زن داداش

من 26 سالمه دو سالی میشه عروسی کردم. زن برادر خانمم اسمش سیمینه یک زنه کاملا هات و خوشکل. از همون اول یه جورایی چشمم دنبالش بود ولی خیلی زیرکانه و اصلا به روی خودم نمی آوردم. حدودا 32 سالشه و دو تا بچه داره. قضیه از جایی شروع شد که برای اولین بار بهم اس ام اس داد و عید رو تبریک گفت من هم فورا جوابشو دادم چند ماهی تو اعیاد و مراسمات واسه هم اس ام اس می دادیم ولی خیلی پنهانی و منم زود پاکشون می کردم . کم کم این اس ام اس ها زیاد تر شد و رنگ بوی عاشقانه تر پیدا کرد. فهمیدم که اون هم یه نظرهایی داره. کم کم اس ام اس هایی می داد که کفم می برید اکثرا هم وقتی بود که سر کار بودم تا خانمم چیزی ندونه. چند بار هم تماس گرفت و در مورد چیزهایی مثل مد لباس و چیزهای زنانه از هم نظر خواست. یه بار دیگه زده بود تو خط آخر من تو خونه تنها بودم و می دونست خانمم خونه ی پدرشه . بهم اس ام اس داد که " می بینم تنهایی و تو کف زنت دلت بسوزه ما امشب مراسم داریم" منم شبو دیوونه می شدم سه چهار بار جق زدم ولی فایده ای نداشت. فرداش یه ظهر گرم تابستون اس ام اس داد که شوهرم رفته واسه ماموریت دو روزی نیست و بچه ها خونه ی مامانم هستند من تنهام بیا کارت دارم. منم راه نیم ساعتی رو با سرعت تمام رانندگی کردم و به خونشون رسیدم. ماشین رو دورتر پارک کردم و یواشکی رفتم خونه تا کسی شک نکنه. وقتی درو بازکرد کیرم بالا پرید. کاملا آرایش کرده و هات. دلم می خواست همون جا بکنم تو دهنش ولی آروم و بدون اینکه چیزی به روم بیارم رفتم تو . یه تاب و دامن کوتاه خوشکل پوشیده بود. کنارم نشست و شروع کرد به نزدیک شدن باورتون نمی شده داشتم به آرزوم می رسیدم. منم کم کم دستمو انداختم دور گردنش و ناز و نوازش شروع شد. می ترسیدم نتونم ارضا کنم برای همین اول خوب شروع کردن به مالیدن. قبل این که لباسهاشو درارم کاملا داغش کردم . کم کم لباس هاشو زد بالا زیر دامن شرت نداشت یه کس سفید و خوردنی یا همون کس برفی. آروم آروم کردم توش خیلی داغ بود و کمی تنگ باروتون نمی شه کسی بود که هر مردی آرزوشو داره . از عقب و جلو تلبه زدم ولی ارضا نمی شد. بدنش داغ داغ و غرق عرق بود و هر چه می کردمش گرم تر می شد. کیرمو همچنین محکم می کرد تو کسش که کم مونده بود آبم بیاد.

نوبت کونش رسید تا حالا کون نداده بود ولی کونش کمی گشاد بود. کمی ژل مالید و قلمبش کرد منم آروم آروم کیرمو کردم تو کونش. هر جوری بود نذاشتم ابم بیاد و آروم آروم گشادش کردم. خیلی سر و صدا می کرد. از کونش در آوردم و زدم تو کوسش دو تامون داشتیم ارضا می شدیم. همدیگرو محکم گرفتیم آبم رو کامل دیختم توش از لذت داشت بدنمو پاره می کرد. خلاصه که با لذت فراوان 1 ساعتی تو بهشت وبودیم. زود از خونشون زدم بیرون. این اولین و آخرین بار بود. آخه اونها رفتن تو یه شهر دیگه و از هم دور شدیم تازش هم سکس با نزدیکان یه جورایی تلخه نخواستم ادامش بدم

نوشته: ؟

سلام دوستان
اسمم بهروزه و 26سالمه- تازه با این سایت آشنا شدمو با خوندن برخی داستانها خواستم از داستان واقعی که حدود 2 سال پیش واسه خودم پیش اومد و باورم نمیشد، واستون بگم.
من یه زنداداش باحال دارم، اسمش راحله ست و همسن خودمه خیلی دوسش دارم چون همه چیش بیسته(اخلاق و رفتار و هیکل و صورت و پوست و خلاصه همه چی دیگه، خیلی بهش احترام میذارم و هرکاری داشته باشه واسش انجام میدم. زنداداشم خونه داره و داداشمم که اسمش کامران هس مدیر داخلی یه شرکت خصوصیه.
من اصولا آدم راحت و خوش برخورد و شیطونی ام و با زنداداشمم راحت بودیم همیشه حرفای دلمو بهش میزدم و اینا.
داستان ما از روزی شروع شد که زنداداشم و داداشم با هم رفتن تهران واسه دکتر.
کلید خونشونو دادن به من که شب اونج بخوابم و خونه خالی از سکنه نباشه.
خلاصه شام و زدم و چون احساس تنهایی و بی حوصلگی بهم دست داده بود رفتم تا از تو فیلماشون فیلمی پیدا کنم باب میلم و ببینم.
توی سی دی ها 2تا سی دی بود که اسم نداشت و من شک کردم که چیه یعنی؟!
گذاشتم تو دسگاه و دیدم به، سوپره- یکیش که ایرانی بود و کلی حال کردم باهاش.
اونا از تهران برگشتنو بعد یه هفته که با زنداداش تو تراسشون داشتیم تخمه میشکستیم شروع کردم از اوضا بد روزگار گفتنو اوضاع دختر پسرا و اینا که اونم موافق بود و تایید میکرد تا اینکه برگشت گفت حتی تو ایران هم فیلمای ناجور بازی میکنن و اینا که من گفتم فکر نمیکنم فیلم ایرانی هم باشه و اینا که گفت کجای کاری ، هست ، خوبشم هست. گفتم الکی نگو دیگه، گفت بخدا راست میگم. گفتم از کجا مطمئن باشم راست میگی که گفت من یه تیکه از یه فیلم ایرانی رو خونه دوستم دیدم و منم گیر دادم که این واقعیت نداره و دائما حرفشو رد کردم و واسه اینکه کم نیاره و رو حرفش باشه قرار شد بیاره منم ببینم.
2و3 روزی گذشت - بهش اس دادم که چیشد؟ تفره رفت و منم گیر دادم که تو دروغگویی و اینا که دوباره گفت باشه میارم.
چن روز بعد اس داد گرفتم بیا بگیر ازم.
رفتم خونشون تنها بود ازش گرفتم که برم گفت نبر بیرون همینجا بشین ببین من دارم میرم بیرون خرید.
اینم بگم که موقع بیرون رفتن و لباس عوض کردن یه بار با بلوز شلوار تنگ اومد ازپیشم رد شد و رفت اون یکی اتاق
خلاصه رفت بیرونو و من شروع کردم دیدن فیلم که همون فیلم قبلیه بود که تو خونشون دیدم.
یه ساعت بعد اس داد که دیدی؟ دارم میام خونه. منم گفتم آره بیا.
اومد و گفت چطور بود؟ گفتم عالی بود و من باورم نمیشه که یه فیلم ایرانی دیدم و اینا
اونم گفت آره منم دیدم باورم نمیشد یه فیلم ایرانی میبینم. باز واسه لباس عوض کردن اومد و بلوز شلوار رد شد.
رفتم تراس نشستم که بعد 10 دقیقه دیدم با یه پارچ شربت اومد. شروع کردیم حرف زدن از این فیلما و اینا که گفتم خیلی حال دادش کاش بازم از این فیلما پیدا شه ببینیم. خنده شیطونی زدو گفت دیگه پر رو نشو دیگه
گفتم پر رو واسه چی نبینیم عقب می افتیم
گفت دیگه شرمنده خودت باید بری دنبالش من نیستم دیگه
منم گفتم باشه
یه سوپر ناب فرانسوی خونه داشتم- بعد یه هفته اس دادم که کی خونتونه گفت هیچکی نیس کامرانم سر کاره- رفتم خونشون نزدیکای 11صبح بود- وقتی رفتم دیدم حسابی بخودش رسیده و یه لباس نرم و روان بلند که بدنش خیلی کم از توش پیدا بود پوشیده بود و از گرمای تابستون شکایت میکرد.
گفت چیکار داشتی زنگ زده بودی گفتم از اون فیلما که میخواستی واست پیدا کردم گفت من عمرا از این فیلما خواسته باشم، گفتم جایی نداشتم ببینم اومدم اینجا اونم گفت هوا ولی خیلی گرمه و تمایلی نداره دیگه بیرون بره
گفتم چیکار کنیم که گفت اشکال نداره، تو ببین و منم تو آشپزخونه به کارام میرسم گفتم باشه
خلاصه صداشو کم کردمو شروع کردم دیدن و پشتم به آشپزخونه بود که از تو شیشه ی میز تلویزیون نگاه میکردم گاهی یواشکی می امد و دزدکی نیگاه میکرد و میرفت، بعد یه ربع گفت چایی میخوری گفتم آره، گفت بیا ببر گفتم حسش نی میشه لطف کنی بیاری ؟ گفت فیلمو خاموش کن تا من بیام گفتم بیا ولی نخواسته باشی نیگاه نمیکنی . بالاخره اومد چایی و گذاشت و رفت بره شروع کردم از این فیلما و چگونگی روابط زناشویی ازش پرسیدن و طوری نشون دادم که من خیلی تجربه ندارم که اونم وایساد به جواب دادن و طول کشید و کم کم نشست روی مبل ولی نیگاه نمیکرد و فقط صورت منو نیگاه میکرد.
بعد خواست بره که گفتم با یه چایی دیگه موافقی گفت آره گفتم ایندفه رو من میریزم گفت باشه
ریختم و آوردم بهش تعارف کنم همونجا به فاصله ی نیم متر باهاش نشستم
فیلم تموم شد و گفتم تازه یه سری عکسهای سکسی ایرانی ام از بچه ها گرفتم ریختم تو گوشیم که دیدنش خالی از لطف نیس ، بدم ببینش
چیزی نگفت . گوشیمو آوردم عکسا رو میدید گاهی چون بلد نبود با گوشی کار کنه واسه یاد دادن بهش نزدیکترش میشدم مشغول دیدن بود که دستمو انداختم پشت سرشو شروع کردم با روسریش بازی کردن ، اونم برافروخته تر شده بود و هیچی نمیگفت و عکس میدید.
بعد کم کم صورشو نوازش کردمو دیدم بازم اعتراضی نداره و اصلا دیگه منم نیگاه نمیکرد.
بعد روسریشو آروم کشیدم و شروع کردم با موهاش بازی کردن . دستمو میکشیدم بگردنش آروم آروم دستمو آوردم رو سینه هاش . دستمو بلند کرد و گذاشت کنار که گفتم اذیت نکن باهات کاری ندارم در حد نوازشهفقط . دوباره دستمو گذاشتم رو سینش اومد برداره با فشار بیشتری سینشو گرفتمو اجازه ندادم برداره . آه شهوتناکی کشید، چشماشو بست و سرشو داد عقب و شل شد. سینهش میمالیدم که دیدم حسابی بدنش شل شده. 2 تا از دکمه هاشو باز کردم بالای سینشو از تو سوتین شروعکردم به خوردن که دیگه قشنگ وا رفت . دستشو گرفتم گذاشتم روی کیرم و شروع کرد لباشو بخورم. اصلا چی بگم همه چیش بیسته لامصب(سینه هاش- لباش- پوستش)
راستی کیر من 13 سانت بیشتر نیس ولی فوق العاده کلفته
وقتی لباش و میخوردم آه قشنگی میگفت . دستم بردم روی کسش و واسش ماساژ میدادم و وقتی زبونمو کردم تو دهنش دیگه طاقت نیاورد و مث یه آدم وحشی میخوردو گاهی ام گاز میگرفت.
حسابی از خود بیخود شده بودیم که دیگه طاقت نداشتم. کیرم داشت میترکید. لباس قشنگشو دادم بالا و فقط یه جورابو یه شرت پاش بود . همونطور که زبونمو میخورد از کنار شرتش کیرم و دادم توو کسش. چی بگم که اصلا زبونم نمیچرخه دیگه . کسش آبلمبو شده بود خیلی داغ بود ولی یه کم گشاد بود شروع کردم کردن که هیچی نمیگفت و فقط ناله های کشیده میکرد. بعد 1دقیقه تلمبه وحشی زدن اون آهی از ته دل کشیدو من و ول کرد شل شد و افتاد و منم آبم اومد که یدفه سر خوردمو همشو ریختم روی فرش و مبل.
بعد اون روز که دیگه حداقل هفته ای یه بار سکس داشتیم یه بار بهم گفت که خیلی دوسم داره و به کامران بی میل شده، گفت کیرمو دوس داره چون هم کلفته هم اندازش واسش مناسبه.
وقتی شنیدم به کامران بی میل شده ناراحت شدمو کم کم سکس و از هفته ای به دوهفته و از 2هفته به 1 ماه و کم کم ترکش کردم. هنوزم بعد 2 سال ولم نمیکنه و همیشه بهم اس میده و چه شبهایی که تا صبح از اس دادن و زنگ زدنش نمیتونم حتی بخوابم.
هنوزم دوسش دارم ولی دارم با خودم مبارزه میکنم.
جدیدا یه دوست دختر ناز و خوشگل بنام سمیرا پیدا کردم.
اگه پایه سکس باشه که دیگه همه چی حله.
این بود داستان ما
امیدوارم خوشتون اومده باشه- روزگارتون خوش: بهروز

سلام به همه دوستان شهوانی این داستانی که دارم براتون مینویسم بر میگرده به 8سال پیش اون موقع من 22سال داشتم چند سال بود افسانه عروس خانواده ماشده بود اون با قدی حدود 173با صورتی خیلی زیبا ازهمون روز اول که دیدمش منو شیفته خودش کرد ولی چون به عنوان زن داداشم اومده بود خونه ما نمیشد دست زد بهش کم کم روم باهاش باز شد تااینکه بعداز چند وقت وقتی از خدمت اومده بودم واونها امده بودن خانه ما برای نشستن که این ماجرای دوستی بیشتر رنگ وبو به خودش گرفت یک شب که بیخواب شده بودم پاشدم برم اب بخورم دیدم داداشم با زنش عملیات دارن منم از داخل یه سوراخ که واسیه رد شدن لوله گاز به اتاق اونها بود شروع به دید زدن کردم وای چی میدیدم یه بدن لخت خوش فرم و سفید که با دو تا پستون گرد باسری قهوای رو به من وبرعکس رو کیر داداشم بالا وپایین میرفت وصدای اه اه تمام اتاق رو پر کرده بود تا تموم شدن ماجرا اونجا بودم وحسابی دید زدم بعدش تا صبح خوابم نمیبرد دیگه نمیدون کی خوابیدم وقتی از خواب بیدار شدم دیدم کسی خونه نیست بلند شدم برم یه دوش بگیرم دیدم داخل حموم کسی هست صدا زدم کی حموم هست که یه هو شنیدم زن داداشم گفت منم با شنیدن این حرف داشتم از شدت مستی دیونه میشدم چند دقیقه ای گذشت تا افسانه جون از حموم بیرون امد تا دیدمش گفتم عافیت باشه لبخندی زد گفت سلامت باشین رفت لباس تنش کنه من هم داشتم دیونه میشدم که یه فکر به سرم زد یهو برم داخل بدون این که صدا بزنم در اتاق افسانه جون رو باز کردم که یهو دیم یه بدن خوش فرم وخوش تراش روبه روم ایستاده بایه شرت قرمز تور دار که اون کس سفید توپلش از اون تو دیده میشد صدا زد در رو ببند من هم باپرویه تمام وارد اتاق شدم وماجرای دیشب رو شروع کردم به گفتن واروم اروم به افسانه نزدیک شدن گفتم کسی خونه نیست بیا یه سکس باهم داشته باشیم باشنیدن این حرف افسانه شروع کرد به التماس کردن که تورو خدا نه ولی من با تمام مستی میومدم جلو بازوی سفیدش رو گرفتم نشوندمش رو مبل وشروع کردم به زبون بازی که کسی نمیفهمه و کارت ندارم ازاین حرف ها وکم کم داشتم دستم رو میبردم به سمت سینه های کوچیک وسفیدش با مالیندن سینه های افسانه دیدم التماس کردن کم کم تموم شد ومن هم شروع به خوردن سینه هاش کردم یه دستم رو اون سینه اش بود یه دستم هم دم کسش وباچوچولش بازی میکردم بعد چند دقیقه بلند شدم رفتم سراغ کسش ودهنم رو گذاشت در کسش خیلی داغ بود داشتم داغیش رو با زبونم احساس میکردم وشروع به لیس زدن کردم بااین کار صدا اه اه افسانه هم در اومده بود من هم تندتند میلیسدم تااینکه یهو دیدم افسانه پاهاشو محکم به گوشام فشار داد وارگاسم شد بلند شدم لباس هامو دراوردم اومد جلوش وایستادم اونم بادستش شروع کرد مالیدن کیرم یواش یواش کرد تو دهنش وشروع به ساک زدن کرن بایه ولعی میخورد که اینگار اصلا تاحالا کیر ندیده بعداز چنددقیقه خوردن ازدهنش بیرون اوردم دراز کشوندمش رو تخته خوابشون وبایه اسپری تاخیری که ازداداشم بود کیرم رو اسپری کردم ورفتم سراغ افسانه چند دقیقه تا اسپری عمل کنه اون سینه های خوش دستش رو خوردمو مالوندم تااسپری کار خودشو کرد کیرمو اروم دم کسش میمالوندم که افسانه دوباره شروع به اخ واف کردن کرد اروم گذاشتم دم کسشو یواش دادم رفت تو وای چقدر داغ بود داشت کیرم اتیش میگرفت شروع به تلنبه زدن کردم وافسانه هم داد میزد تندتر بکن تا تهش بکن من تمام بدنم خیس عرق شده بود با تمام قدرت تلنبه میزدم یدفعه احساس کردم کس افسانه تنگ شدو افسانه هم بلند اهههههههههههههههههههه و افففففففففففففففففففففففف میکرد که متوجه شدم دوباره افسانه اورگاسم شده چند دقیقه ای دست از تلنبه زدن کشیدم تا افسانه حالش خوب شد به شکم خوابوندمش و بااب دهنم دم سوراخ کونش رو خیس کردم و کیرم رو گذاشتم دم سوراخش افسانه دادزد نه اونجا نه منم که حشری شده بودم بی توجه به حرف افسانه فشار دادم تابره تو که افسانه هم زد زیر گریه که درد داره منم که میخواستم حال دادن قشنگشرو این طوری جواب ندم ودفعات بعدهم در کار باشه این کارو نکردم ازهمون پشت کیرم رو داخل کسش کردم وتلنبه زدم وبازوهای نازش رو فشار میدادم داد میزدم وقتی میخواست ابم بیاد دورش دادم گفتم ابم میخواد بیا اونم گفت بریز توش بااین حرفش اینگار دنیا رو بهم دادن درباره کیرم رو کردم تو کسش تلنبه زدم تا ابم اومد با همون شدت تمامش رو خالی کردم تو کسشو روش خوابیدم وقتی به حال اومدیم بلند شدیم با هم رفتیم حموم تو حموم هم یه بار دیگه سکس داشتیم وتا حالا چند مرتبه دیگه سکس داشتیم همین حالا هم که این داستان رو براتو نوشتم باهم هستیم سکس داشتیم که دوباره افسانه جون داره کیرم رو میماله انگار کسش میخواره اخه خونه خالی هستش داداش رفته مسافرت کاری و خونش و افسانه جون رو سپرده به من ببخشید اگه خوب ننوشتم

