شما اینجا هستید

سکس پولی

جنده یابی

سلام من سعید هستم 24 ساله،،خاطره ای که میخوام تعریف کنم مال مهر 90 است. من یه دوستی دارم به نام رضا؛یه روز من و رضا داشتیم از خیابان آیت الله کاشانی میگذشتم که رسیدیم به یک پارک،به رضا گفتم من خسته شدم،بشینیم استراحت کنیم.10 دقیقه گذشت که یهو متوجه نگاه های یه دختر جوانی که تو پارک نشسته بود شدم؛ یه 5 دقیقه ای بهش نگاه کردم و اونم بهم نگاه میکرد،با ترس و استرس از جام بلند شدم و رفتم پیش دختره__بهش گفتم اجازه هست پیشتون بشینم؟ گفت بله بفرمایید. پیش دختره یه زن میانسال حدودا 45 ساله نشسته بود.بهش گفتم میشه یه وقت ازتون بگیرم؟ گفت در چه موردی میخوای وقت بگیری؟

داستان سکسی:

اشتراک در RSS - سکس پولی