شما اینجا هستید

جنده خونه

ماجرای جنده خونه

يادمه پارسال تو پارك كنار خونه با بچه هاي محل نشسته بوديم و از همه جا كس شعر ميگفتيم و ميخنديديم. هر از گاهي هم اگه دختري رد ميشد ، كلي تيكه بارش ميكرديم . يك روز از همون روزها 4 نفري رو صندلي تو پارك نشسته بوديم كه يك خانمي تقريبا حدود 26 يا 27 ساله اومد از كنار ما رد شد. ما عادت داريم وقتي كه دختري مياد از جلوي ما رد ميشه مثل اين دختر نديده ها كون و كسش رو ديد مي زنيم و در موردش نظر ميديم. اون روز هم طبق عادت هميشگي همين كار رو كرديم. يك دوستي داشتم به نام .... نعيمي. كه از اون كونده پر رو ها بود. اين خانم وقتي اومد رد شد .

داستان سکسی:

یعقوب خان صاحب کس

وضعيت صحنه [ يكي از اتاق هاي كس خانه كه در آن دو مرد مشغول سكس كردن با مهتاب هستند. چراغ ضعيف قرمز رنگي روشن است. هر تكه از لباس هاي مردان در جايي روي زمين افتاده است. صداي آه و ناله مردان به گوش مي رسد. از یکی از اتاق ها صدای خنده و از دیگری صدای گریه هم می آید.
_داريوش: فكر نمي كردم اينقدر تيكه باشي. جنده خانم حيف اين كس و كون نيست كه اينجا داري حروم مي كني. بيا صيغه خودم شو. هر چي بخواي برات مي گيرم [در همين حال كير خودش را نزديك دهان مهتاب مي برد].
_ اسحاق: خفه شو مادر كوني. اين خوشگل كس تنگ ماله خودمه. مگه نه عزيزم؟

داستان سکسی:

اشتراک در RSS - جنده خونه