شوهرخاله

سلام من بهزاد هستم از یکی از شهرستان های شمال کشور.این خاطره رو که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به اولین سکسم .مدتی بود که احساس میکردم هیچ تمایلی نسبت به جنس مخالف خودم ندارم و فکر میکردم که همجنسباز باشم . من الان 20 سالمه و این خاطره مربوط به سه سال پیش یعنی زمانی که 17 ساله بودم و اوج حشری بودم شده بود اتفاق افتاد .همیشه دوست داشتم با مرد سکس داشته باشم .من یه شوهر خاله داشتم که هم خوشگل بود و هم رو فرم .خیلی دلم میخواست باهاش باشم .یه روز بابام اومد خونه و گفت که برای یه هفته دیگه بلیط گرفته برای مالزی با خانواده خالم بریم.داشتم از خوشحالی که دارم با اونا جایی میرم سکته میکردم .بهترین موقعیت بود که نقشم رو عملی کنم .یک هفته گذشت و ما به مالزی رفتیم و بعد از یه خورده گشت و گذار قرار شد بریم کنسرت . درضمن اسم شوهر خالم بود شهرام .اون شب شهرام سرش درد میکرد و گفت من نمیتونم بیام کنسرت منم که بهترین موقعیت رو دیدم گفتم حال ندارم منم نمیام .خلاصه بابام با مانم و دختر خالم و خاهر خودم رفتن و من موندم و شهرام .... شهرام روی تخت دراز کشید بود . بهش گفتم من دارم میرم حمام گفت باشه .رفتم حمام و حسابی خودمو تمیز کردم همه موهام رو زدم . در ضمن من تقریبا خوشگل بودم و تا اون موقع خیلی ها بهم پیشنهاد داده بودن .از حموم در اومدم و رفتم تو اتاق خودمو خشک کردم کیرم شق شده بود .با همون کیر شق رفتم تو حال که شهرام دراز کشیده بود .تا شهرام چشمش افتاد به کیرم چشماش گنده شد ولی هیچی نگفت .رفتم روی مبل نشستم .همینجوری به کیرم زل زده بود .منم کلی خودمو کش و غوصدادم . بعد از چند دیقه گفت بهزاد جان بدنم درد میکنه میتونی یه خورده بمالیش ... انگار تموم دنیا رو دادن بهم .. بهش گفتم باشه ..رفتم یه دونه کرم اوردم و اون از سرجاش بلند شد و همه لباس هاشو به غیر از شورتش دراور .وااای چی میدیدم یه بدن خوشگل و بدون مو .فکر میکنم اونم یه جورایی منظور منو فهمیده بود .روی تخت دراز کشید و منم رفتم نشستم .یه خورده کردم مالیدم به دستم و شروع کردم به مالوندش . بدنش داغ داغ بود .همینجوری که داشتم پاهاشو میمالوندم دیدم به به کیرش که شق شده...گفتم الان موقشه .. بهش شهرام جان اجاز دارم شورتت رو دربیارم .. یه دفعه با تعجب بهم نگاه کرد و گفت چرا ؟؟؟؟ گفتم میخوام باسنت رو هم بمالونم ...اولش خندید بعدش گفت باشه ...اروم اروم شورتش رو دراوردم و چی میدیدم ...یه کیر گنده با کوف خوش فرم .کم کم داشت اشکم درمیاومد از خوشحال شرو کردم کونش رو مالوندم ...دستم رفت سمت سوراخش ...دیدم هیچی نگفت بهش گفتم حالا چرا شق کردی ؟؟؟ گفت مگه کسی تو رو ببینه میتونه شق نکنه ...وااااای چی میشنیدم انقد خوشحال بودم که مالوندش رو فراموش کردم ...برگشت بهم نگا کرد و منم بهش نگا کردم یه لبخند زدم ...دیدم سرم رو گرفت و شروع کرد به لب گرفتن ازم منم هیچ عکس العملی نشون ندادم یه ده دیقه ای داشت لب میگرفت که دیدم بلند شد و همه لباس هامو دراورد ... شروع کرد مثل دیوونه هانو کونم رو خوردن منم داشتم کیف میکردم ... بلند شد و کیرش رو گذاشت تو دهنم منم شروع کردم به ساک زدن ..وااای چه لذتی داشت داشتم ساک میزدم و اونم داشت ناله میکرد ...بهد از دو سه دیقه کیرشو از تو دهنم داورد و منو خابوند روی تخت دو تا پامو داد بالا و اروم اروم کیرشو کرد تو سوراخم کم کم شروع کرد به تلمبه زدن منم همینجری داشتم اه میکشیدم ...ده دیقه بعد ابش اومد همشو ریخت تو کونم ... تا یک ربع همو بغل کرده بودیم و روی تخت بودیم بعدش بلند شد و بوسم کرد و دو تایی با هم رفتیم حموم از حموم اومدیم بیرون و اون رفت خابید ولی من هنوز تو شوک بودم .خانواده هامون بعد از دو سه ساعت اومدن و همه خابیدیم ..چن روز بعد برگشتیم ایران و من هیچ وقت اون خاطره رو فراموش نمیکردم ...هر چن وقت یه بار زنگ میزد با هم میرفتیم بیرون دور میزدیم ..حتی برام کادو هم میگرفت ...اون سکس برای من تبدیل به یک عشق همیشگی به شهرام شد ... دو سال بعد وقتی از بیرون برگشتم خونه دیدم خالم خونه ما بود و داشت گریه میکرد ..پرسیدم چی شده گفتن بهزاد تصادف کردن الان تو کماست ... این رو که شنیدم سریع رفتم تو اتاق و نا خداگاه شروع کردم گریه کردم تا نیم ساعت داشتم گریه میکردم و بعد از نیم ساعت از اتاق اومدم بیرون..چشمام قرمز بود و معلوم بود که گریه کرده بودم .. خالم و مامانم تا منو دیدن که چشمام قرمزه تعجب کردن ولی هیچی نگفتن ... حدودا دو ماه بعد شهرام از کما بیرون اومد و ما برای دیدنش رفتیم بیمارستان تا منو دید یه لبخند زد و یه چشمک ... تا یه هفته بعد که از بیمارستان اومد بیرون بهش زنگ نزدم ولی بعدش بهم زنگ زد و گفت اماده شو بریم بیرون رفتم بهترین لباس هامو پوشیدم و یه ادکلن خوش بو زدم و رفتم جلو در اومد و رفتیم با هم بیرون تو خیابون بودیم که دیدم پیچید تو یه خیابون خلوت که کسی نبود یه دفه دیدم دوباره سرم رو گرفت و شروع کرد به بوسیدنم ... داشت زمزمه میرکرد ...خیلی دوستت دارم .

