شما اینجا هستید

دختر عمه

سکس عاشقانه با نگار

سلام اولین باره میخوام بنویسم پس ایراد نگیرید و فحش ندین داستانم راسته خودم از بس کس شعر خوندم خسته شدم تمامی اسم ها برای شرایط امنیتی مستعارن . Biggrin این داستانو به زمان خودش میگم من الان 24 سالمه این داستان ماله 18 سالگیمه داستان : اروین هستم 18 ساله از تهران و توی یه خانواده مذهبی بزرگ شدم تقریبا از 14 سالگی با دختر عمم که اسمش نگار بود صمیمی شدم نه جاستینم نه برد پیت یه پسر 18 ساله با فیس معمولی و قد 176 وزن 61 چون ورزشکارم ( پارکور ) بدن خوبی دارم 6 پکم .

داستان سکسی:

من و دختر عمه سارا

سلام اول از همه اینکه این اولین داستانیه مینویسم و عین واقعیته من یه دختر عمه دارم به اسم سارا. چون عمم از شوهرعمم جدا شده بود عمم با بچه هاش خونه مادربزرگم زندگی میکردن و گاهی هم خونه دایی ها میرفتن من از بچگی با سارا جور بودم جوری که موقعیت گیر میاوردیم همدیگرو دس مالی میکردیم
تا اینکه زمان گذشت و سارا در سن 17 سالگی ازدواج کرد دیگه از اون دس مالی های بچگی خبری نبود و منم همچنان تو نخ سارا بودم چون هم زنونه تر شده بود و هم اینکه پرده ای در کار نبود میتونستم از کس بکنمش...

داستان سکسی:

من و لیدا جون در شب تاسوعا

شب تا تاسوا عاشورا بود خلاصه ما تو این روزا تعطیل بودبم چون بچه مدرسه ای بودیم میخواستیم بریم شهرستان تاسوا عاشورا اونجا باشیم خانواده عمم اینا چون ماشین نداشتن با ما امدن لیدا هم با هامون امد

داستان سکسی:

بهترین سال سکسی من

این خاطره برای سالهای خیلی دوره تقریبا برمیگرده به سالها قبل . عمه ی من دو بار ازدواج کرده که از ازدواج اولش تو شهرستان یه دختر داره که اونموقع من اصلا از وجودش خبر نداشتم یه باری که بابام رفته بود شهرستان وقتی برگشت دیدم با یه دختر سبزه قد بلند اومده منم که تقریبا 5سال بیشتر نداشتم بهم داستانو گفتن اینم بگم که عمم تو تهران با ما توی یه محله میشستن. دختر عمم از من 9 سال بزرگتر بود رابطه ما خیلی زود با هم خوب شد طوریکه شبا من پیشش میخوابیدم من به اون میگفتم عمه اونم منو داداش صدا میکرد اینم بگم که بعد از اون سال یه چند سالی زمستونا خونه ما بود تابستون میرفت خونه ی خودشون.

داستان سکسی:

دختر عمه با دل و جرات

اسمم آرشه و این خاطره مربوط میشه به دوران جوانی ام. این اولین باری که می خوام خاطره سکس با فامیلو واستون بنویسم. همیشه به این سایت میام و نوشته های بچه ها رو می خونم. وقتی به نظرات می رسم چیزای متفاوتی می بینم. از خوب بود… دروغ بود…. فحش و بد و بیرا تا همون چیزایی که خودتونم دیدید. نمی خوام با نوشتن این خاطره بازم همون الفاظو بکار ببرید. آخه کلاس سایت نمی خوره که بعضی افراد بیان و با فحش دادن نظراتشونو بدن. اگه نظری ندارید پس نیازی هم نیست که فحش بدید. فقط از کنار داستان های دروغی بگذرید. ممنون….

داستان سکسی:

دیدن کیر من و خشک شدن دختر عمه

سلام دوستان یه داستان جالب و کوتاه واستون دارم دو سال پیش من رفتم خ پسر عمه ام و اونجا خواهرزادش هم میومد خواهرزادش که اسمشو "م" میزارم خیلی دور ور من میپلکید(البته یجورای چند سالی خاطر خواه من بودش)؛ خلاصه چندباری پیام و زنگ واین حرفا ولی خب من باهاش حال نمیکردم! یه روز که رفتم خونه پسر عمه؛ "م" رو تو پله دیدم که داشت میومد پایین, به هم که رسیدیم نا خواسته یه لب از هم گرفتیم... چند لحظه ای تو شک بودم و اونم رفتش. شب اونروز من قرار بود اونجا بخوابم,حدود ساعت 9 بود که "م" هم اومدش واسه شام اونجا.

داستان سکسی:

رویای دخترعمه

با سلام خدمت همه دوستان.من رضا هستم و 29 سالمه با یه تیپ معمولی و اهل شیرازم.داستانی که میخوام واستون تعریف کنم برمیگرده به حدود 7-8 سال قبل که من دانشجو بودم و خیلی کم میومدم خونه.راستی این اولین داستان منه و خواهشا فحش بهم ندین چون خودم تا حالا به کسی فحش ندادم.خب داشتم میگفتم..یه روز که از شهرستان محل دانشگاه برگشتم خونه دیدم دختر عمم هم خونمونه.اسمش(مستعار) مونا و با قد تقریبا 170 و وزن 60 خییییلی خوشگل خوش اندام.در ضمن این مونا خانم نامزد یکی از بچه های فامیل بود که داشت نامزدیشو بهم میزد و بعدا فهمیدیم که در طول نامزدیش با بکی آشنا شده و با اون قرار ازدواج گذاشته بوده.خلاصه اون روز من

داستان سکسی:

اشتراک در RSS - دختر عمه