نوشته: h

سلام دوستان...خاطره اي كه ميخوام براتون تعريف كنم مال خودم نيست و من فقط شاهد قضيه بودم...و مال يك هفته ي پيشه.
من يه برادر بزرگتر از خودم دارم كه تمام دوستانم بدون استثنا واسش دندون تيز كردن.به خاطر شغلش و موقعيت اجتماعيش به كسي رو نميداد تا حدود يه سال پيش كه عاشق يكي از هنرجوهاش شد و بعد كلي دوندگي و التماس بالاخره باهم نامزد كردن.نامزدش دختر خيلي نازيه.پوستش انقد سفيد و شفافه كه رگاش از زيرش ديده ميشن با موهاي كم پشت ولي خيلي بلند.تقريبا تا زيرباسن...صورت خيلي خوشگلي داره ولي اندامش زياد جالب نيس.بيش از حدم نرمه...طوري كه آدم دوس داره هميشه بغلش كنه.من كه خيلي دوسش دارم چون فوق العاده لوس و مهربونه.چن بار مچشونو تو اتاق خواب گرفته بودم.موقع لب گرفتن و وقتي كه داداشم داشت پاهاشو ليس ميزد.
هفته ي پيش مامان و بابام رفتن شمال و من به خاطر كلاس زبانم پيش داداشم موندم.بیتا هم اومد پيشمون كه تنها نمونيم.عصرش من رفتم كلاس ولي استاد نيومده بود مجبور شدم برگردم...دم در خونه يه فكر شيطاني زد به سرم كه قايمكي برم تو ببينم دارن چيكار ميكنن.آروم در و باز كردم رفتم پشت در اتاق خواب داداشم....در نيمه باز بود و تو اتاقم فقط يه آباژور روشن بودروي كاناپه نشسته بودن.صداي صحبتشون ميومد.بیتا ميگفت.دوس ندارم قرص بخوري.حميد هم باخنده گفتم خوردم تموم شد.خانومي من نميخواي عجله كني؟يهو شراره ميادا از كلاس.بیتا خنده ي ملوسي كرد.بلند شد و ربدو شامبرشو درآورد.زيرش شورت و سوتين طلايي براق پوشيده بود.خم شد و يه لب طولاني پرسرو صدا باحميد رفت و آروم خودشو بالا كشيد.حميد سينه هاشو از روي سوتين ليس زد و خم شد كسشو از رو شرت بوسيد.بیتا شورتشو كشيد پايين و سر حميدو فشار داد به كسش.صداي آخ و اوخش بلند شده بود.حميد بلند شد و لباشو بوسيد و هلش داد رو تخت لباساي خودشو درآورد....كاملا نيمرخشون در معرض ديدم بود.بیتا چاهار دوس و پا اومد جلو كير كلفت داداشمو گرفت تو دستش.آروم سرشو ميك زد.بعد آروم آروم كلشو كرد تو دهنش. با لذت ميك ميزد و اوم اوممم ميكرد.خيلي حرفه اي ساك ميزد.از زير با دسش تخماي حميدو ناز ميكرد و سعي ميكردتا ته كيرشو بكنه تو دهنش.حميد چنگ زد تو موهاشو خودش تو دهن بیتا تلمبه ميزد.بیتا بدون اين كه كير داداشمو از دهنش دربياره غلت زد و به پشت دراز كشيد و سرشو از لبه ي تخت داد پايين.داداشم كه آه و اوهش دراومده بود محكم تو دهنش تلمبه ميزد. تا ته ميكرد تو دهنش.شايد باورتون نشه ولي از رو گلوي بیتا حركت كير داداشمو ميديدم.حميد خيس عرق و به شدت وحشي شده بود. سينه هاي بیتا رو از سوتين درآورده بود و محكم ميماليد و چنگ ميزد و نيشگون ميگرفت.ديگه كم كم داشت داد ميزد.حس ميكردم بیتا داره خفه ميشه زير كيرش.ميديدم اشكش دراومده و داره عق ميزنه.به ملافه ها چنگ زده بود و سينه هاش شق شده بود.حميد كيرشو از دهن بیتا بيرون كشيد و بلندش كرد.بیتا سرفه اش گرفته بود و گريه ميكرد.حميد بغلش كرد و ويكم لوسش كرد آروم بهم يه چيزايي ميگفتن كه نميشنيدم.وسط حرفاشون لباي همو ميخوردن و حميد از پايين كسشو ميماليد.يكم كه بیتا آروم شد دوباره به همون حالت قبل برگشتن و حميد تو دهن بیتا تلمبه ميزد.فك ميكردم ارضا شده ولي كيرش به همون سفتي قبل بود...حالا ميفهميدم كه قرصي كه ازش حرف ميزدن قرص تاخيري بود.حميد همونطور كه داشت تو دهن بیتا تلمبه ميزد روي بیتا دراز كشيد و پاهاشو باز كرد.ومحكم كسشو خورد.از تكوناي بیتا زير حميد حس ميكردم كه حميد داره كسشو ميكنه.كم كم پشت در اتاق دستمو كردم زير شورتمو كسمو ماليدم....خيلي دلم ميخواس جاي بیتا باشم.يه جورايي عاشق داداشم بودم و هميشه تو تخيلات سكسيم با حميد سكس ميكنم اين موضوع كه برادرم باهام سكس بكنه حشريم ميكرد.يكم بعد حميد بلند شد.بیتا كه ميلرزيد و اشكش دراومده بود و بغل كرد محكم و لباشو بوسيد.بیتا پاهاشو دور كمر حميد حلقه كرده بود.وسط لب رفتن حميد درازش كرد رو تخت كه يه دفعه جيغ بیتا دراومد.داداشم از زير كيرشو محكم كرده بود تو كس بیتا.بیتا كه داشت نفس نفس ميزد بريده بريده ميگفت:ح حميد...ن نه تورو خدا...آآآآآآرومتر....آه آرووم توروخدا آروم..حميد التم التماست ...مي...كنم آروم....حميد كه با صداش حشريتر شده بود محكم تلمبه ميزد.بیتا ناخناشو كرده بود تو پشت حميد و چنگش ميزد.دو ديقه بعد داداشم بلند شد عرق از سرو صورتش ميچكيد و قرمز شده بود.با خشونت بیتا رو برگردوند.بیتا جيغ زد :نه حميد تورو خدا نه....داري منو ميكشي ولم كن.و خواست در بره حميد موهاشو چنگ زد و كشيد.وحشي شده بود.بدون هيچ تف و كرم و چيزي كيرشو فشار داد رو سوراخ كون بیتا.بیتا جيغ زد.حميد داد زد:شلش كن...ميگم شلش كن.حيوون ميگم شلش كن.نميفهمي چي ميگم؟شلش كن.موهاشو محكم كشيد و دوتا سيلي محكم رو باسن بیتا زد و محكم نيشگونش گرفت از باسن.بیتا داشت گريه ميكرد.داداشم كير كلفتشو به زور كرد تو كون بیتا و درحالي كه موهاشو دور مچ دستش پيچيده بود و ميكشيد شروع كرد به تلمبه زدن.كم كم بیتام شروع كرد به حال كردن..ميديدم كه كونش جر خورده و داره ازش خون ميچكه.يه چن ديقه حميد تلمبه زد و تندترش كرد و داد زد :داره مياد خانوووووومي....آبم داره مياد.بريزم تو كون جر خورده ات؟آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه....ارضا شد و افتاد رو بیتا.:سه بار ارضا شدي خانومي مگه نه؟حال داد؟خوشت اومد؟بیتا درحالي كه ميلرزيد به زور خودشو از زيرش كشيد بيرون.بلند شد.نميتونست راه بره.حميد پريد طرفشو يه ملافه گرفت زير كونش و آروم بردش طرف حموم شيشه اي اتاقش.تو حموم با ملايمت بیتارو شست و سرشو گذاشت رو شونه اش و گذاشت هرچقد دلش ميخواد گريه كنه..آروم از خونه اومدم بيرون.
يه بار ارضا شده بودم پشت در.بعد20ديقه با سرو صدا رفتم تو.
حميد شادو شنگول داشت آبميوه ميخورد و بیتا هم رنگ پريده تر از هميشه تو پذيرايي رو كاناپه خوابش برده بود....

نوشته: دخمل ناز

سلام دوستان من امیر علی از اهواز هستم 19 سال دارم اندامم بدک نیست من حوصله نوشتن ندارم میرم سر اصله مطلب
از زن داداشم میگم که واقعا شاخه از لحاظه خوشکلی. زن داداشم بار دار بود تو دوره بار داری زیاد حالش خوب نبود یکم از قیافه افتاد دو هفته بعد بار داری بود سر صبح زنگ زد بیا طبقه بالا خونه اونا طبقه بالای خونمون بود
وقتی رفتم بهم گفت میتونی این چند وقته که حالم خوب نبود مو ها پامو نزدم میتونی بری برام موم بخری (موم یه مایه عسلی رنگ برای گرفتن مو های بدنه) گفتم اره رفتم خریدم امدم خونه دیدم حمومه متوجه نشد که من تو خونه هستم وقتی از
حمام برگت حولش زیاد پوشید نبود یه لحظه چشم به لای پاش افتاد خوب معلوم نبود اما شق کردم تا منو دیدی حولشو درست کرد بهم گفت کی امدی گفتم 5 دقیقه گفت خوب وایسا لباس بپوشم بیام رفت بعد 4 دقیقه امد پسر برادرم امیر خواب بود یه لحظه صداش دز امد گریه کردن بعد دیدم رفت بش شیر بده میتونستم سینه هاشو دید بزنم یه لحظه متوجه شد که بد نگاه کردم سری رو برگردودم بهم گفت میتونی خودت برام موم بزاری منم چون باش راهت بودم گفتم اره اون لحظه زن داداشم یه دو بنده با شلوارک بود که تا سز زانو هاش بود بهم گفت بیا بریم تو اتاق دراز کشید منم موم رو گذاشتم تو آب جوش تا نرم شه روی باش از بالای انگشتاش شروع کردم موم انداختن زن داداش پشتش بهم بود یه لحظه گفتم این موقیته خوبیه یه 5 دقیقه مرتب داشتم نگاه میکردم موم مینداختم
از دستی داستمو رو پاش میکشوندم وقتی تا زانوشو گرفتم بهش گفتم شلواکتو بز بالا تر اینجا تموم خودش زد بالا واییی چه رونای سفیدی داشت موم رو ریختم پوشته رونش پاچه مخصوصشو گذاشتم که بکشم دیدم گفت حواست کجاست لباسمو کثیف کردی بهش گفتم تکون نخور تا پاکش کنم از دستی دستمو میزاشم رو رونش اما حیف که انقد رونش معلوم نبود کیرم شق شده بود دلو زدم به دریا بگی نگی کیرمو مالیدم به پاش زیاد متوجه نشد اما بعد 2 با انجام دادن فهمید از دستی میمالمش بش چیزی نگفت اما انگار خوشش امد بش گفتم اگه میخوای کثیف نشی شلوارکتو در بیار بعد با خنده گفت دیگه چی منم به شاکی شدم اخم کردم گفتم واقعا فک کردی من همچین ادمی هستم برگت بر لپمو بوس کرد گفت نه گلم شوخی کردم دیدم شلوارکشو در اورد نمیدونی چی دیدم ردونای سفید باکونه وحشت ناک که یه شرت قرمز باش بود پیش خودم گفتم اگه دلش نمیخواست جلوی من لخت نمیشود به هر حال مرتب بینه هر موم انداختن یه مالشی از کیرم به بدنش میدادم به شوخی گفتم چکار میکنی انقد رونای سفیدی داری خندید چیزی نگفت منم پر رو شدم گفتم خوش به حاله داداشم که کسی مثل تورو داره گفت آخی توهم میگیری گفتم خوب الان من یکی مثل خودت میخوام خنین گفت از کجا بیارم خوب گفتم بیخیال بزار کارمو بکنم بعد گفت امیرعلی واقعا اندامم خوبه بش گفتم حرف نداره گفت مرسی عزیزم گفتم حیف گفت چرا حیف بش گفتم کاش جای داداشم بودم خندید گفت دیونه بهم گفت خوب جایه داداشت بودی که چی گفتم اون وقت میتونستم بوست کنم خندید گفت مگه الان نمیتونی گفتم مه از این بوسا دوس دارم رویه لبتو ببوسم دیدم باز خندیدو گفت پچه پررو
یکم خودمو به ناراحتی زدم بر شوخی دیدم جدید گرفت گفت یه شرتی داره که بوسم منی کسی نفهمه باورتون نمیشه رفتم تو شوک اول فکر کردم میخواد ببینه عکس العمل من چیه منم تا اینکه تغیر نظر بده بش گفتم نه نمیخوا اینو گفتمو بش گفت چشاتو ببند بعد الکی دست کردم تو جیبم گفت چیه ؟ گفتم ببند پشتو تا بت بدم وقتی چشمشو بست زودی لبمو گذاشتم رو لبش خوردمش دیدم زذ زیرو گفت این چه کاریه بیشعور خجالتم خوب چیزیه ناراحت شدم گفتم ببخشید خودت گفتی بش گفتم بزار فقط همین یه تیکرو موم بندازم برم گفت نمیخواد بلد شدم خواستم برم گفت بشین نشستم گفت عیبی نداره منو ببخش زود عصبی شدم منم گفتم هر چی باشه به آرزم رسیدم گفت واقعا یعنی انقد دوس داشتی بوسم کنی گفتم اره گفت الان هرچی دوس داری بوسم کن بجایه معذرت خواهی اروم تو چشاش نگاه کردم بعد لبشم خوردم دقیقه لب ازش گرفتم دیدم حشری شد یکم گردنشو خوردم دیدم چیزی نگفت دستمو بردم رو سینه هاش دیدم گفت نه امیر علی بهش گفت زن داداش بقران از کفیت دارم میمیرم بزار دیدم ساکت شد دو بندشو در اورد سوتینشو باز کردم انقد سینه هاشو خوردم که سفت شدن ستم گذاشتم رو کسش مالوندم دیدم لرزید گفت امیر علی لطفا تمومش کن دستمو ورداشتم گفتم تا اینجاش امدیم توروخدا بزار تمومش کنم دیدم چیزی نگفت شرتشو در اوردم بهشت جلوم بود شروع کردم خوردن دیدم خیلی حشری شه منم لخت شدم یه بالشت گذاشتم زیر باش اروم فشار دادم تو شروع کردم تلبه زن هم زمان سینه هاشو میمالوندم بعد دقیقه آبم امد کیرو در اوردم ابم رخت رو شکمش رفتم سراقه کسش انقد خردمش مالوندمش دیدم یه اهههههههه کشید بعد لرزید ارضا شده بود رفتم بالای تخت لبشو بوسیدم گفتم ممنون حال دادی اونم گفت مرسی توام خوب حال دادی .

نوشته: امیر علی

سلام دوستان عزیز و گلم من پوریام27سالمه خاطره ی سکس من برمیگرده به 4ماه پیش که زهرا جونم اومده بود خونه ماکه یه حالی بهش دادیم براتون بگم زهرا زن داداشمه باهم خیلی راحتیم ولی ن به راحتی اینکه حرف های سکسی بزنیم مقدمه طولانی شد بریم سر اصل مطلب
زهرا 25 سالشه و پوست سبزه داره سایز سینه اس 75 میشه حدودا زهرا یه پسر داره به نام سجاد که تازه 7 ماهشه یه روز که داشت پشت سیستم به سجاد غذا میداد برادر زادم عادت داشت با کارتون غذا بخوره یه شب که غذای سجاد رو داد و تموم شد بهم گفت پوریا تو این طرف غذا رو ببر پایین سجادم ببر و خودت بیا یه کاری باهات دارم یه مطلبی میخوام میخوام از نت برام پیدا کنی منم گفتم باشه الان میرما و میام 3 سوته رفتم و اومدم بالا زهرا جون تو صندلی من نشسته بود منم کنارش نشستم داشتم صدای نفس هاشو میشنیدم فک کنم اونم حشری شده بود نشستم کنارش گفتم چه مطلبی رو میخوای گفت مطالبی در مورد ازدواج منم پیدا کردم براش بعد روبهش کردم گفتم اینو میخوای گفت اره خودشه داشتیم مطالب رو میخوندیم که در مورد سکس زن و شوهر میگفت یه دفعه رسید به مطالب ارگاسم و ارضا کردن منم که داشتم اونا رو میخوندم انگاری داستان سکسی بود کیرم بلند شده بود اونم حشری شده داشتم از چشماش میخونم که حشری شده بعد گفتم همینه گفت اره بعد نمیدونم اختیارم دست خودم نبود یه دفعه لبام به لباش گره خورد فک کنم همونم راضی بود هیچی نگفت منو همراهی کرد همین طوری که داشتیم لب همو میخوردیم یه دفعه گفت الان میان ها گفتم نگران نباش رفتن بیرون گفت الان میان دیگه منم فرستاده بودمشون پی نخود سیاه محض اطمینان در اتاقمو قفل کردم بعدش گفتم خیالت راحت شد گفت اره دوباره رفتم کنارش لباشو خوردم همین طوری که داشتم لباشو میخوردم سینه هاشو میمالوندم خیلی حال میداد بهم بعد اومد بغلم بردمش رو تختم خودمم روش خوابیده بودم لباساشو در اوردم بعد سوتین شو دراوردم بعد سینه های خوش فرم و خوش عطرشو میخوردم که نوک قهوه ای داشت خیلی عالی بود انگاری اونم میدونست امروز خبری هستش عطری سکسی زده بودش بعد رفتم سراغ شورتش شورتش رو دراوردم کسش حتی یه مو هم نداشت انگاری تازه اصلاح کرده بود سرمو بردم کسشو بخورم صدای اه اوهش بلند شد هی سرمو فشار میداد به کوسش و میگفت عشقم محکم بخور منم مجکم میخوردم و همش پشت سر هم اه و اه میکردش حدود 10 دقیقه کوسشو خوردم خیلی حال میداد هی خوردن 2 بار ارضا شد بعدش اومد تی شرت منو در اورد بعد شلوار و شورتمو یک جا کشید بالا یه دفعه چشمش به کیرم افتاد گفت با این که جر میخورم کیر من حدود 24 سانتی میشه بعد بهش گفتم نمیخوری تمام کیرمو برد دهنش همشو میکرد دهنش و درمیاورد منم حال میکردم یه جوری شده بود که وقتی ساک میزد داشت خفه میشد انصافا کیرم خیلی کلفت و بزرگه بعد بهم گفت پوریا عشقم طاقتم تموم شده یه 15 روزی بود سکس نکرده بود با شوهرش گفت دارم میمیرم بیا بزار تو کوسم منم اطلاعات کردم کیرمو گذاشتم دم سوراخش یه دفعه کردم تو جیغ بلندی زد و گفت پوریا تورو خدا درش بیار منم درش اوردم بلد گفتم عزیزم حالت خوبه میخوای ادامه ندیم گفت ن خوبم ادامه بده دوباره کیرمو کردم تو کوسش که دیگه جیغ هاش به اه و ناله تبدیل شده بود داشت حال میکرد هی بهم میگفت پوریا عشقم تو همچنین کیری داشتی خبر نداشتیم میگفت میخوام کیرت کوس و کونمو جر بده با این حرفاش بیشتر حشری میشدم بعد یه 15 دقیقه ای کردم تو کوسش که 2 بار ارضا شد بعد گفتم خسته شدم گفت بخواب اومد خودش با کوس نشست رو کیرم گفت تو بخواب من خودم بالا و پایین میشم خودش روی کیرم بالا و پایین میشد خیلی حال میداد گفتم پاشو مدل سگی شو اونم اطاعت کرد دوباره از پشت کیرم رو کردم تو کوسش از پشتت خیلی بهم حال میداد هی میکردم و تلبه میزدم تو کوسش و صدای اه و نالش بلند شده بود و از پشت هم میکردم تو کوسش هم سینه هاشو گرفته بودم تو دستم داشتم باهاشون بازی میکردم خیلی حال میداد گفتم عشقمم میخوام بکنم تو کونت اجازه هست گفت نه تورو خدا خیلی درد داره من به دادشت کون نمیدم بیام به تو بدم با این کیر کلفت و بزرگت گفتم کاری میکنم احساس درد نکنی عزیزم بالاخره به هر روشی بود راضیش کردم پاشود رفت ازتو کیفیش یه کرم اورد زدم به دستم و با اون سوراخ کونشو نرم میکردم دوتا انگشتمو کردم تو کونش و داشتم جا باز میکردم انگاری راست میگفت داداشم تو کونش نزاشته خیلی تنگ بود به زور دستم میرفت تو کونش چه برسه به کیرمن به هرروشی بود کونشو باز کردم گفتم زهرا جان اماده ای عزیزم گفت اره فقط اروم منم نامردی نکردم اروم کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونش و فقط سرشو کردم تو که یه دفعه گفت پوریا درش بیار اما هیچ توجه ای نکردم و کم کم همشو کردم تو کونش و بعد عقب و جلو میکردم تو کونش که دیگه احساس درد نمیکرد و فقط اه و ناله میکرد معلوم بود داشت حال میکرد بعد گفتم داره ابم میاد خواستم دربیارم که گفت درنیار همه ی ابتو بریز تو کونم تا کونم همیشه دلش کیر تورو بخواد با فشار تمام ابمو خالی کردم تو کونش بعد ولو شدم روش بعد پاشدیم رفتیم حموم باهم دوش گرفتیم یه بار هم تو حموم کردم تو کوسش که دوباره جر خورد بعد اومدیم بیرون بهم گفت مر30 پوریا درسته جر خوردم اما عالی ترین سکس زندگیمو کردم با برادر شوهرم و بعد 10 بعدش برادرم در ماموریت شهید شدش خیلی عذادار شدیم و بعدش که چهلم برادرم تموم شد زهرا چون شوهر نداشت دیگه از زهرا خوشم اومد به مامانم گفتم رفتیم خواستگاریش و خواستگاری کردیم برای خودم که الان داریم با زنم بهترین سکس های دنیا رو انجام میدیم هر دو حشری خیلی حال میده و 1 ماه پیش ابمو ریختم تو کوس عشقم زهرا و بچه ی یک ماهه ی من تو شکمشه بعد 8 ماه میخواد منو بابا کنه قربون عشقم میرم خیلی دوسششششش دارمش لطفا دوستان نظرتونو بدید ممنونم