نوشته: بهزاد

من یاسمن هستم 19سالمه خاطره ای که براتون میگم مربوط به اوایل مهرماه هست . تازه دانشگاه قبول شده بودم تو شهری که خونه خاله کوچیکم اونجا بود . تازه ثبت نام کرده بودم و قرار بود چندوقت با خاله اینا زندگی کنم تا وقتی که با چندتا از همکلاس ها خونه بگیریم. من دختر خیلی هاتی هستم خیلی نیازم زیاده و عاشق سکس هستم اکثر شبها یه دستی به کس جون میکشم. شوهرخاله من یه مرد جوان 30ساله ست که خیلی هیز هستش. از نگاه هاش میشه شهوت رو حس کرد . اما هیچوقت به سکس باهاش فکر نکرده بودم. تا اون شب که من روی مبل نشسته بودم و آهنگ گوش میدادم خاله هم که فعلا بچه نداره نشسته بود اونورتر کنار شوهرش و ماهواره تماشا میکردن. که شوهر خالم بهم گفت این آهنگ رو برام بلوتوث کن منم براش فرستادم که گفت بذار منم یه آهنگ شاد برات بفرستم. وقتی فایل اومد دیدم یه کلیپ هست با اسم hot نگاهی به شوهر خالم کردم که لبخند شیطونی زد و منم سریع رفتم تو اتاق که بخوابم. هندزفری زدم و کلیپ رو دیدم یه کلیپ لز بود که دوتا دختر کس همو میخوردن و لیس و آه و اوه منم دستمو تو شورتم بردم و حسابی با کسم ور رفتم با ارضا شدم اما من کیر شوهرخاله مو میخواستم بدجور حشری شده بودم و فقط دوس داشتم کیرش تا ته بره تو کسم.. خیلی بد خواب شدم.
فرداش وقتی خاله و شوهرش رفتن سرکار قید کلاس مو زدم رفتم حموم خوشگل کردم اومدم بیرون بدجور شهوتی بودم. شورت و سوتین سرمه ای تیره ای پوشیدم و یه پیرهن قرمز بلندمو روش تنم کردم بدون شلوار. روی مبل نشسته بودمو نمیدونستم چطور باید از شوهرخالم بخوام منو بکنه..
میدونستم شوهر خاله بی دلیل اون کلیپو نداده و لابد اونم به من نظری داره همون موقع گوشیم زنگ خورد . شوهرخاله بود با استرس جواب دادم که گفت کجایی؟ گفتم خونه هستم و کلاس نرفتم . خندید گفت خب من میخواستم بیام خونه کار داشتم اما حالا.. تو راحت باش دیگه نمیام.
با دستپاچگی گفتم نه راحتم بیا
با لحن خاصی گفت الان میام. خیلی به هدفم نزدیک شده بودم با همون وضع منتظر ورودش موندم وقتی اومد داخل و منو با اون لباس و بدون شلوار دید سوتی زد و گفت چیکار می کنی شیطون؟
خندیدم و با خجالت گفتم ببخشید نمیدونستم به این زودی میای..
سریع رفت توی اتاق خوابشون و گفت راحت باش دنبال یه پرونده میگردم
دیدم طرف انگار داره ناز می کنه و نمیخواد بیاد سمتم. سریع رفتم تو اتاق و گفتم شاید اینجا باشه و عمدا جلوش جوری خم شدم که پیرهنم بره بالا و شورت و کونمو که قلمبه شده بود ببینه.. یکم اونجوری موندم که انگار برق سه فاز بم وصل شد . شوهر خاله دستشو رو کونم کشید و گفت جوووووووووون
از پشت بغلم کرد.. از شدت هیجان چوچولم داشت میپرید.. راست ایستادم خودشو بهم چسبوند دستاشو آورد جلو سینه هامو گرفت و گفت اوووووف.. داشتم دیوونه میشدم شوهر خاله تو یه حرکت سریع منو چرخوند حالا رو در روش بودم . به نرمی دکمه های پیرهنمو واکرد و حالا من با یه شورت و سوتین جلوش بودم. خابوندم روی تخت سینه هامو لخت کرد سرشو توشون فرو برد و دیوونه وار سینه مو می مکید و میمالید. کسم داغ شده بود یکم آبش اومده بود و من فقط یه چیز میخواستم اینکه کیرش تا ته بره تو کسم
روم خوابید و با ولع لبهای همو میخوردیم. سفتی کیرشو روم حس میکردم با کمک خودش پیرهن و شلوارشو در آوردن دستمو روی کمرش کشیدم و آروم زیر شورتش کونش رو لمس کردن آهی کشید و گردنمو می مکید. بلند شد و گفت یاسی میخوری؟ گفتم وایسا سر پا . رفتیم پاین از تخت ایستاد سرپا جلوش زانو زدم . کیرش داشت شورتو پاره میکرد دستمو توش بردم و گرفتمش وااااای خیلی کلفت و سفت بود . شورتش رو درآوردم حالا یه کیر حدود ۲۰سانتی و کلفت و شق جلوی صورتم بود شوهرخاله سرمو فشار داد و گفت بخور
کنار کیرشو لیس زدم با دست مالیدمش تخماشو مالیدم و لیس زدم از صدای نفس هاش معلوم بود داره لذت میبره کیرشو گرفتم و کله شو گذاشتم لای لبام. یکم با لبام با کله ش بازی کردم و لیسشم زدم بعد تو دهنم فرو کردم و براش ساک زدم عمدا جوری لب هامو میکشیدم که حس کنه کیرش داره توی یه کس داغ میره . داشت دیوونه میشد بلندم کرد یکم با سینه هام ور رفت و یهو شورتمو کشید پایین و از پشت کونمو گرفت.و باز کرد و بعد انگشتشو تو کونم فرو کرد که یکم دردم و گرفت خودمو بهش مالیدم و جوری تکون میخوردم که کسم به کیرش میمالید و آه و اوه هردو مون در اومده بود. شوهرخاله منو روی تخت خابوند و اومد طرف کس جونم که حسابی دهنش آب افتاده بود و چوچوله ام باد کرده بود. اول یکم نگاش کرد بعد شروع کرد به مالیدن کسم دستشو کامل میمالید و انگشتشو وسط چوچولم میمالید گاهی ام با دوتا انگشت چوچولمو می کشید و بدجوری آه می کشیدم پاهامو قفل کردم که دستشو کامل لای کسم حس کنم. دستشو بیرون کشید و سرشو گذاشت رو کسم اول بالا شو یه لیس زد بعد کنارهاشو لیس زد تند تند نوک زبونشو روی چوچولم می کشید و بهش ضربه میزد آب کسم داشت میومد چوچوله مو مکید و زبونشو از پیش سوراخه کون تا وسط کس کشید که یهو کمرم از زمین بلند شد و آبم اومد که یکمشو خورد . گفت جووون کستو بکنم اوووف
با اینکه آبم اومده بود باز کس جون کیر میخواست . آهی کشیدم و گفتم کسرتو بذار رو کسم. شوهر خاله لبی از کسم گرفت و گفت چشممم
کیر کلفتشو روی کسم گذاشت آخ داشتم میمردم براش.. کله شو با دست خودم گرفتم و روی چوچولم فشار دادم که خودش وارد بود یه جور کله کیرشو که یکم خیس شده بود وسط کسم میمالید که از سهوت جیغ می کشیدم و میگفتم فشار بده. که گفت یاسی جون خیلی کست داغ و خیسه میترسم پردتو بزنم یا همینجوری ارضا شم.. کله کیرشو رو سوراخه کونم گذاشت و یکم فشار داد جیغی کشیدم و گفتم اینجوری نه وایسیم سر پا
بلند شدیم گفتم بیا پشتم وایسا ایستاد یکم خم شدم که با چندتا فشار و جیغ های من کیر کلفتشو تو کونم داد.. اوووف کمرمو راست کردم و گفتم دستتو بیار جلو کسمو بمالم
همونجوری که تو کونم تلمبه میزد و درد داشتم دستشو لای کسم برد و یجور خاصی با نرمی چوچولمو میمالید که نفسم داشت بند میومد.. دستشو رو کسم فشار داد و آبش یه جا توی چندتا پمپ زدن خالی شد تو کووونم اوف خیلی داغ بود.

