شما اینجا هستید

سکس گروهی

خودم زنمو جنده كردم

سلام به همه دوستاي شهواني من اسمم مهرداد و خانومم پریسا من 32 سالمه و خانومم 26 سالشه 6 ساله ازدواج كرديم خانومم دختر خوشگل و خوشتيپ هست هر مردي ارزو داره حداقل يه بار باهاش سكس كنه اوايل زندگيمون هيچ علا قه اي به سكس نداشت و من كه خيلي حشري بودم برام تحملش سخت بود تا سال قبل كه ديدم اروم اروم تغير ميكنه و خيلي خوشحال شدم ولي نميدونستم چرا تا اينكه يه روز وقت سكس بهم گفت كه يه دوست تلفني داره و اون تونسته حشرش ببره بالا من اولش خيلي ناراحت شدم ولي بعدش ديدم كه به نفع من شده و همين فكر باعث شد كه اجازه بدم شب ها پيش خودم سكس تل كنه كم كم خودمم قاطي ميشدم و با پسره دوس شديم يه روز به پریسا

داستان سکسی:

تريسام رويايي با مانا و مليكا

سلام آريا هستم و خاطره اي كه ميگم كاملا واقعي هست راستش من تا 2-3 سال پيش مثبت ترين بودم و معدلم هميشه بالاي 19 بود اما اتفاقهاي بد پشت سر هم باعث تغيير شديدم شد و منو تبديل كرد به يه آدم ديگه كه با اون آدم قبلي از همه لحاظ فرق داشت خاطره اي كه ميخوام بگم مال 1 ماه پيشه كه خونه يه شب خالي بود،قبل اين اتفاقم سكس داشتم اما هميشه دوست داشتم تريسام (سکس سه نفره) داشته باشم

داستان سکسی:

سکس شش نفره توی حموم

اول از همه به دوستانی که قراره به همراه خوندن متن با خودشون ور برن پیشنهاد می کنم نخونن چون شاید خاطره م زیاد شهوانی نباشه... این تنها خاطره ای هست که دارم و فکر کنم که همه خوششون بیاد. هم کسایی که میان و با خوندنش می زنن، و هم کسایی که واسشون قدرت نوشته و بیان مهمه. پاییز سردی بود و همه داشتن برای امتحان های میانترم دانشگاه آماده می شدن. بهترین فصل مشهد به نظرم پاییز هست، مخصوصا آذر. ترم اول بودم و تونستم با دختری که تازه 3ماه می دیدمش آشنا شم. دختر 18 ساله ی بوری که پاییزم رو دوست داشتنی تر کرده بود.

داستان سکسی:

سکس با زنم و دوستش

من شهرام 28 ساله و زنم 24 ساله هستیم من و زنم دو ساله که ازدواج کردیم و بچه نداریم بریم سر اصله مطلب زنم کمی تپل است وسینه گنده وباسن بزرگی دارد و خودم هم کمی لاغر اندام هستم ما با هم سکس های خوبی داشتیم حتی به روزی سه بار هم میرسید تا یک شب که داشتیم با هم حال میکردیم و حشرش زده بود بالا و من همین طورکسش میخوردم دیدم داره اسم کسی میاره ومیگه نازی که من گفتم نازی کیه گفت دوستم است که هر روز از من از سکسمان میپرسه و با خودش ور میره گفتم تو که بیرون نمیری گفت دختر همسایمان است که چندماهی است طلاق گرفته است و هر روز میاد اینجا با سکسهای ما که براش تعریف میکنم حشری میشه و با خودش ور میره تا ابش

داستان سکسی:

اولین سکسم با دو نفر

سلام به همه دوستان گلم داستانی رو که میخوام براتون بگم برمیگرده به عید93 .این اولین داستانی که براتون مینویسم امیدوارم بپسندید. داستان ازاونجا شروع شدکه من وهمسرم تصمیم گرفتیم سکس ضربدری رو تجربه کنیم.

