حامله کردن لیلا

    1389/9/22

    سلام - این موضوع مربوط میشه به سال 1380 که در مشهد کار می کردم و اصلا یکی از شهرستان های خراسان رضوی می باشم. در مشهد سر یه ساختمون یه اطاق نگهبونی داشتم و مشغول کار بودم و صاحب کار مون یه دختر دانشگاهی داشت و درست اسفند ماه 1379 بود که استخدام شدم و دخترش را پیش خودم انتخاب کرده بودم و یه مدتی بود که می خواستم به دخترش که لیلا نام داشت موضوع رو بگم که کمی با هم حال و هول کنیم و سکسی داشته باشیم اگر موافق باشد ولی نمیتونسم بگم چرا که اون دختر دانشگاهی بود و من یه کارگر ساده سر ساختمون ها نوروز 80 شد و شب بود که تنها توی اطاقم بودم دیدم یه هو در خونه به صدا اومد و با عجله رفتم دیدم لیلا و بلاخره دیدم یه جعبه شیرینی آورده و گفت که سال نو تبریک باشد و دیدم که شما تنهاید و مسافر هستید دلم سوخت و گفتم که لحظه تحویل سال یه تبریکی به آقا مهرداد داشته باشم و همچنین از خونه مون که داره تموم میشه یه نگاهی هم بندازم ولی بابا مامان ام که سال تحویل هر سال به شما میرن خونه پدر بزرگم من تنها بود و و بلاخره با کمی تعارف شیرینی ها رو ورش داشتم و رفتم تو و پیش خودم گفتم که کمی بانجون قاب چینی کنم و یه چای دبش همرای قهوه دم کردم و اون رو همرای ش کردم کل ساختمون رو و بهش گفتم که چائی حاضره و او ن هم با کمی تعارف اومد به اطاق مجردی من که خودتون میدونید که وضع اطاق چی جوری است و بهش گفتم که ببخشید اطاق مسافری است و اون هم با خیلی ناز و پوز قبولش کرد و گفت تشکر و مرسی از این جور چیز ها .... کم کم داشتم که حشری میشدم و کیرم داشت می ترکید و دیدم که وقتی که توی اطاق نشست و پا هاشو دراز کرد و مانتوشو کشید رو پاهاش و گفتم لیلا خانوم راحت باشید من میرم بیرون و گفت نه طبیعی است نمی خواد بلاخره کم کم داشتم که دیونه میشدم و اون هم که متوجه شده بود کمی ترسیده بود که من بهش حمله نکنم و بعد از میل یه استکان چایی دیدم که میخواد بره گفتم کجا بمونید و با تعجب گفت ببخشید !!!!!!!!!!! و من هم گفتم شوخی کردم و گفت شوخی را هم می دونید و کمی خندیدیم و از این حرف ها و بیرون شد و من می خواست که همرای اش کنم گفت نمی خواد خودم میرم و من هم می خواستم که برم درو ببندم یه هو زنگ تلفن به صدا در اومد و من هم مشغول صحبت کردن با تلفن بودم و بلاخره فراموش کردم و یه ساعت گذشت یه هو یادم او که در بسته نیست و رفتتم درو زدم و قفلش کردم که شب با خیال راحت بخوابم و رفتم تو اطاق و روی تختم خوابیدم و یه هو دیدم در اطاقم بازشد و نگو که لیلا هم دلش می خواسته و مثل من خجالت می کشیدده و او که اول گفت که کسی خونه مون نیست ولی من احمق متوجه چراغ سبزش نشدم و او هم داخل ساختمون پنهون شده بوده که در و ببندم و بعدش بیاد توی لحافتم و یهو لامپ رو روشن کرد دیدم که لیلا و تعجب کردم و گفت تعجب نکن عزیزم @ دنبال این چنینی موقعی چند ماه هستم که تو را تنها پیدا کنم و لی تو حالیت نبود بلاخره رفتم بغلش کردم و یه لب گرم ازش گرفتم و رفتم توی خیالات و باهم قربون صدقه هم رفتیم و بالاخره شروع کردم به در آوردن مانتو و شلوارش یه سوتین صورتی داشت و یه شورت ماهی قرمز رنگ از روی شورتش کمی کسش رو خوردم و کمی حشریش کردم و هر دوشو در آوردم و خوب سینه ها و کسشو خوردم و من که می دونستم که این دختره رفتم سراغ کونش کمی با کونش ور رفتم و داشت آبم می اومد و نتونستم خودم رو نگهدارم و آبم اومد و خیلی نگران شدم و ریختم تو سر و صورتش و با خود گفتم که ناراحت نشه دیدم خندید و گفت چقدر سرعت داشت و گفت می خواهم همچین تو کسم بریزی و تعجب کرد م و گفت تعجب نکن امتحانش کن و گفت که تو دختری گفت مشکل نداره یه 100 هزار تومان میدم دوباره می دوزمش و من هم تعجب کردم و رفتم رو کسش و کیرم شق شده بود اندازه یه دست بیل و کلفتیش اندازه کلفتی یه مچ دست و گذاشتم روش و باکمی ور رفتم هلش دادم تو و دیدم گفت که یواش دردمه و من هم که در فیلم های سکس دیده بودم کمی خیسش کردم و یواش یواش هلش دادم یه هو جیغش تمام ساختمون رو گرفت و گفت گو خوردم نمیخوام حقش بود چون که کیر به این کلفتی و بلندی مخصوصا از کارگر ها که کاملا سوخته اند و کسی به هشون محل نمیده یه هو یه دختر دانشجو گیرش بیاد چی به روزش میاره و کس هم کس دانشجوئی و دختر هم 15 ساله باشد خودتون فکر کنید که چه روزی به سرش اومده باشد و دیدم که خون جریان پیدا کرد و بالاخره بعد از چند دقیقه به هوش اومد و هی می گفت بکن بکن و هم بی رحمانه و وحشیانه بهش تلمبه می زدم و کم کم داشت خوشش می اومد و آبم رو ریختم توش و رفتیم یه دوش گرفتیم و نفری یه لیوان نوشیدنی باحال هم زدیم تو رگ و شب رو تو آغوشم خوابید و تا صبح 5 بار دیگه هم سکس داشتیم و بعداز چند روز دیدم که گفت من حامله هستم تو باید با من ازدواج کنی و وقتی که من این حرف را شنیدم اولش به او دروغ گفتم که با تو ازدواج می کنم بزار وضعیت مالی خوب بشه و بعد و بعدش زدم زیرش و فرار کردم و الان هم من فراری هست م و نمی تونم بیایم و نمی دونم چی روز به سرش اومد و از همینجا ازش معذرت خواهی می کنم و امیدوارم که من رو ببخشد و لطفا نظریات خود را در این باره بدهید

