چت

امروز انقدر صفحه شهوانیو بالا پایین کردم دیگه خسته شدم اره از زمانی ک با شهوانی اشنا شدم یه یک سالی گذشت چشم بهم زدم که اصلا نمیتونم به خودم بقبولونم که بابا جون پاشو یه تکونی بده بخودت...........
اره بعد از یه دعوای مفصل با خونواده دیگه تصمیممو گرفتم برایه خودم مستقل زندگی کنم حالا لابد میگین خوب ای بابا چه داستان مزخرفی که از همین حالا داستانش بی سر و ته نه راستشو بخواین اگه بخوام کله داستانمو بگم باید چند جلد کامل بنویسم که اصلا من یکی حالشو ندارم.
اون زمان که همه بدبختیای دنیا رو سرم خراب شده بود از کاره تخمی گرفته تا زندان رفتنم سر حماقتهای احماقانه خودم و دوست دخترم که همه باد فا رفته بود.
الان که نشستم راستشو بخوایین بکار بودم گفتم چیکار کنم که این موضوع بسرم زد که اینو براتون بنویسم اگه که بعد بود به بزرگیه خودتون منو ببخشین و با نظراتتون دل یه جونو شاد کنید تا شاد باشید اره...........................
یکسال ونیم گذشت از این موضوع زمانی که همه چیزم شده بود این کامپیوتر که تو یاهو مسنجر یکی منو به خودش جلب کرد که pm دادم ......سلام بعد چند لحضه مکث جواب داد سلام شما؟
گفتم یکی که بخواد وقتشو یجوری بگذرونه که صبح بشه .......خسته بشه مثل یه مرده بیوفته تا غروب بخوابه/.اونم نه گذاشت نه برداشت گفت:خوب جایی اومدی .......
گفتم چطور مگه؟.....هیچی آخه منم دنبال همین میگشتم منم کارم همینه بعدظهر بیدارشو تا شب همش زندگیه تکراری ............
برگشتم گفتم اگه موافقی حداقل اشنا بشیم ؟اونم در پاسخ گفت مونا 24 از اهواز u؟
من آبان 29 از تهران ........انگار همه چیز دست به دست هم داده تا 2تا جون بهم نرسن میبینی تورو خدا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟//
مونا......چطور مگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من....آخه تو کجا من کجا...........
مونا..............حالا مگه اتفاقی بیوفته بین ما که این حرفو میزنی اگه فکر میکنی بدرده هم نمیخوریم بای............
یخورده رفتم تو فکرررررررررررر.....ها کجایی معلوم هست از اینی که رفتی تو لکه خودت که بهتره حداقل یه هم زبون داری هرقدرم که نفهم باشه باز خودتو خالی میکنی.
بهش گفتم نه راستشو بخوای حالم بدجوری گرفتس اگه بهت برخورد شرمسارم(با زبونه پاچه خواری)
خوب اگه امکانش هست بیشتر از خودت بگو؟
در جواب شمارمو خواست تا زنگ بزنه چون با نوشتن حال نمیکرد.
ها چی کجا؟؟؟؟؟؟هاجو واج موندم که چی بگم چیزی به ذهنه تنگم نیومد0919....روم بدیوار
دیدم وای زنگید بله از اونجا جرقه آشنایی بطور ناگهانی کیلید خورد.
مونا:اره از زمانی که با علی بهم زدم دیه تو این روم و اون روم پلاسم داستانشو برام تعریف کرد که علی بهش خیانت میکرده از هم دور بودنو الانم چند وقتی میگذره ..........
دیگه شبایی که حال نتو نداشتم مونا بهم زنگ میزدو کلی با من حال کرده بود اخه اعتقادهای مزخرف خودمو دارم که باهاشون حال کرده بود.تو این مدت اصلا بحث سکسو این داستانا بینمون نبود بخاطره همینم بیشتر در تماس میبودیم تا یه شب برگشت گفت که خیلی هوس کردو از این داستانا بگذریم من .............
من دیگه از تصمیمی که گر فته بودم مصمم بودم آره باید دنباله خونه میگشتم از پولی که از مستاجر خونه خودمون بود یمقدار دستمو میگرفت که یه ماشین مدل پایین با یه مقدار پیش خونه اره چند روزی گشتم تو روزنامه بخاطره یه کیس خوب نظرمو جلب کرد ماشین خواهرم دستم گوله رفتم خونرو دیدم قرار شد بعدظهر جواب بده تا رسیدم خونه زنگ زدن برای قرارداد چه اقبال خوبی هر چند که الان دارم مینویسم غصه دار شدم چون باید بازم بگردم چون وقتم تموم شده.
وسایل خونه رو با کلی مکافات گیر اوردم چیدم ماشینم تو این زمان خریدم ..........
یک ماهی گذشت که با خبر شدم مونا داره میاد تهران ...........
روز موعود فرا رسید که قرار بود که از خونه عموش که کرج هستش خودش تا یجایی بیاد که من برم دنبالش که دختر عموش زیرابمو زده بود(بعد خودش گفت)که خودت بیا دنبالمون با هزار بدبختی و پرسون پرسون آدرسو پیدا کردم رسیدم تا اومدنشون یه ربعی طول کشید اول مونا اومد بعد سلامو احوال پرسی نشست تو ماشین یه براندازی کردم قدش 160تو خورده ای سبزه سینه ای کمتر از یه مشت ولی معلوم بود هات هات بود بعد دیدم هلکو هلک خانوم داره میاد(دختر عموش)با اونم سلام کردمو یه براندازم به اون سبزه تر از مونا یکمی بلندتر از مونا گازشو گرفتم به سمته تهران از اونجا که اهل مشروب بود رفتم سرراه محله خودمون یه اسمیرینوف سیب ترش گرفتم دیگه هوا داشت رنگ عوض میکرد از دم سوپر خونه خودم اون چیزایی که نیاز بود گرفتم بله بفرمایید تو خواهش میکنم امدن تو بعد اینکه لباساشونو در اوردن اویزون کردن اومدن نشستن فهمیدم که سماء(از اون موقع یادم نبود اسمشو بگم)رنگ عوض کرده گفتم چی شده سماء ؟با لحجه قشنگش گفت که با دوست پسرش تو پارتی میریزن خونه ووووووووو دیگه همون میدونیم چی میشه دیگه توضیح نمیدم...........
سماءگفت دیرینک نمیزنه بخطره اینکه راحت باشیم نشستیم رو زمین منو مونا دیگه اون ندادیم خوردیم تا جایی که بجاهای خوب رسید.
سماء پاشد رفت دستشویی.دست مونا رو گرفتم تو دستم انگار هر 2مون منتظر این لحظه بودیم نشستیم رو کاناپه که لبهامون قفل شد داغ داغ نمیدونم چقد طول کشید که سماء در دستشویی باز کردو از خجالت درو بست آخه خونه نقلی اینارم داره از پشت در در زد که بله منم هستم گفتم بیا بابا انگار که تاحالا همچین چیزی ندیدی با خنده گفت کی من اصلا.......
نشست یخورده دیگه چرت و پرت گفتیمو خندیدیم باز منو مونا چشم تو چشم انگار هر 2تامون میدونستیم چی میخوایم از هم ..........
سماء جون مارو ببخشش....
سماء:خواهش میکونم راحت باشین.
دست مونا رو گرفتم آوردم تو اتاق خواب دیگه بعد از چند وقت ما ماله هم بودیم نور اتاقو ملو کردم
دیگه هر چی از هم لب میگرفتیم سیر نمیشدیم در گوشش گفتم امشب تو ماله کی هستی اونم آروم و ریلکس گفت فقط ماله تو همین طوری لاله گوش همو با نوک زبون میلیسیدیم مونا دیگه آروم آروم داشت از حال میرفت سینهای کوچیکش دیگه تو دستهام بود از رو لباس کم کم اون تاپ
نخودیش داشت بالا میرفت و زبونم آهسته رو نوک سینه قهوه ایش داشت مزه طعمع سینه رو بعد چند وقت که سکس نکرده بودم دوباره آشنا میشد تو این هین که آخرین بار کی بود کجا بود دیگه نمیخواستم یاد اون گذشته که چیا بسرم اومده بود بیاد بیارم اره این من بودم که رو مونا قل میخوردم با تموم وجودم زبون میکشیدم رو اون بدن نقلیش که با این حال خودم هم زیاد درشت تر از اون هم نیستم ولی خوب اون کاملا زیر دستو پاهام وووول میخوردو لذت داشت از تو چشمهاش میزدن بیرون از این که هنوز میتونم یکیو در اختیار خودم در بیارم خوشحال بودم که میتونم دوباره اومدم سمته بالا تنش لبهامون باز قفل شداینبار تیشرت و تاپ اون از جوفتمون جدا شد یه بوسه از نافش زدم با چشم اشاره کردم اجازه هست برم پایین اونم با ناز تموم که تو کف بود رضایتو داد شلواشو دادم پایین رفتم اونجایی خودم از خوردنش سیر نمیشم از رو شرت مشکی که با سوتیینش ست بود یه بوس ریز زدم شورتشو زدم کنار یه لیس تا جایی که میشد زدم .
آره آبش داشت راه میوفتاد دوباره اومدم بالا این بار سوتیین رو بالا زدم شروع به مکیدن کردم که این کارم باعث شد دوباره چشمهای بستش رو دوباره ببینم اونم بکار نبود لاله گوشمو میخورد همونجا که من حساس بودم 2تامون تو اوج لذت .......الان که بعد 1سال دارم اینو وینویسم......
شورتشو از پاش کشیدم پایین نوبت اون ناز صورتی رنگش بودباز یه بوسه کوچیک رو کسش که هیچ مویی روش نبود رو شروع کردم با ولع خوردن زبونم توش بود انقدر ایکارو کردم تا یه لرزه به عرش تنش افتاد بی حال منو کشوند بالا یه بوس به نشونه رضایت ازم کرد.
باز اومدم بالا باز قفلی لبها نفس نفسهای 2تامون شلوار منو اروم کشید پایین یه دستش رو آبان کوچولو که دیگه طاقتش سر رسیده بود همونطور که لبهمون قفل بود پاشد شرت منو از پام در آورد یه بوس به سر کیرم زدبا اون آب عشقی که راه افتاده بود از کیرم این بار مونا داشت برام خیلی قشنگ ساک میزدو من لذت داشتم میبردم کمی که گذشت به حالت69 شدیم باز کاری کردم که اون دوست داشت این سری کیر من تو دهن مونا و کوس مونا تو دهن من که یک آن به خودم اومدم اگه یذره بیشتر خورده بود تو دهنش خراب کاری کرده بودم که با یه صحنه اکروباتیک پاشودم کیر15تا 17سانتیو نشونه گرفتم دم سوراخ کسش که معلوم بود منتظر این لحظه بوده پاهاش رو سرشونه هام بود آروم کردم تو خداییش خوب بود تنگ تنگ طوری که انگار داره باد شکمش خالی میشه که 2تامون زدیم به خنده همون طوری یه لب ازش گرفتم و 2باره شروع کردم به گاییدنش که صدای تخته تنظیم نشدم داشت طلق وطولوق میکرد که باز زدیم به خنده تو همون لحظه بعد مونا دوباره یه لرزه کرد و همزمان ایبار با هم ارضاء شدیم منم کیرمو با دست گرفتم نشونه به سمت سینش که با فشار 1000 ریختم روش بیحال افتادیم رو هم کلی لب گرفتیم ترتمیز کردیمو رفتیم بیرون که با تعجب سماء رو داشتیم نگاه میکردیم بین کاناپه ها گایم شده سرشو کرده بین پاهاش که گویا اونم هوس کرده بود از اونجا که قرار بود شب بمونن پیش من با اصرار سماء شب بعد شام بردمشون کرج که ایبار با مونا شب 2تایی برگشتیم تا فرداش مونا رو چند باره دیگه کردم.......
با سپاس از تمام بچه های شهوانی اگه نظر بدین و اونکسایی از خانوما دوست دارن سکس با منو تجربه کنن خوشنود وخوشحال میشم.
دوستار شما آبان

با سلام من رامین هستم 23 ساله

زیاد اهل چت کردن و یاهو وخیلی خیلی سکسی من حدود 5 ماه پیش بود با یه دختر دوست شدم تو یه چت روم فارسی به نام سارا من با سارا خیلی با هم دیگه صمصیمی شدیم و با هم دیگه گرم شده بودیم از طریق چت و تو یاهو وب و سارا تو یه خانوادی هست که خیلی سخت گیر هستند و اجازه نمیدهند دخترشون همیشه بیرون بیاد و من با سارا تو یاهو وب سکسی به هم داده بودیم چون واقعا سارا خیلی دختر جذاب هست و هروقت من با سارا تلفنی یا چت می کنم بی اختیار در باره کس می حرفیم تا اینکه به سارا گفتم هر جور شده باید بیای با هم سکس کنیم سارا خیلی دوست داشت اما خانوادش نمیزاشتند دختر بی جهت بیرون بیاد تا اینکه به سارا گفتم تو داری منو می پیچونی چون یه جورای بهش شک کرده بودم که نکنه فقط می خواد خود ارضای کنه اخه سارا پرده بکارت خودشو از دست داده بود به قول خودش موقه که جغ مزده اینجوری شده و می گفت که تا حالا با یه نفر سکس کردتا اینکه من خیلی شهوتی و شده بودم که با سارا جون سکس کنم چون هر دو 3 روز یه بار وب سکسی میداد من دیوانه میشدم چون انگشت خودشو میزاشت تو سوراخ کس ناز اش واااااااااااااااااااااای

تا اینکه یه روز بعد ظهر بود من از سر کار اومده خواب بودم و سارا بهم زنگ زدن گفت فردا من میام بیرون سارا با دختر خالش قرار گذاشته بود که با هم بروند بیرون دختر خالش دختر خاله سارا قرا بود بیاد دنبال سارا که سار ا رو بیاره بیرون که خانوادی سارا بهش گیر ند این خبر رو شنیدم از خوشحالی داشتم پر در می اوردم حال این ها به کنار جور کردم مکان هم به کنار
به همه دوستانم زنگ زدم نتوونستم جای رو جور کنم ساعت 9 شب بود دیگه فکر اخر من این بود که بروم خونه یکی از دوستانم که کار پیمانکاری میگیربیرون شهر ویه خونه داره برای کارگر هایش رفتیم دوست رو دیدم وگفت اشکال نداره خواستی بیای بزنگ من خونه رو خالی می کنم حالا انتظار این که صبح بشه و سارا ساعت 8:30 بیاد داشتم دیوانه می شدم چون که خیلی ناز بود درسته ندیده بودمش ولی وب که ازش گرفته بودم و عکس های سکس همه فکر من شده بود سکس با سارا تااینکه صبح شد سارا ساعت 7 به من زنگ زد و گفت که رامین نشد بیام خانواده زینب نذاشتن بیاد بیرون من هم عصبی شدم و چون مرخصی گرفته بودم و به این دوستم گفته بودم خیلی نارحت شده بودم و هیچی نمیشد کاری کنم تا اینکه شب همون روز به سارا گفتم تو نیمی خوای بیای و این حرف ها وسارا صبح روز بعد ساعت 7 بهم زنگ زد من اماد شده بودم که بروم سر کار گفت من دارم میام بیرون تا ساعت 11:30 بشتر نمی تونم بمونم من که از خوشحالی پر در اوردم اما دیگه نمی دانستم چکار کنم جا رو زود اماد ه شدم با عجله لباس کارم رو عوض کردم و اماده شدم و رفتم بیرون حرکت کردم جای که قرار گذاشتیم من سارا رو برای اولین بار میدیدم حضوری تلفنی با هم حر میزدیم که یهو دیدم پرنسس با یه تیپ عالی واااااااااااااااااااااااای من که همون اول که دیدم راست کردم و کیرم داشت منفجر می شد و سوار ماشین شد من که همون اول می خواستم لب بگیرم اخه لب های سارا خدایش خوردن داشت بعد نمیدونستم کجا برم تا این که زنگ زدم به این دوستم جواب نمیداد اخه من قرار بود روز قبل اش بیا خلاصه ناچار شدم که بریم بیرو شهر یه چای خلوت کولر ماشین رو شن کردم و تو ماشین اول از همه رفتم سراغ لب هایش لب هایم رو که گذشتم بر لب هایش وجودم داشت اتش میگیرفت و بعد از س 4 دقیقه لب گرفتن دکمه ها مانتو سارا رو باز کردم ووااااااااااااااااااااااای خدای من سینه های که هر وقت وب میداد من شهوتی میشدم رو الان داشتم می خوردم و سارا که نمیدانست چکار کنه و شلوارشو تا نمیه کشیدم پایین کس نازش رو دیدوم و شروع کردم به خوردن واااااااااااااای
صدای یواش و ارم سارا که اااااااااااااااااااخ و ااااااااوووووخ می کرد رو می شنیدم و سارا به من گفت نوبت من هست می خوام کیرت رو بخورم واااااااااااااااااااااای من خیلی حشری شده بودم اخه اولین بار بود تو ماشین سکس شرایط خیلی بدددددددد و سارا داشت کیر من رو می خورد 30 سانیه نکذشته بود که موبایلم زنگ خورد حالم گرفت فکر کردم از شرکت هست چون چند بار زنگ زده بودن همکار هیام تا دیدم همین دوستم هست با یه حالی جواب دادم گفت بابا معلومه کجایی گفت خواب بودم بهش گفتم دارم میام خونه رو خالی کن زود وااااااااااااااای اینقدر خوشحال شده بودم از این وضعیت در بیام
تا رسیدم خونه دوستم و هم رفت بیرون من دیوانه وار با سارا لب میگرفتم اخه مدتها بود ارزو سکس با سارا داشتم و لباس های سارا رو یواش در اوردم شروع کردم به خوردن سینه هایش و و رفتم پایین شکم سارا و نوبت کس قشنگ و زیبای اون بود وااااااااااااااااای کس سارا داشتم می خوردم زبونم رو گذاشتم تو سوراخ کس اش اااااااااه و اووووووه کرد سارا خیلی شهوتی شده بود و بهم گفت می خوام ادام خوردن کیرت رو انجام بدم و من رو کمرم خوابیدم و سارا نشست و خم شد با ولع و کیر منو می خورد وااااااااااااااااای من که خیلی سکسی شده بودم و انگشتم رو یه خورده گذاشتم تو کس سارا چون باورم نمیشد سارا از جلو باز است و سارا رو به کم خوابید و من پاهایش رو دادم بالا و کسش رو خوردم تف گذاشتم رو کس سارا و روی کیرم تف گذاشتم و یواش گذاشتم تو کس سارا وواااااااااااااااااااای اصلا تو عمر ام کسی به تنگی سارا نکرده بودم سارا چنان اخخخخخخخخخخ و اوخ می کرد که گفتم الان همسایه ها میان تو خونه و ااااااااااااااااااای چند بار کیرم رو گذاشتم و در اوردم که سارا دستم رو محکم فشار میداد و نگاهش به من و خندید و من داشتم اروم تلمبه میزدم که سارا ارضا شد بعد از یه خورده تلمبه زدن ابم می خواست بیاد و سارا خیلی اخ و اوخ می کرد من نمی خواستم ابم بیاد کیرم رو در اوردم وشروع کردم لب گرفتن به سارا گفتم دوست دارم از پشت بکنم و سارا گفت درد دارم رامینچون من چند بار که وب میداد بهش می گفتم انگشتش رو با کرم بزاره تو کونش تا این که راضی شد و حالت سجده ماند قنبل کرد و من تفر انداختم رو سوراخ تنگ و قهوهای کون سارا و یواش ایرم رو گذاشتم خیلی اخ و اوخ می کرد که و من نمی خواستم سارا در بکشه بی خیال کردن از کون شدم و کیرم رو گذاشتم لای سینه هایش یه خورده لای سینه هایش رو کردم بعد لب گرفتم از سارا و دوبار کیرم رو گذاشتم تو کس سارا شروع کردم به تلمبه زدن و خیلی شهوتی شده بودم ابم اومد سارا گفت که ابم رو نریزم داخل کس اش و من کیرم رو در اوردم ریختم رو کس سارا ابموو و دویاره کیرم رو گذاشتم داخل کس سارا و تو بغلم سارا رو گرفتم واز سارا لب می گرفتم که سارا بعد چند دقیقه برا بار دوم ارضا شد و بعد سارا بلند شد لباس هایش رو پوشید ومن هم که دوستاشتم کنارم باشه اما نمی شد و از خونه دوستم رفتیم سارا رو رسوندم یه منطقه نزدیک محله شون سارا پیداشد و چادر اش رو از کیف در اورد و بر سر گذاشت و خدا حافظی کرد و از من دور شد واااااااااااااااااااای

ممنون دوستان که وقت خودتون رو گذاشتید و داستان منو رو خوندید ببخشید اگه درست توصیف نکردم واقعا هیچ وقت نمیشه سکس واقعای و با حال رو توصیف کرد

