از پشت کرد تو کونش که مریم دیگه دادشت جر می خورد و می گفت جرم دادید آآآآخخخخخ ولی بعد از چند لحظه دیگه تو حال خودش نبود به تناز می گفت دیونه کننداست دوتا کیر چه حالی میده رویا داشت شاخ در می آورد که مریم اینقدر توانایی دادن داره مثل جنده ها امیر و علی داشتن سرویسش می کردن که رویا دیگه نتونست تحمل کنه و بلند شد تناز زد کنار و نشست رو کیر من با چنا شدتی تلمبه می زد که گاهی ووقتها شکمم و تخمام درد می گرفت ولی چون رویا داشت حال می کرد چیزی نمی گفتم از زیر تناز هم داشت تخمامو می مالید که مریم جیق زد و آروم شد که تناز گفت کشدید بدبختو بیا مریم استراحت کن نوبت منه این کارو تجربه کنم که این بار علی خوابید رو زمین و تناز کیرشو کرد تو کوسش و امیر هم کیرشو کرد تو کون تناز امیر هم محکم می کردش هم کون تناز و سرخ کرده بود......
( قسمت هفدهم )
از بس در کونش زده بود مریم اون طرف ولو شده که صداش کردم و اومد پیش من همزمان رویا که بالا پائین می رفت منم سینه های ناز و گنده ی مریم و می خوردم چه حالی می داد همه مشغول بودم تناز که داشت با دو تا کیر گائیده می شد و رو ابرا بود به رویا گفت دوست نداری این کارو تجربه کنی که رویا گفت شما دیونه اید من از این کارا در توانم نیست رویا رو از روم بلند کردم رو کاناپه قنبل کردم و رفتم پشتش کردم تو کوسش که امیر گفت بابا از کون بکنش باز بشه که رویا گفت نه نه منم شروع به تلمبه زدن کردم که مریم هم مثل رویا کنارش قنبل کرد وبه من گفت بیا اگه کون دوست داری بکن تو کون من که رویا گفت آره بکن تو کون مریم می خوام ببینم چه جوری تو کونش میره کمی کون مریمو خیس کردم و به رویا گفتم دوتا کونش با دست برام باز کن و اونم انجام داد و به راحتی و آروم کردم تو کون مریم آخ که چه حالی می دی لحظه ی اول ورود کیر تو کون و شروع کردم به تلمبه و رویا هم محکم در کون مریم می زد و کون سفیدشو حسابی سرخ کرده بود از کون مریم در آوردمو دوباره کردم تو کوس رویا که مریم گفت بزار الان میام و رفت با یه قوطی روغن اومد و سوراخ رویا رو چرب کرد که رویا گفت چی کار می کنی ؟ مریم گفت کاریت نباشه بعد انگشتشو کرد تو کون رویا به رویا گفت چه جوره درد داره ؟ که رویا گفت نه خوبه منم تو کوسش می کردم مریم همزمان با انگشت کردن کون رویا پستوناشو می مالید که حشری تر بشه بعد دوتا انگشتشو کرد تو کونش بعد از چند حرکت سه انگشت که رویا جیقش بلند شد که مریم گفت ببین اندازه ی این سه انگشت که تو تحمل کردی از کیر داریوش بیشتره دیدی من چه جور تا ته تو کونم جا دادم حالا نوبت توست بعد من آروم کیرمو در آوردم و مریم برام چرب کرد و آروم سرشو گذاشتم دم سوراخ رویا با یه فشار سرش رفت تو کونش که دادش در اومد کمی صبر کردم تا سوراخش میزون بشه مریم رفت زیر من و به زور زبونشو رسوند به کوس رویا و مشغول ساک زدن شد تا رویا رو حشری تر کنه منم آروم تا نصفه کردم تو کونش که با ناخوناش رون منو از پشت چنگ می انداخت که با یه حرکت تمام کیرمو کردم تو کونش و توش نگه داشتم تا آروم بشه نفسش بند اومده بود این اولین بار بود که به من از کون میداد براش سخت بود و درد زیادی و تحمل می کرد ولی برای اینکه جلوی خواهراش کم نیاره چیزی نمی گفت مریم هم از زیر مشغول بود که تناز گفت آفرین به خواهر گلم دیدی تونستی که امیر گفت بالاخره اوپنش کردی و من به آرومی شروع به تلمبه زدن کردم واقعاً حال می داد رویا هم دیگه درد نداشت و داشت حسابی حال می کرد که علی از زیر تناز بیرون اومد و خودشو رسوند به مریم خوابوند رو کاناپه و پاهاشو داد بالا و یه زرب تو کونش کرد با تلمبه های علی پستونای مریم حسابی تکون می خورد در حین کردن کون رویا دستمو روسوندم به پستونای مریم اونو می مالیدم رویا هم داشت حسابی از کون دادن لذت می برد که گفتم رویا می خوای علی هم یه حالی با کونت کنه که مریم گفت آره یکم استراحت کن ماله علی کوچیک تره راستش تا این لحظه زنای علی و امیرو کرده بودم ولی اونا هنوز رویا رو نکرده بودن که علی کیرشو در آورد و اومد پشت رویا و به آرومی کیرشو تو کون رویا کرد کمی صبر کردم تا لحظه وارد شدن یه کیر تو کون زنمو ببینم راستش کمی خوشم اومد از این صحنه و منم کیرمو کردم تو کوس مریم اوفتادم روش از لب و سینه هاش حسابی لذت بردم علی هم داشت حسابی حال می کرد با کون رویا ولی کمی معضب بود به همین خاطر به آرومی کارشو انجام می داد اون طرف امیر و تناز هم داشتن حال می کردم که اومدن پیش ما امیر به من گفت بیا با تناز منم کمی با مریم حال کنم که من رو زمین دراز کشیدم و تناز اومد روم کیرمو گرفت کرد تو کوسش هی سینه هاشو به صورت من میمالید و می گفت بخور برام امیر مشغول کردن کون مریم شد و رو شکم خوابوندم بود خودشم روش به شدت داشت تو کونش می کرد که تناز گفت به امیر گفت حالا نوبت توئه برو رویا رو بکن که علی کیرشو در آورد و اومد تو همون حالت مریمو کرد و امیر روفت پشت رویا خواست بکنه تو کونش که رویا خیلی دردش گرفت و اجازه نداد از کون بکنش امیر هم کرد تو کوسش رویا داشت از کوس جر می خورد می گفت این کیر داره کوسمو جر می ده چه جوری از کون بهت بدم ولی معلوم بود از جلو خیلی بهش حال می ده تناز هم بلند شد و رو شکم خوابید و من رفتم روش و کردم تو کونش و روش دراز کشیدم واقعاً از این حالت سکس خیلی خوشم می یاد علی با فشار مریمو می کرد که یه دفعه داد زد و آبشو تو کون مریم خالی کرد امیر هم که یه کوس تازه گیر آورده بود نتونست تحمل کنه کیرشو از کوس رویا در آورد و همه ی آبشو رو کمر و کون رویا خالی کرد اون چهارتا دیگه نا نداشتن و پیش هم ولو شده بودن من هنوز داشتم تو کون تناز می کردم که تناز گفت بکن علی و امیر که اوت شدن تو فعلاً تنها مرد این جمعی منم برای اینکه تناز بیشتر حال کنه قنبلش کردم و کیرمو یه بار تو کونش به بار تو کوسش فرو می کردم که دیگه نتونستم تحمل کنم و وقتی تو کونش می کردم با فشار آبمو تو کونش خالی کردم و یه طرف ولو شدم هر شش تامون یه سکس ضربدری توپ داشتیم اوج شهوت و ارضاء شدن از خستگی لخت همون جا خوابمون برد .
صبح که از خواب بیدار شدیم تو همون حالت منظره ی جالبی بود سه مرد لخت و سه زن لخت تو همون وضعیت همه رفتیم استخر دیگه پیش هم مشکلی نداشتیم و راحت راحت این سفر تموم شد ولی بعد از این سفر هفته ای یه بار خونه ی یکی از باجناقا بساط سکس ضربدری بود توی این یکسال گذشته سعی کردیم لذت زندگی و با این کار تجریه کنیم رابطه هامون قویتر شده بود و احتراما بیشتر کسی هم به کسی خیانت نمی کرد . پایان

نوشته: داریوش

