سکس در ماشین

سلام من اسمم ارشه 26 سالمه خاطره ام برمیگرده به دوسال پیش یه روز که با ماشین داشتم تو خیابون میچرخیدم چشمم افتاد به یه دختره که داشت با گوشی حرف میزد وکنار خیابون راه میرفت رفتم کنارش گفتم سلام برسون اونم برگشت خنذید...چند متر جلوترترمز زدم تا بیاد اومد گفتم برسونمت خانومی بعد چند دقیقه کنه شدن بلاخره عقب سوار شد اونروز با شماره دادن گذشت تا فرداش اس داد بیا ببینمت منم بدو رفتم سوارش کردمو راه افتادیم ازهرجایی حرف زدیم که یهو گفت دستام یخ زد کولر ماشین خیلی خنک میکنه منم گفتم میخوای گرمش کنم دستاتو یه لبخند زددستاشو تو دستام گرفتم ویه نوازش اروم کردم بعد پرو گفتم دوست داری اتیشت بزنم گفت چطور رفتم خارج شهر تو یه جای پرت نگه داشتم یه لب توپ و محکم گرفتم ازش که یهو دیدم زبونش رو گذاشت تو دهنمو شروع کرد با زبونم بازی کردن منم دستمو بردم سینه هاشو گرفتم که یه اه کشید دیگه دیوونه شدم دکمه مانتوش رو باز کردم از رو سوتین سینه هاشو میخوردم اروم از پشت سوتینشو باز کردم وااای چی میدیدم دوتا نوک قهوهای وتیز شروع کردم به مک زدن وخوردن سینه هاش سایز 75 بود ونه زیاد سفت نه شل نرمال بود یه دستمو برم گذاشتم لای پاش که عین کوره داشت میسوخت اونم کیرمو از رو شلوار میمالید دستمو بردم زیر شلوارش و گذاشتم رو کسش که خیسه خیس بود داشت منفجر میشد و به خودش میپیچید کمربندمو باز کردمو کیرمو دراوردم دادم دستش خودمم انقدر سینه هاشو خوردمو کسش رو مالیدم تا با یه فشار زیاد که دستمو وسط پاش قفل کرده بود ارضا شد یه کم بیحال افتاد رو صندلی بعد بلند شدکیرمو کرد تو دهنش یه چند دقیقه ساک زد که داشت ابم میومد که کشیدم بیرون از دهنش گفتم برو صندلی عقب شلوارتو دراررفت منم پریدم عقب ازپشت گذاشتم لای پاش که دوباره صدای اه اهش بلند شد یه پنج دقیقه کردم تا دوباره ارضا شد بعد خودم چندبار عقب جلو کردم لای پاش که ابم اومد ریختم رو کونش بعد با دستمال کاغذی تمیزش کزدم یه پنج دقیقه همونجوری روهم بودیم که بلند شدیم لباسامون رو پوشیدیم برگشتیم تو شهر دوتا ابهویج بستنی هم خریدم خوردیم و بردم رسوندمش..یک سال باهاش بودم خیلی سکس داشتیم باهم تا عروسی کرد و چند بار بعد عروسیش زنگ زد منم محلش نذاشتم چون دنبال متاهل ها هیچوقت نمیرم واسم خط قرمزه مرسی از اینکه داستانمو خوندید

نوشته:‌ آرش

سلام من نیما 20 سالمه دانشجو ترم آخر
خاطره ای که میخوام بگم بر میگرده به تابستان 91 که اول رفاقتم با یه دختری بود به اسم لیلا.