نوشته: رامین

leyla (09:43:17 ق.ظ): salam
saman (09:43:20 ق.ظ): salam
saman (09:43:22 ق.ظ): chetori?
leyla (09:43:37 ق.ظ): mamnoon
leyla (09:43:39 ق.ظ): u khoobi?
saman (09:43:53 ق.ظ): merc
saman (09:43:56 ق.ظ): ghorbanet
leyla (09:44:23 ق.ظ): khodaro shokr
saman (09:44:41 ق.ظ): az pa dard daram mimiram
saman (09:45:01 ق.ظ): dishab motoram kharab shod
saman (09:45:10 ق.ظ): ba mashin omadam sare kar
leyla (09:45:12 ق.ظ): eva khoda nakone chera?
leyla (09:45:12 ق.ظ): ahan
leyla (09:45:18 ق.ظ): piade ravi kardi?
saman (09:45:42 ق.ظ): enghadr kelaj tormoz gereftam dige paye chapam male khodam nist
leyla (09:46:03 ق.ظ): akhey naziiiiiiiiiii
leyla (09:46:55 ق.ظ): khob az khanoome mohtaramet che khabar?
saman (09:47:18 ق.ظ): emorz miram khonashon
leyla (09:47:25 ق.ظ): bah bah
saman (09:47:32 ق.ظ): bayad beram pansemane dandonesho avaz konam
leyla (09:47:46 ق.ظ): voooooooooy
saman (09:48:44 ق.ظ): to che khabar az shoharet
leyla (09:48:56 ق.ظ): pedare zandayish fot karde
leyla (09:49:08 ق.ظ): dirooz yeki 2ta sms bazi kardim vali khabari nadaram
leyla (09:50:24 ق.ظ): rasti dastanaye dirooz dastet resid?
leyla (09:51:13 ق.ظ): lala
saman (09:55:22 ق.ظ): sorry
saman (09:55:28 ق.ظ): sistem ghat zade bod
saman (09:55:55 ق.ظ): are dastana resid
saman (09:56:09 ق.ظ): hamash tekrari bod bejoz on dastane ame shahin
leyla (09:56:15 ق.ظ): ok
saman (09:56:23 ق.ظ): khondish?
leyla (09:56:24 ق.ظ): ziad bood
leyla (09:56:41 ق.ظ): montaha chon didam az u khabari nist raftam
leyla (09:56:41 ق.ظ): na baba
leyla (09:56:53 ق.ظ): inaro ghablan ke yekam halo hava dashtam khoonde boodam albate az too site
saman (09:57:31 ق.ظ): sexe famili jalebe
saman (09:57:35 ق.ظ): nist?
leyla (09:57:55 ق.ظ): دش
leyla (09:57:55 ق.ظ): ئشد تخخقث يهلشساخ يخخسف يشقشئ
leyla (09:57:57 ق.ظ): na
leyla (09:58:04 ق.ظ): man joore digasho doost daram
saman (09:58:13 ق.ظ): che jori?
leyla (09:58:30 ق.ظ): bikhiakl
leyla (09:58:35 ق.ظ): ye zaman too moodesh boodam
saman (09:58:50 ق.ظ): begoo dige
leyla (09:59:28 ق.ظ): ye dokhtar ba 2ta pesar
saman (09:59:52 ق.ظ): anjam dadi?
leyla (10:00:01 ق.ظ): na
leyla (10:00:14 ق.ظ): faghat too moodesh boodam
saman (10:00:35 ق.ظ): ghashnge
leyla (10:00:45 ق.ظ): are
saman (10:00:57 ق.ظ): albate man 1 pesar ba 2 ta dokhtaro dost daram
leyla (10:00:58 ق.ظ): familio doost nadaram chon badan momkene avaghebe badi dashte bashe
leyla (10:01:26 ق.ظ): mosalame
leyla (10:01:30 ق.ظ): hamishe bar axe
saman (10:02:05 ق.ظ): vali jedan man chenan hali be jofteshon bedam ke haz konan
saman (10:02:13 ق.ظ): in arezome
leyla (10:02:14 ق.ظ): eeeeeeeeeee?
saman (10:02:19 ق.ظ): areeeeeee
leyla (10:02:22 ق.ظ): are in arezooha ke ziadan
leyla (10:02:36 ق.ظ): montaha yekam mahal
saman (10:02:48 ق.ظ): naaaaaaaaa
leyla (10:02:59 ق.ظ): shayad baraye shoma na
saman (10:03:16 ق.ظ): manzoret chie?"
leyla (10:03:23 ق.ظ): hichi
saman (10:03:24 ق.ظ): baraye to chera are?
leyla (10:03:30 ق.ظ): manzooram baraye pesarast kolan
saman (10:03:42 ق.ظ): khob dokhtara ham mitonan
saman (10:04:10 ق.ظ): be nazare man adam bayad to sex azad baashe
leyla (10:04:17 ق.ظ): shayad
saman (10:04:40 ق.ظ): too ravabete atefii ba hamsaresh bayad mahdod beshe faghat
leyla (10:05:02 ق.ظ): shayad
leyla (10:05:06 ق.ظ): in nazare baziast
leyla (10:05:16 ق.ظ): behtare zehne monharefe mano monhareftar nakoni
leyla (10:05:35 ق.ظ): Rolling On The Floor
saman (10:05:42 ق.ظ): be man che
saman (10:05:50 ق.ظ): to az manam badtari
saman (10:06:24 ق.ظ): age inja uropa bod to alan 5 ta shohar dashti
leyla (10:06:37 ق.ظ): az koja fahmidi oonvaght?
saman (10:06:57 ق.ظ): fekr konam rozi 20 saat hot hasti
saman (10:07:24 ق.ظ): on 4 saati ham ke hot nistii saret kheyli shologhe
saman (10:07:27 ق.ظ): on 4 saati ham ke hot nistii saret kheyli shologhe
leyla (10:07:28 ق.ظ): divoone
leyla (10:07:37 ق.ظ): u chet shode?
saman (10:07:53 ق.ظ): hichi
saman (10:08:25 ق.ظ): akhe man 18 saat hot hastam
saman (10:08:35 ق.ظ): to 2 saat az man bishtari
saman (10:08:41 ق.ظ): Big Grin
leyla (10:08:48 ق.ظ): az koja maloom shayadam kamtar
saman (10:09:00 ق.ظ): chetor?
leyla (10:09:48 ق.ظ): haminjoori
saman (10:09:57 ق.ظ): na kamtar nistam
saman (10:10:08 ق.ظ): bebin man ye modat halam kheyli bad bod
leyla (10:10:11 ق.ظ): man khodamo goftam
leyla (10:10:17 ق.ظ): goftam shayadam kamtar az u basham
saman (10:10:26 ق.ظ): na to bishtar az mani
saman (10:11:20 ق.ظ): man 4 sal pish ye zanaro sighe kardamesh
saman (10:11:42 ق.ظ): shabe aval ke baham sex dashtim bande khoda fardash nemitonest rah bere
leyla (10:12:23 ق.ظ): bah bah
leyla (10:12:29 ق.ظ): bebinam inaro zanetam midoone?
saman (10:12:36 ق.ظ): chetor?
leyla (10:13:18 ق.ظ): haminjoori
leyla (10:13:22 ق.ظ): faghat mahze etela
saman (10:13:36 ق.ظ): ye chizai behesh goftam vali kamelan tozih nadadam
leyla (10:14:34 ق.ظ): khob be nazare lazm nist zano shohar har chizio dar morede gozashtashoon bedoonan
leyla (10:14:46 ق.ظ): rasti mishe ye soal beporsam?
saman (10:14:51 ق.ظ): bepors
leyla (10:15:06 ق.ظ): mitoonam bedoonam esme zanet chie?
saman (10:15:20 ق.ظ): asal
leyla (10:15:24 ق.ظ): ok
leyla (10:15:37 ق.ظ): esme ghashangie
leyla (10:15:57 ق.ظ): khob mitarifidi
leyla (10:17:18 ق.ظ): hasti?
saman (10:17:26 ق.ظ): ye soal
saman (10:17:33 ق.ظ): to ghablan bf dashti?
leyla (10:17:41 ق.ظ): janam?
leyla (10:17:42 ق.ظ): are
saman (10:18:14 ق.ظ): chandta
leyla (10:18:50 ق.ظ): khob man tbaghe bandihoon karde boodam
saman (10:19:47 ق.ظ): ba bfet sheytonam mikardi?
leyla (10:20:06 ق.ظ): w8
leyla (10:21:27 ق.ظ): sorry
saman (10:21:35 ق.ظ): khahesh
leyla (10:21:39 ق.ظ): rastesh man ba bfam kari nemikardam chon doost nadashtam
leyla (10:21:51 ق.ظ): pesara ye kkheslate badi daran ke man aslan khosham nemiad
saman (10:22:03 ق.ظ): che kheslati?
leyla (10:22:38 ق.ظ): ta ghabl az inke chizi beheshoon bedi behet michasbano koli haleto miporsano az in harfa ama age oon chizi ke mikhayo beheshoon bedi dor az joon mesle ashghal partet mikonan door
leyla (10:23:04 ق.ظ): baraye hamin man faghat ba kasayi........... ke mikhastam vase ye bar bebinameshoon bad man oonaro kenar mizashtam
leyla (10:23:09 ق.ظ): va oon adonbale man boodan
leyla (10:23:21 ق.ظ): bfe vaghei 2ta dashtam
leyla (10:23:48 ق.ظ): ba yekishoon 2sal va ba yekishoon 3sal doost boodam bedoone koochektarin bi adabi
leyla (10:23:58 ق.ظ): tanha bfi ke bahash .....dashtam bfe akharam bood ke oonam khili mahdood hamo mididim
saman (10:24:45 ق.ظ): be shoharet gofti inaro?
leyla (10:25:00 ق.ظ): na
leyla (10:25:00 ق.ظ): lozoomi nadashte begam
saman (10:25:05 ق.ظ): pas yanii to ba bf sex nemikardi?
leyla (10:25:21 ق.ظ): midoone ke ghablan ba kasi doost bodam vali hame chio nemidoone
leyla (10:25:25 ق.ظ): na
saman (10:25:27 ق.ظ): az kesi age khoshet miomad sex mikardi badesham tarkesh mikardi
leyla (10:25:30 ق.ظ): ba bfaye vagheim na
leyla (10:25:42 ق.ظ): etefaghan bar ax
leyla (10:25:55 ق.ظ): az oonayi ke az nazare akhlaghi khosham miomad sex nemikardam
saman (10:26:16 ق.ظ): taghriban hamin dige
leyla (10:26:18 ق.ظ): oonayi ke middidam zehne daghoon darano manam khodam tanam mikhare
saman (10:26:26 ق.ظ): hala sexeton dar che had bod?
leyla (10:26:40 ق.ظ): khob faghat yeja tatil bood
leyla (10:26:44 ق.ظ): chetor?
saman (10:26:59 ق.ظ): hamintri
leyla (10:27:17 ق.ظ): khob midooni man dokhtare divooneyi hastam
leyla (10:27:18 ق.ظ): bavaret nemishe
leyla (10:27:23 ق.ظ): ahle risk kardanaye ziadi boodamo hastam
leyla (10:27:41 ق.ظ): age vase kasi tarif konam hatman 2ta mizanan too saram
saman (10:27:57 ق.ظ): tarif kon bebinam
leyla (10:28:09 ق.ظ): tooye sex faghat az 2tashoon khatereye khoobi nadaram
leyla (10:28:26 ق.ظ): ke tarjih midam hichvaght darbarash sohbat nakonam
leyla (10:28:27 ق.ظ): chio tarif konam?
saman (10:28:47 ق.ظ): nagofti sexet dar che hadi bod
saman (10:28:48 ق.ظ): ?
saman (10:28:57 ق.ظ): chi kara mikaardi
leyla (10:29:06 ق.ظ): goftam be gheyr az jelo ke tatil bood baghie baz boodan
saman (10:29:22 ق.ظ): aghab
saman (10:29:26 ق.ظ): baz bod
leyla (10:29:27 ق.ظ): are
leyla (10:29:39 ق.ظ): baraye hamin daram nahyet mikonam az kardane az aghab
saman (10:29:44 ق.ظ): pas chera be shoharet az aghab nemidi
leyla (10:29:56 ق.ظ): chon shoharam aan jeloro dare
leyla (10:30:04 ق.ظ): ta vaghti jelo hast aghab tatile
leyla (10:30:12 ق.ظ): be jahanam age zad beshe
leyla (10:30:20 ق.ظ): be jahan age tekrari besham barash
leyla (10:30:30 ق.ظ): ma zana ke joonemoono az sare rah nayavordim
saman (10:30:49 ق.ظ): khob ghati nakon
leyla (10:30:51 ق.ظ): yekam shoma aghayoon pool balamoon kharj konid dorost mishim
leyla (10:30:58 ق.ظ): ghati nakardam baba
leyla (10:31:09 ق.ظ): inja ye lahze modafe hoghoghe zanan shodam
saman (10:31:12 ق.ظ): pol kharj konim che farghi mikone onvaght?
leyla (10:31:28 ق.ظ): khob ehtemalan ino midooni dige ke
leyla (10:31:38 ق.ظ): hamintor ke amale zibayie bini voojood dare
leyla (10:31:46 ق.ظ): amal zibayie ....voojood dare
saman (10:32:00 ق.ظ): are
leyla (10:32:20 ق.ظ): khob ba ye amal mishe be rooze aval bargarde
saman (10:32:28 ق.ظ): khob hala yeki az sexato tarif kon bebinam
leyla (10:32:35 ق.ظ): ok
leyla (10:32:44 ق.ظ): ama uam beoo chand bar sex dashti?
saman (10:33:01 ق.ظ): man kheylii
leyla (10:33:17 ق.ظ): masalan?
saman (10:33:31 ق.ظ): 2 sal har shab
leyla (10:33:37 ق.ظ): afarin
saman (10:33:37 ق.ظ): savaye sex ba gfam
leyla (10:33:41 ق.ظ): tabrik migam
leyla (10:33:46 ق.ظ): ahan
leyla (10:33:51 ق.ظ): pas sabegheye azimi dari
saman (10:33:57 ق.ظ): bale
leyla (10:33:59 ق.ظ): bad be man mige man az in halam badtare
saman (10:34:22 ق.ظ): akhe man pesaram
saman (10:34:26 ق.ظ): to dokhtar
leyla (10:34:28 ق.ظ): are khob
leyla (10:34:36 ق.ظ): vali ziadam fargh nemikone
leyla (10:34:40 ق.ظ): bikhal
saman (10:34:44 ق.ظ): pesar mitone sex kone vali dokhtar ta ghable ezdevaj na
leyla (10:35:02 ق.ظ): in hagho khodetoon be khodetoon midid na kase dige
leyla (10:35:23 ق.ظ): khob age ye dokhtaram az posht sex dashte bashe ki mifahme ke sex dashte?
saman (10:36:03 ق.ظ): hichkas
leyla (10:36:07 ق.ظ): masalan hich pesari ehtemal nemide ke man aslan bedoonam sex chie?
saman (10:36:17 ق.ظ): albate age ziad bashe malom mishe
leyla (10:36:18 ق.ظ): che berese....
leyla (10:36:24 ق.ظ): na
leyla (10:36:35 ق.ظ): roo man yeki ke tasir nadasht garche khob ziadam nabood
saman (10:37:03 ق.ظ): valii yechizo deghat kardi?
leyla (10:37:06 ق.ظ): har ki mano mibine fekr mikone y dokhtare flatam
leyla (10:37:08 ق.ظ): chi?
saman (10:37:25 ق.ظ): sex ba bf ya gf ye mazeye dige mide
leyla (10:37:31 ق.ظ): are
saman (10:37:42 ق.ظ): kheyli bishtar az zano shohariii'
leyla (10:37:42 ق.ظ): midooni chera?
saman (10:37:45 ق.ظ): chera
leyla (10:38:09 ق.ظ): avalan chon toosh ehsasat dar mioone
leyla (10:38:13 ق.ظ): sanian chon yavashakie
saman (10:38:26 ق.ظ): are taghriban
leyla (10:38:28 ق.ظ): salesan chon too gf ba bf too behtarin sharayet hastid
leyla (10:38:41 ق.ظ): too zano shohari intor nist
leyla (10:38:52 ق.ظ): momekene zane nakhad ya marde hosele nadashte bashe
leyla (10:38:55 ق.ظ): badesham tekrari mishe
saman (10:39:05 ق.ظ): are
leyla (10:39:07 ق.ظ): ma khob ma bayad tanavo bedim
saman (10:39:16 ق.ظ): vali ontori har 2 mikhan
leyla (10:39:25 ق.ظ): are khob
leyla (10:39:32 ق.ظ): chon vasash lahze shomari kardano hazer amadan
leyla (10:39:41 ق.ظ): chon sex nadashan
leyla (10:39:47 ق.ظ): alan mikhan ....
saman (10:39:48 ق.ظ): valii vaghean ghabol dari sharik jensii bayad motanave bashe
saman (10:39:52 ق.ظ): albate na ziada
leyla (10:40:02 ق.ظ): midooni sasabn
leyla (10:40:06 ق.ظ): sasan
saman (10:40:20 ق.ظ): masalan 2 mah yebar adam ye goriziam bezani
leyla (10:40:30 ق.ظ): yeki az dalayeli ke nemikhastam ezdevaj konam hamin bood
leyla (10:40:45 ق.ظ): sorry
leyla (10:40:55 ق.ظ): in hooroof ghati shod saman jan:D
saman (10:41:08 ق.ظ): khahesh
leyla (10:41:11 ق.ظ): jedi nagir
saman (10:41:22 ق.ظ): yanii toam tanavoo talabi ro dost dari?
leyla (10:41:41 ق.ظ): oon mogheyi ke dabirestan boodim bacheha be man migoftam leila age ezdevaj kone shoharesho mizare kenar mige tekrarie
leyla (10:41:47 ق.ظ): are
leyla (10:41:58 ق.ظ): man ye ketabo nemtoonam dobar bkhoonam
leyla (10:42:07 ق.ظ): ye filmo 2bar nemitoonam bebinam
saman (10:42:12 ق.ظ): manam
leyla (10:42:18 ق.ظ): chon halam bad mish
leyla (10:42:19 ق.ظ): e
leyla (10:42:22 ق.ظ): sexam az hamoon masael bood
leyla (10:42:31 ق.ظ): baraye hamin kheili mitarsam
leyla (10:42:37 ق.ظ): mitarsam ke........
leyla (10:42:43 ق.ظ): va ino doost nadaram
saman (10:42:44 ق.ظ): shoharet tekrari beshe
leyla (10:42:51 ق.ظ): are
saman (10:42:55 ق.ظ): mishe dige
leyla (10:43:00 ق.ظ): sex bahash erzam nakone
saman (10:43:06 ق.ظ): alan zane man tekrari shode
leyla (10:43:12 ق.ظ): eva nagoo
saman (10:43:14 ق.ظ): taze aslanam hal nemide
leyla (10:43:29 ق.ظ): baraye hamine ma sex nemikonim
saman (10:43:36 ق.ظ): harmoghe ke bekham bayad 6 saat nazeshoo bekesham
leyla (10:43:39 ق.ظ): yeki az eataye sex nakardanemoon hamine
saman (10:43:48 ق.ظ): onam hamash mige zod bash
saman (10:43:50 ق.ظ): zod bash
leyla (10:43:53 ق.ظ): be harki migam mige che shohare oskoli nemidoonan taghsire khodame
leyla (10:44:01 ق.ظ): na zood ke hal nmide
leyla (10:44:27 ق.ظ): ma ke sex nemikonim faghat dar hade bokhor bokhore 1/5 sat ta 2 sat tool mikeshe
saman (10:44:58 ق.ظ): bebin man hade aghal bayad 40 ela 50 min tolombe bezanam
saman (10:45:04 ق.ظ): ta khob erza besham
leyla (10:45:09 ق.ظ): ooooooooof
leyla (10:45:22 ق.ظ): khob ma ke tajrobeye hamchin chizo nadashtim
leyla (10:45:28 ق.ظ): ama khob fakam az jash dar miad
leyla (10:45:34 ق.ظ): bazi mogheha delesh misooze
leyla (10:45:37 ق.ظ): mige bikhial
leyla (10:45:47 ق.ظ): ama man doost nadaram
leyla (10:46:00 ق.ظ): ye modat bahash sex nakon
leyla (10:46:05 ق.ظ): faghat pishe ham bekhabin
leyla (10:46:20 ق.ظ): ma too in chand shab ke oon inja bood har shab nadashtim
leyla (10:46:29 ق.ظ): 2ya 3 shab faghat pishe ham mikhabidim
saman (10:46:31 ق.ظ): shohareto chand min mikeshe erza beshe
leyla (10:46:43 ق.ظ): ye shabam tanbihesh kardam andakhtamesh too otaghe dadsham
saman (10:46:54 ق.ظ): Rolling On The Floor
leyla (10:46:55 ق.ظ): ziad 30 ya 40 min
leyla (10:46:56 ق.ظ): taze agar man bekham
leyla (10:47:06 ق.ظ): behesh nagam bia nemiad
saman (10:47:09 ق.ظ): yanii kamaresh shole
leyla (10:47:23 ق.ظ): 30 40 min kamaresh shole?
saman (10:47:32 ق.ظ): motavasete
leyla (10:47:38 ق.ظ): khob shayad
leyla (10:47:44 ق.ظ): vali vase fake man na
saman (10:48:01 ق.ظ): ahaaaaaaan
saman (10:48:04 ق.ظ): ba dahan
leyla (10:48:05 ق.ظ): khob man ba har ki boodam dar hamin had bood
saman (10:48:11 ق.ظ): honaaaaaaaaar karde
leyla (10:48:19 ق.ظ): hata oonayi ke kheili ghopi dar mikardan ke.............
leyla (10:48:35 ق.ظ): bikhial
leyla (10:48:39 ق.ظ): aslan chikar be oon darim
leyla (10:48:42 ق.ظ): Rolling On The Floor
saman (10:48:51 ق.ظ): on age az jolo bokone 20 min ham taghat nemiare
leyla (10:48:56 ق.ظ): bezar berim bebinim shayad zoodtar biad shayadam dirtar
leyla (10:49:02 ق.ظ): mohem nist
saman (10:49:06 ق.ظ): ok
leyla (10:49:12 ق.ظ): begzarim
leyla (10:49:22 ق.ظ): nemikham felan fekresho bokonam
saman (10:49:40 ق.ظ): ba kasi ke az posht bahash bodi ham ba dahan kar kardi?
leyla (10:49:58 ق.ظ): khob hameye pesara aval mikhan ke barashoon bokhori
leyla (10:50:00 ق.ظ): are khob
leyla (10:50:21 ق.ظ): montaha kamtar
saman (10:50:33 ق.ظ): vaghti ba dahan erzash mikardi chand min mikeshid?
leyla (10:50:52 ق.ظ): man oonaro ba dahan erza nemikardam
leyla (10:51:10 ق.ظ): ye pesare bood kheili tool mikeshid ta abesh biad jdan asabamo khoord mikard
leyla (10:51:29 ق.ظ): ye bar gozashtam too dahanam 5 min tol nakeshid oomad enghadr fosh dad be khodesh ke naoo
leyla (10:51:35 ق.ظ): migoft chikaresh kardi ke.........
leyla (10:51:39 ق.ظ): khodesh minde bid
saman (10:52:01 ق.ظ): az aghab chand min tol mikeshid?
leyla (10:52:20 ق.ظ): koodoomeshoon?
saman (10:52:39 ق.ظ): kamar seft tarineshon
leyla (10:52:44 ق.ظ): ini ke migam 30 40 min
leyla (10:52:58 ق.ظ): khob midooni in daste khode pesarast ke biad ya na dige
leyla (10:53:06 ق.ظ): midi man daghoon shodam miomad
leyla (10:53:22 ق.ظ): chon aghab vaghean dard dare
leyla (10:53:30 ق.ظ): man ba aghab aslan hal nemikonam
saman (10:53:32 ق.ظ): valii halam dare
saman (10:53:34 ق.ظ): doroste?
leyla (10:53:46 ق.ظ): faghat ba yeki ba aghab hal mikardam oonam bfam bod
leyla (10:53:49 ق.ظ): ey
leyla (10:54:14 ق.ظ): khob man chon ziad ..... hastam ta behem dast mizanan az hal miram
leyla (10:54:21 ق.ظ): albate age beram too moodesh
leyla (10:54:32 ق.ظ): vagarna sag tashrif daram
saman (10:54:48 ق.ظ): kash to zane man bodi
leyla (10:55:08 ق.ظ): ba bfe aharam 5 bar too 5ya 6 sat oomadim oonam man kenar keshidam
leyla (10:55:21 ق.ظ): na kodaro shokr mikhasti tike tikam koni?
saman (10:55:34 ق.ظ): na
leyla (10:55:38 ق.ظ): dar zemn dandoonay manam kharabe
leyla (10:55:46 ق.ظ): bayad pool kharj mikardi
saman (10:56:18 ق.ظ): dorost hal midadi kole dandonatoo barat rokesh mikardam
leyla (10:56:34 ق.ظ): na dige injooria ham nist vzeshoon shookhi kardam
saman (10:56:45 ق.ظ): hamash baham rokesh beshe mishe 3 melyon
leyla (10:56:46 ق.ظ): man ba ye aghayi doost boodam faghta dar hade didar
leyla (10:57:00 ق.ظ): oon migoft har vaght mikhandi hal mikonam dadoonaye jalebi dari
saman (10:57:11 ق.ظ): axetoo bezar
leyla (10:57:25 ق.ظ): vaghti ba pesara sohbat mikardam ba sedam rast mikardan
leyla (10:57:34 ق.ظ): garche man harfe khasi nemizadam faghat hal ahval
leyla (10:57:38 ق.ظ): axamo ke didi
saman (10:57:47 ق.ظ): bezar yebar dige
leyla (10:57:48 ق.ظ): ba oon ax ziad chizi dide nemishe
saman (10:58:01 ق.ظ): chi masalan
leyla (10:58:02 ق.ظ): mitoobi share bebini?
saman (10:58:07 ق.ظ): are
leyla (10:58:12 ق.ظ): ok
leyla (10:58:36 ق.ظ): akhe axam baze
saman (10:58:48 ق.ظ): bezar bebinam dige
saman (10:58:55 ق.ظ): naz mikoni hala
leyla (10:58:59 ق.ظ): axam vase ghable aghdame
leyla (10:59:06 ق.ظ): na baab naz koja bood
saman (10:59:30 ق.ظ): very very nice
leyla (10:59:46 ق.ظ): na
leyla (10:59:54 ق.ظ): rasastesh ziad khosh ax nistam
leyla (10:59:58 ق.ظ): dar vaghe bad axam
saman (11:00:17 ق.ظ): na ba khosh axit kar nadaram
saman (11:00:24 ق.ظ): ba sexi bodanet kar daram
leyla (11:00:29 ق.ظ): ahan
leyla (11:00:42 ق.ظ): az oon lahaz?
saman (11:00:43 ق.ظ): che sinehaii dari
leyla (11:00:49 ق.ظ): etefaghan namzadamam gir dade bood be in tike
leyla (11:00:52 ق.ظ): kosht mano
leyla (11:01:05 ق.ظ): lebase aroosim baz bood hey migoft oonaro bepooshoon
saman (11:01:08 ق.ظ): mikhorateshon
leyla (11:01:15 ق.ظ): chon khodesh ba ina divoone shode bood
leyla (11:01:18 ق.ظ): yebar dide bood
saman (11:01:43 ق.ظ): vaghean khordanian
leyla (11:01:51 ق.ظ): mesle vahshia
leyla (11:01:52 ق.ظ): har vaght mire kaboodan
leyla (11:02:00 ق.ظ): gaz migire mesle in khenga
saman (11:02:14 ق.ظ): na man vahshi bazi dar nemiaram
saman (11:02:17 ق.ظ): ba letafat
leyla (11:02:37 ق.ظ): oonam latife
leyla (11:02:48 ق.ظ): ama bazi oghat ke har 2vahshi mishim kar dastam mide
saman (11:03:06 ق.ظ): ye soal
leyla (11:03:08 ق.ظ): akhe in seri goftam bia yekam vahshi bazio zoorgooyi oonam kam nazasht
leyla (11:03:12 ق.ظ): janam?
saman (11:03:33 ق.ظ): ta hala abe kesi to dahanet khalii shode?
leyla (11:03:39 ق.ظ): are
leyla (11:03:43 ق.ظ): bebandam axaro?
saman (11:03:46 ق.ظ): na
saman (11:03:49 ق.ظ): shatranjie
leyla (11:03:51 ق.ظ): vali aslan khosham nemiad
leyla (11:04:10 ق.ظ): yeki 2baram too sooratam
leyla (11:04:11 ق.ظ): ok
leyla (11:04:11 ق.ظ): sabr kon pas
saman (11:04:17 ق.ظ): ok
leyla (11:04:21 ق.ظ): yebar khode namzadam too sooratam khali kard
saman (11:04:22 ق.ظ): ye chi begam nemikhandi?
leyla (11:04:26 ق.ظ): ye baram yeki dige
leyla (11:04:29 ق.ظ): na
leyla (11:04:31 ق.ظ): begoo
saman (11:04:46 ق.ظ): ta kasi baram nakhorde
saman (11:05:03 ق.ظ): albate yeki 2 bar onam faghat 10 sanie
leyla (11:05:19 ق.ظ): manoozret tahala bood?
leyla (11:05:20 ق.ظ): chera?
leyla (11:05:25 ق.ظ): khob midooni
leyla (11:05:34 ق.ظ): khanooma ziad tamayoli be khordan nadaran
saman (11:05:34 ق.ظ): hasrat be del mondam yeki 10 min baram dorost hesabi bokhore
leyla (11:05:52 ق.ظ): pas behtare man darbareye khordanam sohbat nakonam
leyla (11:05:57 ق.ظ): chon nemikham aziatet konam
saman (11:06:09 ق.ظ): na
saman (11:06:14 ق.ظ): etefaghan hal mikonam
saman (11:06:18 ق.ظ): moshkeli nadare
saman (11:06:20 ق.ظ): begooo
leyla (11:06:37 ق.ظ): man avali bari ke azam lab gereftan midooni koja bood?
leyla (11:06:40 ق.ظ): alan mikhandi
leyla (11:06:46 ق.ظ): too asansor
saman (11:06:46 ق.ظ): koja
saman (11:06:52 ق.ظ): chand sal pish
leyla (11:06:57 ق.ظ): chenan yakh karde boodam ke hado andaze nadare
leyla (11:07:00 ق.ظ): aslan ghofl kardam
leyla (11:07:07 ق.ظ): hamasha baraye parsale
leyla (11:07:20 ق.ظ): az khordad ya ordibeheshte parsal shoroo shod
leyla (11:07:25 ق.ظ): ta khordad emsal
saman (11:07:50 ق.ظ): ki azat lab gereft?
leyla (11:07:54 ق.ظ): fekr konam nahayatan 10 bar shod ya na
leyla (11:08:06 ق.ظ): yeki ke bahsh doost shodam
leyla (11:08:17 ق.ظ): oonam ye bar bahsh sex kardam ama na az aghab
leyla (11:08:24 ق.ظ): faghat malidan
leyla (11:08:49 ق.ظ): baad didam hey az in gfet tarif mikone hey az oon dokhtare mige halam azash beham khord velesh kardam
leyla (11:09:21 ق.ظ): bikhial
saman (11:09:27 ق.ظ): bebin kasi ro mishnasi betone dorost hesabii bokhore?
leyla (11:09:38 ق.ظ): nemidoonam
leyla (11:09:40 ق.ظ): a
leyla (11:09:42 ق.ظ): na
leyla (11:09:58 ق.ظ): yeki az doostam ke aslan yakh bandoone
leyla (11:10:04 ق.ظ): yeki az doostamam mesle khodam ab rizesh dare=))
leyla (11:10:12 ق.ظ): ama bf dare ke kheiliam doosesh dare
leyla (11:10:22 ق.ظ): suckam nemizane
leyla (11:10:27 ق.ظ): chon pesare vasash nemikhore
leyla (11:10:43 ق.ظ): too jame 3nafaramoon faghat man divoone boodam ke hichkasam bavaresh nemishod
saman (11:10:48 ق.ظ): bebin man hazeram ghashang baarash bokhoram
saman (11:10:54 ق.ظ): onam vase manoo bokhore
leyla (11:11:13 ق.ظ): na azizam azash motmaenam ke vel nenikone bfesho
saman (11:11:17 ق.ظ): hesabii suck bezane
leyla (11:11:25 ق.ظ): chon bfe ghablie khodam sefareshesho karde bood
leyla (11:11:44 ق.ظ): faghat suck delet mikhad?:-P
saman (11:11:47 ق.ظ): in 2 ta ax akharidt shatranjie
saman (11:11:50 ق.ظ): baz nemishe
leyla (11:11:51 ق.ظ): Drooling
saman (11:11:54 ق.ظ): yebar dige bezareshon
leyla (11:11:58 ق.ظ): ok
saman (11:12:43 ق.ظ): az aval shaer kon
leyla (11:12:48 ق.ظ): ok
leyla (11:13:31 ق.ظ): man ye dost too emarat daram
leyla (11:13:32 ق.ظ): rastesho bekhay har az gahi baham sohbat mikonim
leyla (11:13:41 ق.ظ): behem mige leila behem nakhandia
leyla (11:13:53 ق.ظ): vali man har bar misseto mibinam .........
leyla (11:14:25 ق.ظ): hasti?
saman (11:14:49 ق.ظ): miotavajeh nashodam
saman (11:14:56 ق.ظ): vali man har bar misseto mibinam .........
leyla (11:14:58 ق.ظ): bikhial
saman (11:14:59 ق.ظ): chi?
leyla (11:15:14 ق.ظ): nime rast misham
leyla (11:15:24 ق.ظ): aslan ia az in mozoo begzarim
leyla (11:15:35 ق.ظ): ya mirim zanamoono talagh midim
leyla (11:15:38 ق.ظ): ya shoharmoono
saman (11:16:00 ق.ظ): in ghazie dostetoo nafahmidam chi bod
leyla (11:16:08 ق.ظ): bikhiale oon
leyla (11:16:11 ق.ظ): hichi
saman (11:16:18 ق.ظ): begoooo
leyla (11:16:25 ق.ظ): hichi baba eshtebah shod
saman (11:16:34 ق.ظ): ey baba
saman (11:16:36 ق.ظ): begoo dige
leyla (11:16:44 ق.ظ): akhe chize mohemi nabood
leyla (11:16:48 ق.ظ): hala axa baz shod?
saman (11:16:55 ق.ظ): hala begooo
saman (11:16:59 ق.ظ): are baz shod
leyla (11:17:06 ق.ظ): ok bebnadam?
saman (11:17:13 ق.ظ): bebad
leyla (11:17:49 ق.ظ): khob
leyla (11:17:53 ق.ظ): nahar chi dari?
saman (11:18:10 ق.ظ): emroz hamechi
leyla (11:18:16 ق.ظ): khoobe
leyla (11:18:19 ق.ظ): Rolling On The Floor
saman (11:18:30 ق.ظ): emroz ghoprme sabzi daram
leyla (11:18:33 ق.ظ): hala ma bayad berim noon panir bokhorim
saman (11:18:35 ق.ظ): joje daram
saman (11:18:41 ق.ظ): koko sabzi daram
leyla (11:18:46 ق.ظ): babaaaaaaaaaa
leyla (11:18:53 ق.ظ): pooldar
leyla (11:19:00 ق.ظ): maye tile faravoon
saman (11:19:23 ق.ظ): na baba
leyla (11:19:26 ق.ظ): saret shoolooghe?
saman (11:19:30 ق.ظ): naaaaaaa
leyla (11:19:34 ق.ظ): ok
saman (11:19:38 ق.ظ): dashtam ba monshimon harf mizadam
leyla (11:19:42 ق.ظ): goftam shayad mozahemet basham
saman (11:19:57 ق.ظ): khoda begam chi karet nakone
leyla (11:20:05 ق.ظ): chera?
leyla (11:20:09 ق.ظ): mage chikar kardam?
saman (11:20:15 ق.ظ): nemitonam az sandali boland sham
leyla (11:20:33 ق.ظ): biam komak?
leyla (11:20:33 ق.ظ): chera?:-P
leyla (11:20:37 ق.ظ): Big Grin
saman (11:20:44 ق.ظ): shadidan rast kardam
leyla (11:20:52 ق.ظ): akh akh
leyla (11:20:59 ق.ظ): mikhay pasho bia inja
leyla (11:21:01 ق.ظ): tanhama
saman (11:21:11 ق.ظ): areeeeeeee
saman (11:21:14 ق.ظ): ???????????
leyla (11:21:17 ق.ظ): areeeeeeeeeeeeeeeeeeee
saman (11:21:27 ق.ظ): jedaaaaaaaaaaan
leyla (11:21:42 ق.ظ): are be khoda tanham
leyla (11:21:44 ق.ظ): dadsham az sobh rafte biroon nemidoonam koja
leyla (11:21:51 ق.ظ): khaharamam ke madresast
saman (11:22:13 ق.ظ): khob biam onja faghat az tanhaii daret biaram?
leyla (11:22:20 ق.ظ): na
saman (11:22:25 ق.ظ): ya to ham manooo az tanhaii dar miari
leyla (11:22:31 ق.ظ): man vaghti tanham koli kar mikonam
leyla (11:22:39 ق.ظ): u ke tanha nisti
leyla (11:22:52 ق.ظ): monshitoon pishete
leyla (11:22:58 ق.ظ): rasti u nemitooni biay chon chasbidi roo sandali:D
saman (11:23:14 ق.ظ): hala age biam onja chi
leyla (11:23:23 ق.ظ): nemitooni
leyla (11:23:29 ق.ظ): chon ta 30 min dige khahare khonast
saman (11:23:30 ق.ظ): age tonestam chi
leyla (11:23:39 ق.ظ): biay chizi ayedet nemishe
saman (11:23:48 ق.ظ): age biam halamo miarii sare jash?
leyla (11:24:01 ق.ظ): be har hal mehmooni dige
leyla (11:24:06 ق.ظ): bayad azash pazirayi kard
leyla (11:24:20 ق.ظ): faghat shoma befarmayin chi meyletoon mikeshe ta hazer konam
saman (11:24:22 ق.ظ): khob chetori pazirei mikoni
leyla (11:24:59 ق.ظ): chi meyl darid mehmoone aziz?
saman (11:25:24 ق.ظ): harchi shoma bedin khobe
leyla (11:25:35 ق.ظ): ma chizi nadarim
leyla (11:25:40 ق.ظ): befarmayid ta tahie konim
saman (11:26:05 ق.ظ): man faghat mikham halamoo biarii sare jash
leyla (11:26:21 ق.ظ): ab khonak berizam roo saretoon?
saman (11:26:32 ق.ظ): on mioshe zede hall
leyla (11:26:38 ق.ظ): akhey azizam
saman (11:26:54 ق.ظ): yekio peyda kon ye sucke top bezane
leyla (11:27:08 ق.ظ): ye zaboone garmo narm ba ye dahan inja hast
leyla (11:27:19 ق.ظ): ama khob heyf ke shoma donbale chize dige hastid
saman (11:27:19 ق.ظ): yanii khodet
leyla (11:27:40 ق.ظ): too in khoone gheyr az man kasi nist magar inke kase dige bashe ke man nabinam
leyla (11:27:50 ق.ظ): bikhial azizam
leyla (11:27:56 ق.ظ): shoma haminjoori roo sandali beshin
saman (11:28:45 ق.ظ): yanii jedan hazeri ye suck bezani baraye man?
leyla (11:29:03 ق.ظ): khob khosham nayoomad az darkhastet bad darkhast kardi
leyla (11:29:13 ق.ظ): u esme hamaro avordi gheyr az man
leyla (11:29:17 ق.ظ): baraye hamin dige ghaharam
leyla (11:29:31 ق.ظ): moteasefane doostiam nadaram ke betoone komaket kone
saman (11:29:42 ق.ظ): khob goftam be khodet begam shayad narahat beshii
leyla (11:29:44 ق.ظ): yekam pool kharj kon sare meydoon vanak peyda mikoni ooni ke mikhayo
saman (11:29:49 ق.ظ): nemidonestam age nagam narahat mishii
leyla (11:29:57 ق.ظ): hala ke dige gozasht azizam
leyla (11:30:07 ق.ظ): narahat nashodam
leyla (11:30:12 ق.ظ): chon chizi ke ziade...........
leyla (11:30:19 ق.ظ): ama man halesho nadaram
saman (11:30:20 ق.ظ): ziade chi?
leyla (11:30:27 ق.ظ): hichi
leyla (11:30:28 ق.ظ):
leyla (11:30:32 ق.ظ): begard azizam
leyla (11:30:38 ق.ظ): jooyande yabandast
saman (11:30:43 ق.ظ): ey baba
leyla (11:30:51 ق.ظ): chi shod?
saman (11:30:57 ق.ظ): zede halia
leyla (11:31:03 ق.ظ): be jane khodam doosti nadaram vagarna aziatet nemikardam
leyla (11:31:10 ق.ظ): shayad
leyla (11:31:29 ق.ظ): agaram nabasham nemishe kari kard
saman (11:31:32 ق.ظ): khodet ke hastii
saman (11:31:40 ق.ظ): dostat ke mesle to bahal nistan
leyla (11:31:46 ق.ظ): are ama man dige tanha nistam
leyla (11:31:56 ق.ظ): shayadam hastano roo nemikonan
saman (11:32:15 ق.ظ): alan mage nagofti tanhai to
leyla (11:32:17 ق.ظ): dokhtara dar morede sexashoon ziad ba ham sohbat nemikonan
leyla (11:32:29 ق.ظ): are ama goftamam khaharam 20 min dige khoonast
saman (11:32:44 ق.ظ): khob ja ba man
leyla (11:32:49 ق.ظ): bayad zoodtar rast mikardi
leyla (11:32:54 ق.ظ): oo na
leyla (11:32:56 ق.ظ): nemishe
saman (11:33:00 ق.ظ): chera?
leyla (11:33:07 ق.ظ): oono nemishe tahna gozasht koocoole
saman (11:33:16 ق.ظ): to mashin
leyla (11:33:33 ق.ظ): farghi nemikone
saman (11:33:34 ق.ظ): ye jaye khalvat
leyla (11:33:42 ق.ظ): baz oon tanha mimoone
saman (11:33:58 ق.ظ): khob o key dobare tanha mishi?
leyla (11:34:11 ق.ظ): ajab shomarehaye ajib gharibi sms midano mizangan
saman (11:34:13 ق.ظ): to
leyla (11:34:25 ق.ظ): nemidoonam
saman (11:34:25 ق.ظ): che shomarei?
leyla (11:34:40 ق.ظ): nemidoonam
leyla (11:34:42 ق.ظ): ki bood
leyla (11:34:48 ق.ظ): sale no tabrik migan
leyla (11:34:54 ق.ظ): albate miladi
saman (11:34:56 ق.ظ): ahan
saman (11:35:02 ق.ظ): vase manam omade
leyla (11:35:07 ق.ظ): na baba
leyla (11:35:13 ق.ظ): shomareye ye nafare
saman (11:35:17 ق.ظ): aha
saman (11:35:41 ق.ظ): nagofti dobare key tanha mishi?
leyla (11:35:51 ق.ظ): nemidoonam
leyla (11:35:56 ق.ظ): ehtemalan farda
leyla (11:36:00 ق.ظ): albate age maman baba nayan
saman (11:36:06 ق.ظ): ok
saman (11:36:14 ق.ظ): age tanha bodi mishe man biam?
leyla (11:36:14 ق.ظ): aslan shayad u khoshet nayad az suck zadane man
leyla (11:36:21 ق.ظ): koja aziam?
saman (11:36:30 ق.ظ): ontori ke tarif mikoni karet harf nadare
leyla (11:36:45 ق.ظ): tarif kardan key bovad manande didan
saman (11:36:46 ق.ظ): biam pishet
leyla (11:36:57 ق.ظ): shayad ghopi dar kardam
saman (11:37:05 ق.ظ): na
leyla (11:37:11 ق.ظ): chera na
leyla (11:37:18 ق.ظ): shayad khastam bozorg namayi konam
leyla (11:37:31 ق.ظ): shayad aslan kir too dahanam narafte
saman (11:37:38 ق.ظ): malome intor ke migi vagheiat dashte
leyla (11:37:53 ق.ظ): man dastan ziad khoondama
saman (11:38:05 ق.ظ): eybi nadare
saman (11:38:10 ق.ظ): aslan harchii
saman (11:38:16 ق.ظ): to yebar vase man suck bezan
leyla (11:38:16 ق.ظ): ina hamash alaki bood
leyla (11:38:26 ق.ظ): shoma dar moghabele doorbine makhfi hastid
leyla (11:38:31 ق.ظ): man yek pesaram
leyla (11:38:33 ق.ظ): hahahaha
saman (11:38:43 ق.ظ): koft
leyla (11:38:48 ق.ظ): man aslan az kir khosham nemiad
leyla (11:39:01 ق.ظ): chera emtehan nemikoni shayad ye pesar basham him?
saman (11:39:18 ق.ظ): chetori emtehan konim?
leyla (11:39:24 ق.ظ): ye zange koochik
leyla (11:39:30 ق.ظ):
leyla (11:39:34 ق.ظ): Rolling On The Floor
saman (11:39:34 ق.ظ): khob shomare bede
leyla (11:39:46 ق.ظ): farda miay ba 2pesare gardan koloft movajeh mishia
leyla (11:39:52 ق.ظ): 0936
leyla (11:39:53 ق.ظ): 776
leyla (11:39:55 ق.ظ): 8954
leyla (11:40:07 ق.ظ): alan ye pesare koshgel gooshio bar midare
leyla (11:40:27 ق.ظ): Devil
leyla (11:40:27 ق.ظ): natarsia
leyla (11:40:30 ق.ظ): alane ke lala kone.........
saman (11:40:39 ق.ظ): na baba
leyla (11:40:43 ق.ظ): miss ghabool nist
saman (11:40:57 ق.ظ): mage behet nagoftam man ghazviniam'
saman (11:41:03 ق.ظ): man pesaram mikonam
leyla (11:41:05 ق.ظ): eee?
leyla (11:41:09 ق.ظ): khoobe
leyla (11:41:12 ق.ظ): ama ma 2nafarim
leyla (11:41:27 ق.ظ): moteasefam barat
saman (11:41:30 ق.ظ): jedan pesari?
leyla (11:41:42 ق.ظ): tarsidi?Rolling On The Floor
leyla (11:41:48 ق.ظ): chera ye bar emtehan nemikoni?
leyla (11:42:22 ق.ظ): han?
saman (11:42:26 ق.ظ): na
saman (11:42:30 ق.ظ): zang mizanam
leyla (11:42:31 ق.ظ): chi na?
saman (11:42:32 ق.ظ): alan na
leyla (11:42:37 ق.ظ): key?
saman (11:42:49 ق.ظ): az daftar beram biron
saman (11:42:57 ق.ظ): pas in axe kie
leyla (11:42:59 ق.ظ): har jor rahati
leyla (11:43:27 ق.ظ): tarsoo
saman (11:43:37 ق.ظ): chera?
leyla (11:43:40 ق.ظ): chera ghat mikoni?
saman (11:43:47 ق.ظ): javab dadam\
leyla (11:44:00 ق.ظ): na
saman (11:44:04 ق.ظ): chera\
leyla (11:44:19 ق.ظ): na
leyla (11:45:14 ق.ظ): alan khaharam behet zang zad
saman (11:45:15 ق.ظ): man ke behet goftam bad behet mizangam
leyla (11:45:22 ق.ظ): dafeye dige khodam goshio bar midaram
leyla (11:45:39 ق.ظ): khsoh bashi gogooli
saman (11:46:11 ق.ظ): goftam ke chon to daftar hastam behet zang nazadam
leyla (11:46:27 ق.ظ): areeeeeeeeeeeeeeeeeeeee
saman (11:46:30 ق.ظ): areeeeeeeeeeeee
leyla (11:46:33 ق.ظ): babye kocholo
saman (11:46:50 ق.ظ): koft
leyla (11:47:15 ق.ظ): mer30
leyla (11:47:15 ق.ظ): hala badan migam koft chie
saman (11:47:35 ق.ظ): leila
leyla (11:47:47 ق.ظ): bale
saman (11:47:47 ق.ظ): vali jedan sedat sexie ha
leyla (11:47:52 ق.ظ): albate leila esme mostare
leyla (11:47:55 ق.ظ): esmam rezast
saman (11:48:04 ق.ظ): Rolling On The Floor
leyla (11:48:07 ق.ظ): u mage sedaye mano shenidi aslan?
saman (11:48:10 ق.ظ): dost dari pesar bashi
leyla (11:48:16 ق.ظ): na
leyla (11:48:19 ق.ظ): vali hastam
saman (11:48:22 ق.ظ): alan khodet zang zadi
leyla (11:48:25 ق.ظ): aslan bezar ye haghighato behet begam
leyla (11:48:43 ق.ظ): man 2jensam:((
leyla (11:48:45 ق.ظ): hishki mano doost nadare
leyla (11:48:51 ق.ظ): paham pesare dastam dokhtar
leyla (11:49:01 ق.ظ): cheshma pesare mooham dokhtar
saman (11:49:01 ق.ظ): cherto pert nagooo
leyla (11:49:13 ق.ظ): hala moonde in mojoode ajibo beshnasi
saman (11:49:22 ق.ظ): divoooooone
leyla (11:49:35 ق.ظ): are etefaghan ye modati too divoone khoone boodam
leyla (11:49:39 ق.ظ): az oonja farar kardam
saman (11:49:41 ق.ظ): in sedaye khodet bod dige
leyla (11:49:52 ق.ظ): alan baram neveshtan wanted
leyla (11:50:04 ق.ظ): na
saman (11:50:13 ق.ظ): sedaye ki bod?
leyla (11:50:16 ق.ظ): sedaye khaharam bood dadsh saman
leyla (11:50:21 ق.ظ): sedaye abjim
saman (11:50:30 ق.ظ): ajab abjiii dari
leyla (11:50:37 ق.ظ): ooooohoy
leyla (11:50:39 ق.ظ): cheshe?
saman (11:50:45 ق.ظ): sedash sexie sexie
leyla (11:50:52 ق.ظ): bi adab
saman (11:51:00 ق.ظ): ba sedash adam rast mikone
leyla (11:51:07 ق.ظ): mage khodet..........
leyla (11:51:20 ق.ظ): endafe ke khodam gooshio bardashtam man rast mikonam
leyla (11:51:24 ق.ظ): Rolling On The Floor
saman (11:51:34 ق.ظ): koftttt
leyla (11:51:40 ق.ظ): areeeeeeeeeeeee
leyla (11:51:43 ق.ظ): migam behet hala
leyla (11:51:54 ق.ظ): bia ye khorde hal konim ma ham
saman (11:51:56 ق.ظ): bashe
leyla (11:52:14 ق.ظ): fekr konam khosh styl bashi
leyla (11:52:16 ق.ظ): javabe 2nafaro midi?
leyla (11:52:22 ق.ظ): 2 ta super mano?
leyla (11:52:28 ق.ظ): leila ham vay mise negah mikone
saman (11:52:33 ق.ظ): in axaye khaharet bod?
leyla (11:52:42 ق.ظ): saman u khoobi?
saman (11:52:52 ق.ظ): are
saman (11:52:58 ق.ظ): in axaye kie?
leyla (11:53:02 ق.ظ): fekr nakonam bavar karde bashi ke inja 2nafar adam bashe?
leyla (11:53:09 ق.ظ): axaye khode bicharame
leyla (11:53:14 ق.ظ): az daste in reza
leyla (11:53:27 ق.ظ): reza boro oonvar
saman (11:53:35 ق.ظ): miodnam kolan adame shokhi hastii
leyla (11:53:36 ق.ظ): ah hamsh mikhad aziatet kone
saman (11:53:40 ق.ظ): manam ziad shokhi mikonam
leyla (11:53:40 ق.ظ): sorry
leyla (11:53:51 ق.ظ): alan fekr mikoni adame chand shakhsiati hastam
leyla (11:53:57 ق.ظ): na man ye nafaram ba ye shakhsiat
leyla (11:54:11 ق.ظ): oonam ke bahat harf zad khodam boodam
leyla (11:54:16 ق.ظ): axa ham male khodam
leyla (11:54:36 ق.ظ): chon man axe kase digaro nadaram
saman (11:54:46 ق.ظ): midonam
leyla (11:54:50 ق.ظ): koja rafti?
leyla (11:54:53 ق.ظ): ok
leyla (11:55:04 ق.ظ): pas man ba ejazat miram
leyla (11:55:11 ق.ظ): alane ke koochoolooye ma biad
leyla (11:55:24 ق.ظ): hanooz jaroo barghi vasate
saman (11:55:26 ق.ظ): khob pas key ba ham tanha beshim
leyla (11:55:31 ق.ظ): mikham beram bath montazere oonam
saman (11:55:35 ق.ظ): ye sucke topol vasam bezani
leyla (11:55:48 ق.ظ): hala bezar motmaen beshi man f hastam badan
leyla (11:55:56 ق.ظ): jedi migam shayad aslan ooni ke fekr mikoni nabasham
saman (11:56:01 ق.ظ): motmaen hastam
saman (11:56:07 ق.ظ): az avalesham motmaen bodam
leyla (11:56:07 ق.ظ): shayadam farda nazaram avaz beshe
leyla (11:56:13 ق.ظ): az chi?
saman (11:56:21 ق.ظ): az in ke dokhtari
leyla (11:56:22 ق.ظ): man ke na kari karde bodam na chizi gofte boodam
saman (11:57:09 ق.ظ): kholase dige
saman (11:57:43 ق.ظ): belakhare in hame gf dashtam midonam tarze harf zadane dokghtara chetorie male pesara chetorie
saman (12:01:57 ب.ظ): koja raftii pas?
saman (12:02:04 ب.ظ): goshito chera javab nemidi?
saman (12:49:58 ب.ظ): hasti?

فرستنده: سامان

سلام
خاطره ای که براتون میگم مربوط به کمتر از یک سال پیشه که سعی میکنم عین اتفاقات رو بنویسم براتون.
آشنایی منو پریسا برمیگشت به 5 یا 6 سال پیش، سال 86، اون موقع یاهو 360 بود و من پریسا رو اد کردم اونجا، جفتمون مدرسه ای بودیم ولی دختر مدرسه ای مثل اون ندیده بودم، پست های سکسی میزاشت روی پیجش و همش با پسرا لاس میزد، 2 تا دیگه از بچه های مدرسه هم ادش کرده بودن ولی اونا زود بیخیال شدن، منم که قبلش سکس نداشتم گفتم هرجوری شده باید اینو بزنم
مسنجر ادش کردم ولی خیلی کم جواب میداد، شیطون بود و کم میومد مسنجر. آخرای سال بود دم امتحانا که بیشتر چت کردیم....
خلاصه گفت دوست پسر دارم و از این حرفا ولی من شمارمو بهش دادم گفتم اگه خواستی بزنگ و دیگه بیخیالش شدم... 360 هم که بسته شد و فقط مسنجرشو داشتم دیگه. سال بعدش که دانشجو شدم ینی 87، با یه دختری دوست شدم، بعد مدتی پریسا شروع کرد زنگ زدن و یواشکی باهاش در تماس بودم که یه روز باها دوست دخترم بیرون بودم پریسا یهو زنگ زد و شر شد!
منم شماره پریسا رو جلوی دوست دخترم دادم به دوستم گفتم بزنگ بهش بگو من محسنم خطمو عوض کردم...
یه مدت دوستم باهاش بود تا اینکه یه بار رفت خونشون و طبق گفته خودش از کون دختره رو کرده بود، ولی گفت خیلی چاق بود و بدش اومده و بعدش پیچونده دختره رو!
من که دیدم این انقدر راحت به این داده گفتم باید بزنمش هرجور شده
نکته بد ماجرا این بود که شماره دوستمو داشت و آیدی یاهوی منو که فکر میکرد این دو تا یه نفره جفتش، باهام چت میکرد از خاطراتی میگفت که من روحمم خبر نداشت ولی مجبور بودم الکی جواب بدم Smile)))
یه سالی هم اینطوری گذشت دیگه من با جی افم خوب بودیم بیخیالش شده بودم ولی اون تو مسنجر پی ام زیاد میداد، خیلیم راحت و سکسی حرف میزد باهام... حتی از سکساش میگفت برام با دوست پسراش، به همشونم از کون داده بود...
یه روز داشت از یه پسری واسم حرف میزد، سال 89 یا 90 بود، منم تو فاز بودم دلم واسش سوخت یهو! گفتم ببین پریسا یه چیزی میخوام بهت بگم، و گفتم که اون دوستم بوده اومده پیشت نه من... گفتم تو نباید زود خر بشی دل ببندی به پسرا (4 یا 5 بار تا حالا برام تعریف کرده بود که عاشق شده!)
از اون شب خیلی بهم پی ام میداد، میگفت محسن ازت خوشم اومد که اینطوری کمکم کردی و ...
دیگه علنی داشت نخ میداد که گفتم جی اف دارم، اونم کلی غر زد که شماها نمیخواین ما بهتون وابسته بشیم و ...
یه بار بد زده بودم بالا، بهش پی ام دادم گفتم پریسا ما دیگه چند ساله همو میشناسیم تعارف نداریم با هم، یکی از دوستاتو واسم جور کن فقط واسه سکس میخوام نمیخوام وابسته بشه.
یه تیکه هم انداختم که کاش خودت میشد باشی و ... گفت نه من دیگه به تو حس داداشی دارم ( آره جون عمت! )
یه چند روزی گذشت و گفتم چی شد؟ گفت هیچکی اینطوری دوست نمیشه.
بعد شروع کرد درد و دل که من با همه بی افام به هم زدم... دیگه طناب داد رسما
شماره جدیدمو بهش دادم و شروع کردیم به زنگ و اس های سکسی بعضی مواقع زنگ میزدیم پشت تلفن صدای آهش معلوم بود که واقعن ارضا میشه بدجوری هات بود...
بهش گفتم پریسا من واقعا دیگه طاقت ندارم، گفت یه روز که مامانم نبود میگم بیای پیشم...

یه روز هماهنگ کردیم و رفتم پیشش.. از در که رفتم تو شوک شدم، یه دختر لاغر وایساده بود جلوم گفتم خودتی؟ عکسات خیلی چاق ترن که، گفت تو 2 ساله عکسای منو ندیدی لاغر کردم..
رفتم تو و از ترس این که مامانش بیاد زود رفتیم تو اتاق مامانش اینا...
نشستیم لب تخت بغلش کردم شروع کردم گوشش رو بوس کردن، چند ثانیه ای خجالت کشید ولی با یه بوس داغ که از گوشش کردم زد بالا، با صدای سکسی هی میگفت جوووووون منم میریختم به هم. سرشو برگردوند شروع کردیم لب گرفتن و زبونشو هی میاورد توی دهنم حسابی داغ کرده بودیم. یه لحظه صورتشو جدا کرد گفت محسن گفتم جونم؟ گفت فقط تو لطفن! من نمیخوام! گفتم ینی چی ؟ گفت من با یکی فابریک شدم میخوام فقط تو ارضا بشی نمیخوام من خیانت کرده باشم... ( تو دلم گفتم خفه شو وسط سکس چی داری میگی اسکل) بهش گفتم باشه حالا یه باره دیگه گفت نه! گفتم نه رو نشونش میدم...
خوابیدیم رو تخت من زیرش بودم که یهو دیدم دستشو کرد تو شورتم! بد ریختم به هم خیلی کار حشری ای بود ( به دخترا پیشنهادش میکنم، واسه مرد خیلی جذابه این کار ) شروع کرد باز کردن کمربندم و لباسامو خیلی سریع در آورد شروع کرد به خوردن کیرم، حسابی پر تفش کرده بود و دندوناش اصلن به کیرم نمیخورد، دهنش به شکل عجیبی داغ بود و خیلی حرفه ای در عرض چند ثانیه اول داشت آبمو میاورد، خب من دیگه با جی افم سکس کرده بودم و بار اولم نبود ولی باورم نمیشد اینطوری حرفه ای داره برام ساک میزنه، سرشو بلند کردم گفتم نکن لعنتی دیوونم کردی، لباسشو در آوردم گفت محسن گفتم که من نمیخوام! گفتم چرا چرت میگی دیگه بالا تنه که اشکالی نداره
لباسشو در آوردم سینه های بزرگی داشت، بغلش کردم چسبوندمش به خودم گفتم چقدر داغی، خندید در گوشم باز گفت جوووون ( انصافن خیلی بد میگفت آبم میخواست بیاد در جا! ) بلند شد دوباره رفت پایین و حسابی خورد برام منم دیگه بد قاطی کرده بودم گفتم داره میاد، دستمال رو از بغل تخت برداشت و گذاشت روی کیرم و با دست زد تا آبم اومد ریخت رو دستمالا (قبلا گفته بود متنفرم از خوردن آب واسه همین اصلن اصرار نکردم)
رفتم دسشویی اومدم هنوز شلوارش پاش بود میگفت نه!
یه چند دقیقه ای چیزی نگفتم خوابیدیم تو بغل هم داشت حرف میزد که مامانشم زنگ زد و گفت دیرتر میاد. دیگه خود شانس بود!
شروع کردم خوردن سینه هاش یواش یواش حالش داشت بد میشد... گلوش نقطه ضعفش بود منم شروع کردم خوردن گردنش دیدم داره جون جون و آه و اوه میکنه فهمیدم دیگه اوکیه!
رفتم سراغ شلوارش تا کشیدم پایین گفت محسن نه! یهو دیگه نتونست.... خودشو ولو کرد رو تخت گفت از دست تو...
شورتش رو در آوردم. راستش زیاد از کسش خوشم نیومد ولی خب قرار نبود از کس بکنمش. یکمی براش خوردم خودشو خیس کرد و برش گردوندم. تف انداختم در کونش و شروع کردم مالیدن، خیلی وقت بود که سکس نداشت در نتیجه نه خیلی تنگ بود نه خیلی گشاد . اینم بگم که من اهل خالی بندی نیستم بگم کیرم 100*200 سانته!!! سایزش خیلی نمیشه گفت بزرگه البته اصل سایز قطره دیگه وگرنه بلندی که خب بلنده. واسه همین همیشه میدونم که طرفم خیلی دردش نمیاد بخواد گریه کنه و...! آروم کیرمو گذاشتم لب سوراخش و با یه فشار کردمش تو... یه جیغ کوچیک زد ولی معلوم بود داره حال میکنه... شروع کردم تلمبه زدن صورتش رو بالش بود اه و اوه میکرد دیدم داره آبم میاد گفتم چیکارش کنم، فکر کرده بود آبم اومده داشت میگفت بریز توم دیگه مگه نیومده ؟ همینجوری که داشتم تلمبه میزدم و داشتم ارضا میشدم واسه همین سریعتر میزدم، گفتم نه نیومده... که یهو دیدم آبم داره میاد در آوردم پاچیدم رو کونش و پشتش... رفت دسشویی اومد ولو شد تو بغلم معلوم بود کاملا حال کرده چون گفتم که قطر کیرم متوسطه و درد نداره زیاد براشون...
حسابی لب بازی کردیم و دیگه پوشیدم برم چون میترسیدیم بیاد مامانش... اومدم خونه و دیگه رفت تو فاز دوست پسر فابریک اینا ولی اعتراف کرد که شبش بدجوری ریخته بوده به هم وقتی من رفتم...
البته اخیرا باز یه بار رفتم پیشش، ولی بار اول یه چیز دیگه بود... هنوزم باهاش در تماسم سعی دارم یه بار دیگه برم اگه رفتم مینویسم براتون به شرطی که کامنت چرت و پرت نذارید و هی نگید دروغه. راجع به نحوه نوشتن نظری دارید بگید ناراحت نمیشم ولی بگید دروغ بود و ... دیگه نمینویسم!

نوشته: محسن

سلام بر بچه های گل وبامعرفت شهوانی من چن وقتی هست شهوانی میام وخیلی بانظراتون حال میکنم ( :
برم سراصل مطلب من یه پسر19ساله اهل اهوازم اسمم میلاد یکم ازخودم بگم خوشگل نیستم اعتماد ب نفسم کمه واسه همین هیچوقت نتونستم دختر تور کنم خلاصه گفتم چکار کنم که ازکف بیام بیرون تصمیم گرفتم باچت مخ بزنم نیمباز نصب کردم وتقریبا روزی هفت ویاهشت ساعت انلاین بودم
عین همین عقده ای ها وبی جنبه ها.یه روز تو یه روم یه دختره رو دیدم ازاخلاقش خوشم اومد اما دیر جنبیدم یکی دیگه جورش کرد دو سه روزی گذشت مدام تو همون چت روم بودم که دختره اومد ومستقیم رفت تو خاص(تو چت یه قابلیتی هست که میشه بدونه اضافه کردن به ادلیست دونفری خصوصی حرف بزنن)خلاصه سرتونو درد نیارم گفت که بااون بهم زدم میخوام باتو باشم منم توکونم عروسی بود قبول کردم چن ماهی چت کردیم دختره۲۳سالش بود ومث خودم اعتماد ب نفس پایین و قیافه معمولی نمیتونست باکسی دوست بشه. تو چن ماه فهمیدم خیلی حشریه روزی چندبار خود ارضایی میکرد .

بالاخره روزی که من به ارزوم رسیدم فرارسید خونمون خالی شد وزنگ زدم بش که بیاد اونم از خداخواسته اومد اوردمش توخونه هیکلش نسبتا چاق بود البته فقط سینه ها وباسنش پهلوهاش لاغربود دیگه خودتون تصور کنید نبستا سکسی بود خلاصه بردمش رو تخت یهو دیدم داره لخت میشه چشام گرد شد اومد لباسا منم دراورد درازم کرد رو تخت یهو افتاد رو سینم وگفت لب میخوام نذاشت جوابشو بدم سریع لبامو به نیش کشید یکم که خورد دیدم بدنش خیس شده ونفس نفس میزد از روم بلند شد گفت حالا نوبت توئه درازبکش رو سینم کیرتو بمال به کسم وسینه هامو بخور منم بلد نبودم سینه بخورم فقط میکردم تو دهنم ومیک میزدم با یه دستمم کیرمو میگرفتم ومیمالوندم رو کسش اینم بگم کیرم فقط۱۳سانته وکوچیکه
صداش بلند شده بود فهمیدم دیگه وقتشه گفتم سگی بخواب قبول نکرد گفت بدم میاد همونطور که دراز کشید پاهاشو با دستاش گرفت وسوراخ کونش اومد بالا اول یکم به کسش مالوندم کیرمو هی میگفت بکن توش دیگه ولی من یکم تف زدم ویواش کردم تو کونش یه جیغی زد به چه بلندی واز تخت بلند شد که بره ولی نذاشتمش رفتم وازلین اوردم زدم به سوراخش یه هویج هم اوردم که باش سوراخشو گشاد کنم که نذاشت هویج بکنم توش.کیرمو که داشت میترکیدو گذاشتم رو سوراخش یواش کردم تو سرش رفت ونگهش داشتم ببینم عکس والعملش چیه یه اه بلند گفت ومنم بیشتر فرو کردم تقریبا همش رفته بود تو اینقدر بیجنبه بودم همون موقع ابم اومد البته خب خیلی تنگ بود بم حق بدین افتادم رو سینش وچن دیقه خوابیدیم گفت من ارضا نشدم بلندشو از تو کیفم دوتا قرص ترامادول بیار بخوریم توهم ابت دیر ترمیاد رفتم اوردیم خوردم بعد چن دیقه احساس کردم سبکم ویکمم سرم گیج میرفت ایندفعه بزور سگی خوابوندمش وشروع کردم به کردنش تند تند تلمبه میزدم واونم اه اه میکرد ومیگفت جرم بده کونمو پاره کن ایندفعه بعد۲۰دیقه ابم اومد وخالی کردم توش درش اوردم ولی انگار دلم میخواست بازم بکنمش دوباره گذاشتم در سوراخش خیلی راحت رفت تو ابمم توش بود لیز شده بود اینقدر کردم تا خسته شدم وابمم نیومد ولی اون چن بار ارضا شده بود رو تختیم کامل خیس بود .وقتش بود که بره گفت خیلی خوشگذشت لباساشو پوشید ورفت الان تقریبا یه سالیه هرهفته میکنمش
ممنون که وقت گذاشتین خوب یابد به بزرگی خودتون ببخشید بانظرای باحالتون شادم کنید اینم بگم فقط واسه نظراتون داستان گفتم نه واسه اینکه شق کنید البته میدونم شق نکردین بازم ممنون دوستتون دارم وحشتناک بای بای

نوشته:‌میلاد

سلام بچه ها من میخوام یه خاطره از خودم تعریف کنم که البته خیلی هم سکسی نیست و فقط یه خاطره است.در ضمن من همه ی اسم ها رو عوض کردم و از اسم های اصلی استفاده نشده امیدوارم خوشتون بیاد من اسمم مصطفی 17 سالمه قد 179 و وزن 66 و تیپ و قیافه معمولی دارم. قضیه بر میگرده به تابستون امسال که من تازه یه گوشی مدل بالا خریدم. من یه پسر عمو داشتم که توی تابستون هی میومد سراغ من و از چت کردنش میگفت و هی میگفت مخ دخترا رو میزنم و کلی دوست پیدا کردم و ازین حرفا.منم که حس میکردم تنها ام و قبلا هم رابطه خاصی با کسی نداشتم گفتم بهتره این برنامه نیمباز رو رو گوشی نصب کنم تا هم سرگرم بشم هم از تنهایی در بیام. خلاصه این برنامه رو نصب کردم و میرفتم تو روم های مختلف میگشتم کلی دوست های چتی پیدا کردم و چند باری هم این پسرای دخترا نما ازم شارژ کندن که هنوزم کینه اش تو دلمه حالا بماند. من همیشه میرفتم سراغ دخترای هم سن خودم و باشون حرف میزدم تا اگه شد عکس یا اگه دیگه خیلی هنر کنم شمارشونو بگیرم. به هر حال چنتا دختر پیدا کردم و شماره بعضی هاشون رو گرفتم و زنگ میزدیم با هم حرف میزدیم و من هی الکی بشون حرفای عشقی میزدم و پیش خودم مخشونو میزدم. خلاصه من کلی از اینکه این برنامه رو نصب کردم خوشحال بودم و با این دوستای مجازی حال میکردم و البته به طور کامل از درس و مدرسه هم افتاده بودم و کارم شده بود از صبح تا 3 نصفه شب چت کردن. کم کم واسم تکراری شده بود و از طرفی بیشتر دختر های اونجا یا قبلا دوست پسر داشتن یا من ازشون خوشم نمیومد و خیلی هاشونم که اصن دختر نبودن. منم که دیدم کارنامه ترم اولم افتضاح شده دیگه کم کم میخواستم بزارمش کنار ولی کار خیلی سختی بود چون بدجوری بش معتاد شده بودم. به هر حال گذشت و گذشت تا اینکه چند وقت پیش( دقیق نمیدونم کی ولی بعد امتحانات بود) من یه روز که از مدرسه برمیگشتم و بیکار بودم گفتم بزار برم روم سکسی شاید تونستم یه نفرو پیدا کنم واسم فیلم بفرسته.آقا ما هم یک آیدی الکی ساختیم و رفتیم توی اون روم ولی چیزی گیرم نیومد اونایی که فیلم داشتن میگفتن باید اثبات کنی که دختری تا بت فیلم بدیم دخترایی هم که تو اون روم بودن همشون از من بزرگتر بودن به درد من نمیخوردن.من میخواستم بیام بیرون یهو چشمم به یه آیدی خورد بهش میخورد دختر باشه . رفتم و بش سلام دادم جوابی نداد . بعد که هی پاپیچ شدم و گفتم چرا جواب نمیدی دیدم نوشت کارت چیه گفتم هیچی فقط یکم با هم حرف بزنیم. بعد من بش گفتم اسمم نیما (خواستم کلاس بزارم) و 17 سالمه اونم گفت اسمش الناز و 17 سالشه البته اون نیمه اولی بود و پیش دانشگاهی ولی من نیمه دومی بودم و سال سوم بودم. بعد من ادش کردم و رفتیم با هم حرف زدیم البته اون گفت اولین بارش بوده رفته اینجور روم ها و ففط گذری رفته.بعد منم یکمی واسش نمک ریختم و بچه باحال بازی دراوردم دیدم از من خوشش اومد. گفت یه عکس از خودت واسم بفرست منم عکس یه پسر خوشتیپ و فشن رو واسش فرستادم تا ازم خوشش بیاد. بعد اون گفت که شیرازی و منم بش گفتم اراکی ام (البته شهر من یه جای دیگست که اسمش رو نمیارم) . خلاصه گذشت و گذشت و ما بیشتر با هم دوست شدیم . هم من از اون خوشم اومده بود هم اون از من که انصافا هم دختر خوب و ساده ای بود و من دوسش داشتم و دارم. کم کم من شروع uکردم به حرفای قشنگ قشنگ زدن و مخشو بزنم. بعد ازش عکسشو گرفتم قیافش بد نبود ولی جوری هم نبود آدم عاشق چهرش بشه ولی صورت معصومی داشت. بعد من بعد از کلی اصرار و اینکه من پسر خوبیم و تو مگه به من اعتماد نداری شمارشو گرفتم تا هم باش حرف بزنم همم مطمعن بشم دختره چون هنوزم نمیدونستم واقعا دختره یا نه بعد هر دفعه مخواستیم حرف بزنیم یا من نمیتونستم یا اون تا بلآخره من یه روز که داشتم از مدرسه بر میگشتم رفتم نشستم توی اون پارکی که سر راه خونمونه و بهش گفتم بت زنگ بزنم؟ گفت آره بزن آخه اونم مثلا رفته بود کتابخونه درس بخونه . منم بعد از کلی اهم و اوهوم که صدام صاف بشه و نصف عمیق کشیدن و اعتماد بنفس به خودم دادن بش زنگ زدم . داشتم میمردم نمیدونم چم بود ولی همش تو دلم میگفتم ای کاش جواب نده تا یهو گوشی برداشت منم یهو شدم یه پسر باحال و باش حرف زدم کلی نمک پاشیدم و خندودمش هم صدای قشنگی داشت هم خنده قشنگی ولی خیلی خجالتی بود و اصن حرف نمیزد به هر حال من دیگه حدودا خیالم راحت شده بود که دختره و ازون دخترنماهایی که قبلا تیغم زده بودن نیست. از وقتی که خیالم راحت شد دختره عشقم بش زیاد شد و دیگه وقتی بش میگفتم دوست دارم از ته دلم بود. بعد یه شب آخر شبی نمیدونم چش شده بود خیلی باهام خوب شده بود هی میگفت نیما دوست دارم و ابراز احساسات میکرد و یه بارم صدام کرد شوهری. ازون شب به بعد منم بش میگفتم خانومم و بهش میگفتم که قول میدم تو زن خودمی که البته آرزومه همچین فرشته ای زنم بشه. بعد من یه بار که داشتم باش چت میکردم شیطون گولم زد و خواستم باش یکم سکسی بچتم اما خیلی میترسیدم ناراحت شه یا بام قهر کنه به هر حال دلو زدم به دریا و یکم بحثو سکسی کردم راجب شب ازدواج و این حرفا دیدم اونم دلشه و پایه هست و داره همراهیم میکنه . البته بنده خدا دختر ساده ای بود و ازین کارا سر در نمیاورد . بعد دیگه من هر از چندگاهی ازین حرفا باش میزدم و اونم همراهیم میکرد مثلا یه بار واسش شب ازدواجمونو تعریف کردم که بعد از عروسی بر میگردیم خونه باید چیکار کنیم و کلی هم خندیدیم. یه لبخند خوشگلی زد و منم با دیدن خندش خندیدم گلو گرفتم طرفش و گفتم تقدیم با عشق عین این فیلم ایرانیا اونم گل رو ازم گرفت بعد رفتیم و یه جایی نشستیم و یکم باهم حرف زدیم. دختر خجالتی بود و معلوم بود اولین باره میاد سر قرار هرچند منم بار اولم بود ولی اصلا نشون نمیدادم. یکم که یخمون آب شد و با هم صمیمی تر شدیم من گفتم بیا بریم یه جای خلوت اونم قبول کرد بعد رفتیم و نشستیم منم چنتا عکس و کلیپ خنده دار نشونش دادم و کلی با هم خندیدیم. بعد یه کلیپ عاشقانه نشونش دادم که یه دختر بچه به یه پسر بچه میگه بیا ازین فواره آب بخور بعد خودشم همزمان میره آب میخوره و از هم لب میگیرن. در حالی که داشت این کلیپو میدید منم دستشو گرفتم تو دستم و نوازش کردم معلوم بود احساساتی شده و فهمیده چرا این کلیپو نشونش دادم. بهم گفت نیما هیچوقت گرمای دستاتو ازم نگیر گفتم قول میدم. نگاه دور و بر گردم یه جای پر از درخت بود مثل پارک جنگلی و کاملا خلوت هیشکی اونجا نبود.منم این صحنه رو که ازش لب بگیرم هزار بار تجسم کرده بودم . نمیدونم چی شد بدون اینکه بخوایم صورتمون به هم نزدیک شد و از هم لب گرفتیم البته هم من بلد نبودم لب بگیرم ولی خب یجوری گرفتم دیگه.زمسنون بود و هوا تا حدی سرد بود ولی در عوض خلوت بود. نگاهش کردم اونجا بود فهمیدم چقدر دوسش دارم بعد نگاه ساعتم کردم دیدم دیگه دیر شده باید برگردم بش قول دادم که بعد از امتحانات نهایی دوباره بیام ببینمش بعد به بوس محکم کردمش و بهش گفتم دوست دارم اونم گفت منم دوست دارم شوهری. بعد اومد و بدرقم کرد و من سوار ماشین شدم واسم دست تکون داد و منم باش خدافظی کردم و ماشین دور شد . توی راهه برگشت توی اتوبوس همه فکرم قرارمون بود تک تک لحظه هاشو یادم بود خیلی حس خوبی داشتم و برای اولین بار توی عمرم از خودم خوشم میومد و با خودم حال میکردم و یه گریم گرفته بود نمیدومم چرا .بعد که رسیدم خونه باش حرف زدم دیدم بدجوری عاشقم شده از قرارمون به بعد یه آدم دیگه شده . الآنم چند روز از قرارمون میگذره و من تصمیم گرفتم قصه خودمو واستون بنویسم البته میدونم قصه خیلیای دیگه هم الآن مثل منه و خیلیامون بهترین دوستامون دوستای مجازی اند. به هر حال واسم دعا کنید تا به این دختر برسم جز این ازین دنیا نمیخوام . مرسی که وقت گذاشتی و حرفامو خوندی...

نوشته: مصطفی

سلام به همه
من نیما هستم 25 سالمه قیافم هم متوسطه . قدم 180 هستش یکم لاغر اندام هستم. اگه تو خاطرم غلط املایی داشتم به بزرگیتون ببخشید.
من اولین باره داستان تعریف میکنم سعی میکنم که حالت داستانی داشته باشه.
یه روز تو کافی نت دوستم نشسته بودم و بعد از یکم وب گردی هوس کردم چت کنم. یه خورده هم که چت کردم دیدم یه نفر بهم پی ام داد. با هم صحبت کردیم و بر حسب تصادف همشهری در اومدیم شاید باور نکنید ولی واقعا بر حسب تفاوت بود. اون یه دختر مطلقه بود ولی سنش زیاد نبود 27 سالش بود اسمش(مستعار) شیرین بود.بعد نیم ساعت چت به هم شماره دادیم خیلی راحت. عکسشم بهم نشون داد یه دختره خوشگل و یکم تپل. خوب این نحوه ی آشناییم بود دیگه زیاد طولانیش نمیکنم. خلاصه ازش خاستم که ببینمش . البته بعد دور روز. اونم گفت که به دلایلی خونوادش اجازه نمیدن که بیاد بیرون. بعد بهم گفت فقط یه راه داره . گفتم چه راهی ؟ گفتش من کارم تایپ هستش میتونی بیای جلو درمون به بهونه اینکه از طرف خانم فلانی اومدم همو ببینیم. خلاصه منم همین کارو کردم و یه کتاب زدم زیر بغلم رفتم به آدرسی که داده بود. باهاش هماهنگ کرده بودم. وقتی رفتم جلو درشون اولش سر سنگین بودیم .اسه اینکه تابلو نشیم. وای چقد سکسی بود. یه چادر معمولی سرش بود . وقتی خواست کتابو ازم بگیره یکم چادرش رفت کنار یه تاپ تنش بود. دستای تپلش معلوم شد .سینه های تپلی هم داشت. وای کیرم راست شد همونجا. خلاصه بعد یه مدت همیشه دنبال یه راهی بودم تا بهش راجع به سکس بگم. یه روز وقتی داشتیم چت میکردیم چند تا جک سکسی فرستاد. پیش گفتم بله اون از من باعرضه تره بالاخره بحث سکسی شروع شد. شب که به هم اسمس میدادیم راجع به اینکه چطور با شوهرش سکس میکرده و اولین بار پردش چطور پاره شده. خلاصه روم باز شد. چند روز بعد بهم پیام داد گفت که واسه چند ساعت خونشون کسی نیست منم جنگی رفتم. وقتی در رو باز کرد کیرم چسبید به حلقم. دیگه چادر سرش نبود یه تاپ دامن تنش بود. سینه هاش میخاست بزنه بیرون از تابش. نشستیم یکم صحبت کردیم .هی میخاستم بحثو باز کنم ولی روم نمیشد خداییش اولین بارم بود. دلمو زدم به دریا گفتم شیرین چقد لپات گاز گرفتنیه. گفتش : دلت میاد . گفتم نه باید این لپارو بوس کرد. بهش گفتم بزار بوسشون کنم. اونم با یکم اکراه اجازه داد. خلاصه لپشو بوس کردم. وای چه بویی میداد سروگردنش. سرشو بادستم گرفتم که دوباره بوس کنم ولی اینبار لبشو گرفتم. اونم مقاومت نکرد شروع کردیم به لب گرفتن. بهش گفتم شیرین اجازه هست دستام آزاد باشه؟جواب نداد فهمیدم که راضیه . سینه هاشو گرفتم . وای چقد نرم بود.میخاستم بکنمشون. دیگه طاقت نیاوردم . تاپشو دادم بالا یه سوتین مشکی تنش بود اونم در آوردم مشغول خوردن شدم. اولین بارم بود نمیدونستم از کجا شروع کنم. میترسیدم تموم بشه.
خلاصه بعد کلی بخور بخور گفتم برم پایین شیرین؟ گفت هر کار کاری میکنی زود تر. دیگه آزاد آژاد شدم. دامنشو زدم بالا از رو شرتش کسشو مالیدم . چشاش برگشته بود. چه کس نرمی بود. فقط نفس نفس میزد. دستم بردم توی شرتش کردم تو کسش. دیگه داشت جونش در میومد. اولش یه انگشت بعد دو انگشت . چهارتا از انگشتامو کردم تو کسش خیسه خالی بود. دستمو درآوردم میخاستم پاک کنم یه دفعه دلم نیومد گذاشتم تو دهنش . همچین انگشتامو مک میزد. من که کیرم داشت میترکید. ارضا شده بود. منم منتظر بودم که الان بگه پاشم برم بیرون دیگه. که یه دفعه گفت نیما جان میکنی تو؟ عین این بچه خنگا گفتم کدوم تو؟ گفت تو کسم دیگه. من که هل شده بودم گفتم الان ؟ خونوادت نیان. گفت زود باش نیما . به جون خودم تاحالا دختر حشری از نزدیک ندیده بودم. اونجا فهمیدم تو این فیلم سوپرا واقعا حشری میشن این زنا. خلاصه من همینطور کسشر میگفتم ولی او در همون حال دامنشو زد بالا شرتشو کشید پایین.خم شد کونشو کرد طرفم گفت بکن زود باش. منم که ناشی نمیتونستم درست کیرمو بکنم تو کسش . هی در میرفت. خودش با دستش کیرمو تنظیم کرد فرستاد تو کسش. بدون هیچ دردسری رفت تو . تاآخر.خودش عقب جلو میکرد .کونشو میچرخوند . هی سعی میکرد یه جور آهو ناله کنه که من نشنوم. ولی وقتی تو همین حین شکممو چسبوندم بهش تا دستم به سینه هاش برسه . تا سینه هاشو گرفتم یه آهی کشید که شهوت من صد برابر شد. وااااای. خلاصه نزدیک بیست دقیقه کردمش تا آبم اومد . ریختم رو کمرش. با شرتش کمرشو تمیز کردم. نیشش باز بود مثل اینکه خیلی وقت بود گاییده نشده بود.بعدش دراومدم بیرون.بعد یه ساعت اسمس داد گفت عذاب وجدان داه. گفت که دیگه این کارو نکنیم . منم گفتم باشه من به همون دستمالی هم راضی بودم. خودت گفتی بکنمت.
ولی عذاب وجدانش لحظه ای بود. چون از اون به بعد هر وقت خونشون خالی میشد بهم زنگ میزد. منم میرفتم میکردمش. دیگه هر شب با اسمس میکردمش. مثلا خانم عذاب وجدان داشت. چهار پنج ماهی به همین منوال گذشت که گفت دارم عروسی میکنم. منم وداع آخر رو باهاش کردم. ولی دیگه نزاشت بکنمش فقط بوسیدیم همو و تموم کردیم.
این داستان واقعی بود. شما شاید بتونید با این روش برید خونه کسی.
امیدوارم خوشتون اومده باشه

نوشته: nima_1366

سلام خدمت دوستان.سروش هستم30ساله.12ساله سکس میکنم.سکس رو از زمینهای موکتی شروع کردم تا به خوشخواب رسیده داستانم کاملاواقعییه.نیازی هم نمیبینم به کیرم تهمت بزنم.من باچت 6نفروکردم.خدالعنت کنه اونی رو که چت روم روبسته.بگذریم... 6و7 ماه پیش تونت بادختره25 سله بنام نگار آشنا شدم.3ماه اول فقط چت میکردیم. همون روزای اول شمارشو گرفتم.دختری باصدای کاملاحشری.چنتا عکس برام mms کرد که دیدم باچشای عسلیش اگه نکنمش باید یه عمر شرمنده کیرم باشم. عزیزایی که زیاد توچت دنبال کوس هستن میدونن بهترین راه رسیدن به سکس واقعی حشری کردن دختر پشت تلفنه. خلاصه پشت تل چن بار ارضاش کردم.یادم رفت بگم که من ساکن تبریزم و اون پایتخت نشین.به هر بهونه ای بود قرار شد هر وقت رفتم تهران ازنزدیک همدیگرو ببینیم.

