خارش خاله جونم

    1391/11/4

    در این داستان اسامی مستعار انتخاب شده تا مبادا به حریم خصوصی کسی تجاوز بشه .
    سلام . اسم من ساشاست 26 ساله و داستانی که می خوام تعریف کنم حدود 3 ماه پیش اتتفاق افتاد . یک خاله دارم که 3 دختر داره و حدودا 40 سالش هست . فحش ندید . زود ازدواج کرده 15 سالگی و به خاطر همین بچه هاش الان بزرگ شدن و خالم جوونه . 17 سالگی اولین دخترو به دنیا آورده . یک شوهر کیری کس خراب کن ولی بسیار پولدار داره که از خاله ما هم حدودا 20 سال بزرگتره . شوهر خالم طوریه که وقتی می بینمش عن میگیره تمام ذهنمو . سرتونو درد نیارم . خالم خیلی به پسرای فامی همیشه آمار میداد . این و از وقتی فرق کیر و کس رو فهمیدم متوجه شدم که کون خاله جون می خاره .من هم از قبل از این که آب کیرم بیاد تو کف خالم بودم تا وقتی که همه آرزوم برآورده شد . من خیلی تا حالا کس کردم کون کردم جنده بازی کردم ولی همیشه تو فکر گایش خالم بودم .یه روز داشتم آماده می شدم برم دنبال دوستم تا بریم با ماشین یه کس چرخ بزنیم شاید یه کس آبدار گیرمون بیاد . مادرم گفت کجا میری ؟ گفتم دارم می رم دنبال دوستم . پرسید کجا هست ؟ گفتم سمت خونه خاله . گفت پس اگر می تونی آش رشته درست کردم یک ظرف هم برای خاله اینا ببر . من هم کمی من من کردم و گفتم میریزه تو ماشین . بالاخره قبول کردم . مادرم هم به خالم گفته بود و اون هم گفته بود بگو بیاره . خلاصه من رفتم زنگ و زدم دیدم کسی درو باز نمی کنه . چند دقیقه ای موندم جلو در نا امیدانه داشتم برمی گشتم از جلو در و بی خیال می شدم و تو دلم هم کلی بهشون فحش دادم که ما رو مسخره کردن . گفتم بزار یک بار دیگه زنگ بزنم شاید باز کنن. زنگ زدم . درو این دفعه باز کردن . رفتم تو دیدم خالم از تو اتاق با صدای نالان داره میگه سلام . بیا تو الان میام . منم سلام کردم کفشامو در آوردم آش رو گذاشتم رو اوپن آشپزخونه گفتم من باید برم . گفت صبر کن الان میام . منم گفتم باشه .چند دقیقه گذشت دیدم خالم اومده و گردنشو گرفته و داره میماله با دستش . پرسیدم خدا بد نده چی شده ؟ گفت دیشب بد خوابیدم رگ به رگ شده . سر ظهر بود شوهر خالم بازار بود و دخترا دو نفر سر کار یکی هم دانشگاه بود . یه کم احوالپرسی کردیم و پرسیدم می خوای ببرمت دکتر ؟ گفت نه خوب می شه . الان تو حموم داشتم ماساژ می دادم . پرسیدم پیروکسیکام دارید ؟ گفت آره . منمن از خدا خواسته از قصد این سوالو پرسیدم که شاید به این بهونه بتونم یه کم بمالمش . گفت جای پیروکسیکامو . رفتم آوردم گفتم برات می زنم و مساژ می دم . اول تعارف کرد ولی من زیر بار نرفتم و گفتم خودم باید بزنم . شروع کردم به مالیدن گردنش که معامله ام عین فنر یه دفعه بلند شد . نشسته بودم پشتش رو مبل و اون هم رو زمین . چند دقیقه ماساژ دادم و یواش یواش خودمو بیشتر نزدیک کردم . طوری که سر کیر راست شدم با بدنش یک تماس کوچولو داشت . خلاصه به خودم جرأت دادم و کمی نزدیک تر شدم . دیدم اول رفت جلو طوری که جا خورده باشه بعد شل شد و خودشو بین پاهام ول کرد . گفتم بزار تی شرتت و در بیارم کمرتم ماساژ بدم . گفت پس یه روسری برو از اتاق بیار بندازم جلوی بدنم . گفتم باشه . رفتم اوردم روسری رو و تی شرتشو درآوردم .سوتین نداشت . بهش گفتم بیا دراز بکش رو کاناپه . دراز کشید و نشستم رو کمرش و شر وع کردم به ماساژ کمر و گردنش . کیرم انقدر سفت شده بود که داشت می ترکید دیگه .کیرمو محکم فشار دادم به کونش دیدم چیزی نمی گه . فهمیدم دیگه 100% پایست . خوابیدم روش و گردنشو ماچ کردم . دیدم یه وول کوچولو خورد . دیدم خوشش اومده . سریع برگردوندمش خودش روسری رو زد کنار . واااای . خدای من . عجب پستونایی !!!!!!!!!! همین طوری همو نگاه کردیم . منو کشید تو بغلش و ازم لب گرفت . همین طوری داشتم ازش لب می گرفتم که یه دستم زیر سرش بود یه دستم رو ممه هاش . وااای . اون تی شرت منو از تنم درآورد . گفت عاشق بدنتم . منم تیز شلوار و در آوردم . چشمش که به کبرم افتاد تنونست جلو خودشو بگیره .افتاد به جون کیرم و الان ساک نزن کی بزن . کمی ساک زد دیدم داره آبم میاد . کشیدم بیرون از دهنش . دامن و شورتشو با هم کشیدم از پاش در آوردم . چه کسی . چه کسی . سفید چوچول صورتی یه کم چروک ولی پف کرده و آبدار . افتادم به جونش و الان نخور کی بخور . شاید باور نکنید ولی حدودا 10 دقیقه داشتم زبونم و می کشیدم تو کسش یا اینکه چوچولشو می میکیدم . خلاصه آه و اوهش حسابی بلند شده بود . اومدم بالا ازش لب گرفتم کمی هم ممه هاشو مالوندم . کیرم و گرفتم دستم گذاشتم دم کسش . با یه فشار کوچولو رفت تو . گفت آآآآآآآیییی . بکن منو . منو بکن . شروع کردم تلمبه زدن . پاهشو گذاشتم رو شونه هام و الان نکن کی بکن . احساس کردم بعد از 2 یا 3 دقیقه آبم داره میاد . سریع کشیدم بیرون . آبم نیومد . آخع من تو این مورد خیلی خوب می تونم خودمو کنترل کنم . گفتم بچرخ دولا شو . این کارو کرد . جنده خانم اصلا گردن درد یادش رفته بود کمپلت . دولا که شد به حالت dog style کردم تو کسش . چند دقیقه همین طوری داشتم تلمبه میزدم و همزمان او ن هم جلو عقب می کرد خودشو و منم پستوناشو می مالیدم . همین طوری که داشتم تلمبه می زدم دیدم یه دفعه جلو عقب رفتنشو تند کرد و سرشو گذاشت رو کاناپه و جیغ می زد می گفت بکن دارم میام . تو همین لحظه یه دفعه آروم شد و فهمیدم که ارضا شده منم تمرکزم و بیشتر کردم و بعد از چند بار تلمبه زدن آبم داشت میومد که گفت بریز تو . منم از خدا خواسته همین کارو کردم . بی حال افتادم روش و همین طوری آب از کسش داشت چکه می کرد که پاشد رفت دستمالو از رو میز آورد هم خودشو تمیز کرد هم به من داد منم حسابی کیرمو تمیز کردم با دستمال و بعد چند قطره ای که رو مبل ریخته بود و پاک کردم . آخه پرچه مبل چرم بود و آب کیرم همینطوری مونده بود روش و جذب نشده بود . رفتم دستشویی اون هم رفت تو حموم . خدومون و شستیم اومدم بیرون دیدم خالم واسم یه لیوان آب سیب ریخته تو ایوان . خوردمو چند دقیقه ای از هم فقط لب گرفتیم و بعد لباس پوشیدیم . بهم گفت جریان گردن درد فیلمم بود و اگر هم تو پیشنهاد ماساژ نمی دادی خودم بهت می گفتم ماساژم بده . با هام صحبت کرد و قسمم داد که به هیچ کدوم از پسرای فامیل چیزی نگم . منم قول دادم و خلاصه اومدم بیرون از خونه.


    نوشته: ساشا

  • 5

  • 1




نظرات:
  •   رضا پیشرو
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • دیوث


  •  
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • تفنگ های پر برای شلیک به مغزهای پر ساخته شده اند!


    و مغزهای خالی برای پر کردن این تفنگها.



    • نیچه


  •   mehrganhp
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • Toro gaeidam ba khale jendat ba in dastane tokhmit


  •   taymer
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • چرا جدیدا همه به یه سبک داستان مینویسن یکم خلاقیت یکم نو آوری دیگه خسته شدم


  •   bia.bokhoresh
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • منم خالت روميخوام بكنمش هم ازكون هم ازكسش تونستي برام جورش كن =P~


  •   hjh
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • پست فطرت،بقول يه خانومي عتيقه كچل ديگه ننويس


  •   Pentagon U.S.A
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • محارم نمیخونم
    بر پدر و مادر نویسنده های داستانهای محارم لعنت
    دوست ندارم از واژه های رکیک استفاده کنم
    این آدمها سعی دارن شرف و غیرت را در ایران نابود کنن ولی زهی خیال باطل!
    شک ندارم این گونه داستانها همه هدفمند هستند


    Pentagon U.S.Army


  •   حشری25
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • از بچه گی جلق میزدی!؟ حتما تو شکم مامانت هم جق میزدی؟گیر همه شوهر خاله ها تو کونت


  •   Binefs
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • حاضری یکی ننه ات رو بگاد ننویس


  •   Binefs
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • حاضری یکی ننه ات رو بگاد ننویس


  •   Haj mehdi
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • اسپمم. شانس داری


  •   mobin.0111
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • باريكلا....