یک روز یکی بهم زنگ زداما حرف نزد صدامو شنیدو قطع کرد
بهش اس دادم: شما؟
گفت یه آشنا
گفتم: آشنا اسمو رسم داره اگه نمیگی مزاحم نشو بای
گفت: آقا نیما
گفتم بله خودم هستم
گفت: من لیلام میخوام باهات دوست بشم
گفتم: شمارمو از کی گرفتی
گفت تو مترو خودت عکسو شمارتو بهم فرستادی
گفتم کدوم عکسم بود
گفت: پوشیور سفید پوشیدی
منم از نشونی هاش مطمئن شدم که حرفش راست.آخه تو مترو با بلوتوث شمارمو با عکسمو میفرستادم تا شاید دختری باهام دوست شد
منم چون با کسی رفیق نبودم سعی کردم باهاش بیشتر آشنا بشم
یک ماهی گذشت دیدم هر بار میگم که بیا قرار بزاریمو هم دیگرو ببینیم منو میپیچونه میگه نمیتونم بزار هر وقت وقت کردم بهت میگم
از اول رفاقتمون دو ماه گذشت
بهش باز گفتم بیا قرار بزاریم تا هم دیگرو ببینیم.اصلا شاید از چهره هم خوشمون نیومد
گفت: من عکستو دیدم خوشم اومده گفتم خوب من که ندیدم
گفت: یک ماه دیقه قرار میزاریم خوبه؟
گفتم: باشه قول بده؟
گفت: قول
بعد بیوگرافی چهرشو ازش پرسیدم
گفت: پوستم سفیده موهام مشگی چشام عسلی
منم که از چشمای رنگی خوشم میومد باعث شد دوستیمون حداقل تا قرار گذاشتنمون پایدار بمونه
بعد چند مدت ازش اصلیتشونو پرسیدم گفت: بابام ایرانیه مادرم افغانی
خلاصه یک ماه هم گذشت اما خبری از قرار گذاشتن نشد.
خواستم بپیچونمش گفتم: من دوس دارم با کسی رفیق میشم هر هفته همدیگرو ببینیم
گفت:نمیتونم درکم کن
دیدم سمج شده بهونه آوردم
گفتم: من دانشجوام کلی خرج تحصیلمه نمیتونم هر روز هر روز شارژ بگیرم بعد بهش اس دادم واس همیشه خدانگهدار...
منم که تو ماشین بودم از مسافرت بر میگشتم و 31 شهریور ماه بودش
بعد چند ساعت دیدم شارژ برام خریده فرستاده رمزشو میگه بزن
منم زدم بعد مجبور شدم بهش اس بدم
بعد یه ه چند روز گذشت.اون از اون وقت هر یکی دو روز یه بار برام شارژ میفرستاد تا باهاش اس ام اس بازی کنم
بعد دیگه نتونستم بهونه ای بیارمو باهاش موندم
حتی باهاش بحث سکس رو هم باز کردم
یک شب هم اس سکسی دادیم آّ همو حسابی آوردیم...
یه سه ماهی هم همینطوری گذشت وارد زمستان شدیم.
چون اون ازم میترسید اولای رفاقتمون واسه همین قرار نمیزاشت باهام بعد این مدت که بهم اعتماد کرده بود قرار شد یه قرار با هم بزاریم
یه شب باهم برای فردا قرار گذاشتیم که صبح بره پیش دوستش (هستی) بعدش ساعت 11 بیاد پیش من
منم از ساعت10 رفتم سر قرارو منتظرش شدم تا بیاد
آخه خیلی کنجکاو به دیدنش بودم
اس داد نیما هوا بارونیه اگه بارون بیاد من نمیتونم بیام
جواب دادم: اگه نیای واسه همیشه فراموشم کن
اونم مجبور شد بیاد
تا ساعت 11 نشستم تو ماشین هوا سرد بود.بارون شدیدی میومد
بلاخره ساعت 11 شد نیومد 20 دقیقه ای گذشت تا لیلا خانوم اومد
بوق زدم سوارش کردمو حرکت کردم
گفتم معلوم هست کجایی؟
گفت دوستم نمیزاشت بیام.به زور اومدم
بعد گفت: از هستی شنیدم بهش اس میدادیو میخواستی باهاش دوست بشی
گفتم: آخه قبلنا با تو قهر کرده بودم اون اس داد منم گفتم شما بعدش خواستم باهاش دوست بشمو از تنهایی در بیام
گفت: عوضی اون نامزد داره
گفتم: ببخشید دیگه تکرار نمیشه
بعد لحظاتی رسیدیم نزدیک دانشگاهم که خیابونش یه جای خلوتی بود.در دانشگاهو رد کردم بعد ماشینو 30متر جلوتر از در دانشگاه پارک کردم واسه این که حراست نبینه.
بعد ماشینو خاموش کردمو گفتم:برم از صندق کادوتو بیارم
کادورو دادم دستش بازش کرد (دوتا مرغآبی کنار هم بودن تو آب داخل یک گوی) زیرش یه دکمه داشت
کوکش کردم صداش در اومد گفت نیما بخدا حدس زدم گوی برام گرفتی.
گفت: مرسی خیلی قشنگه
بعدش گذاشتم تو جعبه اش
گفت: نیما چرا اینجا اومدیم
گفتم: واسه اینکه دانشگاهمو ببینی
گفت: میترسم حشرت بزنه بالا
این حرفو که شنیدم با تعجب باهاش چشم تو چشم شدم
یه دفعه باخداگاه لب همو قفل کردیم به همو شروع به خوردن کردیم
نفس نفس میزد
دستمو بردم سمت سینه هاش مالوندم بعد دستمو کردم تو پیرنش تا از زیر سینشو بگیرم
تا گرفتم گفت: دستات چقدر سرده
گفتم: بزار رو سینه هات تا گرم بشه
بعد چند دقیقه صندلی شاگردو خوابوندم بعد رفتم روشو لب گرفتم دستمم بردم پایین کسشو از رو شلوار مالوندم تا حشرش بزنه بالا
بعد چند دقیقه جفتمون حسابی حشری شده بودیم
کمربندشو خواستم باز کنم دستمو گرفت نزاشت
گفت: نه نیما بشین برات ساک بزنم
منم از خدا خواسته نشستم رو صندلی شلوارمو تا نیمه کشیدم پایین تا کیرمو بخوره
تا کیرمو دید گفت: اوووه چقد درازه
گفتم: بخورش دیگه
گفت: با اینکه دوست نداشت اما یکی دو بار پایین بالا کرد تو دهنش بعد گفت: بسته نیما گفتم: حشرم زده بالا بخور تا آبش بیاد
گفت:حالم بهم میخوره.دیگه نمیتونم
گفتم پس شلوارتو در بیار از کون بکنمت گفت: نه میخورم
لیلا دو دله بود بخوره یا نه
گفتم: اصلا نمیخواد بخوری شلوارتو در بیار گفت: نه نیما
بعد من کاندم در آوردم میخواستم بزارم رو کیرم گفت نزار میخورمش.اما دیگه دیر شده بود کندمو گذاشته بودم رو کلاهک کیرم
برداشتم تا بخوره اما مواد تاخیریش رو کیرم بود دیگه نشدش بخوره
خلاصه کاندومو پشوندم به کیرم
بعد گفتم اگه برگردی زود میکنم آبم میادو تموم میشه میریم اگه نزاری شده تا شب همینجا نگه میدارمت
بعد با گمی اسرار بلاخره راضی شدو شلوارشو در آوردو برگشت
منم خوابیدم روش
تا این لحظه شیشه های ماشینو بخار گرفته بودو داخل ماشین مشخص نبود
کیرمو گذاشتم رو کونش گفت: تا ته نکنیا دردم میاد
گفتم چشم
بعدش شروع کردم بکنم تا یه کم فرو کردم گفت آی نیماااااااا
گغتم: جوووووووووون
گفت: درد داره زیاد تو کونم نکن
بعد یه چند بار عقب جلو کردنو آه و ناله نازی دستمو به زور گزاشتم رو کسش.نمیزاشت اما به سختی دستمو رو کس سفیدش تسلط کردم
وای چه کسی داشت حیف که پرده داشت
منم هم کسشو میمالوندم هم کیرمو فرم میکردم تو کونش
یه دفعه کیرمو تا ته کردم تو کونش داد زد آآآآآآآآی ی ی
گفتم: جووونم؟
گفت: داره میسوزه
بعد نیم ساعت کردن حسابی کاندم تاخیری کار خودشو کرده بود تا حدی که دم به دقیقه نازی میگفت آبت نمیاد؟ پس کی میاد؟
گفتم کاندم تاخیری بود دیر میاد
گفت کاندمو در بیار گفنم: آبمو بریزم تو کونت؟ گفت آره بریز
بعد درش آوردم بعد کسشو با دستم میمالوندمو کیرمم بدون کاندم کردم تو کونش
حسابی آه و ناله میکرد هم از درد هم از اینکه کسشو داشتم با دست میمالوندم حشری شده بود
ناگهان آبش اومد بعدش هون لحظه منم حشری کردو آب منم بعدش اومد
دستمو که از ریر کسش در آوردم خیس خالی بود
هم آب کس ریخته بود رو دستم هم آب کیرم
بعد با دستمال کاغذی پاکش کردمو کونشم پاک کردمو آماده رفتن شدیم
این اولین سکسی بود که با دختر داشتم
بعد از این دو بار هم با لیلا سکس کردم حالا منتظر قرار بعدی و چهارمین سکس باهاش هستم
درسته که یه رگش افغانیه اما سفیدو تنگه
خیلی حال میده بهم. چهره اش بیشتر به ایرانیا میخوره با اون چشمای عسلی خوشگلش

نوشته: نیما

ساعت 8 شب از کلاس زبان می اومدم خونه .یه ماشین بی ام و جلوم نگه داشت منم از سردی هوا کلافه شدم پریدم تو ماشین.کم کم سر صحبت و باهام باز کرد همش دست می کشید روی پاهام
از ظاهرش معلوم بود مرد مایه داریه .در داشبورد و باز کرد سه تا تراول صد تومنی گذاشت روی کنسول جلوی ماشین .گفت خواستی پیاده بشی برش دار.من هنوز ساکت بودم هم یه کم ترسیده بودم هم یه کم کنجکاو . اولین بار بود که کسی به بهانه ی سکس منو نوازش می کرد. هواسم به خاطراتم بود که من هنوز دخترم و باید خودمو برای شوهر اینده ام نگه دارم . ولی نمی دونم چجوری دست اون اقا از روی شلوار روی کسم اومد . یه حس خوبی گرفتم .گفت اجازه می دی دکمه های جینتو باز کنم . من سکوت کرده بودم و بی اختیار گفت سکوت علامت رضایت ِ.دکمه های شلوارمو باز کرد بهم گفت هوا تاریکه صندلی و بخوابون من یه کم با نازت بازی کنم . منم که ناخوداگاه خیس شده بودم صندلی ماشین و خوابوندم . دستشو تا گذاشت روی کسم با تعجب گفت دختر چقد خیس شدی و همینطور مدام دستش روی چوچول من بود و با چوچولم بازی می کرد .نفسم داشت بند می اومد تا حالا نمی دونستم چوچول چیه و بازی کردن با چوچول چه لذتی داره.بهش گفتم من دخترم گفت به پرده ات کاری ندارم انگشتم و نمی کنم تو کست فقط با چوچولت بازی می کنم. رفت تو یه کوچه ی خلوت اطراف شهران (تهرات)و ماشین و پارک کرد.گفت شلوارتو بیار پایین تر می خوام چوچولتو بخورم. منم که حالیم نبود شلوارمو نصفه کشیدم پایین .سرشو اورد تو کسم و شروع کرد میک زدن چوچولم .من داشتم تو هوا پرواز می کردم و اب کسم تموم صندلی ماشینشو پر کرده بود .نمی دونم چرا اون بیشتر من لذت میبرد .سرشو اورد بالا و با انگشتش شروع کرد به ادامه ی چوچول بازی انقدر چوچول منو تحریک کرد که یهو احساس کردم قلبم داره از کار می افته صدای نفسام بلند تر شده بود و من لذت بیشتری میبردم .حرکت انگشتشو رو چوچولم بیشتر کرد انقدر تکون داد چوچول منو که داشتم ارضاء می شدم .وقتی فهمید دارم ارضاء میشم سرشو اورد دوباره رو کسم و شروع کرد به خوردن چوچولم نمی دونم چی شد فقط یادمه که تمام ابِ کمرم از کسم اومد بیرون و ارضاء شدم تا ده دقیقه فقط نفس نفس می زدم .از اون به بعد هر شب از کلاس زبان که می اومدم خونه می دیدم ماشینش جلوی موسسه زبان پارکه منم با اشتیاق می رفتم سوار میشدم و هرشب منو با زبونش ارضاء می کرد .

