شما اینجا هستید

دوست دختر

سکس با عشقم آرش

سلام سارا هستم 29 ساله و اسم عشقم آرش و حدودا 10 سال از من بزرگتر . من با عشقم سکس های زیادی داشتم خیلی زیاد چون چندسال باهم هستیم. امروز یکی از سکس های که واقعا بهم حال داد و خیلی خوب بود واستون تعریف میکنم . اون روز قرار نبود ببینمش ولی بطور اتفاقی رفتم بیرون به ارش زنگ زدم تو خونه تنها بود گفت ی سری بیا اینجا ببینمت رفتم خونه مثل همیشه بوس و بغل دیگه قلیون درست کرد نشستیم قلییون کشیدن کم کم هردوتامون گرم شدیم بدن همو لمس میکردیم حرف میزدیم کم کم لب هامو گره خورد بهم و بعدش لباس های همدیگه در اوردیم. ارش خواست امروز متفاوت سکس کنیم اخه ما همه مدل سکس باهم داشتیم .

داستان سکسی:

سکس با دوست دختر دوستم

سلام من حسام ۲۸ سالمه خاطره ای که میخوام واستون تعریف کنم مربوط به دوران دانشجوییم میشه یعنی ۲۲ سالگی اون موقع دوستی داشتم که خونه دانشجویی داشت و من که خوابگاهی بودم هر از چندی یه سری بهش میزدم اسمش علی بود و یه همخونه ای داشت که من اصلا باهاش حال نمیکردم اونم متقابلا با من یروز که نشسته بودیم تو خونه در زدن و وقتی در باز شد یه دختر قد بلند خیلی خوش استیل ظاهر شد و اومد تو خیلی خوشگل نبود یعنی معمولی بود اما تیپش فوق العاده بود خیلی هم شبیه پسرا رفتار میکرد میگفت داداشام کشتی گیرن واسه همین منم همیشه دوست داشتم پسر میبودم تا مثل اونا باشم بگذریم نشسته بودیم و ورق بازی میکردیم یسره با من چش

داستان سکسی:

کردن دختر حجابی

با سلام خدمت همه شهوانیای عزیز من اسمم ایزل هست البته اسم مستعارمه مغازه دارم یه روز دم عید تو مغازه مشغول جواب دادن به مشتریام بودم که دوتا دختر حجابی که بعدا فهمیدم خوهر هستن اومدن مغازم یکی از دخترا یه گوشی دستش بود که من به شوخی گفتم خیلی از اون گوشی خوشم میادو اگه فروختیدش بدید به من بعدا کارت مغازمو بهش دادم فردای اون روز این دختر به من زنگ زد بعد از حرف زدن فراروان فهمیدم اون دختری هست که دیروز گوشیشو میخاستم بعدش بهش گفتم که گوشیت بهونه بودو من خودتو دوس داشتم خواستم زنگ بزنی بهت بگم دوستی ما از اون روز شروع شد بعد دوروز از دوستیمون دعوتش کردم مغازم اومدتو پیامهای قبلی بهش گفته بودم

داستان سکسی:

سکس با مهشید

سلام خدمت دوستان خوب من امیر هستم 21سالمه این داستان واقعی بوده .من حدود 4سال پیش با یه دختری بنام مهشید اشنا شدم مادر مهشید با صاحب مغازه من دوست بودن وهر2روزیبا به ماسر میزدن من اولش خیلی سرد بامهشید برخورد کردم چون میدونستم با مجید (صاحب مغازه )رابطه داره محل بهش نمیذاشتم گذشت تا 2سال پیش روز ولنتاین من مهشیدرو تو خیابون دیدم خلاصه شمارشو گرفتم شب ساعت 9 بود بهم زنگ زد دیدم مامانش بود بهم گفت خبری از مجید نداری گفتم نه گفت اگه دیدیش بهش شمارما بده گفتم باشه گذشت 2شب بعد اس بازی گفت اگه میتونی ماشین جورکنی بیا دنبالون تا بریم بیرون .گفتم باشه زنگ زدم به پسر عمم امد شب ساعت 9بود رفتیم دنبا

داستان سکسی:

من و دوست دختر مذهبیم

سلام به دوستان عزیز و گرامی داستان کاملا واقعی امیدوارم خوشتون بیاد البته یه خورده طولانیه ولی به نظرم جالبه اسم من احسان 32 سالمه من دو سال پیش با یه دختری به اسم مریم رفیق شدم که اون موقع 22 سالش بود تو همون روزای اول رفاقت فهمیدم خیلی دختر معتقدی هستش ولی خیلی خوش اندام بود سفید و قد بلند به خاطر همین هر کاری می کردم که بکشونم سمت خونه و بکنمش نمیشد . اخه من از این بچه پروهام که نمیزارم مهر شماره خشک بشه سریع میرم تو کار سکس به خاطر همین عشق به سکس و تنوع طلبی نتونستم تا حالا ازدواج کنم ،

داستان سکسی:

یک خاطره شیرین و تلخ از عشق

بگذارید دلیل این رو بگم که چرا من این خاطره رو اینجا می نویسم و چرا اینجا هستم با اینکه شاید سنم مناسب اینطور چیزها نباشه اولا که به نظر من سن یک عدد و رقمه دل اگه جوون و عاشق نباشه بهش می گیم تو جوونی پیر شده اما اگر دل عاشق و جوون بمونه سن و سال حتی اگه هم بالا باشه همه میگن شاد و سرزنده است دیدید اون ادم هایی رو که حتی تو پیری مثلا زنها بافتنی می بافند یا پیرمردها هنوز مثل یکی از اساتید فرزانه ایران احسان یارشاطر - موسس ایرانیکا - هنوز در نود سالگی کار می کنه ? خوب دل هم همینه !

داستان سکسی:

گاییدن جلوی آینه

سلام من آرش 28 ساله هستم. دو ساله با یه دختری دوستم به نام فرنازو پرده‌ش رو هم خودم زدم. می‌خوام از آخرین سکس‌مون براتون بگم. فرناز مجردی زندگی می‌کنه. فکر نکنید دختر بدیه. فقط خانواده‌ش شهرستان هستن و فرناز این‌جا کار می‌کنه. اون شب وقتی رفتم خونه‌ش، دیدم یه تاپ قرمز پوشیده که نصف سینه‌هاش بیرونه. سینه‌هاش معمولیه، اما برای من عزیزه و تا چشم‌ام به‌اشون افتاد، یه کم کیرم بلند شد. یه شلوارک جین خیلی کوتاه هم پوشیده بود. خلاصه اول بساط شام رو چید و نشستیم با هم خوردیم و کلی حرف زدیم. بعد رفت سازش رو آورد و برام فلامنکو زد.

داستان سکسی:

گناه من

سلام اسم من علی 25 سالمه بچه اراکم داستانی که میخوام براتون تعریف کنم بر میگرده به 2 سال پیش وقتی دانشجو بودم. من اهل خاطره نوشتن و داستان نوشت نیستم اما این داستانی که میخوام تعریف کنم داستان زندگیمه واسه همین دوست ندارم واسه کسی که میشناسم تعریف کنم چون ممکن طرز فکرش نسبت به من عوض بشه به همین خاطر دارم اینجا واسه شما مینویسم.

داستان سکسی:

دوست دختری که پرید

سلام این خاطره ای که میخوام واستون تعریف کنم ماله سال پیشه. اسم من علی 25 سالمه بچه تهرانم تیپم بد نیست. من اصلا حوصله داستان نویسی ندارم اما چون اتفاقایی که برام افتاد و نمیتونم واسه کسی تعریف کنم چون شاید طرف مقابلم طرز فکرش نسبت به من عوض بشه دوست ندارم واسه کسی که میشناسمش تعریف کنم واسه شما مینویسم. ماجرا از اونجا شروع شد من یه روز با برادرم مهدی تو خیابون بودم که چشمم به یه دختر خیلی خوشکل خورد ازش خیلی خوشم اومد به مهدی گفتم باید هر جور شده مخش و بزنم خلاصه بهش شماره دادم و باهاش دوست شدم.که ای کاش پام میشکست نمیرفتم بهش شماره بدم.

