شما اینجا هستید

مادرزن

مادرزن خوابالو

سلام.اسم من رو yas فرض کنید.ضمنا از دوستایه خوبم خواهش میکنم نظر بدید نه اینکه ناراحتی از بقیه رو اینجا تلافی کنید. من 30 سالمه و خوزستانیم ولی اصفهان زندگی میکنم.سال 89 ازدواج کردم و یه خواهر زن و مادر زن و یه پدر زن بیمار دارم.مادر زنم خیلی هوای منو داشت و منم هیچوقت دید سکسی بهش نداشتم.ولی سال 91 اتفاقی افتاد که مسیر زندگیم رو عوض کرد. از خودم بگم که قد 181 سانتی دارم و هیکل ورزشی دارم و کیرم مثل بقیه دوستان 20 و 22 و... نیست.کیرم 17 یا 18 سانته ولی اینقدر کلفته که زنم هنوز بعد چند سال وقتی میخورش اذیت میشه.مادرزنم یه زن 49 ساله و قد 165 سانت و کمی تپل با کون و سینه بزرگه.

داستان سکسی:

محمد رضا و مادرزن

سلام دوستان .قبل ازشروع داستانم میخوام بگم این داستان مثل بعضی از داستانای ساختگی وتوهمی که توشهوانی بعضی ازدوستان میذارن نیست وکاملاواقعیت داره.. من بادختری ازدواج کردم که پدر نداشت و فقط با مادر و برادرش زندگی میکرد.خانوادم مخالف بودن اما بزور مجبورشون کردم .. من تو سن ۱۹سالگی ازدواج کردم بخاطر شهوت خیلی بالایی که داشتم. اماهیچ سکسی نداشتم وحتی بلدنبودم چطور و از کجا باید کرد. وقتی نامزدکردم بعضی مواقع که مادر زنم اجازه میداد با زنم تو اتاق خلوت کنیم از روشرت یالاپایی میزدم اما هیچ لذتی بهم نمیداد واین باعث عذاب من بود.

داستان سکسی:

مادرزن خوب

ﺑﻴﻦ ﻣﻦ ﻭ ﺯﻧﻢ ﻳﻚ ﺣﺎﻟﺖ ﺳﻜﺲ ﻋﺠﻴﺒﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪﻩ ﻛﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪﻩ ﻣﺎ ﺩﻭ ﺗﺎ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺖ ﺣﺸﺮﯼ ﺑﺎﺷﻴﻢ . ﻃﺮﺯ ﻧﮕﺎﻫﻬﺎ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎ ﻳﻚ ﮔﺮﻣﯽ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﺑﺨﻮﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ . ﺩﺭ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺷﺒﯽ ﻛﻪ ﺯﻧﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺴﺘﺮﯼ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻣﺎﺩﺭﺯﻧﻢ ﻭ ﻳﻜﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﻫﺮﺍﯼ ﺯﻧﻢ ﺩﺭ ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﻮﺩﻳﻢ . ﺳﺎﻋﺖ 8 ﺷﺐ ﺩﻳﮕﻪ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﻤﻮﻧﻴﻢ. ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻫﺰﻳﻨﻪ ، ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﺴﺖ ﭘﻴﺶ ﺯﻧﻢ ﺑﻤﻮﻧﻪ. ﺍﻭﻝ ﻣﺎﺩﺭﺯﻧﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮﺯﻧﻢ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﺍﺩ . ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺖ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺑﻮﺩﯼ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﯼ . ﺑﺎ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ ﺷﻤﺎ ﺩﻭﺗﺎ ﺑﺮﻳﻦ ﺧﻮﻧﻪ . ﺗﺎ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯽ ﻣﻮﻧﻢ . ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﺭﻓﺘﻴﻢ ﭘﻴﺶ ﺯﻧﻢ. ﺩﺍﺷﺘﻴﻢ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﻣﯽ ﻛﺮﺩﻳﻢ.

