شما اینجا هستید

مامان

مامان و تعمیرکار کولر

سلام.بهروز هستم 21ساله.ما تو ی آپارتمان کوچیک زندگی میکنیم.همه ی همسایه ها باهم رفت و اومد داریم.مادر من 41سالشه و قد کوتاهی داره وسینه های80کونه تپل.پدرم به خاطر شغلش ماهی ی هفته میاد.ی شب صدای عجیبی از کولر اومد.مامانم رفت پشت بام اومد گفت کولر بوی سوختنی میده زنگ زد به همسایمون شوهرش نصاب کولره.گفت میام ولی11شد نیومد.من تو اتاقم دراز کشیدم بعد از نیم ساعت دیدم صدا میاد گوش دادم دیدم همسایه اومده با مامان رفتن پشت بام و مامان به آقا سعید میگه پختم از گرما پس کجایی؟آقا سعید هم با خنده میگه پس امشب حسابی عرق کرده؟من متوجه نشدم منظورشو.بعد از ی ربع صدای تعمیر کولر دیدم آقا سعید میگه حالا بیا

داستان سکسی:

مامان حشری و شوهرخاله

براتون تعريف کنم مربوط ميشه به چند ماه قبل که من ومامانم به همراه خانواده خاله ودايي اينا به باغ پدربزرگ رفته بوديم من يه خاله دارم که الان 28 سال داره ويه شوهر خيلي گل داره که براي من انگار يک رفيق است ...خوب بريم سر اصل مطلب ...

داستان سکسی:

حمام رفتن با مادرم

سلام: من حدود ربع قرن با مادرم زندگی میکردم که از ۲۰ سالگی و بعد از ازدواج خواهرهایم که ۲ تا بودن فقط من مادردرخانه مان بودیم یادم هست تابستان سال ۶۰ مادر یائسه شد او که بشدت گرمایی بود و بطور معمول هم چون در خانه مان جز من کسی نبود رعایت پوشش را نمی کرد اون تابستان چون گر گرفتگی شدید هم داشت خصوصا شبها که دیگه از ۱۰ شب بچه ها یا مهمانی نمی آمد یک پیراهن کوتاه کاملا تن نما می پوشید بدون لباس زیر یا مثلا شورت در نشست و بر خواست ها که روی زمین بود ( چون ما مبل و میز ناهارخوری نداشتیم ) من بارها به راحتی باسن و خط آنرا و حتی آلتش را و زیر شکمش را و سینه های کوچک برجسته و قشنگش را میدیدم وقتی ه

داستان سکسی:

عشق مخفیانه مامان

همه میدونستند مامان من و پسر خاله اش که چند سالی از خودش کوچیکتره دارای رابطه صمیمی هست. اما یه رازی هست که من از 12 سالگی فهمیدم. الان قسمت اولش را میگم اگه نظرات مثبت بود هر دفعه یه قسمت میگم: یه شب همه خونه خاله مامانم مهمون بودند. ما هم دعوت داشتیم. من اول راهنمایی بودم. موقع ورود به خونه حمید که اون موقع مجرد بود اومد استقبالمون. ما به همراه چند خانواده دیگه بودیم. دم در شلوغ شد. مردها جلو رفتند. زنها عقب موندند. مامان من اون موقع حدود 35 سال، قد متوسط، یه کم چاق، سفید، چشم و ابرو مشکی بود. چادری و مذهبی بود اما تو مهمونیا آرایش میکرد. حمید هم اون موقع 25-26 سالش بود.

داستان سکسی:

شهاب و مامان و من ... (1)

در خونه رو که داشتم باز میکردم بیام بیرون ،یه صدای نامفهومی شنیدم.انگار مامانم داشت میگفت چیزی بخر.چون حالم خیلی گرفته بود اهمیتی ندادم و خودمو به کری زدم.کفشامو از جا کفشی در اوردم و رفتم پامو گذاشتم رو راه پله و مشغول پوشیدن کفشام شدم که یهو در خونه باز شد مامانم بود ، گفت: احسان میگم یادت نره واسه کامیون بپرسی، برگشتم به سمتش ،یه خط رو صورتش از بالا تا پایین مال جای بالشت افتاده بود،یه شال نازک دور گردنش انداخته بود،بدن مثه برفش هم تو لباس مشکیش خیلی به چشم میومد،با ناراحتی گفتم باشه.

داستان سکسی:

دیدن گاییده شدن مامانم

من مهران هستم 18 ساله. مادرم چون زود ازدواج کرده بود الان 35 سالشه. اسمش وجیهه است خوب بریم سر اصل داستان. قسمت اول یه عصر پنجشنبه بود که تصمیم گرفتم برم بیرون فیلم زیرنویس بگیرم. مامانم پرسید کی برمیگردی گفتم دو ساعت دیگه. از خونه زدم بیرون. یه نیم ساعت چرخیدم و فیلم هم گرفتم.و حوصلم سر رفت و برگشتم سمت خونه. وقتی رسیدم تو کوچه دیدم یه ماشین شاسی بلند در خونه است . گفتم احتمالا مهمون همسایه است. در و باز کردم رفتم توی خونه. دیدم صدای آه و آه میاد خیلی تعجب کردم رفتم جلوی در اتاق مامانم که بسته بود.

داستان سکسی:

من و یاسر و مامانم

سلام این خاطره و من از یک جایی کپی کردم و ماله خودم نیست و اون کسی هم که نوشته گفته این خاطره ی خودشه حالا راست و دروغش رو نمیدونم (اگه غلط املایی داره شما ببخشیدش)

داستان سکسی:

سفر با مامان

یه مدته که دارم خاطرات و داستانهای این سایت را می خونم برام جالب بود که بعضیها می تونن کارهاشون را چه درست یا غلط برای بقیه تعریف کنند... بعد از مدتی من هم تصمیم گرفتم خاطرات خودم را برای شما تعریف کنم داستان من مربوط به سه سال پیشه که مادرم مریض شده بود و من مجبور شدم اونو از شهرستان ببرم شیراز دکتر. مامان من مریضی گرفته بود که شکمش به شدت درد می گرفت و پاهاش کرخت میشد به حدی که به نوعی فلج میشد و اصلا نمی تونست تا 1 ساعت حتی پاهاشو تکون بده. راستی من نوید و الان 24 سالمه و اختلاف سنی من و مادرم 14 ساله!!!

داستان سکسی:

لیسیدن کون گنده مامان ناهید

سلام. می خواستم براتون داستان که نمیشه گفت خاطره سکسمو با مامان که اسمش ناهیده و 47 سالشه تعریف کنم. اولش گفتم که کسانی که نمیخان نخونن. به نظر دیگران احترام بزارید. من کوروش هستم و 27 سالمه شروع این خاطره واسه تقریبا 7ماه پیش میشه. مامان ناهید من یه زن جا افتاده و سکسیه با قد 168 سانت و حدود 77-78 کیلو وزن که یه هیکل تقریبا تپل، سکسی و خوشگل داره، یه هیکلی که فقط کسایی که با زنای میانسال کاربلد سکس کردن قدراین هیکل رو میدونن. عین یه سیب رسیده و شیرین هستند. مامانم خیلی خوشگله و چهرش کیر آدمو راست میکنه. همسن خودش به نظر میاد.

داستان سکسی:

مامان کون گنده من و کیر من

سلام من کوروش هستم و 26 سالمه. می خواستم براتون داستان که نمیشه گفت خاطره سکسمو با مامان که اسمش ناهیده و 47 سالشه تعریف کنم. اولش گفتم که کسانی که نمیخان نخونن. شروع این خاطره واسه تقریبا 7ماه پیش میشه. مامان ناهید من یه زن جا افتاده و سکسیه که یه هیکل تقریبا تپل، سکسی و خوشگل داره، یه هیکلی که فقط کسایی که با زنای میانسال کاربلد سکس کردن قدراین هیکل رو میدونن. عین یه سیب رسیده و شیرین هستند. مامانم خیلی خوشگله و چهرش کیر آدمو راست میکنه. همسن خودش به نظر میاد. اون لبای قلوه ای و اون دماغ کشیده حسابی تحریک کننده است و چهره زیباش رو متمایز و شهوت انگیز میکنه.

داستان سکسی:

کون مامانم و خواهرجونم

مامانم 45 سالشه و خواهرم 20 سالشه و من 3 سال از خواهرم بزرگترم. مامانم رو اولين باري كه لخت ديدم تو اتاق خوابش بود. اوون روز بابام ماموريت بود. من تو اتاقم بودم رفته بودم از اشپزخونه آب بيارم كه ديدم مامانم لخت نشسته رو ميز آرايشش. كونش اوونقدر گنده بود كه لپاي كونش پهن شده بود و تو صندلي جا نمي گرفت خط كونش از لابلاي صندلي پيدا بود پستوناي آويزونش ديده مي شد.وقتي تو صندلي تكون ميخورد انگار كونش مثل ژله اينور و اوونور ميشد. يدفه ديدم پا شد. خودمو پنهان كردم. چند قدمي راه رفت. پستوناش اينورو اوونور مي رفت. لپاي كوننش هر كدوم يه طرف مي رفت. خط كونش از هم وا مي شد. رووناش هم ميلرزيد.

داستان سکسی:

داستان سکسی مامان مهربون

مامان مهربون من سلام امروز مي خوام از مامانم براتون بگم که هم خانم ها از تجربيات مامانم استفاده کنن هم آقايون از شنيدنش لذت ببرن من ميلاد هستم 19 سالمه بابام يه بازاريه ورشکستس و متاسفانه از وقتي که ديدمش پاي منقلو بافوره يه خواهربزرگتر ازخودمم دارم که تو شيراز دانشجو و يه مامان تپل دارم که اسمش مريم حودود44 سالشه البته عکساي 10 سال پيشروکه نگاه ميکنم خيلي لاغرتراز الان بوده ولي الان بزنم به تخته توپ توپ شده يه هيکل گوشتي و نرم با رونو کون گوشتي سفيد سينه ها و شکمش معموليه ولي از کون نگواصلا به بالا تنش نمييا همچين چيزي داشته باشه از همونا که من ميميرم براش.

داستان سکسی:

مربی ورزش جاکش

از همون اول از مربی ورزشمون آقای امیری بدم میومد. توی ورزش خوب بودم ولی با این مربی لج می کردم اونم نمره کم میداد یه بار که مادرم اومد تا ببینه چرا نمره کم میده من بیرون دفتر وایسادم و مادرم با اون رفتن داخل. اول حرف می زدن بعد یهو مادرم اومد بیرون و ظاهرا عصبانی بود. چند بار دیگه همین اتفاق افتاد و من گیج شده بودم. چون با این که لجم بیشتر شده بود ولی نمره کامل می گرفتم. مشکوک شدم. یه بار که مادرم رفت از وضعیت تحصیلی بپرسه از لای در نگاه کردم دیدم ممه های مادرمو گرفته و میماله. منم جو گیر سریع درو باز کردم آقای امیری رو گرفتم کوبیدم روی میز وسط دفتر که شیشه ی روی میز شکست.

داستان سکسی:

دوستم امیر و مامانم

سلام این داستانی که میخوام بگم سکس با محارم نیست. شاید خیلی ها بگن داستان الکیه ولی باید بگم که این داستان نیست یک خاطرست که واقعا پیش اومده واسم منم تازه این سایت رو دیدم و دوس داشتم الان خاطره منو بقیه هم بخونند من معین هستم الان 22 سالمه اهل تهران و دانشجو هستم. من از دوران ابتدایی دوستی پیدا کردم که تازه به محله ما اومده بودن آخه من از وقتی به دنیا اومدم همین محله بودیم. کلاس چهارم ابتدایی بودم و دوستم امیر سوم ابتدایی بود. البته محله ما بازم پسر همسن و سال ما بود که هرروز توو کوچه فوتبال میزدیم. ولی منو امیر خیلی زود باهم صمیمی شدیم.

داستان سکسی:

درد سينه مامان

سلام اسمم علي بچه تهرانم حدود ٢٢ سالمه قدم ١٨٧ وزنمم ٧٨ كيلو هستش ما يه خانواده كاملا مذهبي هستيم يه خواهر كوچكتر هم دارم كه شوهر كرده و الان خونه شوهره داستان از اونجايي شروع شد كه يه شب مادرم اه ناله شديد ميكرد و درد ميكشيد، مادرم يه زن ٤١ ساله با قد ١٨٣ و وزنشم ٧٠ كيلو سينه هاشم ٨٠ ورونهاي تپل و كشيده با باسن گنده تاقچه اي ولي در عوض كمرش يه وجبه ما از اون خانواده ها نبوديم كه راحت پيش هم باشيم ولي دو سه باري مادرم و ديد زده بودم و هميشه تو كفش بودم ولي اصلا تابلو نمي كردم خلاصه با صداي نا له هاي مامان زري از خواب پاشدم ديدم دارن با بابا حرف ميزنند كه بلند شو بريم دكتر و مامانمم هم ان

