هاردکور

سلام،من آرشم،26 سالمه و به شدت عاشق و دیوونه ی سکس.این اولین داستانمه،امیدوارم خوشتون بیاد.
من خونه مجردی داشتم،خدا نصیبتون بکنه یه 4 ماهی یه بیوه(میوه) به پستم خورده بود که کیر زی بود،روزی حداقل 4 راند من میگاییدمش به خشنترین شکل که اشکش در میومد،لوله هاشم بسته بود منم آبم رو میریختم داخلش اینم روز به روز تنگتر میشد،هر بار که میخواستم بزارم تو کسش کلی تف میزدم البته بعضی وقتا هم خشک مزدم میترکوندمش اونم چنان جیغ میزد که اصن منو روانی میکرد.خلاصه بعد از 4 ماه این نعمت از دست ما رفت و ما موندیم و شرمنده ی کیرمون شدیم تا 1 ماه.
من کارم برقکاری هستش،بعد یک ماه رفیقم که مغازه داره زدو گفت بیا یه مشتری ز زده باید بری دستگاه گیرنده دیجیتال براش نصب کنی،رفتم آدرسو گرفتم و ابزار برداشتم که برم.
وقتی رسیدم آیفون رو زدم یه صدای نازک و سکسی گفت کیه منم گفتم برا نصب دستگاه اومدم،انقدر تو کف بودم که با همون صدا آنتنم بلند شد.رفتم جلو در واحد دیدم یه زن سبزه ی حدودن 65 کیلویی با قدی تقریبن 170 سانتی تو پر جلو در وایساده،آنتن منم دیگه داشت شلوارمو پاره میکرد،خانم میرزایی(همون زن چادری) گفت بفرمایید منم با صدایی دو رگه گفتم بله شما بفرمایید.وقتی رفتم داخل و دیدم که خودش تنهاست دیگه کله کیرمو تو گلوم احساس میکردم.از ترس اینکه یه گندی نزنم سریع رفتم سراغ کار ولی حواسم پیش اون بود.اونم نه موهاش معلوم بود نه جای دیگه اش منم گفتم لابد زن خوبیه و خودمو کنترل کردم که ضایع نشم.رفتم پیش میز تلویزیون و شروع کردم به لحیم کردن فیش برا دستگاه،با کیر کلفت باد کرده مشغول کار بودم که خانم میرزایی اومد و چایی آورد وقتی خم شد تعارف کنه یه طرف چادرش باز شد و دیدم زیر چادر فقط سوتین داره و ناخودآگاه چند ثانیه خیره شدم به سینه هاش و چایی رو برداشتم و اونم سریع بلند شد و گفت وای و چادرشو جمع کرد و گفت ببخشید من همین که از حموم در اومدم شما اومدید وقت نشد لباس بپوشم.منم گفتم شما ببخشید که من نگاه کردم.اونم گفت نه این چه حرفیه چشم واسه دیدنه.
با خودم گفتم آرش فک کنم از شرمندگیه کیرت قراره در بیای ولی چون مشتری بود و نمیخواستم آبرو دوستم بره منتظر بودم اون شروع کنه.
دوباره مشغول کار شدم اونم رو مبل نشست و نگاه میکرد منم فکر اینکه زیر چادر لخته داشت دیوونه ام میکرد که پرسید آقا مجردید؟ گفتم آره. گفت اذیت نمیشی؟چرا زن نمیگیری؟ منم باز خودمو کنترل کردم و گفتم یعنی چی اذیت نمیشم؟ گفت: خوب به هر حال نیازه دیگه،البته شما که قیافه و هیکلتون ماشالله نمیزاره اذیت بشید،ماشالله زن و دخترا هم که عاشق بدنسازان،واسه همینه که زن نمیگیری.
دیگه به جنون رسیده بودم ولی بازم ریسک نکردم تا اینکه رفت تو آشپزخونه،فک کنم اونم از دستم قاطی کرده بود.تا اینکه از تو آشپزخونه صدا زد گفت آقا میشه بیایید در این خیارشور رو باز کنید منم بلند رفتم تو آشپزخونه،شیشه رو بهم داد رو خودش تو 1 متریم ایستاد،منم که کیر سیخ شده ام تو شلوار کتون تابلو شده بود دیگه با پررویی وایسادم جلوش،داشتم زور میزدم در خیارشور رو باز کنم که یهو دوران تو کف بودنم به سر رسید.
خانم میرزایی چادرو باز کرد و با شورت و سوتین جلوم وایساد،دست زد از رو شلوار به کیرم و گفت: چرا با من و این کیرت اینجوری میکنه،چجوری بگم بیا من و بکن
منم شیشه رو گذاشتم رو اوپن و گفتم خدا به دادت برسه که من بدجور تو کفم تو هم دیوونه ام کردی،دست کردم موهاشو از پشت گرفتم سرشو به عقب خم کردم و گفتم خانم میرزایی جرت میدم که اشکت درآد و شروع کردم به فشار دادن سینه هاش و خوردن گردنش به طور وحشیانه
اونم گفت: اسم من رویاست،تو هم منو دیوونه کردی،دو شبه که شوهرم مسافرته منم حشرم زده بالا تو هم که جونمو به لبم رسوندی،یالله جرم بده که تشنه کیرم.
همینجوری که حرف مزد کیرمم تو شلوار درآورد،تا درآوردش منم شونه هاشو فشار دادم نشوندمش و با دو دستم سرشو فشار دادم که کیرم تا ته بره تو حلقش،سرشو کشیدم بیرون و گفتم تف کن رو کیرم جنده و دوباره سرشو فشار دادم و چنان تند تند و محکم سرشو عقب جلو میکردم دیگه پیشونیش قرمز شد انقد که خورد تو شکمم.سرشو کشیدم بیرون با موهاش بلندش کردم و دنبال خودم کشوندمش تو حال پیش مبل.اونم میگفت وحشی آروم،مگه برده گیر آوردی عوضی.با موهاش کشیدم و هلش دادم گوشه ی حال و گفتم الان نشونت میدم جنده،رویا گوشه دیوار خودشو جمع کردو گفت اصن گه خوردم،تو دیوانه ای. گفتم دیگه دیره،شلوارمو کندمو رفتم طرفش و با دو تا چک افسری برگرد جنده. التماس میکرد میگفت بلایی سرم نیار بهت میدم،منم گفتم باشه دستاتو بزار رو مبل میخوام سگی بکنمت،گفت خوب چرا اینجوری بیا آروم بریم رو تخت یه سکس عاشقانه بکنیم.دوباره زدم تو گوشش و اونم گفت چشم چشم و برگشت،شورتو دادم پایین و اول یکی با تمام قدرت زدم رو کس ورم کردش و اونم از ترسش فقط یه تکون خورد و جیغ نزد،کیر کلفتمو خشک یه ضرب با شدت چنان کردم تو کسش که یهو صاف شدو گفت واااای،زدم پس کله اش و دوباره خم شد،خم شدم دهنشو گرفتم و با سرعت نور شروع کردم تلمبه زدن،2 دقیقه ای یه نفس همونجوری زدم رویا هم داشت حال میکردکه دیدم آبم داره میاد،کشیدم بیرون به رویا گفتم بشین ساک بزن اونم شروع کرد به بلعیدن کیرم،آبم که اومد دو دستی سرشو فشار دادم به طرف خودم که همه آبمو بخوره،دیگه داشت خفه میشد که سرشو کشیدم بیرون همه ی آبم از دهنش زد بیرون و ریخت رو صورتشو سینه هاش،گفت ببین چیکار کردی؟ منم که به عرش رسیده بودم افتادم رو مبل یه آه بلند کشیدم و گفتم خوب بود؟ گفت اولش ترسیدم ولی بعدش حال داد،مرسی.هنوز موهاش تو دستم بود،سرشو کشوندم لای پامو گفتم بازم میخوام،اونم از خدا خواسته با همون صورتش که پر آبم بود شروع کرد به ساک زدن،سه سوت کیرم بلند شد و ایندفعه آرومتر خوابوندمش و یه دست دیگه کردم و دستگاه هم درست کردم و رفتم.
و اینطوری من از تو کف در اومدم.

نوشته: آرش

سلام وقت همگی بخیر...
این روز ها خیلی داستانهای این سایت رو خوندم و نتیجه گرفتم که من هم بدترین حالت خفت گیر شدنم که آخرش همش حال بود رو بنویسم! البته بگم که اصلا داستان نویس خوبی نیستم و مطمئنم همه ی دوستان در آخر فحش نثارم میکنن... البته خوب بعضی از داستانها واقعا تخمی بودن .... ولی خوب الان من هم براتون تعریف میکنم...
من الهه هستم 24 سالمه .. توی آپارتمان 24 واحد توی یکی از شهرستانهای جنوب کشور زندگی میکنیم... منطقه ایی که هستیم جای خیلی خوبیه .. در واقع یکی از محله هایی هست که پنج شنبه شبا ترافیک دختر پسر بیداد میکنه..
ظاهر من اینه: قد 169 ، وزن 56 ، سوارکار و البته شنا هم تمرین میکنم و در سطح استانمون مقام دارم. کلا بور و سرخ و سفید هستم! سینه هام کاملا سفت ، گرد و سایز 75 هست!لبای قلوه ایی دارم و دوست پسرم که خیلی لذت میبرد...
بریم سر اصل ماجرا....
یکی از اهالی آپارتمانمون یک زن بیوه (مطلقه) بود که واسه درآمدش از دبی و تایلند لباس میاورد و میفروخت...چند باری رفتم پیشش تا اینکه با هم دوست شدیم.. 1سالی بود که از تصادف سعید میگذشت و دچار مرگ مغزی شده بود بعد از 4 ماه کما به ابدیت پیوست... من اون موقع ها حال و احوال خوبی نداشتم و به سمیرا گفته بودم هوس سکس کردم...که یه روز سمیرا اومد گفت مایو جدید آورده برم ببینم.. اصلا دل خوشی نداشتم که بخوام برم حالا تو اون وضع مایو بخرم!!!!
سمیرا از جریانات منو سعید با خبر بود .. حتی یک بار منو سعید جا نداشتیم ، اون لطف کردو خونشو به 2 تا جوون سپرد...
خلاصه من رفتم پایین خونه سمیرا، چند تا مایو نشونم داد واقعا خوشکل، به سمیرا گفتم میخوام همه رو تست کنم.. اونم قبول کرد..
اول یک تیکه ها رو پوشیدم سمیرا نظر میداد، که یهو گفت چه کونه خوشکلی داری آدم دلش میخواد بگا رفتنشو ببینه، من بلند خندیدم و گفتم آخ خ خ خ خ خ گفتی.. گفت الان خیلی در حسرتی؟ گفتم دلم میخواد یادم بره غمامو ...
گفت کاش الان یه کیر بود حال میداد بت.. منم فقط آخخخخو اوخ خ خ خ خ میکردمو ادای آدامای حشری رو در میوردم (البته ادا نبود) تا اینکه نوبت به مایو چند تیکه رسید. آخ دیگه چشمای سمیرا داشت در میاومد... گفت بابا تو ته استیلی.. یه لحظه احساس کردم چشماش واقعا نا پاکه و دیگه اون شوخی نبود....
بش گفتم امروز حالت خوب نیستا... گفت آره همش دوست دارم یکی بکنتت منم سیر نگات کنم.. بعد وقعی که داره آبت میاد آبتو بخورم..
منم ادا واسش در آوردم.. گفت یادته همیشه میگفتی واسه سعید میرقصیدی و لخت میشدی، میخوام ببینم .. از آرزوهامه.. یاده سعید افتادم گفتم آهنگ بذار.. آهنگ این منو تهی رو گذاشت ...
منم بی ارداه کونمو تکون دادم..
یاده سعید افتادم و پشتمو کردم به سمیرا کون تکون میدادم تا اینکه سوتین مایو رو در آوردم ، آهنگ ریپلی شد و من داشتم شرتمو در میاوردم همپنان پشتم به سمیرا بود، که شرتمو نیمه کشیدم تا زیر کونم پایین اما در نیاوردم و کونمو عقب دادم نیم دایره ایی تکون میدادم. که سمیرا گفت کاش الان یه کیر اینجا بود .. منم بلند گفتم آخخ خ خ خ خخخ ...کیر بیار برام... بیار منو بکنه... بیار منو جر بده... بیار که کونم میخاره ...آخ خ خخ
اینهارو میگفتمو شرتمو بیشتر میکشیدم پایین تا اینکه کسم معلوم شد...
داشتم دلا میشدم که شرتو بکشم پایین که یه چیز سیخ پشت کونم حس کردم
تا اومدم به خودم بیام تو بغل یه مرد بلند قد سیاه بودم.
به عربی به سمیرا گفت درو ببند من واقعا داشتم میمردم از ترس...اما من اون لحظه واقعا لخت بودم و تو بغل مرده که حدوده 37 یا 38 سالش بود...
سمیرا گفت الهه مقاومت نکن .. فقط کون بده بره..
اشک تو چشمام بود.. دنیا رو سرم خراب شده بود... صمیمی ترین دوستم.. که حتی میدونست من اپنم!!!!!! وای باور نکردنی بود که الان داری میری زیر یه مرد عرب....
شروع کرد بوسیدنو بو کردنم... انقدر گوشامو لیس زد رفت سراغ سینه هام.دیکه واقعا نفس نفس میزدم و خودمو شل کردم،
یکیشونو فشار میداد اون یکی رو گاز میگرفت..وای ی ی ی ی ی، خیلی لذت بخش بود سینه هامو گاز میگرفت و وقتی آخ میگفتم اون هم بلند آه میکشید.
سینه هامو 10 دقیقه گاز گرفت.. خورد و مکید
آروم رفت دوره نافم..نافمو میبوسید من هم شکممو خیلی تکون میدادم چون داشتم از حس میمردم!
یه لحظه سمیرا رو دیدم که داره لخت میشه!!!!!
وای نکنه واقعا میخواست بیاد سکس 3 نفره کنیم؟؟؟!!!!
که دیدم سر عربه که اسمش عون بود تو کسمه ...داره میمکه و میخوره و لیس میزنه..
دیگه طاقت نیووردم...
دیدم که من که دیگه 100 % باید بدم ... کون و کسم یکی میشه ... پس بذار حالموکنم...
شروع کردم همکاری..
اون میخورد منم سرشو تو کسم فشار میدادم...
میگفتم جووووووووووووووووون بخور کسمو... بخوررررررر
جوووووووووووووووووووووووووووووووووون...آخخخخ خخ خخ خ
اونم چوچولمو میکرد تو دهنش ... میکشید.. گاز میزد.... دیونم کرده بود.. رفت سراغ سوراخ کونم..میلیسدش و زبون میکرد توش.. یواش یواش انگشت کردتو کونم
که فرم بدنش عوض شد
منو به پهلو کردو خودش هم 69 به پهلو شد...
کیرش واقعا بزرگ بود.. واقعا راسته که کیر عربا کلفتو درازه... واینجا به هرکی میخوان دعا کنن میگن کیر عربی نصیبت بشه!!
الان میفهمیدم منظورشون چیه!بر خلاف ذهنیتم عون خیلی تمیز بود... حتی بوی بدنش هم خیلی خوب و تحریک کننده بود...
کیرشو تو دست گرفتم... شروع کردم مک زدن...زبونمو سر سوراخ کیرش فشار میدادم.. عون نفس نفس میزد وکسمو میخورد انگشت توکونم میکرد...
من به ارگاسم رسیدمو یه لرزش کوچولو.. ولی عون داشت کیرش هر لحظه بزرگتر میشد...
اصلا تا یک سوم کیرش هم تو دهنم جا نمیشد و همش به فکر بگا رفتنم کس و کونم بودم...
تا اینکه بعد از شاید یه رب ساک زدن واسه عون دوباره دلم میخواست واسم بماله کوسمو...خشک کرد
کسمو میمالید که 2باره خیس شد .. انگشت میکرد تو کسو کونم همزمان
وای منم آه ونالم بلند شده بود.. وای ی ی ی ی ی.. بصدا دراومدم... کسم.. آخ خ خ خ خ خ خ کسم
بیا جرم بده ه ه ..
بیا بگا کس س س س منو
بیا بک ک ک ک ن منو
اونم میگفت جو و وو و و و و ون
اومد بین پاهام کیرشو مالید به چوچولمو 4 5 باری بین چاک کسم تکونش داد... کیر سعید نصف کیر عون هم نمیشد و اصلا کسم تصور چنین کیری رو نداشت..
بش گفتم بکن منو و اون بیشتر تحریکم میکرد که من التماسش کنم..
واقعا التماس کردم دیگه چون آماده ی کردن شده بودم ولی اون کیرشو گذاشت رو کیرم اومد رو بدنم و سینه هامو مک میزد که گفتم عون تورو خدا کسمو دریاب... کیر میخواد.. کیر تورو میخاد
گفت بذارش خودت تو کست..
منم با یه حرکت برش گردونم اومد زیرم..
پاهامو باز کردم این ور اونور پاهاش...
نشستم رو اون کیر...
وای ی ی ی ی
سوختمممممم
آآآآآآخ خ خ خخ خ خ خ خ
چه کیر کلفتی ی ی ی
وایی ی ی ی ی
آروم آروم بالا پایین شدم، تا اینکه عون زد زیر پامو کامل کیرش رفت تو کس س س سم
وای ی ی ی یه جیغ بلند کشیدم که سمیرا هم اومد گفت چی شد...
داد میکشیدم ج ج ج ج ررر خوردم.. پاره شدم...
عون میگفت جووووووووووووون ن ن خودت گفتی کیر میخوای... اینم کیر...
منم بعداز 1 دقیقه آروم آروم خودمو تکون دادم،
دیگه کس س س سم جا باز کرده بود، ولی بازم واسه اون کیر خفقان بود...
عون شروع کرد چوچولمو ماوندن و قربون صدقم رفتن... قربون کس س س س تنگت...
قربون این ممه هات... جون ن ن ن
سینه هامو میمالید
کمرمو
کمکم میکرد بالا پایین شم...
که دیگه سرعت کار رفت بالا.صدای ضربه هایی که پام به پاش میخورد میومد...
هر 2 با هم آه و ناله میکردیم ، بش گفتم داره آبم میاد تند تر...
نامردی نکرد کیرشو درآورد...
گفت نه...
2 باره سینه هامو شروع به خوردن کرد...
برم گردوند...
کمرمو بو میکرد تا رسید به چاک کونم
وای انگشتش 2باره رفت توکونم اما اینبار سرد بود...آره کرم بود که به کونم میزد اما فراتر از کرم .. چون بی حس هم شده بودم...
وای سر کیرشو گذاشت رو سوراخ کونم و منم که کون داده بودم بالا.... وای.....
با یه حرکت محکم کیرشو کرد تو کونم...
با اینکه سر بود اما حس کردم کونم داره خون میاد...
آخ خ خخ خ خ گاییدیم عون...
ج ج جج ج جررررررر خوردم عونن ن ن ن
واییی ی ی ی
آروم آروم عقب جلو میشد و میگفت جووون .. داد بکش من عاشق صداتم ... جووون
من عاشق جررر خوردنتم عزیزم..
دستشو از زیر شکمم برد بین کسم
کسممو میمالید... تا دردش کمتر شه.. من بین دردو لذت...
کون میدادم ...
اونم به یه کیر کلفت
دیگه اونم تند تر میکرد منو...صدای شالاپ شلوپ رو دوست دارم...
جوووووون..
میزد به کونم...
جووووونمی الهه.. چه کونی داری دخترر.
وای ی ی ی ی ی..چه کس س س س سی هستیی تو
فدا کس س سو کونت بشم...
جوووووووووون
دستش رو کسم کیرش عقب جلو میشد تو کونم
دیگه منم خوشم اومده بود
بزن عون
جون
در بیار 2باره بزن
آخخخخخ
درد داره ولی عاشق دردشم
جوووون
میدونست به ارگاسم نرسیدم گفت میخوام از کس بکنمت ولی میخوام آبم توکونت بیاد
گفتم باشه و برگردوند منو
طاق باز..
وای ی ی ی
اومد روم... چه بازو هاییی
چه هیکلی
چه کیری ی ی ی
جووووووووووووووووووون
جر بده کسمو
ماله خودته
فشار بده...
تا ته بکن توش...
جرررم بده
کسم کیرتو میخاد...جووون چه کیر کلفتی ..
جون جندتم من... بکن تو کسمممم
جوووووووووون ماله خودتم... کیرتو تا ته بکن تو کس س س س سم...
واییی ته لذت بود...
دیگه از گوشام بخار داشت میومد...
آبم .. اااااآآآآآآبمممم
...آخخخخخخخخ... وایییییییییییی...آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ...آه ه ه ه ه..
کیرشو گذاشت آروم در اورد....
پامو بیشتر باز کرد...
کیرشو کرد تو کونم...
دیگه داغون بودمم...
دیگه میگفتم یالا عون...دیگه نمیتونممممم
جرم دادییی
پارم کردیییی
آب داغتو بریز تو کونممم
جوووووووووووون
چنبار تلمبه زد...
3 بار محکم میزد
و آبو ریخت تو کونم....
با دستمال خودمونو تمیز کردیم.. دیدم که سمیرا نیست...درو باز کردم صداشو از اتاق کناری شنیدم... باورم نمیشد.... داشت میداد....
اون روز خوش گذشت... خیلی... ولی اصلا فکرشو نمیکردم یه روز اینجوری خفت گیر شم...
امیدوارم خوشتون اومده باشه... ولی انصافا با دوستاتون این کارو نکنید... احتمال سکته 99% که من جز اون 1%اش بودم!
ضمنا میدونم و میتونم حدس بزنم چه کامنت هایی پشت سر این ارسالیم هست(کلی فحشو دری وری گفتنو یا اخیرا که 1- 2- 3- ) به هرحال از الان دمتون گرم...

نوشته:‌ الهه

تازه با علی دوست شده بودم. چند هفته ای می شد. زیاد نمی شناختمش فقط می دونستم خییییییلی شهوتیه. علی خیلی دوست داشت آدامسمو از تو دهنم با لباش بگیره. کلی حال میکرد وقتی لباش رو می ذاشت رو لبام خود به خود چشماش بسته می شد و حرارت بدنش تا آسمون می رفت بعضی وقتا می گفتم الانه که منفجر بشه. بعد از یه مدتی که از دوستیمون گذشت دیگه تقریبا با هم آشنا بودیم و از روحیات هم خبر داشتیم. تا اونجایی که من از رفتار و حرکاتش فهمیده بودم بیشتر طالب wild sex یا همون سکس وحشیانه بود. چیزی که منم بدم نمیامد ولی راستش یه کم می ترسیدم. آخه کم و بیش تو داستانها و پیش دوستام خونده و شنیده بودم که خیلی دردناکه و کسایی که این جور سکس رو دوست دارن از درد زیادش هم لذت می برن. با خودم گفتم از چیزی که می ترسیدم سرم اومد خدا می دونه چه بلاهایی می خواد سرم بیاره. راستش از بس از اینجور سکس می ترسیدم چند بار خواستم با علی بهم بزنم اما نتونستم. با خودم می گفتم حالا که اون چیزی از من نخواسته. اصلا شایدم اونقدر ها هم بد نباشه. یه حس دودلی و شک داشتم. علی رو دوست داشتم. کلا پسر خوبی بود. از تیپ آدمایی بود که معتقدند وقتی با یکی هستی اون یکی رو بی خیال. تا وقتی که دوست دختر داشت سراغ کس دیگری نمی رفت مگر اینکه با اون بهم زده باشه. از این اخلاقش خوشم می یومد. یه مرد واقعی بود. ذاتا همه جوره اهل مرام معرفت بود.خلاصه با هم زیاد بیرون می رفتیم. تو خیابون و ماشین که نمی شد کاری کرد. فقط در حد لب بود. یه دفعه وقتی منو نزدیک خونمون پیاده کرد هوا حسابی تاریک شده بود. عادت داره مو قع خدافظی یه لب طولاااااااانی بگیره. وقتی خواستم پیاده شم از چشماش معلوم بود اصلا حالش خوب نیست. چشماش قرمز بود رو تندی نفسهاش کنترلی نداشت. صورتش آروم آورد جلو لبش که به لبام نزدیک شد با دندوناش لبام رو یه گاز کوچیک گرفت. چشمامو بستم گفتم این دفعه آزاد بذارمش ببینم شیوه کارای این چه جوریه. آخه همیشه این من بودم که نمی ذاشتم درست و حسابی کارشو بکنه. یه جورایی خوشم میومد اذیتش کنم. بعد از اون گاز کوچیک زبونش رو کشید رو لبام. دور تا دور لبام ، آروم آروم لیس می زند.نفسهاش تند تر شده بود. یهو لبامو محکم گرفت تو دهنشو میک می زد. حالا دیکه حال منم دیدنی بود. چون بدجوری نشسته بودم کمرم درد گرفته بود. یه ذره رفتم عقب تر و تکیه دادم به در ماشین. این کارم باعث شد جای علی یه کم باز بشه و بتونه یه نمه بیفته رو من. آروم اومد نزدیک سینه هام. یه نگاه عمیق به گردن و سینه هام انداخت. خواست گره روسریمو باز کنه که گفتم نه. نمیشه الان وقتش نیست. خیلی دیر شده. آخه می دونستم وقتی روسریم باز بشه اون به این راحتی ها نمی ذاره برم. خودم هم حالم خوب نبود. دوست داشتم ادامه پیدا کنه اما جامون اصلا مناسب نبود. بیچاره علی هم حالش گرفته شد و رفت عقب. اما خب حق با من بود ممکن بود کسی از اونجا رد بشه. بوسیدمشو با هم خدافظی کردیم.از اون ماجرا چند وقتی گذشت که یه روز بهم زنگ زد و گفت که مامانش اینا می خوان برن شمال اونم بهانه آورده و نرفته و می خواد بمونه خونه خوش بگذرونیم. بهم گفت قراره فردا پس فردا برن خودتو آماده یه حال حسابی بکن.تا قبل از اون با علی تنها تو یه جای دنج مثل خونه نبودم. نمی دونستم با اون روحیه ای که علی داره چی کار می خواد بکنه. خیلی فکر می کردمو می گفتم نکنه مثل این فیلمای سوپر بخواد وحشی بازی دربیاره. آخه همون طور که قبلا هم گفتم از سکسهایی که دردشون زیاده می ترسم. ولی چون تجربه نداشتم راجع به سکس وحشی یه جورایی دوست داشتم امتحان کنم. بنابراین همین کنجکاوی باعث شده بود منم روزشماری کنم ببینم علی چه جوری سکس می کنه باهام.خلاصه چند روز گذشت. بعد از ظهر ساعت حدودا 3 و خورده بود که گوشی زنگ خورد. شماره علی بود حدس زدم که مامانش اینا رفتن و می خواد قرار بذاره باهام. حدسم درست بود. از صداش شهوت می بارید. اصلا نمی تونست لرزش صداش رو کنترل کنه. کم مونده بود از همون پشت تلفن منو بکنه. بهم گفت ساعت 6 خودمو برسونم خونشون. پررو رنگ شورت و سوتینمو هم تعیین میگرد. یه ست زرشکی بپوش. من تو لباس زیر رنگهای تند زیاد دارم. علی هم خوراکش رنگهای تند بود.تا ساعت 6 حدودا دو ساعتی وقت داشتم. کلی به مخم فشار آوردم و یه داستان واسه مامان خانومی ردیف کردمو گفتم تولد یکی از دوستامه و شام با بچه ها میریم بیرون. خلاصه رفتم حموم و کلی صفا دادم به خودم. من و علی جفتمون هم یه مو تو بدن دوست نداشتیم. تو حموم با خودم فکر می کردم این از پشت تلفن داشت له له می زد من برم اونجو زنده بیرون نمی ام. سر تا پامو زدم دیگه فقط موهامو ابروهام بود که نزده بود. همه جا رو زده بودم. وان رو پر کردم شامپو بدن توت فرنگیمو خالی کردم توش. و ولو شدم اون تو. یه نیم ساعتی تو وان بودم وااااااااااای همه جام بوی عطر شامپومو گرفته بود. خودم داشتم از حال می رفتم. حمومم خیلی طول کشید. وقتی اومدم بیرون حالا نوبت کار اصلی بود که بعد از حموم به همه دخترا می چسبه و اون آرایشه. نشستم جلوی آینه و شروع کردم. وقتی کارم تموم شد دیگه یه عروسک شده بودم. موهامو سشوار کشیدمو همون جوری باز گذاشتمش که علی دوست داره. ست زرشکیمو پوشیدمو جلوی آینه وایسادم. من یه کم تبلم. قدم 167 و وزنم 61. علی عاشق بدنه گوشتالو بود به قول خودش باید منو به سیخ می زد. لباسامو پوشیدم یه تاپ مشکی و یه شلوار جین. وقت رفتن بود دیگه. داشت دیر می شده مامان خانومی رو بوس کردم کلی خالی بستم واسش که ممکنه دیر برگردم و نگران نشه.ساعت 6 و ده دقیقه بود که زنگ خونه علی اینا رو زدم. در رو باز کردو دستا شو باز کرد و گفت سلاااااااام. پریدم بغلش. وحشی نذاشت برسم موهامو که از زیر روسری بیرون بود و کشید جوری که سرم اومد بالا طرف صورتش. لبای خوشمزشو رو لبا م گذاشت و یه کاز گرفت که چشمام پر اشک شد. خواستم جیغ بزنم که لبام تو دهنش بود واسه همین خفه شدم.گفتم نترس در نمیرم آرومتر یه کم. خندید و گفت باشه حالا بیا بشین یه چیزی بیارم بخوریم.دو تا شربت اورد و گذاشت رو میز. اومد کنارم نشست و دستشو انداخت دور گردنمو گفت خوشگل شدی امشب دیگه باید به سیخ بزنمت. گفتم اول بذار مانتومو در بیارم بعد. روسریمو که خودش در آورد. دکمه های مانتومو باز کرد از بالای تاپم سفید ی سینه های درشتم معلوم شد. مانتومو گذاشتم رو دسته مبل و ایستادم جلوش دوست داشتم یه کم سربه سرش بذارم. تو چشمام خیره شده و یه نگاه اساسی به سرتا پام انداخت. و گفت جووووووووووووون. بلند و شد و خواست دستشو بندازه دور کمرم که رفتم عقب یه قدم اومد جلو و دوباره خواست بیاد که خندیدمو رفتم عقب تر. ( نمی دونستم دارم چه غلطی می کنم) با اون صدای حشری گفت پرینازم اذیتم نکن. صدای خندم بلند تر شد و خواستم دوباره برم عقب که پام گیر کرد به لبه مبلو ولو شدم رو مبل. وااااااااااااااااای. علی با اون هیکل دایناسوریش یهو افتاد روم. خیلی اندامش ورزیده بود می تونست منو یه دستی بلند کنه. داشتم خفه می شدم گفتم علی ترو خدا همه وزنتو ننداز روم خفه شدم. اما انگار کر شده بود. سرشو آورد جلو شروع کرد به لب گرفتن. خیییییییلی محکم می گرفت من فقط درد داشتم. همه صورتمو لیس می زد. با دستاش سینه هامو می مالید. اینقدر تند نفس می کشید که انگار یکی داشت منو فوت میکرد. چشماش سرخ سرخ بود و از زور شهوت نیمه باز بود. اومد سمت گردنم و یه کاز محکم گرفت گفتم الان گردنم نصف میشه. یه جیغی کشیدم که گوش خودمم سوت کشید. گفتم یواش دیوووونه چته. یه جوری گردنمو می خورد ملچ ملوچش همه خونه رو پر کرده بود. زبونش خیلی داغ بود وقتی می رفت سمت گوشم قلقلکم میومد. رسید به سر سینه هام. یه ذره نگاشون کرد و محکم بند تاپمو کشید پایین که بند تاپم گیر کرد به بند سوتینمو پاره شده. داد زدم علی یواشتر چه خبرته. اما اون اصلا نمی شنید. تا پمو وحشیانه در اورد و یه جوری پرتش کرد که تا جلوی در اتاق رفت. خواستم برگردم که بند سوتینمو باز کنه اما یهو دستشو انداخت زیر پاهامو با یه حرکت منو انداخت رو کولش و راه افتا د سمت اتاق. گفتم علی من بدم میاد اینجوری بلندم می کنن منو بذار پایین دیوونه خودم میام. اما داشتم انرژیمو هدر می دادم علی آقا گوشاش استعفا داده بود. در اتاق رو که باز کرد من چون پشتم بود نمی تونستم ببینم اومد سرمو برگردونم که یهو منو پرت کرد چشمامو بستم و جیغ زدم گفتم الانه که از پنجره بیفتم وسط کوچه که یهو دیدم افتاد م یه جای نرم. چشامو باز کردم دیدم نه... تو اتاق خوابم روی تخت. علی چشاش مثل یه کاسه خون بود. خیلی از قیافش ترسیدم. تا حالا اون شکلی ندیده بودمش. رکابیشو از تنش در آورد و شلوارشو هم در ارود. اینقدر هول بود که کم مونده بود شلوارشو پاره کنه. من که از ترس داشتم می مردم از همین حالا معلو م بود چه سکس خرکی در پیش داریم.اومد طرفم. چند ثانیه کلا فقط سرتا پامو نگاه کرد من دیگه از ترس لرزم گرفته بود. چی فکر می کردم و چی شد.... اومد روی تخت حالت چهار دست و پا روم بود و نگام می کرد. از ترس نفس هم نمی کشیدم. با صدایی که از ته چاه در می یامد گفتم علی خوبی؟ سرشو آورد پایین و پیشونیمو بوسید و هی سرشو روی صورتمو و سینه هام می چرخوند انگار داشت بو می کشید. ( توت فرنگیه کار خودشو کرد) اومد روی سر سینه هام تند تند لیس می زد دیگه نمی تونست نفس بکشه انکار صدای نفسهاش تبدیل به فریادهای آروم شده بود. یه دستی منو به پهلو کرد و بند سوتینمو باز کرد تو دلم دعا کردم خداکنه زود باز شه وگرنه اینم پاره می کنه. دعام مستجاب شد. سوتینمو در آورد و بو می کشید. بعد از اینکه از اون سیر شد اومد سراغ سینه هام. وااااااااااااااای. همون اولش یه جوری نوکشو میک زد که احساس کردم همه جونم از نوک سینم اومد بیرون. یه جیغ بلند زدم. سرشو کشیدم کنارو گفتم اصلا اینجوری نمیشه..... نمی تونی مثل آدم کارتو بکنی. دستمو زد کنار و گفت تازه اولشه.... دستامو برد بالا و خوابوند رو تخت خودش افتاد به جون سینه هام. می خواست همشو بکنه تو دهنش اما خدار و شکر من سینه هام بزرگه و تو دهنش جا نمی شه. بد جوری نوکشو می خورد داشتم از درد می مردم بدبختیم این بود که نمی تونستم از جام تکون بخورم پایین تنش که روم بود بالا تنم رو هم با دستاشو سینه هاش بند بود. واسه همین فقط باید مثل مجسمه تکون نمیخوردم. یهو از زیر سینم یعنی از زیر همون هاله قهوه ای رنگ یه گازی گرفت که گفتم خداحافظ زندگی.بی اختیار داد زدم: وحشیییییییییییی. آخخخخخخخخخخخ.مردممممممم بسه دیگه.نکبت گفت: جوووووووووووون هنوز که کاری نکردم.صبر کن پرینازم.خوش میگذره بهت.مثل آدمهای حرف میزد که کلی دویده باشن و نفس نفس بزنن.اون حال می کرد و من التماس میکردم.علی تو رو خدا آروم.اخخخخخخخ بسه.یواش..برجستگی وسفتی کیرشو روی شکمم حس می کردم انگار یه وزنه رو شکمم بود. پیش خودم گفتم پریناز خانوم حالا مونده.این روی شکمته حالا.همین طور که سینه ها مو می خورد و می لیسید کیرشو می مالوند به شکمم.داشتم له میشدم.اومد پایین تر رسید به نافم.وای من به اونجا خیلی حساسم تا زبونش خورد به نافم مثل فنر پریدم. گفتم علی لیسش نزن من حساسم..اما اون بدتر می کرد و با اون زبون داغش به نافم فشار می آوردو لیسش می زد به غلط کردن افتاده بودم صد تا فحش به خودم دادم با این کنجکاویم.من ناله میکردم و علی میگفت جووووووووووووووون.دستامو ول کرد و اومد سمت دکمه شلوارم. اولین کاری که کردم سرمو آوردم یه کمی بالا ببینم چه بلایی سر سینه هام آورده وااااااااااای یه جای سفید روشون نبود یا قرمز بود یا کبود. نوک سینم هم بدجوری درد می کرد. اصلا نمی تونستم بهش دست بزنم. دکمه شلوارمو باز کرد و پاهامو داد بالا تا از پام درش بیاره. محکم از پام کشیدش بیرون و شوتش کرد اون طرف...سرشو گذاشت روی شورتم و بو کشید و یه آههههههههه بلند کشید از روی شورت گازهای کوچیک می گرفت یه کمی حال من بهتر شده بود.شورتم از بغل ها بند داشت.... اصلا انگار دوست داشت خرکی لباسامو در بیاره بند یه طرفشو که کشید یه طرفش باز شد و اون طرفشو باز نکردو محکم کشیدش پایین... صدای جر خوردنشو شنیدم...اینم از این.... شورتمو در آورد و پاهامو جفت کرد و داد بالا.... دیگه زانوهام به سینه هام می خورد داشتم گره می خوردم.... یه لیس محکم به کسم زد و شروع کرد به مکیدن چوچولم... زبونشو فشار میداد روشو می مکیدش... تازه داشتم حالشو می بردم. خیلی خوب کارشو بلد بود. اما یه کم محکم زبونشو فشار می داد. پاهامو آورد پایینو بازشو ن کرد. نکبت فکر کرده من آکروبات بازم یه جوری پاهامو باز میکرد نزدیک بود به دو قسمت مساوی تقسیم بشم...... تا اونجایی که جا داشت پاهامو باز کرد سرشو آورد جلو و شروع کرد به خوردن بغل های کسم.... صدای منم بلند شده بود.... آخخخخخخخخ.......آهههههههه......اوووووووومممممم یه نگاه به من کردو چشمک زدو گفت نگفتم خوش میگذره بهت...زبونشو گذاشت روی چاک کسم و و لیس میزد به چوچولم که میرسید یه فشار محکم میداد.... عرق کرده بود م و داشتم نفس نفس می زدم..... داشتم ارضا می شدم که دیوونه یهو رفت سمت رونام... گفتم : همون جا باش...گفت کجا ؟ گفتم همون جا دیگه..... گفت :کجا رو میگی اسم نداره؟....... خیلی دوست داشت موقع سکس من اسم همه جا مو بدون پروکسی بگم.....منم عمدا نگفتم به تلافی اون گازاش.... گفتم همون جلومو دیگه.......یه اخم کردو از رونم یه گاز محکم گرفت....آخخخخخخخخ.... وحشی.....پامو کندی...... یه پامو داد بالا و از زیر رونم یه گاز محکم گرفت...... می دونستم وقتی داد می زنم بیشتر حشری میشه و بدتر می کنه واسه همین سعی کردم داد نزنم.... انگار فهمید می خوام چی کار کنم واسه همین یه ضربه محکم با دستش به کونم زد بازم هیچی نگفتم...... خواستم فکر کنه دردم نیومده زیاد... (حالا داشتم می مردم از درد ها ) زیاد دووم نیوردم چون از پشت ساق پام که معمولا اون قسمت ما هیچه است یه نیشگون محکم گرفت که صدام تا 10 تا خیابون اون ور تر هم رفت...... سرشو آورد نزدیک کسم و یه لیس زدو گفت الان نباید ارضا شی....زوده.......بلند شد و دست منو گرفت و بلندم کرد که بشینم. وایساد روبه رومو گفت : شورتمو دربیار. منم مثل خودش شورتشو از یه طرف گرفتمو محکم کشیدم پایین. ولی یادم نبود اون پسره و اون کیره کندش نمی ذاره شورتش پاره بشه. واسه همین شورتش گیر کرد به کیرشو پایین نیومد... (داداش سیا ضایع شد.) دو دستی گرفتمو از پاش کشیدم پایین که وااااااااااااای.یه کیر دراز و کلفت که مثل خودش ورزشی بود افتاد بیرون.... تازه فهمیدم رسیدیم به قسمت اصلی وحشیانه اش... خشکم زده بود. علی از اون بالا دولا شد رو منو موهامو که رو کمرم ریخته بود رو با دستش جمع کردو گرفت تو مشتش. اومد جلوتر و گفت یالا دیگه.... ساک بزن.... گفتم اینکه تو دهن من جا نمیشه.... خندید و گفت جاش میدم... زود باش........ سرمو آروم بردم طرفش و کیرشو که حسابی سفت و داغ بود گرفتم تو دستم.... خیلی کلفته بود مثل خودش ورزیده بود... نوک کیرشو یه زبون زدم...یه آههههههه کشید... تو دلم گفتم حالا نوبته تو که داد بزنی.... شروع کردم..... لبامو حلقه کردم دور کیرشو شروع به مکیدنش کردم. لیس می زدم از بالا تا پایین... زیر کیرشو که می خوردم یه جوری می شد فهمیدم جای حساسیه.. واسه همین تصمیم گرفتم یه گاز کوچیک بگیرم. همین کارم کردم اما تا دندونام خورد بهش و اومدم فشارش بدم علی موهامو کشید و گفت آیییییییی مواظب دندونات باش نخوره بهش..... گفتم بذار اول یه گاز بگیرم... چشاش گرد شد و گفت نه دیوونه گاز بگیری کبودت می کنماااا..... منم بی خیال شدم..... داشتم لیس میزدم و زبونمو محکم به نوکش فشار می دادم یه کمی لبامو تنگتر کردم و باز لیس زدم که صدای علی بلند شد..... آخخخخخخ.... جووووووون بخورمت..... عسلممممم...... آخخخخخخخ و ااااااااااااااااای........محکمتر....... منم سرعتمو زیاد کردمو موهامو گرفته بود تو دستاشو سرمو عقب جلو می کرد....... یهو کیرشو در آورد بیرونو گفت فعلا بسه..... اومد روی تخت و خوابید کنارم گفت بخواب به پهلو.... پشتتو بکن به من.... خوابیدم اونم کیرشو گذاشت لای چاک کونم... یه خورده که مالیدش بهم آوردش پایین تر و مالید روی چاک کسم... یه کمی خیس بود مال من با کیرش چند تا ضربه روی کسم زد یه صدای خنده داری میداد. دستشو آورد و گذاشت روی سینم که جیغم در اومد. آخخخ... یواش درد می کنه هنوز.... سرشو آورد نزدیکتر و شروع کرد به خوردن گردنو گوشم.... یهو انگار برق گرفته باشدش پرید و نشست روی تخت... گفت برگردو قنبل کن... نمی دونم چرا هر وقت این اسم قنبل رو می شنوم یهو خندم میگیره...خیلی اسم مسخره ایه.... بازم یه لبخند زدم و گفتم : قنبل !!!! علی با اون چشمای سرخش نگام کردو گفت بخند عزیزم بخند..... یه لب از م گرفت و منو برگردوند. وقتی دولا شدم کیرشو احساس کردم که گذاشته روی سوراخ کونمو داره فشار میده.....واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای چه فشاری......کمرمو محکم با دستش گرفت و کیرشو بدجوری بهم فشار داد....دیگه از جیغ گذشته بود..... زدم زیر گریه.......با اون فشاری که داد تازه قسمتی از سر کیرش رفت تو....داشتم می ترکیدم.... التماس می کردم علی درش بیار........ احمق اول چربش می کنن..... تروخدا در بیار الان می میرم.... جووووووووون .....قربون صدات برم عزیزم........ یه کم صبر کن الان جا باز می کنه.... تو که میدونی من از چرب وچیلی کردن بدم میاد....... وای خدای من از این وحشی تر نبود.... داشتم آروم اشک می ریختمو به خودم فحش می دادم که یه ذره دیگه کیرشو فشار داد....... نفسم بند اومده بود.... احساس میکردم همه بدنم داغ شده..... انگار تو کوره بودم...همه تنم می سوخت.... نمی تونستم هم راحت دمر بخوابم روی تخت چون هم دردم بیشتر می شد هم به سینه هام فشار می اومد... گیر کرده بودم...... علی وحشی هم تو آسمونا بود......دستشو از پشت آورد سمت کسم و شروع کرد با مالیدنش...آخخخخخخخخخ داشتم می ترکیدم..... نا نداشتم حرف بزنم....... یه فشار دیگه به کیرش داد و تا ته رفت تو.....منم به شدت گریه می کردم...واقعا داشتم جر می خوردم.....زیر پوستم حسابی داغ شده بود.... تموم عضلاتم بی حس بود و یه دل درد بدی اومد سراغم.........با ته مونده انرژیم گفتم : علی دارم میمیرم.......خواهش می کنم.............ولم کن دیگه بسه....موهامو گرفت و کشید سرم اومد بالا یه کمی سرشو آورد جلوتر و پیشونی و صورتمو لیسید... صبرکن عزیزم.... دردش کم میشه........ آروم باش.... تمام اشکامو خورد....اشکام هم با ریملم قاطی شده بود فکر کنم اون موقع خیلی دیدنی بود.....اما هیچی نمی فهمیدم فقط می خواستم خودمو آزاد کنم....اما هیچ غلطی نمی تونستم بکنم.. عوضی اصلا حالیش نبود درد دارم شروع کرد به تلمبه زدن.... وااااااااااااااااااای با تموم وجودم دردو حس می کردم...... سعی می کرد با مالیدن کسم یه کم منو حشری کنه که درد م یادم بره....به خودم گفتم کاش همون موقع کیرشو گاز میگرفتمو می کندم... بد جوری تلمبه می زد محکم و عمیق. با هر حرکتش سینه ها تکونای محکمی می خورد...... با دست دیگش همه کمرمو می مالید... دیگه آهههه نمی کشید علی داشت فریاد می زد. تلمبه زدنش سریع شده بود کمر مو با دستاش گرفت و تند تند تلمبه می زد سرمو برگردوندم بگم حیوون یواشتر که دیدم با چشمای سرخ و نیمه بارو صورتی که از آتش شهوت قرمز بود داره منو نگاه می کنه.... مثل بچه ها با صدایی آروم گفتم : علی دارم می میرم..... عرق از سر و صورتش می بارید. می دونستم که الان دیگه هیچی نمی فهمه. بلند فریا د می زد گفتم الانه که همسایه بریزن تو. فکر کردم آبش داره میاد که اینقدر تند تلمبه می زنه اما......... یهو کیرشو کشید بیرون و گفت : عزیزم اپنی؟ گفتم : نه دیوونه. من دخترم. کیرشو که در آورد نفسم انگار برگشت. به سرعت از جام بلند شدم که بشینم اما تا برگشتم و خواستم بشینم هولم داد رو تخت. طاقباز خوابیدم رو تخت.کونم بدجوری درد می کرد. از تو احساس سوزش شدیدی می کردم. افتاد رو مو شروع کرد به لب گرفتن و دست منو گرفت و گذاشت روی کیرش که یعنی واسش بمالم. شروع کردم به مالیدن و اونم لبامو می خورد. اومد روی شکمم و کیرشو گذاشت لای سینه هام گفت با دستا ت دو طرف سینه هاتو بگیرو فشار به کیرم. چون سینه هام درشت بود خیلی خوب جا می شد. سینه هامو گرفتم اما نمی تونستم زیاد فشارش بدم هنوز درد داشت واسه همین خودش گرفت و محکم فشار داد و گفت اینجوری بگیر. گفتم آخخخخخخخخخ نکن درد می کنه فشار نده...اما انگار با دیوار حرف می زدم. داشت عقب جلو می کرد و خیره شده بود به صورتم. بعضی وقتا هم دولا می شد و صورتمو می بوسید. حرکتش سریع شده بود گفتم علی آبتو نریزی رو صورتما بدم میاد. خندید و آروم دولا شد رو صورتمو گفت حالا کو تا آب من بیاد..... با تموم وجود به گه خوردن افتاده بودم.... عمرا دیگه خونه علی اینا می رفتم...البته اگه زنده می موندم. کیرش حسابی سرخ شده بود خیلی هم داغ بود. بعد از چند دقیقه کیرشو کشید بیرون و گفت می خوام بمالم رو کست. منم گفتم بهتر حداقل درد نداره. کیرشو گذاشت روی کسم و پاهام آورد بالا و جفت کرد. شروع کرد به مالیدن. آخخخخخخخخخخ چند بار که این کارو کرد درد کونم یادم رفت. خیلی لذت بخش بود. یکی از انگشتاشو آورد سمت دهنم و منم میکش می زدم. چشماشو بسته بود. سرشو گرفته بود بالا.. صدای منم شرووع شده بود دوباره... آخخخخخخخ..... آیییییییییییییییی..... تندتر........اووووووووووممممممم.......... حرکتش خیلی سریع شده بود دیگه این دفعه آبش می خواست بیاد. چون بدجوری داد می زد..... چون رونام تپله واسه همین فشار زیادی به کیرش می آورد. (شانس آوردم) یهو پاهامو ول کرد و با کیرش چند تا ضربه به چوچولم زد که منم با همون ضربه ها ارضا شدم. از صدای فریادمو لرزشم فهمید. خودشم دست کمی از من نداشت. کیرشو گرفت روی شکمم و با یه فریاد آبش خارج شد. فشارش خیلی زیاد بود تا روی سینه هام رسید. خیلی داغ بود. داشتم می سوختم. آبش تمام شکمو سینه هامو پوشوند. نمی دونم اون همه آب کجاش بود!!!!! بی حال افتاد کنار. از کنار تخت چند تا کلینکس برداشتمو خودمو تمیز کردم. علی چشاش بسته بود وهنوزم داشت نفس نفس میزد. سرمو گذاشتم روی سینش. دستشو بردتو موهامو پیشونیمو بو سید و گفت چطور بود ؟ گفتم خیلی درد داشت.... هنوزم کونم می سوزه. خندیدو گفت خوب میشه.... چند دقیقه تو بغل هم ولو بودیم که بالاخره یاد زمان افتادم. یه نگاه به ساعتم کردم. واااااااااااااااااااای ساعت 20 دقیقه به 9 شده.
گفتم علی داره دیر میشه.... بلند شدم نشستم. نکبت بازم سیر نشده داشت از پشت کمرمو می مالید. آروم گفت الان که زوده.... یه حال دیگه بده بعد میرسونمت...... پیش خودم گفتم آره جون عمت دیگه کون واسم نمیذاری.بلند شدمو گفتم من میرم یه دوش بگیرم تو هم خودتو مرتب کن. یه چشمک زد و صداشو مثل دخترا نازک کردو گفت منم بیام باهات؟ گفتم : نههههههههه! جون مادرت بذار تنها برم. دیگه بسمه.تو حموم وقتی بدن کبود و قرمزمو دیدم به خودم گفتم : حالا حالا باید تو خونه تاپ نپوشم وگرنه مامان خانومی دوزاریش می افته. از حموم که اومدم بیرون دیدم علی نشسته و داره ماهواره نگاه میکنه. تنبل هنوز اون لیوانای شربت رو میز بود.از پشت اومدم بالا سرشو دستمو گذاشتم رو چشماش. انگار سوسک گرفته باشه دستامو گرفت و منو کشید رو پاهاش.. زل زد تو چشمامو گفت : خسته نباشی عزیزم. گره حولمو باز کرد و سینه های کبودم افتاد بیرون. خندیدو گفت : الهی بمیرم کی اینا رو به این روز انداخته؟!!!!! چند تا بوسه آروم ازشون گرفت و خواست خودشو بچسبونه بهم که کونم گفت : اوضاع داره باز خراب میشه پریناز بزن بریم تا حشرش نزده بالا دوباره. با هزار بدبختی خودمو از بغلش کشیدم بیرونو گفتم دیگه خیلی دیره. باید برم خونه ساعت حدوده 09:30 بود. گفتم من دیگه باید برم. ماهواره رو خاموش کردو گفت بریم اول یه چیزی بخوریم بیرون بعد می رسونمت.بعد از اون ماجرا تا یه مدت تمام بدنم د رد می کرد. اصلا نمی تونستم بشینم.پایان

نوشته: پریناز

همزمانسازی محتوا