نوشته: یاسمن

سلام من 23 سالمه داستان از اونجایی شروع شد که من 19 سالم بود خالم ازدواج کرد یه شوهر خیلی خوشگل که هر دختری ارزوشو داشت اسمش مهران بود خالم بعد عروسیش همش با مامانم از سکساشون حرف میزد منم میشنیدم چند ماهی از عروسیشون می گذشت خالم از زندکیش راضی نبود همش با مهران مشکل داشت به خاطره سرو وضش اخه خالم خیلی با حجابه با مشروب و این حرفا مخالفه مهرانم عاشقه ازادی و خوش تیپی . مامان بزرگمم چون خارج شهر بودن واسه قهر میومد خونه ما .مامانم میگفت این جوری که نمشه به خالم گفت بیا با هم یه مسافرتی بریم تا مهدی{بابام} یه کم باهاش حرف بزنه
بالاخره رفتیم سفر سرعین نمیدونم بابام باهاش حرف زده بود باهاش یه نه اما خیلی مهربون شده بود با منم خیلی شوخی میکرد یه روز که مامانم و خالم رفته بودن استخر و من چون پریود بودم نرفتم منو باباو مهران تو هتل بودیم مهران گفت:اقا مهدی بیاید بریم دنباله بچه ها حوصلمون سر رفت بابام گفت :شما برید من حوصتشو ندارم منو مهران با هم رفتیم مامان اینا خیلی دیر اومدن ما هم تو ماشین مشغوله حرف زدن شدیم ازش راجع به اختلافشون پرسیدم اونم گفت :یه زنه روشن فکر میخواد یه کم که صحبت کردیم بی مقدمه گفت یه کیو میخوام اینه تو... منم که شوکه شدخ بودم کفتم اقا مهران حالت خوبه؟ بهم گفت تا حالا اینقدر خوب نبودم اینقدر ازم تعریف کرد که یه ان احساس کردم ازش بدم نمیاد اما اخه چه جوری امکان داره منو اون.......؟ بعد بهم گفت میخواد خالمو طلاق بده میخواد بره خارج گفت کهه منم میخواد با خودش ببره منم خام حرفاش شدم بعد از اینکه برگشتیم تهران با هم تلفنی رابطه داشتیم البته گاهی میومد دمه دانشگاه دنبالم میرفتیم یه روری میزدیم تو این 3 مماه اینقدر دوسش داشتم که هیچ چیزو هیچ کس دیگه واسم مهم نبود و اونم هیچ وقت چیزی راجع به سکس نمیگفت و تنها تماس جنسی ما دسته همو گرفتن و موقع خدافظی لپ همو بوسیدن بود
یه روز بعد از ظهر که کلاس داشتمو خالمم خونه ما بود قرار گزاشتم که برم خونشون وقتی واسه اولین بار رفتم یه کمی ازش خجالت میکشیدم و اینکه از خودم بدم میومد بعد از اینکه شربت اورد برام اومد کنارم نشست دستشو دور گردنم حلقه کرد بعد شروع کرد به خوردن لبام منم که تا اون روز یه همچیت تجربه ای با هیچ کس نداشتم و حالا لبای عشقم مهرانم رو تبام بود داشتم حال میکردم بد دستشو برد زیر پیرهنم و شروع کرد به ما لوندنشون احساس خوبی داشتم منو خوابون رو مبل شروع کرد به خوردنه سینه هام انگار مست شده بودم یواش یواش شلوارو شرتمم در اورد و شروع کرد به خوردنه کسم منم از لذت اه اه میکردم یه هو نگاش کردم دیدیم اون حالش ار من بد تره من وقتی داشت کسمو میخورد ارضاع شدم کفت مارال اجازخ میدی بزارم پشتت من گفتم نه مهرهن جون دوس دارم زنت بشم ما همو دوس داریم دلیلی برای اینکه از هم لذت نبریم نمیبینم با اصرار من اونم راضی شر رفت یه دسمال اورد اینداخت زیرم که خونم جایی نریزه کیرشو با کرم چرب کرد و هل داد تو کسم اولش خیلی خیلی دردم اومد اما وقتی کیرش تو کسم جا گرفت خیلی حال کردم اون هی تلمبه میزد منم همش اهو ناله هی میگفت مارال چه کسه تنکی داری؟ بعد از وفتی میخواست ارضا بشه کیرشو در اورد همه ابشو ریخت رو شیکمم بعد یه کم که کنار هم خوابیدیدم بعد من حاضر شدم اومدم خونه خاله هنوز خونه ما بود ازش خجالت میکشیدم
بعد از اونم کلی با هم سکس کردیم همه مدلشو امتحان کردیم
نوشته: مارال

سلام اسم من نداست ۲۵ سالمه در کل از نوجوونی دختر شیطونی بودم و در بیست سالگی هم اوپن شدم.همیشه دور و برم پسرا و مردای جور و واجور بودن.خانوادم هم زیاد رو این مسایل بهم گیر نمیدادم.روز و شب و خوش میگذروندم.اما ماجرای سکس با شوهر خالم برمیگرده به شش ماه پیش،شوهر خالم یه مرده سی و پنج ساله و واقعا خوشتیپه همیشه دلم میخواست بدونم سکس باهاش چه حالی میده. شش ماه پیش من کلاس ویولن بودم و اون روز هم ماشین و با خودم نبرده بودم.مادرم بهم زنگ زد که همگی قراره برن ویلای کنار دریامون تو بابلسر و شوهر خالم آقا شهرام هم بعد کلاس میاد دنبالم.