جنده خونه

جنده خونه آلمان
سلام اسمم آرمينه خاطره ای که تعريف ميکنم مال 20 سال پيشه الان زن و بچه دار و خلاصه عيالوارم اميدوارم خوشتون بياد برام مهم نيست که باور کنيد يا نه همينقدر که خوشتون بياد برام کافيه از بچگي عاشق سکس بودم از اون موقعی که خودم را شناختم با عکس سکسی زنان و دختران با خودم ور ميرفتم فيلم هم اون موقع تي سون مد بود با اين دستگاه ويدئوهاي بزرگ يه فيلم سوپر ميگرفتيم 10 نفري اجاره ميکرديم خونه خالي و تا صبح چندبار نگاه ميکرديم يه چيزي هم مثل علف بعنوان سيگاري درست ميکرديم و ميکشيديم 90درصد علف بود 10 درصد گراس اما دلمون به همون خوش بود با عرق سگي هاي اون موقع تا صبح مثلاً عشق و حال ميکرديم اون موقع به ماها فکر کنم ميگويند دهه 40 يا شايد هم 50 هنوز اين دهه ها رو ياد نگرفتم الان 45 سالمه خودتون حساب کنيد درهر صورت اونوقتها جنده و دوست دختر خيلي کم بود يکي تو کوچه اگه موفق ميشد کسي را تور کنه 30 نفر تو کف بودند که چطوري طرف تونسته موفق بشه ببخشيد سرتون را درد آوردم آره مدرک ليسانسم را گرفتم بعد هم سربازي و پس از سربازي دوره بيکاري و دنبال کار گشتن شروع شده بود که بخت به من يار کرد از طرف يکي از فاميلهاي گردن کلفت تو آلمان برام ويزاي دانشجويي آلمان جور شد و با هزار دنگ و فنگ ترجمه مدارک و سفارت راهي آلمان شدم شهر زيباي ماينز که رودخانه راين از وسطش ميگذره و به گفته خودشون يه شهر دانشجويي که کارناوال معروفي هم داره واقعاً هم کارناوال زيبايي داشت بگذريم باز از بحث دور شدم آنقدر خاطرات خوب ازاین شهر دارم که حد نداره اونجا کلاس زبان ميرفتم مدرسه فولکز هوخ شوله ماينز هر روز کلاس داشتم (بجز شنبه و يکشنبه) و چون بقول معروف خوره ديد زدن و کشف چيزهاي جديد بودم بعد از کلاس بيشتر تو خيابانها پلاس بودم تا تو خونه تمام فروشگاه هاي زنجيره اي، رودخانه ماينز، تموم کوچه ها، کافه هاي ماينز مغازه هايي که فيلم سکسي ميفروشند حتي کليسا به همه جا سر ميزدم هدفم فقط يه چيز بود گشتن و لذت بردن و در کنارش ديدزدن کس و کون زنان و دختران ، دو سه ماهي که در ماينز بودم زبانم کمي خوب شد قبلاً ايران هم خونده بودم گفتم که آرمين حالا وقتشه اولين سکس را داشته باشي فاميلمون به من کار نداشت بنده خدا همش به فکر کار کردن بود در اصل خونه اون پناهگاه براي خوابيدن من بود من تو کتابخانه ها درس ميخوندم و تو پارک ها و خيابانها پلاس بودم غذا هم هميشه سرپايي ميخوردم خلاصه دربند شکم نبودم فقط ديد ميزدم و راه ميرفتم و کشف ميکردم فقط شب ها مي اومدم خونه فاميلمون و دو کلمه با هم رد و بدل ميکرديم و بعدش هم ميخوابيديم بازم ببخشيد از بحث دور شدم يک روز که بقول معروف خيلي آتيشم تند بود و کمرم هم حسابي پر از مني بود و تخمام درد ميکرد تصميم گرفتم برم جنده خونده شهر اول رفتم به يکي از مغازه هايي که فيلم سکسي ميفروختند البته اونجاها پاتوق من بودند و يه جورايي منو ميشناختند زياد اونجا ها رفت و آمد ميکردم چون مثل سي دي فروشي هاي ما پر از فيلم بود اما خوب از نوع فيلمهاي سکسي عکسهاي روي اونها و مطالبش برام جالب بود کير مصنوعي و کس مصنوعي هم داشتند و نگاه کردن به CD ها برام در روز جزو برنامه روزانه ام بود ويترين اين مغازه ها از بيرون هيچي نداشت و فقط بالاي مغازه زده بودند اروک سنتر يعني مرکز شهوت حتي تو مغازه ميتونستي بادادن 5 مارک اون موقع مارک بود يورو نبود 10 دقيقه از هر فيلمي که دوست داشتي در اتاقکهاي مخصوص نگاه کني و حتي تو اتاقک جق بزني و تخليه بشي ( اتاقک شبيه اتاق پرو لباس فروشي هاي خودمون داراي يک تلويزيون ديواري و يک صندلي، فيلم را به مغازه دار نشون ميدي بعد 5 مارک ميدي ميگه برو اتاق شماره فلان ميري اونجا درب را ميبندي چراغ را خاموش ميکني رو صندلي ميشيني فيلم رو برات پخش ميکنه دوست داشتي جق هم ميزني 10 دقيقه از فيلم را برات پخش ميکنه دستمال هم مثل دستمال توالت برات گذاشتند بوي عطر زنانه هم تو اتاقک هميشه هست) بعد که خارج شدي دوست داشتي فيلم را ميخري باز هم از بحث دور شدم آره يه روز تصميم گرفتم برم جنده خونه يه سکس حسابي بکنم خلاصه 100 مارکي هم پول جور کرده بودم رفتم يکي از همين مغازه ها که البته بعد از چهار ماه تو شهر بودن خانزاد اونجا شده بودم به مسئول مغازه گفتم فلاني يه جنده خونه خوب به من آدرس بده با تعجب گفت چهار ماه اينجايي