مدت زيادي نبود كه ازدواج كرده بودم.يعني شايد به دوسالي ميرسيد.من تو خونه خونه خانومم زياد رفت و آمد ميكنم البته با خود خانومم.يه خواهري داره اسمش شقايقه و خيلي هم باهام خوبه.اندامش بد نيست و از زنم بزرگتره.هيكل ريزه پيزه اي داره.تو خونه هم هميشه با بلوز و شلوار ميگرده و بدون روسري.شلواراش همه پارچه اي و نازكن كه وقتي راه ميره خط كونش معلومه .پيرناشم بيشتر يقه باز نه اونقدر باز كه همه چيش معلوم باشه.بعضي اوقات كه برام چاي مياره يكمي از خط سينش به چشم ميخوره.راستش من اوايل زياد تو نخشون نبودم و اصلا به اين چيزا فكر نميكردم.برام مثه خود زنم بودن و احترام واجب.يه روز كه خونشون بوديم و زنم تو اطاق بقلي بود شقايق روي مبل كنار من نشسته بود و با هم صحبت ميكرديم.تلفن سمت راست من بود و شقايق سمت چپ من نشسته بود كه زنگ خورد شقايق بجايي كه بلند شه تلفن رو برداره روي من دراز شد و كه تلفن رو برداره كه يه باره سينه هاي گندش رو روي رونم احساس كردم و خودشم كه فشارشون ميداد روي رونم من يه نگاهي به اونور خونه كردم كه مبادا كسي باشه كه يه نفس راحتي كشيدم و گفتم ميگفتي خودم بهت ميدادم تلفن رو .گفت مگه سنگين بودم خوبه له نشدي.خلاصه اون روز گذشت.تا يه روز اومدن خونه ما.من روي كامپوترم داستان و عكس سكسي زياد دارم و بخاطر اينكه كسي دست بهش نميزنه همه رو روي دكستاب گذاشتم.اون روز شقايق كه بي اندازه دختر فضولي هست رفت سراغ كامپيوتر و روشنش كرد.تا من رسيدم سروقتش چند تايي عكس رو زيارت كرده بود.رفتم كه لباسامو بپوشم برم بيرون ديدم كه خانم داره عكس ميبينه تا رسيدم تو صفحه رو بست.بهش گفتم نبايد اجازه ميگرفتي و بدون اجازه روشن نميكردي؟گفت مگه اشكال داره گفتم اره شايد عكس خصوصي روش باشه و برات خوب نباشه ببينيشون.گفت منظورت اين پوشه هست گفتم هر چي.لباسامو پوشيدمو زدم بيرون.خيلي يكي بدو ميكرد.خلاصه پيش خودم گفتم اين دختره تنش ميخاره.تا يه روز كه خونشون بوديم.اون حمام بود و خانومم با مادرش و خاهر كوچكترش خونه همسايه رفته بودن براي خريد لباس و بخاطر كوچك بودن حمامشون لباساشونو ميزاشتن رو لباسشويي دم درب حمام.نشسته بودم و منتظر خانومم كه بياد بريم خونه.كه شقايق صدا زد و گفت ميشه لباسامو بدي بهم.گفتم بزار تا صدا بزنم مادرت يا خواهرتو.گفت بزار برام خودم بر ميدارم.گفتم باشه.براش گذاشتم و رفتم كه داد زد گفت بابا بدشون دستم.منم ايستادم دم حمام و لباساشو دادم دستش.اول كه حوله رو گرفت و بعدش تاپ و شلوارشو دادم بهش تازه متوجه شدم كه خانم شرت و كورست نميپوشه.بخاطر همينه كه شلوارش ميره وسط قاچ كونش.خيلي حال كردم
وقتي اومد بيرون با پر رويي گفتم شقايق مگه لباس زير نميپوشي؟گفت نه بابا حوصلشونو ندارم و اينطور راحت ترم گفتم عجب.گفت عجب چرا دستشو گذاشت رو سينه هاش و از بغل فشارشون داد به هم و گفت آره اينطوري خيلي بهتره.منم گفتم آره معلومه بهتره..تا گذشت و براي عروسي برادر زنم قرار شد بياد براي پيژيدن ساندويچ خونه ما.زنم هم خونه خودشون بود براي تزئين سفره عقد.ساعت 9 صبح بود كه اومد.تا اومد داخل رفت بالا لباسشو عوض كرد و اومد پايين.چي ميديدم اينبار دامن پوشيده بود و منم ياد اون روز بودم كه لباسشو دادم دستش.پيش خودم گفتم يعني باز شرت پاش نيست؟