کلی ذوق کردم و قبله اینکه بیاد آرایشم و غلیظ تر کردم پایین کلاس منتظرش شدم.دلم میخواست امروز دیگه با هم باشیم میدونستم اونم از خداشه.بالاخره رسید و سواره ماشین شدم بعد از احوالپرسی شروع کرد به گفتنه این که چقد خوشگل شدم و منم واسش عشوه میومدم.تو راه جاده دریا بودیم که دستش و روی پاهام حس کردم نگاش کردم گفت ندا دوستت دارم دارم میمیرم که اون کسه نازت و بمالم.بعد از روی شلوار شروع کرد به مالیدنه کسم ولی چون موقع رانندگی تعادل نداشت پیچید تو یه فرعی خلوت.هوا کم کم داشت تاریک میشد.شوهر خالم همونطور که دستش روی کسم بود ازم لب میگرفت منم خودم در اختیارش گذاشتم زیر گلوم و میلیسید.دکمه های مانتو رو باز کرد و چنگ زد به سینه هام و تاپم و سوتینم و جر داد واقعا حشری شده بود تو ماشین هم یکم جا تنگه ولی اون بیخیاله همه سینه هامو میلیسید آه و نالم دیوونه ترش میکرد نوکه سینه هام و تند تند میک میزد تو همون حالت دستشو برد تو شورتم و به کسم چنگ زد دیگه حالم عجیب خراب بود بهم گفت جنده خانوم حیفه این کس نبود ازم دریغ کردی گفت تو ماشین نمیشه بریم ویلای دوستم کسی نیست.وقتی رسیدیم بدون معطلی من و برد تو اتاق خواب و انداخت رو تخت لختم کرد وقتی کسم و دید آب از لب و لوچش اومد یه لیس از کسم زد گفت دختر چه کسه شیرینی داری بعد شروع کرد به لیسیدن کسم داشتم از شهوت میمردم فقط ناله میکردم کسم تو دهنه شوهر خالم بود اونم داشت چوچولم و میک میزد زبونش و لوله کرد فرستاد تو کسم داشتم دیوانه میشدم گفتم کیر میخوام شهرام گفت جووون جنده خانوم سریع شورتشو در آورد و کیره کلفتش و کرد تو کسم یه جیغه بلند زدم اونم مثله وحشی ها عقب جلو میکرد و داد میزد بعد یه ربع تلمبه زدن آبشو تو کسم خالی کردߐ

نوشته: ندا

اسمم ساراست 25سالمه با بدنی توپ و کونی درشت که اینها ظاهر قضیه ست که معلومه از توهم کسم گنده و بدون یه تار مو و پشم تا حالا تیغ یا چیز دیگری استفاده نکردم و اینم به خاطر اینکه بچگیم مامانم رو کسم روغن مورچه زده دیگه موهاش در نمی اد.اخلاقا خیلی خوش برخورد خنده روام و اینها باعث شده مردای فامیل و اشنا روم زوم کنن و کیرشون واسم سیخ بشه .زیاد از خودم تعریف کردم بریم سر اصل داستان.

یک سال پیش با حمید عروسی کردم قبلا با اون دوست بودم و به خاطر این و اینکه می گفت کسی رو نداره و تنهاست بدون چشم داشتی با هاش ازدواج کردم . پدر مادرم یک سال قبل عروسیم تو تصادف فوت کردن من ماندم و خاله شیرین و شوهرش عمو فواد البته تو فامیل نزدیک .خیلی به من کمک حال بودن بچه نداشتن زیاد هم تفاوت سنی نداشتیم 7سال از خالم کوچیک بودم و10سال از فواد زندگیم داشت روال عادیشو طی می کرد وبا حمید در اوج عشق و حال بودیم شاید شب می شد سه بار منو به زور مشروب از کس و کون می گایید. ولی من سیر بشو نبودم . یه روز حمید دیر کرده بودساعت2بود از کلانتری زنگ زدن گفتن شوهرت باز داشت ندونستم خودمو چطوری رسوندم دیدم حمید رو دست بند به دست می برن .حمید تا منو دید رنگش مثل گچ سفید شد و سر شو انداخت پایین نتونست حرفی بزنه افسری که اونجا بود پرسید شما ؟گفتم زنشم. به سربازه گفت ببرش اونا رفتند به من گفت بفرما تو اتاق تا بیام وقتی اومد گفت چقدر شوهر تو می شناسی گفتم منظور؟ گفت منظورم اینه که می دونی چیکار می کنه کجا می ره؟گفتم چرا سرش به کار خودشو گفت اره امروز اونو با یه زن متاهل گرفتنش اونم کی شوهر زنه .چشمام سیاهی رفت دیگه چیزی نفهمیدم چشامو که باز کردم دیدم خانم کارمند کلانتری بالا سرمه و داره رو صورتم اب می پاشه چند دقیقه بعد که حالم خوبتر شد رفتم پیش اون افسره گفتم اینا تهمته پاپوشه شوهرم این کاره نیست .بدون حرفی اعترافات حمید رو گذاشت جلوم اونو خوندم بار سومش بوده شوهر زنه می فهمه و اونا رو در حال انجام زنا تو اتاق زندانی می کنه و بعد پلیس رو خبر می کنه و بقیه ماجرا گفتم جناب سرگرد حالا تکلیف چیه گفت هیچ چی سنگ سار. دیگه سراغ حمید رو نگرفتم بعد چند مدت دوندگی طلاقمو گرفتم و بعد چند مدت فهمیدم که سنگ سارش کردند .