داستان سکسی:

من و مامانم زیر کیر علی

من اسمم شایانه.الان 25 سالمه و این داستان برای حدود 5 سال پیشه. من از بچگی دوس دشتم کون بدم و چون رابطه‌ی زیاد و صمیمی با یکی از دوستام به اسم علی داشتم، اون هم کم کم متوجه شد و بعد رابطه‌مون پا گرفت. علی هم‌سن من بود. پسری سبزه، هم قد من و کمی درشت‌اندام‌تر از من. کیر دراز و خوشکلی هم داشت که اون رو با دنیا عوض نکرده و نمی‌کنم. ما همیشه وقتی خونه‌خالی پیدا می‌کردیم، سریع دست به کار می‌شدیم و کیر خوشکلش کون و دهن من رو فتح می‌کرد.

داستان سکسی:

درمان طبیعی افسردگی مامان

مامان جدیدا به خاطر رفتن بابام خیلی ناراحت بود و افسردگی گرفته بود ... هفته ای 3 جلسه پیش روانپزشک می رفت ، ولی هیچ تاثیری نداشت . بالاخره تصمیم گرفت که دیگه الکی به این روانپزشک پول نده ولی آخرین جلسه رو بهش گفته بود که حتما بیا یه روش جدید پیدا کردم ... وقتی موقع آخرین جلسه رسید بهش گفتم مامان منم می خوام باهات بیام . اولش قبول نکرد ولی یکم که بهش گفتم قبول کرد ... سریع حاضر شدم و باهم رفتیم .

داستان سکسی:

سکس و من و مامانم

سلام. ماجرای من از اونجايی شروع شد که من تازه کرک و پشمی درآورده بودم وهمش نگام تو کس و کون همسایه ها و فامیلا بود ولی بعد از یه مدت تکراری می شدن و برام اون جذابیت رونداشتن همه جز یه نفر. مامانم! اولا از خودم خجالت می کشیدم که مامانمو دید می زنم ولی خوب این حس اینقدر قوی بود که نمی شد مهارش کرد. بابام از آدمای تقریبا مذهبی بود و این ترس منو چند برابر می کرد ولی مامانم خوشبختانه این جوری نبود ومعمولا تو خونه خیلی راحت می گشت که همینم منو انگولک می کرد.

داستان سکسی:

هومن و مامان ساقی

جریانی که میخوام بگم 7 سال پیش شروع شد اسم من هومن و ساقی مامانم اون موقع من 20 ساله ومامانم 35 سالش بود من از اول مامانمو ساقیجون صدا میکردم ومامان نمی گفتم از وقتی یادم میاد مامان و بابا همیشه با هم دعوا داشتن من بعد از سربازی یک مغازه پوشاک اسپرت فشن تو یکی از مراکز خرید بالا شهر باز کردم البته مغازه مال مامانم هستش .

داستان سکسی:

مامان و کیر گنده همسایه

سلام.اسم من فريد هستش 19 سالمه اهل تهران.مامانم مرجان 40سالشه.بابامم نگهبان شرکته ساعت هفت صبح تا هفت شب تو سره کاره.ما تو پایين شهر تهران زندگی میکنيم و خونه ها تقریبا نزدیکه هم هستن خونه ما حيات دار هستش خونه روبه رویيمون تقریبا اپارتمانى بود و از پنجره اونا حيات ما کامل ديده میشد.نزدیکیاى عيد 93 بود ساعت هشت شب بود مامانم چنتا فرش انداخت حيات بشوره.از منم کمک خواست منم شروع کردم ب شستن فرش.مامانم هم اومد حيات بشوره ديدم مامانم شلوار تنگ با تاب پوشيده بهش گفتم همسایه رو ب رویيمون ميبينه توروزشته گفت اشکال نداره بهش شک کردم زود گفتم برو لباس بپوش وگرنه فرش نمیشورم اونم گفت نشور رفتم لباس

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - مامان