شما اینجا هستید

دنباله دار

تجارب معلم کوچولو (1)

سلام داستانم زیاده واقعا طویل هست اگ حوصله نداری نخون ولی بخدای افریننده احساس ها واقعیته
من المپیاد شیمی و زیست مقام اوردم و تا امسال ک پزشکی تهران قبول شدم بچه زرنگ بودم و همیشه اسم منو بدیوار مدرسه و محله میزدن تو شهرمون تن تن مراسما دعوت میکردن و ...... بخاطر همین سابقم خیلیا ازم میخاستن ک باهاشون کار کنم از اونجایی ک واقعا واس درسام تلاش میکردم میشه گف یه معلم خوب شده بودم در سطح دبیرستان البته با تجربه کم

داستان سکسی:

زنی از جنس عشق (1)

امروز صبح انگار با بقیهٔ روزها فرق داشت. حتی دوش معمولی خسته کننده اش که هر صبح می گرفت به نظرش هیجان انگیز و متفاوت بود. برای اولین بار بعد از ۱۴ سال ، خودشو به چشم خریدارتو آینه نگاه کرد و با کمال تعجب متوجه شد که داره مثل ۱۶ سالگی اش فکر میکنه. همونقدر نا مطمئن و بی دست و پا. حتی اگه دختر کوچولو... راستی چند سالش بود؟ نمیتونست سن و سال دختر رو از صورتش تخمین بزنه .یه لحظه غم دنیا ریخت تو قلبش. ۱۴ سال پیش وقتی سرطان پروستات گرفت، فکر میکرد که دیگه زندگی سکسی اش تموم شده. اون موقع ها تازه از زن اولش جدا شده بود. بچه ای هم نداشت که دلش به چیزی خوش باشه.

داستان سکسی:

مهسا (5 و پایانی)

...قسمت قبل

داستان در مورد جوان سی و چند ساله نویسنده ای به نام سیاوش است که در رابطه ای با مهسا ، دوست خواهر خود که آرایشگری حرفه ای و مطلقه است ، دل به او میبازد ، اما این دلباختن ، هنوز رنگ واقعیت نگرفته و سیاوش درگیریهایی با خود و اطرافیان و حتی شوهر سابق مهسا که هنوز حضور سایه وار او در زندگی انها احساس میشود دارد.
و حالا ادامه داستان....

داستان سکسی:

عشق خطرناک (1)

دِمیتری از پشت پردهٔ اتاقِ کارش به حیاط سر سبز و تازه بهاریِ قلعه نگاهی انداخت. براش جالب بود که به این خونه لقب قلعه داده بودن ،چون اینجا یه جنده خونهٔ بزرگ و اشرافی بود با ۲۱ اتاق خواب مجهز که البته یکیشون مطب دمیتری بود که به عنوان دکتر اینجا کار می کرد.بقیهٔ اتاقها برای راه اندازی کار مشتری ها استفاده می شدن.ماه مِی بود و آغاز زندگی. تمام موجودات از درختان تا حیوانات قرار بود یه شانس دوباره داشته باشند برای زندگی, واین در حالی بود که خیلی ازانسانها در شُرُفِ از دست دادن این شانس قرار داشتن.دمیتری دستی به سرش کشید که بیشتر حالت کچلی داشت تا کم پشتی.

داستان سکسی:

ماندانا (1)

از روی صندلی بلند شدم و یه نگاهی به اینه انداختم.بعد از مدت ها حس شادی رو درونم پیدا کردم.حس امید و انگیزه و مفید بودن.زنگ تلفن منو از افکارم بیرون اورد.
-جانم امیر
-کجایی؟کیک رو گرفتی؟من دارم میرم دنبالش.دیر نکنی همه چی خراب شه.
-نه بابا راه افتادم حواسم هست.
-راسی یکی از دوستای قدیمیم هم میاد برای اماده کردن نور اتاق و اینا.عکاسه.اسمش سپهره زود برو نمونه پشت در.
-باشه.فعلا

داستان سکسی:

تجاوز خوشایند (1)

با سلام خدمت همه دوستان شهوانی فدای شهوت همتون بشم. من شیوام 20 سالمه ماجرا از وقتی شروع شد که ما با خونواده می رفتیم تو یه باغی توی روستا نزدیک شهرمون که باغهای زیادی داشت خیلی آب و هوای تمیزی داشت مثل جنگل میموند ما اکثرا جمعه ها می رفتیم اونجا و چادر میزدیم و خوش میگذروندیم اکثرا یا با عموم اینا میرفتیم یا با خاله اینا یه روز طبق روال جمعه ها بساطمون رو جمع کردیم و راه افتادیم و رسیدیم و تو یکی از باغا چادر زدیم بابام و شوهر خالم بساط جوجه کباب رو آماده کردن و خوردیم و مشغول استراحت شدیم

داستان سکسی:

دانستن چیزی...(1)

اهورا در این کلاس غریبه بود. کلاسی که دیوارهایش یادآور گذشته های دور بود. سقف این کلاس قدیمی بود و اگر روزی باران میبارید آب از روزنه های سقف چکه میکرد. اما مدت ها بود که باران نباریده بود. هر روز وارد این دبیرستان غم زده میشدو مجبور بور ساعت ها معلم ها و شاگردان را تحمل کند. اهورا هیچگاه نمیتوانست آنها را درک کند. رفتار و صحبت های انسان های اطرافش برایش موهوم،خیالی،پست و بی روح جلوه میکرد. این احساس از اول زندگی اش او را در برگرفته بود و هیچگاه نمیتوانست از شر آن خلاص شود. شاید هم از این احساس لذت میبرد. از نظر او انسان های اطرافش وانمود میکنند. صحبت میکنند و وانمود میکنند.

داستان سکسی:

مهسا (3)

...قسمت قبل

داستان در مورد پسری سی و چند ساله است که بعد از آشنایی با آرایشگر خواهر خود ، با آنکه میداند ، او مطلقه و دارای فرزند است ، در شبی عاشقانه از او خواستگاری میکند و تجربه سکس با او را میچشد.
و حالا ادامه داستان...

داستان سکسی:

مهسا (2)

...قسمت قبل

داستان در مورد جوانی سی و چند ساله به نام سیاوش است که مجرد است و نویسندگی میکند، سیاوش بهمراه خواهر و شوهر خواهر خود در منزل مسکونی شریکی زندگی میکنند ، اما در شبی عجیب ، سیاوش گرفتار ماجرایی پیچیده با مهسا ، که آرایشگر و دوست خواهر سیاوش است ، میشود و حالا ادامه ماجرا...

داستان سکسی:

مهسا (1)

صدای در رو که شنیدم ، آخرین پک سنگین رو به سیگار زدمو ، ته سیگارم رو با حرکت دو انگشتم به دورترین نقطه ممکن پرت کردم ، نسیم سرد شب زمستونی پوست تازه اصلاح شده صورتم رو مور مور میکرد ، اما من عاشق سرما بودم و از سوز سرما لذت میبردم ، صدای سیستم صوتی رو که تو تنهایی زیاد کرده بودم و ترانه داریوش که شام مهتاب رو میخوند :
تو اون شام مهتاب کنارم نشستی ، عجب شاخه گل وار به پایم شکستی ، قلم زد نگاهت به نقش آفرینی ، که صورتگری را نبود اینچنینی ...
رو کم کرد و صدا کرد سیاوش کجایی ؟

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دنباله دار