شما اینجا هستید

تجاوز

تجاوز دوست شوهرم به من

خلاصه میگم که سرتونو درد نیارم
شش ماه از ازدواجم گذشت که فهمیدم شوهرم مواد مصرف میکنه . باهاش دعوا کردم گفت فقط واسه اینکه سکس بهتری داشته باشیم میکشم ولی دیگه کم کم زیادش کرد و فقط واسه حال خودش میکشید ! طوری شد که با دوستاش میومد خونه و دور هم مواد میزدن ومن با این کارش خیلی مخالف بودم و سرو صدا راه انداختم تا اینکه مجبور شد دوستاشو نیاره خونه بجز یکیشون که باباش خیلی مایه دار بود و در واقه جنس مفتی واسه شوهرم ردیف میکرد . خیلی باهاش صمیمی شده بود و همه جوره بهش اعتماد میکرد ولی من ازش متنفر بودم چون هم خییلی قیافه زشت و چندشی داشت و هم خییلی هیز بود.

داستان سکسی:

سکس زورکی با زن همسایه

سلام من تازه سایت شمارادیدهام شغل من لوله کش ساختمان هستم 43سال سن دارم یک روز همسایه ما که 25ساله هست وتازه عروسی کرده زنگ زد گفت جواد اقا لوله ماترکیده خواهش میکنم زود بیا من هم رفتم گفتم کدوم لوله گفت توی حمام من تا رفتم ببینم درحمام رابست گفت کسی خانه نیست شوهرم هم رفته ترکیه من داغ کردم من هم گفتم نه من اهل اینجور کارها نیستم من خودم زن وبجه دارم ابروم میره من نمیتونم گفت اگربامن نباشی دادوفریاد میزنم ابرویت را میبرم گفتم من گیر میخواهم ازپشت میدم برایت گفتم نه من نمیتونم خلاصه گفت حداقل دستت رابذار کوسم تامن خالی شم بد برودیگه کلافم کرده بود گفتم باشه دست مرا برد گذاشت روی کسش یکمی که

داستان سکسی:

کونم درد گرفت

اسمم سحره و ۲۱ سالمه این داستان بر میگرده به ۱۶ سالگی خب ماجرا از اونجا شروع میشه که تابستان بود من خونه بودم و حوصلم حسابی سر رفته بود و داشتم در و دیوارو نگاه میکردم هی اه و ناله میکردم که مادرم اعصابش خورد شد و گفت چته منم گفتم حوصلم سر رفت و گفت به جای اه و ناله میتونی بری تو انباری کتابای منو بگیری بخونی منم که حوصلم سررفته بود قبول کردم و یه روسری سرم کردم و رفتم بیرون از در و رفتم داخل اسانسور در ضمن بگم اپارتمان من ۱۲ واحدی بود برای همین اسانسور داشت در که داشت بسته میشد همسایمون که اسمش محمد بود و ۲۱ سالش بود اومد داخل و با یک سلام علیک خیلی مختصر دکمه اسانسور و زد و منم که خجالت

داستان سکسی:

کابوس در سفر

خاطره ام مربوط میشه به 4 سال قبل .. اخرین روزهای ماه رمضان بود که دولت عید فطر و دو روز بعدش رو تعطیل اعلام کرد . بابام ماشینش رو تازه خریده بود و قرار بر این شد که شیرین ماشین جدیدمون بریم مسافرت .. چند وقتی بود که بابام به کله اش زده بود بریم غار کتله خور رو از نزدیک ببینیم . خیلی تعریفش رو شنیده بودیم ولی از نزدیک ندیده بودیم . پس مقصدمون شد غار کتله خور . غار کتله خور توی استان زنجان شهرستان خدابنده روستای گرماب .. صبح روز موعود فرارسید و ما حرکت کردیم از تهران به قزوین و بعد ابهر و بعد جاده فرعی و به طرف خدابنده جاده خالی بدون کمترین امکانات ..

داستان سکسی:

استاد وحشی و بیشرف

من لیدا هستم.داستانی که میخوام براتون بگم بر میگرده به سال 88 که 22سالم بود زمانی که من دانشجو ترم دوم کارشناسی بودم.لازمه قبلش بگم من دختری مغروری هستم و همیشه خواستم خودکفا باشم.بعد از گرفتن مدرک کاردانی برخلاف میل خونوادم که مخالف شدید کار کردنم بودن با اسرارهای زیاده من قبول کردن که برم سر کار و بعد هم برای اینکه توانایی های خودم و بهشون ثابت کنم تحصیلمو ادامه دادم و خوشبختانه همون دانشگاهی که میخواستم قبول شدم.ازاونجا که صاحبکارم ادم خوبی بود قبول کرد که یه ساعاتی رو به من مرخصی بده که بتونم به کلاسهام برسم.ترم اول کارشناسی رو برخلاف انتظار خودم به خوبی گذروندم.تا اینکه ترم دوم شروع ش

داستان سکسی:

تجاوز پسردایی روز ختم بابابزرگ

سومین پنجشنبه فوت بابابزرگم بود.همه رفتن بهشت زهرا من ک سرما خورده بودم حالم بد بود نرفتم دراز کشیدم تو اتاق.تو خونه تنها بودم ی اهنگ ارومم گزاشتم.یه ربع بعد دیدم انگار یه صدایی میاد. دو سه دیقه بعد یهو یکی درو باز کرد اومد تو.ترسیدم .بعد دیدم پسر داییم شایانه.مثل داداشم بود.کلن پیش هر نامحرمی نه زیاد ازادم ن پوشیده با تیشرت و شلوار میگردم.گفتم عه شایان بهشت زهرا نرفتی؟ گف نه من حوصله اونجا رو ندارم.بعد اومد تو اتاق با وسایلاش ور میرف.منم چون اون اومد پاشدم برم بیرون.

داستان سکسی:

بدبخت شدن پریسا

سلام ،اسم مستعاره من پريسا هست،از خودم تعريف نميکنم،اما موهام قهو ايي روشن،قدم 167،صورتمم کوچيکه،و سفيد،کلا هم خيليها کس ليسيما کردن اما فقط عاشق يه پسر شدم،اين داستانا خودتون بخونيد و در مورد راست و دروغ بودنش خودتون تصمیم بگيرين،لطفا کسشعر ننويسين... داستان از اونجايي شروع شد ک من دبيرستانم را عوض کردم و وارد يه اکيپي شدم،ک اکثرا جنده بودن(نميدونستم ک چجورين ) من درسم خيلي خوب بود،اما يه مشکلي پيش اومد واسم ک از درس خوندن متنفر شدم،و برا تسکين دردم سيگار کشيدن را شروع کرده بودم،توي اون اکيپي ک رفته بودم بچها با حال و با مرامي بودن،(اول کار ) اما بعدا چهره واقعي خودشونا نشون دادن.

داستان سکسی:

دنیا و تجاوز پسرخاله

وقتی بعد از 8 سال دیدمش تو همون نگاه اول بد جوری عاشقش شدم. اصلا باورم نمیشد این همون پسری باشه که کل بچگیم پیشش بزرگ شده باشم.. آخه اون موقع ها مامانم سر کار میرفت و منو همش میذاشت خونه خالم. من و آرمان (پسر خالم) از صبح تا شب با هم بودیم. همون موقع ها هم خیلی دوسش داشتم و خیلی با هم جور بودیم ولی بعد چند سال بین خونواده هامون یه سری اختلاف پیش اومد که باعث شد چند سال همو نبینیم... تو ختم زنداییم بود که مامانامون با هم آشتی کردن.. چون زنداییم فوت کرده بود و دایی و دختر داییم تنها من چند روزی واسه اینکه دختر داییم تنها نباشه خونه اونا بودم و خونواده خالمم همینطور.

داستان سکسی:

چگونه کونی شدم

سلام.ام من ارش هست .من برای اولین بار که دارم داستان مینویسم اگه بد بود منو ببخشین.کلاس سوم دبستان بودم تازه خونمون رو عوض کرده بودیم(3ماه)من خیلیی کم از خونه میرفتم بیرون خلاصه بعد از چند وقت یکی دوتا دوست پیدا کردم اون موقع زیاد چیزی از سکس نمیدونستم یه روز که با یکی از دوستام توی کوچه بودیم اون به من گفت که داریم خونه میسازیم بریم ببینیمش من هم از سادگی قبول کردم .یه 5 دقیقه ای توی راه بودیم که رسیدیم به یک خونه نیمه ساز گفتم اینه گفت اره بیا بریم تو خونه رو هم نشونت بدم رفتیم داخل خونه یکی از اتاق هاش کامل بود و همه چی هم اونجا بود به من گفت برو اونجا تا من بیام کارت دارم من هم رفتم نشس

داستان سکسی:

کاش جای من نباشید

اول بگم داستانم سکسی نیست. سلام بچه ها اسم من فرشتس این اولین خاطره ایه ی که اینجامینویسم میخوام داستان زندگیمو بنویسم برام مهم نیست باورکنه کسی یه نه چون دروغی بجز اسم مستعار ننوشتم. الان18سالمه . من تو یه خانواده چهارنفره ،مامان بابا برادرم. ی متوسط اقتصادی بزرگ شدم بچه ی شیرازم.برادرم الان 24سالشه. یادم میاد از همون بچه گی بابام تریاک مصرف میکرد از همون بچه گی احساس کوچیک بودن نسبت به دوستام داشتم. هفت سالم بود که زندگیم عوض شد بابام شروع کرد شیشه کشیدن بابام اون موقع وضعش خوب بود اما زندگیشو باخت ویلامونو فروخت اپارتمانمو فروخت از کارش اخراجش کردن خرج نون شبمونو نداشتیم...

داستان سکسی:

چه راحت گولم زدن

من 15 سالمه و قبلا فقط سه تا دوست پسر داشتم که يا سکس ميخواستن يا با صد تا بودن واسه همين منم ديگه خيلى وقت بود با کسى دوست نشدم و از پسرا دورى ميکردم.واسه همين يه مدتى تنها بودم ولى همه بچه ها ي مدرسه يکيو داشتن و هى باشون پز ميدادن.

داستان سکسی:

دستمالی شدنم توی ماشین

سلام.قبل از هرچیز باید بگم داستان من مثل بقیه داستانا جملات تحریک کنندش زیاد نیست و آخرشم خیلی بد تموم میشه..خواستم آخرشو عوض کنم ولی دلم نیومد داستان واقعیمو خراب کنم...اگه دوس ندارید و فقط واسه جق زدن داستان میخونید بهتره وقتتونو تلف نکنید.... من هدیه هستم و 28سالمه.چندسال پیش از شوهرم جدا شدم و الان توی 1شهرستان نزدیک شهرمون کار میکنم و آخر هفته ها میام خونه مامان و بابام...مسیرم با سواری حدوداً 1ساعته.1

داستان سکسی:

نر بودن هنر نیست

سلام شاید این داستان یکم فرق داشته باشه با داستان سکسیایه دیگه ولی خب بدترین خاطره یه دخترم میتونه خوندنی باشه...خب شروع میکنم، من دختری 17 ساله امو نقدم 167 و وزنم 55 کیلو نمیخوام مثه همه بگم چشام سبزه یا لبام پروتزیه و از این چرتو پرتا ولی قیافم نسبتا خوبه موهاو چشام قهوه ایه و هیکلم روفرمه خلاصش کنم من هروقت تو شهوانی داستان سکس با فامیلو میخوندم باور نمیکردم و حتی یکبارم به این فک نکردم ک ممکنه اتفاق بیفته برام...

داستان سکسی:

اسم مرد رو یدک می کشید

سلام.من برای بار اول که خاطراتمو مینویسم.البته امیدوارم از این خاطره درس عبرت بگیرن. من خانومی متاهل هستم. وشهوتی.یه روز از طریق تلفن با یکی اشنا شدم.یه مدت تلفنی با هم حرف میزدیم.همیشه وقتی از قیافش میبرسیدم میگفت قد کوتاه چاق.کم مو.من باورم نمیشد اخه صدای خیلی قشنگی داشت.تا اینکه شوهرم رفت مسافرت.

داستان سکسی:

تجاوز وحشتناک ناپدریم به من

سلام این یه داستان نیست یه واقعیت وحشتناکه اگه دوست داشتی بخون اگرم نه وقت خودت و هدر نده
این یه واقعیته از زندگی من نه یه داستان سکسی از اینکه میخونیش متشکرم............. اسمم رویاست ۲۸ سالمه این کابوس مال وقتیکه که ۱۳ سالم بود و همه ی آدما واسم خوب بودن ،دو سال قبلش یعنی وقتی ۱۱ سالم بود پدر مادرم بعد از سال ها جنگ وجدل از هم طلاق گرفتن و چون موقعیت کاری بابام جوری نبود که بتونه به ما برسه با مامانم توافق کردن که بچه ها پیش مامان بمونه بابا هر وقت خواست بیاد ما رو ببینه و ما بریم پیشش

داستان سکسی:

کاریاب نامرد

سلام دوستان این خاطره هی که میخوام تعریف کنم برمیگرده به 4 سال پیش من تو یه خانواده تقریبا پر جمعیتی بزرگ شدم بجز خودم سه تا خواهر دیگه دارم که الان همشون ازدواج کردن . از اونجایی که پدر من یه کارگر بود و درامد انچنانی نداشت ما برای امرار معاش مجبور بودیم کار کنیم . من تو یه کارخانه مواد غذایی به عنوان منشی کار میکردم کارفرمام ادم خوبی بود و منم مشغول به کار بودم تا اونجا که کارخانه ما ورشکست شد و من مجبور شدم از اونجا بیام بیرون .یه چند وقت دنبال کار میگشتم هر جا میرفتم واسه کار کار نبود خلاصه خیلی غصه میخوردم

داستان سکسی:

تجاوز شدن بهم در سن 13سالگی

اسمم سبحانه داستانی که میخوام براتون بنویسم مربوط به6یا5سال پیش میشه که2راهنمایی بودم از کلاس پنچم بخاطر صدای نازکم همش بهم میگفتن دختر و اذیتم میکردن ولی از کلاس1راهنمایی تقریبا75٪بچه های مدرسه بهم نظر داشتن حتی توی محل بچه ها یجور خاصی بهم نگاه میکردن که یکبار حتی گیرشون افتادم و بزور در رفتم چون اون موقع زیاد در مورد سکس نمیدونستم کلی فکروخیال داشتم بعد از کلاس اول راهنمایی مدرسمو عوض کردم تا شاید وضعیت بهتر شه. اوایل سال دوم همچیز عادی بود و تقریبا میشه گفت محبوب همه معلما و مدیر بودم که اگر هر دفعه بعضی بچه ها با من دعوا میکردن حتی اگر تقصیر منم بود جوری طرفداری منو میکردن که نگو.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - تجاوز