شما اینجا هستید

دنباله دار

ماندانا (2)

...قسمت قبل

توضیح نویسنده:نظراتتون رو خوندم.ایراد گرفته بودین که چرا شخصیت داستان پولداره ،ایده ال گراست.خب این یه داستانه.همون طور که اقایون دوس ندارن داستانی بخونن که شخصیت دخترش چاق باشه یا قدش کوتاه باشه یا صورت زیبایی نداشته باشه ،در مورد خانم ها هم همینه،چه اشکالی داره شخصیت داستان خوش اندام و پولدار باشه. بعضی از قسمت ها مثل این قسمت چیزهای سکسی کم داره و کسایی که کم طاقتن نخونن. داستان قبلی رو خیلی وقت پیش گذاشته بودم حالا نمیدونم قسمت دومش کی تایید میشه

داستان سکسی:

اولین تا آخرین سکس سامان (1)

سلام سامان هستم بیستو هفت ساله از تهران. اومدم داستان روزای گذشتمو تا اتفاق چند ماه پیشم رو بنویسم تا وجدانم راحت شه اگه بشه. از بچگی عاشق دختر خالم بودم اسمش سارا بود با یه اشتباه باعث شدم یک عمر حسرت برا دلم بمونه.سارا یه سال ازم کوچیکتر بود. از بچگی با هم بازی میکردیم و همیشه باهم بودیم اون موقع ها میدونستم واسه همیشه میخوامش ولی نمیدونستم سکس چیه.

داستان سکسی:

سکس متاهلانه (1)

سلام دوستان، میلاد هستم.۲۷سالمه. داستانی که می نویسم مربوط به سال ۹۱ هست. زمانی که سال آخر ارشد بودم وتو خوابگاه دانشجویی داشتم رو تز ارشدم کار میکردم. این قسمت اولشه، اگه دوست داشتید بگید ادامه بدم. تو‌اون روزها من صبحها که از خواب بلند میشدم اول یه یک ساعتی تو چت روم ها کس چرخ میزدم تا شاید یه خانومی به من پا بده و یه سکسی داشته باشم. همیشه دنبال خانومای متاهل و مطلقه بودم. فکر اینکه بتونم با یه خانم متاهل سکس کنم داشت دیوونه ام میکرد. خلاصه هر روز چت بی نتیجه. تااینکه یه روز صبح به یه آی دی با نام الهام پی ام دادم، اون هم جواب داد و با هم آشنا شدیم.

داستان سکسی:

حق السکوت (‍1)

خودش بود. کوروش.خودِ نحسش. تو شلوغیِ جمعیتِ سالن که داشتن تو همدیگه میلولیدن ٫خیره شده بود به من.هم منو معذب کرده بود هم میترا زنشو.اونهم زنی که به خاطرش من رو سالها پیش تنها گذاشته بود و به حس خالصانه و عاشقونه ام پشت پا زده بود. وقتی رفت حتی اونقدر مردونگی نداشت که بهم بگه, بی انصاف. نمیدونم چرا از اینکه بهم نگاه میکرد احساس میکردم کثیف میشم. تو نگاهش یه جور خواستن بود و دلتنگی.اصلاً کوروش به چه حقی باید دلش واسه من تنگ بشه.اون زن داره و من شوهر. شوهری که دوستش دارم و دوستی و صداقتشو بارها بهم ثابت کرده.

داستان سکسی:

ساناز (1)

همیشه همه جا تنها بودم،توی مهمونیا یا مسافرت های خارج شهر کلا بگم just elone من سانازم 22سالمه و بخاطر تحصیل از خانوادم دور شدم وبه شیراز اومدم.اوایل برام دوری از خانواده سخت بود اما کم کم عادت کردم، یروز که داشتم تو دانشگاه هراسان دنبال استاد میگشتم دیدم دختری تو اتاق استاد نشسته و دست استاد روی رون پاشه خیلی تعجب کردم و برگشتم پشت در تا استاد سرش خلوت بشه.خلاصه اونروزم گذشت تا یکی از دوستام بهم پیشنهاد داد تا بریم سپیدان برف بازی منم اکی دادم و قرار شد 1هفته دیگه بریم خیلی استرس داشتم که چی بپوشم ولی بلاخره ی ست کا شن و شلوار صورتی خریدم که برم برف بازی.من قدم نمیدونم چنده آخه نو این چیزا

داستان سکسی:

آتش، رستاخیز من است (2 و پایانی)

...قسمت قبل

پس از آن به طرز شگفت آوری دوست داشتم آن چادر خشن را از تن او جدا کنم و آن جسم مشکی رنگ زبر را آتش بزنم . مطمئن بودم اگر لحظه ای چادر او را از تنش جدا کنم زیبایی منحصر به فردی را در او خواهم دید. چشمان من تنها آرزویش آتش زدن این چادر این نیروی سرکوب گر وحشی که تنها دروغ می گوید ، بود.