داستان سکسی:

چهل گردو یا چهل بار گاییدن مادر زن

مادر زن من از اون پیر زن های هات وداغ که هنوز کسش می خاره بدن توپ وسر حالی داره سفید وبدون مو یه بدن سکسی و گنده کونش کیر منو سیخ می کنه چه برسه به غریبه منم اتفاقا تو سکس خیلی هاتم از قرص ویاگرا واسپری استفاده می کنم کیرم گنده وکلفته طوری که زنم تحمل بیشتر از دو سه دقیقه سکس رو نداره واگه بیشتر بشه گریه اش در می اد پنج شنبه تابستان امسال بود برا شب برنامه چینی می کردم قرص واسپریم تموم شده بود اونا رو تهیه کردم ورفتم خونه ولی تو ماشینم جا موند رفتم خونه زنم گفت امشب می ریم خونه مامان جون خورد تو ذوقم ولی چاره ای نبود به خاطر زنم قبول کردم شب رفتیم خونه مادر زنم می خواستیم اونجا بمونیم

داستان سکسی:

مادرزن هوسناکم

سلام شاید پیش خودتون بگید داستان چرتی رو نوشتی ولی همش عین واقعیته من 33 سالمه و 6ساله ازدواج کردم از همون روزهای اول تو کف سینه های مادرزنم بودم اخه هروقت خونشون میرفتم لباسهایی تن میکرد که سینه های سفیدش معلوم میشد بعدازاینکه با شهوانی اشنا شدم و داستانهای سکسی با مادرزن رو خوندم جراتم بیشتر شد و شوخیهای زیادی باهاش میکردم تا اینکه یواش یواش رومون به همدیگه بیشتر وا شد بعد مدتی بادادن اس ام اس های عشقولانه وسکسی اوهم تمام وکمال اس های منو جواب میداد و دیگه همدیگرو جور دیگه ای تحویل میگرفتیم تا اینکه یه روز بعد اینکه پدر زنم رفت سرکار رفتم خونشون برای درست کردن دیش ماهوارشون البته به ما

داستان سکسی:

کردن مادرزن باحال

من محسن هستم و 28 سال سن دارم و به همراه همسرم مونا که 26 سال سن دارد در يکي از آپارتمان 3 طبقه تهران زندگي ميکنيم.در ساختمان مادر طبقه همکف زندگي مي کنيم و در طبقه دوم پدر و مادر همسرم زندگي مي کنند وما اين واحد را از پدر همسرم خريداري کرديم به همراه هم به خوبي وخوشي زندگي ميکنيم راستي دختر شيطونم را فراموش کردم که نامش یلدا و 8 سال سن دارد و تمام عشق من و همسرم به زندگي از اوست.ماجرا برميگردد به دي ماه پارسال که عمه خانمم که در قزوين زندگي ميکرد فوت شد و ما همگي براي شرکت در مراسم او به انجا رفتيم و بعد از شرکت در مراسم تشیيع جنازه به سمت خانه عمه خانم رفتيم که شب را در انجا بمانيم ولي بع

داستان سکسی:

انتقام از مادر نامزدم

با سلام به همه کسانی که دارین این قضیه رو میخونین مخصوصا اعضای شهوانی.اول از همه اسمم یعقوب هستش و قد 180 ورزشکار هیکل متوسط و خیلی ورزیده هستم 26 سالمه و هوسباز ولی با زن خودم نه نا محرم و از دیار آذربایجان هستم.من تقریبا سال 1388 با دختری بنام لاله تو پر 175 قد و هیکل بزرگی داشت و خیلی زیبا بود نامزد شدم و از همون روز اول نامزدیمون بخاطر حشری بودنمون دل رو زدین به دریا و پرده مبارک لاله رو زدیم و کارمون شده بود سکس.خودمم خونه مجردی داشتم و وضع مالی خیلی توپ بود.پدر نامزدم 65 ساله بود و 2 تا زن داشت یه زن اولش 60 ساله بود و زن دومش متولد 54 بود و خیلی زیبا و درشت اندام بود و من با دختر د

داستان سکسی:

معاشقه با مادرزنم

سلام دوستان اسم مستعار من نیماست و 22سالمه این نوشته داستان نیست فقط خواستم از دوستای گلم یه راهنمایی بگیرم یا حد اقل ببینم اگه اونا جای من بودن چکار میکردن.راستش من یه مادر خانوم دارم که خیلی دوستش دارم اون 40 سالشه و یه زن مومنه از ویژگی هاش بگم اندام کوچیک و نسبتا تو پری داره جنیفر لوپزم نیست اما پوست سفید و فیس جالب و زیبایی داره .جریان ما از اونجا شروع شد که منو اون با اس ام اس با هم در ارتباط بودیم کم کم قربون ن صدقه رفتنمونو نزدیک بودن تز فکریمون باعث این شد که به هم دلبسته بشیم تا جایی که من عاشق هم شدیم .اوایل فقط همدیگرو در آغوش میگرفتیم واقعا از مامان خودم بیشتر بهش وابسته بودم