همه جارو زيرپا گذاشتي هنوز جنده خونه رو جاشو ياد نگرفتي گفتم نه من چنين ساختموني نديدم گفت روزي چندين بار از جلوش رد ميشي همون ساختمون جلوي بانهوف (ايستگاه قطار) جنده خونه اس خيلي هم معروفه (من وقتي پاي مسئله سکس باشه آلماني حرف زدنم پرفکت ميشه) خلاصه کلي در مورد اون ساختمون با مغازه دار حرف زدم و دراومدم عجيبه چطور من نديده بودم رفتم جلوي بانهوف يا همون ايستگاه قطار آره راست ميگف يه درب کوچک که جلوش عين قهوه خونه هاي قديم ما نايلون آويزون بود تابلو هم نداشت انگار همون نايلون بزرگ نشانه جنده خونه بودنش بود رفتم داخل دوستان مسافرخانه هاي درجه دوي ايران را تصور کنيد شبيه اون پر از درب هم سمت راست هم سمت چپ پلکان هم داشت براي طبقات بعدي البته آسانسور هم داشت بعضي از درب ها بسته بود بعضي ها هم باز اون درهايي که باز بود جلوي درب يک دختر رو چهار پايه نشسته بود از يک طرف به خودم نفرين ميفرستادم خاک برسرت چهار ماه جق زدي اينجا نيومدي از طرف ديگه کمي هم ترس برم داشته بود به خودم ميگفتم نکنه الان از يه اتاق يک غول بيابوني بيرون بياد من رو به باد کتک بگيره بگه با اجازه کي اومدي اينجا چه ميدونم اينجا کلوپ و اين حرفاست اما گفتم نه اين دوست مغازه دارم من را سرکار نميزاره کلاً آلماني ها اهل سرکار گذاشتن نيستند 10 دقيقه ايستادم به چپ نگاه کردم به راست نگاه کردم ديدم يک طرف دختر بيشتر دم درب ها نشسته راه افتادم دخترها تماماً با شرت و سوتين نشسته بودن دربهاي بسته معلوم بود که داخل کسي با مشتري مشغوله و نميشه داخل شد درب هاي باز هم که اين زن ها منتظر مشتري اند راه فتادم همه رنگ، همه هيکل، چشم بادومي، سياه، سبزه، قد بلند، قد کوتاه از ديد زدن اونها بيشتر حال ميکردم تا انتخاب کردن بدمصب تمومي نداشت بيشتر طبقه ها را رفتم دوستان تصور کنيد از اينکه تو يه راهروي مسافرخونه داريد قدم ميزنيد و دختر و زن نيمه لخت براي حال کردن جلوي هر اتاق روي صندلي نشسته و ديد ميزنيد و سبک و سنگين ميکنيد کدومو انتخاب کنيد چه حالي بهتون دست ميده مثل زنهاي ايراني که وارد جواهر فروشي ميشند و به جواهر نگاه ميکنند من که تمام حسم را در نگاه هام خلاصه کرده بودم حسابي داغ داغ شده بودم با نگاه کردن به هر کدوم کيرم همون تو راهروها سيخ شده بود اين صحنه و سر زدنها به اون جنده خونه را بعد از اون بارها روزهاي متمالي تکرارش کردم (شش ماه در ماينز بودم) و الان که بيست سال از اون ميگذره هيچوقت فراموش نميکنم خاطره اش تو ذهنمه حتي قيافه بعضي از اونها هنوز تو ذهنمه خلاصه کيفي ميده بي حد و حصر مفت تو راهرو قدم ميزني کس و کون ديد ميزني از همه رنگ و همه سايز براي انتخاب مخصوصاً براي من خوره سکس همينطور که راه ميرفتم و سير نميشدم احساس کردم اگه الان يکي را انتخاب نکنم آبم بيخود و بيجهت مياد و سکس نکرده از اينجا خارج ميشم تصميم گرفتم به يه تايلندي شايد هم فيليپيني نميدونم خلاصه چشم بادومي پيشنهاد بدم خيلي جوون و سفيد و ريزه ميزه بود خودم هم قد و بالاي زياد بلندي ندارم گفتم اولين سکسم را با يک همسايز خودم شروع کنم موهای صاف خيلي قشنگي داشت قدش کوتاه بود اما بنظرم خيلي زيبا بود حيف که اين شغل را انتخاب کرده بود وگرنه حاضر بودم زنم باشه اگر هم بهش ميگفتم فکر نميکنم قبول کنه چون درسته اسمشون روسپي است اما خيلي براي خودشون کلاس ميگذارند و بعضاً شغلشون رو خيلي دوست دارند بهش نزديک شدم خيلي مودبانه گفتم نرخ شما چنده؟ گفت 5 دقيقه 50 مارک بدون لب گرفتن و با کاندوم -چي 5 دقيقه 50 مارک؟ پرسيدم اگه بخواهي يک شب با من باشي چي؟ گفت 1000 مارک دود از کله ام پريد اي بابا من خرج يکماهم در آلمان 1000 مارکه بدم براي يک شب جالب اينجاست که نرخ استاندارده جاي چونه زدن هم نداره من البته خودم را خسته کردم شروع کردم به ايروني بازي درآوردن و چونه زدن اما ميدونستم فايده نداره به خودم گفتم باشه اين 5 دقيقه را براي اولين بار امتحان کنم حداقل به قول بچه ايراني ها از پسر بودن در بيام گفتم باشه و رفتيم داخل اتاق يه تخت دو نفره با يک دستشويي و حمام در کنارش ، لبه تخت نشست و شلوارم را کشيد پايين و کاندوم را به راحتي زد به کيرم چون حسابي راست بود و سفت سفت از رو کاندوم کمي ساک زد من از رو کاندوم ساک زدن را خوشم نمياد احساس ميکنم مصنوعيه نگذاشتم ادامه بده گفتم پنيس ام(کيرم) بره داخل قبول کرد و سه