رابطمون هرروزنزدیکترمیشدتا اینکه من بخاطر سند ماشینم مجبور شدم برم کرج که دوستم اونجا دانشجو هس و خونه مجردی داره..بهش خبر دادم و روز جمعه راه افتادم که شنبه اول وقت محضرباشم واسه انتقال سند.کارم که ساعت 1تموم شدوگفتم بیام دنبالت ولی گفت تا برسی تهران دیر میشه وبمونه واسه فردا.شبش خوابم نبرد.دل تودلم نبود.بهم زنگ زد وگفت که توتهران طرح زوج فرده.چون باید میرفتم آریاشهر جلوی پاساژ گلدیس.

7صبح با مترو رفتم. 9/20 دیقه بود که دیدیم نازگل خانوم اومد.وای ی ی دیدم نازتر از عکسشه.یه دختربا قد متوسط و چشای عسلی که اندام نسبتا لاغری داشت.یه مانتوی مشکی تنگ که کونش نظرهر کسی روجلب میکرد با یه سوشرت سفید.دست دادیمو گفت که صبونه نخورده.رفتیم ی چیزی کوفت کردیم.لامصب کیرم داشت له له میزد.باهزار خواهشو تمناراضیش کردم بریم کرج خونه خالی دوستشم. دوستم اونروز تا6کلاس داشت.حدودساعت2 رسیدیم. کلید انداختم رفتیم تو.نشست ومن شرو کردم به نوازشش.اول یکم ممانعت کرد ولی بعد مقاومتی نشون نداد.لبای شیرینشو میک میزدم واونم کم نمیذاشت.انصافا کاربلد بود.مانتووتاپشورودراوردم دیدم یه سینه75 با نوک درشت قهوه ای زد بیرون.چنان میک و لیسش میزدم که دشت دیوونه ترمیشد.قبلا پشت تل بهم گفته بود که سکس خشن دوس داره.حین کار روبالا کمرش دس کردم زیر شورتش وکوسشو حسابی مالیدم.نشستم رو سینش وبا هزارو یک مکافات کیره 19 سانتی وکلفتمو کردم تودهنش.خوب ساک نمیزد. ایندفه من رفتم سراغ کوس تراشیدش.از پایین ناف لیسیدم تا سوراخ کوسش.روکونش ممحکم سیلی میزدم و اون حشریتر میشد....با آب کوس و تف سوراخ کون گنده وسفیدشو چربیدم و دمر خوابوندم...موهاشو مث یال اسب گرفتم و آروم کردم تو کونی که تنگ بود. آخه دلم نمیومد زیاد اذیت شه. ولی برگشت گفت که محکم بکنم حتی اگه گریه کنه.منم امون ندادم وتا جایی که میشد کردم تو. بعدچنتا تلمبه دیدم تنه کیرم یکم خونی شده ولی لاز زدم به سوراخ کونش. کریه میکرد منم میزدم به باسنش. دیدم ابم داره میاد. کشیدم بیرو و تو گودی کمرش آبمو ریختم.ازم خواست باز بمالم ررو کوسش که اونم ارضا شه.سرکیرمو میکشیدم لای چاک کوسش و چوچوله درازشو ماساژ میدیدم که دیدیم پاهاش بی حس شد.انگار به ارگاسم رسیده بود. باهم دوش گرفتیم و با ماشین خودم تا آزادی رسوندم. فقط تو راه بهم گفت که داره با یه نفر قراره ازدواج کنه وازم حلالیت خواست که خطشومیخواد عوض کنه.منم با چنتا اشک تمساح بدرقش کردم.......

نوشته: سروش

خوابم نمیره برم نیم (مسنجر نیم باز) ببینم چه خبره گوشی برداشتم رفتم تو برنامه مهرشاد(برادرم) بیا نیم روم esf رفتیم داخل روم پنج یا شیش نفر بیشتر داخل روم نبودن سلام دادم جوابا اومد ازم asl خواستن جواب دادم آرش 24 esf یکی از ای دی ها با من گرم گرفت (دوستان شرمنده ای دی هارو نمیتونم بگم) مهرشاد مخ یکی رو کار گرفته بود تا این که یکی از از دخترای روم منو صدا کرد آرش نوشتم جانم آی دی که با من گرم گرفته بود به اصطلاح غیرتی شد من از این حرکتش خوشم اومد بهش گفتم بیا pv اومد با هم صحبت کردیم اسمشو پرسیدم گفت مریم
آرش:چند سالته؟
مریم:23
آرش:مجردی؟
مریم:عقد بودم جدا شدم
آ:چرا؟
م:راستشو بخای من از لحاظ سکسی سرد بودم اونم منو نخواست.
از رک بودنش خوشم اومد.
پرسیدم دختری یا زن؟
گفت:زن.
گفتم مگه عقد نبودی چطور زنی؟
گفت:چند وقت با هم زندگی کردیم.
گفت:مگه زنا آدم نیستن؟
گفتم کی این حرفو زده زن خیلی بهتر از دختره.
چرا؟
گفتم چون زنا از نظر عقلی از دخترا پخته ترن.
گفت:ما دیگه ته دیگ شدیم
خنده براش فرستادم.
گذشت...
من اوایل شک داشتم دختر باشه،گفتم پسره داره سر کارم میذاره.
یه روز که داشتم باهاش چت میکردم میون صحبتام ازش خواستم صداشو بشنوم.
اونم ازم شمارمو خواست،بهم گفت با خط خواهرم بهت زنگ میزنم،چون پدرم نظامیه و بعد از جریان طلاق خیلی رو من حساس شده،لطفاً بعد از این که قطع کردم شماره رو پاک کن.
منم گفتم حتماً شماره رو بهش دادم بعد از چند مین زنگ زد.
صداش دلنشین بود،اول سلام کرد گفت میخاستی صدامو بشنوی اینم صدام،گفتم مرسی،گفت ببخشید نمیتونم صحبت کنم،گفتم مشکلی نیست و قطع کردیم.
گذشت...
یه روز میون چت کردن ازم پرسید نظرت در مورد سکس چیه،(چون خیلی با هم صمیمی شده بودیم).
نوشتم سکس یه غریزه ی حیوانیه ربطی به گرم و سرد بودن نداره،هر کس یه جور دوست داره و چیزیه که تو وجود همه هست و بهش نیاز دارن.
بهم گفت تو چقد خوب توضیح دادی.

دیگه خیلی دوست داشتم ببینمش.
بهش گفتم میخام ببینمت
گفت باید ببینم میتونم بیام بیرون،بهت خبر میدم.
همون شب بود که میون چت کردن بهم گفت فردا ساعت ده فلان جا باش.
گفتم باشه ساعت هشت صبح فردا بیا نیم.
داستان از این جا شروع شد...
صبح شد،ساعتمو تنظم کرده بودم رو هفتو نیم،ساعت زنگ خورد بیدار شدم ،تا صبحونه خوردمو از خونه زدم بیرون شده بود هشت پنج دقیقه کم با گوشیم رفتم نیم دیدم آنه سلام کردم گفتم من تا ساعت ده پیشتم.
گفت قبل از اینکه بیای باید یه حرفایی بهت بزنم.
گفتم خوب بگو،
شروع کرد
من بهت دروغ گفتم متاهلم شوهرم اذیّتم میکنه هر چی به بابامینا میگم قبول نمیکنن،الانم اگه بفهمه تو گوشیم نیم باز دارم پوستمو میکنه،خلاصه من خیلی بد بختم.
من خیلی براش ناراحت شدم،گفتم از نظر من مشکلی نداره اگه از نظر تو مشکلی نباشه،دیگه ساعت طرفای نه بود
ازم پرسید تا برسی اینجا چقد طول میکشه(دروازه تهران)؟
حدود دو ساعت.
پس بیا.
حرکت کردم،حدوداً ساعت یازده بود که رسیدم،هنوز تو نیم بودم گفتم رسیدم.
تا پنج مین دیگه اونجام برو وسط میدون وایسا اومدم.
پی ام داد رسیدم،نوشتم کجایی؟بقل حوض ایستادم.
نگاه کردم یه دختر چادری با قد تقریباً 170 سفید با چهره ای با نمک.ایستاده بود،
رفتم جلو،مریم خانم؟آقا آرش؟بله
خواستم دست بدم ترسیدم ناراحت بشه،حدود دو دقیقه پیش هم بودیم گفت الان دیدیم من باید زود برم میترسم شوهرم بیاد خونه نباشم عصبانی میشه،باشه برو خدافظ.
برگشتم خونه رفتم نیم پی ام داده بود ساعت 2 نیم باش ساعتو نگاه کردم1.30 بود صبر کردم تا ساعت 1.55شد رفتم نیم آن بود سلام کردم خوبی؟
مرسی تو خوبی؟
منم خوبم ؟چه خبر؟
سلامتی ازم خوشت اومد؟
جواب دادم آره ولی فکر نمی کردم چادری باشی .تو چی از من خوشت اومد؟
راستش آره تو خوش تیپ و خوش قیافه بودی (من قدم 173وزنم 63سفید با موهای خرمایی)
کم کم بهم وابسته شد میگفت میخام طلاق بگیرم با تو ازدواج کنم،هر چند روز یه با میرفم دیدنش واسه این که ضایع نشه میرفتیم کافی نت.ازش یه بار سکس خواستم گفت تا از شوهرش جدا نشه اصلا حرفشم نزن.
تا این که یه روز که تو کافی نت نشسته بودیم گفت شوهرش رفته تهران واسه کارای ماشینش گفتم نمیخای دعوتم کنی خونه یکم من و من کرد گفت باشه،میدونستم برم باش خونه دیگه هیچ چیز قابل جلو گیری نیست.
گفت من جلو میرم تو پشت سرم بیا سوار تاکسی شدیم رفتیم تا نزدیکای خونش گفت اول من میرم اگه کسی داخل حیاط نبود میگم بیای(خونه سه طبقه حیاط دار که مستاجر بودن) رفت داخل در حیاط باز گذاشت رفت تو دو دقیقه بعد گفت بیا زود (البته تو نیم)سریع رفتم داخل خوبیش این بود که خونش طبقه اول بود رفتم داخل اتاق خواب نشستم روی تخت (قبلا تو دیدنش گاهی میبوسیدیم همدیگرو) اومد نشست کنارم تابستون بود هوا گرم به بهونه گرما تیشرتمو در اوردم نشستم کناش ساعت 1 ظهر بود دستمو انداختم گردنش شروع کردم بوسیدنش لبمو گذاشتم رو لباش همراهی کرد چند دقیقه گذشت مانتوش تنش بود گفتم درش بیار درش آورد تاپ تنش بودخودم تاپشو در آوردم مقاومت نکرد یه سوتین سفید داشت خواستم بازش کنم گفت نه بسه همین قد گفتم نه بزار با اسرار من بازش کرد دوتا سینه سفت با سایز 75 داشت با دستام گرفتمشون درازش کردم ازش لب گرفتم رفتم سراغ سینه هاش شروع کردم به خوردنشون یواش دستمو بردم وسط پاهاش از رو شلوار لی که پاش بود کسشو مالیدم خواستم دگمه های شلوارشو باز کنم گفت نه تو قول دادی اومدی کاری نکنی فقط انگشتمو گذاشتم جلو بینیم صدا دادم هیس س س س س س دگمه هاشو باز کردم شلوارشو در اوردم دستمو بردم داخل شرتش با کسش بازی کردم نفس نفس میزد داشت صداش در می اومد که رفتم وسط پاهاش از کنار رونش شرتشو زدم کنار صورتمو نزدیک کردم شروع کردم به زبون زدن و خوردن گفتم کمرتو بلند کن بلند کرد شرتشو در اوردم یکم دیگه کارمو ادامه دادم بعد بلند شدم دراز کشیدم کنارش بهش گفتم بلند شو،نه آرش نه قول دادی ،دوباره تکرار کردم هیس دگمه های شلوارمو باز کردم گفتم درش بیار درش اورد شرتمو دادم پایین چشمش که به کیرم افتاد گفت این اصلا به هیکل تو میخوره( 20سانته ) گفتم بخور اول یکم با دست باهش بازی کرد بعد آروم سرشو کرد تو دهنش خیلی آروم و حرفه ای این کارو کرد معلوم بود قبلا این کارو کرده بالا و پایین میکرد از روی تخمام رگ زیر کیرمو زبون میزد تخمامو میخورد گفتم کافیه درازش کردم رفتم وسط پاهاش کیرمو گذاشتم دم سوراخ کسش تنگ بود یکم آروم فشار دادم سرش که رفت داخل یه آه ه ه ه ه کشید اروم ادامه دادم تا ته که رفت آروم عقب و جلو کردم سرعتمو زیاد کردم تند تند تلمبه میزدم خسته شده بودم عرق کرده بودم گففتم برگرد چهار دست و پا بشین سرتو بزار رو تخت (حالت سگی) کیرو دوباره فرو کردم شروع کردم به تلمبه زدن صدای آه و اوهش اتاقو برداشته بود چند دقیقه که گذشت از شدت خستگی شکمم درد گرفت گفتم خسته شدم تو بیا رو دراز کشیدم اومو یه پاشو گذاشت این طرف شکمم یکیشم اون طرف کیرمو با کسش میزون کرد نشست روش و آه ه ه صداش در اومد گفتم ارضا شدی بگو حدود پنج دقیقه که گذشت سرعتشو کم کرد تا پایین پایین می اومد صداش بیشتر شده بود که یه دفعه یکم به خودش پیچید صداش قطع شد گفتم ارضاع شدی گفت آره گفتم میخام از کون بکنم گفت درد داره گفتم یواش میکنم رو شکم خوابوندمش معلوم بود شوهره قبلا راهو واسه من باز کرده از آب دهنم زدم به کیرم گذاشتم رو سوراخ کونش یکم فشار دادم سرش رفت داخل نگاهش کردم داشت تختو گاز میگرفت گفتم درد داری درش بیارم با سرش گفت نه منم آروم تا تح فرو کردم یواش یواش تلمبه زدم کم کم سرعتمو بیشتر کردم حدود 10 مین که زدم خسته بودم گفتم بیا رو دیگه درد نداشت داشت لذت میبرد اومد رو با سورتخ کونش تنظیم کرد نشست روش چند دقیقه که گذشت گفت نمیخای ارضا بشی گفتم چرا ولی بزار از کس بکنم دیدم کیرم یکم کثیف شده رفتم تو دست شویی خودمو شستم اومدم دوباره دراز کشیدم گفتم بیا رو وقتی دوباره شروع کرد به یالا پایین کردن عضلاتمو سفت کردم تا بتونم ارضا بشم(من به صورت عادی ارضا نمیشم باید تمرکز کنم و عضلاتمو سفت کنم) وقتی داشت آبم می اومد گفتم داره میاد سریع درش آورد دسمال گرفت جلوش آبم ریخت تو دستمال بلند شدم گفت تا تو بری دوش بگیری منم ناهار آماده میکنم دوش گرفتم اومدم بیرون ناهار خوردم تا عصر ساعت 6 که اونجا بودم یه بار دیگه باهاش سکس داشتم .
الانم با هم در ارتباط هستیم ولی خیلی کم .
من قبلا داستان سکس 45 دقیقه ای رو نوشته بودم خیلی ها خوششون اومد خیلی ها نه ولی من کلا دیر اضا میشم تو این مدت من نتونستم ارضا بشم به طور طبیعی حتی شده 1 ساعت سکس داشتم ارضا نشدم بی خیال شدم ولی اگه دوس ندارین یا دارین من نظرتونو بخونم خوشحال میشم و ازش تو داستان بعدی استفاده میکنم .
مرسی که وقت گذاشتین و داستان منو خوندین.

نوشته:آرش

آقای راد اگه امری ندارید من مرخص شم،باید به مادرم سر بزنم.چشمم از خیابون برداشته شد و صندلیم رو برگندوندم سمت در،با شنیدن صدای خانم ملکی و دیدنش انگار از دنیای دیگه برگشتم به این دنیا ،یه نگاهی به ساعتم انداختم ،باورم نمی شد به این سرعت ساعت4 بعد از ظهر شده باشه.به حالت احترام از صندلیم بلند شدم.
خسته نباشی خانوم ملکی ،امروز حیلی خسته شدید،مادر چطورن؟بهتر شدن؟لبخند لیحی صورتش رو پوشوند و با قدر دانی هر چه تمام تر گفت به لط شما خوبن،دیروز دکترش می گقت فردا مرخص میشه همونطور که سعی می کردم از پشت میزم بیام بیرون با لبخند گفتم:خدا رو شکر انشالا هر چه سریعتر مرخص شه و سالیان سال عمر با عزت و احترام و تندرستی داشته باشن.
اصلن حوصله این تعارف تیکه پاره کردنا رو نداشتم دوست داشتم خیلی سریع خدافظی کنه و بره.
-شما الان نمی رید؟
نه من یه مقداری کار دارم،شما تشریف ببرید.می گم احمد آقا برستتون بیمارستان فردا هم بمونید بیمارستان کارهای ترخیص مادرتون رو انجام بدین نگران هزینه اش هم نباشید شما فقط کار های اداری رو انجام بدید
-دستتون درد نکنه من نمیدونم اگه شما و پدرتون نبودید من چی کار می کردم؟
با لبخند زوری که زدممی خاستم به این حرف ها خاتممه بدم،همانطور که به سمت در میرفتم گفتم
-این حرفا چیه هر کاری که کردیم وظیفه بود،الانم وقت این حرفها نیست مادرتون منتظرن ها.
درو باز کردم و دست راستم رو به نشونه احترام دراز کردم که از در بره بیرون .سلام برسونید،خسته هم نباشید
-شما هم خسته نباشید باز هم ممنونم بابات همه چیز
-خواهش می کنم بازم اگه کاری پیش اومد،هر موقع شبانه روز تماس بگیرید.(اینجا که دارم می نویسم لب تابم کسش خل شده هی میره رو استندبای بدبخت از پریرئز روشنه)
خانم ملکی یکی از کارمند های شرکت پدرمه،24سالشه مجرده مدریت بیمه خونده و الان کارها ی بایگانی شرکت رو انجام می ده مادرش دو هفته پیش سکته قلبی کرد و از جایی که هیچ کس رو تو دزفول نداره و مشکل مالی داشت زنگ می زنه به بابامو بابام هم همه ی هزینه های بیمارستان و عمل مادرش رو تقبل می کنه(دیوث به من پول نمی ده از این ولخرجی ها میکنه))
از اینکه خدافظی کردو رفت خوشحال شدمو درو بستم و برگشتم سمت میزم،یه لحظه فکر کردم که یعنی واقعا 2 ساعت و نیمه که از همه جا بی خبرمو زل زده بودم به خیابون؟
اه چقدر امروز سنگینه،چرا تموم نمیشه؟5سال پیش همین موقع،همینروز ...آخ.تا کی من میخام تاوان اون عشق لعنتی رو بدم؟تا کی مثل سایه دنبالمه؟پرا نمی تونم فراموشش کنم؟
سعی می کنم هر طوری که هست خودمو از این فکرای لعنتی خلاص کنم.نشستم پا کامپیترو یه صحفه فایر فاکس باز کردمو ادرس فیسبوکمو توش نوشتم.کلی پیغام داشتم همش شکایت از ادمین های روم های نیمبازم بود یا درخاست برای ادمین شدن و یا اهنگ میخاستن و...
یه سالی می شد یه پیج زده بودم برای سرگرمی خودمم اهنگ می زاشتم واسه بچه ها تو پیج فیسبوکم که دانلود کنن.
یه چت روم هم زده بودم تو نیمباز واسه سرگرمی بقیه،البته بیشتر واسه دل خودم زدم،که گاهی اوقات میرم چت می کنم،چت کردن رو دوست دارم،تو چت یه ادمه دیگه می شم،اونجا از این خشک بودن و جدی بودن و بد اخلاقی که توی دنیای واقعی دارم خبری نیست تو چت از مهندس راد خبری نیست،یه اسم مستعار واسه خودم گذاشتم،کلی باهاش حال می کنم،به هرکسی که بخام گیر میدم حرف می زنم تو چت اصلا از پشر اقای راد تاجر بزرگ خبری نیست،تو چت اصلا از من مهندس محمد راد تک پسر آقای راد بزرگ خبری نیست.تو چت هیچکس من و خانوادم رو نمیشناسه و راحت میتونم حرفام رو بزنم،چرت و پرت بگم،کلا هر کاری که بخام انجام میدم
وارد روم شدم 20نفر توش بودن داشتن چت می کردند.هر گی از هرچیزی میگفت یکی بجث راه مینداخت یکی هم میگفت بابا بیاین اهنگ بزاریم برقصیم عروسیه امشب خلاصه همه خوش بودن واسه خودشون.
کسی نمی تونست ای دی منو ببینه اخه نا مرعی اومده بودم،چند دقیقه ای بدون اینکه چیزی تایپ کنم داشتم صفحه رو نگاه می کردم یه ای دی به نام black blackرو دیدم که داشت ادمین روم رو صدا می کرد
-ببخشید این روم ادمین نداره؟اهای کسی هست؟ادمین؟
روم من 3تا ادمین داره و نازی هم طوری برنامه ریزی کرده بود که همیشه یکی دوتا از ادمین ها تو روم باشن،اون لحه نمیدون چرا کسی نبود.خود نازی هم نبود.از نازی بگم براتون،دوست اجیمه 29سالشه.مهندس صنایع غذاییه اما بیکاره،22سالش بود که ازدواج کرد و بنا به دلایلی که هنوزم خودم نمی دونم 2سال پیش طلاق گرفت.یه پسر 4ساله هم داره به نام عرشیا که بعد از جدایی نازی و شوهرش یه هفته پیش نازیه یه هفته پیش باباش،نازی خیلی خوشگل هست،با کلاسه،وعض مالی خانوادش عالیه،خیلی رفت و آمد داریم.وقتی که بش کفتم میخام روم بزنم ازم خاست تا ادمین شه چون میدونستم بیکاره و یه مقداری اعصابش خراب بود به خاطر طلاق قبول کردم،اینجوری واسه خودمم هم بهتر بود،نازی تقریبا همه کاره روم بود.تمام ادمین ها رو اون انتخاب ی کرد وهمه رو میشناخت.
-ای بااب چرا هیچکس جوای نمیده این روم ادمین نداره؟؟؟؟
دیدم که نمیشه صبر کنم زدم براش بله آقای black مشکلت چیه داش؟
همین یه جمله رو که نوشتم بکس منو دیدن همه شروع کردن دونه دونه سلام و از این حرفها،طبق معموا پسرا تریپ مرام و رفاقت دخترا هم داداشی داداشی لوس بازی و مسخره بازی
یکی از دخترا:وای مهرداد جونم اومد،چرا اینقدر دیر اومدی؟(دیوث انگار قرار بوده بیام)راستی اسم مستعار من مهرداده تو روم
یکی از پسرا:به شاه شاها اومد چطوری دادا؟خیلی میخامت کجایی پس؟می گن شاهین اهنگ جدید خونده راس میگن؟؟
منم تریپ مرام میزاشتم واسه همه پسرا...تا دلم میخاست تیک ه لاتی استفاده می کردم که نمیتونستم تو دنیای واقعی بگمشون(کوچیکتم نوکرتم و ....)
البته فقط با پسرا اینجور میحرفیدم با دخترا سنگین حرف میزدم.(اخ من گردنم درد گرفت وایسید یکم نرمش گردن کنم بابا نیم ساعته دلام پا لب تاب دارم واستون تایپ می کنم:D(
دیگه دوست نداشتم با دختری از تو نیم دوست شم نمیدونم چرا دیگه خوشم نمیاد ازشون دوست ندارم این حرفو میزنم ولی دخترا نیم هیچشون بدرد نمیخوره اول اینکه معمولا قیاافشون خوب نیست اخلاقشونم بدتر قبلا با یکیشون دوست شددم(اولین دوست دخترم بود)دهنمو سرویس کرد-از همین تریبون استفاده می کنمو میگم کیرم تو دهنت دیوث کشتیم تو اون 4ماه-
خلاصه blackهم جوابمو نداد دوباره زدم بلک جان کارت چی بود؟
دیدم جواب داد من آقا نیستم و خانومم این یک،دوما هم شما فعلا به لاو ترکوندتون برسید بعدن مزاحم میشم
خیلی حوابش برام عجیب بود معمولا همه یه کاری میکردن من باهاشون هم صحبت شم(اخه من قدیمی نیمباز هستم تو روم های دزفول خیلی وقته میامو به جرات میگم کسی اندازه من سریع تایپ نمی کنه و اینکه از اون قدیم تو روم ها ادمین بودمو همه منو میوردن گرمش کنم روماشون و.... و همه منو میشناسن کلا)ادد لیستمم حدود700تایی میشن
خلاصه زورم اومد واسم داشت چس کلاس میزاشت IP رو چک کردم دیدم از ایران نیست(کیکش نکردم بینم چیه چرا از خارج اومده ایران اونم تو روم دزفول که شهر زیاد بزرگ معروفی هم نیست.IP هم معلوم بود که مال VPN نیست من همه رو حفظم)
خلاصه تو روم همه کس شعر میگفتن منم حوصله نداشتم این دختره عوضی هم هیچی نمیگفت(بلک رو میگم)
یکی از دخترا برام زد مهرداد معبوس باز چرا نا مرعی اومدی بیا pvکارت دارم
نمی دونم چرا تا اینpmرو خوندم نا خود آگاه به بلک pvدادم
-ببخشید سر کار خانم،اشتباه از من بود اما این که دیگه ناراحتی نداره داره؟
-به به سلامتون کو؟در نزده که تو نمیان(تو دزفول یه رسمی تخمی بود به اسم 9pvنباید میرفتی pv کسی اگرم میخاستی بری باید تو روم ازش اجازه میگرفتی-ولی فکر کنم به خاطر این هم هست که روما دزفول شلوغ هستن اخهه روما شهر های دیگه همهpv هستن کسی هم تو روم چیزی نمیگه)
-سلام اجازه هست؟
-علیک بفرما
-شما بگو شما مشکلت کجا بود که با ادمین کار داشتی؟
-اه شما ادمین هستید؟
خیلی برام جالب بود حرصم داشت در میومد یعنی واقعا نفهمیده من ادمینم؟رنگ ای دی رو ندیده؟اینکه نا مرعیی بودم رو نفهمیده؟
-بله من ادمینم عزیزم امرت ؟
-بچه ها هم هی تو روم pmمی دادن و با من کار داشتن منم حوصله جواب دادن بشون رو نداشتم
-نمیخای به این بنده خداها که دارنخودشون رو پاره می کنن جواب بدی؟این دخرترها هلاک شددن از پس pv خاستن
دیگه کفرم در اومده بود دیوث انگار میخاست چیو به من ثابت کنه
-خانوم محترم امرتون رو مبگی یا نه؟؟اگه کار نداری من کار دارم باید برم دستشویی
-اخه اینجور که نمی شه کل حواستون به رومه من ترجیح میدم با کسی چت کنم که کل حواسش به من باشه(راس میگه ولی من چون تند تایپ می کنم صدق مرگ می شم تا جوابمو میدن پس مجبورم هم زمان با 4-5 نفر چت کنم)
نمی دونئم چرا باش کل انداخته بودم و اینقدر اصرار داشتمم مشکلشو حل کنم واسش
تو روم زدم بکس من می رم بای.هر کی کاری داره off بزاره میخونم و جواب میدم حتمن
دوباره رفتم تو پی وی بلک اصلا حواسم کلش رفته بود به چت یادم رفته بود که امروز سالروز جدایی من و سارا بوده،5سال پیش بود و من کس خل هنوز به فکرشم
-خب خانوم می گی چته یا نه؟
-اها حالا شد،ببخشید اسمت چیه؟(کس کش چقد سعی داشت بهم بگه که اصلا حواسم بهت نیست اخه من اسمم رو ایدیمه مهرداد)
-مهرداد
-بله اقای مهرداد مشکل من اینه که میخام یه چیزی بزارم رو پیج فیسبوکت یعنی میخام شیررر کنم ولی نمی تونم میشه بگی چکار باید کنم؟

والا بچه ها تا اینجا نوشتم خیلی خسته شدم اگه خوشتون اومده از شیوه ننوشتم بگید تا بقیشو بنویسم نترسید به جاهای سکسی هم کشیده می شه میخام نظرتون روبدونم

نوشته: محمد

سال 83 بود. داشتم چت میکردم. رفتم سراغ یه آیدی به نام سارا (مستعار). خیلی زود ارتباط برقرار کرد و شماره تلفن داد. کمی تعجب کردم. زنگ زدم. آره یه دختر بود. کمی با هم حرف زدیم و از هم پرسیدیم. خیلی مودبانه. برای فردا ساعت 11 صبح باش قرار گذاشتم. می گفت تو یه شرکت کار می کنه و بهم گفت بیام شرکت. فرداش راه افتادم طرف آدرس. هرچی نزدیکتر می شدم کنجکاوتر می شدم و همین کنجکاوی باعث شد کمی بترسم. رسیدم در شرکت که تو یه ساختمان 4 طبقه بود. در زدم . یه مرد درو باز کرد!!! منم خودمو جمو جور کردم و گفتم با خانم فلانی کار دارم. اونم گقت شما؟ منم اسممو گفتم و رفتم تو. راهنماییم کرد تو اتاق سارا. انگار ترسم بی خود نبود. این مرده اینجا چی کار میکرد؟!
چهره سارا رو اولین بار دیدم. راستش 50 - 50 بود نمیشد بگی بده یا خوبه. وقتی باهم حرف میزدیم اون مرد که آبدارچی شرکت بود چای اورد. منم از ترس اینکه بخورم و بیهوش بشم و ... چای نخوردم. سارا گفت من قصد ازدواج دارم و اگه قصد ازدواج نداری همین جا تمومش کن و برو. دِ بیا! این دیگه کیه؟
منم رفتم. عصرش یادم نمیاد اون به بهانه ای زنگ زد یا من. به هر خال دوباره صحبت کردیم ولی من خیلی از این کار سارا بدم اومد. گفتم باشه برای ازدواج ادامه می دیم ولی باید بیشتر از این حرفا با هم آشنا بشیم.
گذشت و یه مدت میرفتم تو شرکت. بعد از یه ماه زمانی بم می گفت بیا که کسی اونجا نباشه. چون بیشتر صمیمی شده بودیم با لباس محترمانه همدیگه رو بغل می کردیم و کمکم همدیگه رو می بوسیدیم. اولین بار بود که لب میگرفتم خیلی بهم حال میداد. یکی دو روز بعد از اینکه لب می گرفتیم من یه دستمو میبردم طرف پستوناش و میخواستم بمالم که نمیذاشتو می گفت من خط قرمز دارم و مواظب خط قرمز من باش. بعد از یه هفته خط قرمزو شکستم و پستوناشو میمالیدم. بازم بگم که بار اولم بود و خیلی بهم حال می داد. این اوضاع کمی (حدود دو سه هفته) طول کشید. معمولاً عصرا با هم تنها تو شرکت بودیم و سارا مجبور بود زودتر بره خونه. خونه هامون به هم نزدیک بود و من تو تاکسی هم خودمو از مالیدن جاهی امکان پذیر محروم نمی کردم. یه روز پنج شنبه از صبح رفتم پیش سارا. ساعت 11 بود که سارا آبدارچی رو رد کرد که بره خونه. من با خودم می گفتم بازم تا لب چشمه باید برم و تشنه برگردم. نشسته بودم رو صندلی که سارا اومد نشست رو پاهام. شروع کردیم بوسیدن و لب گرفتن و من بعد از اینکه کمی پستوناشو مالیدم رفتم سراغ شلوارش که کسشو بمالم ولی بازم گفت خط قرمز. بش گفتم سارا طخ قرمز یعنی چی؟ من که کاری نمی خام بکنم و شروع کردم از روی شلوار به مالیدن کسش. اونم دیگه مقاومتی نکرد. حسابی داشتم می مالیدم که کم کم رفتار سارا هم تغییر کرد. چشماش بسته بود و تو عالم خودش حال میکرد. دیدم بهترین فرصت واسه شکستن خیلی از خط قرمزاست. مانتوشو قبلاً در اورده بودم . شروع کردم به باز کردن دگمه های شلوارش و دستمو بردم زیر شورتش. کسش گرم بود و کمی خیس. تازه شروع به کس مالی کرده بودم که یه دفعه زنگ زدن. خواستیم درو باز نکنیم ولی سارا می گفت طرف یکی از همکاراست و احتمال زیاد مدیر عامل هم باهاشه که پشت سرش میاد. ترسیده بودیم ولی اون زود و خیلی ریلکس خودشو جم و جور کرد. انگار نه انگار که دو دقیقه قبل تو چه حالی بود! منو معرفی کرد و گفت همونیه که واسه کارآموزی میاد مشکلاتشو حل کنه. سارا حسابدار شرکت بود. بعدا سارا بهم گفت که بعد از یکی از تلفنهات مجبور شدم اینو بگم که حالا تورو به عنوان فامیلمون میشناختن. به هر حال کلک خوبی بود. من زود جیم شدم.
گذشت و پنج شنبه بعد ، بعد از ساعت کاری شرکت رفتم پیش سارا. پدرو مادرش منتظرش نبودن. بهشون گفته بود تو شرکت کار داره و حسابرسا میان. سارا نشسته بود تو بغلم و با هم حرف میزدیم که گفت سینا تو خیلی خوبی. هرچی میخوای بگو. گفتم من یه چیز نمیخوام اونم خط قرمزه. گفت آخه تا یه جایی که من پریدم تو حرفشو گفتم می دونم. همیشه مواظبم. یه لبخندی به هم زدیمو از لب گرفتن شروع کردیم. دستمو بردم و از زیر لباساش و شروع کردم به مالیدن پستوناش. پستوناش خوش دست بود. گرم و نرم و سفت! لباس و کرستشو دراوردم. شروع کردم به مکیدن و خوردن پستوناش. همونطور که پستوناشو می خوردم سر پا ایستادیمو هر دو با هم رفتیم سراغ دگمه های شلوار همدیگه. اون زودتر دستش به کیرم رسید. قبل از اینکه دستم به کسش برسه و تو همون حالت منو برد تو یه اتاق دیگه. تو اتاق یه میز ناهارخوری بود. رومیزی رو برداشت و پهن کرد رو زمین. خوابیدیم رو رومیزی ک هالان دیگه فرش به حساب میومد. شلوارش و بعد شورتشو در اوردم . واااای چه کس تمیزی. انگار می دونست امروز چه خبره. اولین بار بود کسشو می دیدم. دستمو بردم طرف کسش و خوابیدم رو سارا و با دست دیگم یکی از پستونای خوشگلشو می مالیدم و ازش لب می گرفتم. یکی دو دقیقه گذشت که کسش حسابی خیس شده بود. سارا که حسابی حشری شده بود گفت سینا میخوام میخوام. راستش خودم که خیلی دوست داشتم کیر مبارکو بفرستم تو کس زیباش ولی نمیشد. از طرفی اصلا به این دختر اعتماد نداشتم. احساس می کردم داره خوب خامم می کنه. من که واقعا قصد ازدواج با سارا رو نداشتم. کافی بود یه کاریم بدم دست خودم. خوب نمی شد کیرمو بی نصیب بزارم. آروم آروم کیرمو رو کسش می مالوندم. اونقدر کسش ترشح داشت که کیرم روون رفت و آمد می کرد. تو همون حال هردومون رو به پهلو شدیم. الان می تونستم تندتر ادای تلمبه زدنو در بیارم. چه حالی داشت. چه حالی می کردم. کیرم چه کیفی می کرد. سارا هم داشت لذت میبرد. به سارا گفتم کونتو می خام ولی سارا هنوز از اون حالت سیر نشده بود و با نگاهش بهم فهموند که ادامه بدم. کیرم همه سطح بیرونی کسش سر میزد. خیلی داشت بهم حال میداد که فکر کردم بهتره با دهن برم سراغ کسش. هر جای کسشو میرسیدم میمکیدم. به چوچولش که رسیدم دیدم وای که چه حالی میکنه. منم حسابی با زبونم به چوچولش ور میرفتم که پاهاش شروع کرد به لرزیدن و در حالی که من داشتم کسشو می خوردم سرم بین پاهاش که داشت فشار میداد گیر کرد ولی لذتش خیلی بود. دیگه ارضا شده بود . رفتم تو بغلش و شروع کردیم به لب گرفتن. گفتم سارا من کونتو می خوام آخه جواب کیرمو چی بدم. یه کم گذشت که سارا پاشد رفت از تو کیفش یه کرم اورد و دوباره خوابید پیشم. با دستش که کرمی کرده بود شروع کرد به کیرم ور بره و چربش کنه. کیرم داشت دیگه میترکید. کرمو داد بهم و چهاردستو پا زد. کرمو خالی کردم در کونشو اول با دست فرو کردم تو کونش. الان دیگه نوبت کیر عزیزم بود. کمی به سختی ولی بعد از دو سه دقیقه تلاش و پشتکار خوب سارا کیرم کم کم به کون تپل سارا جون فرو رفت. صدای آخ سارا در اومده بود ولی راستش گوشم به این آخ و اوخا بدهکار نبود. کمی که رون شد شروع کردم به تلمبه زدن. کون بزرگی داشت. فکر می کردم کیر کلفتم سخت تر از اینا کارش حل بشه ولی کونش خیلی بهم حال داد. تو تلمبه زدن بودم که آبم اومد که کاش نمی مد. حالا حالا ها دوست داشتم حال کنم. آبم که اومد افتادم رو سارا. بی حال بودم . همونجوری خوابم برد. نیم ساعتی خواب بودم وقتی بیدار شدم پهلو به پهلو با سازا تو بغل هم بودیم. اونم خواب بود. کیرما گذاشته بود لای پاش. بیدارش کردم و خواستم دوباره شروع کنم که موبایلم زنگ خورد و مجبور شدیم از شرکت بریم بیرون. فقط یه خط قرمز دیگه مونده ود که متاسفانه نتونستم بشکنمش. اگه دوست داشتین خاطرات دیگمو که حدود 3 سال با سارا بودن بود و براتون تعریف می کنم.

نوشته: سینا

وفتی فهمیدم اونه ازتعجب داشتم شاخ در میآوردم . فکر نمی کردم این زن همونی باشه که من باهاش چت دارم ولی یه چند تا چشمه ازش دیدم و باورم شد که خودش باشه . من دریکی ازشهرستانهای شمالی زندگی می کنم . یه خونه دو طبقه دارم که طبقه زیری اونو به یه زن و شوهر تازه ازدواج کرده اجاره دادم . زنه اسمش لاله بوده و زیر 25 نشون می داده . شوهرشم یه چهار پنج سالی ازش بزرگتر بوده مغازه دار بود. مثل من که کارم پرده دوزی و پرده فروشیه .. خانومم معلم مدرسه ابتدایی بوده و همیشه هم صبحها میرفت سر کار .. بد جوری معتاد چت و این جور برنامه ها شده بودم ..این بر نامه مال همون وقتاست که تازه بر نامه چت و این جور کارا مد شده بود . با یه دختری آشنا شده بودم که می گفت تازه ازدواج کرده و هنوزبچه نداره و منم در جواب بهش گفتم که منم بعد از یه سال ازدواج هنوزبچه دار نشدم و ازاین حرفا تا این که هر روز که می گذشت یه اطلاعات بیشتری از همو به هم می دادیم . من یکی که هر چی رو بهش می گفتم صحیح بود . البته از ریزه کاریها ی زندگی و اسم دقیق خودم چیزی نمی گفتم اونم همین طور . یه حسی به من می گفت که اون درست میگه . چون موردی نبود که ما بخواهیم همدیگه رو بشناسیم . در هر حال ما از همون اولش می دونستیم که هر دو مون مال یه شهریم . ولی نمی دونستیم که در یه کوچه و یه خونه زندگی می کنیم . اون همون مستاجر طبقه زیری ما لاله بود . راستش همیشه وقتی اونو می دیدم دلم می خواست باهاش سکس داشته باشم . چون بر خلاف شوهرش که جذاب نبود من خیلی خوش تیپ بودم و اون اکثرا خیلی خیره بهم نگاه می کرد و لی چون زیاد ه از حد پا پیش نمی ذاشت واسه همین من کنار می کشیدم .

تا این که یکی از روزها در مورد کارش گقت که یه مربی ورزشه و کارش تکواندوست . راستش اصلا فکرم به این نرفت که ممکنه لاله باشه . یه روز گفت که مستاجره .. واسه یه لحظه حواسم رفت پیش لاله .. اون روزی که بالاخره شک من به یقین تبدیل شد وقتی بود که هنگام چت به من گفت که یکی در زده الان بر میگرده .. در همین لحظه منم صدای زنگ در طبقه پایینی رو شنیدم . یه بچه دبستانی بود که توپ فوتبالش افتاده بود تو خونه مون و لاله اونو بهش پس داد . جالب اینجا بود که لاله به این موضوع اشاره کرد و دیگه فهمیدم که خودشه .. ازاون به بعد بود که یه جورایی رو مخش کار کردم تا قلقشو بگیرم . حرفمون شده بود تحریک پذیری مردان و زنان واین که مردا بیشتر چی دوست دارن و منم ازچیزایی که زنا رو تحریک میکنه و علاقه های اونا می پرسیدم . وقتی ازاون راجع به تمایلات غریزی و شهوت و این که تنوع سکس با غیر همسر جنبه مثبتی داره می پرسیدم کاملا موافق بود . خیلی راحت با هم حرف می زدیم . ازاین به بعد باید فعالیت خودمو زیاد می کردم و زودتر قال قضیه رو می کندم . ولی دلم نمی خواست در جا خودمو معرفی کنم که اون دستپاچه شه . هر بار با حرفای وسوسه انگیزخودم اونو تا به حدی می رسوندم که کار ما به سکس چت هم رسیده بود . وقتی که میگفت خیلی دلش می خواد باهام سکس داشته باشه ولی به خاطر شرایط مستاجر بودن خودش می ترسه خنده ام می گرفت . سکس چت های ما هردو تای ما رو خیلی حشری می کرد طوری که من یکی که دستم می رفت روی کیرم حالا اونو نمی دونم . مثلا می گفتم عزیزم کوستو باز کن تا من کیرمو بکنم توش -اونم میگفت ازخانومت اجازه گرفتی ؟/؟ منم بهش می گفتم هر وقت تو ازصاحب خونه ات اجازه گرفتی منم از خانومم اجازه می گیرم . -کونمم می خوای خوش تیپ ؟/؟ -اونو که دیگه جرش میدم . فکر نکنم کونت تحمل کیر منو داشته باشه . -ببینیم و تعریف کنیم -تو که نشون نمیدی -تو خیالت ببینش . -یعنی این جوری هم نمیدیش . -تو جون بخواه کون که سهله .. خلاصه یه چند روزی رو این جوری سر کردم و دیگه تصمیم گرفتم ازطریق صاحب خونگی خودمو بهش بچسبونم . فقط وقتی که باهاش خداحافظی می کردم طوری اونو وسوسه اش می کردم که اگه یه جوری برم پیشش خیلی راحت تر بتونم باهاش کنار بیام . یه روز اونو بیش از حد حشری کرده بودم که کار از سکس چت هم گذشته بود و مدام ازم کیر می خواست و آه می کشید . من شهوت رو از کلامش حس می کردم . بعد از تموم شدن صحبتهامون اومدم پایین و در اتاقشونو زدم که مثلا با شوهرش کار دارم . اون خودش نیمساعت پیش رفته بود مغازه و من چون عیالم رفته بود سر کار واسه چت بازی با لاله هنوز سر کار نرفته بودم .