داستان سکسی:

کیر کوچک نامزدم باعث شد جرم بدن

سلام دوستان این داستان واقعیه لطفا کسی فحش نده.من یه نامزد دارم به اسم کیوان که کیرش زیاد کلفت نیست و خیلی هم سکسی نیست اما آبش دیر میاد ولی اکثر مواقع خوب ارضا نمیشم.العان 2 ساله باهمیم اما نمیدونم با این مشکلش چیکار کنم!

داستان سکسی:

هنگامه ای بر پا بود

هنگامه آروم موهای زنم رو از عقب کشید. دهنش که به ناله خفیفی باز شد با اون یکی دستش دهن رو بازتر نگه داشت٬ آب دهنش رو جمع کرد و با یه تف غلیظ طولانی سرازیرش کرد توی دهن زنم. من کیرم راست شد. نبض رگ‌های کیرم چنان می‌زد که انگار الان بود منفجر بشه. دست هادی٬ شوهر هنگامه از پشت اومد و روی موهای سینه‌ام لغزید. فشار کیرش رو روی کونم احساس می‌کردم. دوست داشتم خم بشم تا اون کیر نازک و خوش‌تراش توی کونم فرو بره اما نمی‌خواستم صحنه روبروم رو هم از دست بدم: هنگامه حالا داشت سینه‌های نازنین رو می‌مالید. نوک سینه‌هاش رو نیشگون می‌گرفت و صورت زنم رو به شکل تحقیر آمیزی می‌لیسید.

داستان سکسی:

ممد از جون زن من چی میخواست؟

سلام بچه ها من علی هستم و یه پسر عمو دارم که یه سال از من کوچیکتره من از وقتی یادم میاد با اون بودم چه دوران بچگی مون چه الباقی دوران ها بزار اینجوری بگم هم باهم پوشکمون کردن هم باهم توپ بازی کردیم هم باهم رفتیم مدرسه هم باهم جغ زدیم هم باهم مشروب خوردیم و هم با هم زن گرفتیم و اون خیلی آدم کله شقیه یعنی وقتی پیششی یه کارایی میکنه که آدم فکر میکنه آدم بیشعوریه ولی در اصل یه آدم داناست که فقط به فکر منابع خودشه ولی خدایش تا حالا سرمن کلاه نزاشته خلاصه بگزریم منو اون تاحالا باهم قبل از اینکه زن بگیریم چند بار گی کرده بودیم تا اینکه زن گرفتیم البته او مغازه کیفو کفش زنانه داره منم مهندس عمرانم

داستان سکسی:

من و اصغر و فاطی

این داستان یه داستانه هر کس با واقعیت نزدیک تصورش کرد اونو واقعی بدونه و هر کس فکر کرد دور از تصوره تخیلی فرضش کنه هیچ اصراری بر واقعیت این داستان نیست. من و اصغر تو دوره دبیرستان با هم اشنا شدیم خلق و خوی خاصی داشت عین دخترا بود.

داستان سکسی:

مهتاب

نگاهم رو به اندام موزون افسانه انداختم که زیر لباس خواب توری منو به چالش میکشید. تا همینجا هم همین هیکل سکسی و صورت زیباش باعث شده بودبعد از ازدواج به هیچ زنی نگاه نکنم. از نظر من افسانه از هفتاد درصد زنهایی که میدیدم بهتر بود و اون سی درصد هم شاید انگشت کوچیکش میشدن. در حالیکه دستم رو دور کمرش مینداختم به سمت خودم کشیدمش تا تلافی این شب پر شرر رو سرش در بیارم.