سوت شرتش رو درآورد لبه تخت پاهارو داد هوا منم اولين بارم بود سريع بدون درمالي و مالوندن فرستادم داخل، کس اش وحشتناک خيس بود(نميدونم من که آماده اش نکرده بودم چطور اينقدر غرقاب آب بود شايد مواد ضدعفوني لزج مخصوص اينکار ميزنند بعدا که با دو نفر ديگه يه فرانسوي و يه سياهپوست اينکارو انجام دادم اونها هم همينطور وحشتناک خيس و گشاد بودند) خلاصه عين فيلمها شروع کردم به تلمبه زدن اصلاً متوجه کيرم نبودم و شايد باور نکنيد از قسمت پايين هيچ احساسي بهم دست نميداد انگاري تو يه تشت کوچک آب و ريکا داري شلپ شلپ کيرتو بهش ميزني شايد بخاطر گشاد بودن بيش از حد کس اش بود نميدونم ، دو تا دستام رو سينه اش بود و در همان حالت تلمبه زدن سينه هاشو ميماليدم و به چشماش نگاه ميکرم و از هن هن کردنش خيلي خوشم مي اومد احساس کردم بدش نمياد و از کير من که سايز خوبي هم داره خوشش اومده اما من واقعيتش از مهبلش زياد خوشم نيومده بود بيشتر از مالش سينه هايش و نفس زدن هاش و نگاهش خوشم ميومد و لذت ميبردم قسمت پايين تنه ام فقط اداي وظيفه ميکرد لمس سينه هاش زير دستام بيشتر بهم کيف ميداد نميدونم ميدونيد قانون ديگه اي اينجا داشت به محض اينکه آب ات بياد کار تمومه اگه زير 5 دقيقه باشه مشکل خودته زمان را ازدست دادي اگه در 5 دقيقه آب ات نيومد بازم کار تمومه و ديگه ادامه نميده حتي اگه آب ات هم نياد ادامه نميده مگر اينکه 50 مارک ديگه براي 5 دقيقه ديگه تمديد کني و همون لحظه هم بايد پول را پرداخت کنيد اگه اصرار کني و با زور بخواهي بيشتر بموني بلافاصله زنگ گوشه تخت را ميزنه بادي گاردها ميايند و پرتت ميکنن بيرون در ضمن بوس از لب هم به کل ممنوعه براي اينکه بيماري منتقل نشه از بدنش هم من بوس نکردم احساس کردم خيس عرقه و بو ميده سرتون را درد نيارم زير 5 دقيقه آبم اومد و تموم به همين سادگي ، بهش گفتم چطور بود؟ يه جمله خيلي خوبي گفت که هم برام لذت بخش بود هم برام آموزنده هم يه جور اعتماد به نفس براي هميشه بهم داد که 50 مارک مي ارزيد گفت مجردي؟ گفتم آره فکر کنم زودتر خودش اينو فهميده بود گفت ناراحت نباش ميتوني از پس زن آينده ات بر بيايي و سکس خوبي باهاش داشته باشي ناقلا نميدونم از کجا فهميده بود که من براي بيشتر امتحان خودم و توان خودم و اينکه چقدر کيرم به زن آينده ام حال ميده اومده بودم نه سکس حس روانشناسي خوبي داشت دوستانه ازش خداحافظي کردم و خارج شدم بعد از بيست سال هميشه به جمله اش فکر ميکنم نگران نباش کير خوبي داري و ميتوني به زن آينده ات حال بدي (اين قسمت را خداکنه زنم نخونه واقعاً هم همينطوره هميشه آلت من رو وقتي کاملاً آماده است تصديق و تاييد ميکنه)
دوستان ممنون که برام وقت گذاشتيد خيلي دوست دارم اگه عمري باقي بود حداقل بعنوان توريست به اون جنده خونه يه سري بزنم البته اگه هنوز ساختمانش پابرجا باشه دوست دارم بدونم قوانين اش تغيير کرده يا نه؟ دلم هم براي دوست مغازه دار آلماني ام تنگ شده البته اگه زنده باشه باي

نوشته: آرمین

يادمه پارسال تو پارك كنار خونه با بچه هاي محل نشسته بوديم و از همه جا كس شعر ميگفتيم و ميخنديديم. هر از گاهي هم اگه دختري رد ميشد ، كلي تيكه بارش ميكرديم . يك روز از همون روزها 4 نفري رو صندلي تو پارك نشسته بوديم كه يك خانمي تقريبا حدود 26 يا 27 ساله اومد از كنار ما رد شد. ما عادت داريم وقتي كه دختري مياد از جلوي ما رد ميشه مثل اين دختر نديده ها كون و كسش رو ديد مي زنيم و در موردش نظر ميديم. اون روز هم طبق عادت هميشگي همين كار رو كرديم. يك دوستي داشتم به نام .... نعيمي. كه از اون كونده پر رو ها بود. اين خانم وقتي اومد رد شد . خيلي بلند به طوري كه خود خانمه هم شنيد بش گفت عجب قارپاق هايي داري. زديم زير خنده. ديديم يك دفعه طرف برگشت اومد سمت ما. مونده بوديم ميخواد چي كار كنه. اومد و گفت كدومتون بودين دهنشو جر بدم. ما كه كلي كونده پر رو بوديم ريديم به خودمون. همون حسن بر گشت گفت خانم كسي با شما نبود. خانمه رو كير كرده بوديم. برگشت گفت فرهنگ كه ندارين و گذاشت رفت. اين حرف رو كه زد به اين حسنه برخورد.بلند شد و از ما فاصله گرفت و در حالي كه داشت مي رفت به خانمه گفت رفتي كس و كون دادي حالا داري ادعاي فرهنگ ميكني لاشي خانم. ميدي بكنيم توش. و گذاشت در رفت. خانمه ايستاده بود و نگاه ميكرد. حسن كه در رفت خانمه هم راهش رو كشيد و رفت.

كار ما هر روز روز هاي جمعه و پنج شنبه همين شده بود. درست يك ساعت بعد از اون ماجرا يكي از دوستان ديگه هم اومد پيش ماو گفت . يك بابايي يه شماره داده برم كس بكنم ولي تنها نمي خوام برم و كركر خنده رو سر داد . تا اين رو گفت بش گفتيم بابا بخشندهههههههه كلي خندمون گرفت. يكي بش گفت ميترسي تنها بري يارو جاي كس و كون كير داشته باشه و ترتيبت رو بده و ميزديم تو خنده. گفت نه روم نميشه تنها برم. ديديم قضيه خيلي جدي هست انگاري. وقتي فهميديم دو دل بوديم بريم يا نه. 1 ماهي بود كه كمر ما خالي نشده بود. من بش گفتم من ميام. خلاصه مخ بقيه رو هم زديم كه تعداد زياد شه اگه اتفا قي افتاد مشكلي پيش نياد. بش گفتم چقدر ميگيرن حالا . گفت طرف گفته 20 تومان ميگيرن. يكي از بچه ها شروع كرد كس شعر گفتن و اينكه اين كس كش هاي جنده ا ز دكتر مهندس هم بيشتر پول در ميارن. ما هم ميخنديديم. ميگفت اگه چيزي نداشته باشن بخورن كس كه بدن همه چي حل ميشه. 4 نفر شديم. همين بابا كه اومد ما رو دعوت به جنده خونه كرد گفت من ميرم زنگ ميزنم براي عصري وقت ميگيرم. مرده بوديم از خنده. براي كس كردن هم بايد وقت ميگرفتيم. قرار شد يكي از بچه ها ماشين بياره اگه يك وقت مشكلي پيش اومد .زودي در بريم. عصر كه شد اون بابا اومد و راه افتاديم سمت مير داماد. تو ماشين از بس خنديديم ديگه حال كس كردن برامون نمونده بود. از بس خنديده بودم اشك چشمم در اومد. يادمه يكي از دوستام گفت بابا اين نميخواد كس بكنه بيچاره داره گريه ميكنه. اين قدر كس شعر گفتيم كه نفهميديم چطور رسيديم. تو راه كه ميرفتيم كلي كس شعر گفتيم و يكي از دوستام كيرشو از تو شلوارش در آورده بود و ميگفت طفلي ميگه هنوز نرسيديم بعد دوياره ميكرد تو شلوارش. كس خل بازي ها همچنان ادامه داشت. بعد كه رسيديم اول يك مقدار ترس داشتيم كه يك وقت دام نباشه. اون بابيي كه ما رو برده بود اونجا خودش رفت در خونه اون جند ها. محل رو براي مسائل امنيتي ديد زديم كه يك وقت ماموري چيزي نياد گير بيفتيم. چند لحضه بعد وارد حياط اون خونه شديم كه جدا ساختمون قشنگي بود. خونه ما بايد بوق ميزد. به يك از دوستان گفتم جدا اين نظام چه فايده داشته براي اين جندها . كيرمون از همون جا بلند شده بود . خيلي دوست داشتم كسي رو كه ميخوام بكنم چه ريختي هست. يك فايده اين جنده خونه ها دارن اينه كه خودت انتخاب ميكني . نه اينكه بري تو خيابون مخ بزني كه بعد 3 ماه بتوني بياري تو خونه كه بكنيش . ما رو يك زن حدود 45 ساله راهنمايي كرد كه بريم طبقه بالا. به جون خودم خونه اين طوري نديده بودم . اين قدر خوشگل بود كه موندم اين جند ها چطوري دارن تو مير داماد كرايه مكان رو ميدن. با كمي ترس و كير شق شده رفتيم بالا. هنوز كسي پيش ما نيومده بود. اون يارو 45 ساله رفت گفت منتظر باشين الان بر ميگردم. به اطراف كه نگاه كرديم كلي حال كرديم . بساط همه چيز رو براه بود. از ويسكي و ودكا و ماهواره ديجيتالي تا خوردني هاي جور وا جور كمر پر كن. دوستاي خوبي داشتم . اهل هيچ برنامه نبودن . فقط دنبال كس و كون بودن. يك روز يادمه آمار گرفتيم كه بيشتر از جلو خوشتون مياد يا عقب. همه با اكثريت آرا گفتن از عقب. دلم به حال اين دخترا ميسوخت كه بايد در آينده كون بدن جاي كس. چند دقيق بعد ديدم به 4 تا كس اومدن تو سالن و بعد سلام و احوال پرسي و معرفي ابتدايي. يكي از همون دختر ها كه اسمش شهناز بود گفت اگه چيزي ميخورين هست و اگه نه بريم تو اتاق. من تو اون لحظه كه اون بابا حرف ميزد . داشتم ديد ميزدم كه كدوم چاقال تر و كردني تر هست. يكي بود به 24 ميزد. بقيه بالاي 27 ميزدن. پا شدم قبل اينكه بچه هاي ديگه انتخاب كنن . زودي رفتم سمت اون 24 ساله گفتم من با شما ميام. خندمون گرفته بود. ديگه نفهميدم بقيه بچه ها با كدوم رفتن رو كار. رفتيم تو يك اتاقي . تختخواب 2 نفره سفيد رنگ. براي اينكه از خجالت بيرون بيايم بش گفتم من پول بده نيستم گفته باشم. خنديد. رفتم كنارش . بش گفتم جون و لباسامو در آوردم. اون لباس راحتي تنش بود. بعد كه لخت شديم خوابيدم روش. شروع كردم لب گرفتن. از لب گرفتن خيلي خوشم مياد. تو همون حال قربون كس وكونش ميرفتمو دستم رو رو سينه هاش مي كشيدم. بدن سفيد . جا افتاده اي داشت. كمي كه سينه هاش رو خوردم. كيرم حسابي ديگه شق كرده بود. بش گفتم ميخوري كيرمو. حرفي نزد از روش بلند شدم كه بكنم تو دهنش. من تا به حال به هيچ دختري نگفتم بيا ساك بزن. چون اين رو نوعي توهين به دختر ميدونم. ولي اين جنده خونه ها چون كارشون فقط دادن هست قضيه اش فرق داره. كردن نازيلا. مهديه . ليلا. چند تا از دوست دخترام. خواهر زن داداشم. خواهر يكي از دوستام. نسرين. دوست دختر داداشم. دختر يكي از فاميل هاي بابام تو شيراز. پريا كه خودم بازش كردم از جلو. و.. تو اين كردن هام هيچ وقت نگفتم بيا ساك بزن. چون ميدونستم تفريحي ميدن. ولي اين خوار كسده ها رو بايد چنان گاييد كه پول مفت نگيرن. كيرمو گذاشتم تو لباش. خود ش باز كرد. گذاشتم تو دهنش بش گفتم مك بزن. كس كش هر كار خودش ميخواست ميكرد. يكم كه ساك زد .