ضربدری

سلام بچه های عزیر
من سه تا پسر خاله دارم که سه تاشون داداشن و یه دختر خاله من آرمان 25 ساله پسر خاله بزرگم احمد 27 ساله وسطی 25 ساله همسنمه کوچیکه با دختر خالم دو قولوه 23 ساله من رابطم با پسر خاله هام خیلی نزدیکه خیلی رابطمون خوبه چون هم اختلاف سنیمون کم بود هم پسر خاله بودیم دیگه.حتی شده بود با دو تای اولی جنده کرده باشیم.مشخصه سکسیشون دستم بود همشون احمد اولیه زود انزال بودو کیرش کوتاه شاید 10 سانت دومی امیر کیرش باریک 13 سانت اونم به محض خالی شدن خسته میشودو دیگه تریپ پشیمونا رو برمسداشت. منم تعریف از خود نباشه کیرم 17-18 میشه ولی بعد سکسای متوالی هم دیر خالی میشم و نقطه قوت اصلیم اینه که 3 یا 4 بار میتونم ادامه بدم در ضمن سر کیرم واقعا کلفته 6.5-7 سانت میشه. ما بالابالای تهرانیم تقریبا اسم نبریم بهتره.
بگذریم ماها وقتی بیرون میرفتیم گردش شمال ویلای پسر خاله هام.دوس دخترامونم میبردیم.بعضی اوقات بد مست می کردیم.
داستان از اونجا شروع شد که یه بار که با زیدامون رفته بودیمو مست مست بودیم پشنهاد داد احمد که سکس گروهی بکنیم.فقط با دوست دخترهای خودمون. بعد تو سکس من گفتم به احمد زنتو بده بکنم و بیان زنامونو عوض کنیم .همه قبول کردن و سکس شد ضربدری ولی فرداش احمد اومد گفت راستی دیشب چه غلطی کردی؟
گفتم چی گفتم. گفت واقعا اگه زنم بود باز میگفتی بده بکنم؟
گفتم خوب زنمم میدادم بکنی دیگه.گفت خوب اونوقت زن دادشمم باید میکردمم داداشممم زن منو .
گفتم اره دیگه خنگه.
گفت خفه شو باره آخرت باشه ها این جنده ها فرق میکنن.
گذشتو احمد بعد اندی زن گرفت یه دختر خوش استیل 25 ساله هم سن منو امیر .قد 162.کون و سینه متوسط اندام مانکنی ولی سفید عین برف.
مدتها به خوبی خوشی گذشت تا اینکه یه روز اومد احمد و گفت ببین فردا زنم خونه نیست میای خونه ما گفتم خیره گفت شاید خیر شد بیا.
وقتی رفتم بساط آماده کرده بود بعد نهار مشروبو زدیم بعد شورو کرد درد دل کردن کم کم وارد بحث های خوصوصیو خانوادگی شد و گفت یادته تو سکسام زود میومود ابم گفتم اره خوب گفت الان ازیتم میکنه تقریبا شدم عین امیر فقط یبارم میتونم گفتم که چی گفت اخه رابطمون یه خورده سرده من از این سردی میترسم.گفتم تو که خبره ای ناکس تنوعی چیزی جای کاری از تو بعیده.
گفت اون شب شمال سکس گروهشیو یادته گفتم کدوم گفت اونی که گفتی بیا زنامونو عوض کنیم. گفتم اره خوب.گفت نمیتونم بجز تو اول بعد داداشم چون برا اون روم نمیشه به کسی اعتماد کنم میخوا یه تنوعی تو سکسم با شیدا بدم ولی باید شما هم زن بگیرید.قبوله.
گفتم سرت گرمه شرو ور میگی. گفت نه به خدا راس میگم .
گفتم یعنی مشکلی نداری زنتو زیر من ببینی .گفت نه عوضش منم زنتو زن داداشمو میکنم.
گفتم ثابت کن راست میگی .گفت چه طوری گفتم چه میدونم .که بعده چند ثانیه رفتو شورتو کرستی آورد گفتم این چیه گفت اینا ماله آزاد.
همین که اسم آزادرو بردو شورتشو داد دستم بی اختیار کیرم بلند شد.گفت خیلی بیجنبه ای .گفتم نکبت دست خودم نیست که .کیرشو در اورد کمک کمک شقش کرد یکی دیگه از شورتاشو میمیلید به کیرش بعد گفت برا اینکه ثابت کنم تو شورتشو بمال به کیرت.
کیرمو درآوردم وجای مماس کسشو بو کردمو گذاشتم روی کلاهک کیرم وای جون چه بوی چه حالی داشت یه جق حسابی زدیمو ابمو ریختم رو جای کسش.
بعد بهش گفتم اخه اونو چه طوری راضی میکنی.گفت بسپرش به من
اونم مشروب میخوره بعدشم احساس میکنم که ارضا نمیشه اونطور که لازمه چند با گفتم بهش وقتی انگشتم تو کونش بوده که دوس داره به جاش کیر باشه گفته آره خیلی.
آخه زن ندارید که شما ها. گفتم حالا که اینجوریه ماهم بهت قول میدیم خوبه.
گفت باشه فردا شب آماده شو بیا اینجا .منم اماده شدمو شب رفتم خونشون درو که باز کردن بی هوا بوی کس آزادرو شنیدمو رفتم بعد احوال پرسی نشستم رو مبل و با احمد گرم صحبت شدیم که با سینی شربت اومد و نشت کنار احمد به احمد گفتم برنامه کاریت خوب پیش میره فوری گرفت چی میگم گفه ازه اوکییه.
یه دامن پاش بو که تا 20 سانتی ساق پای پرو سفیدشو میشد دیدو یه تاپ قرمز گل دار و چاک سینش وقتی دلا میشد دیده میشد.
شام خوردیمو بساط مشروبو آماده کرد احمد به شیدا تعارف کرد که تعجب کردم اون گفت نمی خورم خوش باشید بعذ با اسرار احمد اومد جلو احمد شرو کرد به ریختن و سنگین ریختن .کمک کم گرم شده بودیم مست تقریبا واحمد به شیدا گفت خوشگلم یه اهنگ بخون برامون.
اونم یه ترانه گوگوش خوندو احمد بعد دست انداخت دور گردنشو شروع کرد به لب گرفتن منم تماشا میکردم فقط بعد دستشو برد سمت شینه هاشو از رو تاب داشت میمالیدشون که منم دستم رفت سمت کیرم.
احمد شرو کر به در اوردن تابش که شکم سفیدو ساقه پاش بات بالا رفتن دامنش افتا بیرون جون تابشو در اورد و سوتینشو باز کرد اخخخ که از شق درد داشتم میمردم چه سینهای وای خیلی زیبا بود سفتو جمو جور.احمد دامنشم از پاش در اورد وای واقعا کونش حرف نداشت گردو قلمبه و سفید
با یه شورت مشکی . دست کرد تو شورتو کسشو می مالید ازادم بیکار نبو کیره احمدو میمالید.
بعد احمد یه نگاه به هم ارده اشاره کرد بیا.
منم جلو رفتمو احمد به شرتش اشاره کرد منم شر ته ازادرو در اوردم و بو کردم خیس بود و منم کمی لیسش زدم شیدا با چشای خمار ونگاهی شهوتی بهم نگاه کردو چشماشو بست .بعد منم لخت شدم یکی از پاهاشو دادم بالا وای عین یه هلو یه کس سفید لبه های صورتی و یه سولاخ کون خوشکل لبامو با لبای کسش در امیختم زبونمو راهنمای کردم تو وای چه قد حشری و آبدار گرم با انگشتام کسشو باز کردم یه چوچوله سفت و سوراخ کوس تنگ به زو دو انگشت می کشید چون تکون خورد موقع ورود انگشت دوم تا 5 دقیقه خوردیمش بعد من بلند شدم و احمد اومد کسشو بخوره منم چند تا لب ازش گرفتمو کیرمو گذاشتم رو لباش کیرمو دست میزو ویزاشت تو موشتشو برندازیش میکردو به صورتم نگاه کردو کله کیرمو بوسد شروع کرد به ساک زدن.تا 5 دقیقه.
بعد بلند شدم طاق بازش کردمو کرمو رو کسش می مالیدم که صدای اهههو نالش کشتممم و با ناله شهوتی گفت ارمان بکن تو جرم بده جججون کیرتو میخواموسر کیرم خیلی کلفته ولی باید میرفت تو.آروم فشارش دادم کهاز جاش تکون خوردو رفت عقب.احمد رفتو کیرشو بهش داد تا بخوره گفت شیدا جون اینم اوچیزیکه دوس داشتی لذت ببر.
کیرمو تف زدم دوباره فشار دادم که با یه جهش و یه حالت و صدای دووپ رف تو کسو شکم شیدا باور کنید کس زیاد کردم ولی با همه فرق داشت یه جیغ که شید انگار تازه زن شده باشهو صداش الانم تو گوشمه که با جیغ گفت اااووووی اااااخخخخ جر خوردم تورو خدا در بیار.من نگهش داشتم تا کمی اروم شد بعد تا نصفه کردم تو بیرون نکشیدم که باز تکون میخورد درد داشت ودوباره تا ته تقریبا فر کردم کیرمو بیرون که کشیدم یکی دو قطره روش خون بود کامل زن نشده بوده بیچاره.
شروع کردم به تلمبه زدن خیلی گرم بو خیلی تنگ کیرم که میرفت تو بر میگشت کسش باهاش بیرون میاومد.با یه دست سینشو میما ازشم لب میگرفتم با لبام با نوک سیخ سینش بازی می کردم.
بعده 10 دقیقه کنار رفتم رفتم بلا سرشو کیرمو دادم بخوره احمدم رفت کیرشو چپون تو کسش گفت زنمو زن خودت کردی لامصب جرش دادی .
گفتم قابلی نداشت شیدا با ناله و صدای لرزان گفت جون دوس دارم مرسی احمد که لذت میبرم ارمان ججوون مری واییییی بکنید.با این حرفهای حشری کننده کمتر از5 دقیقه احمد ابشو رو شکم شیدا خالی کرد افتاد کنار.من ازادرو چهار دستو پا کردمو کیرمو راهنمای کردم تو کسش و شروع کردم به تلبه بعد 3 دقیقه به پشت خوابوندمشو یه پاشه دادم بالا کیرمو گذاشتم تو کسشو شرو ع کردم دوباره تلبه زد انگشت پاش تو دهنم بو با دسته دیگم سینشو می مالوندم که لرزشی بزرگ صدای از ته دل و حنجرش و 7-8 تا تلمبه زدو ارضا شد من تلنبمو تتن تر کردمو بعد 4 دقیقه دگه گفتم ابم داره میاد گفت بریز تو میخوام داغی ابتو حس کنه دیواره های کسم گفتم مطمئنی احمد گفت اره بابا بریز قرص می خوره غرق حرق بودیم جفتمون لبامو گذاشتم رو لباشو با یه دستمم سینشو بو عرقش بیشتر حشریم می کرد با ناله هاش ااای جووون تا ته فشار بده و عینه نئشه مخم از کا افتاد فقط گرمای کس ازادرو با نرمی سینشو احساس میکردم بعد انقباضاق کیرمو تلنبه هی که اب منیمو خالی میکرو تزریق میکرد تو شکم شیدا جو که اونم دوباره ارضا شد و داد میزد اااایی سوختم ااییی شکمم پر اب شدجججون مری ارمان جونننمم. و بی اختیار افتادم روش بعد منو کنار زد دستشو گذاشت رو سوراخ کسش فوری یه لی وان که کمی اونور تر بو د اورد و نشستو دستشو برداشت کل ابم که زیادش حروم شدو ریخته بو زمین ریخته شد تو لیوان از کسش بعد به منو احمد نگاه کردو گفت به سلامتی و همشو خورد .بعد رفت از اشپز خونه چند تا آبمیوه اوردو خوردیم که اماده شدم برا راند بعد. شیدا کلی بوسو لبو تشکر از منو احمد و به احمد گفت دیدی سخت نبود نگو این تنوع طلبی از شیدا شروع شده بوده و من دومین نفر بو دم که کردمشو... ادامه دارد

نوشته:‌ آرمان

اسم من کیان و34سالمه.یه دوست خیلی صمیمی به اسم مجید دارم که اونم 33سالشه وفقط چندماه ازمن کوچکتر. من و مجید ازدوران داشجویی با هم بودیم ورابطه خیلی خوبی باهم داشتیم.این دوست ما یه دخترخاله به اسم پریا داره که حدود 5 سال پیش با هم ازدواج کردن وبه چشم خواهری خیلی خوشگل وخوش استیل.وچون ایروبیک کار میکرده بدن روفرمی داره.بدنی خوش فرم
باقدی بلند و پاهایی کشیده وقلمی وسینه هایی کوچیک وشق کرده که قشنگ اندازه یه مشته با یه باسن گردوقلمبه که خیلی تو چشم میومد.خلاصه این پریاخانم ازهمون اول نامزدیش جلوی من خیلی راحت بودوهمیشه بالباسای نیمه بازوراحت جلوی من میگشت پریا یه همسایه داشتن به اسم لیلا که از بچگی باهم بزرگ شده بودن واز همه چیه هم خبرداشتن. خلاصه حدود یه سال بعدازازدواج اونها من و لیلا هم با ازواج کردیم. اینم بگم که لیلا ازنظرقیافه خیلی سرترازپریا بود.قدی متوسط بابدنی توپر و کمی هم تپل تر از پریا با سینه هایی درشت تروپوستی سفیدتر.ومن هم مثل مجید لیلا رو تو لباس پوشیدن و حجاب آزادگذاشتم.

بعد از ازدواج دیگه تقریبا ما هر هفته همدیگه رو میدیدیم و اخرهفته ها با هم بودیم. اینم بگم که مجید یه باغ کوچیک اطراف کرج داشت که یه استخرکوچیکم توش بود وما هروقت میرفتیم باغ بعدازنهار یه تنی هم به آب میزدیم.بعضی وقتها هم لیلا و پریا هم با لباس میومدن تو آب و یه کم آب بازی میکردن.ما کلی باهاشون شوخی میکردیم وآب به خوردشون میدادیم. وقتی لباساشون خیس میشد به تنشون میچسبید تمام برجستگیهای بدنشون نمایان میشدوهیکلشونو سکسی ترنشون میداد.مخصوصا لیلا که بدن تپل تری داشت بیشترتو چشم بود.بعدشم طبق معمول میشستیم و تاشب پاسور بازی میکردیم .اواخرسال بود یه روز مجید به من گفت که همسایه طبقه پاینیشون میخوان برن واگه من دوست دارم اونجارو برامن اجاره کنه.خونشون یه ساختمنون دوطبقه قدیمی ساز بادوتا خواب ویه حال وپذیرایی بزرگ با نورگیربسیارعالی. منم چون دیدم موقعیت خوبیه ازطرفیم با مجیدوپریا همسایه میشیم قبول کردمو رفتیم اونجا.خلاصه بعدازهمسایه شدن ما دوتا رفت وآمدمون بیشتر شدورابطمون صمیمی تر شده بود. تقریبا هر شب خونه هم دیگه بودیم .زنها هم که کلا جلوماراحتترشده بودن ودیگه لباساشونم عوض نمی کردن طوری که بلوزاشون تبدیل به تیشرت های یقه بازو آستین حلقه ای یا تاب های نیم تنه وچسبون وشلوارهاشونم به شلوارکهای کوتاه وچسبون یا دامن های کوتاه تبدیل شده بود. وقتی که پریا شلوارتنگ میپوشید او کون گرد وقلمبه اش حسابی نمایان میشد وتوچشم میومد.لیلا هم با اون تاب های جسبونی که میپوشید حسابی اون سینه های درشتشو نشون میدادوازمن ومجیددلبری میکرد.حسابی کلی راحت بودن وحال میکردن .من ومجید هم بااین قضیه کنار اومده بودیم وکاریشون نداشتیم.فقط زیرزیرکی چشم چرونی میکردیم.من همش چشم دنبال کون پریابودومجید هم چشمش لای سینه های لیلا
اوایل تابستون بود که طبق معمول هرهفته رفتیم باغ و من ومجید لخت شدیم رفتیم تو آب. لیلا یه تیشرت معمولی باشلوارک پوشیده بود وپریاهم یه پیراهن دکمه ای سفید خیلی تنگ با یه دامن مشکی پارچه ای کوتاه که تا بالای زانوش بودبعدازاینکه پریاواردآب فهمیدیم چه خبره؟ اصلا سوتین نبسته بود وپیراهنشم چون نازک بود قشنگ چسبیده بود به بدنشو سینه هاشو قشنگ نشون میداد .طوری که بودونبودپیراهنش زیادفرقی نمیکرد موقع شناکردن مرتب دامن پریا میومد روی آب واون پاهای قلمی خوشگلشو نمایان میکرد.منم همش زیر چشمی بهش نگاه میکردمو حال میکردم. دیدن اون سینه های کوچیکشو اون رونای سفیدش انقدر حشریم کرده بود که دلم میخواست همون موقع برم بغلش کنم ولباساشو از تنش دربیارمو همونجا باهاش یه حال حسابی کنم ولی به قول معروف حیف که اسلام دستمونو بسته بود.
خلاصه اون روز به هرصورتی بودتموم شدو مابرگشتیم خونه.تمام اون شب من فکر هیکل قشنگ پریا بودمو همش سینه هاو پر وپاچه قشنگو سکسیش جلو چشام میومد. فردای اونشب وقتی رسیدم خونه لیلا گفت که دوست داره یه مهمونی کوچیک با مجید اینا بگیره وبرای شام دعوتشون کنه. منم به موبایل مجیدزنگ زدمو جریانو گفتم. اونم قبول کرد قرارشد ساعت9 بیان پایین. خلاصه ساعت 9 شدو من پای تلوزیون دراز کشیده بودم که با صدای در فهمیدم که اومدن. لیلا اون لحظه توی اتاق خواب بود داشت به موهاش ور میرفت. منم پاشدم درو باز کردم پریا یه تاب مشکی چسبون با یه ساپورت مشکی خیلی تنگ پوشیده بود. پشت تابش کامل باز بودوبودسوتین هم نبسته بودوکمرش کاملا لخت بود و موقع راه رفتن لرزش خیره کننده ای یه اون سینه های کوچیک وسکسیش میداد. ساپورتشم که دیگه نگو.انقدر تنگ وچسبون بود که تمام برجستگی کسشو نشون میداد دیگه چه برسه به کونش. همش بیش خودم میگفتم خوش به حال مجید که هر شب همچین گوشتی وبغل میکنه وباهاش حال میکنه. چند دقیقه بعدازاینکه نشستیم لیلا وارد شد که بادیدنش خشکم زد.تا حالا با این لباس ندیده بودمش. تازه خریده بود. یه تیشرت یقه باز استین حلقه ای سفید بدون سوتین که سینه های درشت وسفیدش از بغل وجلوپیدا بود خط وسط سینه هاشم قشنگ مشخص بود. بایه دامن سفید نیمه شفاف که تمام پاهاش قشنگ پیدا بود. یه شورت لامبادای سفیدم پاش کرده بود که قشنگ لپای کونش پیدابود. انگار مخصوصا اینارو پوشیده بود شایدم میخواست واسه مجید دلبری کنه. مجیدم با دیدن لیلا چشماش چهارتا شد و قشنگ شروع کرد به دیدزدن.
لیلا هم بعد از سلام کردنو احوال پرسی اومد کنار من نشست .. بعد ازاینکه چایی خوردیم مجید با لحن خاصی گفت: کیان جان پاشو اون پاسوراتو بیار که امشب میخوام حسابی این دوتارو سرخشون کنم. پریا هم گفت که سرخ کردن کردن خشکو حالی مزه نمیده .بیاین شرط بندی کنیم .هرکی باخت باید برقصه .من ومجیدهم قبول کردیم. دست اول منو مجید7به5 بردیم. منم گفتم یالا پاشید به شرطتون عمل کنیدو برقصید.لیلا هم با جبق وداد زد زیرش که قبول نیست چون هواسم به شام درست کردن بود.ماهم قبول کردیم دوباره بازیو شروع کردیم. این دفعه 7به2 بردیمشون.بعد مجید همونجور که میخندید بلند شد ودست پریا ولیلا گرفت واوردشون وسط که برقصن. خودشم اومد کنار من نشستو شروع کرد به دست زدن. تمام مدت من چشمم به پریا بود که میرقصید واون کون برجستشو میلرزوند. لیلا هم مرتب خودشو میچرخوندو دامنشو باد میداد واون پاهای سفیدو گوشتیشو نشون ما میداد.مجید هم حسابی خرکیف شده بودو مرتب تشویقشون میکرد. خلاصه منم حسابی حشری شده بودم ولی خودمو کنترل میکردم . بعداز رفتن مجید وپریا لیلا مشغول جمع کردن وسایل شد . منم که حسابی آمپرم زده بود بالا رفتم لیلا روبغلش کردمو بردمش تو اتاق خواب ویه حال اساسی باهاش کردم. حدود دو هفته ازاین جریان گذشت ودوباره رفتیم باغ. بعد کلی پاسوربازی کردنو قلیون کشیدن تصمیم گرفتیم بریم تو اب. خلاصه نیم ساعت بعد ارآب بازی کردنو سربه سرزنا گذاشتن پریا بدون مقدمه گفت خوش به حال شما مردا. چقدرراحتین. همه جا فقط با یه مایو میرین تو اب. ما زنا باید کلی خودمونو بپوشونیم ومراقب همه جامون باشیم. لیلا هم که انگار منتظر همچین حرفی بود سریع کفت اره واقعا که خوش به حالشون.من که ارزو دارم یه بار مثل اونا راحت باشم بامایو بیام توآب راستی شما چرا نمی ذارین ما اونجوری راحت باشیم؟ منم که ازحرف اون دوتا تعجب کرده بودم جواب دادم که اخه باید یه فرقی بین ما با شما باشه دیگه. لیلا : آخه چه فرقی؟ اینجا که دیگه غریبه دیگه ای نیست. خودومون چهارتاییم. دیگه مثل خواهروبرادر شدیم. من: والا چی بگم؟ مجیدنظرتوچیه؟ مجیدم که فکرمیکرد زنا شوخی میکنن با لبخند جواب داد که کیان جان جدی نگیر.اینا عمرا روشون بشه جلوی ما راحت بگردن. پریا هم با لحن تندی جواب داد که نخیرم مجیداقا شما اجازه بده ببین اونوقت مارومون میشه یا نه. لیلا: اصلا برای اینکه بهتون ثابت کنیم از هفته دیگه با مایو میایم توی آب درست مثل شما. من ومجیدم زیاد حرفشنو جدی نگرفتیمو دوباره مشغول آب بازی شدیم.
تا اینکه دوباره جمعه بعدی رسید . طبق معمول من ومجیدلخت شدیم رفتیم تو اب زنها هم رفتن تو اتاق. اولش ما فکرکردیم که میخوان تلوزیون ببینن و نمیخوان بیان تو اب. ولی بعداز چنددقیقه با یه صحنه ای روبرو شدیم که جفتمون ازتعجب خشکمون زد. هر جفتشون با یه مایو یه تیکه که بندش پشت گردنش بسته میشد وپشتش کاملا باز بود وکاملا شبیه به هم اومدن. فقط مایو لیلا مشکی بودومال پریا قرمز. معلوم بود باهم رفتن خریدن. من ومجید اصلا باورمون نمیشد که داریم اینجوری میبینیمنشون. هر جفتشون اون پاهای سفیدو خشگلشونو انداخته بودن بیرون. لیلا کمی پاهاش گوشتی تربود وکسشو قنبله تر نشون میداد ولی پریا همونطورکه حدس میزدم کس تختو پهن تری داشت. یه دفعه دادپریا بلند شد که گفت شماها نمیخواین دست از چشم چرونیتون برداریدو مارو دعوت کنیید بیایم تو آب؟ منو مجید هم به خودمون اومدیمو یه نگاه به هم انداختیم وهیچی نگفتیم چون دیگه کارازکارگذشته بود واونا رو با اون لباسا دیده بودیم.دوباره صدای پریابلند شد که میگفت با شما هستم نمیخواین مارو دعوت کنید بیایم تواب؟ منم دستمو درازکردم طرفشونو آوردمشون تو اب. اولش خیلی سرد ومعمولی بود وفقط به هم نگاه میکردیم. انگاراولین بارمون بود که همدیگرو میدیدیم ولی بعد از نیم ساعت به قول معروف یخمون بازشدو شوخیامون شروع شد. این باردیگه خیلی راحت میتونستیم زنارو دید یزنیم. مخصوصا مجید که همش چشمش به کون وسینه های لیلا بود .اگه من اونجا نبودم حتما ترتیب جفتشونو میداد.مخصوصا لیلارو. خلاصه بعدازدوسه هفته دیگه عادت کرده بودیم به این قضیه که بازدوباره زنا مارو متجب کردن. این دفعه با مایو دوتیکه یا به قول خارجیا با بیکینی اومده بودن. درست مثل هم ورنگ هم.ولی این دفعه دیگه ما زیاد مث دفعه قبل هنگ نکردیم. سینه های لیلا درشت بود به خاطر همین ازبغل سونینش معلوم بود.مجید هم دیگه شوخیاشو بالیلا بیشترکرده بودو به هوای اب دادنش بیشتر دستمالیش میکرد. منم اونطرفتر مثلا به پریا شنا یادمیدادمو اون بدن قشنگشو دسمالی میکردم. چندباری هم دستم به کونش خورد ولی اون هیچ عکس العملی ازخودش نشنون نمیداد. حسابی راست کرده بودم ولی ازترس اینکه معلوم نشه ازتوی آب بیرون نمیومدم. دیگه این قضیه برامون کاملا عادی شده بود.زناهم اونجاروباشوی لباس زیرعوضی گرفته بودن وهرهفته لباسای جدیدتری میپوشیدن. دیگه شورتشون روز به روز تنگترو کوچیکتر میشد.لبه های شورتشون هرهفته به درزکونشون نزدیکتر میشد. مخصوصا پریا که کون برجسته تری داشت شورتش میرفت لای کونش و قشنگ درز کس وکونش پیدا بود ومنو حسابی حشری میکرد. خیلی دلم میخواست اون دوتا تیکه لباسم ازتنش میاوردوحسابی اون تن قشنگشو می دیدم. دیگه ازوقتی میومدیم باغ زنا از همون اول لخت میشدنو به قول خودشون حموم آفتاب میگرفتنو تا شب همونجوری میموندن.
دیگه کم کم هواسرد شده بودوماکمترمیرفتیم باغ.عوضش شب نشینیامون بیشتر شده بود یه روزمجید به من زنگ زد وگفت که امشب تولد پریاست ومیخواد سورپرایزش کنه. منم به لیلا زنگ زدمو جریانو گفتم که بره یه هدیه خوب براش بگیره.. اونم فبول کرد شب که اومدم خونه لیلا با یه تاب نیم تنه چسبون که مثل سوتین بودوفقط سینه هاشو پوشونده بود با یه دامن پارچه ای خیلی کوتاه که بزور روی کونشو گرفته بودبایه شرت لامبادای سفید که لای درزکونش بودو لمبرای کونشو به صورت واضح نشون میدادپوشیده بود وجلوی آینه ایستاده بودوداشت به موهاش ور میرفت. تامنو دید طبق معمول اومدو باهام دست داد. منم با تعجب بهش نگاه کردمو گفتم واقعا خسته نباشی. مبخوای با این لباسا بیای؟ اونم خودشو انداخت تو بغلمو کمی خودوشو لوس کردو گفت دیگه گیر نده دیگه. میخوایم بریم تولدو امشب خوش بگذرونیم. تازه با اونام که دیگه این حرفارو نداریم. بعد دستاشو ازدورگردنم ول کردو رفت از توآشپزخونه یه کیک شکلاتی کوچیک آوردو گفت که اینو با یه ربع سکه بایه لباس خواب برای پریا گرفته. منم دیگه چیزی نگفتمو کادوییارو برداشتیمو رفتیم طبقه بالا. طبق قرارمون قراربودمجید درو باز بذاره. ما هم پشت در واستادیمو شمعهارو روشن کردیمو یه دفعه با جیق وسوت وارد خونه شدیم. طفلک پریا که پای تلوزیون دراز کشیده بود واز هیچی خبرنداشت باصدای جیق ما ترسیدو یه دفعه ازجاش پریدو به ما نگاه کرد.مجید همون لحظه تو دستشویی بود وفقط یه شرت پاش بود یه دفعه پرید بیرون با جیق وسوت مارو همراهی کرد.پریا که تازه فهمید جه خبره خندیدو اومد جلو باهامون دست داد وکلی تشکرکردوگفت پس من میرم لباسامو عوض کنم وبیام. لیلا هم اومد طرف مبلا که بشینه مجید خیره شده بود به کون لیلا وراه رفتنشو نگاه میکرد. معلوم بود حسابی آب دهنش راه افتاده بعد به منم تعارف کرد که بشینیم. بعدازچند دقیقه پریا هم با بلوز دامن یکسره مجلسی خیلی کوتاه که تا پایین رونش بود وپشتشم کاملا بازبود وارد اتاق شد وکنار مجیدنشست. بعد مجیدبلندشد ورفت یه سی دی شاد گذاشت ودوباره اومد نشست. بعد شروع کردیم به عکس گرفتن. اول چندتا عکس از مجیدوپریاتوحالهتای مختلف گرفتیم بعدچندتا هم تکی منو لیلا با پریا انداختیم بعد لبلاوپریااومدن وسط که برقصن مجیدهم بااونا شروع کردبه رقصیدن ولی طبق معمول چشماش همش به کون سفیدوتپل لیلا بود.منم که دیدم تنها نشستم بلندشدمو رفتم به جمع اونا پیوستم. اولش هرکی براخودش میرقصید ولی بعدازچند دقیقه پریااومدطرف منو شروع کردبامن رقصیدن. مجیدهم ازفرصت استفاده کردودست لیلاوگرفتو کشید سمت خودش. منو پریا هم دست همو گرفته بودیمو با هم میرقصیدیم.بعد ازچندتا اهنگ شاد که حسابی عرقمونو دراورده بود یه آهنگ ملایم که پایه رقص ملایم دونفره بود شروع شد.منم ازخداخواسته پریا رو کشوندم سمت خودمو دستمو انداختم پشت کمرش. اونم دستاشو انداخت دورگردنمو خودشو قشنگ چسبوند به من. .لیلا ومجید هم با دیدن ما هم اینکارو کردن.دیگه حسابی پریاتوبغل من بود. تاحالا این جوری بغلش نکرده بودم.حس عجیبی بود.درحین رقصیدن آروم پشت کمرشو میمالیدم. بااینکه عرق کرده بود ولی لطافت خاصی داشت. داشت حسابی آمپرم میومدبالا.برگشتم مجیدولیلا رودیدم.مجیددستشوگذاشته بودروکون لیلا وداشت با کونش بازی میکرد.لیلا هم دستشو انداخته بود دورگردن مجیدو سرشم چسبونده بود به صورتشوحسابی توحس بودن. منم صورتمو اروم چسبوندم به صورت پریا وشروع کردم به بوسیدن گردن وصورتش.دلم میخواست تلافی این چندماه خماری ودربیارم وحسابی حال کنم. لبامو چسبوندم به لباشو شروع کردم به خوردنشون. لبامون حسابی به هم قفل شده بود. انگاراونم منتظرهمچین لحظه ای بود .دستمو اروم روکمرش میمالیدم.حسابی توبغلم جا گرفته بود. متاسفانه آهنگ تموم شدوما مجبوربودیم بانارضایتی از هم جداشیم.اصلا دلم نمی خواست ولش کنم ولی حیف که مجبور بودم . چندثانیه بعدازجداشدنمون مجید درحالی که هنوزلیلارو توبغلش گرفته بود روبه ماکردوپرسید بچه ها موافقیم همین آهنگهارو دوباره گوش بدیم ولی این دفعه رویایی تر؟ منو پریا هم به نشانه تایید سرمونو تکون دادیم. بعد مجیدهم رفت طرف ضبط ودوباره همون اهنگهای ملایم دونفره روگذاشت بعدبلندشدوتمام برقهارو خاموش کرد. دیگه تمام خونه تاریک بود فقط نورکمی ازپشت پنجره میومد منم ازخداخواسته دوباره دست پریا روگفتم وچسبوندمش به خودم وشروع کردم به خوردن لباش. بعدازچنددقیقه یه کم جسارت ازخودم نشون دادمو دستمو اروم بردم روی کونش گذاشتم. ازخط شرتش فهمیدم که اونم مثل لیلا شرت لامبادا پوشیده. چه کون نرمی داشت تاحالا اینجوری به کونش دست نزده بودم. از روی لباسم نرمیش ولطافتش معلوم بود. دستمو اروم بردم پایین ترولبه دامنشو کشیدم بالا ودستمامو گذاشتم دوطرف کونش. وای چه حس خوبی بود. داشتم کاملا ارضا میشدم. کیرم حسابی راست شده بود. پریا هم اینو فهمیده بودوخودشو مرتب به من میمالوند. واقعا خوش به حال مجید که هرشب این کونو میکرد. دستهای پریا دورگردنم بود ولباش تو لبام. اونم مثل من حسابی داغ داغ شده بود. بعد یه دست منو ازروی کونش برداشت واروم گذاشت روی سینش. انتظار همچین حرکتی روازش نداشتم ولی ازخداخواسته دستمو بردم زیرلباسش و شروع کردم به مالوندن سینه هاش. سینه هاشم مثل کونش نرم ولطیف بود. واقعا حس خوبی بود. با صدای مجید به خودمون اومدیم که میگفت بچه ها حاضرید برقهاروروشن کنم؟ اصلا متوجه زمان نبودیم وتموم شدن اهنگ و نفهمیده بودیم. دلم نمیخواست این حال واز دست بدم ولی حیف که مجبور بودیم. بالاخره از هم جدا شدیم ومجید هم برقهارو روشن کرد. لیلا روی مبل نشسته بود وداشت به ما نگاه میکرد. تمام صورت وگردنش قرمزشده بودو آرایشش هم به هم ریخته بود.تابشم کمی نامرتب بود معلوم بودمجید کلی صورتو گردنشو خورده ولباشم مکیده وباسینه هاشم حسابی وررفته . شهوت تو چشمای لیلا موج میزد. این حالتش برام کاملاآشنابود.رفتم یه گوشه روی مبل نشستم.مجیدوپریاهم اومدن نشستن هیچکس حرفی نمیزد.همه به هم نگاه میکردیم.مجیدبرای اینکه سکوتو بشکنه به پریاگفت پریاخانم نمیخوای شام بیاری؟داریم از گشنگی میمیریما. پریاهم باخنده جواب داد ای کاردبخوره به اون شیکمت الان کلی کیک خوردی حالا چیزای دیگه بماند. لیلا هم که منظورپریاروفهمیده بود به من نگاه کردو سریع جواب دادازهمون چیزای دیگه کیانم خورده ولی بازم گشنشه.بهتره قبل ازاینکه شامو بیاری بری لباسی روکه برات اوردیم بپوشی بیای ببینم بهت میاد یا نه. پریا هم لباسوبرداشت ودویدسمت اتاق خواب و بعد ازدوسه دقیقه برگشت.وقتی برگشت دیگه واقعا داشتم دیونه میشدم. فکرشو نمیکردم لیلا همچین لباسیوبراش خریده باشه. یه تاب طوریه کاملا نازک که تا بالای رونش بودبایه شرت لامبادا که جلوش مثلثی بودوبه زورروی کسشو میگرفت.پشتشم یه بند خیلی نازک بود که لای کونش گم شده بود.دیگه بهترازاین نمی شد. دلم میخواست برم دوباره بغلش کنم وبچسبونمش به خودم.ولی لیلا زودبلندشدودست پریاروگرفتشتو بردش توآشپزخونه که مثلا شاموآماده کنن. منو مجید هم اومدیم پای تلوزیون درازکشیدیم ولی من همش توفکرحال کردن دوباره باپریابودم. من رفتم دستامو بشورم ووقتی برگشتم سفره آماده شده بود یه سفره کوچیک 4نفره بود.که هرطرفش فقط یه نفرجامیشد.همه نشته بودن وفقط من مونده بوده بودم. طریقه نشستنشون طوری بود که وقتی من نشستم مجید سمت راستم بود ولیلا سمت چپم.یعنی درست من روبروی پریابودم ولیلا هم روبروی مجید .لیلا کمی شرتش رفته بودکناروکمی از کس سفیدش پیدابود معلوم که همون روزموهاشوزده بود .وقتی به مجیدنگاه کردم دیدم حواسش به لای پای لیلاست پریاهم دست کمی ازلیلا نداشت. کس سفیدوپهنش ازبغلای شرتش پیدابود. خلاصه شام تموم شدوزنامشغول جمع کردن سفره شدن.موقع بردن وسایلا کمی غذا ریخت روی دامن لیلاو کمی چرب شد. اونم به بهانه اینکه جایی کثیف نشه ازخداخواسته دامنشو درارودو باشرت لامباداش شروع کردبه راه رفتن.دیگه مجیدحسابی خرکیف شده بود. منم گرما روبهونه کردم ولباسامودراوردم. حالادیگه تقریبا همه لخت بودیم . خلاصه بعدازچنددقیقه زنابرگشتند وکنارمانشستند. ولی انگارهمه منتظربودن که دوباره یکی پیشنهاد رقص بده ولی کسی روش نمی شدبگه چون همه میدونستن که رقصیدن فقط یه بهونست. بالاخره لیلا جسارت به خرج دادورفت ضبظ وروشن کردوبعدش برقارم خاموش کردواومد نشست روی پای مجید ویه دستشم انداخت دورگردنش شروع کرد به لب گرفتن ازش. انگارنه انگارکه مااونجا نشستیم. پریاهم اومددست منو گرفت بلندم کردواوردم وسط.بعددستاشوانداخت دورگردمنو لباشم گذاشت رولبامو شروع کردآروم رقصیدن.منم شروع کردم به مالوندن کونشو کمرش. بعدازچنددقیقه تابشو ازتنش دراوردم ودوباره چسبوندمش به خودم. همونطورکه فکرمیکردم بدنش ازبدن لیلا لطیف تربوددمای بدنش حسابی بالارفته بوداین منو شهوتی ترمیکرد حالادیگه تقریبا لخت لخت بودیم. تنها مانع بین ما شرت من بود چون شورت اون بود ونبودش فرقی نمیکرد.منم خیلی راحت دستمو میبردم روی سوراخ کونشو کسش. کسش اینقدرخیس بود که انگشتم راحت میرفت توسوراخش .اونم همونجوری که لبامو میمکید با دوتا دستاش تمام تنمو میمالید بعد دستشو اروم ازروی شورت گذاشت روی کیرمو شروع کرد به مالوندن.منم جلوی شورتمو کشیدم پایین تا بیشترحال کنیم پریاهم ازخداخواسته بادوتادستاش شروع کردبه مالوندن کیرم . یه نگاه کوچیک به لیلا ومجیدکردم ازنورکمی که ازپشت پرده وارداتاق میشد یه چیزایی معلوم بود. مجید رومبل نشسته بود ولیلا هم تابشو دراورده بودو نشسته بودروپاهای مجید وپاهاشم انداخته بود دو طرف مجید. مجیدهم داشت سینه های سفیدودرشت لیلا رو میخوردوبادستاش کون لیلا رومیمالید. باورم نمیشد لیلا به این راحتی جلوی من داره بامجیدحال میکنه یه دفعه گرمای عجیبی روکیرم حس کردم.پریا نشسته بود جلوم وداشت کیرمو میمکید.دیگه واقعا داشتم میمردم. پیش خودم گفتم بزار پس تا اخرش بریمویه سکس جدیدوتجربه کنیم. چشماموبستمو دستاموبردم لای موهاشوشروع کردم سرشو عقب جلوکردن وحسابی رفتم توحس. باصدای بسته شدن دربه خودم اومدم مجیدولیلارفته بودن تواتاق خواب حالا دیگه من وپریاتنها بودیم.منم پریاروخوابوندمشو خودمم اروم خوابیدم روشو شروع کردم به لیسیدن بدنش .همه جای بدنشو میخوردمو میمالیدم اروم ازلباشوگردنش شروع کردموهمونجوراومدم پایین تارسیدم به کسش. شورتشوازتنش دراوردمو شروع کردم به مالوندنش موهای ریزی داشت ولی بااین حال بازم نرم نرم بود.دوباره خوابیدم روشو شروع کردم به خوردن سینه هاش.کیرمم گذاشتم روی کسشواروم بالاوپایین میکردم. کسش ایقدرخیس شده بودکه وقتی سرکیرم به سوراخ کسش رسید خودش مستقیم رفت تو.منم اروم تاته فشارش دادم.پریا یه اه کوچیک کشید ولباشو گازگرفت .دستاشوانداخته بودپشت کمرمو حسابی فشارمیداد منم تلمبه زدنمو سریع ترکردم.بعدازچنددقیقه بلندشدم نشستم جلوش وپاهاشواوردم بالاکیرمم کردم توکسشو تاته فشاردادم. باسرعت من صدای ناله کردن اونم کم وزیادمیشد.بعدازچندتا تلمبه زدن دوباره حالتمو عوض کردم.دمرخوابوندمش خودمم نشستم روپاش. کونشو بادستام گرفتموشروع کردم به مالوندش.همون کونی که سالها چشمم دنباش بود حالاکاملادراختیارمن بود.یه کم سرکیرمو خیس کردمو گذاشتم لای درز کونش .وای چه کون داغو نرمی داشت.دیگه واقعا داشتم ارضا میشدم. همونجور خوابیدم روش کیرم وبردم لای پاش کردم توکسش. دوباره صدای آه ونالش بلندشد ازسفت کردن بدنش فهمیدم درحال ارضا شدنه منم سرعت تلمبه زدنموبیشترکردم تا اینکه فهمیدم منم دارم ارضا میشم کیرم دراوردمو گذاشتم لای کونش تمام آبمو ریختم روکمرش.هردوتامون با هم ارضاشدیم. ازروش بلندشدم با دستمال کمرشو پاک کردم وخوابیدم کنارش.اونم چشماشو بسته بودوهیچی نمی گفت . گرفتمش تو توبغلم.سفت فشارش دادم هنوزم باورم نمیشد من باپریا سکس کردم. ازتواتاق خوابم هیچ صدایی نمیومد فکرکنم اونام کارشون تموم شده بود. باصدای بسته شدن درازخواب بیدارشدم. فهمیدم صبح شده ومجیدداره میره اداره منوپریاهمونجورلخت توبغل همدیگه خوابمون برده بود.یاد شب گذشته افتادم.وای چه شبی بود.پریادمرخوابیده بود.حالا دیگه هواروشن بودومن میتونستم تمام بدنو هیکلشو ببینم. وای چه هیکل زیبایی. چه کون برجسته ای. یه کم کمرشوآروم مالیدم بعدش رفتم سمت اتاق خواب دیدم لیلا روتخت خوابیده و پتوروهم کشیده روش. کنارتخت شورت لیلا با چندتا دستمال کاغذی افتاده بود. معلوم بود مجیدتاصبح چندبارترتیب لیلارو داده بود.منم اروم درو بستمو رفتم طبقه پایین. تاشب همش به فکرشب گذشته بودم به نظرم خیلی زیاده روی کرده بودیم ازحدمون جلوتررفته بودیم بیشتر نگران لیلا بودم ازاینکه زنم باکس دیگه ای بخوابه ناراحت بودم ولی این تاوان زیاده خواهی من بود که میخواستم با پریا سکس داشته باشم . مونده بودم که شب وقتی لیلارومیبینم چه عکس العملی داشته باشم همینطورمجید یاپریا. بالاخره شب اومدم خونه لیلا طبق معمول جلوی تلوزیون دراز کشیده بود وخیلی عادی رفتارکردانگارکه هیچ اتفاقی نیافتاده . چندروزازاین جریان گذشت هیچ حرفی بین ما درمورداون شب زده نشد تا اینکه یه شب مجیدوپریااومدن خونمون. رفتاراونام خیلی عادی بود.تا اینکه بعدا ز شام مجیدخیلی جدی گفت بچه ها موافقید یه کم درمورد شب تولد پریاصحبت کنیم؟ منم مونده بودم که مجیدچی میخواد بگه. دوباره مجیدشروع کرد ببینیدبچه ها مااونشب خیلی زیاده روی کردیم به قول معروف زیادخودمونی شدیم.ولی یه تجربه جدید بود که فکرکنم شماهام بدتون نیومد. منوپریاخیلی وقت بوددرمورداین مسیله باهم حرف میزدیم تا اینکه با هم به توافق رسیدیم که یه دفعه این کارروبه صورت تفریحی انجام بدیم وازنتیجشم راضی بودیم. شماها هم اگه دوست داشته باشید همین پنج شنبه همینجا رای گیری کنیم که این کاروبه صورت تفریحی ادامه بدیم یا نه؟ فقط به این شرط که این جریان تا اخرعمربین خودمون بمونه وبه زندگی خصوصیمون صدمه ای نزنه. حتی اگه بین هرکدومون اختلافی افتاد.منم واقعا ازحرف مجیدتعجب کرده بودم یعنی واقعا اینفدردوست داشت بالیلاسکس کنه که همچین پیشنهادی روداده بود؟ درطول هفته همش به این فکرمیکردم چه جوابی بدم. دوست داشتم دوباره باپریاسکس کنم اخه اون واقعا جذاب ودوست داشتنی بود ازطرفیم فکراینکه مجبورمیشدم به خاطرخودم لیلارو دودستی تقدیم مجیدکنم دیونم میکرد.بالیلا هم هیچ حرفی دراین موردنزدم گذاشتم خودش انتخاب کنه ولی ازرفتارش میتونستم حدس بزنم که موافق این قضیه هست.تا اینکه شب موعودرسید ومجیدوپریااومدن خونموم.مجید یه شلوارک با تیشرت پوشیده بود پریاهم یه تیشرت مدل گشاد با یه دامن تا بالا زانو تنش بود.ازحالت سینه هاش مشخص بود که سوتین نبسته.منم مثل مجید یه تیشرت باشلوارک تنم بود لیلا هم طبق معمول یه تاب بندی با یه شلوارک کوتاه چسبون تنش بود. خلاصه بعدازسلام واحوالپرسی اومدن نشستن .لیلا هم رفت توآشپزخونه تا وسایل پذیرایی رو آماده کنه پریا هم به بهانه کمک کردن به اون رفت . وشروع کردن باهم پچ پچ حرف زدن منو مجید هم طبق معمول پای تلوزیون درازکشیدم وشروع کردیم به حرف زدن. دل تودلم نبود اضطراب شدیدی داشتم همش پیش خودم فکرمیکردم که چه اتفاقی قراره بیفته.تا اینکه حدود 2ساعت بعد مجید با خنده گفت خوب بچه هاازهرچه بگذریم سخن دوست خوشتراست.بهتره بریم سراصل مطلب .اگه فکراتونو کردین بهتره که رای گیری رو شروع کنیم. ماهم به هم نگاه کردیم وهیچی نگفتیم. رای گیریمون اینطوربودکه هرچهارنفرمون نظرمون روبه صورت علامت مثبت یا منفی روی کاغذ بنویسیم وقرارمون این شد که سه تا ازبرگه هارو بازکنیم وطبق اونا تصمیم گیری کنیم. مونده بودم که چه علامتی بزنم. ازسمت پریاخیالم راحت بودکه دوست داره دوباره با من سکس کنه.مجیدهم که میدونستم همش چشمش دنبال لیلاست.فقط مونده بودنظرلیلا که اونم ازرفتارش کاملامشخص بود که موافق این قضیه هست.به همین خاطرمنم یه علامت مثبت بزرگ نوشتم وبرگمو تا کردم و وریختم رومیز. بعدپریایه دونه ازبرگه هارو برداشت وبازکردوباخنده گفت خوب این ازاولیش که مثبته بعدبرگه بعدی روهم برداشت وگفت خوب دومیش که به سلامتی مثبته.حالا مونده بود آخریش برگه که سرنوشت سازبود که یه لیلا باجیغ گفت من شانسم خوبه بزارید آخریشومن بازکنم بعددستشودرازکردویه دونه ازبرگه هارو که فکر کنم برگه خودش بودوبرداشت بعدروبه خودش گرفت وبازکرد .از لبخندش فهمیدیم که اون برگم مثبته . هرچهارنفرمون نظرمون مثبت بود.باورم نمیشد که میتونم دوباره باپریاسکس کنم. حالا همه نشسته بودبودیم وفقط به هم نگاه میکردیم. بعدمن بلندشدم رفتم سمت پریا ودستمو بردم طرفش بعدبایه لحن مودبانه گفتم پریاخانم افتخارمیدین امشب تا صبح دراختیارتون باشیم؟ پریاهم که خندش گرفته بود جواب دادباکمال میل بعدبلندشد ودست منو گرفت تابریم سمت اتاق خواب. یه دفعه مجید دادزدحداقل بزارید ما تشکهارو بیارم بیرون بعدشمابرین تواتاق. بعدلیلا هم سریع بلندشد رفت سمت اتاق تا پتو وتشکهاروبیاره. منووپریاهم کنارهم ایستاده بودیمو مثل دوتا زوج عاشق به هم نگاه میکردیم. بعدازاینکه تشکهاروپهن کردن ماهم رفتیم تواتاق وتیشرتمو دراوردمو رفتم سمت پریا. محکم گرفتمش توبغلم.حالا دیگه پریامال من بود.اونم خودشوشل کرده بودوانداخته بودتوبغلم آروم شروع کردم به خوردن لباش دستمو همه جای تنش میمالیدم مخصوصا سینه هابا اون کون برجستش حدسم درست بودسوتین نبسته بود.چه سینه های نرم ولطیفی داشت.تیشرتشو ازتنش دراوردم شروع کردم به مالوندن سینه ها. بعددستمو آروم بردم پایین ودامنشو کشیدم پایین. اونم همین کاروکردوشلوارک منو ازپام دراورد.منم چون شورت پام نبود کیرنیمه راستم یه دفعه افتادبود .اونم ازخداخواسته شروع کرد به مالوندش .دستشو گرفتم کشیدمش سمت تخت. خودم خوابیدم اونم خوابوندمش کنارخودم بعدسرشو هدایت کردم سمت کیرم. شروع کردن به لیسیدنش خیلی ماهرانه میخورد زبونشو ازپایین تا بالا میکشید بادستای کوچیکو لطیفش برام میمالید معلوم بود مجید حسابی همه چیویادش داده. کیرنیمه راستم دیگه حسابی سیخ سیخ شده بود.حالادیگه نوبت من بودبه پشت خوابوندمش شروع کردم به خوردن سینه هاش دقیقا اندازه یه مشت بود مثل ژله تومشتم تکون میخوردهمونجوررفتم پایین تارسیدم به کسش.ازروشرت چندتا گازآروم گرفتم بعدبلندشدم پاهاشوآوردم بالا ازنوک پاهاش شروع کردم به بوسیدن همونونجوراومدم پایین تادوباره رسیدم به کسش. خودش کمرشواوردبالا تاشورتشو دربیارم منم بایه حرکت شورتشوازتنش دراوردم. کسش سفیدسفیدبود یه دونه موتوهیچ جای بدنش نبود شروع کردن به لیسیدن کسش چقدرنرم بود ابش اومده بودکمی لزج شده بود. لای کشسو بازکردم یه کم کیرمو خیس کردم گذاشتم لاش چندبار عقب جلوکردم سرکیرمو گذاشتم جلوی سوراخش اروم فشاردادم تو.پریا هم چشماشوبستو لباشوگازگرفت سرعت تلمبه زدنمو زیادکردم. صدای ناله هاش بلند شد. به پهلوخوابوندمش نشستم لای پاش دوباره شروع کردم به تلمبه زدن. صدای ناله هاش تبدیل به جیغ شده بود.ازحالتش فهمیدم نزدیک ارضاشدنشه. منم تامیتونستم تندتند تلمبه زدم تا کاملا ارضاشد. حسابی بی حس شده بود. حالتمو عوض کردمو به صورت داگی دراومدیم دوباره شروع کردم به کردن اینقدرمحکم تلمبه میزدم که صدای جیغش تمام خونه روپر کرده بود.فهمیدم دارم ارضامیشم کیرمودراوردم تمام ابموریختم روکمرش.فشارابم به قدری زیادبود که تابالای کمرش پاشید. حالا دیگه منم کاملا خالی شده بودم.پشتشو پاک کردم خوابیدم کنارش ومحکم گرفتمش تو بغلم. حس هیچ کاری رونداشتم. صدای جیغای لیلا ماروبه خودمون اورد.اصلا یاداونا نبودیم معلوم بود مجید با تمام قدرت درحال کردنش بود .منوپریابه هم نگاه کردیم ویه لبخندبه هم زدیم. بعدش محکم همدیگروتوآغوش کشیدیم .خلاصه ازاون به بعد تاحالاهردوهفته یه بار ما اینکارو انجام میدیم ولی همونجورکه به هم قول داده بودیم درحضورهمدیگه وباهماهنگی قبلی اینکارومیکردیم.