داستان سکسی:

سکس با دوست دخترم و خواهرش

من سینا هستم.خاطره ای که میخوام تعریف کنم مربوط به 2 سال پیش هست که تو یکی از شهرهای شمالی دانشجو بودم.از همون موقع ها با دختری آشنا شدم به اسم میترا که 1 سالی از من کوچیک تر بود و اهل همون شهر بود و تو دانشگاه ما درس میخوند..از دوستیمون خیلی میگذشت و اون اغلب که من از تهران میرفتم اونجا میومد پیشم میموند و به مامانش اینا هم الکی میگفت که میره شب خابگاه پیش دوستاش درس بخونه و همونجام میخوابه.مثل زن وشوهرا شده بودیم.تقریبا هر شب سکس داشتیم.میترا یه خواهر داشت به اسم مژگان که 3 سال ازش بزرگتر بود و تازه نامزد کرده بود.تنها کسی که از رابطه من و میترا خبر داشت مژگان بود.مژگان قد بلندی داشت وس

داستان سکسی:

من و مریم و پرستار دخترم

بعد از سه سال بالاخره تصمیم گرفتیم بچه دار شیم خدا یک دختر خوشگل بهمون داد کلی باهاش کیف میکردیم و تمام وقتمون چه در روز و چه شب درگیر کارهای خانم کوچولو شده بود من و مریم (زنم) از بچه داری هیچی بلد نبودیم برای همین خیلی برامون سخت بود بچه داری ولی یواش یواش یادگرفته بودیم چطوری تر و خوشگش بکنیم که به کارهای خودمونم برسیم من و مریم خیلی حشری هستیم و 3 ساله اول ازدواجمون همه جا همدیگرو میکردیم تو اطاق خواب آشپزخانه سالن حتی بیرون توی درکه وسط جاده چالوس بقل جاده خلاصه همه جا یک دفعه هم توی مهمانی توی اطاقی که مانتوها را میزارن که یکی از خانمهای مهمان هم وسط کار وارد اطاق شد و در پشت سر خودش

داستان سکسی:

شب تلخ برای سارا و ندا

من امیرهستم 23 سالمه بچه گیلان هستم
3ساله که شیراز زندگی میکنم(برای کارکردن اومدم)تودوران دانشگاه دوتا دوست شیرازی داشتم که اهل سکس بون بعددانشگاه اونا رفتن شیراز منم رفتم شهرخودم بعدش تقدیر روزگارطوری شد که بازم گذرمون به هم افتاد واسه کاررفتم شیراز اونجا یه خونه اجاره کرده بودم یه روزی داشتم از سرکار برمیگشتم که یه دفعه احساس کردم یکی داره منو صدا میکنه اولش توجه نکردم بعدش دیدم واقعا دارن صدام میکنن وقتی برگشتم دیدم حسن,اومد باهم دست دادیم روبوسی و...بعدکلی حرف زدن اون رفت خونشون منم رفتم خونمون یه دوهفته بعدش دیدم گوشیم زنگ میخوره حسن بود:
حسن:سلام داداچطوری عزیزم

داستان سکسی:

بازی ما سه نفر!

سلام. من می خوام تجربه ی خودم رو بنویسم. همه ی ما میدونیم که داستان های سکسی اکثرا بر اساس تخیله و کمتر پیش میاد که یه نفر تجربه ی واقعیش (بدون اغراق) رو بنویسه و البته نباید همچین انتظاری داشته باشیم. اکثر کسایی که به اینجا میان هم فقط برای شهوتی شدن این داستانا رو می خونن و مهم نیست که داستان واقعی بوده یا نه!!!

داستان سکسی:

سکس با دو زن چادری

سلام ;;من محسن هستم البته این نامه مستعارم و اسم خودم نیست ولی داستانی که میخام براتون تعریف کنم کاملا واقعیه حالا میخوایین باور کنید میخوایین باور نکنین.