تیپ زدم و روبروش قرار گرفتم . از چشاش شهوت می بارید . یه برق خاصی داشت که تا حالا اونو این جوری ندیده بودم . روسری خودشو داده بود عقب . دامن کوتاهی پاش کرده بود که جوراب هم نداشت . از اونجایی که می دونستم واسه کیر الان هر کاری می کنه تو چشاش زل زده مات موندم . -ببخشید سیامک خان مشکلی پیش اومده ؟/؟ حالتون خوب نیست ؟/؟ -چرا . حالم خوبه ولی شما به جای همشیره ما ... -حرفتونو قطع نکنین آدم که با همشیره اش رودر بایستی نداره . باید حرفشو بتونه خیلی راحت بزنه . -امروز یه خوشگلی خاصی پیدا کردین .. لب پایینشو جمع کرد و سری تکون داد و گفت یعنی همه مردا باید چشم چرون باشن -نه این که شما زنا دلتون نمیخواد ؟/؟ -زل زدم تو شکاف سینه هاش که یه مقدار از اونا رو نشون می داد -شما که از چشم و صورت رسیدین به جا ی دیگه -هیکلتون حرف نداره . خوش به حال حمید خان -آقا سیامک خیلی بده یک مرد هیز باشه . شما می خواستین یه زن مث منو بگیرین . اخلاق خودتونو که می دونستین . -به نظر شما من چه جوریم -خیلی هیز . هات . یعنی گرم و داغ . به یک زن قانع نیستین .. -از کجا متوجه میشین .. -از چشاتون .. از حالت نگاه و نوع تبسم . -حالا اجازه می فرمایید من عقیده خودمو در مورد شما بگم ؟/؟ -بفرمایید امید وارم چیز زننده ای نباشه همراه با رعایت احترام باشه -من فکر می کنم شما هم زنی هستید که حاضرید دوست پسر داشته باشید -متاسفم براتون . دوست پسر بگیرم که چی بشه. -اگه جوابتونو بدم ناراحت نمیشین ؟/؟ -اگه ندی ناراحت میشم .. اینو که گفت دیگه معطل نکردم رفتم طرفش طوری اونو بغلش کردم که چاک سینه هاش به سینه ام بچسبه تا رفت از دستم فرار کنه لبامو گذاشتم رو لباش . می دونستم مقاومت و دست و پا زدنهاش یه دکوری بیش نیست و داره واسم فیلم میاد . دستموگذاشتم پشتش ویواش یواش رسوندم به پشت دامنش و اون جایی که کیپ کون بر جسته و خوشگلش شده بود . با کف دستم اون قسمتو می مالیدم -نههههههه نکن نکن سیامک تو زن داری من شوهر دارم . با یه دست دیگه ام زیپ دامنشو کشیدم پایین . یه دستمو از جلو و یه دست دیگه امو از پشت گذاشتم داخل . حالا هم کونشو هم کوسشو در اختیار داشتم و از دو طرف بهش چنگ انداخته بودم . در حالی که لبامو رو لبای لاله می گردوندم گفتم نگو عزیزم نگو نگو که نمی خوای . چشاشو خیلی آروم می بست و بازش می کرد و می گفت این که رسمش نمیشه که من تابع هر چی که دلم می خواد باشم -ولی اگه باشی ضرر نکردی . شلوارمو کشیدم پایین و کیرمو مالیدم به دستش -بمالش . با کیرم ور برو . ببین این همون چیزی نیست که تو دوست داری و می تونه تامینت که . ؟/؟ -خیلی زود شروع کردی سیامک . نذاشتی من از نظر فکری خودمو باهات عادت بدم . یه زن وقتی که روحشو در اختیار یکی قرار میده خیلی راحت می تونه جسمشو هم بده -یعنی تو حالا نمی خوای جسمتو بهم بدی ؟/؟ نمی خوای ؟/؟ یه نگاهی بهم انداخت و گفت چرا .. منم مثل تو و هر زن و مرد دیگه ای هوس دارم . همه آدما ته دلشون دوست دارن با خیلی ها سکس داشته باشن . شاید این یه دروغ باشه اگه یکی بیاد و بخواد بگه که من می خوام فقط با یه نفر باشم . -حالا تو دوست نداری باهام باشی ؟/؟ -کف دستمو گذاشته بودم رو کوسش .. بیحال شده بود . دامنشو از پاش در آوردم . بلوزشم همین طور . در ورودی ساختمونشونو از داخل قفل کردم و اونو بغلش کرده و بردمش رو تخت .. -چیه هنوزم شک داری که من می خوام کیرمو فرو کنم تو کست ؟/؟ -شک نه یقین دارم . شما مردا همه تون از یه جنسین . می دونم حاضری از رو جسدم بگذری ولی از کسم نگذری . -ببینم دوست داری اول کوستو بلیسم و میکش بزنم بعد بکنم توش ؟/؟ -میل خودته هر جور راحت تری -پس دو طرفشو باز می کنی تا راحت تر کیرمو بکنم توش ؟/؟ یه وقتی نگی ها از خانومت اجازه گرفتی یا نه چون من اون وقت میگم هر وقت تو از صاحب خونه ات اجازه گرفتی من هم از خانومم اجازه می گیرم .. راستش تا حالا دلم می خواست که اون ندونه که ما با هم چت داریم و بعد بکنمش ولی حس کردم که اگه بدونه شاید با تمایل بیشتری خودشو در اختیار من بذاره و احساس آرامش بیشتری کنه و از سکسمون لذت بیشتری ببریم . یه نگاه عجیبی بهم انداخت و چند بار رفت تا لب باز کنه و چیزی بگه اما متوجه شدم که پشیمون شده . خیلی رفته بود تو فکر . مخشو بد جوری کار گرفته بودم . یه خورده ازش هیکل مند تر بودم و با این که اندام خوش دستی داشت و لاغر هم نبود و خیلی هم کشیده و موزون بود بازم زورم بهش می رسید که بغلش کنم . اونو بلندش کرده و بردمش نزدیک کامپیوتر . -چیه هوس اینترنت کردی ؟/؟ اون وقتا هیشکدوممون لپ تاب نداشتیم وگرنه یه جور دیگه ای می تونستم سر به سرش بذارم .. - لاله جون راستش می خوام یه اعترافی پیشت بکنم . -بکن . من با یه دخترچت می کنم و ارتباط ایمیلی دارم -واااااییییی پس تو سابقه ات خیلی زیاده . منو می خوای داشته باشی ؟/؟ چت هم می کنی ؟/؟ پس اشتهات خیلی زیاده -فقط یه راهنمایی ازت می خواستم . من الان میرم تو ایمیلم . نوشته های اون دختره یا خانومه رو که شوهر هم داره بهت نشون میدم . به نظرت من چه طوری می تونم دلشو به دست بیارم و از نزدیک اونو ببینم . -حتما می خوای باهاش سکس هم کنی -توکه می دونی من اگه اراده کنم هر کاری می تونم بکنم . -متاسفم هم برای خودم و هم تو . رفتم تو صفحه ایمیل خودم .. وقتی چشمش به ایمیل آدرسم افتاد رنگش پرید . سرش گیج رفت . رفتم بهتر کنم بد تر کردم . -برو بیرون .. برو نمی خوام ببینمت . همین فردا به حمید میگم که از اینجا پا شیم . تو منو مسخره کردی . با احساسات من بازی کردی . گولم زدی . تو از اولشم می دونستی که من مستاجر تو هستم .. منی که دارم باهات چت می کنم . - لاله به جون تو تازه امروز فهمیدم .. -جون خودت -باور کن . اگه از همون اول می دونستم که همون اول تر تیب تو رو می دادم -چی بود داشتی منو امتحان می کردی ؟/؟ -راستش همچین قبول هم نشدی . چون از همون اول هم خودتو تسلیم من کرده بودی ومنم همچین آدم پاکی نیستم . چون از اول به تو نظر داشتم . حتی همون زمانی که نمی دونستم اونی که دارم باهاش چت می کنم تو هستی به تو نظر داشتم . اشکشو در آورده بودم . -برو نمی خوام ببینمت . من دوستت داشتم -آره دوست داشتی اونم در دنیای مجازی . در دنیای واقعی می خواستی به صاحبخونه خودت کوس بدی .. حالا دنیای مجازی تو از دنیای حقیقی تو خجالت می کشه . من اگه الان از پیشت برم و دماغ سوخته ات کنم نه دنیای مجازی رو داری و نه حقیقی رو . اینو که گفتم یه لحظه بر و بر نگام کرد و گفت -تو خیلی خوب می تونی رامم کنی . با حرفات گولم بزنی . درست مثل وقتی که با هم چت می کردیم . رفتم نزدیکش و تا رفتم بغلش کنم خودشو انداخت تو بغلم و خودش لبامو به لباش چسبوند و با یه حرارت خاصی شروع کرد به بوسیدنم . آدم از کارای این زنا سردر نمیاره . اون نفرت و حرص و جوش دقیقه قبل یهو جاشو داده بود به عشق و محبت . ظاهرا فکرش و روانش قبول کرده بود که منو بپذیره .-سیامک دوستت دارم -منم همین طور لاله . حالا خیلی راحت تر می تونم باهات سکس کنم . -منم خیلی راحت می تونم تسلیم تو شم . یواش یواش خودمونو کاملا لخت کردیم . چقدر هیکلش درست بود و سینه های متوسطش سفت بود . سینه هاشو با لذت فشار می دادم و اونم نمی گفت که دردم گرفته . با یه اشتهای خاصی نوک سینه هاشو می مکیدم . وقتی کیرمو بردم طرف دهنش دهنشو خیلی راحت باز کرد و با اشتهای هر چه تمام تر واسم ساک زد . خیلی حرفه ای و با تجربه این کارو انجام داد . نشون می داد یا از این کارا واسه شوهرش زیاد انجام داده یا زیاد در این زمینه فیلم دیده . کیرمو از دهنش در آورده گذاشتم وسط سینه هاش . دوتا سینه هاشو با دستام به طرف کیرم فشرده و اونم با دهنش وقتی کیرم اوج می گرفت تلاش می کرد که سرشو بذاره تو دهنش . بازیمون گرفته بود . - لاله لاله .. منو بخشیدی ؟/؟ دیگه ازم گله ای نداری ؟/؟ -تو چطور سیا مک .. -حالا که با همیم .. با هم .. خودمو بهش چسبوندم و غرق بوسه اش کردم . دیگه نمی دونستیم داریم چیکار می کنیم . انگار تو یه پیست دو میدانی داشتیم یه مسابقه دو سرعت بر گزار می کردیم . به سرعت هر جایی از بدن همو که در دسترس می دیدیم بی نصیب نمی ذاشتیم . هیشکدوممون باورمون نمی شد که پس از مدتها چتی که با هم داشتیم کارمون به سکس کشیده باشه . دوتایی مون نمی دونستیم از این لحظات چه جوری استفاده کنیم - لاله من که همون حس شب اول عروسی مو دارم . -همون شب زفافو میگی ؟/؟ اتفاقا منم همون حسو دارم . ..حوصله باز کردن مغازه امو. نداشتم . زنم چند ساعت دیگه از سر کار بر می گشت و دیگه نمی خواستم حسرت این لحظه های خوش به دلم بشینه . بی خیال کاسبی . هردومون غرق در حس قشنگی که داشتیم برای روزای بعدمون نقشه می کشیدیم . وقتی کیرمو به کوس خیسش چسبوندم و اونم بهم نشون داد که آماده پذیرفتن اونه حس کردم که یک رابطه مستحکمی بین من و اون در حال شکل گیریه . با ورود خزنده کیر خزنده به کوسش هردومون اینو به خوبی حس کردیم که دیگه هیچی نمی تونه ما رو از هم جدا کنه . -سیا .. سیامک دلم می خواد فقط مال من باشی .. فقط مال من . حالا دیگه به زنتم حسودیم میشه .. خودمو انداخته بودم روش. -عزیزم سیا جونم سنگینی خودتو بنداز رو من .. می دونستم که با قدرت بدنی که داره می تونه تحملم کنه . دوست داشت سنگینی تنمو رو بدن خودش حس کنه . کیرم در یه وضعیتی قرار گرفت که دیگه نتونستم رو بدش حرکتی داشته باشم . واسه همین کیر قفل شده من توی کوس لاله طوری داغ شده بود که فکر کردم باید آبشو خالی کنه تا یه خورده خنک شه . -سیامک راحت باش .. من می خوام .. بده ..بده .. کیرتو .. آبشو .. دستاشو گذاشت رو باسنم و اگرم یه مختصر حرکتی می تونستم به خودم بدم دیگه نذاشت .. کیرم خودشو ول کرده بود و آبم همین جوری خیلی نرم و گرم و روون تو کوسش خالی می شد -آخ جووووون لاله ولی لاله چشاشو بسته بود و در سکوت با یه لبخند خاصی آروم آروم داشت یه چیزایی زیر لب می گفت . انگشتششو از بغل فرو کرد تو کوسش . یه خورده از آبی رو که در حال پس زدن بود با انگشتش جمع کرد و اونو با لذت فرو برد تو دهنش و اونو لیسید . منم دیگه ولش نکردم و در همون حالت به کردنش ادامه دادم . -آخخخخخخخ سیامک سیااااااا کوسسسسسسم کوسسسسسم .. سوختم سوختم .. هر جوری که می خوای جرررررم بده .. نذار از دستت دربرم .. بیا بیا ببین همه جام مال توست . من مال توام .. مال تو - لاله تو فقط مال من نیستی -اگه بخوای مال تو میشم . فقط مال تو . فقط به تو کوس میدم . .. اونم داشت موقع سکس یه تعارفات الکی می کرد . دیگه این جور وقتا حرف خودش میاد . یه پاشو طوری داد هوا که شبیه حرکت تکواندویی شده بود . یه خورده خودمونو کنار تر کشیدیم تا پاشو به دیوار تکیه بده . یه کمی سرشو هم آورد بالا تا بتونه کیرمو ببینه که چطور می کنم تو کوسش و می کشمش بیرون . دوباره یه سکوت خاصی بر محیط حکمفر ما شد . من دست از قدرتمندانه گاییدن بر نداشته بودم . هر لحظه منتظر بودم تا کارش تموم شه ولی خیلی خوشش میومد و به این زودیها هم ارگاسم بشو نبود . یک آن دیدم که یه فریاد تکواندویی کشید . درست مثل این که یه ضربه امتیاز آوری به حریفش زده باشه ولی در واقع یه ضربه خورده بود . سرش افتاد به سمتی و دیگه تکون نخورد . -پسر منو ناک اوتم کردی . یه دستی به کونش کشیدم . یه کون ورزشکاری سفت بود که وقتی با کف دستم بهش ضربه می زدم دچار لرزشهای ژله ای هم می شد . -چیه سیا .. نگو هوس کونمو کردی .. آخه اگه فرو کنی توش فکر کنم تا چند ماهی باید ورزشو ببوسم . - لاله تو که می دونی غذای بی نمک حال نمیده -یعنی کوسم بهت حال نداد ؟/؟ -چرا عزیزم به دل نگیر ولی با گاییده شدن کونت سکس ما یه صفای دیگه ای داره . -منم باید صفا بکنم یا نه ؟/؟ اون وقت درد رو چیکار کنم .. دید که حریف من نمیشه و دلشم نیومد که دل منو بشکنه . رفت و یه قوطی کرم مخصوص آورد و حسابی کیر منو کون خودشو باهاش چرب کرد و گفت یه خورده یواش تر . خیلی تنگه و حساسه -اوخ عهدی جون اگه بدونی من چقدر عاشق تنگ و ریز هستم . ولی خب یه وقت فکر نکنی من با خیلی ها بودم . وقتی نوک کیرمو به اون فضای سوراخ کونش می مالیدم انگاری گمش کرده بودم . چه کون باحال و خوشگلی داشت . حتی دلم می خواست بعد از این که حسابی کردمش کون و کپل لاله جونو گاز و لیسش کنم . با این که سوراخ کون لاله و کیرم تا اونجایی که می شد و به حد زیاد کرم مالی شده بود ولی بازم موقع فرو رفتن کیرم تو کون لاله زن بیچاره درد شدیدی رو تحمل کرد . -آخخخخخخ کونننننننم .. نرم نرم بکن .. اول یه خورده یواش یواش میلیمتری کیرتو تو کونم بازی بازی بده تا عادت کنه .. -خانوم ورزشکار تو که درد ورزشکاری و تمرین باید رو تنت باشه -ولی درد کون یه چیز دیگه ایه . وای کونم .. با این که دلم می خواست کونشو مثل کوسش بکنم و بذارم تا ته بره و دوباره بکشمش عقب ولی حس کردم نباید خود خواه باشم . تازه از بس سوراخ کونش و راه عبورش تنگ و باریک بود که کیر کلفت من به آرومی نمی تونست اون داخل رفت و بر گشت کنه .. صبرم سر اومده بود . ولی حوصله به خرج داده بودم تا این که یه خورده وضع بهتر شد و منم تونستم با سرعت و لذت بیشتری کیرمو رو به جلو حرکت بدم . ولی کون تنگ لاله طوری کیرمو قفل کرده بود که در یکی از این بر گشتها کیر عقب نمیومد و اون داخل گیر کرده یا چسبیده بود . لحظه به لحظه داغ تر می شدم . به زور جلوی خیس کردن رو گرفتم . دلم می خواست مدت زمان بیشتری با کونش حال می کردم . از حالات و یکی دو تا جهش رگهای کیرم که آبی تو کون لاله ریخته نشد اون فهمید که من نزدیکه آبم بیاد . واسه همین کونشو از عقب بشتر بهم چسبوند . دیگه نتونستم مقاومت کنم .. -آهههههه جووووووون داره می ریزه تو کونت -بذار بریزه سیا جون . چقدر داغه بهم انرژی میده . اگه قبل از مسابقه یکی از اینا بریزی تو کونم فکر می کنن دوپینگ کردم . خلاصه اون روز تا نزدیک ظهر لاله جونو به روشهای مختلف گاییدم و اونو بردمش حموم و یک ساعتی رو هم توی وان با هم بودیم . کونشم دوباره کردم این بار سیر سیر . اون روز از باز کردن مغازه منصرف شدم . چند روز گذشت . کار به جایی رسیده بود که اگه عیال منم خونه بود گاهی بعد از ظهر ها که شوهر لاله خونه نبود قبل از رفتن به مغازه می رفتم تر تیبشو می دادم . یه روز رفتم تا بهش یه خبر خوش بدم .. دیدم اونم یه خبر خوش داره .. تعارف می کردیم که کی اول بگه . از بس اول گفت که سرور من بگه نخواستم احترام گذاری اونو رد کنم .. -ببینم عیال من با خونواده پدریش می خواد بره عمره دو هفته ای نیست -- چه تصادفی شوهر منم فردا می خواد با خونواده خودش بره عمره .. -جووووووون پس دو هفته ای رو من و تو می تونیم زن و شوهر باشیم .. چه کیفی ! چه حالی ! دیگه از این بهتر نمیشه .. -ولی ناصر جون من دلم این دو هفته ای واسه یه چیزی خیلی تنگ میشه -واسه چی عزیزم -بی احساس به همین زودی یادت رفت ؟/؟ همون چیزی که من و تو رو به هم نزدیک کرد . -آها چت کردنومیگی ؟/؟.... پایان ..

نوشته: ایرانی

با سلام من اولین بارمه که دارم تو این سایت داستان مینویسم امیدوارم خوشتون بیاد:
من الان 23 سالمه ومیخوام از اولین رابطم تو 18 سالگیم بگم تا به امروز که 23 سالمه.من اون موقع مدرسه میرفتمو تنها خلاف اون موقع هام فیلم سوپرو از این جور بچه بازی ها بود.یکی از دوستام که همکلاسیم بود به من گفت تو خیلی مثبتی بابا یکمی عشق و حال کن الانکه به حرفاش فکر می کنم خندم میگیره اون برای اولین بار یاهو رو بهم معرفی کرد اون موقع فیس بوک رو کمتر کسی میشناخت.... خیلی از یاهو خوشم اومده بود ولی منه احمق اسم واقعی مو برای اکانتم گذاشتم واشتباه های بزرگ زندگیم از اونجا شروع شد...یه روز داشتم با الهه همون همکلاسیم درباره یاهو حرف میزدم:
_نگار تو میری تو یاهو چیکار مکنی؟
_تو یاهو؟خوب با دوستای مدرسه چت میکنم.
از ته دل می خندید
_دیوونه برو با پسرا درباره سکس حرف بزن انقدر حال میده ...
خلاصه الهه همه چی رو بهم یاد داد.1 ماه طول نکشید که همه چیرو تو چت روم درباره سکس و پسر و از اینجور چیزا یاد گرفتم
با پسر های زیادی چت میکردم و باهاشون حرف های سکسی میزدم وکم کم کار به عکس هم رسید .
یه شب به مهمونی خونوادگی از طرف فامیل های بابام دعوت شدیم تو اون مهمونی پسر عموم از من چشم بر نمیداشت اخر های مهمونی بود که همه جا سر صدا بود یدفعه اومد سمتم یه لبخند مرموز رو لباش بود عاشق قیافش بودم هم تیپش خوب بود هم هیکلش زیر گوشم اروم گفت همیشه تو یاهو می ای؟اسمش رامینه و از من 3 سال بزرگتر بود.
انگار اب یخ روم ریخته بودم برای چند لحضه هم بابت حرفش ازش متنفر شدم هم از بوی تند مشروبی که میداد
واسه چند لحضه حالم بد شد احساس کردم شاید با هاش چت کرده باشم هزار تا علامت سوال تو فکرم بود موقع خداحافظی شد که رامین یدفعه گفت کسی گوشیمو ندیده ؟عموم گفت یه زنگ بزن ببین کجاست بابا جان رامین نزدیک من بود یه فه مثل وحشی ها گوشیمو از تو دستم کشید و به گوشیش زنگ زد فهمیدم که میخواد شمارمو برداره .
فردا عصر همون روز گوشیم زد خورد رامین بود یه کم با من حرف زد قلبم داشت می زد شک داشتم که دوباره می خواد درباره یاهوو حرف بزنه بعد از حالو احوال پرسیش سر حرفو باز کرد:
_نگار من 24 سالمه و تو 19 سالته من از چت کردنت فهمیدم که تو به سکس نیاز داری ..نگران نباش نمی ذارم کسی متوجه بشه...به خدا جز لذت چیر دیگه ایی نیست هم برای من و هم برای خودت.
من هول شده بودم .خجالت میکشیدم.هم حس هیجان داشتم هم حس گناه ولی قبول کردم.
با هم قرار گذاشتیم اون ماشین داشت برای اینکه کسی شک نکنه منو از پارک سر کوچه سوار کرد .
هوا ابری بود و بارون می امد زیاد منتظرش نموندم ولی خیس شدم.
وقتب تو ماشینش نشستم یه رامبن دیگه بود سر تا پامو نگاه میکرد لبشو اورد جلو که تازه فهمید تو خیابونیم.بوی عطرش تو ماشین میپیچید حس خوبی بود برام که دارم برای اولین بار با یه پسر سکس میکنم.مکان زیاد از خونمون دور نبود وقتی رسیدیم یه کیسه کوچیک از تو داشبورد برداشت و داد دستم تا در زو باز کنه منم توش رو نگاه کردم و متوجه شدم کاندومه.
دره خونه رو بست جفتمون دور تا دور خونه رو نگاه میکردیم.
تو چشمام نگاه کرد و بهم گفت دوست دارم نگار بهت قول میدم زیاد درد نداشته باشه .یه دفعه لبشو چسبوند به لبمو زبونشو عقب جلو میکرد شورتم خیس اب بود یادمه قبل از اون وقتی فیلم های سکسی میدیدم اون حس بهم دست میدیدو شورتم خیس میشد مانتو مو باز کردو با شالم پرت کرد یه گوشه .منو خوابوند رو تختو دکمه شلوارمو بازکردو شلوارمو کشید پایین یکم خجالت کشیدم ازش خودش لباسشو در اوردو من از فیلم سکسی همه این صحنه هارو یادم اوردم که من باید کمربندشو باز منمو براش ساک بزنم خودش خوابید رو تخت و من شلوارشو در اوردم شورتش داشت از فشار کیرش پاره میشد شرتشو کشیدم پایینو براش ساک زدم بهم نگاه کرد و گفت نگار ابم داره میاد لختش خیلی خوب بود بدنش عضله و بدون مو بود و کیرش سفتو کلفت من براش از بالای سینه هاشو تا زیر نافشو لیس زدم بلند شد و منو بر گردوند و از پشت برام سینه هامو میمالید و گردنمو گاز میگرفت .دو سه بار هم هیکلشو انداخت رومو سینه هامو میک میزد و میذاشت تو دهنش.
کاندوم رو گذاشت رو کیرشو اروم اروم کیرشو میداد تو کونم اولش نشد رفت یکم کرم اوردو با انگشتش داشت دیواره کونم رو چرب میکرد که یدفعه کیر سفتش رو کرد توم خیلی درد داشتم زیر گوشم بهم میگفت دوست دارم و گردنمو لیس میزد و حرارت حرف زدنش میخورد به گردنم خیلی طول کشید تا ابش بیاد دیگه داشت گریم در می اومد که ارضا شد منو محکم فشار میداد و با لبام بازی میکرد همونجری که رو تخت ولو بودم پاهامو کشید گذاشت رو زمین و خودش زانو زده رو زمین نشست و گفت حالا نوبت تو شده عشقم و شروع کرد به خوردن کسم خیلی حال کردم و جیغ میکشیدم همه جارو خیس کرده بودم بعد از اینکه از یکم حالم بهتر شد منو برد تو حموم و کیرشو زیر اب داغ گذاشت تو دهنمو گیرش قرمز شده بود اون هم از اون سمت داشت کسمو میلیسید همه ابشو تو دهنم خالی کرد بد نبود مزش ولی یکم تلخ بود .بعد از حموم قرار شد برای همیشه با هم باشیم . منو رسوند سر همون پارک .بارون قطع شده بود احساس کردم خوابم چون از اون نگار بچه مثبت به کی تبدیل شده بودم؟ولی پشیمون نشودم جون هم من عاشق رامین بودم هم اون عاشق من بود هنوز هم پشیمون نیستم چون ما پارسال با هم ازدواج کردیم و زندگی مون رو به الهه مدیونم.

نوشته: نگار

دورود به بچه های شهوانی من ابان 28 ساله از تهران هستم
اول یه چیزی فحشو بدو بیرا نگین خواهشن از پیش کسوتای شهوانی پوزش میخوام که داستانهاشو نو خوندم ولی نظر ندادم
این خاطره که میخوام بگم مال چند روز پیش هستش که تو چت روم یاهو ول میچرخیدم که به یکی پی ام دادم اصل شو با نهایت احترام خواستم اونم جواب داد که مهسا 28 ساله از تهران منم سن و سالو گفتم از تحصیلات و شغلم پرسید؟
منم مثل همیشه که خالی میبستم فوق دیپلم مکانیک شغلم تو یه شرکت خوصصی کار میکنم.
(حالا بنده یه دیپپلم زورکی دارم شغل شریفمم پیشه داییمم.........
چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ داییم چیکارس؟؟؟؟؟؟؟؟اونم بیکاره!!!!!!!!!!!!!)
خلاصه پرسیدم تو تحصیلاتت چیه؟شاغل هستی؟
مهسا جواب داد: من ارشد خوندم میخوام واسه پی اچ دی ادامه بدم و دبیر زبان هم هستم.
بعد چرتو پرتای اولیه ویه گپ کوتاه هم اون هم من میخواستیم از نت در بیایم که گفتم"اگه دوست داری بیشتر اشنا شیم شماره تلفنم رو بدم؟
گفت :اوکی
منم شماررو دادم .سر شام خوردن بودم که اس داد!:سلام من مهسام........
من که ذوق مرگ شدم خواستم به شوخی خودمو دوباره معرفی کنم... که یهو گفتم بیخیال............
اس دادم گفتم خوش وقتم.........
این مهسا خانمه ما قصدش این بود که همو ببینیم که از افکار هم با خبر بشیم تا بتونیم یه دوستیو با هم شروع کنیم.
که پس فرداش قرار گذاشتیم منم رفتم ماشین دوستمو گرفتم رفتم دنبالش تو.......یه برنداز کردمش سوارش کردم
رفتیم سمت سعادت اباد یه کافی شاپ اون گفت من گفتم تا نگاهی به ساعتش انداخت گفتم اوکی بردم رسوندمش..
ما با دوستان جاتون خالی قرار بود از اونجا دوهفته قبلش ما تتتر بودیمو خوش گذشت باهاش(مهسا)هماهنگ کردم اوکی داد.از اونجا که تلفنو برای رزرو جواب ندادن منم ماشین خواهرمو برداشتم چند ساعت قبلش سینما اریکه برم بلیط بگیرم که رفتم دیدم بله نمیدنم کی مرده که تاتتر تعتیله زنگ زدم چیکار کنم چیکارنکنم که بلیط فیلم چک گرفتم واسه ساعت9:15 نیم ساعت قبلش رفتم دنباله مهسا ...مهسارو برداشتم اومدم دیدم بروبچ منتظرماهستن بعد سلامو احوال پرسی رفتیم واسه فیلم دیدن .........فیلم که تموم شد رفتیم بالای میدون کاج یه فست فودی غذارو سفارش دادیم جاتون خالی........تا اومدیم بیرون11:30 شده بود.از بچه خداحافظی کردیم رفتیم..........
همون طور که داشتم دور میزدم گفتم مهسا جون چیکاره ای.............میدونست که تنها بودم گفتم بریم خونه بقیه صحبتامونو بکنیم از اون نه و از من اره که داشت عشوه خرکی میومد که کار از کار گذشته بود اینم بگم خیلی لوسو ننر بودش.سر راه یه ابمیوه گرفتم از شانس خوبم جلوی در ماشین پارک نبود سریع ماشینو خاموش کردم درو باز کردم جهار طبقه امدیم بالا تا رسیدیم دمه اتاقم بعد تعارفهای الکی که فقط رو تخت میتونست بشینه نشست.گفت خوب صحبتتو کن دیره بریم نشون به اون نشون که خودتون میفهمید کی رفتیم.............
نشستم کنارش سرشو گذاشت رو شونم دستمو انداتم دور کمرش با هزار بدبختی نذاشتم کیرم راست شه لاله گوششو شروع کردم به لیسیدن که حشرش رفت بالا یواش یواش با همون مانتو و کفش دراز کشیدیم رو تخت یجوری لبامو نگاه میکرد میخواست از جاش بکه اخه نمیخواست سکس کنیم اینم بگم لبای گوشتیو خوبی دارم خدایش دخترا میدونن چی میگم خلاصه با طرز خاصی که همه میدونن باهاش انقدر ور رفتم توی یه جابجایی لب تو لب شدیم نمم دستمو از زیر لباسشو دادم بالا سینه های نقلی شروع کردم به لیسیدن میک زدن یه دفه دستش خورد بکیر مبارک که توشلوار داشت میترکید یه نوازشی کردو دوباره دراز کشیدیم منتهاش این بار کفشامون +مانتو مهسا جون هموطور که رو من بود یه تاپ مشکی که دیگه تنش نبود اروم اروم تو یه چشم بهم زدن سوتینشم در اوردم یه چند مین لب تو لب زبونا تو دهنا میچرخید که رفتم پایین بدنشو میلیسیدم که رسیدم به شلواربا یه ناز خواصی شلورشو پرت کردم اونور تخت
که لباسمو دادم در اورد و ازش اجازه گرفتم اینم در بیارم که داره میترکه گفت اوههههووووووووومممممممم!!!!
که رفتم پایین واسه خوردن واااااییییییی ای کاش که زبونم در گوشش لال میشد دیدم با کلی پشممممممممم که امدم حالت 69 بگیرم گفت من ساک نمیزنم اسرار نکردم که ضایع
نشم یخورده چوچولشو لیسیدم ابش تا سوراخ کونش سرازیر شده بود با دستم یخورده وررفتم این انگشت وسطیم تو کونش بود حسابی به ارگاسم رسوندمش تا امدم این کیر مبارکو بکنم تو تونل گفتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت!!!!!!!!!!!!!!!!
نه زوده باشه واسه بعد همونجا میخوستم زمین دهن وا کنه برم توش منم که کیرم داشت میترکید تخمام از دهنم داشت میزد بیرون گفتم یه کاری کن که امشب سالم برسی دسته ننه بابات اومد ساک بزنه همونطور که کیرم دستش بود از دمه شکمم تا نزدیکای زیر گلوم اب فواره زد بیرون همچین با ولع نگاه کرد که میخواست بخوره ولی نمیدونم چی شد خلاصه تا صبح یه 3باری ارضا شد ولی بهم راه نداد که نداد ساعت 9 صبحم بردم رسوندم که تا الان ندیدمش ولی این بار نمیزارم از دستم در بره..........
با سپاس از تمام دوستان که حوصله بخرج دادین تا داستان منو بخونید اگر میخواین نظر بدین خواهشن ادب رو رعایت کنید.و اگر خوشتون امد بگین تا از سکسای قبلیم بگم.
دوستدارتون ابان زارا

خب...سلام خدمت همه دوستان...خوبین؟؟آقا منم گفتم تنها خاطره سکسیمو بگم دیگه شرمنده اگه نگارشو از این جریاناتمون زیاد جالبناک نیست....