نوشته:‌ کیان

سلام من ارین هستم و 27 سالمه و باید بگم که از قومیت ترکمنم. اواخر سال 89 که تازه شش ماه بود ازدواج کرده بودم و از بین تمام موضوعات سایت بحث سکس ضربدری منو خیلی شیفته خودش کرد و بعد از اونهم چند تا کلیپ ضربدری از زوج های جوون پیدا کردم که این آتش شهوت من رو زیادی فعال کرده بود ولی از اونجایی که ما از قومیت های کاملا سنتی هستیم حتی فکر این کار هم تو مخیله من نمیگنجید و فقط به عنوان یه رویا به اون نگاه میکردم . درباره خانمم هم بگم که 24 سالشه و داره فوق لیسانس میخونه وکارمند بانک هستش اون دختری تقریبا مذهبی و خیلی زیبا یعنی سفید پوست با چشمایی رنگی مثل همه دختران ترکمن ( داخل پرانتز بگم من هم کارمند مخابراتم ) وضع زندگی مون هم خیلی خوبه .
اصل داستان من از اونجا شروع شد که خانمم هنگام استخدام مجبور شد که یه دوره 2 ماهه از طرف بانک باید شرکت میکرد که شبانه روزی بود و این برای مایی که تازه ازدواج کرده بودیم خیلی سخت بود( البته در ظاهر چون این دوره منو به رویاهام رسوند) و چون توی شهر ما نبود فقط اخر هفته ها میومد .یکی دو هفته ای که گذشت خانمم گفت با یه دختر فارس دوست شدم که راهمون با هم یکی و دیگه نیاز نیست تو هر هفته مرخصی بگیری و منو برسونی من هم خوشحال شدم که یه همراه پیدا کرده و من هم مجبور نیستم این راه دور رو تا تهران برم و برگردم پس قبول کردم با هم بروند.
هفته پنجم هم تموم شد و پنجشنبه غروب بود که رفتم ترمینال دنبال ای ناز (اسم خانمم) بلاخره با کلی تاخیر اتبوس اومد و ای ناز با دوستش از ماشین پیاده شدن وقتی چشمم به دوستش که اسمش بهار بود افتاد دلم هری ریخت دختری بسیار زیبا که با ای ناز همسن بودن و با هم استخدام شده بودن تا چند لحظه خودم رو ازشون پنهون کردم و از دوره بهار رو نگاه میکردم یه دفعه دیدم یه جوون خوشتیپ اومد جلو به هر دوشون سلام داد و احتمال دادم نامزد یا شوهر بهار باید باشه سریع رفتم جلو سلام کردم ای ناز منو به دوستش بهار معرفی کرد و بهار هم شوهرش بهروز رو به من معرفی کرد و من هم ادای چشم سیر ها رو بازی کردم و چشمم رو از بهار دزدیدم و رو به بهروز گفتم خیلی خوشبخت شدیم و گفتم بفرمایید منزل در خدمتیم و اونهم تشکر کرد و از هم خداحافظی کردیم و با ای ناز رفتیم سمت خونه . تو راه خیلی فکرم مشغول بهار و بهروز بود و مدام داستان های سکس ضربدری از سرم میگذشت ولی هر وقت به ای ناز نگاه میکردم تقریبا کلا نا امید میشدم ، ای ناز با لباس ترکمنی خودمون میرفت آموزشگاه و چون لباس های ما رنگی و از رنگ های شاد دوخته میشه خیلی تو چشم میاد ولی از رفتار بهروز هیچ نقطه امیدی ندیدم بالاخره رسیدیم خونه و ای ناز سریع رفت حموم و بعد که اومد بیرون گفتم شام بریم رستوران و اون هم از خدا خواسته سریع اماده شد و رفتیم . توی رستوران گفتم چه خبر از اموزشگاه ، خوش میگذره ؟ اون هم شروع کرد به تعریف از وضعیت اونجا و آخرش هم گفت خدا رو شکر که بهار رو پیدا کردم خیلی دختر خوبیه او نها هم تقریبا یک ساله که ازدواج کردن و اخلاقش خیلی خوبه اونجا که بودیم اتاقش رو با اینکه با چند تا از دختر ها دوست بود عوض کرد اومد پیش من که ، تنها نباشم خلاصه این هفته رو همش با هم بودیم ، وقتی اینها رو میشنیدم انگار یه جوانه امیدی تو دل من ایجاد میشد ولی خوشحالیمو پنهون کردم و گفتم سعی کن با همین دختر دوست بشی و ولش نکنی که واسه رفت و اومدت خیلی خوبه ، منهم خیالم راحته.
اومدیم خونه و اونشب یه سکس خیلی خوبی داشتیم البته این رو بگم ای ناز دختر خیلی خوشکلیه و فکر نکنم مردی اون رو ببینه و ارزوی کردنش رو نکنه و این نگاه من به سکس نشانه کمی علاقه من به اون نیست ولی باید قبول کنیم که شاید محدودیت های شدیدی که تو قومیت ما هست شاید علت اینطور کارها در نسل جدید ما ترکمن ها باشه.
فردا صبح داشتیم صبحونه میخوردیم که یه دفعه به موبایل ای ناز یه اس ام اس اومد اونهم مثل برق پرید و به گوشیش نگاه کرد و یه چند لحظه بعد لبخندی زد و اومد نشست سر سفره و تا اخر صبحونه این لبخند رو لبش بود خیلی دوست داشتم بدونم قضیه چیه و دیدم خودش چیزی نمیگه سوال کردم و اونم گفت چیزی نیست دوستم بهاره پیام فرستاده. از اون لحظه که این رو گفت دنبال یه موقعیت بودم که برم سر وقت گوشیش و از ماجرا سر در بیارم. خلاصه یک ساعت طول کشید تا موقعیت جور شد و بالاخره رفتم سراغ گوشیشو پیامکش رو خوندم که ازش دو چیز رو میشد فهمید 1- علاقه و احساس قلبی 2- یکم شیطنت. اخه متن پیامش این بود : سلام عزیزم ، دلم تو همین چند ساعت برات خیلی تنگ شده و امیدوارم شب خوبی رو گذرونده باشی.
نمیدونستم این (شب خوبی رو گذرونه باشی) باید چی تفسیر کنم آیا یه شیطنت بین 2 تا دختر جوونه یا اینکه بهاره خانم کسش میخواره. راهی برای فهمیدنش نبود مگر اینکه زمان مشخص کنه.
این 2 روز مثل باد گذشت و شنبه صبح ای ناز رو دوباره بردم ترمینال که بره تهرون که اونجا بهروز و بهار رو دیدم البته قرار گذاشته بودند که ساعت 7 صبح حرکت کنند ، به هم سلام کردیم و خلاصه بهروز دو تا بلیط گرفته بود گفتم چرا زحمت کشیدید گفت زحمتی نیست و بردیمشون سوار اتبوس شدند و رفتن . رو به بهروز کردم و گفتم اگه جایی میرید برسونمتون گفتش مزاحمتون نمیشم و با اسرار سوار ماشین من شدیم و گفتم کجا برم گفت: میخوام برم مغازه ولی هنوز زوده گفتم مغازتون کجاست گفت فلان خیابون گفتم پس بریم خونه ما یه صبحونه بزنیم بعد میرسونمت گفت مگه شما نمیخواهید اداره برید از اینجا فهمیدم که بهار درباره من با بهروز صحبت کرده و گفته که من کارمند هستم ، بهش گفتم مشکلی نیست یه یک ساعتی رو مرخصی میگیرم و با هم رفتیم خونه صبحونه رو خوردیم و در این حین درباره بعضی از مسائل صحبت کردیم و فهمیدم که یه مغازه کافی نت داره و کلا از صحبت هاش بر میومد که همچین بگی و نگی سر و گوشش میجنبه ولی نمیشد تو جلسه اول همه چیز رو گفت ، منهم دیدم بهروز یه مقداری راحت شد ه ، یه چندتا تیکه اومد که برای رابطه بعدی جا گذاشته باشم مثلا شیر واسش آوردم و گفتم بخور استخونات قوی شه زود از حال نری . به هر ترتیب ساعت 8 شد و بهروز رو رسوندمش درب مغازش و موقع خداحافظی گفت بعد از ظهر ها اگه بیکار شدی بیا اینجا منم تنهام ، منهم قول دادم که ساعت 5 ،6 برم پیشش. اومدم اداره تا ساعت 4 تموم فکرم پیش حوادث این چند روز بود ، اولین لحظه ای که بهار رو دیدم ، اون پیامک ، بهروز ، ای ناز ... . خلاصه بعد از اداره رفتم خونه و اول رفتم حموم و یه صفا به خودم دادم و بعد لباس نو وتمیز پوشیدم و ساعت یک ربع به 6 بود که به مغازه بهروز رسیدم احساس میکرم بهروز هم منتظر منه ، به هر ترتیب رفتم داخل و سریع یه صندلی پیش خودش برام گذاشت و خیلی با من گرم گرفت منهم خیلی راضی بودم از این اتفاقات هم اینکه یه پاتوق پیدا کردیم برای اینکه تنها نباشم هم که میتونستم از مسائل خصوصی بهار و بهروز سر در بیارم . روز اول به همین طریق گذشت و اون 3 ساعتی که پیش بهروز بودم خیلی خوش گذشت و گفتیم و خندیدیم . موقع امدنم دعوتم کرد که فردا هم اگه وقت شد برم پیشش منهم قبول کردم . رفتم خونه و به ای ناز زنگ زدم و گزارش اتفاقات امروز رو بهش دادم و اون هم خیلی خوشحال شد و گفت اونو بهار هم باهم خیلی خوشحالن دربین صحبت کردن ما صدای بهار میومد که به شوخی میگفت هواش و دارم این قدر بهش زنگ نزن ، بعد از اینکه گوشی رو قطع کردم تا صبح درست و درمان خوابم نبرد و همش به فکر بهار بودم فردا دوباره بعد از اومدن از اداره ساعت 6 رفتم مغازه بهروز اون هم تا منو دید خیلی خوشحال شد و من از حرکاتش میفهمیدم که بهروز هم از اینکه یکی مثل خودش رو گیر اورده خیلی خوشحاله . رفتم پیشش نشستم گفت امروز برات سورپرایز دارم گفتم چیه گفت بیا ببینیم این ها پشت سیستم هاشون چیکار میکنند مغازه اش 12 تا میز داشت که حتی یک لحظه هم خالی نمیشد یه دکمه رو زد شروع کردیم به فضولی تو کار مردم 3 یا 4 تای اول رو رد کردیم خبری نبود یکی دانشجو بود یکی داشت سایت سیاسی میخوند به 4 یا 5 نفر که رسیدیم یه سایت سکسی رو باز کرده بود عجب سایتیم بود دختران سکسی جوان که ادم از دیدنشون لذت میبردی بهروز سریع عوض کرد گفت بیتربیت ها (به شوخی گفت) منهم گفتم شاید میخواد تستم کنه گفتم که چرا بیتربیت ؟ ادم از دیدنشون لذت میبری ، بلند شو برو یه مقدار نخود سیاه بخر تا ما ببینیم اینجا چه خبره . انگار همونی رو که میخواست گفتم و سریع زد رو سیستم قبلی من هم هی میگفتم جون چه دختر بی ادبیه وای چه بی ادبه اوووف بی ادبا ببین چیکار میکنند و بهروز هم میخندید تا ساعت 8 بودم و موقع رفتن بهروز گفت اگه شب بیکاری بریم خونه ما منهم به شوخی گفتم تو خطرناکی الان خانومت نیست، این صحنه ها روهم دیدی میخوای یه بلایی سر من بیاری ، خندید و گفت نه نترس تا رسیدیم میرم حموم .بالاخره با اسرار منو برد خونشون و از همه در با هم صحبت کردیم ساعت 11 شب بود که گفت به بهار یه زنگی بزنیم یه چند دقیقه ای که صحبت کرد متوجه شدم که ظاهرا ای ناز هم داره دادو بیداد میکنه مثلا داره تلافی کار های دیشب بهار رو میکنه . شب رو اونجا خوابیدم و صبح قرار شد که شب بهروز بیاد خونه ما و من بعد از اداره رفتم خونه و یه شامی مختصر درست کردم و بهروز ساعت 8:30 بود که اومد با هم شام خوردیم موقع شام چشمش افتاد به رسیور و گفت ماهواره دارید گفتم اره مگه چیه گفت بابا من دیشب قایمش کرده بودم گفتم شاید خوشت نیاد آخه میگن ترکمن ها از این چیزها خوششون نمیاد منهم گفتم ما از اون لارج هاش هستیم گفت چقدر گفتم هر چقدر که بری منهم پات هستم. اخرهای شب دراز کشیده بودیم که بخوابیم تشکش رو بغل زد و گفت اخ خخخخخ کجایی الان کهههههههههه من یکه خوردم گفتم کیو میخوای گفت جنیفر لوپز ، معلومه که کیو میگم ، منهم گفتم بر فرض که باشه وقتی من اینجام میخوای چیکار کنی یه لبخندی زد و هیچی نگفت . این چند روزه گذشت و من هرشب به ای ناز زنگ میزدم و گزارش روزانه میدادم اون هم خیلی خوشحال میشد و تموم این چند شب بی استثناء صدای بهار میومد که تیکه مینداخت . این چند شب گذشت و شب اخر قرار شد که وقتی ای ناز و بهر اومدن اولین شب شام خونه بهروز شون و فردا شبش خونه ما باشن . پنج شنبه غروب ای ناز و بهار اومدن و شبش رفتیم خونه بهروز شون و تمام چند ساعتی رو که خونشون بودیم غیر از زمان شام بقیه مدت رو اون دو تا مدام با هم پچ پچ میکردن تا حدی که بهروز گفت این ها چی بهم میگن ، دارن مشکوک میزنن ها ، چه صحبتی که توی 5 روز تموم نمیشه ، من گفتم شاید صحبت های زنونه شونه که نمیخوان به ما بگن ولی راستش من هم مشکوک بودم تا اینکه فردا شب شد و اومدن خونه ما در طول روز هم از ای ناز پرسیدم چیزی نگفت !!! بعد از شام باز دیدم همش با هم صحبت میکنند تا اینکه ای ناز گفت اگه با ما کار ندارین ما بریم تو اتاقت با کامپیوتر کار داریم من هم گفتم راحت باشید البته بگم ای ناز امشب لباس یکسره ترکمنی رو پوشیده بود ولی اون لباس مجلسی رو که قسمت باسنش تنگ تر بود و وقتی راه میرفت چاله دو طرف باسنش معلوم میشد ، خیلی تنگ بود و تابلو بود بهروز داره از رو لباس میخوردش و بهار هم یه مانتو کوتاه تر داشت ولی در کل میشه گفت با حجاب بودن . رفتن تو اتاق و بهروز گفت اینها خیلی مشکوک میزنن یه وقت کار دست ما ندن ، منهم به شوخی گفتم اونی که کار دست ادم میده دختر و اینها زن هستند نترس . این رو که گفتم بهروز هیچی نگفت ولی معلوم بود که داره پیام های من رو میگیره. بعد از رفتن شون هم به ای ناز گفتم امشب باید تو گاییده بشی تا دیگه شوهرت رو تنها نزاری در حین سکس متوجه شدم ای ناز یه حال دیگه ای داره و خیلی با احساس داره میده . صبح زود از خواب بیدار شدم و رفتم سر وقت سیستم اخه من یه خواهر زن 20 ساله دارم که قبلا خیلی تو کفش بودم (الان هم هستم) بین ما ترکمن ها رسمه که 2یا3 سال نامزد میمونند برای همین من تو اون مدت خیلی تو کفش بودم واسه همین یه نرم افزار کی لاگر نسب کرده بودم که هروقت میومد خونه مون و از کامپیوتر استفاده میکرد بتونم ردش رو بزنم که این خودش داستان مفصلیه . اخرین صفحات باز شده رو نگاه کردم که ناگهان متوجه شدم ببببللللللللللهههههه ای ناز و بهاره هر دو کسشون میخواره اونهم بد جور چون رفته بودن سر وقت سایت های سکسی و چندتا کلیپ هم دانلود کرده بودن هم کلیپ های لز و هم سکس و یه کلیپ سکس ضربدری که با دیدن این ها به خودم گفتم اگه یه کم زرنگ باشی میتونی تو هم ضربدری رو تجربه کنی. صبح رفتیم ایستگاه بهروز و بهار هم بودند و بالاخره هر دوشون رو فرستادیم رفتن و صبحونه رفتیم خونه بهروز و موقعی که رسوندمش مغازه دم خداحافظی گفتم دلیل خلوت کردن ای ناز و بهار رو فهمیدم ولی بهت نمیگم تا این رو گفتم بهروز پرید که درب ماشین رو بگیره من حرکت کردمو هر چی صدا زد وانیستادم ، رسیدم اداره دیدم زنگ میزنه و هی التماس میکنه جواب بدم ، پیامک زد گفت هر چی بگی میدم ولی بگو قضیه چیه منهم دیدم تشنه هستش گفتم یه شرط داره زنگ زدم بهش گفتم شرط داره گفت قبول گفتم واسه فردا شب یه دختر در حد اونهایی که تو کلیپ دیدیم جور کن بعد بهت میگم اول فکر کرد شوخی میکنم بعد دید جدیم گفت باشه جور میکنم تو فقط بگو. غروب رفتم پیشش ، بهروز گفت البته خودم حدس میزنم قضیه شون چیه ولی برای مطمئن شدن یه کس برات جور میکنم . من تا فردا دیگه دل تو دلم نبود و این قضایا رو در جهت رسیدن به یه ضربدری میدیدم . صبح یکشنه ساعت 11 بود که زنگ زد گفت همه چی ردیفه ، شب کجا ببینمت گفتم خونه خودتون و ساعت 10 شب بود رفتم خونشون دیدم یه دختر 24 ، 25 ساله ترکمن رو آورد و گفت تکی بریم یا دو تایی ، گفتم فرقی نداره گفت دو تایی ولی من بگم که عاشق دختر ترکمنم و به تو نمیزارم برسه ، منهم گفتم اتفاقا منهم عاشق یه دختر فارسم اگه نرسیدم زیاد ناراحت نمیشم و رفتیم تو اتاق و وقتی بهروز لخت شد از دیدن بدنش لذت میبردم خیلی خوش استیل بود یه کیر تقریبا 16 سانتی هم داشت که کیر هامون اندازه هم بود اول بهروز رفت رفت رو دختره و شروع به خوردنش کرد منهم داشتم تصور میکردم اکه این ای ناز باشه چی میشه ، بعد کیرش رو گرفت دستش و پاهای دختره رو داد بالا و گفت بیا مدل بهار بگایمت من اینو که شنیدم برق از چشمم پرید و اون شروع به تلمبه زدن کرد وسط کار از دهنش در اومد گفت وای هیچ کسی ، کس ترکمن نمیشه و به من نگاه کرد منهم گفتم نوشه جونت ، بعد اومد کنار و منهم دختر رو برگردوندم و رو زانو نشوندمشو گفتم بهروز خوب نگاه کن منهم می خوام مدل ای ناز بکنمش این رو که گفتم بهروز کیرش رو گرفت و شروع کرد به جرق زدن و بعد منهم به خاطر اینکه داغ ترش کنم گفتم بهروز چی میشد یه کس دختر فارس میاوردی من عاشق کس فارس هستم یه دفعه اب بهروز اومد و منهم یه مقدار بالا پایین کردم ابم اومد و دختره رو راهی کردیم رفت و همونطور لخت رو تخت دراز کشیدیم بعد بهروز گفت حالا بگو با هم چی میگفتن ، گفتم راستش روم نمیشه ولی اگه اسرار داری بگم ، اونهم گفت اسسسرررررااااارر میکنم بگو ، گفتم راستش من نرم افزار کی لاگر رو سیستمم نصب کردم و دیشب ای ناز و بهار سایت های سکسی رو میدیدن ، این رو که گفتم دیدم کیر بهروز یه مقداری باد شد اما جلوی خودش رو گرفت ، گفتم نمیپرسی چی دانلود کردن گفت چی؟ گفتم کلیپ سکس ضربدری ، دیدم دیگه نمیتونه جلو خودش رو بگیره و کیرش کامل بلند شد منهم از دیدن این صحنه کیرم باد شد ، بهش گفتم چیه تازه نگاییدی برا کی دوباره بلند کردی ، بهروز گفت تو برا کی بلند کردی که منهم خجالت رو گذاشتم کنار و گفتم برا یه کس فارس اونهم گفت منهم برای کس دختر ترکمن و برای اثباتش بیا کیری رو که کس ترکمن گاییده رو ببوسم و کیر من رو بوسید منهم گفتم منهم ثابت میکنم و کیرش رو بوسیدم ، بهروز به من گفت اینی رو که الان گاییدیم ترکمن بود نه فارس ،، منهم گفتم این ترکمن بود ولی قبلیش که فارس بود . بهروز گفت : چرا کیری رو که گاییده میبوسی خودش رو به بوس ، گفتم مگه صاحبش میزاره گفت اگه صاحت اون ترکمنه بزاره صاحب این فارسه هم میزاره . بعد برگشت منهم از پشت بغلش کردمو یه کم کیرم رو بهش مالیدم ، سریع برگشت گفت چیکار میکنی گفتم بغلت میکنم اونهم گفت پس از جلو بغل کن یه زره همدیگه رو مالیدیم احساس کردم داره ابم دوباره میاد تا خودم و کشیدم عقب لامسب ریخت رو شکم بهروز اونهم کیرش رو بالا پایین کرد و ابش رو ریخت رو من . خودم از این کارم تعجب کردم ولی بهروز پسر خوشکلی بود و طوری موهای بدنش رو زده بود که فکر میکردی از اساس مو نداشته و در مورد خودم هم باید بگم که چهره قشنگی دارم و بهروز هم از بغل کردن من حال کرد. بعد از اینکه رفتیم حموم بهروز گفت صاحب دختر ترکمن کی راضی میشه منهم گفتم بببببلللللههههه ، بعد گفت خود دختر چی ؟ منهم گفتم تو اگه از دختر فارسه خبر داری ، منهم خبر دارم .(یعنی نمیدونم) خلاصه بعد از اون روز غروب ها مدام به سایت لوتی میومدیم و استراژدی های مختلف رو برای رسیدن به ضربدری بررسی میکردیم ولی به یه راه حل منطقی و شدنی نمیرسیدیم و این هفته هم گذشت و ای ناز و بهاره دوباره رفتن آموزشکده و غروب شنبه رفتم پیش بهروز که تا منو دید گفت یافتم و من هم گفتم یه کس جدید رو گفت آره راه کردن ای ناز جون رو ، من یه لحظه جا خوردم ، آخه تا الان اینطور صحبت نکرده بود ؛ منهم گفتم توی این راه حل ، روش گاییدن بهار رو هم گنجوندی گفت ببببلللللهههههه.
رفتیم داخل و گفت راه حل اینه ، دیدم یه دوربین کوچیک از تو کشوی میزش در آورد (خیلی کوچیک بود ، یه شصت دست) گفت اینه. گفتم روش کار ، گفت یه طوری ای ناز و بهار رو تو خونه تنها میزاریم و از شون فیلم میگیریم ، گفتم چی بشه ، گفت راستش من فکر کنم این دو تا همدیگه رو میمالن و اگه ما سر بزنگاه رو سرشون حاضر بشیم همچی تمومه ، گفتم از کجا میدونی ، گفت حدس میزنم چون بهار موقع سکس چوچولش رو میماله که قبلا این کار رو نمیکرد ، منهم یه لحظه یادم اومد که ای ناز هم جدیدا این کار رو میکنه . گفتم نقشه خوبیه اگه جواب بده و تا چهارشنبه چندبار روش اجراء رو با هم مرور کردیم و چهارشنبه شب دوربین رو اومدیم و توی اتاق خواب ما کار گذاشتیم و رفتیم .
پنج شنبه غروب طبق روال هفته های قبل رفتیم دنبالشون و قرار شد شب شام بیان خونه ما ، بالاخره شام رو خوردیم و ای ناز و بهار رفتن تو اتاق خواب پشت کامپیوتر و در روهم آروم از داخل قفل کردند ، ما دوتا دل تو دلمون نبود که چی میشه به هر ترتیب یک ساعت و نیم بعد اومدن بیرون و یه چند لحظه بعد بهروز و بهار خداحافظی کردن و رفتن. من هم با هزار بدبختی ای ناز رو خواب کردم و یواش دوربین رو در آوردم و اومدم توی سالن و به تبلتم وصلش کردم ولی داشت قلبم از سینه ام بیرون میومد تا اینکه تصویر رو دیدم ، در اون لحظه داشتم از شدت شهوت منفجر میشدم . ای ناز و بهار اول یه چند لحظه ای پشت کامپیوتر بودن و بعد یه تصویر لز دو تا دختر جوون که داشتن کس همو میمالیدن رو گذاشتن روی صفحه و بعد خودشون اومدن روی تخت و شروع به مالیدن هم کردن بعد بهار لباس ای ناز و در اورد سینه هاشو خورد و ای ناز هم همینطور و در آخر هم شلوار هم رو پایین کشیدن و درست رو به دوربین داشتن کس هم و میمالیدن ، به طوری که فکر میکردی این دو تا عاشق هم هستن ولی من با دیدن کس بهار که اینقدر سفید و خوشکل بود داشتم میمردم در همین حین دیدم گوشیم زنگ میخوره ، نگاه کردم دیدم بهروزه ، گوشی رو گرفتم و گفتم داداش تو باید کاشف امریکا میشدی نه کریستوف کولوم . اون بیچاره هم هی اسرار میکرد که کلیپ رو براش ایمیل کنم با هزار التماس این کار و کردم ، جمعه قبل از ظهر بود که با هم در مغازه بهروز قرار گذاشتیم تا اخرین برنامه رو با هم چک کنیم بالاخره قرار بر این شد که بهروز دوربین رو ببره توی اتاق خوابشون بزاره و به وسیله یه سیم نازک اونو بیاره به لپ تابش توی اتاق پذیرایی وصل کنه تا در جریان پخش مستقیم اون اتاق باشیم ، غروب بود که زنگ زد و گفت همه چیز ردیفه و ما هم شب شام رفتیم خونه اونها و بعد از شام بهار و ای ناز رفتن توی اتاق خواب ولی نمیدونستن که من و بهروز در طول هفته قفل درب رو طوری خراب کرده بودیم نشه درب رو قفل کرد و فقط بسته میشه. خلاصه رفتن داخل و به خیال خودشون درب رو از داخل قفل کردن و ما هم تصویر داخل رو داشتیم تا یک ربع اول روی تخت نشسته بودن و اروم صحبت میکردن و ما هم اینطرف خیلی دلهره داشتیم و واقعا از عکس العمل شون هیچ اطلاعی نداشتیم ولی شعله شهوت چنانی در ما فعال شده بود که داشتیم میسوختیم ( با دیدن جریان دیشب دیگه غیر قابل کنترل شده بود) ولی بالاخره شروع کردن و ای ناز لباس های بهار رو در اورد و شروع بع لیسیدن بهار کرد ، من یه نگاه به بهروز کردم کیرش رو گرفته بود و میمالید اخه ای ناز کس و کونش رو به سمت دوربین داده بود و همینطور به حالت زانو زده داشت واسه بهار کس لیسی میکرد و بعد از چند دقیقه بهار ای ناز رو روی تخت هل داد و لباس هاش رو در آورد و شروع به لیسیدن ای ناز کرد در این لحظه بهروز به من گفت : آرین باید تصمیم بگیریم که بریم یا نه ولی به نظر من موقع خوبی منهم یه چند لحظه ای فکر کردم و گفتم بریم و آروم به سمت درب اتاق رفتیم و اروم درب رو باز کردیم اون دوتا مشغول خوردن هم بودن من یه لحظه برگشتم پشت سرم رو نگاه کردم دیدم بهروز داره لباس هاشو در میاره وقتی لخت شد و من به کیر راست شده و بدن سفید و نازش نگاه کردم به خودم گفتم حتما ای ناز خوشش میاد و خودم هم لخت شدم در یه لحظه دیدم بهروز از من رد شد و رفت داخل و منهم سریع پشتش پریدم داخل اون دو تا مثل کسی که برق بگیردش چند لحظه ای رو تو شوک بودن و برای چند ثانیه اتاق سکوت محض شد ولی بهروز رفت و وسطشون نشست و دستش رو روی ران پای هر دوشون گذاشت و گفت : نترسید ما هم دیشب و هم امشب داشتیم میدیدیمتون و هیچ مشکلی با این قضیه نداریم و آومدیم بگیم که ما هم بازی میدید ؟ من همونطور دم درب خشکم زده بود و فقط به بدن سفید و ناز بهار نگاه میکردم ، یه دفعه صدای بهروز رو شنیدم که گفت درست آرین ؟ به خودم اومدم و همینطوره که به سمت تخت حرکت کردم گفتم کاملا درسته و در این لحظه بهروز خودش رو به سمت ای ناز متمایل کرد و جایی برای من بین خودش و بهار باز کرد و گفت بشین . ای ناز و بهار هیچ چیز نمیگفتن ولی تا نشستم لرزش دست بهار روی پشت خودم احساس کردم و در همین حین بهروز دستش رو روی ران های ای ناز به سمت بالاتر برد و ای ناز هم دستش رو روی دست بهروز کشید و بهروز گفت : میخوام برای نوع سکس رای گیری کنم و دو حالت هم بیشتر نیست اول اینکه من و بهار ، آرین و ای ناز یا من و ای ناز ، آرین و بهار ؟ بعد گفت البته من با روش دوم موافقم و من هم سریع گفتم شدیم دو نفر و من به ای ناز نگاه کردم و بهروز به بهار و هر دوشون با اشاره سر گفتن نمیدونیم ولی ما منظورشون رو خوب فهمیدیم و بهروز سمت ای ناز شد و گفت بیا اینجا ببینم من رو چند هفته دیوونه کردی تازه میگی نمیدونم و رفت زیر گلوی ای ناز و بوسید و منهم یه نگاه تو چشای بهار کردم وقتی نگاهمون توی هم گره خورد داشتم دیونه میشدم اروم دستم و روی سینه هاش کشیدم که لخت بود اون هم خودشو به سمت من خم کرد داشتم لبهاش رو میخوردم که دیدم صدای ای ناز بلند شد با زیر چشم نگاه کردم دیدم یه طوری با بهروز تو هم گره خوردن و ای ناز داره کیر بهروز رو با دستش میماله با دیدن این صحنه همینطور داشت داستان های لوتی از سرم میگذشت ، هیچ وقت فکر نمیکردم بتونم یه دختر فارس رو اونهم دختری به این نازی رو بکنم و اونهم جلوی شوهرش اونهم ضربدری . خلاصه ای ناز با اون بدن سفیدش که مثل یه جوجه بود تو بغل بهروز داشت جوون میداد و بهار هم تو اغوش من بود و باید باور میکردم و استفاده .
رفتم سراغ سینه هاش و با هر مکی که میزدم یه اه سوزناک خفیفی از گلوی بهار در میومد و کیرم رو به رونش میمالوندم . بعد کمکش کردم دراز بکشه و شروع کردم به مکیدن چوچولش و سینه هاش رو میمالیدم خیلی نرم و جمع و جور بود ، بهار هم دستش رو توی موهام میکشید و من و فشار میداد به کسش خیلی لذت داشت مخصوصا که صدای ای ناز و میشنیدم که داشت اه میکشید ، سرم رو بلند کردم ببینم اونجا چه خبره که دیدم ای ناز کیر بهروز رو گرفته تو دهنش و داره ساک میزنه و بهروز هم کیرش رو خیلی اروم و نه به صورتت خر خری تو دهن ای ناز فشار میده ، دیگه طاقت نداشتم به بهار اروم گفتم ساک میزنی اون هم بدون اینکه جواب بده کیرم رو یه بار بوسید و شروع به ساک زدن کرد و با دست دیگش بدن ای ناز رو لمس میکرد بعد بهروز ای ناز رو رو به بهار کرد و رفت پشتش که به قول خودش مدل ترکمنی بکندش من هم بهار عزیزم رو خوابوندم و پاهاش رو با دستم اوردم بالا و به هم جفت کردم یه چند لحظه کس و کونش رو زبون زدم که خیلی خوشش اومد و اروم کیرم رو گذاشتم رو کسش و تا رفتم بدم داخل بهروز گفت ای ناز ببین شوهرت داره زنم رو میکنه اگه اجازه بدی منم تو رو بکنم که بی حساب بشیم و ای ناز یه بوس از بهار گرفت گفت باشه از رفتار بهروز معلوم بود که تو اوج لذته و ارزوی کردن یه دختر ترکمن مثل ای ناز رو داشته و لی هیچکدوم از رفتارش وحشیانه یا از روی بی ادبی نبود و ای ناز هم براش سنگ تموم گذاشت خلاصه ما دو تا تلمبه میزدیم و هر چند لحظه حالتمون رو عوض میکردیمو ای ناز و بهار هم تا موقعیت گیر میاوردن به هم میپیچیدن و از هم لب میگرفتن. دیگه احساس میکردم داره ابم میاد به بهروز گفتم کجا بریزمش گفت بریز توش و یه لحظه بهار رو تو اغوشم گرفتم و همه ابم رو توی کسش خالی کردم .
بهروز هم داشت از پشت کس زنم ای ناز رو میگایید و همزمان گوش و صورتش رو مک میزد و گفت ارین داره میاد بریزم توش گفتم بریز و چند لحظه بعد همه ابش رو ریخت توی کس زنم و با هم روی همون تخت خوابیدیم منتها بهار تو اغوش من بود ای ناز تو اغوش بهروز و از اون روز به بعد هر ماه یک بار با هم جمع میشیم و نوع سکس رو انجام میدیم مثلا اینبار بهروز گفت میخوام ای ناز رو جلوی تو بکنم و تو هیچکار نکن و فقط نگاه کن بعد تو بهار رو بکن و من نگاه میکنم و خیلی هم حال داد و بهروز هر وقت منو میبینه از من میپرسه از کس ترکمنم چه خبر ؟ ومن هم میگم از کس دختر فارس بپرس.

