شما اینجا هستید

دختر عمه

حسین و دخترعمه ی حشری

سلام
من حسینم و الآن 18 سالمه و سوم ریاضیم...
من در یک شهرستان کوچک زندگی می کنم (حالا بمونه کجا!) قبل از هرچیز بگم که این داستان قسمت سکسیش خیلی زیاد نیست و سعی کردم عین حقیقت باشه و حتی یک جمله بهش اضافه نکنم:
من تازه رفته بودم کلاس اول راهنمایی! تو اون دوران هنوز فیلم سوپر ندیده بودم چه برسه فکر کس کردن به سرم بزنه و هنوز به بلوغ نرسیده بودم و من بودم یه کیر کوچیک.
من اون موقع ها با چندتا از همکلاسی هام با هم ور میرفتیم و یه جورایی حال می کردیم. خوب بگذریم بریم سر داستان اصلی...

داستان سکسی:

دخترعمه ی حشری من

من سپهر 29 سالمه و خاطره ای که میخوام بگم برمیگرده به 2 سال پیش یعنی زمانیکه که من تازه از همسرم جدا شده بودم...
من یه عمه دارم که ۴ تا دختر داره و دختر بزرگش پرستو حدودا از من 3 سال بزرگتره... ازدواج کرده و الانم دوتا بچه داره ولی با این حال هنوز بدنش رو فرمه و از ریخت نیفتاده. خیلی حشریه , کون گرد و قلمبه ای داره و سینه های پرتقالی شکل.
یه روز که بطور اتفاقی رفته بودم خونه عمه خانم دیدم داره آماده میشه که بره خونه دخترش یعنی همین دخترعمم که تعریفشو کردم...

داستان سکسی:

دخترعمه ی مانکن من

سلام دوستان من نویسنده ی خوبی نیستم ولی میخوام یک خاطره براتون تعریف کنم. من امیر هستم و بیست سالمه و تنها پسر کل خانواده هستم یعنی فکرشو بکن تنها پسر که کل خانواده خیلی دوستش داره و کلی دختر هم اطرافش هست تعریف از خود نباشه که هست قیافمون هم بدک نیست اصلا خوبه هکلمونم بد نیست .

داستان سکسی:

پاهای سفید دخترعمه

سال چهارم هنرستان بودم . پاتوق هر روزه پسرای فامیل خونه عمه بود . که توی خیابان اصلی و سر راه همه بود . عمه سه تا دختر داشت و یک پسر . دوتا دختر عروسی کرده بودن و دختر دومی طلاق گرفته بود . پسرش تهران کار میکرد . ما همه غروبها خونه عمه جمع میشدیم . لیلا که طلاق گرفته بود خیلی لوند و راحت بود . با همه شوخی میکرد . من خیلی وقت بود که دوست داشتم یه طوری بهش اظهار علاقه کنم . با وجود اینکه حدود 8 سال از من بزرگتر بود اما خیلی دوستش داشتم . یا شادی حرکات و رفتارش باعث میشد که من به سوی او جذب بشم .

داستان سکسی:

شب رویایی با مهتاب

سلام به بچه هاي گل شهواني؛من يه هفت سالي هست كه داستان ميخونم از موقعي كه آويزون داستان ميذاشت؛ چند وقتي هست كه كيفيت داستانا اومده پايين و هر كي شق ميكنه مياد يه كسشعري مينويسه و ميزاره اينجا؛البته بعضي از داستانا عالي بودن بگذريم...من تصميم گرفتم يه داستان خوب براتون بنويسم كه همه كيف كنيد.

داستان سکسی:

دختر عمه با دل و جرات

اسمم آرشه و این خاطره مربوط میشه به دوران جوانی ام. این اولین باری که می خوام خاطره سکس با فامیلو واستون بنویسم. همیشه به این سایت میام و نوشته های بچه ها رو می خونم. وقتی به نظرات می رسم چیزای متفاوتی می بینم. از خوب بود... دروغ بود.... فحش و بد و بیرا تا همون چیزایی که خودتونم دیدید.
نمی خوام با نوشتن این خاطره بازم همون الفاظو بکار ببرید. آخه کلاس سایت نمی خوره که بعضی افراد بیان و با فحش دادن نظراتشونو بدن. اگه نظری ندارید پس نیازی هم نیست که فحش بدید. فقط از کنار داستان های دروغی بگذرید. ممنون....

داستان سکسی:

سه دختر عمه خشگل

سلام به همه دوستان و زحمت گشان این مجموعه ...
توی کارخانه هوله بافی کار میکردم بعضی وقتها کارهای بسته بندی شده رو میاوردم بین فامیلها پخش میکردم که برای خانمهای فامیل پول بشه.

داستان سکسی:

اشتراک در RSS - دختر عمه