ديدم حال نميده بش گفتم كيرم تو دهنت درست ساك بزن. برگشت گفت ديگه چرا فحش ميدي كيرت كه تو دهنم هست ديگه. خندم گرفته بود. در آوردم گفتم بخواب بابا. كيرمو گذاشتم تو كسش. اين قدر گشاد بود كه اصلا حال نميداد. از اون جا بود كه لقب كس رو گذاشتم كس هايي كه مثل يقه لباس برگشته. اصلا حال نمي كردم. هر جوري خواستم اين بابا رو كردم. پا ها شو دادم بالا. قنبل فنگش كردم. هر كار كردم آبم بياد نميشد. بش گفتم برگرد از كون بكنم. اين طوري فايده نداره. خنديد گفت. تو گشادي جلو موندي حالا ميخواي بكني تو يك جاي تنگ. بش گفتم بي خيال تو بذار بكنم. هر كاريش كردم كه بذاره از عقب بكنمش نذاشت كه نذاشت. يك كاندوم كيري هم كشيده بودم سر كيرم كه ديگه هيچ چيز رو احساس نمي كردم. فقط الكي تلمبه ميزدم. اون خوار كسده فقط حال ميكرد. اين قدر كردم تا ديگه صداش در اومد. گفت بسه گاييديم . خودش با زبون خودش گفت دهنمو سرويس كردي. فقط دنبال اين بودم آبم بياد. ولي هر كار كردم نشد. آخر برگشت گفت حتما عمل داري كه نمياد. بش گفتم كله كيري معتاد باباته. كس تو گشاده. برم بكنم تو هندونه زودتر آبم مياد تا كس تو. 45 دقيقه بود رو كار بودم.ولي آبم نيومد. بش گفتم شايد دلهره كه داشتم به خاطره اون هست. يادمه يكي از دوست دخترام رو آوردم خونه كه از كون بزنم زمين. تا فهميد ميخوام بكنمش شروع كرد گريه كردن كه بذار برم. سينه هاشو كه ماليدم. نشست رو زمين و ازش لب گرفتم . كه خودش گفت هر جور ميخواي حال كن. اومدم سرش رو گذاشتم توش. هنوز كلاهك كيرم توش نرفته بود كه آبم با فشار زد بيرون . حتي توش هم نتونسته بودم بكنم كه آبم اومده بود. همزمان دختر هم از دردي كه به كونش اومده بود. از زيرم در رفت كه آبم هم تختخوابم و هم كون و كس خودشو كثيف كرد. اون وقت اين جا تو جنده خونه هر كاري كردم آبم نيومد. دوستام هي ميومدن كنار در كس شعر ميگفتن. صداي يكيشون رو ميشنيدم ميگفت. بقيه اش رو بيار تو خونه يا ماشين بكن ما داريم ميريم. آخر بي خيال شدم . كار همه 10 دقيقه اي تموم شده بود براي من اين مقدار طول كشيد. 20 تومان پول مفت رو تقديم كرده بودم. اومدم خونه تو حموم يه جلق حسابي زدم. كه كونم نسوزه. خوابيدم زير وان بعد كيرمو درست گذاشتم زير جايي كه آب مستقيم مياد پايين از تو فواره. آب كه مستقيم به كيرم ميخورد انگار يكي داره كيرمو ميخوره و بش دست ميزنه زودي سيخ ميشد . بعد از چند دقيقه آبم ميزد بيرون

نوشته:‌ kasyas

سلام این داستان مربوط به رفتن به جنده خونه هست که اتفاقات قبل و بعدش رو براتون توضیح میدم امیدوارم خوشتون بیاد
اسم من علی هست سنم هم 19 یادمه توی مهر سال 89 بود شب پنج شنبه بود که دوستم حمید اومد در خونمون بهم گفت بریم بیرون یه چرخی بزنیم خلاصه رفتیم توی پارک نشستیم تعریف کردن که حمید بهم گفت علی جات خالی 3روز پیش با پسر داییم رفتیم خانم کردیم من که اصلا باورم نمیشد همش بهش میگفتم دروغ میگی راستش حمید عرضه این کارا رو نداشت خلاصه نشست تعریف کردن از زنه میگفت که خوشکل بوده و بهش خیلی حال داده میگفت که زنه 2 تا بچه کوچیک داره شوهر نداشته مثل این که از 2 نفرشون 15 هزار تومان گرفته بوده من هم اون روزا بد جور تو کف بودم به حمید گفتم یه زنگ به پسر داییت بزن که
اگه راست میگی بریم بکنیم حمید هم زنگ زدو قرار شد هر موقع خانمه که اسمش نگین بود یه جنده جدید آورد به احسان /پسر دایی حمید/ خبر بده اون هم به ما خبر بده اون شب که رفتیم خونه فردا صبح جمعه حمید بهم زنگ زد که خانمه ردیف شده پولتو جور کن تا بریم اون روزا هم متاسفانه حتی یه هزاری هم نداشتم حالا بیا پول جور کن به 2-3 نفر زنگ زدم ولی نداشتن کسی هم خونمون نبود رفتم تو کمد لباس ها رو گشتم تو کمال ناامیدی 10 هزار تومان پیدا کردم خوشحال به حمید زنگ زدم که بریم .با موتورش اومد در خونمون رفتیم اول باید میرفتیم دنبال احسان چون همه کاره اون بد(ما خونمون شیراز هست دور برای عادل اباد خونه احسان هم فلکه گل سرخ )خلاصه راه طولانی بود وسطای راه بود که حمید بهم گفت پول نداره و همینجوری اومده که اگه خانومه قبول کنه اون هم بکنه رسیدیم در خونه احسان بعد از 20 دقیقه اومد که بریم سه پشته سوار موتور شدیمو رفتیم احسان خودش یه کاندوم تو جیبش بود تقریبا ظهر شده بود ما داشتیم دنبال یه داروخونه میگشتیم که کاندوم بخریم 5-6 جا رفتیم ولی همشون بسته بودن بلاخره یه داروخونه شبانه روزی پیدا کردیم که باز بود حالا هیچکی روش نمیشد بره بخره اخرشم منو مجبور کردن برم رفتم یه بسته 2 تایشو خریدم 1500 تومان شد دوباره راه افتادیم تا بریم خونه جندهه که دور بر فلکه ولیعصر هست رسیدیم سر کوچشون که یه محیط واقعا خلاف بود هر کی رد میشد یه جور نگامون میکرد احسان اومد به نگین زنگ بزنه که بریم داخل که یهو یه موتوری که 2 نفر سوار بودن اومدن رفتن داخل کوچه و از شانس ما در خونه نگین در زدن اعتراف میکنم اون لحظه تخم چسبوندیم کیر 3 تامون که شق شده بود تو 