نوشته: پوریا

سلام من بهنام هستم و مي خوام يك خاطره رو كه واسه خودم اتفاق افتاده براتون تعريف كنم
من پسر يك خانواده پنج نفري هستم يك برادر از خودم بزرگتر ويك خواهر از خودم كوچكتر دارم برادر بزرگترم با خانمش طبقه پايين زندگي ميكنند از همون روزاي اول كه تازه زنداداشم (شيدا)
اومده بود من خيلي ازش خوشمميومد و هميشه سعي مي كردم اندام اونو ديد بزنم البته شيدا پنج سال از من بزرگتر بود اما واقعا تيكه قشنگي بود اندام كشيده با پوست سفيد چشمهاي
خمار و شهواني و سينه هاي سفت و ساق پاي سفيد و تپل كه هر كس ميديدش كيرش راست ميشد يه چيزي كه از همه بيشتر جلب توجه ميكرد ساق پاي خوش تراش و سفيدش بود كه هميشه هم بدون جوراب مي گشت و من هم كه خيلي زياد به ساق پا علاقه دارم با چنان ولعي اونا رو تماشا ميكردم كه خودش هم متوجه ميشد اما انگار نه انگار كه من دارم واسه اونا ميميرم و هميشه جوري مي نشست كه من پاهاشو ببينم من هم از كف اون ساق پا كارم شده بود جلق زدن

اين موضوع ادامه داشت و من گاهي به بهانه هاي مختلف به بدن و پاهاش دست ميزدم و شيدا هم هيچ اعتراضي نميكرد يه بار كه تو خونه تنها بود منو از بالا صدا زد و گفت كه برم و براش شيلنگ اجاق گاز رو عوض كنم وقتي رفتم تو ديدم كه يه دامن روي زانو وبدون جوراب ويه
پيراهن نازك پوشيده بود وقتي اونو ديدم بي اختيار كيرم بلند شد كه شيدا هم بلا فاصله شق شدن كيرم رو ديد من كه از پشت اون راه افتادم كه برم يهدفعه از پشت بغلش كردم كه شيدا با يه حالت شهوت انگيزي گفت : بهنام جون اينجوري نكن من يه جوريم ميشه اما تا خواستم لباشو كه حالا جلوي لبم بود ببوسم صداي باز شدن در اومد و برادرم از پله ها داشت ميومد بالا زود يه لب كوچولو ازش گرفتم وخودمو جمع و جور كردم و زنداداش هم زود
رفت توي اتاق ويه لباس مرتب پوشيد و من هم با دستپاچگي شيلنگ گاز رو درست كردم و از خونه اومدم بيرون از اون روز به بعد ديگه روز و شب نداشتم و منتظر فرصتي بودم كه دوباره با اون تنها باشم تا اين كه دو ماه بعد برادرم كه شغلش آزاد بود واسه كار به ژاپن رفت و از اون روز به بعد رفت و آمد زنداداش به خونه ما بيشتر شد و اكثر اوقات براي اينكه تنها نباشه ميومد طبقه بالا والبته هر بار هم از بس كه كوسش رو به من نشون ميداد
كار من شده بود جلق زدن و افسوس خوردن يه دو هفته اي كه گذشت ديدم كه خيلي با لذت داره منو تماشا ميكنه و معلوم بود كه حسابي دلش كيرميخوادمن هم با نشون دادن بر جستگي كيرم مي خواستم اونو متوجه بزرگي كيرم بكنم البته فراموش كردم بگم كه كير من
اندازه متوسطی داره وبیشتردرازه تا کلفت باشه يك روز كه اومدم خونه مادرم گفت كه بايد به خاطر آزمون دانشگاه آزاد خواهر كوچكترم برن به بروجرد و چون فاصله شهر ما شاهرود از بروجرد خيلي طولانيه براي گرفتن كارت ورود به جلسه و امتحان خواهرم 4روز بايد اونجا باشن همون شب قبل ا رفتن به زنداداشم شيدا سفارش كردن اين چند روز بياد طبقه بالا ونهار و شام درست كنه كه من هم تنها نباشم ديگه داشتم از خوشحالي منفجر مي شدم و تو كونم
عروسي بود وقتي فردا صبح پدرو مادر وخواهرم ساعت پنج صبح رفتن من ديگه خوابم نبردو از اينكه بهترين شانس زندگيم داشت اتفاق مي افتاد سريع رفتم و يه دوش گرفتم يه صفايي به خودم دادم نزديك ساعت 9 صبح بود كه با طبقه پايين تماس گرفتم و به زنداداشم
گفتم بياد بالا و اونم گفت كه الان ميادديگه داشتم از شدت شهوت منفجر مي شدم و كيرم داشت از تو شلوارم ميزد بيرون واسه احتياط كمي اسپري بي حس كننده استفاده كردم وقتي كه صداي زنگ در اومد د رو كه باز كردم از چيزي كه ميديدم حسابي شوكه شدم يه تاپ خيلي كوتاه رو ناقي و يه دامن كوتاه يك وجبي با جوراب سياه نازك شيشه اي پوشيده بود و حسابي ارايش كرده بود اومد تو و گفت صبحانه خوردي ؟ گفتم آره گفت پس من برم آشپزخونه واسه
نهار چيزي درست كنم راستي تو چي دوست داري ؟من هم گفتم خيلي چيزا كه شيدا گفت اي شيطون! رفت تو آشپزخونه ومن هم از كنار اوپن داشتم اندامشو ديد ميزدم و با يه دست كير خودمو ميماليدم بر گشت ومنو ديد و گفت بيا كمك كن يكمي برنج پاك كنيم من هم رفتم ودر طول كار چنان با شهوت نگاهم ميكرد كه از خود بي خود شدم بعد از اون بلند شد و گفت بهنام جون از توي كابينت بالا شيشه زرد چوبه رو بده دستم نميرسه من هم رفتم اما ديدم از جلوكابينت تكون نمي خوره از پشت سرش بلند شدم كه در كابينت رو باز كنم كه كيرم از پشت به كونش خورد اما ديدم هيچي نگفت و كونش رو داد عقب من هم كير شق شدم رو به در كونش ماليدم وقتي
به اون نگاه كردم ديدم چشمهاش رو بسته دستامو آوردم پايين و بغلش كردم بر گشت و لبامو بوسيد و من هم با تمام وجودم لباشو بوسيدم و با دستام دامنش روبالا زدم يه شورت سفيد پوشيده بود كه وقتي روي كسش دست كشيدم ديدم حسابي خيس شده شلوارمو تا نصفه كشيدم پايين و شورت اونو دادم كنار و ديگه در نياوردم از همون كنار شورتش كيرمو كردم توي كسش و شيدا چنان آه عميقي كشيد و ناله كرد كه شهوت منو چند برابر كرد دستاشو گذاشته بود لب كابينت و مي گفت : عجب كيري داري داره كسمو جر ميده منم گفتم آره عزيزم… خيلي وقته مي خوام كست رو جر بدم اونم گفت جووون ..منو بكن ..دارم… ديوونه ميشم خيلي كير دلم مي خواست ..وووي…گفتم الان جرت مي دم …پارت مي كنم ..وبا شدت تلمبه ميزدم ولي چون اسپري استفاده كرده بودم آبم نمي اومد كيرمو در آوردم واينبار همه لباسامونو در آورديم و باز هم به همون حالت ايستاد و من كمي از روغن مايع روي كابينت ريختم در كونش و سر كيرم روفشار دادم تو كونش اونقدر تنگ بود كه دردش اومد و گفت :..نه.. عزيزم نكن دردم مياد.. آخه تاحالا داداشت تو كونم نزاشته.. مي ترسم كونم پاره بشه…..
منم گفتم اشكالي نداره عزيزم من واست افتتاحش ميكنم بعد يكمي با انگشتم گشادش كردم و دوباره كيرم رو گذاشتم در سوراخش و يواش يواش كيرمو فرو كردم تو … اينبار تا نصفه كيرم رفت تو كونش و شيدا هم چنان دادميزد وميگفت آخ جر خوردم… آيييييي يواش .. آخه كير به اين كلفتي كي ميره تو سوراخ تنگ كونم ..دارم پاره ميشم ..درش بيار ….من هم كه شهوتي شده بودم هيچي حاليم
نبودو چند بار كه تا نصفه تلمبه زدم دو طرف باسنش رو گرفتم وبا تمام قدرت و با آخرين ضربه كيرمو فرستادم تو كونش كه تا ته كونش رفت ولي چنان جيغي كشيد كه فكر كردم پاره شد اما ديگه كيرم
رفته بود توش و شيدا هم كونش گشادتر شده بوداما هرچقدر تلمبه ميزدم ارضا نميشدم فكر ميكنم در مقدار اسپري زياده روي كرده بودم به پيشنهاد اون رفتيم روي تخت و من دوباره شروع كردم به ليسيدن بدن شيدا و از ساق پاهاي سفيد وزيبايش شروع كردم واونقدر اونارو مكيدم كه تمام ساق پاش سرخ شد سفيدي و زيبايي ساق پاش آنچنان منو شهوتي كرده بود كه بلافاصله اونو بر گردوندم وپاهاشو بلند كردم وشروع به گاييدن كسش كردم اون براي دومين بار به ارگاسم رسيده بود ومن از آه خفيفي كه كشيد فهميدم اما من هنوز مانده بودم اونو برگردوندم و كيرمو كردم تو كونش كه حالا گشادتر شده بود وشروع به تلمبه زدن وحشيانه اي كردم شيدا به من گفت ديگه كونم داره پاره ميشه زود باش آبتو بده بخورم .. آييييييي كونم داره مي سوزه ..مگه تو چه كمري داري كه آبت نمياد ..من هم به جر دادن كونش ادامه دادم حسابي
گاييده بودمش و اون بي حال افتاده بود روي تخت من هم كه ديگه داشت آبم ميومد گفتم شيدا جون آبم داره مياد ..وكيرمو از
كونش كشيدم بيرون و اون برگشت و كيرمو گرفت توي دهنش وبا چنان ولعي داشت ساك ميزد كه ناگهان آبم اومد وريخت
توي دهنش و اون هم تا قطره آخرش رو خورد بي حال كنارش دراز كشيدم و مشغول لب گرفتن شديم شيدا با چشماي خمار گفت :مرسي بهنام جون.. اميدوارم باز هم از اين محبت ها بكني .من هم
گفتم در خدمت هستم من كه اين چندسال از عشق كست ديوونه شدم حالا بايد تو اين مدت تلافي كنم شيدا گفت اتفاقامن هم از همون روزاي اول برجستگي كيرتو كه ديدي همش دلم ميخواست بهت كس بدم از اين به بعد منو بكن .. بعد از چند دقيقه كه بلند شدم ديدم كه زنداداش هنوز بي حاله و با ديدن پاهاي سفيد و ران كلفتش روش دراز كشيدم و كم كم دوباره كيرم بلند شد ولي اينبار فقط از كس گاييدمش بعد از حمام كردن و خوردن نهار دوباره تا شب يك سكس ديگه داشتيم و اون چهار روز اونقدر به ما خوش گذشت و من از كس و كون اونو گاييدمكه حسابي حال كرديم از اون روز به بعد زحمت گاييدن زنداداش افتاده گردن من ومن حسابي دارم بهش خدمت ميكنم …
منتظر داستانهاي بعدي من و زنداداشم باشيد….
میدونم الان بعضی ها میگن خیانت کردی و فحش کیدن ولی باور کنید کسی که میده رو باید گایید واگر من نمیکردمش میرفت به یکی دیگه میداد پس چه بهتر که خودم بکنمش به هر حال دوری از کیر برای زنی که طعم کیر رفته زیر زبونش خیلی سخته

نوشته: بهنام

سلام اسم من احسانه 26سالمه ویه داداش32ساله دارم به اسم پرویز. من تو شرکت تولیدی کار میکنم و داداشمم تو قسمت بازرگانی همین شرکته راستش این کارو توسط داداشم پیدا کردم.
رابطه من با داداشم خیلی خوبه برای همین بیشتر موقه ها میرم خونشون .راستی اسم زن داداشم ویداست و25سالشه وبعضی از وقتا که پرویز از شرکت دیرتر میومد یا برای کارهای ترخیص اجناس میرفت گمرک ودیر میومد من میرفتم ونشون پیش ویدا تا اون تنها نباشه ویا میبردمش خونه خودمون تا پرویز بیاد یه روز حدود 3ماه پیش رییس شرکت که ادم بداخلاقی بود امد تو ناهرخوری وبه پرویز گفت بیا بد ناهار دفترم وبارنامه های جدید اومده بهت بدم وفردا صبح مستقیم برو برای کارهای ترخیصش .
پرویزم گفت باشه فردا با احسان با موتور میریم چون من کارهای پیکی شرکت انجام میدم .
عصرباهم رفتیم خونشون چون هرروز من با موتور میرسونمش وتو خونه به ویدا گفت منو احسان صبح میریم دنبال کارهای شرکت یه مقدار دیر تر بیدارم کن به منم گفت ساعت8:30بیا دنبالم چون هروز ساعت7 میرفتم دنبالش.منم خداحافضی کردم رفتم خونمون .
صبح رفتم پرویزو سوار کردم داشتیم تو اتوبان اهنگ میرفتیم سر چهارراه میثم پشت چراغ قرمز ایستادیم که یهو یه مامور راهنمایی رانندگی اومد جلو وگفت مدارک چون من کلاه سرم نبود خلاصه موتورو خوابوندن سند موتور بنام پرویز بود .
پرویز گفت من یه موتوری میگیرم میرم دنبال کارهای شرکت تو هم برو خونه ما از تو کشو تو پذیرایی سند موتورو بردار برو امروز خلافیشو بده تا زودتر ترخیصش کنی منم سوار یه ماشین شدم و رفتم درخونشون وقتی رسیدم ساعت9:20 دقیقه بود گفتم حتما ویدا خوابه چون کلیدشونو داشتم درو باز کردم رفتم تو وقتی رسیدم پشت در واحدشون دیدم ویدا داره با یکی تلفنی صحبت میکنه راستیتش یکم شک کردم و گوشمو چسبوندم به در دیدم داره میگه مغازت تابلوه نمیشه بیام یهو کسی میبینه .بعد گفت اوندفعه لباسرو خیلی باهام گرون حسابش کردی این همه بهت حال دادم من که پشت در خشکم زده بود باورم نمیشد که ویدا به پرویز خیانت میکنه ویهو درو باز کردم رفتم تو دیدم رومبل توپزیرایی دراز کشیده ودستش تو شرتشه بادیدن من جا خورد تلفنو قطع کرد وگفت احسان اینجا چیکار میکنی .هنوز صورتشو نشسته بود موهاش مثل جنگل بود بهش گفتم با کی صحبت میکردی گفت با دوستم زنگ زده بود از خواب بیدارم کرد منم گفتم خودت خری بزار به پرویز زنگ بزنم بیاد خونه من همه حرفاتو شنیدم یهو گفت منظورت چیه گفتم حتما پرویز میدونه دوست پسر داری اره گفت خفه شو منم که اعصابم خورد شده بود رفتم به سمتش دیدم گوشیش تو دستشه داره زنگ میخوره ولی گوشیش رو سایلنته بزور گوشیشو ازدستش در اوردم تلفن قطع شده بود بعد از میسی که براش افتاده بود شمارو گرفتم ویدا شروع کرد به التماس بعد دیدم یه مرد جواب داد گفت هستی چی شد قطع کردی منم دیگه چشمو بستم هرچی فهش بلد بودم بهش دادم گوشیو قطع کرد بعد هرچی زنگ زدم جواب نداد ویدا که داشت گریه میکرد میگفت تورو خدا گوه خوردم بعد من گفتم بهش حرومزاده پرویز برات چی کم گزاشته بود که این کارو باهاش کردی گفت هیچی خریت کردم .بعدهی دستای منو میگرفت التماس میکرد بهش گفتم تا حالا چند بار باهاش حال کردی گفت هیچبار منم گفتم خودم شنیدم عوضی گفتم اگه راستشو بگی به پرویز هیچی نمیگم این حرفو زدم یهو گریش بند امد گفت بگو به خدا منم گفتم راستشو باید بگی گفت باشه هرچی تو بگی منم قسم خوردم بعد نشست گفت اسم پسره حسینه قبل از ازدواجم باپرویزباهاش دوست بودم اسممو بهش هستی گفته بودم بعد که با پرویز عروسی کردم دیگه ندیدمش تا چند وقت پیش تویه بوتیک دیدمش دنبالم افتاد انقدر اویزونم شد تا شمارمو گرفت منم چند بار به مغازش رفتم .من بهش گفتم باهم کاریم کردید گفت نه گفتم قرار بود راستشو بگی سرشو پایین انداخت گفت یه کمی همین موقع بود دیدم موبایلم زنگ میخوره گوشیمو از تو جیبم در اوردم دیدم پرویزه ویدا شروع کرد به التماس گفتم ساکت باش بعد جواب دادم پرویز گفت سندو پیدا کردی گفتم تازه رسیدم رفتم سرکشو زیر یه دفترچه تلفن یه پاکت بود که روش اسم دفتر خانه نوشته بود برداشتم گفتم پیداش کردم گفت باشه خداحافظ بعد برگشتم به سمت ویدا دیدم هیچی تنش نیست اومد ترفم دست انداخت گردنم شروع کرد به لب گرفتن منم بادستم پسش میزدم بعد از چند ثانیه نمیدونم چم شد که دیگه مقاومت نمیکردم بهد کمربندمو باز کرد منم خودمو از مبل جدا کردم تا شلوارمو از پام دراورد بعد شروع کرد به ساک زدن منم از یه طرف داشت حالم بهم میخورد از طرف دیگه داشتم حال میکردم بعد بلند شد نشست رو کیرم وشروع کرد به بالا وپایین رفتن منم چشامو بسته بودم ویدا هم هی منو بوس میکرد 2یا3دقیقه که گذشت دیدم داره ابم میاد بهش گفتم داره ابم میاد گفت عیب نداره بریز توش قرص میخورم ابم امد بعد تازه فهمیدم چه غلطی کردم بهش گفتم تو یه کثافتی بلند شدم شلوارمو پوشیدم در همون حال ویدا میگفت قول میدم ادم بشم منم که دیگه دیدم نمیتونم به پرویز حرفی بزنم بهش گفتم فقط 1با دیگه این کارو بکنی قید همه چیرو میزنم به پرویزمیگم گفت باشه راستیتش الان چند وقتی ازاین قضیه میگذره هرموقع یاد اون روز میفتم حالم از خودم بهم میخوره تعجب میکنم چرا این کارو کردم هنوزم عذاب وجدان دارم این بود داستان واقعی ومن وزن داداشم.

