شما اینجا هستید

اروتیک

تلقین

داشتیم میرفتیم.توی جاده های مارپیچ عین کرم میلولیدیم.قرار بود یه مسافرت ساده باشه.میلی به رفتن نداشتم.اصلا چرا باید همش با بابامامانم باشم؟19سال بچه موندن خیلی دردناکه.نه؟حس میکنم خونوادم عین یه چیز لزج چندش آور بهم چسبیدن.چه فرقی میکنه؟ماشین جایی میره که اونا بخوان.عین یه اسپرم شدم که بیرون میپاشه ولی نمیتونه انتخاب کنه که کجا بریزه؟واژن نیکا نوئل...یا....سطل آشغال... خسته وبی رمقم عین کمری که شب تا صبح واسه یه عجوزه تلمبه زده باشه.....بی هیجان...

داستان سکسی:

چشمانم سبز و دهانم زیبا

این اولین بار نبود که یک کیر توی دهانم میکردم . نرم . ولی سفت . سفت ولی گوشتی و نرم . داغ ولی ضمخت . راستش دوست داشتم همونطور که توی دهانم نگهش داشتم نفس بکشم . پری توی دوم دبیرستان برایمان تعریف کرد که یه کار عاشقانه است . آدم برای هرکسی انجام نمیده . من توی اون سن به چیزی جز عشق مطلق فکر نمیکردم . چه فکرهایی . حالا توی بیست سالگی توی یه اتاق کوچک ، ته یک واحد آپارتمانی نمور و خواب آلود توی بعدازظهر روی تخت، میون پای یک پسر بیست و پنج ساله خیمه زده بودم . موهام تا روی شکمش رو پوشونده بود . دستم ته کیرش رو گرفته بود و زبونم بی امان زیر کیرش و هرجاییش که میشد زبون رو برد حرکت می کرد .

داستان سکسی:

بوسه در رانندگی

همینطور که داشت رانندگی می کرد ، دستشو انداخت دور گردنم و منو کشوند طرف خودش، سرمو گذاشتم روی شونه اش ، با دست چپ داشت رانندگی می کرد ، جاده خلوت بود و با دست راستش بازومو نوازش می کرد؛ این بار پالتو نپوشیده بودم، ما که همیشه توی ماشین بودیم سردم نمی شد ، فقط یه مانتو پوشیده بودم با ساپورت. برخلاف همیشه که دستش رو از روی پالتو میذاشت روی شونم ام و لم میدادم توی بغلش، این بار داشت از روی مانتو لمسم می کرد ... حس خوبی بود؛ سی دی موزیک های قدیمی شادش رو گذاشته بود رو پلی، تموم اون اهنگها و شعرها منو می برد به یه فضای خیلی خوب و قدیمی ، دوران خوب بچگی و احساسات پاک و خالصانه .

داستان سکسی:

چند سال رابطه

چند سال رابطه اگر بدنبال روابط سکسی و چیزی از این قبیل هستید وقت تان را تلف نکنید.
از همان اولین باری که دیدمش گر گرفتم.فکر میکردم گذراست اما نبود.17 ساله بودم و او 14-15 ساله.دختر دوم ازدواج نافرجام مادرش-شهناز خانم-که دوست گاه و بیگاه مادرم بود و گهگاه به دیدن هم میرفتند. مژگان بیشتر از هر چیز جذاب بود-تو دل برو.فکر میکردم بچه تر ازاین حرفاست که بفهمد حس و حالم را.
یکسال بعد اتفاقی فهمیدم با پسر شارلاتانی رفیق شده-باورش سخت بود-روز اول دانشگاه که فهمیدم فارغ از دوستی ش شده من هم جرات کردم حرف دلم را بزنم-پیشنهاد ازدواج دادم-چرا که دوستی هیچ جایی توی ذهنم نداشت.

داستان سکسی:

شب شراب نیرزد به بامداد خمار؟

اون شب همه چیز حال و هوای دیگه ای داشت، حتی ستاره های تو آسمون هم بیشتر شده بودن، از اول شب یه حسی بهم میگفت که امشب با بقیه ی شبا فرق داره و این حس با دیدن برق چشمای کورش به یقین تبدیل شد....

