شما اینجا هستید

دوست دختر

از آن بترس که سر به تو دارد

سلام به همه من سینام و خاطره ای که میخوام تعریف کنم مربوط میشه به چند وقت پیش که من تازه 18 سالم شده بود.
داستان از اونجایی شروع میشه که ما یه دوست خانوادگی داریم که تازگی با هم صمیمی شدیم. اینا یه دختر داشتن که اسمش مریم بود قیافش سکسی نبود ولی موهای بور صورت بیضی پوست گندمی مایل به سفید داشت و بدنی نسبتا لاغر و رو فرم. این مریم خانوم خیلی رو در وایسی کار بود. اصلا با من از روی ادب یا هرچی اسمشو میخوای بزاری گرم نمیگرفت. پدرش هم ادم به روزی بود اهل لباس تمییز جوونانه و ماشین خوب و سفر خارج بود با سیگار و مشروب هم مشکل نداشت واسه همین خانواده ها با هم خیلی مچ بودن. ی

داستان سکسی:

مجتبی و دختر مذهبی

سلام خدمت همه دوستای گلم مجتبی هستم از مشهد میخوام خاطره اولین سکسم با دوس دختر مذهبیمو براتون بنویسم امیدوارم خوشتون بیاد چون همش عین واقعیته.من 25 سالمه و بیتا 27 سالشه طریقه آشناییمونم از طریق دوستم بود که با خواهر بیتا رفیق بود.اینم بگم بیتا فوق العاده دختر مذهبی بود و به گفته خواهرش با هیچ پسری تا اون موقع دوست نبود که بعدا خودم به این واقعیت پی بردم.تقریبا 5 ماهی بود که با هم دوس بودیم و هر دو هفته یکبار به هوای ترجمه متن انگلیسی همو تو پارک میدیدیم ولی هیچ اتفاق خاصی بینمون نیفتاد کم کم به فکر این افتادم که ازش جدا بشم ولی اون وابستم شده بود.خلاصه یک روز تو زمستون که هوا برفی بود گفت

داستان سکسی:

فاطمه جونم

یه روز از روزای گرم تیرپارسال بود تازه امتحانای دانشگاهو تموم کرده بودم بدجور تو کف بودم دوستان میدونن بعد امتحانات فقط سکس میچسبه صبح تا شب رو مغازه بودم ( راجب به خودم بگم اسمم یوسف 25 سالمه گوشی فروشی دارم تو یکی از شهرستان ها هیکل درشتی دارم ) سر ظهر بود حدودای ساعت یک ی خانوم خوشگل با چشای درشت مشکی پوست سفید ناز قد بلند و هیکل پری داشت تا چشم افتاد انگار برق بهم وصل کردن خانومی با داییش و ی پسر دیگه اومدن داخل مغازه من که نگاش میکردم داشتم دیوونه میشدم اونم باهام راه ميومد فهمیده بود بدجور عاشقش شدم شریکم سرشونو گرم کرد منم فقط دختررو نگاه میکردم هرکار کردم نشد اونروز شماره بدم بهش اص

داستان سکسی:

مـونـــا

نمیدونم داستانو از کجا شروع کنم! اصن چی شد که کار به اینجا کشید! شاید همه چی از اونجا شروع شد که شیرین برای راضی کردن من به رفتن به همایش نجوم مجبور شد که به دروغ بگه مونا میخواد که تو بیای! نمیخوام داستان بگم و حوصلتون رو سر بیارم!

داستان سکسی:

سکس با عشقم سارا

اسم من هومن هست و29سالم هست من پسربا198سانت قد و90کیلو وزن داستان من کلا واقعی است داستان از جای شروع میشه که من مدت 4 ساله با عشقم هستم ولی از هم دور هر دومون عاشق هم بودیم یک روز که تلفنی با هم حرف میزدیم قرار گذاشتیم هم دیگر رو ببینیم وبرای خانوادهامون نقشه کشیدیم وقرار شد که برج2 سال94 تهران هم دیگر رو ببینیم

داستان سکسی:

رابطه بعد از هشت سال با مليحه

سلام من علي هستم 30 ساله ، سال 86 بود و من دنبال شيطنت هاي جوني بودم يك ماشين پرشيا نو خريده بودم و به اندازه قيمت يك ماشين ديگه روش خرج كرده بودم ، اون زمان دلم ميخواست ماشيني داشته باشم كه نمونش توي هيچ جاي ايران نباشه ،

داستان سکسی:

باغ بادامی، فارسون

سلام دوستانه خوب.مدته زیادیه که میام تو این سایت.داستانها ویا خاطرات رو میخونم.نظر های دوستان رو هم تا اخر میخونم.خب هر کی یه داستان یا خاطره ای رو تعریف میکنه.به داستان هاش کاری ندارم . اما خاطراتی رو که دیگران تعریف میکنن. چون دور از ذهنه بعضی از دوستانه,نقال, یا نویسنده با شدت زیاد مورده اهانت و توهین قرار میگیره.خب بعضی ها هم تمجید میکنن یا نظرشونو بدونه اهانت میگن.به نظر شما؟هر چیزی,که به دور از ذهنه ما هستش زاییده ی فکر تخیلیه دوستانه نویسندس.

داستان سکسی:

خاطره بد من و محیا

سلام من مهدی هستم 19 سالم شده و دیگه اصلا سمت سکس و یا از اینجور کارا نمیرم فقط ی بار این اتفاق برام افتاد ولی دیگه خودمم سعی میکنم هم با کسی رابطه ای درس نکنم هم سکس بعدش برام مهم نیس شما باور میکنید یا نه ولی خواهش میکنم فحش ندید.

داستان سکسی:

سکس با سومین دوست دخترم خدیجه

سیاوش هستم و تا حالا دوتا داستان از دوست دخترامو براتون نوشتم این سومین داستان منه تازه از رویا جدا شده بودم به خاطر ازدواج اجباری رویا و جدایمون روزهای بدی رو میگذروندم درس میخوندم و گاهی سرکوچه تنها می نشستم یک روز که سر کوچه نشسته بودم اتفاقی چشمم به یک خانواده افتاد که پدرشون رو میشناختم یک خانواده پنج نفره که دوتا دختر و یک پسر کوچیک داشتن . دختر بزرگشون بد جوری تو خیابون خود نمایی میکرد نگاهم رو به خودش جلب کرد خیلی خیلی خوشگل بود از جلوم رد شدن با پدر خانواده احوالپرسی کردم و رفتن به خونه برگشتم و تمام فکرم پیش دخترشون بود می تونست جایگزین خوبی برای رویا باشه .

داستان سکسی:

سارا و اولین خاطره لذت بار هادی

سلام اسم من هادی هستش و ۲۶سالمه قبل از این خواطره که تاریخش مال اواخر سال نود سه هست سه تا سکس داشتم همش ولی این یکی خیلی من رو تامین کرد
*** ***
(شماره گیری)بوق.......بوق.....بوق.......مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد
ده دقیقه بعد (شماره گیری مجدد)بوق......بوق......
الو!
-الو سلام سارا خوبی؟
-ممنون خوبی کجایی؟ بیرونم دارم میرم سمت خونه کارت داشتم میخواستم ببینم فردا میتونی بیای خونمون هر جفت همخونه ای هام نیستن .
-جدی؟
-اره خدا رو شکر یکی شون رفته ولایت یکیشونم رفته برا فوت باباش فک نکنم تا چهلمش بیاد.

داستان سکسی:

رفاقت

سلام من اشکانم 17 سالمه این داستان رو هیچ تغییری ندادم
اون روز قرار بود با بچه های سال دوم بریم بیرون.داشتم آماده می شدم که بابام اومد و 200 تومن پول بهم داد و گفت که نیازت میشه و از این حرفا... ساعت 7 با بچه ها تو کافه نشسته بودیم دیدم که ممد نگاهش به یه دختره خیره بود برای این که سر شوخی رو باز کنم گفتم چیه هواست کجاست ممد. دیدم که جواب نمیده بعد گفت که به نظرتون این دختره چند می ارزه؟ منم گفتم چیه میخوای بکنیش اون هم جواب داد اره مشکل داری؟ همون موقع سعید گفت که این دختره مال خودمه.بعد بلند شد و رفت به دختره شماره داد و نشست سر میز اونا

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر