شما اینجا هستید

عاشقی

تو تموم آرزومی

سلام من سامان هستم35ساله. متاهل دریکی ازشهرهای مرزی کردنشین زندگی میکنم یک فروشگاه لوازم خانگی بزرگ دارم وفرزند آخر یه خانواده مذهبی و خوشنام . داستان من کاملا واقعیست برخلاف داستانهای دیگه سکسی نیست بلکه عاشقانه میباشد.اما داستان من به7سال پیش برمیگرده که تازه از خونواده جدا شده بودم ودنبال خونه میگشتم بعد مدتها یه خونه پیدا کردم که دوطبقه بود وصاحبخونه یه زن ومرد جوان همسن وسال خودم وهمسرم بودند شبی که برا نوشتن قرارداد به خانه آنها رفتم وقتی شیلان (اسم مستعار زن صاحبخونه) برامون چای آورد یهو با دیدنش دلم ریخت انگار سالهاست میشناسمش ویه حس دوست داشتن.

داستان سکسی:

عشق ممنوع

سلام به همه
این داستان سکسی نیست
من یه دخترم یه دختر 24ساله که خواستم باهاتون دردو دل کنم.
اگه حوصله داشتید بخونید؛اگرهم نه که نخونید و فحش ندید
ممنون ازهمه دوستان مخصوصاً جناب آقای خوشتیپ مک کوىین که عاشق نظراشم.
7سال پیش بود که بایکی ازپسرای همسایمون دوست شدم پسریکه من باتمام وجودم عاشقش شده بودم.
اما دوستی من ومجتبی فقط به اس و زنگ ختم میشد.
که بعد 6ماه باهم کات کردیم؛اونم بخاطر بچه بازیای من بود،همیشه میترسیدم باهاش برم بیرون ویکی ببینتمون.
خلاصه بعد 2سال ازتموم شدن رابطمون من هنوزم عاشقش بودم.

داستان سکسی:

آي عشق چه كس تو را ساخته

به آرامی نزدیک می شوی ، این اولین تماس است و به این می اندیشی که برای این لحظه ی پر از اضطراب که هنوز رعشه ی شرم و شایدم ترس و ناباوری قلبت را سخت می فشارد، چقدر صبر کرده ای . چه ساعت هایی تمام سرمایه ی های تجسمی ات را ، همه ی پس انداز رویاهایت را بر سر قمار ساختن این لحظه حراج کردی .

داستان سکسی:

برام هیچ حسی شبیه تو نیست

از صبح تا حالا یه ریز دارم به ساعت نگا میکنم! دل تو دلم نیست.
-شبنم پس کی تموم میشه؟ من که مردم آخه!!
-ای بابا کار یه ربع نیست که! تو برو بیرون یه هوایی بخور دیگه داره تموم میشه!
-حالا نمیشه بیام تو؟!
-گفتم که نه. اینجا یه عروس دیگه هم داره آرایش میشه نمیشه بیای!
باز به ساعت نگاه کردم. دوماد دیگه ای که غیر از من اونجا بود(مشهدی بود!!) گفت:
-چرا اِقَدِ هولی؟!
-نمیدونم دست خودم نیست...
-خو کسخل زنت ایجوری ببینتت که وا مِده فِقط(ینی کاملا کنترلشو از دست میده و مضطرب میشه!) یکم مرد باش!
-چجوری آخه؟

داستان سکسی:

روزهای دل دادن (1)

از کلاس برمیگردم طبق معمول هنسوری تو گوشمه و دارم اهنگ جدید شکیلا"حسرت" رو گوش میدم و میام تو اسانسور
طبقه ی 4 رو میزنم و چشامو میبندم،چند ثانیه بعد بوی عطر تند و تیزی رو حس میکنم و چشامو باز میکنم
سلام
سلام خانوم
حاله شما خوبه ؟
مرسی ممنون خوبم ،شما انگار بهترید؟
ههههه، نه بابا من دیگه زدم به سیم اخر!
هر دو میخندیم و طبقه ی 8 از اسانسور میایم بیرون
و هر کدوم به سمت واحد خودمون میریم
راستی اقا میلاد !
بله بفرمایید
میشه بپرسم شما چرا همیشه بوی سیگار میدید؟!

داستان سکسی:

عشق ناتمام

سلام به دوستای خودم من تازه بااین سایت آشناشدم بیشترداستانهاتخیلی بودن یابیشترازروی هوس اتفاق افتاده بودمن اولین باره دارم مینویسم امایکدفعه دلم خواست شماروهم باخاطره عشقی خودم شریک کنم
اسم مستعاری من هانیست اسم عشقم رضا
مبدوسال پیش باهم آشناشدیم همینطورکه روزهامیگذشت عشق ماشدیدترمیشدمامیخواستیم ازدواج کنیم رضامیگفت توبرای خودمی عشقمی براهمین منم عاشقش شدم

داستان سکسی:

عشقی شبیه سراب

سلام عزیزان؛ خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم ازبدترین خاطرات زندگیمه؛ اسمم تو این داستان ماندانا است؛ 23 سالمه؛ داستانم اصلا لذت بخش نیست اگه دوس ندارید روحیتون خراب بشه نخونید، اما درعوض عبرت آموزه، ماجرا برمیگرده به 2سال پیش، من یه پسرعمه دارم که ازبچگی شیفتش بودم، قیافش طرزنگاهش، آرامشی که درچهرش موج میزنه، خیلی دوس داشتم یه جوری درکنارش باشم دوس داشتم شریک زندگیش باشم دنبال یه راهی میگشتم که خودمو بهش نزدیک کنم تااینکه 2سال پیش شمارشو ازروی گوشی داداشم که خیلی باهاش رفیق بود برداشتم. ازفرستادن یه مسیج عاشقانه شروع کردم، طبق روال همیشه چون نشناخت جواب داد؛شما؟

داستان سکسی:

فقط به فکر عشق

سلام به همه ی هم سنو سالای خودم(16 سالمه)
اینو نوشتم تا تجربه ای بشه به شما که به حال من نیفتین
حدودا ماه رمضون سال پیش بود که دختری رو تو پارک دیدم قبل این که ببینمش بچه ای بودم که از خونه بیرون در نمیومدم میرم سره اصل مطلب فردای همون روز دوباره دیدمش وقتی رو چرخ و فلک نشسته بود و داشت با دوستاش حرف میزد از حرفاشون فهمیدم که بچه ی همین محلست.چند روزی گذشتو هرروز برای دیدنش به پارک میرفتم

داستان سکسی:

اولین تنهایی با عشقم

سلام خدمت همه ی دوستان شهوانی
اول داستان بگم که این داستانی که میگم همین 3 ساعت پیش اتفاق افتاد . به نظر خودم و خیلی دیگه از دوستان هم فک کنم سکسی نباشه . فقط این داستانو می نویسم که بگم واقعیت با اون چیزی که خیلی ها تو داستاناشون میگن فرق داره ... شاید هم دوس دختر ما 8 سیلندر بود .... !!!!
اولین بارمه که داستان مینویسم . امیدوارم که خوشتون بیاد
همه ی اسم های داستان هم مستعار هستن
علی هستم . 19 ساله از یه شهر نسبتا کوچیک که همه هم دیگه رو میشناسن . یه شهری که نمی تونی دسته عشقتو تو خیابون بگیری . از ترس اینکه یه اشنا ببینه و اون موقع ....

داستان سکسی:

عشق 12 ساله: سکس، عذاب و حسرت

سلام دوستان.خواهشا توهین نکنید.عین واقعیت رو دارم میگم .اتفاقی با این سایت آشنا شدم.از آدرسی که رویه یه عکس بود . چند تا از داستان ها رو خوندم گفتم بذار منم یه داستانی رو بگم که واسم اتفاق افتاد.

