شما اینجا هستید

دنباله دار

سکس در قطار (1)

سلام نیما هستم.25سالمه.از استان فارس.کیرمم ادعایی ندارم15سانته. زودم ارضا میشم معمولا. چند وقته داستان های سکسی که دوستان میفرستن رو مطالعه میکنم وهمیشه تعجبم از این بوده که افراد داخل داستان چقدر زود اوکی میشدن وهمون بار اول خیلی راحت همه کارم میکردن بدون دردسر... از اوناشم نیستیم که خیلی جلوی همدیگه راحت میچرخن و به قول داستانا که خواهرزنم جلوم با دامن کوتاه وسکسی میچرخیدم نیستیم.

داستان سکسی:

افسانه آه (1)

افسانه آه...
اپیزود اول – من
به جرم تو را دوست داشتن مستانه ، چه زود مست خزان شد بهارم مستانه
از کنارشون که رد شدم ، ناخودآگاه نگاهم تعدادشون رو شمرد ، پنج تا جوون حدود بیست و چند سال که داشتن با صدای بلند بدون توجه به تمام آدمهایی که تو پارک بودند ، میخندیدند و قلیون میکشیدن ، تعداد قلیونها که شش تا بود توجهمو جلب کرد ، یه قلیون اضافی به عنوان زاپاس گذاشته بودن کنار ، شایدم برای مهمون دیگه ای بود.

داستان سکسی:

عیال حشری من (1)

دوستان سلام قبل ازهرچیزی خودم و همسرم را با نام های مستعار پوریا و شهین معرفی میکنم و قابل ذکر اینکه اهل داستان سرایی نیستم ودر اولبن خاطره ای که برای شما روایت میکنم از آشنایی تا ازدواجمان را بطور مختصر و در ادامه گزیده ای از سرگذشت زناشویی پانزده ساله منو شهین روبراتون تعریف میکنم .

داستان سکسی:

ماندانا (2)

...قسمت قبل

توضیح نویسنده:نظراتتون رو خوندم.ایراد گرفته بودین که چرا شخصیت داستان پولداره ،ایده ال گراست.خب این یه داستانه.همون طور که اقایون دوس ندارن داستانی بخونن که شخصیت دخترش چاق باشه یا قدش کوتاه باشه یا صورت زیبایی نداشته باشه ،در مورد خانم ها هم همینه،چه اشکالی داره شخصیت داستان خوش اندام و پولدار باشه. بعضی از قسمت ها مثل این قسمت چیزهای سکسی کم داره و کسایی که کم طاقتن نخونن. داستان قبلی رو خیلی وقت پیش گذاشته بودم حالا نمیدونم قسمت دومش کی تایید میشه

داستان سکسی:

اولین تا آخرین سکس سامان (1)

سلام سامان هستم بیستو هفت ساله از تهران. اومدم داستان روزای گذشتمو تا اتفاق چند ماه پیشم رو بنویسم تا وجدانم راحت شه اگه بشه. از بچگی عاشق دختر خالم بودم اسمش سارا بود با یه اشتباه باعث شدم یک عمر حسرت برا دلم بمونه.سارا یه سال ازم کوچیکتر بود. از بچگی با هم بازی میکردیم و همیشه باهم بودیم اون موقع ها میدونستم واسه همیشه میخوامش ولی نمیدونستم سکس چیه.

داستان سکسی:

سکس متاهلانه (1)

سلام دوستان، میلاد هستم.۲۷سالمه. داستانی که می نویسم مربوط به سال ۹۱ هست. زمانی که سال آخر ارشد بودم وتو خوابگاه دانشجویی داشتم رو تز ارشدم کار میکردم. این قسمت اولشه، اگه دوست داشتید بگید ادامه بدم. تو‌اون روزها من صبحها که از خواب بلند میشدم اول یه یک ساعتی تو چت روم ها کس چرخ میزدم تا شاید یه خانومی به من پا بده و یه سکسی داشته باشم. همیشه دنبال خانومای متاهل و مطلقه بودم. فکر اینکه بتونم با یه خانم متاهل سکس کنم داشت دیوونه ام میکرد. خلاصه هر روز چت بی نتیجه. تااینکه یه روز صبح به یه آی دی با نام الهام پی ام دادم، اون هم جواب داد و با هم آشنا شدیم.

داستان سکسی:

حق السکوت (‍1)

خودش بود. کوروش.خودِ نحسش. تو شلوغیِ جمعیتِ سالن که داشتن تو همدیگه میلولیدن ٫خیره شده بود به من.هم منو معذب کرده بود هم میترا زنشو.اونهم زنی که به خاطرش من رو سالها پیش تنها گذاشته بود و به حس خالصانه و عاشقونه ام پشت پا زده بود. وقتی رفت حتی اونقدر مردونگی نداشت که بهم بگه, بی انصاف. نمیدونم چرا از اینکه بهم نگاه میکرد احساس میکردم کثیف میشم. تو نگاهش یه جور خواستن بود و دلتنگی.اصلاً کوروش به چه حقی باید دلش واسه من تنگ بشه.اون زن داره و من شوهر. شوهری که دوستش دارم و دوستی و صداقتشو بارها بهم ثابت کرده.

داستان سکسی:

ساناز (1)

همیشه همه جا تنها بودم،توی مهمونیا یا مسافرت های خارج شهر کلا بگم just elone من سانازم 22سالمه و بخاطر تحصیل از خانوادم دور شدم وبه شیراز اومدم.اوایل برام دوری از خانواده سخت بود اما کم کم عادت کردم، یروز که داشتم تو دانشگاه هراسان دنبال استاد میگشتم دیدم دختری تو اتاق استاد نشسته و دست استاد روی رون پاشه خیلی تعجب کردم و برگشتم پشت در تا استاد سرش خلوت بشه.خلاصه اونروزم گذشت تا یکی از دوستام بهم پیشنهاد داد تا بریم سپیدان برف بازی منم اکی دادم و قرار شد 1هفته دیگه بریم خیلی استرس داشتم که چی بپوشم ولی بلاخره ی ست کا شن و شلوار صورتی خریدم که برم برف بازی.من قدم نمیدونم چنده آخه نو این چیزا

داستان سکسی:

آتش، رستاخیز من است (2 و پایانی)

...قسمت قبل

پس از آن به طرز شگفت آوری دوست داشتم آن چادر خشن را از تن او جدا کنم و آن جسم مشکی رنگ زبر را آتش بزنم . مطمئن بودم اگر لحظه ای چادر او را از تنش جدا کنم زیبایی منحصر به فردی را در او خواهم دید. چشمان من تنها آرزویش آتش زدن این چادر این نیروی سرکوب گر وحشی که تنها دروغ می گوید ، بود.

داستان سکسی:

روزهای تاریک شبهای روشن (1)

نورِ ماه روی دریاچه افتاده بود وبا سکوت مطلقِ توی جنگل یه حالت خوفناک و در عین حال جادویی به محیط میداد. کیان همونطور که حواسش به رانندگیش بود سعی میکرد از این منظرهٔ زیبا بی بهره نَمونه وگاه گداری یه نگاه زیر چشمی به دریاچه مینداخت. نمی دونست چرا امّا دلش خواست که برای چند لحظه ای توقف کُنه و یه استراحت کوتاه. ساعتها بود که یک بند رونده بود و به یه استراحت نیاز داشت. آروم کنار جاده نگه داشت و پیاده شد. تازه متوجه شد که چقدر کمرش خسته بوده و به یه کش و قوس اساسی نیاز داشته.

داستان سکسی:

اولين باری كه كوس دادن زنم رو ديدم

باسلام من بهنام هستم الان ٤٠ سالمه زنم میترا هم ٣٧ سالشه اين واقعيتي كه براتون تعريف ميكنم برميگرده به ١٠سال پيش كه يه روز ساعت ١٢ظهربود كه همسرم میترا بهم زنك زِد گفت ماشين لباسشويي داشت كار ميكرد يه دفعه خاموش شد كلي هم لباس نشسته دارم حالشم ندارم با دست بشورم گفتم زنك بزن نمايندكي بيان درستش كنن گفت زنك زدم گفتن فردا ميتونيم بيايم گفتم خوب بزار فردا ميان ديكه گفت اين سر خيابون يه تعميركار هست زنك بزنم ببينم مياد يا نه گفتم باشه زنك بزن اومد خداحافظي كنه گفت مرسي عزيزم باي منم گفتم خواهش ميكنم من كه كاري نكردم ديدم خيلي خوشحال شد نه به اولش كه زنك زِد اونقدر ناراحت بود من گفتم ببين جي شده

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دنباله دار