داستان سکسی:

آشنایی اتفاقی من و سودا

سلام اسمم آرش هستش به خدا قسم این داستان واقعی هستش و همین چند ماه پیش اتفاق افتاد من 37 سالمه و هنوز مجرد هستم یکی از دوستام یه شماره تلفن بهم داد و میگفت که بعضی وقت ها بهش زنگ میرنه و الکی میگه شما مزاحم من شدین بهم گفت که صداش مثل زنهای بالای سی سال هستش کنچکاو شدم و شماره رو ازش گرفتم یه پیام بهش دادم با متن سلام خوب هستین بعد از چند دقیقه ج داد ..شما ..

داستان سکسی:

کردن دوست دخترم شیما

سلام دوستای گلم،میخوام براتون خاطره سکس با دوس دخترم شیمارو تعریف کنم،این داستان کاملا واقعیه پس برای اینکه باور کنید اصرار نمیکنم پس باورش با شما،تمام اسما مستعار هستن و من قصد توهین به هیچ چیز و هیچکس رو ندارم. من مهدی هستم 23 سالمه و قدم 180 و اهل کرج هستم و این داستان برای حدودا پنج ماه پیشه خیلی مقدمه چینی نمیکنم بریم سر اصل مطلب

داستان سکسی:

اسپری تاخیری

سلام همه دوستان از الان بگم اقایون مجلوق اگه فحش میدید لااقل منطقی فحش بدید نه از روی کیر
این خاطره برای 2 سال پیشه که بعد از یه عالمه سکس به حرف یه دوست گوش دادم

داستان سکسی:

پارسا و بهترین دوست دنیا

این مال چند سال پیشه.... اون موقع من پسری 16 ساله بودم. خونوادمون ازادی محض بود...در این حد بگم براتون که 5 ماهه بودم بابام با قاشق چایی خوری بهم عرق سگی میداد...عکس هاشم هست الان تو قاب چوبی کنار میزم...سیگار گوشه لبم دارم می نویسم...کلا من پسری بودم قلدر اما مهربون...کلی دوست دختر داشتم...اما فقط دوس بودیم... با هم حرف میزدیم درد دل می کردیم.... زیاد بود...از همون بچگی مشگل خونوادگی داشتم...همش دعوا بود خونه...این باعث شد من دوره ی نو جونی رو تجربه نکنم و خیلی زود بزرگ بشم...

داستان سکسی:

جدایی نادر از نازنین

اولین کسی بود که ازش خواستگاری کردم رسما ازش خواستگاری کردم نمیدونید چه تیکه ای بود همه پسرای کلاس تو کفش بودن قبل از من هم 2تا همکلاسیام ازش خواستگاری کرده بودن(بعداًفهمیدم) به جفتشون گفته بود نه خداییش خیلیم دوستش داشتم ولی اخلاقش خیلی گند بود همچین نیش و کنایه میزد که تا 3 روز جلز جلز جاش میسوخت، وقتی بغلش میکردم دیگه توی این دنیا نبودم تو آسمونا بودم اخماشو هم که میکشید توی هم آرزوی مرگ میکردم ، هیکلش حرف نداشت این پورن استارها باید برن بمیرن پیش هیکل اون ،2سالونیم زندیگمو گذاشتم به پاش با اون اخلاق گندش ساختم فقط بخاطر هیکل و اون کونش ، ببین چه کون ویرانگری داشتا ، همه مثل لاشخور نشست

داستان سکسی:

یاد مریم جونم بخیر

سلام اسمم رسول و 42 سالمه خاطره ای که براتون میگم مربوط به 20 سال پیشه . اون موقع تازه از تربیت معلم فارغ التحصیل شده بودم و با نوه خاله مادرم که اسمش مریم و 16 سال داشت و هنرستان درس میخوند و خیلی هم خوشکل بود نامزد کرده بودم . خونه اونا شیراز بود و ما شهرستان زندگی می کردیم ولی محل کارم شیراز بود و این بهترین فرصت برای دیدن بیشتر مریم بود پدر مریم کارگر ساختمون بود و هر روز از صبح تا شب یه سره سرکار بود و دوتا برادر 3 و 4 ساله داشت و چون به مادرشون وابسته بودن اونم هروقت میخواست بره خرید اونا روباخودش می برد .

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر