شما اینجا هستید

سکس خشن

خفن ترین سکس زندگی مهشید

سلام به همه دوستان داستانم طولانی میشه احتمالا اما میخوام واقعی بنویسم نه یه مشت جفنگ پس اگه طولانی شد با حوصله بخونید مرسی...من مهشیدم 22ساله از تهران قدم 170 وزنم 58 سایز سینه 70 و کون گردی دارم اما خیلی گنده نیس داستانی که میخوام بگم مربوطه به 2-3سال پیش که 19سالم بود...واسه انتخاب رشته دانشگاه میخواستم هرجایی بزنم جز تهران تا بتونم خونه بگیرم و عشق و حال کنم خلاصه جوابا اومد و من آمل یکی از شهرهای مازندران قبول شدم.اما زهی خیال باطل بابام رید تو حالمو گفت باید بری خوابگاه نه خونه بگیری منم خورد تو ذوقم اما همینم غنیمت بود خلاصه بعد کلی عشق و حال و پسربازی 7ماهی بود که امل بودم تو خیابون

داستان سکسی:

سکس خشن و باحال

زنگ زد بم گفت فردا ساعت 4 میام دنبالت فقط خدا کنه دروغ باشه...
فهمیدم مهدی جریان فرشاد رو فهمیده. من با فرشاد قبل از مهدی بودم فرشاد ازم خواسته بود به یاد قدیما با اکیپ قبلیمون بریم کوه منم مهدی و پیچونده بودم و add دوس پسریکی از دخترای اکیپ،دوست مهدی بود تا دیدمش فهمیدم بدبخت شدم ...
نامردی نکرده بود به مهدی گفته بود اومد دنبالم رفتیم سریه کوچه ای نگه داشت زنگ زد گفت بیا سر کوچه بعععله دیدم عنتر اقا دوستش داره میاد
تا رسید بمون گفت مهدی بیخیال شو زشته...

داستان سکسی:

همه چی با عشق حتی سکس خشن

دوستان من عضو شهوانی نیسم ولی زیاد میام اینجا.امروزم خواستم خاطرمو بنویسم نه داستان
من خودم میدونم که دارم حقیقت رو مینویسم پس هرکی مایله باور کنه هرکی هم که مایل نیس باور نکنه.فحش هم دادین دادین مشکلی نیس.
اسمم نسیم هستش.17 ساله.قد نرمال.قیافم هم معمولیه.نه زشت.نه خوشگله خوشگل
به قول دوس پسرم زنه خوشگل نگه داشتنش سخته.
ساعت یک شب بود.چشامو بسته بودم که با صدا گوشیم بیدار شدم.دیدم مرتضی (دوس پسرم) اس داده.بی هوا رو لبام خنده اومد.یکمم تعجب کردم.پیامو باز کردم نوشته بود نسیم بدجور هواتو کردم.گفتم الهی فدای چشات بش چرا هنوز بیداری؟؟

داستان سکسی:

سکس با دختر فالگیر در غیاب همسر

سلام اسم من آرمیر و 27 سالمه ، دزفول زندگی می کنم ، قبلِ ماجرای اصلی از خودم می گم که تا حدی اوضاع دستتون بیاد، چون شاید خیلی ها با مشکلی که من داشتم روبرو شدن و یا به زودی میشن ، من چند ماهیه نامزد کردم و همسرم فوق العاده دختر خوب و مهربونیه و اوضاع بین ما خیلی خوب پیش میره و تنها مشکلی که من دارم اینه که همیشه طرفدار سکس های خاص و فانتزی بودم و شاید دلیلش این بود که چون با دختر هایی که دوست می شدم رابطه هام فقط در حد دوستی بود و آزاد بودم خودم رو بدون محدودیت ارضاء کنم بدون فکر کردن به خواسته های طرف مقابلم ولی در کنار همه این ها همسرم مثل درصد زیادی از دختر های دیگه فقط به یه سکس رمانتیک

داستان سکسی:

تقاص دردناک

گاهی اشتباهی به ظاهر کوچک باعث میشه که آدم تو زندگیش تقاص وحشتناکی پس بده....
صدای باز و بسته شدن در عمارت رو شنیدم. صدای چرخیدن کلید تو قفل ساختمون که اومد لحاف رو روی خودم کشیدم. از خودم متنفر شده بودم تو اون لباس افتضاح. یه لباس خواب یکسره که پایین تنه اش توری بود. شورت و سوتین هم نپوشیده بودم، همونطور که رضا گفته بود...
از زیر لحاف متوجه شدم که یکی وارد اپارتمان شد و در رو پشت سر خودش بست. صدای استارت مهتابی که اومد فهمیدم که اومده تو اطاق خواب. لحاف رو از روم که کشید دیدم که....
وای... یکی دیگه هم باهاشه!
با صدای لرزان گفتم:

داستان سکسی:

شروع سکس توی زندگی من

16 سالم بود که با عباس دوست شدم پسری که 4 سال ازخودم بزرگتر بود و خیلی دوستش‎ ‎داشتم و فقط به خاطر کم سن بودنم منو پس زد . این پس زدن برام شد کینه چون هم محله ای بودیم میدونستم که میفهمه دارم چیکار میکنم بعد چند ماه با فرهاد دوست شدم کسی که واسه اولین بار مزه سکس رو بهم نشون داد . اون عاشق من بود اولین بار که گفت بریم خونه باهاش رفتم یه کم فیلم دیدیم و کلی خندیدیم منم یه بلوز اسپرت مشکی پوشیده بودم با یه دامن کرم .

داستان سکسی:

تلافی کارهای غزل

سلام
من هر روز یکی دو از داستان های این سایتو میخونم بعضی ها واقعا تو کفن و .... شعر مینویسن شرمنده
خوب اسم ها هم واقعی هستن من مجیدم و آخرای 17 سالگیمه پارسال تو اتوبوس میرفتم مدرسه یه شماره دادم که زنگید و اول کلاس گذاشت که من نمیخوام با کسی باشم و ... منم در جا گفتم باشه هر وقت دیدی میخوای با من باشی زنگ بزن خداحافظ
بعد از دو هفته زنگ زد و گفت یه هفته باهاتم اگه خوب بودی میمونیم که موندیم دو ماهی دو حد بوس و بغل و این علافی ها گذشت اما راه سکس نمیداد. تا این که ایمان رفیقمو با خودم بردم سر قرار با غزال

داستان سکسی:

غذا

همین که وارد خانه شد بوی تند سوختگی بینی اش را پر کرد. عصبانی شد. لحظه ای از ذهنش گذشت:« خوبه اونقدر هم بهش سفارش کرده بودم ها!» صدای غرزدن مریم از آشپزخانه می آمد:« اه!.....آخه این چیه دیگه؟.....الان وقت سوختن بود؟....وای........الان مامان میاد!...»

با عصبانیت وارد آشپزخانه شد:« بازم که غذا رو سوزوندی؟»

مریم هول شد:« نه....نسوخته که.........فقط...»

پرید وسط حرف مریم:« فقط جزغاله شده! آره میدونم این دفعه هم تقصیر گاز بود که خود به خود خاموش نشده!»

مریم با ناراحتی سرشو هنداخت پایین:« مامان! ببخشید!»

داستان سکسی:

کمربند

کامپیوتر رو روشن کردم و طبق معمول همیشه رفتم اینترنت! تصمیم گرفته بودم امروز فقط یک ساعت وصل باشم اما........شانس بدم همه تو اد لیستم «آن» بودن ومشتاق حرق زدن با من!

@@@@@@@@@@

هنوز سرم توی کامپیوتر بود وداشتم تند تند جواب این و اونو میدادم که پدر با عصبانیت تمام در اتاقمو باز کرد وسیم کامپیوتر را با شدت از پیریز کشید. با شگفتی و ترس از جا پریدم و لبمو گاز گرفتم ،چدر داد کشید:« تو خجالت نمیکشی؟از ظهر تا حالا هر چی زنگ میزنم تا بگم امشب مهمون داریم این کوفتی اشغاله! نه...واقعا 6ساعته داری چی ور میزنی؟ ها؟ مگه نمیگم این قدر تلفنو اشغال نکن؟...»

داستان سکسی:

اشتراک در RSS - سکس خشن