فرستنده: ؟

سلام دوستان
میخوام براتون از یک سکس بگم که شاید به عقیده بعضیهاتون غلط باشه ولی تمام این داستان عین حقیقت فقط فحش ندین چون هر کی یه عقیده ای داره.
من بابکم 32 سالمه و همسرم آناهیتا 24 سالشه. حدود 3 ساله ازدواج کردیم. من خیلی ادم حشری هستم و خیلی به سایت شهوانی سر میزدم و داستاناش رو می خوندم .تو این مدت خیلی به سکس ضربدری فکر می کردم و خیلی دلم میخواست امتحانش کنم ولی آناهیتا به هیچ عنوان قبول نمی کرد این قد اصرار کردم تا بالا خره راضی شد موقع سکسمون از سکسش با یه مرد دیگه برام بگه و منم کلی لذت می بردم . یه مدت گذشت و این برامون شده بود عادت ولی بازم آنا راضی به سکس واقعی ضربدری نمی شد . تا اینکه من تو نت یه دوست پیدا کردم که اونم متاهل بود و پایه ضربدری منتها اون خانومش راضی بود بعد از یه مدت حرف زدن تصمیم گرفتیم که با هم رفت و امد کنیم و یه جوری به سکس بکشونیمشون . من به آنا گفتم نادر دوست قدیمیم هست و دوران سربازی با هم بودیم و یه جورایی بهش گفتم که من و نادر خیلی با هم راحتیم و از سکس زنامون با هم حرف می زنیم اولش آنا خوشش نمیومد ولی بعد دیگه گیر نمی داد بهم تا اینکه با نادر قرار گذاشتیم که یه شب بیان خونه ما شهرستان. اونا هم با خانومش شیلا اومدن .من به آنا گفتم جلو نادرینا لباس راحت بپوشه اونم تو این قضیه زیاد مشکل نداشت. خلاصه نادرینا اومدن خیلی هم شوخ بودن واسه همین زود یخهامون آب شد و با هم گرم گرفتیم شیلا جونم یه لباس لختی پوشیده بود که حسابی حشریم می کرد .زنا که مشغول صحبت بودن بعد از شام من و نادر برنامه ریختیم که چطور شروع کنیم .قرار شد موقع خواب شروع کنیم برنامه رو .ساعت حدود 12 بود که رفتیم بخوابیم .من و آنا رفتیم تو اتاقمون نادر با شیلا هم رفتن تو اتاق بغلی ولی من در رو کامل نبستم تا رفتیم تو اتاق من شروع کردم به لباسهای آنا رو در اوردن یه دفه آنا گفت دیوونه هنوز بیدارن می فهمن منم گفتم عیبی نداره می خوام بفهمن سریع هر دو مون لخت شدیم من شروع کردم به کس انا رو خوردن حشر هر دو مون زده بود بال یه چن دیقیقه ای که کوسش رو خوردم آنا گفت بابک بکن توش منم کیمو هل دادم داخل کسش و شروع کردم محکم تلمبه زدن صداش از اتاق می رفت بیرون یه دفعه نادر هم که با شیلا هماهنگ کرده بودن اومدن لخت اومدن تو اتاق دیگه آنا تو یه عمل انجام شده قرار گرفته بود واسه همین همین جور به کس دادن ادامه داد . نادرم افتاد به جون کس شیلا حسابی می خورد صدای شیلا هم بلند شده بود. همین طور که من واسه آنا تلمبه می زدم نادر بعضی وقتا سینه های انا رو هم می مالید ولی انا هیچی نمی گفت . منم که دیدم الان موقشه به آنا گفتم عزیزم من برم تو آشپزخونه یه اب بخورم برگردم و سریع اومدن از اتاق بیرون که نادر ادامه بده نادرم نامردی نکردو رفته بود بین پاهای انا و شروع به خوردن کسش کرده بود آنا هم که تو اوج شهوت بود چیزی نگفته بود بعد از چند دقیقه اومدم دیدم به به نادر کرده تو کس آنا و محکم داره تلمبه می زنه انا هم داشت دیونه می شد و ناله می کرد شیلا هم داشت با کسش ور می رفت منم که داشتم از شدت شهوت دیونه می شدم رفتم سراغ کس شیلا جون. وای چه تعمی داشت حسابی کسشو می خوردم که شیلا گفت بابک جون بکن دارم می میرم منم کردم توش و شروع به تلمبه زدن کردم هر چهار تامون یه چند دقیقه ای تو اوج لذت بودیو که دیدم نادر میگه انا آبم داره می یاد انا هم گفت بریزش رو شکمم ولی نادر همش رو خالی کرد تو کس انا و دراز کشید روش منم داشتم دیونه میشدم از لذت . گفتم حالا که نادر ریخته تو کس زنم منم باید بریزم واسه همین وقتی ارضا شدم همه ابمو ریختم تو کس شیلا. بعد از اون دیگه هیچ وقت انا هیتا مخالفت نکرد و یه چند باره دیگه با هم سکس ضربدری داشتیم.
امید وارم خوشتون اومده باشه .ببخشید اگه بد بود آخه اولین بار بود می نوشتم

نوشته: بابک

این خاطره که میخوام براتون تعریف کنم کاملا واقعیه و مال سال 1388 برامون اتفاق افتاده
من بهرام 28 ساله و زنم مرجان 25 سالشه که الان 7 ساله باهم ازدواج کردیم از مازندران
یه روز من و زنم مرجان با ماشین شخصی خودم داشتیم از عروسی یکی از بستگانم برمیگشتیم هوا باران شدیدی داشت می بارید که نزدیک های خونمون یه پراید و یه زن و شوهر بیرون واستاده بودن و داشتند ماشین خودشون رو بررسی می کردند زنم از سر دلسوزی گفت برم کمکشون من هم واستادم و ماشینشون رو بکسل کردم و به خونه خودمون اوردم این زن و شوهر اهل تهران بودند که علی 31 ساله و سمیرا 27 سالشون بود من هم سر دلسوزی اوردمشون خونمون و صبح هم رفتم مکانیک اوردم و ماشینشون رو درست کرد و تا 3 روز مهمان ما تو آمل بودند این موضوع باعث شد ارتباط ما با اون ها بیشتر بشه و هر 2 هفته یکبار یا اونها بهمون زنگ می زدند و یا ما بهشون تماس می گرفتیم این رفت و امد تا 6 ماه ادامه پیدا کرد تو این 6 ماه 1 بار ما و 1 بار اونها خونه همدیگه می رفتیم سمیرا زن علی زن بسیار خوش هیکلی بود و هیکلش تقریبا هم هیکل مرجان زنم بود و این باعث شد هر موقع نیم نگاهی به هیکلش بندازم اخه انصافا اون سینه و کوناش بدجوری دلم رو می برد و هر مردی با این وضع می دیدش جذب هیکلش می شد با اینکه 2 سال از زنم بزرگتر بود ولی خیلی کم سن وسال نشون میداد و هر موقع اونها خونه ما می اومدند و یا ما می رفتیم همیشه با تاپ وشلوارک پیشمون مینشست و مرجان هم زنی بود اهل راحتی پیش غریبه ها نبود ماجرا از اون روزی شروع شد که در 15 شهر یور اتفاق افتاد علی و سمیرا اومدند خونه ما اینبار سمیرا با وضع بدتری با وضع بدتری پیش من بود و گاهی هم می اومد پیشم می نشست و خیلی جوک های سکسی تعریف می کرد با این حال زنم مرجان هم که به من اعتماد داشت چیزی نمی گفت تا اینکه زن ها بعد از ناهار مشغول شستن ظرف شدند که رو به علی کردم و گفتم : علی یه چیزی بگم ناراحت نمیشی علی گفت بگو گفتم وقتی سمیرا جوک های سکسی تعریف می کنه تو ناراحت نمیشی علی گفت :نه بعد هم صحبت کشیده شد به سکس و تنوع سکسی که علی تو اخرحرفش روشو به من کرد و گفت: نظرت درباره سکس ضربدری چیه با حرف علی یه کم جا خوردم چون می دونستم منظورش سکس های است که زن های همدیگه رو با هم عوض می کنند علی وقتی دید من حرفی نمی زنم بهم گفت: من وقتی می بینم زنم با یه کس دیگه معاشقه و شوخی سکسی میکنه حشری میشم تو دوست نداری با زنم ور بری با گفتن حرف علی بهم ور خورد و بدجوری رفتم تو فکر و خودم رو تو سکس با سمیرا طی می کردم تا اینکه با ادامه حرف علی به خودم آومدم ،علی گفت: کاری نداره می تونی امتحان کنی تو با زنم و من هم با زن تو با گفتن حرف علی بدجوری حشرم زده بود بالا من هم به علی گفتم : تا حالا با مرجان در این موضوع صحبت نکردم که علی گفت: من قبلا یکبار سکس ضربدری با یه زوج داشتیم راضی کردن مرجان هم با من
تقریبا ساعت 5 بعد از ظهر بود یه قمقمه چای و وسایل عصرونه هم همراه خودمون بردیم تو دریا تو شهرستان محمود اباد که علی بهم گفت می تونی با سمیرا بری یه دوری کنار دریا بزنید تا من هم با مرجان در این مورد صحبت کنم مرجان زنم داشت بساط عصرونه رو پهن می کرد از اونجا فهمیدم که خود سمیرا هم کمی با مرجان صحبت هایی داشته حدود 30 دقیقه کنار ساحل داشتیم من و سمیرا قدم می زدیم و سمیرا هم از سکس هاف بازیهایسکسی و حتی قبلا یکبار با یه زوج ضربدری داشتند و چطور راضی به اینکار شدند حرف می زد تا اینکه علی صدامون کرد که بیایم تو همین فاصله که داشتیم می اومدیم دلم هزار جور اشوب بود و فکرم مشغول بود که مرجان چه عکس العملی نشون میده هنگام خوردن عصرونه حواس ام بهش بود معلوم بود اون هم راضیه ولی مطمئن نبودم و همش نگاهش به من و علی بود تا برسیم خونه هزار فکر وخیال کردم ساعت 10 شب بود که علی با سمیرا پچ پچ می کرد دیدم که مرجان هم با یه تاپ بو یه شلوار نخی که میشد راحت کوس و کونش معلوم بود پوشید .تازه نفس راحت کشیدم آخه راستش رو بخوان من هم بدم نیومد یه سکس خوب با سمیرا داشته باشم بعد علی رفت بیرون و بعد از چند دقیقه 2 تا شیشه ویسکی خیلی تعجب کرده بودم که چطوری و این ویسکی ها از کجا اومده بود که علی بهم گفت که از تهران خریدم و تا الان تو ماشینم داشتم
بلاغره اولین خاطره مون به حقیقت پیوست و ما مشغول خوردن ویسکس شدیم اول زنم مرجان کمی ناز می کرد و ویسکس رو نمی خورد تا علی خودش براش ریختو کم کم اومد رو خوردن ویسکی اما برخلاف سمیرا تو خوردنش حرفه ای بود و مثل عرق خور های حرفه ای می خورد تا نسبه دوم شیشه ویسکی بودیم که کم کم نمی دونم چه طور شد فضا سکسی شد و مرجان هم تو حال مستی اومد پیشم گفت تو راضی هستی جای من و سمیرا عوض بشه که من هم سرم رو به علامت رضایت پایین دادم و انگار که مرجان منتظر حرف من بود رفت پیش علی تشست و سمیرا هم اومد پیش من سمیرا حالش بدتر از زنم مرجان بود و خیلی حشرش زده بود بالا و معلوم بود خیلی با مخ زنم مرجان کار کردند حسابی هر 4 تایمون مست مست بودیم که دیدم زنم مرجان دست اش رو گذاتشت رو کیر علی و شروع کرد شلوار علی رو در اوردن و علی هم با کمک زنم مرجان لتخت لخت شده بود و حسابی کیرش تر و تمیز بود و از شب قبلی که حمام رفت معلوم بود حسابی به کیر اش صفا داده بود مرجان هم معطل نکرد و رفت سراغ کیرش انگار که صد سال کیر ندیده باشه داشت برای علی ساک می زد با دیدن سکس زنم با علی حسابی حشری شده بودم تمام حواسم به زنم مرجان بود که داشت برای علی ساک می زد آخه هیچ وقت مرجان برام ساک نمی زد که یه دفعه صدای سمیرا منو به خودش جلب کرد دیدم سمیرا هم یه کرست گلدار ابی و یه شرت ابی آسمونی روشن تنش جلو چشم ظاهر شد لامعصب تنش مثل برف بود معلوم بود حسابی به خمودش می رسه البته مرجان هم کمی از اون نداشت دیدم سمیرا اومده سراغ کیرم و همجور که کیرم دستش بود بهم گفت اگر الان داری با هام سکس می کنی مدیون من هستی تو این چند روزی که خونتون هستیم حسابی رو مخ زن ات کار کردم
بعد رفتم سرغاغش و ازش حسابی لب گرفتم اون ور هم مرجان و علی که دیدند ما مشغولیم حسابی حشری شده بودند و صدای اه و اوه هردوشون بلند شده بود و علی هم رفت سر مرجان که تو حال ساک زدن بود بلند کرد و با زنم مرجان رفت سراغ لب های همدیگه من هم بیکار نبودم رفتم پشت سمیرا و لاله گوشش رو می خوردم با اینکارم صدای سمیرا هم بلند شد معلوم بود داره لذت می بره از لاله گوشش اومدم پایی تا به شکمش رسیدم و شروع کردم خوردن سینه ها و دور کمرش صدای سمیرا هر لحظه بیشتر می شد و حشرش بدجوری زده بود بالا سینه های سمیرا انصافا مثل هلو بود و از سینهخ های زنم سر تر بود. با صدای اه و اوه سمیرا حسابی حشری شده بودم و کیرم داشت منفجر می شد و رو کردم به علی و گفتم اتاق پذیرایی جای مناسبی نیست بریم تو اتاق خواب که همه موافقت کردند من تو اون حال سمیرا رو روی دستم بغل کردم و رو تخت چهار نفری داشتتیم حال می کردیم من هم رفتم سراغ کوس سمیرا شورت شو در اوردم خدای من چه می دیدم مثل هلویی که تازه پخته بود و اون هم شلوار و پیراهنم رو از تنم در اورد من عاشق اینم که کسی که باهاش سکس میکنم خودش شلوارم رو در بیاره که زنم مرجان اینکار رو نمی کرد با در اوردن شلوارم از تنم و با دیدن کیر شق شده ام سمیرا یکه خورده بود چون کیرم بزرگتر از علی بود و سمیرا بهم گفت خوبه از این کیرها خیلی دوست دارنم من هم پاهاشو زدم بالا و رفتم سراغ کوس اش با خوردن کس اش حسابی تو حال دیگه ای بود و اون هم هر دقیقه ای صداش بلند تر از قبل می شد و علی و زنم مرجان بر عکس روی هم خوابیده بودن علی داشت کوس زنم مرجان رو می خورد و زنم مرجان داشت کیر علی رو ساک می زد با خوردن کوس سمیرا که حسابی با اب دهنم خیس شده بود بدجوری حشری شده بود سمیرات گفت بیا پیشم کوس ام رو فتح کن پاره ام کن،جرم بده بیا من جنده رو بکن من هم نامردی نکردم کیرم را تا ته گذاشتم تو کوس سمیرا با رفتن کیرم تو کوس اش کیرم حسابی داغ شد وای که عجب کوس خوبی بود و همینجور داشتم تلمبه می زدم که علی هم فرصت رو از دست نداد و کیرش رو تو کوس زنم تا ته فرو کرد و تلمبه زدنش رو بیشتر کرد و همجور دیدم زنم هم دردش گرفت و هم معلوم بود داره لذت می بره
با دیدن این صحنه حشری تر شدم و سرع تلمبه زدن تو کوس میترا رو بیشتر کردم صدای شلاب شلوب کبر من و علی فضای اتاق رو پر کرده بود بعد از 5 دقیقه تلمبه زدن تو کوس سمیرا فهمیدم سمیرا ارضا شده بود و گفتم با ارضا شدن اون دیگه حالی نداره تا آب من بیاره که خودش چند لحظه مکث کرد و دیدم پش کرد و به من گفت می خوام جلو شوهرم کونم رو پاره کنی من هم رفتم از کیف آرایش زنم کرم برداشتم .از کون سمیرا فهمیدم تا حالا به علی کون نداده و برعکس مرجان که بهم کون میداده تنگ بود حسابی کونشو کرمی کردم و سمیرا این موقعیت رو دید که کونش می خواد جر بخوره محکم لحاف رو بغل کرده بود و با دندونش ملافه رو گاز گرفته بود اون ور هم علی زنم مرجان رو برعکس کره بود مثل اینکه اون هم می خواست از پشت کون زنم رو بکنه علی هم یه تفی به کیرش زد و اول از انگشت رو تو کون زنم مرجان کرد و مطمئن شد که میتونه کیرش رو تا ته کرد تو کون زنم تو این موقعیت سمیرا هم بیکار نبود از زیر پاهای علی رفت سراغ کوس زنم مرجان و کوس اش رو می خورد من هم از انگشت ام برای گشاد کردن کون سمیرا استفاده کردم با اضافه کردن انگشتم که تو کون سمیرا جا میدادم فهمیدم که داره گشاد میشه علی هم مشغول تلمبه زدن تو کون زنم مرجان بود با داد و فریاد علی فهمیدم داره آبش میاد یه کمی رو تو کون مرجان خالی کرد و سر کیرش رو گرفت و بقیه آبشو تو دهن زنم مرجان خالی کرد و سمیرا هم از لب مرجان استفاده کرد و تو اون موقعیت آب کیر علی رو می خوردند من هم مشغول گشاد کردن کون سمیرا بودم و بلند شدم رفتم سراغ کیرم و کیرم رو یواش تو کون سمیرا جادادم سمیرا یکم به خودش لرزید ولی من توجه ای به این موضوع نداشتم و کمکم سرعت خودم رو بیشتر کردم سمیرا هم کوس های مرجان رو می خورد تا اینکه مرجان هم ارضا شد 10 دقیقه ای رو تلمبه زدم علی هم گوشه ای افتاده بود و داشت می خوابید من هم حسابی به اوج رسیده بودم که یکدفعه دیدم آب ام داره می آد سمیرا هم متوجه شده بود گفت آب کیر خوشگل ات رو بذار تو دهن من و من هم همه آب کیرم رو تو دهن سمیرا خالی کردم و یه بوس رو پیشونی اش دادم و ازش بابت سکس خوب تشکر کردم بعد از اون سکس 3 الی 4 باریبا هم سکس داشتیم و اخرین سکس که من و سمیرا و عی داشتیم 2 ماه پیش بود که آخرش سمیرا ارضا نشد من و علی مجبور شدیم 2 تایی علی از جلو و من از کون حسابی کردیمش

نوشته: بهرام

بچه ها از اول ميگم اين داستانو قبلا تو يه سايت ديگه خونده بودم خشوم اومد گفتم براي شما هم بذارم اگرم فبلا كسي گذاشته ساري اينم بگم كه دارم از روي حافظم مينويسم خيلي جا هاشو از خودم ميگم
اسم من اميره ٥ساله كه ازدواج كردم اسم زنمم محدثه است ما يه دوست خانوادگي داريمكه در واقع دوست من بوده بعد از ازدواج هم با هم رابته داريم اسمش عليه اسم زنشم مهرنوشه
خانواده هاي ما خيلي باهم صميمين ولي اصلا تو نخ سكس با هم نبوديم اينم بگم كه خونه ما توي تهرانه او خونه اونا توي اصفهان
ماجرا از اون جايي شرو شد كه يه روز با علي رفته بوديم استخر كه يه دفه علي دستش خورد به كير من و گفت تو با اين محدثه رو ميكني منم گفتم اين كه تازه چيزي نيست بايد وقتي شق شده ببينيش اصلا بذار ببينم مال خودت چه قدره كه اينقدر پز ميدي؟ منم دست زدم به كير اون تقريبا يكم از مال خودم كوچيك تر بود خلاصه ما بعد از اون ديگه رومون به هم خيلي باز شده بود يه روز ما رفته بوديم اصفهان خونه علي منو علي داشتيم توي حال با هم حرف ميزديم و محدثه و مهر نوشم رفته بودن تو اتاق علي يدفه گفت شنيدم فقط محدثه رو از كس ميكني منم گفتم خوب كه چي لابد تو همش مهرنوشو از كون ميكني اون گفت اره اتفاقا خيلي بيشتر حال ميده بعدش گفت امير يچي بگم ناراحت نميشي گفتم تا چي باشد گفت مياي يه قرار بذاريم من با زن تو حال كنم تو با زن من منم گفتم باشه اسن گزشت و دوباره حدودا يه ماه بعدش ما دوباره رفته بوديم اصفهان شبش رفته بوديم بيرون تقريبا ساعت ١١برگشتيم خونه منو محدثه رفتيم تو اتاق كه لباسامون رو عوض كنيم محدثه يه تيشرت با شلوارك پوشيد من بهش گفتم اين چيه پوشيدي رفتم از تو ساك يه تاپ با يه دامن كه تا بالاي زانوش بود رو بهش دادم محدثه گفت امير تو خونه خودمون نيستيما منم بهش گفتم تو حالا نميخواد براي من جا نماز اب بكشي منم يه تاپ با شلوارك پوشيدم و رفتيم تو حال اول از همه نهر نوش گفت من ميخوام برم حموم منم گفتم منم بايد برم حموم علي هم گفت منم بايد برم حموم اخرشم محدثه گفت منم بايد برم حموم بعد علي گفت حالا كه همه ميخوان برن حموم بيايد همه با هم بريم حموم خلاصه پاشديم همهگي رفتيم حموم تو رخت كن لباسامونو در اورديم منو علي فقط شرت تنمون بودو محدثه و مهرنوش شرت و سوتينشون ، شرت و سوتين مهرنوش صورتي بود و شرتو صوتين محدثه سياه اول علي رفت زير دوش كيرشم كه حسابي راست شده بود همينجوري داشت شرتشو جر ميداد شرتشم كه خيس شد ديگه خودتون حساب كنيد من بعش گفتم علي تو كه همه بندو بساتت ملومه. خوب اون شرتو هم بكن گفت باشه شرتشو در اورد كيرش تقريبا ١٩ سانت بود علي رو به مهرنوش كردو گفت توم خوب شرتو سوتينتو در بيار راحت باش بعدشم شرو كرد به در اوردن شرتو سوتين مهرنوش مهرنوش بهش گفت مرد خجالت نكشي ها خودت كه لخت شدي داري منم جلو مردم لخت ميكني عليم خيلي رلكس گفت خوب ملومه كه خجالت نميكشم بعدش رو به من كردو گفت امير شرت تورو هم من بايد در بيارو؟گفتم نه و سري شرتمو در اوردم ولي خودمونيم تا حالا كيرمو به اون بزرگي نيده بودم تقريبا٢١سانت شده بود بدشم رو به من به محدثه اشاره كردو گفت تو دستاشو بگير منم سري رفتم دستاي محدثه رو از پشت گرفمو علي شرو كرد به در اوردن شرتو سوتينش توي اين بينم انقدر دستماليش كرد كه محدثه داشت اه اهش در ميود بدش همه به نوبت رفتيم زير دوش من اخرين نفر بودم چشمامو بسته بودم وقتي باز كردم ديدم مهر نوش نشسته و داره براي علي ساك ميزنه منم رفتم سر وقت سينه هاي محدثه خو بزار بگم سينه هاي محدثه يكم بزرگ بود ولي سينه هاي مهرنوش كوچيك بود كسمحدثه توپل تر از مال مهرنوش بود اما كون مهر نوش خوشكل تر از محدثه بود جفتشونم تقريبا هم قد بودن بعدش علي شرو كرد به خوردن سينه هاي مخر نوشو مالوندنشمون مهرنوشم اه اهش در اومده بود منم رفتم سراق كس محدثه محدثه رو كف حموم خوابوندمو شرو به خوردن كسش كردم زبونمو از پايين به با لا روي كسش مي كشيدم و لاي كسش ميكردم اونم سر منو گرفته بود و به كسش فشار ميداد و اه اه ميكرد عليم مهرنوشو مدل سگي خوابوندو يه توف روي ساراخ كونش كردو انگشتشو كرد تو دهن مهرنوشو خيس كرد و درش اورد و شرو كرد با كون مهر نوش ور رفتن هي انگشتشو مي برد تو در مياورد بدش خوابيد زمينو مهرنوشو نشوند رو كيرش مهرنوشم شرو كدر به بالا پايين رفتن و عليم داشت با سينه هاش بازي ميكرد منم محدثه رو به صورت سگي خوابوندمو شرو كرم از پش كسشو كردن سينه هاي محدثه نزديكه صورت علي بودعليم داشت نوكشو ميخورد منم داشتم تند تند محدثه رو ميكردم بد ديدم علي سينه هاي محدثه رو ول كرد و مهرنوشو از روش بلند كرد و كيرشه گرقت جلو دهنشو شرو كرد به جلق زدن و ابشو ريخت تو دهن مهرنوش منم كم كم حس كردم ابم داره ميادو كيرمو در اوردمو ابمو ريختم رو كون محدثه بعدش دشم همگي ولو شديم كف حموم بعد به ٥دقيقه پاشدسم دوش گرفتيمو رفتيم بيرون همه با حوله رفتيم لخوابيم تو راه علي به من گفت ناراحت ميشي من امشب مون زنتو راهبندازم منم گفتم نه خلاصه رفتيم خوابيديم
از اينجا به بعد از زبون محدثه است
يه ساعت بعد اين كه رفتيم تو رخت خواب مهرنوش اومد تو اتاق ما و گفت پاشو بريم منم گفتم نه -اخه امير خواب بذار بعدا اخه امير ٥ دقيقه بعد از اين كه رفته بود تو تخت خوابش برده بود -بذار يه وقت كه اميرم بيدار باشه ميدونم مخالفت نميكنه اما بازم بذار يه وقت ديگه مهرنوش گف مگه نگفتي دلت ميخواد علي كونتو درست كنه كه بعدا بتوني با اميرم از كون سكس داشته باشي نترس علي از امير اجازه گرفت قبل از اين كه بره بخوابه منم گفتم باشه بلند شديم رفتيم تو اتاق مهرنوش اينا علي يه حوله پوشيده بود كه اونو در اورد بعد رفت يه كرم از تو كمد در اورد حوله منو از تنم دراورد و منم خم شدم اون اول يه بوس از سوراخ كونم كرد كه من قلقلكم اومدو كونم فشار دادم به صورتش اونم گفت جون بعد در كرمو باز كردو يكمشو برداشت و باهاش دور كونمو چرب كرد بعد انگشنشو كرم زدو ارو كرد تو كونم او با يه انگشت حدودا يه ٥دقيقه هي ميكدر توشو در مياورد بعدش ب دو انگشت يه ١٠ دقيقه بود داشت همين جور انگشتم ميكرد كه ي بار كه انگشتشو در اورد و دو باره كرد و يكم دردم اومد بهش گفتم علي انگشتتو در بيار دو باره بكن تو دردم اومد كه مهرنوش منو يه جوري نگاه كردو گفت عزيزم كيرشو كرد تو كونت منم فهميدم توكرم بكم ماده بي حس كننده بوده علي اوش اروم تلنبه ميزد بعدش كم كم تند كرد منم كه حسابي اه و اوهم در اومده بود كه حس كردم كير علي تو كونم كلفت تر شده و يهدفعه كيرشو تا ته كرد تو كونمو ابشو كاملن ريخت توش به معناي واقعي سوختم وايوكه چقدر ابش داغ بود بعد كيرشو در اورد و رو تخت ولو شد منم افتادم كنارش مهرنوشم كه از اول داش با كسش ور ميرفت يه كم بعدش ارضا شدو ولو شد كنار ما يكم استراحت كرديم منم از علي تشكركردم بعدش پاشديم رفتم دستشويي و خودمو شستم و اومدم كنار امير خوابيدم

دو باره از زبون علي
صبح پاشدم محدثه كنارم نبود همون جور با حوله رفتم پايين ديدم داره با مهرنوش ميز صبحانه رو اماده ميكنه علي هم جلو tvداره ماهواره نگاه ميكنه من كه رفتم گفتن صبحانه حاضره رفتم وشستمو مشغول شديم بعدش متوجه شدم كه محدثه وقتي راه ميره يه جوري راه ميره انگار يه چيزي لاي پاشه بعد فهميدم كه علي ديشب پدر كون بنده خدارو در اورده خلاصه صبحانه رو خوردم و به عادت پشدم رفتم حموم رفتم حوله رو از تنم در اوردمو رفتم تو حموم زير دوش يكم بعد يكي در زد پرسيدم كيه گفت محدثه ام درو باز كردم اومد تو گفت اومدم لباس چركارو ببرم با مهرنوش بشوريم منم گفتم باشه لباسارو برداشتو رفت منم دوباره رفتم زير دوش يكم بعد دوباره در زدن منم فكر كردم محدثه س گفتم در بازه بيا تو بعد پشت به در رفتم زير دوش كه يه دفه مهرنوش گفت ببخشيد ما شرتامونو با دست ميشوريم اگه اجازه بديد من اينارو بشورمو برم و به تشتي كه تو دستش بود اشاره كرد من حول شدمو سري دستمو گرفتم جلوي كيرمو گفتم ببخشيد فكر كردم محدثه است خنديدو گفت اشكال نداره راحت باشيد ما كه با هم اين حرفارو نداريم اينم بگم كه از صبح هم محدثه هم مهرنوش فقط شرتو سوتين تنشون بود و عليم فقط شرت تنش بود اود نشست شرو كرد به لباس شستن من گفتم شرتتون خيس ميشه ميخوايد درش بياريد اونم پاشد شرتشو در اوردو تو رختكن اويزون كرد بعد دوباره شرو كرد به شستن كه يكم اب پاشيد به سوتينشو گفت سوتينم هم خيس ميشه ميشه من دستام كفيه برم درش بياريد بعد پاشد پشت به من وايستادو تقريبا خودشو چسبوند به من كير منم كه شق شده بود افتاده بود لاي پاش سوتينشو باز كردمو دلو زدم به دريا و سينه هاشو گرفتم تو دستمو چسبوندمش به خودم اونم سوتينشو در اورد و پرت كرد اونور بعدش خودشو مالوند به من منم برش گردوندمو ازش يه لب گرفتمشرو كردم به وردن گردنش كه يه دفه گفت بزار خيالتو راح كنم علي ديشب زنتو كرد الانم بيرون دارن با هم حال ميكنن همه اينا نقشه منو علي بود ما قبلا وقتي ميخواستيم تو سكس بيشتر حال كنيم من براي علي از كون سفيد محدثه ميگفتمو عليم براي من از كير گنده توالانم محدثه گفت من فقط از كون به علي ميدم منم گفتم پس منم فقط از كون به تو ميدم منم گفتم همونشم از سر ما زياده بعد مهرنوش خم شدو منم شرو به ليسيدت كس و كونش از پشت شدم بد كيرمو كردم تو دهنش تارخيس بشه بعدش برش گردوندو كلاهك كيرمو گذاشتم دم سوراخ كونش و يكم باهاش بازي كردمبعدش با يه فشار همشو تا ته كردم تو كه جيقش در اود كه جر خوردم خو دم دلم باش سوخت يكم همونجوري بقلش كردم و كسشو با دست ماليدم تا حالش جا بياد بعدش يواش يواش شرو كردم به تلنبه زدن بعد كمك كم سرعتشو زياد كرم اه اه مهرنوش ديگه داشت كرم ميكرد بعدش كيرمو در اوردمو خوابيدم زمينو مهرنوشو نشوندم رو كيرممهرنوش شرو كرد به بالا پايين كردن خودش و اه اوه كردن بعد به ده دقيقه حس كدم ابم داره مياد بهش گفتم ابم داره مياد اوم گفت همشو بريز تو كونم منم از پهلو هاش گرفتمو كيرمو تا جابيكه جا داشت كردم تو كونشو همه ابمو ريختم توش بعد مهر نوش روم خوابيدو ازلم يه لب گرفت بعد يه ٥دقيقه پاشديم دوش گرفتيمو رفتيم بيرون
بچه ها ديگه دستم خسته شد بقيشو بعدا مينويسم اگرم غلط املاي داره به بزرگي خودتون ببخشيد من هيچوقت املام خوب نبود
اين اولين داستانم بود اشكالاتمو بهم بگيد و كمكم كنيد بهتر بنويسم

