سکس پولی

سلام من سعید هستم 24 ساله،،خاطره ای که میخوام تعریف کنم مال مهر 90 است. من یه دوستی دارم به نام رضا؛یه روز من و رضا داشتیم از خیابان آیت الله کاشانی میگذشتم که رسیدیم به یک پارک،به رضا گفتم من خسته شدم،بشینیم استراحت کنیم.10 دقیقه گذشت که یهو متوجه نگاه های یه دختر جوانی که تو پارک نشسته بود شدم؛ یه 5 دقیقه ای بهش نگاه کردم و اونم بهم نگاه میکرد،با ترس و استرس از جام بلند شدم و رفتم پیش دختره__بهش گفتم اجازه هست پیشتون بشینم؟ گفت بله بفرمایید. پیش دختره یه زن میانسال حدودا 45 ساله نشسته بود.بهش گفتم میشه یه وقت ازتون بگیرم؟ گفت در چه موردی میخوای وقت بگیری؟ با من من گفتم درباره سکس حرف میزنم؛بعد گفتم شما چقدر میگیرد و مکان هم داری؟ دختره گفت هم وقتشو دارم هم مکان،60 هزارتومان میگرم.گفتم 60 تومان خیلی زیاده!!بهش گفتم 40 میدم بیا بریم،گفت کمتر از 50 نمیگره-من اون روز بهش شمارهمو دادم و گفتم شما هر روز اینجا هستید؟ گفت آره هستم؛گفتم دو سه روز دیگه میام خدمتتون..راستی یادم رفت بگم اسم دختره مریم بود و سنش 26 ساله..یه دو هفته ای رفتم پارک و دختره را ندیدم،هر روز شهوت من بیشتر میشد! تقریبا یه سه چهار هفته ای بود که کف دستی نزده بودم و کمر حسابی پر شده بود! بعد از گذشت سه هفته رفتم پارک آیت الله کاشانی و اون زن میانسال رو دیدم؛ ازش پرسیدم از مریم خبری داره یا نه؟ زنه به دروغ بهم گفت مریم رو گرفتند!برای اینکه بتونه من جذب خودش کنه این دروغ گفت..زن میانسال گفت من 40 هزار تومان میگرم؛ مکان هم دارم،بهش گفتم راستش چون شما یه خرده پیر هستید دوست ندارم باهاتون حال کنم،بهش گفتم شما دختر جوان که سنش حدود 20 تا 25 و هیکلش باربی باشه سراغ دارید؟ زنه گفت آره یکی از دوستام اسمش مانداناست و 60 تومان میگره؛بهش گفتم میشه به دوستتان بگید یه خرده تخفیف بده و 50 بکیره؛ زن گفت نمیشه قیمت همینه و سر 10 تومان باهام چونه نزن! من به خاطر اینکه شهوتم بالا بود گفتم قبول،میرم از عابربانک پول بگیرم و بیام.زنه گفت سریع بیا من همین جا منتظرت هستم؛؛

از عابربانک 60 تومان گرفتم و رفتم پیش زنه؛ گفتم پولم آماده هست__گفت 5 هزارتومان بده به راننده ماشین،خلاصه اون من سوار ماشین شدم و راننده زنه که اسمش نازی بود ما رو برد شهرزیبا... اون روز باران شدیدی گرفته بود"وقتی رسیدیم جلو آپارتمان من و نازی پیدا شدیم و با آسانسور رفتیم طبقه پنجم.راننده ماشین تو کوچه منتظر ما بود.وقتی رسیدیم جلوی در خونه ؛ نازی زنگ آپارتمان را زد؛ در باز شد و من چشمام افتاد به یک دختر خوشگل تپلی با سینه های گوشتی! رفتیم تو و نازی گفت پول بده منم 55 هزارتومان دادم و نازی پول داد به ماندانا..ماندانا پرسید میخواد منو بکنه؛ نازی گفت آره میخواد تو را بکنه'نازی بهم گفت برو تو اون اتاق و لباس هاتو درآر تا ماندانا بیاد..من سریع کاپشن و لباسم و شلوارمو درآوردم.من با خودم اون روز اسپری بی حس کننده و کاندوم برده بودم،یه خرده از اسپری را زدم به تخمام و رو کیرم..نازی یه دفه چشمش افتاد به اسپری من و آرام گفت این چیه با خودت آوردی؟ سریع بزن تا ماندانا نیامده و گرنه نمیذاره اسپری به کیرت بزنی! 1 دقیقه بعد ماندانا اومد تو اتاق و کاندومی که رو میز گذاشته بودم را برداشت و گذاشت رو کیرم..وقتی که داشت کاندوم میذاشت رو کیرم؛ من با دست راستم سینه شو گرفتم و می مالوندم و با دست چپم انگشت تو کونش میکردم.کون تپل و سفیدی داشت،که کیر هر پسری را سیخ میکرد.بعد خوابید رو زمین و لباسشو داد بالا__ماندانا نه کرست بسته بود و نه شورت پاش بود! نشستم رو زمین و کیرمو یواش گذاشتم رو کسش؛ یه 1 ، 2 دقیقه ای کیرم تو کسش فرو نمیرفت.معلوم بود ماندانا تازه کاره که کسش تنگ بود! ماندانا پرسید داری بازی میکنی با کیرت؟ سریع بکن تو کسم. من با دو تا از انگشتاتم چوچول ماندانا جون رو باز کردم و سر کیرمو کردم تو کسش که ماندانا آهش بلند شد!بعد یواش یواش کیرمو تا ته کردم تو کسش و آروم تلمبه میزدم؛ پستون هاشو از تو لباسش درآوردم و جفت پستونش را میک میزدم!یه 10 دقیقه ای از تلمبه زدنم میگذشت که ماندانا گفت چرا آبت نمیاد؟ من گفتم به خاطر کاندومشه، نذاشتم بفهمه که اسپری زدم.گفت من فقط بهت 1 دقیقه وقت میدم اگه آبت اومد که هیچی،و گرنه بلند میشم میرم؛؛منم مجبور شدم که بیشتر تلمبه بزنم که آبم بیاد بعد از 2 دقیقه آبمو با فشار ریختم تو کاندوم و ماندانا رو بوسیدم و ازش تشکر کردم.لباس هامو سریع پوشیدم و نازی رفتم پایین و سوار ماشین شدیم و راننده ما را برد آریاشهر..
امیدوارم از داستانم خوشتان اومده باشد! لطفا نظر خودتان را در مورد داستانم بنویسید.
پنج شنبه 17 آذر 90

نوشته: سعید

همزمانسازی محتوا