اولین کون دادن در ۲۸ سالگی

    1392/6/2

    سلام اين داستان واقعيه ...يه مدت طولاني بود توي روم واسه چت كردن نرفته بودم ...همينطوري تو روم بودم ديدم كسي نوشته كون ميخام ..نميدونم چه حسي بهم دست داد بهش مسيج دادم يه كم با هم صحبت كرديم اون 36 سالش بود از شرق تهران منم كه 28 سالم ..كفت من دنبال يه بسر خوش اندام كه بخواد كون بده و كير منو تحمل كنه.. منم از رو كنجكاوى و هيجان ادامه دادم كفتم منم دوست دام بدم ...بهش وب دادم مث ديوونه ها اتماسم كرد كه بذار باهم اشنا بشيم از نزديك همو ببينيم كفت تا حالا بسر به ان خوش اندامي نديدم.. ًمن قدم 185 و وزنم 90 كيلو .. ورزش ميكنم بد نيستم خوبم...كلي خواهش كرد شماره ازم خواست بهش ندادم اما شمارشو كرفتم بهم وب داد يه بدن بشمالو و يه كير واقعا كلفت و بزرك خودش ميكفت 20 cm.كفت ميخمام بكنمت قول ميدم خوشت بىاد ولي من تو سكس خشنم و اكه بكنمت كيرم تا ته ميكنم تو كوونت..منم تحريكش ميكردم كه تحمل ميكنم و كيرت واسه من كوچيكه ..چون ميدونستم عمرا هيچوقت ان رابطه به وجود نمياد....كفت فردا شب تنهام بيا بيشم منم كفتم تونستم ميام كلي خواهش كرد..فردا شب با دوستم سحر قرار داشتم برم خونشون سحر يه بيوه 37 ساله بود كه خيلي جذاب و با كلاس .. هر يكي ٢ ماه ميرم خونش .. فردا شبش رفتم خونه سحر و كاا يادم رفت داستان كون دادن به امير.. با سحر مشروب خورديم و لب همه خورديم رفتبم تو اتاق خوابش تمام تنش ليسيدم و جون هميشه با ليسيدن كسش ارضا ميشه با تمام وجودم كسش ليسيوم ارضا كه شد 1 بار از كس 1بار هم از كون كردمش..بعد سكس دمر خوابيدم تا ماسازم بده وقتي به كونم رسيد كفت عجب كوني داري من بسر بودم از كون ميكردمت.. با اين حرفش ياد امير افتادم حشري شدم ساعت نكاه كردم ديدم ٤صبح رفتم دستشويي با ترديد اس ام اس دادم خودمو معرفي كردم .. بعد ٢دقيقه جواب داد كلي خوشحال شد ادرش داد منم رفتم به سحر كفتم صبح كار دارم بايد برم ناراحت شد ولي قبول كرد بعد٢٠ دقييقه رسيدم خونشون اومد جلو در باور نميكرد ببام رفتيم تو خونه اتاقش لبسام در اورد منو خواببوند رو تخت تنمو ليس ميزد اينم بكم من خيلي تميزم و هميشه بوي لوسين ميدم .. دمر خوابوندم با يه كرم مخصوص كونم ماساز داد با سوراخم بازي كرد خيلي حال ميداد حشريو ديوونه شده بود انكشتشو كرد تو سوراخم واي خيلي خوب بود يه مدت طولاني بازي كرد با سوراخم كلي حشري بودم اومد روم خوابيد سر كيرشو فرو كرد تو كونم اخ كه لذتي داشت واقعا كير كلفت بود اروم اروم كرد توش از عقب دستمو بردم ديدم نصفش رفته ديكه داشتم جر ميخوردم يه كم صبر كرد با كيرم بازي كرد اروم شدم كم كم كرد توشششش واقعا درد داشتم اما لذت هم بوود كفتم بسه كفت من همبنم ميخواستي زيرم نخوابي دستاشو دورم حلقه كرد تا ته فشار داد واي كه جه دردي داشت اروم تلمبه زد واقعا ميخواستم ابش نياد اما درد داشتم كفت ميخواي هم زمان ارضا شيم قبول كردم با كيرم بازي كرد و تند تلبه ميزد كه يه دفه اب جفتفون اومد ابشو ريخت تو كو نم١ دقيقه طول كشيد تا كيرشو در بياره يه كم دراز كشيدم رفتم يه دوش كرفتم ساعت ٨ رفتم ازم تشكر كرد خيلي و قول كرفت بازم برم ميكفت سكس تو از زنم بهتر بود زنش رفته بود سفر .. يه حسه خاصي داشتم هم ناراحت بودم هزم حال كرده بودم الانم مالزيم شايد برم ايران بهش بدم داستانم واقعي بود دنبال قاتل بروسلي نكردين فحش بدين.. من فونت فارسي نداشتم عربي بود واسه همين جاي بهضي حروف ج و ك كذاشتم خوش باشين


    نوشته: موری

  • 7

  • 0




نظرات:
  •   اميرعشق
  • 3 سال،1 ماه
    • None

  • خوبه امدي تهران ادامه بده
    داستانتم قبولي مي گيره


  •   BlackWolf792
  • 3 سال،1 ماه
    • None

  • ا


  •   احسان هات امیری
  • 3 سال،1 ماه
    • None

  • برو بابا
    خالی بند .....
    :-D


  •   ممد...
  • 3 سال،1 ماه
    • None

  • عجب


  •   آتشک
  • 3 سال،1 ماه
    • None

  • آی بدم از مرد پشمالو میاد!!!
    ولی داستان بدک نبود


  •   sextosexi
  • 3 سال،1 ماه
    • None

  • امدی اهواز جا داریم بیرون نخوابی


  •   MOEIN1000
  • 3 سال،1 ماه
    • None

  • كسي نيس يه حالي به ما بده؟!!!!!!!!!!!


  •   arashlawyer
  • 3 سال،1 ماه
    • None

  • siktir


  •   royaei
  • 3 سال،1 ماه
    • None

  • مزخرف بود ; مرد هم مردای قدیم ;خجالت داره


  •   كون ميدم وميكنم
  • 3 سال،1 ماه
    • None

  • منم كير ميخوام نه كلفت نه دراز .تميز باشه پشمالو نباشه دو طرفه باشه بهتره


  •   كون ميدم وميكنم
  • 3 سال،1 ماه
    • None

  • منم كير ميخوام نه كلفت نه دراز .تميز باشه پشمالو نباشه دو طرفه باشه بهتره


  •   r.rezaei
  • 3 سال،1 ماه
    • None

  • من دارم


  •   ss3
  • 3 سال،1 ماه
    • None

  • .


  •   David_ballak
  • 3 سال،1 ماه
    • None

  • آدم بي عقلي هستي. نميگي اگه سحر اين داستانو بخونه اصل ماجرا رو ميفهمه و بات بهم ميزنه؟!
    ديوانه،آدم دوس دخدر 37 ساله ي بيوه ي باکلاس رو که ول نميکنه!!!!!


  •   احسان 70
  • 3 سال،1 ماه
    • None

  • bd bud


  •   Mohamad Sarem
  • 8 ماه،2 هفته
    • 0

  • عااااااااالی بود مرسی.


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

جستجو