سکس گروهی

ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﺩﺭ ﺭﺷﺘﻪ ﭘﺰﺷﮑﻲ ﻗﺒﻮﻝ ﺷﺪﻡ ﺍﻭﻧﻢ ﺗﻮ ﻳﻪ ﺷﻬﺮ ﺩﻳﮕﻪ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺍﻣﺎ
ﺑﺎﺯ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩ ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﻢ ﻧﺰﺩﻳﻜﻢ ﺑﻮﺩﻥ … ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻡ ﻳﻪ
ﻃﺒﻘﻪ ﺁﭘﺎﺭﺗﻤﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺗﺎ ﺧﻮﺏ ﺩﺭﺱ ﺑﺨﻮﻧﻢ ﺁﺧﻪ ﻣﻴﺪﻭﻧﻲ ﮐﻪ ﺗﻮ ﭘﺰﺷﮑﻲ ﺣﺴﺎﺑﻲ ﺑﺎﻳﺪ
ﺩﺭﺱ ﺧﻮﻧﺪ ﻭ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮒ ﻫﻢ ﻧﻤﻴﺸﻪ ﻭ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻫﻢ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﺗﺎ ﺍﻭﻣﺪﻳﻢ ﻳﻪ
ﻃﺒﻘﻪ ﺁﭘﺎﺭﺗﻤﺎﻥ ﺑﺨﺮﻳﻢ ﻣﻦ ﺗﺮﻡ ﺍﻭﻟﻢ ﺭﻭ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﺑﮕﺎﻩ ﺑﻮﺩﻡ . ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﺑﮕﺎﻩ ﻳﻪ
ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺟﺪﻳﺪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﮔﻪ ﺗﺎ ﺍﻭﻥ ﺳﺎﻝ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻤﻲ ﺩﻭﻧﺴﺘﻢ ﮐﺠﺎﻡ ﺭﻭ ﻣﻲ ﻣﺎﻟﻮﻧﻢ ﻭ ﺍﻭﻥ ﺣﺲ
ﭼﻴﻪ ﻭ ﺍﺻﻼ ﭼﻪ ﺷﮑﻠﻴﻪ؟! ﺩﻧﻴﺎﻱ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺑﺪﻧﻢ ﺑﻪ ﺭﻭﻳﻢ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ ﻭ ﭼﻪ ﻗﺪﺭ ﺍﻭﻥ ﻟﺤﻈﺎﺕ
ﺷﻴﺮﻳﻦ ﺑﻮﺩ ، ﺩﻳﮕﻪ ﻻﺯﻡ ﻧﺒﻮﺩ ﺑﺮﺍ ﺍﻭﻥ ﺣﺲ ﺑﺮﻡ ﺩﻭﺵ ﺑﮕﻴﺮﻡ . ﺣﺲ ﮐﻨﺠﮑﺎﻭﻱ ﻣﻦ ﻭ ﻫﻢ
ﺍﺗﺎﻗﻴﺎﻡ ﮐﻪ ﻫﻤﺸﻮﻥ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﻱ ﺧﻮﺑﻲ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻬﻢ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺫﻫﻨﻢ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ
ﺑﺪﻧﻢ ﺑﺎﺯﺗﺮ ﺑﺸﻪ …
ﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﺍﺗﺎﻕ ﺳﻪ ﻧﻔﺮ ﺑﻮﺩﻳﻢ : ﻣﻦ ، ﺳﺘﺎﺭﻩ ﻭ ﺭﻳﺤﺎﻧﻪ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺳﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻱ ﭘﺰﺷﮑﻲ ﺑﻮﺩﻳﻢ ﻭ
ﻫﺮ ﺳﻪ ﻫﻢ ﺗﺮﻣﻲ. ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯ ﺭﻭ ﻳﺎﺩﻡ ﻧﻤﻴﺮﻩ ، ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺯ ﺣﻤﻮﻡ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺣﻮﻟﻪ ﺭﻭ
ﺩﻭﺭﻡ ﭘﻴﭽﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ، ﻭﻗﺘﻲ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﺭﻓﺘﻢ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺍﺷﺖ ﺩﺭﺱ
ﻣﻲ ﺧﻮﻧﺪ . ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺳﺮﻣﺎ ﻧﺨﻮﺭﻱ ﻭ ﺳﺸﻮﺍﺭ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﻡ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﻣﻮﻫﺎﻡ
ﺭﻭ ﺧﺸﮏ ﮐﻨﻢ. ﺍﻭﻣﺪ ﺟﻠﻮ ﺗﺎ ﺣﻮﻟﻪ ﺭﻭ ﺍﺯﻡ ﺑﮕﻴﺮﻩ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻢ : ﻧﻪ ! ﺑﻬﺘﺮﻩ ﺣﻮﻟﻪ ﺩﻭﺭﻡ ﺑﺎﺷﻪ.
ﮔﻔﺖ: ﻧﮑﻨﻪ ﻟﺒﺎﺳﺎﺕ ﺭﻭ ﻧﭙﻮﺷﻴﺪﻱ ﺩﺧﺘﺮ! ﺳﺮﻣﺎ ﻣﻲ ﺧﻮﺭﻱ … ﺑﻴﺎ ﻟﺒﺎﺳﺎﺕ ﺭﻭ ﺗﻨﺖ ﮐﻦ ﺗﺎ
ﺳﺮﻣﺎ ﻧﺨﻮﺭﺩﻱ … ﺳﺘﺎﺭﻩ ﻟﺒﺎﺳﺎﻡ ﺭﻭ ﮐﻪ ﺭﻭ ﺗﺨﺖ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﺮﺍﻡ ﺍﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ
ﺣﻮﻟﻪ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﺗﻨﻢ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ . ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻭ ﺭﻭ ﺳﻴﻨﻪ ﻫﺎﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﻧﺒﻴﻨﻪ ﻭ ﺧﺠﺎﻟﺖ
ﮐﺸﻴﺪﻡ ﮐﻪ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﮔﻔﺖ : ﻣﺮﻳﻢ ! ﭼﻪ ﺗﻦ ﺧﻮﺷﮕﻠﻲ ﺩﺍﺭﻱ ، ﭼﻘﺪﺭ ﺳﻔﻴﺪﻱ ﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﺍﻱ ﮐﺮﺩ ﻭ
ﮐﺮﺳﺘﻢ ﺭﻭ ﺩﺍﺩ ﺩﺳﺘﻢ ﺗﺎ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺭﻭ ﺳﻴﻨﻪ ﻫﺎﻡ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﺗﺎ ﮐﺮﺳﺘﻢ ﺭﻭ ﺑﮕﻴﺮﻡ ﺑﺎ
ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﺵ ﻳﻪ ﻧﺸﮕﻮﻥ ﮐﻮﭼﻴﮏ ﺍﺯ ﻧﻮﮎ ﭘﺴﺘﻮﻧﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﺩﺳﺘﺶ ﺍﻭﻥ
ﻳﮑﻲ ﭘﺴﺘﻮﻧﻢ ﺭﻭ ﻣﺎﻟﻴﺪ ﻭ ﺩﻫﻨﺶ ﺭﻭ ﺍﻭﺭﺩ ﺟﻠﻮ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﭘﺴﺘﻮﻧﻢ ﮐﺮﺩ .
ﺣﺲ ﺧﻮﺑﻲ ﺑﻮﺩ . ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﺑﮑﻨﻢ ﻭ ﺁﺭﻭﻡ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﺭﻭ ﺗﺨﺖ ﻭ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﺧﻮﺍﺑﻴﺪ ﻭ ﺁﺭﻭﻡ
ﭘﺴﺘﻮﻥ ﻫﺎﻡ ﺭﻭ ﻣﻲ ﺧﻮﺭﺩ ، ﺩﻳﮕﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺁﺑﻢ ﺍﺯ ﻭﺳﻂ ﭘﺎﻡ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻣﻲ ﺭﻳﺨﺖ ، ﺁﻫﻢ ﺑﻠﻨﺪ
ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺁﺭﻭﻡ ﺑﻴﻦ ﺩﻭ ﭘﺴﺘﻮﻧﺎﻡ ﺭﻭ ﻟﻴﺲ ﺯﺩ ﻭ ﺍﻭﻣﺪ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﻭ ﺁﺭﻭﻡ ﺁﺭﻭﻡ ﺗﺎ ﻧﺎﻓﻢ ﺭﻭ ﻟﻴﺲ
ﻣﻴﺰﺩ ﺑﻪ ﻧﺎﻓﻢ ﮐﻪ ﺭﺳﻴﺪ ﻫﻤﻴﻨﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺩﺳﺘﺎﺵ ﺳﻴﻨﻪ ﻫﺎﻡ ﺭﻭ ﻣﻲ ﻣﺎﻟﻴﺪ ﻭ ﻭﺳﻂ
ﭘﺎﻫﺎﻡ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺯﺑﻮﻧﺶ ﺭﻭ ﺗﻮ ﻧﺎﻓﻢ ﻣﻲ ﺗﺎﭘﻮﻧﺪ ﻭ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺗﻮ ﺍﺣﺴﺎﺳﻢ ﺑﻪ ﺍﻭﺝ ﺭﻓﺘﻪ
ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﺶ ﮐﺴﻢ ﺭﻭ ﻣﺎﻟﻮﻧﺪﻥ ﻭ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﻲ
ﭘﻴﭽﻴﺪﻡ ﮐﻪ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﮔﻔﺖ : ﻣﺮﻳﻢ ﺟﻮﻥ ﺍﻳﻨﻘﺪﺭ ﺣﺮﮐﺖ ﻧﮑﻦ ﺗﺎ ﻳﻪ ﺣﺎﻝ ﺍﺳﺎﺳﻲ ﺑﻬﺖ ﺑﺪﻡ ﮐﻪ
ﺯﺑﻮﻧﺶ ﺭﻭ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﮐﺴﻢ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺑﻪ ﺑﺎﻻ ﻣﻲ ﻟﻴﺴﻴﺪ. ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺧﻮﺏ ﻣﻲ ﺩﻭﻧﺴﺖ ﮐﺠﺎ
ﺭﻭ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻤﺎﻟﻪ …
ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﺮﺍ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﺳﻢ ﭼﻮﭼﻮﻝ ﺭﻭ ﻳﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﺑﻬﻢ ﮔﻔﺖ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺭﻭ ﻭﻗﺘﻲ
ﻣﻴﻤﺎﻟﻲ ﺧﻴﻠﻲ ﺣﺎﻝ ﻣﻴﺪﻩ ﻭ ﮐﻠﻲ ﺑﺮﺍﻡ ﻟﻴﺲ ﺯﺩ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺍﻭﻥ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺑﻪ ﺍﻭﺝ ﺧﻮﺩﺵ
ﺭﺳﻴﺪ ﻭ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺁﻩ ﺑﻠﻨﺪﻱ ﮐﺸﻴﺪﻡ ، ﻭﻗﺘﻲ ﻓﻬﻤﻴﺪ ﺧﻮﺏ ﺍﺭﺿﺎ ﺷﺪﻡ ، ﮔﻔﺖ ﺣﺎﻻ ﻧﻮﺑﺖ
ﺗﻮﺳﺖ ﻭ ﻟﺨﺖ ﺷﺪ ﻭ ﺧﻮﺍﺑﻴﺪ ﺭﻭ ﺗﺨﺖ ، ﻣﻦ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﮐﺲ ﻧﺪﻳﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ! ﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ
ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺑﺪﻥ ﺧﻮﺩﻡ ﺁﮔﺎﻫﻲ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﻓﻮﺭﻱ ﺭﻓﺘﻢ ﻭﺳﻂ ﭘﺎﻫﺎﺵ ﻭ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ .
ﻭﺍﻱ ﮐﺲ ﺍﻳﻦ ﺷﮑﻠﻴﻪ ! ﻳﺎﺩﻣﻪ ﻗﺒﻼ ﻭﻗﺘﻲ ﺗﻮ ﺁﻳﻨﻪ ﺑﻪ ﻭﺳﻂ ﭘﺎﻡ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ
ﺧﻮﺑﻲ ﻧﺪﻳﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ . ﻭ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﻫﻤﻮﻥ ﮐﺎﺭﻫﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﮐﺮﺩ ، ﮐﺮﺩﻡ.
ﺍﻭﻟﺶ ﻭﻗﺘﻲ ﺁﺑﺶ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ ﺩﻫﻨﻢ ﻳﻪ ﺣﺎﻟﻲ ﺷﺪﻡ ، ﺧﻮﺷﻢ ﻧﻴﻮﻣﺪ ﻭﻟﻲ ﺍﺯﻡ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﺩﺍﻣﻪ
ﺑﺪﻡ ﻭ ﮐﻢ ﮐﻢ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺑﺮﺍﻡ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﻻﻥ ﻫﻢ ﮐﻪ ﭘﺰﺷﮑﻢ ﺍﮔﻪ ﺗﺸﻨﻪ
ﺍﻡ ﺑﺸﻪ ، ﺩﻟﻢ ﻣﻴﺨﻮﺍﺩ ﻳﻪ ﺁﺏ ﮐﺲ ﺣﺴﺎﺑﻲ ﺑﺨﻮﺭﻡ .
ﻭﻗﺘﻲ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﻫﻢ ﺍﺭﺿﺎ ﺷﺪ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻳﻢ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻟﺐ ﮔﺮﻓﺘﻦ ، ﻟﺐ ﻫﺎﻱ ﺁﺑﺪﺍﺭﻱ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ
ﺍﻭﻥ ﺳﮑﺲ ﺣﺴﺎﺑﻲ ﺳﺮ ﺣﺎﻟﻤﻮﻥ ﺍﻭﺭﺩ ﻭ ﺩﻟﻤﻮﻥ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺭﺿﺎ ﺑﺸﻴﻢ . ﻣﻦ ﻫﻤﻴﻨﻄﻮﺭ
ﮐﻪ ﻟﺐ ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺑﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ، ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺩﻭ ﺗﺎ ﭘﺎﻫﺎﻡ ﺭﻭ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻧﺸﺴﺖ ﻭﺳﻂ
ﭘﺎﻫﺎﻡ ﺟﻮﺭﻱ ﮐﻪ ﮐﺴﺎﻣﻮﻥ ﺭﻭﺑﺮﻭﻱ ﻫﻢ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻳﻢ ﮐﻪ ﮐﺴﺎﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﻬﻢ
ﺑﻤﺎﻟﻴﻢ . ﺻﺪﺍﻱ ﺁﻩ ﻫﺮ ﺩﻭﻣﻮﻥ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﻦ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﻭﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﻟﺬﺕ ﻭﺍﻗﻌﻲ ﺳﮑﺲ ﺭﻭ
ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ . ﺑﻪ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﮔﻔﺘﻢ : ﻣﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﻲ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﻭ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﮑﺮﺩﻡ ﻧﻤﻲ ﺗﻮﻧﻢ ﻟﺬﺕ
ﺳﮑﺲ ﺭﻭ ﺑﻔﻬﻤﻢ ﻭﻟﻲ ﺗﻮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻳﺎﺩ ﺩﺍﺩﻱ ﮐﻪ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﻲ ﺗﻮﻧﻢ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻟﺬﺕ
ﺑﺒﺮﻡ . ﺩﻳﮕﻪ ﺩﻟﻤﻮﻥ ﻧﻤﻲ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻟﺒﺎﺳﺎﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﭙﻮﺷﻴﻢ ﮐﻪ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ: ﺍﮔﻪ
ﺑﺨﻮﺍﻫﻴﻢ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﺑﺎﻳﺪ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺭﻳﺤﺎﻧﻪ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺑﮕﺬﺍﺭﻳﻢ ﮐﻪ ﺑﻬﺶ
ﮔﻔﺘﻢ : ﻣﻦ ﻣﻲ ﺗﺮﺳﻢ ، ﭼﻮﻥ ﺭﻳﺤﺎﻧﻪ ﻳﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﭼﺎﺩﺭﻱ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﻴﻦ ﻫﻢ ﻣﻦ ﻭ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ
ﻭﺣﺸﺖ ﻣﻲ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭﻟﻲ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎ ﺍﺣﺘﻴﺎﻁ ﻋﻤﻞ ﮐﻨﻴﻢ ﻭﻟﻲ ﺭﻳﺤﺎﻧﻪ ﭼﻪ
ﭼﺎﺩﺭﻱ ﺑﺎﺷﻪ ﭼﻪ ﻧﺒﺎﺷﻪ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﻳﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻭ ﺍﻭﻧﻢ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺳﺘﺎﺭﻩ ، ﺭﻳﺤﺎﻧﻪ
ﻫﻢ ﻣﻴﺘﻮﻧﺴﺖ ﺍﺯ ﺳﮑﺲ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﻩ. ﺁﺭﻩ ! ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯ ﺗﺎ ﻋﺼﺮ ﺗﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﻭﻣﺪﻥ ﺭﻳﺤﺎﻧﻪ ، ﻣﻦ
ﻭ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﭼﻨﺪﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﻪ ﺍﻭﺝ ﻟﺬﺕ ﺟﻨﺴﻲ ﺭﺳﻴﺪﻳﻢ ﮐﻪ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺍﻭﺝ ﻟﺬﺕ
ﻣﻴﮕﻦ ﺍﺭﮔﺎﺳﻢ . ﻣﻦ ﻭ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﻧﻮﺑﺖ ﺧﻮﺍﺑﻴﺪﻳﻢ ﻭ ﺍﻃﻠﺲ ﺁﻧﺎﺗﻮﻣﻲ ﺭﺍ ﺟﻠﻮﻣﻮﻥ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻳﻢ ﻭ
ﺗﮏ ﺗﮏ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﮐﺴﻤﻮﻥ ﺭﻭ ﮐﻪ ﺟﺰﺀ ﻣﻬﻤﻲ ﺍﺯ ﺑﺪﻧﻤﻮﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﻴﭽﮑﺲ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻳﺎﺩ ﻧﺪﺍﺩﻩ
ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﻳﻨﻬﺎ ﭼﻴﻪ ، ﺗﮏ ﺗﮏ ﻳﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ . ﻓﻬﻤﻴﺪﻳﻢ ﭼﻮﭼﻮﻝ ﻫﻤﻮﻥ ﮐﻠﻴﺘﻮﺭﻳﺲ ﺍﺳﺖ ﻭ
ﻗﺴﻤﺖ ﺣﺴﺎﺱ ﮐﺲ ﻫﻤﻴﻨﻪ ﻭ ﺑﺎ ﻣﺎﻟﻴﺪﻥ ﮐﻠﻴﺘﻮﺭﺱ ﻣﻴﺸﻪ ﺑﻪ ﺍﺭﮔﺎﺳﻢ ﺭﺳﻴﺪ
. ﺍﻭﻥ ﺷﺐ ﻭﻗﺘﻲ ﺭﻳﺤﺎﻧﻪ ﺍﻭﻣﺪ ، ﻣﻦ ﻭ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﻣﺮﺗﺐ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺁﻧﺎﺗﻮﻣﻲ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﺗﻨﺎﺳﻠﻲ ﺯﻥ
ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩﻳﻢ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻃﻠﺲ ﺍﻭﻥ ﺭﻭ ﺩﻗﻴﻖ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﮐﺮﺩﻳﻢ ﻭ ﺭﻳﺤﺎﻧﻪ ﻫﻢ ﺗﻮﻱ ﺑﺤﺚ ﻣﺎ
ﺷﺮﻳﮏ ﺷﺪ . ﻣﻦ ﻭ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﻫﻢ ﻣﺮﺗﺐ ﺑﺎ ﺟﮑﺎﻣﻮﻥ ﺳﻌﻲ ﻣﻲ ﮐﺮﺩﻳﻢ ﺭﻳﺤﺎﻧﻪ ﺭﻭ ﻫﻢ ﺗﺤﺮﻳﮏ
ﮐﻨﻴﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﻤﻴﻦ ﺣﻴﻦ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ، ﺩﺳﺘﺎﺵ ﺭﻭ ﺭﻭ ﭘﺴﺘﻮﻧﻬﺎﻱ ﺭﻳﺤﺎﻧﻪ ﻣﺎﻳﺪ ﻭ ﺍﻭ
ﺭﻭ ﺗﺤﺮﻳﮏ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻳﺤﺎﻧﻪ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻳﻦ ﺑﺤﺚ ﻫﺎ ﮐﻠﻲ ﺣﺸﺮﻱ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ
ﺭﺍﺣﺖ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺁﺭﻭﻡ ﺭﻳﺤﺎﻧﻪ ﺭﻭ ﻟﺨﺖ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ
ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﺎﻟﻴﺪﻥ ﺑﺪﻥ ﺭﻳﺤﺎﻧﻪ ﻭ ﺁﺭﻭﻡ ﺁﺭﻭﻡ ﺷﺮﺗﺶ ﺭﻭ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﮐﺲ
ﺭﻳﺤﺎﻧﻪ ﮐﺮﺩ . ﺻﺪﺍﻱ ﺁﻩ ﺭﻳﺤﺎﻧﻪ ﻫﻢ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﻳﮕﻪ ﺷﺒﻴﻪ ﺑﻪ ﺟﻴﻎ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﺁﻩ ! ﻣﻦ ﻫﻢ
ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺩﺭﺣﺎﻟﻴﮑﻪ ﺑﺎ ﻳﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﭘﺴﺘﻮﻧﻢ ﺭﻭ ﻭ ﺑﺎ ﻳﻪ ﺩﺳﺖ ﺩﻳﮕﻢ ﭼﻮﭼﻮﻟﻢ ﺭﻭ ﻣﻲ
ﻣﺎﻟﻴﺪﻡ ، ﻧﮕﺎﻫﺸﻮﻥ ﻣﻲ ﮐﺮﺩﻡ . ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﻳﻪ ﺳﮑﺲ ﻫﻢ ﮐﻠﻲ ﺣﺎﻝ ﻣﻴﺪﺍﺩ. ﺍﻭﻥ
ﺷﺐ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻭ ﺭﻳﺤﺎﻧﻪ ﮔﻔﺖ ، ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺣﺎﻝ ﮐﻨﻨﺪ ﻣﻴﮕﻦ ﻟﺰﺑﻴﻦ ﻳﺎ
ﻫﻢ ﺟﻨﺲ ﺑﺎﺯﻱ ﺯﻥ ﺑﺎ ﺯﻥ . ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻣﻦ ﻭ ﺭﻳﺤﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﻟﺰﺑﻴﻦ ﮐﻠﻲ ﺧﻮﺷﻤﻮﻥ ﺍﻭﻣﺪ ، ﭼﻮﻥ ﻫﻢ
ﺧﻄﺮﻱ ﺑﺮﺍﻣﻮﻥ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻭ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺍﻭﺝ ﻟﺬﺕ ﺟﻨﺴﻲ ﻣﻲ ﺭﺳﻴﺪﻳﻢ
. ﺍﻭﻥ ﺷﺐ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻳﻪ ﺳﮑﺲ ﺳﻪ ﻧﻔﺮﻩ ﺭﻭ ﻫﻢ ﮐﺮﺩﻳﻢ . ﻣﻦ ﻭﺳﻂ ﺍﺗﺎﻕ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻴﮑﻪ ﺩﻭﺗﺎ ﭘﺎﻡ
ﺍﺯ ﻫﻢ ﺑﺎﺯ ﺑﻮﺩ ﺧﻮﺍﺑﻴﺪﻡ ﻭ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﻫﻢ ﻭﺳﻂ ﺩﻭ ﺗﺎ ﭘﺎﻡ ﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﮐﺴﻢ
ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻳﺤﺎﻧﻪ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﻧﻴﻤﻪ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺭﻭﻱ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺩﺭ ﻫﻤﻮﻥ ﺣﺎﻝ ﻣﻦ
ﻫﻢ ﮐﺲ ﺭﻳﺤﺎﻧﻪ ﺭﻭ ﻣﻲ ﺧﻮﺭﺩﻡ. ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺑﺎ ﺷﮑﻮﻩ ﺑﻮﺩ ، ﺩﻳﮕﻪ ﺻﺪﺍﻱ ﺁﻩ ﺑﮕﻮﺵ ﻧﻤﻲ ﺭﺳﻴﺪ ،
ﻓﻘﻂ ﺟﻴﻎ ﻫﺎﻱ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻣﻦ ﻭ ﺭﻳﺤﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ. ﺍﻭﻥ ﺷﺐ ﺗﺎ ﻧﺰﺩﻳﮑﺎﻱ ﺳﺤﺮ ﻣﺮﺗﺐ ﺟﺎﻫﺎﻣﻮﻥ ﺭﻭ
ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩﻳﻢ ﻭ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺑﻪ ﺍﺭﮔﺎﺳﻢ ﺭﺳﻴﺪﻳﻢ