حالا من بودم یه اسم مطلقه .خالمو در جریان کارهام گذاشته بودم و با فواد خیلی کمکم کردند .بعد طلاق باهم رفتیم خونشون.دوتایی دل داریم می دادند که عیبی نداره اونی که زیاده شوهر .با خودم فکر می کردم که واسه حمید نامرد چی کم گذاشتم که این طور جوابم رو داد از یه طرف هم حتی یه پوش کبریت هم از حمید نگرفته بودم که لا اقل دلم به اون خوش باشه یعنی نداشت که بگیرم نه خونه نه ماشین خلاصه شدم سربار فواد و خاله شیرین البته اونا اجازه ندادند از پیش شون برم .خونشون با دوتا اتاق تک هم و سرویس کامل یکی از اتاقا رو واسه من ردیف کردیم و زندگی من با اونا شروع شد زوج راحتی بودند و منم با اونا احساس راحتی می کردم.زندگیم عادی شده بود البته شبا با قرص خواب خوابم می برد. تونستم توی یه چاپ خونه کار پیدا کنم ولی از درون می سوختم خیلی کیر می خواستم اونا قبلا مراعات منو می کردند ولی شوخی و متلک سکسی شان شروع شده بود یه روز بعد ناهار خواستم از اتاقم بیام بیرون دیدم که دست فواد تو شورت خالمه خودمو پشت در قایم کردم و اونا متوجه نبودند هالشون حالتL داشت سرشون معلوم نبود ولی از کمر پایینو می دیدم فواد انگشت کرده بود تو کس خالم و اونم وول می خورد خالم گفت فواد کیر می خوام اتیش گرفتم فواد هم گفت تا شب صبر کن کس و کونتو یکی می کنم دستشو از تو شورت خالم در اورد وبا یه بوسی ازاون بلند شد منم رفتم تو اتاق و خودمو بخواب زدم .اون رفت سرکار و این منو خیلی داغ کرد شب بعد شام نذاشتم خالم ظرف بشوره و فرستادم رفت تو اتاقشون فواد به خاطر کارش شبا زود می خوابید اونا رفتن تو اتاق منم زود ظرفا رو شستم ساعت 12شده بود برقو خاموش کردم درو نبستم اخه تابستون بود و هوا گرم اونا هم در اتاقشون رو نبسته بوند می دونستم که عملیات دارن حس کنجکاویم گل کرد و قرص هم نخوردم بی خیال افتادم رو تخت بعد نیم ساعتی خالم اومد منو صدا کرد گفت خاله قرصتو خوردی منم جواب ندادم اونم فکر کرد خوابم و رفت برق اتاقشون روشن کرد سر پا بود سایش افتاده بود تو هال داشت لباسشو در می اورد فواد هم بلند شد و خالم رفت سراغش و شلوار وزیر بوش فواد رو در اورد من یه کم به خودم جرات دادم رفتم بغل در صدا شون راحت می شنیدم بغل در دراز کشیدم و سرمو بردم بیرون تو اتاقشون نگاه کردم اونا تو حال خودشون بودن اصلا متوجه نبودند منم راحت تر دید می زدم خالم شورت فواد روکشید پایین کیرش مثل فنر پرید بیرون چه کیریم داشت 20سانت می شد دستم تو شورتم بود. خالم کیر فواد روانداخت تو دهنش چه ساکی هم می زد فواد چشماشو بسته بود فقط جووون و جیگر می گفت معلوم بود اسپری زده گرفت ازدست خالم بلندش کرد و از هم لب گرفتن اونو برد طرف تخت خالم نشست لبه لخت فواد هولش داد رو تخت لنگای خالمو برد بالا و شورتشو در اورد کس خالم پیدا شد منکه زنم نا خود ا گاه به تپلی تمیزیش جوون گفتم خالمو لخت دیده بودم ولی کسشو نه باهم خیلی مراعات می کردیم فواد افتاد به جون کسش با دندوناش چوچوله خالمو می کشید و اونم قربون صدقش می رفت. تا اینکه افتاد به التماس فواد تورو خدا زود باش دارم می ترکم فواد می گفت نه حالا زود خالم باز التماس می کرد گفت فواد دیگه کون نمی دما فواد می خواست بیشتر حشریش کنه گفت نده خالم بلند شد سر فوادو جدا کرد و کشید بالا پاهاشو تا اونجا که جا داشت باز کرد وبا دستاش لبه های کسشو گرفت فواد به کیرش اب دهن زد و گرفت از مچ پای شیرین و به طرف سرش خم کرد کون شیرین حسابی بالا اومده بود و سورخ زاپاسشم معلوم بود فواد دو تا پاشو گذاشت لبه تخت به حالت چمپاته نشست رو کون شیرین کیرشو با کس اون تنظیم کرد وبا یه ضربه تا خایه هاش فرستاد تو خالم اخخخخخی گفت که منم ابمو ریختم و یه کم صر شدم بی خیال نگاه کردن رو تختم دراز کشیدم صداشون واضح می اومد خالم می گفت فواد محکمتر بکوب بکوب داره می اد داره می اد اومد ججججججون اومد فواد هم گفت جیگر رو شکمت بخواب خالم التماس می کرد فواد نه بزار باشه فردا شب فواد گفت جندم خودت سبک شدی حالا من بزارم باشه خالم حرفی نمی زد و فقط صدای فواد بود دوباره رفتم لب در تو اتاقشو نو نگاه کرد م خالم رو شکم بود وفواد لبه کون خالمو از هم باز کرده بود کیرشو چسبوند به کونش و هول داد تو ناله خالم در اومد بریده بریده گفت فواد یواشتر بزار جا باز کنه می سوزه اونم یه کم صبر کرد یه دفعه طرف در رو نگاه کرد منو دید فوری سرمو کشیدم کنار خیلی بد شد گفتم الان به خالم می گه و ضایع میشم صداشو بلندتر کرد گفت شیرین تو می گی الان سارا چی می کنه با بی کیری .