شما اینجا هستید

همجنسگرا

برده ی مراکشی

او من را در انحصار خودش گرفته است.
من، کنترلِ همه ی زندگی ام را به وی دادم. زندگی ما یکنواخت است. یکنواختیِ عشق. یکنواختیِ او و من در این جا: یک آپارتمان پاریسی.
من با او هستم، عاشق اش هستم، چاره ی دیگری هم ندارم. فقط به خاطر اوست که در فرانسه هستم، فقط به خاطر تیمارکردنِ او. من پسرش هستم، عشق اش، معشوقاش هستم. او آقای من است.
نام اش را میپرستم: مارلون! مثل مارلون براندو. دوست دارم داد بزنم: «مارلون، مارلون، مارلون، بیا پیشِ من ... مارلون مارلون مارلون مرا با خودت ببر ... تویِ خودت ...»
آمریکایی است. اهل نیویورک.

داستان سکسی:

اشتراک در RSS - همجنسگرا