فرستنده: The new end

من نیما 29 سالمه قد 172 وزن 68 ؛ بدلیل طولانی بودن خاطره ام از توضیحات اضافی پرهیز میکنم وبه این دلیل میگم خاطره نمیگم داستان چون واقعیته و اما ماجرا از اونجا شروع شدکه من تو خونه تنها نشسته بودم لوک اروند نرم افزار ویچت موبایلم زدم واسه خیلی پیغام فرستادم یکی جواب دوستیم رو داد معرفی کرد زهره 34 ساله گفتم متاهلی گفت اره و خلاصه بقیه حرفا و گرم گرفتنا گذشت و یهو به ذهنم رسید ببرمش تو فاز مسایل جنسی ، مسایل و مشکلات جنسی که دارم بهش گفتم و اونم بقولا مشاوره میداد تا روز بعد که یهو گفت سلام اقا نیما راستی داداشت علی میشناسم خونت فلان جاست خانمت فلانیه اسم پسرت که شش ماهشه فلانیه و آمار خودمو بیشتر از خودم بهم داد تخمام چسبیده بود گفتم خب منظور گفت میخام بیام پیش زنت نمیدونستم چکار کنم از خوش شانسی من دو صوتی روز قبل ازش داشتم یک روز کامل اینقدر گوش دادم تا شناختمش خواهر همسایمون بود 2 تا بچه هم داشت یکی دو بار از دور دیده بودمش ؛ گفته بود نمیشناسی یک روز حسابی حالمو گرفته بود موقع پاتک من رسید خیلی اذیتم کرده بود بهش گفتم شناختمت آمارشو دادم اولش گفتم تو زهره نیستی نازنینی حالا نوبت اون بود هنگ کنه گفت تو رو خدا نگو دیگه طاقتش ندارم ولی من ول کن نبودم از بس امارشو دادم و اون فشار روش بود میخاست خودکشی کنه که جلوشو گرفتم با هزار و یک حرف راضیش کردم شمارشو بده شمارشو گرفتم سه ساعتی فکر کنم حرف زدیم ارومش کردم رامش کردم باز بردمش تو فاز حرفای سکسی و جنسی بهش گفتم درسته آشنا شدیم اما به خاطر مشکلات جنسیمون بهم دیگه مشاوره میدیم اخه خیلی زیاد شهوتیه و هر جفتمون خودارضایی داریم خلاصه تو روز سوم آشنایی اولین سکسمو باهاش انجام دادم خیلی حال داد همه جوره ؛ نازنین فوق العاده شهوتیه شوهرش تاجره رفته بود مالزی دو تا کوچولو هم داره راجب سکسمون مفصل بعد تعریف میکنم و اما خاطره ای که میخام تعریف کنم چند روزپیش اتفاق افتاد واسم از روزی که بهم گفت که نیما میخام یه اقرار کنم گفتم بفرما گفت من قبل از شما با همسایمون دوست بودم و هنوزم هستم مثل دوستی با تو بوده همه نوع حرفی بوده اما جان بچه هام قسم که سکس نبوده تنها سکسی که تو زندگیم داشتم غیر از شوهرم فقط و فقط با تو بوده منم فقط بهش گفتم ممنون بخاطر اعتمادی که کردی و گفتی ؛ خلاصه اون شب گشتم یه داستان سکسی فرستادم واسش یه سکس ضربدری جالب بود صبح گفت خیلی با داستانه حال کردم و سه بار خودارضایی کردم کلی بهش خندیدم و وسوسه شدم بهش گفتم نازنین با محمود (همسایه ای که باهاش دوست بود) راحتی گفت اره گفتم با زنش ( مینا ) چطور گفت اونم اره گفتم پس این داستان ها بهشون بده بخونن و نظرشون رو بپرس روز بعد زنگ زد گفت مینا بدش نمیاد اما تجربه ای غیر از شوهرش نداشته گفته خوشم اومد تحریک شدم (اینم بگم نازنین بهم گفته بود که محمود و مینا خیلی کم با هم رابطه جنسی دارن همدیگه رو نمیتونن تحریک کنن مخصوصا مینا راضی نیست)و محمود هم تحریک شده با داستان ولی زیاد تمایل نداشته گفته خوشم نمیاد بهش گفتم نازنین یه سوال دوست داری با محمود سکس داشته باشی گفت نه اصلا گفتم نازنین ببین من ناراحت نمیشم حرف دلتو بزن با من و من گفت دوست دارم ولی زنش دوستمه دوست ندارم بهش خیانت کنم گفتم نازنین یه پیشنهاد گفت چیه گفتم آمادشون کن واسه سکس ضربدری گفت چی میگی محمود عمرا قبول کنه گفتم امتحانش مجانیه و مطمءنم قبول میکنه چون عاشق سکس با تو هست گفت چجور میفهمی گفتم ازش بپرس گفت باشه و روز بعدش بهم گفت دیشب تو واتساپ با هم حرف زدیم دوست داره با من سکس کنه و کلی باهاش راجب سکس ضربدری حرف زدم اولاش راضی نبود تا حدودی راضی شد اما گفت بعید میدونم که مینا قبول کنه منم بهش گفتم که نه اینجور نیست زیر زبونش رفتم اونم بی تمایل نیست خلاصه مطلب این که محمود میخاد تو رو ببینه بعد نظرشو بده منم با وجودی که مینا رو ندیده بودم خیلی خوشحال شدم آخه سکس جدیدی رو میخاستم تجربه کنم بعد از ظهر قرار گذاشتیم محمود اومد همدیگه رو دیدیم و سلام احوالپرسی عادی کردیم اما زود رفت کلی ضد حال خوردم گفتم خوشش نیومده ازم اما بعد از غروب بود که نازنین پیام داد محمود راضیه امشب برنامه ردیف کنم
گفتم بخدا محشری نازنین گفت زیاد خوش بحالت نشه نیما خان تو که خیلی کم به کس من میرسی امشب تجربه جدید میخاد کنه بیشترش بخاطر خودمه که زود جورش میکنم خلاصه شبی به خودمون صفا دادیم و به خانم گفتم من میرم دوسه ساعتی به یکی از دوستام دوره کوچک دو سه نرم افزار کامپیوتر بدم و برگردم خلاصه پیچوندمش و رفتم ؛ خونه نازنین بلد بودم اونم که همسایه شون بود رفتم اونجا محمود اومد درو باز کرد با خنده و کمی شرم گفت بفرما رفتم تو و روی مبل نشستم باهاش گرم گرفته بودم که یکی گفت سلام چشمم برگردوندم طرف صدا دیدم یه خانم خوشتیپ با دامن مشکی بلند و بلوز قرمز و روسری قرمز سن 28 سال قد 170 و وزن 75 (بعد سکس ازش پرسیدم) صورت ماه اندام گوشتی و فوق العاده سکسی بلند شدم سلام کردم محمود معرفی کرد همسرم مینا نمیدونم چرا تا اسمش گفت کیرم راست شد احوالپرسی کردیم و اومد جلوم کنار محمود نشست منم چشمم به محمود بود و دزدکی مینا رو میپاییدم و پاهام رو هم انداخته بودم که رسوا نشم مینا پاشو رو هم.انداخته بود فرم روناش دیوانه کننده بود عذاب بودم میخاستم به نازنین بگم معلومه کدوم گوری هستی که زنگ ایفن خورد محمود درو باز کرد مثل همیشه با خنده نازنین اومد تو سلام و احوالپرسی کرد و اومد کنارم نشست گفتم معلومه کدوم گوری بودی گفت اماده میشدم و گفت چیه مینا رو پسند کردی گفتم ماهه هلو ناراحت شد گفت خیلی بیمعرفتی گفتم نازنین تو که تکی قضیت جداست داشتیم حرف میزدیم با نازنین که مینا گفت با اجازه برم شربت بیارم بلند شد و رفت طرف آشپزخانه رفتنش نگاه میکردم چشمم افتاد به کونش وای چه کونی داشت محشر بود قنبل ، خوش فرم ، متناسب سکسی دیوانه کننده بود چشمم از کونش نمیتونستم بگیرم راه که میرفت و تکونی که میخورد دیوانم کرده بود رفت تو اشپزخونه اما چشمم هنوز اونجا بود نازنین یه تنه بهم زد گفت کجایی نیما دستت بهش میرسه چند دقیقه دیگه صبر کن خندیدم سرم انداختم پایین با خودم میگفتم که خدایا این چه لعبتیه که خلق کردی واقعا محمود بی لیاقته مگه میشه از مینا گذشت تو همین فکرا بودم و نازنین و محمودم گرم گرفته بودن که مینا اومد اول اومد طرف من شربت رو تعارف کرد خم شد سینه هاش بهم چسبیده شد و بزرگتر نشون میداد نگاهم به سینه هاش بود که باز گفت بفرما یکی رو برداشتم و آروم گفتم ببخشید رد شد ازم جلو نازنین گرفت نازنین بهش گفت شیطون اول شربتو میدی به آقا نیمات خندید بعد برد طرف محمود جلو اون که خم شد باز اون کون زیباشو دیدم نمیشد چشم ازش برداری چند دقیقه به سکوت گذشت و همه شربتاشون خوردن باز کسی حرف نمیزد ظاهرا همه از حرف خسته شده بودیم که مینا سکوت رو شکست و گفت با اجازه من لیوانارو جمع کنم برداشت و رفت تو آشپزخانه صدای شر شر آب اومد معلوم بود داره لیوانا رو میشوره نازنین گفت نیما قصد نداری بری کمک مینا خسته میشه با خنده گفتم چشم حتما و بلند شدم نگاهی به محمود انداختم سرش پایین بود ظاهرا نمیخاست تو صورت کسی که تا چند دقیقه دیگه زنش رو میگاد نگاه کنه رفتم طرف آشپزخونه دلم آشوب بود دیدم پشت به من وایساده لیوانا رو میشوره یه نیم نگاهی به عقب انداخت گفتم منم اومدم کمک خندید باز به کارش مشغول شد رفتم از پشت چسبیدم بهش دست انداختم دورش گفتم اجازه میدی کمکت کنم زیبای من و کیرمو چسبوندم به کون خوش فرمش لذت عجیبی داشتم کیرم داشت شلوارمو پاره میکرد مینا مشغول کارش بود و عکس العملی نداشت با دست چپم سینه راست و با دست راستم سینه چپشو گرفتم تو مشت و با کیرم میمالیدم به کونش چند ثانیه ای همین جور ادامه دادم دیدم واکنش نشان داد دست از کار کشید و لیوان از دستش افتاد تو ظرفشور و شیر آبو بست سرش اورد عقب گذاشت رو شونم چند تایی بوس کردمش شهوتش زده بود بالا کونشو محکم به کیرم میچسبوند و اروم و اروم اه اه میکرد منم سینه ها رو میمالیدم دست راستمو ورداشتم از رو شلوار بردم طرف کسش خیسی کسش تا دامن رو نمناک کرده بود معلوم بود فقط شرت و همین دامن نازک پوشیده شلوار بپا نداشت صدای اه گفتنش بیشتر شد دستمو از بالای دامنش کردم تو شرتش و کس پرآبشو گرفتم پر آب و لیز لیز بود و داغ دستم به کسش که رسید تمامی سنگینی بدنش رو من انداخت و چشماش رو بست فهمیدم که دیگه طاقت وایسادن نداره تند تند با چوچولش ور میرفتم اوج شهوت رسیده بود اما من دوست نداشتم اینجور تحریک و ارضا بشه دستم از رو کسش کشیدم چند ثانیه ای پاهاش به هم مالوند و فهمید که نظرم چیه برگشت روبروم وایساد چسبید بهم یه بوسم کرد خمار خمار بود منم بوسیدمش گفتم مینای من گفت.جانم گفتم دوست دارم دعوتم کنی اتاق خوابت گفت چشم و دستمو.کشید از آشپزخونه اومدیم بیرون دیدیم نازنین زیر و محمود هم روش افتاده پشتشون به ما بود و فقط میدیدیم کیر محمود مرتب و با سرعت میره تو کس نازنین و در میاد و مثل سکس من و نازنین اینجا هم نازنین اخ و اوفای بلندی میکرد مینا میخ کوب کرده نگاه میکرد چسبیدم بهش گفتم عزیزم حسودی نکن تا چند دقیقه دیگه نیما کوچولو (کیرم) همین کارو واست میکنه خندید با هم رفتیم تو اتاق خواب همه چیز اماده یه سکس شیرین بود چرخوندمش طرف خودم روبرو خودم وایسوندمش با لبخند کشیدم به طرف خودم و لبشو اروم بوسیدم لبخندی زد روسریشو ورداشتم موهاشو باز کردم باز ببوسیدمش شروع کردم به باز کردن بلوزش از تنش کشیدم بیرون تاپشم بیرون اوردم پوست بدنش سفید و بی مو بود تو کرست سینه هاش حالت قشنگی داشت خط سینه زیبایی داشت رو خط سینه بوسیدم و از پشت دست کردم کرست رو باز کردم سینه های ماهش افتاد بیرون خیلی خوش فرم بود سایزش بعد پرسیدم گفت 75 چنگی زدم به سینه چپش عقب عقب بردمش به تخت خواب خورد افتاد رو تخت خواب افتادم روش سینهاشو کردم تو دهنم و خوردم اول سینه راست با دست چپم هم سینه چپ میمالیدم فوق العاده خوش طعم و خوش بو بود هر دو لذت میبردیم تو اوج لذت بودیم افتادم رو سینه چپش و خوردن و نرم نرم گاز گرفتن دوباره شهوتی شده بود با صدای بلند اه اه میکرد از روش بلند شدم دامنشو کشیدم پایین وای چه رونای سفید و بی مویی داشت چندجاشو لیس زدم و بوسیدم مینا هم مرتب اه و اوف جان میکرد شرتشو گرفتم کشیدم پایین به زور از تو اون کون خوش فرمش اومد بیرون از زیر ناف شروع کردم به بوسیدن تا رسیدم به کسش به چوچوله رسیدم یه زبون بزرگ زدم که کمرشو بلند کرد کوبوند رو تخت خواب و بلند گفت اخخخخخ جان لیس میزدم و کسش رو میخوردم به اوج اوج رسیده بود دست از خوردن کشیدم گفتم مینا نمیخای یه حالی هم به من بدی خندید گفت تو که دست از نقاط حساس بدنم ور نمیداری فکر تو بیفتم و لباسام بیرون اورد شرتم که کشید بیرون کیرمو گرفت و با خوشحالی گفت وای چه نازه کلفتیش با کیر محمود یکیه اما قدش بلندتره منم بهش گفتم نوش جونت بخورش تا آب نشده خندید و کرد تو دهنش نامرد خیلی استاد بود همین جور که تو دهنش بود با زبونش زیر کیرمو تحریک میکرد نذاشتم زیاد بخوره گفت چرا نمیزاری گفتم مینا من زودارضایی دارم میترسم زود بیاد داغ کردن کست به دلم بمونه خندید و گفت شانس ما رو ببین هلش دادم رو تخت ؛ افتادم جون کسش با زبون لیس میزدم با انگشت دست چپم کرده بودم تو کسش و با دست راستم سرسینشو فشار میدادم دوباره به اوج لذت رسیده بود که صدا زد نیما گفتم جانم گفت کسم کیرتو میخاد گفتم چشم کیرمو گذاشتم لب کسش و میکشیدم رو کسش اخ و اوفش بالا بود میگفت نیما خواهش میکنم بزار تو منم بیشتر میکشیدم روش نمیذاشتم داخلش شهوتی تر بشه که یهو بلند شد منو انداخت رو تخت خودش افتاد روم و کیرمو گرفت کرد داخل کسش و بالا پایین کرد وای چه کس تنگ و داغی داشت خیلی لذت میبردم تند تند زدن اون و اب کسش باعث شده بود صدای شالاپ شلوپ بلند شه کمی اروم تر شد خوابید روم عقب و جلو کرد تو همین حالت برگردوندمش حالا من بالا بودم و میکردمش چشماش باز و بسته میکرد از شهوت و اخ و اه و اوفش بالا بود آرنجام زده بودم کنارش و دست تو موهاش هم میکشیدم و همه نگاهم به اون صورت ماهش بود که صداش بلندتر شد و دستش محکم دور کمرم حلقه کرد و فشار داد و صداش بلند و بلندتر شد که به جیغ رسید و ارضا شد و بدنش شل شد و چشماش رو هم بست اروم صداش کردم مینا ارضا شدی با سر تایید کرد و منم بوسیدمش گفتم مبارکت باشه خندید و سرمو کشید طرف صورتش و لبمو بوسید و گفت مرسی منم باز شروع کردم به تلمبه زدن اینم.بگم فاصله کردن داخلش تا ارضا مینا کمتر از دو دقیقه شد چون قبلش کامل تحریکش کرده بودم که کم نیارم ؛ تلمبه زدنمو تندتر کردم داشت آبم میومد نگه داشتم گفت چرا نمیکنی گفتم دلم کونتو میخاد گفت نه اصلا بهش فکر نکن کلی التماسش کردم گفت نیما من به محمود ندادم هرگز اما نمیتونم به تو نه بگم از شادی نمیدونستم چکار کنم اون کون زیبا رو الان میکردم بالش کشیدم طرف خودم و گذاشتم زیرش کونش قنبل بود قنبل تر شد و سوراخش باز شد با انگشت آب کسشو چند بار کشیدم تو سوراخ کونش که نرم بشه کیرمو اروم فرستادم تو سفت گرفته بود گفتم مینا خودتو شل بگیری درد نمیاد خلاصه راضیش کردم و اروم اروم تا آخر فرستادم تو هنوزم سفت گرفته بود به آخر که رسید شل شد گفتم دیدی درد نداشت و اروم اروم تلمبه زدم اصلا حواسم بهش نبود که یه تکونی خورد که با ناله گفت نیما کشتیم بسه دیگه فهمیدم از حال رفته بود نمیدونستم چکار کنم بکشم بیرون حسرتش به دلم میمونه نکشم درد داشت دلم واسش میسوخت خلاصه قانعش کردم یک دقیقه بهم مهلت بده چون میدونستم کمتر از یک دقیقه ارضا میشم قبول کرد و تلمبه زدنمو کمی تندتر کردم چند تایی که زدم احساس کردم شل کرد خودشو و راحت تر شده بود ظاهرا جا باز کرده بود اعتراضی نمیکرد از یک دقیقه گذشته بود اعتراضی نکرد حس کردم داره آبم میاد تند تر کردم و دستم انداختم دورش فشاری بهش دادم و آبمو خالی کردم تو کونش همون حالت روش موندم یک دقیقه ای گذشت که کیرم کامل خوابید چرخیدم افتادم کنارش بلند شد بالش گذاشت کنار و اومد کنارم خوابید و سرشو اورد طرف صورتم و منو بوسید گفت حالا نوبت منه بهت تبریک بگم مبارک باشه و خندید و منم بوسیدمش سرشو گذاشتم رو سینم یه ربعی همین حالت خوابیدیم بعد پوشیدیم که بریم بیرون هر دو کاملا راضی بودیم داشتیم از اتاق میرفتیم بیرون که یه سوال به ذهنم رسید گفتم مینا گفت بله گفتم یه سوال چرا موقعی که التماست کردم که از کون بدی گفتی نمیتونم نه بگم به تو ؛ خندید گفت به دو دلیل دلیل اول تو سکس احترام میذاشتی بهم اول منو ارضا کردی بعد خودت برخلاف محمود و دوم محمود موقع کردن به کیرش و حالت تلمبه زدنش نگاه میکنه اما تو به چشمام نگاه میکردی عاشق نگاهت شدم تو با این کارت فکرمو نسبت به خودت عوض کردی بجای ارضا عاشقم کردی.

نوشته: نیما

سلام به تمام دوستان شهوانی خودم امیدوارم همتون خوب باشید
خاطره ای رو که میخوام براتون بنویسم فقطو فقط بین 4نفرمون بوده که همه اسما مستعاره غیر از خودم
خب بریم سر اصل مطلب که خسته نشید
من امیرحسین 18 ساله با 183 س م قد هیکل بسکتبالی و قیافه معمولی(ولی استیل خیلی قشنگ دارم)
یه روز داشتم با اریا (دوستم – همکلاسم – همسایه)از مدرسه برمیگشتم اون موقع ها توی بهمن ماه بودیم که تمام امتحانا رو داده بودیم داشتیم با هم حرف میزدیم که اریا یه دفعه بم گفت خواهرت چند سالشه منم که اصلا هنگ کرده بودم که سن خواهرم برای چیشه تو هنگ بودم که گفت اگه نمیخوای نگو ... گفتم 17 .. گفت خواهر منم یه سال کوچیک تر از اونه ... گفت چقدر خواهرتو دوست داری منم گفتم زیاد دوست ندارم ... یه دفعه جا خورد گفت چرا گفتم خیلی اذیتم میکنه خیلی شیطونه خیلی سر به سرم میذاره گفتم تو چقدر خواهرتو دوست داری گفت خیلی خیلی زیاد گفتم چرا .. گفت ببین اگه یه رازیو بت بگم به کسی نمیگی گفتم باشه به خدا به کسی نمیگم قول میدم... گفت اخه گفتنش خیلی سخته نمیتونم بگم خیلی خجالت میکشم بهت بگمش گفتم خب بذار بریم پارک بریم روی یه صندلی بشینیم بعد بش گفتم بگو دیگه من قول دادم به کسی نگم ...بابا منو تو دوستیم رازدار هم دیگه ایم اونم گفت باشه وقتی رسیدیم به یه صندلی گفت بت میگم ولی تو هیچ حرفی نزن تا حرفام تموم شه گفتم باشه گفت
"یه روز که بابا مامانم سرکار بودن(بابا مامانش با هم تو یه شرکت تجاری کار میکنن که وضعشون خیلی خوبه ...بابا من مهندس عمران مامانمم خانه دار وضع ماهم مثل اونا ) و هیچ کسی خونمون نبود فقط منو مهسا(خواهر اریا)بودیم به فکرم زد که خیلی من شهوت دارم بذار با یکی که همیشه در دسترسمه باهاش سکس کنم و بهش نزدیک بشم(من اون موقع دهنم داشت می افتاد زمین و فقط گوش میدادم) خلاصه یه جوری خودمو به مهسا نزدیک کردمو رفتم کنارش دست انداختم گردنشو یه بوسی از لپش کردم اونم یه بوسی ازم کردم من شروع کردم ازش لب گرفتن اون بلد نبودم ولی من بهش گفتم چکار کنه ...بالاخره اونم فهمید ولی یکم مبتدی بود ... 15 دقیقه از هم لب گرفتیم بعد دستمو بردم رو سینهاش که دیگه تکون نخورد ... من بی توجه مالیدمشون یه 5 دقیقه گذشت که دیگه شهوتی شده بود که سینهاشو میمالیدم ...دستمو بردم زیر لباسشو داشتم میمالیدمش خیلی اون موقع بهم حال میداد(من کیرم اون موقع با تعریفای اریا شق شده بود) دستمو بردم زیر شلوارش که صداش در امد گفت نه کصافت من دخترم تو دیوونه ای میگیری بدبختم میکنی ...بعد اریا گفت نه قول میدم مهسا فقط بم اعتماد کن قول میدم کاری به کست نداشته باشم اونم اولش مخالفت میکرد ولی من با هر بدبختی و التماس راضیش کردم که کاری به کس و پردت نداشته باشم ... خلاصه شلوارو همه چیزشو دراوردمو لخت مادرزادش کردم و از پشت کردمش "
اریا بهم گفت به خدا الان خیلی بهم وابسته شده و منم بهش وابسته امو خیلی دوستش دارم بعدش گفت حالا اگه حرفی داری بگو فقط این حرفا بین خودمون باشه ها .. من که انگار یه دنیا دیگه بودم .. گفت هوی با توام کونی مگه تو نیستم گفتم هاها چیزی گفتی گفت کیر خر مادر کونی یه ساعت دارم برات خاطره سیزده به درمونو میگم یعنی از اول رازم برات بگم گفتم نه اسکل همشو شنیدم بعدش چی گفتی ...گفت :گفتم فقط بین خودمون باشه ها...گفتم باشه قول میدم
خیلی به اریا حسودیم میشد که میتونست با یکی سکس کنه ... گفتم خوش به حالت گفت: خب تو هم امتحان کن شاید جواب بده گفتم کیو میگی گفت خواهرتو میگم خب گفتم چی؟ اون خیلی دختر خوبیه اصلا فکر نکنم از این کارا کنه
بعدش اریا گفت مگه مهسا دختر بدیه ...بدبخت شاید مهدیس(خواهرم) از تو خوشش اومده باشه و دلش میخواسته با تو سکس کنه ولی ازت خجالت میکشیده...در ضمن اونم دختره حس شهوت داره فقط پسرا نیستن که شهوت دارن... تو باید یه جوری اون حس توش زنده کنی مثل منو مهسا ... گفتم اخه گفت اخه ماخه نداریم بدبخت من الان با 2 نفر سکس میکنم ... گفتم چی 2 نفر یه دفعه مثل وقتی یه کسی چیزی از دهنش میپره تفره میرفت ...گفتم مادر جنده اون یکی کیه گفت حالا گفتم بگو تا کونتو از وسط پاره نکردم گفت زیدمه گفتم کیه تا منم بکنمش گفت کس نخور کونی تو حتی روت نمیشه با دختر حرف بزنی ...خلاصه از صندلی پارک بلند شدیمو رفتیم طرف خونه ... میخواستیم از هم جدا شیم گفتم یه بوسی جای من از مهسا کن که یه دفعه افتاد دنبالم ... منم بدوبدو رفتم که نتونست بهم برسه....
یه 3.4 روزی بود که به مهدیس (خواهرم) خیلی نگاهش میکردمو همه جاشو دید میزدم هر وقت تو اتاقش بود طوری که کسی نبینه لباس عوض کردنشو نگاه میکردم ولی زیاد معلوم نبود...
یه روز مثل همیشه من از مدرسه اومدم خونه ....طبق معمول خونه فقط منو مهدیس بودیم ... ( مهدیس دختری سفید مو های بور چشمای عسلی و درشتو قشنگ دماغ متوسط و لبای کوچیک و قشنگ و قدش 168 ) دمر خوابیده بود رو زمین داشت درس میخوند ...رفتم کنارش ...دقیقا مثل اون همون حالتی به دل خوابیدم کنارش ...نگام کرد گفت ها چیه نکنه میخوای اذیتت کنم گفتم تو گفت نه پ عمت ... یه دفعه یه جرقه ای تو مغزم زده شد...گفتم تو که فقط با حرفات اذیتم کنی بلد نیستی که بام دعوا کنی ... گفت اخه حیف که پسری اگه دختر بودی میدونستم چکارت کنم ... گفتم مثلا میخوای چه غلطی کنی ... بلند شد از جاشو یه لگدی محکمی زد به کونمو فرار کردمنم از خدا خواسته رفتم دنبالش ...خونمون زیاد بزرگ نبود زودی گرفتمش با دست یه چک سکس زدم در کونش خیلی کونش نرمو باحال بود میخواستم که اونم بیاد منو بزنه من فرار کردم ... یکم که دور شدم افتاد دنبالم ... منم الکی سرعتمو کم کردم تا بم برسه ... خودمو انداختم زمین به عمد که بیاد روم بزنم ... خلاصه اونم با تموم زورش با مشت میزد به بازوم خیلی زورش کم بود خیلی بم حال میداد ... دیگه بازو رو ول کرد افتاد روم(من دمر خوابیده بودم )زد تو سرم منم که مثلا الکی دردم اومده بود الکی گریه کردم که دیگه نزدم اومد کنارم گفت داداشی امیری...چی شد ببخشید به خدا نمیخواستم محکم بزنمت ... (من از خودم خجالت میکشیدم که سنم ازش بزرگ تره ولی با این که گریم مصنوعیه ولی خجالت میکشیدم از خودم ولی ارزششو داره) خودمو جمع کردم سرمو گذاشتم رو پاش گریه کردم ... نمیدونم اون همه اشک از کجا اومده بود ... ولی دمم گرم من گریه میکردم مهدیس دل داریم میداد... گفت داداشی ببخشید دیگه قول میدم که دیگه نزنمت ... سرمو گرفتم بالا گفتم گوشتو بیار گوششو اورد یه بوس محکی از لپش کردم ... اونم برای دلداری دادن به من چندتا بوس از لپ کرد...داشت لپمو بوس میکرد با خودم گفتم موقعیت خوبه ...سرشو گرفتم چشماشو دیدم خیلی معصوم بود یه بوسی از لبش کردم ... من شروع کردم به خوردن لبش اون انگار شکه بود ولی یه چند دقیقه ای بعد شروع کرد خیلی حرفه ای لب میگرفت انگار خیلی بلد بود...شروع کردم به خوردن تا اون جایی که میتونستم میخوردم هر دو داشتیم حال میکردیم ... منم مثل اریا دستمو بردم طرف سینهاش هول هولکی شروع کردم به مالیدنش خیلی تند میمالیدمش خیلی هول شده بودم ... گفت هوی چته اروم تر ... منم به حرفش گوش کردم اروم تر مالیدمش از رو لباس حال نمیداد گفتم مهدیس جون خواهری ... میذاری لباستو درارم یکم میخوام ممه بخورم ... گفت شیر میخوای بخوری پسرم گفتم اره مامانی... لباسشو با کمکش دراوردم یه سوتین کوچیکی داشت اونم دراوردم... یه سینه نه چندان کوچیکی داشت که مثل کوه بود بود ولی نوکش کمی تیز بود ... شروع کردم به مالش ...اونم چشاشو بسته بود...گفتم مامان من شیر میخوام صورتمو گرفت برد سمت سینش گفت پسرم بخور بخور عزیزم ... منم با تمام وجودم میخوردم ...داشتم حال دنیا میبردم خیلی این حسو دوست داشتم ...
اون نشسته بود منم مثل بچه ها تو اغوشش بودم داشتم سینشو میخوردم ... دستمو بردم رو کسش منو پرت کرد اون ور گفت بیشعور من خواهرتم چرا ازاین کارا میکنی من فقط گذاشتم سینهامو بخوری نه این که بیای...خیلی بیشعوری امیر... منم به قصد دوباره رفتم طرفش ...گفتم ببخشید مهدیس به خدا منظوری نداشتم اجی کوچولو... دوباره خوابیدم رو پاش... گفتم لباستو بپوش میخوام یه چیزی بهت بگم ... اونم رفت لباسشو پوشید دوباره اومد پیشم منم سرمو گذاشتم رو پاش...گفت خب بگو ..شروع کردم از ته دل گریه کردن گفتم تورو خدا به مامان بابا نگو تورو خدا دستشو گذاشت رو موهامو نوازش کرد بعد گفتم به خدا من پسرم نمیتونم حس غریزیمو کنترل کنم من دوست دارم فقط تو میخوام ...پاهاش خیلی نرم بود بعد یه بوسی ازش کردمو خوابیدم رو پاشو چیزی نگفتم
ادامه دارد...

نوشته: امیرحسین

سلام . من حسینم و خانمم رویا . از اهواز . راستش به تنها چیزی که تا پارسال تابستون فکر نمیکردیم سکس ضربدری بود . که یه برنامه مسافرت با دوستمون که اونا هم متاهل بودن ردیف شد و خلاصه شمال رو به عنوان مقصد انتخاب کردیم .
یه ویلا یه خوابه به هزار زور و زحمت پیدا کردیم 300 تومن ولی خداییش تمیز بود . خانما مشغول چیدن وسایل و دراوردن وسایل از تو ساکها شدن و من و دوستم که اسمش فرید بود رفتیم دنباله ویسکی و مشروبات الکلی .
تو راه بهش گفتم حالا تو ویلایه یه خوابه چطور شب بخوابیم . فرید سریع حرفم رو گرفت و گفت ما میریم بیرون شما مشغول شین بعد شما برین بیرون ما مشغول میشیم . گفتمش که ریدم تو پیشنهادت . فرید گفت خوب چه کنیم . گفتم بهش که زنتو مثل زن خودم میمونه ما مشغول میشیم شما هم اگه روتون شد شروع کنین . که تو همین حین فکرم به این سو رفت که وسط سکس یه نگاهی هم به زنش میندازم و ببینم طرف چکارست چون روی لباس انصافا بیست بود .
شب حسابی ویسکی خوردیمو مست شدیم . طوری که زن فرید که اسمش مریلا بود داشت الکی واسه خودش به هر بهانه ای قهقهه میزد. زنم همچین لم داده بود رو زمین که حواسش به چشمهای فرید که میخ لای پاهاش شده بود و داشت وراندازش میکرد نبود. منم تو عالم خودم بودم و هی پیک رو پیک میرفتمو قلیون میکشیدم .
دیدم خانمم داره خوابش میبره منم حسابی تو کف بودم سریع رفتم سراغشو شروع کردیم به لب گرفتن. دیدم فرید و مریلا هم مشغول شدن .منم همه افکار پلیدمو جمع کردم و لباس زنمو دراوردم شروع کردم به خوردن سینه هاش فرید مریلا رو ول کرده بوده داشت زن منو ورانداز میکرد منم که حسابی تحرک شده بودم انگار که خوشم بیاد دامن زنمو کشیدم پایین که دیدم صدای اوف فرید هم دراومد مریلا هم حسابی داشت نگاه میکرد و سریع خودشو انداخت تو بغل فرید . اونا هم شروع کردن به لخت شدن . در عرض چند دقیقه 2 زوج جوون لخت لخت داشتن به سکس هم نگاه میکردن . چشم از روی مریلا بر نمیداشتم و فرید هم چشمش روی زن من بود. نمیدونم چی شد که خودمو رسوندم به مریلا و شروع کردم به خوردن سینه هاش . رویا منو از زیر خودش کشوند بیرونو داشت منو نگاه میکرد و فرید هم داشت با ناله زیاد مریلا رو میکرد مریلا چشماش برگشته بودو از شدت شهوت جیغ میزد . رویا هم که انگار داشت کم میاورد به فرید حمله کردو کیرشو از کس مریلا درآورد و خوابوند رو زمین منم از موقعیت استفاده کردمو خودمو رسوندم لا پاهای مریلا و شروع کردم به تلمبه زدن. برگشتم دیدم فرید هم داره زن منو میکنه
حدود 3 تا 4 دقیقه زنهامونو عوض کردیم . و آب فرید رو شکم زن من بود و آب منم رو شکم مریلا .
عجب شبی بود . از اون به بعد هراز گاهی یا ما میریم خونشون یا اونا میان خونمون و این تجربه عالیی شد برای اینکه منو خانمم
باز دنباله زوج بگردیم واسه سکس . به شما هم پیشنهاد میکنم تجربه کنید . فوق العاده ست . ولی سعی کنید با هرکسی
این کارو نکنید . چون ممکنه ازتون سواستفاده بشه . امید وارم با یه زوج خوب دیگه تجربه سکس ضربدری داشته باشیم

نوشته: حسین

سلام خاطره ای که براتون میگم مال سال گذشته است من 27 سالمه و دوسال ازدواج کردم خانمم 24 سالشه سفید و تپل ما از شمالیم چند وقت پیش تو همین سایت با ضربدری اشنا شدم با خانمم مطرح کردم اولش قبول نمی کرد بعد کلی اصرار قبول کرد با یه زوج از تهران اشنا شده بودم به مرضیه (خانمم) معرفی کردم خجالت می مکشید اما قبول کرد قرار شد بریم خونه اونها از خونه راه افتادیم شب رسیدیم اونجا مرد اسمش بیژن 30ساله و زنش نسرین 28 ساله مرد قدبلند خوشتیپ زنش سبزه قد معمولی وزن نرمال مرد ادم محجوب و با حیای بود ولی زنش خیلی پر رو و با سر زبون بود رفتیم توخونه یه اپارتمان نقلی با یک خواب بود شام خوردیم بعد کم کم اشنایی بیشتر و رفتیم نشستیم جلو تی وی که ماهواره ببینیم سریال عشق ممنوع نگا می کردیم که مرضیه دنبال می کرد صحنه هایی که سمر و مهند از هم لب می گرفتن و ور می رفتن مرضیه سرش پایین بود اما نسرین بلبل زبونی می کرد هی می گفت دختر خجالت نکش انقد بعد گفت موافق بازی هستین ؟ گفتیم اره بعد یه روسری اورد گفت قایم موشک چشمهای مرضا روبست و گفت دستت بده من پاشو حالا باید شوهرت پیداکنی بعد به مرضیه گفت با پشت برو اون وقت اومد جا من با بیژن عوض کرد و گفت چیزی نگیم بعد مرضیه گفت برو برو تا اومد گفت بشین نشست بغل بیژن بعد چشماش باز کرد دید بغل بیژن خاست پاشه نسرین اومد نشست بغل من گفت اینجا پرشد بشین اونم سرش انداخت پایین چیزی نگفت بعد بیژن سینه هاش گرفت
لبش برد ذولب مرضیه منم شروع کردم از نسرین لب گرفتن وکسش مالیدن کم کم داشت شهوتی میشد خیلی شیطون بود مرضیه هم شهوتی شده بود اما ساکت بود بعد نسرین پرید پایین شلوار من کشید پایین کیرم در اورد و گفت اوووو چه درازه
کرد دهنش قشنگ ساک می زد اونور مرضیه هنوز بغل بیژن نشسته بود یدفه نسرین پاشد رفت سمت اونا به مرضیه گفت پاشو با کون گندت خرد کردی شوهرم بعد بلندش کرد شلوار بیژنم کشید پایین کیرش گرفت به مرضیه گفت بیا دختر چرا خجالت می کشی
مرضی چیزی نگفت اون گفت بشی مرضی نشست گفت بگیر بازم چیزی نگفت بلندش کرد گفت پشتت بکن به بیزن اونم کرد بعد یدفه شلوار مرضی کشید پایین مرضی با شرت بود جلو بیژن بعد بیژن با اشاره نسرین شروع کرد به بوسیدن کون مرضی نسرین شرت مرضی کشید پایین گفت خم شو انم خم شد بیژن پاشد و یه لیس به کونش زد اون ساکت بود بعد بیژن گفت مرضی خانم میخای راحت باشی برگرد دستت بزار رو مبل اونم برگشت نسرین هم داشت کیرم میخورد پاشد همون جور که مرضی کرده بود کونش گذاشت دهنم کونش سبزه بود منم خیلی سبزه دوست داشتم چون کون مرضی سفید بود بیژن پای مرضی برداشت گذاشت رو مبل گفت عاشق کون سفید وتپلم بعد مرضی نشوند رو مبل کیرش در اورد کرد تو دهنش اول خجالت می کشید اما خورد بعد نسرین گفت بریم اتاق رو تخت رفتیم اونجا مرضی و نسرین رو برو خوابیده بودن ما از پشت می کرئدیم بعد مرضی گفت میشه حالت عوض کنی ؟ اونم گفت چشم چه حالتی مرضی جون؟ بعد خود مرضی پاشد قنبل کرد سرش انداخت پاین بیژن گفت جوون لیس به کس و کونش زد و کیرش کرد تو تلمبه زدن شروع کرد مرضی اروم ناله می کرد منم پاهای نسرین رو دوشم بود کیرم تو کسش بعد بیژن گفت موافقین یه کون بریم ؟ نسرین گفت موافقم بعد پاشد با کون نشست بغلم ولی سریع پرید مرضیه گفت نه نسرین گفت چرا باز عزیز؟
بعد رفت کون مرضی گرفت گفت من این لمبرا داشتم صدبار میدادم مرضی گفت به اون نیست بعد اونم گفت اره بزار ببینم بعد انگشتش کرد تو کون مرضی یدفه اونم جیغ کشید اوووووووووووووی انگشت در اورد گفت اوه اوه راست میگه دختر بیچاره انگشتش کرد دهن بیژن مرضی گفت نکن کثیف زشته گفت باشه بعد انگشت کرد تو کون خودش کرد دهن من گفت حالا حساب بی حساب شدیم بعد یه لیسی به کون مرضی زد باز انگشتاش تو کرد وبه بیژن گفت ادامه بده مرضی می گفت بیخیال بشید اما قبول نکردیم بعد نسرین اومد سمت من کونش گرفت جلو صورتم منم یه لیس زدم مزه بدی داشت کونش اما دوست داشتم بخورم یکم که خوردم نسرین 4دست پاکردم بکنم تو کونش فشار دادم راحت رفت کونش یکم باز بود بعد شروع کردم عقب جلو جیغ میزد بکن میگفت بیژن زنت نگا کن چجور کون میده اون ور بیژن نوک کیرش گذاشته بود رو کون مرضی همه ساکت بودیم یدفه مرضی جیغ زد نوک کیر بیژن رفته بود تو اروم نگه داشته بود میگفت خیلی تنگه کیرم فشار میده کم کم داشت اروم عقب جلو می کرد که نوک کیرش در اومد یدفه صدای زوووورت اومد مرضی گوزیده بود نسرین گفت به به مرضی خانم عجب هنرمند بودی مرضی خجالت کشید سرش انداخت پایین گفتم نسرین نگو خجالت می کشه اونم که پررو گفت خجالت نداره کونش اورد بالا زورررررررت گوزید گفت منم بلدم بعد همه خندیدیدم دوباره کردیم تو کون من سریع ابم اومد ریختم تو کون نسرین بیژنم بعد چند دقیقه ریخت تو کون مرضی

نوشته: reza zarbdr

...قسمت قبل

اون آرایش سکسیش بدجوری حشریم کرده بود لبامو گذاشتم رو لبش و با ولع شروع کردم به خوردنش با دستامم سینهاشو میمالوندم دیگه صداش بلند تر شده بود یه جور از ته دل اه میکشید که منو ترغیب میکرد همه بدنشو بلیسم.............اومدم پایینتر تمام شکمو نافشو بوسیدمو و خوردم از رو شورتش کسشو بوس کردم عطر تنش وحشتناک حالی به حالیم میکرد ...اروم شورتشو در اوردم ااااااااااخ جووووووووون کسش توپولی بود و صاف..یه زبون زدم خیس خیس بود دیگه قاط زدم افتادم رو کسش و محکم کسشو میخوردم اون جیغ میکشید و التماس میکرد .....بهرام نهههههههه تو رو خدا اینجوری نخور دارم میمیرم واااااااای بهرام داری باهام چیکار میکنی ؟؟؟حرفاش منو دیوونه تر میکرد انگشتمو کردم تو کس داغش و با زبونم چوچولهاشو میک میزدم و دستمو تند تند جلو عقب میکردم ...پاشو دادم بالا و شروع کردم سوراخ کونشو لیسیدن دیگه دیوونه شده بود .............اینقدر خوردمش تا با تکونهای شدید تو دهنم ارضا شد وبیحال افتاد منم خوابیدم کنارش و به صورت خوشگلش نگاه میکردم اونم بیحرکت چشمهاشو بسته بود چند دقیقه ای گذشت تا چشمهاشو باز کرد و با لبخند گفت تو دیوونه ای چیکارم کردی تا حالا اینجوری ارضا نشده بودم!!!!! لبخندشو پاسخ دادم و گفتم هنوز که کاریت نکردم این دستگرمی بود !!!بیتا کیرمو با دست گرفت و گفت وااااای این منو جر میده امشب بهرام جون مراعاتمو بکنیا؟؟؟؟بهش گفتم خیالت راحت من دوست دارم لذت ببری نه اینکه اذیت بشی...بیتا همونجور که بلند میشد بهم چشمکی زدو گفت مرسی و رفت سر کشو یه بسته کاندوم اورد و اومد رو تخت یکیشو کشید سر کیرم و گقت اینقدر کلفته کاندوم روش سوار نمیشه و خوابید گفت زود باش دارم میمیرم واسش!!!!!بلند شدم یه کم کسشو با زبون خیس کردم و رفتم بین پاهاش کیرمو اروم گذاشتم رو سوراخ کسش یه کم فشار دادم سر کلاهکش رفت تو دیدم لبشو گاز گرفت بهش گفتم هر وقت درد داشتی بگو اونم گفت باشه یه کم فشار بده!!!!با یه فشار دیگه تا نصفه کردم تو جووووون کس نبود که کوره اتیش بود هم داغ هم تنگ کیرم جذب کسش بود یه کم نگه داشتم و دولا شدم سینهاشو میک زدم تا جا باز کرد پاهاشو دور کمرم حلقه کرد و با فشار پاهاش بهم فهموند فرو کنم اینبار تا اخر جا کردم تو کسش دهنش باز مونده بود با ناله گفت تکون نده دارم جر میخورم................یه که صبر کردم تا حس کردم اماده شد اروم تلمبه زدنو شروع کردم خیلی با استیل و حالتهای سکسیش بهم حال میداد دائم باهام حرف میزد و ناله شهوتی میکرد !!!!! واقعا نوع سکسش با سمانه فرق داشت دیگه تند تند تلمبه میزدم باز صداش بلند شده بود هر چند دقیقه مدلمونو عوض میکردیم وقتی دمر خوابید و کیرمو کردم تو کسش پاهاشو بست و این باعث میشد کیرم گیر کنه با اینکه اینجوری کاندوم به کیرم فشار میاورد اما از حالی که میکرد منم حال میکردم چند دقیقه تلمبه زدم تا دوباره با یه جیغ کوتاه سرشو کرد تو بالشو کسشو بازو بسته کرد تا ارضا شد............یه کم همینجور نگه داشتم تا سرحال اومد بهش گفتم قنبل کن اونم همینکارو کرد تا کیرمو کردم تو کسش در اتاق باز شد و احسان و سمانه لخت اومدن تو یه کم حول شده بودم نمیدونستم عکس العمل احسان چیه......بیتا خودشو از زیرم کشید بیرون و برگشت به سمت در .....سمانه تا مارو دید گفت میبینم که اینفدر دارید حال میکنید که ما رو یادتون رفت ؛؛احسان رفت رو تخت و بیتا رو کشید تو بغلش فکر کنم بیتا هم مثله من از اینکه خلوت و عشقو حالمون بهم خورده بود زیاد راضی نبود اما نمیشد حرفی هم زد !!!!!!!سمانه کیرمو گرفت و بهم گفت چطور بود ؟؟گفتم عالی خیلی بیتا جون خوش سکسه سمانه یه پشت چشم نازک کرد و گفت صداتون که ۱۰تا خونه اونورتر هم میرفت راند چندم بودید؟گفتم تو که منو میشناسی هنوز ارضا نشدم یه نگاه به بیتا کردم دیدم دارن لب میگیرن اروم با هم حرفایی میزنن.....سمانه کاندومو از سر کیرم کشید و گفت ما راند اول تموم شد و دولا شد یه دست به کس بیتا کشید گفت جوووووون چه خیسه بعدم رفت رو کیر احسان و شروع کرد ساک زدن ؛؛ضد حالی که خورده بودم با دیدن اون صحنه ها یادم رفت و اومدم یه دستمو گذاشتم رو کس بیتا و یه دستمم رو کس سمانه و شروع کردم یه مالیدن بیتا برگشت یه نگاه انداختو گفت جوووون بمال بهرام بمال که خیلی حشریم........کم کم خجالت رفت کنار و منم حشریتر اون دوتا شاه کس رو تند تند میمالیدم .....احسان معلوم بود مستی گرفتتش زیاد حرف نمیزد تا سمانه یه کاندوم سر کیرش کشید و نشست روش (کیر احسانم از نظر قد و قواره خوب بود اما چند سانتی کوچیکتر از من و نازکتر)سمانه بلند گفت بهرام زود باش بکن تو کونم میخوام دوتا کیر تو خودم حس کنم!!!!!یه نگاه به بیتا کردمو و اون فکرمو خوند با یه لبخند بهم اوکی داد یه کاندوم کشیدم رو کیرمو رفتم پشت سمانه و کردم تو کونش معلوم بود احسان کونشو گاییده چون راحت تا نصفه رفت تو .........حسه با حالی بود تو حین تلمبه زدن احساس کردم کیر احسان از تو مالیده میشه به کیرم و اینجوری خیلی حال میداد سمانه دیگه فریاد میزد و خودشو میکوبوند رو کیرامون ...صحنه گاییدن سمانه از پشت بینهایت منو دیوونه تر میکرد!!!!!!۱۰ دقیقه ای دو تایی میکردیمش تا ارضا شد و افتاد رو تخت ........رفتم دستشویی خودمو کامل شستم و وقتی برگشتم احسان داشت بیتا رو به شدت میگایید رفتم جلو صورت بیتا کیرمو گرفتم جلوش اونم همونجور که داشت تو حالت قنبل کس میداد کیرمو گرفت تو دهنش.....این مدل چند دقیقه ای ادامه پیدا کرد تا احسان کشید بیرونو با فریاد ابشو ریخت رو کمر بیتا.....و افتاد رو تخت.(سمانه ابشو با دستمال پاک کرد)منم سریع یه کاندوم کشیدم رو کیرمو رفتم پشتش و اروم کردم تو کسش بیتا باز صداش در اومده بود سمانه رفت زیر بیتا و سینه هاشو گرفت به دهن منم تند تند تلمبه میزدم عقل از سرم پریده بود و محکم داشتم میگاییدمش اونم جیغ میکشید !!!!!!!احساس کردم ابم داره میاد بهش گفتم کجا بریزم اونم داد زد تو کسم بریززززز همشو میخوامممم پهلوهاشو محکم گرفتم و نعره کشیدم و ابم با فشار پاشید تو کس داغ و خیسش بیتا هم همزمان با من ارضا شد .....وقتی کیرمو در اوردم خیلی اب ازم تو کاندوم ریخته بود!!!!!یه نیم ساعتی چهار تایی رو تخت ولو بودیم و بعد یکی یکی رفتیم دوش گرفتیمو لباس پوشیدیم ..ساعت از ۴ گذشته بود که منو سمانه رفتیم تو اون اتاق و بیتا و احسانم تو اتاق خواب خودشون خوابیدن اونشب یکی از به یاد موندنی ترین سکسهای عمرم بود.