داستان سکسی:

روزهای تاریک شبهای روشن (1)

نورِ ماه روی دریاچه افتاده بود وبا سکوت مطلقِ توی جنگل یه حالت خوفناک و در عین حال جادویی به محیط میداد. کیان همونطور که حواسش به رانندگیش بود سعی میکرد از این منظرهٔ زیبا بی بهره نَمونه وگاه گداری یه نگاه زیر چشمی به دریاچه مینداخت. نمی دونست چرا امّا دلش خواست که برای چند لحظه ای توقف کُنه و یه استراحت کوتاه. ساعتها بود که یک بند رونده بود و به یه استراحت نیاز داشت. آروم کنار جاده نگه داشت و پیاده شد. تازه متوجه شد که چقدر کمرش خسته بوده و به یه کش و قوس اساسی نیاز داشته.

داستان سکسی:

اولين باری كه كوس دادن زنم رو ديدم

باسلام من بهنام هستم الان ٤٠ سالمه زنم میترا هم ٣٧ سالشه اين واقعيتي كه براتون تعريف ميكنم برميگرده به ١٠سال پيش كه يه روز ساعت ١٢ظهربود كه همسرم میترا بهم زنك زِد گفت ماشين لباسشويي داشت كار ميكرد يه دفعه خاموش شد كلي هم لباس نشسته دارم حالشم ندارم با دست بشورم گفتم زنك بزن نمايندكي بيان درستش كنن گفت زنك زدم گفتن فردا ميتونيم بيايم گفتم خوب بزار فردا ميان ديكه گفت اين سر خيابون يه تعميركار هست زنك بزنم ببينم مياد يا نه گفتم باشه زنك بزن اومد خداحافظي كنه گفت مرسي عزيزم باي منم گفتم خواهش ميكنم من كه كاري نكردم ديدم خيلي خوشحال شد نه به اولش كه زنك زِد اونقدر ناراحت بود من گفتم ببين جي شده

داستان سکسی:

داستان دو نفر (1)

یه معذرت خواهی به خاطر اینکه طولانیه و پر بار نیست. اصلا نمیدونم واقعیت داره یا نه.چندسال پیش برای من که اونقدر هوسران بودم و اوج لذت جنسی رو با میترا، دوست دختر خوشگل دوران دانشگاه تجربه کرده بودم، این روزا خیلی سخت میگذشت.خیلی وقت بود با هیچ دختری رابطه ای نداشتم.یعنی بعد از میترا که با اون همه مکافات و عذاب وجدان ولش کردم و رفتم واسه خدمت سربازی، فقط چندتا سکس بد مزه با یه دختر داغونتر از خودم داشتم و اونم دست آخر واسم ناز کرد و دیگه نتونستم یا نخواستم که با کسی باشم.

داستان سکسی:

مرز عشق و شهوت پریسا (1)

ماجرا از جایی شروع شد که با شوهرم دوست صمیمی شد و پاش به خونه ما باز شد . کیارش پسر خوشتیپ و قدبلندی بود . به گفته خودش چند سال بود ورزش میکرد . هیکل خیلی خوبی داشت اما مثل خیلی پسرها پف کرده نبود . من سه سالی بود ازدواج کرده بودم . با بهنام همکلاسی دانشگاه بودیم و بعد از مدتی دوستی . نامزد کردیم و بعد از فارق التحصیل شدنمون ازدواج کردیم . هردو معماری خونده بودیم . بهنام موقعیت شغلی بهتری داشت و برای همین اون شروع به کار کرد و من توی خونه موندم . من 30 سالم شده بود . دختر شوخ طبع و گرمی بودم . توی دانشگاه دوست های زیادی داشتم .

داستان سکسی:

خاطرات و خطرات (1)

من داستان نویس نیستم اما داستان زندگی من پر است از خاطراتی که گاه آزارم میده و گاهی باعث شادیم میشن. یکی از این خاطره ها رو با شماها درمیون میزارم: یه روز پاییزی با سرمای غیر معمول بود دم دمای غروب هوا سایه روشن ولی نه کاملاً تاریک، نشسته بودم جلوی آلونک روی شیرونی و طبق معمول دور از چشم پدر و مادر داشتم سیگار میکشیدم، سرما یه کم اذیتم می کرد. تازه اومده بودیم رشت یه کم بیشتر از 12 سال داشتم به عنوان یه پسر 12-13 ساله چیز زیادی از سکس نمیدونستم. بین لذت سیگار کشیدن مخفی و اون سرمای لعنتی در تقلا بودم که یه دفعه چراغ اتاقی توی خونه روبرویی روشن شد.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دنباله دار