شما اینجا هستید

خواهرزن

خوابی که حس منو به خواهر زنم عوض کرد

این داستان که میخوام واستون تعریف کنم برمیگرده به یه سال پیش که بهترین سکس من بود.خواهر زن من با مامانش زندگی میکنند چون مامان باباش از هم طلاق گرفتند از همون موقع که من با خانومم دوست بودم با این خواهر زنم که اسمشم هم سارا هستد زیاد صمیمی بودم طور بود که من به خانومم زنگ میزدم بیشتر شو با سارا حرف میزدم البته من نظری بهش نداشتم چون اون از من 3سال کوچیکتر بود (در ضما اسم من پویا هست و 24 سال دارم)

داستان سکسی:

میوه ممنوعه

آرمان هستم و این ماجرا کاملا واقعیه و اتفاق افتاده ، حدود سال ۹۰خواهرزنم با شوهرش دچار اختلاف شد و بخاطر اینکه خونواده ش شهرستان هستن از اون تاریخ تهران تو خونه من زندگی میکرد. ماندانا خواهرزنم واقعا ناز بود با هیکلی میزون و اندام بدون چربی اضافی که بعد جدایی از شوهرش آرایشگری میکنه و حسابی به خودش میرسه و زیباییش دل هر مردی رو میبره .خیلی وقت دنبال این بودم که ازش کامی بگیرم اما از عاقبت کار میترسیدم و هر نقشه ای که تو ذهنم میپروروندم به نتیجه نمیرسید ، باور کنید خیلی از شبا خوابشو میدیدم و خودمو خراب میکردم و خلاصه بدجوری رفته بود تو مخم .

داستان سکسی:

خواهرزن جیگرطلا

سلام من سامانم و میخام درمورد به حقیقت پیوستن رویام براتون بنویسم یه خواهرزن سبزه تودلبرو به نام یاسمین تمام فضای ذهنمو اشغال کرده بود وخیلی دلم میخواست یحالی باهاش بکنم راستی من سی وپنج سالمه قدبلند و سفید رو یاسمین هفده سالشه قدبلند سبزه باچشم وابرو مشکی گردن بلند کمر باریک کون نسبت به سن وسال خودش بزرگ خیلی شیرین زبون البته حشری !........زد برای ادامه تحصیل از روستاشون اومدشیراز خونه ما و شرایط برای رسیدن به کون تنگ جیگر من داشت ردیف میشد البته اینو بگم که از هفت سال پیش که نامزدی کردم هر وقت میشد میگرفتم میبوسیدمش با اون که بچه بود خوب میفهمید چکارش میکنم وقتی سیزده سالش شد هرجای خلوتی

داستان سکسی:

خواهرزن کس طلای من

دوستان ۴۰ سال سنمه و یه خواهرزن فوق سکسی دارم که حدود ۲۷ سالشه و این ماجرا پارسال اتفاق افتاده. خواهرزنم که اسمش ساراست حدود دوسال پیش بخاطر اعتیاد شوهرش و اختلافاتی که بخاطر همین قضیه داشت ازش جدا شد و چون پدرومادرش تو شهر دیگه ای زندگی میکنن فعلا پیش ما زندگی میکنه و آرایشگره و دارای اندام خیلی زیبا چشمای درشت و ممه های واقعا شهوت انگیزه

داستان سکسی:

خواهرزنم مهناز رو کردم

اسم من نيماست و ٣٥ سالمه ده ساله كه ازدواج كردم خانمم ٣٠ سالشه و يه خواهر زن دارم كه اسمش مهناز و سه سال از زن من كوچكتره . مهناز يك سال بعد از ما ازدواج كرد ولي بعلت اعتياد شديد شوهرش ازش جدا شد و يه دختر ٧ ساله داره به اسم مژده . مهناز آرايشگر خوبيه و كارو بارش هم عاليه و درامد خوبي داره . من اوايل اصلاً هيچ حسي به مهناز نداشتم ولي يكي دوسال كه از ازدواجش گذشت و كمي جا افتاده تر و زيباتر شد كم كم وقتي ميديدمش يه جورايي ميرفتم تو نخش و يواش يواش كارم شده بود ديد زدن اندامش با هيكلي كاملاً سكسي و كمري باريك و باسني درشت و سينه هاي تپل مپل .

داستان سکسی:

سکس با خواهرزن فضول

با سلام به همگی،اولین باره داستان مینویسم امید وارم خوشتون بیاد،خواهر زن من خیلی فضول بود همش تو زندگی ما دخالت میکرد هر کاری کردم نتونستم بهش بفهمونم که اینقد دخالت نکن تا اینکه بفکرم رسید واسه اینکه روشو کم کنم باهاش سکس کنم اندامش خیلی سکسی بود کونشم خوش فرمو سفید ولی از همه بهتر اون سینه های بزرگو سفتش بود که منو بیشتر وسوسه کرد .،. چند بار که میرفتم خونه مادر زنم باهاش شوخی زیاد میکردم کم کم حرفمو به اس ام اس سکسی کشوندم دیدم بدش نمیاد بعد مدتی تو شوخی بغلش میکردم میبوسیدمش اونم استقبال میکرد منتظر فرصت بودم...

داستان سکسی:

سکس با خواهر زن خوشگلم

سلام . داستانی که میخوام براتون تعریف میکنم مربوط به 4 ماه قبل میشه .اسمم سروشه و 2 ساله که با همسرم ازدواج کردم و هنوز عقدیم. 24 سالمه . 179 قدمه و 74 کیلو وزنم . خانواده همسر من یک خانواده پنج نفرست . خدارو شکر برادر زن ندارم. 2 تا خواهر زن دارم . یکی متولد 70 و یکی 76 . اسم همسرم سمیه و اسم خواهر زنام سارا و سمیراست . سارا 23 سالشه و یک سال از همسر من کوچکتره . خواهر خانومام جلو من راحتن و حجاب ندارن . با لباس های توی خونه جلو من میگردن . اوایل کمی برام غیر نرمال یود اما پس از گذر زمان برام عادی شده بود . خونه پدرزنم 2 طبقست که از هم مجزاست و در پیلوت از هم جدا میشه .

داستان سکسی:

از مالش تو چادر تا سکس تو خونه با خواهرزنم

با سلام امیر رضا هستم و 32 سامه و 4 سال میشه که ازدواج کردم این داستانی که میخوام تعریف کنم تابستون امسال برام اتفاق افتاد من یه خواهرزن 16 ساله به اسم یلدا دارم کمی شلوغه و از همون روز عقدم معلوم بود که میخواره و یه چیزیش هست

داستان سکسی:

ابی و خواهر زن حشری

سلام دوستان
من اولين باريه كه داستان مينويسم هميشه ميومدم تو سايت فقط داستانهاي شمارو ميخوندم به خودم كفتم كه يه بار هم داستان خودم رو بنويسم كه شما هم حال كنيد. خوب بگذريم ......
من اسمم ابي هست و اين داستاني رو كه ميخوام براتون بنويسم مربوط به خواهر زن منه كه اسمش مريمه من 28 سالمه و حدود 2 ساليه كه ازدواج كردم البته مريم هم ازدواج كرده واز زنم كوجيكتره ولي من از همون اولا خيلي مريم رو دوست داشتم خيلي دختر نازي بود بدن سفيد كمر باريك وسينهاي وسط كه هميشه تو كفشون بودم 170 هم تقريبا قدش بود اصلا يك زن اصيل بود

داستان سکسی:

سکس با خواهر کوچیک زنم

سلام
چند سالی هست با این سایت آشنا شدم یه بار هم این داستان رو نوشتم ولی مشکل نت باعث شد ارسال نشه و بیخیال شدم. شایان هستم و خاطره ی که تعریف میکنم واسه 5 سال پیشه و خیلی به یادش هنوز هم تو سکسام حال میکنم بخونید و حالشو ببرید البته حوصله ی تایپ ندارم خیلی خلاصه مینویسم ببخشید به کیر و کوس خودتون ببخشید کون گشادمو.

داستان سکسی:

سکس در مستی با خواهر زن

سلام دوستان این خاطره مال چند ماه پیش هست من ی خواهر زن دارم به اسم لیلا که 32سالش است ولی اصلا بهش نمیخوره.مشخصات این خانم قد170کمی اندام پر و سینه های با سایز85و بدنی با پوست سفید است.

داستان سکسی:

امیر و عشق خواهرزن

با سلام خدمت بچه های شهوانی داستانی که میخوام بگم داستان واقعی سکس من و خواهر زنمه . ولی از اونجایی که این داستان توی خانواده س و ممکنه یه روزی مشکل ساز بشه من از اسمهایی استفاده میکنم که واقعی نیستن. اسم خودمو میزارم امیر ، زنم مینا ، و خواهر زنم مهسا من 29 سالمه و حدود 3 سال که ازدواج کردم ، از ته دل عاشق زنم هستم و حاضر نیستم دنیا رو باهاش عوض کنم اما همیشه تنوع طلبی توی سکس داشتم. البته بعد از ازدواجم غیر از اینکه با خواهر زنم رابطه داشته باشم هیچوقت بهش خیانت نکردم . مهسا 33 سالس و 3 سال پیش از شوهر معتادش جدا شد. از روز اولی که من دیدمش به طرز عجیبی ازش خوشم میومد.

داستان سکسی:

ورود خواهر زنم به حریم

من ارمان 31 ساله قد 180 وزن 75 داستان از این قراره که من و مینا زنم قد 175 وزن 63 بسیار زیبا وخوس اندام اهل اهواز 5ساله ازدواج کردیم وفعلا نمیخواهیم بچه دارشیم تا از دنیا وجوانیمان لذت ببریم باهم قرارشدکه اون شد 23 اون موقع حامله بشه ما انقدر باهم خوب بودیم که همه فامیل من واون حسرت مارو میخوردن تا اینکه داستان از اینجا کلید خورد بدر زنم فوت کردو ما رفتیم اهواز بعداز مراسمات با مینا صحبت کردم که مادرت تنهاست کسیو نداره بیاد با ما تهران مینا قبول کرد وبه مادرش گفت اما مادرش قبول نکرد گفت عمری اینجابودم سختمه بزور قبولوندیم بش اونم باشرایط خواص 1 اپارتمان جداگانه براش گرفتم که زیر منت دام

داستان سکسی:

ماجرا با خواهر زنم مونا

من و خواهرزنم مونا
قبل از اینکه شروع کنم باید از همه‌تون عذرخواهی کنم. چون نه نویسنده قابلی هستم و نه تبحر داستان‌نویسی دارم. برای اولین باره که می‌نویسم و صرفاً دلم می‌خواد خاطره‌م رو براتون تعریف کنم.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - خواهرزن