قسمت چهارم.....من بعد اونروز کلی از سکس با بیتا راضی بودم دلم میخواست زودتر باز با هم باشیم اما چون پل ارتباطی ما سمانه بود هر وقت بهش میگفتم میگفت صبر کن بعد هم دو تا تیکه بارم میکرد چیه نو اومد به بازار؟؟؟؟منم سعی میکردم سکوت کنم تو نت هم هر وقت میرفتم نبودن... ۲بارم براشون پیام گذاشتم حال و احوال کردم اما جوابی نیومد یه ۲ماهی گذشته بود که سمانه گفت اخر هفته لواسون یه چند تا زوج با هم جمع شدن من و تو هم میریم دوست داری؟؟؟؟؟با اینکه تو ذهنم بیتا بود اما دوست داشتم برم برام اینجور جاها خیلی جالب و غیر قابل باور بود...یه کم اطلاعات از سمانه گرفتم انگار ۴تا زوج بودن با ما میشدن ۵تا اما ما کوچکترین زوج بودیم همه از اون پولدارا که بعدها فهمیدم سمانه خوب گوششونو می بریده البته مردهاشونو !!!!!!! ۵شنبه عصر با هم قرار گذاشتیم ابتدای لواسان چون من جای کار داشتم هر کدوم با ماشین خودش اومدیم توی یه جای خوش اب و هوا سرسبز سمانه جلو یه در اهنی بزرگ ایستاد و بوق زد تا در باز شد و هر ۲تامون ماشینو تو محوطه باغ پارک کردیم ...از وضیعیت باغ معلوم بود صاحبش از اون خر پولهاست ماشین های گرونی هم اونجا بود همون سرایدار که بیشتر به غول چراغ شبیه بود راهنمایی کرد و رفتیم داخل ساختمان .......سمانه با اون لباس کوتاهش که یه مانتو روش پوشیده بود و پاهای خوشگلشو انداخته بود بیرون جلو راه میرفت و قر میداد؛؛؛۲تا در رد کردیم تا رسیدیم به یه سالن خیلی بزرگ و شیک چند دست مبل و میز و فرشهای گرون قیمت و با خیلی وسیله های دیگه سالن رو اراسته کرده بود با ورود ما ۳تا زن و ۳تا مرد که گوشه سالن داشتن گپ میزدن بلند شدن اومدن به استقبالمون .....سمانه با همشون گرم روبوسی کرد و منو معرفی کرد و ابتدا گفت میزبان داریوش خان وهمسر گلشون فرنگیس(داریوش قد بلندی داشت حدود ۵۰سال با سیبیلای تابیده داده و کچل که هیبت جذابی ازش ساخته بود وفرنگیسم یه ارایش غلیظ کرده بود بهش ۴۵ میخورد معلوم بود به بدنش میرسه چون از فرم نیافتاده بود و سینه هاش خیلی تو تاپش خود نمایی میکرد ) احمد و مریم هم تقریبا همسن اونا بودن و حمید وفرزانه که یه کم سنشون بیشتر بهشون میخورد اما فرزانه عجب پوست سفیدو کونه گوشتی داشت !!!!!!!!خلاصه با همه اشنا شدم و نشستیم جو شاداب و خودمونی داشتن هیچ قیدی بینشون نبود هر کی با هر کی دوست داشت شوخی میکرد وحتی یه وقتایی همدیگرو میمالوندن یا بهم فحش میدادن و راحت میخندیدن برام جالب بود و مثل اینکه خیلی وقته این رابطه بینشون هست نگین مجلس سمانه بود بیشرف یه لباس سکسی کوتاه ریون پوشیده بود که میچسبید به بدنشو سینه هاشو کونش بدجوری خودنمایی میکردن حتی یه بار داریوش یه دونه زد در کونش . گفت پدر سوخته حالا هی اذیت کن تا شب جرت بدم وهمه خندیدن....۱ساعتی گذشت تا زوج اخر حدودا ۶بود که اومدن نازنین و علیرضا ؛؛ جوانتر از اونا بودن حدودا۴۳و نازی ۳۷ یا ۸و خیلیم لوند بود و حسابی بخودش رسیده بود از همون اول که باهام دست داد یه چشمک بهم زد و گفت تعریفتونو از سمانه زیاد شنیدم که مریم با خنده گفت امیدواریم مثله تبلیغ بازرگانی نباشی و همونی باشی که میگه!!!!!!!خانمها همه زدن زیر خنده منم یه کم سرخ شدم....تیم تکمیل بود و شروع کردیم به مشروب خوردن و همون سرایداره(بهش میگفتن مشتی و حدود ۵۰ سال داشت اما خیلی گردن کلفت بود)پذیرایی میکرد یه کم که خوردیم همه شنگول شدن و اذیتها شروع شد مردها بیشتر رو سمانه زوم میکردن زنها رو من بیچاره........فرنگیس دستمو گرفت و گفت بیا بریم بهت لباس راحتی بدم که همه میخندیدن...حمید گفت اره برو اصلا لباس و خودت تنش کن برو جونم برو از لحنه کلامش منم خندم گرفته بود رفتیم تو یه اتاق و تا وارد شدم فرنگیس چسبوندم به دیوار و یه دستشو گذاشت رو کیرمو با حرص خاصی گفت امشب اول باید منو بسازی بعد بری سراغ اون جنده ها !!!!!دهنم از تعجب باز مونده بود که لبشو گذاشت رو لبامو اینکارش یه کم از استرسم کم کرد و بهش گفتم شما همیشه اینجوری لباس به مهمون میدین؟فرنگیس خندیدو کیرمو فشار داد و گفت اگه مثله تو کیر کلفت باشه اررررررره .....از حرفش راست کردم که اونم همینو میخواست هر کار کردم بیرون نرفت و من وقتی شلوارمو در اوردم پرید و کیرمو از تو شورت در اورد از چشمهاش برق رضایتو میشد دید یه اااااه کشید و گفت جووووووووون به این میگن کیررررررر بعدم بوسیدشو بلند شد بره منم دستشو گرفتم و گفتم کجا؟؟؟؟؟؟؟دیدی منم باید ببینم تا اومد حرف بزنه دولاش کردم دامن کوتاهشو دادم بالا جوووووون فکر نمیکردم از دیدن زنی بزرگتر از خودم اینقدر حشری شم یه کم کسشو مالیدمو کونشو مالوندم داشت شل میشد که ولش کردم و بزور خودشو جمع و جور کرد و گفت میکشمت امشب بعد هم بوسم کرد و رفت بیرون.....ادامه دارد

قسمت پنجم...............یه کم صبر کردم تا کیرم بخوابه و تو شلوارک تنگی که فرنگیس داده بود تابلو نباشه....وارد سالن که شدم سمانه نشسته بود رو پای علیرضا و داشتند با هم میلاسیدن بقیه هم مشغول یه کاری بودند داریوش خان که داشت با احمد تخته بازی میکرد سرشو بلند کرد و بلند گفت بهرام جان رو صورتت جای رژ لبه پاکش کن!!!!!!من بی اختیار دستمو رو صورتم کشیدم که همین باعث شلیک خنده جمع شد تازه دوزاریم افتاد سوتی دادم!!!!!خودمو زدم به پرویی و اومدم نشستم مشروب شده بود اختیاری هر کی میخواست خودش میریخت منو احمید و فرزانه یه ۲تا پیک دیگه زدیم که حس کردم فول شدم .........ساعت حدود ۹بود که داریوش دستور بساط شامو به مشتی داد خانومها هم هر کدام کمک کردن میز شام چیده شه........غذا جوجه کباب و کباب برگ بود که تو منقل باغ مشتی اماده کرد بعد از شام خانوما یه کم موزیک گذاشتنو رقصیدن که این نازنین عجب رقصی میکرد تو اون مدت اونو نشون کرده بودم از همه خوش استیل تر بود اما مگه اون ۳تا زن حریص میذاشتن !!!! خلاصه خانومها رفتن تا لباس عوض کنن و اقایون هم با هم گپ میزدن که ۵تا کس تقریبا لخت اومدن تو سالن باورم نمیشد فکر میکردم جدا جدا سکس میکنن اما انگار همه قرار بود با هم باشن تو لباس سکسی هم انگار با هم مسابقه داشتن فقط چند تا تیکه کوچیک پارچه تو بدناشون پیدا بود من که راست کرده بودم داریوش بلند شد ویه دست ورق اورد و بلند گفت جهت اطلاع بهرام میگم ما یه رسم داریم اونم اینه یکی یه برگ به هر کی میدیم هر کس مثلا من دل دستم بود و ۲تا خانومها هم دل دستشون بود یا هر کی پیک دستش بود و خانومی هم پیک داشت هر زوجی که اولا خالش مشابه بود بعدم به عدد ۲۱ نزدیکتر بود باید سری اول رو با هم سکس کنن ....من یه خورده مثله خنگ ها نگاه کردم که سمانه گفت بابا الان برگ تو خشت هست مثلا منم خشت دارم فرنگیسم خشت اگه عدد جمع منو تو به ۲۱ نزدیکتر بود ما با هم سکس میکنیم میریم کنار تا بقیه هم انتخاب بشن دور اول اینجوره دور بعد هر کی با هر کس خواست بلند گفتم اوکی گرفتم......ورقها رو دادن مریم و احمد افتادن به هم و سمانه و داریوش دیگه زوجی برگ مشابه نداشت خیلی دلم میخواست نازی با من باشه دوباره که برگ دادن ؛؛؛فرنگیس و حمید و نازی و شوهرش علیرضا و منو فرزانه خوردیم به هم داریوش گفت یه تبصره وجود داره اونم این که مثله الان اگه زوج علیرضا و نازی باهم زن و شوهرند بهم افتادن میتونن وسط کار با یه زوج دیگه از الان هماهنگ کنن با هم تعویض شن.....نازی و علیرضا با هم پچ پچی کردن و بلند اعلام کردن زوج تعویضی مون بهرام و فرزانه هست ...ایووووول هم فرزانه با اون کون تپلشو میگاییدم هم نازی لوند و سکسی رو ....تو صورت فرنگیس اثار نارضایتی دیده میشد اما شرطی بود که همه قبول داشتن.....مریمو احمد فوری لب تو لب شدن و داریوش هم دست سمانه رو گرفت و برد رو کاناپه و فرنگیس و حمید هم داشتن بهم دست میکشیدن و نازی هم جلو روی من کیر راست علیرضا رو در اورده بود با دستش میمالید داشتم از اون جمع با ولع تو ذهنم تصوربرداری میکردم که فرزانه کیرمو گرفت و گفت بیا جیگر که باهات کار دارم و رفتیم نشستیم رو مبل و بی درنگ دست کرد تو شلوارکم و کیرمو گرفت یه کم توپولی بود اما هم خوشگل بود هم کونش تک بود فرزانه کیرمو در اورد و یه نگاه بهش کرد و گفت جووووووون این کیرت باید دو تا سوراخامو پر کنه بهرام باشه؟؟؟؟؟؟؟منم گفتم حتما کشتی منو با اون کون خوشگلت...!!!فرزانه که به وجد اومده بود گفت امشب تازه میفهمی کون چیه و سرشو برد رو کیرمو شروع کرد به ساک زدن.....دهن کوچکی داشت که باعث میشد کیرم تمام لب و دهنشو پر کنه اونم با وسواس ساک میزد و تخمهامو با دست ماساژ میداد یه نگاه به دورو برم کردم اون عقب مریم داشت خودشو رو کیر احمد که به نظر سیاه میومد سوار میکرد داریوشم لنگای سمانه رو داده بود بالا و داشت کسشو میخورد رو مبل کناری حمید کیرشو که یه کم کوچیک بود لای سینه های گرد و سفت فرنگیس گذاشته بود و تکون میداد(معلوم بود فرنگیس سینه هاشو عمل کرده) نازی هم به فاصله چند قدمی دو زانو کونشو به طرف من کرده بود و داشت واسه علیرضا ساک میزد ....چه صحنه های جالبی بود ... دوست نداشتم ازشون چشم بردارم صدای اه و ناله همه سالنو پر کرده بود با خیسی که رو تخمهام خس کردم به خودم اومدم دیدم فرزانه داره تخمهامو لیس میزنه و با دستش کیرمو میماله یه لحظه یه جووون بهش گفتمو سرشو فشار دادم رو کیرم بعد چند دقیقه بلندش کردمو نشوندمش رو مبل شورتشو در اوردم یه دست به کسه خیسش کشیدم که صداش رفت هوا ...جووووون بکنش بهرام کیررررر میخوام همین الان!!!!! کس سفید و صافی داشت خیلی هم توپولی بود از رو میز یه کاندوم برداشتم و کشیدم رو کیرم و پاهای فرزانه رو دادم بالا و یه ضرب کیرمو چپوندم تو کسش یه جیغ بلند کشید که همه ساکت شدن و من امانش ندادم شروع کردم تلمبه زدن سینه هاش مثله ژله بالا پایین میرفت و یه حس شهوتی تو من ایجاد میکرد .......... چند دقیقه ای تند تند میگاییدمش و اونم با دستش چوچوله کسشو میمالید تا لرزید و ارضا شد کیرمو در اوردم هر کی داشت زوج خودشو به مدلهای مختلف میگایید دسته فرزانه رو گرفتم و گفتم کون میخوام اونم گفت چشمممم تو جووون بخواه و قنبل کرد خیلی کونش درشت و سفید بود یه ذره سوراخشو خیس کردمو کیرمو روش تنظیم کردم و فشار دادم تا نصفه رفت تو کاملا نرم بود ولی جالب بود تنگو داغه......با یه فشار دیگه تا تخمام کرده بودم تو کونش و تلمبه میزدم و با دستم کپلهای کونشو باز کرده بودم تا کیرم همش تو کونش جا بگیره فرزانه هم با دستش از زیر کسشو میمالید .....کونش خیلی بهم حال میداد ازش سیر نمیشدم یه ۱۰ دقیقه ای میکردمش و دیگه التماس میکرد بسه دارم میمیرم تا رضایت دادم و در اوردم فرزانه افتاد رو مبل و من نگاه کردم دیدم احمد و مریم کارشون تموم شده و لی بقیه هنوز مشغولند ..نازی و علیرضا اومدن طرفمون و علیرضا رفت سراغ فرزانه و من نازی رو با اون تن و بدن نازش بردم رو مبل بغلی و شروع کردیم لب دادن یه جوری ناله میزد و با چشمهاش با ادم بازی میکرد که فوری خوابوندمش رو مبل و رفتم رو کسش و شروع کردم خوردن ؛؛نازی اصلا طاقت نداشتو همش خودشو میکوبوند رو مبل و منو دیوونه تر میکرد ..کاندومو عوض کردمو کیرمو گذاشتم تو کسش که با دست جلومو گرفت و گفت ارووم جر میخورم الان...!!!! با ارامی تا ته کیرم تو کس خیسش جا گرفت و افتادم رو سینه هاش و همزمان که تلمبه میزدم اونارو میخوردم نازی چنان ناله ای میزد که فکر میکردم داره جون میده تا اروم میکردم میگفت بکن فشار بده پارم کن.....یه ۱۵ دقیقه ای میکردمش و دوبار ارضا شد ..خسته شده بودم.دلم میخواست ابمو بیارم؛؛ قنبلش کردم و دو تا سیلی زدم رو کونش بعدم محکم کردم تو کسش داشتم تلمبه میزدم که دیدم فرنگیس اومد کنارمو نشست بغل نازی و نگاه میکرد دیگه داشت ابم میومد از تو کسش در اوردم نازی هم سریع برگشت و دهن فرنگیسو گرفت سمت کیرم اونم دهنشو باز کرد منم همه ابمو که خیلی زیادم بود خالی کردم تو دهنش اونم انگار شربت سکنجبین میخوره با ولع زیاد قورتش داد......بیخال افتادم رو زمین!!!!!!!!!!!!!!!! ما اخرین نفری بودیم که کارمون تموم شد ..............یه کم که روبراه شدم پاشدم شلوارکمو پوشیدم..خانمها رفتن یه نیم دوشی گرفتنو ارایش کردن؛؛ اقایونم میوه میخوردن و انگار نه انگار داشتند زن همدیگرو میگاییدن.......!!!!! یه مقدار استراحت کردیم ساعت از ۱۲ گذشته بود که راند دوم شروع شد خیلی سریع همه مردها سمانه و فرزانه رو بردن رو مبل بزرگ وسط سالن با اینکه سنی ازشون گذشته بود کیراشون راست بود فکر کنم قرص خورده بودن داریوش رو کرد به بقیه اقایون و گفت دوستان امشب میخواهیم این دو تا جنده رو با هم از کس و کون بگاییم .....و رو کرد به منو گفت بهرام تو هم خدا به دادت برسه یه نگاه به چشمهای حریص مریمو وفرنگیس و نازی کردم واقعا خدا به دادم برسه تا اومدم به خودم بیام دستمو گرفتن و ایستاده نشستند جلو کیرم شلوارکمو در اوردن و شیرجه زدن رو کیرم .... خیلی جالب بود مثله قحطی زده ها کیرمو از هم میگرفتن و میخوردن ...........یه نگاه به اونور کردم علیرضا و حمید داشتند سمانه رو از کس و کون میگاییدن و داریوشو احمدم داشتن کس و کون گنده فرزانه رو جر میدادن.......کیرم حسابی راست شده بود اون سه تا جنده رو بغله هم قنبل کردمو اول به نویت کس هاشونو لیس زدم و بعد شروع کردم تو همن حالت گاییدنشون خیلی حال میداد از کس فرنگیس در میاوردم میکردم تو کس مریم و بعد نازی و دوباره برعکس اونام جیغ میزدن و ناله میکردن یه ۱۰ دقیقه ای کردمشون تا نازی بلند شد گفت من بسمه و شورتشو پوشید منم تو دلم دعاش کردم که یکیشون رضایت داد......فرنگیس رو خوابوندم رو مبل و کیرمو مریم گذاشت تو کسش و شروع کردم تلمبه زدن و سینه های گردشو گرفتم و میمالیدم اینقدر کردمش تا لرزید و با جیغ بلندی ارضا شد ...منم دیگه وحشی شده بودم مریمو دمر خوبوندم کف سالن از پشت کردم تو کسش ؛؛....کپلهای کونشو باز کرده بودم و تا ته میکوبیدم تو کسش که تا وسط پاهاش خیس شده بود !!!!!خیلی کردمش تا اونم با ناله های زیاد ارضا شد ولی ولش نکردم و تلمبه میزدم تا حس کردم داره ابم میاد کشیدم بیرون .... دوتاییشون دهنشونو باز کردن و منم ابمو با عدالت خاصی بینشون تقسیم کردم !!!!!!!!! دیگه چشمهام داشت میسوخت هنوز اونا داشتن سمانه و فرزانه رو میکردن ....مریم و فرنگیس رفتن سراغ اونا و منم حس میکردم هوا سالن دم کرده شلوارکو رکابیمو پوشیدم و اهسته زدم از سالن بیرون .....یه خورده تو باغ قدم زدم که صدای ناله توجهمو جلب کرد گوشامو تیز کردم مسیر صدا رو پیدا کردم اروم رفتم سمت درختها و نزدیک شدم تو تاریکی نازی رو شناختم اااااااون داشت به مشتی کس میداد دهنم باز مونده بود !!!!!!خوب که نگاه کردم تازه دیدم عجب خر کیری هست این مشتی ....از کیر منم بزرگتر بود و نازی رو دولا کرده بود و با دستهای بزرگش سینه های نازی رو میچلوند تو کسش تلمبه میزد نازی هم قربون صدقه کیرش میرفت .....یه کم نگاه کردم و اهسته برگشتم تو سالن.....همه بیحال ولو شده بودن و کسی متوجه ورود من نشد....!!!!!!!!!! نویسنده سپهر ( س ی ن) ادامه دارد عزیزان این داستانم 25 قسمته اگه پسندیدید ادامه میدم. نظر یادتون نره دوستان

نوشته: سپهر

کاوه هستم 33سالمه و شریک یک صرافی هستم تودبی همسرم آنا 34سالشه و دندانپزشک بخاطرهات بودنش اوایل ازدواجمون سه سال پیش رفتیم دکترکه خیلی کمکمون نکردتاعید91تودبی بودیم .شب قبل تاصبح اینوراونوربودیم ساعت هشت ونیم نه بودکه آنا بیدارم کردباحالی خیلی خیلی بدالبته منظورم خوب یعنی تحریک حداکثری چون سابقشو داشتم بدون معطلی شروع کردم بااینکه ارضاش کردم ولی میفهمیدم که هنوز ذهنی ردیف نشده برای اولین باربود اینجوری میشد تمومش کردم رفتم سراغ ردیف کردن صبحانه همزمان داشتم آرومش میکردم که فهمیدم حمامه طبق توصیه یک سکسولوژ اینجور موقعها میرفت دوش آب سردمیگرفت آمدبیرون صبحانه رونتونست بخوره بدنش میلرزید براش مشروب ریختم باقرص آرامبخش که نخورد من هم یک لحظه ازش غافل نبودم ناز ونوازش براش شورت وسوتین آوردم که دیدم کسش خیلی خیلی خیسه با دستم نوازشش کردم بلافاصله آرام شدخوشبختانه فیلم سوپرازقبل تودستگاه بود که باکنترل روشنش کردم نقطه g(داخل کس) رافشارنرمی دادم که باورتون نمیشه مثل مردا ارضاشدکاملا گیج شده بودم ولی کیرمو خواست که بکنم داخل کسش این اتفاق افتادولی خلاصشوبگم بازم مشکل داشت توحموم باگریه بهم گفت چه بلایی سرش آمده.
شب قبل البته صبح زودتوراه برگشت کسی رو دیده بودکه خاطره های سکسیشو زنده کرده بود رامین دوست پسری که قبل ازمن باهاش بوده وجدانا فضایی براش ساختم که همه چیزو بگه و بی اختیارمیگفت حال عجیبی داشتم بدبختی کامل همزمان با اینکه براش چیکارمیتونم بکنم وقتی حرفاش تموم شد آرام شده بودولی هنوزناراحت و بیشترشوکه که این حرفاروبه من زده منم براش گفتم که طبیعیه ممکن برای منم پیش بیاد بعدازحموم قرص آرامبخش خورد و خوابید.

خیلی فکری شده بودم اینجورموقع ها پیری دارم که میرم سراغش شبیه درویشاس ولی درویش نیست تمام موفقیت های کاریمو مدیونشم آدم خاصیه بهش زنگ زدم بدون تعارف و سانسور و البته با گریه همه ماجرارو بهش گفتم فقط یک جمله گفت که ببین دلت چی میگه ولی مردباش هرچی گفت انجام بده هنگ کردم شرایط خانممو میدونه وجوری گفت که تمام حرفشو فهمیدم تا شب بیرون بودم ولی به آنا گفتم که دفترم بالاخره تصمیم گرفتم تصمیمی که خیلی خیلی آرامم کرد

به آنا زنگ زدم گفتم شام بریم بیرون گفت نمیتونه چون حالش بده بهمدیگرقول دادیم خودارضایی هم که میکنیم قبل یا بعدش بگیم راستش خیلی تحریکم میکنه وتجربه هم کردیم که آنا تا یکی دوروز آرامه وحالش خوبه خلاصه باسکس تلفنی آرامش کردم ولی بازم زمان ارضاشدنش ازحالتش وصداش شاخ درآوردم سرشام سعی کردم مشخصات رامینوبگیرم که موفق شدم چون طولانی شدنمیگم چطوری وباچه حالی اما رفتم هتل رامین پیداش کردم آمدم همه چیزو بگم که خودش آشنایی داد وگفت منوباآنا دیده ومیشناسه کارم یکم آرم شد پرستیژ آنا غرور وغیرت خودم همه اینا تونظرم بودکه خونگرمی رامین هم برام جالب بود باهرجون کندنی بود بهش فهموندم که هیچ مشکل ناموسی برام پیش نیومده چون فکرایی کرده بود وفقط ازآنا تعریف میکرد مطمئنش کردم وسعی کردم با چشمام باهاش حرف بزنم بعدازحدودنیم ساعت خانمی که هیکلش از چهرش بهتر که نه خیلی عالی تر بود آمد و رامین بعنوان خانمش معرفی کرد و خیلی راحت منو همسر آنا معرفی کرد یعنی اینکه خانمش نازی آنا رو از طریق تعاریف رامین میشناخت خلاصه خلاصه
فردا شب به آنا گفتم مهمان ویژه دارم همه چی ردیف شد از آنا هم خواستم به دلیلی که بعدا بهش میگم سکسی ترین تیپشو بزنه.
مهمونا آمدن آنا به شدت سورپرایزشد کمی چشماش پراشک شد و صدام کردتو اتاق خواب و کلی تشکر.
راستش تیپ نازی هم بسیارتحریک کننده بود.
بااولین پیک آنا بازم نتونست جلوی خودشوبگیره وبغض کردگفتم شمادوتاامشب ما رو میخواهید خراب کنید برید تو تراس حرفاتونو بزنیدکه رامین هم استقبال کرد.
نازی و من تنهاشدیم اولین جمله نازی : خیلی مردی من بچه افسریه تهرانم میفهمم داری چیکار می کنی بروجلو پایتم.
تنهاچیزی که یادمه اینه که رامین آنا روکه ازشدت تحریک میلرزید داشت میبرد طبقه بالا.
بادیدن این صحنه حس تحریکی روتجربه کردم که بینظیر بود.
نازی شروع کرد از روی شلوارم کیرمو میلیسید حسابی خیس شدم.
وحشیانه ترین شکل ممکن لختش کردم واونم میگفت همینه جان بکن پاره کن جرم بده من مال توام امشب.
بعدازساک زدن حرفه ای نازی پیشنهادداد که بریم بالا ببینیم چی کارمیکنن.
دیدن آنای لخت کاملا حشری که رامین داشت کسشومیخوردواقعاپاهامو سست کردونازی بادستش ابمو آورد ولی این ارضاباهرارضای دیگه ای فرق میکردکیرم نمیخوابیدمخصوصا که نازی هم آبمو ریخته بودروی صورتش.
نازی کیرموتودستش گرفت وآروم منوبردسمت تخت بااون یکی دستش کییررامینوگرفت وکیرامونو مالوند به هم.
سکس یعنی این صدای لذت آنا وکیرموکه کسی داشت میمالوندبه کیر کسی که داره کس زنتو میخوره.
نازی خدای سکسه اگر نبود حالی هم نبود.
آنا کیررامینوخواست وساک زدنازی هم کسشومیخورد.
منم بی اختیارشروع کردم بدن رامینو نوازش کردن که همینجوری اونم روی صورت آنا یک بارارضاشد.
رفت بیرون برای تجدیدقواتواین فاصله اولین باربودمیدیدم که آنا هم میتونه لزبین باشه همش لذت بودولذت.
رامینبه محض امدنش رفت سراغ آنا وکیرش آروم گذاشت توکس آنا وشروع کرد به تلمبه زدن.
منم بانازی دیدن صحنه سکس آنالذت بود ولذت لذت لذت
واقعا نمیدونم چندبارارضاشدم ولی توحمام هم چهارتایی سکس خوب وطولانی داشتیم.
وقتی آنا برای رامینساک میزدونازی برای من رامینچشم توچشمم انداخت ومردانه تشکرکرد.
بعدازاین ماجرا تودبی درتهران تاحالا چهارمرتبه سکس داشتیم راستش معتادنازی وکاراش شدم چون هردفعه ابتکارتازه ای داره سه روز پیش اول کارپیشنهادداد که منورامینبریم یک خانم بیاریم که سخت بودولی انجام شد.د
داستان بعدی همین ماجرا.
مرسی که وقت گذاشتید راستی موقع نوشتن این ماجرای واقعی منتظر رامینیم آنا و نازی هم تقریباشروع کردند.بای

نوشته: کاوه

من و شیلا چند ماهی بود که ازدواج کرده بودیم .عاشق هم بودیم . هردومون 23 ساله بودیم . خواهرش شهلا که شباهت فوق العاده ای به اون داشت فقط چاق تر و تپل تر از اون بود . چهار سالی از اون بزرگتر بود . همین تفاوت سنی رو من و داداش سهراب هم داشتیم ولی در عوض من از اون چاق تر و خوش تیپ تر بودم . این تا اینجای قضیه .. ما دو تا داداش با دو تا خواهر ازدواج کرده در حقیقت با جناق هم شده بودیم . شیلا دو ماهی می شد که بار دار بود و هوس چیزای عجیب و غریب می کرد . خیلی هم خوشحال بود می گفت چه پسر باشه و چه دختر براش فرقی نمی کنه . اگه دختر باشه می تونه همبازی خوبی واسه دختر خاله یا دختر عموش باشه . هر چند سهیلا کوچولو سه سال بیشتر نداشت . اون شب مامانش اونو سپرده بود خونه مامان بزرگش یعنی مامان خودش و شیلا که مادر زن من و سهراب می شد .اونا خیلی دوستش داشتند و سهیلا هم به اونجا موندن علاقه داشت . اما قضیه چی بود . این دو تا خواهر یه خورده قاطی کرده بودند و زده بود به سرشون . از بیکاری می رفتند داخل اینترنت و سایتای سکسی و از بس داستانهای سکسی رو خوندند هوس سکس ضربدری به سرشون افتاد .

یه جوری موضوع رو با ما دو تا برادر در میون گذاشتند . واسه سهراب که چند سالی بود یه مدل کوس و کون می کرد فرقی نداشت ولی واسه من که باید زن جوونمو می دادم دست یکی دیگه واقعا درد ناک بود . اصلا این چیزا رو مسخره می دونستم و به غیرت و فر هنگ من نمی خورد که تن به همچین ننگی بدم . شاید اگه پای بچه در میون نبود راضی بودم شیلا رو طلاقش بدم . شیلای کوس خل ویار کیر داشت . یه روز که خونه نبود شهلا اومد خونه مون . هیچوقت اونو تا این حد خوشگل و جذاب ندیده بودم . میکاپش طوری بود که اونو از شیلای روز ازدواج هم زیبا ترش کرده بود . وقتی که مانتوشو در آورد قبل از این که رو راحتی بشینه دلم می خواست اون شلوار کیپ و چسبونی رو که کون بر جسته و کپلشو تپل تر نشون می داد بگیرم دهنم و بجوم و پس از کلی حال کردن با دندونام بکشمش پایین و بعد از یه ساعت برم رو لیسیدن و میک زدن کونش و.... داشتم از حال می رفتم . دیگه نتونستم تحمل کنم . دوست داشتم این شیلا زود تر بر گرده خونه و یه جوری موضوع سکس ضربدری رو با هاش در میون بذارم . شهلا رفت خونه شون ووقتی شیلا برگشت طوری که اون متوجه تمایل زیادم نشه و یه منتی هم بهش بذارم گفتم شیلا یه مدتیه که روابط بین من و تو سرد شده . تو می دونی که من چقدر خاطرتو میخوام . رک و پوست کنده بگم نمی تونم تو رو زیر کیر یکی دیگه ببینم . غیرتم اجازه نمیده ولی خب چون گفتی به خاطر تنوع در سکس و این که یه شور و حالی در روابط و زندگیمون پیدا شه و به خاطر خوشحالی تو مادر عزیز بچه عزیزم قبول می کنم . می دونستم داداش کیرش از کیرم کوچیکتره و جاذبه سکسیش هم کمتر و هر چی باشه غریبه که نیست . در عوض منم زن تپلشو میگام ولی با همه اینا ته دلم یه جوری بودم چون به این امید ازدواج کرده تشکیل خونواده داده بودم که یه عمر در نهایت سلامت و وفاداری در کنار شیلا زندگی کنم ولی حالا با این وضعیت ..

ا اون شبی که موافقتمو اعلام کردم از شب تا صبح صد بار از خواب بیدار شدم . هر بار که فکر می کردم شیلا زیر کیر سهرابه فوری کیرمو تو کوس شهلا جا می دادم و یه خورده تسکین پیدا می کردم . تا این که نصفه شبی رفتم کنار شیلا که داشت داستانهای امیر سکسی رو می خوند و منم دو تا چشممو گذاشتم کنار چشای اون و یه سکس ضربدری رو خوندیم و کلی هوسی شدیم و یه بر نامه ای هم با هم رفتیم -شیلا فقط یادت باشه هوس سکس ضربدری با غریبه ها رو نکنی . اگه هیجان و هوسه همین یه شیوه بسه . در هر حال رسیدیم به امشب . حالا چهار تایی مون تو خونه داداش هستیم . چون بزرگتره و احترامش واجب تر قرار شد که برای اولین بار میزبانی به عهده اونا باشه . هر چند ما چهار تا با هم این حرفا رو نداشتیم . زنا دیگه خودشونو خیلی راحت کرده بودند . شهلا یه لباس خواب فانتزی به رنگ آبی آسمونی تنش کرده بود که لبه اون هم عرض انتهای کوسش بود و پاهاشو تقریبا کاملا لخت نشون می داد .وقتی هم که پشت به ما قرار می گرفت بیشتر قسمتهای کونش و جفت قاچاش مشخص بود . کیرم به طرز عجیبی شق کرده بود . شورت کوتاه و نازک شهلا انگاری رفته بود بالا و فقط کونش مشخص بود .

ده سانت اول کونش یعنی بالاش معلوم نبود و شورت هم توی همون قسمت قرار داشت . شیلا قر مز پوش شده بود . تقریبا به همون شیوه شهلا .-ببینم سینا تو هم مثل این که از خواهرم بدت نیومده ها -از کجا این حرفو می زنی ؟/؟-از نگات .. از اون کیر تو شلوارت . من یکی رو نمی تونی فریب بدی -خب ما اومدیم واسه این کارا دیگه . نیومدم اینجا که گردو بازی کنیم . تو هم الان میخوای بری زیر کیر داداشم تو که واسه من امشب این قدر خوشگل نکردی . مواظب باش سهراب بهت فشار نیاره و یه وقتی به بچه تو شکمت آسیبی نرسه . ببینم تو کوس خواهرت میشه آب ریخت ؟/؟-اون قرص می خوره دلواپس نباش . چیه سینا تو که ناز داشتی . حالا از همه حریص تر شدی ؟/؟-نه شیلا من خیالم نیست . حاضرم همین حالاشم بر نامه رو بهم بزنم -آره جون خودت ولی چشات یه چیز دیگه ای میگه . فکر نکنم دیگه امشب چیزی از شهلا باقی بذاری که بعدا داداشت بتونه اونو بخوره . یه تخت دونفره دیگه آورده بودند تو پذیرایی و دو تا تختو به هم چسبوندند و قرار شد چهار تایی مون روش قرار بگیریم . البته اگرم دوست نداشتیم می تونستیم تغییر جا و موقعیت بدیم . واسه این که کدوم مرد بره سراغ کدوم زن هر کی یه چیزی می گفت . شیلا و سهراب دوست داشتن که اول با همسرشون سکس کنن که یه دست گرمی یا به زبون بهتر یه کوس و کیر گرمی باشه و بعد برن سراغ همسر اون یکی . نظر من و شهلا که خواسته شد یه نگاهی تو چشای هم انداختیم و تا اعماق وجود هم رفتیم . دلمون چیز دیگه ای غیر ازخواسته اونا می خواست . فکر و نیاز همو خوندیم . هیشکدوممون نمی تونستیم از اون یکی دل بکنیم . بالاخره به هم می رسیدیم ولی دوست داشتیم نوبری هم باشیم . تازه و تازه تو بغل هم قرار بگیریم . یه نگاهی به کیر داخل شلوارم انداخت و گفت آقا سینا شما بفر مایید -من نظرم اینه که اول ما مردا بریم سراغ خواهر زن یا زن داداش خودمون این طلسم و تابو رو بشکنیم و اعصابمون آروم شه و یه جون و نیروی خاصی بگیریم و از طرفی وقتی که زنمونو تو دستا و زیر یه مرد دیگه که دیدیم تلاشمونو زیاد می کنیم که طرفمونو ار ضا کنیم و شایدم یه حس خاصی شبیه به حسادت در ما بر انگیخته شه که با کیف بیشتر و بهتری همسرخودمونو در مر حله بعدی بکنیم و سر شوق بیاریم -عزیزم شهلای خوشگل من نظر تو چیه -این سینا جان از بس منطقی و شیوا و به جا حرف زد و نکات اساسی رو بیان کرد که من دیگه نمی دونم چی بگم . من نظرشو تایید می کنم .

اول من و سینا با هم و تو و شیلا با هم . سهراب زن ذلیل هم نتونست به زنش نه بگه . من رفتم طرف شهلا و سهراب هم رفت طرف شیلا ... دیگه فکر و ذهنم معطوف خواهر زن یا زن داداش شده بود . من و سهراب با یه شورت و اونا با لباس خواب فانتزی و شورت و سوتین فانتزی تری که زیرش داشتند رفتیم رو تخت . دو تا تخت دو نفره طوری بزرگ و جادار بود که دونفر دیگه هم راحت می تونستند روش سکس کنند . سعی می کردم حواسم فقط به کار خودم باشه . شهلا دراز کشید و منم یه پهلو کنارش قرار گرفته دوباره تو چشای خوشگل و درشتش نگاه کرده گفتم ممنونم از این که ازم حمایت کردی -سینا جون از خودمم حمایت کردم . خیلی هوس تو رو داشتم خیلی . باور کن هر روز منتظر یه چراغ سبز از طرف تو بودم که خودمو تسلیم تو کنم . از همون روز که با سهراب از دواج کردم همیشه آرزوم بود که یه روزی هم خودمو زیر کیر تو ببینم . حتی گفتم با یه سکس ضربدری حال کنم و راضی شدم شوهرم خواهرمو بگاد تا منم خودمو تسلیم تو کنم .

تمام این نقشه ها و استارتش از طرف من بود . دستشو رو شورتم قرار داد و خیلی آروم از پام در آورد وقتی کیرم مثل یک زه از کمان پرید بیرون چشمای شهلا از حدقه داشت در میومد . هوس چشاشو به یه رنگ دیگه ای در آورده بود . تبدیل به التماس شده بود . منم دست به کار شدم . لباس خوابشو از شونه هاش در آوردم . یه سوتینک دور سینه هاش قرار داشت که از شورتشم نازک تر بود . همه به رنگ آبی آسمونی . رنگ دلخواه خودم . وقتی سوتینشو باز کردم و سینه هاش به طور کامل زد بیرون آه و نیمچه فریادی از تعجب کشیدم -اووووووفففففف شهلا جون باورم نمیشه که بعد از چند سال ازدواج این سینه ها رو داشته باشی . درشت و تر و تازه و آبدار . دور نوکشم زیاد قهوه ای و تیره نشده . جوووووووون . با اجازه . اینو گفتم و لبمو گذاشتم دور نوک سینه اش . پشت به شیلا و سهراب قرار داشتم تا اونا رو نبینم و تمرکزم بهم نریزه . هر چند می دونستم که کیر داداشی کیری نیست که شیلا اونو به کیر من تر جیح بده . ولی این اطمینانو داشتم که شهلا به انواع و اقسام مختلف دو باره خودشو در اختیار من میذاره یعنی جدای از این محفلها حتی اگه شیلا هم نفهمه . واسه چند لحظه ای هوس درددل به سرم افتاد و لبمو از دور سینه شهلا بر داشتم -یه چیزی بگم شهلا جون -بگو جون دلم -راستش منم تو رویاهام دوست داشتم یه روزی کیرمو توی کوست توی کونت ببینم . تورو تو بغلم داشته باشم و بهت بگم کشته مرده اتم .-پس چرا این قدر ناز داشتی واسه سکس ضربدری -راستش نمی تونستم شیلا رو با یکی دیگه ببینم .-یعنی من ارزششو ندارم ؟/؟ناراحت نباش اون کیری نیست که کیر تو رو عقب بزنه .. همچین بهت حال بدم و باهات حال کنم که اینجا در واقع من و تو سود کرده باشیم عزیزم .. دستمو دور کمرش حلقه زده سرمو گذاشتم رو شکمش و شروع کردم به بوسیدن ناف و شکمش و یواش یواش رفتم پایین تر . با دهن و دندونام شروع کردم به بازی کردن با شورت نازک و همرنگ سوتینش . کوس قشنگ و ناز و آبدارش از پهلوها زده بود بیرون -وایییییی شهلا جون این دیگه چیه . چه خوشگل برقش انداختی -خوشحالم که تونست نظرتو جلب کنه .

یه خورده کونشو از زمین کند و بهم گفت دست بکش ببینم از این یکی خوشت میاد ؟/؟-اوووووخخخخخ چقدر یه دست و بر جسته و خوش مدله . صدامو آوردم پایین و گفتم از کون شیلا بهتره -اینا هیشکدومشون بدون حکمت نیست . می دونستم از کوس براق خوشت میاد و آبی آسمانی هم هوستو زیاد می کنه و کون گنده رو هم دوست داری -تو اینا رو از کجا می دونستی ای کلک .. -خب ما زنا اینیم دیگه -حالا می فهمم بیخود نبود که این چند روزه شیلا به موهای کوسش اجازه داد یه خورده رشد داشته باشن و امروز هم قر مز پوشید . خواست خودشو واسه داماد یا همون برادر شوهرش هوس انگیز کنه . شورتشو در آورده و با اشتهای زیاد رفتم سراغ کوسش . یه نموره ای درشت تر و گشاد تر از کوس شیلا بود ولی با این حال خوراک خوشمزه ای برای کیرم بود حداقل دیگه اینو نمی گفت که اوخ دردم گرفت بکش بیرون . میزان کن . دوباره بذار تو . با سوراخ کون شهلا بازی کرده و بینی خودمو رو کوسش قرار داده و چوچوله هاشو گذاشته بودم تو دهنم میک می زدم . بر خلاف شیلا که سعی می کرد ساکت تر باشه اون جیغش در اومده بود -سینا سینا جاااااان جاااااااان بخوررررر بخوررررر. در سیر و سلوک هوس تو دارم می سوزم تا به کیرم برسم .

میخوام مراد خودمو ببینم اون کیری که منو به عرش می رسونه لمسش کنم . عزیزم پاشو یه دور بچرخ کیرتو بنداز رو دهنم . از جهت مخالف کوسمو بخور . منم دل دارم .-شهلا تو دیگه کی هستی . یه لحظه تصادفی نگام رفت طرف زنم و داداشم . اونا خیلی از ما جلوتر بودند . داداش به نم نمک حال کردن اهمیتی نداد . کیر قلمی و متوسطشو کرده بود تو کوس شیلا . دلم رفت . واسه یه لحظه فراموش کردم که یه کوس دیگه زیرم خوابیده . داشتم عصبی می شدم . با خودم فکر می کردم این چه خریتی بود که من کردم . با این که کیرم تو دهن خواهر زن یا زن داداشم بود ولی تحت تاثیر گاییده شدن زنم قرار گرفته دلم تیر می کشید -سینا حواست کجا رفته . سوراخ سوراخه دیگه از جاش بلند شد و مثل شیلا قمبل کرد .. جاااااان عجب کونی داشت و چه سوراخی تنگ تنگ . می دونم داداش بی عرضه من کونشو نکرده بود . اون زیاد به کون کردن اهمیتی نمی داد ولی من سوراخ کون شیلا رو روون کرده بودم . همون شب اول همراه با کوس ترتیبشو داده بودم .-شهلا تا حالا به داداش کون ندادی درسته ؟/؟-تو اگه بخوای به تو میدم -مگه داداش هم می خواست ؟/؟-اوح چه جورم . اوایل خوشش نمیومد ولی چند بار که پشت چراغ قر مز گیر کرد گفت اشکال نداره از چراغ زرد هم با احتیاط ردشیم بد نیست ولی آرزوی کونو به دلش گذاشتم . از دردش هم می ترسیدم .-کیر من که خیلی بدتره -عوضش خودت خیلی بهتر و خواستنی تری . دونفری میدونداری می کردیم . کاری نمونده بود که با این خواهر زنم نکرده باشم جز فرو کردن کیر تو کوسش . اون هنوز در یه حالت قمبل کرده پشت به من و زانوهاش هم رو تشک قرار داشت . ته کیرمو از زیر چسبوندم به سقف کوس شهلا و با فشار و اصطکاک شدید روی کوسش و از بالا تا پایین حرکت داده و تماس بر قرار می کردم -شهلا عزیزم خیسی داغ کوس داغت کیر منو داغ کرده -اوخ نگو هر وقت جوش آورد خالیش کن تو کوسم تو بدنم می خوام گوشت تنم شه -دوست دارم تو هم حال کنی اول تو جوش بیار بعدا منم دو جوشه اش می کنم .

چندین بار که با فشار روی کیرمو به زیر کوسش مالیدم در یه حرکت ناگهانی به سر کیرم فرمان حمله رو صادر کرده و فرستادم تو کوس شهلا . واسه یه لحظه بازم بی اراده سرم رفت طرف شیلا . اون حالا طاقباز قرار داشت و کیر داداش سهراب تو کوسش بود و جفت سینه هاش هم تو دستای برادرم بود . چشاشو باز و بسته می کرد و هر چند ثانیه یه بار یه نیم نگاهی به طرف من مینداخت . چی ؟/؟اون خوشش میومد ؟/؟درسته داداش مثل من خوش کیر نبود ولی به هر حال واسش یه کیر جدید و تازه بود و درش ایجاد تنوع می کرد . دوباره داشتم آتیش می گرفتم . سهراب داشت یه کوس تنگ رو می کرد که به کیرش بیشتر حال می داد و شهلا هم داشت با یه کیر کلفت تر گاییده می شد که به کوسش کیف بیشتری می داد . خب منم از کونش و تن تپلش لذت بیشتری می بردم .. بر شیطون لعنت .. این شیطون لعنتی تو این دامی هم که ما رو انداخته ولمون نمی کنه .. یه فحش دیگه به ابلیس داده و انرژی منفی رو از خودم دور کرده سعی کردم فقط به شهلا فکر کنم و حس کنم که اون مال منه . به کونش چنگ انداخته و دو طرف گوشتاشو می آوردم بالا و کیف می کردم . با این کار طوری به اوج هوس می رسیدم که اگه یه هوس سنج به کیرم وصل می کردند درجه اش می پرید و هوس سنج منفجر می شد . دوست داشتم بدون این که شیلا رو ببینم کاری کنم که اون بیشتر توجهش به این طرف جلب شه و ببینه که شوهرش چه جوری داره با لذت و هوس زیاد خواهرشو میگاد . ظاهرا شهلا هم حس کرد که منم این جوری میخوام و تازه خودشم دوست داشت حال شوهرشو بگیره و از اینا گذشته کیر منم اونو به تحرک وا داشته بود و مجبور بود یه جوری خودشو خالی کنه . هر چه دور و بر کوس شهلا رو پاکش می کردم و روی کیرمو تمیز می کردم با این حال در جا محوطه خیس می شد -عزیزم همه هوسه . همه عشقه .

همه نیاز به کیرت داره بکن .. کوسسسسس هوسسسسسی منو بکن .. بکن .. بکن -جووووووون شهلا شهلا دارم دیووووونه میشششششم -نه نه نه نه نههههههه من دیوووووووونت شدم .. حق نداری تا ارضام نکردی دیوونه شی -شدم شدم شهلا .کونت دیوونه ام کرده . کوست دیوونه ام کرده -گرسنه ام .. تشنه ام .. سیرم کن .. سیرابم کن .... لذت گاییدن شهلا دیگه فکر اون وری ها رو از سرم خارج کرده بود -شونه هامو بمالون .. داره میاد داره می ریزه .. آبم میخواد بیاد .. صدای سهراب در اومد -چه زود شهلا . من که یک ساعت باهات ور می رفتم تو ارضا نمی شدی -سهراب حواست به خواهرم باشه که اونو سر حالش بیاری . کیر داریم تا کیر . شیلا حالا می فهمه من چی دارم می گم و چی می کشم . اوخ اوخ اوخ بمال بمال تند تر بکن ... شونه هامو کمرمو همه جامو .. سینا .. عشق من ... شهلا با سینه هاش ور می رفت و من هم در حال گاییدن کوسش شونه ها و کمرشو ماساژمی دادم . یک دفعه یه فریادی کشید که ساختمون به لرزه در اومد .. از هیجان نمی دونست چیکار کنه -جااااااان فدای کیرت اومد اومد اومد .سهراب ! شیلا ! من ارضا شدم . سینا من دو ر کیر تو رو طلا می گیرم . تو رو دیگه واسه همیشه و هر وقت که دلم بخواد از شیلا قرضت می گیرم . من و خواهرم این حرفا رو نداریم . آب بده آب بده می خوام بریز بریز بریز .. زیاد بریز بریز . همه شو می خوام هر چی تو کمرته میخوام .

پهلوهاشو تو میون دو تا دستام گرفته و با چند ضربه و فشار دیگه با تمام حس و هوسم آب کیرمو ریختم تو کوس شهلا خواهر زن خوشگل و کار درست خودم .-عزیزم عزیزم عزیزم هیچوقت این جوری از خالی کردن آب کیرم لذت نبرده بودم . بازم سرم رفت طرف زن و داداشم .. سهراب خیس عرق شده بود .. می دونستم به این زودیها شیلا رو ار ضا بکن نیست . من با این کیر درشت و انواع و اقسام تر فند ها اونو به زور ارگاسمش می کردم چه برسه به سهراب کیر قلمی .. دیدم غنچه لبای شیلا خانوم باز شد و میگه سهراب جون راضی شدم . آب کیرتو میخوام .. آب کیرتو میخوام .. معلوم نبود آب کیر داداش کجا قایم شده بود و از خستگی بیرون نمیومد . از این طرف شهلا ازم خواست که با ملایمت کونشو بگام -میخوام به عزیز دلم به سینا خوشگله کیر دراز و کیر کلفت خودم شیرینی بدم . کونمو میخوام امشب با کیر سینا افتتاح کنم . به افتخار این شب عزیز و فراموش نشدنی .-شهلا تو این کونو ندادی که من افتتاح کنم حالا مرغ همسایه غازه ؟/؟-آره عزیزم مرغ همسایه غازه . چون کیرش درازه . راه کون من واسش بازه -زن داداش تازه ! کوست واسم نازه .! یه سری از آبهای پس زده کیررو فرستادم طرف سوراخ کون شهلا و خیسش کردم . کیرمو چسبوندم به سوراخ خیلی تنگ و کوچولوی شهلا .. زن داداش از درد دستاشو می زد به زمین تا این که یه خورده فضای داخل سوراخ کونشو باز کرد . یه جایی واسه خودش پیدا کرد آروم گرفت . خیلی یواش کیرمو تو کونش حرکت می دادم -جاااااااان کون دادن هم چه حالی میده ! دفعه دیگه کاری میکنم که بیشتر بهت خوش بگذره . چه حالی می داد تماشای کون شهلا جون . شیلا به سهراب گفت بکن تو کونم کونمو بکن . منم می خوام تو کونمو افتتاح کنی . بازش کنی . می خوام واسه اولین بار بهت کون بدم .. حرصم گرفته بود -شیلا واسه چی دروغ میگی .

من سینا که تا حالا بیشتر از پنجاه دفعه گذاشتم تو کونت که .. می خوای سر داداش منو کلاه بذاری ؟/؟از خجالت سرخ شد و دیگه کم آورد . آیا علاوه بر در آوردن لج من می خواست یه آس کنار آس شهلا بذاره ؟/؟یعنی تا حالا واسه خواهرش تعریف نکرده بود که به من کون داده . تو کون شهلا جون آب نریختم فقط چند دقیقه ای اونو گاییدم و یواشکی زیر گوشش گفتم که وسط هفته یه بعد از ظهری میام کاملتر با هم صفا می کنیم . فقط کوچولوتو خوابش کن . گل از گلش شکفت . اون طرف کیر سهراب تو کون شیلا در حال مانور دادن بود . سهراب هم واسه این که لج زنشو در بیاره می گفت آخیش بالاخره یکی پیدا شد که درکم کنه و به من کون بده . جوووووون چه کیفی داره کون کردن . شهلا که بهم از این حالها نمیده . سهراب سهراب جونم وقتی کیر تو توی کون منه تازه می فهمم کون دادن چه لذتی داره . کیر سینا همش دردم میاره . حس می کنم داره پاره ام می کنه .. آب کیر داداش به دیدن کون و سوراخ کون زن من هیجان زده شد و بر گشت سر جاش و حرکتشو به طرف کون شیلا شروع کرد .. کون شیلا آن چنان بیحالش کرده بود که موقع آب ریختن تو سوراخ کونش داشت بیهوش می شد . وقتی که سهراب کیرشو از کون شیلا بیرون کشید و آب های بر گشتی از کونشو دیدم دنیا داشت رو سرم خراب می شد ولی باید به این وضع عادت می کردم . این تازه اولین جلسه ما بود . شیلا با انگشت بهم اشاره زد که برم طرفش . دوست داشتم حالشو بگیرم و نرم ولی زنم بود و مال خودم . از این به بعد باید خودمو بهش نشون می دادم . نشون می دادم که از داداشم بالاترم . داداش رفت سراغ زنش و منم رفتم طرف همسرم -پاکم کن سینا آب کیر سهرابو پاک کن .-چشت هشت تا شه خودت پاکش کن -چیه زنتو زیر کیر یکی دیگه دیدی حسادت می کنی ؟/؟من چیکار کنم که تو تا می تونستی خواهرمو گاییدی و دم نزدی . نذاشتی یه دروغ هم تحویل سهراب بدم و آبرومو پیشش بردی .

-چیه این قدر حرص می خوری ولی خواهرت عجب کونی داشت -منم برم ورزش کونم بر جسته میشه . تازه اون شکمش هم چربی داره . مردا همش عاشق اندامهایی مثل اندام منن -مثل این که سکس ضربدری خوب بهت حال داده -سینا من فقط با تو حال می کنم . این قدر حالمو نگیر . کمر و تنم فقط سنگین شده . اون نتونسته ارضام کنه -پس واسه چی گفتی ارضا شدی و می خواستم به تو برسم .... کیرمو ساک زد و آماده اش کرد .اونو طاقباز خوابوندمش و تو چشاش نگاه کردم و بهش گفتم می دونی که چقدر دوستت دارم -آره می دونم . حتی گفتی که به خاطر من این سکس ضربدری رو قبول کردی . ولی شما دونفر خیلی بیشتر کیف کردین .-به من چه مر بوطه داداش خایه نداره . دستامو بردم زیر کمر شیلا و خودمو انداختم روش و کیرمو تا ته فرو کردم توی کوسش . زیر گلو و شونه هاشو غرق بوسه کردم . این بار شیلا بود که جیغ می زد و هوسشو نشون می داد .

طوری هم ملات فریاد هاشو زیاد کرده بود که می خواست به شهلا نشون بده که من سینا شوهر اون هستم -عزیزم بزززززززن با کییییییررررت کوسسسسسمو بکن . نششششششون بده که این کیییییییرررررررت مال کوسسسسسسمه مال منه .بگو دوسسسسسستم داری بگگگو مال منی . عشق منی . بگو کوسسسسسسمو میخوای . بگو که تنگ تنگه .یه نگاهی به شهلا که سمت چپم قرار داشت انداخته و یه چشمکی به هم زدیم و خیلی آروم بهش گفتم که دوستت دارم .کیییییرررررم فدایی کوسسسسسسته عاشقته -چرا بلند تر نمیگی طوری که همه بشنون .... اون طرف سهراب کیرشو فرستاده بود تو کوس زنش ووقتی یه خورده سفت ترش کرد درش آورد به سمت سوراخ کون عیالش -حالا دیگه به دیگران راحت کون میدی به ما که شوهرتیم نه -غریبه که نبود داداشت بود .. تازه باید ازش تشکر هم بکنی .که اگه اون نیود این کون گشایی رو نمی تونستی انجام بدی .. باشه تو هم بذار . رفت که کیرشو فروکنه تو کون زنش شل شد و کله کیرش به چپ و راست منحرف می شد .-مرد حالا کوتاه بیا فردا که روبراه شدی خودم ردیفت می کنم .. از این طرف هم با شدت در حال گاییدن زنم بودم . صحنه های کوس و کون دادن اونو که مجسم می کردم نیروم چند برابر می شد . درسته که سهراب زنمو حرفه ای نگاییده بود ولی گاییدن گاییدنه . سکوت پیوسته شیلا نشون می داد که به لحظه ار گاسم نزدیک شده .. سرشو این طرف و اون طرف تکون می داد و قبل از این که جیغ بکشه واسه این که حالا در روز اول کاری ما شهلا جونم حساس نشه لبامو رو لبای همسرم قرار دادم و وقتی که ار ضا شد منی خودمو ریختم تو کوس تنگ همسر قشنگ و سعی کردم روش فشار نیارم که بچه مون اذیت نشه .. بعد از اون تا نزدیکای صبح چند بار دیگه دست عوض کردیم و سکس دو به یک هم داشتیم . این داداش رفته بود یه وایاگرا خورده بود و کیرش فعال تر شده بود و بهتر می گایید .بالاخره یه توفیقی شد که زنا به دو کیر خوردن عادت کنند . آخر کار سهراب دچار سردرد شد و من دو تا زنو با هم داشتم . کیرمو از کوس این می کشیدم بیرون و بعد فرو می کردم تو کوس اون که شیلا بهم گفت داداشت تنهاست بده برو پیشش -چیه حسادت می کنی ؟/؟باید دیگه عادت کرد .-خب این اول کاره و تا گرم بیفتیم و قلق کارو بگیریم هنوز کلی راه داریم . رفتم پیش داداش وقتی هم که بر گشتم دیدم چه جور به پر و پای هم پیچیدن و دارن لز می کنن -ببینم شیلا تو که این جوری نبودی

. با همه این بر نامه ها خیلی بهمون خوش گذشت . قرار شد شب جمعه دیگه این بر نامه رو تو خونه خودمون پیاده کنیم .. من و شهلا یه بار وسط هفته سیر سیر با هم عشقبازی کردیم .. بازم پنجشنبه ای دیگه رسیده بود . دوباره هیجان زده شده بودیم . شیلا منو یه گوشه ای کشید و گفت سینا اگه میخوای حرفاتو گوش کنم و همیشه هواتو داشته باشم تو هم باید امروز همراهیم کنی .-چیکار باید بکنم -امروز دیگه هر مردی اول باید بره سراغ زنش .. پایان ..

نوشته: ؟

من آرش 34 سالمه و مهندس ساختمان هستم . خانمم ناهید 28 ساله و حسابداراست.و 4 ساله که ازدواج کردیم.خاطره ای که میخوام تعریف کنم مربوط به حدود 2 سال قبل است. حدود 2 ماه زندگیمون رو تحت تاثیر قرار داد و نزدیک بود کل زندگیمون رو از هم بپاشونه. خانمم بسیار زن با شخصیتی است و من واقعا دوستش دارم . نحوه رفتارش ، طرز لباس پوشیدن ، ابراز محبت و همه چیزش رو دوست دارم. اصلا اهل جلف بازی نیست و وفادار به من و عاشق کارش هست. بطوریکه کمتر از3 ساله توی شرکتی که کار میکنه مسئول امور مالی شرکتشون شد. من و همسرم با وجود اینکه مذهبی نیستیم ولی هر دو به نوعی خیلی مسائل رو رعایت می کنیم. در دید و بازدیدهای دوستانه ناهید هیچوقت لباس های تحریک آمیز یا کوتاه نمی پوشید واغلب با شلوار لی و بلوز آستین بلند جلو دوستام و یا فامیلامون می آمد منهم هیچوقت با هیچ زنی نه می رقصیدم نه اهل خوش و بش کردن و لاس زدن با خانمها بودم. در کل احترام زیادی برای هم قائل بودیم. تا اینکه اون اتفاق در زندگیمون افتاد. قضیه از اونجا شروع شد که یک شب دختر عمه من به همرا ه شوهرش قرار شد به خونه ما بیان. دختر عمه ام مریلا حدود 26 ساله و دختری زیبا بود. قبل از ازدواج با ناهید من و مریلا برای چند ماه نامزد بودیم ولی چون از نظر من رفتارش یه خورده جلف بود نامزدیمون رو با هم به هم زدیم. تا چند ماه خانواده هامون روابطشون سرد بود اما پس از ازدواج من و همچنین مریلا دیگه موضوع فراموش شد و حتی با هم رفت و آمد داشتیم. فکر کنم تنها چیزی که ناهید رو از اون شخصیت و وقاری که داشت پایین می آورد همین موضوع مریلا بود . و این رو موقعی که به عنوام مثال تو مجالس مهمانی یا عروسی می رفتیم می فهمیدم که ناهید کاملا حواسش به حرکات و نگاه من بود. البته من اهمیتی نمی دادم چون واقعا هیچ احساسی نسبت به مریلا نداشتم. همسر مریلا دبیر شیمی بود با یک تیپ معمولی و یه خورده خجالتی . وضع مالیشون هم خیلی خوب نبود . بر عکس من که نسبتا در آمد خوبی داشتم.مریلا از هر جهت از اون سرتر بود و علت اینکه مریلا اونو قبول کرد رو فکر کنم از لج و لجبازی با خانواده اش یا اینکه می خواست از من که ازدواج کرده بودم عقب نمونه بود. من حدس می زدم از ازدواجش راضی نیست و یکی از دلایلی که ناهید حساس بود هم به نظرم همین بود که فکر میکرد شاید مریلا بخواد دوباره با من ارتباط برقرار کنه. بخصوص اینکه ناهید اگر چه زیبا بود ولی به مریلا نمی رسید.
اون شب وقتی خونه مون اومدن ، ناهید مثل اغلب اوقات یه شلوار لی با یه تی شرت آستین بلند پوشیده بود. بعد از تعارفات معمول ، هنگامی که رو مبل نشستیم ، مریلا بلند شد و مانتوش رو در آورد که من یه دفعه خشکم زد. مریلا همیشه لباسهای تنگ و کوتاه می پوشید ولی هیچوقت تو مجالس خانوادگی به این تیپ ندیده بودمش. یه بلوز یقه باز بسیار نازک که سوتین تنگ مشکی از زیر اون کاملا مشخص بود با یه دامن بسیار کوتاه. اومد رو مبل پیش شوهرش اردشیر رو بروی من نشست و پاهاش رو روی هم انداخت. بطوریکه کاملا شورتش مشخص بود. من شاید بطور غریزی و بدون اینکه حواسم باشه چند بار بهش نگاه انداختم. ولی زود خودم رو کنترل کردم. و سر صحبت رو با اردشیر باز کردم.اما مریلا ول کن نبود شروع کرد به صحبت کردن با من که میخوایم یه خونه بخریم و چه جور خونه ای خوبه و از این حرفها و من مجبور بودم با اون صحبت کنم و اون هم هی مرتب پاهاش رو عوض میکرد و این یکی پاش رو روی پای دیگرش می انداخت. من هم واقعا گیر کرده بودم و نمی دو نستم چیکار کنم . از یه طرف واقعیتش یه خورده شهوتی شده بودم و از یه طرف می دو نستم الان ناهید داره منفجر میشه. یکدفعه شنیدم ناهید گفت آخ . نگاه کردم دیدم لیوان شربت رو لباسش ریخته . که البته بعد فهمیدم عمدا این کار رو کرده . ناهید بلند شد عذرخواهی کرد و رفت لباس عوض کنه . بعد از حدود چند دقیقه ای برگشت و من با دیدنش شوکه شدم. ناهید یه رکابی پوشیده بود با یه دامن کوتاهتر از مریلا . بطوریکه وقتی کنار من نشست و پاهاش رو رو هم انداخت تقریبا تا بالای کونش لخت شد. چشمای اردشیر چهار تا شده بود و همینطور داشت جلوی من به کون ناهید نگاه می کرد. از اون بدتر ناهید بلند شد و رفت یه سینی چایی برداشت و اومد جلوی من که پشت به اردشیر و مریلا میشد خم شد که چایی بذاره. معلوم بود که با اون دامن کوتاه کل کونش جلوی اردشیر لخت می شد این رو از حالت صورت اردشیر که دیگه اختیارش رو از دست داده بود و صاف تو کون ناهید نگاه می کرد و نگاههای غضبناکی که مریلا بهش می انداخت هم می شد فهمید ...... ادامه دارد

نوشته: آرش

قسمت اول....

وقتی به ماجراها و اتفاقاتی که باعث شده مسیر زندگیم کلان عوض بشه فکر میکنم میرم به۴سال پیش اونموقع که هنوز ازدواج نکرده بودمو با سمانه سکسای داغی داشتیم در حقیقت این سمانه بود که تنوع سکسی رو بهم چشوند و منو طوری تحت تاثیر کاراش و تفکراته فانتزی و سکسیش قرار داد که من دیگه اگه دوبار یه جور باهم سکس میکردیم دفعه دومش برام اون جذابیتو نداشت.... ۱سالی بود که با هم بودیم اون یه زن مطلقه هوس باز بود که تو دنیا فقط به بدنش و نوع لباس و ارایشش و از همه بیشتر به سکس اهمیت میداد همیشه میگفت ادم باید همیشه جذاب باشه و همیشه سعی کنه به خودش بهترین لذت رو بده اون خودش میگفت تو اولین مردی هستی که بیشتر از ۶ماه من باهاش بودم و میگفت برو دعاشو به اون کیر گنده ۲۲سانتیت بکن و کمر اهنیت !!!!!اونم یه فد ۱۶۵سانتی با وزن ۶۰ کیلو سینه ۸۰ و کون نگو بلا بگو از اون کونایی که هر چی میکردیش بازم سیر نمیشدی ...بینیی اش رو عمل کرده بود و گونه گذاشته بود و صورتشو واقعا سکسی کرده بود با پولی که از مهریه سنگینش از یه بجه مایه دار گیرش اومده زندگی راحت و بی دردسری داشت البته وضع خانوادگی خودشونم خوب بود ...عاشق هیجان بود کارایی میکرد که ادم توش میموند اوایل دوستیمون برام قابل هضم نبود اما یه روز نشست گفت ببین بهرام خان بزار خوب روشنت کنم من دلم نمیخواد تعهدی نه به تو نه به هیچکی داشته باشم من دوست پسر دارم و دلم میخواد تو زندگی تنوع داشته باشم تنها چیزی که هست تو رو چون هم از نظر سکسی بهترینی واسم و هم با معرفتی مثله دوست فابریکم میدونم تو هم یا همینجور باش و بیا با هم شریک شیم تو این لذت یا اگه میخواهی گیر بشی من نیستم!!!! گفتم یعنی چی شریک باشیم؟؟سمانه گفت یعنی خیلی سکس هارو میشه ۳تایی ۴تایی به روشهای مختلف انجام داد اگه اهلش هستی تو خودت این هیجان و لذت رو میبینی بیا امتحان میکنیم ببین چه حالی میده............!!!!!! دلم نمیخواست از دستش بدم اون فوق تصورم بهم حال میداد سکس قبلا هم داشتم اما اون کجا بقیه کجا..... حس کردم میتونم جور دیگه باشم من نمیخوام بگیرمش دیگه غیرتی بازی واسه چی؟؟؟؟// گفتم سمانه منم دوست دارم اینجوری که میگی رو امتحان کنم اما تو هم کمکم کن من تا حالا جز همین مدلهای معمولی جور دیگه ای سکس نداشتم همیشم فکر میکردم اینایی که میگن توهمه...سمانه خندید و گفت باشه اگه شاگرد حرف گوش کنی باشی میفهمی توهم که نیست هیچ خیلی هم رویایی هست اونروز به من ادرس چند سایت سکسی داد و گفت برو شبا داستانهاشو بخون تا یه کم اماده شی....این شد اغاز تحولی بزرگ تو زندگیم مدتی هر شب میرفتم اویزون یا سایتهای دیگه ....جوری مجذوب این داستانها شده بودم که همش تو محل کارم هم از کوچکترین فرصت استفاده میکردم و مطالب و داستانهای سکسی مخصوصا سکس محارم یا سکس ضربدری رو میخوندم طوری حشریم میکرد که وقتی میرفتم پیش سمانه تا مرز جنون کس و کونشو میگاییدم ....یه ماهی گذشته بود و من فهمیدم سمانه تو یه اکیپ از زوجهاو دختر پسرهای سکسی تو نت هستش که همه سکسی از لز تا ام اف ام یا اف ام اف انجام میدن این اصطلاحاتو تو نت یاد گرفته بودم فوق العاده میخواستم منم از اینجور سکس ها داشته باشم هر چی بهش میگفتم میگفت باشه عجله نکن.... (سمانه خودش مستقل تو یه اپارتمان ۱۰۰متری تو جلفا زندگی میکرد اما شبها نمیشد خونشون موند چون باباش با این شرط گذاشته بود مستقل باشه که اخرشب یا بره خونه باباش یا مامانش بیاد پیشش) تا اینکه یه روز ایدی یه زوج رو بهم داد گفت شب برو نت اینا از دوستای من هستن و یه زن و شوهر باخال و سکسی هستن من با هاشون جند باری تکی سکس داشتم حالا میخوان ضربدری کنن منم تو رو به عنوان شریک معرفی کردم با هم صحبت کنید و همدیگرو ببینید تا اگه پسندیدید یه شب میریم خونشون....جووووون عالی بود داشتم به اون چیزی که تا حالا تو داستانها میدیدم میرسیدم کلی شوق و استرس داشتم تا شب رفتم نت و باهم اشنا شدیم مرد(احسان۳۲ساله)و خانومش(بیتا ۲۸ ساله که ۱سالی ازم بزرگتر بود) هر دو شون خوشتیپ و باحال بودن بیتا یه تاب پوشیده بود که چاک سینه هاش داشت دیوونم میکرد چیزی که بیشتر بهم حال میداد اینکه اون جلو شوهرش داشت با من چت میکرد و ازادانه هر چی میخواست میپرسید خوشبختانه منو پسندیدند و قرار شد با سمانه واسه قرار هماهنگ کنن.....من همزمان همه چیو واسه سمانه اس میدادم و بهش گفتم فردا باید حتما بکنمت اما اون گفت من امشب رفنم پشت چراغ قرمز شرمنده برو جق بزن!!!!۱کلی مسخرم کرد ..... خلاصه سمانه با مکافات خونه باباشو پیچوند و قرار شد اخر هفته دیگه شب جمعه بریم خونه احسان و بیتا......تو طول این مدت نکاتی رو سمانه واسم گفت اون بهم گفت فکر نکن بیتا چون داره با تو میخوابه جنده هست و تو میتونی هر رفتاری باهاش بکنی و بهم تاکید کرد یه وقت پیشنهاد شماره یا قرار پنهانی به بیتا ندم !!!(خوب شد گفت تو فکرم بود حتما شماره بیتا رو داشته باشم)یه سری قوانین بود که هر چی وارد این جور سکسها شدم بیشتر اونارو فهمیدم بالاخره روز موعود رسید قرار بود ساعت ۹برم دنبال سمانه با هم بریم خونشون کرج بود کلی به خودم رسیده بودم و بهترین لباس و بهترین ادکلنمو زده بودم وحتی یه دونه مو هم دور و ور کیرم جا نذاشته بودم وقتی سمانه نشست تو ماشین من محو ارایشو لباسش بودم که اون کسخل چنان لی لی لی کشید که جا خوردم بهم خندید و گفت بی شرف تا حالا واسه من اینجور خودتو نساخته بودی شاه داماد !!!!!بهش خندیدمو گفتم نیست تو با شرف برام اینجور ارایش کردی تا حالا ؟؟؟؟زد پشت گردنم گفت درس اول یادت باشه هیچوقت از تغیراتی که طرقت واسه یه کس دیگه انجام میده ناراحت نشو و حسودی نکن از لذتش لذت ببر تا اونم بهت همین حسو برگردونه....گفت چشم استاد ...تو راه یه دسته گل گرفتیم وساعت ۱۰گذشته بود رسیدیم اونجا یه خونه ویلایی شیک که نشون میداد وضع مالی خوبی دارن
احسان اومد به استقبالمون و در و باز کرد تا من ماشینو تو حیاط پارک کردم با هام دست دادو خوشامد گفت از اونی که تو وب دیده بودم خوشتیپ تر بود قد و هیکل میزونی داشت سمانه رو بوسید و یه دست به کونش زد و گفت خوشگل انوم دلم واست تنگ شده بود و سمانه هم با دلبری خاصی یه چیزی گفت که من نشنیدم خیلی سعی میکردم ریلکس باشم اما خودم احساس میکردم دلشوره دارم با هم وارد سالن شدیم خونه و دکوراسیون کاملا مدرن بود یه بوی دلنشینی میومد که بهم ارامش میداد بیتا از داخل اتاق اومد بیرون جووووون چه تیکه نازی بود یه تاپ سفید لختی که سینهاش داشت میپرید بیرون و یه شلوار برمودا سفید تنگ که کس نازش از توش افتاده بود بیرون با یه ارایش خفن وحشی و موهای بلوند تا رو شونه هاش و صندل شیک ؛محو تماشاش بودم که سمانه زد به پهلوم تازه متوجه شدم بیتا دستشو دراز کرده سرخ شدم و باهاش دست دادم سمانه با خنده گفت بیتا جون نگفتم این بهرام من قلبش با باطری کار میکنه؟؟لامصب اینجور که تو خودتو ساختی امشب ماله خودمی!!!بیتا همینجور که میخندید به احسان گفت خب عزیزم پس تو وبهرام باید امشب گی سکس کنید!!!!!جو صمیمی اونا داشت بهم اطمینان میدادو ارامش تا نشستیم سمانه بلند شد بره لباس عوض کنه که برگشت در گوشم گفت خاک تو سرت چرا دسته گل رو نیاوردی پس؟؟؟؟ ااااااوه چه سوتی دادم من بلند شدم باید پررو میشدم بلند گفتم از اونجایی که باید تو هر محفلی یکی سوتی بده تا بقیه شاد تر باشن با اجازتون من برم سوتی که دادمو از تو ماشین بیارم سمانه قهقه ای زدو رفت تو اتاق و منم سریع رفتم گل و اوردم وقتی بیتا و احسان دسته گل رو دیدن تازه زدن زیر خنده بیتا اومد گل رو از دستم گرفت و با یه لوندی خاصی گفت اخی عزیزمممم مرسی......وقتی برگشت تازه کون خوش فرمشو تو اون شلوار تنگ دیدم جوووووووون .....خلاصه خیلی زود جو صمیمی شد و من هر چی میگذشت از تفاهم و احساس مشترکی که بین احسانو بیتا بود لذت میبردم (تو این مدت همیشه فکر میکردم اینا که ضربدری میکنن با هم مشکل دارن و این وسیله ای هست که یه کم همدیگرو بیشتر تحمل کنن که البته تو بعضی زوجها بعدا دیدم که حقیقت داره اما اینا اصلا اینجور نبودن)سمانه یه لباس سکسی خیلی نازک پوشیده بود که کون گندش کاملا از پشت معلوم بود و ادمو هوسی تر میکرد هنگام شام مشروب خوردیم واین باعث شد من کاملا خودمو تو شرایط عادی حس کنم و حواسم بود زیاده روی نکنم ......ساعت از ۱۲ گذشته بود که دیگه ۴تایی رو مبل لم داده بودیم و گپ میزدیم بیتا پیش من نشسته بود و سمانه هم تقریبا تو بغل احسان ۲تا پیک اخرو زدیم و احسان بلند شد و دست سمانه رو گرفت گفت ما رفتیم اول جدا باشیم اگه خواستیم در ادامه ۴تایی ....سمانه که معلوم بود مسته به بیتا گفت خدا به دادت برسه نمیدونی این بهرام چه هیولایی داره و زد زیر خنده و رفتن تو اتاق....من مونده بودم باید چیکار کنم به بیتا لبخند زدم و گفتم خوبی؟بیتا چشمهای خمارشو بازو بسته کرد و گفت من میرم لباس عوض کنم بعد صدات میکنم و همینجور که میرفت من فرصت پیدا کردم کیرمو که داشت خفه میشد جابجا کنم !!!! چند دقیقه گذشت که صدای شهوتی بیتا بلند شد و گفت بهرام عزیز بیا اینجا....بلند شدم اینقدر از اخلاق و رفتار بیتا خوشم اومده بود که به خودم گفتم امشب باید بهترین حالو بهش بدی تا بازم بتونی بیایی...............وارد اتاق که شدم یه نور قرمز سکسی تو اتاق بود و بیتا لبه تخت نشسته بود جوووووون یه لباس خواب خیلی ناز تنش بود که همه بدنشو توش نمایان میکرد بلند شد اومد طرفم بهش گفتم بیتا جان میشه من یه کم نگاهت کنم اول؟؟؟؟؟/نمیدونم چرا اینحرفو زدم اما اون خیلی خوشش اومد و گفت حتما و یه چرخ اروم زد و من از دیدن کون خوشگلش فوری راست کردم و کشیدمش تو بغلم چقدر تنش داغ بود نمیدونم واسه مشروب بود یا واقعا بیتا خیلی داغ بود هر چی بود منکه داشتم دیوونه میشدم یه کم تو چشمهاش زل زدمو اروم لبمو گذاشتم رو لبش ......خیلی ماهرانه لب میداد و اه میکشید کلا من اونشب همه کاراشو با یه لذت خاص میدیدم....یه ۵دقیقه ای سر پا لب گرفتیم و بعد خودش با ارامش دونه دونه دکمه های لباسمو باز کرد و از تنم در اورد یه کم با موهای سینه ام بازی کرد و بعد کمر بندمو باز کرد نذاشت کمکش کنم خودش شلوارمو در اورد و یه نگاه به کیر باد کرده ام کردکه داشت شورتمو جر میداد و دستمو کشید برد روتخت دوست داشتم بذارم اون هر جور دوست داره با هام باشه...........به پهلو تو بغله هم لب میگرفتیمو من کون نرمشو اروم میمالیدم اروم بهم گفت خسته که نمیشی داریم عشقبازی میکنیم؟؟بهش لبخند زدم و گفتم نه اصلا عزیزم من دوست دارم اینجوری(دقیقا بر عکس سمانه بود سمانه از بس حشری و حول بود همیشه من اونو محکم و وحشیانه میکردم اما بیتا تا اینجاش که بر عکس بود و همین یه تنوع با حال برام)شاید یه ربعی داشتیم همدیگرو لمس میکردیمو لب میگرفتیم تا دستشو گذاشت رو کیرم یه لحظه خوب دست کشید و گفت بهرام من که با این میمیرم چقدر بزرگه....و بلند شد و منو نشوند رکابیمو در اورد منم لباس خوابشو در اوردم تازه سینه های خوشگلشو دیدم جوووووووون گرد و سفت بود دوباره خوابیدم و بیتا اومد یه بوس از رو شورت به کیرم زدو شورتمو از پام کشید پایین کیر بیچاره ام مثله فنر افتاد بیرون بیتا یه جیغ اهسته کشید و با یه حالت خاصی کیرمو گرفت تو دستش از اینکه داشت به بزرگی کیرم با تعجب و شهوت نگاه میکرد لذت میبردم......یه بوس از سر کلاهکش کرد و اروم گذاشتش تو دهنش وااااای نه انگار این همه جاش داغ بود و نفسای گرمشو رو کیرم کاملا حس میکردم اول خیلی اروم تا نصفه کیرمو ساک میزد بعد سرعتشو بیشتر کرد و تند تند کیرمو تو دهنش بالا پایین میکرد من دیگه صدام در اومده بود جووووووون چقدر با حال میخوری بیتا.....وااااای بخوووووووررررر با دستم یکی از سینه هاشو گرفتمو میمالیدم اونم ول کن کیرم نبود تا حالا کسی اینجوری واسم ساک نزده بود تخمهامو با نرمی خاصی لیس میزد و همزمان با دستش کیرمو میمالید دیگه تو فضا بودم و همین اونو تشویق میکرد به کارش ادامه بده......۱۰دقیقه ای همه جای کیرمو خورد نمیذاشت کیرمو از دهنش در بیارم انگار عاشق ساک زدن بود تا بالاخره جداش کردمو خوابوندمش رو تخت.....

ادامه ...

نوشته: سپهر

سلام

من سعید هستم و میخوام ماجرای جالبی که باعث شد من عاشق سکس ضربدری بشم، براتون تعریف کنم.
من و ساناز 27ساله و 24 تقریبا 3 ساله که ازدواج کردیم و از همدیگه خیلی راضی هستیم.
تنها یک ماه از ازدواج من و ساناز گذشته بود که من متوجه شدم ساناز قبل ازازدواج با من یک دوست پسر بنام رضا داشته که باهم همسایه بودن و اتفاقا من و رضا دوست و دوره دبیرستان همکلاسی بودیم . اولش خیلی ناراحت شدم ولی باگذشت زمان و اینکه خودم هم قبلا دوست دختر داشتم ،( البته من تا قبل از ازدواج اصلا تجربه سکس نداشتم فقط چند بارکس دوست دخترمو دستمالی کرده بودم ) جدی نگرفتم . منو رضا همچنان با هم دوست بودیم منم اصلا بروش نیاوردم که یه چیزایی ازش میدونم . تا اینکه یه روز ساناز بهم گفت که رضا با یکی از فامیلهای دورشون به اسم فریبا نامزد کرده . از اون به بعد خیالم راحت شد ودیگه اونارو زیر نظر نمیگرفتم . تقریبا هفته ای 3 یا 4 باربا سانازجونم سکس داشتیم وای چه سکسهایی همه روشهایی رو که از فیلمهای سوپر یاد گرفته بودمو روی سانازجونم اجرا میکردم . مثلا در حالی که کیرمو تا آخر تو کسش جا داده بودم با یه کیر مصنوعی که خودمون درستش کرده بودیم به سوراخ کونش حال میدادم ولی بازم سانازهمیشه تشنه سکس بود تا اینکه یه روزکارم زود تموم شد و منم زود رسیدم خونه دیدم از ساناز خبری نسیت . یکی دو جا زنگ زدم ولی پیداش نکردم بعد از حدود یک ساعت صدای درو شنیدم و فهمیدم خودشه . ساناز که انتظار دیدن منو نداشت خیلی جاخورد و حسابی دستپاچه شد منم اول علت دستپاچگی شو نفهمیدم . گفت که یه خورده خرید داشته و خیابونا شلوغه و... سریع رفت تو حموم و برگشت گفت العان ناهار حاضر میشه . کاملا از رفتار ساناز گیج شده بودم بهش گفتم تا ناهار تو حاضربشه یه دوش بگیرم . تو حموم شلوغ بود و رخت و لباسا تو رخت آویز زیاد بودن لباسهامو درآوردم و یه جوری میخواستم اونارو تورخت آویزجا بدم که احساس کردم دستم خیس شد . بله لباسهای زیر ساناز پر از آب کیر بود . سرم گیج رفتو حسابی بهم ریختم . هزارجورفکر از سرم گذشت . دیگه مطمئن شدم علت رفتار عجیب ساناز همین بوده ماتم برده بود دستو پام داشت میلرزید . یعنی کی با ساناز رابطه داره؟ خدایا بدبخت شدم ، حالا چیکارکنم؟ لبا سامو همونجور پوشیدمو سریع رفتم سراغ ساناز . منو که دید وحشت کرد رنگش پرید . فهمیده بود که لو رفته . یه کشیده آبدار زدمو دسته جارو برقی رو برداشتم که بهم التماس کرد گفتم خفه شو ... فقط بگو با کی رابطه داری؟
اونم از ترس بدونه هیچ حرفی سرشو انداخت پائین با صدای وحشت زده گفت ... رضا
دیگه نفهمیدم چی شد که دیدم دارم زنگ خونه رضا رو میزنم . در باز شد مادرش بود گفت سعید جان چی شده چرا بیقراری پسرم؟ اتفاقی افتاده ؟ حرف بزن دیگه! زبونم بند اومده بود گفتم با رضا کار دارم اونم سریع رضا رو صدا کرد . تا رضا بیاد یه لیوان آب سرد بهم داد گفت بشین رو تخت آب بخور . رضا اومد ببینه کیه با دیدن وضعیت داغون من اونم فهمید لو رفته رنگو روش پرید و خشکش زد . با خودم گفتم خدایا حالا چیکارکنم نگاهم افتاد به مادرش که هراسان منتظر بود ببینه چی شده . به یاد مادرهمیشه نگران خودم افتادم دلم براش سوخت . رضا هم دیگه کم مونده بود پیش مادرش سکته کنه . خودمو کنترل کردم یه خورده آروم شدم با خودم گفتم سعید العان وقتش نیست . همونجوری بدونه اینکه حرفی بزنم برگشتم خونه دیدم سانازنیست خودمو انداختم روتخت نمیدونم چند ساعت رو تخت بودم که صدای زنگ در سکوت خونه رو شکست پاشدم درو بازکردم با تعجب دیدم رضا ست. قیافش خیلی شرمنده نشون میداد بی اختیاریه سیلی محکم بهش زدم . میخواستم درو ببندم که رضا به زوراومد توافتاد به دستو پام.
سعید جان منو ببخش غلط کردم اگه جریانو پیش مادرم میگفتی سکته میکرد همش تقصیر من بود ساناز نمی اومد من مجبورش کردم به خدا تلافی میکنم و ...
چند ماهی ازاین ماجرا گذشت منم به خاطر اینکه سانازو خیلی دوست داشتم واینکه فهمیدم مقصر اصلی رضا بوده سانازوترسونده اگه بهش یه بار کس نده یه چیزهایی رو به من میرسونه، بخشیدمش ولی دیگه باهاش سکس نداشتم و همین خیلی کلافش کرده بود. با رضا هم نه مثل اول ولی حرف میزدیم وهر باربه من میگفت که منو شرمنده کردی و من حتما جبران میکنم
دلم خیلی برای کردن سانازتنگ شده بود وقتی یاد کس تپل و داغش با سینه های گرد وزیباش می افتادم دیوونه میشدم خود ساناز هم میدونست چی میکشم . دو روز به روز تولدم مونده بود . ساناز اومد پیشم دراز کشید و بی مقدمه با دستش کیر پژمرده منو گرفت . زیاد عکس العمل نشون ندادم ولی کیرم بدجوری بلند شد منو حسابی ضایع کرد . ساناز هم از بی کیری داشت میمرد
ولی میگفت العان بهت کس نمیدم نگه داشتم واسه شب تولدت در ضمن مهمون هم داریم.
پس فردا ساعت هفت و نیم از سر کار رسیدم خونه یادم رفته بود که امشب شب تولده و مهمون هم داریم . خیلی عادی در رو باز کردم ساناز اومد ، چقدر لباس زیبایی پوشیده بود کیک و بندو بساط همه براه بودن خونه خیلی مرتب و ترو تمیز بود همه چیز برق میزد. احساس آرامش خوبی داشتم با دیدن کیک تولد به شوخی به ساناز گفتم پس کادوی تولدم کو؟؟؟ اونم با یه لبخند زیبا جواب داد کادو هم آماده است ولی باید یه قول مردانه بدی که کادوی تولدت رو رد نکنی آخه براش خیلی خیلی زحمت کشیدم! گفتم مگه میشه دست سانازم رو رد کنم!!!
ساعت حدودا 10 بود که زنگ خونه بصدا دراومد . رفتم درو بازکردم . از تعجب خشکم زد . رضا بود با یه دختر چادری کنارش : مهمون نمی خوای آقا سعید؟ چچچرا بفرمائید . حدس زدم دختره باید نامزدش باشه از ساناز پرسیدم گفت هفته پیش عروسی کردن.
خلاصه بعد از تعارف کردن اومدیم نشستیم دور هم رو مبلها رضا گفت اجازه هست راحت باشیم ؟ بله خواهش میکنم بعد بلند شد کتش رو درآورد زنش هم چادرش رو برداشتو داد به ساناز . واااااااااااااااااااااااااااااای زنش یه دخترزیبای قد بلند خوش هیکل وسفید ... که روسری نداشت یه تاب قرمز تنگ که کمرش هم لخت بود با یه دامن خیلی کوتاه زرد به تن داشت نوک سینه هاش از زیر تاب معلوم بود. رضا گفت معرفی میکنم فریبا خانمم هستن! منم گفتم خوشبختم خانم . تشکر کرد و گفت رضا تعریف شمارو خیلی برام کرده . لباس پوشیدن ، طرز نشستن و آرایش بسیار زیبای فریبا یه جوری بود که ناخاسته کیرم بلند شد احساس کردم یه قطره هم آبش اومد . ساناز از آشپزخونه صدام زد ولی اگه پا میشدم همه جریان کیرمو میفهمیدن . چند ماه بود سکس نداشتم و حسابی حشری شده بودم .
رضا گفت با اجازه آقا سعید من برم آشپز خونه چایی بیارم . جاخوردم ولی تا حرفی بزنم پاشد رفت . فریبا از جاش بلند شد و اومد کنارم نشست از خجالت پاشدم رفتم به طرف آشپزخونه رضا سینی بدست داشت می اومد . با طعنه و یواش به سانازگفتم حتما کادوی تولدم یادم انداختن اون قضیه هست ! نه؟ ساناز اومد روبروم وایساد با لحن دلشینی گفت نه! کردن سوراخ کون فریبا کادوی تولد تو از طرف رضاست . کم مونده بود آبم بیاد گفتم چی؟ درست شنیدی ! برو که منتظرته سرمو که برگردوندم دیدم فریبا لخت مادرزاد نشسته روی صندلی بدن سفیدش داشت برق میزد . رضا گفت آقا سعید بیادیگه فریبا منتظرته ! گفته بودم که از خجالتت درمیام . بیا که امشب میخوام باهات بی حساب شم . فریبا هم گفت آقا سعید نکنه از من خوشت نمیاد ؟ آروم آروم رفتم جلوتر نشستم رو صندلی
فریبا هم از رو صندلی خودش بلند شد و رو زمین کونشو به طرف من قنبل کرد و گفت آقاسعید کادوی رضا رو رد نکن . ساناز اومد گفت سعید پاشو دیگه بده . بعد رفت یه کرم آورد سوراخ کون فریبارو که درست جلوی من بود چرب کرد دیگه طاقت نداشتم سریع شلوار و شورتمو دراوردم انگشتم آروم آروم دور سوراخ کون فریبا چرخوندم بعد یواش انگشت اشارمو فرو کردم تو کونش . از صدای آخ خ خ گفتن فریبا فهمیدم دردش اومد . داشتم تو آسمونا سیرمیکردم رضا به خاطر اینکه حشریترم بکنه گفت سعید جون من تا حالا فقط کس فریبا رو کردم . کونش تا حالا کیر ندیده سوراخ کونشو مخصوصه تو نگه داشتم . زود باش افتتاحش کن شاید از من راضی بشی درضمن هوای زنمو داشته باشیا یواش بکنش . کیرمو گرفتم تودستم انگار بزرگترو کلفت تر از همیشه شده بود گذاشتم در کونش که فریبا برگشتو گفت یه لحظه ببخشید بعد کیرمو گرفت تو دهنش . فقط کله کیرم تو دهنش جا میشد حسابی خیسش کردو دوباره به طرف من قنبل کرد. وای که چه کیفی کردم . رضا واقعا خوب جبران کرده بود کیرمو یواش فشار دادم تو کونش سر کیرم بزور رفت تو صدای فریبا بلندش اوخ خ خ ... دیگه تو حال خودم نبودم . به یاد روزی افتادم که رضا کیرشو تو کس ساناز من کرده بود واینکه چقدر عذاب کشیده بودم . راست میگفت فریبا رو تا اون روز از کون نکرده بودن من هم تجربه نداشتم ولی از تنگ بودن سوراخش مشخص بود . فشار کیرمو بیشترکردم و همونطور ویکدفعه تا آخرفرو کردم تو کونش . فریبا از شدت درد یه جیغی کشید که ترسیدم همسایه ها متوجه بشن . یکم زیاده روی کرده بودم خلاصه بار دوم که فرو کردم آبم اومد آهی کشیدم و تمام ابی که چند ماه بیرون نرخیته بود تو سوراخ کون فریبا خالی شد . فریبا دیگه صداش در نمیومد منم 5 دقیقه ای تو همون حال بیحرکت حال میکردم . به خودم که اومدم دیدم رضا و ساناز بغل هم نشستن البته کیرش تا ته تو کس ساناز من بود . رضا گفت ببخشید که بی اجازه بود منم گفتم نوش جونت آقا رضا .
بعد از اون شب من از زبون خود رضا و ساناز شنیدم از موقعی که ساناز 9 سال و رضا 13 سال داشته با هم دیگه از کون سکس داشتن و من از همه جا بی خبربجز چند بار دستمالی کس خاطره سکسی نداشتم . فریبا هم چون بچه شهرستانیه و بخاطر محدودیتهای زیادیکه جا های کوچیک دارن تا موقع ازدواج اصلا دوست پسرحتی از طریق تلفن هم نداشته و کونش کا ملا آکبند دست من رسیده بود . برای جور کردن مراسم اون شب ، زن من با رضا چندین ماه مخ فریبا رو کار گرفته بودن تا راضیش کنن . ازاین ماجرا دو سالو نیم گذشته و ما تا حالا هفت بار با هم سکس ضربدری داشتیم .بیشترین حالو وقتی سانازو دوتایی میکنیم میبرم یه بار هم که رفته بودیم شمال دو تا هتل مجزا گرفتیم و با کلک زنهامونوبا هم دیگه عوض کردیم و تاصبح انواع روشهای تخصصی کس کردن با کون کردنو به همدیگه یاد دادیم . امیدوارم از ماجرای من خوشتون امده باشه . لطفا اگه حال کردین و آب کس یا کیرتون راه افتاده نظرتونو در باره سکس ضربدری برام بدین . متشکر میشم .

نوشته: سعید

من و نامزدم حدود 2 سال بود که با هم دوست بودیم و به تازگی 9 ماهه که با هم ازدواج کردیم. خانواده هامون وقتی فهمیدن که ما دوتا همدیگر رو دوست داریم با ازدواج ما موافقت کردند. البته خواهر زنم نقش اصلی رو در این میان داشت. اون از اول دوستی ما رو می دونست و به ما کمک می کرد همدیگر رو بهتر ببینیم و با هم باشیم.خونه یکی از دوستاشو بعضی از وقتا برامون خلوت می کرد تا ما دوتا با هم باشیم. البته وقتی فهمید ما دو تا کار رو تموم کردیم دیگه اینکار رو نکرد. اخه خیلی ترسیده بود خواهرش (زنم ) حامله بشه. البته اون شب رو هیچ وقت از یادم نمی ره. یک سکس واقعی داشتیم خلاصه ما دو تا با هم ازدواج کردیم.روزها داشت می گذشت و ما دوتا بیشتر روز ها به خونه باجناقم می رفتیم و با اونا بودیم. کمی در مورد خانواده زنم بگم. خواهر و خودش و مادرش از خانواده های با فرهنگ بودن.هیچ احساس رودرواسی از هم ندارن. خواهر زنم همیشه پیشم با دامن کوتاه و سینه باز هستش. البته شوهرش از اون فهمیده هاس آدم روشنیه. زیاد اهل بسته بودن و اینا نیست. منم به زنم گفتم قبلا هرجوری تو خونه بودی اونجوری باش و اونم مثل خواهرش سروسینه و پاهاش جلوی باجناقم باز هستش بعضی وقتها دیدم که باجاناقم داره از روی شهوت نیگاه می کنه.

یه شب تا دیروقت خونه باجناقم بودیم داشتیم فیلم می دیدیم فیلمه کمی باز بود تقربیا نیمه بود هر چهارتامون بدجوری شهوتی شده بودیم.نصف شب شده بود می خواستیم که بخوابیم یهو گفتم بیایید با هم اینجا بخوابیم. همین که اینوگفتم نگو همگی منتظر این برنامه بودن موافقت کردن. دوتا پتو انداختیم زمین و دوتا لحاف هم آوردیم و خواستیم بخوابیم.شهوت داشت تو اتاق موج می زد. خواهر زنم طوری نشسته بود که دستش رو گذاشته بود روی کیر شوهرش و شوهرش هم با دستش کونش رو بازی می داد. زنم این موقعیت رو بهم نشون داد. من کیرم باد کرده بود رفتیم آشپزخونه و وحشیانه همدیگرو بغل کردیم و بوسیدیم. بهش گفتم کاش می شد امشب با هم سکس داشتیم گفتش چطوری ؟ گفتم میشه با اونا و پیش اونا این کار رو بکنیم. با تعجب گفت مگه میشه ؟ گفتم چرا نشه می دونم اونام این رو می خوان. باید یه جوری این موضوع را باز کنیم. گفتم که من نقشه اش رو کشیدم. خلاصه رفتیم پیش اونا.من شبها عادت دارم فقط با یه شورت بخوابم بعضی از وقتها اونو هم در می آرم.رفتم زیر لحاف و شروع کردم لباس هامو در آوردن. زنم هم متوجه این موضوع شد. خندید و گفت عزیزم تو خونه خودمون نیستیم ها !!!بواشکی گفتم زیر لحاف تو این تاریکی کی می فهمه. مطمئن بودم که اون دوتا متوجه این موضوع بودن. زنم هم پیرهنشو در اورد و با یه کرست منو بغل کرد. ما بی خیال نقشه شدیم شروع کردیم با هم حال کردن. یهو باجناقم گفت ببینم شما دارین چیکار می کنید لحاف رو بلند کردم و گفتم هیچ داریم براهم قصه می گیم. گفتش به ما هم بگین.با خودم گفتم دیگه جای خجالت کشیدن نیست بهش گفتم بیایین با هم راحت باشیم می دونیم که هر چهارتاییمون چقدر دلمون می خواد با هم این کار رو بکنیم پس بیایید از هم خجالت نکشیم.باجناقم گفت : من از خدا می خوام. خواهر زنم یه صدای شهوتناکی کرد و گفت عزیزم بیا بغلم.شوهرش رو بغل کرد. باجناقم گفت فقط یه شرط داره. گفتم چه شرطی؟گفتم بیایین فقط با همسرهای خودمون فقط باشیم با دیگری کاری نداشته باشیم. با هم گفتیم باشه. خلاصه آروم کارها شروع شد. زنم شلوارش رو در آورد با شرت وکرست افتاد بغلم. من هم که با شرت بودم کرست زنم رو کمی دادم پایین نوک پستونش اومد بیرون. داشتم می خوردم یهو دیدم صدای اونا بلند شد برگشتیم دیدم خواهر زنم کیر شوهرش رو گرفته و داره براش ساک می زنه. باجناقم لخت شده بود از سرعت عمل اونا تعجب کردم. از این که با یه زوج دیگه داشتیم سکس می کردیم بدجوری تحریک شده بود برگشتم سراغ زنم کرست و شرتش رو در آوردم و اون هم شرت منو در اورد به حالت 69 قرارگرفتیم. مال همدیگر رو شروع کردیم خوردن.وسط کار برگشتم دیدم خواهرزنم لخت شده. یه بدن سکسی کامل بدون هیچ گونه نقصی پستونهای گرد و برچسته و یه کس طلایی. گفتم که باید اونو هم بکنم. برگشتم و به زنم گفتم بیا کار اصلی رو بکنیم اون هم قبول کرد. خوابید و پاهاش رو باز کرد از کسش داشت آب شهوت می اومد کیرم رو دستم گرفتم خواستم برم روش که خواهرش یهو اومد گفت می خوام بببینم کیرت چطور کس خواهرم رو می خواهد تصاحب کنه. گفتم بیا و ببین باجناقم هم اومد خلاصه آروم سرکیرم رو گذاشتم جلوی کس زنم اون دوتا هم خم شده بودن وداشتن اونو می دیدن که آروم کیرم رو فشار دادم دیدم خیلی خیلی آروم لغزید رفت تو همین که تمامش رفت تو زنم لرزید فهمیدم گه بخاطر دیدن اونا زود ارضاء شده خلاصه داشتم با تمام وجود عقب وجلو می کردم اونا هم رفتن بغل هم. آبم داشت می اومد گفتم حیفه یه لحظه دیدم اونا هم می خوان کار رو تموم کنن. به زنم گفتم ما هم بریم مال اونا رو نگاه کنیم. گفت باشه. بلند شدیم رفتیم کنار اونا دیدم کس خواهرزنم داره از شهوت میترکه. باجناقم کیرشو گرفته دستش می خواد بکنه اون تو. رفتم جلو کمی از آب دهنم رو زدم به کیرش. این کارم باعث شد خواهرزنم بلرزه. داد زد : زود باش کیر تو بذار تو دارم می میرم تا ته بکن. جلو خواهرم منو بکن بعدش گفت خواهر سکسی من بیا ببین چطور کسم می خواد باز شه. خلاصه باجناقم هم نامردی نکرد و کیرش و تا ته گذاشت تو کسش. هردو تاشون داشتن داد می زدن. ما هم کنار اونا شروع کردیم به کار. هر دوتا جفت داشتیم یکنواخت کار می کردیم داشت آبم می اومد داد زدم دارم می آم زنم گفت همشو بریز تو خواهرش هم گفت تو هم بریز تو ما دوتا هرچی آب داشتیم ریختیم تو کس زنامون.هرچهارتامون سست شده بودیم. گفتیم بریم حموم.رفتیم حموم. تصمیم گرفتیم همه با هم همدیگر رو بغل کنیم. وقتی بدن خواهرزنم رو گرفتم کیرم بلند شد. شوهرش گفت اوهوی چه خبره؟گفتم مگه تو حالت بهتر از منه همه خندیدیم اخه کیرش تو دست زنم راست شده بود و داشت با اون بازی می کرد.خواهرزنم گفت یه چیزی بگم من دوست دارم جفت ها عوض بشه. مونده بودیم چی بگیم زنم گفت راست میگه من هم می خوام. من هم گفتم راستش رو بخواین من هم می خوام. باجناقم هم قبول کرد تو همون حموم شروع کردیم به کار. خواهرزنم چقدر شهوتی بود. زنم تو بغل باجناقم داشت از شهوت می مرد. سرو صدایی می کرد که تعجب کردم. پستونهای خواهرزنم رو شروع کردم به خوردن. زنم داشت کیر باجناقم رو می خورد.گفتم بریم اتاق اومدیم بیرون و همدیگر رو خشک کردیم و کار رو ادامه دادیم. وسط کار دیدم زنم پاهاش رو دور کمر باجناقم قفل کرد و اون داره تلمبه میزنه. با دیدن این وضعیت ما دو تا بیشتر شهوتی شده چنان کیرم را ته کردم تو کس خواهرزنم که داشت بال بال میزد. گفتم می خوام آبم رو بریزم رو پستونات. گفت بیا بیا همین که کیرم رو در آوردم چنان آب منی من پاشید رو صورتش که از خودم تعجب کردم. باجناقم هم خودش رو شکم زنم خالی کرده بود. خلاصه هرچهار تامون سست افتادیم کنار هم بوی عرق و شهوت می اومد.بعد از یه ساعت بلند شدم دیدم اونا خوابیدن. رفتم دستشویی و اومدم و خواهرزنم رو بیدار کردم و اون هم بعد از دستشویی اومد و ما باز هم شروع کردیم. با صدای تلمبه زدن ما اوناهم بیدار شدن. زنم داشت تعجب می کرد گفت خوبه آفرین چشم مارو دور دیدی گفتم برای بار آخر می خوام خواهرت رو بکنم. توهم بیا ببین خلاصه زنم کنارمون نشست و کردن خواهرش رو نگاه می کرد و پستونای خواهرش رو لیس می زد. و از پشت باجناقم داشت کسش رو می گایید.بعداز نیم ساعت دیگه از هرچی کس وکیر بود خسته شدیم. خوابیدیم.صبح دیدم خواهرزنم لخت داره تو آشپزخونه صبحانه درست می کنه. زنم هم لخت کنارم خوابیده بود. همه بلند شدیم. خواستیم لباس بپوشیم بهم نگاه کردیم وهمگی با هم خندیدیم چون لباس پوشیدن دیگه معنی نداشت. تا عصر که اونجا بودیم چندین بار با هم سکس کردیم دیگه این مسئله بین ما حل شد ولی اینو هم بگم تا الان هم با هم هستیم ولی هیچ وقت تنهایی با زنای هم کاری نکردیم چون قول دادیم که فقط وقتی با هم جمع باشیم از این کار ها بکنیم.البته یه بار قرار گذاشتیم که زنا با هم و مردها هم با هم سکس داشته باشیم یعنی سکس با هم جنس و پیش همسرای خودمون

نوشته: سامان

سلام به همه دوستان
خاطره ای که براتون میگم کاملا واقعیه و سعی میکنم نه شاخ و برگ بدم نه چیزی کم کنم.
من 32 سالمه و در تهران زندگی میکنم .یه زن فوق العاده زیبا به نام یلدا دارم . یلدا فوق العاده زیباست . اندام و جسم فوق العاده سکسی داری با سینه های درشت و شهوت انگیز. اما زنم کاملا سرده و هفته ای یک بار بیشتر سکس نداریم. ولی علت این که هدفم از نوشتن این خاطره چی بودو چرا این خاطره بوجود اومد رو براتون میگم.

از 7 سال پیش با دوستم ارش تو یه شرکت اشنا شدم. دوستی ما بعد از رفتن هر دومون از اون شرکت ادمه پیدا کرد . ارش یه پسر خوشکل با قد متوسط و خیلی خوش بر خورده . موقعی که با ارش اشنا شدم تازه ازدواج کرده بودم و اون مجرد بود . دوستی ما کم و بیش ادامه داشت تا اینکه اونم ازدواج کرد . ولی بر عکس ارش زنش کاملا ادم سرد و سختی بود. بعد از یه مدتی ارش با یه دختر فوق العاده داغ و خوشگل به نام شبنم اشنا شد . بعد از یه مدتی هم زنش رو طلاق داد و با شبنم ازدواج کرد. من بنا به دلایلی که نمیگم کلا در ماجرای آشنایشون بودم و کاملا در جریان ریز مطالب. حتی طوری که اونا چند بار جلومن کاملا لخت و مست سکس کرده بودند و من فقط یه تماشگر بودم .چون میدونستم آرش میخواد با شبنم ازدواج کنه کاری نداشتم . البته علت اینکه چرا آرش جلو من داره شبنم رو هم میکنه برام جای سوال بود. ارش و شبنم چند بار خونه ما اومده بودند . و با هم یه جشن خودمونی گرفته بودیم و با هم بزن برقص هم داشتیم. اصل ماجرا از اینجا شرو شد. من همیشه با آرش از کون زنا و دخترا صحبت میکردم .

یه روز تو صف پمپ بنزین صحبت از کون دخترا بود . که آرش یهو گفت بابا تو چته زن تو که کونش کم نداره . حق با آرش بود همیشه مردم رو میدیم که به کون و سینه های زن من نیگا می کردن . صحبت از اینجا شرو شد و من هم از سینه های خوشگل زن اون گفتم. نمیدونم اسمش رو چی میزارید و من میگم حکمتی بوده چون همون فرداش یکی از کارمندام یه چند تا بلوتوث برام فرستاد از داستان های سکسی. همشون از سایت اویزون مرحوم بودن. من با خوندن داستان ها خونم به جوش اومد . نوبت به یه داستان سکس ضربدری رسید . اونو که خوندم یاد حرفای آرش افتاد. اون شب با یلدا یه سکس توپ داشتم. چون داستان ها رو دادم اون خوند و حشرش زد بالا. فردا همه اونها رو واسه آرش ایمیل کردم . حدسم کاملا درست بود اون هم از داستان سکس ضربدری بیشتر خوشش اومده بود. شب تو خونه داستان رو واسه یلدا گفتم . اونم که اون روز همه داستان ها رو خونده بود از همشون خوشش اومده بود بجز ضربدری . اون شب برای اولین بار ما برای دومین بار در هفته سکی داشتیم و بر عکس خیلی بار های قبلی زنم برام ساک هم زد که از اون بعید بود چون فقط در سالگرد تولدم این کار رو برام میکرد. فرداش دیدم آرش چند تا عکس سکسی ضربدری برام فرستاده. تو جواب براش نوشتم : مثل اینکه زنم بد جوری چشت رو گرفته. جواب نداد.هفته بعدش با آرش رفتیم گوشی بخریم واسه تولد شبنم. قرار بود ما هم بریم ولی کسی دیگهای قرار شد که نیاد. تو راه در باره سکس ضربدری و این که حال زیادی داره و تنوع صحبت کردیم . آرش گفت اگه مثلا تو یه کشور اروپایی بودی این کارو میکردی . منم رک گفتم اره حتی تو ایران هم حاضرم این کار رو بکنم ولی نه با هر کسی . نیگام کرد و گفت مثلا با کی گفتم فقط تو و شبنم. چند لحظه سکوت و گفت یعنی یلدا راضی میشه گفتم اونش با من تو شبنم رو بچسب گفت اونم با من. قرار هامون رو گذاشتیم برای فردا شب. ما هر وقت آرش خونمون بود یا ما اونجا بودیم بساط مشروب پهن بود . هم من هم اون همیشه تو خونه مشروب داشتیم. قرار شد برای فردا شب یه مشروب به نامoldpare بگیره و بساط رو اماده کنه ببینیم چی میشه.

فرداش من اماده شدم . رفتم حموم و تیپ زدم همه جا رو هم صلح و صفا دادم . یلدا هم رفت حموم بهش گفتم خوب به خودت برس شاید اونجا برقصیم . اون هفته هم کاری نکرده بودیم . پس بهش گفتم میخوایم مشروب بخوریم و بعدش تو حالت مستی سکس میچسبه ها . قبول کرد و اونم به خودش رسید. تا اینجا کار مشکلی نبود. رفتیم خونه آرش اشاره کرد که همه چی حله . یه شام مختصر خوردیم و بساط مشروب رو یلدا و شبنم چیدن. راستی اینم بگم تا یادم نرفته. (البته این توصیف ها رو از روی عکس های اون شب میگم). یلدا یه لباس آبی با یقه بسیار باز پوشیده بود طوری که تا نصف سینه هاش معلوم بود . پایین لباسش هم تا روناش بود. وقتی میرقصید و میچرخید شورتش کاملا دیده میشد و همین برای حشری کردن من و آرش کافی بود.( زن من رقاص فوق العاده ای هست) شبنم هم یه لباس طوری فوق العاده ظریف پوشیده بود که بدن لخت سفیدش کاملا معلوم بود . یقه اش هم باز بود و تا روی ناف. یه دامن مشکی کوچیک هم پاش بود.نشستیم پای بساط مشروب پیک اول و دوم و سوم رو زدیم.من و آرش کنار هم بودیم و زنامون دو طرفمون. شبنم رفت یخ بیاره که اشاره کردم به ارش که شرو کنه. رو چهارمی ارش دستش رو انداخت گردن شبنم و لباش رو بوسید منم به یلدا گفتم بوس بده که با اکراه داد. آرش کارش رو بهتر از من بلد بود اروم اروم با هر پک جلوتر میرفت. من داغ شدن زنم رو احساس میکردم . یهو شبنم گفت که بسه دیگه نمی خوره . همین هم بهانه ای شد برای آرش. بزور خواست بهش مشروب بده و در حالی که گلاس رو می برد طرفش ریخت رو سینه هاش . شبنم و یه جیغ کوچولو زد ولی از اونجایی که من قبلن این صحنه ها رو دیده بودم ( کفتم که جلوی من سکس داشتن) حدس زدم برنامه بعدی چیه. آرش گفتم عزیزم ناراحت نباش الان برات درستش میکنم. واسه همین هم شرو کرد به لیسیدن گردن و بدن مشروبی شده شبنم و حدسم درست بود آرش رفت پایین و به سینه هاش رشید و شرو کرد به خوردن سینه هاش . صحنه ای که من بار ها دیده بودم ولی برای یلدا تازگی داشت. لرزیدن تن یلدا رو حس میکردم کاملا حواسش به کار های ارش و سینه های سفید و متوسط شبنم بود . تو همین حین دستم رو بردم زیر لباس یلدا و با سینه هاش بازی کردم . داغ داغ بود . تا حالا اینجوری ندیده بودمش. خودش رو کشید کنار چون خجالت میکشید ولی من بغلش کردم و ازش لب گرفتم در حالی که با چشمای خمارش سینه خوردن آرش رو تماشا میکرد لباش هم رو لبای من بود و دست من رو سینه هاش . شبنم هم از روی شلوار کیر آرش رو می مالید . اونا خوابیده بودن رو زمین و دامن شبنم کاملا بالا بود و شرتش کاملا اومده بود بیرون یه شرت در حد یه خط که لبه های کس بی مو سفیدش زده بودن بیرون. یهو یلدا گفت مشروب میخوام منم براش ریختم . گفت تو بده بخورم. حدس زدم چی میخواد منم عین ارش ریختم رو سینه هاش یلدا گفت برام تمیزش کن با زبونت . و.... من شروع کردم . سینه هایی فوق العاده فوق العاده زیبا که من تو هیچ زنی ندیدم. شرو کردم به خوردن دیدم که اونا هم دارن ما رو میبینن. ما به اهداف اولیه رسیده بودیم. شبنم بیشتر از یلدا اه و ناله میکرد ولی یلدا مثل همیشه ساکت بود . مثل همیشه. داشتم سینه هاشو میخوردم و دقیقا حواسم بود که داره به آرش و شبنم نیگا میکنه. داغ داغ بود برای اولین بار دیدم که داره با کسش بازی میکنه دستم رو گذاشتم رو کسش و پرسیدم بخورم برات . فقط گفت اره ه ه ه... و اینو از ته دل گفت لباسش ره که الان فقط شیکمش رو پوشونده بود بالاتر زدم و شرتش رو در اوردم.

کسش خیس خیس بود . یلدا معمولا زود ارضا میشه ولی وقتی مسته دیر تر ارضا میشه. واسه اینکه زود ارضا نشه یکم کسش رو میخوردم و یکم سینشو همین کافی بود تا حشرش هر لحظه بره بالاتر . برام جالب بود که این چرا هیچ عکس العملی در باره دیده شدن کس و کونش نشون نمیده . بعد ها فهمیدم که بیش از حد مست بود اون شب ( اینم بگم که یلدا دختر سالمیه چون بار ها و بار ها به هر نحوی امتحانش کردم. میخواید باور کنید یا نکنید ولی واقعا سالمه) همون جور ادامه میدادیم و در حالی که هواس اونا به ما بود و هواس ما به اونا یهو شبنم دست کرد تو شلوار آرش و کیر گندش رو در اورد. خیلی جالب بود برام چون دقیقا کیر آرش اندازه کیر من بود . دقیقا 16 سانت. و کلفتیش هم یکی بود . یلدا با دیدن این صحنه تو گوشم گفت که شلوارتو در بیار منم از خدا خواسته در اوردم. حالا شبنم و یلدا هر دوشون داشتن ساک میزدن و من و آرش بسیار خوشحال از این صحنه . با اشاره ارش به یلدا گفتم بریم اتاق خواب . بعد دستش رو گرفتم و در حالی که بلند میشد لباسش هم از تنش افتاد و لخت لخت رفتیم اتاق خواب آرش و شبنم وارد اتاق که شدیم یلدا مجالم نداد بغلم کرد و محکم ازم لب گرفت و پیرهن منو در اورد . حالا هر دو مون لخت بودیم. خوابیدیم رو تخت خواب و چند ثانیه بعد آرش و شبنم هم به جمع ما اضافه شدن هر دوشون لخت بودن . آرش چراغ اتاق رو خاموش کرد و چراغ خواب رو روشن . من رو یلدا بودم که یلدا با دستش کیرم رو گرفت و با یه فشار داخل کوس داغ و لیزش کرد. من نمیخواستم به این زودیا بکنمش واسه همین هم جلو عقب نکردم و با سینه های خوشکلس بازی کردم. حالا شبنم لخت کنار یلدا بود و من و ارش روی اونا. من همینجور اروم اروم اومدم پایین کیرم رو از کس یلدا در اوردم و شرو به خوردن کردم . تو همین حین هم با تکونایی که میخوردیم قشنگ پای ارش رقته بود رو پای یلدا . و دقیقا از اینجا هم شرو شد. دو تا زن ها هیچ حسی نسبت به هم نداشتن حتی یه لب هم از هم نگرفتن. ارش رفت بالا و در حالی که داشت سینه های شبنم رو میخورد یه دستش رو هم یهو گذاشت رو سینه یلدا که یلدای یه آهی کشید . فهمیدم بدش نمی یاد . منم اروم دستم رو گذاشتم رو کس شبنم و با هاش ور رفتم. حالا دیگه هر دوشون فهمیده بودن ماجرا چیه . یهو آرش شروع کرد به خوردن سینه های یلدا . یه دستش تو سینه های شبنم بود و یه دستش رو سینه های یلدا . یکم از این میخورد یکم از اون. تو این حین منم دیگه یلدا رو ول کردم و رفتم سراغ کس شبنم . وای چه کسی بود . البته دیده بودمش ولی عجب خوش مزه بود . شرو کردم به خوردنش و در این حال هر دوست شبنم رو رو موهام حس کردم که داره بازی میکنه با هاشون . ارش کاملا افتاده بود رو یلدا و داشت سینه ها و کسش میخورد . منم رفتم بالا و یه لب از شبنم گرفتم . کیرم رو بردم بالا که ساک بزنه و این کارهم کرد . آرش هم این کار رو با یلدا کرد و حالا شبنم کیر منو میخورد و یلدا کیر ارش رو. دیگه وقت کردن بود . شبنم رو خوابوندم و کیرم رو که مدتها بود منتظر این لحظه بود هدایت کردم به سمت کسش . کسش داغ داغ و نرم بود . شروع کردم به تلمبه زدن و ارش هم داشت زن منو میکرد . از دیدن این صخنه که زنم داره توسط یکی دیگه گائیده میشه حشری تر میشدم. دیوانه وار هم من و هم آرش داشتیم تلمبه میزدیم . البته این سفتی کمر به زور قرص هایی بود که ارش اورده بود. من داشتم ارضا میشدم که شبنم گقت دست نیگردار و نریز ولی من دیوانه تر از اون بودم که بتونه جلوم بگیره . با زور من و کنار زد و قمبل کرد . این صحنه رو از بغل دستیش یاد گرفته بود . من میدونستم که آرش عاشق کون یلداس ولی یلدا به من فقط یک بار داده بود و این ارزو واسه آرش امکان پذیر نبود .

واسه همین هم ارش به عشق کونش داشت در حال قمبل کردن از کسش میکرد . به ارش اشاره کردم که محکم بزنه به کون یلدا چون با این کار یلدا دیوانه تر و حشری تر میشه. منم این کار رو با شبنم کردم . جیغ و داد شبنم اتاق رو گرفته بود . حالا من و ارش چون دو سردار فاتح داشتیم اونا رو قمبل کرده از کس میکردیم. یلدا هم دیگه برای اولین بار داشت جیغ میزد. یلدا برگشت و به پشت خوابید فهمیدم که داره ارضا میشه و به شبنم گفتم که تو هم برگرد . بهش گفتم که داره ابم میاد اونم گفت زود باش که منم دارم ارضا میشم . دوباره به حالت اول برگشتیم و تلمبه زدن رو شرو کردیم. من ابم دقیقا همراه با شبنم اومد و همش رو ریختم تو کسش تا قطره اخر یهو ارش و یلدا جیغ زدن و اونا هم با هم ارضا شدن. ارش هم کس زن منو با اب منیش پر کرد. و افتاد کنارش . من هنوز دستم رو سینه های شبنم بود . وقتش رسیده بود که بریم حموم. اول قرار شد با هم بریم ولی حمومشون کوچیک بود پس باید دو تا دو تا میرفتیم. قرار شد اول من و یلدا بریم که یهمو ارش گفت این جوری نمیشه هرکی خراب کاری کرده خودش هم ببره بشوره . زن ها هم ظاهرا راضی بودن. چون مخالفتی نکردن .گفتم شبنم جون پاشو خودم ببرم بشورمت . بلافاصله پاشد و یلدا هم مخالفتی نکرد. بیرون اومدنی یه چشمک به ارش زدم اونم با دست اشاره کرد که بازم بکنش. خودش هم بلافاصله دستش روبرد به سینه زن من. فهمیدم که باز میخواد بکندش. ما رفتیم تو حموم اب داغ که بهمون خورد بازم حالمون عوض شد. دوباره تو حموم از شبنم لب گرفتم اونم شروع کرد با کیرم بازی کردن که راس بشه.تو حال لب گرفتن به این فکر میکردم که ارش الان داره زن منو میکنه. و این منو حشری تر میکرد . شبنم هم که انگار همین چند دقیقه پیش کس نداده بود شروع کرد ساک زدن واسه من . ما همونجا دوباره حال کردیم و دوش گرفتیم که بیام بیرون.اومدیم و هر دوتامون با حوله بودیم که صدای شالاپ شلوپ ارش و یلدا رو شنیدم . در اتاق خواب نیمه باز بود و تو روشنایی چراغ خواب دیدم که ارش داره از کون زن منو میکنه. اینا انگار اولین بارشون بود. با دیدن این صحنه ها دوباره کیرم راس شد . شبنم هم دوباره مشروب ریخت و اورد و ما داشتیم سکس زنم با ارش رو تماشا میکردیم. فوق العاده بودن . دیدن اینکه زنم توسط دوستم گائیده میشه دیوونه و حشریم میکرد . ارش یه دادی زد و همه ابش رو تو کون زنم خالی کرد .ظاهرا یلدا قبلا ارضا شده بود . اولین بار تو عمرم میدیدم که یلدا برای بار دوم داره ارضا میشه.مست بودم و احساس خوبی داشتم. کارشون که تموم شد من یه خسته نباشید گفتم و رفتم تو اتاق خواب . یلدا یه لبخند کوچولو رو لباش بود . به ارش گفتم پاشین بریم حموم بستونه.اونام پاشدن و رفتن حموم. شبنم داشت تو حال واسه خودش مشروب میخورد. با رفتن اونا به حموم منم رفتم پیش شبنم . مست مست مست بود . حوله از شونه هاش افتاده بود وتنش زیر نور میدرخشید . یه حال خاصی داشت. پاشد رفت سمت حموم و بعد منو صدا کرد . داشت راحت تو خونه لخت میگشت. منم رفتم پیشش گفت بابا اینا دوباره دارن میکنن. از صداشون معلوم بود. دیدم دستش رو برده رو کسش و داره میماله. رو به من کرد و گفت من بازم میخوام. منم بردمش رو مبل نشوندم رو خودم وازش لب گرفتم . اروم اومد تو گوشم و گفت خیلی وقته یه بدهی بهت داشتم میخواستم جبران کنم و حالا وقتشه ( عامل اصلی ازدواجشون من بودم و منظور شبنم هم این بود .همیشه میگفت جبران میکنم.) همیشه دوس داشتم مواقعی که ارش داره منو میکنه تو هم بیای ولی تو هیچ وقت از جات تکون نمیخوردی ولی الان باید خیلی خودتو تکون بدی حاضری. منم گفتم شرمندم نکن وظیفم بود ولی باشه حاضرم . ( هرچی باشه زنم رو داشت شوهرش تو حموم میکرد.)شروع کرد به طرز عجیبی ساک زدن من که دیگه جون نداشتم با این کارش اماده سکس مجدد برای سومین بار شدم. گفتم میخوام از کون بکنمت گفت زیاد فاز نمیده ولی اگه میخوای اوکی . پا شدیم رفتیم اتاق خواب . کرمی که ارش استفاده کرده بود رو در کونش مالیدم وشرو به کردن کردم . زیاد اذیت نشد و خیلی راحت رفت تو . ظاهرا ارش همیشه از کون میکردش. این بار هر دومون زود ارضا شدیم و من همه ابمو خالی کردم تو کونش. کارمون که تموم شد اونا هم از حموم اومدن بیرون . ولی دیگه ما باهم نرفتیم حموم من رفتم دستشویی و اونم رفت حموم . از دستشویی که اومدم بیرون یلدا بهم لباس داد و پوشیدم . خودش و ارش هم لباس تنشون بود و با فاصله از هم رو مبل نشسته بودن . شبنم هم با حوله اومد بیرون و رفت تو اتاق خواب لباسش رو عوض کرد . من مست بودم و نمی تونستم رانندگی کنم . برامون جا انداختن و ما رفتیم تو اتاق دیگه تو اغوش هم خوابیدیم . یلدا زود خوابش برد ولی من به اتفاقات چند دقیقه پیش فکر میکردم. صبح هم حول حوش 11 بیدار شدیم یه صبونه خوردیم و ناهار رفتیم دربند . نهار و قلیون و بعد هر کدوم رفتیم خونه خودمون . نه من و ارش و نه من ویلدا از اتفاقات اون شب هرگز حرف نزدیم . و تا الان که شیش ماه میگذره حتی یادی هم از اون شب نکردیم . فقط یه بار با یلدا عکس های اون شب رو بدون اشاره به اتفاقاتی که افتاد دیدیم . رابطمون تو این شش ماه خیلی گرمتر شده و رسوندیم به هفته ای دو بار . من کاری ندارم با اینکه بعضی ها با سکس ضربدری موافقن یا مخالف ولی من یه لذت تو این ماجرا دیدم و به همه دوستان توصیه میکنم که ابتدا یه زوج خوب پیدا کنن بعد و با هرکسی این کار رو نکنن. همتون موفق باشید .