داستان سکسی:

تاثیر

بوی تند سرکه و جوراب یک ماه نشسته میداد. بالای سرم ایستاده، آن را کج رو صورتم انداخته بود و هی می گفت بخور. حالم داشت به هم می خورد. ازش رو گرفتم. باز هم گفت بخور. گفتم نمی تونم. گفت اگر نخوری من میرم. واقعا می رفت؟ اما هنوز خیلی زود بود. جدی بود. ظاهرا باید کیرش را فرو می دادم. این کیر تیره رنگ با بوی تند سرکه و جوراب یک ماه نشسته را. دهنم را باز کردم، صورتم را رو به بالا برگرداندنم اما فرو نداده گفتم یعنی نمیشه نخورم؟ بیا بکن. همین که خواست برگردد با دست مانع شدم و با زبان مزه اش را امتحان کردم. خوب نبود. گفت همشو بخور و کیرش را توی دهنم فشار داد. داشتم بالا می آوردم. میخاستم درش بیاورم.

داستان سکسی:

شاید برای شما هم اتفاق بیفته

رفته بودم کمک واسه اسباب کشی. آخه دس تنها بود. ما هم که تهران جا نداشتیم که. خونش همیشه در اختیار ما بود. ساعت دو ظهر رسیدم در خونش. مث همیشه با موبایل زنگیدم که در رو وا کنه. این چهار طبقه لعنتی رو تا رفتم نفسم در اومد. لای در وا بود. صدای یه موزیک فرانسویه قدیمی تو خونه نیمه خالی میپیچید فکر کنم ماسیاس بود. مبلا رو هم رو هم . کلی کارتن خالی یه گوشه تلنبار . فرش و گلیمای خوشگلش لوله شده. بومای نقاشیش کنار دیوار همه تکیه بهم. بلند گفتم تو که همه کارارو انجام دادی که؟! صداش از اتاق کارش اومد : میذاشتی شب میومدی. نترس هنوزم کلی کار مونده. مشغول شدیم.

داستان سکسی:

سکس فرهاد با فرزانه

روز اول با هم دعوا افتادیم . روز دوم ساکت موندیم و متوجه شدیم دعوا فایده ای نداره . روز سوم برای درد مشترکمون به فکر چاره افتادیم روز چهارم به نتیجه نرسیدیم ولی خودمون با هم گرم گرفتیم . روز پنجم در ادامه روز چهارم بازم با هم و از خودمون حرف زدیم واون لباسای خیلی فانتزی پوشید . شلوار استرچ کون نما و بدون روسری .. چه تیپی پیدا کرده بود . خیلی خوشگل شده بود . به من گفت که ببوسمش می خواد ببینه چه حسی دارم . عاشق این بودم که بکنمش . کیرمو فرو کنم توی کسش . باهاش حال کنم . ولی حس کردم که هنوز زوده . اما اون این آمادگی رو داشت . این از نگاه و حرکات و حس انتقام جویی اش مشخص بود .

داستان سکسی:

از رضا تا سارا

این یک داستان نیمه بلند اروتیکه و
فضاسازی توش خیلی مهمه برای همین حجم
توضیحاتش زیاده. ضمنن داستان شامل مباحثی
مثل همجنسگرایی، تغییر جنسیت و تا حدی خشونت
میشه. اگر علاقه ندارید نخونید.

داستان سکسی:

لذت هماغوشی

حرارت تنش میون دستای مردونه ی من..لیز خوردن بدن نرم و لطیفش تو آغوش من به خاطر رطوبتی که از عرقمون بود..حس خوب حرکت ناموزون دستش که کمرم رو لمس میکرد..و بالاخره لذت بی حد یکی شدنمون..همه ی اینها به کنار..وقتی که روی دوتا دستام که به کنار دوتا پهلوش تکیه گاهم کرده بودم و از آغوشش یکم فاصله گرفتم اومدم بالا تو چشمای خمار و پراز شهوتش نگاه میکردم که ..که عشقم داره ازم لذت میبره..آتیش شهوتمو که با عشق و محبتش حالا وجودمو دربر گرفته بود شعله ورتر میکرد.
پاهاشو دور کمرم حلقه کردو به خودش فشار میداد و این باعث میشد من آرومتر و عمیقتر کمرمو عقب جلو کنم...

داستان سکسی:

اِروس

روزی که خط عابر پیاده را می کشیدند فرهود مجبور شد از کنار کارگران سریع عبور کند تا به در کافه برسد . کارگرها زیر نور آفتاب اول صبح کار میکردند که انگار اینچنین بود که سال هاست که زیر این نور ایستاده اند . خط می کشند . دادو بیداد میکنند . بلوار را رنگ میکنند و همیشه لحظه در همین نور خورشید اول صبح که نه میسوزاند و نه آنقدر گرم است برایشان توقف میکند ، یا یک دور معکوس میخورد همیشه و آن هارا در آن ساعت از صبح ،قلمو به دست روی خیابان ها مشغول کار تثبیت میکرد برای ابدیت . فرهود در کافه را که باز کرد پاهای عریان صندلی ها به چشمش خورد که یک لحظه حالش را انگار بهم ریخت .

داستان سکسی:

لکاته

دستمو گذاشتم پشت گردنش و با يه دست ديگم بازوشو گرفتم، كشيدمش سمت خودم
چند ثانيه زل زدم تو صورتش، لباى قشنگى
اما چشماش....
ميگن ميشه انعكاس روح هر كسو تو چشماش ديد
يه حالت كدر و غبار گرفته داشتن، نگاهش بى حالت بود
نه خوش حال، نه غمگين
....
ياد چشماى اون افتادم، يه برق خاصى داشتن، پر از اميد بودن
هر بار كه تو چشماش نگاه مى كردم يه خوشى عجيبى توى وجودم احساس مى كردم

از اين كه داشتم تو چشمايى نگاه ميكردم كه مال اون نبود، عصبانى شدم
از اين چشماى غريبه چندشم مى شد

داستان سکسی:

کس کشیدن

همه با هول های حرفه ای سوار اوتوبوس خط 13 شدند. میله های اتوبوس جای خالی نداشت. همه ی صندلی ها نصیب مو سفید ها شده بود. در آن شلوغی یک نفر که تشنه ی گرمای زیر پتو بود، کونِ انسان را انگلک کرد. بی آنکه پشت سرش را نگاه کند روی میله ها دنبال جای خالی گشت. میانه های راه میله های اتوبوس خلوت شد و یک صندلی کنار پنجره پاهای خسته اش را وسوسه ی نشستن کرد. کنار پنجره نشست و از پشت شیشه ی کثیف و مات به آن سوی خیابان نگاه می کرد. زنی را دید که با چادر مشکی و مقنعه ی چانه دار نان به دست از عرض خیابان رد می شد.اولین بار او را کنار چنین زنی دیده بود.

داستان سکسی:

خاطرات هوسناک (1)

حرارت تنش میون دستای مردونه ی من..لیز خوردن بدن نرم و لطیفش تو آغوش من به خاطر رطوبتی که از عرقمون بود..حس خوب حرکت ناموزون دستش که کمرم رو لمس میکرد..و بالاخره لذت بی حد یکی شدنمون..همه ی اینها به کنار..وقتی که روی دوتا دستام که به کنار دوتا پهلوش تکیه گاهم کرده بودم و از آغوشش یکم فاصله گرفتم اومدم بالا تو چشمای خمار و پراز شهوتش نگاه میکردم که ..که عشقم داره ازم لذت میبره..آتیش شهوتمو که با عشق و محبتش حالا وجودمو دربر گرفته بود شعله ورتر میکرد.
پاهاشو دور باسنم حلقه کردو به خودش فشار میداد و این باعث میشد من آرومتر و عمیقتر باسنمو عقب جلو کنم...