داستان سکسی:

سکس با با همسر و مادر زنم

اول از همه میخوام به اونایی که زیر هر داستانی در هر صورت فحش مینویسن بگم بی ادب نباشین اگه هم فحشی دادین به خونواده خودت دادیودلیلی نداره بیام اینهمه واسه یه داستان دروغ بنویسم.اگرم خوب ننوشتم ببخشید اولین بارمه مینویسم
من سینا 26 سالمه یلدا خانمم 21 سالشه. در مورد خونواده زنم بگن که زنا و مرداشون با هم راحتن و تو مسائل سکسی و پوشش تا حدی بازن.مثلا مادر زن من با تاپ استین حلقه ای یا تاپی که خط سینش پیداش جلوم میاد یا دامن کوتاه تا نزدیک زانو میپوشه .

داستان سکسی:

سورپرایز مادرزن

چند سال بود تو کفش بودم ... همیشه ی جورایی حالیش میکردم که ازش خوشم میاد مادرزنم وحشتناک خوشگله ولی پا نمیداد حس میکردم یه روابط مشکوک داره یه بار واسه وام ضامنش شدم تو بانک داشت واسه رئیس چشم و ابرو میومد با ایرانسل براش پیام گذاشتم که اره من ریس بانکم و ازش خوشم اومده ... باورتون نمیشه چقدر راحت پا داد به 10 تا اس ام اس نرسیده زود حرف کسش اومد وسط ، ازش خواستم همه جاشو برام توصیف کنه اونم یه جوری توصیف میکرد که من داشتم میمردم. مادر زنم چادریه.... اس دادم :
کاش الان پیشم بودی
/ اونوقت چیکار میکردی؟
/بغلت میکردم فشارت میدادم
/خب

داستان سکسی:

مجید و مادرزن

این خاطره مال چندسال پیشه
من مجید 36 سالمه و زهره مادر زنم 45 سالش
داستان ار اونجا شروع شد که هر وقت میرفتم خانه مادر زنم اون با لباسای نازش منو مجزوب سینه ها و باسنش میکرد و بعضی روزها هم که مینی جوب پاش میکرد پاهای سفیدش بیشتر حشریم میکرد و وقتی برمیگشتیم خونه زنمو بیاد مادرش همچین میکردم که اشکش در میومد .
تا اینکه همسرم به اتفاق پدرش خواستن برن خانه خواهرزنم که تو شهرستان بود و مامان زهره م نخواست با اونا بره
منم از خداخواسته بهشون قول دادم تا برمیگردن مواظب مامان باشم واسه همین وقتی بر میگشتم از سر کار یراست میرفتم پیش اون شبها هم همونجا میخابیدم .

داستان سکسی:

آندوسکوپی مادرزنم

سلام خدمت دوستان .از این که خاطرمو میخونین ممنونم.اول بگم چون خاطرم واقعیته و جز حقیقت چیزی نیست زیاد طولانی نیست چون نه با زور مادرزنمو کردم نه چیزه دیگه.دانشگاه بودم که ازدواج کردم بعد اتمام دانشگاه رفتم خدمت .من اون موقع سرباز بودم البته چون متاهل بودم تو شهرم خدمت میکردم.یه روز تابستون که خانمم دانشگاه داشت (ترم تابستونه) من هم خدمت بودم تا ساعت دو داشتم با ماشینم میومدم خونه من ماشین دارم و با ماشین میرم محل خدمتم.موقع برگشت مادرزنم بهم زنگ زد گفت ساعت یک و نیم آندوسکوپی داره و اگه میتونم برم دنبالش که ببرمش خونه منم خسته و کوفته گفتم چشم.رفتم اندوسکوپی هنوز نوبتش نشده بود بعد یک ساعت

داستان سکسی:

مادرزن نرم

با سلام خدمت دوستان شهوتی لطفا ما رو با نظراتون نفاکید من پدرام 27 ساله 2 ساله که ازدواج کردم میخوام داستان سکس با مادر زنم رو براتون بگم اینم که پدر زنم تو تصادف فوت شده بعضی شبا که میرفتیم خونه مادر زنم همونجا می خوابیدیم و اکثرا پاهای مادرزنمو مالش میدادم تا خوابش ببره چون کمی ورم پا داره یکی از شبا که زنم هم کنارمون خوابیده بود بعد از اینکه مالشش دادم گفت پشتم هم بمال منم از رو لباس شروع کردم به مالیدن و بهم پشت کرده بود و زیر پتو بودیم بهش گفتم لباست مزاحمه گفت دستتو ببر زیر منم بردم پوستش اینقدر صاف بود که بعد ده ثانیه کاملا راست کرده بودم کفت دیگه بسه منم همونجوری بغلش کردم و کیرمو

داستان سکسی:

سکس باور نکردنی و داغ من با مادرزنم

من 29 سالمه واین ماجرا رو که میخوام تعریف کنم عین واقعیت هست و در واقع یکی از پیش امدهای بسیار مهم در زندگی من هست . باید بگم که حدود 6 ماه میشد که با دختری ازدواج کرده بودم که بسیار دختر خوب و نجیبی هم هست و پدرش که اعتیاد هم داره وراننده بیابون هم هست و یک خواهر هم داره به نام مریم که 9 سالشه و 2 برادر هم داره که هردوشون در بندر عباس کار میکنندو مادر زنم پروانه جون که 48 سالشه که اصلا بهش نمیاد هیکل توپر و میانه اندامی داره قدش متوسط با پوشش چادر و اصلا در بیرون از خونه بسیار سنگین راه میره .

داستان سکسی:

آب بازی با مادرزنم

سلام اسم من محمدو34سالمه خاطره خودم ومادرزن عزیزم روبراتون مینویسم
این اولین خاطره منه که مینویسم واگه نتونستم درست بنویسم عذرخواهی میکنم
سال83بودکه ازدواج کردم وزندگیمون روبه روال عادی سپری میکردم تا اینکه خانمم باردارشد و بدلیل بچه ننه بودن خانمم همیشه مادرزنم خونه ما بود و تمامی کارهای خونه رو انجام میداد و....
(پدرخانمم سال84فوت کرد و مادرخانمم تنهازندگی میکرد)
تواین مدتی که مادرزنم خونه مادررفت وآمد بود من همیشه سعی میکردم که کمتربیام خونه و یا دیرتر بیام تا کمترمزاحم خلوتشون بشم تااینکه خانمم شاکی ش دو گفت اگه ناراحتی بگم مامانم نیاد خونه و کارگر بگیریم

داستان سکسی:

کیر خر تو کس مادرزن

سلام من اسمم رضاست خاطره ای که میخوام براتون بگم برمیگرده به چندسال پیش یه روزبعدازعروسی برادرزنم،زنم اون روزبه من گفته بودبرم یه مشتی وسایل که مونده بود خونه ی مادرش وردارم بیارم منم که میخواستم شب حسابی بکنمش گفتم چشم ورفتم، راستی بگم که مادرزنم خیلی خوشگل بودوچشم همه ی آدم های محل دنبالش بود خلاصه رفتم ورسیدم به خونه ی مادرزنم،هرچی درزدم دیدم کسی دروبازنکردبه ناچارازدیوار بالارفتم ودیدم یه صداهایی ازتوطویله میادازدیوارپایین پریدم ورفتم پیش طویله وای باورم نمیشد مادرزنم کیر خروگرفته بودوهی میمالوندبه کسش ومیگفت آه آخ وای معلوم بودخره هم داره کلی حال میکنه منم بدون رودروایسی یه اهمی کردم ر

داستان سکسی:

کردن مادرزن تپل

یادش بخیر تازه به زور پدر و مادر با سیما ازدواج کرده بودم اون هنوز دبیرستانی بود و من هم تازه دانشگاهم رو توموم کرده بودم پدر زن تو شرکت هسته ای کار می کرد و از اول استخدامش یعنی 25 سال پیش همش تو این شهر و تو اون شهر بود و معمولا ماهی یک بار همدیگه رو میدین و زمانی هم که من با سیما ازدواج کردم یعنی همون دوران نامزدی و عقد اونا تو اصفهان بودن و کار پدر زن ما تو کرمان خلاصه من هم ماهی یکی دو بار از تهران برای دیدن اونا میرفتم اصفهان یه روز صبح که تازه رسیده بودم اصفهان رفتم خونه خانم ما هم که در حال تحصیل دبیرستان بودن طبق معمول سر کلاس تشریف داشتن و دادش جونش هم که 5 سال از اون کوچیک تر بود

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - مادرزن