تا اومد پايين بهش گفتم چي شده امروز زدي به دامن؟گفت نه اينكه تو خونه همش بلوز شلوار ميپوشم خسته شدم.الان بد نيست تنوع داشته باشم.گفت مگه بده اينطوري گفتم نه اتفاقا جالبه.و نشستيم پاي درست كردن ساندويچها.ساقهايه خوشگلي داشت و اندامش باحال .بدن سبزه اي داشت و بدون مو.باور كنيد بي اختيار كيرم راست كرد.نميدونم چه حسي داشتم مقابل اون.طرز نشستنش طوري بود كه قسمت بالاي رونش رو ميشد ديد خيلي راحت و باز نشسته بود.تا ساعت 10 كه ساندويچ ميپيچيديم من از شق درد داشتم ميمردم.بعد از چند ساعت بهش گفتم كه چه زنگ پوست خوشگلي داري و پوستت خيلي خوش رنگه.گفت از سبزه خوشت مياد؟گفتم اره عاشق رنگ برنزه هستم.و بي اختيار دستمو گذاشتم رو رونش و كشيدم روش.گفت چكار ميكني شيطون نشو پسر.تا اينو گفت خيلي حال كردم.انتظار شنيدن چنين حرفي رو ازش نداشتم.گفتم مگه بده شيطون بشيم ها؟گفت آره كه بده خيلي هم بده با خنده ميگفت.منم گفتم من شيطون شدم الان هووووووو.گفت واي نه ترسيدم لرزيدم . ميخنديديم.بهش گفتم شقايق يه چيزي بگم راستشو ميگي؟گفت چي؟گفتم ببخشيدا مثل اون روز شرت پات نيست؟گفت نه براي چي؟گفتم همينطوري.آخه خيلي راحت نشستي.گفت مگه اشكا لي داره.اصلا بيا دامنشو زد بالا تر گفتم اي ول به راحتي بابا.گفت براي تو كه بد نيست خوب نگاه ميكني و رنگ مورد علااااااقت.گفتم ديونه.گفت دوست داري تا بزنمش بالا تر تا اومدم بگم نه بسه دامن رو داد بالا واي چي ميديدم كسش و داد بيرون كه نزديك بود كيرم منفجر بشه با ديدنش.گفت خوبه و به كارش مشغول شد.منم مثه اين نديد بديدا .گفتم واو عجب چيزي زدي بهم شقايق..گفت ها چيه كف بر شدي ها؟گفت نه و رفتم جلو دست بزنم بهش.گفت هي چكار ميكني در ديزي بازه حيا گربه كجان.گفتم مگه ميشه و دستمو زدم بهش كه با صدايي پر از شهوت گفت نكن ديونه.گفتم تو اينطوري جلوم نشستي و ميگي دست نزنم مگه ميشه؟و شروع كردم به ماليدن.پاشو باز كردمو رفتم وسط پاش و شروع كردم به خوردن كسش چه حالي ميداد.گفت ببين چكار كردي حالا ديگه نميشه برگردي.وشروع كردم ازش لب گرفتن.قشنگ ميخورد لبمو بهش گفتم اجازه ميدي؟گفت اجازه چي خودت داري همه كار ميكني خوب.شروع كردم به در آوردن پيرهنش.واي كه چه سينه هايي داشت داشتم ديونه ميشدم.شروع كردم به خوردنشون. بعد بلند شدم شلوارمو در آوردم.همش نگاهش به كيرم بود.تا شرتمو در آوردم گفت به چه كيري داري.گفتم الان مال خودت هر كارش دوست داري بكن.اگه گرسنته دوست داري بخورش.گفت اگه بخورمش كه تموم ميشه احتياج ميشه ميليسمش و شروع كرد ساك زدن باورم نميشد كه شقايقي كه از سوسك چندشش ميشه داره كير منو تا حلق مكنه تو دهنش.بعد از يه ده دقيقه اي گفتم بست نيست بخواب .حوابيد به كمر رو زمين منم براي اينكه امتحانش كنم كيرمو كذاشتم در كسش.اگه اجازه بده و چيزي نگه و نترسه پس اپن تشريف دارن اگه كه نزاره نه.ديدم عين خيالش نيست و بيخيال سر كيرمو برسي ماليدم در كسش و اون حال ميكرد و تفي زدم در كسش و كيرمو يكم فشار دادم ديدم نه چيزي نميگه و گفتم پس بزن بريم.هولش دادم تو يه اهي كشيد كه خيلي بهم حال داد.گفت دهنت چفت و بست كه داره چيزي نگي ؟گفتم بابت كست گفت حالا.گفتم خيالت راحت و شروع كردم به كردن .به هر روشي كه فكرشو كنيد با شقايق حال كردم گفت فقط نريزي تو خوب گفتم باشه تو نميريزمو همون موقع كشيدمش بيرون ريختمش رو شكمش چه حالي ميداد اين طور ريختن.بعد وقتي به خودمون اومديم و سر حال شديم گفتم رضا پارت كرده؟گفت رضا كيه ؟گفتم دوست پسرت ديگه گفت تو از كجا ميدوني كه من با رضا دوستم گفتم مگه ميشه از چيزي خبر نداشته باشم؟ديگه رابطه من و شقايق خيلي نزديك تر شده بود و چند بار ديگه هم با هم حال كرديم.

نوشته: ؟

همزمانسازی محتوا