  • 4

  • 0

  • برچسب:



نظرات:
  •   hojat54
  • 5 سال،2 ماه
    • 7

  • خودت یه بار دیگه بخون اونیس که کبی کردی


  •   siavash57
  • 5 سال،2 ماه
    • 7

  • چه کارگر ساختمونیه باسوادی ... بگو ببینم باباجون از کجا اینترنت رو یاد گرفتی ؟؟!!؟؟
    تو شهر شما از 15 سالگی میرن دانشگاه ؟؟!!!


    بقیه دوستان زحمت فحش ها رو می کشن ...


  •   armin2518175
  • 5 سال،2 ماه
    • 6

  • =))
    فحش چیه وقت تلف کردنه بخند !


  •   rEzA_PrIcE
  • 5 سال،2 ماه
    • 4

  • سلام عزیزم


    کاش پدر ما هم از این کارگرا داشت !!


    اخه خیلی با سوادی کیر تو کونت یارو 15 سالشه اول دبیرستان هستش دانشگله کجا بوده !!! فکر کنم بعد از اون فرار رفتی تو یه کافی نت مشغول به کار شدی نه ؟ راستی اونجا چند دختره 15 ساله دانشگاهی را کردی ؟؟؟ راستش را بگو ...


    منتظر داستان هات هستیم از کافی نت ;)


  •   boos_shirin
  • 5 سال،2 ماه
    • 5

  • ببین دوست من من معمولا دوست ندارم فحش بدم و لی وقتی این داستان رو خوندم تو دلم چند تا فحش بهت دادم خیلی داستان تخمی بود کیری


  •   Ali ss
  • 5 سال،2 ماه
    • 1

  • martike kiri aval lahjeye afghanito dorost kon bad biya inja koso sher benevis ... akhe kooni 15 sale taze balegh shode unvaght migi miraft daneshgah ? :))


  •   kad0
  • 5 سال،2 ماه
    • 1

  • بچه ها زحمت فوحش دادنشو بکشید
    خیلی کیری بود با اون لحجت
    کلی زحمت کشیدم تا خودنمش


  •   Arko
  • 5 سال،1 ماه
    • None

  • نمیخوام فش بدم ولی برای رفع کتی کسه مادرت با این داستانه تخمیت حواست هم باشه که نگیرنت چون اخه کوس یه دانشجو 15 ساله گذاشتی فرار کردی


  •   YYaassii
  • 5 سال
    • None

  • ننه کير پرست


  •   khorous
  • 5 سال
    • None

  • mother fucker beach


  •   imana
  • 5 سال
    • None

  • faghat begam ridi..hich midunesti??!!
    Lahje KIRI
    Dastan KIRITAR
    15 sale o daneshgah :))


  •  
  • 4 سال،11 ماه
    • None

  • خاک بر سرت با این داستانت، خاک بر سر اون دختر که به تو داد.
    دیگه بقیه فحش مالت کردن.


  •   m39
  • 4 سال،11 ماه
    • None

  • خب دوستان گلم اين عزيز زيادي تو عالم رويا بوده
    شماها به دل نگيريد


  •   Mah3x
  • 4 سال،11 ماه
    • None

  • نمیدونم چه کرمیه که شماها به دروغ از کلفتی و بزرگیه کیرتون میگید اونم به اندازه ی یه مچ دست با دختر 15 ساله ی دانشجو ! با عرض معذرت خر خودتی !


  •   AzA
  • 4 سال،11 ماه
    • None

  • 15sale
    daneshjooo
    Laughing


  •   mah2000
  • 4 سال،10 ماه
    • None

  • داستان تخمی تخیلیت
    خیلی کیری بود از 15 سالگی کسی دانشگاه نمی ره
    چوپان احمق


  •   Fara
  • 4 سال،10 ماه
    • None

  • inqad khosham miad bade in dastan nazarate topi midan dostan dametun garm. in dastan nabud qese bod. pas man 18 salame dg bayad doktora gerefte basham mage na?


  •   shagh kir
  • 4 سال،10 ماه
    • None

  • کیر خر تو کوس ننت که ولد زنای خیال پردازی مثل تو را پس انداخته حرومزاده


  •   mina jon
  • 4 سال،9 ماه
    • None

  • خیلی دیوووسی


  •  
  • 4 سال،8 ماه
    • None

  • حیف وقتی که گذاشتم این کسشعرا رو خوندم


  •   aminshahab
  • 4 سال،8 ماه
    • None

  • madar konie afghani.bebinamet madareto khodeto kole dahateto migam.koni nane


  •   aminshahab
  • 4 سال،8 ماه
    • None

  • kos kesh delam nemiad safaro bebandam ta madareto khob nakardam.yebar kame.bayad madareto bar o barha beggam


  •   sara_cute
  • 4 سال،7 ماه
    • None

  • afghanie dayooooooooooooooooooooooosssssssssss


  •   qa
  • 4 سال،3 ماه
    • None

  • mardake jalghi, akhe ye kos sheri bego ke hadde aghal ye kam beshe bavaresh kard, laashiiiiiiiiiiiiiiii,


  •   farzaad
  • 3 سال،11 ماه
    • None

  • ارزش فش دادن نداره...


  •   ALIREZAVILLA
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • چرا دیگه کسی داستان واقعی تو سایت نمینویسه؟


  •   mohammmad1365
  • 3 سال
    • None

  • عوضی کیر تو کونت آخه دختر 15 ساله دانشگاه میره جنده


  •   حضرت خانم
  • 2 سال،11 ماه
    • None

  • =)) =)) =)) واقعا داداش


  •   ahmadorumiye
  • 2 سال،11 ماه
    • None

  • اخه کس کش از کی تا حالا دختر 15 ساله شده دانشجو
    زیاد جر زدی عمو


  •   AMIR-ARASH
  • 2 سال،2 ماه
    • None

  • کیرم تو چاک کونت =))


  •   mahan031
  • 1 سال،7 ماه
    • None

  • من که همه شو نخوندم اما خییییییییییییییییییییییییییییییییلی تخمی بود


  •   غريب غربت
  • 3 ماه،4 هفته
    • None

  • خدايي حيفه فحشه كه به تو بدم ولي عجالتا كير پدر بزرگ عمر و عاص تو كونت
    كير اسب خولي تو چشمات
    دروغگوي عقده ايي افغاني


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

داستان های مشابه


جستجو