نوشته: ستی

ساعت 8 شب بود،بعد کلی ولگردی تو خیابونای تهران حسابی خسته شده بودم.کم کم وقتمون داشت تموم میشد چون مهتاب باید ساعت 9 برمیگشت خونه منو مهتاب هفته ای یک بار بیشتر همو نمیدیدیم چون من سر کار میرفتم وقت نداشتم همیشه هم قبل از جداشدنمون برام جق میزد و اگه موقعیتش بود ساک.
من به خاطر ترسی که از پلیس داشتم هیچ وقت جایی توقف نمیکردم واکثرا پشت فرمون کارمونو میکردیم که مهتاب خوشش نمیومد میگفت دوست ندارم تو حرکت برات کاری کنم دلم میخواد یه جا وایسی خلاصه اون شب رفتیم شرق تهران یه جای دنج کنار یه پارک پیدا کردیم که دو تا ماشین بیشتر اونجا نبودن که همشون هم جفت بودن کنار پارک وایسادم و ماشینو خاموش کردم به مهتاب گفتم دلم ساک میخواد.کمربندمو باز کردمو دکمه های شلوارمم باز کردم کیرمو دادم دستش اونم شروع کرد برام خوردن من یه لحظه دوباره ترسیدم گفتم بذار ماشینو روشن کنم تو جاده بخور اما اون دستمو از رو سوییچ برداشتو به خوردن ادامه داد بهش گقتم ایندفه باید آبمو بخوریا اونم قبول کرد منم از تو آینه ماشین حواسم به اطراف بود تا میدیم ماشین داره میاد سر مهتابو میووردم بالا کم کم داشتم غرق لذت میشدم از تو آینه ماشین یه موتوریو دیدم داره میاد من بهش اهمیتی ندادم چون آبم داشت میومد نمیخواستم حسم بپره با نزدیک شدن موتوریه منم به ارگاسم نزدیک تر میشدم اومد کنار من وایساد تو چشمای من نگاه کردن منم همون لحظه آبم اومدو همشو خالی کردم دهن مهتاب خیلی حال داد اولین باری بود که آبمو میخورد انقد آبمو ریخته بودم تو دستمال کاغذی همشم میریخت رو لباسم خسته شده بودم.یارو اشاره کرد شیشه ماشینو بده پایین مهتابم سریع خودشو جمع کرد من شیشه ماشینو دادم پایین دیدم مامور نیروی انتظامیه انگار دنیا رو سرم خراب شد بهم گفت خودتو جمع و جور کن بیا پایین منم سریع کمربندمو بستمو کاپشنمو انداختم رو شلوارم اومدم پایین یارو یه نگاه به من کرد یه نگا به شلوارم باورش نمیشد انقد سریع خودمو جمع و جور کردم پلیسه جوون بود برگشت بهم گفت دیدم داره برات میخوره جوونی دیگه تو نکنی کی بکنه کارته ماشینمو گرفت گفت بذار ببینم ماشینای جلویی چیکار میکنن رفت سروقت اونا دیدم بله کارت اونم گرفت.مهتابو فرستادم تو پارک که اگه قرار شد بریم کلانتری اون گیر نیوفته،بعدش رفتم پیش ماموره منو پسره مشغول خایه مالی بودیم که چشمم افتاد به دوست دختر یارو عجب چیزی بود لامصب! خلاصه سرتونو درد نمیارم زنگ زدم به رفیقم کله گندم اومد مارو نجات داد خوش شانسی پسره کارت اونم داد رفت.اما هیچ وقت گریه های مهتابو یادم نمیره تا خونمون یه کله سیگار کشیدم...

نوشته: ؟

سلام به دوستای خوبم در سایت شهوانی.امیدوارم حالتون خوب باشه.
همین اولش بگم که این داستان واقعیته ولی چون من بار اولمه که داستانامو مینویسم شاید اشکالی داشت شما ببخشین.با انتقاد موافقم ولی توهین نکنید.
من ارش(اسم مستعارم)هستم.یه پسر 19 ساله معمولی.توی یه شهرستان کوچیک از یه استان جنوبی زندگی میکنیم.از نظر ظاهری معمولیم(نمیخوام لاف بزنم و داستان و خراب کنم)
پارسال من برای بار دوم پشت کنکورمونده بودم و خونه نشین بودم.از اونجایی که بعد هرچند ساعت درس خوندن کسخولیمون گل میکرد،به سرمون میزد یه چرخی تو خیابونا بزنیم و به قول یارو گفتنی چشمه رو بچرونیم و برگردیم خونه.اینم بگم که تا قبل از این اتفاق من تلفنی زیاد با دختر بودم و حال هم تلی کردیم ولی حضوری بی تجربه بودم.فیلم سکس زیاد نگاه میکردم و مثه همه بچه مثبت ها گاهی اوقات هم کارمون به کف دستی هم میافتاد.از داستان دور نشیم. بعد کلی درس خوندن زنگ زدم به یکی از بچه ها گفتم میای بریم پارک یه چرخی بزنیم اونم قبول کرد.خلاصه ساعت حدود 8 بود که زدیم بیرون واسه پارک.15 دقیقه بعدش هم پارک بودیم.توی پارک یه دوری زدیم به امید دختر خوشگل موشگل(اگه پیدا میشد و ما هم میتونستیم کاری کنیم).

خلاصه بعد کلی کیر شدن گفتیم نخواستیم بابا بیا بریم یه چند دقیقه بشینیم و پاشیم بریم،نیم ساعتی نشستیم و با گوشی هامون ور رفتیم(دوستان با نیمباز که اشنایی دارین؟اره تو نیمباز کس چرخ میزدیم نیم ساعت رو).بلند شدیم حرکت کنیم واسه خونه،چند قدمی نرفته بودیم که دیدم رو چمن ها یه دختری تنها نشسته.از وسایلی که اطرافش ریخته بود فهمیدم تنها نیست(بعدا گفت با خواهر و شوهر خواهرش اومده بوده که اونا هم بچشون رو اون موقع برده بودن بازی).خلاصه ما به این دوستمون گفتیم بیا چرخی بزنیم دورش ببینیم حرف حسابش چیه؟یکم که اطرافش قل خوردیم و خوب چهره اش رو دیدم،نمیگم شاهزاده بود و تعریف بیخود هم نمیخوام بکنم ولی استیلش و قیافه اش هرچی بود به دل من نشست.خلاصه خانوم یه لبخند زد و راه رو واسه ما باز کرد.یه دور دیگه اطرافش زدیم و من شماره ام رو گذاشتم رو نیمکت جلوییش و بدون هیچ حرفی ازش دور شدیم.چند قدمی که رفتیم برگشتم عقب و یه نگاه انداختم دیدم بله خانوم بلند شده رفته رو نیمکت نشسته.اون شبو ما خوشحال و شاد برگشتیم خونه.صبح رفتم کتابخونه بشینم بخونم.طرفای 3 عصر بود که گوشیم زنگ خورد.حدس هم میزدم خودش باشه.اروم رفتم بیرون از کتابخونه و شروع کردیم اطلاعات رد و بدل کردن.میگفت اسمش سمیراست و 17 سالشه،بابا نداشت(تصادف کرده بود) و تنها یه خواهر که اونم ازدواج کرده بود و اون شب هم تو پارک همراهش بوده.همشهری من نبود ولی اهل یه بندر بود که با شهر ما زیاد فاصله نداشت.چند هفته ای گذشت و همینجوری تلفنی با هم صحبت میکردیم.میشد از حرف زدنش فهمید که اهل حال هست ولی من چون زیاد وارد نبودم میترسیدم پیشنهاد بدم و از دستم بپره؛همینجوری منتظر یه موقعیت بودم تا اینکه یه شب که ساعت های 11 بهش زنگ زدم یه جوری بود و اخر سر هم دل و زد به دریا و اون به من گفت اهل حال هستی؟(بعدا بهم گفت منتظر پیشنهاد من بوده ولی من کوتاهی کردم و اونم با خودش میگفته این دیگه چجور پسریه؟).بعد این حرفش تا چند هفته ای تلفنی با هم حرف های سکسی میزدیم.معمولا اخر شب باهاش تماس میگرفتم.به قول بچه ها سوژه کف دستی ما پیدا شده بود.بعد چند هفته یه روز دل و زدم به دریا که شانسم رو امتحان کنم واسه حضوری،بدون مقدمه بهش اس دادم فردا میخوام بیام پیشت.جواب داد میخوای بیای چیکار؟گفتم یعنی نمیدونی؟گفت ماشین داری؟گفتم اره.گفت فردا که نمیتونم بیام ولی پس فردا بیا بریم با هم یه چرخی میزنیم.خلاصه ما هم خوشحال انگار دنیا رو بهمون دادن تو این دو روز فقط به خودمون میرسیدیم و ماشین.من که خودمو واسه سکس با سمیرا اماده میکردم رفتم حموم و یه صفایی به خودم دادم و یه اسپری هم از دوستم قرض گرفتم.روز موعود فرا رسید و ما با تپش قلب و استرس که میشه یا نه؟راهی شدیم.ساعت 4 عصر حرکت کردم حدودا 40 دقیقه ای تو راه بودم تا رسیدم.همون اول شهر بهش زنگ زدم خوب چیکار کنم؟گفت برو فلان پارک منم تا یه نیم دیگه میام اونجا.خلاصه بعد کلی ادرس پرسیدن و چرخ زدن پارک رو پیدا کردیم و رفتیم.ماشین رو پارک کردم و تو ماشین نشستم تا بیاد.40 دقیقه ای الافمون کرد بعد اس داد کجایی؟بیا داخل پارک پشت کافی شاپ من رو یه نیمکت نشستم.وقتی رفتم چندتا دختر و پسر جفت جفت رو نیمکت ها نشسته بودن .ایستادم و با چشام دنبالش گشتم تا اینکه یه دختر رو تنها دیدم که رو نیمکت نشسته بهش مشکوک شدم خودشه یا نه؟اخه قیافه اش رو درست یادم نبود.رفتم نزدیکش اونم مشخص بود حال و هوای منو داره.خلاصه بعد اینکه همدیگرو شناختیم من رفتم کنار نیمکت و سلام و احوال پرسی و یکم حرف های معمولی.بزارید از سمیرا براتون بگم.یه دختر با چهره معمولی که وقتی ارایش قاطیش میشد خیلی خوشگل بود.قدش حدود 170 و تقریبا هیکل خوبی داشت.لاغر که نبود ولی نمیشد بگی هیکلی هم هست.اون روز توی پارک یه مانتو ابی تنگ تنش بود و شال همرنگش که منم خیلی خوشم اومد از تیپش.گفت نمیشینی؟(اخه من هنوز کنار نیمکت ایستاده بودم)گفتم اینجا؟گفت نه پس اونجا با دستش به چمن های چند متر اون طرف تر اشاره کرد،بهش لبخند زدم اونم خندید.گفتم اخه اینجا راحت نیستیم.گفت اها از اون نظر(این جمله رو با لبخند گفت که احتمال دادم به منظورم پی برده).گفت پس کجا بریم؟گفتم نمیدونم بریم با ماشین یه جایی میریم دیگه.خلاصه با ماشین حرکت کردیم یه 20 دقیقه ای تو خیابونا گشتیم و حرف های معمولی رد و بدل شد.من گفتم خسته نشدی؟گفت میگی چیکار کنیم؟یه نیگا هم به ساعتش کرد و گفت من یه ساعتی بیشتر وقت ندارما.گفتم بریم ساحل؟گفت بریم.

از شهر زدیم بیرون یه جاده فرعی بود که ظاهرا خانوم بلد بود گفت برو داخل ما رفتیم تا رسیدیم کنار دریا.همین که رسیدیم و من ایستادم اهنگ محسن لرستانی(بچه ننه)تو ماشین رسید و شروع کرد به خوندن گفت بزا اینو گوش بدیم بعد میریم.گفتم باشه.خودش صداشو بلند کرد و به صندلی تکیه داد و به سقف زل زد مشخص بود این اهنگو خیلی دوس داره.منم که تو حال و هوای خودم بودم یه نیگا به هیکلش کردم که حالا چون تکیه داده بود و بدنش کش اومده بود سینه های اناری و نازش از زیر مانتو مشخص بود.همینا منو حشری تر میکرد.شق کرده بودم و بدجوری ضایع بود اگه نیگا میکرد ولی من دیگه حال خودمو نمیفهمیدم.اروم دستمو گذاشتم رو رونش.هنوز به سقف نگاه میکرد و تو حال خودش بود هم ترسیده بودم هم حشری بودم و نمیتونستم خودمو کنترل کنم.اولش چیزی نگفت شاید هم متوجه نشد واسه همین من پرروتر شدم دستم رو روی رونش تکون میدادم.هر لحظه به فشار دستم هم افزایش میدادم و داشتم واسه خودم حال میکردم.اروم سرش رو اورد پایین صدای اهنگ رو کم کرد و با لبخند گفت:راحتی؟هیچی نگفتم.دوباره اهنگ رو بلند کرد و تکیه داد منم داشتم حال میکردم حالا دیگه از روی شلوار داشتم کسش رو فشار میدادم.اروم دستش رو بلند کرد و از روی شلوار کیرمو گرفت. دیگه خیالم راحت شده بود.زیپ شلوارش رو باز کردمو دستمو بردم و از روی شرت کوسش رو که یکم حالا خیس هم شده بود میمالوندم هرچی میگذشت و من بیشتر کس نازش رو میمالوندم اونم محکمتر کیرمو فشار میداد.هیچکدوممون حال طبیعی نداشتیم.اونم دستشو کرد توی شلوارمو کیرمو گرفت ولی اون از روی شرت اینکارو نکرد و مستقیم کیرمو گرفت.اروم اومدیم سمت همدیگه و همینجوری که هرکدوم یکی از دستامون مشغول بود،لبامون رو روی لبای همدیگه گذاشتیم مشخص بود که هردومون ناواردیم.یکم زبونش و خوردم و لبامون رو جدا کردیم.اول یکم از روی مانتو سینه هاش رو مالیدم ،اهنگ رو که تا الان داشت میخوند رو کم کردم تا صدای سمیرا جونم رو بشنوم.وقتی سینه های ناز و اناریش رو میمالوندم به خودش میپیچید و ناله میکرد،همین کاراش بیشتر منو حشری میکرد.دکمه های مانتوش رو باز کردم یه تی شرت میکی موس زیر مانتوش پوشیده بود که نوک سینه هاش رو میشد دید از روی تی شرتش دید.تی شرتش رو زدم بالا و شروع کردم به خوردن اون دوتا انار خوشگل.هیچوقت اون مزه از زیر دندونام بیرون نمیره.بعد از کلی سینه هاش رو خوردن گفتم پاشو بریم صندلی عقب.وقتی رفتیم عقب لباساشو دراوردم و شروع کردم به خوردن کسش که زیاد هم تر تمیز نبود.مشخص بود بدجور این کارم بهش حال میده چون اروم میگفت جووووون اههه و سرم رو به کسش فشار میداد.(این اولین سکس من بود و همه چی رو از فیلم های سکسی یاد گرفته بودم).خلاصه بعد از چند دقیقه خوردن کسش.گفتم ساک میزنی؟که از این کار امتناع میکرد.میگفت خوشم نمیاد.گفتم پشتت رو بکن.رفتم اسپری رو که از دوستم قرض گرفته بودم اوردم و به کیرم زدم.گفتم چیزی تو کیفت داری؟گفت کرم هست.از تو کیفش کرم رو اوردم و یکم به کیرم و یکم هم به سوراخ کون سمیرا جون زدم و اروم کیرمو زدم داخل که معلوم بود درد میکشه.همه اش میگفت اخخخ ارش یواش تر.گفتم الان تموم میشه.بعد چند دقیقه بعد اروم شد و منم یواش یواش شروع کردم به عقب جلو کردن.همینجوری رو کمرش هم یکم خم شدم و سینه هاش رو میمالوندم.چند دقیقه ای نگذشته بود که این کیر بی جنبه ما دیدیم داره عکس العمل نشون میده.بهش گفتم سمیرا داره میاد کجا بریزم؟گفت رو سینه ام.اون هنوز ارضا نشده بود دوباره شروع کردم به خوردن کسش،یه 5 دقیقه ای اینکارو کردم تا اینکه اونم ارضا شد.لباسامون رو پوشیدیم و بردمش جلو همون پارکی که سوارش کردم.گفت از اونجا به بعدش رو خودم میرم منم قبول کردم.از فرداش گوشیش رو خاموش کرد و دیگه هم روشنش نکرد.بازم چندباری به شهرشون و اون پارک رفتم تا شاید پیداش کنم ولی نبود.الان که حدود یکسال میگذره خبری ازش ندارم.

نوشته: آرش

باسلام خاطره ایی که می خوام واستون تعریف کنم بر می گرده به عید نوروز سال 90خوب یکم از خودم بگم من اسمم بهزاده 26سالمه اهله تهرانم تویه کاره خریده و فروش و کرایه ماشین واسه مراسم جشن و عروسی هستم خوب بریم تویه نخه داستان 5روز مونده بود به عید نوروز واسه تحویل گرفتنه ماشین باید میرفتم قشم یه شرولت کامرای مشکی بود که باید گذرش می کردم ببرم تهران یه سویت م اجاره کرده بودم تویه پاسارگاد ماجرا از اونجا شروع میشه که یه روز صبح ساعته 10بود که خواستم برم تعویض روغنی داشتم تویه خیابون میرفتم صدای ضبط ماشین و داده بودم بالا یواش یواش میرفتم یهو چشمم به یه دختره ایی افتاد مانتوی سبزه هیکل سکسی ایی داشت کنار خیابون وایساده بود فکر کنم خیلی وقت بودکه منتظر تاکسی بود ولی کو تاکسی یه نیش ترمزی زدم گفتم خانم خانمو برسونیم یهو گفت مسیرتون نمی خوره گفتم سوار شو درجا سوار شد گازشو گرفتم تویه راه که میرفتم گفتم خانم خانمو خودتون رو معرفی نمی کنی خانمه;اسمم میتراس 23سالمو اهله شیرازم به به میترا خانم از آشنایی باشما خوشبختیم میترا خانم;همچنین آقا راستی استمتونو بهم نگفتی ...من بهزاد 26سالمه اهله تهرانم خوب بگذریم داشتم به نزدیکای اتوبان میرسیدم که ازش پرسیدم میترا خانم الا کجا با این عجله میرفتی گفت منو می تونی برسونی درگهان گفتم چشم سرپیچ اتوبان تند پیچیدم که یهو دستش به کیرم خورد محکم فشارش داد کیرم کم کم داشت بلند میشد میترا هم که زیر چشمی به کیر شق کرده من نگاه می کرد فکرکنم دلش کیر می خواست من به بهنونه سی دی در اوردن از داشپرت دسته راستمو می مالندم به کسش اولش ترسیدم دیدم چیزی نمی گه قشنگ کسش رو فشار دادم دیدم آهی کشید سری دستشوگذاشت رو کیره شق کرده من کمربندمو باز کرد لبشو گذاشت رو کیرم یو اش یواش داشت واسم ساک میزد منم یه دستم رو فرمو ن بود دسته دیگم تو کسه میترا داشتم از پش انگولکش می کردم که یهو زدم فرعی کنار پل رفتم پایین پارک کردم جوری که ماشین مشخص نبود صندلی رو خوابوندم و به میترا گفتم بسه خودم قشنگ دراز کشیدم به میترا گفتم بشین روش یه تفی زدم دمه کونش یواش یواش سر کیرم رفت داخل یه آهی گشید لامسب داغه داغ بود کونه بزرگش اینهو ژله داشت تکون می خورم صداش داشت بلند تر میشد داشت لذت می برد کنش گشد بود ولی بازم از هیچی بهتر بود کم کم داشت آبم میومد که با تمام فشار خالیش کردم تو کون کشاد میترا بعدش کیرمو کونه میترا رو با دستمال پاکش کردم سری ماشینو روشن کردم رفتم بریم درگهان تویه راه که می رفتیم ازم تشکر کرد گفت سکس با تو رو خیلی دوست دارم گوشیمو از رو داشپرت ورداشت گفت شارژ ندارم می خوام با گوشیت به مامانم زنگ بزنم ببینم کدوم بازاره درگهان رفتن خوب میترا خانم که به مامانش زنگ نزده بود رو گوشی خودش تک زده بود شمارم بیفته رو گوشیش منم که متوجه شدم به رویه خودم نیوردم خلاصه رسوندمش دمه بازار یه لب یه بوس ازش گرفتمو خداحافظ و رفتم دیگه بعدش ندیدمش فقط بعضی موقع زنگ میزنه که من کس شعر بهش می گم که من تهران نیستم اخه می خواست بیاد تهران خوب بعدشم که کاره گذره ماشین تموم شد راهی تهران شدم .ببخشید اگه کمو کثری داشت.نظر بدین تا سکس جدیدی که واسم اتفاق افتاده واستون تعرف کنم.تا بعدأ بای

نوشت: بهزاد

زنم مرضیه خیلی خوشگل واندام مناسبی داره ولی یه مشکل داره هر وقت میخام باهاش سکس داشته باشم دو روز قبل حتما باید یه خرید مناسب واون شب کلی خواهش وتمنا کنم اونم وقتی سکس داریم خیلی زود ارضا میشه ومابقی حرفش اینه رحیم زود باش دست به کیرم نمیزنه میگه کثیفه اب کوسم روشه روزگار من این بود تااینکه یک سال پیش من با مرضیه دعوام شده بود از خونه عصر زدم بیرون دو سه ماهی هم بود ماشینمو عوض کرده بودم ویک مگان خریده بودم که خیلی ازش خاطره دارم الان هم زیر پامه تو خیابونا پرسه میزدم دیدم یه دختر خوشگل ایستگاه وایستاده اصلا اهل این کارا نبودم ولی ناخوداگاه بوق زدم خندید نگه داشتم اومد گفت کری دارین گفتم اره سوار شو بگم باورم نمیشد سوار شد راه افتادم کمی سکوت کردیم گفتم اسم من رحیم اسم شما چیه گفت پری گفتم اجازه بدی بریم خارج از شهر ممکنه کسی ببینه

حرفی نزد راه بیرون شهر را گرفتم ورفتم توراه گفت متاهلی گفتم اره گفت چته گفتم جریانو بهش خندید کلی حرف زدیم فقط میخندید پرسیدم چرا میخندی گفت ازت خوشم امدخیلی ساده ای همه چیز را تعریف میکنی توراه نگه داشتم یه شام توپ خوردیم وخیلی حرف زدیم انکار خیلی وقته همدیگرو میشناسیم تو راه بهم گفت میتونی این مارک پیرهنمو پشت گردنم پاره کنی تازه خریدم ادیتم میکنه ماشینو نگه داشتم مارکو پاره کردم دستم به گردنش خورد کیرم کامل بلند شداروم دستمو بردم طرف سینه هاش گفت داری چه کار میکنی حرف نزدم سینشو اوردم بیرون وبوسش کردم گفت اینجا رشته چون جای نداشتم و منطقه را میشناختم زدم تو یه باغ درا رو بستم دستمو بردم مانتوشو در اوردم دگمه شلوارشو باز کردم باورم نمیشد کونشو از صندلی بلند کرد تا شلوارش راحت در بیاد شورتشو هم باشلوارش در اوردم گفتم پری انگشت بکنم توش گفت من دخترم ولی باز شدم دستمو کردم تو کوسش خیلی داغ بودکمی بازی کردم چنان صدا میکرد صداش همه باغ میرسید کیرمو ازشلوارم در اوردم تو دستم کمی مالیدم پری جیغ میکشید ومیگفت تندتر کثافت میخام بریزم تو همون لحظه ابم اومد وپاشیدم رو زیر پای ماشین وچند لحظه بعد بادو دستش دستمو نگه داشت وبا فشار میکرد توکسش ودوتا پاشو به هم میپیچوند متوجه شدم راحت شد ارو م سرشو اورد پایین وکیرمو کرد تو دهنش تمام بدنم میلرزید اولین بارم بود کسی کیرمو میخورد خیلی حرفه ای لباشو به کیرم چسبونده بود وای چه حالی سر کیرمو بوس میکرد بااین کارا فهمیدم کاش همینه گفت بریم من ازاین جا میترسم لال شده بودم از ماشین پیاده شدم انو م پیاد کردم وسینه هاشو چسبوندم به صندلی اصلا مقاومتی نکرد سر کیرم تفی زدم وبه کوس پری هم تف کردم وگذاشتم سر کوسش فشار دادم رفت تو وشروع کردم به تلمبه زدن پری داد میکشید ومن توشوک بودم داد میکشید میگفت پارم کن کثافت خاک توسر زنت که همچین کیری رو نمی خاد کیرتو بخورم تو همین حرفا دیدم ابم میاد ارزوم این بود در اوردم وراحت پاشیدم وسط قاچ کون پری دیدم ابم اروم میاد رو پاهاش عجب کوسی داشت لامسب برگشت پاهاشو گذاشت زمین وکیرمو تمیز یه باره دیگه خورد وگفت این هم به تلافی زنت الان هر هفته زنمو میبرم خونه مادرش منو پری شام بیرون وسکس سوراخ کونشو الان چنان باز کردم که نگو ویک ماه ی بار الان زنم مرضیه یادش میفته دو سه تلمبه میریزم داخل دستمال کاغذی در عرض 5دقیقه تمام به سلامتی پری من.

نوشته: جاوید

سلام دوستان من برای اولین باره که دارم داستان سکسیمو مینویسم برا همین اگه بد بود ببخشید
داستان من از انجا شروع میشه که من یک کارگر دارم که چند وقت پیش رفت خدمت سربازی منم بهش گفتم اگه اشنا داری خبرش کن که به جای تو بیاد سر کار که کارم لنگ نشه .
برای همین اونم پسر عموشو به من معرفی کرد اسم انم یابر بود . خلاصه ما با هم شروع کردیم به کار کردن و تا آنجا پیش رفت که یک روز بعد از کار بهم زنگ زد و گفت کار مهمی بامن داره و با هم قرار گذاشتیم تو پارک .
وقتی رفتم آنجا دیدم کارگرم با یک دختر رو صندلی نشسته بودن و داشتن با هم حرف میزدن تا اینکه من و دید سریع آمد سمتم و ازم پول خواست منم گفتم برا چیته گفت دختره دانشجو باهام رفیق شده و میخوام ببرمش خانه خالی و میخوام یک خورده وسایل بخرم .
بعد از گذشت این جریان فردا سر کار ازش پرسیدم خب چه خبر که گفت اره دیشب موفق شدم که از عقب بکنمش و یک فیلم که از طریق موبایل گرفته بود بهم نشون داد وای خدا دختره چقدر خوشکل بود بعداز اون از طریق کارگرم پیجوی حالش شدم و خبر ازش میگرفتم و من تو این صحبتها بهش گفتم باید رازیش کنی که من راضیه رو بکنم (اسم دختره) یابر هم راضیش کرد که منم یک بار تقشو بزنم ولی بدبختانه خانه خالی گیر نمیاوردیم .
دانشگاه راضیه تو شهر اهواز بود و ما توی شهرهای مجاور برای همین اگر میخواستیم که اون بیاد باید شب نگرش میداشتیم ولی امکانش نبود تا بعد از یک ماه آخر خودم گفتم که ما بریم آنجا و طرتیبشو بدیم و برای این کار با اون قرار گذاشتیم که بعداز ظهر ما اهواز اونو سوار کنیم و به جاده کمربندی ببریم و بکنیم.
بعد از سوار کردن اون به یکی از جاده های بیرون شهر رفتیم و برای اینکه کسی شک نکنه ماشینو پارک کردیم بغل خیابون و قرار گذاشتیم که هر کداممون به نوبت بره بیرون و تظاهر کنه که داره با تلفن حرف میزنیم که کسی شک نکنه برا همین من رفتم بیرون و گوشی رو در گوشم گذاشتم و نقش آدم که داره تلفن صحبت میکنه رو بازی کردم .
بعد از آون نوبت من شد تا اون بیاد بیرون و من برم داخل ماشین تا من سوار شدم دیدم راضی نیست منم شروع کردم باهاش صحبت کردن تا راضیش کردم راضیه دختر سبزه با قد 175 سانتی و هیکل توپ و میزون با سینه های واقعا زیبا که دروغ نگم فقط نیم ساعت اونارو خوردم و بعد زیپ شلوارمو باز کردم و بهش گفتم بخور واقعا گرم بود تا گذاشتم تو دهنش تمام بدنم سست شد بعد چندبار پایین و بالا کردن گفتم پشت کن تا بزارم داخل کونت متاسفانه فقط بدیش جای تنگ بود که آدمو به زحمت مینداخت بعد اینکه پشت کرد شتوارشو دادم پایین که دیدم یک جفت باسن خوردنی ظاهر شدن منم یک خورده تف زدمو گذاشتم در سوراخ کونش با یک فشار کوچولو تا ته کیرم رفت توش حتی آخ هم نگفت معلوم نبود یابر با اون چکار کرده بود خلاصه که ما تلمبه میزدمو اونم هی میگفت زود باش دیگه بعد 5دقیقه تلمبه زدن آخر آبم ریختم تو کونش که تا دراوردم آبم یک خوردش ریخت تو ماشین.
بعد از این جریان من رفتم کربلا و دیگه ازش خبر ندارم راستش نمیخوام که خبرم داشته باشم .
لطفا نظر بدید

نوشته: ؟

سلام من اميرم يه راست ميرم سر اصل مطلب من دو ساعت پيش داشتم تو خيابون مسافر كشي ميكردو و قصد داشتم اگه يه تيكه اي گيرم اومد ببرم بكنمش كه اتفاقا يكي پيدا كردم و تو راه راضيش كردم كه 20هزار تومن بدم و همونجا تو ماشين كارو تموم كنمبردمش يه جاي خلوت تو فرحزاد كه از قبل بلد بودم و مطمئن بودم كسي نمياد امروز هم كه حوا خيلي سرده و شيشه هاعرق كرده بود و توي ماشين ديده نميشد. حسابي با سينه هاش ور رفتم و آروم دستم رو بردم تو شرتش و كسش رو لمس كردم ومالوندم و بعد از چند دقيقه شلوار و شورتش رو در آوردم و اول متوجه چيزي نشدم اما وقتي خوب با كسش ور رفتم ديدم كسش از نوعي است كه لبهاش بيرون زده ولي نكته جالب اين بود كه فقط يك طرفش لب داخلي كه آويزون بود داشت و طرف ديگش نداشت كه وقتي خوب نگاه كردم ديدم انگار بريدنش وقتي ازش دليلشو پرسيدم گفت يك بار چند نفر منو به زور بردن بكننو وقتي من مقاومت كردم با تيغ يك طرف لب كسم رو بريدن و منو توخيابون انداختن و رفتند و من هم هيچوقت نتونستم پيداشون كنم بعد از اون قضيه منكه تمام لباسهام خوني شده بود و تو خيابون افتاده بودم و ناله ميكردم رو به بيمارستان رسوندند و يك هفته بستري بودم الانم چون ميدونم هيچ مردي حاضر نيست با من كه همچين كس ناقصي دارم ازدواج كنه براي لذت خودم و همينطور گذروندن زندگيم به اين كار رو آوردم و براي اينكه طرف از پولي كه داده شاكي نشه قيمت رو لرزون حساب ميكنم. خلاصه من امروز اين مرجان خانم رو كردم وچون دلم به حالش سوخته بود تلفنشو گرفتم كه گاهي باهاش قرار بذارم بكنمش و كمكي هم بهش باشه. البته بگم فقط ظاهر كسش ناقص بود ولي به من خيلي حال داد . البته قيافش هم خيلي هلو و باحال بود و عمرا كسي فكر نميكنه كه طفلكي كسش رو بريده باشند. اگه كسي شمارشو ميخواد به من ايميل بزنه تا با مرجان هماهنگ كنم كه اگه دلش خواست باهاتون قرار بذاره. مطمئنم پشيمون نميشيد.

نوشته:‌ امیر

سلام امیدوارم حالتون عالی باشه و از خاطره ای که میخوام براتون بنویسم خوشتون بیاد . محمد هستم از کرمان 23 سالمه و امیدوارم که از این داستانم لذت ببرید واین رو هم بگم که مثل بعضی ها اهل کس شعر گفتن نیستم وکپی کنم از داستانهای بقیه به قول معروف با کیر کسی دیگه کس نمیکنم .خوب بریم سر اصل ماجرا که من عاشق دخترای دبیرستانی ام چون تازه دارن رو میان و میشه گفت کسخل تشریف دارن بدنای دست نخورده که تازه رسیدن و همین طور زود عاشق (خر) میشن .

