شما اینجا هستید

هاردکور

سکس خشن با دوست دختر نارنازی

سلام دوستان این اولین داستانیه که مینویسم که مربوط به سه سال پیشه اگه کسوشر به نظرتون اومد شرمنده دیگه باشد که استادهای گرامی راهنمای ما باشند من یه پسر بلوند و خوش قیافه ام و سکس خشنو خیلی دوست دارم. 20 سالم بود و مدتها بود تنها بودم دیگه داشتم افسرده می شدم. فیسبوک زیاد می چرخیدم و با یه دختری آشنا شدم به اسم نرگس و همشهریم درومد. مدتها با هم چت داشتیم تا قرار گذاشتیم همو ببینیم. نرگس یه سال ازم بزرگتر بود و قدش 165 و هیکل خوب و کون تپل و سینه های اندازه و خوش فرمی داشت. چشای درشت قهوه ای و موهای مشکی که من تو یه نگاه جذبش شدم.

داستان سکسی:

وحشـــــــــــــــــــــــــــــــــی

این داستان مربوط میشه به حدودا دو سال پیش. تازه با علی دوست شده بودم. چند هفته ای می شد. زیاد نمی شناختمش فقط می دونستم خییییییلی شهوتیه. علی خیلی دوست داشت آدامسمو از تو دهنم با لباش بگیره. کلی حال میکرد وقتی لباش رو می ذاشت رو لبام خود به خود چشماش بسته می شد و حرارت بدنش تا آسمون می رفت بعضی وقتا می گفتم الانه که منفجر بشه. بعد از یه مدتی که از دوستیمون گذشت دیگه تقریبا با هم آشنا بودیم و از روحیات هم خبر داشتیم. تا اونجایی که من از رفتار و حرکاتش فهمیده بودم بیشتر طالب wild sex یا همون سکس وحشیانه بود. چیزی که منم بدم نمیامد ولی راستش یه کم می ترسیدم .

داستان سکسی:

سکس وحشی با فرشاد

سلام به همه ی دوستای گلم که افتخار دادن داستان من رو بخونن.این داستان کاملا واقعیه و از اونجایی که من به تازگی با این سایت آشنا شدم دوسدارم تجربه ی شخصیمو در اختیار شما بذارم...

داستان سکسی:

سکس وحشیانه با زن چادری

سلام،من آرشم،26 سالمه و به شدت عاشق و دیوونه ی سکس.این اولین داستانمه،امیدوارم خوشتون بیاد.
من خونه مجردی داشتم،خدا نصیبتون بکنه یه 4 ماهی یه بیوه(میوه) به پستم خورده بود که کیر زی بود،روزی حداقل 4 راند من میگاییدمش به خشنترین شکل که اشکش در میومد،لوله هاشم بسته بود منم آبم رو میریختم داخلش اینم روز به روز تنگتر میشد،هر بار که میخواستم بزارم تو کسش کلی تف میزدم البته بعضی وقتا هم خشک مزدم میترکوندمش اونم چنان جیغ میزد که اصن منو روانی میکرد.خلاصه بعد از 4 ماه این نعمت از دست ما رفت و ما موندیم و شرمنده ی کیرمون شدیم تا 1 ماه.

داستان سکسی:

سمیرا و خفت گیر کردن من!

سلام وقت همگی بخیر...
این روز ها خیلی داستانهای این سایت رو خوندم و نتیجه گرفتم که من هم بدترین حالت خفت گیر شدنم که آخرش همش حال بود رو بنویسم! البته بگم که اصلا داستان نویس خوبی نیستم و مطمئنم همه ی دوستان در آخر فحش نثارم میکنن... البته خوب بعضی از داستانها واقعا تخمی بودن .... ولی خوب الان من هم براتون تعریف میکنم...
من الهه هستم 24 سالمه .. توی آپارتمان 24 واحد توی یکی از شهرستانهای جنوب کشور زندگی میکنیم... منطقه ایی که هستیم جای خیلی خوبیه .. در واقع یکی از محله هایی هست که پنج شنبه شبا ترافیک دختر پسر بیداد میکنه..

داستان سکسی:

سکس وحشی

تازه با علی دوست شده بودم. چند هفته ای می شد. زیاد نمی شناختمش فقط می دونستم خییییییلی شهوتیه. علی خیلی دوست داشت آدامسمو از تو دهنم با لباش بگیره. کلی حال میکرد وقتی لباش رو می ذاشت رو لبام خود به خود چشماش بسته می شد و حرارت بدنش تا آسمون می رفت بعضی وقتا می گفتم الانه که منفجر بشه. بعد از یه مدتی که از دوستیمون گذشت دیگه تقریبا با هم آشنا بودیم و از روحیات هم خبر داشتیم. تا اونجایی که من از رفتار و حرکاتش فهمیده بودم بیشتر طالب wild sex یا همون سکس وحشیانه بود. چیزی که منم بدم نمیامد ولی راستش یه کم می ترسیدم.

داستان سکسی:

اشتراک در RSS - هاردکور