خفت کردن

این داستان نیست خاطره است هرکی بگه دروغه...
من کلا حوصله دختر مخترو ندارم چون سنم یکم بالا رفته فقط بکنمو یه تیپا در کونش، البته تو سن پایین تر خایه مالی دخترارو زیاد میکردم یه چند باریم کیر خوردم ولی بیشتر کیر زدم، یه چند وقتی بود که دخترا محلم نمیدادنو تف مینداختم کف دستمو جلقو میچاقیدم، یه روز داشتم با پراید قراضم چرخی میزدم تا اینکه دور میدون صادقیه تهران به سمت شهر زیبا یه دختر چادری وایساده بود منم که همیشه خودمو مسافر کش جا میزدم سوارش کردم گفتم کاچی بهتر از هیچی، تو راه مخو گرفتم به کار از گرمی هوا و شلوغی گفتم تا اینکه بحثو کشیدم تو اینکه شما منزلتون کجاست از قضا همسایه در اومدیم یه سالی بود همسایمون بودن ولی ندیده بودمش تهرانه دیگه میدونینکه سگ صاحب خودشو نمیشناسه ، آقا ما رسوندیمشو اون روز گذشت، چند روز بعد تو کوچه با یه آخوند دیدمش فهمیدم که باباشه با خودم گفتم ای مادرجنده دخترتو از کون میکنم حالاببین، البته میدونستم که دارم زر میزنم و خیلی سخته که این اتفاق بیفته، ولی زندگی غیر قابل پیش بینیه، زمستون همون سال پر برکت صبح زود از مجبوری جایی باید میرفتم از خونه زدم بیرون دیدم یخ بندونه رسیدم سر خیابون دیدم یه دختره وایساده گفتم آخ جون کس وایسادم سوارش کنم یا تیکه بندازم دیدم دختر آخوندمادرجندست گفتم سگ تو ضرر، وایسادم گفت آریا شهر گفتم آره پرید بالا یه تیکه حرکت کردیم گفتم به جا آوردی تازه شناخت کلی حرف زدیم میخواست بره دانشگاه علوم تحقیقات (بالای میدون پونک) خلاصه با اصرار رسوندیمش موقع پیاده شدن ازش محترمانه شماره خواستم اونم تو رودربایستی موند شماره داد البته تاکید کرده بود اهل دوستی نیست به خاطر نقاط مشترک دیگه که من خالی بسته بودم تبادل شماره کردیم مثلا گفته بودم رئیس دانشگاتون داییمه و از این کس شعرا، سرتونو درد نیارم اس ام اس بازیرو شروع کردم اول از سخنان حکیمانه شروع کردم بعد کشوندم تو لاو، ولی در مقابل اون گفتکه دیگه قادر به ادامه نیست مگر اینکه بخوای بیای خواستگاری منم قبول کردم، دو سه بار قرار بیرون گذاشتیم تا بهتر همو بشناسیم و برای زندگی آیندمون نقشه بکشیم تو همین دو سه بار دستگیرم شد از اوناست که با زبون خوش نمیده بخاطر همین اعتمادشو بد جور جلب کردم، تا اینکه یه روز گفتم یه مشکلی برام پیش اومده گفت چی؟ گفتم مادرم گفته که میخواد تورو اول ببینه بعدش با بابام قرار بزارن بیان خواستگاری، گفت قبوله یه روز با مادرت بیا بیرون گفتم اونجوری نمیشه مادرم پیره درد زانو داره نمیتونه بیرون بیاد مودبانه تر اینه که ما بریم پیشش یعنی خونمون ،خلاصه راضیش کردم اومد خونمون دید خونه خالیه گفتم بشین نمیدونم کجا رفته احتمالا همین دورو وره الان میاد، گفت نه من میرم رنگش پریده بود یکم شک کرده بود ولی راضیش کردم نشست خلاصه نشستم کنارش دست انداختم گردنش اینجا بود که فهمید چه کلایی سرش رفته گفت خواهش میکنم من برم منم که حشرم زده بود بالا گفتم کجا عزیز دلم میخوام یه بوس کوچولو ازت بکنم گفت خواهش میکنم نه! اما دیر شده بود با اینکه سرشو چرخوند ماچش کردم و دستمو بردم رو سینه هاش خیلی جا خورده بود میخواست بلند شه بره اما سینه های نازش تو دستام بود میگفت چیکار میکنی میخوام برم ولی محکم چسبیدم بهش نذاشتم بلند شه تهدید به جیغ زدن کرد چند بار اما خوشبختانه این کارو نکرد اینو بگمکه 90 درصد دخترا جیغ نمیزنن خیالتون راحت باشه آخه آبروی خودشون میره، خلاصه بعد از اینکه یکم سینه هاشو مالیدم رو کاناپه ای که نشسته بودیم گرفتمش به خم کار و دست بردم به شلوارش اونم شرو به گریه کردن کرد خلاصه شلوارو دادیم پایین اما از بخت بدم خوردم به بشکه یعنی یه نوار بهداشتی لای پاش بود ولی خونی نبود زیاد انگار تو روز سوم چهارم پریودی بود، ولی کون مشتی سفیدی داشت با خودم گفتم از کون که میشه کردش خلاصه اون زیر پای من دست و پا میزد و گریه میکردو تقلا و ما هم سرشو خیس کردیمو گذاشتیم در کونش اما مثل فنر کونش کیرمو پس میزد خلاصه به سختی و فشار زیاد اذن دخول کردیم از ختنه گاه کمتر یا بیشتر محاصبه نکردم ولی به زور تا یه جاهایی جا دادیم چند تا تلنبه زدیم آبمون مثل خروس اومد و تا قطره آخرش ریخت تو کونش خیلی حال داد یه نفس راحتی کشیدم که پروژه ام به اتمام رسیده و دختر شیخ الاسلام حجت السوار بر مسلمین را از کون گاییدم.
بعد از اینکه آبم اومد خواستم از دلش در بیارم اما حالش بد بود سریع زد بیرون ، کلی اس ام اس دادم توجیه و اینکه واقعا این قصدو نداشتمو نمیدونم مخم فرمان ندادو برنامه ریزی نشده بودو معذرت خواهی اما فقط یه اس ام اس ازون ماجرا به بعد برام اومد، هیچ وقت نمیبخشمت.
دوستان عزیز من تو زندگیم هر نوع سکسی داشتم و این یکی از ماجراهای خفت کنی من بود، هر چند ماجرا را طوری نوشتم که انگار به کارم افتخار میکنم ولی با فکر اون زمانم نوشتم، و الان بسیار از کارهای خویش نادمم و چوب این کارامو به طرز فجیعی خوردم.
همچنین بخاطر خلاصه بودن قست سکسی ماجرا و ادبیات ضعیفم ببخشید.

نوشته: unknown

همزمانسازی محتوا