  •   EIS
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • :( :T :T


  •   HOT peyman
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • کاری ندارم داستانت واقعیه یا نه من با خالم این تجربه را داشتم ،
    فقط اینا میدونم تا تجربه نکنی نمیفهمی چه حسی داره.


  •   saleh1371
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • حالا نرینم توی دهنت کی برینم
    آخه جرقی کمتر بزن
    کم بزن همیشه بزن ک کسشعر تف ندی


  •   .romina.
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • این داستانهای محارم همشون با منظور نوشته میشن.بهتره ازشون رد بشیم و نخونیم.دوستان بخاطر هیچ و پوچ اعصاب خودتونو خورد نکنید.


  •   Gigarami
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • کیرم تو کوس و کون هر کسی که از محارم مینویسه، واقعا که اخر کسکشایید


  •   Gigarami
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • کیرم تو کوس و کون هر کسی که از محارم مینویسه، واقعا که اخر کسکشایید


  •   Radinjuju
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • کیر تو اعتماد بنفست.جاکش


  •   sallar62
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • شوهرخالت تورو با پماد پيروكسيكام بكنه جلقي!
    پماد پيروكسيكام با جعبه و تيوپ تو كونت!


  •   Radinjuju
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • کیر تو اعتماد بنفست.جاکش


  •   saralord66
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • inja chera hame khale ha zan daii ha ame ha jendan?


  •   an4hita
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • به نظر من این خاله که حسابی می خاره همه کیرهای شهوانی جمع بشن بریم سراغ این خاله و خواهر زاده هر کیر یه دور بشاشه رو این دو نفر .اخه حیفه آب کیر این دوستای گل شهوانی رو این خاله حروم بشه :ِd


  •   saralord66
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • inja chera hame khale o ame ha jendan?


  •   Reza bi gham
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • با نظر پژمان pentragon موافقم


  •   hosaco1391
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • توتمام این مدت که داشتی توهم کردن خالتومیزدی دوستت توماشین منتظرت بود...اینویادت رفت بگی مادرجنده کون گلابی <;):)


  •   آريش¤اهورايي
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • خوندم


  •   چوکولی
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • همینو بگو hosaco


  •   reza2920
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • پژمان لایک...موافقم باهات


  •   wine merchant
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • برو خدا شفات بده #o


  •   cyber.slim7
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • برو همون جقتو بزن . حالا نزن , کی بزن !


  •   کفتارجوان
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • کیرم تو کس خاله چندت که به کل فامیل کس میده


  •   shayankamrani
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • به قول اون دوستمون این داستان ها همه هدفمند هستند به زودی هم مبلغ پانزده هزار تومان به عنوان حق الکسشعر از حساب کسشر گویان عزیز کسر خواهد شد.
    پس لطف کنید به خاطر این پونزده هزارتومن هم خواهشا کسشر نگید


  •   Keyvan...
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • اوّلن اینکه گه بخور دوّمن اینکه خالت رو کردم سوّمن اینکه فرمول نگه داشتن آب رو بگو ما هم یاد بگیریم


  •   آغشام
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • سیکتیربابا کسلیس دیوث


  •   Hbkops
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • خيلي فيلم نگاه ميكني بدبخت اونجاش خيلي باهال بود كه ميگفت دارم ميام الاغ تو فيلم هاي خارجي موقع سكس اينو ميگن
    احتمالا خالت پورن استار نيست؟


  •   ali siyavashi
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • یه سوال اگه داستانت واقعی بود چرا کاملا قابل پیش بینی بود ؟!شاید دوست داری خالتو بکنی گفتی با خیالپردازی شروع کنم اره ؟


  •   sajjad.at
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • الان کس نگو کی بگو
    حالا هی بگوووو


  •   kos111
  • 3 سال،9 ماه
    • None

  • =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> 20


  •   moor
  • 2 سال،3 ماه
    • None

  • منم کاملا با شما موافقم میگم هر چیزی لذت خاص خودشو داره
    احساس با فامیل بودن و خواهر و برادر
    خوب سکس با خیلی ها میشه داشت چرا فامیل و ....
    واقعا متاسفم


  •   0098sex
  • 2 سال،2 ماه
    • None

  • حالا خالی نبندم کی خالی ببندم


  •   ali hastam
  • 2 سال،1 ماه
    • None

  • دیدم یه وول کوچولو خورد . دیدم خوشش اومده . سریع برگردوندمش خودش روسری رو زد کنار . واااای . خدای من . عجب پستونایی !!!!!!!!!! همین طوری همو نگاه کردیم . منو کشید تو بغلش و ازم لب گرفت . همین طوری داشتم ازش لب می گرفتم که یه دستم زیر سرش بود یه دستم رو ممه هاش . وااای
    mn harfi nmizanam ^_^


  •   Bardia27esf
  • 1 سال،9 ماه
    • None

  • کیرم تو کونت که این کسشعرا رو میگی فقط


  •   h.r.esf
  • 11 ماه
    • 0

  • اون رفیق کسکشتم میبردی تو بکنه خالتو دم در کیر نباشه


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

جستجو