نوشته: احسان

سلام. این یه داستان سکسی نیست. بلکه یه ماجرای واقعی هست که اتفاقاً توش توصیف صحنه های سکسی هم نیست. بنابر این اگه دوس ندارین نخونین.
بالاخره نتایج کنکور اومد. اون سال هنوز اینترنتی نشده بود و باید روزنامه می خریدیم که روزنامه هم همیشه زود تموم می شد. یکی از دوستام تلفن زد خونمون و گفت مهندسی معدن دانشگاه اصفهان قبول شدم. از طرفی ناراحت بودم که رشته خوب قبول نشدم ولی از طرف دیگه خوشحال بودم که اصفهان قبول شدم. تو انتخابام اول دانشگاه های تهران زدم بعدش اصفهان. دلیلش هم این بود که داداشم اصفهان کار می کرد. راستی بذارین خودم معرفی کنم. من بهنام هستم و اسم برادرم آرش هست با همسرش رویا و بچه هاشون که اون موقع دوتا بودن به اسم روزیتا و روناک. داداشم نظامی هست و مجبوره هر چند سال شهر محل زندگیش رو عوض کنه. همه خانواده خوشحال بودن که تو اصفهان تنها نیستم و میتونم با داداشم زندگی کنم. ولی من دوس نداشتم همیشه خونه اونا باشم و خوابگاه هم گرفتم. ولی زیاد خونشون می رفتم. مخصوصا جمعه ها که دانشگاه غذا نمی داد می رفتم اونجا. خونه داداشم به خوابگاه نزدیک بود و پیاده 10 دقیقه می شد. واسه همین هروقت کاری داشتن می رفتم یا بچه ها حوصلشون سر می رفت زنگ می زدن خوابگاه (اون موقع موبایل نداشتم) که ببرمشون پارک. اینم بگم رابطه من و رویا از قبل با هم خوب بود و رویا همیشه منو دوس داشت و به من می گفت داداش. چون خودش داداش نداشت و وقتی هم شد زن داداشم من کوچیک بودم و باهام راحت بود. چون خانواده هامون تقریبا مذهبی هستن و اگه مثلا بزرگ بودم نمی تونست زیاد باهام راحت باشه هرچند همیشه روسری داشت و لباسش کامل بود. خلاصه اوضاع بر وفق مراد پیش می رفت و من هم کم کم یاد گرفته بودم که به دخترا شماره بدم و به قولی شاشم کف کرده بود. سال دوم دانشگاه بودم که داداشم برای ترفیع درجه باید می رفت دوره. دوره شون 2 ماه طول می کشد و تو این مدت نمی تونست زیاد بیاد اصفهان و فقط چندتا جمعه اومد. اینجا بود که کار من سخت تر شد و باید بیشتر بهشون سر می زدم بعضی وقتا باید می بردمشون خرید. ولی شب ها خیلی کم اونجا می خوابیدم. چون خونشون تو پایگاه نظامی بود و خیالشون راحت بود و از طرفی من هم می رفتم خوابگاه شب تا صبح با بچه ها حکم و شلم بازی می کردیم. 1 بار هفته دوم که داداشم رفته بود من خونشون بودم از رویا پرسیدم تنهایی اذیت نمی شین. گفت نه تو که هستی، همسایه ها هم (که همشون همکار بودن) هستن. گفتم منظورم اینه که بچه ها دلتنگی نمی کنن؟ گفت چرا خیلی. گفتم خودت چی، دلت تنگ نشده؟ گفت خودم بیشتر نبود آرش اذیتم می کنه. منظورش فهمیدم ولی گفتم واسه چی؟ گفت خب معلومه دیگه آرش هم شوهرمه هم دلم براش تنگ میشه. فردا صبح رویا زنگ خوابگاه گفت اگه میتونی بیا 1 کار بانکی دارم برام انجام بده. رفتم خونه دیدم خودش تنهاست. روزیتا کلاس چهارم بود و مدرسه غیرانتفاعی می رفت که همیشه شیفت صبح بود. ولی روناک کلاس اول بود و مدرسه دولتی می رفت که یه هفته در میون صبح و بعد از ظهر بود. اون هفته جفتشون صبح بودن. با خودم گفتم حرفای دیشب کار خودش کرد. بهش گفتم در خدمتم. گفت باید شهریه کلاس زبان روزیتا رو پرداخت کنم. گفتم ای به شانس. خلاصه رفتم بانک و اومدم. روبرو هم نشستیم چای بخوریم و با هم حرف می زدیم. با خودم گفتم برآورد کنم ببینم چکاره هست. بهش چشمک زدم (دوستانی که سنشون بیشتره می دونن که اون موقع ها تنها ابزار تور کردن دخترا چشمک زدن بود) ولی هیچ عکس العملی نشون نداد. ظهر هم موقع ناهار که بچه ها اومدن باز هم روبرو هم نشستیم. باز هم دلو زدم به دریا و یه چشمک دیگه زدم که رویا هم یه چشمک زد. نمی دونستم بقیه کار رو چطور پیش ببرم. اون روز بعد از ظهر کلاس داشتم که رفتم. موقع رفتن رویا گفت شام بیا خونه. ازش تشکر کردم و رفتم. شب رفتم خونشون و شام خوردم. اواخر پاییز بود و اون شب بارون گرفت. رویا گفت چون بارون میاد شب همینجا بخواب. من هم قبول کردم. فردا صبح وقتی بیدار شدم بچه ها رفته بودن مدرسه. پاشدم دست و صورتم شستم اومدم تو هال نشستم. حدود نیم ساعت بعد رویا هم بیدار شد و اومد تو هال. رفت تو آشپزخونه که صبحانه بیاره. دنبالش رفتم دیدم داره چای می ریزه. با ترس و لرز رفتم از پشت چسبیدم بهش. یکه خورد. برگشت گفت بهنام چیکار می کنی. بغلش کردم. با لحنی که زیاد قاطعیت نداشت گفت بهنام ولم کن. گفتم رویا دوست دارم و لپش بوسیدم. رویا باز هم مقاومت میکرد و میخواست خودشو از دستم بیرون بکشه ولی من محکم تر بغلش کردم. تا اون موقع سکس نکرده بودم و بلد نبودم لب بگیرم. دوباره لپ و پیشونیش و بوسیدم و بهش گفتم ازت خواهش می کنم. گفت بهنام می فهمی چی می گی؟ اگه آرش بفهمه جفتمون میکشه. گفتم قرار نیست بفهمه. لبم گذاشتم رو لبش و یه کم خوردم ولی چون بلد نبودم زیاد ادامه ندادم. رویا کم کم رام شده بود. دستش گرفتم با هم رفتیم تو هال خوابوندمش و باز هم بوسش کردم. رویا با حالت دودلی گفت بهنام این کار رو نکن که بهش گفتم عزیزم نگران هیچی نباش. خیلی شهوتی شده بودم. لباساش درآوردم و بعدش لباسای خودم. یه بار دیگه لبش بوسیدم و کیرم کردم تو کسش. بخاطر اینکه بار اولم بود سکس می کردم به محض وارد شدن کیرم به کسش آبم اومد و همش ریختم تو کسش. افتادم روش و ازش خجالت میکشیدم که نگاش کنم. رویا با خنده گفت کار خودتو کردی؟ گفتم ببخش بار اولم بود نتونستم خودمو نگه دارم. گفت اشکال نداره می دونم چی میگی. کنارش خوابیدم و دستش گرفتم تو دستم. چند دقیقه همونطوری دراز کشیدیم و سقف خونه رو نگاه کردیم. بعدش بلند شدیم و تو همون حالت لختی صبحانه خوردیم. با اینکه ساعت 10 کلاس داشتم ولی قیدش زدم و تا قبل از ظهر که بچه ها بیان یه بار دیگه سکس کردیم. این بار دیگه رویا خیلی چیزا رو بهم یاد داد. از جمله لب گرفتن و اینکه چطوری اول بهش حال بدم و بعد خودم بکنم. با این حال باز هم من خیلی زود آبم اومد و رویا زیاد حال نکرد. از اون روز به بعد رابطه من و رویا شروع شد. اون هفته خیلی زود تموم شد و هفته دیگه هم روناک صبح خونه بود و نمی شد کاری کرد. شب ها هم می ترسیدیم بچه ها بیدار بشن و با اینکه چند شب اونجا خوابیدم ولی اصلا کاری نکردیم. هفته بعد یه دفعه یادم افتاد بهش گفتم حامله نشی که گفت همیشه قرص میخوره چون داداشم اصلا کاندوم استفاده نمی کنه. آخر هفته هم آرش اومد و رفت. هفته بعدش باز هم صبح تنها بود و من بین کلاسام می رفتم پیشش. هرچند وسط هفته پریود شد و حالمون گرفت. ترم بعد سعی کردم کلاسای صبحم کمتر باشه و بیشتر با هم بودیم. من و رویا خیلی به هم وابسته شده بودیم و رویا هم می گفت که همیشه واسه دیدن من لحظه شماری می کنه. خداییش خیلی هم هوامو داشت و هیچوقت بهم نه نمی گفت، حتی اگه شب قبلش به آرش داده بود. از داداشم خواست که یه موبایل (که اون موقع خیلی گرون بود) برام بخره که هروقت کارم داشتن در دسترس باشم ولی بیشتر وقتا بهم زنگ میزد با هم حرف می زدیم یا ازم میخواست برم پیشش. تابستون رسید و تا دوباره مهر برسه از شوق دوباره به هم رسیدن دیوونه شده بودیم. سال سوم دانشگاه هم خیلی خوب بود و من و رویا مثل زن و شوهر همیشه با هم بودیم. یه روز رویا گفت من و آرش تصمیم گرفتیم یه بچه دیگه داشته باشیم. گفتم بزرگ کردنش سخته گفت به اونش کاری نداشته باش، ما همه فکرامون کردیم و یه بچه دیگه می خوایم (داداشم خیلی بچه دوس داره). رویا گفت فقط میخوام ببینم تو زرنگ تری یا داداشت. از اون به بعد دیگه رویا قرص نخورد و من هم مثل همیشه آبم بهش میدادم. رویا می گفت خیلی دوس داره از من بچه دار بشه. اوایل تابستون سال بعدش که من سال سوم دانشگاهم تموم شده بود داداشم منتقل شد به یه شهر دیگه و من باید برای همیشه از عشقم جدا می شدم. خیلی سخت و ناراحت کننده بود. هرچند بخاطر اینکه رویا باردار شده بود دیگه زیاد نمی تونستیم سکس کنیم و تا حدودی وابستگیم بهش کم شده بود. روز ۲ آبان هم یه دختر خیلی خشگل که خیلی شبیه مامانش هست دنیا اومد که به پیشنهاد من و اصرار رویا اسمش گذاشتن شیدا. هنوز هم نمی دونم که شیدا بچه منه یا داداشم، ولی هرچی هست من خیلی دوسش دارم.
سال چهارم دانشگاه رسیده بود و من برای اولین بار داشتم طعم تنهایی رو می چشیدم. به کمک دوستام که تو این سه سال خبره شده بودن یه دوست برای خودم پیدا کردم. هرچند با سارا تو خیابون آشنا شدم، ولی سارا هم هم دانشگاهیمون بود، البته از یه دانشکده دیگه. سارا دو سال از من کوچکتر بود و تازه سال دوم دانشگاه بود. روابط من و سارا برخلاف رویا بیشتر عاشقانه بود. سارا دختر بود و نمی خواست سکس داشته باشه. من هم بهش احترام گذاشتم و هیچوقت ازش درخواست سکس نکردم و تنها کاری که میکردیم بوسیدن بود که اتفاقا خیلی هم زیاد بود. اون سال بخاطر سارا درسام تموم نکردم تا به ترم 9 کشید ولی بالاخره تموم شد و باید از هم جدا می شدیم. بعد از دانشگاه بلافاصله رفتم سربازی. تابستون همون سال هم سارا تازه درسش تموم شده بود که با هم ازدواج کردیم و الان تقریبا 6 سال هست که با هم هستیم. به زودی هم پسرمون به دنیا میاد.
شاید یه روز هم داستان اولین سکس با سارا که تو ماه عسلمون تو شیراز بود نوشتم. هرچند رویا رو خیلی دوس داشتم ولی یه بار سکس با سارا به همه سکسام با رویا می ارزید....

نوشته: بهنام

سلام دوستان
اول ازهمه باید بگم که اسامی مستعاره
من ساسان هستم 28 سالمه متاهلم من یه برادر دارم که 3سال ازمن کوچیکتره ماجرا ازونجایی شروع شد که من یه روز اومدم خونمون و دیدم که برادرم خونه ماست و زنم با یه تاپ نشسته تا در حیاطو باز کردم زنم دوید اون یکی اتاق و لباسشو عوض کرد برادرم سرخ شده بود یکم نشست با کامپیوتر بازی کرد و رفت بعداز رفتنش من زنمو به باد کتک گرفتم که تو با اون رابطه نامشروع داری خلاصه بعد از کلی دعوا زنم گفت که برادرت میخواست به زور بامن اونکلرو بکنه که تو بموقع رسیدی و منو ول کرد....گذشت....نمیتونستم باور کنم که برادرم که انقد بهش اعتماد داشتم بخواد اینکارو بکنه....گذشت تا رفت سربازی و تو سربازی با یه دختر دوست شد و همه ی فامیل میدونستند قراره باهاش بعد خدمت ازدواج کنه و خیلی دوسش داره یه روز که سامان(برادرم) داشت میومد شهرمون دیر کرد و همه نگرانش بودن که گوشیم زنگ زد دیدم یه شماره ناشناسه جواب دادم یه صدای خیلی ناز و با یه لرزش خاص گفت سلام آقا ساسان پرسیدم شما گفت که من مریم هستم دوست سامان گفت که سامان نرسیده هنوز گفتم نه دیر کرده ماهم نگرانشیم که این شد شروع آشنایی ما...گذشت تا اینا ازدواج کردن یه روز تو مغازه ام نشسته بودم که برادرم بهم زنگ زد جواب دادم گفت که تو حیاطمون لوله ترکیده و من چون از کارخونه بهم مرخصی نمیدن شما زحمتشو بکش و یه لوله کش ببر خونه.....لوله کش رفت رو کردم به مریمو گفتم خداحافظ منم میرم با اینکه مدتها بودمنتظر این فرصت بودم تا تلافیه اونکارو سر برادرم دربیارم ولی باز ته دلم گفتم بیخیال و زدم بیرون هنوز سر کوچه نرسیده بودم که مریم بهم زنگ زد و گفت برگرد کارت دارم....یه لیوان شربت برام آورد و خورم یه چوراب شلواری تنگ سیاه با یه تونیک که ر. باسنش افتاده بود پوشیده بود گفتم خوب بگو که شروع کرد از مشکلات زندگی گفتن و حرف رسید بجایی که گفت تازگیا به سامان شک کردم و پریروزم از جیبش اینو پیدا کردم باورم نمیشد برادرم که قهرمان بوکس شهرمون بود معتاد شده بود بی اختیار زدم زیر گریه دستامو گذاشته بودم رو صورتم که یه دفعه دوتا دست کوچیکو رو گوشام حس کردم چشمامو باز کردم مریمو میدیدم که با یه تبسم ملیح به من نگاه میکنه و میخواد با نگاهش بمن دلداری بده چند دقیقه بهم زل زدیم چندبار لبای خوشو به صورت شهوتناکی گاز گرفت...که یهو بمن گفت که که ساسان من عاشقتم...کپ کردم...خواستم یه چیزی بگم که مثل وحشیا لبامو گرفتو محکم ازم لب میگرفت بی اختیلر کیرم سیخ شد زبونشو جوری تو دهنم میچرخوند که داشتم از شق درد میمردم هنوز چشمام بسته بود که یهو چشامو باز کردم و دیدم که پیرهنم و زیرپوشمو درآورده و داره نوک سینه هامو میخوره که دیگه بلند شدمو شلوارم که جین بو دو درآوردم نمیدونید شرتمو باچه سرعتی کشید پایین که یهو دیدم کیرم تو دهنشو و یه گولله موی مش شده رو کیرم عقب جلو میره آروم سرشو گرفتمو خوابوندمش رو کاناچه تونیکشو درآوردم یه سوتین بنفش بسته بود که سگکش ازجلو بود بازش کردم وای چی میدیدم دوتل ممه که دوتاش به زور تو یه دست جا میشد شروع کردم به خوردنشون که ناله هاش شروع شد برعکس این داستانا خبری از جرم بده و بکن توشو من کیر میخوام و از خضعبلات خبری نبود فقط با آه و ناله میگفت جوووووون به آرزوم رسیدم من عاشقتم ساسان....آروم دستمو بردم و جوراب شلواریه تنگشو درآوردم یه شرت بنفش که ست سوتینش بود تنش بود دستمو کردم زیرو با چوچولش ور رفتم همزمان هم لب میگرفتیم و هم با نوک سینه هاشو چوچوبش ور میرفتمکه یهو کسش باد کردو یه آب گرم ازش اومدو ریخت رو دستم که بهم زل زدیم دستمو از زیر شرتش بیرون کشیدم فکر کرد لزین کارش ناراحت شدم خواست معذرت خواهی کنه گفت دست خودم نبود که دست خیسمو کردم تو دهنمو لیسیدم چشملش داشت از حدقه درمیومئ که افتادم به جون کسش بعد از حدود 5دقیقه دوباره بدنش لرزیدو آبش اومد دراز کشیدم رو کاناپه و....یهو دیدم اومد نشست رو کیرم آروم کیرمو گرفت و کرد تو سوراخ کسش انقد گرم بود که احساس سوزش کردم شروع کرد به بالا و پایین پریدن تقریبا 2دقیقه نشده بود که گفتم بسه داره آبم میاد چند بار دیگه پریدو داشتم منفجر میشدم که یهو نشست کنارمو کیرمو گرفت تو دهنش هنوز دوتا ساک نزده بود که با فریاد زدم آبم.....رونمو چنگ زدو همش ریخت تو دهنشو تا قطره آخرش خورد...........ببخشید