من اسمم امینه 20 سالمه شیرازی هستم...این سکسمون بر میگرده به 2 سال پیش وقتی 18 سالم بود..من زیاد توی نت بودمو با دوستام سر تالکو از این جریانا زیاد کل مینداختیم البته کسی هم میخورد به پستمون زیاد میپیچوندیمو میخندیدیمش..بعضی هاشونم واقعا پا میدادن..اون موقع جی.اف داشتم...خلاصه توو نت بودیمو از بیکاری با بچه ها داشتیم سر تالک گیری رقابت میکردیم..که یه دختره که البته بعد فهمیدم زنه به من پی ام داد و چسبید به ما..منم که اولین بار بود توو نت با کسی آشنا میشدمو بهش یه جورایی پا میدادم.ازش خوشم اومد دیگه بعد کلی حرف زدن شمارشو داد گفت همین الان منتظرم زنگ بزن منم زنگ زدم بهش قرار فردارو گذاشتیم.البته 50% گفتم سرکاریه نرم.به دوستم گفتم.گفت نمیمیری که برو اومدیمو نپیچونده بود.منم دیدم همچین ضرر نمیکنم دیگه فردا صبحش زنگش زدم رفتیم سر قرار میدان الم(دانشجو)..اونجا دیدمش اندامش خوب بود اما یه خورده قدش کوتاه بود..خدایی هم سینه داشت هم قمبل رفتم جلو سلام دادمو سوار ماشین شد.یه دوری زدیمو بسنی هم دادم به خوردش.مثلا از من خوشش اومد.فکر کرد بچه مایه دارم.ماشین ماله داییم بود که گرفته بودم.بعدش هم آوردمش جلو آپارتمانشون پیادش کردمو رفت منم رفتم خونه.هنوز فکر میکردم دختره.اون روز هرچی زنگ زدمو مسیج دادم جوا نداد با خودم گفتم بستنی میخواستی این همه خودتو زحمت دادی دیگه مطمئن شدم پیچونده .که شبش بود که مسیج داد ببخشید عزیزم من شوهرم پیشم بوود..یه لحظه هنگ کردم موندم چی بگم اون شبم با کلی مسیج بازی گذشت تا فردا صبحش باز رفتم پیشش..توو پارک علوی کلی حرف زدیم بهم گفت میتونی 50 تومن بدی لازم دارم گفتم باشه فردا بهت میدم اما خدایی نداشتم یه هفته بود بدجوری به بی پولی خورده بودم باز نذاشت ببوسمش فقط دستشو میداد من..منم خیلی ازش خواستم اما نشد آخر سر قاطی کردمو گفتم: نامردیه این تو با شوهرت عشق و حالتو میکنی بعد من حق ندارم حتی ببوسمت منم نیاز دارم وقتی با منی باید به منم توجه کنی...دیدم قیافش عوض شد بلند شد خداحافظی کرد رفت...نشستم همونجا پشیمون که چرا اون حرفو زدم نمیخواستم از دست بدمش میخواستم هرطور شده باهاش بخوابم...رفتم خونه شب بود مسیج داد فردا بیا خونمون 50 تومنو هم بیار گفتم باشه فقط فردا باید 50 تومنو از دوستم بگیرم بدم..خودم الان ندارم قبول کرد...مطمئن بودم که فردا روز منه کلی خودمو تمیز کردم براش توو دوستام من قدبلندترینشون هستم وزنمم بد نیست 187 قدمه وزنمم 59.60 کیلو میشه دوستایی که اینو میخونن و خصوصیتایی مثل من دارن خودشون میدونن که نثبت به سنشون یه ذره بیس از اندازه کیرشون بلنده کلفتیشم معموله نمیدونم فکر کنم یه 15..16 سانتی میشد..الان ولی به 19 میرسه..خلاصه فردا رسیدو من رفتم جلو آپارتمانشون.البته بگم که شوهرش استاد دانشگاه بودو صبح تا 3 بعد از ظهر دانشگاه بود..بهش زنگ زدم اسمش عسل بود زنگ زدم گفتم اونور خیابون وایسادم جلو آپارتمان گفت بیا اینور جلو بهت دست تکون میدم میبینی..رفتم جلو هرچی نگاه کردم کسیو ندیدم زنگ زدم بهش گفتم بابا کجایی پس کلی نشونی داد که از پشت پنچره پیداش کنم که دید نمیشه کس خلم پنجره رو باز کرد دستشو آورد بیرون..حالا دیگه میدونستم کجای ساختمون باید برم..توو محوطه مجتمع بودم گفت بیا بالا با گوشی داشتیم حرف میزدیم آدرس میداد توو راه پله بودم رسیدم جلو درشون گفت برو بالا الان همسایه رویرویمون میاد با زنش میره میبیننت دیگه رفتم بالا یه 5 دقیقه ای منتظر شدم اینا اومدن رفتن ساعت تازه 8 شده بود صبحونه هم عجله داشتم یه سیب خوردم که بو نده دهنم..اولین بار بود دیگه کولی هول بودمو استرس هم داشتم..رفتم جلو در نذاشت درو بزنم بازش کرد..قلبم یه جوره بدی میزد یه تاپ سبز روشن پوشیده بود با یه شلوارک تا بالای زانو زودی سلام کردو لبمو بوســیـد منم همکاری کردم زودی بیخیال شدیم.کفشمو درآوردم رفتیم نشستیم توو سالن جلوم بود داشتیم میخندیدیم نمیدونستم چیکار کنم از یه چیزه دیگه داشتیم حرف میزدیم دید من کاری نمیکنم بلند شد دستمو گرفت گفت بریم توو اتاق بردم اونجا نشستیم رو تخت یه تلویزیون جلو بود..انگاری از قبل آماده کرده بود فیلمو گذاشت که حال منو خراب کنه..خرابم شدم شهوتم بالابود سرم پیج میرفت...همه بدنم بیحال بودن دوست داشتم رو لباش خالی کنم استرسمو..خداروشکر باز خودش اومد جلو زل زد به من دوتایی میخواستیم دیگه نتونستم خودمو بگیرم لبامو چسبوندم به لباش..وای خداا هیچ وفت یاد نمیره سکسمو الکی از دست دادمش..همینجوری که لبی همو داشتیم مک میزدیم شروک کردم مالیدن سینه هاش بزرگ بودن همونجوری که میخواستم توو دستم جا نمیشد اما هر دفعه که میمالیدم با لبای بستش یه آه میکشید...دیدم خرابتر از منه بلند شد جلوم تاپشو با سوتینشو درآورد آخ چه سینه های خوردنی داشت بعدش شلوارکشو درآورد ظاهرا شرت نپوشیده بوود..وای اولین بار بود یه کس لخت جلو میدیدم بی اختیار کیرم سیخ میشد اومد منو خوابونت رو تخت..خوابید روم اول کلی لبای همو مک زدیم بعد سینه هاشو داد بخورم واای چه نرمو باحال بودن یکیشو میگرفتم توو دستم میمالیدمو اون یکیو با نوک زبونم سرشو لیس میزدم سعی میکردم هرچی توو فیلم های پورنو دیده بودم اجرا کنم..آه ه ه میکشید و میگفت امین جونم بخورشوون محکم بخورشوووون...بدجوری حرفام حشریم میرد حسایس سینه هاشو خوردم تا ولم کرد اومد از رو شلوار کیرمو مالید و گفت واای چه کیری داری ..بعد با کمک هم درش آوردیم...یادم نمیره لبای نازشو که گذاشت سر کیرم انگاری رو زمین نبودم یه نرمی و قلقلک خاصی سر کیرم حس کردم چشامو بستمو سعی کردم تمام لذتشو تجربه کنم.آروم اومد پایین این قلقلکو دور کیرم که میومد پایین حس میکردمو سر کیرم حالا یه جای گرمو خیس بود آرومو حرفه ای این کارو میکرد هر بار که میومد تا سر کیرمو باز میرفت تا پایین همه بدنم مور مور میشدو اون حس همه بدنمو میلرزوند..آروم آروم تندترش کرد دوست داشتم فحشش بدم ..هر دفعه که میخورد بدون اینکه دسته خودم باشه یه آ ه ه ه ه بلند میکشید واییی عسل منی عشقم کیرم ماله توئه همشو بخور خوشگلم..آ ه ه ه..با حرفام هم اون حشریتر میشد هم من..کیرمو گاید تا ولش کرد.بهش گفتم آماده عزیزم گفت آره امین جونم کیرتو میخوام نامد میدونست چی بگه حشریم کنه..خوابید گفت اینجوری دوست دارم منو بکنی چیزی نگقتم حسابی حشری بودم..پاشو باز کرد بگی 1 دونه موو تو بدنش نداشت چه برسه به کس نازش فوق العاده بود اومدم روش خوابیدم یه خورده سعی کردم سوراخ کسشو پیدا کنم اما نشد کیرمو که میمالیدم کلی حال میداد دید نمیتونم پیدا کنم خودش کیرمو گرفت گذاشت جلوش گفت آمادست عزیزم اینقدر حول بودم که نفهمیدم چطوری کردم توو کسش یه لحظه بدجوری داغ شدم..واای داشتم کس میکردم منی که اصلا توو فکرش نبودم حالا کیرم تووی کس یه خوشگل بود..چشامو بستم کیرمو نگه داشتم..عسل صدام زد امین جونم نمیخوای منو بکنی باز اومدم توو حس و حال سعی میردم که تند تند بکنمش اما توو فیلما که دیده بود اول آرو میکردن حتما یه دلیلی داشت کیرمو آروم کشیدم عقب انگاری کسش نمیذاشت بکشم یه هس مکشی داشت که روی پوست کیرم درون کسشو میکشید که دیوونم میکرد آوردم عقب باز آرو کردم تووووش چه کش تنگی خدایی تنگ بود عالی بود..یه آ ه ه ه ه نازی کشید و تهش گفت کیرتو میخوام منم توو حسو حال داشتم آه میکشیدمو آروم میکردم..کیرمو یه خورده تندتر کردم توو آ ه ه ه ه عسل منی خوشگلم...ازم میخواست حرفای سکس بزنم...گفت تندترش کن امینم جر بده کس تنگمو آره ه ه ه کسم تنگه ه ه کیرتو میخواااد جرش بدی بکن توووووش کیر خوشگل و تازتو میخواااام بکن بکن بکن...کسمو بکن آ ه ه ه ه رو زمین نبودم داشتم تند تند میکردم پاهاشو آورده بود بالا همونجوری که میوخاستم هر دفعه که میزدم سینه هاش کلی بالا پایین میشدن دستشو بالای تخت گرفته بود منم داشتم کس سفیدو خوشگلشو جر میدادم..بعد اینکه کردمش از جلو گفتم میشه از عقب بکنمب..گفت تا حالا ندادم اما باشه...بوسش کردمو قبول کرد...بچه ها باور کنین نه میدونستم بی حسی چیه که بزنم به کیرم نه کاندوم تاخیری..اما خدایی آبم دیر اومد یه 15 دقیقه داشتم میکردمش..بعد به حالت چهار دستو پا(سگی) خوابید گفت من آماده ام فرمانده رفتم جلو سر کیرمو گذاشتم جلو سوراخ کونش تازه از اون نما کسشو دیدم محشر بووود سر کیرمو حل دادم بدنو دردسری رفت تو تعجب کردم من شنیده بودم به زور میره!!!حالا کونش تنگتر بود و گوشتالو تر یه حس باحاتری داشت اما خوبی کسش این بود که خیس بود و داغتر تا ته ته کردم توووش آ ه ه ه...چندبار بدجوری آه کشید فکر کنم بدجوری اذیت شد..اما از اینکه میدیدم تا ته کیرم توو کونشه کلی حال میکردم..دلم سوخت اینجوری آه کشید گفتم عسل جونم میخوای درش بیارم به یه زوری گفت نه دیگه اینجوری که گفت دلم سوخت درش آوردم باز خوابیدو من رفتم روش کیر درازمو کردم توو کس تنگ و داغش یه آ ه ه ه خوشگل کشید کفتم جووووون عروسکم دیدی کیر امین کوچولو کستو پاره کرده فدات شم کیرم الان توشه نگاش کن عسلم آ ه ه ه جنده خودمی اونم حشری آره کیر طلای منی امینم کیرت مله منــــه واسه کسه منه جر بده عسلتو عشقتو بگا ا ا اه ه ه ه کوس مفت گیرت اومده پارش کـــــن دیگه دست خودم نبود داشت آبم میومد بهش گفتم عسل داره آبم میاد گقت درش بیار در آوردم بردم جلوش با دستش گرفت تند تند و محکم کیرمو مالیــــد آ ه ه ه ه ه ه ه ه ارضا شدمو همه آبمو ریختم رو سینش که اونم همزمان دیدم چشاشو بسته و هی میگــــه جو و و و و ون اینارو باید بریزی تو کسم تهش هم یه آ ه ه کشید که فکر کنم ارضا شد بلند شدیم اون رفت حموم خوشو بشوره منم رفتم دستشویی کیرمو شستم ...اومدم توو اتاق نشستم لبه تخت لخت اومد جلوم یه باری سریع نشست رو کیرمو تند تند 2.3 بار بالا پایین شد بعد بلند شد گفت دفعه بعد اینجوری بهت کس میدم گفتم چشم خوشگل الان باز استرس پوله اومد سراغم الکی گوشیو گذاشتم رو گوشم که مثلا دارم با دوستم حرف میزنم عدشم بهش گفتم که دوستم پایانه نمازی منتظه من باید سریع برم پولو ازش بگیرم که میخواد بره ..گفت باشه گلم برو تا منم بیام...بوسیدیم همو سریع از در زدم بیرونو دویدم میترسیدم که کردمش اما راضی هم بودم که دیگه پیشه بچه ها میتونم کلی پز بدم که آره منم کس کردم...گوشیمو خاموش کردمو رفتم توو پارک نیم ساعنی نشستمو بعد رفتم خونه گوشیمو روشن کردم کلی بدو بیراه مسیج کردو دیگه رفت...افســــــــــوس که الکی از دست دادمش...و نگران که اینجوری پیچوندمش گناه داشت...اما خدایی بچه ها من خودمم نمیدونستم چیکار میکردم...کاااش اون روزا بر میگشت بهش میگقتم الان ندارم که بدم ..یا باهام میموند یا هم نمیموند..شاید هم بیخود فکــر کردم واسه پول سکس با من داشته...اما ممنون بخاطر لطفی که به من کرد اما من نامردی کردم...الان دیگه شرایطم فرق میکنه دوست دارم باز ببینمش هرچی که بخواد بهش میدم.سکس ازش نمیخوام فقط منو ببخشه...اشتباه کردم اشتباه.
....شب خوش بچه های شهوانی...ببخشید اگه جالب نبود یا بد توصیف کردم....خیلی دوست دارم باز تجربه کنم اما ایندفعه همه لذتو ببرم...فقط امیدوارم کسیو پیدا کنم که لیاقتشو داشته باشم .

نوشته:‌ امین

سلام برو بچه های شهوانی...
داستان ما ، درامه نخونین .. لووول
من اسمم حسین متولد 62 و ازدواج کردم، داستانی رو که براتون می نویسم درد دل بجه هایی هست حالا خودشون متوجه می شن، آخه خیلی داستان اینجا هست همه نقش اولاش قد بلند، کیر کلفت، از این کونده بازیا.....
اما خب چه می شه کرد دلشون خوشه، داستان ما بر می گرده به تقریبا سه یا چهار سال پیش، اون موقع ها ما تو یا هو و مسنجرای مختلف کس چرخ می خوردیم
ویژگی ها : سنمون کم بود . چاق بودیم اما قیافه بد نبود .. می شد تحمل کرد البته از نظر خودمون...لووول
تنها ویژگی برترمون صدامون بود . تو مسنجرا دخترا یکی به پولدار بودن یارو توجه می کنن یا به صدای طرف .. بعدا میان سر وقت قیافه و این جور چیزا چون همیشه رابطه نتی به بیرون ختم نمی شه ، ممکنه به هم بخوره دوستیه نتی...
با این ویژگی هایی که ما داشتیم، دختر چفت و چل هم نمیومد عشق ما بشه چه برسه دروداف...اما خب ما دروغ می گفتیم و مثلا : حسین 29 از تهران...حالا 24 یا 25 بیشتر نبودیما...اوج فاجعه رو ببین کجا بود...مثلا دختره می گفت وب بده ببینمت .. از زاویه بالا وب میدادیم که سه نشه ما مثلا چاقیم..یه کم لاغر به نظر برسیم یا مثلا جلو وب الکی شیکمو میدادیم تو که سه نشه ... خیط بود دیگه یاروو ببینه شیکم گنده مخشه زده ، خیط بوود...خلاصه تو کف بودیم دیگه .. اون موقع داستان سکسی به این وفوری نبود هر ننه قمری داستان می نویسه....خونواده که قربونش برم مذهبی .. جرات داشتی با شلوارک بگردی ؟؟؟ یا مثلا تو کف فامیل بری ؟؟؟؟ خشتکتو میکشیدن سرت....خودت فک کن ببین چه وضعیتیبود دیگه... ما خودمونو با فیلم سوپرو عکسو .... اینا گرم میکردیم تا این حس حشریت بخوابه.... خلاصه براتون بگم که با این وضعیت ما دختری مخ کردیم چند وقتی با هم گذروندیمو به هم احساس پیدا کردیم..می دونین که اون فکر می کرد شاهزاده رویاهاش(لووووووللل) خیلی سکسی هستیم...خبر نداشت چه انی مخشو زده...خلاصه موافقت کردیم که هم دیگرو ببینیم..اون با 1000 تا امید و آرزو... ما با 1000 تا ترس و لرز که اگه ما رو ببینه فرار نکنه فقط ، چه برسه به فش مش دادن و این حرفا... خوب میدونین که سخت خداییش مثلا دل به کسی ببندی بد یهو یارو بخاطر شکل و شمایل بزاره بره...اونایی که لاغر هستن نمی دونن چی می گم اما به حر حال قرار گذاشتیم دیگه .. گفتیم میریم حالا اون جا یکم سیخ وا میسسیم ، شیکمم میدیم تو سینه کفتری توپ ... حالا چی میشه، خلاصه کجا قرار گذاشتیم ؟ پارک تاکسی رانی – خخیابون نبرد جنوبی – دختره هم بچه نبرد بود. اسمش ستاره بود .. تو عکسی که بهم نشون داده بود خوب بود نمیگم حالا جنیفر لوپز و این جک جنده ها اما خب، خوب بود ... آقا خلاصه ما از صبش که پاشدیم به خودمون رسیدیم رفتیم حموم و اون یه خورده ریشو ریختیم پایینو خلاصه خوشگل کردیم و اومدیم یه تیریپ مشکی زدیم که خوب میدونین مشکی آدمو لاغر نشون میده...خلاصه قدم زنان به راه افتادیم که بریم سر قرار...ساعت چنده ؟ پنج و ربع..روز دوشنبه .. خلاصه تو راه که قدم میزدیم تلفن زنگ زد...تو دلم گفتم ای کیر تو این شانس دخترس . زنگ زده بگه قرار به هم خورده....دیدم نه از خونه زنگیدن...برداشتم ، خبر رسید که داریم میریم مهمونی .. شب جایی دعوتیم .. برسون خودتو اونجا..... گفتیم ای بابا حال نداریم تازه استرس قرارم فشار اورده بود به مغز . خلاصه رسیدیم سر قرار .. اینور و نگاه کردیم. اونورو نگاه کردیم .. خبری نبود از اون طرفی که تو عکس دیده بودم...خلاصه زنگیدم بهش که عخشم کجایی ؟؟ گفت تو پارک، گفتم منم تو پارکم ، کجایه پارکی ؟ گفت بیا پشت وسایل بازی نشستم رو صندلی منتظرتم...آقا ما تیز شدیم بریم اونجا....رسیدیم پشت وسایل بازی و بگو چی دیدیم...یه دختر متفاوت با عکس ...لووووولللللللللللللل عجب خری بودیم ما ... خودمونو زرنگ تصور می کردیم سر دختر مردم و گول مالیدیم خودمونو چسبوندیم بهشو .... سرتون درد نمیارم خلاصه دست دادیم و نشستیم پیشش، یه نگاه به ما انداخت گفت کپلی ؟؟؟؟؟ من و میگی مردم از خجالت...خلاصه یه خورده کس شر گفتیم و بحث کشوندیم به قیافه و اون عکسو این حرفا...بیچاره اونم احساس بدی داشت که مثلا داره دروغ به ما میگه و این حرفا..خداییش منم حالا کیرم در حال راست کردن ...یه عمر تو کف دست زدن به یه دختر...نمی خوابید... خلاصه یه کم با صحبتام تحت تاثیر عواطف دخترونه گزاشتمش و معشوقه خودم کردمش که مثلا به من تکیه کنه ... با شکل و شمایلم کنار بیاد به واسطه اون دروغی که گفته بوودو این حرفا...خلاصه تو فکر سکس باهاش نبودم اصلا .. برخورد اولمونم بود و اصلا نمیشد بهش فکر کرد که بگیری طرفو بکنی... آقا داشتیم صحبت می کردیم بحثمون کشید به مکان و این حرفا..گفت تنها زندگی می کنی ؟؟؟ منم خر شدم گفتم آره..مثلا یه آدم 29 ساله خو با خونواده نیست دیگه وو مستقل هست.. گفت می تونم بیام خونت ؟ منو میگی ؟؟؟؟؟ مغزم هنگ کرده بود چه گهی خوردم خالی بستم چه کنیم حالا خونه خالی از کجا بیاریم ؟؟؟؟ ییهو فکرم رفت که خونمون که الان خالیه..دیگه چه بهتر... شاید بشه جمعو جورش کرد خالی بندیو...هنوز تو فکر سکس نبودم باهاش...تو فکر جم کردن خالی بندیم بودم...خلاصه گفتم او کی .. بزن بریم ..آوردمش خونه اما راه مثلا 20 دقیقه ای رو 30 دقیقه رفتیم..از یه مسیری اوردم که یاد نگیره ... لووووولللل......آوردمش خونه ... دید خونمونو رفت نشست پشت کامپیوتر ما و که چه جالب .. تو اینجا می حرفیدی با من؟؟؟؟؟ منم گفتم آره عخشمو از این حرفای تحریک کننده و اینا میزدم که مثلا بگه وایی تو چه سکسی هستتیی ...لوووولللل...خلاصه یه صندلی اوردم کنارش نشستم دو تایی پشت پی سی ... از طرفی هم خدا خدا می کردم کسی نیاد...
دیگه تحمل نکردم .. رفتم تو نخش .. دلم خیلی می خواست سکس داشته باشم با یه دختر .. .. کم کم داشتم حالی به حولی می شدم ... می دیدم کنارم یه دختر ، اگر چه زیبا نبود اما من دوسش داشتم...خلاصه دستاشو می گرفتم و باهاش حرف میزدم .. کم کم به هم نزذیک می شدیم و بهش می گفتم دوستش دارمو این حرفا ... آقا به خودمون اومدیم دیدیم به به به به .. لب رو لبیم.... بازو هاشو گرفته بودمو داشتم لباشو می خوردم ... حالا شما فکر کنید اولین بارمه ... بلد نبودم حرفه ای لب بخورم...... اما خوب تو این فیلما یه چیزایی داده بودم...جا تون خالی 2 دقیقه 3 دقیقه لب رو لب بودم...به چشمای هم دیگه نگاه می کردیم و لب می خوردیم.... بلندش کردم و بغلش کردم .. مانتو شو در اوردمو .. تاپ تنش بود ... می مالیدمش ... بوسش می کردم.. اونم نفسش داشت تند می شد...حشری شده بود .. منم حسابی سیخ ...سینه هاشو گرفته بودم فشار می دادم... تو هم دیگه گره خورده بودیم ... خوابوندمش...رفتم روش .. دستمو بردم تو شلوارش ...با انگشتم می کشیدم رو کسش... خیس بود ...درش اوردم ... اونم نگاهم می کرد و چشماشو می بستو باز می کرد .. منم لباسمو در اوردم و کیرم سیخخخخخخ ، البته کیرم نه بزرگه نه کوچولو ... خلاصه رفتم روش .. دوباره ....سرم و بردم رو سینه هاش وو میک میزدم .. می خوردم ... دقیقا مثل فیلم سوپر عمل می کردم....تجربه نداشتم..دو باره به هم گره خوردیم .. کاملا لختش کرده بودم... عشق بازی می کردیم ... کیرم لای پاش بود ... دستم دور کمرش .... اه اوه می کردیم ... قربون هم میرفتیم ... رهاش کردم .. اومدم بین پاش .. می خواستم کسشو بخورم ... فکر کرد می خوام بکنم توش .. مانع شد .. گفتم فقط می خورمش ... زبونمو می کشیدم روش..مزه بدی داشت .. لیز بود.... با دستام کسشو باز کرده بودم .. چوچولشو می خوردم .. لیس میزد ... .. . اونم ناله می کرد ... با پاهاش سعی میکرد فشار بده ..... منم هی لیس میزدم ..جووونن یادم میوفته ...اوووخخخخخ .... با دستاش سرمو فشار می داد رو کسش ... می گفت بسه .. بسهه ... منم ولش کردم ...دیدم داغ کرده ... با کیرم می کشیدم رو کسش . . بغلم کرده بود .. خودشو زیر من جا بجا می کرد . .... می دونستم کس نمی تونم بکنم .... برش گردوندم ... به حالت سگی درش اوردم ... گفتم از عقب بکنم ... نمیذاشت ... می گفت درد داره ... خوابوندمش کیرم رو گزاشتم لای پاش ... سینه هاشو از پشت گرفته بودم ... به هیچی فکر نمی کردم ... فقط به کردن اون ... خلاصه یکم که لاپاشو کردم آبم اومد ...ریختم روی کونش ... یکم مکس کردم حالم جا بیاد ... بلند شدم دستمال اوردم پاک کنه... برش گردوندم .. رفتم تو بغلش .. دراز کشیده بودیم... دست می کشید روو مو های من ... نوازشم می کرد ... چند دقیقه به همون حالت بودم .. بلند شدیم .. بوس کردیم همو ... لباس پوشیدیم .. به هم نگاه می کردیم.... به هم دل بسته بودیم ... ...فکر می کردیم به هم .. .خلاصه رفتیم سر یخچال یه کم خوراکی خوردیم .. .بعدش زدیم بیرون . .... همراهیش کردم تا دم پارک ... خداحافظی کردیم و رفتی م... منم رفتم جایی که دعوت بودم .. تو راه بهش فکر می کردم ... به اتفاقاتی که افتاده بود .. دوستش داشتم .. .. خلاصه این داستان، داستانی بود که من اصلا فکرشو نمی کردم .. همچین اتفاقی بیوفته ... حسین با اون دک و پز بیریخت... با دختر بخوابه ؟؟؟ حالا کس نکرده بودم اما برای شروع خوب بود .. .
اما خوب ، گذشت.. .... . . . . .. ....

نوشته: حسین

همزمانسازی محتوا