داستان سکسی:

نور سرد روی کف کافه

روی خیابان مولوی باران به شدت می بارید . تمام گذرگاها پر از آب بود . خیابان هردقیقه خلوت تر می شد . دکه ی روزنامه فروشی سریع روزنامه هایش را اول باران جمع کرده بود و به داخل دکه اش پناه برده بود . مغازه دارهای دیگر هم بسته بودند و با ماشین هایشان خیابان را ترک کردند . فرهود پشت در کافه ایستاده بود و بیرون را تماشا می کرد . باران هر لحظه بیشتر می شد . نفس های داغش روی شیشه ی در نقش میبست . اما زود محو میشد . دمای داخل کافه مطبوع بود. یک چراغ روشن بود . چراغی در انتهای سالن تقریبا روی آخرین میز . همه کافه را ترک کرده بودند . چندتایی از صندلی هارا برگردانده بود روی میز های جلویشان .

داستان سکسی:

پرده توری اتاق خواب

پنجره تراس نیمه باز،پرده تور رها در باد،صدای ماشین هایی که از خیابان میگذرند و سکوت خانه ،سکوتی غریب و آرام .
افتاده ام روی تخت ،کفش در پا ،پکی میزنم به سیگاری که در سستی انگشتانم غریبی میکند و چشمانم را میبندم ... تمام زندگی ام ،لحظه های سگی ،عشق های یک شبه و....همه و همه در مقابلم ایستاده اند و در پس همه آنها اوست .فقط او .با منی که جز سایه ای سیاه چیزی ازم نمانده است ...
صدای خنده هایش به گوش میرسد ...انگار همینجاست .

داستان سکسی:

یه روز بعد از ازدواج

تو خواب و بیداری بودم که احساس کردم لبام داغ شده تا چشمامو باز کردم باهاش چشم تو چشم شدم از رو تخت غلت زدمو پریدم پایین جوری که سرم خورد به میزارایش بغل تخت توجهی نکردمو سریع از اتاق دویدم بیرون خندید و اومد دنبالم گفت چته چرا میترسی

داستان سکسی:

يك فرشته نجات ، يك عجوزه پير

ساچمه پولوي سگي را كه كوفت كردند بساط عرقشان را پهن كردند. من چپيدم كنج ديوار و يك سيگار آتش زدم ، با تماشاي آدمهاي بيچاره و درب و داغان و از ياد رفته حال خوشي به آدم دست نميداد ، انگار نه انگار كه يكيشان امروز از طبقه چهارم زمين خورده بود و مغزش از دماغش بيرون آمده بود. فقط پيك بعد پيك ميريختند و يك آروغ پشتش . سه تا لر بودند و يك افغاني ، به من هم تعارف زدند ولي نخوردم و نماز خوان بودنم را بهانه كردم. نميخواستم فردا كور از خواب پا شم. نه نانشان را ميخواستم نه الكلشان را! همين كه با چندرغاز جاي خواب بهم ميدادند خودش خيلي بود.

داستان سکسی:

خاطره ای از یک مرد اون کاره

کاکتوس نام مستعار مردی بود که در چند تا از محله های تهرون تن فروشی می کرد. خسرو کاکتوس این حرفه شریف رو از سن 32 سالگی شروع کرد. تا قبل از اون موقع تو یه کافه گارسون بود. این آخریا شیک ام درست می کرد. اما زد و یه روز شهرداری از سر شکمش هوس کرد اونجا تونل درست کنه. این بود که سیمین بری رئیس بیوه کافه عذرشو خواست. چاره ای نداشت واگرنه خودشم می دونست که دیگه گارسونی مثل خسرو نمی تونست پیدا کنه که هم کافه رو براش روبه را کنه هم بعضی وقتا جای شوهر اون زن بهش لذت بده. اون زمان تنشو برای دلش می فروخت. یعنی دلش به حال بیوه زن سوخته بود. نمی خواست با این سن وسال بیفته دنبال پسر بازی.

داستان سکسی:

شب گاییده نشدن من

سلام من آنا هستم. یادم میاد پاییز 87 بود که رفته بودم پیش دوستم سوگند که تو شهرستان دانشجو بود و یه خونه نقلی داشت. دم غروبی فرزاد دوست پسر سوگند زنگ زد و بهش گفت که شب رو بیاد اونجا. سوگند گفت فرزاده میگه شب رو بیایین اینجا تو هم میای؟ من اولش خوشم نیومد نمیخواستم آرامش دونفرمون بهم بخوره اما وقتی اصرار کرد گفتم باشه.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - اروتیک