نوشته: شهوتران

سلام من آتیلا 25 سالمه . . .
یه چند وقتیه دارم خاطرات شما رو میخونم یهو به سرم زد یه خاطره که چند ساله با خودم نگهش میدارم واسه شما هم بگم .
یه داداش دارم که 4 سال از من بزرگتره .
داداشم یه مغازه ی بوتیک داشت که من هم باهاش کار میکردم یه یک سالی با هم بخوبی کارمون گرفته بود و کار میکردیم البته داداشم زیاد درب مغازه نبود گاهی هم زنش ( مائده ) میومد به من داخل مغازه کمک میکرد یا ازمغازه خبر میگرفت دو سال گذشت که دادشم کم کم اجناسی رو که میرفت چک میداد میخرید داشت برگشت میخورد و تلفن خوردن مغازه شروع شد و داداشم هم که زیر فشار چک ها بود فراری شده بود .
یه پرش بزنم بگم : که قرض ها شو دادو البته با آبرو ریزی که به خاطره همین کار چند سالی رو واسه کار رفت شیراز ( مغازشو جمع کرد ) !
اوایل به مائده زنگ زیاد میزد و پول براش میفرستاد که کم کم ارتباطش کمرنگ تر شد اینم بگم که مائده پزشکه .
حوصلتون رو سر نیارم . . .
یه شب ساعتای 10 بود که مائده اومد خونه ما واسه خواب یک ساعت گذشت همه خوابیده بودن هر کسی تو یه اتاقی بود .
منم که داشتم با موبایلم اس بازی میکردم با دوست دخترم دیگه اس ها رو کشیده بودیم به سکس که داشتم دیوانه میشدم به هم شب بخیر گفتیم و اون خوابیدو منم داشت آب شهوتم ازم میریخت یه دفعه کارای شیطون مائده اومد تو ذهنم با اون کون بزرگش که وقتی مانتو میپوشید مانتو میخواست پاره بشه از حجم زیاد کونش .
نیم ساعت چهل دقیقه ای بود داشتم فکر میکردم که چیکار کنم و از ترس خیس عرق شده بودم که یه وقت اگه اشتباه بکنم دیگه کارم تمومه . . .
هی میرفتم درب اتاقم و باز میکردم و میخواستم برم تو اتاقش باز هی ترس نمیذاشت که بعد چند بار تکرار همین کار گفتم بیخیال دیگه باداباد یواش درب اتاقش رو باز کردم و رفتم داخل دست و پاهام خیس بود و سرد از ترس . . .
واااااااای با یه دامن خوابیده بود شاید بگین دروغه دستش هم زیره دامنش بود تا اینو دیدم یه کم دلم قرص تر شد گفتم دیگه تمومه یواش رفتم کنارش دراز کشیدم و چند بار یواش اسمشو صدا کردم دیدم نه خبری نیست که آروم یه ماچ از لبش کردم تکون نخورد بازم دیگه قوی تر شدم گفتم نه بابا خوابش عمیق .
آروم دستمو گذاشتم رو سینه هاش که خیلی هم نرم بود مالش میدادم خودم یواش چسبوندم بهش که کیرم اینقدر شق شده بود داشت میترکید .
دیگه از حالت خودم خارج شدم دستم و گذاشتم رو کسش که یه دفعه برگشت و کونش رو از من کرد چند ثانیه ای درنگ کردم ایندفعه دیگه قشنگ از پشت بغلش کردم دیدم دیگه اینجوری حال نمیده آروم یه وره دامنش رو زدم بالا وااای با شلوارک خوابیده بود چشمم افتاد به پاهای سفید و چاقش گفتم به درک دیگه آروم شلوارک رو به هر نحوی بود تا زیر کونش کشیدم پایین شلوار خودمم تا نصفه آوردم پایین چند تا بوس از کونش کردم و لای پاش رو کمی خیس کردم آروم کیرم و گذاشتم لای پاش که یه دفعه بیدار شد و برگشت با ترس منو نیگا کرد منم داشتم از ترس قلبم میومد داخل دهنم که گفت داری چیکار میکنی قسمش دادم که آروم تر دل و زدم به دریا و چند تا بوس از لبش کردم و چسبیدم به سینه هاش و شروع کردم به خوردن که همین طور که داشت میگفت آتیلا آتیلا داری چیکار میکنی سریع دستم رو گذاشتم از رو شلوارک رو چوچولش و مالیدم که یه دفعه آه و ناله ازش بلند شد دیگه یه نفس عمیق کشیدم شروع کردیم به لب و خوردن زبون هم دیگه . تو حین خوردن از اسپری که داشتم یادم اومد . خوب که مائده رو شهوتی کردم بلند شدم که با صدای لرزونش گفت کجا گفتم الان میام رفتم سریع از اتاقم اسپری رو آوردم و تا اومدم داخل اتاقش دیدم لباساشو در آورده همه رو لخت لخت وااااااااااای داشتم دیونه میشدم دوباره افتادیم به جون هم دیگه رفتم پایین و شروع کردم به خوردن کس خوشمزش که داشت یه آه آه نازی میکرد که گفت جون آتیلا بکنش تو کیرت و قربونت . اسپری که از چند دقیقه پیش زده بودم آروم با کیرم رو چوچولش رو مالیدم که داشت قربون صدقه کیرم میرفت بکن تو بکن تو .. وااااااای تا گذاشتم داخل کس نازش یه گرمای نازی رو احساس کردم دیگه شروع کردم به تلمبه زدن که منو محکم گرفت بغلش و سرم رو نوازش میکرد منو میبوسید منم که با این کاراش دیوونه تر شده بودم یه حال اساسی بهش میدادم زیر گردن و چشم و پیشونی و لب و همه رو میبوسیدم که منو گرفت خوابوند زمین و اومد بالام و شروع کرد همچین حرفه ای به تلمبه زدن و ور رفتن با سینه هاش ایندفعه من گفتم چار دست پاشو ( همون سگی ) کیرم آروم گذاشتم دم کون سفید و تپلش یه آه آهش کمی بلند تر شد ( راستی خونه ما دوبلکس بابا مامان پایین منو مائده بالا ) کیرم رو قشنگ با آب دهن خیس کردم کون مائده رو هم همینطور آروم آروم فشار میدادم که بره تو خلاصه رفت داخل و یه حال لارج . بعد چند بار تلمبه زدن اینقدر کونش داغ و تنگ بود که آبم داشت میومد بهش گفتم آ آ آ آبم داره میاد گفت بده میخوام بخورم منم تا گفت در آوردم تا گذاشت دهنش و چند تا بالا پایین کرد ریخت تو دهنش وااای چه حالی داد .
افتادیم بغل هم دیگه یه بیست دقیقه ای که هم دیگه رو بوسیدیم لباس پوشیدیمو نشستیم به هم دیگه یه چند ثانیه ای نگاه کردیم و آروم میخندیدیم که گفت تو دیگه چه آدمی آتیلا منم گفتم تو هم خیلی خوشگلی که یه ماچ از لبم کرد از هم دیگه تقدیر و تشکر کردیم و رفتم تو اتاق افتادم رو تخت باورم نمیشد که این کارو من کردم که یه دفعه اس داد به گوشیم خیلی حال دادی آتیلا عاشقتم وااااای دیوونه شدم تا اینو خوندم منم نوشتم خیلی دوست دارم .
همین یه بار بود دیگه بعد دو سه هفته رفت شیراز پیش داداشم جایی که کار میکرد ازش خبر بگیره ...........
همین دیگه میخواستم کوتاه باشه داستانم دیدم نمیشه هر چند بعضی جاهاشو جهش زدم .
امیدوارم داستان رو حس کرده باشین . بای

نوشته:‌ آتیلا

سلام می خوام داستان سکس من و زنداداشم مریم را براتون تعریف کنم.این داستان مربوط میشه به 5 ماه پیش. درباره خودم بگم که من 27 سالمه و مجردم و درباره داداشم بگم که اون 35 ساله و زن داداشم 33ساله با اندام بلند و کونی قلمبه و یه پسر بنام پیروز داره که 8 ساله ستو کلاس اول ابتدایی. داستان از اونجا شروع شد که داداشم به تازگی یه آپارتمان 20 سال ساخت برای زندگی خرید.و کارای ابتدایی از جمله زدن رنگ و برقکاری و .... را باید انجام میداد خونه را پس از تحویل یه دست رنگ زد و من از اونجایی که تو کارای فنی وارد بود کارای برقکاری و... را به من داد که براش به طور مجانی انجام دهم . بعد از این که کارای برقکاریشو تمام و کمال انجام دادم فردا جمعه اسباب اثاثیه شو اورد و شروع کردند به چیدن و من هم به اتفاق خانواده ام در کارا چیدن بهشون کمک می کردم اینو بگم که به جای نصب پرده از یه تیکه پارچه استفاده کرده بودن که دید نداشته باشه . اون شب بعد از شام داداشم از جایی که اون باید فردا به سرکار میرفت از من خواست که فردا به منزلشون برم تا یه سری کارای مردونه از جمله نصب پرده و نصب وسایلی در حمام و توالت و آشپزخونه را براش انجام بده . منم خوب قبول کردم فردا به خونه داداشم رفتم چه موقعیتی بود داداشم که سرکار و پسرشم مدرسه و من اصلا حس خاصی نسبت به زن داداشم نداشتم ولی بعضی مواقعه با شلوار بود کونشو دید میزدم در حال انجام کارا بودم و اونم داشت وسایل آشپزخانه رو جابجا میکرد و وقتی دولا میشود منم یواشکی دید میزدم بعد از نصب پرده ها شاشم گرفته بود رفتم توالت (یه توضیحی از توالت بدم که درب حمام وتوالتشون قدیمی و از قفلهای قدیمی میخوره که از بیرون داخل و برعکس معلومه) خلاصه من به هوای اینکه شاشم دارم رفتم به توالت و به فکرم زد که از پشت در تو حال و آشپزخانه رو ببینم که زن داداشم چیکار میکنه و دولا میشه بتون با خیال راحت دید بزنم که یهو دیدم زن داداشم یه نگاهی به در توالت کرد و پاورچین به سمت درب اومد من سریع رفت و رووی سنگ توالت نشستم و متوجه شدم که صدای شکستن عضلات پای زن داداشم اومد از پشت درب زیر چشمی یه نگاهی به سوراخ انداختم دیدم که بله تاریکه احساسم بهم میگفت داره از سوراخ تو رو دید میزنه من که از این قضیه کیرم راست شده بود شروع کردم به ور رفتن به کیرم بعد از یک دقیقه ور رفتن به فکرم زد پاشم روی توالت فرنگی بشینم و شروع کنم به جلق زدن تا این که با کیر راستم پاشود زن داداشمم پاشد رفت عقب روی توالت فرنگی نشسته و شلوارم تا مچ پا دادم پایینو شروع کردم به ور رفتم به کیرم هی زیر چشمی تو سوراخه نگاه میکردم ولی هنوز نور بیرون میامد یکی دو دقیقه صبر کردم دیدم نه خبری نیست فکر کنم خیال کرده میخوام بیام بیرون پیش خودم گفتم حیف و میخواستم پاشم بیا بیرون که وایسادم تا کیرم بخوابه تا این که دیدم بله صدای نشستنش دوباره اومد و زیرچشمی دیدم بله تاریک و داره دید میزنه منم شروع کردم به ور رفتن با کیرم بعد از سه چهار دقیقه یکدفعی زن داداشم درب را باز کردو امد تو من که خیلی دست پاچه شده بودم در صورتی که شلوارم پایین بود رفتم شلوارمو بیارم بالا که زن داداشم اومد جلو و کیرمو گرفتم و با لحن شهوت گونه ای گفت میزاری بخورمش من که رو نمیشد به اون نگاه کنم گفتم نمیدونم او شروع کرد به مالوندن کیرمو و بعد گفت بیا بریم تواتاق منم شلوار و شورتم کشیدم بالا ولی زن داداشم دوباره کیرمو در اورد و منو کشید رفتیم تو اتاق شروع کرد به کشیدن پایین شلوار و شورتم و شروع کرد به خوردن وای چه لذتی بود چقدر حشیری شده بودیم دوتامو بعد از 2 دقیقه خوردن شروع کرد به لخت کردن منو شلواروشورتمو از پام در آوردو بهدش شروع کرد به لخت شدن شلوارشو با لباسشو در اورد وای چه سینه هایی وای چه کونی داشت منو خوابوند روی تختو شروع کرد به خوردن کیرم منم شروع کردم به دست زدن سینه هاش از روی کرست همینجوری که سینه هاشو می ماندونم دستشو بر عقبو بند کرستشو باز کرد من همون شروع کردم به مالوندن بعد از چند دقیقه من دستشو گرفتم و کشاندمش بالا تا ازش لب بگیرم ولی اون زیاد پاییه نبود گفت من بعدم میاد منم در صورتی که روم بود زدمش کنارو خودم رفتم روش شروع کردم به خوردن گردونشو و گوشاش و با دستام سینه هاشو می ماندونم و بعد رفتم به سراغ سینه هاش و بعد هم شروع کردم به در آوردن شورتشو خوردن کوسش بعد از چند دقیقه که با هم حال کردیم من که می ترسیم ار کوس بکنمش تصمیم گرفتم که از کون بکنمش ولی اون اجازه اینکارو به من نداد گفت کردن نه هی از من اصرار و از اون انکار تا اینه گفت ولش کن دیگه دوباره شروع کرد به خوردن کیرم و بعداز چند دقیقه آبم اومد بعدش دراز کشیدم روی تختو اونم یه چند دقیقه ای خوابید کنارم من شروع کردم به بغل کردنشو بعد از چند دقیقه خودش بلند شودو گفت پاشو بپوش بریم کارامونو انجام بدیم اون لباسشو و پوشیدو منم همینطور رفتیم سراغ کارمون تا پسر داداشم از مدرسه بیاد در حال انجام کارا هی من به اون به شوخی ور میرفتم و هم اون به من ولی می گفت مواظب باش جلوی کسی اینکارا رو نکنی . الانشم همه چیز بین خودمون مونده ولی تا حالا موقعیتی دیگه ای پیش نیامده که برم خونه شون با هم تنها باشیم ولی بعداز موقعا که پیش میاد من دستمو میکنم تو شورتش یا لباس و می مالونمش.

نوشته: آرتین

سلام
به خدا راست میگم
من آقا هستم خیلی حشری هستم چند تا زن برادر دارم دو تا شون چاق هستن و یکی شون لاغر است این زن داداش لاغرم گاه گاهی برام اس میزد و برام میگفت برام شارژ بفرست پولتو برات میدم من هم میگفتم باشه زن داداش براش شارژ میدام و خدا وکیلی پولمو سر موقع برام میداد روزی براش اس عاشقانه دادم اون هم برا من اس عاشقانه داد بعد از مدتی براش اسمس بی ادبانه دادم اون هم برا من اس بی ادبانه داد بعد روی من باز شد براش گفتم برات یه چیزی بگم ناراحت نمیشی گفت نه نمیشم بگو گفتم باهام دوست میشی گفت مگه میشه گفتم چرا نمی شه گفت آخه من زن برادرت هستم من هم گفتم چه اشغالی داره بعد گفت نمیدونم من دیگه دیدم خطری منو تهدید نمیکنه دست از سرش برنداشتم گفت باشه خیلی خوشحال شدم به عشقش همیشه استمناء میکردم روزی براش گفتم برادرم از کون هم تو رو میکنه گفت فقط دوبار از کون کرده گفتم از کون برا من هم میدی گفت از کون نه خیلی درد دارد هر چه ازش خواهش کردم قبول نکرد بعد راضیش کردم از کوس برام بده روزی برادرم رفته بود ماموریت رفتم خونشون یه زیر پیراهن پوشیده بود و یه شلوارک دیگه از کیرم آب می امد رو مبل نشسته بودم نتونستم جلو خودمو بگیرم رفتم پیشش اول از صورتش بوس کردم بعد لباشو خوردم بعد سینه هاشو از رو پیراهنش ماساژ دادم براش گفتم میتونی کیرمو بخوری گفت نه اصلاً خوشم نمیاد گفتم من کوس و کونتو بخورم گفت خودت بدون لباساشو درآورد خوابوندمش رو زمین شروع کردم اول لباشو بعد سینه هاشو بعد شروع کردم کوسشو خوردم اصلاض صدا نمیکرد ولی چشاش خماری رفته بود بعد کیرمو در آوردم به خدا کیرم 16 سانت است توف کردم رو کیرم آروم گذاشتم تو کوسش آروم فشار دادم گفت آخ گفتم کیر من بزرگ است یا برادرم کفت به خدا کیر تو بزرگ است بعد شروع کردم براش تلمبه زدم کوسش خیلی گرم بود خیلی برام حال میدادتا آخرش کیرمو میکردم تو کوسش بعد میکشیدم بیرون بعد از 15 دقیقه حال کردن دیدم دارم ارضاء میشم گفتم کجا بریزم کفت خودت بدون گفتم رو صورتت بریزم گفت نه گفت یا بریز رو کوسم یا رو کونم و یا تو کوسم بعد دیدم دیگه دارم ارضا میشم تلمبه براش نزدم باز سینه هاشو خوردم دیگه صدا میکرد کوس تنگی داشت بعد از 5 دقیقه باز به کوسش گذاشتم شروع کردم به تلمبه زدم بعد از 5 دقیقه تلمبه زدن ارضا شدم با آه آه گفتن ریختم تو کوسش موقع ریختن زن داداشم هم آخ آخ میکرد بعد همشو ریختم تو کوسش خیلی حال کردیم بعد لباسامو پوشیدم بعد براش گفتم بعدن باز هم برام میدی برام گفت نه دیگه برا همیشه فراموش کن گفتم چرا گفت چرا نداره بعد براش گفتم خداحافظ ولی بعد از اون خداحافظی مثل همین جوری چند بار دیگه نیز باهاش حال کردم. تمام

نوشته: ؟

سلام
------------------------ بعضی چیزها را از ترس شناخته شدن و نابود شدن زندگی یک بچه نمی نویسم-----------------

دقیقا دو ساعت بعد از این اتفاق دارم می نویسم. امیدوارم با این روحیه ای که دارم با نوشتن این مطلب کارو بدتر نکرده باشم. اسم من رامبده. 24 سالم هست. تازه سرکار رفتم. یه زن برادر دارم که 26 سالشه. خیلی هیکلی (مخصوصا از نظر بالاتنه) و زیباست

6 سال زن برادرم هست. از اون یک بچه داره (کاش نداشت). دو سال پیش روبروی محوطه خانه ما یک پمپ گاز ساخته شد که هیچ وقت هم راه اندازی نشد. به همین دلیل یک نگهبان برای اون استخدام کرده بودن که شب از ساعت 19 تا 8 صبح به اتاقک پمپ گاز می امد. برادر من(خدا بگم نابودش کنه) خیلی از لحاظ سکس واسه زنش کم گذاشت، طوری بود که یه مدت زن برادرم به منم چشم بد داشت و اینو کامل متوجه شده بودم ولی خودمو هر بار گول می زدم.

یک سال متوجه یک رفتار مشکوک بین زن برادرم و نگهبان پمپ شدم ولی بعد از چند مدت که به سربازی رفتم (12ماه سرباز بودم) برام برطرف شد. تا اینکه سربازیم تموم شد و سرکار رفتم. دیروز ( یکی از روزها 91) از صبح که سرکار بودم و بعد از ظهرش به خانه نامزدم رفتم (2ماه نامزد کردم) تا شب ساعت 1 شب برگشتم که وقتی گوشی رو از توی ماشین برداشتم دیدم زن برادرم 8 بار تماس گرفته و دیگه زنگ نزدم تا اینکه نزدیک به خونه شدم و تماس گرفتم (پشت خطی بودم و بعد مجددا تماس گرفتم) ازش پرسیدم که چرا تماس گرفته. خیلی دستپاچه و حل بود. گفت::: تماس گرفتم تا چیز کنم. یه ظرف بیارم و از خونه شما نون ببرم (خونه شون دیوار به دیوار ماست). از اونجایی که فقط پدرم خونه بود و برادرم با خانواده ام رفته بودن خونه برادر دیگرم (زن برادرم با زن دیگه ی برادرم میونشون خوب نیست نرفته بود)||||| منم گفتم الان تازه خونم. بیا تا بهت نون بدم. با دست پاچگی نونا رو توی پلاستیک ریخت و برد. وقتی رفت من در حیاطو کلید کردم و برگشتم توی گاراژ که روکش ماشینو روش بگیرم که احساس کردم صدا پا میاد (از پیاده رو). حوصلم نشد از تو سوراخ در نگاه کردم دیدم یک نفر پرید پشت دکل برق، مطمئن شدم کاسه ای زیر نیم کاسس. مطمئنا صدای پام شنیده بود یا سایه ام زیر در معلوم بود. من از در شدم و از فاصله دور زیر درو نگاه مینداختم نا اینکه سایه ش رو دیدم که برگشت، وقتی برگشت مجددا از سوراخ در نگاه کردم و متوجه شدم که نگهبان است. برگشت توی اتاقکش.
دیگه ذهنم مشغول شده بود. فکر می کردم تصمیم به دزدی داره. ولی بیشتر فکرم مشغول به رفتار مشکوک 14 – 15 ماه پیشش با زن برادرم بود. گرمکن و کفشمو در آوردم. از زیر در نگاه کردم. خبری نشد. بعد از 20 دقیقه صدای در خونه دادشم اومد. و چندلحظه بعد صدای پای طرف بود که از جلوی خونه ما رد شد. من یقین داشتم که داره یه اتفاقایی میوفته. سریع از پشت درخت حیاطمون پریدم رو دیوار، دیدم بلــــــــــه، خانم دست نگهبانو کشید برد تو. داغ کرده بودم. فکرم کار نمی کرد. یک تیکه میله برداشتم و از خونه زدم بیرون و رفتم سمت در دیدم کار احمقانه ای دارم می کنم. سریع پریدم تو خونه و کلید دوم درب ساختمان داداشم رو برداشتم (همیشه ما یک کلید داشتیم البته درب ساختمون چون بابام براشون ساخته بود). و گوشمو گذاشتم تا مطمئن شم کسی توی راه پله نیست. کلید انداختم و رفتم تو. دیدم کفش نگهبانه نیست. کلید در خونه رو نداشتم. و با عصبانیت فقط به در نگاه می کردم. تا اینکه فکری به ذهنم رسید. پنجره اتاق خوا بچشون توی حیاط ما باز می شد. که کولر داشت. از تو پنجره نگاه کردم دیدم بچه خوابه و یکم باریکه نوری که از توی سالن اومده اتاقو روشن نگه داشته.
یک تیکه پارچه بین درز پنجره و کولر بود که باد خنک بیرون نیاد؛ اونو انداختم و آروم تیک چوب باریک رو دادم داخل و گیره پنجره رو انداختم. آروم پریدم توی اتاق. در اتاق بچه رو هم بی وجدان قفل کرده بود. با خودکار (قفل قدیمی که یک کلید یک تیغه ای و بلنده) تو سوراخ کلید کردم (مطمئن شدم که تو اتاق خواب برادرم هستند) و کلیدو انداختم رو پادری و کلید رو با پادری کشیم تو اتاق. آروم درو باز کردم و رفتم سمت در اتاق. باور کنید از استرس دیگه ادرارم دست خودم نبود. فکر می کردم هر ان خود ادراری پیدا می کنم.
رفتم سمت در که تو سوراخ کلید نگاه کنم دیدم نمیشه (درو کلید کرده بود و کلید توی قفل بود). گوشمو گذاشتم روی درب. داشت از درد جیغ می کشید و داد می زد ، احمد بیشتر. دارم میمیرم. احمد:::: خودت خواستیا.. بعد از چند لحظه دادش رفت تو هوا، دیدم چاره ای نیست گوشی رو آروم زیر در گذاشتم تا حداقل بتونم صداشو ضبط کنم. و همین کارو هم کردم. زن برادرم گفت تو رو خدا کون نه، درش بیار. و اونم ول کن نبود و لامذهب می کرد. بعد از اینکه کارشون تموم شد. از همون راه رفتم تو اتاق بچه. بعد از این که خواست نگهبان برود، زن برادرم لخت رفت تو راه پله من سریع پریدم در اتاق خواب رو کلید کردم و کلید رو برداشتم. و از پشت در شروع به فیلم گرفتن کردم. فقط فیلم اینو تونستم بگیرم که احمد به بیرون رفت و زنبرادرم لخت بدرقه اش کرده بود.
همین که اومد تو خوشحال خوشحال بود. من رفتم پشت تلویزیون، هر کاری کرد درب اتاقش باز نشد. (از کلیه وقایع داشتم فیلم می گرفتم) در همین جا بود که پریدم بیرون و گفتم به به! از ترس داشت می مرد. گفت کجا بودی کثافت. داشتی چیکار می کردی. من گفتم داشتم فیلم کارای کثیفتو می گرفتم. گفت یعنی چی. رفتم یکی خوابوندم توی گوشش. گفتم کثافت آشغال تو نه تنها به برادرم بلکه به همه ما خیانت کردی. هنوز حرفم تموم نشده بود زد زیره گریه.
دست خودم نبود یکی دیگه زدم توی بینی عملی-ش. کثافت گفت::: به همه می گم که می خواستی به من تجاوز کنی. گفتم پس این فیلم ماله کیه!!!!!. زدم از خونه بیرون و الان هم دارم اینو واسه شما می نویسم.

دارم دیووووونه میشم.

نوشته:‌ رامبد

نمیدونم روز قیامت چه جوابی باید بدهم و خیانتم را چگونه پاسخ خواهم داد زن برادرم جزو کیس های مورد علاقه من هست قدش بلند و خوب باربی نه زیاد ولی همه جوره فیکس بامن هم خوب بود و یه روز رفتم خونشون و ازمن پرسید که نمیخوای ازدواج کنی هیچ صدایی ازت نیست ؟ جواب دادم که آخه دنبال کسی هستم که پیدا نمیکنم گفت چطور ؟ جواب دادم که کسی که اندام و هیکلش مثل شما باشه . این حرف من خوشش آمد و کنار دستم نشست و پرسید اندام من کجاش خوشت آمده که پیدا نمیکنی ؟ چیزی نگفتم اما اونکه خیلی خوشش آمده بود از حرفم گفت راستش برادرت تو خوش گذرونی ها و رابطه های پنهونیش سکسشو میکنه و منهم هیکلم رو سعی میکنم با نرمش خوب نگه دارم گفتم نه داداش فقط بادوستانش مشروب میخورن و اونم گفت میدونی الان شش ماه هست باهم نخوابیدیم و محلم نمیذاره توکه غریبه نیستی من میلم رو باید ببرم کجا و زد زیر گریه و من برای اینکه آرووم کنمش تو بغلم گرفتم و ناچار شدم مثل بچه ها کمی نازکنمش و نمیدونم چطور شد که باهاش رفتم تو حموم زیر دوش رفت و بعد منم زیر دوش رفتم و لخت بودیم آب دوش باز بود ما کنارش و لب تو لب بودیم و اونم نشست جلوی من و کیرمو که داشت از پوستش میزد بیرون از شق و سنگ شدن و آرام داخل دهانش برد و برام حسابی خورد و من جاتون خالی چه حالی میکردم و گاهی هم با صدای کمی ناله میکردم و بعد لب وان حمام نشستم و اونم داخل آب وان شد کم آب داشت اما آب نیمه گرم بود و من دیدم چیزی مثل ژل به کسش مالید و من رفتم داخل و روش خوابیدم و با دستم روکسش گذاشتم وداخلش شد داشتم میکردمش واونم خسته شده بود ولی تازه من اول کارم بود از وان خارج شدیم و از پشت کردم تو کسش و از لذت آخ و اوی میکرد و با سوراخ کونش بازی میکردم و گفتم میشه از اونم بکنم اولش مخالفت کرد ولی بعد گفت زیاد تو نکنم که دردش بگیره و منم برای اینکه دفعه بعد هم باشه زیاد نکردم تو که دردش بگیره و کشیدم بیرون پرسید چیشد پس گفتم میخوام از کس بکنم ولی میخوام لب تو لب باشیم و همینطور که لب تو لب بودیم تند تلمبه میزدم از لذت دوبار ارگاسم شد و من تو موقع اومدن آبم کمی با دست جلق زدم که خواست بریزم رو بدنش و آبم ریختم رو شکم و زیر سینه هاش و بعد هم لب و پایان سکس .تاحالا یازده بار باهم بودیم بیشتر تو سوییت خودم و حتی مسافرت ترکیه شش شب پیش اون رو تخت باهم تو هتل خوابیدیم و اونجا هم خیلی حال کردیم و راستش من از یک روحانی پرسیدم واونم گفت که توبه کنم که این عمل زنا است ولی یکیشون گفت توبه کن ولی ثواب کردی و نمیدونم این ثواب را چگونه توبه کنم اگر ثواب داره ادامه بدهم اگر گناه داره منکه نمیکردم میرفت بیرون ممکن بود آبروی خانواده هم بره نمیدونم شما بگین لااقل زبان منو همسن و سال ها میدونن که من چه حس و حالی داشتم . مرسی وقت خودتون رو بر روی این ماجرا گذاشتین سپاسگزارم .
پایان

نوشته: tantan1354

سلام بچه ها من 26 سالمه اسم مستعار من شروينه شغلمم آزاده و بسيار هاتم این داستان رو که می خوام براتون بگم بر میگرده به چندین ماه پیش . يک سالو نيمي هست که ازدواج کردم رابطه سکسي من با همسرم از شانس ما بگي نگي سرده و بعد از جنجالهای که داشتیم دیدم به نتیجه ای نمیرسم به خاطر خوانواده هامون هم نمیشد طلاق گرفت و ديگه به اين برنامه عادت کردم .

يه روز زن داداش خانومم اومد در مغازه بعد سلام احوال پرسي يه کم جنسا مغازه رو زيرو رو کرد تا مشتري هاي من رفتن , ديم پا به پا ميکنه گفتم عسل خانوم چيزي شده گفت نه بعد من گفتم چرا يه چيزي هست , گفت آقا شروين ميتونيد به من يه کمکي بکنيد .حالا تو پرانتز (اينو داشته باشيد که من قبل اين برنامه از اون خوشم ميومد به خاطر بدن سکسي با سينه هاي توپول , بدون اينکه يه زره ناخالصي داشته باشه . من قبل اينکه با خانومم آشنا بشم تو کف این عسل بودم هميشه يه جوري ميخواستم بهش نزديک بشم اين کسو يه جوري بکنم که نميشد حالا اومده از من کمک مي خواد منم که تو کونم عروسي بود) گفتم اتفاقي افتاده عسل خانوم گفت به يک وام احتياج دارم من با تعجب بهش گفتم ميخواي چيکارچرا از علي شوهرت نميگري گفت اصلا نمي خوام اون بفهمه منم از پول تو جيبي که بهم ميده قسطشو ميدم برا همين از شما کمک خواستم من که هم خوشحال بودم از اينکه يه چيزي رو ازشوهرش داره قايم ميکنه هم ميترسيدم از اينکه کمکش کنم و گندش در بياد
بعد ازش پرسيدم چقدري ميخواي گفت يک ميليون بهش گفتم اگه فهميدن که من برات وام گرفتم چي , گفت اگه تو به کسي نگي منم نميگم و اين راز بين ما ميمونه وقتي ديدم اينجوري داره حرف ميزنه گفتم کسو کردم ,بهش گفتم باشه اما به يک شرط که تو هم با
من صاف و صادق باشي برا چي اين وام رو مي خواي گفت ميخوام لوازم نقاشي بخرم علي بهم نميده آخه نقاش حرفه ای بود .گفتم خودتي بعد علي بهت نميگه اين پولو از کجا آورديو اينا رو خريدي همين جوري ميخواي با من ندار باشي يهو گفت که مادرم يه انگشتر داشته دست من که اونو گم کردم ميخوام برم براش تاش رو بگيرم اگه اينو علي بفهمه قيامت به پا ميکنه من نمي خوام ايجوري شه. گفتم حالا شد برات يه کاريش ميکنم بعد بهش گفتم راستي حالا که با هم ندار شديم ميتونم ازت يه سوال خصوصي خصوصي بپرسم گفت اره بپرس گفتم چرا يه سال پيش ميخواستي از علي جدا بشي بعد با کمال پروي گفتم به خاطر
رابطه سکسي که با هم داشتيد بود از اين حرف من جا خورد و گفت تو از کجا ميدوني منم که از قبلا موتجه شده بودم الکي گفتم خود علي يه بار گفت , اون گفت که خيلي سرد بودي ميخوام بدونم اينطوريه , يهو در اومد گفت چرا ميخواي بدوني منم گفتم به خاطر انکه منم با خانومم همين مشگلو دارم من هاتم ولي اون خيلي خيلي سرده يهو در اومد گفت علي غلط کرد من بدم نمياد ولي اون مثل وحشي ها ميخواست با من سکس داشته باشه منم به خاطر همين مي خواستم ازش جدا بشم بعد يه کم منو نصيحت کرد که زنت خوب ميشه و همه مثل هم نيستند و از اين حرفا و رفت منم همين جور که در حال صحبت کردن با اون بودم تو نخ سينهاي اون هم بودم خودش هم فهميده بود که من ازش خوشم مياد گذشتو يک هفته بعد همه رفتيم باغ علي ظهر که شد غذا رو خورده و نخورده همشون گرفتند خوابيدنند من پا شدم رفتم تو محوطه باغ که يکدفعه ديدم عسلم اومد و گفت چي شد منم گفتم چي چي شد گفت وام ديگه منم که ديگه قيد اين پولو زده بودم گفتم جور شد ولي به شرط اينکه منو دريابي اونم يه خنده اي کردو گفت ميام در مغازه ازت ميگيرم . منم پيش خودم گفتم اين کس پام يک ميليون دراومد پس به هر نحفي شده بايد اين کس رو بکنم فردا اومد بعد از احوال پرسي يهو در اومد گفت منظورت از حرف ديروز چي بود من از ديروز تا حالا دارم بهش فکر ميکنم منم با تمام پرويي گفتم من از لحاظ سکسي روحيه بدي دارم ازت ميخوام که باهات حرف بزنم درد و دل کنم اگه موقيعتي پيش اومد با هم يجاي خلوت کنيمو گپ بزنيم اگه هم خودت از من خوشت نمياد بهم بگو تا يه کار ديگه بکنم من ديگه تحمل اين جور زندگي رو ندارم يه جورايي خودم رو براش لوس ميکردم از چشماش شهوت ميباريد که يهو در امومد گفت علي کامپيوتر شرکت رو آورده تو خونه منم ازش ميخوام که به تو بگه بيايي در مواقعي که بيکاري بهم کامپيوتر ياد بدي چون خودش هم از کامپيوتر زياد حاليش نمیشه . اينو که گفت حسابي حال کردم همش چشم به راه اين بودم که علي زنگ بزنه که فردا زنگ زد گفت زحمت بکش اگه وقت کردي يه سري ايراد کامپيوتري عسل داره بيا خونمون و بیبین میتونی کمکش کنی منم گفتم حالا تا ببینم چی میشه اگه شد میام منم همنون موقع چون ميدونستم کسي خونشون نيست در مغازه رو زود تر بستم رفتم اونجا وقتي زنگ خونه علي واينا رو زدم عسل در باز کردو من به رفتم داخل در ورودي رو که عسل باز کرد ديدم عسل آرايش کرده يه چادر از اين نازوکا سرش کرده بود که همه چي از زيرش پيدا بود يه تاپي پوشيده بود که خط سينه هاش پيدا با يه شلوار تنگ چسبون باهاش دست دادم و رفتم تو گفتم تا علي ندا داد اومدم همين جور که داشتم باهاش حرف ميزدم زير چادر رو ميديدم که چه سينه هاي توپي داره بعد بهش گفتم که چرا چادرت رو بر نمي داري گفت تو امدي با هم حرف بزنيو درد دل کنيو کامپيوتر يادم بدي چيکار به چادر من داري منم گفتم اگه ناراحتي از اينکه من اين پولو بهت دادم ازت توقعي دارم نگران نباش اگه راحت نيستي من ميرم که يهو در امد و گفت نه الان ميرم يه چيز راحت تر ميپوشمو چادرم رو بر ميدارم . تا رفت تو اتاق خوابشون تا اين کارو بکنه منم سريع رفتم دنبالشو موقعي که چادر رو برداشت ديگه دستم خودم نبود بدن سفيدي که داشت اون سينه هاي تپل از تاپ زده بيرون رو دیدم رفتم از پشت بغلش کردمو يه لب ازش گرفتم به خودم که اومدم ديدم لبم رو لبشه يهو ازش جدا شدم با کمال پرويي گفتم بيا همين جوري بشين کنارم اونم که بهت زده شده بود بهم نگاه کرد و گفت ميدونستم آخرش اين ميشه , منم بهش گفتم که حتي بعضي شبا ميشد که خواب ميديدم که با هم هستيم
همين جور که داشتم لب تخت خواب باهش حرف ميزدم دوباره ازش لب گرفتم که يهو ديدم از حال رفتو چشماشو گذاشت رو همو سفت منو گرفتو خوابوندم رو تخت منم شروع کردم سينهاش رو مالوندن حالا ديگه داشت آه و اوهش ميرفت بالا که دستمو بردم طرف کسش که گفت برا امروز بسه تو رو جون من , من امروزآمادگيش رو ندارم منم که تو کف اين کس بودم حال خودمو نمفهمدم تاپشو دادم پایین و شروع کردم به خوردن سينهاش اصلا اگه بخوام از سينهاش براتون تعريف کنم که کارتون ميشه بگذريم وقتي خوردن سينه هاش رو شروع کردم ديگه هيچي نگفت بعد هميجوري که داشتم اينکارو ميکردم رفتم سراغ کسش شروع کردم به
ماليدن کسش ديگه حال خودش رو نميفهميد دستم خيس خيس شده بود بعد لباسهاشو کامل در آوردم چشمم به کسش که افتاد واي جاتون خالي اين عکس کلوز آپا هست از کس هاي خوشگل ميزارند تو سايت تومايه اونا بود آب از دهنم راه افتاد يه کم براش خوردم که گفت ديگه نمي تونم برام بکن توش منم از بس که حال کرده بودم دوسالي ميشد سکس انجوري نداشتم که يهو ديدم اون ارضا شد منم تو آسمونا يهو ديدم داره آبم مياد بهش گفتم داره آبم مياد بريزم توش گفت نه بریز رو بدنم آبم که آمد ريختم روي سينه هاش بعد جفتمون ولو شديم رو تخت یکم دیگه از هم لب گرفتیم و پا شدیم

تو همین حین که من داشتم لباسهام رو می پوشیدم دیدم عسل داره گریه میکنه گفتم چت شده گفت فکر نمیکردم کاری که علی با من کردو باهاش بکنم کفتم منظورت چیه گفت چند وقته که با یکی ارتباط داره منم به خاطر همین خیلی وقته که زیاد باهاش سکس ندارم هر وقت هم میشد زوری بود هر بار هم فکر میکردم با توام برا همین بهم حال میداد فکر نمی کردم یه روزی باهات باشم از همون جا فهمیدیم که هم دیگه رو چقدر دوست داشتیم و حالا که من این داستان رو براتون تعریف میکنم عشق عجیبی بین ما شکل گرفته ولی هیچ وقت به هم نمی رسیم یه عشق ممنوع که همیشه با ما باقی میمونه حالاهم گه گداری که میشه با هم سکس داریم اما عشقی که بینمون هست خیلی دوست داشتنیه امیدوارم این داستانو دوست داشته باشید

نوشته: شروین

من داستانی رو که میخوام بگم مال سالها پیش است زمانی که با مادر و برادرم و زن داداشم با هم زندگی میکردیم داداشم مغازه دار بود و من چون درس میخواندم همیشه خانه بودم و فقط گاهی اوقات برای کمک میرفتم من حدودا 16 سالم بود که زمانیکه مادرم خانه نبود زن داداشم با من شوخی میکرد و گاهی اوقات هم با من کشتی میگرفت و من چون جسته ام کوچک و لاغر بودم همیشه مرا زمین میزد ورویم مینشست و بالا و پایین میکرد من خیلی خوشم میامد اما هیچوقت فکرش را نمیکردم که قصدی دارد البته بعضی شبها که مادرم خانه خاله یا داییم میرفت من یواشکی مرفتم پشت حیاط و از کنار پنجره داخل اتاق داداشم را دید میزدم و اغلب هم داداشم زن داداشم را میگایید میدیدم منم جلق میزم . بعد از مدتی تابستان شد ومن چون مدرسه تعطیل شد رفتم مغازه داداشم و به اون کمک میکردم تا اینکه مادرم رفت روستا چون زمین کشاوزی داشتیم با داییم شریکی محصول میکاشت و مادرم هم میرفت هم کمک داییم . منم برای خرید وسایل خانه اغلب میامدم خانه .فقط به عشق کشتی گرفتن بازن داداشم و یه جورایی شک کردم که حتما خبری است چون وقتی من میرفتم خانه زن دادشتم دامن پاش نمی کرد و فقط یک شلوار پارچه ای نازک پاش میکرد که کون خوش فرم زیبا و چاک کونش معلوم بود تا اینکه یک با رتصمیم گرفتم یه جوری روش بخوابم خیلی میترسیدم ولی تصمیمم را گرفته بودم رفتم نانوایی سریع نون گرفتم امدم خانه نانها رو داد به زن داداشم نانهر رو جمع کرد گذاشت تو اشپزخانه منم رفتم دنبالش و به شوخی از پشت بغلش کردم و اندختمش رو زمین اونم از خدا خواسته ولو شد رو زمین و من افتادم روش پاشو باز کرد و قلاب کرد دورکمرم منم که گیرم حسابی شق شده بود قشنگ رفت لای پاش و اون با پاهاش هی منو بیشتر به خودش فشار میداد و منوبغل کرد و پیچاند و دوباره نشت روم و اینار دیگه کیرم لای کوسش بود و اونم بون هیچ معطی بالا و پائین میکرد و من متوجه شدم که واقعا دلش میخواست اما همیشه طوری برخورد میکرد که من جرات نمیکردم . تااینکه یه شب با دوستام رفتیم بیرون و شام بیرون با دوستام سانویچ خوریم و دیر امدم خانه دیدم زن داداشم تنها ست سئوال کردم پس کو داداش گفت داییت حالش بد شد رفت روستا ببینه چی شده من دیگه دل تو دلم نبود گفتم تو چرا نرفتی گفت ماشین جا نداشت فقط مردا رفتن تو اشپزخانه مشغول شام درست کردن بود دیدم دامنشو در اورده وای چهکونی خوش فرمی داشت شام اورد نگفتم بیرون خوردم باهم شام خوریم گفت سفره رو جمع کن من میرم حمام دوش بگیرم کیرم شق کرده بود دل تو دلم نبود یکم شام خوردم سریع سفره رو جمع کردم حمام پشت حیاط بود و یک دریچه کوچک از روی سکوی پشت داشت یواش رفتم یک بیست لیتری نفت فلزی اوردم رفتم روش و از پنجره حمام دید میزدم چی میدیدم زن داداشم لخت لخت بود چه کون کپلی داشت فکر کنم متوجه شده بود که دارم نگاش میکنم چون هی به کونش و کو سش دست میکشید بعد هم نشست و اول کوسش بعد هم پاهاش تیغ زن دست زدم بکیرم یکم ور رفتم ابم امد بخار حمام هم صحنه رو یکم تار کرد یکم بیخیال شدم امدم تو حال ولی دل تو دلم نبود تااینکه زن داداشم از در پشت رفت تو اتاقش تا لباس عوض کنه منم با ترس و لرز دوباره رفتم پشت پنجره دوباره دید زدن و باز کیرم شق شدوای چه چه تن بلوری داشت
لباشو داشت عوض میکرد یه نگاه به پنجره کرد که سریع سرمو کشیدم وامدم تو حال بعد چند دقیقه امد تو حال تا دیدم چشمام داشت از حدقه در میامد یک تپ قرمز و یک شلوار استرج تنگ پوشیده بود کون کپلش بزرگتر نشان میداد دید دارم نگاش میکنم لبخندی زد وگفت چیه خوشگل شدم . اولین بار بود که زن داداشم با من اینوری حرف میزد هم ترسیم هم خجالت کشیدم دوباره لبخندی زد و رفت تواشپزخانه ظرفهی شام و شست و با ظرف میوه امد تو هال که خیار و شلیل بود اورد منم زیر چشمی نگام با کوس خوش ترکیبش بود که داشت شلوارشو پاره میکرد امد پیشم نشست یه شلیل برداشت منم یه خیار که تقریبا بزگ بود برداشتم خنده کرد گفت چشم بازارو کور کردی رفتی چه خیارای کلفتی گرفتی باب پیر زنهاهه اول متوجه منظورش نشدم ولی بعد فهمیدم امد جلو روبروی تلوزیون به پشت دراز کشید و با پاهاش به باسن بزرگش میزد منم هی نگا ه به کفلاش میکردم که میلرزید برگشت یه نگاه معنی دار بهم کرد و گفت برام یه خیار گنده پوست بگیر من خیار خیلی دوست دارم من دل تو دلم نبود هی قصد کردم برم بخوابم روش ترسیم براش خیار چوت کندم نمک زدم بهش دادم با حالت شهوت انگیز گاز میزد نمدانستم چکار کنم فقط جرات کردم موقع دادن خیار دستمو مالیدم به کنار کونش وای چقدر نرم بود کیرم دیگه از شق بودن درد گرفته بود هر جوری بود میوه رو خوردیم منم پیش دستی و ظرف میوه رو جمع کردم تا زن داداشم تکان نخوره چون داشتم دید میزدم. امدم دیدم هنوز دراز کشیده بعضی اوقات هم دست مینازه و کونشو میخارونه من دیگه شکم تبدیل به یقین شدم اما باز جرات نمیکردم ارام رفتم پهلوش دراز کشیدم و یواش پاهمو زدم به پاهاش چه گرمای داشت یکم تلوزیون نگاه کرد گفت پشتمو بخارون منم از خدا خواسته شروع کردم به دست کشین پشتش وای چه پشت لطیف و داغی داشت یکم خواروندم گفت یکم پایین تر منم امدم پایین تر تا گودی کمرش دیگه داشتم حال میکردم

ارام شروع کردن به دست کشیدن پشت زن داداشم از روی تاپ انگار داشت حال میکرد منم داشتم حال میکردم واقعا داشتم به اوج لذت میرسیدم تا به حال پشت هیچ زنی رو دست نکشیده بودمواقعا خیلی لذت داشت همیجوری پشتش به من بود با شهوت گفت چقدر خوب دست میکشی همه پشتمو دست بکش منم که جرات پیدا کرده بودم یکم نیم خیز شدم و شروع کردم به دست کشیدن همه جای پشتش از بالا شروع کردم و گودی کمرش رو دست میکشیدم خیلی حال میداد یکم دست کشیدم ا یکم تاپش رفت بالا پست بلورش نمایان شد یکم تکان خورد بیشتر رفت بالا منم ارام رفتم همنجا رو دست کشیدم البته با ترس و لرز وای چقدر نرم و لطیف بود چه حالی داشت خودش ارام تاپش رو تا نصفه های کمرش داد بالا وای چی میدیدم بدن بلوری و سفیدش الن جلوم بود ارام دست میکشیدم ضربان قلبم تند تند میزد هم از ترس هم از هیجان یکم که دست کشیدم گفت بی زحمت یکم تاپمو بده بالا تر منم از خدا خواسته دادم بالا دیگه ترسم ریخت همیخور ارام دست میکشیدم لحطه به لحظه بالا تر میرفتم اون هی میگفت جان چقدر خوب دست میکشی و صداش پر از شهوت بود منم ارام خودم رو انداختم روش گرمای بدش منو به وجد میاورد انگار تویک دنیای دیگه بودم تا بالی گردنش رو دست میکشیدم بندکرست سفید رنگش هی به دستم میخورد من از بغل بند هم ارام تا پهلوش دست میکشیدم با حالی زیبا گفت میتونیسوتینمو باز کنی منم به ارامی بند سوتینشو باز کردم حالا دیگه پشتش کامل در اختار من بود با انگشتانم ارام شروع کردم به نیشگون گرفتن و دست گشیدن که به ارامی شروع کرد به ناله کردن . دلمو زدم به دریا گفتم بیام پشتت بشینم گفت هر جور راحتی ارام بلند شدم و روی باسن بزرگ توپولش نشستم و شروع کردم به ماساز پشتش و گاهی اوقات خودمو خم میکردم تا کیرم پشتشو لمس کنه

یکم که ماساژ دادم دستمو بردم بغلهاش تا یکم سینه های مرمرش رو دست بکشم اون یکم خودشو بلند میکرد تا دستم به سینه هاش بخوره بعضی اوقات هم کونشو هم بلند میکرد وای که چه حالی داشت ارام دستم به قصد مالیدن کونش با احتیاط اوردم پایین و دستمو تا گودی کورش بردم یکم هم دست زدم به شلوارش که خودش با تکانهای که به کونش میداد یکم شلوارش امد پایین و کمی از چاک کونش نمایان شد تابه باسنش رسیم خودش کونشو بلند میکرد و قنبل میکرد منم پایین تر میرتم نفسهاش کمی تند شده بود منم حالم بهتر از اون نبود با حال شهوتی گفت یکم کمپلام هم ماساز بده منم ارام دستمو بردم روی کفلاش وای که داغ و نرم وبلور بود خودش به ارامی یکم شلوارشو کشید پایین که کش شورتش معلوش شد دیگه دست خودم نبود ارام دست انداختم از روی شورت به باسنش و شلوارشو تا زیر باسن کشیدم پایین که لای پای سفیدش افتاد بیرون دیگه طاقتم طاق شد و شروع به مالین باسنش کردم که صدای زن داداشم بلند تر شد حالا تو ناله هاش اخ جان هم اضافه شد دیگه دست خودم نبود ارام چرخیدم و خودمو انداختم رو زن داداش و کیرمو مالیم به کونش اونم خودش میمالید به کیرم خ حرکت مواج انجام میداد و نفس نفس میزد ارام خودم رو خم کردم و لبم رو چسباندم به پشت گردنش اونم کونشو بلند میکرد میزد به کیرم دوباره ایبار محکمتر پشت گردنش رو بوسیدم و شروع کردم به زبان زدن در همین حال ارام بلند شد و به حالت چهار دست و پا شد به طوری که کونش قشنگ چسبید به کیرم و امن هی عقب جلم میکرد با دو دستم شروع به مالین باسنش کردم و ارام شورتش رو کشیدم پایین و شرو به بوسیدن ولیسیدن کونش کردم چقدر داغ و نرم بود ارام ارام شروع کردم مثل فیلمهای سوپر به خوردن چاک کون و رفتم سمت کونش و بعد زبان زدن سوراخ کون و بعد سوراخ خوش ترکیب و صاف کوسش وای چقدر طعم کوسش خوشمزه بود ارام برگشت و سینهاشو کرد تودهنم و من هم شرو کردم به خوردن سینه هاش دستش رو انداخت دور گردنم و هی سینه هاشو میداد تو دهنم منم ارام شلوارو کشیدم پایین و کیرم از زندان ازاد شد شروع کردم به لب گرفتن انقدر محکم لبمو محکم میگرفت که دور لبم احساس سوزش کردم من روی زمین دراز کشیدم و اون امد رویم نشست حالا کیرم جلوی سوراخ کوش بود و سینه هایش تودستم و مصدای ناله هایش بلند شده بود دیگه دست خودمان نبود کمی که کوسش رو به کیرم مالید ارام کیرم رو بردم دسوراخ کوسش که دیگه خیس خیس شده بود و تمام شکم و کیرم خیس بود خودش رو بلند کرد و بادستش کیرم رو گرفت و ارام کرد توکوسش وای چه جایی نرم گرم و چقدر لذت بخش بودکمی بال و پایین کرد دوبار به پشت شد ومن رفتم روش خودش کوسش رو به حالت موج میزد به کیرم و تا ته میرفت و میخورد به به چیزی که خیلی حال میداد دیگه اخ جان اخ جانش بلند شده بود یهو لرزشی در تنش احساس کردم اما ول کن نبود و همیجور هی خودش رو مکم میز به کیرم و تا ته میکرد تو کوسش که یهو احساس کردم داره ابم میاد که کیرمو در اوردرم ابم پرید پشتش و تا توی موهاش رفت و د رهمین حال برگشت و شروع به لب گرفتن کرد و من بیحس افتاد و اون افتاد روم توبغل هم تا صبح خوابیدیم پایان

نوشته: فرهاد

سلام داستاني رو كه ميخوام براتون تعريف كنم برميكرده به 6ماه بيش كه من برايه كرفتن يك سري آزمايشات بزشكي مجبور شدم برم تهران و جون تعداد اين آزمايشها زياد بود 1ماهي رو مهمون داداشم بودم.
داداشه من كارمند بانکه
و هرروز صبح ميره سركار وبعد از ظهر حول حوشه ساعت 4/30برميكرده خونه
منم تو اين 1ماهي كه بيششون بودم صبح زود ميرفتم آزمايشكاه و دمه ظهر برميكشتم خونه,{من جند وقتي بود كه كليه هام مشكل بيدا كرده بود و دكترم برايه تشخيص بيماريم كلي آزمايش مرحله ايي برام نوشته بود كه بايد انجامشون مي دادم}. زن داداشه من يك زن خانداره و خيلي هم مومنه جوري كه تو خونه بيش من چادر سرش ميزاره و حتي با من دس هم نميده
همين خصوصياتشم باعث شده بود كه من بشتر تشنه لمس كردنش باشم 1هفته اولي كه خونشون بودم زن داداشه بيجارم همش تو خونه با چادر بود اونم تو كرمايه تابستون منم كه ميديدم سختشه ميرفتم تويه ي اتاق ديكه تا اون راحت باشه. من شبها تويه اتاق ميخوابيدم و داداشمو زنش تو نشيمن. منه بد بختم اكه نصفه شب دستشويم ميكرفت نميتونستم برم دسشويي جون اونا وسط نشيمن خوابيده بودن .
زن داداشمم هر روز صبح وقتي داداشم ميخواست بره سركار اجبارأ بيدار ميشد و قبل از اين كه من بيدارشم رخته خوابشونو جمع ميكرد بيجاره موقع ايي كه صبحانه منو ميداد خوابش ميومد
ي روز صبح وقتي از خواب بيدار شدم ودر اتاقو باز كردم با ي صحنه عجيب دوس داشتي روبه رو شدم
واي
زن داداشم با ي تابو شروارك تنك كه به كونه خشكلش جسبيده بود تويه رخت خواب خوابيده بود خشكم زده بود جون تا اون روز بدنه زن داداشمو نديده بودم
از جام نميتونستم تكون بخورم
اون ي تاب نازك سفيد تنش بود كه تمامه بدنشو نمايان ميكرد
از شانس خوبه من ظاهرا زن داداشم خواب مونده بود
نميدونستم جيكار كنم كيرم بدجوري سيخ شده بود و منم همش سعي ميكردم كنترلش كنم
رفتم نزديكش
واي سينه هاش از زير تابش معلوم بود از هوس داشتم ميمردم
كوسه خوشكلش بينه باهاش برس شده بود
داشتم ديونه ميشدم آروم نفس ميكشيدم
و با كيرم ور ميرفتم
جرعته اينو كه بهش دس بزنمو نداشتم`
واي چه موهايه قشنگي داشت
من تا اون روز حتي موهاشم نديده بودم
ي بدنه كشيده با موهايه بلند دوتا سينه نك تيز با ي كونه كرد كه از رو شلواركش داشت ديونم ميكرد
ميخواستم ببوسمش ولي ميترسيدم
نميدونستم جيكار كنم خوب كه از ديدنش سير شدم رفتم سمت دستشويي كه سر صبح ي جق حسابي بزنم سرحال شم
وقتي دره دستشويي باز كردم از صدايه در زن داداشم بيدار شد و وقتي منو ديد شوكه شد و سريع ي ملافه انداخت رو خودش منم كه خشكم زده بود رفتم تو دستشوي و درو بستم
جند دقيقه ايي تو دستشويي بودم`
نميدونستم الان چه واكنشي از خودش نشون ميده از دستشويي كه آمدم بيرون زن داداشم رخت خوابهارو جمع كرده بود وي چادر انداخته بود سرشو رفته بود تو آشبزخونه تا برام صبحانه درست كنه منم به رويه خودم نياوردمو نشستم رو ميزو صبحانمو خوردمو خداحافظي كردمو رفتم به سمت بيمارستان تو مترو همش به صحنه ايي كه امروز صبح ديده بودم فك ميكردم و با خودم ميكفتم كاشكي حداقل 1بار كونشو لمس ميكردم
كاشكي ازش فيلم ميكرفتم
همش تو اين فكرا بودم كه نفهميدم كي رفتم بيمارستانو كي بركشتم خونه وقتي رسيدم خونه ساعت 11ظهر بود
زنك زدم كسي باز نكرد جند بار كه زنك زدم زن داداشم اف افو برداشتو درو باز كرد
وقتي در خونه روباز كردم زن داداشم تويه حموم بود برايه همينم درو دير باز كرده بود
لباسمو عوض كردم ي فكر اينه برق آمد تو ذهنم كه برمو از لايه دره حموم زينب جونو ديد بزنم
قلبم تند تند ميزد رفتم سمت در حموم از بشت شيشه ميشد سفيديه تنشو ديد ولي از بد شانسيه من حمومشو ي روزنه كوجيكم نداشت كه من بتونم عشقمو ببينم
بركشتم تو نشيمنو تلوزيونو روشن كردم داشتم شبكه 3 مسابقه كوي و ميدانو ميديدم كه زن داداشم از حموم آمد بيرون
سلام كرد منم سرمو كه بركردوندم بهش سلام كنم ديدم كه چادر سرش نذاشته و ي لباس نسبتا راحت بوشيده منم به رويه خودم نياوردم و كاملا عادي برخورد كردم
اونم رفت از تويخجال ي ليوان شربت برام آوردو كنارم نشست
سر صحبتو باز كردو در مورد همه جيز باهام حرف ميزد تا حالا انقدر باهام راحت نبود حين صحبتهاش دستمو كذاشتم رويه مبل بشت كردنش در مورد همه جيز حرف ميزد منم مثلا دارم كوش ميدم سرمو به علامت تاييد تكون ميدادم
ازش برسيدم جرا بجه دار نميشين {اخه داداشمو زن داداشم 2ساله كه ازدواج كردن و هنوز بچه دار نشدن}كفت كه هنوز آمادكي نداره و جون خالش درحين زايمان فوت كرده ميترسه
منم مثالا نصيحتش ميكردمو دل داريش ميدادم
بين همين حرف ها بود كه زن داداشم يهو كفت صبح جه ساعتي از خواب بيدار شدي منم خيلي عادي كفتم نيم ساعت قبل از اينكه تو بيدار بشي بهم كفت جيكار ميكردي
كفتم هيجي آمدم بالا سرت ديدم خوابيدي دلم نيومد بيدارت كنم
جند دقيقه ايي بالا سرت وايسادم ديدم بيدار نشدي رفتم دستشوي از صدايه در دستشويي بيدار شدي
آروم خنديدو كفت بالا سرم جند دقيقه ايستاده بودي
آروم كفتم 20دقيقه
كفت جيكار ميكردي
كفتم به تو نكاه ميكردم
كفت مكه تاحالا نديده بوديم
كفتم ديده بودم ولي نه اون طوري
كفت جطوري
كفتم با تابو شلوارك
جند ثانيه مكث كردو كفت اونطوري جذابترم يا الان
كفتم وقتي با تابو شلوارك ديدمت انقدر مجذوبت شده بودم كه ميخواستم بي اختيار ببوسمت
اين جمله رو كه كفتم تو جشمام خيره شد
بدنم خيلي كرم شده بود
اون به جشمام و لبام نكاه ميكرد آروم بهش نزديك شدم صورتش سرخ شده بود
لبامو كذاشتم رو لباش
جشماشو بست
شروع كردم به خوردنه لباش
دستمو كذاشتم روسينشو فشارش ميدادم
جه سينه نرمي داشت
صورتش خيلي سرخ شده بود
جشماشو باز كرد
اونم شروع كرد به خوردنه لبام
همونطوري كه سينشو ميمالوندم آروم آروم دستمو بردم سمته كسش
با دستم كسشو فشار ميدادم
اوف جه كسه نرمي داشت
نفس نفس ميزد
دستشو كذاشت رو كيرم
و باهاش ور ميرفت
شلوارمو درآوردم
اونم بيراهنشو درآورد
اوف جه سينه هايي داشت
سرمو كذاشت رو سينه هاشو عينه گرسنه ها ميخوردم اونم آه ميكشيد
شلوارشو كشيدم بايين اونم بيراهنمو درآورد
ي شرت صورتي باش بود كه جسبيده بود به كسش
آروم شروع كردم از سر زانو و رونش به خوردن داشت ديونه ميشد
وقتي لبامو كذاشتم رو شرتش از شدت هوس باهاشو جمع كرد آرو باهاشو باز كردم و با بينيم كسشو نوازش ميدادم اونم آه ميكشيد
آروم شرتشو از باش درآوردم
لبامو كذاشتم رو كسش باهاشو محكم جمع كرده بود و با هر زبوني كه به كوسش ميزدم آه ميكشيد
يه خورده كه آروم شد شروع كردم به خوردنه كسش
با لبام ججولك كسشو ميك ميزدم
از شدت حوس با دستاش سرمو به كسش فشار ميداد بدجوري آه و ناله ميكرد منم عينه وحشي ها كوسشو ميخوردم
بعد از جند دقيقه بلند شدمو و شرتمو درآوردم
اونم از رو كانابه بلند شودو بشت به من خم شد و با دستش كسشو مي ماليد
منم از بشت آروم كيرو فرستادم تو كسش
و آروم آروم شروع كردمه به تلمبه زدن
دستمو كذاشتم رويه باسنش و فشارش ميدادم به سمت خودم
آهو ناله جفتموم سر به فلك كشيده بود
بعد از جند دقيقه تلمبه زدن زينب بلند شدو منو خابوند رو كانابه
و آمد روم
كيرمو آروم كذاشت تو كسش وا بالا و بايين ميكرد
موج سينش داشت قرقم ميكرد
با دستام سينه هاشو كرفتمو فشار ميدادم اونم بالا بايين ميكردو آه ميكشيد
از شدت حوس انكشت هايه باهامو به هم فشار ميدادم
آبم به شدت داشت ميومد بهش كفتم زينب آبم داره مي ياد اونم سريع از رو كيرم بلند شودو آبم ريخ رو كانابه
هردومون خندمون كرفته بود
همونطور لخت بوديم كه رفت دسمال آوردو كانابرو تميز كرد بعدشم باهام رفتيم دوش كرفتيم
ساعت حولو حوشه4 بود از حموم آمديم بيرون لباسامونو بوشيديم
اون رفت برايه داداشم كه نيم ساعت بعد از سركار مي يومد خونه جايي دم كنه
منم از بشت جسبيده بودم بهش و با سينه هاش ور ميرفتم
صدايه اف اف آمد
زن داداشم رفت درو بزنه
داداشم بود درو باز كرد
منم رفتم رو كانابه نشستم تلوزيونو روشن كردم اونم ي چادر كذاشت سرش و درو برايه داداشم باز كرد;)

نوشته: Dariche

سلام می خوام داستان سکس من و زنداداشم مریم را براتون تعریف کنم.این داستان مربوط میشه به 5 ماه پیش. درباره خودم بگم که من 27 سالمه و مجردم و درباره داداشم بگم که اون 35 ساله و زن داداشم 33ساله با اندام بلند و کونی قلمبه و یه پسر بنام پرهام داره که 8 ساله ستو کلاس اول ابتدایی. داستان از اونجا شروع شد که داداشم به تازگی یه آپارتمان 20 سال ساخت برای زندگی خرید.و کارای ابتدایی از جمله زدن رنگ و برقکاری و .... را باید انجام میداد خونه را پس از تحویل یه دست رنگ زد و من از اونجایی که تو کارای فنی وارد بود کارای برقکاری و... را به من داد که براش به طور مجانی انجام دهم . بعد از این که کارای برقکاریشو تمام و کمال انجام دادم فردا جمعه اثباب اساثیه شو اورد و شروع کردند به چیدن و من هم به اتفاق خانواده ام در کارا چیدن بهشون کمک می کردم اینو بگم که به جای نصب پرده از یه تیکه پارچه استفاده کرده بودن که دید نداشته باشه . اون شب بعد از شام داداشم از جایی که اون باید فردا به سرکار میرفت از من خواست که فردا به منزلشون برم تا یه سری کارای مردونه از جمله نصب پرده و نصب وسایلی در حمام و توالت و آشپزخونه را براش انجام بده . منم خوب قبول کردم فردا به خونه داداشم رفتم چه موقعیتی بود داداشم که سرکار و پسرشم مدرسه و من اصلا حس خاصی نسبت به زن داداشم نداشتم ولی بعضی مواقعه با شلوار بود کونشو دید میزدم در حال انجام کارا بودم و اونم داشت وسایل آشپزخانه رو جابجا میکرد و وقتی دولا میشود منم یواشکی دید میزدم بعد از نصب پرده ها شاشم گرفته بود رفتم توالت (یه توضیحی از توالت بدم که درب حمام وتوالتشون قدیمی و از قفلهای قدیمی میخوره که از بیرون داخل و برعکس معلومه) خلاصه من به هوای اینکه شاشم دارم رفتم به توالت و به فکرم زد که از پشت در تو حال و آشپزخانه رو ببینم که زن داداشم چیکار میکنه و دولا میشه بتون با خیال راحت دید بزنم که یهو دیدم زن داداشم یه نگاهی به در توالت کرد و پاورچین به سمت درب اومد من سریع رفت و رووی سنگ توالت نشستم و متوجه شدم که صدای شکستن عضلات پای زن داداشم اومد از پشت درب زیر چشمی یه نگاهی به سوراخ انداختم دیدم که بله تاریکه احساسم بهم میگفت داره از سوراخ تو رو دید میزنه من که از این قضیه کیرم راست شده بود شروع کردم به ور رفتن به کیرم بعد از یک دقیقه ور رفتن به فکرم زد پاشم روی توالت فرنگی بشینم و شروع کنم به جلق زدن تا این که با کیر راستم پاشود زن داداشمم پاشد رفت عقب روی توالت فرنگی نشسته و شلوارم تا مچ پا دادم پایینو شروع کردم به ور رفتم به کیرم هی زیر چشمی تو سوراخه نگاه میکردم ولی هنوز نور بیرون میامد یکی دو دقیقه صبر کردم دیدم نه خبری نیست فکر کنم خیال کرده میخوام بیام بیرون پیش خودم گفتم حیف و میخواستم پاشم بیا بیرون که وایسادم تا کیرم بخوابه تا این که دیدم بله صدای نشستنش دوباره اومد و زیرچشمی دیدم بله تاریک و داره دید میزنه منم شروع کردم به ور رفتن با کیرم بعد از سه چهار دقیقه یکدفعی زن داداشم درب را باز کردو امد تو من که خیلی دست پاچه شده بودم در صورتی که شلوارم پایین بود رفتم شلوارمو بیارم بالا که زن داداشم اومد جلو و کیرمو گرفتم و با لحن شهوت گونه ای گفت میزاری بخورمش من که رو نمیشد به اون نگاه کنم گفتم نمیدونم او شروع کرد به مالوندن کیرمو و بعد گفت بیا بریم تواتاق منم شلوار و شورتم کشیدم بالا ولی زن داداشم دوباره کیرمو در اورد و منو کشید رفتیم تو اتاق شروع کرد به کشیدن پایین شلوار و شورتم و شروع کرد به خوردن وای چه لذتی بود چقدر حشیری شده بودیم دوتامو بعد از 2 دقیقه خوردن شروع کرد به لخت کردن منو شلواروشورتمو از پام در آوردو بهدش شروع کرد به لخت شدن شلوارشو با لباسشو در اورد وای چه سینه هایی وای چه کونی داشت منو خوابوند روی تختو شروع کرد به خوردن کیرم منم شروع کردم به دست زدن سینه هاش از روی کرست همینجوری که سینه هاشو می ماندونم دستشو بر عقبو بند کرستشو باز کرد من همون شروع کردم به مالوندن بعد از چند دقیقه من دستشو گرفتم و کشاندمش بالا تا ازش لب بگیرم ولی اون زیاد پاییه نبود گفت من بعدم میاد منم در صورتی که روم بود زدمش کنارو خودم رفتم روش شروع کردم به خوردن گردونشو و گوشاش و با دستام سینه هاشو می ماندونم و بعد رفتم به سراغ سینه هاش و بعد هم شروع کردم به در آوردن شورتشو خوردن کوسش بعد از چند دقیقه که با هم حال کردیم من که می ترسیم ار کوس بکنمش تصمیم گرفتم که از کون بکنمش ولی اون اجازه اینکارو به من نداد گفت کردن نه هی از من اصرار و از اون انکار تا اینه گفت ولش کن دیگه دوباره شروع کرد به خوردن کیرم و بعداز چند دقیقه آبم اومد بعدش دراز کشیدم روی تختو اونم یه چند دقیقه ای خوابید کنارم من شروع کردم به بغل کردنشو بعد از چند دقیقه خودش بلند شودو گفت پاشو بپوش بریم کارامونو انجام بدیم اون لباسشو و پوشیدو منم همینطور رفتیم سراغ کارمون تا پسر داداشم از مدرسه بیاد در حال انجام کارا هی من به اون به شوخی ور میرفتم و هم اون به من ولی می گفت مواظب باش جلوی کسی اینکارا رو نکنی . الانشم همه چیز بین خودمون مونده ولی تا حالا موقعیتی دیگه ای پیش نیامده که برم خونه شون با هم تنها باشیم ولی بعداز موقعا که پیش میاد من دستمو میکنم تو شورتش یا لباس و می مالونمش.

نوشته: محسن

سلام.من طاها هستم و 17 سالمه.داستانی که میخوام براتون تعریف کنم برمیگرده به عید امسال(91).من و پدرم و مادرم و تنها برادرم(فقط یه دونه داداش دارم و آبجی در کار نیست) و زن داداشم. سوم فروردین مثل عادت هر ساله راهی سفر شدیم.رفتیم به شهرستان پدرمون که عادت هر سال ما بود.
اول از همه درباره خودم بگم: قد 170-وزن:65-چشم: سبز و هیکلم باحاله.اینو دوستام میگن.
زیاد با دوست دختر حال نمیکنم و بخاطر همین زیاد سراغ دوست دختر نرفتم و زیاد با پسرا هستم.زن داداشم یه 3 سالی هست که ازدواج کرده و من خیلی باهاش راحت بودم یعنی هر وقت میرفتم خونشون با هم روبوسی میکردیم.تا حالا اصلا هیچ حسی جز دید زدن کونش نداشتم.اونم دو سه بار.
بریم سر داستان اصلی: ما سوار ماشین شدیم.داداشم راننده بابام کنارش و عقب هم من وسط بودم.راه افتادیم بعد از کمی زن داداشم که اسمش زهرا هست خوابش گرفت.من داشتم با داداشم و بابام صحبت میکردم که بابام هم خوابید و مامانم هم معلوم بود که از وقتی راه افتادیم خواب بود.داشتم اینور و اونور نگاه میکردم که زهرا با تکون های ماشین کلا بهم چسبید.اصلا دست خودم نبود دیدم کیرم راست شد.منم داشتم از بی خوابی میمردم و از اینور کیرم راست شده بود و نمیذاشت.بعد از چند دقیقه که کیرم خوابید خواستم بخوابم که نمیشد.آدم راحت نبود.از بس خودمو اینور و انور کردم زهرا بیدار شد و گفت چیه گفتم جا تنگه خوابم نمیبره.کمی فکر کرد و گفت میخوای سرتو بذار رو پای من.منم گفتم آخه پات درد میگیره گفت نه تو بذار.سرمو گذاشتم راحت شدم و حالا از اینور داشتم حال میکردم.بازم خوابم نیومد چون کیرم باز سیخ شده بود.با خودم گفتم زهرا که خوابه بذار یه ذره شیطنت کنم.زهرا سمت چپ من بود و من وقتی سرم رو پاهاش بود دست چپم زیرم بود و دست راستم آزاد بود و اونو گذاشتم روی پای زهرا.داشتم حال میکردم که گفتم ضایعست چشمامو بستم.بعد از 10 دقیقه زهرا یه ذره تکون خورد و سرشو آورد پایین و آروم تو گوشم گفت:من بهت گفتم فقط سرتو بذار نه دستتم بذار(با لحنی خنده دار)که منم مثلا خواب بودم و با حرف اون بیدار شدم گفتم ببخشید حواسم نبود و دستمو برداشتم که مثل کسی که خواهش میکنه گفت عزیزم شوخی کردم راحت باش.بعد از اینکه رسیدیم باهام بیش از اندازه راحت شده بود و رفتارش فرق کرده بود.همین که رسیدیم به من گفت باید بریم موتور سواری.چون داداشم خسته بود رفت بخوابه.منم موتور در آوردمو و سوار شدیم.گفت میترسم باید یواش بری.یک حرکتش معلوم بود از قصد هست.دستشو انداخت دور کمرمو یه فشار داد و گفت اگه محکم بری فشارت میدما.صداش کلا میلرزید.حواسم به حرکاتش بود.چون دهاتی که رفته بودیم خاکی بود و اسفالت نشده بود یه لحظه رفتم روی یه سنگ کوچولو و کمی تعادلمون بهم خورد و دستش یه دفعه بدون اینکه خودش بخواد خورد به کیر سیخ شده من و کلا سکوت کرد و منم هم همینطور.بعد از اون رفتیم خونه و اون گفت بیا بخوابیم.رفت پیش داداشمو و منم رفتم توی یه گوشه دیگه اتاق.کلا یه اتاق بود ولی بزرگ.داشتم از شهوت میمردم معلوم بود خواب نیست رفتم باهاش گل یا پوچ بازی کنم.وقتی نوبت اون میشد دستمو رو دستش میکشیدم و اون هم خوب متوجه شده بود ولی به روش نمی آورد.من سر قضیه ای مجبور شدم برگردم تهران.خیلی حس بدی داشتم که هرجوری بود بعد 2 روز بازم برگشتم شهرستان.بعد که رسیدم کسی جز زهرا خونه نبود.نمیدونم چی شد که یه دفعه با زهرا رو بوس کردم ولی اینبار بجای بوس از لپاش که معمولا هم به لپاش نمیخورد از گردنش بوس کردم.میخواستم دستمو ول کنم که سفت منو چسبید گفت یه بار دیگه بوسم میکنی من هم بوسش کردم.همینجوری که داشتم بوسش میکردم بغلم کرد و گفت میدونی چند مدل بوس کردن داریم؟ گفتم چند مدل ؟گفت من سه مدلشو بلدم.یکی لپ.گردن یکی هم لب.اینو که گفت من بدجوری بهم ریختم.صورتشو کشید عقب و یه نگاه تو چشای من و یه نیش خند زند و لباشو چسبوند به لبامو و ازم لب گرفت.من هم از فیلمهایی که دیده بودم استفاده کردم.بعد کشید بیرون گفت آخیش.گفتم زهرا(تا حالا اسمشو نگفته بودم) بسه دیگه.الان کسی میاد.گفت اونا رفتن تا شب هم نمیان.اینو که گفت بی اختیار بغلش کردم که گفت چته؟گشنه ای ها؟گفتم مثل شیر گرسنه ام که گفت خدا بهم رحم کنه.صورتمو با دوتا دستاش گرفت بعد گردن و لبای منو هی میخورد بعد نوبت من بود.همینجوری که رو پاهامون وایساده بودیم حس کردم پاهام داره بی حس میشه بغلش کردم و بردمش روی تخت.شروع کردم به خوردن گردنش که هی به شوخی و حال میگفت چته شیر؟منم اومدم پایینتر و رسیدم به سینه هاش.سینه هاش خیلی باحال بود.از روی پیرنهش گازشون میگرفتم که گفت چنان گفتی گرسنه ای که گفتم الان پیرهنمو جر میدی.بد جور داشت تحریکم میکرد پیرهنشو در آوردم و همینطور پیرهن خودمو.سینه هاشو خوردم رسیدم به نافش.دور نافشو که میخوردم با یه دستم دکمه های شلوارشو باز کردم که خیلی سخت بود.دستمو بردم توی شلوارشو گذاشتم روی کسش.خیلی کسش گرم بود.با نگاهم ازش اجازه گرفتم و اون هم قبول کرد و من شلوارشو بهمراه شورتش کشیدم پایین.اولین بار بود که کس میدیدم.کسش خیس شده بود.سر زبونمو که بهش زدم یه بوی خاصی میداد که حالمو بد میکرد.گفتم میشه نخورم که گفت کی گفت بخوری که بد جوری قرمز شدم.گفت عزیز دلم نمیخوای شلوارتو در بیاری.همین که گفت با ایک ثانیه ای شلوارمو بهمراه شورتم در آوردم که وقتی کیر شق شده منو دید یه نیش خند زد و گفت پس به داداشت نکشیدی.برای اون هیولاست ولی برای تو دودوله.خوب کیرم تو سن خودم بزرگ بود ولی اصلا بزرگ نبود.گفت بپر بغلم.توی بغلشم داشتم لب بازی میکردم که کیرمو انداختم لای پاش و بازی میدادم.چیزی که آرزوم بود.بعد از کمی لب بازی گفتم میخوام کامیونو وارد کنم.گفت جلو مخصوصه داداشته و چون کیرت کوچیکه از عقب بکن.اینو که گفت پرواز کردم.برگشت وقتی دستمو به کونش میزدم مثل ژله اینور و اونور میرفت.بعد از کیفش یه چیزی در آورد وگفت بمال به کون من و به کیرت خودت.بعد از مالیدن سر کیرمو گذاشتم روی سوراخش.معلوم بود تا حالا از کون نداده ولی کیرم راحت جا میشد.با کمی زور رفت تو.شروع کردم به تلمبه.خواستم اول اون ارضا بشه.در حال تلمبه زدن دستمو از روی سینه و لباش میکشیدم که دیدم بعد از یک دقیقه اخلاق سگی شد.بکن دیگه-جر بده زود باش که یه دفعه دیدم تکون خورد و بی حرکت.فهمیدم ارضا شده.منم شروع کردم به تلمبه زدن و گفتم داره آبم میاد که گفت بریز تو.با فشار تمام همشو خالی کردم توی کونش که گفت قربون طاها جونم بشم.آخیش.بعد برگشتو گفت میشه بلند شی و شرتکتو بپوشی.من شک کردم.بلند شدم و شرتکمو پوشیدم و گفت حالا بیا بغلم.رفتم بغلش داشت ضربان مغزم میزد.خیلی داشتم حال میکردم که از یه ور هم خسته شده بودم و خوابم برد.بعد از چند ساعت بیدار شدم دیدم روی تخت کسی نیست و تنهام و داره صدای خنده میاد.بلند که شدم دیدم شبه و دارن با هم صحبت میکنن و زهرا با یه چشمک بهم فهموند که همه چی حله.حس کردم توی شلوارکم یه چیزی قلمبه شده.خودمو زدم به خوابو رفتم زیر ملافه و دیدم شرته زهرا هستش.یه شرت قرمز.دیدم به گوشیم اس اومد.زهرا بود که نوشته بود این هم از هدیه من به عشقم طاها.بعد از اون قضیه مثل همیشه شدیم و من هم بی جنبه بازی در نمیاوردمو و همیشه بهم اس میداد.نه از روی شهوت.خیلی دوستش دارم.

امیدوارم که از این داستان واقعی من خوشتون اومده باشه.
دوستدار شما: طاها

همزمانسازی محتوا