ماجرا از وقتی شروع میشه که من با دختری به اسم f دوست شدم و یکسالی با هم بودیم اما حال درستی به ما نمیداد فقط خوب خرجمون رو میداد که موقع امتحاناتشون بود که واقعا بهترین موقع برای ترتیبشون رو دادنه که یه روز از گوشی دوستش بهم زنگ زدبرم دنبالش با دو تا از دوستاش اومد سوار ماشینم شدند که بریم کس چرخ بزنیم منم حال نکردم اخه دوس داشتم تنها بیلد که بریم بهم حال بده البته کون میداد وای چه کونی بود بی شرف کره اسبی بود واسه خودش ولی نمیذاشت بذارم توش فقط لاپایی میداد بعد یه کس چرخ کوتاه مدت رسوندمشون جایی که سوارشون کرده بودم چون یکی از دوستاش به اسم s با دوس پسرش قرار داشت منم پیادشون کردم رفتم دنبال کار و بارم اعصابم هم خورد شده بود که نشد امروز حالی به کیرمون از طریق دوس دخترم داشته باشم خلاصه تا رسید به عصر دیدم گوشیم داره زنگ میخوره نگاه کردم دیدم که شماره همون صبح بود که f باهام تماس گرفته بود جواب دادم که شنیدم صدای دوستش که اسمش z هستش بود منم جا خورده بودم با کلاس گفتم بفرمایید که گفت هیچی با f کار داشتم گفتم شاید با شما باشه منم گفتم نه از صبح که جدا شدیم دیگه ندیدمش راستی f گوشی نداشت پون مامیش بهمون شک کرده بود و کوشیشو ازش گرفته بود خلاصه منم از فرصت استفاده کردم و طرف هم به قول خودش میخواست به یه بهونه ای باهام دوس شه و چراغ سبز داد که منم از فرصت استفاده کردمو به بهونه اینکه شارزه گوشیت تموم میشه واسه فردا ش بعد امتحانش طوری که f متوجه نشه باهاش قرار گذاشتم خلاصه منم کیرمو تیزترش کردم و بهش قول دادم تا سوپرایزش کنم . فرداش که امتحانش تموم شد از دوستاش خداحافطی کرد و جدا شد اومد سر قرار و سوار ماشینم شد منم از خدا خواسته اومدم به طرف خانه تو راه که بهم کس شعر میگفتیم اون میگفت f خیلی دوست داره همش اذت تعریف میکنه اذم پرسید که منم دوسش دارم منم تو دلم گفتم نه کسخل تازه اگه اذم تعریف نمیکرد تو که بهم پا نمیدادی بعد یکم سکوت گفتم اره منم دوسش دارم اگه نداشتم که تا به حال رابزمو باهاش بهم میزدم با گفتن همین کس شعرا بود که رسیدیم نزدیکا خونه با خودم گفتم چه جری ببرمش خونه به داداشم زنگ زدم گفتم که با بنده خدام میخوام بیام خونه میشه گفت که نه همه خونه ان اخه من با داداشم خیلی رفیقیم تو این زمینه هوای همو خیلی داریم نا گفته نماند که خودش کس بازه و تو محل جا افتاده بالاخره منم داداشش هستم باید راهشو ادامه میدادم خلاصه گفت نمیشه منم گفتم باشه پس به بهونه ماشین شستن میرم تو گاراج خونه فقزط تو درو واسم باز بذار اونم قبول کرد . به z که عقب ماشین بود گفتم بخوابه کفه صندلی که کسی متوجه نشه اونم جا خورد گفت واسه چی منم گفتم میخوام باهات حرف بزنم و دوس ندارم کسی ما رو باهم ببینه گفت بریم جایی تو خیبون وایسا منم گفتم نه اخه باز حوصله تعهد دادن به مامورا رو ندارم چون تازه با یکی دیگه گرفته بودنم خلاصه خانم عاشق قبول کرد رفتیم توگاراج درو بستم و از داداش تشکر کردم و گفتم که حواسشم به اوضاع باشه ثه نشه اخه گاراجخونمون سقف نداره بالاخره رفتیم تو گاراج و در و بستیم نشستم عقب ماشینم که 111 بود ماشینم الان ندارمش فروختمش دستمو انداختم دور گردنش باهاش صحبت کردم چون دیدم ترسیهسریع نرفتم سر اصل ماجرا کم کم شروع کردم به بوسید اونم همین طور متوجه شدم خانم خودش راضی راضی تو دلم گفتم خدایا شکرت کارم راحت راحتتر شد ازش لب گرفتم اونم میخورد لبامو لامسب انگار تمرین ازقبل انجام داده بود قشنگ میخورد منم کیرم داشت زیپ شلوارمو پاره میکرد که میگفت منم میخوام منم میخوام منم بابت دیروز که تو کف بودم خواستم دلی از عذا در بیارم دکمه هاشو باز کردم مانتوشو و شروع به مالیدن و خوردن سینه هاش شدم وای چه سینه هایی واقعا هلو یعنی تازه تازه قسم میخورم اولین بارش بود که با پسر داشت و میخواست رابطه برقرار کنه اخه من هم خوش تیپم هم زبون باز خراب دخترا هم راحت میتونم مخشون رو بزنم اعدا نمیکنم چون حاضرم ثابت کنم همه بهم حسودیشون میشه پسرا میگن که تو مهره مار داری خلاصه از من خوردن بود از اون هم اه و ناله که حشرش زده بود بالا هی میگفت اه ف اه ف منم در حال خوردن با تمام لذت بودم متوجه شدم که سینه هاش سفت شدن و هی سرو گردنمو ماساز میداد نگو خانم ارضا شد دیدم موقع خوبیه سریع لباسای تنگو به بدبختی از تنش در اوردم خودمم لخت شدم سریع خندم هم گرفته بود که به بدبختی تو ماشین جا واسه چرخیدن نبود من بایستی لخت شم بالاخره با مکافات لخت شیم یادم رفت از اندامش بگو قد کوتاه لاغر سبزه با یه کس موش موشی تمیز و لطیف وای واسه خوردن حرف نداشت چون آک آک بود اما من از این کس لیسا نیستم که عقده ای باشم.

خلاصه خوابیدم روش اودم بکنم کونش نذاشت حقم داشت اخه کیرم کلفتو کمی درازا داره دیدم داره التماسم میکنه از نوع حشری منم زد به سرم گفتم باشه برش گردوندم به کمر خوابوندمش سر کیرمو مالوندم رو کسش دیدم چیزی نمیگه فقط میگه نه محمد خواهش میکنم اه ف اه ف محمدم اه ف منم حشرم زد بالا سر کیرمو یه خیس انداختم با کمال میل پرده z جونم و زدم کنار بار اولم بود یکم ترسیده بودم دیدم چیزی نمیگه کلا تو فضا بود متوجه شدم کیرم چسبنده شده وای چه کس تنگی دوس نداشتم درش بیارم کیرمو تا ته میزدم کسش باز عقب دوباره تکرار داشتم میمردم از لذت وای خدا جون ممنون بابت این هدیت که واسم فرستادی داشتم واقعا از دنیا و زندگی لذت میبردم که متوجه شدم کیرم میخواد تف کنه دوس نداشتم درش بیارم اما یام رفته بود لباس کار تنش کنم ولی ارزش نداشت بی لباس کار کس تازه کردن اونم کس 14 یا 15 ساله باور کنین عالمی داره خلاصه سریع کیرخان رو درش اوردم همه ابمو ریختم روی سینه و شکم خانم دیگه نا نداشتم دوس نداشتم بلند شم میحاستم راحت بخوابم بغلش اونم همین طور وای چه حالی کردم خلاصه بعد چند دقیقه به خودم اومدم فهمیدم چه غلطی کردم دیدم خانم هم بروی خودش نمیاره منم بیخیال شدم بلند شدم لنگ رو از تو داشبرد ماشین اوردم جونشو تمیز کردم اخه اون نمیتونست تکون بخوره میگفت پاهام بسته نمیشن خیلی درد داشت خدا ببخشه منو بابت کارم بالاخره بعد از چند دقیقه بلند شد ولباساشو پوشید منم پوشیدم ماشین و از گاراژ بیرون زدم رفتم رسوندمش سر کوچشون و دوباره همو بوسیدیم و از هم تشکر و خدافظی کردیم دوس نداشت بره خونشون میخواست پیشم باشه منم بهش قول دادم تنهاش نذارم و همیشه در کنارش خواهم بود از اون روز یکسال میگذره و من هفته ای 2 الی 3 بار خانمو میگام وای نمیدونین چقدر جوون موندم باور کنید 5 سال کمتر از سنم به نظر میرسم ممنون f جونم هستم بابت این اشناییمون و حالا z جونم داره ازدواج میکنه میگه ازم قول گرفته هم عروسیش باشم و هم شب حجلش بخوابم پیشش و هم بعد ازدواج در نبود شوهرش برم پیشش تا محبت و سایه کیرم از سرش کم نشه تازه میخواد ازم بچه داشته باشه موندم چه کار کنم . خوب عزیزان این بود داستان من و دخترای دبیرستانی البته دوس دختر زیاد داشتمو دارم و داستان بعدیم و چند وقت دیگه واستون مینویسم امیدوارم تونسته باشم وقت ارزشمندمو واستون به نحو احسن استفاده کنم شاد باشید وکس کنید و جوان بمانید .

نوشته: محمد

سلام دوستان این اولین داستانی هست که میخوام براتون بنویسم، وقتی با این سایت آشنا شدم و داستان ها رو خوندم به نظراتی که شما داده بودید توجه کردم دیدم اکثر شما خواهر و مادر نویسنده رو جلوی چشماش آوردید واقعیش من ترسیدم داستان بنویسم ولی دلو زدم به دریا امیدوارم که فحش کش نشم،،،،، یا شانس و یا اقبال...

حمید هستم 26 سال سن دارم

این داستان بر میگرده به یک هفته پیش که شب غروب ساعت 6 من داشتم با ماشین توی خیابون دور میزدم (هر وقت از سر کار بر میگردم سمت خونه، مسافر سر راهم باشه سوار میکنم)
دیدم یه خانم کنار خیابون ایستاده براش چراغ زدم دستش رو بلند کرد منم سوارش کردم کمی جلو تر یه آقای دیگه که آخوند هم بود ایستاده بود ، خواستم ترمز کنم و سوارش کنم که اون خانم گفت آقا سوارش نکن منم به راهم ادامه دادم ،توی راه گفتم: با آخوندا مشکل داری گفت: اون که سر جاش ولی من گفتم دربست شما متوجه نشدید؟ گفتم: شرمنده گفت: مشکلی نداره پرسیدم کجا تشریف میبرید؟جواب داد فعلا برو تا ببینم کجا میخواستم برم، رسیدیم سر چهار راه گفتم خانم چپ؟ راست؟ مستقیم؟ گفت: اصلا هر جا دوست داری برو!! زیاد حالم خوب نیست!!! ازش پرسیدم ببخشید خانم مشکلی براتون پیش اومده؟ جواب نداد منم فکر کردم ناراحت شده دارم پروو بازی در میارم، هیچی نگفتم، همینطوری الکی توی خیابونا میچرخیدم !! یدفعه گفت آقا شما ؟ دیگه هیچی نگفت و بقیه حرفش رو قورت داد منم کنجکاو شدم گفتم خانم من چی؟
گفت هیچی خیلی گیجی!! گفتم بله؟ گفت تو توی باغ نیستی انگار؟ تازه دوزاریم افتاد این چی داره میگه( خداییش اصلا تو این فکرا نبودم ) زدم کنار گفتم خانم بیا جلو بشین ببینم دردت چیه؟ اومد جلو گفت چند سالته گفتم چند میخوره گفت کی چند میخوره؟ من؟من مفتی برات میخورم !! آقا زدم زیر خنده دیگه روم بهش باز شد دستم رو گذاشتم روی رون پاش که خیلیم نرم و گرم بود یدفعه دیدم شلوارم تنگ شده بله کوچولو از خواب پریده بود.گفتم بریم خونه؟ گفت نه از خونه رفتن خاطره بدی دارم گفتم پس کجا گفت همینجا توی ماشین منم که تا حالا توی ماشین از این کارا نکرده بودم گفتم باشه ولی بذار بریم یه جای خلوت خلاصه راه افتادیم به سمت یه بوستان به اسم بوستان علوی که تقریبا از شهرمون یکمی بیرونه ( راستی اینم بگم که من ساکن شهر مقدش قم هستم !!ههههههه) داخل یکی از خیابونای خلوت که آسفالت هم نبود رفتیم این خانم هم دکمه های شلوارم رو باز کرده بود و داشت با ماملم بازی میکرد آخر خیابون پشت یه تپه شن و ماسه ایستادم ماشینو خاموش کردم دیدم سینه هاشو آورده بیرون هوا تاریک بود و مشخص نبود رنگ سوتینش چیه ولی فکر کنم زرد قناری بود اول سینه هاشو گرفتم توی دستم سفته سفت شده بود همینطوری که سینه هاشو میمالیدم رفتم تو کار لب بازی چه لبای ناز و خوش طعمی داشت دو سه دقیقه لباشو خوردم گفت آب دهنت رو جمع کن گفتم واسه چی گفت میخوام همش رو بخورم واقعا حالش بد بود شروع کرد دهنه منو میک زدن
دستم رو بردم پایین شلوارش رو باز کردم دیدم شرتش خیس خیسه دست کردم توی شرتش با چوچولش که اونم سفت شده بود بازی کردم داشت میمرد گفت همه کوسم رو بمال دارم دیوونه میشم منم دست کردم کامل تو شرتش و کوسش رو یه حال حسابی بهش دادم اومدم از ماشین پایین و صندلیش رو خوابوندم خوابید رو صندلی در عقب ماشینو رو هم باز کردم و کیرم رو دادم دستش گفتم در خدمت شماست همش رو کرد تو دهنش با ولع خواستی برام میخورد یکمی که خورد دوباره ازش لب گرفتم رفتم که کوسش رو بخورم نذاشت گفت عرق کردم دوست ندارم بخوری رفتم تو کار سینه هاش گفت بسه بیا بزن توش دارم میمیرم بهش گفتم جا نیست برگرد قنبل کن تامنم بتونم بیام تو، برگشت شرت و شلوارش رو کشیدم پایین مانتوش رو هم دادم بالا دست زدم به رونهای پاش دیدم از بقل پاش آبه که داره میاد پایین کیرم رو گذاشتم دم کوسش حرارتش داشت دیوونم میکرد فرو کردم توش یه آه از ته دلش کشید که حشر منو بیشتر کرد محکم ضربه میزدم اونم آخ آخ میکرد میگفت محکم تر دیدم دارم ارضا میشم کیرم رو توش نگه داشتم خم شدم روش با دست راستم چوچولش رو میمالوندم دو دقیقه باهاش بازی کردم دیدم داره تکون تکون میخوره دستم رو گرفت نذاشت ادامه بدم گفتم ارضا شدی؟ گفت آخ آره دستت درد نکنه نوبت توه منو بکن عزیزم منم شروع کردم به تلمبه زدن یک دقیه نشد احساس کردم آبم داره میاد کیرم رو در آوردم و آبم با فشار ریخت رو کمرش یه آه دیگه کشید گفت چه داغه از سماور در اومده منم که نای خندیدن نداشتم افتادم روش ( وقتی آدم آبش میاد خیلی حال میده همون لحظه بخندی انگار چته چتی ) با دستمال کاغذی کمرش رو پاک کردم لباسشو پوشید منم یه لبه دیگه ازش گرفتم سوار شدیم راه افتادیم توی راه ازش پرسیدم راستی اسمت رو نگفتی ؟ گفت تو اصلا پرسیدی ؟ مینا هستم و شما منم حمیدم خوشبختم شمارمو بهش دادم گفت خیلی باهات حال کردم ولی ایندفعه عجله ای بود سری بعد یه جای بهتری منو میبری مگه نه؟ گفتم حتما، بردم به مسیری که خواست رسوندمش منم رفتم به سمت خونه و حمام و غسل جنابت با نجابت
الان توی این یک هفته هنوز زنگ نزده اگه زنگ زدو با هم سکس داشتیم حتما براتون مینویسم. در ضمن داستان اینکه چرا از خونه رفتن خاطره بدی داره رو سری بعد براتون مینویسم.

نوشته: حمید

همزمانسازی محتوا