خالم انگار ناراحت شده باشه گفت چیه فکر شیرینی گفت همین جور فقط کونت بازترش کن دا داره می اد ابش ریخت تو کونش فهمیدم که تو ذهنش به منم فکر می کنه و عمدا صداشو بلند کرد که منم بشنم بدنم مور مور شد دامن نداشتم شورتم هم لامبادو بود رو شکمم خوابیدم پای راستم جمع کردم زیر شکمم قلمبگی کونم معلوم بود اگه کسی از در نگاه می کرد کوسمو از لا پام می دید همین طور توهال رو نگاه می کردم دیدم سایه یکی افتاد تو هال تو اتاقم چراغ خواب روشن بود فواد لخت مادر زاد با کیر خوابیده از جلو در رد شد دوباره یه پا عقب گذاشت تو اتاقمو نگاه کرد زیر لبش یه جونی گفت کیرش بلند شد رفت دست شویی دوباره برگشت اومد تو اتاقم می دونست بیدارم ولی منم خودمو بخواب زدم با دستی لرزان دستی کشید رو کونم دندوناشو به هم فشار می داد ملافه رو انداخت روم رفت بیرون خالم که تازه حالش جا اومده بود پرسید کجا بودی گفت دستشویی اونا خوابیدند منم انگشت تو کسم خوابم برد فردا قبل اینکه بیدار بشن رفتم حموم داشتم صبحانه حاضر می کردم که فواد اومد سلام صبح بخیری گفتیم فواد گفت سارا حالت چطوره شکر خدا هر روز بهتر می شی اولین بار بود به من سارا می گفت همیشه سارا خانم می گفت منم جوابشوبا لبخند دادم گفتم به لطف شما و خاله جوون که جون رویه کم کشیدم خالم اومد سه تایی صبحانه خوردیم فواد جور دیگه ای نگاه می کرد به خالم گفت خانم از سارا بپرس کم و کسری چیزی نداشته باشه شاید بمن روش نشه گفتم نه عمو فواد دست شما درد نکنه یه کم صورتشو کشید از این که گفتم عمو فواد رفت سر کار خالم پرسید سارا جون قرصاتو می خوری گفتم از امروز دیگه نمی خورم حالم خیلی خوب شده از اون خدا حافظی کردم رفتم سر کار اصلا حواسم نبود همش کیر و کس اونا جلو چشمم بود بلا خره کارم تموم شد برگشتم خونه فواد هم اومد منو خالم ناهار اماده می کردیم فواد شلوار خونه دستش بود همیشه تو اتاقشون عوض می کرد خالم رفت دست شویی اونم یه کم اون ور تر شلوار بیرونش در اورد زیرش شورت داشت زیر چشمی منو نگاه می کرد دستشو گرفته بود از کیرش خالم اومد تو اونم زود شلوارشو کشید بالا بعد ناهار اونا تو هال بودن منم رفتم تو اتاقم بازم جریان روز قبل خالم گفت یواشتر ممکن سارا بیدار باشه دیگه قرص نمی خوره فواد به شوخی گفت بیدار باشه ما خلاف می کنیم یا اون مجرده ؟خالم گفت باشه زشته اون شوهر نداره ممکن دلش بخواد فواد به خنده گفت خالش نیستی مگه کمکش کن شوهری کیری خیاری براش ردیف کن خالم گفت بد جنس خیلی روت باز شدها فواد گفت راستی بینی طفلک چیکار می کنه به تو چیزی نمی گه دوستی چیزی نداره؟ خالم گفت اونقدر از مردا متنفره که اصلا فکرشو نمی کنه فواد گفت مگه میشه اونم کی سارا فواد بلند شد بود که بره به شوخی گفت ببین اگه به این احتیاجی داره دریغ نکنم خالم لجش گرفت گفت لازم نکرده برو سر کارت دیر شده اون رفت سر کار من کارم نیمه وقت بود موندم خونه رفتم تو هال پیش خالم گفت بیا سارا جون بشین تا برات چای بیارم نذاشتم خودم چای ریختم نشستم پیش خالم پرسیدم عمو فواد چی می گفت یه کم جا خورد گفت فواد دیگه راستی خاله امروز همسایه سر کوچه دعوت کرده روضه می ای بریم ؟ گفتم خاله حوصله شو ندارم می خوام یه کم استراحت کنم اونم قبول کرد زنگ زد به فواد گفت که کم وسایل بگیره و اینکه می ره روضه معلوم بود فواد ازش پرسیده که منم می رم یا نه خالم گفت نه سارا خونس اون رفت .بعد یه ساعت زنگ درو زدن ایفون برداشتم فواد گفت سارا جون باز کن اومد تو گفتم عمو زود اومدی گفت چیزی نبود حوصلم نگرفت اومدم من با شلوار استرج بودم رفتم تا دامن بپوشم سنگینی نگاهشو رو کونم حس کردم سرمو چرخوندم دستشو از رو کیرش برداشت اومدم تو هال گفتم بفرما تا برات چایی بیارم رو صندلی غذا خوری بود منم رو بروش نشستم می دونستم که دیدش عوض شده برا همین موقع چای خوردن خودمو تو فکر نشون دادم پرسید سارا چته؟ خیلی تو فکری گفتم هیچ چی به سر نوشت خودم فکر می کنم که چی اومد به سرم الان کجام گفت سارا اولا به هیچ چی فکر نکن تازه داری خوب می شی ثانیا به سرنوشتت کار ی ندارم رو سر ما جا داری گفتم شما لطف داری نمی دونم شما رو نداشتم الان کجا بودم اشک تو چشمام جاری شد سرمو انداختم پایین دستشو از چونم گرفت اورد بالا گفت به به دختر کوچولو گریه می کنه تو الان باید چن تا مرد تشنه ببری گشنه بیاری تا اینو گفت بدنم مور مور شد صورتمو بردم تو دستش اونم صورتمو دست کشید من از دستش بوس کردم گفت سارا همه جوره رو من حساب کن من خیلی خاطر تو می خوام اینو به خالتم گفتم منم به شوخی گفتم اره شنیدم تیر خلاصو زده بودم گفت بد جنس چی شنیدی گفتم هی شنیدم دیگه پرسید دیشب خیلی گرم بود؟خودمو زدم به اون راه گفتم برا چی ؟گفت اخه رو باز خوابیده بودی به خالت گفتم اومد رو تو کشید گفتم مرسی متوجه شدم اخه از دیشب قرص خواب نمی خورم ولی خواب الو بودم دیگه ندونستم شمایید یا خاله یه کم سرخ شد اخه خودش گفت که به خالم گفته بیاد رومو بکشه ولی من چاخانشو دراوردم گفتم راستی عمو تا عمو گفتم گفت نگو عمو منو پیر نشون می دی بگو فواد گفتم اخه پیش خاله زشته گفت خودمان بودیم گفتم پس اقا فواد گفت باشه گفتم اقا فواد خاله دیشب چش بود ناله می کرد گفت نمی دونم خودت که دید می زدی تا اینو گفت پاهامو به هم فشار دادم اب کسم راه افتاده بود.