نوشته:‌ ؟

سلام به کاربرای سایت شهوانی.
من حسام هستم،این خاطره با یاری داداش گلم علی رضا به وجود امد.ما بچه اکباتانیم ایم،اما پاتوقمون پارک نرگس تهرانسره.از ویژگی قیافمون من قدم متوسطه وزنم 95 کیلو،گنده و هیکلی با صورت قابل تحمل که دلت نمیاد تف کنی توش.اما علی داداشم،قد بلند با وزن 110 کیلو و هیکلی اما خوشگل،جوری که بزاریش برا فروش شدید گرون می برن،جنسش خوبه.بگذریم...
یه شب تو پارک نزدیکای ساعت 10 اینا بود که دیدیم یه دختره تازه وارد با این جنده منده های کم سن پارک داره میگرده،از یکی از بچه ها پرسیدم این تازه وارده کیه؟گفت: این اسمش بیتاست.بچه همین جا هم هست.(راستی سن ما هم 18 هستش).گوشیم زنگ خورد،میدونستم مادرمه و می خواد باهام دعوا کنه که چرا ساعت10 شب خونه نیستم.دایورت کردم رو تخمام،دیدم دوباره زنگ خورد(مادرم وقتی ج نمیدادم بس میکرد زنگ زدنو).نگاه کردم ببینم کیه دیدم،پسر عممه،حسام کجایی؟نرگسی؟
اره.
پاشو بیا دم در اصلی شهر بازی.
چی شده اسی؟
دعوام شده،با علی بدو بدو رفتیم دمه در اصلی،دیدم 4 نفری ریختن سر اسی و دوستش.رفتیم زدیم،کردیم،خوردیم اما بردیم،کل پارک اونجا جمع شده بودن،اسی و من لباسامون پاره شده بود علی لبش خون اومد اما واقعا بد زدیمشون.
فردا شبش تو پارک همه بچه ها برا احوال پرسی و شرح قضیه میومدن پیشمون.دیدم یکی از بچه ها اومد،سلام رو بوسی و احوال پرسی به علی گفت:علی بیتا رو میشناسی؟
علی:اره مصطفی:شمارتو خواست دادم علی:دمت گرم اما یه نمه کوچولو نیست؟ مصطفی:سوراخ باشه،تراش باشه.
یه هفته بعد علی گفت حسام بیا بریم سر قرار،گفتم:بریم داداشی.
رفتیم پارک دیدم این داره با یکی از جنده های پارک میاد سمتمون.به علی گفتم:علی نکنه اینم اندجیه(متربیه کلمه جنده)
گفت فدا سرت بهتر،کار اسون تر.من قبلا اون یکی رو کرده بودم،سارا نامی بود.به سنش نمی خورد جنده باشه.اومدن نزدیک،سلام کردیم و من به سارا دست دادم،بیتا سارا رو نگاه کرد،سارا خندید منم خندیدم،علی زیر لب گفت:کس ننت،منم خندیدم تو روش.رفتیم یه گوشه رو چمن ها نشستیم،داشتم دلقک بازی در میاوردم و می خندیدیم که موبایل بیتا زنگ خورد،ننش بود میگفت که پاشو بیا خونه،من و علی هم دیگه کاری نداشتیمتا سر کوچه یه خونه بیتا اینا همراهیش کردیم،بعد به علی گفتم:علی برو من با سارا کار دارم،کونده بازیش گل کرد که من نمیرم و باید با تو باشم داداشی و از اینجور کس شعرا،دکش کردم،و خودم و سارا داشتیم میرفتیم سمت خونشون،باهاش حرف میزدم و حال و احوال مدرسه خوانواده و اینا رو میگرفتم که رسیدیم سر کوچشون،بهش گفتم شب بهت زنگ میزنم اونم گفت باشه منتظرم.
ساعت 2 شب زنگ زدم،برداشت
من:سلام
سارا:سلام،الان زنگ میزنن اقا حسام
من:سرم شلوغ بود اما بجاش الان هیچ کودوممون سرمون شلوغ نیست.خب چه میکردی؟
سارا:هیچی تو تخت دارم فیلم میبینم.
من:چی میبینی؟
سارا:سریاله
من:چی هست؟ قشنگه؟
سارا:اره دارم نیکیتا رو میبینم.
من:ایول پیشرفت کردی از تام و جری رسیدی به نیکیتا
سارا:اره از تو بهترم که از سکس به گی گرایش پیدا کردی.
من:آآآآ اینو از کجا فهمیدی؟
سارا:داری با یه پسر پاف میگردی ها اقا پسر هر کی ببینه میگه شما ها،همو آره!!!
من:ای بی ادب میخوای دوباره بهت حرف زدن یاد بدم؟
سارا:بیشین بینیم بابا،خودت میدونی کی تو زبون بازی سره(منم دیدم راست میگه)
من:البته که شما راست میگی اما منم کار با زبونم خوبه ها مگه نه؟
سارا:ارههههههه!! با هم خندیدیم که گفت: حسام فردا بیا خونمون،باید بهت درس بدم.
من:استاد میشه ما رو افو کنی؟سری پیش ننت داشت خونه رو میکرد تو کونم.
سارا:بابا،ننم خونه نیست رفته ملارد عمم روزی 1 بار میاد ناهار رو میزاره 2 ساعت میمونه میره.
من:بابا فردا کلاس دارم 4 شنبه روز تعطیلمه.
سارا:باشه بابا منتظرما
من:باش تا اموراتت بگزره.
چهارشنبه:ساعت 7 صبح:
من:الو سلام سارا در رو باز کن،حسام تویی؟پ ن پ ننته.
سارا:رفتم بالا در رو باز کرد ژولیده پولیده سلام داد.
رفتم داخل،رفت رو تخت منم رفتم پیشش،گفت:روانی الان میای؟
من:باشه سری بعدی زود تر میام.
سارا:درد و زود تر میام خواب بودم،من:خوبه دیگه باهم میخوابیم
گفت؛باشه اما کرم نریز،من:چشم
تو بغلم خوابید منم داشتم حال میکردم،
ارزو دارم این ارزو برای هر کسی بر اورده شه که بغل یه جنس مخالف با ارامش بخوابه،
خوابیدیم تا ساعت 9،بیدار شدم دیدم خودشو تو بغلم جمع کرده،بوسیدمش گفتم:سارا پاشو خانومم،کار داریما،با خنده چشاشو باز کرد،بغلش کردم اوردمش رو خودم گفت: گشنمه،گفتم: ناشتا کارتو میسازم،خندید و از دستم در رفت،منم دنبالش دویدم تو اشپز خونه،باهم صبحونه رو خوردیم،بردمش رو تخت شرو کردم بوسیدن لباش اونم در پاسخ منو ناز میکرد،اهسته و پیوسته از رو لباش بوسیدن رو کشوندم به خط بین سینه هاش،اونم داشت کمرم رو ناز میکرد،لباس خوابشو در اوردم سینه هاش ظاهر شد،منم اب دهنمو این این گشنه ها قورت دادم و شروع کردم مالوندن و بوسیدن سینه هاش،تو بهشت بود که یهو یه گاز از سینه هاش گرفتم،زد تو سرم منم دستاشو گاز گرفتم و بعد با هم ترکیدیم از خنده،بلند شدم گفتم: خب خانوم مهندس درستو بده،اونم گفت حسام بکن اعصاب ندارما،منم گفتم: اول شما،اونم اومد رو من و شروع کرد مالوندن سر سینه هام و کسشو میمالید به کیرم،کیرم شق شده بود اما هنوز جا داشت،گفتم: بیا و خوبی کن یه دهن به این بد بخت بزن،ثواب داره(نمی دو نستم س سواب با کودوم س هستش).
سارا:اه حالم بد میشه،میزنم برات(جق).
من:مرسی جیگر طلا.
شروع کرد زدن،کیرم داشت قرمز میشد که دیدم به اخرش رسیده،گفتمش:پاشو بینم.بلند شد خوابید،من هم رفتم رو بین پاهاش با کمکش شلوار برموداشو در اوردم و شرتشو زدم کنار،دیدم شرتش نمناکه،با ملافه تختش کشسو پاک کردم و با یه تف کسشو خیس کردم،شرو کردم با دست مالیدنش،بعد از مالوندن عین ندید بدیدا یه لیس سر تا سری رو کسش کشیدم که با حرکت سر من از پایین به بالا تمام بدنش حرکت کرد،شرتشو از پاش در اوردم و شروع کردم به لیسیدن،گردنم بعد از سه چهار دقیقه درد گرفت،(شاید میگین کون گشادم اما یک بار خودتون رو هر چیزی امتحان کنید و سریع با حرکت سر اونو بلیسین،گردنتون میگیره!!!)بعدش زبونم رو کردم تو کسش و تاب دادم و کشیدم بیرون واقعا تو بهشت بود،داشت سرمو فشار میداد رو کسش که با کف دست زدم بین رون هاش که یه صدای اوفف در داد،داشت سادیسمم میزد بالا،دستمو تفی کردم و کردم تو کسش و شروع کردم با نقطه ی جی بازی کردن،داشت رو دستم بال بال میزد،بعد از ده ثانیه ارگاسم شد،تخت خیس خالی شد.بلندش کردم بیحال تو بغلم بردمش نشستم رو صندلی کامپیوترش،پا هاشو از پهلو هام رد کردم ونشوندمش رو کیرم،اروم و اهسته شروع کردم به تلنبه زدن،سینه هاش تو صورتم بود.داشت شروع میشد،خودش حرکتش رو سریع تر کرد،داشت صدای ناله هاش به فریاد لذت تبدیل میشد که دیدم داره ابم میاد،سریع بلندش کردم،ابم پاشید رو شکمش،با دستش اب رو برداشت و مالید به یه دستمال،دوباره همون جوری نشست رو کیرم که دیدم،بله این کونده خان(کیرم)ناز کرده،گفتم پاشو برو سگی رو تخت بشین،اون که رفت اومدم پشتش،کیرمو میمالیدم به سوراخ کون آک بندش،دوباره سیخ کردم،دو تا بالشت گذاشتم زیر شکمش و شروع کردم تلمبه زدن،سریع و وحشیانه،داشت داد میزد که اروم تر ولی من عین خیالم هم نبود،دستمو چنگ انداخت،دردم اومد و زخم شد،بلند شدم زدم در کونش گفتم:چه طه؟گفت داشتم خفه می شدم،منم دیدم موقعیت خوبیه،بقض کردم و لباسامو برداشتم رفتم تو پذیرایی.
سارا:حسام کجا میری؟
من:(سکوت)
سارا:چس نکن خودتو بیا برگرد کارتو تموم کن.
من:(سکوت داشتم پیرهنم رو میپوشیدم)
سارا اومد بغلم و گفت:ببخشید گلم،عشقم،تپلم.
منم عین فیلم هندی ها بوسیدمش و بردمش رو مبلو بهش گفتم:من تپلم؟
گفت:واسه من اره
من:بهت نشون میدم
سارا:جوووووووووووووون
من:درد.
خندید و من بی هوا زدم رو سینه هاش و کیرمو تنظیم کردم سر کسش و شروع کردم تلنبه زدن،ابم داشت میومد که کشیدم بیرو و ریختم کف دستم،همونجا ولش کردم و رفتم تو حموم دستمو بشورم.
اونم اومد دنبالم و در رو بست و شیر رو باز کرد،من:بابا سارا ول کن،سری پیش یادت نمیاد چه بلایی سرمون اومد تو حموم؟
سارا:هیچی نمیشه.
هم دیگه رو تو هموم شستیم و اومدیم بیرون اون خودشو خشک کرد و حولش رو داد به من تا منم خودم رو خشک کنم،نشسته بود دمه کونه ما مارو برنداز میکرد،زد در کونم و گفت:حسام خوب کونی هستی ها.
من:میخوای بیا گی کنیم؟
ترکید از خنده،ایفون زنگ خورد،من دوباره خایه کردم.
یعنی کیه؟
نمیدونم.
برو جواب بده.
نه بابا بزا فک کنه خونه نیستم.
باشه.
بعد از 10 بار زنگ خوردن تلفن سارا زن ار ار کرد.
سارا:سلام چطوری بیتا؟بیا بالا.
من:بیتا؟
سارا:زید اون دوست پسرت.
من:لال شو بینیم بابا
سارا:نمیخوای لباساتو بپوشی؟
من:باشه.
بیتا اومد داخل تو پذیرایی نشست،منم لباسامو پوشیدم و یه یا الله گفتم و رفتم داخل پذیرایی.بیتا سرخ کرد،سارا گفت:بیتا این اغا حسامه دوست جون جونیه علی.
بیتا:سلام
من:سلام
سارا:حسام بشین برم یه لیوان نوشیدنی بیارم.
من:مرسی اما نوشیدنی چه صیغه جدیدیه؟
سارا:خوب نمیدونم چی بیارم دیگه
همه خندیدیم.
من از بیتا در مورد سن و سال مدرسه و درس و همه چیز پرسیدم،از من سوالاتی پرسید،سارا اومد 3 تا لیوان شربت اورد خوردیم و موقع خدا حافظی به سارا گفتم امروز که زدی تو حالمون،دفعه بعد میام میترکونیم با هم.
(اخه قرار بود فقط همین یه بار باشه :دی)
من رفتم پیشه علی بهش قضیه رو گفتم و اونم منو حسابی فهش داد که تنها تنها میری حال میکنی دیگه و ...
سه روز بعد به سارا زنگ زدم گفتم:سارا بیتا هنو باکرهست؟
سارا:نه
من:آخ جوون
سارا:چرا؟
من:میتونیم یه سکس 4 نفری تمیز از توش در بیاریم،نظرت چیه؟
سارا:خوبه اما نفر چهارم کیه؟
من:علی دیگه..
سارا:خوبه خوبه...
من:ها از علی بیشتر از من خوشت میاد؟اصلا قضیه منتفی.
سارا:نه بابا چرا بچه میشی؟من تو رو به برد پیتم نمیدم.
من:اره جون عمت،من تو رو جلو انجلینا زبح میکنم
سارا:بیشور
من:نظر لطفتونه
سارا:خدافظ.
قطع کرد،من دو باره زنگ زدم
سارا:هان؟
من:ببخشید بابا اصلا تو رو به 100 تا آنجی نمیدم.
سارا:باشه،اصلا کی به تو انجلینا رو میدهههه
من:بیتا رو گرم کن،بهم روز مکان و ساعت رو خبر بده.
سارا:اوکی
من که شاد و شنگول بودم با علی زدیم قهوه خونه 2 تا خونسار کشیدیم و رفتیم پاتوق پارک.
همین بر نامه بود تا یه 5 شنبه عصر که هوا تاریک بود،
سارا زنگ زد:سلام حسام،
من:سلام جنده!!!
سارا:بی ادب معذرت بخواه
من:ببخشید خوشگله،خوبه؟
سارا:فردا ساعت 11 صبح خونه ی ما،خوشگل موشگل باشینا،پشما کیرتم بزن،
من:یه شیر به یال و کوپالش مینازه ضعیفه
سارا:اصلا قضیه منتفی
من:گه خوردم
سارا:نوش جونت
من:نظر لطفتونه اما خوب یاد گرفتی هاااا...
سارا:خدافظ
من:به کیرم
سارا:چه ربطی داشت؟
من:چی؟
سارا:به کیرم
من:مگه کیر داریییییییییییی؟؟؟
سارا:ساکت بابا،خدافظ.
من:خدافظ
علی بغلم داشت میترکید از خنده بعد از یه ربع فهش خوردن از علی به دلیله بامزگی رفتیم خونه هامون بهش گفتم پشم اضافی ممنوع.
روز جنگ فرا رسید،ساعت 11.30 رسیدیم با علی دمه خونشون.در رو زد و ما با سرعت رفتیم بالا،من تا رسیدم سارا رو بغل کردم،اونم پاشو دور کمرم گره کرد،بردمش و نشستم رو مبل،داشتم پهلو هاشو قلقلک میدادم و اونم از فرت خنده لباشو گذاشت رو لبام،من دیدم علی یه لبخنده ملیح رو لبشه،تو چشاش خوندم که نوشته:{کسسس سه ننت ت ت ت}
منم دلم بهالش سوخت،سارا رو از رو پام بلند کردم گفتم بهش:تشنمه
اونم شروع کرد لب گرفتن،بهش گفتم پاشو یه لیوان اب بیار بابا،پاشد که بره بیتا هم گفت منم برای علی اقا آب میارم،علی هم تشکر کرد،اونا رفتن تو اشپز خونه علی با زبون متربی به من گفت:مادر جنده،خجالت نمیکشی جولو ما دوتا؟
من:کیریه نفهم،الان با این حرکت،یخ جوِّ خجالت جمع برطرف شد،علی هم خفه شد و من گفتم:اومدیم خودتونو ببینیم چرا اینهمه سر پایین؟
سارا:می خوام بشینم
من:خب بشین.
سارا اومد نشست رو پایه من بیتا هم رفت نشست پهلو علی،من با سینه های سارا ور میرفتم،نه اینکه بخوام بمالونم،فقط واسه شوخی اونم میخندید.و علی هم داشت با بیتا حرف میزد،من بهشون گفتم:خجالت بکشین،چرا منو سارا رو تو رو در وایسی میندازید،که همه ترکیدن از خنده،علی هم دست بیتا رو گرفت و کشوندش رو پاییه خودش،من هم از سارا داشتم لب میگرفتم.
از اینجای داستان از زبان علی هست:
بیتا رو کشوندم رو پام و گونشو بوسیدم،اونم بعد از بوس روی گونش از من لب طلب کرد و من هم لب هامو بهش هدیه دادم،اونم بعد از 5 ثانیه دست برداشت و گفت:چه لب های نرمی داری!!!
علی:لبای تو نرمشون کرده یهو دیدم حسام از خنده ترکید،من:به کجای عمت میخندی؟ حسام:ببخشید اقا علی
من:تکرار نشه حسام:چشم علی اقا.
یهو دیدم جفتشون گرخیدن دارن ما رو نگاه میکنن،من و حسام ترکیدیم از خنده و اونا هم بعد از یه تک نفس شروع کردن از اون لحظه گفتن،حسام بالا پوش سارا رو در اورد ونشوندش رو مبل شروع کرد بوسیدن بدن سفیدش،من نگاهم به اون ها بود که دیدم بیتا سر من رو برد سمت جلوم و من یک فرشته رو جلوی چشام دیدم،بدن سبزه،تمام ویژگی های یه مدل لباس رو داشت،تن نهیف و زنانه،صورت زیبا پوست سبزه یه براق،یک لحظه به خودم گفتم:روغن مالیده به بدنش؟.من بغلش کردم و به کمر گذاشتمش رو مبل دو نفره،اونم خندید،یهو حسام برگشت و با دیدن بیتا خشکش زد،منم مشغول در اوردن بالا پوشش بودم،اون رو که کندم،سینه هاش مثل دو تا لیمو ترش بیرون اومد،منم شروع کردم خوردن سینه هاش،با یه دستم یکیشو میمالیدم و اونیکی رو میخوردم،دیدم خوشش نیومد،بلند شدم شلوار گرم کنِ شو از پاش در اوردم و شروع کردم به ما لیدنه کسش از رویه شرت،از کس لیسی بدم میاد،برا همین شرتشو کندم و با خیس کردن دستم کسشو ماساژ میدادم،بعدش گفتم یه ساک میزنی؟اونم گفت نه من هم گفتم پس بزن بیتا:چی رو؟ من به حسام و سارا اشاره کدم و سارا داشت براش جق میزد،بیتا هم تشست رو مبل جلو،شرت و شلوارو با هم تا مچ پا کشید پایین و شروع کرد جق زدن با دستای نرمش.
و حالا استاد حسام:
بعد از قضیه دعوا من سارا رو نشوندم رو مبل و شرت و شلوارشو با هم از پاش کندم،و شروع کردم کار های رو تین(تو سکس ابتدای داستان خوندید)یهو صدای خنده یه بیتا رو شنیدم،برگشتم و چیزی که دیدم با ورم نمیشد،سبزه موی بلند صورت زیبا اندام سکسی واقعا خشکم زد.سارا سر منو به کسش فشار داد،و من باز هم خوردنم رو شروع کردم،وقتی ارگاسم شد،من نشستم رو صندلی و اون شروع کرد به جق زدن،ناگههههههههههههان چیزی رو دیدم که باورم نمیشد؛
آب در کوزه و ما تشنه لبان دور جهان میگردیم،بیتا شرت و شلوار علی رو باهم کشید پایین،کون تیغ خورده و سفید علی تو چشمام غالب شد،شدید سیخ کردم جوری که تا حالا کیرم 20 سانت نشده بود،سارا رو نشوندم رو مبل پاهاشو از بغلم رد کردم در اغوشم بود که فریاد آخ گوشمو پاره کرد،چشام به خاطره کون سفید و ماهیچه ای علی قرمز شده بودن،عین سگ داشتم تلنبه میزدم،بی هوا و محکم جوری که سارا تو بغلم به بالا پرتاب میشد،بعد از 4 دقیقه گفت حسام کسم سوخت،منم بلند شدم و گفتم:بجاش تهدیگش خوشمزه تره.
سارا رو سگی رویه لبه ی مبل خوابوندم و شروع کردم اروم تلنبه زدن،با سوراخ کونش بازی میکردم و اروم انگشتش میکردم و اونم اوف موف بازیش گرفت که همچین زدم رو باسنش که داد کشید و منم سرعتمو زیاد کردم و دیدم خودش دستم که رو پهلوش بود رو برداشت و گفت انگشت کن.منم شروع کردم با انگشت اشاره و بعد شصت اونو از کون انگشت کردن.
حالا داداشم علی میگه:
داشت واسم جق میزد که یهو داد سارا در اومد،من فقط میدیدم که حتی تخمایه حسامم میرفت تو کس سارا،سارا داشت بال بال میزد.من هم بیتا رو بلند کردم و نشستم رو مبل و اون هم به پشت نشست رو کیرم و شروع کرد واسه خودش حال کردن،من قفط محو بدن نازش بوم،عین یه فرشته داشت جلوم کس میداد،من دستامو گذاشتم رو کمرش،و اونم سریع تر تلنبه زد،و من دست خودم نبود که شروع کردم به تعریف از بدن نازش،اونم صدای خنده هاش میومد،دیدم حسام جاشو عوض کرد،و شروع کرد سگی سارا رو کردن.من هم بیتا رو کشوندم عقب دستامو از زیر زانوش رد کردم و انداختم پشت گردنش،شروع کردم کردن سریع و محکم تلنبه زدن.بیتا تو یه دنیایه دیگه بود و من هم فقط داشتم رو به تاخیر انداختن انزالم تمرکز میکردم،بعد از چند لحظه زد رو دستم و منم ولش کردم،از رو کیرم بلند شد و شروع کرد به ساک زدن،من هم اب اولم اومد و همش ریخت رو صورتش،منم با معذرت خواهی صورتشو با پیرهنم پاک کردم و ....
حالا اقاحسام:
من داشتم سارا رو سگی میگاییدم که دیدم صدای زور زدن بیتا میاد برگشتم دیدم علی بدبخت رو قفل کرده و داره عین وحشی ها تلمبه میزنه،منم به کارم ادامه دادم و ابم رو تو دستم خالی کردم و رفتم دمه گوشش گفتم:امروز کونت باز میشه و صحاب دار،اونم بیحال سرشو تکون داد.من از پهلو گرفتمش وکمرش رو گزاشتم رو زمین و وارونه به لبه مبل تکیه دادمش با یه تف دمه کونش،کیرم رو فشار دادم داخل،چشاش گرد شد،دست و پا میز.من هم از دستاش گرفتم و سر کیرم رو با کشیدن دستاش به سمت بالا بیشتر فشار میدادم و وقتی نصف کیرم رفت،کشیدم بیرووون یه تف پر ملات دیگه و بعدش مادرش اومد جولوی چشماش،منم اهسته تو کونش کیرمو تکون دادم و شروع کردم معامله رو رد و بدل کردن،وقتی که جا باز کرد من من کیرم رو به صورت عمودی از کونش کشیدم بیرون جوریکه کیرم رو زیر کسش حس کنه،از دیدن اون صحنه آّبم اومد و من بی جون افتادم گوشه مبل و سارا هم خودشو کشید بالا و به شکم خوابید رو من(مبل 3 نفره بود).
وحالا داش علی(میدونم گاییدیم اما جون همون کسی که دوست داری داستانو تموم کن،من(حسام)خودم استاد سکسم و چیزایی که تو این خاطره دارم مینویسم واقعا در سکس کار امده،باشد که نوبت به شما هم برسد،انشاالله):
اون دید رگای کیرم زد بیرون و داشت میخوابید شروع کرد ساک زدن،خوب و متین،کیرم رو مکش میکرد و بعدش زبونشو به عقب با قدرت جمع میکرد و من هم واقعا لذت بردم،کیرم باز راست شد و من گفتم تو رو به هیچ کس نمیدم اما حسام داداشم هم میخواد باهات باشه.و من رفتم پیششون و سارا رو از رو حسام بلند کردم و بیحال بردم حمام حسام و بیتا هم پشت ما اومدن،اب داغ رو باز کردم و خودم و سارا رو داشتم میشستم که سارا کیرمو گذاشت سمت کسش،من هم بردمش رو سکوی هموم و شروع کردم تلمبه زدن،کیرم اندازه مال حسام نبود اما باز از مال حسام خوش فرم تر بود چون سرش به سمت بالا بود، من شروع کردم به تلمبه زدن و سارا هم صداش بلند شد و من هم خسته شده بودم،همون جوری که کیرم تو کسش بود برش داشتم و دراز کشیدم کف هموم اونم رو کیرم نشست و کسش که عین کوره بخار بود رو رو تمته سطح کیرم حس کردم،رگ های کیرم با کسش ارتباط داشت و دیدم حسام داره باز کس لیسی میکنه...
خودم پارت اخر رو شرح میدم:
علی:بیتا جون داداش حسامم میخواد باهات باشه،من تو دلم گفتم:(اره کس عمت،تو هم به فکر منی(الان بغلم داره میخنده)) اومد سارا رو برداشت و رفت سمت حموم،باز من خایه کردم و ترسیدم ولی بیتا اومد منم برد.رفتیم تو حموم اب گرم باز شد و فضای حموم رو گرم کرد من بیتا رو نشوندم رو یه صندلی و شروع کردم کس لیسیش (الان علی یه نکته یادم اورد که حالم بد شد،کیر ذاقارت اون تو کس بیتایی بود که الان کسش جلوی لبام بود،اِییی ماردر به خطا)کس سیاهش داشت باد میکرد،من هم دست انداختم و نقطه ی جی این خوشگله که با دیواره کسش یکی شده بود رو مالوندن،ارگاسمش خیلی شدید نبود،من عین ندیده ها دوباره سیخ کردم اونو بلند کردم به دیواره تکّیه دادم و اونم اومد و به پشت نشست رو کیرم،منم با کونش بازی میکردم و با سوراخش ور میرفتم که دیدم نگاه نگرانه ای میکنه منم زدم رو کونش و شروع کردم تلمبه زدن (وخداییش خسته شدیم انقدر واضح و دقیق توضیح دادیم) من با دیدن او مدل پی اّو وی واقعا حشری شدم داشت ابم میومد که گفتمش:پاشوووووو اونم بلند شد و ابم ریخت رو تخمام:دی و دیدم علی هم سارا رو گرفته تو بغلش و زیر اب لمیده،بعد از دوش گرفتن،تمام لباسامونو پوشیدیم و من و علی باز سیخ کردیم و یه دور دیگه از کس کردیمشون،نشستیم و شروع کردیم کس گفتن،بعد من پرسیدم:من بهترم یا علی؟
سارا:تو منو 2 بار کردی،علی یه بار همینطورم واسه بیتا جون؛ایشاالله سری بعدی به طور مساوی کمر ها رو تقسیم میکنیم که اجحاف نشه در حق من و بیتا،من و علی ترکیدیم از خنده و توکونمون عروسی بود که بازم سکس ضبدری داریم.
این بود پایان کار ما،دوست داشتین بگین تا تک سکس های خودمونو براتون بنویسیم.
با آرزوی رسیدن هر کسی به عشقش،به امید دیدار...

نوشته: حسام

سلام به همه دوستان
خاطره ای که براتون میگم کاملا واقعیه و سعی میکنم نه شاخ و برگ بدم نه چیزی کم کنم.
من 32 سالمه و در تهران زندگی میکنم .یه زن فوق العاده زیبا به نام یلدا دارم . یلدا فوق العاده زیباست . اندام و جسم فوق العاده سکسی داری با سینه های درشت و شهوت انگیز. اما زنم کاملا سرده و هفته ای یک بار بیشتر سکس نداریم. ولی علت این که هدفم از نوشتن این خاطره چی بودو چرا این خاطره بوجود اومد رو براتون میگم.

از 7 سال پیش با دوستم ارش تو یه شرکت اشنا شدم. دوستی ما بعد از رفتن هر دومون از اون شرکت ادمه پیدا کرد . ارش یه پسر خوشکل با قد متوسط و خیلی خوش بر خورده . موقعی که با ارش اشنا شدم تازه ازدواج کرده بودم و اون مجرد بود . دوستی ما کم و بیش ادامه داشت تا اینکه اونم ازدواج کرد . ولی بر عکس ارش زنش کاملا ادم سرد و سختی بود. بعد از یه مدتی ارش با یه دختر فوق العاده داغ و خوشگل به نام شبنم اشنا شد . بعد از یه مدتی هم زنش رو طلاق داد و با شبنم ازدواج کرد. من بنا به دلایلی که نمیگم کلا در ماجرای آشنایشون بودم و کاملا در جریان ریز مطالب. حتی طوری که اونا چند بار جلومن کاملا لخت و مست سکس کرده بودند و من فقط یه تماشگر بودم .چون میدونستم آرش میخواد با شبنم ازدواج کنه کاری نداشتم . البته علت اینکه چرا آرش جلو من داره شبنم رو هم میکنه برام جای سوال بود. ارش و شبنم چند بار خونه ما اومده بودند . و با هم یه جشن خودمونی گرفته بودیم و با هم بزن برقص هم داشتیم. اصل ماجرا از اینجا شرو شد. من همیشه با آرش از کون زنا و دخترا صحبت میکردم .

یه روز تو صف پمپ بنزین صحبت از کون دخترا بود . که آرش یهو گفت بابا تو چته زن تو که کونش کم نداره . حق با آرش بود همیشه مردم رو میدیم که به کون و سینه های زن من نیگا می کردن . صحبت از اینجا شرو شد و من هم از سینه های خوشگل زن اون گفتم. نمیدونم اسمش رو چی میزارید و من میگم حکمتی بوده چون همون فرداش یکی از کارمندام یه چند تا بلوتوث برام فرستاد از داستان های سکسی. همشون از سایت اویزون مرحوم بودن. من با خوندن داستان ها خونم به جوش اومد . نوبت به یه داستان سکس ضربدری رسید . اونو که خوندم یاد حرفای آرش افتاد. اون شب با یلدا یه سکس توپ داشتم. چون داستان ها رو دادم اون خوند و حشرش زد بالا. فردا همه اونها رو واسه آرش ایمیل کردم . حدسم کاملا درست بود اون هم از داستان سکس ضربدری بیشتر خوشش اومده بود. شب تو خونه داستان رو واسه یلدا گفتم . اونم که اون روز همه داستان ها رو خونده بود از همشون خوشش اومده بود بجز ضربدری . اون شب برای اولین بار ما برای دومین بار در هفته سکی داشتیم و بر عکس خیلی بار های قبلی زنم برام ساک هم زد که از اون بعید بود چون فقط در سالگرد تولدم این کار رو برام میکرد. فرداش دیدم آرش چند تا عکس سکسی ضربدری برام فرستاده. تو جواب براش نوشتم : مثل اینکه زنم بد جوری چشت رو گرفته. جواب نداد.هفته بعدش با آرش رفتیم گوشی بخریم واسه تولد شبنم. قرار بود ما هم بریم ولی کسی دیگهای قرار شد که نیاد. تو راه در باره سکس ضربدری و این که حال زیادی داره و تنوع صحبت کردیم . آرش گفت اگه مثلا تو یه کشور اروپایی بودی این کارو میکردی . منم رک گفتم اره حتی تو ایران هم حاضرم این کار رو بکنم ولی نه با هر کسی . نیگام کرد و گفت مثلا با کی گفتم فقط تو و شبنم. چند لحظه سکوت و گفت یعنی یلدا راضی میشه گفتم اونش با من تو شبنم رو بچسب گفت اونم با من. قرار هامون رو گذاشتیم برای فردا شب. ما هر وقت آرش خونمون بود یا ما اونجا بودیم بساط مشروب پهن بود . هم من هم اون همیشه تو خونه مشروب داشتیم. قرار شد برای فردا شب یه مشروب به نامoldpare بگیره و بساط رو اماده کنه ببینیم چی میشه.

فرداش من اماده شدم . رفتم حموم و تیپ زدم همه جا رو هم صلح و صفا دادم . یلدا هم رفت حموم بهش گفتم خوب به خودت برس شاید اونجا برقصیم . اون هفته هم کاری نکرده بودیم . پس بهش گفتم میخوایم مشروب بخوریم و بعدش تو حالت مستی سکس میچسبه ها . قبول کرد و اونم به خودش رسید. تا اینجا کار مشکلی نبود. رفتیم خونه آرش اشاره کرد که همه چی حله . یه شام مختصر خوردیم و بساط مشروب رو یلدا و شبنم چیدن. راستی اینم بگم تا یادم نرفته. (البته این توصیف ها رو از روی عکس های اون شب میگم). یلدا یه لباس آبی با یقه بسیار باز پوشیده بود طوری که تا نصف سینه هاش معلوم بود . پایین لباسش هم تا روناش بود. وقتی میرقصید و میچرخید شورتش کاملا دیده میشد و همین برای حشری کردن من و آرش کافی بود.( زن من رقاص فوق العاده ای هست) شبنم هم یه لباس طوری فوق العاده ظریف پوشیده بود که بدن لخت سفیدش کاملا معلوم بود . یقه اش هم باز بود و تا روی ناف. یه دامن مشکی کوچیک هم پاش بود.نشستیم پای بساط مشروب پیک اول و دوم و سوم رو زدیم.من و آرش کنار هم بودیم و زنامون دو طرفمون. شبنم رفت یخ بیاره که اشاره کردم به ارش که شرو کنه. رو چهارمی ارش دستش رو انداخت گردن شبنم و لباش رو بوسید منم به یلدا گفتم بوس بده که با اکراه داد. آرش کارش رو بهتر از من بلد بود اروم اروم با هر پک جلوتر میرفت. من داغ شدن زنم رو احساس میکردم . یهو شبنم گفت که بسه دیگه نمی خوره . همین هم بهانه ای شد برای آرش. بزور خواست بهش مشروب بده و در حالی که گلاس رو می برد طرفش ریخت رو سینه هاش . شبنم و یه جیغ کوچولو زد ولی از اونجایی که من قبلن این صحنه ها رو دیده بودم ( کفتم که جلوی من سکس داشتن) حدس زدم برنامه بعدی چیه. آرش گفتم عزیزم ناراحت نباش الان برات درستش میکنم. واسه همین هم شرو کرد به لیسیدن گردن و بدن مشروبی شده شبنم و حدسم درست بود آرش رفت پایین و به سینه هاش رشید و شرو کرد به خوردن سینه هاش . صحنه ای که من بار ها دیده بودم ولی برای یلدا تازگی داشت. لرزیدن تن یلدا رو حس میکردم کاملا حواسش به کار های ارش و سینه های سفید و متوسط شبنم بود . تو همین حین دستم رو بردم زیر لباس یلدا و با سینه هاش بازی کردم . داغ داغ بود . تا حالا اینجوری ندیده بودمش. خودش رو کشید کنار چون خجالت میکشید ولی من بغلش کردم و ازش لب گرفتم در حالی که با چشمای خمارش سینه خوردن آرش رو تماشا میکرد لباش هم رو لبای من بود و دست من رو سینه هاش . شبنم هم از روی شلوار کیر آرش رو می مالید . اونا خوابیده بودن رو زمین و دامن شبنم کاملا بالا بود و شرتش کاملا اومده بود بیرون یه شرت در حد یه خط که لبه های کس بی مو سفیدش زده بودن بیرون. یهو یلدا گفت مشروب میخوام منم براش ریختم . گفت تو بده بخورم. حدس زدم چی میخواد منم عین ارش ریختم رو سینه هاش یلدا گفت برام تمیزش کن با زبونت . و.... من شروع کردم . سینه هایی فوق العاده فوق العاده زیبا که من تو هیچ زنی ندیدم. شرو کردم به خوردن دیدم که اونا هم دارن ما رو میبینن. ما به اهداف اولیه رسیده بودیم. شبنم بیشتر از یلدا اه و ناله میکرد ولی یلدا مثل همیشه ساکت بود . مثل همیشه. داشتم سینه هاشو میخوردم و دقیقا حواسم بود که داره به آرش و شبنم نیگا میکنه. داغ داغ بود برای اولین بار دیدم که داره با کسش بازی میکنه دستم رو گذاشتم رو کسش و پرسیدم بخورم برات . فقط گفت اره ه ه ه... و اینو از ته دل گفت لباسش ره که الان فقط شیکمش رو پوشونده بود بالاتر زدم و شرتش رو در اوردم. کسش خیس خیس بود . یلدا معمولا زود ارضا میشه ولی وقتی مسته دیر تر ارضا میشه. واسه اینکه زود ارضا نشه یکم کسش رو میخوردم و یکم سینشو همین کافی بود تا حشرش هر لحظه بره بالاتر . برام جالب بود که این چرا هیچ عکس العملی در باره دیده شدن کس و کونش نشون نمیده . بعد ها فهمیدم که بیش از حد مست بود اون شب ( اینم بگم که یلدا دختر سالمیه چون بار ها و بار ها به هر نحوی امتحانش کردم. میخواید باور کنید یا نکنید ولی واقعا سالمه) همون جور ادامه میدادیم و در حالی که هواس اونا به ما بود و هواس ما به اونا یهو شبنم دست کرد تو شلوار آرش و کیر گندش رو در اورد. خیلی جالب بود برام چون دقیقا کیر آرش اندازه کیر من بود . دقیقا 16 سانت. و کلفتیش هم یکی بود . یلدا با دیدن این صحنه تو گوشم گفت که شلوارتو در بیار منم از خدا خواسته در اوردم. حالا شبنم و یلدا هر دوشون داشتن ساک میزدن و من و آرش بسیار خوشحال از این صحنه . با اشاره ارش به یلدا گفتم بریم اتاق خواب . بعد دستش رو گرفتم و در حالی که بلند میشد لباسش هم از تنش افتاد و لخت لخت رفتیم اتاق خواب آرش و شبنم وارد اتاق که شدیم یلدا مجالم نداد بغلم کرد و محکم ازم لب گرفت و پیرهن منو در اورد . حالا هر دو مون لخت بودیم. خوابیدیم رو تخت خواب و چند ثانیه بعد آرش و شبنم هم به جمع ما اضافه شدن هر دوشون لخت بودن . آرش چراغ اتاق رو خاموش کرد و چراغ خواب رو روشن . من رو یلدا بودم که یلدا با دستش کیرم رو گرفت و با یه فشار داخل کوس داغ و لیزش کرد. من نمیخواستم به این زودیا بکنمش واسه همین هم جلو عقب نکردم و با سینه های خوشکلس بازی کردم. حالا شبنم لخت کنار یلدا بود و من و ارش روی اونا. من همینجور اروم اروم اومدم پایین کیرم رو از کس یلدا در اوردم و شرو به خوردن کردم . تو همین حین هم با تکونایی که میخوردیم قشنگ پای ارش رقته بود رو پای یلدا . و دقیقا از اینجا هم شرو شد. دو تا زن ها هیچ حسی نسبت به هم نداشتن حتی یه لب هم از هم نگرفتن. ارش رفت بالا و در حالی که داشت سینه های شبنم رو میخورد یه دستش رو هم یهو گذاشت رو سینه یلدا که یلدای یه آهی کشید . فهمیدم بدش نمی یاد . منم اروم دستم رو گذاشتم رو کس شبنم و با هاش ور رفتم. حالا دیگه هر دوشون فهمیده بودن ماجرا چیه . یهو آرش شروع کرد به خوردن سینه های یلدا . یه دستش تو سینه های شبنم بود و یه دستش رو سینه های یلدا . یکم از این میخورد یکم از اون. تو این حین منم دیگه یلدا رو ول کردم و رفتم سراغ کس شبنم . وای چه کسی بود . البته دیده بودمش ولی عجب خوش مزه بود . شرو کردم به خوردنش و در این حال هر دوست شبنم رو رو موهام حس کردم که داره بازی میکنه با هاشون . ارش کاملا افتاده بود رو یلدا و داشت سینه ها و کسش میخورد . منم رفتم بالا و یه لب از شبنم گرفتم . کیرم رو بردم بالا که ساک بزنه و این کارهم کرد . آرش هم این کار رو با یلدا کرد و حالا شبنم کیر منو میخورد و یلدا کیر ارش رو. دیگه وقت کردن بود . شبنم رو خوابوندم و کیرم رو که مدتها بود منتظر این لحظه بود هدایت کردم به سمت کسش . کسش داغ داغ و نرم بود . شروع کردم به تلمبه زدن و ارش هم داشت زن منو میکرد . از دیدن این صخنه که زنم داره توسط یکی دیگه گائیده میشه حشری تر میشدم. دیوانه وار هم من و هم آرش داشتیم تلمبه میزدیم . البته این سفتی کمر به زور قرص هایی بود که ارش اورده بود. من داشتم ارضا میشدم که شبنم گقت دست نیگردار و نریز ولی من دیوانه تر از اون بودم که بتونه جلوم بگیره . با زور من و کنار زد و قمبل کرد . این صحنه رو از بغل دستیش یاد گرفته بود . من میدونستم که آرش عاشق کون یلداس ولی یلدا به من فقط یک بار داده بود و این ارزو واسه آرش امکان پذیر نبود . واسه همین هم ارش به عشق کونش داشت در حال قمبل کردن از کسش میکرد . به ارش اشاره کردم که محکم بزنه به کون یلدا چون با این کار یلدا دیوانه تر و حشری تر میشه. منم این کار رو با شبنم کردم . جیغ و داد شبنم اتاق رو گرفته بود . حالا من و ارش چون دو سردار فاتح داشتیم اونا رو قمبل کرده از کس میکردیم. یلدا هم دیگه برای اولین بار داشت جیغ میزد. یلدا برگشت و به پشت خوابید فهمیدم که داره ارضا میشه و به شبنم گفتم که تو هم برگرد . بهش گفتم که داره ابم میاد اونم گفت زود باش که منم دارم ارضا میشم . دوباره به حالت اول برگشتیم و تلمبه زدن رو شرو کردیم. من ابم دقیقا همراه با شبنم اومد و همش رو ریختم تو کسش تا قطره اخر یهو ارش و یلدا جیغ زدن و اونا هم با هم ارضا شدن. ارش هم کس زن منو با اب منیش پر کرد. و افتاد کنارش . من هنوز دستم رو سینه های شبنم بود . وقتش رسیده بود که بریم حموم. اول قرار شد با هم بریم ولی حمومشون کوچیک بود پس باید دو تا دو تا میرفتیم. قرار شد اول من و یلدا بریم که یهمو ارش گفت این جوری نمیشه هرکی خراب کاری کرده خودش هم ببره بشوره . زن ها هم ظاهرا راضی بودن. چون مخالفتی نکردن .گفتم شبنم جون پاشو خودم ببرم بشورمت . بلافاصله پاشد و یلدا هم مخالفتی نکرد. بیرون اومدنی یه چشمک به ارش زدم اونم با دست اشاره کرد که بازم بکنش. خودش هم بلافاصله دستش روبرد به سینه زن من. فهمیدم که باز میخواد بکندش. ما رفتیم تو حموم اب داغ که بهمون خورد بازم حالمون عوض شد. دوباره تو حموم از شبنم لب گرفتم اونم شروع کرد با کیرم بازی کردن که راس بشه.تو حال لب گرفتن به این فکر میکردم که ارش الان داره زن منو میکنه. و این منو حشری تر میکرد . شبنم هم که انگار همین چند دقیقه پیش کس نداده بود شروع کرد ساک زدن واسه من . ما همونجا دوباره حال کردیم و دوش گرفتیم که بیام بیرون.اومدیم و هر دوتامون با حوله بودیم که صدای شالاپ شلوپ ارش و یلدا رو شنیدم . در اتاق خواب نیمه باز بود و تو روشنایی چراغ خواب دیدم که ارش داره از کون زن منو میکنه. اینا انگار اولین بارشون بود. با دیدن این صحنه ها دوباره کیرم راس شد . شبنم هم دوباره مشروب ریخت و اورد و ما داشتیم سکس زنم با ارش رو تماشا میکردیم. فوق العاده بودن . دیدن اینکه زنم توسط دوستم گائیده میشه دیوونه و حشریم میکرد . ارش یه دادی زد و همه ابش رو تو کون زنم خالی کرد .ظاهرا یلدا قبلا ارضا شده بود . اولین بار تو عمرم میدیدم که یلدا برای بار دوم داره ارضا میشه.مست بودم و احساس خوبی داشتم. کارشون که تموم شد من یه خسته نباشید گفتم و رفتم تو اتاق خواب . یلدا یه لبخند کوچولو رو لباش بود . به ارش گفتم پاشین بریم حموم بستونه.اونام پاشدن و رفتن حموم. شبنم داشت تو حال واسه خودش مشروب میخورد. با رفتن اونا به حموم منم رفتم پیش شبنم . مست مست مست بود . حوله از شونه هاش افتاده بود وتنش زیر نور میدرخشید . یه حال خاصی داشت. پاشد رفت سمت حموم و بعد منو صدا کرد . داشت راحت تو خونه لخت میگشت. منم رفتم پیشش گفت بابا اینا دوباره دارن میکنن. از صداشون معلوم بود. دیدم دستش رو برده رو کسش و داره میماله. رو به من کرد و گفت من بازم میخوام. منم بردمش رو مبل نشوندم رو خودم وازش لب گرفتم . اروم اومد تو گوشم و گفت خیلی وقته یه بدهی بهت داشتم میخواستم جبران کنم و حالا وقتشه ( عامل اصلی ازدواجشون من بودم و منظور شبنم هم این بود .همیشه میگفت جبران میکنم.) همیشه دوس داشتم مواقعی که ارش داره منو میکنه تو هم بیای ولی تو هیچ وقت از جات تکون نمیخوردی ولی الان باید خیلی خودتو تکون بدی حاضری. منم گفتم شرمندم نکن وظیفم بود ولی باشه حاضرم . ( هرچی باشه زنم رو داشت شوهرش تو حموم میکرد.)شروع کرد به طرز عجیبی ساک زدن من که دیگه جون نداشتم با این کارش اماده سکس مجدد برای سومین بار شدم. گفتم میخوام از کون بکنمت گفت زیاد فاز نمیده ولی اگه میخوای اوکی . پا شدیم رفتیم اتاق خواب . کرمی که ارش استفاده کرده بود رو در کونش مالیدم وشرو به کردن کردم . زیاد اذیت نشد و خیلی راحت رفت تو . ظاهرا ارش همیشه از کون میکردش. این بار هر دومون زود ارضا شدیم و من همه ابمو خالی کردم تو کونش. کارمون که تموم شد اونا هم از حموم اومدن بیرون . ولی دیگه ما باهم نرفتیم حموم من رفتم دستشویی و اونم رفت حموم . از دستشویی که اومدم بیرون یلدا بهم لباس داد و پوشیدم . خودش و ارش هم لباس تنشون بود و با فاصله از هم رو مبل نشسته بودن . شبنم هم با حوله اومد بیرون و رفت تو اتاق خواب لباسش رو عوض کرد . من مست بودم و نمی تونستم رانندگی کنم . برامون جا انداختن و ما رفتیم تو اتاق دیگه تو اغوش هم خوابیدیم . یلدا زود خوابش برد ولی من به اتفاقات چند دقیقه پیش فکر میکردم. صبح هم حول حوش 11 بیدار شدیم یه صبونه خوردیم و ناهار رفتیم دربند . نهار و قلیون و بعد هر کدوم رفتیم خونه خودمون . نه من و ارش و نه من ویلدا از اتفاقات اون شب هرگز حرف نزدیم . و تا الان که شیش ماه میگذره حتی یادی هم از اون شب نکردیم . فقط یه بار با یلدا عکس های اون شب رو بدون اشاره به اتفاقاتی که افتاد دیدیم . رابطمون تو این شش ماه خیلی گرمتر شده و رسوندیم به هفته ای دو بار . من کاری ندارم با اینکه بعضی ها با سکس ضربدری موافقن یا مخالف ولی من یه لذت تو این ماجرا دیدم و به همه دوستان شهوانی توصیه میکنم که ابتدا یه زوج خوب پیدا کنن بعد و با هرکسی این کار رو نکنن. همتون موفق باشید .

نوشته: اتیلا

همزمانسازی محتوا