نوشته: حسین

سلام ماهان هستم از کرمانشاه 30 ساله
از بچگی عاشق بیتا بودم من14 سال داشتم و اون 15 سال با هم زیاد شیطونی میکردیم اما اون به زور باباش ازدواج کرد و منو با هزار تا آرزو تنها گذاشت 29 ساله بودم که ازش خبرایی به من رسید دوتا بچه داشت هر دو دختر یکی 14 ساله یکی 13 ساله شوهرش هم معتاد شده بود این ها رو که فهمیدم به فکر فرو رفتم و یه نقشه کشیدم شوهرشو پیدا کردم و طرح دوستی باهاش ریختم همون جور که می خواستم شد از من پول خواست گفتم چقدر میخای گفت ده میلیون گفتم زیاده گفت میخام ماشین بخرم روش کار کنم گفتم باشه ولی سود من چی میشه گفت هرچی باشه قبول گفتم 5% گفت باشه گفتم چک داری گفت نه گفتم 40 میلیون سفته میگیرم گفت باشه فردا سفته هاتو بیار فردای اون روز با سفته ها اومد همه رو امضا کرد و داد به من من هم ده میلیون بهش دادم قرار شد ماهیانه 500 هزار تومن بده اما اون احمق همون جور که من میخواستم عمل کرد و همه پولا رو داد مواد و چند ماهه نابودشون کرد بعد از شش ماه رفتم سراغش گفتم پول من چطور شد تو الان شش ماه هزار تومن هم ندادی دست و پاشو گم کرد گفت هرچی بخای میدم تو هم یکم صبر بده گفتم باشه زیاد سخت نمیگیرم یه چیز ازت میخام گفت چی گفتم من اون روز که اومدم در خونتون واسه طلبم دخترتو دیدم خیلی ازش خوشم اومد میخامش بعد از کلی بحث کردن از اون انکار و از من اصرار باز هم راضی نشد من هم فردای اون روز سفته هاشو اجرا گذاشتم در عرض چند ماه حکم جلبشو گرفتم با مامور در خونش کمین کردم تا اومد ریختیم سرش و گرفتیمش از ترس داشت میمرد توی کلانتری زنگ زدم خونشون و گفتم که اون بازداشته بیتا با دو تا بچه‌هاش اومدن کلی ناله کردن من هم باز شرط قبلمو گفتم بیتا ماتش برد گفتم بابا کار بدی که نمیکنم میخام ازدواج کنم همهشون مات بودن تا دختر بزرگش بهار که دیگه 15 سالش شده بود گفت باشه قبول دارم باباش گفت نه من نمیزارم بهار گفت تو اگه نمیخاستی پول قرض نمیکردی خلاصه ازدواج من و بهار سر گرفت دختر 15 ساله عشق قدیمم خیلی خوشحال بودم نقشه خوبم گرفته بود من یه خونه 500 متری داشتم بهار رو بردم اونجا حسابی بهش رسیدم اونقدر نازشو کشیدم که عاشقم شد هر چی که میگفتم نه نمیگفت اما هنوز نگران مامان و خواهرش بود میگفت بابا میزنتشون من که هنوز تو سفته ها رضایت کامل نداده بودم نقشه دیگه ای کشیدم مادر زنم رو دعوت کردم نقشه رو باهاش در میان گذاشتم اون هم چون از دست شوهرش ناراحت بود قبول کرد دوباره حکم جلب رو برداشتم رفتم سراغش بازداشت که شد گفت تو که دخترم رو گرفتی دیگه چی میخای گفتم دخترت واسه اون بود که یکم مهلت بدم که دادم الان هشت ماه گذشته و من پولمو میخام هر چی التماس کرد قبول نکردم و راهی زندان شد بیتا و مهسا هم اومدن خونه ما همه باهم زندگی کنیم بیتا بعد از چند ماه طلاق غیابی گرفت و دیگه مال خودم بود مادر زنی که یه روز عشق من بود من هم رضایت شوهرشو به شرط اینکه دیگه طرف بیتا نیاد دادم حالا دیگه تو فکر بیتا بودم ، بعد از ازدواجم با بهار پرده بکارتشو پاره نکردم تا بتونه درسشو تموم کنه تمام مخارج تحصیل خودش و مهسا رو به عهده گرفتم
از اینجا سکس شروع میشه
یه روز صبح زود بهار از خاب بیدارم کرد گفت میخام برم مدرسه پول ندارم بلند شدم پنجاه هزار تومن بهش دادم اونم با مهسا رفتن مدرسه دیگه خابم نبرد بلند شدم رفتم تو حیاط یه چرخ زدم دیدم حوصلهم سر رفت رفتم تو تا برم تو اینترنت یه چرخ بزنم از جلوی اتاق بیتا رد شدم دیدم رو تخت خابه همینجوری داشتم نگاشت میکردم یاد شیطنتهای بچهگی افتادم چطور واسم ساک میزد چطور کسشو میخوردم دیگه حال خودمو نمیفهمیدیم رفتم جلو دست گذاشتم رو سینش وای چه بزرگ شده بود اخه دوتا بچه شیر داده بود دیگه اون دختر 15 ساله با سینه کوچولو نبود حالا یه زن کامل جا افتاده با سینه های بزرگ و سفت و هیکل تو پر و باسن سفت برجسته بود ، تو این فکرا بودم که صداش اومد گفت راحتی ؟ به خودم اومدم دیدم دستم تو شرتشه و دارم کونشو میمالم سریع دستمو کشیدم بیرون گفتم ببخشید گفت خواهش میکنم راحت باش میدونم فشار بهت اومده در ضمن میدونم هنوز کس دخترم رو پاره نکردی گفتم اخه گناه داشت ازم خواست که بعد از دیپلمش واسه جایزه پارش کنم گفت میدونم تو توی خوبی چیزی کم نگذاشتی حالا میخام بهت جایزه بدم گفتم چی گفت میتونی منو بکنی گفتم راستی؟ گفت آره لبمو گذاشتم رو لبش هنوز مزه قدیما رو میداد حسابی تو لبش قرق بودم که دیدم کیرمو گرفت سرمو آوردم بالا گفتم چی میخای گفت کیرتو گفتم مال خودت شلوارمو کشید پایین من هم تاپشو در آوردم زیرپوشمو در آورد من هم دامنشو وای رنگ پوستشو هنوز مثل قدیما بود سفید ولی چندین جای زخم رو تنش بود اونرو که دیدم اشک تو چشم حلقه زد گفتم اون کثافت باهات چکار کرده دیدم گریه میکنه گفتم عزیزم ناراحت نباش دیگه از اون کتکها خبری نیست تو جات پیش من امنه اشکاشو پاک کردم و بوسیدمش سوتینشو باز کردم شرتشو در آوردم اون هم شرت منو در آورد شروع کردم به خوردن از لب شروع کردم گردن سینه شکم ناف کس ( تو کسش حسابی مکث کردم ) رون زانو مچ پا روی پا انگشتاش (برش گردوندم) کف پا پشت مچ پا پشت زانو پشت رون کون (دوباره روی کونشم مکث کردم و حسابی خوردم) کمر پشت گردن ، دیگه کیرم به کونش رسید گذاشتمش لای لمبراش چه سفت بود گفت ماهان جان بکن کیرمو از وسط پاش رد کردم و رسوندم به کسش و کردم تو شروع کردم به تلمبه زدن از پشت سینشو گرفتم و فشار میدادم یه ربع تلمبه زدم تا ارضا شد من هم خیلی خوشم اومد اخه آبش با فشار زد بیرون حسابی حال کردم آبم داشت میومد گفتم داره میاد گفت بریز توش لولمو بستم من هم تا آخر ریختم توش چه حسی بود از اون روزایی که فقط کسشو میخوردم و اونم کیرمو میخورد تا حالا سکس نداشتم دلم نیومد از روش پاشم اونم چیزی نگفت روش بودم که خابم برد با صدای بهار از خابه پریدم : ماهان!!! برگشتم نگاه کردم دیدم بهار و مهسا بودن چهار چشم داشتن به ما نگاه میکردن مهسا لبخند رو لبش بود بهار اخم کرده بود و رفت توی اتاقش بیتا گفت خودم آرومش میکنم مهسا اومد پیشم کیرمو گرفت گفت این چیه؟ نگاش کردم گفتم اذیت نکن برو کنار گفت حالا کونشو کردی یا کس؟ گفتم : کس . گفت یه روز باید منو هم بکنی گفتم باشه خوشکله که دیدم بیتا و بهار اومدن وای چی میدیدم بهار هم مثل مامانش لخت لخت بود داشتم توی ذهنم اندامشونوس مقایسه میکردم هیچ فرقی نداشت مهسا گفت همه لختن فقط من غریبه ام بیتا گفت تو هم لخت شو مهسا هم لخت شد وای کاملا مثل قدیمای بیتا دست مهسا رو گرفتم نشوندمش رو پام یه لب ازش گرفتم بهار گفت ماهان من چی گفتم عزیزم تو رو سرم جاته دست اونو هم گرفتم آوردمش رو پام لب اونم خوردم مهسا کیرمو گرفت شروع کرد به مالیدن من هم لب بهار میخوردم مهسا از روپام لیز خورد رقت پایین کیرمو گرفت کرد دهنش کلا تو فضا بودم بیتا رو صندلی کامپیوتر نشست پاهاشو برد بالا و شروع کرد به مالیدن کسش من هم یه دستمو گذاشتم رو کون بهار یکی هم رو کسش سینه سمت راستش رو هم خوردم کس و کونشو میمالیدم آه و نالش بالا اومد مهسا چنان ساک میزد که انگار سالها جنده بوده بیتا گفت نمیخای بکنیشون گفتم قول دادم گفت باشه پردشو پاره نکن گفتم چطوری گفت از کون بکنش یه نگاه به بهار انداختم دیدم از چشماش خواهش و رضایت میباره بلند شدم کیرمو به زور از دهن مهسا در آوردم بهار رو برش گردوندم کیرمو گذاشتم در سوراخ کونش فشار دادم دردش گرفت بیتا گفت جرش دادی کرم بزن خودشم کرمو آورد یه مقدار زد رو کیرم و مالید یه کم هم ددر سوراخ بهار آروم انگشتشو کرد تو با انگشت میکردش آه و ناله بهار در اومد اونم یه انگشت اضافه کرد بهار جیغش در اومد بیتا گفت صبر کن آروم آروم جلو عقب کرد تا بهار آروم شد آه کشید بیتا یه انگشت اضافه کرد بهار با جیغ گفت مامان جرم دادی بیتا گفت اگه این کیر بره تو چی میگی صبر کن ! یکم سه انگشتی جلو عقب کرد بعد به من اشاره کرد من هم کیرمو کردم تو کونش جوووووووووووون چه داغ بود بهار جیغ میزد میگفت بکن بکن جرم بده تا ته بکن توش من هم تلمبه میزدم تمام قدرتم رو جمع کردم ابمو خالی کردم تو کونش وای چه حالی داد مهسا گفت پس من چی گرفتمش برش گردوندم مثل بیتا انگشتمو کرمی کردم کردم تو کونش گفت نه از جلو بکن بیتا گفت مهسا اوپنی ؟ مهسا گفت آره من هم کیرمو گرفتم کردم توکسش و شروع کردم تلمبه زدن بیتا و بهار 69 شدن و شروع کردن کس هم رو خوردن مهسا دو بار ارضا شد نیم ساعت میکردمش باز هم میخواست داشت آبم میومد از کس مهسا در آوردم گرفتم جلوی صورت بیتا و شروع کردم به مالیدن کیرم بیتا طاقت نیاورد کیرمو کرد تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن من هم ابمو خالی کردم تو دهنش مهسا دوباره ارضا شد اخه داشت کسشو میمالید بیتا هم ارضا شد اخه مهسا کسشو میخورد فقط بهار مونده بودشروع کردم به خوردن کسش تا آبش اومد هر چهار تامون بیحال افتادیم یه کم با مهسا لب بازی کردم بعد دست بهار و گرفتم بردمش تو اتاقم ، بیتا و مهسا هم روی تخت بیتا رفتن تو بغل هم و لب بازی کردن از اون روز تا حالا من و هر سه تا عشقم با هم زندگی خیلی خوبی داریم و هرشب با هر سه شون سکس دارم با تشکر از شما که وقتتون رو به من دادید

نوشته: ماهان

سلام بکس اسم من سعید سنم ۲۵ ،من کمک مربی باشگاه هستم رشته ورزشیمم کیک بوکسینگه،کار اصلیمم وکالته
یه خونه نقلی دارم که خونه مجردی حساب میشه که معمولا واسه عشق وحال با رفیقا سکس و موقع های که میخوام غیبم بزنه میرم اونجا،همیشه بعد از باشگاه که ساعت ۹تموم میشد میرم خونه تو راهم به دخیا یه بوقی میزنم که شاید سوار شدن رفتیم یه عشقو حالی کردیم،یه شب که تمرین سختی داشتیم و داشتم میمردم از درد چون مربی با من تمرین کرد و خیلی ضربه های سنگینی بهم زد ،خلاصه داشتم میرفتم خونه که سر کوچه یه دختر دیدم داره با موبایل حرف میزنه و یه کون طاقچه داره یه بوق زدم اونم انگار از خدا خواسته سوار شد مجبور شدم که راهو ادامه بدم و نرم خونه،دیدم دختره داره با موبایل حرف میزنه اصلانم به من توجه نداره انگارم داره با یه پسره صحبت میکنه و هی فحش نثارش میکرد یه لحظه از سوار کردنش پشیمون شدم وتا خواستم وایسم که با لگد بیرونش کنم تلفن قطع کرد ورو کرد به من:
دختر:سلام ببخشید طول کشید
من:سلام جوجو نه اشکال نداره،کی بود چرا اینقدر بهش فحش میدادی?
دختر:ههههههه داستان داره طولانیه بیخی
من:باشه ،خب کجا دوست داری بریم? دور دور یا بریم خونمون?
دختر:خونتون!!!!! ااااا پس اهل سکسم هستی اره
من:کی از سکس‌صحبت کرد باااااو کفتم بریم خونمون یه دست تخته بازی کنیم لولت کنم،ولی حالا که میخوای سکس کنی من مشکلی ندارم
دختر:خخخخخخخ ای شیطون پس حالا که اهلشی واست یه سورپرایز مشتی دارم برات،،،،،این پسره که شنیدی داشتم باهاش دعوا میکردم قرار بود بیاد با من و۴تا از رفیقام سکس کنه ولی حالا زده زیرش تو اگه دلت میخواد میتونی جای اون بیای،
راستش حال نداشتم ولی تا حالا با ۵نفر سکس نداشتم واس همینم خیلی دلم میخواست برم،
من:باشه خب کجا بریم?
یه لبخنده حشری زد ادرسو داد وراه افتادیم اون سمت،رسیدم دم خونه کفت این خونه ماله منو رفیقامه طبقه ۴میشینیم ،ساعت ۱۱بیا باااشه،
اول فکر کردم که داره اسکلم میکنه و میخواست که بیارمش تا اینجا،برگشتم کفتم خب از کجا معلوم من اومدم درو باز کنید اصلا از کجا معلوم اینجا واس شماست،دیدم دست کرد تو کیفش یه گوشی در اورد سیم کارتشو در اورد وداد بهم،یه گوشیه لمشی با قاب طلا که بهش مدل یوو میگن،گفت بیا اینم ضمانت خوبه،دیگه باورم شد اونم شماره پلاکمو بر داشت نوشت رو دستش من با تمام سرعت از اونجا رفتم،ساعتو نگاه کردم دیدم ساعت ۱۰ بود ۱ساعت فرصت داشتم یه لحظه یاد این افتادم که ای وای من چطوری اخه ۵نفرو بکنم ،زود رفتم یه دارو خونه یه قرص ویگرا با یه اسپری لیدوکاین خریدم قرص خوردم توی ماشین نشستم اسپری رو خالی کردم سر کیرم ،یه معجونم خوردم که یه موقع واسه قورصه نزنه سنگ کوب کنیم،خلاصه ساعت شد ۱۱ من. فتم دم خونه دختره زنگ زدم و رفتم بالا رسیدم دم در واحد صدای ضبطشون کل ساختمونو بر داشته بود در زدم یه دختره ۲۷ ساله درو باز کرد گفتم سعیدم یهووو یه جیغ کشید رفت توی خونه درو بست کسخل نفهمیدم چش شد یهو همون دختره که سوار ماشینم شد درو باز کرد و کلی معذرت ،رفتم تو دیدم وااای یه گله دختر تو خونه دارن مشروب میخورن همشونم بالا تنه لخت وای باورم نمیشد یه دو سه پیک مشروب خوردیمو یکیشون پاشد رفت تو اشپزخونه منم این دختره بقلم سرمو بر گردوندم تا لب بگیرم ازش وای یه لب گوشتی با طعم ماتیک و مشروب دیوونم کرد سرمو بلد کردم تا اون یکی دخترارو نگاه کنم دیگه هیچی نفهمیدم،چشام سیاهی رفت
به هوش که اومدم دیدم منو بستن به تخت سرم بد جور گیج میرفت و گردنمم میسوخت،چشمامو بستم تا به خودم بیام بعد چند دقیقه نگاه کردم دیدم دستمو با چسب بستن خب چون من قدرت بدنی بالایی داشتم زور زدم گفتم شاید پاره شه همینکه داشتم زور میزدم باز شه یهو در باز شد چسبم پاره شد و دست راست من باز شد دختره که لختم بود داد زد و اون یکیام اومدن یکیشون امد جلو ک دستمو ببنده یه مشت به پاش زدم که مثل گاو خورد زمین ،اومدم که اون یکی دستمو باز کنم دیدم یه دختره با شوکر افتاد به جونم و هی میزد یهو پتورو زد کنار دیدم اوووه لختم قرصم اثر کرده و کیرم راسته راسته انگار بلند ترم شده بود حدودا باید ۱۴باشه ولی به نظر انگار ۱۷سانتی بود خلاصه سرتونو درد نیارم شوکرو گذاشت رو کیرمو گفت جم بخوری زدم،منم که حرسی شده بودمداد زدم که جنده ها چی میخواین از جونم باز کنید تا حالیتون کنم،همون دختره که زدمش اومد گفت کاریت نداریم فقط میخوایم سکس کنیم ولی مطابق میل ما من یهو اروم شدم و گفتم خب لاشی واسه چی دستو پامو بستی باز کنید منم اومدم که شماهارو بکنم دیگه دختره کفت نه ما خودمون میخوایم انجامش بدیم،بالاخره لخت شدنو دستوپای منو محکمتر بستنو ۵نفری افتادن به جونم ۲تاشون کیرو تخممو میخورد یکیشونم نشست رو صورتم تا لسشو لیس بزنم ۲تاشونم پستونای منو میخوردن با اینکه یه اسپری خالی کرده بودم ولی قشنک احاس لذت داشتم منم کدیدم اینا کاری باهام ندارن باهاشون همراهی کردم ولی یهو وحشی شدن کیرو تخممو گاز میگرفتن پستونموگاز گرفتن اون یکیم با کون میکوبند به صورتم اول فکر میکردم میخوان من حشری بشم ولی نه اینا دیگه وحشی شده بودن داد زدم بابا چطونه یواش تر که یه مشت خابوند رو صورتم وای انگار که با پوتک زدن تو صورتم جنده عجب دست سنگینی داشت اقا سرتو درد نیارم میکردنو میزدن یه ۲،۳بار من کسه یکیشونو گاز گرفتم که منو لتو پار کردن دیگه توبه کردم گاز بگیرم خلاصه این کیرمو میکرد تو کسش اون یکی کسشو تو دهنم هرچیم من تمرکز میکردم زود ابم بیاد که ولم کنن مگه این لا مصب میومد یه ۴ساعتی منو زدن و کردن تمام بدنم جای چنگ و مشتو لگد اینا بود بعضی جاهام که چنگ انداخته بودن پاره شده بود و خون‌میومد ولی داشتم خیلی حال میکردم بالاخره همشون ارضا شدن و رفتن ولی اب من نیومد من موندمو همون دختری که سوار ماشین کردمش برگشتم گفتم دمت گرم باب پدرمو در اوردین خیلی نا مردین برگشت گفت حالا کجاشو دیدی یه لگد تو صورتم زد که احساس کردم دماغم شکست،بعد اومد کیرمو گرفت دستشو شروع کرد ساک زدن وااای مثل این پورن استارا ساک میزد خیلی حال داد ولی یهو وحشی شد دیگه عادت کرده بودم به زدناش تا اینکه با اون کون طاقچش نشست رو‌کیرم وااااای کرد تو کونش اینقدر تنگ بود که کیرم داشت میشکست شروع کرد به تلمبه زدن یه نیم ساعت مثل ادم تلمبه زد که خیلی حال داد همینطور که داشت تلمبه میزد ناله میکرد که بد جور حشریم کردش اومد جلو صورتم گفت میخوام لب بدی گاز بگیری خط خطیت میکنم منم گفتم باشه لب گرفتیم یه ۱ساعتی مثل ادم سکس کردیم که واقعا حال داد سینهاشو خوردم اونم بدون وقفه تلمبه میزد انگار تو ابرا بودم دردای بدنم یادم رفته بود کیرمو از کونش در اورد کرد تو کسش وااای انگار تنور بود خیلی داغ بود یه ربع تلمبه زد گفتم داره ابم میاد زود بلند شد وشروع کرد ساک زدن تمام ابمو خورد ولی قورت نداد اومد جلو صورتم دهنمو باز کرد توف کرد تو دهنم وااای مزه شور ابم تو دهنم حس میکردم،گفت اگه قورت ندی دندوناتو خورد میکنم منم توف کردم بیرون اقا چشت روز بد نبینه اینقدر با مشت لگد زد منو که دیگه نا نداشتم چشم چپمم که دیگه باد کرده بود نمیتونستم ببینم سرمو اوردم بالا نگاش کردم یه خنده کردم گفتم گیر من نیوفتی بیچارت میکنم،یهو شوکرو برداشت کذاشت رو گردنم و زد و دیگه هیچی نفهمیدم،به خودم اومدم دیدم تو ماشینمم،لباسامم تنمه ولی اینقدر خون ازم رفته که لباسم خونی بود،تمام بدنم درد میکرد تو عمرم همچین دردی احساس نکرده بودم به زور ماشینو روشن کردم راه افتادم سمت خونه مجردیم ساعت 6صبح بود رسیدم خونه تا درو باز کردم رفتم دست شویی وگلاب به روتون بالا اوردم،زنگ زدم به چندتا دوستام که بیان خونمون به دادم برسن اونام اومدن دیدن وضم خیلی خرابه بردنم بیمارستان ۱دندم شکسته بود شیرین یه ۲هفته بستری بودم،
دیگه ببخشید خیلی طولانی شد نظر بدین اگه خواستین بعدشو بهتون میگم که دنبال تلافی بودم چه کاری کردم،

نوشته: سعید

سلام.
بخشید اگر غلط املای دارم
شغله من رانندگی یه سمند دارم بینه جاده.....وکرج کار مکنم
یه شبی که هوا سرد بود من از ....به طرفکرج مسافر سوار کردم.
صندلی عقب یه خانواده سوار شدن ولی بعد یه خانم واقای اومدن گفتن ما هم میریم کرج.گفتم نه جلو مخصوصه
یک نفره.گفت شبه پیدا نیست ماهم پولمون کمه ما دوتا جلو میشینیم یکی و نصفی حساب میکنیم ماروهم ببر
قبول کردم وقتی رسیدیم کرج عقبیا پیاده شدن گفتم اخرشه . خانمه گفت سرده لطف کن مارو ببر درب خانه
قبول کردم رفتیم داخل شهر یه خانه معمولی اینها مستجر بودن طبقه بالا شروع کردن تعارف کردن نسبه شبه بمون
صبح بورو منم خسته بودم قبول کردم پش خودم گفتم کرایه رفت
اسمه خانومه مینا بود واقاشون حمید.حمید بچه ..... ومیناجای دیگر ولی دورازپدرومادروفامیل تنها وبی پول و حمید معتادم
بود.ولی از مینا بگم خوشگل سفید موهای بولوند چشمهای زاغه دوروشت حمید هم خوشگل بود ولی من بلندقدم سیاه چهره
نه لاغرونه چاغ معمولی زیادم خوشگل نیستم خلاصه رفتیم بالا حمید تا رسید رفت سراغ پیک نیک منم نشتم روبروی تلویزیون
بعدااز چند دقیقه مینا بایه تیپ نیم عریان با چای تازه دم زاهر شد منم از خجالت سرم وانداختم زیرولی واسه حمید معمولی بود اصلا نگاهم نکرد دیگه ساعت 2شب شده بود بیشتراز یه اتاق ویه سالن 10متری نداشتن فقط میتونستن اتاق وگرم کنن چون یه بخاری داشتن پس سه تای داخله همون اتاق بودیم بعداز 1ساعت که بچه کجاید چکار مکنید حمید گفت مینا شاید راننده خوابش بیاد جا بندازحمید اینقدر بی حال بود که حتا زحمت یاد گرفتنه اسم من و به خودش نمیدادولی منو مینا باهم کامل اشنا شده بودیم مینا از اتاق خارج شدو بایک لاف نو وتمیز وارد شدخلاصه مینا بیشتراز یک لاف ویک تشک نیاورد
فوری تا اخرخط رفتم.خدایشم خیلیم ترسیدم ولی هر چی فکر کردم از حمید کاری برنمیومد
اول حمید دوید باسیگارو جاهسیگاریش زیره پتو مینام بغلش من دیدم جای
واسه من نیست گفتم پس با اجازه برم حمیدگفت کجا بگیر بغله من و مینا بخواب گفتم اخه... گفت ببین اسی تو محرمه ما باش به کسی چیزی نگو همیشه بیا اینجا هم ما تنها نیستیم هم توحالتو میکنی .من داشتم فکر میکردم که واسه اولین بار دسته گرم مینا دستامولمس کرد یهدفه تمام بدنم احساس داغ بودن کردن تونسرما از گرماشروع به عرق ریختن کردم ازطرفی
هنوز به چشمه سکس به مینا نگاه نکرده بودم ولی واقعان مینا خیلی زیبا
بود قد بلند .......از همچی کم نداشت خیلی به حمید دراون حاله اعتیادسربود
منم با مینا رفتیم زیره همون پتوی که حمید بود حمید بااین بونه که بخوابیم
لامپ وخاموش کرد اتاق تاریکه تاریک شد مینا برگشت به سمت من وبدون حرفی شروع کرد به مکیدن لبهای من. منم شروع کردم به تکرار این کاربا عجله تمام لباسامودراوردم مینام در این فاصله لخت شده بود دستمو دور کمرش گذاشتم سینه های سفیدوشو شروع به خوردن کردم دیگه از یادم رفته بود که حمیدیم هست سریع انداختمش روخودم مینام که انگار تا اون موقع کسی این طوری صفت باهاش کسی حال نکرده بود شروع کرد به هایوهو
من که شهوت داشت داغونم میکرد سریع با دست کیرمو داخل کردم و شروع به بالاوپائین کردن مینا کردم مینام بانالای بلندی که معلوم بود از شهوت زیاد است سرمیداد اوقربون وصدقه هم میرفتیم سریع با این که کیرم تو کوسش بود خوابوندم و من افتادم روش پاهشودادم بالا سریع وصفت تکون میدادم تاکه متوجه شدم مینا ابش اومد بعداز چند ثانیه ام ابه من اومد ومن از بی حالی خستگی همین طور خوابیدم روش که یکدفعه دستای غیرازدستهای مینا روی کمره لختم احساس کردم دیدم حمید لخت شده وداره دست روی کمر من میکشه وبالباش لبهای میناو میموکه یکدفه خودم کشیدم کنار از خجالت سرم رو زیر پتو کردم .مینا سرشو اورد زیر پتو وگفت.قربوند برم عزیزم مسئله ای نیست خجالت نکش همین طور سرش روی سینه من بود پشتش به حمید
حمید گفت.گفتم محرم باش مثلی نیست بعداز مقداری صحبت دیگه برام عادی شد بعدحمید گفت دوتای حال کنیم مینا که همه حواسش به من بود خندیدوباچشمک که زیر نور لامپه تلویزون معلوم بودگفت بگو باشه قبول کردم حمیدومن شروع کردیم به خوردن سینهای سفید مینا ومن باانگشتم باکوسش بازی میکردم مینا دوباره حشری شدشروع کرد ساک زدن کیرم اون موقعه اینگارتویه دنیای
دیگه بودهرجا بود خوب بودحمیدم داشت از عقب کونه سفیده میناوبوس میکرد بعد بلند شد کیره خوب وبزرگی داشت از پشت کرد داخله کوسه مینا میناو مثله یه بچه ای که به الاسکا لیس میزنه داشت کیره من ومیلیسید وساک میزد بعداز چند دقیقه که جامون باحمید عوض میشد حمیدابش اومد وبایه سیگار که لب دهانش بود خوابید تامنم که تازه به کوس تروتمیز خونگی رسیده بودم شروع کردیم بامینا حال کردن اون شب وهیچموقع یادم نمیره چه شبی بود تا صبح پنج بار کوس کردم
من هنوز بامینا هستم وبعضی موقعها سه تای حال میکنیم ولی از اون موقعه دیگه تا توانم بوده
از نظر مالی هم کمکشون کردم نمیدونم واسه چی دارم برای شما تعریف میکنم ولی خوب شبی بود
دوستان ببخشید اگر سرتون ودرد اوردم
اسی ام با 35سال سن راننده

این داستان یه داستانه هر کس با واقعیت نزدیک تصورش کرد اونو واقعی بدونه و هر کس فکر کرد دور از تصوره تخیلی فرضش کنه هیچ اصراری بر واقعیت این داستان نیست من و اصغر تو دوره دبیرستان با هم اشنا شدیم خلق و خوی خاصی داشت عین دخترا بود. حرفاش حرکاتش کر کر خنده بود ولی تو رفاقت زیاد به روش نمی اوردیم تابستون سال اخر دبیرستان بودیم یه فیلم سوپر توپ گیر اورده بودم میخواستم ضیط کنم اون موقع فیلما وی اچ اس یا همون ویدئو بود دنبال یه دستگاه ویدئو میگشتم که باهاش فیلمو کپی کنم اصفر گفت کسی خونه ما نیست همه رفتن شهرستان دستگاهتو بیار خونمون همینجا ضبطش کن منم از خدا خواسته گوله کردم خونشون و دستگاهارو سری کردم و شروع کردم به ضیط فیلم و با اصغری نشستیم و فیلمو نگاه میکردیم منم حشرم زده بود بالا راست کرده بودم یهو اصغر دست گذاشت رو کیرم گفت کیرتو در بیار ببینم چقده منم شلوارموکشیدم پایین تا کیرم افتاد بیرون سریع گرفت تو دستش و شرو کرد به مالیدن و گفت میدونی چند وقته منتظر دیدن کیرتم و شرو کرد به ساک زدن هاج و واج مونده بودم باورم نمیشد خودمم تو فضا بودم چنان محکم میک میزد که دو دیقه ای ابم اومد و همش خالی شد رو سر و صورتش با دستمال صورتشو پاک کرد و دوباره شرو کرد به مالیدن کیرم که دیگه خوابیده بود تا دوباره راست شد رفت به کرم اورد و مالید به کیرم شلوارشو کشید پایین و قنبل کرد گفت بیابکن تو کونم منم از حشر زیاد داغ کرده بودم و از خدام بود و شروع کردم به تلمبه زدن این دفعه هم از شدت هیجان ابم زود اومد و همشو تو کونش خالی کردم و ولو شدم روش فیلم که تموم شد دستگاهو جمع کردم و از خونشون زدم بیرون تو راه همش فکر میکردم که چه کاری کردم باهاش بعد از اون جریان چند بار سریش شد که دوباره برم خونشون که هر بار به بهونه ای می پیچوندمش از کردن پسر بدم می اومد گذشت تا اینکه من دانشگاه قبول شدم ولی او ن قبول نشد و رفت سربازی و بعد سربازی هم با پدرش یه سوپر مارکت اجاره کردن رابطه ما هم کمتر شده بوداون اکثر مواقع مفازشون بود منم یه کار نیمه وقت تو یه شرکت پیدا کرده بودم و سرگرم بودم خیلی وقت بود ازش خبر نداشتم یه روز که از شرکت می اومدم خونه تو راه اصغر رو دیدم با یه دختره شهرستانی باهم سلام و اخوالپرسی کردیم و اصغر گفت که ازدواج کرده شماره موبایلمو گرفت و از هم خداحافظی کردیم هر از گاهی زنگ میزد بهم و با هم صحبت می کردیم یه روز بهم زنگ زد و گفت که میخواد اینترنت کامپیوترشو راه بندازه ولی بلد نیست و از من خواست برم براش راه بندازم ازش آدرسو گرفتمو گفتم عصری میام که گفت من دیر میام خونه چون امروز باید مفازه باشم تا شب گفتم عیبی نداره هر ساعتی خواستی بیای خونه زنگ بزن من میام و خداحافظی کردیم یک ساعت بعد دوباره زنگ زد که شام نخوری به خانمم گفتم شام درست کنه با هم باشیم گفتم نه نمیخواد من مزاحم نمیشم نمیخواد زحمت بکشه و کلی تعارف تیکه پاره کردیم و بالاخره قرار شد شام برم خونشون. حدود ساعت 10 بود که زنگ زد و گفت که داره میاد دنبالم که با هم بریم اومد و با هم راه افتادیم تو راه من یه جعبه شیرینی خریدم و رفتیم سمت خونشون وارد خونه شدیم یه خونه نقلی ولی خیلی مرتب و شیک خانومش اومد و با یه لهجه شیرین سلام و احوالپرسی کرد خیلی راحت و خوش رو بود شامو خوردیم و به اصغر گفتم پاشو بریم اینترنتت رو راه بندازم دیر ه برم خونه که اصغر گفت کجا دیره میترسی شب اینجا نگهت داریم منم با پر رویی گفتم از موندن نمیترسم ولی حسودیم میشه تنها نمیتونم بخوابم و زدیم زیر خنده و رفتیم سمت اتاق خوابشون که کامپیوتر اونجا بود و خانمش هم تو اشپزخونه داشت ظرفای شامو میشست اینترنتشون رو راه انداختم و بهش یاد دادم و یه انتی ویروس واسش نصب کردم یه ایمیلم براش درست کردم خانومش اومد تو با یه سینی چای و کنار اصغر رو تخت نشست و شرو کرد به سوال کردن و منم جوابشو میدادم چای رو خوردیم و خانمش سینی رو برد اشپزخونه اصغر گفت سایت سکسی هم سراغ داری خندیدم و گفتم دیگه سایت سکسی میخوای چیکار تو که زن داری گفت مگه عیب داره میخوام حال کنم براش سایت دخمر رو آوردم و شرو کردم باز کردن عکسا داشتیم دوتایی عکس میدیدیم و حسابی راست کرده بودم به یه عکس رسیدیم که دو نفر داشتن یه زنو میکردن یکی از جلو یکی از عقب اصغر گفت عجب حالی میده این مدلی صفحه رو بستم وبهش گفتم بسه دیگه زنت میاد تو اتاق زشته اصغر گفت چی زشته اونم خیلی حشریه پایس واسه این چرت و پرتا تازه زنم جریان ما رو میدونه بهش گفتم من چشام گرد شد گفتم یعنی تو بهش گفتی به من کون دادی گفت اره تازه تعریف کیرتم کردم خیلی حال کرد من دیگه هنگ کرده بودم یهو در اتاق باز شد و زن اصغر با ظرف میوه وارد اتاق شد و برام میوه گذاشت رو میز و نشست پیش اصغر .من که دیگه زبونم بند اومده بود اصغر تو یه چشم به هم زدن کیرمو از رو شلوار گرفت و رو به زنش گفت این اون چیزی بود که برات گفتم منم از خجالت سرخ و سفید می شدم زهره هم خندید و گفت پس چرا قایمش کردی و اومد سمت من و کمربند شلوارمو باز کرد و با کمک اصغر شلوارمو در اورد منم که کلا گیج و منگ بودمو فقط به اونا نگا میکردم .کیرمو تو دستشون گرفته بودن و دوتایی برام ساک میزدن یکی یکی بلند شدن و لخت شدن اصغر داشت برام ساک میزد زنش لباسامو در اورد و داشت ازم لب میگرفت که ابم اومد و ریخت رو اصغر کم کم یخم داشت اب میشد و داشتم با زهره ور میرفتم که اصغر گفت اول باید منو بکنی تا اجازه بدم زنمو بکنی منم که دیگه تسلیم شده بودم گفتم باشه زهره یکم ساک زد تا کیرم دوباره سرپا شد و یکم کرم اورد و مالید به کیرم و به اصغر گفت بشین رو کیرش منم برا تو ساک بزنم شرو کردم به کردنش و زهره هم برا شوهرش ساک میزد و منم با انگشت نو کسش میکردم که تو این بین اب اصغر اومد و زهره هم ارضا شدمن هنوز ابم نیومده بود اصغر ولو شده بود رو تخت و من تو کونش تلمبه میزدم تا ابم بیاد و زهره هم تخمامو میلیسید و میگفت بکن شوهرمو جرش بده اون عرضه کردن منو نداره تو امشب مال منی ابمو تو کون اصغر خالی کردم و دراز کشیدم رو تخت انگار یه کوه کنده بودم بی حال افتادم یه خورده که حالم سرجاش اومد نیگا کردم دیدم اصغر خوابش برده و زهره کنار من دراز کشیده و داره با کیرم ور میره دید من یکم حالم جا اومده گفت حالا نوبت منه گفتم بذار یکم میوه بخورم حالم جا بیاد تو هم پاشو خودتو یشور بیا تا خوب بهت حال بدم رفت و ده دقیقه بعد اومد یه اسپری اورد داد بهم گفت بزن تا ابت دیر بیاد میخوام حسابی حال کنم رفتم دستشویی اسپری رو زدم و اومدم تو اتاق بدن زهره رو دیدم که رو تخت دراز کشیده بود تازه فهمیدم چه کوسیه رفتم کنارش و شرو کردم از خوردن لباش و گردنش و افتادم به جون سیته هاش چه سینه هایی خوشمزه و نرم خیلی حال داد اونم داشت میمرد از شهوت رفتم سر وقت کوسش و دیدم بدجور خیسه با دستمال کاغدی تمیزش کرم و شرو کردم به خوردنش چنان حال میکرد که کلمو لای پاهاش محکم فشار میداد که داشتم خفه میشدم به حالت 69 خوابوندمش و اونم شرو کرد به خوردن کیرم و منم داشتم کوسش رو میخوردم و با انگشت کونشو گشاد میکردم دیگه داشت از شهوت میمرد که گفت بکن تو بسه دارم میمیرم کیرمو گذاشتم دم سولاخش ویکم مالیدم به کسش که دیوونه تر شد و التماس میکرد بکن تو رو خدا منم یواش یواش کردم تو خیلی تنگ بود ولی از بس لیز بود راحت رفت تو شرو کردم تلمبه زدن چنان تلمیه میزدم که مثل خر داشت عر عر میکرد یه بار ارضا شد گفتم بیا بشین روش بلند شد نشست رو کیرم و شرو کرد بالا پایین کردن و منم سینه هاشو میخوردم یه خورده که گذشت گفتم برگرد پشتتو بکن به من و برگشتو منم یه خیار برداشتم و یکم ار اب کسش مالیدم بهش و یواش یواش کردم تو کونش اول خیلی دردش اومده بود ولی کم کم عادت که کرد شرو به بالا پایین کردن کرد و از جلو و عقب داشت حال میکرد که به اهی کشید و بار دوم ارضا شد و منم کیرمو در اوردم ازکسش و خیارم از کونش و به کنار خوابوندم و کیرمو کردم تو کونش اولش از درد به خودش میپیچید و بعد اروم شد و من تلمبه میزدم و اونم اصغر رو که مثل خر خوابیده بود و صدا کرد و بهش میگفت خاک تو سرت کنن تا آبت او مد میگیری میکپی به این میگن مرد پاشو ببین چجوری میکنه یاد بگیر دیگه داشت آبم می اومد و شرو کردم محکم تلمبه میزدم اونم داشت دوباره ارضا میشد چنان محکم تلمبه میزدم که کم مونده بود کونش پاره شه صدای تخت در اومده بود و اصغر هم داشت نگا میکرد که ابم اومد و همون تو خالی کردم باور کنید چنان خسته شده بودم که نفهمیدم کی خوابم برد وقتی چشامو باز کزدم دیدم ساعت 12:30 از جام پا شدم دیدم هیشکی نیست رفتم بیرون از اتاق دیدم زهره تو اشپزخونس تا منو دید سلام کرد و گفت برو یه دوش بگیر بیا یه چیزی بخور منم رفتم حموم دوش گرفتم سریع اومدم بیرون دیدم میزو چیده و داره چایی میاره بدجور میلنگید تا رسید به میز یه مشت بهم زد و گفت کونم زخم شده خیلی نامردی منم گفتم ببخشید اونم گفت ولی خودمونیم خیلی حال داد این اصغر که نمیتونه منو سیر کنه از این به بعد تو شوهرمی هر وقت خواستم زنگ میزنم بیای با هم حال کنیم بعد از اون یه بار دیگه دوتایی با هم سکس کردیم وقتی از خونشون اومدم بیرون با خودم فکر کردم که چه اشتباهی کردم و پشیمون بودم از کارم تصمیم گرفتم دیگه جوابشونو ندم و بپیچونمشون اما وسوسه میشدم حتی یه بار تو خیابون زهره رو دیدم که بدجور سیریش شد بهم که برم خونشون میگفت خیلی منو دوست داره ولی منو برا سکس میخواست و با هزار کلک ردش کردم و یه ترم مرخصی تحصیلی گرفتم و از طرف شرکت رفتم یکی از دفترهای شهرستان اون شرکت تا اب از اسیاب بیفته اما وقتی برگشتم شنیدم زهره حاملس الان نمیدونم اون بچه بچه اصغره یا من .

نوشته: مرتضی

تعدادي از دوستان بازم تو خصوصي پيام دادن در مورد سكسهام خاطره خواستن كه فكر كنم منظور همون داستان برا جق
باشه و چون منم شديدا تو نوشتن تنبلم تصميم گرفتم اولين سكسم با زوج رو يك بار براي هميشه و كامل بنويسم و خودمو
خلاص كنم، فقط اگه تو فرمت داستانهاي سكسي نيست بايد ببخشين چون اين چيزي كه مينويسم يه واقعيته نه داستان سكسي.
قضيه مال حدودا 12 سال پيشه كه من 24 سالم بود و زوجي كه در بارشون صحبت ميكنم امير 34 ساله و همسرش رويا 28
ساله بودن و اينم بگم كه هر كسي تو باور كردن گفته هام يا شك كردن بهشون كاملا مختاره و من برا اينكه آدماي شكاك
حرفمو باور كنن نه حوصله قسم و آيه خوردن دارم نه لزومي براي اينكار ميبينم.
من اصليتم شهرستانيه ولي از سال 71 تهران مجردي زندگي ميكنم، سال 79 بود كه يه دوست شير پاك خورده اي همه
سرمايمو برداشت برد و منم دست از پا درازتر برگشتم شهرستان و يه مغازه اجاره كردم و مشغول شدم و تو همين ايام با يكي
از مغازه دارهاي همسايه صميمي شديم و يه روز دعوتم كرد خونشون كه وقتي رفتم ديدم يه خانم خوشگل، باربي و خيلي
خوش برخورد داره. بعد از اون روز صميميتمون بيشتر هم شد و امير تقريبا هفته اي 3_4 روز منو با اصرار برا شام ميبرد
خونشون .
رويا تو اون ايام پيش من با شلوار و پيراهن و روسري ميگشت كه بعد يكي دو هفته روسري رو گذاشت كنار و تقريبا دو ماه
از رفت و آمدمون گذشته بود كه امير شروع كرد به بهونه هاي مختلف صحبت رويا رو پيش من كردن كه يواش يواش بحث
رو برد به صحبت در مورد اندام رويا و بعضي وقتا هم از سكساشون ميگفت. وقتي ديد من عكس العمل خاصي نشون نميدم يه
روز كه خونشون مست بوديم و رويا هم خونه نبود برگشت گفت دوس داري با رويا سكس كني، منم كه فكر ميكردم ميخواد
منو امتحان كنه گفتم نه، گفتم چون نون نمكتو خوردم هيچ وقت بهت خيانت نميكنم و زنت برا من هميشه جاي خواهرمه، گفت
اگه خودم راضي باشم چي. گفتم خواهشا بيخيال شو، شوخي هم باشه شوخيه قشنگي نيست. تا اينو گفتم بلند شد رفت چندتا
از شورت و سوتيناي رويا رو آورد با حالت تقريبا عصباني پرت كرد تو صورت من و منم كه شوكه شده بودم جمعشون كردم
و گذاشتم كنار و از خونشون اومدم بيرون. اون موقع 1% هم احتمال نميدادم كه ممكن باشه يه مردي بخواد زنش با يكي
ديگه هم سكس كنه و براي همين الان به دوستاني كه ميبينم تو سايت مينويسن اين مدل روابط و سكسها حداقل تو ايران اتفاق
نميفته حق ميدم چون باورش برا كسي كه تجربه نكرده سخته ولي بايد بگم كه حدود 400 نوع لذت بردن از سكس هست كه
يه مدلش هم همينه.
از فرداش دوتامونم يه كم با هم يه كم سر سنگين شده بوديم و 3 روز فقط سلام عليك ميكرديم، روز چهارم اومد و با قيافه
جدي گفت رويا شام گفته بياي خونه كارت هم داره، گفتم شرمنده امشب جايي قرار دارم و اگه كارش واجبه بگو تلفني بگه كه
اونم شاكي شد و گفت به تخمم كه نمياي و رفت مغازه خودش. نيم ساعت بعدش ديدم رويا زنگ زد و بعد كلي احوال پرسي
گفت كار واجبي باهات دارم و بايد بياي، خلاصه رفتم و بعد شام امير به بهونه كاري رفت بيرون و ما رو تنها گذاشت، بعد
اينكه امير رفت رويا اومد پيشم نشست و گفت خبر دارم امير چه پيشنهادي بهت داده. منم يه لحظه يكه خوردم و تازه باورم
شد كه قضيه جدي تر از اين حرفاست و تازه داشتم دلمو صابون ميزدم برا يه سكس رويايي كه رويا چرتمو پاره كرد و گفت
اين مشكليه كه من چند ساله با امير دارم و تو اين مدت هميشه سر اين قضيه كشمكش داريم چون اين قضيه رو امير ميخواد
ولي من علاقه اي به اين كار ندارم و تا حالا چندين نفر رو اينجوري وارد زندگيمون كرده ولي من به هيچ كدومشون پا ندادم.
منم كه اساسي قريپاچ كرده بودم گفتم خوب چه كمكي از دست من بر مياد، گفت الان امير ما رو تنها گذاشت كه مثلا من برا تو
عشوه بيام كه رابطه شروع بشه ولي چون تو اين مدت كاملا بهت اعتماد پيدا كردم و ميدونم كه ميتوني خودتو كنترل كني ازت
خواهش ميكنم كه رفت و آمدتو تو خونمون قطع نكني كه هم امير نتونه دوست جديدي بياره خونه هم من خيالم راحت باشه كه
كسي خونه هست كه پيشش امنيت دارم. خلاصه منم دايورت شدم رو فاز فردين بازي و شديدا جوگير شدم و قول مردونه بهش
دادم كه تحت هيچ شرايطي نذارم امير به خواسته اش برسه.
از اون روز ديگه رويا پيش من چه تو رفتار چه تو لباس پوشيدن خيلي راحتتر شده بود و چند روزي دامن بلند ميپوشيد تا
اينكه شب تولدش رسيد و منم كه طبق معمول شب رفتم خونشون وقتي وارد شدم و تيپشو ديدم سنكوب كردم، ديدم با يه تاپ
يقه باز قرمز كه تا نصف چاك سينه هاش باز بود و يه دامن كوتاهه مشكي كه از باسنش حداكثر 4 انگشت پايينتر بود با
جوراب مشكيه شيشه اي بلند (كه من شديدا در مورد دامن كوتاه با جوراب مشكي ضعف دارم) و كفش مشكيه پاشنه بلند
وايستاده و يه لبخند مليح همراه با شرم رو صورتشه. خلاصه بعد كلي گپ و گفت و چند پيك مشروب موقعي كه كادوشو دادم
امير پيله كرد كه اينجوري قبول نيست و بايد بوسش كني، ما دوتامونم چند بار به امير گفتيم بيخيال شه ولي اون ول كن نبود
و برا اينكه شبمون خراب نشه برا رفع تكليف من يه بوس از لپش برداشتم كه دوباره امير پيله كرد كه بچه گول ميزني، بايد
از لبش ببوسي. منم واقعا بر خلاف ميل باطنيم لبم رو گذاشتم رو لبش ولي انقد داغ بودن كه ناخودآگاه فوري كشيدم عقب،
باز دوباره امير شروع كرد به غر زدن كه اگه درست مثل آدم بوسش نكني و زير 10 ثانيه باشه من ميذارم ميرم بيرون، انقدر
هم بد مست بود كه واقعا ازش بعيد نبود بذاره بره. البته رويا هم يه جور ديگه بدمست بود و تا بوي مشروب بهش ميخورد
ديگه ميشد مثل يه تيكه گوشت كه هركاري ميخواستي ميتونستي باهاش بكني. منم ديگه اين سري گفتم هرچه بادا باد و لبامو
گذاشتم رو لبش و شروع كردم به خوردن و جالبه كه رويا هم كاملا باهام همكاري كرد، فكر كنم عوض 10 ثانيه حدود 30
ثانيه اي همينجوري داشتيم ميخورديم كه من يه دفعه به خودم اومدمو كشيدم عقب و رويا رو هم تكيه دادم به مبل.
نيم ساعتي گذشت و رويا بلند شد رفت دستشويي و برگشتني كه از مستي داشت تلو تلو ميخورد اومد از جلوم رد بشه بشينه
سر جاي قبليش كه امير عمدا يه تنه بهش زدو انداختش تو بغل من ، تا افتاد منم از 2 طرف گرفتمش كه نيفته زمين كه رويا
هم برگشت گفت آخيش چه مبل گرم ونرمي و ديگه تكون نخورد. منم كه ديدم خودش با رضايت نشسته ديگه فردين بازي در
نياوردم. يه ور نشسته بود تو بغلم و سرشو گذاشته بود رو شونم و تو نئشگي مشروب بود منم دست راستمو از پشتش حائل
كرده بودم كه نگهش دارم و كف دستم رو پهلوش بود دست چپم رو هم گذاشته بودم رو روناش، خيلي دوست داشتم يجوري
دامنشو چند سانت بزنم بالا تا شورتشو ببينم ولي به زور خودمو كنترل ميكردم. چند دقيقه اي گذشته بود كه تو بغلم خوابش
برد، امير اومد از بغلم بلندش كرد كه ببره بذاره رو تختش، همينجوري كه تو بغلش بود و يه دستشو انداخته بود زير بغلاي
رويا و يه دستشو پشت زانوهاش و داشت ميبردش كه وايستاد الكي با من صحبت كردن و عمدا طوري وايستاد كه جهت
پاهاي رويا به سمت من باشه و از زير دامن كوتاه رويا كه پايينش هم آويزون شده بود و همه كونش معلوم بود جلو چشم من
باشه و 2 دقيقه اي همينجور وايستاد منم با چشمام داشتم شيرجه ميزدم تو پاچه رويا تا ديگه امير خسته شد و رفت.
از اون شب ديگه هم دامن كوتاه پوشيدن رويا پيش من رو روال افتاد هم اينكه راحت هر وقت امير به شوخي ازش ميخواست
يا خودش هوس ميكرد راحت ميومد مينشست تو بغلم ، يه بار وقتي امير آشپزخونه بود و رويا تو بغلم بود و تلويزيون ميديد
برا اينكه منو اذيت كنه چون يه ور مينشست گردن دردو بهونه كرد و چرخيد صاف پشت به من نشست و ابول ما كه به خاطر
تو بغلم بودن رويا قيام كرده بود صاف افتاد تو چاك كونش كه رويا هم تا متوجه راست شدنش شد مثل فنر از بغلم بلند شد و با
شوخي و لوندي يه دونه آروم زد تو گوشم و گفت ديگه تو بغلت نميام قابل اعتماد نيستي ديگه. ولي دقيقا فردا شبش دوباره
خودش اومد نشست و بعد چند دقيقه طوزي كه امير هم بشنوه دوباره گردن درد رو بهونه كرد و تو بغلم چرخيد و مثل شب
قبلش ابول افتاد تو چاك كون ولي اونشب ديگه نه از فنر خبري بود نه چيزي، ديگه اين حركت هم به حركتهاي هر شبمون
اضافه شد ولي وقتي مينشست روش هر دوتامون بي حركت بوديم و نه اون تكون ميخورد نه من و اصلا به روي خودمون
نمياورديم كه اين يه دونه حركت با بقيه كارها فرق ميكنه.
چند روزي گذشت و يه شب كه بازم 3 تايي مشروب خورديم 3 تامونم مست پاتيل بوديم تو هال جلو تلويزيون رو زمين نشسته
بوديم كه رويا همون وسط جلو ما دمر گرفت خوابيد، امير هم كه ديد رويا خوابيده آورد يه فيلم سوپر گذاشت و چند دقيقه اي
كه گذشت شروع كرد روناي رويا رو از پشت ماليدن و هي دستشو آورد بالا تا رسيد به دامن كه قشنگ يادمه از اين پليسه اي
هاي كوتاه بود، اول چند ثانيه از زير دامن دست كشيد بعد برا اينكه منو حشريتر كنه دامن رو زد بالا.
چشمتون روز بد نبينه واقعا ديگه خون به مغزم نميرسيد، يه كون نقلي خيلي خيلي خوش فرم سبزه با شورت لامباداي مشكي
جلوتون باشه، مست پاتيل باشين، فيلم سوپر روشن باشه و شوهر طرف هم بهتون تعارف كنه دوس داري تو هم بمال ، خدا
وكيلي كدوم مردي ميتونه مقاومت كنه؟ اون لامصب هم مثل ميت افتاده بود و هيچ تكوني نميخورد، ديگه منم ديدم مجلس بي
رياست قول و قرارمو با رويا بيخيال شدم و شروع كردم به ماليدن و هرچي بيشتر ميماليدم حشري تر ميشدم و دل و جراتم
بيشتر ميشد. يه كم كه لپهاي كونشو ماليدم انگشتمو بردم چاك كونشو دو سه دقيقه اي سوراخشو ماليدم بعد دستمو بردم طرف
كوسش كه ديدم خيسه و يه دستي روش كشيدم و يه انگشتمو كردم تو. امير هم زل زده بود به دست من و از رو شلوارك
داشت كيرشو ميماليد از اون طرف هم رويا آخ و اوخش در اومده بود. منم تازه به ابولم خبر يه سكس توپ رو داده بودم و
ازش داشتم مژدگوني ميخواستم كه يهو نميدونم چي شد رويا رو انگار كه برق گرفته باشه بلند شد نشست و زل زد به انگشت
من كه از تو كسش در اومده بود و يه دفعه زد زير گريه و هر چي فحش بلد بود نثار من كرد. منم كه خايه فنگ كرده بودم
اصلا زبونم نميچرخيد كه چيزي بگم و خشكم زده بود. بعد اينكه رويا كلي ليچار بار من كرد بلند شد گريه كنان رفت تو اطاقش
و خودش هم پشت سر هم ميگفت امشب خودمو ميكشم كه از دست شما دوتا نامرد راحت شم. من كه تازه زبونم از بي حسي
در اومده بود رفتم دنبالش و هر كلمه اي كه برا گوه خوري و پاچه خاري بلد بودم بهش گفتم ولي افاقه نكرد كه نكرد ولي تنها
مسئله خوشحال كننده اين بود كه رويا تو همون حال كه متكا رو بغل كرده بود و گريه ميكرد ديگه خوابش برد و منم از ترس
اينكه مبادا شب بلند شه و بلايي سر خودش بياره تا صبح نشستم بالا سرش و صبح قبل اينكه از خواب بيدار شه از خونه زدم
بيرون و جالبه كه تو تمام مدتي كه تو اطاق بوديم امير از تزس كونش به شعاع 5 متري اطاق نزديك هم نشد.
اين سري 3 روز خونشون نرفتم و زنگ هم نزدم ولي از امير آمار ميگرفتم كه اونم ميگفت داره اوضاع رو آرومش ميكنه،
روز چهارم امير گفت رويا شام دعوتت كرده كه من باورم نشد ولي ديدم نيم ساعت بعد خود رويا زنگ زد با لحن جدي و
رسمي به شام دعوتم كرد و شب منم يه دسته گل جهت عرض پاچه خاري گرفتم و رفتم خونشون، اون شب اتفاق خاصي نيفتاد
و چند روزي طول كشيد تا روابط به حالت قبل (تو بغل نشستن) برگرده و تازه اوضاع عادي شده بود كه يه شب رويا كمر درد
داشت و از امير خواست ماساژش بده و امير هم كه هر لحطه دنبال فرصتي بود تا اتفاق مثبتي براي رسيدن به سكس بين من
و رويا بيفته عمدا با فشار زياد ماساژ ميداد كه رويا اعتراض كنه و همينجوري هم شد و امير هم فوري گفت من بهتر از اين
بلد نيستم و بهرام تو اين كار وارده چرا نميگي اون ماساژ بده ...
اينجوري شد كه برا اولين بار پشت رويا رو از رو لباس ماساژ دادم، البته لباس كه چه عرض كنم مثل اكثر وقتها يه دامن
كوتاه بود با يه مثلا تاپ كه در اصل يه سوتين پهن بود. واقعا حس بينظيريه ماساژ دادن يه خانم جلو شوهرش كه راحت
ميتوني هر جاي بدنشو خواستي دست بزني و ببيني كه شوهرش با ديدن صحنه عوض ناراحت شدن در اوج لذته.
ماساژ رو از كف پاش شروع كردم و آروم آروم اومدم بالا، تا رونهاش حس شهوتي خاصي نداشتم ولي وقتي به رونهاش
رسيدم خيلي شهوتي شده بودم، چون اولين بار بود كه با رضايت هر 3 نفرمون دستم رو بدن رويا حركت ميكرد. سرعت
حركتم روي رونها خيلي كم شده بود تا اينكه رسيدم به دامن كه دو انگشت پايينتر لپ كونش بود ولي دستم رو زير دامن نبردم
و از روي دامن ماليدم چون جنس دامن ساتن بود و حداقل براي من ماساژ از رو ساتن لذتش بيشتر از بدن لخته. فكر كنم
حدود 20 دقيقه فقط ماساژ كونش طول كشيد و هر وقت دستام رو از پايين به بالا كه مياوردم عمدا دامن رو هم ميكشيدم بالا و
از ديدن بند مشكي شورت لامبادا لاي كون سبزه و خوش تراش لذت ميبردم.
خلاصه بدون اتفاق خاصي ماساژ اون شب تموم شد و بعد اون ماساژ هم به يكي از تفريحاتمون اضافه شد كه هفته اي دو سه
بار انجام ميداديم. بعد چند جلسه تصميم گرفتيم با روغن ماساژ بدم (اويل ماساژ) روغن بادام گرفتيم شبش كه وقت ماساژ شد
من رفتم دستشويي و برگشتم ديدم رويا دراز كشيده و يه ملافه كشيده روش، نشستم كنارش و ملافه رو زدم كنار ديدم با يه
شورت و سوتين حشري كننده قرمز دراز كشيده كه اين شورتشم اولين بار بود ميديدم و برام جالب بود چون شبيه لامبادا بود
ولي عوض يه بند وسط لا كوني 2 تا بند داشت كه اوريب از دو طرف كونش ميومدن لاي پاهاش ميرسيدن به هم. خلاصه بازم
از كف پاش شروع كردم و اومدم به شورت كه رسيدم براي اينكه شورت چرب نشه مجبور بودم درش بيارم، اون شب انقدر
حشري شده بودم كه وقتي داشتم شورتشو ميكشيدم پايين رويا كونشو يه كم داد بالا كه بند شورت از زيرش رد شه يه لحظه
با ديدن كون قمبل شدش كه چاكش باز شده بود غير ارادي آبم اومد و ارضا شدم ولي هرطوري بود به روي خودم نياوردم و
ماساژ رو تموم كردم.
بعد از اون شب ديگه موقع ماساژ يكي از شيرين ترين لحظات براي من همون لحظه اي بود كه رويا قمبل ميكرد تا شورتشو
در بيارم. هميشه پشتشو ماساژ ميدادم و نميدونم چرا رويا زياد علاقه به ماساژ جلوي بدنش نداشت و كلا فقط 2 بار از جلو
ماساژ دادم و اون 2 سري هم حسابي سينه هاشو چلوندم. اينم بگم كه تو ماساژها هميشه به لاي پاهاش كه ميرسيدم دور و
اطراف كسشو كامل ميماليدم ولي اصلا به كسش دست نميزدم چون امير گفته بود كه نقطه ضعف رويا كسشه و در هر حالتي
هم كه باشه به محض اينكه به كسش دست بخوره بند رو آب ميده.
يه مدت هم اينجوري گذشت تا اينكه شب موعود رسيد و دوباره 3 تامون هم مست بوديم و رويا مثل هميشه بعد چند پيك افتاد
و خوابيد، اين سري به پشت خوابيده بود و يه پاشو صاف دراز كرده بود ولي يه پاشو جمع كرده بود (زانوش بالا بود) ويكي
از قشنگترين منظره هاي دنيا رو گذاشته بود جلو چشم ما. فكر كنم براي خيلي از آقايون ديدن شورت خانوم به اين شكل از
لاي دامن صحنه تحريك كننده اي باشه. من و امير هم كه جفتمون تو بحر اين صحنه يوديم پشت سر هم ميريختيم و ميخورديم
تا اينكه امير گفت الان 3 روزه كه رويا رو ماساژ ندادي و بدنش كوفته هست نميخواي يه حالي بهش بدي؟ منم همونجوري كه
نشسته بودم شروع كردم به دست كشيدن به پاهاي رويا، و اين سري خيلي سريع رفتم بالا و رسيدم به مرز كس. پاهاشو يه كم
باز كردم و چون قسمت جلوي شورتش هم توري بود به راحتي كسش ديده ميشد. ديگه خودم هم از اين موش و گربه بازي
خسته شده بودم و چند حركت از طرف رويا هم باعث شده بود كه مطمئن شم اونم بر خلاف اوايل دوستيمون به سكس راضيه
و يه جورايي تو رودرواسي حرفها و قول و قرارمون گير كرده، مستي زباد هم كمكم كرد كه دل و جرات پيدا كنم و بعد اينكه
چند دقيقه اي محو تماشاي كس از زير شورت بودم آروم شورت رو كشيدم كنار و لبامو گذاشتم رو چوچولش، تا اينكارو كردم
رويا بدون اينكه چشماشو باز كنه يه آهي كشيد كه همون يه آه به تنهايي ميتونست آب آدمو بياره. منم كه ديگه تو حال خودم
نبودم با حرص و ولع شروع كردم به خوردن كسش كه ديگه آه كشيدن رويا هم شبيه داد زدن شده بود. بعد چند دقيقه با دوتا
دستش سرم رو گرفتت كشيد بالا طرف صورتش و شروع كرديم لب گرفتن و در همين حين دستاشو برد پايين و شورت و
شلوارك منو داد پايين كه كيرمو دربياره ولي كيرم همچين سيخ و سفت شده بود كه بند شلوارك بهش گير كرده بود در نميومد
كه فوري امير به دادمون رسيد و از ترس اينكه مبادا اين فرصت هم از دست بره شلوارك و شورت منو همچين كشيد پايين كه
چيزي نمونده بود كيرم از بيخ كنده بشه. تا كيرم آزاد شد رويا فوري گرفتش و گذاشت رو سوراخش و منم فشار دادم ولي
ديدم تو نرفت، يه كم بيشتر فشار دادم ديدم بازم نرفت. اول فكر كردم رو سوراخ نيست ولي وقتي نگاش كردم ديدم جاش
درسته تازه يادم افتاد كه امير قبلا تو صحبتهاش گفته بود كه مدل كس رويا طوريه كه اگه يه هفته يا 10 روز سكس نكنه
همچين جمع ميشه كه به زور انگشت ميره تو. اين كه يادم افتاد فشار رو بيشترش كردم به هر زحمتي بود سرش فرو رفت
(ناگفته نماند كه ابول ما هم كمي تا قسمتي چهارشونه تشريف داره) ولي هرچي بيشتر فرو ميكردم فشار رو كيرم بيشتر
ميشد و كامل احساس ميكردم كه پوست كيرم داره كشيده ميشه. تا نصفه فرو نكرده بودم كه به خاطر داغي و تنگي بيش از
حدش بدون اينكه تلمبه اي بزنم آبم اومد و همونجا خاليش كردم. بعد كمي مكس كشيدم بيرون كه بيرون اومدنش همان و
سرازير شدن آبم از سوراخ كسش همان، من كه ناي تكون خوردن نداشتم عين لاك پشت به پشت افتادم و بنده خدا امير (كه تا
آخر عمرم مديون محبتهاشم) با كلينكس همه آبها رو جمع كرد و به شوخي بهم گفت مثل اينكه عوض ارضا شدن لوله ات
تركيده بده تستش كنن كه همين شوخي و خنده پشت سرش باعث شد كه با رويا ديگه رومون اساسي به هم باز شه و دوباره
نريم تو لك و فاز اينكه چرا ال شد و چرا بل شد.
از زمان ورود به زندگي امير و رويا توسط من تا زمان رسيدنمون به سكس حدود يك سال طول كشيد و بعد از اون هم 5 سال
با هم رابطه تنگاتنك داشتيم كه بعد از سال دوم هم اونا خونه رو آوردن تهران هم من و دو سال آخر رو من خونه خودمو
تحويل دادم و كلا تو خونه اونا زندگي كردم وشبها هميشه رو تخت سه نفري ميخوابيديم تا اينكه يه اختلافهايي بين امير رويا
شروع شد و روز به روز شديدتر ميشد ولي من هيچوقت تو دعواهاشون دخالت ميكردم نه بينشون قضاوت ميكردم. تا اينكه يه
روز كه با رويا تو خونه تنها بوديم صراحتا به من گفت كه ديگه نميتونه اخلاق امير رو تحمل كنه و ميخواد از امير طلاق
بگيره و با من ازدواج كنه و بعد اين حرف رويا بود كه دوزاري من افتاد كه ديگه تاريخ انقضاي دوستيمون تموم شده وديدم
كه بودن من تو زندگيشون داره باعث از هم پاشيدنن زندگيشون ميشه و با اينكه منم جفتشون رو و مخصوصا رويا رو خيلي
دوس داشتم ولي بدون اينكه چيزي بهشون بگم يه نامه براشون نوشتم كه چون باعث قسمتي از اختلافات اخيرشون رو وجود
خودم تو زندگيشون ميدونم تصميم گرفتم از زندگيشون برم بيرون و كلي هم تو نامه از محبتهاشون تو اين چند سال تشكر
كردم و صبح فرداش قبل اينكه از خواب بيدار شن يه ساك وسيله شخصي برداشتم و از خونه زدم بيرون و رفتم بندر عباس.
كار من پيمانكاري خاكبرداري بود اونجا يه كار معدني گرفتم و 1 سال اصلا پامو تهران نذاشتم و از اون موقع ديگه خبري
ازشون ندارم ولي اميدوارم هرجا هستن كنار هم خوش و خرم باشن.
بعد از اونا ديگه بقيه زوجهايي رو كه باهاشون رابطه داشتم با 5 تاشون تو نت آشنا شدم و 2 تاشونم از همين زوجهايي كه
باهاشون رابطه داشتم معرفي كردن ولي ديگه با هيچ زوجي به اين شكل رابطه طولاني نذاشتم كه خداي نكرده باعث درست
شدن مشكل تو زندگي كسي نشم.
شرمنده، با اينكه نهايت سعيمو كردم خلاصه بنويسم ولي باز خيلي طولاني شد كه اميدوارم حوصله تون رو سر نبرده باشم و
به بزرگي خودتون ببخشين.