دیگه راحت شده بودم گفتم بد جنس ها نمی گین یه دختر جوان تو خونه دارین شاید خیلی چیزا دلش بخواد گفت مثلا چه چیزا گفتم خیار گوشتی چیزی اینو که گفتم بلند شد اومد پیشم دو دستی گرفت از گردنم رو سریمو باز کرد دو زانو نشست پایین سروشو گذاشت رو سینم. فشار داد دکمه پیرنمو باز کرده نوک سینه هام بلند شده بود سوتینمو داد بالا و سینه هامو انداخت دهنش رو ابرا بودم پاهامو گذاشت لبه صندلی و شورتمو از زیر کونم کشید بیرون و افتاد به جون کسم تا حالا این طور حال نکرده بودم دو دستی گرفتم از سرش و اونو رو کسم فشار دادم نوبت انگشتش بود یکی دو تا سه تا تا اینکه ارضا شدم و اب کسم ریخت رو صندلی دیگه جون نداشتم پاهامو باز کرد و زبونشو کشید رو صندلی وپاکش کرد بلند شد از دستام گرفت رفتیم تو اتاق خواب اون منو لخت کرد منم اونو می دونستیم از خاله خبری نیست کیرشوکردم دهنم وبا کیف تموم براش ساک زدم دیگه نذاشت منوهول داد رو تخت لنگامو برد هوا مثل اون طوری که خاله رو می گایید کیرشو چسبوند به کسم وتا خایه هاش کرد تو کسم یه کم دردم اومد ولی درد شیرینی بود از بالا سینم می خورد از پایین کسمو می گایید خیلی وارد بود گفت جیگر اماده ای گفتم اره بکوب قربونت برم سرعتش زیاد کرد از اب خودم و اون تو کسم اتیش بود ابشو ریخت تو کسم خواستم بلند شم نذاشت گفت نترس لولمو بستم خیالم راحت شد با ارامش کامل کنارش خوابیدم بوسی از لبش کرد گفتم مرسی خیلی حال داشت گفت قابل نداشت هرموقع خواستی در خدمتم بلند شدم لباسامو ببوشم گفتم امشب خاله رو چیکار می کنی گفت نترس از پسش بر می ام اونم بلند شد لباسشو پوشید و رفت بیرون بعد نیم ساعتی خاله اومد بو می کشید گفت سارا یه بویی می اد گفتم نه خاله خلاصه بی خیال شد شروع کردیم به شام درست کردن که فواد اومد نعشه نعشه بود رفت حموم دوش بگیره گفتم عمو چشه کبکش خروس می خونه . گفت اره گفتم فکر کنم فردا هم بفرستت حموم شیرین لبخندی زد و گفت خوب حالا توام یه کم خودمو صر نشون دادم گفت چی شد ؟گفتم هیچ چی گفت خبر ی نیست گفتم چیه خاله از دستم خسته شدی گفت نه خاله قربونت برم به خاطر سختی خودت می گم اخه خیلی سخته زن بدون مرد باشه وشبها تنها بخوابه گفتم می خوای بیام پیش شما بخوابم خندید وگفت لازم نکرده فواد اومد بیرون خاله رفت براش لباس بیاره کیرشو نشون من داد صاف صوفش کرده بود باز کیر دلم خواست منم کوسمو مالیدم خاله اومد منم به کار خودم مشغول شدم فواد گفت من برم بیرون بیام رفت بعد یه ساعتی اومد طبق روال شام مون روخوردیم شیرین و من ظرفا رو جمع کریم من چایی اوردم فواد از جیبش یه قطره ای در اورد ریخت تو چایی خاله رو صدا کرد گفت بیا چایت تو بخور سرد می شه سارا باید دوباره عوضش کنه اونم اومد وچایشو خورد ظر فا تموم شده بود منم رفتم میوه اوردم کم کم حال خاله داشت عوض می شد ومدام وول می خورد فواد پرسید شیرین چته حالت خوب نیست گفت نمی دونم بدنم گر فته حالم یه طوریه بلند شد رفت دستشویی به فواد گفتم چیکار کردی گفت نترس امشب دوتایتونو باهم می گام شیرین اومد تیشرتشو در اورد با سوتین بود .جلو ما دامنشم گذاشت زمین گرفت از دست فواد گفت پاشو بریم داغ کردم فواد گفت شیرین جون پیش سارا زشته باشه صبرکن شیرین حال خودش نبود گفت سارا که غریبه نیست اونم بیاد فواد گرفت از دستش گفت یه کم بشین شیرین التماس می کرد فواد توروخدا خیلی می خارم یه طوری بندازش فواد دستش برد تو شورت شیرین و انگشت کرد تو کسش شیرین هم جوووون واخخخخخ اوفففففش شروع شد به من گفت بیا عزیزم خجالت نکش بیا چند وقته کیر ندیدی منم یه نگاه به فواد کردم رفتم جلوسوتین شیرین رو باز کردم مشغول شدم فواد کسشو می خورد منم سینه هاشو شیرین طوری جیغ می زد که انگار داره می زاد فواد کیرشو گرفت جلو دهنم براش ساک زدم شیرین ساکت بود وبا ولع ما رو نگاه می کرد دستشو دراز کرد فواد رو ازم جدا کرد گفت بسه دیگه فواد رفت بین پاهای شیرین واونارو بلند کرد البته شیرین هم اندازه 180 درجه باز کرده بود فواد تپوند توکسش وشیرین دندون ناشون فشار می داد و جیغ می کشیدفواد به من اشاره ای کرد که برم رو سر شیرین منم رفتم کوسموگذا شتم رو دهن شیرین کس وچوچولمو گرفت دهنش مثل فحطی زده ها می خورد جیغ منم در اومده بود فواد سینه های منو گرفته بود می چلوند شیرین باز جیغ می زد بکوب فواد بکوب داره می اد فواد سرعتشو زیاد کرد شیرین ابشو ریخت وبی حال افتاد فواد کشید بیرون واومد سراغ من گفت از کون بکنمت منم با سرم موافقت کردم وخودمو به صورت قمبل در اوردم زبونشو کشید رو سوراخ کونم به کارش وارد بود نوبت انگشتاش بود منو حسابی گشاد کردبا دستم کس وچوچولمو می مالیدم تو حال خودم نبودم فقط چیز داغی تو کونم احساس کردم دست بردم خایه های فوادو گرفتم تا ته تو کونم بود شیرین حالش جا اومده بود ویه کم از مستی قطره کم شده بود گفت بد جنسا دارین چیکار می کنین جلو چشم من ما خندیدیم شیرین تازه یادش اومد که چی کرده یه کم ناراحت شد با هن هن کردن فواد گفتم خاله جون ناراحت نشو ساراتو از گناه نجات دادی من کنیزتم خاک پاتم فواد گفت جیگر بیا توحال خودمون این طفلک هم کیر می خواد همدم می خواد شیرین دیگه اروم شده بود اومد مشغول شدیم با لذت تموم وسه نفری لخت کنار هم شب رو به صبح رسوندیم فردا جمعه بود اول من بیدار شدم بعد شیرین بعد فواد شیرین لبخندی زد با یه کم احساس درد بلند شد گفت خدا لعنتون کنه دیشب چیکار کردین فواد گفت بدجنس تو حالت خراب بود به ما می گی سه نفری رفتیم حموم اونجا هم از خجالت هم در اومدیم یه صبحانه مفصل زدیم تو رگ .بعد چند روز سر فرصت فواد منو عقدکرد زندگی جدیمون سه نفری شروع کردیم من خالم شدیم هووی هم اون هم چه هووهایی جونمون براهم در می اد وهمیشه سه نفری عشق وحالمون رومی کنیم.پایان

سلام
اسم من سونیا است و در یکی از شهر استان خوزستان زندگی می کنم من در حال حاضر 22 سال دارم و شوهر خاله ای دارم که 33 سال داره داستان من بر می گرده به 5 سال پیش که من 17 سال داشتم و برای اولین طعم سکس از پسر عموی خودم کشیدم ...