داستان سکسی:

سكس عشاق يه چيزه ديگه اس

سلام
من سانازم اين داستان خاطراته عشقى و سكسى منه اولين سكس كامل منو عشقه زندگيم رضاست
همشم راسته بخدا
آخراش يا بهتر بگم وسطاش سكسى ميشه
جانه هركى دوس داريد فحش نديد
مرسى
ما 6 سال باهم دوست بوديم تو اين مدت ساله دومه دوستى بوس بازيو بغل و نازو نوازشو شروع كرديم ساله سوم و چهارمش بهم درباره بدنمون اس ميداديم هرشب و همديگرو تحريك ميكرديم به فراتر از بوسه و من به خاسته اون سينه و كسمو بهش دادم تا بخوره اولين بارش خيلى بياد موندنى بود واقعأ

داستان سکسی:

عشقی که از دست رفت

سلام من معصومه هستم ولی تو فامیل بهم میگن الهام من اهل رشت م این خاطره سکسی نیست اینو مینویسم تا شاید اونی که دنبالشم یه روز اینو بخونه ماجرا از یه روز شروع شد که حالم خوب نیود رفتم تو چت یاهو تو یه روم ساکت نشسته بودم فقط به اونایی که چت میکردن نگاه میکردم دیدم یه نفر اومد تو پی وی م شروع کرد بامن حرف زدن اول جوابشو ندادم بعد بهم گفت میدونم حالت خوب نیست و چه حالی داری وشروع کرد از خدا حرف زدن و چیزایی میگفت واقعا دلنشین بلاخره جوابشو دادم گفتم تو از کجا میدونستی حالم خوش نیست حتی ایدیم هم پسرونه بود خلاصه کمکم سر حرف باز شد بهش گفتم ایدی اصلیمو اد کنه اونم ادم کرد وقتی باهاش حرف میزدم ارا

داستان سکسی:

جایی ورای ابرها، جایی برای عشق

وقتی بهش گفتم که برگرد و به شکم بخواب انگار تمام انرژی ای که بالا پایین شدن ها و تقلاهاش رو به پایان می بردنش رو دوباره بهش برگردونم. همیشه عاشق این بود که بهش بگم برگرد و به شکم بخواب چون اینجوری هم من مسلطتر عمل می کردم و هم اون با خیال راحتتری تمرکزش رو می ذاشت روی لذت بردن. می دونه که من همیشه دوست دارم بیشتر از من اون لذت ببره و خوب همیشه هم ابتکار عمل از ابتدا تا جایی که تشخیص می دادم حداقل سه بار ارضا شده، دست من بود. این حرکت اخری هم حسن ختامی بود بر یک عشق بازی شیرین و طولانی که همیشه با این جمله ختم می شد: آه، دارم می میرم، ببین زیرم دریاچه شده.

داستان سکسی:

اولین و آخرین خاطره سکسی مهندس

داستاني رو که ميخوام بنويسم ماجراي زندگي حقيقي خودم و عشقمه اگه در مواردي داستان رو نيمه کاره رها کردم ديگه واقعا قادر به تايپ نبودم. اگه کسي از خوندنش احساس ناراحتي کرد من ازش متشکرم وعذر ميخوام از همدردي همه ممنونم ( در ضمن از آوردن اسم خود داري کردم...).
جريان از يه مراجعه به واحد ساختماني شروع شد من که يک جوان 24 ساله و مهندس الکترونيک بودم از طرف شرکت براي نقشه کشي شبکه بندي واحد 18 طبقه اي رفته بودم و ..

داستان سکسی:

معشوقم خسیس بود

سلام
میخام داستان جوادمو بنویسم که الان خیلی دلم برا ش تنگ شده.
اگه کسی برا خودارضایی اومده اینو نخونه.هرچند قسمتای سکسیم داره
اگرم غلط املایی دارم ببخشید
راستش اهل پسربازی نبودم و فقط به فکر درس بودم.وبا اینکه سن بالایی نداشتم اما برا ارشد داشتم آماده می شدم و تا4صب مشغول کتابام بود.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - عاشقی