شما اینجا هستید

دوست پسر

سکس هول هولی

سلام من رها 21 سالمه یه دوست پسردارم که خیلی عاشقشم اونقدر که با شرایطه سخت گیری خانوادم با یه دروغ سر از شهری که زندگی میکرد در اوردم و رفتم برا اولین بار ببینمش اینقدر قبلش از سکس گفته بودیم که برای تجربه اول خودمم باورم نمیشد اینقدر مشتاقم.تابستون بود مرداد ماه هوا خیلی گرم بود تا اومدم برسم سر قرار خیسه عرق شده بودم جوری که با خودم گفتم حالا بدش میاد نمیکنم و عقده ای میشم وقتی رسیدم منو برد مغازه دوستش خیلی آدمای لارج و با شعوری بودن با خودم گفتم وای حالا همین یه ذره وقتم اینجا میگذره و اینجور که بوش میاد سکسی در کار نیست تو این فکرا بودم یهو اقا ساسان گفت حامد خانومتو بردار ببرین اتاق

داستان سکسی:

اولین سکس من تو لواسون

سلام من نگارهستم 23 سالمه و این خاطره ی اولین سکسمه ک واقعیه و واسه 3 سال پیشه قیافم تعریف نباشه قشنگه تیریپامم اکثرا خفنه شاید واسه همینه ک تونستم ارین و ک یکی از پولدارا و بچه خوشگلای تهران بود و همه دوستامم تو کفش بودند و تور کنم.ماجرای اولین سکسم از اونجا شروع شد:

داستان سکسی:

سکس غیرمنتظره با حمید

سلام به تمام دوستان شهوانی داستانی که میخوام براتون تعریف کنم ماله 4ماهه پیشه من نگارم و20سالمه از طریق دختر خالم با یه نفر دوست شدم که اسمش حمید بود من توی 2ماهه اول زیاد بهش محل نمیدادم اونم همین طور اما بعد ازاینکه چند بارهمو دیدیمو بعد از 3.4بار که قرار گذاشتیم کمکم بهش احساس پیدا کردم اونم یه کم تغییر کرد.
حالا از اینا بگذریم چون نمیخوام سرتونو درد بیارم .

داستان سکسی:

خواستگار خواهرم

سالی که پیش دانشگاهی بودم تو آبان ماه یک خواستگار برای خواهرم که 5 سال از من بزرگتره و اون سال سال اول دوره فوق لیسانسش بود ، اومد . بعد از چند مرتبه رفت و اومد بالاخره به توافق رسیدن و قرار شد چند ماهی برای آشنایی بیشتر با هم باشن . تو این مدت رابطه بینشون خیلی صمیمی شده بود و منم از روی کنجکاوی sms های خواهرم را چک می کردم و بعد از یه مدتی فهمیدم رابطشون به سکس هم کشیده شده . پدرم نمایندگی فروش لوازم خانگی داره و با مادرم ادارش می کنند و منم روزهایی که بعد از ظهرش کلاس کنکور داشتم فرصت مناسبی برای خواهرم و علی شده بود ، با خودم تصمیم گرفتم سکسشون را از نزدیک ببینم

داستان سکسی:

عذاب وجدان دختر خجالتی

سلام دوستان من تازه امروزعضو شدم فقطم متنا روخوندم و شاید یه جورایی خاطراتیو فراموش کرده بودمو دوباره یادم اومدن.من اسمم سپیده اس 3ماه دیگه 18سالم میشه.همیشه تا یادمه دخترخوبی بودم بچه درس خون.شاید 3سال پیش بودیعنی دیگه خیلی بچه بودم تازه گوشی دستم گرفته بودم باهیچ پسری رابطه نداشتم تا اینکه خودم مزاحم یکی از پسرایه فامیلمون شدم شروشیطون بود.

داستان سکسی:

مهمونی رفتنم ولی کاش نمی رفتنم

من غزل 20 ساله حدود 3 سال پیش یروز عصر قرار بوود با دوستم (عسل) بریم بیرون بگردیم گفت تولد یکی از دوستاشه اصرار کرد منم برم باهاش .رفتیم چندتا دختر و چندتا پسر بودن .من خیلی خجالتی بودم تا اون زمان دوست پسری نداشتم . ی گوشه واسه خودم نشسته بودم و با موبایلم ور میرفتم . دیدم ی پسره خوشتیپ و قدبلند و خوش قیافه (سیاوش) اومد کنارم نشست و یه مشت سوال پرسید چند سالته ؟ چی میخونی ؟ و ... (خیلی قشنگ حرف میزد)منم بهش ج میدادم . دستمو گرفت منو برد پیش دوستاش گفت این دوست دختر منه ...منم چون ازش خوشم اومده بود هیچی نگفتم ... بعد از 1ساعت که اونجا نشسته بودیم به عسل گفتم بریم دیگه بسه .

داستان سکسی:

بهترین سکس تارا

سلام
اولین بارمه که مینویسم
دوست پسرم پسر خیلی ساکت و ارومیه
تو یک سالی که باهمیم سکس داشتیم اما خیلی یکنواخت
من خودم سکسی که توش یکم خشونت باشرو دوست دارم علی(دوست پسرم) هم این موضوع رو میدونه اما تو سکسامون تاحالا این کارو نکرده بود
تا چند روز پیش که منو دعوت کرد خونش رفتم و کنارهم نشستیم و حرف میزدیم همدیگرو بغل کرده بودیم ک صورتش رو به صورتم نزدیک کرد
کم کم لباشوکشید رو لبام منم همراهیش کردم و دیگه کامل داشت ازم لب میگرفت با یه دستش کمرمو گرفته بود و یه دستش رو سینم
محکم سینمو فشار میداد و منم لذت میبردم
بعد دستمو گرفتو بردتم تو اتاق

داستان سکسی:

سکس داغ با امیر

سلام .اسم من تيناست .اين خاطره بر ميگرده به 2 سال پيش يعني اولين سكس داغ من با امير .دوست پسرم .اون موقع من 20 سالم بود (يعني الان 22 سالمه ) و امير 23 سالش بود.ما به وسيله ي دوستم پريسا با هم اشنا شديم و بعد از دو .سه دفعه بيرون رفتن به هم علاقه مند شديم و با هم ديگه دوست شديم .امير بهم گفته بود كه اگه ميخواي با من دوست شي بايد با من راحت باشي ومنم بهش گفته بودم خانواده ي من اجازه ي هر كاري رو بهم نميده .اما چند باري كه با هم بيرون رفتيم خيلي ناگهاني بهم لب ميداد ....واااي خدا .اگه بدونيد چه لبايي داشت .قبلش كه ميخواست با من لب بده اول لباشو خيس ميكرد بعد لب ميداد .هميشه هم يه ادامس نعنايي

داستان سکسی:

شب به یاد ماندنی در سرعین

سلام دوستان امیدورام از این داستانی که میزارم خوشتون اومده باشه من اسمم سحر هست 23سالمه این خاطره ای که میخوام براتون بگم در یکی از شبهای تابستانی سال 91در شهر سرعین در یکی از هتل های سرعین بود که اسمش هم هتل اترک هست سه مجرد بودیم (البته مجرد خانوم)رفتیم تو اون هتل اتاق گرفتیم اونجا هم تشکیلاتی زیبا بود و برای سه روز اتاق گرفته بودیم در دومین روز بچه ها گفتند بریم آبدرمانی این هتل صبح رفتیم تو رستوران هتل صبحانه رو خوردیم و رفیتم تو آبدرمانی بعد از آبدرمانی اومدیم بالا که استراحت کنیم بعد بریم به سمت شهر منم لباسهای زیرمو تو دومین ساختمان هتل (بلوک دوم)گذاشتم تو تراس که خشک بشن بعد رفتیم ش

داستان سکسی:

سکس طولانی با دوست پسرم

سلام شقایق هستم 22 سالمه
اولین باره که در این مورد می نویسم
من تا حالا با پسرای زیادی دوست بودم،با اکثرشون هیچ رابطه ای نداشتم،با بعضیاشونم ذر حد مالش و لب و لوب
با تعداد کمیشون که واقعا احساس می کردم دوسم دارن و از رو دوس داشتن می خوان باهام سکس داشته باشن فرا تر از لب و این حرفا
امیر تنها کسی بود که با اینکه حسی بهش نداشتم دلم می خواست سکس و باهاش تجربه کنم،روبروی دانشگاهمون دفتر فنی داشت.همیشه همه ی کارامونو می بردیم پیش اون.بعد از یکی دو ترم تقریبا باهاش صمیمی شدم.بین پسرایی که تا حالا باهاشون دوست بودم از لحاظ ظاهری ساده بود

داستان سکسی:

سکس با دوست پسره کیرکلفتم

سلام من صدف هستم 18 سالمه ...نمیدونم از کجا باید شروع کنم ولی داستانی که براتون میگم کاملا واقعیه و آذر ماه سال 91 برام اتفاق افتاده....من تا حدی با دوست پسرم راحت بودم و صمیمی...یعنی خیلی راحت همدیگرو بغل میکردیم و لب و بوس و...ولی تا حالا منو نکرده بود..یعنی خیلی شخصیت وشعورش بالاست و به زور کاری رو انجام نمیده..یه روز که مامان بابام رفته بودن خونه خالم..من تو خونه تنها شدم زنگ زدم بهش گفتم که بیاد...تا فاصله ای که اون برسه رفتم حموم و حسابی خودمو تمیز کردم...یه ساپورت پوشیدم با دامن لامبادا...با یه تیشرت خیلی خوشگل..خوشبختانه اونروز همسایه های فضولمون نبودن..سریع درو باز کردم و اومد تو.

داستان سکسی:

دیدار با عشقم محمد بعد سه ماه

بعد از 3ماه محمدو میدیدم.اونایی که دوری چشیدن میدونن که بعد از 3 ماه با عشقت سکس داشته باشی چه حالی میده.
مامان و بابا رفته بودن پیش داداشم که یه شهر دیگه دانشجو بود.محمدم همون روز اومد خونه ما که چند روزی پیشم بمونه و کلی با هم حال کنیم.
وقتی محمد درو زد رفتم درو باز کردم و دیدمش،اونقدر حشری بودم که همونجا پریدم تو بغلش و اونم منو بغل کرد و یه سر برد تو اتاق .
شروع کردیم لبای همو خوردن و محمد با یه دستش سینه هامو میمالوند.یه دستشم برده بود تو شرتم و کسمو میمالوند.

داستان سکسی:

پیامک های سکسی من و دوست پسر سابقم

گفت و گوی sms من و دوست پسر سابقم – ساعت 24
دوست پسرم (س) : سلام بیداری ؟
من : سلام عزیزم بیدارم .
-: حرفهای سکسی بزنیم ؟
-: باشه .
-: اول تو بگو خوشگله .
- : کاش کرمان ساکن بودم اون وقت مثل سابق جمعه ها ميامدم پيشت و تو با کوس و کونم بازى مى کردى و کيرت را چند بار تو سوراخهاى کوس و کونم مى کردى و با پستانهايم بازى.اوووف.کيرت تو کوسم بدجنس چرا اينقدر دورى؟
-: آره کاش بودی و لخت می شودی و من هم حسابی می کردمت .
-: اگه پیشت بودم چی کار می کردی ؟

داستان سکسی:

سیده حشری و کیر آرمانی

این داستان واقعیه
سال گذشته بعد امتحانای ترم تابستونی با دوست پسرم دعوام شد
یه روز به بهونه ی دانشگاه از خونه زدم بیرونو تا ظهر تموم خیابونارو پیاده رفتم
خیلی خسته بودمو تشنم بود رفتم رستوران ایتالیایی و ناهار خوردم بعدم پیاده تا یه چایی اومدم که سوار تاکسی بشم
یه پژو جلوم ترمز زد منم با خیال راحت رفتم سوار شدم
بعد سر حرفو باز کردو چند تا سوال ازم پرسید
ازش خوشم اومد هم خوشگل بود هم با شخصیت به نظر می رسید
وقتی هم از خودش گفت فهمیدم 32 سالشه و بچه ی بالای شهره وقتی ازم شماره خواست با خیال راحت بهش دادم

داستان سکسی:

شب گاییده نشدن من

سلام من آنا هستم. یادم میاد پاییز 87 بود که رفته بودم پیش دوستم سوگند که تو شهرستان دانشجو بود و یه خونه نقلی داشت. دم غروبی فرزاد دوست پسر سوگند زنگ زد و بهش گفت که شب رو بیاد اونجا. سوگند گفت فرزاده میگه شب رو بیایین اینجا تو هم میای؟ من اولش خوشم نیومد نمیخواستم آرامش دونفرمون بهم بخوره اما وقتی اصرار کرد گفتم باشه.

داستان سکسی:

آبش ریخت رو سینه هام

سلام دوستای خوبم. من ارغوانم و عاشق سکس.... قدم 165 و وزنم 48 کیلو... امیدوارم از جالب ترین خاطره من لذت ببرید ♥

18 سالم بود... 1 دختر داغ و سکسی با یه هیکل فوق العاده..... زیاد اهل بسر بازی نبودم....... اما اون موقع با یکی آشنا شده بودم به اسم آرش..... 1 بسر برنز سکسی که هر دفعه با دیدنش خودم و خیس میکردم.... اون انقدر مغرور بودکه هیچوقت منو به خونش دعوت نمیکرد و دل من و بیشتر هوایی میکرد....... ووو اما داستان منو آرش از اینجا شروع میشه که : :

داستان سکسی:

بهرام منو دریاب

این خاطره ای رو که برا شما دوستان عزیزم مینویسم مربوط به زمانی است که من در شهر مشهد دانشجو بودم. اونجا با پسری آشنا شدم بنام بهرام. اولش همدیگرو نمیشناختیم اما به مرور زمان بیشتر با هم آشنا شدیم.بهرام خیلی مایه دار بود و تند تند برام خرج میکرد. منو برا ناهار بیرون میبرد.بعداز ظهرها میرفتیم شهر بازی. برام هدیه ها و سورپریزها داشت. یادمه برا تولدم یک نیم سکه طلا خریده بود. یکروز داشتیم توی پارک قدم میزدیم که کم کم بهرام سر موضوع رو باز کرد و گفت: بهاررر؟ پرنسسم؟ نظرت در مورد هم اغوشی و ناز و نوازش در آغوش من چیه؟

داستان سکسی:

اصلا عذاب وجدان نداشتم

میخوام براتون ماجرای سکس خودم و بوی فرندمو بگم! ما دوساله باهم دوستیم
من یه شهر دیگه غیر از شهر خودم دانشجو بودم و مثل همه ی دختر پسرا با سعید، آشنا شدم
سعید 5 سال از من بزرگ تره، قد بلند و خوشکل و خوش هیکل! البته منم خوشکلماااااا

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست پسر