3 سوت به یه خواب عمیق فرو رفت و سوار موتور شدیم رفتیم تو یه پارک نزدیک اونجا نشستیم احسان یه زنگ به نگین زد ولی جواب نداد بدجور حالم گرفته شده بود 3تامون ناامید شده بودیم که چند دقیقه بعد خود نگین ز زدو گفت پاشین بیاین دم در سوار موتور شدیمو رفتیم سر کوچه قرار شد اول احسان بره ترس دیگه مون هم این بود که نگین بخاطر اینکه پولمون کم بود قبول نکنه کل پولامون شد 23 هزار تومان برای 3 نفر احسان رفت داخل پولا رو هم برد تا باهاش چونه بزنه ما هم بیرون منتظر وایسادیم تا کار احسان تموم بشه خلاصه بعد از 10 دقیقه اومد بیرون به من گفت برو داخل ولی خود نگینو بکن چون یه جنده دیگه هم بود که احسان اونو کرده بود بهش خیلی حال نداده بود احسان سوار موتور شد رفت گفت نیم ساعت دیگه میام موندیم منو حمید خلاصه با هزار ترس لرز در زدیم تا درو باز کنه توی اون شرایط خیلی استرس داشتم شاید هم بخاطر کم روییم بود بعد از 2-3 دقیقه یه زن درو باز کرد بدون سلام علیکی بهم گفت برو تو اون اتاق که بهم اشاره کرد دست و پام شل شده بود تا حالا همچین حسی نداشتم رفتم داخل اتاق یه اتاق 6 متری بود که فقط یه قالی و یه کمد داخلش بود به در دبوار هم چندتا عکس گوگوش داریوش بود داشتم به عکسا نگاه میکردم که یه زنه دیگه اومد داخل سلام کردو جوابشو دادم بهم گفت لخت شو تا بیادش منم روم نمیشد گفتم بزار بیاد ش باشه لباسامو هم در میارم با این حرفش فهمیدم که قراره اون زنه رو بکنم ازش پرسیدم اسمت نگینه که اونم گفت اره برای چی میپرسی گفتم همینجوری نگین یه زن تقریبا هیکلی بود پوست سفید داشتو قیافشم خیلی خشن ترسناک بود با یه تاپ نارنجی دامن سیاه یه لحظه بازوشو دیدم جای یه زخم چاقو بود معلوم بود از اون هفت خطا بود رفت بیرون بعد از چند لحظه همون زن اولی که اومد درو باز کرده بود اومد داخل اسمشو نمیدونستم جرات هم نداشتم بپرسم بهم گفت لخت شو دیگه وقت ندارم منم فوری کشیدم پایین بعدش هم اون لخت شد باور کنید تا بدن لختشو دیدم قلبم داشت وایمیساد یه زن تقریبا 30 ساله با موهای رنگ شده هیکلش مثل خودم ریزه میزه بود سینه های کوچیکی داشتو با یه کس بزرگ پف کرده که موهای کسش تیز تیزی در اومده بود بهم گفت کاندومتو بده بهش دادمو انداختش توی کمد یکی دیگه در اورد گفتم چرا عوضش کردی گفت مال تو تاخیریه ولی این نیست بازش کردو خودش کشیدش روی کیرم بعدش بهم گفت خوبه کیر تو اندازه ی اون نفر قبلی نیست (منظورش احسان بود)مال اون اندازه خر بود بدجوری سوزوندم تازه سرم رو هم زده تو دیوار . بعدش از احسان سوال کردم تعریف کرد همینجوری که روش بوده اومده بود ه بیارتش بالاتر سرش خورده بوده تو دیوار. خلاصه خوابیید رو زمین پاهاشو داد بالا منم خوابیدم روش کیرمو اروم اروم کردم توش خیلی یواش داشتم میکردم داخل فکر میکردم جنده هم مثل کون پسر حساسه و باید یواش یواش بکنی
یهو کیرمو تا ته کردم تو کسش ولی هیچ عکس العملی نشون نداد باور کنید کیر من اونقدر ها هم کوچیک نبود حدود 15 سانتی هست ولی واقعا کسش گشاد بود منم که چیزی حس نمیکردم همینجوری میکردم بهش گفتم از عقب میدی گفت نه گفتم خودت بالا پایین میشی گفت نه گفتم ساک میزنی گفت نه میخواستم بهش بگم کونم میزاری که بیخیال شدم مدلشو عوض کردمو به حالت سگی خوابیید البته خودش میگفت گربه ای هر از گاهی هم یه اه اوه الکی میکرد بعد از چند دقیقه یهو نگین اومد داخل اتاق و به من گفت چرا ابت نمیاد وقتت داره تموم میشه ها منم که میدونستم با این کس یخ زده حالا حالا ابم نمیاد بهش گفتم کم کم داره میاد نگین رفتشو بعد از 2 دقیقه دوباره اومد منم همینجور سفت داشتم میکردم نگین گفت اینجور فایده نداره لای پای بکن تا بیاد منم یه دقیقه لای پای کردم ابم اومد خیس عرق شده بودم جندهه بهم گفت چرا ابت اینقدر دور اومد منم گفتم کسش کس نبود یهو اخماشو کرد تو هم منم دیدم ناراحت شد بهش گفتم شوخی کردم ولی بازم ناراحت بود از این حرفم داشتم می اومدم بیرون که تو حیاط 2 تا بچه رو دیدم که دارن بازی میکنن سنشون کم بود ولی دلم برای دوتاشون سوخت بعد از منم حمید رفتو یه 10 دقیقه ای رو کار بود بعدشم رفتیم خونه ولی در کل تجربه ی خوبی نبود برای بار اول.
پایان

نوشته: علی

وضعيت صحنه [ يكي از اتاق هاي كس خانه كه در آن دو مرد مشغول سكس كردن با مهتاب هستند. چراغ ضعيف قرمز رنگي روشن است. هر تكه از لباس هاي مردان در جايي روي زمين افتاده است. صداي آه و ناله مردان به گوش مي رسد. از یکی از اتاق ها صدای خنده و از دیگری صدای گریه هم می آید.
_داريوش: فكر نمي كردم اينقدر تيكه باشي. جنده خانم حيف اين كس و كون نيست كه اينجا داري حروم مي كني. بيا صيغه خودم شو. هر چي بخواي برات مي گيرم [در همين حال كير خودش را نزديك دهان مهتاب مي برد].
_ اسحاق: خفه شو مادر كوني. اين خوشگل كس تنگ ماله خودمه. مگه نه عزيزم؟
_ داريوش: اصلا بيا از خودش بپرسيم. كير هر كي رو بيشتر خورد يعني همونو بيشتر دوست داره.اوكي؟
_ مهتاب: [با بي حالي مي گويد] آشغالاي رواني.