نوشته: بهرام

سلام سال 87 بود و من اصفهان دانشجو بودم و با چند تا از دوستام خونه گرفته بوديم يه دوست و هم كلاسي داشتم كه اون بچه اصفهان بود اسمش محمد بود بعضي وقتا ميومد پيشمون قليون ميكشيديم و ميرفت يه شب من تنها شدم زنگ زدم به محمد گفتم بيا پيشم من تنهام اومد و حرف دختر و كس و سكس و... شد . محمد گفت چند روز پيش سه تا دختر شهرستاني كه اونا هم خونه گرفته بودن رو از جلو دانشگاه سوار كرده و رسونده . گفت بيا زنگشون بزنيم منم گفتم باشه . ايرانسلش شارژ نداشت با گوشي من زنگ زد . دخترا اول قرار شد بيان خونمون بعدش منصرف شدن . جاتون خالي يه بطري شراب دست ساز داشتم نشستيم دوتايي خورديم يه مقدارش موند كه گذاشتم تو يخچال . محمد اخر شب رفت . فرداي اون شب يكي به من اس داد شما؟ منم ميدونستم شماره همون دخترست خودمو زدم به اون راه و گفتم شما اس دادي . خلاخه كنم با هم كلي حرف زديمو گفت كه من چند روز ديگه امتحان رياضي دارم بلدي يادم بدي ؟ منم الكي گفتم اره . گفت كجا و چطوري و ... منم گفتم بيا خونمون تا يادت بدم گفت به شرط اينكه دوستمم بيادش ولي تو تنها باشي . گفتم باشه . شب شد ادرس رو بهشون دادم با آژانس اومدن خونه واييييييييييييييييي چه كس هايي بودن يكي از يكي خوشكل تر تو مدت 3 سال دانشگام همچين كس هايي نكرده بودم يكيشون بچه شيراز بود(ندا) اون يكي اراكي بود (بهاره) من با يه زير پوش ركابي مشكي رنگ رفتم درو باز كردم و اومدن داخل . اولين كاري كه كردن گفتن ميخوايم لباسامونو عوض كنيم كجا بريييييييييييم ؟ خونه ما هم فقط يه سالن بود و يه اشپز خونه اطاق نداشت . گفتم من ميرم تو حياط شما راحت باشيد كه بهاره گفت نه مشكلي نيست ندا يه كم ناراحت شد يادم رفت بگم من قرار بود به ندا رياضي ياد بدم و مثلا ندا دوست من بود و بهاره دوست ندا . خلاصه بهاره خانم جنده ي به تمام معناي ما خيلي راحت لباساشو جلو من و ندا عوض كرد و بدون روسري با يه شلوارك و يه تاپ نشست كنار بخاري تا چشمش به زير سيگاري كنار بخاري افتاد گفت سيگار داري ؟ منم كه از قبل همه چي آماده كرده بودم يه پاكت از تو يخچال اوردم و دادم بهش يه نخشو چاق كرد و شروع كرد به ادا و اصول در اوردن كه مثلا سيگاره گرفتدش . ندا هم فقط مانتوشو در اورد و با يه روسري شالي و همون شلوار لي كه پاش بود كنار من نشست . كتابشو در اورد و گفت بيا رياضي كار كنيم . گفتم بذار برم يه چايي چيزي دم كنم باشه تا صبح وقت داريم رياضي كار كنيم كه يه لحظه بهاره سيگارشو كه تموم شده بود تو زير سيگاري خاموش كرد و گفت ترم چندي ؟ گفتم 6 گفت ما هم اتفاقا ترم 6 هستيمو ديگه چيزي از دانشگاه نمونده و بيشترش رفت و يادش بخير و......... ولي متاسفانه ما تو اين 3 سال اصلا عشق و حال نكرديم منم كه كيرم داشت ميزد زير گلوم داشتم از شق درد ميمردم گفتم خوب امشب تلافي همه اون 3 سالو دربيار ميخواي برم مشروب بيارم ؟ بهاره : اره ندا تو هم ميخوري ؟ ندا: اره ولي زياد نه هااااااا حالم بد ميشه . رفتم مشروب و اوردم و كتاب رياضي ندا رو انداختم اون ور ترو گفتم كيرم تو رياضي عشق و حالو بچسب . ندا : بي ادب و رفت يه گوشه نشست . يه لحظه پيش خودم گفتم نكنه پاشن برن و من تا صبح بايد جق بزنم . سريع استكان ها رو اوردمو به ندا گفتم بيا جلو قهر نكن قربونت بشم ( صدام ميلرزيد) بهاره هم ميفهميد من چمه يواشكي ميخنديد و يه نگاه به كيرم انداخت كه از زير شلوار كردي كه پام بود مشخص بود راسته و يه چشمك انداخت . ندا گفت من نميخوام شما بخوريد . قرار بود رياضي بادم بدي . فهميدم واقعا با رياضي مشكل داره . نشستم كنارش و بئسش كردم و گفتم شرمندم بلد نيستم . سرشو اون ور كردو گفت ميدونستم الكي گفتي بلدي . ديديم بهاره واسه من و خودش مشروي ريخته گفت بيا پس . رفتم و شروع كرديم به مشروب خوردن كه ديديم بهاره داره گيج ميشه و منم ديگه ادامه ندادم يه نخ سيگار چاق كردم گذاشتم دهنش دوتا پك كه زد ديگه از هوش داشت ميرفت كه ديديم سرشو گذاشت رو پاهامو با دستش كيرمو از تو شلوارم در اوردو شروع كرد به خنديدن . ندا بهش ميگفت نكن خاك تو سرت و ... يه كمي هم به غيرتش برخورده بود ولي عكس العمل زيادي نشون نداد ( اونم به نوبه خودش يه جنده خانم با كلاس بود زياد هم بدش نميومد ولي با بهاره تا حالا سكس دونفره نكرده بود ) . خلاصه جاتون خالي بهاره خانم ما يه ساك مرگي ( به قول ممد ) واسم زدو منم كلم يه كم داغ بود خالي ميكردما گفتم ميدوني ارزوم چيه گفت هاااااااااا گفتم كه يكي واسم ساك بزنه منم قليون بكشم كه پا شدم برم قليون بذارم ندا گفت بشين من درست ميكنم . تا اومد ندا قليونو چاق كنه ما دوتا لخت لخت شده بوديم و بهاره تو بغلم نشسته بود كه ندا با قليون اومد يه كم كشيد و دادش به من شروع كردم به پك زدن كه بهاره بلند شد نشست جلو پاهام و شروع كرد به ساك زدن به ندا گفتم تو نمياي ؟ ديدم دستشو برد به سمت كيرمو به بهاره گفت بده منم بخورم . اوووووووووووووووووف نميدونيد چه حسي داشتم انگار تو بهشت بودم هنوز كه يادم ميافته انگار ميكنم تخيل بوده . خلاصه بهد از چند لحظه ندا هم لخت شد و داشتند دوتايي به كير من ور ميرفتند تا ميديدم الان ديگه داره ابم مياد ميگفتم بسه . يه كم بغلشون ميكرد و دوباره . ... بهشون گفتم كدومتون اوپنيد ؟ بهاره گفت دوتامون . كس ميخوايي؟ ههههههههههههه و...... نشست رو كيرم و كردش تو كسش واي واي واي چه كس تنگ و داغي داشت من كه از هوش رفتم چندتا بالا و پايين كه كرد ابم اومدو ريخت تو كسش يه لحظه هول شد پاشد گفت چرا نگفتي ؟ گفتم چيو ؟ رفت تو حمام كه كسشو بشوره ندا رو بغل كردم گفتم بيا دلم بخوابيم ديگه كيرم راست نميشد خيلي هم خسته بودم . يه جا انداختم و خوابيديم كه بهاره هم اومد اون طرف من خوابيد هر سه تا لخت و من و بهاره خسته از سكس و ندا تو كف كير من . يه بار چشامو باز كردم ديدم موقع اذان صبحه . هر دوتاشون مست خواب بودن . منم قواي جنسيم برگشته بود و تا چشم به ندا افتاد اين لامسب دوباره راست شد خوابيدم روش و يه كم بوسش كردم اونم بفهمي نفهمي يه چيزايي تو خواب درك كرد و تا اومد كامل از خواب بيدار بشه كيرمو گذاشتم تو كسش كه ديديم داره فشارم ميده و خلاصه ندار رو هم تو خواب و بيداري كردم بهاره هم بيدار شد ولي ديگه چيزي نگفت پشتشو كرد به ما منم مگه ابم ميومد اينقد تلمبه زدم تا ندا ارضا شد و من هنوز نشده بودم ديگه خسته شدم بازو هام ديگه داشت كنده ميشد همينطور كه كيرم تو كس ندا بود سرمو گذاشتم رو سينش و خوابيدم كه ديديم تو گوشم گفت پاشو خفم كردي استاد رياضي دوتايي خنديديمو بغلش كردمو خوابيديم تا ظهر و... اميد وارم خوشتون اومده باشه اين داستان سر دراز دارد بعدش ميرسيم به جريان سكس من زن صاحب خونمون كه به همين داستان هم مربوط ميشه اگه استقبال كنيد اونم واستون ميذارم

نوشته: آرش

اول راهنمایی می خوندم که با هم کلاسی جدیدی به اسم فرزاد آشنا شدم.بیشتر اخلاق ها و عادت هامون شبیه هم بود،به همین علت زود با هم صمیمی شدیم.تا جایی که این علاقه شدید و روز افزون،من رو وارد شرایط رویایی و غیرقابل تصوری کرد که در ادامه به شرح آن پرداخته ام.
هر روز از مدرسه که در می اومدیم،تا خونه یک مسیر مشترک داشتیم.تو این راه نیم ساعته که پیاده میرفتیم،بود که از همدیگر و خانواده های هم بیشتر فهمیدیم.فرزاد هم مثل من وقتی خیلی کوچک بود پدرش رو از دست داده بود.و چند سال بعد از فوت پدر،مادرش هم ازدنیا رفته بود.اون با سه خواهرش زندگی می کرد که هر سه شون هم بزرگ تر از فرزاد بودند.
اما مدتی بود توی این قدم زدن ها،بیشتر روی مسئله ی سکس و خود ارضایی و در کل حول محور لذت جنسی حرف میزدیم.و هر کدوممون از تجربیات کوتاه و کمی که در مورد سکس داشتیم برای دیگری تعریف می کرد.مدتی هم در مورد فانتزی سکس های مورد علاقه ی خودمون می گفتیم وگاهی اگر لازم می شد،ازش دفاع هم می کردیم.
تا این که یک روز فرزاد پیشنهاد عجیب و مهیجی بهم کرد که نتونستم ردش کنم.اون دعوتم کرد به خونشون تا بریم به اتاقش و جلوی همدیگه جق بزنیم(استمناء یا خود ارضایی) تا دیگریمون نگاه کنه و نظرش رو در مورد لذت بخش تر کردن کار به دیگری انتقال بده.
بالاخره فردا سر رسید و بعد از مدرسه،راه افتادیم به سمت خونه فرزاد.

وارد خونه که شدم....، صحنه ای رو که دیدم هرگز فراموش نمی کنم.یه فرشته اونجا نشسته بود.زیباترین دختر سن بالایی بود که تا اون روز دیده بودم.لیلا...
لیلا قد نسبتا کوتاهی داشت که باعث میشد حس مطیع بودنش از جنس مخالف رو به خوبی ازش حس کرد.34 سال سن داشت.همه ی اندام هاش به رشد و بلوغ کامل رسیده بودن و درست در آماده ترین شرایط برای استفاده ، در طول عمرشون بودند.
چشمایی درشت با رنگی اغوا کننده داشت.سبز،با رگه هایی برنگ قهوه ای روشن.وقتی آدم رو نگاه می کرد،آدم شکارش میشد.وقتی لیلا درست به چشمای کسی خیره می شد،محال بود اون شخص بتونه چشماشو ازش جدا کنه.
نه تا وقتی خود لیلا این اجازه رو بهش نداده.
پوست سفید،مثل خامه.میشد تشخیص داد که تنش به نرمی ابرها بود.وقتی موهای طلایی رنگش رو(که ذاتاً این رنگی بودند)روی سینه پهن و پستون های درشت اش میریخت،هر مردی رو وادار به پرستیدن خودش می کرد.
کمری خوش فرم و نازک با شکمی فوق العاده بجا،بدون کم ترین اضافه وزن،تمیز و صیقلی که به یک باسن بزرگ و رو فرم و کُس ای تپل ( واحتماً تنگ و گرم و مطبوع)ختم می شد.
رون های سفید و نرم و پاچه های صیقلی و زیباش هرچند کمی کوتاه،اما کاملا متناسب با اندامش بودند.
درست روبروی در ورودی روی کاناپه دراز کشیده بود،در حالی که هیچ لباسی تنش نبود.
لختِ لخت...
تا من رو دید سرش روطور خاصی به طرفم چرخوند و نگاهم رو مطیع خودش کرد،بعد در حالی که بلند شد تا بشینه ،لبخند ملیحی زد که با این کار بهم اجازه داد خودم رو کمی جمع کنم تا بتونم بهش سلام بدم.
با صدای زیبا و زنانش جواب سلامم رو داد و چادرحریری که نزدیک پاش گذاشته بود رو برداشت و دور بدنش پیچید.من محو تماشای این همه زیبایی و جذابیت شده بودم که یک دفعه فرزاد دستم رو گرفت و کشید.صریع به خودم اومدم و دنبال فرزاد راه افتادم.لیلا هم صورتش رو برگردوند و به تلوزیون که یک فیلم نیمه سکسی نشون میداد خیره شد.
رسیدیم اتاقش.فرزاد لباس هاشو درآورد و از من هم خواست این کارو بکنم.فرزاد پیرهن رکابی و شرتش رو در نیاورد.اما ازمن خواست من،مال خودم رو دربیارم.گفت مگه قرار نبود پیش هم حال کنیم؟ تو شروع کن،من هم بعد از تو انجامش میدم.
بعد از کمی مکث بهش گفتم : یه وقت وسط کار خواهرت نیاد تو؟
فرزاد جواب داد : یعنی دلت نمی خواد بیاد ؟...یعنی،اگه بیاد، ناراحت می شی؟؟
رفتم طرف شلوارم که گوشه اتاق پرت کرده بودم و گفتم،اذیت نکن دیگه فرزاد.
مچم رو گرفت و گفت : داشتم شوخی می کردم باهات،نترس هیچ کس اتاق من نمیاد.مخصوصا وقتی مهمون دارم.باز اگه خیالت راحت نیست، میتونی در رو از پشت قفل کنی.
در رو قفل کردم و در حالی که شورت و زیر پیراهنم رو در میاوردم،روی تخت دراز کشیدم.یه در دیگه هم تو اتاق بود.در حالی که داشتم از ظرف بزرگ کِرِم روی میز کنار تخت کرم بر میداشتم پرسیدم : این در مال کجاست.
گفت : نترس بابا،اونجا حمومِ.اگه نگرانی پاشو توشم نگاه کن.بس کن دیگه.اه...!
گفتم : چرا عصبانی می شی.حرف نزن بتونم حس بگیرم...چشمامو بستم و خودم رو تو آغوش بِکر لیلا تصور کردم.وای...اگه آدم شانس همبستر شدن با این الهه ی سکس و زیبایی رو بدست بیاره،چندین سال به عمرش اضافه میشه.
به خاطر تحریک ها و هیجان های بسیار زیادی که بهم وارد شده بود،زود ارضا شدم.چقدر زیاد منی ریختم.یادمه وقتی رو همه جای تخت پاشیده شد،فرزاد خنده ی کوچیکی زد و گفت...اووهه..!
چشمامو که باز کردم دیدم در حموم باز شد و یه فرشته ی دیگه که اونم هیچ لباسی به تن اش نداشت وارد اتاق شد.تنش مثل بلور بود.موها و چشم ها و ابرو هاش،به طور خاصی سیاه بودند.چشماش ریز و کشیده بودن که آدم رو یاد پورن و های آسیای شرقی مینداخت.سینه هاش نوک تیز و ضریف بودند که در مقایصه با باسن بزرگ و تحریک کننده اش،کمی کوچک به نظر می اومد.احتمالا به خاطر سن کم اش بود،چون اون کوچک ترین خواهر فرزاد بود،حمیرا.
همون طور که هر دومون لخت بودیم اومد جلو و سلام و خوش آمد گویی گرمی باهام کرد.انگار نه انگار که هر دومون کاملا لخت بودیم.
حمیرا خیلی سریع و تند حرف میزد و همیشه یه لبخند زیبا رو لب های کوچولو و ضریف اش داشت.وقتی میخندید رو لپ سمت چپ اش گودی می افتاد.گفت دیگه میره تا من راحت باشم و جلو در که رسید،صورتش رو به طرفم برگردوند و در حالی که در رو باز می کرد گفت :ببخشید،من وقتی حموم بودم بدون اطلاع و اجازه ات،تماشات کردم.معذرت می خوام.
داشت که خارج می شد،چشمک شیرینی بهم زد و با لبخند زیباش بهم گفت : کارت عالی بود.از اتاق خارج شد و در رو بست.
با دهن باز در حالی که همون طورکیرم تو دستم بود به فرزاد نگاه کردم.فرزاد که تمام این مدت رو ساکت یه گوشه وایستاده بود،شونه هاشو بالا انداخت و دستاشو باز کرد و گفت : با این که من بی تقصیرم،اما اگه اذیت شدی ببخش.
سراسیمه بلند شدم بدون هیچ حرفی لباسهامو با عجله پوشیدم.وقتی داشتم از اتاق خارج می شدم بهش گفتم،قرارمون این نبود.این کارت نامردی بود و در رو کوبیدم.فرزاد بلند جواب داد کدوم کار،کدوم نامردی؟ من که کاری نکردم.و در رو باز کرد و در حالی که هی اسمم رو صدا میکرد دنبالم راه افتاد.
من هم بدون توجه به فرزاد وحرفاش و حتی دختر ها که توی پذیرایی بودن،به سمت در خروجی حرکت کردم.لیلا از اونجا گفت کجا میری امیر آقا؟ بشین الان سهیلا هم میرسه...،سپردم بهش ناهار بگیره، الانه هاست که برسه.
من هم در حالی که روم به طرف در خروج بود تشکر کردم و خداحافظ گفتم.در رو که باز می کردم در از دستم جدا شد.کسی از اون طرف در داشت همزمان با من بازش می کرد.
در جا خشکم زد.خدای من...عجب جیگری جلو در بود.قد بلند،سبزه،رنگ تنش برنزه،موهاش لخت و بلند به رنگ حنایی.سینه های گرد و کوچیکش و رنگ پوستش که کاملا ذاتی بود،اون رو کاملا از دوتا خواهراش متفاوت کرده بود.
سهیلا با دیدن من،جعبه های پیتزا رو داد به یه دستم و دستش رو واسه آشنایی طرفم دراز کرد.دستش رو گرفتم و اون در حین معرفی خودش، سلام و احوال پرسی دستم رو آروم با انگشت هاش نوازش می کرد.بعد خم شد و بوسه ی کوچکی از گونه ام برداشت و در گوشم
گفت :خواهش می کنم برگرد.دلم میخواد بیش تر بشناسمت.
من واقعا جادو شده بودم.از این همه زیبایی که اونجا جمع بود،داشتم عقلم رو از دست میدادم.حمیرا هنوز لخت بود.وقتی متوجه نگاه کنجکاو من شد،آروم رفت نشست پیش لیلا و پاهاشو تو سینه اش جمع کرد.لیلا هم گوشه ی چادرش رو روی شونه ی حمیرا انداخت وبا دست دیگرش سینه ی کوچک اون رو گرفت و کمی فشار داد.حمیرا ناله ی کو تاهی کرد که با لبهای شیرین لیلا که رو لبهاش گذاشته شد،صداش قطع شد.
سهیلا سریع پالتو خزش رو درآورد و تن آسمونی خودش رو به نمایش گداشت.لباسی شبیه مایو شنا پوشیده بود که به جای اینکه تن اش رو بپوشونه،باعث میشد بعضی از قسمت های بدنش بیشتر به چشم بیان و جلب توجه کنند.فرزاد رفت نزدیکش و در حالی که با هر دست یکی از سینه هاشو می گرفت،از پشت بغلش کرد.سهیلا لبخند و عشوه ی دیوانه کننده ای کرد و در یک لحظه سریع چرخید و لبهای فرزاد رو میون لبهاش گرفت و در حالی که به من نگاه می کرد،دست فرزاد رو گرفت و روی کس اش گذاشت.با یک لهن گرم و چشمای خمار وحالتی حشری بهم گفت،زود بر میگردم.و با فرزاد،بوسه کنان به اتاقش رفتند.
کمی بعد صدای خنده های سهیلا وصداهای بلند هر دوشون که اوج لذت بردنشون رو کاملا نشون میداد،تمام محیط رو غرق در خودش کرد.مغزم داشت منفجر می شد....سر میز غذاخوری که کمی اون طرف تر جلو آشپزخونه بود نشسته بودم و با تکه ی پیتزا ور میرفتم که یک لحظه از پشتم گرمایی حس کردم.بلند شدم و سریع برگشتم،اما تا خواستم بفهمم چه خبره،خودم رو توی آغوش دلپذیر و نرم لیلا دیدم.اول کمی تقلا کردم تا ولم کنه.اما اون قدر من رو تو آغوشش نگه داشت تا کاملا رام اش شدم. بعد دستاشو آروم طرف کیرم برد.در حالی که با رضایت نوازشش میکرد ازم خواست لباس هامو در بیارم.سریع این کارو براش انجام دادم.بعد لیلا زانو زد شروع کرد به خوردن کیرم.اون با حرکات خاص زبون و لبهاش،با کیرم بازی می کرد.به حدی این کار برام لذت بخش بود که درست سه بار با فاصله ی چند دقیقه ارضا شدم.و هر بار لیلا با اشتها و لذت منی ریخته شده تو دهنش رو مزه مزه می کرد و آروم آروم قورتش میداد. و بعد با ولع خاصی کیرم رو مک میزد تا آخرین قطره های شیره رو که تو مجرای کیرم مونده رو هم بچشه و قورتش بده.بلند شد و دستم رو گرفت و من رو پیش همیرا برد که دراز کشیده بود و در حال تماشای فیلم سکسی با کس اش بازی می کرد.لیلا من رو نشوند کنارش وازم خواست تا ازجلو بکنم اش.
بهم گفت: حمیرا تا حالا با هیچ مردی نخوابیده و فقط هفته ی پیش با جراهی سر پایی پرده اش رو برداشتند.اونم به این خاطر که زخامت پرده ی حمیرا کمی بیش تر از معمول بود،که اگه با قاییده شدن برداشته می شد،فشار و شدت زیادی میخواست تا پاره بشه که مصلما می تونست درد زیادی رو به همراه داشته باشه.
لیلا در ادامه گفت: نمی خواستم اولین سکس اش با درد زیادی همراه بشه.اونوقت ممکن بود تا آخر عمرش از سکس بترسه و نتونه لذت کافی رو ببره.گفت تو در واقع داری یه دختر باکره رو میکنی...، پس خوب حالش رو ببر.
لیلا مثل یه ناظر حرفه ای بالای سرمون نشست و من شروع کردم به سکس با حمیرا...،این زیبای نجیب که حساس ترین بدن کل دنیا رو داشت.
وقتی خواستم قبل از کردنش،کس تپل و صورتی رنگ اش رو لیس بزنم و طعم دلچسب اش رو روی زبونم مزمزه کنم،با اولین لیس هر چی آب داشت پاشید رو تمام صورتم.لیلا با هیجان تشویقش کرد و حمیرا بعد از چند تا ناله ی عمیق از حال رفت.لیلا اجازه ی ادامه دادن به سکس رو نداد و گفت حتما باید وقتی اولین بار کیر داخل کوسش میره به هوش باشه و کاملا لذت آمیخته با دردش رو درک کنه...و بلند شد تا یه لیوان آب بیاره.باسن لیلا وقت راه رفتن،واقعا عقل از سر آدم می برد.نتونستم تحمل کنم و بلند پرسیدم حتما اول باید حمیرا رو بکنم....؟ تو... نمیذاری باهات سکس کنم....؟؟؟
لیلا وایستاد و بعد از کمی مکث گفت،چرا...هر وقت بخوای من در اختیار تو ام.
بلند شدم و به سمتش دویدم و وحشیانه شروع کردم به بوسیدن و مکیدن هر جا از بدنش.سرم رو بین دستاش گرفت و بعد از اینکه با بوسه ای شیرین آرومم کرد،آروم گفت : بکن...خوابوندمش زمین و کیرم رو با سرعت و شدت هر چه تمام کوبیدم ته کس اش.ذجه ی بلندو طولانی زد و بعد دست و پاش شروع به لرزیدن کرد.در حالی که چشم هاش پر اشک شده بود و چونه اش می لرزید،به زور حالیم کرد که میخواد این کارو تکرار کنم براش.منم کیرم رو در آوردم و چند بار محکم تا ته فرو کردم توی کس اش.کس لیلا خیلی تنگ تر از چیزی بود که انتظارشو داشتم.اونقدر تنگ بود که فشار زیادی دور کیرم احساس می کردم.بعد از چند بار تکرار این کار لیلا آروم شد و دیگه صدایی ازش در نمی اومد.کاملا هوشیار بود و به چشمام خیره شده بود،اما هیچ حرف و صدایی نداشت.احساس کردم ژلِ گرم و با قوامی داخل کس اش جاری شد که هوس کردم بچشم اش.زود کیرم رو درآوردم و شروع به لیسیدن و مکیدن کس خوش عطر و خوش طعمش کردم.بعد لیلا پیشنهاد دیوانه کننده ای رو مطرح کرد.ازم خواست از کون بکنم اش.ظرف کوچکی رو که روی میز بود رو برداشت و به من داد وخودش رو زانو هاش نشست و خم شد.کمی از روغن تو ظرف دور سوراخ بسیار تنگ کونش مالیدم و کیرم رو آروم آروم تو کونش جا دادم.لیلا داشت پارچه ی مبل رو محکم گاز می گرفت و من در حال گشاد کردن کون زیباش بودم.بعد از کمی گشاد شدن کونش،بدون هماهنگی یه دفعه کردم تو کس اش،و بعد چند تلمبه دوباره تو کونش فرو کردم.
وقتی دیدم لیلا اعتراضی به اینکارم نکرد،تکرارش کردم.تا جایی که برای هر سوراخش فقط یه تلمبه میزدم و بعد سوراخ بعدی...یه لحظه به لیلا نگاه کردم که اشک تو چشماش حلقه زده بود و داشت بی صدا گریه می کرد.دیدن این حالت مستاسل لیلا،به قدری تحریکم کرد که آماده ی انذال شدم.زود درش آوردم و به پشت خوابوندمش و پاهاشو باز کردم و کیرم رو تا ته فرو کردم تو کس صورتی رنگ اش.وقتی داشتم میریختم،کیرم تو کونش بود که لیلا با حلقه کردن پاهاش به دور کمرم،باعث شد که داخل کونش رو پر از منی بکنم.
همونجا از شدت خستگی از هوش رفتم...
صبح که بیدار شدم،سهیلا رو تو آغوشم دیدم.چه قدر وحشی و زیبا بود.کون زیبا و ظریف اش روگذاشته بود تو آغوشم.و خوابیده بود.روی میز کوچکی که کنار تخت بود،یه قوطی وازلین بود.آروم برداشتم اش و کیرم رو چرب کردم و گذاشتم دم کونش.و تو یک لحظه همش رو فرو کردم داخل.سهیلا آروم چشماشو باز کرد،لبخند زیبایی زد و دوباره چشمماشو بست.این کارش دیوونه ام کرد.نمی تونید تصور کنید که چه عشوه های مست کننده ای داشت وچقدر این دختر شیرین و خواستنی بود.
سه بار بیشتر نتونستم تلمبه بزنم و خیلی زود کون قشنگ اش از آبم پر شد.
سهیلا با دست اش کیرم رو آروم از کون اش در آورد و بعد برگشت به طرفم.بغلم کرد و در حای که با دستش با کیرم ور میرفت،لب های شیرینش رو روی کب هام گذاشت و زبون اش رو کرد تو دهنم.
همین جور در حال معاشقه بودیم که یک دفعه در حمامی که توی اتاق خواب بود باز شد...
این حمیرا بود...لخت لخت ...حوله ای روی شونه اش بود و در حالی که دستاش رو جلوی کس اش گرفته بود اومد جلوی تخت وایستاد.سرش رو پایین گرفته بود واز لپ های گل انداخته اش،معلوم بود که چقدر داشت خجالت می کشید.من خشکم زده بود.دهنم باز مونده بود...اون یه فرشته ی تمام عیار بود.پوست تنش به رنگ برف،واز نرم تر از حریر.سینه هایی نسبتا بزرگ،با نوک سینه هایی صورتی رنگ که به سمت بالا بودن.اون خوش فرم ترین سینه هایی رو داشت که تا حالا دیدم.
حمیرا در حالی که انگار یک دفعه پی به شرایط برده باشه،سریع به طرف در اتاق رفت تا بازش کنه و با صدای لرزانش گفت: ب...ب...ببخشید...
در این لحظه سهیلا که آروم کنارم دراز کشیده بود،سریع بلند شد و در رو بست و مانع خروج حمیرا شد.من هنوز تو شوک بودم که سهیلا با لبخند شیرین اش،همه چی رو عوض کرد.
و گفت : حمیرا حلقه ایه !!! باهاش ملایم رفتار کن و ... حالش رو ببر.!!!
و در رو باز کرد و وقتی میخواست بره،فرزاد رو دیدم که نشسته بود تو پذیرایی و لیلا چهار زانو جلوش نشسته بود و داشت براش ساک میزد.فرزاد که متوجه باز شدن در شد، به سمت اتاق نگاه کرد و با دیدن من لبخندی زد.
سهیلا در رو بست و من موندم و حمیرا...
اون هنوز جلوی در،حوله رو با دو دستش گرفته بود و گوشه حوله رو از خجالت می جویید.زیر چشمی نگاهم کرد.بلند شدم و رفتم کنارش.از پشت بغل اش کردم و حوله رو از دست اش گرفتم و پرتش کردم یه گوشه.سینه های فوق العاده اش رو گرفتم و شروع کردم به مالیدن نوک سینه هاش.حمیرا شروع کرد به آه اوه کردن.اول آروم بود و رفته رفته صداش بلندتر شد.کمی بعد همین دختر خجالتی یه دستم رو گرفت و گذاشت روی کس اش.وای.....چقدر تپل بود.داغ و خیس خیس.

نوشته: امیر

داستان نرگس و سه كير
بعد از ظهر يك روز گرم تابستان بود كه به زنم نرگس زنگ زدم و گفتم اماده بشه امروز زودتر ميام خونه و ميخواهيم بريم بيرون در داون تاون تورنتو بگرديم و خريد كنيم
نرگس معمولاخيلى از خريد و بيشتر از اون از گشتن توى شهر با من خوشش مياد
كلى ذوق كرد و خوشحال شد و گفت مرسى سعيد جونم كه اينقدر به فكر منى و زود حاضر ميشم كه بريم
من هم خودم رو در كمتر از نيم ساعت رسوندم خونه . ديدم نرگس دوش گرفته و يه حوله دور بدنش پيچيده و در حال بررسى كمد لباسها و انتخاب لباسه
همين جا بگم كه زنم نرگس هيكل ظريف و در عين حال خيلى قشنگى داره بخصوص سينه هاى بزرگ و برجسته و كون گرد و با حالى داره كه نمونه اش رو نمى تونيد پيدا كنيد
همين تابستون هم پوستش رو برنزه كرده بود كه وقتى لخت ميشد و پوست سفيد بدنش در محل شورتش در كنار پاهاى برنزه و كمر و شكم خوش رنگش قرار مى گرفت ديگه هيچ مردى در مقابلش نمى تونست مقاومت كنه
از طرفى هم خيلى سكس و كير خوردن و كس و كون دادن رو دوست داشت و از هر فرصتى استفاده مى كرد تا يه حال درست و حسابى به من و خودش بده
چندين بار پيش اومد كه ضمن سكس و حال خراب داد زد كه من چند تا كير ميخوام و من مى دونستم كه از ارزوهاش اينه كه با چند تا مرد همزمان باشه ولى عشقش به من مانع اين ميشد كه به ارزوهاش به صورت جدى فكر كنه وهمينطور هم كمى خجالت مى كشيد و مى ترسيد
برسيم به ادامه ماجرا . به نرگس گفتم دوست دارم لباس بدن نما بپوشى و با من راه بيايى كه همه مرداى ديگه بفهمن من چه تيكه ايى توى خونم دارم تا از حسادت بتركن
نرگس چند لحظه به من نگاه كرد تا بفهمه جدى ميگم يا دارم امتحانش مى كنم و سر به سرش ميذارم
اينم بگم كه من خيلى زنم رو دوست دارم و بهش حساسم و دوست ندارم حتى لحظه اى به غير من به مرد ديگه اى توجه كنه و از طرفى هر وقت به اين فانتزى فكر مى كنم كه كير مرداى ديگه رو توى كس و كون و دهن زنم ببينم حالم به شدت خراب ميشه و ابم راه مي افته
برگرديم به ماجرا . نرگس پرسيد سر به سرم ميذارى ؟ گفتم نه عشقم جدى ميگم و الان هم خودم برات لباس انتخاب ميكنم تا بيينى راست ميگم
بلند شدم از كشوى لباس زير يك شورت كوچيك قرمز كه درست اندازه پوست سفيد برنزه نشده اش بود دراوردم و از كمد لباسهاش هم يه شلوارك لى خيلى كوتاه كه به زور تا زير لپهاى كونش ميرسيد و يه تاپ نازك صورتى دراوردم و گفتم اين هم لباسات و زود باش حاضر شو
نرگس متعجب منو نگاه ميكرد و گفت واقعا مى خواى من اينجورى بيام بيرون !!؟؟
گفتم عشقم همينه كه همه چشماشون دنبالت باشه و من حال كنم
گفت باشه اگه تو مى خواهى ولى سوتين يادت رفت بدى
گفتم يادم نرفته نمى خوام كرست ببندى
ديگه واقعا مونده بود چى بگه ولى خوب سريع لباساشو پوشيد و يه ارايش توپ هم كرد كه صد برابر خوشگلترش نشون مى داد و گفت من اماده ام شوهرم
من هم كه اگه چند دقيقه ديگه بيشتر كارش طول ميكشيد همونجا مى خوابوندمش و ميكردمش از ترس اينكه برنامه امروز عصر كه كلى براش زحمت كشيده بودم از بين بره زود دستشو گرفتم و سوار ماشين شديم و حركت كرديم
اولش رفتيم دو تا مال گشتيم و يه خورده خريد كرديم بعد به نرگس گفتم به هديه خوب برات در نظر گرفتم كه الان ميريم برات بگيرمش
نرگس خيلى خوشحالتر شد و از اينكه به فكرش كلى ازم تشكر كرد
دوباره سوار ماشين شديم و من راه به سمت خونه دوستم هنرى راه افتادم
رسيديم به كنار ساختمون و ماشين رو پارك كردم و به نرگس گفتم پياده شو رسيديم
نرگس كه هاج و واج مونده بود گفت اينجا كه مغازه و فروشگاهى نيست !!
گفتم هديه تو رو فروشگاههاى معمولى ندارن و اين يه سورپرايزه
دستشو گرفتم و وارد ساختمون شديم و داخل اسانسور كه دكمه را زدم گفتم حالا هم مى خوام چشماتو ببندم كه يه دفعه هديه تو ببينى
نرگس هم قبول كرد و من هم با يه پارچه كه از قبل اماده كرده بودم بستم
دست نرگس از همه جا بى خبررو گرفتم و به سمت اپارتمان هنرى بردم
زنگ زدم و هنرى خودش اومد و اروم و بى صدا در رو باز كرد .
رفتيم داخل و دو تا ديگه از دوستاى هنرى به نام ماركو و براد هم كه گفته بودم اونجا بودند
سه تاييشون به صف جلوى نرگس كه چشماش بسته بود ايستادند
من هم رفتم پشت سر نرگس و گفتم عشقم حاضرى هديه تو ببينى نرگس هم با سر جواب مثبت داد و من هم يه دفعه پارچه رو از روى چشماى نرگس جونم برداشتم
نرگس در جا خشكش زده بود !! چيزى رو كه مى ديد باور نمى كرد . جلوش سه تا مرد قوى هيكل با بدنهاى كاملا لخت و كيرهاى بزرگ و كلفت و كاملا شق ايستاده بودند كه همزمان با برداشتن پارچه دست ميزدند و hello nargess و wellcome honey با صداى بلند مى گفتند !!!!
بعد يكى دو دقيقه كه نرگس از شوك در اومد به عقب و سمت من چرخيد و با كمى عصبانيت و دلخورى گفت هديه ات همين بود ؟؟؟ زود منو برگردون خونه .
هنرى و دوستاش هم كه از قبل بهشون گفته بودم بايد چكار كنند قبل از اينكه نرگس بخواد حركتى بكنيم از پشت نرگس رو گرفتند و مثل پر كاه از زمين بلند كردند و به سمت اتاق خواب بردند
نرگس توى هوا داشت دست و پا ميزد و جيغ مى كشيد كه تا به خودش بجنبه ديد روى تخت خوابوندش و من هم روى يه مبل كنار تخت نشستم
بلافاصله سه تايى شروع كردند ماركو كه يك سياهپوست قوى و با هيكل درشتيه پاهاى نرگس رو گرفت و براد هم دستاشو و ديگه نرگس بيچاره نمى تونست جم بخوره
هنرى شروع كرد به ليسيدن گردن نرگس و از روى لباس فشار دادن نوك سينه هاى نرگس و ماليدن اونها كه سوتين هم نداشت
نرگس هم مرتبا ميگفت ولم كنيد و تو رو خدا نكنيد
در اين حين هم ماركو هم ساق پاها و كم كم رونهاى نرگسم رو نوازش ميكرد
يه دفعه هنرى تاپ نرگس رو به تنش پاره كرد طورى كه سينه هاى قشنگش كاملا افتاد بيرون ولى هنوز بندهاى پاره تاپ به بدنش بود و صحنه خيلى سكسى و حشرى كننده اى رو به وجود اورد
هنرى شروع كرد به خوردن و ليسيدن سينه هاى نرگس و ماركو هم از رونهاى نرگس رسيد به روى شلوارك كوتاهش و از روى لباس كس نرگس رو مى ماليد
كم كم فريادهاى نرگس كم شد و به جاش صداى اخ و ناله هاش در اومد . گاهى هم فقط نفسش بند ميرفت و بدنش تكون مى خورد
براد كه اينطورى ديد دستهاى نرگس رو ول كرد و نرگس هم اونها رو گذاشت پشت هنرى كه سرش روى سينه هاى نرگس و مشغول خوردن اونها بود
نرگس كم كم داشت از خود بيخود ميشد كه براد كه حالا بيكار بود اومد كنار سرش و كيرشو اورد كنار دهن نرگس و ماليد به لباى عشقم
نرگس هم شروع كرد سر كير براد رو كمى بوسيد و كم كم از سر تا تهشو با زبون ليس ميزد
ماركو هم كه پاهاى نرگس رو ول كرده بود رفت سراغ شلوارك و زيپشو باز كرد و با يه حركت سريع اونو از پاى نرگس كشيد بيرون
جاتون خالى كس نرگسم خيس خيس بود طورى كه من تا اون روز اينقدر اب كس نديده بودم
ماركو كه اينجورى ديد شروع كرد با زبونش كس نرگس رو از كنار شورتش خوردن و ليس زدن
تو اين فاصله براد هم بيكار ننشست و كيرشو كرد توى دهن نرگس و شروع كرد به تلمبه زدن توي دهن نرگس
نرگس هم كه ديد همزمان سه نفر مرد دارن سينه هاشو و كسشو ميخورن و كير يكى هم توى دهنشه داشت حال مى كرد
هنرى بلند شد و ماركو رو كنار زد و شورت نرگس رو كشيد پايين كه حالا ديگه ازش اب چكه مى كرد و اونو پرت كرد طرف من و خودش روى نرگس خوابيد صحنه جالبى بود هيكل ورزشى هنرى و هيكل ظريف و برنزه نرگس با خط برنزه روى بدنش
من هم شروع كردم به ليسيدن شورت خيس نرگس و ماليدن كيرم كه اونو از شلوارم در اورده بودم
نرگس كه اين صحنه رو ديد محكم هنرى رو چسبوند به خودش
هنرى هم سر كير كلفتشو گذاشت دم سوراخ كس نرگس و شروع كرد به ماليدنش به سوراخ تنگ كس
براد كه ديگه حسابى تلمبه هاشو توى دهن نرگس زده بود كيرشو كه ديگه خيلى ورم كرده بود و بزرگتر هم شده بود در اورد و جاشو داد به ماركو و خودش با سينه هاى برجسته زنم مشغول شد
ماركو سر كيرشو كه يه هيولاى سياه واقعى بود گذاشت دم دهن نرگس كه نرگس با ديدن اون چشماش داشت از حدقه ميزد بيرون
به زور سر كيرشو كرد توى دهن نرگس و نرگس هم با ولع سيرى ناپذيرى شروع كرد به مكيدن كير ماركو
هنرى هم سر كيرشو كرد توى كس نرگس كه دوباره جيغ نرگس در اومد كشيدش بيرون و دوباره دادش تو . هر بار كه ميكشيد بيرون دفعه بعدى يه كم بيشتر ميدادش تو و بالاخره تا دسته كيرشو فرو كرد به نرگسم
بدن نرگس شروع كرد به لرزيدن و حركات شديدى تمام بدنشو گرفت و هنرى با وزنش اونو كنترل كرد ولى كيرشو بيرون نكشيد
بعد چند دقيقه كه نرگس اروم شد هنرى كيرشو كاملا از كس نرگس كشيد بيرون و بلافاصله تا دسته داد تو و يه فشار محكم هم اخرش داد كه كيرش خورد به ته كس نرگس و صداى فرياد نرگس تكرار شد و دوباره و دوباره . با اين تفاوت كه صداى نرگس كم كم از فرياد به ناله و اخ واوخ رسيد و شروع كرد به داد زدن كه بكن بكن كوسمو جر بده منو بگا جلوى اين شوهر بى غيرتم منو پاره كن دوباره حركتهاى لرزشى نرگس شروع شد واين دفعه از دفعه قبلى طولانى تر و شديدتر بود
بعد هنرى كيرشو در اورد و بلند شد . براد كه داشت كيرشو مى ماليد روى تخت به پشت خوابيد. هنرى هم نرگس رو بلند كرد و اورد روى كير براد كه سفت و رو به بالا بود نشوند طورى كه يكضرب اون كير رفت توى كس ناز نرگسم
نرگس هم روى زانو بود و با دستاش سينه براد رو ميماليد
هنرى هم رفت بالاى سر نرگس و كيرشو كه حسابى كسى شده بود چپوند توى دهن نرگس
اما وحشتناك ترين منظره ماركو بود كه با يك كير سياه واقعا كلفت داشت از پشت به سمت كون نرگس مى رفت كه توى هوا قنبل شده بود و براد داشت توى كس تلمبه ميزد
ماركو شروع كرد با زبون سوراخ كون نرگس رو ليس زدن و بعد هم با انگشت شروع كرد به ور رفتنو كم كم يه انگشتشو كرد توى كون نرگس و بعد هم انگشت دوم رو .
صداى نفس نفس زدن نرگس حسابى در اومده بود كه ماركو سر هيولا رو گذاشت دم سوراخ كون نرگس و يه كم فشار داد
نرگس تازه فهميد قراره چه اتفاقى بيفته شروع كرد به داد زدن كه توى كونم نكن تنگه دردم مى گيره نمى خوام
ولى مگه كسى اين حرفا رو مى فهميد
براد كه زير بود نرگس رو محكمتر به خودش چسبوند و اين باعث شد كون نرگس بيشتر بره بالا و قمبل تر و گردتر بشه
ماركو هم اولش با فشار و كم كم فقط سر كيرشو كرد توى سوراخ كون زنم
نرگس يه فرياد بلند از درد كشيد و اشك از چشماش جارى شد
ماركو شروع كرد به بيشتر فشار دادن و نرگس هم گاهى فحش مى داد و گاهى ناله مى كرد گاهى هم به من التماس مى كرد كه سعيد بگو ولم كنن
من هم گفنم تو خودت عشقت سكس با چند تا كير بود و اينكه دو تا كير همزمان برند توى كست و كونت .
در همين حال كه براد با كيرش توى كس نرگس تلمبه ميزد و هنرى همً كيرش توى دهن زنم ميكرد و در مياورد ماركو هم كم كم تا نصف كير هيولاشو توى كون نرگس چپونده بود
ماركو بك دفعه كيرش رو كشيد بيرون و بعد از چند ثانيه صبر كردن يكهو و تا دسته كردش توى كون نرگس
نرگس جيغى كشيد كه من تا حالا نشنيده بودم و از حال رفت
براد و ماركو ديگه تلمبه نزدند ولى كيرشون همچنان توى كس و كون نرگس بود
من بلند شدم و اومدم كنار نرگس و شروع كردم به بوسيدن و نوازش كردنش
كم كم نرگس به حال اومد عضلاتش هم شل شده بود
ماركو كه اينو ديد شروع كرد به يواش يواش تلمبه زدن
نرگس باز ناله مى كرد ولى خيلى اهسته تر
ماركو سرعت تلمبه رو زياد كرد و كم كم صداى نرگس هم به خواهش تبديل شد
زود باش كونمو بكن منو بگا منو جر بده
سعيد بگو هر دوشون با هم تلمبه بزنند
من هم گفتم و حالا دو تا كير كلفت يكى سفيد و يكى سياه و هيولا داشتند توى كس و كون سفيد نرگس تلمبه ميزدند
دوباره نرگس دچار يه زلزله شديد شد طورى كه همه بدنش تكون مى خورد و ماركو خوابيد روش تا اروم بشه
منظره قشنگى بود نرگس با بدن برنزه و ظريف و زيرش بدن عضلانى براد و روش هم هيكل درشت و سياه ماركو
بدن نرگس با اون خطهاى سفيد كه برنزه نشده بود و سينه هاى بزرگ كه از بغل زده بودند بيرون خيلى تماشايى بود
من هم حسابى حشرى شدم و يكهو ابم با فشار زياد زد بيرون
نرگس كه حالش بهتر شد ماركو و براد كيراشون رو از كون و كس نرگس كشيدند بيرون و باهنرى سه تايى شروع كردند ماليدن كيراشون كه نزديك دهن نرگس گرفته بودند و يكى يكى ابشون رو خالى كردند توى صورت زنم
نرگس اخر هم اومد و سر كير منو ليسيد و اخرين قطره هاى ابمو كشيد بيرون
اون روز از روزهاى به ياد موندنى زندگى ما بود

نوشته: وحید

منو علی حدودا يكسال و نيم بود باهم ازطريق سايت آشنا شده بوديم تو اين مدت خيلی باهم بوديم و رو هم شناخت پيدا کرده بوديم ؛ يه روزكه سپیده نبود ومن علي رو به خونه دعوت كرده بودم تا گپ بزنيم تصميم گرفتیم رابطه با زنهای همديگه رو شروع كنيم و هر دو خيلی مشتاق بوديم و دوست داشتيم سكس همديگه با زنا مون ببينيم اولش قرار شد چهار تایی باهم باشيم اما من اصرار كردم كه علی اول بياد خونه ما و با سپیدهسكس كنه چند شب بعد با علی برنامه ريزی كرديم ازچند وقت قبل هم سپیده آماده كرده بودم و ميدونستم اونم دوستداره اما ازنقشه اونشب ما بی خبر بود من برای اونشب لحظه شماری ميکردم وحتی فكرش هم برام لذت بخش بود و بهم حال ميداد خلاصه اونشب رسيد به سپیده گفته بودم كه علی يكی از بهترين دوستای قديمی منه وخانمش رفته شهرستان منم دعوتش كردم بياد اينجا بهش هم گفتم كه جلوی علی لباسهای شیک بپوشه و كاملا راحت باشه ؛ ساعت حدودا ٩شب بود كه علي اومد من در رو براش باز كردم و تعارف كردم اومد تو سپیده هم از اتاق اومد بيرون و با علی دست داد و احوالپرسی يك لحظه كه به سپیده نگاه كرد خشکش زد و از خجالت سرش رو پايين انداخت چون سپیده يه ساپورت نازک مشکی پاش بود كه كاملاسفيدی رونهاش بيرون زده بود وشرت صورتی رنگش هم تا بلو بود با يه بلوز نازک كه يغش باز بود ونصفه سينه هاش قلمبه شده بود بيرون ؛ علی يه كم معذب بود وسا كت رو مبل نشسته بود رفتم كنارش نشستم و آروم گفتم باب ميلت هست يه خنده كوچيک كرد و هيچی نگفت منم شروع كردم به تعريف كردن از علی جلوی سپیده ؛چند دقيقه بعد سپیده هم اومد نشست و سر صحبت رو با علی باز کرد بعد منم دوسه تا جک نيمه سوپر گفتم و هر سه باهم خنديديم يه كم كه جمع صميمی به علی گفتم بيا اتاق خواب بهت شلوار راحتی بدم تويه اون اتاق بهش گفتم با سپیده راحتر باش اون خيلی خون گرمه گفت باشه اما خيلی استرس دارم خلاصه يه شلوارك کوتاه تنگ بهش دادم که كیرش تابلوی تابلو بود اولش نمیپوشيد اما من اسرار كردم گفتم من بهت دادم تو چيكار داری بپوش اونم پوشيد ؛ اومديم نشستيم سپیده هم ميوه آورد منم رفتم ازتو كمد يه شيشه ويسکی آوردم سه تا يی باهم مشروب ميخورديم و بگو بخند ميكرديم سپیده حركات شهوت انگيزی انجام ميداد هميشه وقتی مشروب ميخورد اينطورميشد علی هم كه حالا راحتر شده بود حسابی اونو ديد ميزد دو سه پیک مشروب خوريم بعد با سپیده ميز شام رو چيديم و شام خورديم بعد از شام بازهم شروع كرديم به صحبت ؛چون هميشه سپیدهبعد شام دلستر ميخورد من چندقطره تحریک کننده آمريكایی خيلی قوی ريختم تويه دلسترش اونم خورد تاثير قطره خيلی زياد بود و ده دقيقه بعد اثر ميکرد من طبق نقشه 5دقيقه بعد صدای زنگ گوشیمو در آوردم و به بهانه اينكه یه كار واجب پيش اومده و همكارم اومده دنبالم رفتم بيرون بيرون هم كه رفتم سپیده زنگ زدم گفتم من كارم طول ميكشه ازعلی پذيرايی كن تا بيام ؛ رفتم دو كو چه بالاتر نشستم داخل پارک دو سه دقيقه بعد علی زنگ با هم هماهنگ كرده بوديم وقتی خبری شدبهم زنگ بزنه تا گوش كنم ؛ صدای سپیده ميومد كه به علی نزديک بود ونشسته بود پيشش شهوت تو صداش موج ميزد ؛ بعد از دو سه دقيقه سپیده به علی گفت لطفا ميشه بيای بهم كمک كنی علی روتصور كردم با اون شلوارک تنگ وكيرش كه راست شده بود خندم گرفت و سپیده رو كه وقتی حشری ميشد ديگه كسی رو نميشناخت ؛ خلاصه علی رفته بود اون اتاق گوشی رو با خودش برد سپیده بهش گفت ميشه چهار پايه رو نگه داری علی هم از خدا خواسته بود چون كس و كون سپیده رو راحت ديد ميزد سپیده هم همين رو ميخواست بعد چند لحظه ديدم سپیده گفت علی آقا چند روز خانمت رفته شهرستان اونم گفت حدود ده روز سپیده گفت پس لابد خيلی بهت فشار اومده علی گفت بله منظورتون ... سپیده گفت يعنی كم مونده سرت رو بكنی تو كس و كون من بخوری درسته علی هيچی نگفت كه ديدم سپیده گفت وای اون چیه از شلواركت زده بيرون وای جون وقتی سپیده اونطوری آخ جون گفت واسه كيرعلی قلبم داشت از سينم ميزد بيرون يه حس عجيب داشتم كه نميتونم بگم چطور بود؛ بعد انگار سپیده كيره علي رو گرفته بود چون ميگفت وای چه كلفته چه باحاله من میخام وای ...من ديگه نتونستم طاقت بيارم پا شدم و رفتم بطرف خونه در اصلی رو بازكردم و رفتم بالا ميدونستم تو اتاق خوابن در رو آهسته باز كردم ولی نبستم كه صدا نده بعد آروم رفتم پشت در اتاق خواب صدای نفس نفس هاشون راحت شنيده ميشد يواش يواش صدای آخ و اوخ سپیده بلند شد و هر لحظه بيشترميشد منم صبر كردم تا شهوتشون به اوج برسه بعد آروم لای در رو باز کردم وای چه صحنه ای بود بدنم داغ كرده بود فكر نميكردم ديدن اين صحنه كه علی و سپیده بصورت 69 داشتن هم رو ميخوردن و برای هم ساک ميزدن یه كم نگاه كردم و يكدفعه رفتم داخل سپیده شکه شده بود ملحفه رو پيچيد به بدنش وخودش رو انداخت اونور تخت گفتم مرسی عزيزم خوب داری از مهمونم پذیرايی ميكنی مزاحم بخور بخورتون شدم كارتون روبكنيد به علی گفتم بدكه نميگذره ؛ سپیده زبونش بند اومده بود همينطور كه به من زل زده بودسعي لباساش رو از رو تخت جمع كنه ؛ گفتم چته چيکار ميكنی فقط من غريبه ام لباسش رو از دستش گرفتم گفتم راحت باشين ؛ سپیده زد زير گريه و گفت طور و خدا علط كردم چيكار ميخوای بكنی دستم رو كشیدم تو سرش گفتم هيچ كاری نميكنم نترس يادته بيشتر وقتا تو سكس ميگفتم خيلی دوست دارم سكست رو بايه نفر ببینم توهم دوستداشتی حالا موقعشه کی بهتر از علی بخواب عزيزم سپیده ماتش برده بود من خودم خوابوندمش بهش گفتم ميخوام بهترين سكسی كه تا حالا داشتی انجام بدی به علی هم گفتی ميخوام حسابی جرش بدی همونطور كه سپیده رو تخت افتاده علی از پشت پاهاش روباز وشروع كرد به خوردن كس وكونش از پشت اولش صداي سپیده درنميومد ولی بعد شروع كرد ومنم تشويقش ميكردم بعد سپیده برگشت و پا هاش رو باز كرد من رفتم كنارشو تا كاملا ببينم و خوب حال كنم يه پاي سپیده رو نگه داشتم تا كسش خوب باز بمونه سپیده هم شهوتش به اوج رسيده بود به چشای من نگاه ميکردو آه و ناله ميكرد علی هم كه سفت داشت ميكرد ده دقيقه ای همونطور كرد گفتم سپیده جون حالتت رو عوض كن پاشو خم شو دستات رو بزن به ديوار اونم اينكارو كرد خمش كردم و پاهاش رو از عقب باز كردم به علی گفتم دوستدارم چنان از عقب بكنيش كه جر بخوره و صدای جيغش رو همه بشنون لمبه هاي كون سپیده رو باز كردم و نگه داشتم تا علی بذاره دره كونش چه حالی ميداد واقعا بهترين حسی بود كه تا حالا تو زندگیم داشتم ؛ همينطور كه كونش رو باز كرده بودم علی كيرش رو تندتند تو كونه سپیده جلو عقب ميکرد يه ربع هم از عقب كرد دیگه داشت واقعا جر میخورد علی كيرش رو درآورد داشت ارضاع میشد كه من سپیده رو برگردوندم و سرش رو زير كير علی گرفتم آب علی پاشيد رو صورت سپیده اونم سريع كيرش كرد تو دهنش و بيشتر آبش رو خورد ؛؛؛

انسانها همه آزاد آفریده شدن و هركس هر طور كه دوست دارد زندگی ميكند و به هر سبک و روشی بخواهد میتواند از زندگي لدت ببرد ؛ اين روش هم هيچ ضرری برای كسی نداره ؛ شما نيز قبل از هر اظهار بهتر است سری به باطن خود بزنيد

نوشته: Dl

سلام.مارال هستم.19 ساله نه هیکلم خیلی باحاله نه تیپم آنچنانیه.سایز سینه هام 85.رنگ پوستم سفیده.توپر هم هستم.اما ورزش حرفه ای میکنم واسه همین چاق نیستم.اینم بگم که از 17 سالگی پردمو زدن.
جریان از جایی شروع شد که تو فیس بوک با یه زوج آشنا شدم.که خودشون گفتن اسمشون رامین و شیلا هستش.رامین 32 ساله و شیلا 28 ساله.3 روز چت کردیم تا روز سوم شمارشونو دادن ساعت 1 شب بود.شماره رو سیو کردم گفتم فردا میزنگم.اما گفتن همین الان باید صحبت کنی که کاملا مطمین شیم.منم زنگ زدم آروم صحبت کردم.یه مرده خشن گوشیو جواب داد که راستش اولش خیلی از کارم ترسیدم.ولی بعدش اوکی شد.گفت فردا بیا همو ببینیم.گفتم فردا ساعت 10:30 منتظر باشن.فردایی صبحش با کلی شک و تردید رفتم سر قرار.دیدم نیستن.خیلی دودل بودم.میخواستم برگردم که دیدم دارن زنگ میزنن گفتن چی پوشیدی.گفتم بهشون .گفتن دیدیمت داریم میایم سمتت.نگاه که کردم دیدم یه ماشین داره میاد سمتم.پرادو بود.یه زن و مرد هم توش بودن که هر دو عینک زده بودن.سوار شدم باهاشون دست دادم.به نظر خیلی عادی بودن. با ماشین یکم دور زدیم با هم.از همه چی حرف زدیم غیر سکس.تا اینکه گفتم برگردیم خونه.موقع پیاده شدن رامین دستمو یکم زیاد تو دستش نگه داشت و آروم آروم فشارش میداد.و گفت میبینیمت.
30 دقیقه از رسیدنم به خونه گذشته بود که اس داد چطوری تپل؟ گفتم خوبم.گفت ما میخوایم که هر چه زود تر باهم باشیم.کی میای.گفتم نمیدونم.گفت فردا اگه وقت داری بیا فقط فردا ساعت دوازده صبح باید برم تهران واسه یه کاری اگه میتونی صبح زود بیا که قبلش باهم باشیم.
منم خیلی شیک و رویایی فردا صبحش ساعت هشت رفتم خونشون.درو که باز کردن دیدم شیلا با یه تاپو شلوار سفیده. یکم تپل بود.سینه هاش 75 حدودا پوستش از من تیره تر بود.رامینم چاق بود.یه شکم گنده داشت که نمیذاشت کامل بهش بچسبی.خلاصه که سلامو روبوسی کردیم و رفتیم داخل.من لباسامو عوض کردم.یه بلوز مشکی پوشیده بودم.که یقه ی بازی داشت.با شلوار لی.رفتم تو سالن.شیلا گفت بیا صبحانه بخوریم.رفتیم رو میز.شیلا و رامین نشستن رو به روی هم.من بینشون.هر چند وفت یه بار رامین پاشو آروم میکشید به پام.انقد هیجان زده بودم که نتونستم چیزی بخورم.فقط دو لقمه نون و پنیر خوردم با چایی.خلاصه که صبحانه تموم شد و شیلا گفت بشین رو مبل تا بیام.منم نشستم رو مبل دو نفره ی رو به روی تلویزیون.یکم اونور تر هم یه مبل سه نفره بود که رامین رفت روش لم داد.لب تاپشم جلوش بود.راستش خیلی از رامین میترسم هنوزم.ارتباط برقرار کردن باش خیلی سخته.خلاصه شیلا وسایل و جا به جا کرد و اومد لب تاپ و از کنار دست رامین برداشت.و خودش نشست کنار رامینو خودشو چسبوند بهش.به منم گفت بیا پیشمون بشین.دستمو گرفت رفتم پیششون.رامین وسط نشست.منو شیلا 2 طرفش. شیلا از اونور با دست کیر رامینو میمالید.رامین هم از اینور گوش و گردن منو میلیسید و میمکید.منم که حشرم بالا بود دیوونه شده بودم.با سر ناخونم میکشیدم رو کمرش.آرومه آروم.اونم دیوونه شده بود گرمی نفساش میخورد به گوشم.شیلا آروم بلوز رامین و بیرون آورد.رامین از یقه ی لباسم دستشو انداخت تو و سینه هامو گرفت تو مشتش.سرمو یه لحظه آوردم پایین دیدم شیلا کیر رامینو از بالای شلوارش آورده بیرون داره میخورتش براش.رامین دست انداخت پایین بلوزم.بلوزمو از تنم کشید بیرون.همون لحظه شیلا سرشو آورد بالا.آروم لب رامین و میبوسید.منم بلوزشو در آوردم.سوتینشم کندم سرمو بردم جلونوک سینشو کردم تو دهنم.شروع کردم خوردنش.رامین هم داشت آروم کمر منو میمالید.
همین موقع شیلا آروم گفته بیاین بریم تو اتاق.دوتایی دست منو گرفتن.بلند که شدم شیلا شلوارمو در آورد.شلوار و شرت خودشم در آورد و دنبال منو رامین که از پشت چسبیده بود بهم و آروم راه میومد باهام به سمت اتاق اومد.
وقتی رسیدیم من رو به تخت مونده بودم.رامین از پشت بهم چسبیده بود.کیرشو از رو شرت به کونم میمالید.شیلام داشت کمر رامینو میخورد.رامین یه دفعه منو برگردوند سوتینمو کند انداخت گوشه ی اتاق نوک سینمو گرفت تو دهنش.انقد خوب میمکید که پاهام شل شده بود.داشتم همینجور عقب عقب میرفتم که رامین فهمیدو گفت دراز بکش.وقتی دراز کشیدم.تازه فهمیدم جریان چیه.شیلا اومد زانو زد جلو ی پای رامین شرتشو شلوارشو که تا نصف پاش بود در آورد و داشت ساک میزد واسش.منم حشری بودم.نوک سینمو گرفته بودم لای انگشتم میمالیدمش.رامین به شیلا گفت بسه.اومد روم کیرشو از رو شرت من میمالید به کس خیسم.گردنمو میمکید.من که حسابی مست شده بودم چشامو بسته بودم فقط ناله میکردم.رامین یهو از روم رفت کنار دیدم رفته عقب.داشت شرتمو در میاورد.شیلا از کنارم اومد سمت سینمو شروع به مکیدنش کرد.دوباره داشتم حال میکردم.که زبون رامین و رو کسم حس کردم.آههههههه. دیوونه شده بودم.کونمو از رو زمین بلند میکردم که کسم به دهن رامین نزدیک تر شه و بیشتر بخورتش.اما فقط زبونشو میکشید رو چوچولم.کم کم رفت سمت سوراخ کسم و زبونشو کرد تو کسم.اوففف من دستم تو موهای شیلا بودو فشارش میدادم به سینم که بیشتر بخورتش.شوهرشم داشت کسمو میخورد. رامین آروم داشت انگشتشو میکرد تو کسم.دیواره ی کسم به انگشتش فشار میاورد.(آخه خیلی وقت بود سکس نداشتم ) همین باعث شد مث دیوونه ها بیفته به جون کسم.من خیلی بلند ناله میکردم واسه همین شیلا دو تا از انگشتاشو کرد تو دهنم.و من اونارو میمکیدم.شیلا سینمو ول کرد رفت سمت رامین.گفت بکنش دیگه بسشه.رامین رو به من گفت آماده ای؟ گفتم آره جرم بده.سر کیر رامین رو کسم بود که خودشو انداخت روم.حالا وزن رامین رومه و کیرش رو کسم.رامین محکم دستاشو دورم حلقه کرد و یهو کیرشو تا نصف فرستاد تو کسم.وای اون لحظه انقدر کسم میسوخت که میخواستم بمیرم.نفسم رفته بود.اما رامین چشماشو بسته بود و فقط میگفت جون.چه کس تنگییی.و آروم تلمبه میزد.
یکم همونجوری کرد منو تا اینکه از روم پاشد.گفت بیا بخواب روم کستو بخورم یکم دردش آروم شه.69 خوابیدم روش.شیلا داشت کیر رامینو میخورد منم آروم کنارای کیرشو زبون میزدم.اونم با زبونش تند تند میکشید رو چوچولم.انقدر تحریک شده بودم که تمام تنم میلرزید اما ارضا نمیشدم.5 دقیقه خورد تا اینکه گفتم دوباره منو بکنه.اینبار از بغل چسبید بهم شیلا کیررامینو کرد تو کس من.بعدم اومد گردنمو خورد.رامین از اونطرف با دستش تند تند چوچولمو میلرزوند.10 دقیقه شده بود و من باز ارضا نشده بودم.رامین خسته شده بود گفت تا وقتی تو ارضا نشی من نمیذارم آبم بیاد.یه سیگار روشن کرد شروع کرد کشیدن.تو این فرصت من آروم با چوچول شیلا بازی میکردم.و لبشو میخوردم.رامین با دیدن این صحنه شهوتی شد و اومد دوباره بهم چسبیداز پشتوکیرشو آروم رو کسم میکشید.یه دفعه آروم زد رو کونم گفت بیا سگی بمون بکنمت.سگی موندم و سرمو لای پای شیلا گذاشتمو شروع کردم به خوردن کسش.رامین محکم از پشت منو میکرد.یهو کیرشو کشید بیرون.نشست پشتمو انگشت وسطشو کرد تو کسم.هرچی تند تر انگشتشو عقب جلو میکرد منم تند تر کس زنشو میخوردم.تا اینکه دیدم دوباره تنم داره میلرزه.و کنترلم از دستم خارج شده بود.یهو آب کسم پاشید بیرون.همزمان با من شیلام ارضا شد.رفتیم دستشویی خودمونو شستیم اومدیم بیرون.شیلا بیحال تو اتاق بود.رامین تو سالن نشسته بود رو مبل داشت سیگار میکشید.رفتم نشستم رو پاش.شروع کردم لب گرفتن.با خنده گفت دختر تو سیر نمیشی؟ گفتم نه حتی فکرشم نکن.رفتم بین پاش نشستم کیرشو کردم تو دهنم.تا ته میرفت تو دهنم آخه زیاد بلند نبود.تند تند سرمو عقب و جلو میکردم.اونم دستشو رو سرم گذاشته بودو سرمو فشار میداد به کیرش.همون جور که کیرش تو دهنم بود آروم تخماشو میمالیدم.دوباره بزرگ شده بود کیرش.بلند شدم.دستشو گرفتم رفتیم تو اتاق.شیلا یه پیراهن تنش کرده بود داشت از اتاق میرفت بیرون یه چیز بخوره.رامین هلم داد رو تخت.اومد روم.یه دستشو از زیر کمرم رد کرد محکم بغلم کرد.کیرشو آروم هل داد توم.وای داشتم میمردم.از خوشی البته.آروم کنار گوشم گفت جووووون چه کس تنگی دارییییییی. منم میگفتم ماله تو بکنش.جرش بده.کسمو گشاد کن.اون محکمتر تلمبه میزد.آروم کنار گوشش با صدای حشری حرف میزدم.اونم میکرد منو یه لحظه دیدم از بغلم صدا میاد دیدم شیلا نشسته داره سیگار میکشه و مارو نگاه میکنه.رامینم وقتی دید زنش داره میبینه چجوری منو میکنه تندش کرد و یهو کیرشو از تو کسم کشید بیرون و گذاشت رو بالای کسم و خودشو فشار داد بهم.همه آبش خالی شد رو کسم.یکم همونجور تو بغلم موند که یهو یاد ماموریتش افتاد.وقتی ساعت و نگاه کردیم و دیدیم11:30 هستش تعجب کردیم که چقد زود گذشته.اون روز رامین سری رفت دوش گرفت و رفت تهران اما روزای بعدش باز من از خجالت این زوج در اومدم

نوشته: marali

شب جمعه به یاد ماندنی
من زهرا 24 ساله از رشت، فارغ التحصیل پرستاری از دانشکده علوم پزشکی تهران هستم، میخوام یه خاطره شیرین و به یاد ماندنی رو برای شما عزیزان تعریف کنم که مسیر زندگی منو متحول کرد.
من تو یه خانواده مذهبی به دنیا اومدم و دو خواهر بزرگتر از خودم دارم، پدرم مرد ساده ای بود اما غیرت داشت و از بچگی ما رو مجبور کرده بود چادر سر بزاریم و حجاب داشته باشیم، من که بزرگتر شدم و چیزهایی حالیم شد دنبال راه حلی بودم تا از این وضعیت خلاص بشم.
خیلی دوست داشتم مثل دخترای دیگه آزاد و راحت لباس بپوشم و آرایش کنم و یا حتی BF داشته باشم ، تو دبیرستان دوستام از دوستای پسرشون و سریال های عاشقانه ماهواره حرف میزدند و عکس و ویدیوهای سکسی بهم تعارف میکردند، منم که گوشی نداشتم یعنی بابام میگفت هر وقت رفتی دانشگاه برات میخرم، به همین خاطر مجبور بودم فقط تو گوشی دوستام اون فایل های جذاب رو تماشا کنم، جالب بود که تو سن و سال جوونی تازه داشتم با دنیای سکس آشنا میشدم، ولی خیلی باحال بودند.
اما خاطره...
تابستان سال1386 بعد نتایج کنکور و انتخاب رشته از اینکه رشته پرستاری در تهران قبول شدم خوشحال واسه ثبت نام با بابام رفتم تهران، من از پرستاری خوشم میومد و همیشه اون لباس سفیدپرستاری رو دوست داشتم، بابام خیلی خوشحال منو تو دانشکده ثبت نام کرد و برام خوابگاه دانشجویی گرفت، بعدش رفتیم بیرون و با یه حرکت پا به توپ منو غافلگیر کرد، هم برام گوشی خرید هم لب تاب، بعدش خداحافظی کرد و رفت رشت.
ترم شروع شد و جو کلاس ها خیلی سکسی بود، دختر پسرای ترم بالایی از سرو کول هم بالا میرفتند ، منم شبها با vpn میرفتم اینترنت و از سایت های سکسی بازدید میکردم بعدش میرفتم حموم و خود ارضایی میکردم.
من تو کلاس با یه دختر بنام «مارال» آشنا شدم، مارال ترم بالایی بود و از کرج میومد، اون دختری خوشکل و سکسی بود، اون کارش توآرایش و مد وشیک پوشی حرف نداشت، رفته رفته روابط دوستی ما داغ شد و اون منو بکلی تغییر داد.
باهاش رفتم آرایشگاه یکی ازدوستاش تو تهران... وای باورم نمیشد این منم! با یه خورده آرایش مثل عروس خوشکل شده بودم، بعدش با هم رفتیم خرید لباس... از شال و مانتوکوتاه بگیر تا ساپورت وکفش پاشنه بلندسکسی ... دیگه به آرزوم رسیده بودم شیک پوشی که همیشه حسرتش رو میخوردم.
یه روز مارال گفت بابام اینا رفتند تبریزخونه خاله ام اینا ، داداشم با دوستاش دارن میرن شمال، شب جمعه تنهام بیا پیشم باش!
منم قبول کردم و عصر پنجشنبه خوشکل کردم و موهامو پریشون ریختم بیرون و شیتیل بیتیل راهی کرج شدم ، تو راه چند تا پسر مزاحمم شدند و بهم تیکه انداختند، اما بهشون محل نذاشتم و رسیدم خونه مارال و زنگ زدم در و باز کرد رفتم بالا دیدم مارال در رو وا کرد یه تاب و دامن کوتاه سفید تنش کرده بود، از خوشحالی رفت منو ببوسه یه لب سکسی ازم گرفت که جا خوردم، خونه بزرگ و با صفایی داشتند مارال منو راهنمایی کرد تا لباسامو عوض کنم بعدش یه تاب و شلوارک برام آورد.
رو دیوار عکس داداش مارال رو دیدم اینقدر خوشتیپ بود یهو دلم هوری ریخت، گفتم :«داداشتِ؟»
مارال گفت :«آره دوست داری زنش بشی؟».
من گفتم «برو بابا کی میخواد شوهر کنه!».
مارال رفت تو آشپزخونه و دو تا شربت آلبالو درست کرد وآورد و بعدش رو مبل لم داد و پاهاش انداخت رو میز عسلی، اونوقت کنترل ماهواره رو برداشت و زد رو کانال سکسی ها گفت:« از اینا خوشت میاد؟».
منم گفتم بدم نمیاد اونوقت لیوان رو برداشتم و کمی از شربت خوردم، طعم خاصی داشت، بعدش رفتم کنار مارال نشستم، یهو دیدم مارال داره رون هاشو نوازش میکنه، اونوقت آروم آروم پاهاشو از همدیگه باز کرد... وای شورت پاش نبود، کسش رو دیدم چه کس تپلی بود، با انگشتاش لبای واژنش باز کرد و یکم مالوندش...
بعد دستش رو انداخت دور گردنم و پشت گردنم و بوسید و گفت:« دوست داری باهم حال کنیم».
من جا خوردم و چیزی نگفتم، بعدش مارال آروم با زبونش گوشم رو گذاشت تو دهنش و گفت:« نگفتی کس خانم؟».بعدش دیگه امون نداد همینطوری زیر گردنمو خورد.
منم از خود بیخود شدم و لبش رو بوسیدم وای چه حالی داد، رژ خوشمزه ای زده بود، لب خوری شدیدتر شد و با زبونامون بازی میکردیم مارال منو خوابوند و اومد روم و تاب از تنم در آورد و شروع کرد به سینه خوردن!
حشرم زد بالا احساس کردم شورتم داره خیس میشه! آخ و اوفم در اومد باورم نمیشد دارم سکس میکنم اونم با یه دختر! دستام رو کشیدم رو رون های مارال، دامنشو دادم بالا و کس و کونش ومالوندم کسش خیس خیس شده بود، مارال شلوارک و شورتمو یه جا از پام کشید بیرون و شروع کرد به خوردن کسم، اوف چه فازی داد، آب دهنش از روی کسم میچکید رو زمین من موهاشو چنگ میزدم، با مارالحالت 69 شدیم، منم شروع کردم به کس خوردن، اوف چه حالی میداد، صدای کس خوردنمون تو اتاق پیچید.
مارال بالشک مبل رو برداشت گذاشت زیر کونم و رفت سراغ خوردن سوراخ کونم، وقتی دورش لیس زد از خود بیخود شدم، مارال از تو سبد میوه یه خیار برداشت و تو دهنش ساک زد و بعدش کشید رو کسم! اوف...
مارال گفت:« دوست داری کیر بخوری؟»... من اینقدر تو حس بودم گفتم:«آره عزیزم میخوام».
مارال یه کم از خیار رو فرو کرد تو کسم و بعد درآورد وگفت:« بزار کیر شوهرت پاره اش کنه»!
بعدش وقتی لبای کسم رو میخورد آروم آروم خیار رو کرد تو کونم...اوف، اولش درد داشت اماخیلی فاز داد.
منم زیر دامن مارال فقط داشتم کس و کونش رو میخوردم و چیزی نمیدیدم.
یهو دیدم یه چیز داغ و کلفت داره میره تو کونم، انگار یه کیر واقعی بود...اوف خیلی فاز داد، بعد شروع کرد به تلمبه زدن، جیغم در اومد، داشت کونم جر میخورد، سرمو از زیر دامن مارال کردم بیرون، یهو دیدم داداش مارال داره منو میگاد، باورم نمیشد، اونا با هم دست به یکی کرده بودند منو بگان!
داداش مارال که اسمش«هادی» بود یه چشمکی بهم زد و کیرشو درآورد آروم سر داغ کیرگذاشت رو کسم ! من اونقدر غافلگیر شده بودم که نمیدونستم دارند با من چیکار میکنند، هادی از اول وقتی سرم زیر دامن مارال بود داشت با یه هندی کم از کوس و کونم فیلم میگرفت.
مارال روشو برگردوند طرفم گفت:«جنده خانم دیگه وقتشه به شوهرت کس بدی».
هادی بی مقدمه محکم کیرشو کرد تو کسم...وای چه دردی داشت ولی فاز داد پرده منو پاره کرد و تند تند شروع کرد به تلمبه زدن...هادی گفت:« کس خانم زنم میشی؟»
منم که داشتم حال میکردم گفتم:« آره میشم... شدم... بکن...بکن منو...».
مارال پا شد و همه ی لباساشو در آورد و رفت روی مبل نشست و پاهاشو از همدیگه باز کرد و کسش رو مالوند ، در حالیکه هادی سینه هام چنگ زده بود و تند تند منو میگایید، مارال با یه پوزیشن سکسی روی بدن ما شاشید، اوف چه داغ بود...من یه کم از آب کسم اومده بود، هادیم داشت آبش میومد کیرشو از تو کسم درآورد، مارال اومد و کیر داداششو گرفت و شروع کرد به جلق زدن... هادی هم آب کیرشو ریخت رو سینه هام... مارال خم شد و سینه هامو مالوند و اونا رو لیس میزد و آب کیر داداششومیریخت تو دهنم...اوف چه خوشمزه بود...
هادی گفت:«آجی مارال حالا نوبت توئه»! اونوقت باسن هاشو گرفت و کس و کونش رو لیس میزد...
مارال از من خواست دوباره حالت 69 بشیم تا وقتی داداشش اونو میگاد من از زیر لیس بزنم...
باورکردنی نبود من گیج بودم و از شهوت چیزی حالیم نمیشد، مارال ناقلا تو شربت آلبالو یه چیزی ریخته بود
قلبم تند تند میزد، فقط دلم میخواست بدم، هادی کرد تو کون مارال و شروع کرد به تلمبه زدن منم از زیر، خایه های هادی و کس خواهرش مارال رو که میچکید رو سینه هام میخوردم!
مارال با خیار کسم رو میکرد، هادیم که سینه های مارال رو چنگ زده بود، داشت دوباره ارضا میشد مدام فحش میداد و حرف های سکسی میزد، اونوقت شصتش رو فرو کرد تو کس خواهرش و یه آهی کشید وکیرش رو در آورد و آبش رو ریخت رو صورتم! بعدش گذاشت تو دهنم !مارالم که از شهوت کسش رو می مالوند رو بدنم دوباره شاشید...اوف چه داغ بود، برادر و خواهر منو سوزوندند، بعدش سه تایی رفتیم حموم و بعدش این شد شب جمعه به یاد موندنی!

نوشته: زهرا

سال پيش در رشته پزشکي قبول شدم اونم تو يه شهر ديگه دور از پدر و مادرم اما باز خوب بود پدربزرگ و مادر بزرگم نزديكم بودن… به بابام گفتم که مي خوام يه طبقه آپارتمان داشته باشم تا خوب درس بخونم آخه ميدوني که تو پزشکي حسابي بايد درس خوند و تو خونه مادربزرگ هم نميشه و بابام هم قبول کرد اما تا اومديم يه طبقه آپارتمان بخريم من ترم اولم رو تو خوابگاه بودم. زندگي من تو خوابگاه يه تجربه جديد بود که اگه تا اون سال هنوز نمي دونستم کجام رو مي مالونم و اون حس چيه و اصلا چه شکليه؟! دنياي شناخت بدنم به رويم باز شد و چه قدر اون لحظات شيرين بود ، ديگه لازم نبود برا اون حس برم دوش بگيرم. حس کنجکاوي من و هم اتاقيام که همشون بچه هاي خوبي بودند اين امکان را بهم داد که ذهنم نسبت به بدنم بازتر بشه …

تو اون اتاق سه نفر بوديم: من ، ستاره و ريحانه که هر سه دانشجوي پزشکي بوديم و هر سه هم ترمي. اون روز رو يادم نميره ، تازه از حموم بيرون اومده بودم و حوله رو دورم پيچيده بودم ، وقتي تو اتاق رفتم ستاره تنها تو اتاق نشسته بود و داشت درس مي خوند. ستاره بلند شد و گفت سرما نخوري و سشوار رو برام آماده کرد تا موهام رو خشک کنم. اومد جلو تا حوله رو ازم بگيره که گفتم: نه! بهتره حوله دورم باشه. گفت: نکنه لباسات رو نپوشيدي دختر! سرما مي خوري … بيا لباسات رو تنت کن تا سرما نخوردي … ستاره لباسام رو که رو تخت بود برداشت و برام اورد و به زور حوله رو از دور تنم برداشت. دستم رو رو سينه هام گذاشتم که نبينه و خجالت کشيدم که ستاره گفت: مريم! چه تن خوشگلي داري ، چقدر سفيدي و خنده اي کرد و کرستم رو داد دستم تا دستم رو از رو سينه هام برداشتم تا کرستم رو بگيرم با انگشتاش يه نشگون کوچيک از نوک پستونم گرفت و شروع کرد با اون دستش اون يکي پستونم رو ماليد و دهنش رو اورد جلو و شروع به خوردن پستونم کرد.

حس خوبي بود. نتونستم اعتراض بکنم و آروم انداختم رو تخت و کنارم خوابيد و آروم پستون هام رو مي خورد ، ديگه داشت آبم از وسط پام بيرون مي ريخت ، آهم بلند شده بود، آروم بين دو پستونام رو ليس زد و اومد پايين و آروم آروم تا نافم رو ليس ميزد به نافم که رسيد همينطور که با دو تا دستاش سينه هام رو مي ماليد و وسط پاهام دراز کشيده بود زبونش رو تو نافم مي تاپوند و من هم تو احساسم به اوج رفته بودم که اومد پايين و شروع کرد با دستش کسم رو مالوندن و من هم به خودم مي پيچيدم که ستاره گفت: مريم جون اينقدر حرکت نکن تا يه حال اساسي بهت بدم که زبونش رو گذاشت رو کسم و از پايين به بالا مي ليسيد. ستاره خوب مي دونست کجا رو بايد بماله …

اون روز برا اولين بار بود که اسم چوچول رو ياد گرفتم و بهم گفت اينجا رو وقتي ميمالي خيلي حال ميده و کلي برام ليس زد که ناگهان اون احساس به اوج خودش رسيد و من هم آه بلندي کشيدم ، وقتي فهميد خوب ارضا شدم ، گفت حالا نوبت توست و لخت شد و خوابيد رو تخت ، من هم که تا حالا کس نديده بودم! و هنوز هم نسبت به بدن خودم آگاهي نداشتم فوري رفتم وسط پاهاش و با دقت نگاه کردم. واي کس اين شکليه! يادمه قبلا وقتي تو آينه به وسط پام نگاه کرده بودم به اين خوبي نديده بودم. و من هم شروع کردم همون کارهايي که ستاره باهام کرد ، کردم. اولش وقتي آبش رفت تو دهنم يه حالي شدم ، خوشم نيومد ولي ازم خواست ادامه بدم و کم کم عادت کردم و اونقدر برام خوشمزه شد که الان هم که پزشکم اگه تشنه ام بشه ، دلم ميخواد يه آب کس حسابي بخورم .

وقتي ستاره هم ارضا شد شروع کرديم با هم لب گرفتن ، لب هاي آبداري که بعد از اون سکس حسابي سر حالمون اورد و دلمون خواست دوباره ارضا بشيم. من همينطور که لب تخت خوابيده بودم ، ستاره دو تا پاهام رو از هم باز کرد و نشست وسط پاهام جوري که کسامون روبروي هم قرار گرفت و شروع کرديم که کسامون رو بهم بماليم. صداي آه هر دومون بلند شده بود و من تازه اون موقع لذت واقعي سکس رو فهميدم. به ستاره گفتم: من فکر مي کردم تا دخترم و ازدواج نکردم نمي تونم لذت سکس رو بفهمم ولي تو امروز به من ياد دادي که چطور مي تونم از زندگي لذت ببرم. ديگه دلمون نمي خواست لباسامون رو بپوشيم که ستاره به من گفت: اگه بخواهيم راحت باشيم بايد اين موضوع رو با ريحانه هم در ميان بگذاريم که بهش گفتم: من مي ترسم ، چون ريحانه يه دختر چادري بود و همين هم من و ستاره رو به وحشت مي انداخت ولي ستاره گفت که بايد با احتياط عمل کنيم ولي ريحانه چه چادري باشه چه نباشه بالاخره يه دختره و اونم احساس داره و به نظر ستاره ، ريحانه هم ميتونست از سکس لذت ببره. آره! اون روز تا عصر تا قبل از اومدن ريحانه ، من و ستاره چندين بار به اوج لذت جنسي رسيديم که بعدها فهميدم به اين اوج لذت ميگن ارگاسم. من و ستاره به نوبت خوابيديم و اطلس آناتومي را جلومون باز کرديم و تک تک اعضاي کسمون رو که جزء مهمي از بدنمون بود و هيچکس به ما ياد نداده بود که اينها چيه ، تک تک ياد گرفتيم. فهميديم چوچول همون کليتوريس است و قسمت حساس کس همينه و با ماليدن کليتورس ميشه به ارگاسم رسيد

. اون شب وقتي ريحانه اومد ، من و ستاره مرتب در مورد آناتومي دستگاه تناسلي زن صحبت کرديم و با اطلس اون رو دقيق مطالعه کرديم و ريحانه هم توي بحث ما شريک شد. من و ستاره هم مرتب با جکامون سعي مي کرديم ريحانه رو هم تحريک کنيم که در همين حين ستاره از پشت سر ، دستاش رو رو پستونهاي ريحانه مايد و او رو تحريک کرد و ريحانه هم که انگار بعد از تمام اين بحث ها کلي حشري شده بود راحت خودش را در اختيار ستاره قرار داد و ستاره آروم ريحانه رو لخت کرد و شروع کرد به ماليدن بدن ريحانه و آروم آروم شرتش رو هم در اورد و شروع به خوردن کس ريحانه کرد. صداي آه ريحانه هم بلند شده بود و ديگه شبيه به جيغ بود تا آه! من هم نشسته بودم و درحاليکه با يه دستم پستونم رو و با يه دست ديگم چوچولم رو مي ماليدم ، نگاهشون مي کردم. راستش نگاه کردن به يه سکس هم کلي حال ميداد. اون شب ستاره به من و ريحانه گفت ، به دخترهایی که با هم حال کنند ميگن لزبين يا هم جنس بازي زن با زن. راستش من و ريحانه از لزبين کلي خوشمون اومد ، چون هم خطري برامون نداشت و هم به اوج لذت جنسي مي رسيديم

. اون شب تجربه يه سکس سه نفره رو هم کرديم. من وسط اتاق در حاليکه دوتا پام از هم باز بود خوابيدم و ستاره هم وسط دو تا پام نشست و شروع به خوردن کسم کرد و ريحانه هم به حالت نيمه نشسته روي صورتم قرار گرفت و در همون حال من هم کس ريحانه رو مي خوردم. واقعا با شکوه بود ، ديگه صداي آه بگوش نمي رسيد ، فقط جيغ هاي کوتاه من و ريحانه بود. اون شب تا نزديکاي سحر مرتب جاهامون رو عوض کرديم و بارها و بارها به ارگاسم رسيديم …

نوشته: مریم

٢٢ سالمه و تو يكى از شهرهاى شمال درس ميخونم. حدود يك ساله كه با يه دختره دوست شدم و خيلى دوستش دارم.٢٣ سالشه و بدنش خيلى لاغر و نحيفه. ٤٥ كيلو بيشتر نداره و سينه هاش بزرگ نيستن. ولى باريك بودن كمرش و نداشتن شكم، كونشو خيلى برجسته ميكنه. چشماش سبزه و لاى موهاى سياهش لايت هاى صورتى ميندازه. از وقتى هم كه با هم دوست شديم تا قبل تابستون همش با هم تو خونه من زندگى كرديم و روزى حداقل دو بار سكس ميكرديم. جفتمون سكسمون رو دوست داشتيم و چون زياد سكس ميكرديم خيلى زود همديگرو رو تخت شناختيم.
يه دوست هم دارم كه سالهاست همديگرو ميشناسيم و اونم تو يه شهر ديگه كه يك ساعت با من فاصله داره درس ميخونه. هومان ٢٤ سالشه و خودش دوست دختر داره، ولى چون دوست دخترش تهران كار ميكنه خيلى كم ميتونه بياد پيشش؛ واسه همين هم هميشه تشنه سكسه. هومان يه سوپرماركتى سر كوچشون داشت كه باهاش خيلى رفيق شده بود و هر موقع ميخواست ازش عرق ميگرفت. خيلى ميومد پيش ما و هر دفعه يه بطرى عرق ميگرفت و با خودش مياورد و سه تايى سه چهار شبه تمومش ميكرديم و خوش ميگذرونديم.
چند ماه از دوستى من و ستايش گذشته بود و كم كم داشتيم به هم اعتماد ميكرديم. ستايش هم مثل من دوست داره همه چيزو حداقل يه بار امتحان كنه.
يه آخر هفته مثل هميشه هومان يه بطرى عرق گرفت و اومد كه تا شنبه سه تايى مست باشيم. شب كه شد هومان گفت: من يه بازى سه نفره اختراع كردم كه هميشه دوست داشتم با دو تا دختر امتحان كنم ولى اينجورى هم جواب ميده. يه كم كه گرم شديم شروع كرديم به بازى. در شرح بازى همينو بگم كه توش مقدار زيادى الكل و مقدار كمترى لخت شدن بود. ستايش خيلى خوب بازى ميكرد و آخر بازى من و هومان فقط شرت پامون بود ولى اون فقط تاپشو درآورده بود.
يادمه كه خيلى مست بوديم چون اتفاقاى بعد از اون بازى رو كامل نميتونم به خاطر بيارم. قبل از اينكه مست بشيم، من و ستايش سه تا تشك انداخته بوديم وسط هال. بعد از بازى سه تايى دراز كشيديم رو تشكا. من بين هومان و ستايش بودم. خيلى آروم و بى سر و صدا از زير پتو نزديك ستايش شدم و چسبوندمش به خودم و شروع كردم به خوردن لباش. الكلى كه خورده بودم نميذاشت طعم هيچ چيو بفهمم. با دستم اومدم پتو رو از رومون يكم بدم پايين تر ولى ستايش كه خجالت ميكشيد نذاشت. شروع كردم به خوردن گردنش و با دستام از روى سوتينش سينه هاشو ميماليدم. اول نميذاشت سوتينشو دربيارم ولى چون ميدونستم خودشم دوست داره، درش آوردم. با يه دستم با سينه هاش بازى ميكردم و اون يكى رو از زير پتو بردم تو شرتش. اولش خيس نبود ولى وقتى چشمش افتاد به هومان و ديد كه داره سينه هاشو نگاه ميكنه، تو چند ثانيه حس كردم دستم خيس شد. اين كه جلوى هومان داشتيم اين كارارو ميكرديم براى منم خيلى هيجان داشت. ستايش رو كشيدم رو خودم و هلش دادم پايين. حالا اون زير پتو بود ولى كير سفت من كه تو دستش بود بيرون. هومان هم داشت نگاه ميكرد و ميفهميدم داره لذت ميبره. ستايش شروع كرد به ليس زدن كيرم. هميشه اول با زبونش يكم اذيتم ميكنه. زبونشو از سر كيرم كشيد پايين تا رسيد به تخمام. منم چون ميدونستم امشب يه خبراييه، همه موهارو زده بودم. تخمامو ميذاشت تو دهنش و آروم ميك ميزد. مستى هم روم تاثير داشت و داشتم ديوونه ميشدم. صدام دراومده بود. هومان هم كه فقط شرت پاش بود معلوم بود كه كيرش سفت شده.
ستايش رو كشيدم بالا و گذاشتمش بين خودم و هومان. روش به من بود و همين جورى كه داشتيم همديگرو بوس ميكرديم، تنمو چسبوندم بهش و يكم هلش دادم عقب و از پشت چسبيد به هومان. صداى آهش دراومد و نفساش تند شد. فهميدم كه كير هومان از رو شرت چسبيده به كونش. ما فقط ميخواستيم هومان نگاهمون كنه ولى اون همه الكل كار خودشو كرده بود. نميدونم چرا انقدر منو حشرى ميكرد اينكه ميديدم ستايش از پشت تو بغل هومانه و داره منو بوس ميكنه.
وقتى دستمو بردم تو شرت ستايش مطمئن شدم كه اونم حس منو داره. تا حالا نديده بودم كسش انقدر خيس باشه. شرتشو درآوردمو همونجورى كه تو بغل هومان بود رفتم نزديك كسش. حالا فقط هومان شرت پاش بود. ما دو تا لخت بوديم و ديگه پتويى هم دركار نبود. زبونمو كشيدم روى كسش و آبشو حس كردم توى دهنم. ولى مزشو نميفهميدم. شروع كردم به خوردن كسش. كم كم زبونمو كردم توى سوراخشو عقب جلو ميكردم. صداى ناله هاش دراومده بود. سرمو بردم بالا ديدم لباش رو لباى هومانه و هومان داره با سينه هاش بازى ميكنه. اوج لذت رو تو چشماى خمارش ميديدم.
روشو كردم طرف هومان و همينجورى كه لباشون رو لباى هم بود پشتش خوابيدم و كيرمو آروم كردم تو كسش. تو دهن هومان ناله ميكرد. من از پشت ميكردمش و هومان هم لباش و سينه هاشو ميخورد. وقتى نفساى ستايش خيلى تند شد، هومان دستشو برد پايين و همينجورى كه من ميكردمش شروع كرد به ماليدن كسش. اولين بار بود كه ديدم ستايش با اين شدت ارضا شد. ناله هاش به جيغ تبديل شد، كسش تنگ شد و داشت هومان رو چنگ ميزد. يكم كه آروم شد دست هومان رو از روى كسش برداشت. آب داغش كه ريخته بود رو كيرم نذاشت زياد دوام بيارم. ستايش هم كه به چيزى كه ميخواست رسيده بود، روشو كرد طرفم و گفت: آبتو بريز رو كمرم عزيزم. منم سرعتمو زياد كردم و كيرم حالا تا ته ميرفت تو كس خيسش و درميومد. ديگه نتونستم تحمل كنم. سريع به پشت خوابوندمش و همينجورى كه هومان داشت تنشو ناز ميكرد، آبمو ريختم رو كمرش. از اونقدر آب كه از پايين گردنش تا روى كونشو خيس كرد معلوم بود كه چقدر حشرى بودم.
حالا من و ستايش تو بغل هم بيحال افتاده بوديم ولى هومان خيلى بيقرار بود. با اينكه ارضا نشده بود ازمون كلى تشكر كرد و گفت بهترين تجربه زندگيش بوده. البته بهترين تجربه تا اونموقع! چون چند وقت بعدش اتفاقايى افتاد كه اگه ببينم از اين خاطره خوشتون اومده حتما اونارو هم تعريف ميكنم.

نوشته: The Night Owl

باسلام خدمت دوستان عزیز شهوانی
اسامی در این ماجرای سریالی مستعار میباشد
من نادر هستم 30 ساله و همسرم مژده 25 ساله،ماجرای ما از اونجا آغاز میشه که پس از ازدواج به مرور زمان که با همسرم برای گردش یا خرید بیرون میرفتیم همیشه بهم گیر میداد و میگفت چرا به زنها خیره میشی چرا چشم چرونی میکنی و از این حرفا،از حقیقت نگذریم من هم نگاه مینداختم البته با وجود همسرم ،نگاهام گذری بود،ماجرا به همین روال ادامه داشت بهم میگفت مگه چی کم دارم که نگاهت دنبال دیگرونه،از استیلش براتون بگم ،قد 173،وزن 64،باوجود باسن واقعا معرکه ای که داره ،اما سینه های رو به بالا ولی تقریبا کوچیکی داره که البته در حال رشده که میگن مادر بشه درست میشه،چشم وابروش که معرکه هستش،تو خیابون هم چشم خیلیها دنبالشه و خدا وکیلی خیلی خوش سکسه،به مرور زمان که گیراش ادامه داشت تا رسید به شب عید امسال که واسه خرید رفته بودیم هفت حوض،حواسم تو کار خودم بود که بهم گفت داری از پشت به کون یکی نگاه میکنی ،هر چی قسم خوردم باور نکرد و در عوض گفت کاراتو تلافی میکنم و مثل تهدیدات گذشتش میگفت واسه خودم یکی رو پیدا میکنم.
پس از تحویل سال نو تصمیم گرفته بودیم بریم قشم،رفتیم مهر آباد سوار هواپیما بشیم که دیدم یکی تو نخ همسرمه،تیپ و قیافش بد نبود سرش به تنش می ارزید،در این بین متوجه شدم که زنم بدش نمیاد نگاش کنه که بعدها گفت از سر کنجکاوی بود،سوار هواپیما شدیم اینا تو نخ هم بودن،یاد تهدید زنم افتادم با خودم گفتم ببینم چیکار میکنه و تا چه حد پیش میره،خودمو زدم به خواب ولی حواسم به طرف بود چون ردیف جلو سمت چپ ما نشسته بود،شماره هاشونو رد و بدل کردن ،بعد از حدود 1.5 ساعت رسیدیم قشم تو راه هتلی بودیم که از قبل رزرو کرده بودم ،دیدم زنم با خجالت میخواد یه چی بگه که بهش گفتم همه چی رو میدونم به خاک مادرش قسم خورد که از کنجکاوی بوده و همینجا تمومش میکنه،گذشت و از روز بعد پیامک ها و تماسهای طرف شروع شد،ول کن معامله نبود ،زنم بهم گفت ولی همه چی رو سپردم به خودش میخواستم ببینم کار به کجاها میرسه ،خیلی دوست داشتم شخصیت مغرورش رو داغون کنم،برگشتیم تهران ،طرف همش پیام میداد تا اینکه کار به پیامهای سکسی رسید ،از اندام زنم میگفت و میگفت که آرزو داره یه روز تو آغوشش بگیره،من همه چیرو به خودش میسپردم و در ضمن خیلی تحریکش میکردم،آخرش قرار شد توی پارک همدیگرو ببینن ،من هم با زنم رفتم و هواسم به طرف بود که فکر بد به سرش نزنه،حدود 3 ساعتی با هم گپ زدن بدون اینکه حتی دست به هم بزنن،البته زنم نمیذاشت ،برگشتیم خونه از اون شب به بعد پیامک سکسی دو طرفه شده بود،البته با هماهنگی من،یه هفته بعد قرار شد با هم برن بیرون رفتن ارتفاعات تهران و طرف یه حال خروسی با زنم کرد یه مقدارشو زنم تعریف کرد و یه مقدارش هم از آثار کبودی سینه و گردنش پیدا بود ،وقتی طرف ازش میپرسه چرا حاضر شدی باهام رابطه داشته باشی،زنم با راهنمایی من بهش میگه که شوهرم با یکی رابطه داره و این کار واسه انتقامه و طرف هم با خیال راحت پیش میره،ماجرا میگذره تا با اصرار پسره قرار میزارن پس از گشت و گذار و شام خوردن بیرون ،بیان خونه و یه شب خونه من با هم باشن ،طرف فکر میکرد که واسه دیدن خونوادم رفتم شهرستان،به زنم گفتم میرم خونه خواهرم بعد اینکه طرف با یه پژو پارس اومد دنبالش و رفتن گردش تا بعد شام بیان خونه ،من توی این فاصله دو تا میکروفن و دو تا دوربین میکرو که از قبل تهیه کرده بودم رو جاهای معین،جاساز کردم ،شغل دومم نصب دوربینه،پس از فعال کردن دستگاه،ازخونه زدم بیرون،شب رفتم خونه خواهرم و قرار شد به خواهرم بگم زنم امشب تو بیمارستان ،همراه یکی از دوستاشه که جراحی کرده،صبح از خونه خواهرم رفتم سر کار و حدود 11 زنم بهم زنگ زد گفت رفتش،دست و پا شکسته پشت تلفن یه چیزایی برام تعریف کرد تا بعد از ظهر اومدم خونه،طوری تو اتاق ،کناش نشستم که صدا و تصویرش رو بتونم ضبط کنم،چون همه اینا رو واسه مدرک نیاز داشتم شروع کرد از ب بسم الله تا آخرش رو برام گفت که چند بار وچیکارا کردن،شب شد گفت خونه بابام میخوام برم ،بیا با هم بریم ولی من از کنجکاوی فیلما ،فاصله محل کارم رو بهونه کردم و نرفتم و پس از رفتنش رفتم سراغ دستگاه دی وی آر،فیلم رو زدم جلو تا اونجایی که دیدم داره خبرایی میشه،حدود 11 شب بود تو شرایطی که من خونه خواهرم عذاب میکشیدم ،اونا داشتن لذت میبردن،زنم داشت ظرف میوه رو میشست که اون رفت از پشت بغلش کرد و شروع کرد به خوردن گردنش با اون لباسی هم که پوشیده بود ،طرف نمیتونست مقاومت کنه یه تاپ شلوارک ست صورتی قرمز پوشیده بود معرکه،اهنگ گذاشتن یه خورده با هم رقصیدن ویواش یواش رفتن سمت اتاق خواب،زنم بهش گفت نیا ،هر وقت لباس سکسی پوشیدم بیا تو اتاق،2 دقیقه بعد در حالی طرف وارد اتاق خواب شد که زنم با یه لکسی قرمز 100 هزار تومنی روی تخت من واسش عشوه می اومد،همه این کارا رو من بهش یاد داده بودم،پرید رو تخت بهش امون نداد شروع کرد سر تا پای بدنش رو خوردن،لبای قشنگی از هم گرفتن حدود10 دقیقه،همزمان با بدن زنم ور میرفت،همسرم تو فضا بود فکر نمیکردم بتونه تو آغوش کس دیگه ای آروم بگیره،گردنش رو خورد ،اومد رو سینه های زنم ،براش خوب می خورد ولی خیلی حرفه ای نبود اروم رفت سراغ کس خوشکل زن من که حالا میشد بهش بگی جنده،بندهای لکسی رو باز کرد و از تنش در اورد به پشت خوابوندش و شروع کرد به خوردن کسش خیلی خورد تا که زنم بهش گفت نمیخوام ارضا شم ،از داخل میخوام به اوج برسم، طرف یه مقدار اسپی زد و تا اثر کنه شروع کرد با هم ور رفتن،بعد اینکه اثر کرد کیرشو شست و داد زنم واسش ساک بزنه زنم براش طوری حرفه ای واسش ساک میزد که داشت شیره تنش رو بیرون میکشید،تخماش رو خورد و اروم اومد بالا تا نوکش کیرش رو که حالا در مقابل کیر من چیز خاصی واسش نبود رو داشت قورت میداد،زنم رو انداخت رو تخت و کاندوم کشید و شروع کرد گاییدن زنم ،اندازه کیرش از من کوچیکتر و ضخامتش هم خیلی کمتر بود در حدی که وقتی زنم رو میکرد،کاندوم رو کیرش بازی میکرد،ارضا شدن طرف نزدیک بود در حالی که زنم تازه داشت میرفت فضا،اون حرفی نمیزد ولی زنم بهش با ناله میگفت مهرداد کیرت رو میخوام منو پاره کن آههههههههههههههه عشقم محکمتر بکن که مهرداد ارضا شد زنم فکر نمیکرد اینقدر ضد حال بخوره آخه تا حالا نه تو وسط کار تو کف مونده بود و نه من قبل اون ارضا میشدم،به خاطر کلاسای سکسولوژی که رفته بودم خداییش حرفه ای ام،مهرداد با تلمبه های آخر رو زنم ولو شد و نشانه های ضد حال خوردن رو تو صورت زنم میشد دید ،فقط مونده بود گریه کنه،مهرداد پا شد شروع کرد به خوردن مجدد کس زنم ،اونم با دستاش سر مهرداد رو فشار میداد و ناله میکرد ،همزمان با دو انگشت تو کس زنم فرو کرد ، جلو عقب میکرد زنم تو فضا بود دیدم با دستاش داره تشک رو چنگ میزنه و همزمان با ناله های شدیدش ارضا شد و رفت تو بغل مهرداد ،اون دوباره شهوتی شده بود کاندوم رو در اورد ،کیرش رو داد دهن زنم و اونم براش حرفه ای ساک میزد تقریبا با اصرار زیاد راضیش کرد که از کون بکنتش ،کونی که به خاطر گاییده شدن توسط من ،راهش واسه لوله خودکار مهرداد باز بود،پس از اینکه مهرداد دوباره ارضا شد اونا خوابیدن ساعت 10 صبح بیدار شدن بعد از خوردن صبحانه،رفتن حموم یه بار دیگه دو تاشون ارضا شدن و مهرداد خداحافظی کرد و رفت،

اونا بعد این ماجرا چند بار دیگه با هم رابطه داشتن که سر فرصت واستون مینویسم و دارن هر چند زنم به قول خودش هیچ لذتی نمیبره ولی در کنار من جبران میشه براش،ازمهرداد بگم که یه خواهر 28 ساله داره که شوهرش بر اثر تصادف فوت شده ،بعد از آشنایی زنم با مهرداد،ادرس اونارو با شماره تلفن پیدا کردم و بدون اینکه خودمو معرفی کنم جریان رو به خواهرش گفتم،جدیدا با خواهرش خیلی صمیمی شدم تا حدی که تصمیمش رو واسه مسافرت به اوکراین عوض کردم ،اخه بعد از فوت شوهرش به قول خودش هیچ کس رو نداشت و میخواست بره اوکراین پیش داییش،ولی حالا حداقل روزی 1 ساعت با هام تلفنی درد دل میکنه و اونم مایه آرامش من شده هیچ نظر بدی بهش ندارم و دارم برنامه ریزی میکنم واسه یه عمر باهاش برم زیر یه سقف چون زنم لیاقت عشق منو نداره ،اونقدر به مهرداد وابستش کردم که یه روز هلش میدم تو زندگی مهرداد،با قولی که خواهر مهرداد واسه ازدواج بهم داده،امیدم رو به زندگی دوباره به دست آوردم،تصور کنید آینده ،مژده باید منو کنار خواهر مهرداد ببینه،هیچ چی براش زجر آور تر از این نمیشه واسه تلافی تحقیرهاش،من بارها بهش گفتم دستم به جز تو به هیچ زنی نخورده ولی باورش نمیشد ولی اون تا حالا حداقل 10 بار با مهرداد خوابیده،ضمنا اینو بگم الان که داشتم ماجرا رو واستون مینوشتم خواهر مهرداد پیام داد که ((عاشقتم امید دوباره زندگی من))،قرار گذاشتیم فردا واسه اولین بار بریم پیش مشاوره واسه راهنمایی گرفتن .
دوستون دارم خدا نگهدارتون.

- آی مهدی کیرش خیلی کلفته... بهش بگو آروم تر
- الان تموم میشه عزیزم. الان تموم میشه سارا جون

سر سارا در بغل شوهرش بود و من داشتم او را به حالت سگی میگاییدم. سارا اشک میریخت و همزمان لذت میبرد. مهدی سر و شانه‌های سارا را در آغوشش نگه داشته بود و با چشم‌های گشاد شده به کیر من که در کس زنش رفت و آمد داشت نگاه می‌کرد.

کیرم از همیشه کلفت‌تر شده بود. کلاهکش در عمق کس سارا فرو می‌رفت و وقتی بیرون می‌آمد با خودش آب کس همراه می‌آورد. پشم‌های کس زن دوستم از آب کس خودش خیس خیس شده بود. دیدم که از آب سیلاب آب کس مقداری هم به سوراخ کون مالیده شده. با دیدن سوراخ تنگ کونش شهوتم چند برابر شد:

- مهدی! کون زنت بزارم؟

سارا جیغ کشید. داد می‌زد «نه تو رو خدا...» اما کیر شوهرش که تا چند لحظه قبل نیمه خوابیده بود٬ دوباره راست شد و شق ایستاد. حالا عقب و جلو کردن‌های من صورت سارا را به کیر مهدی می‌مالید.

با انگشت از خیسی کسش گرفتم و به سوراخ کونش مالیدم. بدنش لرزید. صورتش اشک آلود بود اما تنش داغ شده بود و مثل کوره از کس و کونش حرارت بیرون می‌آمد. یکی از انگشت‌هایم را آرام به سوراخ کونش فرو کردم ولی حرکتش ندادم و گذاشتم که همانجا بماند. دوباره با کیر کلفت مشغول تلمبه زدن در کس شدم. انگشتم که در کونش بود کیر خودم را احساس می‌کرد. حالا وقتش بود که کمی انگشتم را جابجا کنم که کونش جا باز کند.

- آی‌ی‌ی‌ی مامان جون...

نفس‌های سارا عمیق شده بود و صدایش خس خس می‌کرد. مهدی با کیر برافراشته سینه‌های زنش را می‌مالید و کیرش را طوری تنظیم می‌کرد که به لب‌های او مالیده شود. انگار در این موقعیت از زنش انتظار ساک زدن داشت. انگشتم در کون سارا باز هم چرخید و باعث شد از درد جیغ دیگری بکشد. واقعا دردش آمده بود. این بار دلم برایش سوخت.

- میخوای الان کونت نزارم سارا جون؟ باشه برای بعد؟

سر ناز و خوشگلش را چرخاند و با مظلومیت به من نگاه کرد. موهای سیاهش در صورت زیبایش پخش شده بود و بعضی از آنها به اشک‌های صورتش چسبیده بودند. دلم برایش سوخت. آرام انگشتم را از کونش بیرون آوردم و به جایش برای او بوسه‌ای فرستادم.

مهدی از این حرکتم خوشحال نشد. گردن زنش را گرفت و گفت:

- کونش بزار... کون این جنده بزار. کون این جنده خوشگل من رو پاره کن.

اما من نمی‌خواستم به حرف او گوش بدهم. سارا زیباتر از آن بود که کسی بخواهد بر خلاف میلش رفتار کند. حتی کیرم را هم از کوسش بیرون کشیدم. سارا چرخید٬ مثل یک بچه از سینه شوهرش بالا رفت و در گوشش٬ اما بلند و طوری که من هم بشنوم٬ گفت:

- مهدی جون٬ بهش میگی کوسم کیر میخواد؟ آخه من جنده توام. جنده‌ها چی لازم دارن؟

چشم‌های مهدی از فرط لذت در کاسه چرخیدند. زنش را به پشت خواباند٬ به کیر من اشاره کرد و دستور داد آن را در کس زنش فرو کنم.

دختر خوشگل و ناز زیر تلمبه‌های کیر من جیغ میزد و مامان مامان می‌کرد. شوهرش دست به جلق بود و صورتش را به بدن خیس و عرق آلود او می‌مالید. با هر حرکت من آن پستان‌های زیبا عقب و جلو می‌رفتند و شهوتناکی صحنه را صد چندان می‌کردند. احساس کردم که دیگر نمی‌توان آبم را کنترل کنم.

- آی مهدی! آبم داره میاد. زنت آبم رو داره میاره. بریزمش کجا؟

اما در دلم خدا خدا کردم که نگوید «بریز توی کوسش». تا همینجا ریسک بالایی کرده بودم که به خواهش رفیقم و زنش تن داده بودم. این که یک بچه هم برایشان بکارم غیرقابل قبول بود. خوشبختانه مهدی که آب خودش هم در حال آمدن بود فریاد زد:

- بپاش روی صورت جنده خانم. آبت رو بپاش توی صورت زنم.

بعد کیر خودش را رو به صورت همسرش گرفت و شدیدتر از قبل جلق زد.

- آی کیرم توی صورتت سارا. آی آب رفیقام توی او چشای جنده‌ات. آی تخم‌های همه مردای فامیل توی حلقت.

من هم یکی دو تلمبه محکم زدم و کس را رها کردم تا به سراغ صورت بروم. مهدی هنوز جلق می‌زد ولی آبش نمی‌آمد. کیرم را در کنار کیر او و روبروی صورت همسرش قرار دادم که با نفس‌های تند و چشم‌هایی که نمی‌دانست ببندد یا باز نگه دارد منتظر پاشیده شدن آب کیرهای ما بود.

- عشقم... آبت رو بپاش به صورتم. عزیزم. کس کشم. شوهر بیغیرت من. فداتم. آبت رو بپاش

آب مهدی آنچنان با قدرت پاشید که از صورت زنش جهید و مقدار بیشتر آن روی رختخواب ریخت. من هم اجازه دادم آبم بیاید. کیر مهدی هنوز در ارتعاش بود که صورت زنش با آب من پوشیده شد. سارا نفسش را حبس کرده بود و چشم‌هایش را به هم فشار می‌داد. بالاخره وقتی که از صدای نفس‌های ما که ضعیف و ضعیف‌تر می‌شد متوجه شد که سکس به پایان رسیده چشم‌هایش را باز کرد و لبخند زد.

- مرسی عزیزم. خیلی دوستت دارم.

سارا به بغل شوهرش رفت و عاشقانه او را نوازش کرد. مهدی سرش را بالا آورد و او را بوسید. بعد دو نفری کنار هم دراز کشیدند و مشغول نوازش موهای همدیگر شدند. هیچ کس به من توجهی نکرد.

کاری که از من خواسته شده بود را به هر حال انجام داده بودم. آرام بستر این زوج عاشق را ترک کردم و لباس‌هایم را از روی زمین برداشتم که بروم. در آستانه در یک لحظه مکث کردم تا نگاهی دیگر به بدن‌های برهنه دوستم و زن زیبای او بیاندازم. سارا متوجه شد. سرش را بالا آورد و با مهربانی گفت:

- ازت ممنونم. خیلی سکس خوبی بود.

مهدی هم روی یک آرنج نیم خیز شد و به من نگاه کرد. لباس‌هایم را طوری نگه داشتم که جلوی آلتم را بگیرد. احمقانه بود اما حالا که سکس به پایان رسیده بود از برهنه بودن جلوی آنها خجالت می‌کشیدم. مهدی گفت:

- ممنونم رفیق. سنگ تمام گذاشتی. خیلی با جنبه‌ای. دمت گرم.

حرفی برای گفتن نداشتم. موقعیت غیرمعمول‌تر از آن بود که بدانم چکار باید کرد. فقط تا این حد از دستم برآمد که رو به مهدی بگویم «خواهش می‌کنم» و به سارا نگاهی دیگر بیاندازم و اضافه کنم:

- تولدت هم مبارک سارا جان. همیشه خوش باشی.

سارا لبخند ملیحی زد و دوباره به عاشقانه به مهدی نگاه کرد. منظورش روشن بود: هدیه تولدی که به او داده بودیم بیش از حد خوشحالش کرده بود. زوج جوان از هم لب گرفتند و به خواب فرو رفتند. دیگر نمی‌دانستم چکار باید بکنم. لباس‌هایم را پوشیدم و منزلشان را ترک کردم

نوشته: سعید خوشگله

سلام امیدوارم همه خوب باشید این جریان عینه واقعیته اسم خانمم شادی هستش 32ساله سفید با سینه های سایز 80 خیلی داغ و حشریه و عاشق کیره اونم کیر سفتو کلفت و توی سکس دیوونه وار کس میده جریان از اینجا شروع میشه که یه روز به من گفت که یه دوست پسر داشته قبلا که الانم تلفنی باهاش صحبت میکنه و قبلا با هم سکس میکردند ازم پرسید دوست داری ببینیش و باهاش آشنا بشی منم که میدونستم دوست داره دوباره باهاش سکس کنه و هوسه کیرشو کرده و از طرفی هم خودم بدم نمیو مد که سکسشو با یکی دیگه ببینم قبول کردم و قرار شد که باد خوتمون شادی هم بلافاصله بهش زنگ زد و گفت که شب بیاد پیش ما و با خودش هم نوشیدنی بیاره و رفت حموم و حسابی بدنشو و کسشو تمیزو نرمو براق کرد و یه لباس باز پوشید ومنتظر حمید دوست پسرش شد حدود ساعت 8 شب حمید اومد و بعد از احوالپرسی وارد شد پسری بود خوشتیپ با موهای بلند و چشمای آبی و خوش سرو زبون حمیدو دعوت به نشستن کردم و شروع به صحبت کردیم شادی هم شروع به لوندی کرده بود پیکهای نوشیدنی رو آورد و کنار حمید روی کاناپه نشست بعد از کلی حرفو خندیدن متوجه شدم که دست شادی روی شونه حمید هستش و داره با گردنو سینش بازی میکنه شادی ازم خواست که یه فیلم سوپر بزارم منم بلند شدم و فیلم سوپر خیلی قشنگی را که داشتم گذاشتم و مشغول نگاه کردن و نوشیدن شدیم
کم کم دست شادی روی سینه حمید میچرخید که منم با دیدن این صحنه ها کیرم حسابی سفت شده بود شادی به حمید گفت بلند کاناپه رو جا به جا کنیم و اونو چسبوندن به کاناپه ای که من روش نشسته بودم و بعد شادی اول دستشو روی کیر من گذاشت و شروع به مالوندن کیرم کرد و کیرمو از تو شلوارم در اورد و خم شد و اونو توی دهنش کردو مشغول لیسیدنو مکیدن شد یه مقدار که ساک زد بلند شد و گفت برم لباسمو عوض کنم و بیام وقتی بر گشت با یه پیرهنی که تا پایین شورتش بود و حسابی حشری کننده بود اومد نشست پیش من یعنی بین من و حمید و اول دوباره با کیر من بازی کرد و خوردش و بعد سریع برگشت و دستشو به سمت کیر حمید برد و اونو از توی شلوارش در اورد و شروع کرد به مالوندنش و افتاد به جونش و کیر کلفتو سفت حمیدو کرد دهنش و با ولع زیاد میک میزد همینطور که خم شده بود روی کیر حمید از پشت دیدم که زیر لباسش لخته و شورت نداره و کسش جلوی چشمای من بود منم شروع کردم دست کشیدن به کسش و مالوندنش و اونم دیوونه وار ساک میزد که برگشت به من کفت آرش بیا تا شادی کیرتو بخوره و به شادی گفت بخورش
شادی هم که وحشی شده بود با ولع کیرمو خورد که بعد حمید بهش گفت بسه دیگه حالا کیرمو ساک بزن که شادی بلافاصله کرد تو دهنش و همینطور که ساک میزد به حمید میگفت حمید منو ببر توی اتاق رو تخت منو بکن حمید خوابید روی کاناپه و از شادی خواست بشینه روی کیرش و اونم سریع به سمت کیره حمید رفتو نشست روش و تا ته کردش تو کسشو بالا پایین میکرد بعد شادی ازم خواست که کیرمو بکنم توی دهنش و منم کردم و توی دهنش تلمبه میزدم تا آبم اومد و همشو ریختم توی دهنش هر سه نفرمون کاملا لخت بودیم و دیدن این صحنه که شادی اینطوری کرده میشد منو دیوونه میکرد و لذت میبردمبعد شادی از روی کیر حمید بلند شد و کیرشو دوباره به دهن گرفت و میمکید و بعد دست حمیدو گرفتو بردش به سمت اتاق خواب و بلافاصله صدای ناله هاشو شنیدم و بعد از 2 دقیقه منو صدا کرد و منم رفتم دیدم روی کیر حمید بالا پایین میشه و میگه وای جووووووووون چه کیر سفتیه منم رفتم روی تخت که شادی ازم خواست سینه هاشو بخورم بعد از روی کیر بلند شو چرخید و لای پاهاشو واسه حمید باز کردو حمیدم رفت بین پاهاش و کیر کلفتو درازشو تا ته کرد تو کسش و به شدت تلمبه میزد و فقط صدای ناله های شادی فضای اتاقو پر کرده بود و منم کیرمو توی دهنش گذاشتم و همزمان از کسو دهن کردیمش وشادی هم پاهای سفیدشو دور کمر حمید حلقه کرده بود و کس میدادو با تموم وجود داشت از کیرش لذت میبرد صدای شالاپ شولوپ تلمبه زدن کیر حمید توی کس شادی منو حشری تر میکرد و لذت زیادی که شادی داشت میبر منو بیشتر حشری میکرد
تا اینکه آب حمید همراه با تکونهای شدید بدنش بشدت توی کس شادی ریخته شد که شادی که از ریختن آب توی کسش همیشه لذت میبره شروع کرد بلند بلند میگفت جوووووون آبتو میخوام کسمو داغ میکنه حمید بریز بازم آب بده بهمآب کس شادی که همه کیر حمیدو خیس کرده بود حالت عجیبو تحریک کنندهاب به کیرش داده بودکه وقتی کشید بیرون منو بیشتر تحریک کرد و من خوابیدم بین پاهای شادی و کیرمو فرستادم تو کسش و ته کسش تلمبه میزدم که حمیدم کنار شادی خوابید و شروع کردن به خوردن لبای هم و منم مشغول کردن بودم تا اینکه آبم اومد و با فشار پاشیدم توی کسش بعد از روش بلند شدم و کنار حمید دراز کشیدم شادی هم بلند شو و کیر هر دوی مارو توی دست گرفت و کرد دهنش و به نوبت ساک میزد و باقیمانده آبمونو میمکید و میخوردو بعد موقه خوابیدن گفت که میخواد توب بغل حمید بخوابه که وقتی من خوابیدم هراز گاهی که بیدار میشدم میدیدم که اونا مشغوله کردن هستن حتی یکبار که چشممو باز کردم شادی دمرو روی شکم خوابیده بود و حمید روی کونش خوابیده بود داشت تلمبه مبزدو شادی هم ناله میکرد و التماس میکرد که سفت بکندش نمیدونم تا صبح چند بار شادی رو کرد ولی صبح که بیدار شدم دیدم که شادی زودتر بیدار شده و صبحونه رو آماده کرده و سر حاله ازش که پرسیدم جواب داد مگه میشه آدم شبش اینقدر لذت ببره صبح سر حال نباشه اونروز حمید پیش ما موند و چون روز جمعه بود وتعطیل تا فردا صبح که میخواستیم بریم سر کار پیش ما بود و اونروز چند بار دیگه حمید و شادی سکس کردن که منم اونروز 2 بار کردمش که شب هم حمید وشادی با هم رفتن حموم و باز هم از توی حموم صدای آخو اووخه و ناله شادی بلند بود و یه حاله حسابی هم توی حموم کردن و شب خوابیدیمو صبح هر کدوم سر کاره خودش رفت ولی بعد از اون شب دیگه شادی هر وقت میخواد زنگ یزنه به حمید و اونم میاد خونمون و فضای خونمون پر از شهوتو لذت میشه .
امیدوارم از این ماجرا خوشتون اومده باشه و کیراتون هم لذت برده باشن و خانمها هم کساشون خیس شده باشه ولی بدونید که این جریان کاملا واقعی هستش و هیچ جایی واسه دروغ یا مطالبه اضافی نداره .

نوشته:‌ آرش

شهرام و شروین یه زوج خوشبخت و جوونی بودن که شهرام با من تو یه شرکت همکار بود.ما
تو یه شرکت خصوصی کار میکردیم و روابط صمیمی با هم داشتیم .معمولأ عصرها به اتفاق
هم بیرون میرفتیم.من و خانومم و شهرام و همسرش.
شروین 8ماهه باردار بود و شهرام خیلی لز این موضوع راضی بود.اونها چند سال بود که
میخواستن که بچه داربشن و تازه موفق به این کار شده بودن.یه روز تو شرکت که منو
شهرام تنها بودیم یه مرتبه شهرام گفت یه چیزی بگم مسخرم نمیکنی/گفتم بگو.سعی خودمو
میکنم.اونم گفت خیلی هوای کوس کردم.کیرم حسابی باد کرده.
منم خندیدم و گفتم بایدم باد کنه وقتی شکم خانومتو باد میکردی بایدم به فکر اینجاش
بودی.اونم خندید و گفت: ازت راهنمایی خواستم نگفتم که بازخواست کن.
منم گفتم که یا یه جنده /یدا کن.یا یه صیغه.یه راه کم هزینه هم هست.گفت چی؟گفتم
ناراحت نمیشی ؟گفت : نه بگو.منم گفتم برو از کون با شروین حال کن.آهی کشید و گفت
اصلأ دل و دماغ سکس نداره شروین.برخلاف چیزی شده که قبلأ بود.بعد خودش شروع کرد از
ماجرای سکسهاشون تعریف کردن.هرچی بیشتر میگفت داغتر میشد.راستش منم بدم نمیومد که
بیشتر توضیح بده.چون شروین یه زن خیلی خوشگل و خوش تیپ بود.
منم تحریکش میکردم تا بیشتر توضیح بده.اونروز حدود 2ساعتی از سکس خودش و شروین برام
تعریف کرد و ازم قول گرفت که پیش خودمون بمونه.
یه چند مدتی هرروز کارمون شده بود از سکس برای هم گفتن.هرکاری که تو سکس دوست
داشتیم به هم میگفتیم.واقعأ احساس جالبی بود.شروین فارغ شد و یه دختر خوشگل بمونا
آورد که اسمش رو گذاشتن مونا.
بعد یه مدت که گذشت شهرام اومد و گفت که دیشب بعد از یه وقفه طولانی بالاخره شروین
رو کردم.منم بهش تبریک گفتم و پرسیدم چکار کردی.
تعریف کرد که شروین رو تو چه حالاتی کرده و یه مرتبه گفت: جات خالی.منم سریع
گفتم.دوستان به جای ما......خندید و گفت:خیلی حال کردی نه.؟گفتم :اگه ناراحت نمیشی
باید بگم آره خیلی.اونم مثل اینکه بیشتر حشری شده باشه گفت یه عکس نشونت میدم تو
نظر بده.
بعد تو موبایلش یه عکس از یه کوس و یه کون نشون داد منم شروع کردم به تعریف و
تمجچید.گفت:میدونی از کیه؟گفتم نه.گفت از شروین.کیرم حسابی بلند شد طوریکه شهرام هم
فهمید.پرسید الان نظرت چیه.کمی خجالت کشیدم ولی گفتم پسر معرکست.نوش جون کیرت.
اونم خندید و گفت دیشب به شروین تعریف میکردم که تو دوران تعطیلی سکس با تو چه
حرفایی زدیم.شروین هم کنجکاو شده بود و هی میپرسید که چه حرفایی زدیم.شهران مثل
اینکه آتشش خیلی تند تر شده بود.گفت:دیشب فهمیدم شروین ازت خوشش میاد.منم گفتم خب.ما
دوست خانوادگی هستیم و با همدیگه راحتیم.گفت:نه شروین دوست داره با تو لذت سکس رو
تجربه کنه.همینطور خشکم زده بود.گفتم:میدونی چی میگی؟گفت: آره.نظرت چیه/گفتم حتمأ
تو هم رو خانوم من نظر داری دیگه؟گفت: حالا تو بیا یه شب دوتایی شروین رو سرحال
بیاریم تا بعد.
خلاصه 10-12 رو ز گذشت تا اینکه شهرام تو اداره بهم گفت که بعد از ظهر باید با هم
بریم خونشون.منم که یادم نبود گفتم چه عجب؟گفت :شروین میخواد.یادم اومد و کیرم
دوباره هوس کرد.شهرامم فهمید و گفت:دیدی تو هم هوس کردی/
قبول کردم و بعد از ظهر با هم قرار گذاشتیم و رفتیم خونشون.وارد خونشون که شدیم
حسابی خجالت میکشیدم ولی دیدم که شروین با یه لباس باز و سکس اومد به استقبالمون و
پذیرایی کرد کمی راحت تر شدم.
خلاصه وقت مقرر رسید و ما رفتیم تو اتاق خوابشون.شهرام لخت شد و منو هم لخت
کرد.شروین هم با کمک ما لخت شد.لخت لخت بودیم.داشتم کوس و کون و پستونای ناز و شهوت
آور شروین رو دید میزدم که شهرام گفت:بفرما.نوش جون.مشغول شدیم و هرکدوممون از یه
جایی با شروین ور میرفتیم.من حسابی پستونای قشنگشو خوردم و شهرام داشت با کوسش ور
میرفت شروین حسابی حشری شده بود و داشت داد میزد و از من کیر میخواست.کیرمو دادم
دستش تا ساک بزنه.ولی گفت که دوست نداره.منم که دیگه طاقت نداشتم.درازش کردم و کیرم
رو گذاشتم تو سوراخ کوسش واقعأ نمیدونم چقدر طول کشید ولی زود تموم شد آبمو ریختم
رو شکمش و بی حال دراز کشیدم و دیدم که شهرام داره نگاه میکنه منم بی حال گفتم حالا
نوبت تو شد.خندیدیم با هم.شهرام هم کوس شروین رو آب داد و اونروز تموم شد.الان بعد
از یکسال از اون ماجرا هر 3-4 ماه یه بار بازم شروین من رو مورد لطف قرار میده و با
شهرام حسابی سر حال میاریمش.ولی الان دیگه با حوصله میکنمش خیلی با حوصله
__

نوشته: امیر

زبونشو که تو کسم چرخوند بهوش اومدم. واااای چی میدیدم. علی و سه نفر دیگه بودن که دور و برم بودن. یادم اومد که ازبس مست کرده بودم ازحال رفتم. قرار نبود به سکس بکشه اونم گروهی! زبون علی تو کسم میچرخید ومن فقط حال میکردم. اون لحظه به چیزی فکر نمیکردم. دوستاش هر کدوم با یه جام ور میرفتن. آروم گفتم علی،علی هم گفت جوووون بیدار شدی عروسک ببین چه حالی بت بدم. گفتم علی کون میخام. عاشق این بودم که کون مردایی رو که باهام سکس میکردن و انگشت کنم. با علی همیشه به خاستم میرسیدم. علی گفت کونم بهت میدم نفسم. محسن کونتو بده سودی جونم کون میخاد. محسن که تا الان فقط پستونمو گرفته بود و مک میزد جوری نشست که دستم به سوراخش دسترسی داشت.اون یکی که صاحب اون پستونم شده بود اومد و سوراخشو اورد جلو دهنم. جووون چه سوراخ تمیزی بود میخاستم بخورمش حسابی. لیسش زدم با زبونم م با انگشتم باهاش ور رفتم. اون انگشت دستمم لیسیده بودم و اروم اروم داشتم تو کون محسن میکردمکه علی گفت سودی جونم بازم میخای کون؟گفتم اره و این اره رو چنان حشری گفتم که صداشون در اومد و همه به اخ و اوخ افتادن. اون یکی پسره هم اومد کنارم و حالا یه کونو با زبونم لیس میزدم و واسه هر دستم یکی یه دونه کون داشتم که با انگشتام حسابی از خجالتشون در اومده بودم. وای ابم داره میاد یادش می افتم. تصور کن دونفر سینه هاتو بخورن و تو ام دو انگشتی کوناشونو میگایی یکی هم کیرش افتاده رو چشات و زبونتو داری فشار میدی تو سوراخش. از اون ورم علی کس و کونمو میلیسید و میمالید. صدای اه و اوهمون فضارو گرفته بود که علی کیرشو گذاشت در کونم و با یه فشار دادش تو تا دسته. یه حالی بهم داد که تا کیرش رفت آبم اومد!.! منم ابم جهش داره همش پرید رو شکم علی و بقیه داد زدن جووووون. منم که اصن تو دنیا نبودم. یه کم که تلمبه کرد محسنم رفت سراغ کوسم. یه لیس به کوسم میزد و یکی به کیر علی. علی گفت میخای؟ اونم یه اه کشید و اومد روم و کیرشو جا داد تو کوسم. زیاد کلفت نبود. علی هم از کونم کشید و گذاشت تو کون اون. کیر محسن تو کس من بود و کیر علی تو کون محسن منم دیگه سه تا انگشت کرده بودم تو کون اون پسره و کیر اون یکی هم تو دهنم بود. داد زدم علی کونمو بگا. این شد که پوزیشن عوض شد. طوری که حالا من یه کیر تو کوسم شده بود علی تو کونم و یکی تو دهنم. یکی هم محسن کونی رو میگایید. خیلی باحاله امتحان کنید. اینکه سه طرفه بگانت نعمتیه که تو بهشتم نصیبت نمیشه. کیری که تو دهنم بود ابش اومد و ریت تو حلقم ولی بقیه همچنان تلمبه م میکردن. گفتم هرکی ابش هرجا اومد همونجا خالی کنه ابشو. کیری که تو کون محسن بود بدو اومد تو دهن من ابشو خالی کرد. با دست گرفته بودش و دهنمو پر کرد. و من با لذت خوردم. انگار همه شون میخاستن تو دهنم خالی کنن. بعدشم باز باخودشونو من ور رفتن و در اخر که انگار برنامه ریخته بودن همه شون کیر به دست اومدن بالا سرم و درحالیکه میمالیدن کیراشونو همشون یکی یکی و دوتا دوتا سر کیرشونو کردن تو دهنم و ریختن. وااای ابمم الان اومد از تصور اون شب. اینکه چارتا کیرو بدی بگانت و ابیاریت کنن. بازم سکس اینجوری میخام. فقطم عاشق اب کیر و سوراخ کون پسرام. بووووس بای بای

نوشته: سودابه

صبح اون روز هنوز خواب بودم كه عمم اومد بالای سرم وبیدارم كرد گفت: من و کامران داریم میریم. توهم پاشو صبحانه ات تو آشپزخونه آماده است. راستی یادم رفت بگم كه عمم شاغل بود. صبح می رفت وبعد ازظهر بر می گشت. اون روز هیچ چیزی كه بشه گفت پیش نیامد. حوالی ساعت 3 عمه اومد و دو سه ساعت بعد هم سرو كله کامران پیدا شد. اونشب هر وقت موقعیت مناسبی بود و مادرش نمی دید کامران آروم با دست می زد در كونم. منم عمدا هی از جلوش رد می شدم یا جلوش دولا می شدم كه مثلا چیزی رو بردارم ولی با این وجود اون شب هم بدون مسئله ای گذشت. فقط کامران گفت: فردا خونه ای یا میری جایی؟ منظور اون ازاین حرف برام روشن بود! صبح فردای اون روز کامران مثل روز قبلش با مادرش رفت و نزدیكای ساعت 9 بود كه دیدم زنگ در رو می زنند. رفتم دیدم کامرانه. اومد تو. گفت: مریم خیلی احمقیت كردی زنگ زدی خونه ما. باید زنگ خونه دایی شون (عموی من بابای وحید) اونا دیگه سیریش نمی شدن! منم گفتم: چی شده حالا؟ گفت: آخه الان وحید…! گفتم: تو غصه وحید رونخور. اون هروقت بخواد می تونه بیاد اینجا. بعدم رفتم تو آشپزخونه جلو یخچال دولا شده بودم كه چیزی بردارم دیدم اومد بغلم كرد. بلند شدم. گفتم: اذیت نكن. می خوام نهار درست كنم. كشیدم عقب. در یخچال رو بست. گفت: ناهار بامن. بعد در حالی كه من هنوز تو بغلش بودم منو هل داد سمت هال. از تو كمد دیواری یه تشك برداشت وانداخت وسط هال. بعد سریع شروع به لخت شدن كرد. دیگه لخت لخت شده بود. من همین طور داشتم نگاه ش می كردم! گفت: چیه ماتت برده؟ لخت شو دیگه! گفتم: آخه درد داره! خندید.

گفت: باید درد داشته باشه. تو لخت شواین دفعه بهتره! منم لخت شدم. وقتی به شورتم رسیدم گفت: اونو بزار باشه خودم درمیارمش! گفت: بخواب. من دراز كشیدم روی زمین! گفت: دمر شو. منم دمر شدم. اول از روی شورت كفل هام رو با دوتا دستاش گرفت فشار داد. بعد شورتم رو تا نصفه كشید پایین. كفل هامو گرفت تو مشتش و از هم باز كرد و یك تف كوچیك انداخت روی سوراخ كونم و با یك انگشت تف مالوند درسوراخ كونم و آروم فرو كرد تو! درد زیادی نداشت ولی من عكس العمل نشون دادم. می دونستم اون از این حركت خوشش میاد و این حركت باعث میشه بیشتر با كون من ور بره. ولی اون گفت: بلند شو! بلند شدم. خودش به پشت خوابید و گفت: حالا بیا روی من طوری كه كونت روبه صورت من باشه بخواب.(69) شورتمو در آوردم و خوابیدم. اونم دوباره انگشتشو خیس كرد ، كرد تو كونم و گفت: توهم مشغول شو. منم كیرشو گرفتم تو دستم. چند تا جلق براش زدم. سرشو كردم تو دهنم. اونم داشت با انگشت تو كون من بازی می كرد و می گفت: الان كاری می كنم كه خرطوم فیلوهم تحمل كنی! بدجوری حواسمون پرت كار خودمون بود كه یكدفعه یه نفر داد زد: دارین چی كار می كنین؟ قلبم ایستاده بود. سریع سرمو بلند كردم. دیدم وحیده (قبلا به شما گفته بودم كه وحید پیش ما زندگی می كرد. حتی یه اتاق داشت. به خاطر همین هم كلیدهای ساختمونو داشت. ولی اون موقع یه مدتی بود كه بیشتر خونه خودشون می خوابید تا خونه ما). دوتایی از ته دل یه نفس راحت كشیدیم.

من بلند شدم رفتم یه گوشه رو پا نشستم! کامران گفت: گوساله ، آدم این طوری میاد؟ و وحید به شوخی گفت: اول تو بگو به اجازه كی دست زدی بهش!؟ مگه نمی دونی این مال منه؟ دفعه بعد بی اجازه دست بزنی دستتو قلم می كنم. بعد اومد جلومن ایستاد و گفت: كارت رو شروع كن كه بد هوسیم كردی دختر! من كمربندشو بازكردم. شلوارشوتا نصفه كشیدم پایین. كیرش افتاد بیرون. نه كاملا سفت شده بود نه شل شل بود. یه خورده كیرشو با دستم بالا پایین كردم. بعد كردم توی دهنم. كیرش تو دهنم هی بزرگتر می شد. بعد از چند لحظه کامران هم اومد كنارش ایستاد و به شوخی گفت: اجازه هست؟ – حالا چون دلت نشكنه آره! من كیرکامران رو تودستم گرفتم وبا اون بازی می كردم و كیر وحید تو دهنم بود. كیر وحید رو درآوردم و اونم تو دستم گرفتم كیرش دو برابر مال کامران بود. می خواستم ادامه بدم كه وحید كیرشو از دستم كشید بیرون. من شروع به خوردن مال کامران كردم. بعد از چند لحظه وحید كه لخت شده بود منو از جلو کامران بلند كرد. یه دستی در كسم كشید و گفت: خوبه. به پشت خوابید وبه من گفت: بیا بشین روش! منم رفتمو نشستم روش. همین طور آروم كه می نشستم كیرش وارد كسم می شد. وقتی كاملا نشستم یه كم مایل به سمت جلو شدم و با كمك وحید رو كیرش بالا و پایین می كردم. در این حال کامران اومد بالای سر وحید. كیرشو رو به صورتم گرفت. من با دست براش جلق می زدم وگاه گاهی هم سر كیرشومی كردم تودهنم. مدتی كه گذشت کامران گفت: منم برم رو كون؟ وحید گفت: خوب برو ولی تف نزن! من تو جیبم كرم آوردم! کامران كیرشو چرب كرد.

بعد یه كم از اون در سوراخ كونم مالید. وحید با دستاش بدنمو بالا نگه داشت وکامران كیرشوكرد تو كونم. همزمان با این كار من ارضا شدم و بعدش وحید دستشو از زیر بدنم آزاد كرد. با ورود كیر وحید تو كسم كیر کامران بیرون اومد! من دیگه حال بالا و پایین كردن نداشتم وحید بدن منو بلند می كرد و کامران فرو می كرد و وقتی كیر وحید فرو می رفت كیر کامران بیرون می اومد. بعد از مدتی وحید خسته شد و منو ول كرد و کامران در حالی كه كیر وحید تو كسم بود با فشار وزنش تو كونم جا می كرد وقتی كیرش می رفت تو احساس می كردم شكمم داره پاره می شه. سرعتشو زیاد كرد و بعد ازمدتی كیرشو در آورد ومحكم سرشو نگه داشت و روی دستمال كاغذی خودشو خالی كرد. بعدش وحید منو دمر خوابوند. كیرشو كرد تو كونم. كیرش خیلی كلفت بود و كونم درد گرفت. به خاطر همین كیرشو درآورد. منو به پشت خوابوند. مچ پامو با دست گرفت وبالا آورد و كیرشو تو كونم جا كرد و شروع به تلنبه زدن كرد وهمین طور سرعتشو بالا تر می برد تا من برای بار دوم ارضا شدم. چند لحظه بعد كیرشودر آورد و آبشو روی شكمم خالی كرد. كیر پر آبی داشت و از بین ناف تا سینم از اب وحید پر شده بود. چند دقیقه همین طوری كف هال خوابیده بودم و با دستم با آب وحید بازی می كردم. بعدش رفتم حموم یه دوش گرفتم. وقتی بیرون اومده بودم پیك سفارش غذا کامران رو آورده بود. بعد از نهار اون دوتا رفتند و من خونه رو تمیز كردم و منتظر عمه ماندم.

نوشته: پویا

همزمانسازی محتوا