داستان سکسی:

من و زوج تهرانی

سلام
مانی هستم 35 ساله از تبریز
من یه ازدواج ناموفق داشتم اونم بخاطر سرد بودن زنم بود که بعد از مودتی دید اذیت میشه و با دارو دکترم درست نشد که طی طلاق توافقی از هم جدا شدیم ازون به بعد باتوجه به کارم که بیشتر با خانمای خوشگل و خوش تیپ برخورد دارم معمولا طوریه که دست خالی نیستم و با چند تا خانم تماس دارم ولی اون جریان که میخوام براتو بگم

داستان سکسی:

سکس داداش کوچیکم با دوست دختر نازش

سلام من شاهین هسم عضو سایت نیسم ولی دوس داشتم خاطرهامو بنویسم چون خیلی حال میکنم داستانهای سکسی بچها رو می خونم ولی اونا 90 درصدش دروغه ولی این داستان خدایی راسه....بقول بچها بریم سر اصل مطلب.من و داداشم دوقلو هسیم اون یه ذره خجالتی بود ولی من چندتا دوس دختر داشتم تا اینکه داداشم با یکی دوست شده و قرار شد بیاد خونه وای کلی از من سوال جواب میکرد ببینه چه جوریه باید راه سکس رو باز کنه.منم کلی بهش حال دادم و هرچی میدونسم از لبو از این حرفا بهش گفتم تا اینکه بعد از هزار بار سوال داداشم دختره اومد ما طبقه ی بالا بودیم مامانم اینا پایین کلا کس رو میشد بیاری بزنی زمین ولی نباید درهای طبقه بالا قلف

داستان سکسی:

ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻳﻪ ﺳﮑﺲ ﺳﻪ ﻧﻔﺮﻩ

ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﺩﺭ ﺭﺷﺘﻪ ﭘﺰﺷﮑﻲ ﻗﺒﻮﻝ ﺷﺪﻡ ﺍﻭﻧﻢ ﺗﻮ ﻳﻪ ﺷﻬﺮ ﺩﻳﮕﻪ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺍﻣﺎ
ﺑﺎﺯ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩ ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﻢ ﻧﺰﺩﻳﻜﻢ ﺑﻮﺩﻥ … ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻡ ﻳﻪ
ﻃﺒﻘﻪ ﺁﭘﺎﺭﺗﻤﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺗﺎ ﺧﻮﺏ ﺩﺭﺱ ﺑﺨﻮﻧﻢ ﺁﺧﻪ ﻣﻴﺪﻭﻧﻲ ﮐﻪ ﺗﻮ ﭘﺰﺷﮑﻲ ﺣﺴﺎﺑﻲ ﺑﺎﻳﺪ
ﺩﺭﺱ ﺧﻮﻧﺪ ﻭ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮒ ﻫﻢ ﻧﻤﻴﺸﻪ ﻭ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻫﻢ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﺗﺎ ﺍﻭﻣﺪﻳﻢ ﻳﻪ
ﻃﺒﻘﻪ ﺁﭘﺎﺭﺗﻤﺎﻥ ﺑﺨﺮﻳﻢ ﻣﻦ ﺗﺮﻡ ﺍﻭﻟﻢ ﺭﻭ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﺑﮕﺎﻩ ﺑﻮﺩﻡ . ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﺑﮕﺎﻩ ﻳﻪ
ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺟﺪﻳﺪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﮔﻪ ﺗﺎ ﺍﻭﻥ ﺳﺎﻝ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻤﻲ ﺩﻭﻧﺴﺘﻢ ﮐﺠﺎﻡ ﺭﻭ ﻣﻲ ﻣﺎﻟﻮﻧﻢ ﻭ ﺍﻭﻥ ﺣﺲ
ﭼﻴﻪ ﻭ ﺍﺻﻼ ﭼﻪ ﺷﮑﻠﻴﻪ؟! ﺩﻧﻴﺎﻱ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺑﺪﻧﻢ ﺑﻪ ﺭﻭﻳﻢ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ ﻭ ﭼﻪ ﻗﺪﺭ ﺍﻭﻥ ﻟﺤﻈﺎﺕ

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - سکس گروهی