]در اين لحظه داريوش و اسحاق هر دو همزمان آب مني شان را بر روي صورت مهتاب مي پاشند و مي گويند[ به سلامتی جنده خانوم.
[دوربين تصويري از مهتاب را نشان مي دهد كه بي نوا بر روي زمين افتاده و چند لحظه بعد چراغ خاموش مي شود].
[صحنه جديد با حركت دوربين درون راهروي طولاني فاحشه خانه به دنبال آن دو مرد شروع مي شود تا اينكه آنها به اتاقي مي رسند. روي در اتاق يك كاغذ چسبيده كه رويش نوشته ماريا. آنها در مي زنند.]
_ ماريا: بيا تو.
_ دو مرد: سلام ماريا خانوم. حساب ما چه جوري شد اين دفعه؟
_ ماريا: [صورتش از پشت مانیتور رایانه پیداست و ظاهرا منتظر نشسته تا یک صفحه اینترنتی بارگذاری شود] با مهتاب بودین؟
_ دو مرد: ]با پوزخند[ آره. راستي اين يكي رو از كجا پيدا كردين؟ لامصب يه چيز ديگه است. با اوناي ديگه فرق داره. من عاشقه ... ]حرفش ناگهان توسط ماريا قطع مي شود[
_ ماريا: خوب ضر نزن ديگه. پس فكر كردي چي اينجا فاحشه خونه يعقوب خانه ما جنس بد دست كسي نمي ديم. ]ماشين حساب را جلوي دستش مي گذارد و چند تا عدد را با هم جمع مي زند[
_ ميشه 200 تا.
_ داريوش: ما فقط يك كس داشتيما، كير از خودمون بود. ]هر دو مرد بلند مي خندند[.
_ ماريا: نه پس ميخواستي كسو منم بگيري بكني. مرتيكه تازه شاش كف كرده اين پول برا اينكه لامصب يه چيزه ديگه بود ]ماريا پوزخند مي زند[.
_ اسحاق: آره. خودتم بد نيستي. حالا چند ميدي؟
_ ماريا: به همون قيمتي كه زنت مي ده. ]ماريا دوباره پوزخند مي زند[.
_ اسحاق: باشه بابا بي خيال شو. [ و دو تا تراول چك را مي گذارد روي ميز چوبي ماريا سپس همراه با دوستش از آنجا خارج مي شوند].
[دوربين ماريا را نشان مي دهد. ماريا دو عدد تراول را بر مي دارد آنها را زير نور مهتابي بالاي سرش مي گيرد و وقتي مطمئن مي شود كه تقلبي نيستند آنها را در كشوي دوم ميزش كه رويش نوشته يعقوب خان مي گذارد. سپس از داخل همان كشو 30 هزار تومان در مي آورد. كشوي دوم را مي بندد و كشوي اول را بيرون مي كشد و سپس 30 هزار تومان را در داخل كشوي اول مي ريزد كه رويش نوشته فاحشه خانه]
دوربين كات مي شوذ

نوشته:‌ Alone Boy

باسلام.من میلاد هستم و میخوام خاطرات واقعی خودم رو بنویسم.
من از تابستون پارسال که 22سالم بود سکس رو شروع کردم تادلتون بخواد فیلم سکسای زیادی رو دیده بودم ولی نمیدونستم هیچکدوم ازین سکسا به اندازه واقعیش دلچسب و لذتپذیر نیست.من یه رفیق داشتم به اسم کاظم که همیشه فیلم سوپر ردوبدل میکردیم حتی خیلی از بچه های دیگه منو به اسم فیلم سوپر میشناختند وازمن میومدند فیلم میگرفتند.کاظم نامرد(یه سال ازم بزرگتره)چندین سال پیش سکسو شروع کرده بود ولی به من وعده های سر خرمن میداد که یه روز با هم بریم کس بکنیم سرتونو درد نیارمتابستون پارسال که کارگری میکردم یکی از همکارام به اسم پارسا راننده تراکتور بود که چند ادرس داشت من ادرسو ازش گرفتم منم خیلی میترسیدم چون بار اولم بود و از ابرو و مامورها ترس داشتم.
خلاصه ادرسو گرفتمو رفتم یه جایی و از کیوسک تلفن کردم خانم ت جواب داد منم با هزار التماس که کسی همرام نیست و از طرف کی اومدم و اونم قبول نمیکردرفتم سر قرار و کنار ایستگاه اتوبوس وایسادم که قراربود یه دختر 21ساله به اسم منیژه بیاد ولی نیومد من زنگ زدم و چون تجربه اینجور بازیا رو نداشتم سوتی دادم و اون از ترس اینکه من مامور باشم گوشی رو قطع کرد و دیگه جواب نداد به دوستم گفتم دمت گرم خوب واسه ما جورش کردی. بعد رفتم سراغ دوست جون جونیم کاظم و یه روز مرخصی گرفتمو رفتم سر قرار که با چندتای دیگه جمع بشیم و بعد بریم نامرد دوتا از دوستاشم اورده بوداول یه قرص ترامادول بهم دادند یکی دیگم به اصرار خودم خوردم اونا زنگ زدن و قرار گذاشتندتا یه ساعت بعدش دوتامون با موتورسیکلت رفتیم واونام با تاکسی اومدن بخاطر اینکار خدا یه زنبوررو فرستاد تا دماغ منو نیش بزنه.سر قرار یه پراید اومدچارتامون سوار شدیم و رفتیم داخل مجتمع مسکونی وقتی رسیدیم دم یکی از اپارتمانا ازمون نفری 25تومان گرفت که من جای کاظم هم پول دادم و هنوزم گیرم نیومده رفتیم داخل اتاق و باورم نمیشد مثل فیلمایی که دیده بودم سه تا دختر نیمه لخت بودن و ضربان قلب منم بالا میرفت خوب بار اولم بود و مثل اونا کس کرده نبودم دوتا قرص و که خورددم بدجور سرم گیج میرفت یکی از دوستان نامردمون اول با یه دختر بداخلاق رفت داخل قرمساغ اینقدر فرو میکرد که دختره داد و هوارشو برد بالا اون که اومد بیرون چون دیدن من حالم خوب نیست و میخوام تابلو بازی در بیارم من رفتم داخل وازم پرسید کدومشو میخوای من