تازه بود رگ کیر وسکس احساس کردم و داشتم به شوهر خاله خودم مجید علاقمند می شدم مجید تویی یه شرکت دولتی کار می کرد و برای خودش برو بیاری داشت و به کامپیوتر و اینترنت وارد بود و جوونی پر انرژی بود و صبح و عصر سرکار بود و کلی اطلاعت داشت خلاصه من کم کم به اون علاقه پیدا کردم اما اون شوهر خاله من بود ونمی شد کاری کردو خلاصه دوست داشتم با اون هم سکس داشته باشم ولی از اینکه چطور جلو برم می ترسیدم هر طور بود با یکی از دوستام به نام صفورا مشورت کردم و بعد از اون قرار شد بابام راضی کنم برای ما کامپیوتر بخره و خرید و مجید (اون برای ما تهیه کرد ) و قرار شد به من کامپیوتر یاد بده خلاصه از اون زمان من جلوی مجید راحت رفت وآمد می کردم من با قدی 167 و وزنی 64 و سینه های بزرگ 85 و کمر باریک چشم و ابری مشکی و موی مشکی کونی دورشت جلوی مجید آمد شد می کردم اون لحظه زیاد مجید من نگاه نمی کرد . ما با گشاد کردن سوتینم که باعث می شد سینه هام بالا و پایین بشن توجه مجید به من جلب شد و پوشیدن شلوار تنگ و تی شرتهای تنگ خلاصه هر جنده بازی که می شد انجام دادم خلاصه دیگه حرف زدن مجید موداب راحتتر د الان موقع اون بود وارد عمل بشم و هر موقع و هر وقت منتظر فرصتی مناسب بودم تا اینکه خالم برای مسافر به تهران خونه ای داییم می ره ، مامانم به من میگه که مجید زنگ بزن و برای شام به گم بیاد خونه ما اون هم میاد شب شام می خوره و دسته کلیدی خونه ما می زاره چون فردا باید می رفت ماموریت فردا اون روز من کلید بلند می کنم و به خونه اون سر می زنم و پشت کامپیوتر مجید که میرم و روشن که می کنم توی داریو که رفتم یه قسمتی بود پر از فیلم سکسی و عکسی ، تمام تنم خیس می شه و کلی حشری می شدم و تازه فکری به ذهنم رسید رفتم یه سری کلید از روی کلید زدم و با خودم نگاه داشتم ظهر بود به مامانم گفتم که خونه نمی یارم و می رم خونه دوستم صفورا درس بخونم خلاصه رفتم خونه خالم خونه مرتب کردم و دوشی گرفتم غذا درست کردم تا آقا مجید بیاد خلاصه آقا مجید اومد خونه وو از دیدن من تویی خونه جا خورد و گفت چی شده ، من هم دست پاچگی گفتم هیچی گفتم خالم نیست خونه مرتب کنم و غذا درست کنم تازه اروم شده بود و براش غذا کشیدم و شروع به خوردن کردیم خیلی تعریف دست پخت من داد بعد بهم گفت این لباس خیلی بهت میاد و لی خیلی تنگ برات گفتم اره چون خالم استوخون بود لاغر من هم گفتم اره این رو پوشیده دلتنگ خالم نشی اره بعد گفت نمی ترسی کاری که با خالت می کم با تو بکنم ، من هم با یه خنده گفتم نه نمی ترسم کی از چی می ترسونی احساس کردم جوابم به دلش نشست (یه تی شرت طوسی با شلوار نازک هم رنگ اون ) که سینه هام داشت بیرون می اومدن خلاصه اومد تویی اشپزخونه کمک کنه من تویی این کمک کردن یه چند باری خودم بهت زدم و با هرشوخی بهش دست می زدم که دیدم کم کم کیرش داره راست میشه و بهش پیشنهاد دادم بره حمام و دوشی بگیره خون شوت و سوتینم اونجا گذاشته بودم وقتی که بیرون امد گفتم حمام بودی گفتم اره _شوت ، سو تینم اونجا بود ببخشید گفت نه اشکال نداره رفت که خودش خشک کنه و لباس عوض کنه
تمام کسم خیس بود بعد به مجید کفتم که کامپیوتر یاد بده شروع به یاد دادن من شد اما تمام حواسم به کیرش بود که کی توی کون بره بعد از چند لحظه موهای سرم باز کردم و شروع به بازی با اون شدم جلوی ترشیتم تا خط سینه ام پایین اومده بود چشمام باز نمی شد رفتم تویی بغل مجید اینگار امده بود بغلم کرد گفت سونیا حال خوب نیست گفتم نه خواهش می کنم من بکن برق از چشماش پرید تی شرتم دراوردم و به شکم خوابیدم دیگه گرمای تنش احساس کردم از پشت گردنم شروع به خوردن کرد تا پایین کمر من چشمام بسته بود سوتینم باز تا خط باستنم می خورد شلوار از پام بیرون کشیو تا نوک پامهام خورد من رو به کمر چرخورن و تا بالا شروع به خوردن می کرد تمام تنم خیس بود می لرزیدم لای کسم از پشت شوت می لیسد بعد به سینه های بزرگ رسید و تا (هر دوی ) سینه ام می خورد و لیس می زد همش خیس بود تمام تنم خیس بود شورتماز پام دراورد و شروع به لیسدن کسم کردم . بعد کیرش لای سینه هام گذاشت حرارت کیرش احساس می کردم کیرش لای سینه هام بالا پایین می کرد بعد کیر بزرگش تویی دهنم گذاشت تا براش ساک بزنم (مجید زیر لب می گفت خیلی وقت منتظر این لحظه بودم ) خلاصه با ریختن روغنی روی کیرش کیرش تا دسته تا تخم تویی کون گذاشت درس پارم کرد و تا 45 دقیقه من از کون می کرد هر لحظه بالا پایینم می کرد و با سین هام بازی می کرد تا ابش لای سینه هام ریخت این بار اولی بود که به مجید کون سفتی دادم
من برای بار اول داستان می نویسیم تازه مشکل نوشتن دارم چون اطراف من شلوغه
امیدوارم لذت برده باشید

همزمانسازی محتوا