یه دختر لاغرو گفتم ولی به اشتباه یه چاقشوفرستاد که گفتم اینم خوبه همین که لخت شد من مثل ندده ها از پشت گرفتمشو دست به سینه هاش زدم مثل اینکه عجله داشت کاندومو کشید رو کیرم و خوابید منم میخواستم بوسش کنم و لبشو بگیرم میگفت زودباش بکن توش رفتم سراغ سینه هاش چه سینه های گنده ای داشت من مست مست شده بودم خیلی پستوناش خوشمزه بودن بعد رفتم کسشو بخورم نذاشت ژل زده بود به کسش یه راست کیرمو هدایت کردم تو کسش اولش نمیرفت جا تا خودش به زور کرد داخل بار اولم بود دیگه. اصلا فکر کس کردن نمیکردم تا زود ابم نیاد همینطور که میکردم خم شدم و سینه هاشو خوردم خیلی حال میداد ازش پرسیدم اسمش چیه اونم با حس رمانتیک گفت غزل محکمتر کردمش داد وبیداد میکرد منم از جیغش خوشم میومد و بیشتر تلمبه میزدم باور کنید ابم اومد و بخاطر منگی و سرگیجه حالیم نشد یه لحظه به رونای چاقش نیگا کردم و حشرم بیشتر زد بالا و بیشتر میکردم هی میگفت بکن توش و قربون صدقه ش میرفتم تااینکه ابم اومد ولی بازم سیر نشده بودم خلاصه بعد از 15دقیقه بازم ابم اومد و اون فهمید دیگه نذاشت بکنم توش.من مثل برده ها ازش التماس میکردم یه بار کوچیک دیگه توروخدا همین یه بار صدای جاکیشش زد و گفت ببین ابش اومده بازم میخواد بکنه اونم با عصبانیت گفت تو که وضعت خوبه(بخاطر عینک دودیم)بازم بشمار پول بده تا من بیخیال شدم لباسامو پوشیدم دوستم کاظم اومد و گفت این کسخول بازیا چیه اینجا قانون داره و ازین حرفا تا من رفتم بیرون اونم با هزار مخفی کاری پشت سر منم کاظم رفت داخل دم در مجتمع دوست کاظم منتظر بود گفت میلاد با اینکه اولین بارت بود چقدر طولش دادی بهت چسبید یا نه؟من با 500تومان باقیمانده پولم رفتم خونه تا اخر شب همینجور سرم گیج میرفت اولاش پشیمون بودم ولی بعد افتخار میکردم.
تابستون امسالم که خیلی تو کف بودم دوتا شماره ازش گرفتم اسمش ارمان بودتلفنی قرار گذاشتیم خیلی محتاطانهرفتم سر یه خیابونو بهم علامت داد داخل ماشین نشستم سه تا تو کفی دیگه هم بودن چون جمعه بود شلوغ بود تا یه ساعت بعد اسپری زدم و رفتمداخل یه خونه تو کوچه بنبست اوه اوه اینقده شلوغ بود که نگو.28 دادم و رفتم داخل بازم ازین چاقاش نصیب ما شد دختره خوابید و گفت بیا بغلم جوجولوی من خندم گرفت و پستواشو مکیدم شلپ شلپ میکردم و میخوردم مثل وحشیا. کردم تو کسش نه با حس عاشقانه ای که من داشتم و نه با اهنگای شاد سوسولی که اون گذاشته بود با موبایلش رون پاشو خوردم محکم محکم میکردم خیلی جیغ میزد میگفت پرده مو تازه عمل کردم اگه خون اومد وای بحالت باید خرجمو بدی.یواشتر کردم و پستوناش میخوردم گفت زودباش محکم بکن ابت بیاد شلوغه همینطور در میزنن چی شد نیومدینا؟ گفتم حالا یواش بکنم یا محکم.یه ربع ساعتی گذشت ابم نیومد اونم زور میزد که بلند شه خسته ی خسته شدم کمرم زیاد درد گرفته بود تا ولش کردم و ناکام از خونه زدم بیرون دیگه واسم سکس عادی شده بود و به تابلوبازیای بار اولم میخندیدم.
دوماه بعد این قضیه دوباره بهش زنگ زدم و این بار جاشو عوض کرده بود . رفتم سر یه خیابون کنار پل تا دیدمش دوتای دیگه هم باهام بودن سه تایی رفتیم تو درو یه مرد باز کرد اینبار دخترای قشنگی بودن سه تا پهلو هم نشسه بودن که یه لاغرو سبزه شو انتخاب کردم رفتیم داخل اتاق درکل یه خونه درویشی بود دختره یه قلیون چاق کرد و برد بده به همکاراش بعدش اومد داخل.منو خوابوند رو زمین خیال کردم میخواد خودش بکنه ولی نه کاندومو کشیذ رو کیرم. اومدم ازش لب بگیرم خوشش نمیومد تا گفت فقط یه کوچولو با حس تمام و رمانتیک رفتم بغلش پستوناشو خوردم خیلی کوچیک بود تو همه دهنم جا میشد همینطور یواش یواش میکردم اینبار وقت نکردم اسپری بزنم خلاصه میکردم و سینه هاشو دیوونه وار میخوردم هی میگفت بوگند میدی اخه من موهای بدنم خیلی زیاده تااینکه حشرش زد رو صددرجه و سرمو محکم وحشیانه برد به طرف پسوناش میگفت بخووووور محکم عزیزم داشتم خفه میشدم عینکمو دراوردم تا نشکنه اینقدر پستوناشو مک زدم تا خسته شدم سرمو برد سمت اون پستونش خیلی سرمو فشار میداد گردنم داشت میشکست خیلی رو پستوناش حساس بود ابم اومد بازم میکردم تا بزور سرمو اوردم بالا کارمون فینیش شد.یه بوس ازم کردو تشکر کرد موقع رفتن دستمو گرفت مثل اینکه دلش میخواست تا صبح فردا بهش حال بدم این یکی سکسم یعنی سومی یکی از قشنگترین سکسام و لحظات زندگیم بود بر عکس سکس اولیم که پشیمون بودم.الان هم خیلی تو کفم و شماره حاج اقا رو ندارم دوستم کاظم هم که به حساب خودش توبه کرده.
خداحافظ.

نوشته:‌ میلاد

همزمانسازی محتوا