دختر عموی با حیا

    1391/9/26

    سلام به تمامه دوستان شهوانی.
    من سامانم میخوام از داستانم با دختر عموم بگم براتون.از بچگی پدربزرگ مرحومم دختر عموم رو به نام من کرده و حتی تو وصیت نامشم هست که شرایط رو فراهم کنن تا منو دختر عموم هرچه سریع تر با هم ازدواج کنیم.
    بگذریم من از دوران راهنمایی که شروع بلوغم بود دوست داشتم با یکی رابطه داشته باشم و نظرم به دختر عموم بود ولی اون نمازخون و مذهبی بود.
    اون اسمش مریم بود و کمتر از یه سال ازم کوچیک تر بود ما چون تو یه شهر زندگی نمیکردیم کمتر با هم بودیم اما وقتی به هم میرسیدیم از کنار هم تکون نمیخوردیم ولی اون جلوم خیلی با حیا بود
    یه روز من وقتی تو اتاقم داشتم لباس عوض میکردم اومد تو ولی حواسش به من نبود که پشت در بودم ونشست رو صندلی من که دیدمش گفتم بزار با شورت برم جلوش ببینم چی میشه رفتم جلو اون خیلی جا خورد و بم گفت برو همونجا ولباستو بپوش من لباسمو پوشیدم ورفتم پیشش اون بم گفت که بیا یه کاری بکنیم حوصلم سر رفته گفتم چه کاری گفت بیا بازی کنیم برق چشاش چشامو دراورده بود انگار میخواد یه چیزی بگه ولی نمیتونه بش گفتم چه بازی دوست داری بکنیم یه کم مکث کرد بدش گفت بازیش خیلی خوبه تو یه پسری هستی که همه ی دخترهارو میبری خونه و میکنی منم نقش یه دخترو بازی میکنم که میخوای بکنی.
    شهوت جلو چشاشو گرفته بود نمی دونست چی میگه منم از خدا خواسته گفتم باشه داشتم نقشمو بازی میکردم که کیرم شق شده بود و هی میخورد بش داشتم حال میکردم که بابام گفت بیاید پایین ناهار بخورید (آخه خونمون دو طبقه بود).
    اونا همون شب رفتن و من تو یه حال دیگه بودم حالا میدونستم اونم میخواد بام رابطه داشته باشه چند ماهی گذشت که تو شهر اونا عروسی فامیلمون بود قرار بود آخر هفته برم پیش عشقم رفتم حموم و تمام موهامو زدم
    رفتیم خونشون وقرار شد قبل از ناهار همه به غیر از منو پسر عموم (دادش عشقم) برن خرید آخرین لحظات دختر عموم نرفت و موند همه رفتن من بودم دخترعموم و پسر عموم
    پسر عموم چون شب تا ساعت 4 پاستور بازی کرده بودیم خوابش برد
    ساعت 8 بود عشقم تو اتاقش بود رفتم تو اتاق شهوت تمام وجودمو گرفته بود نشستم سر تخت کنارش بش گفتم خیلی دوست دارم ومیخوام مزه لباتو بچشم اول ناز کرد اما بعد راضی شد برا اولین بار بود که لبای داغ یه دخترو تجربه میکردم یه تاپ پوشیده بود تاپشو دراوردم نگاهم افتاد به پستوناش زیاد بزرگ نبودم اما یه حالت برجستگی نسبتا زیادی داشتن رفتم که بخورمشون که نذاشت فهمیدم وقتش نیست دوباره شروع کردم به لب گرفتن ازش وبادستم با همه جاش غیر از کسشو میمالیدم دیگه تو حال خودش نبود از فرست استفاده کردم ورفتم سراغ پستوناش حالا نخور کی بخور دیگه کیرم شق شده بود و تو شورتم داشت میشکست پیرهنمو دراوردم بلا فاصله شلوارک نسبتا بلند اونو
    ازرو شورت شرو کردم به مالش کسش سر وصداش بلند شد شورتشو دراوردم کسشو وحشیانه میخوردم انقدر که شل شده بود فهمیدم داره ارضا میشه سریع بلند شدمو شلوار وشورتو کندم ومجبورش کردم کیرمو بوس کنه و یکم باش وربره بهش حال داده بود شروع کرد به خوردن کیرمو از تو دهنش دراوردم و برگردوندمش کیرمو روکونش میمالیدم خیلی حال میداد خواستم بکنمش تو دیدم خیلی در میکشه و ممکنه پسر عموم بیدار شه بی خیالش شدم وباز کردمش تو دهنش و بیرون کشیدم بعد با لاپا حال کردم داشت آبم میومد چون نمیتونستم کثیف کاری کنم آبمو ریختم تو دستمال بعد شروع کردم به مالش کسش تا ارضا بشه تا حالا ارضا نشده بود چون میدونستم اگه ارضا بشه دیگه بم حال نمیده اونو بعد از خودم ارضا کردم اونم ریخت تو دستمالو رفت حموم.
    از دوستان عزیزم که تا پایان قصه وقتشونو گذاشتن ممنونم وامیدوارم خوششون اومده باشه.
    پایان


    نوشته: FUCK

  • 4

  • 0




نظرات:
  •   mohamadhot_27
  • 3 سال،4 ماه
    • None

  • in haiasho beram kash manam onja bodam hardotono mikardam


  •   mehrdad morgan
  • 3 سال،4 ماه
    • None

  • حیا که میگن اینه پس!!!!!


  •   fesbok
  • 3 سال،4 ماه
    • None

  • :\">


  •   chick magnet
  • 3 سال،4 ماه
    • None

  • آب دختر عموت رو چطوری ریختین تو دسمال ؟


  •   lakas.z
  • 3 سال،4 ماه
    • None

  • وای وااااای بعضیا چقد تو کفن آخه جلقی چرا نمیری واسه خودت زید پیدا کنی بخدا زیاده نترس برو جلو چندتا تورکن. تا دیگه از کف بودن توهم نزنی کسشعر بنویسی کاملا معلومه تاحالا بادختر سکس نداشتی.
    در ضمن بجان تو تا حالا دختری با این حیا وعفت ندیده بودم نامزدت خیلی با حیا ومذهبیه اینو جدی میگم. بخدا خیلی واسه تو وامثال تو متأسفم که اینقد بیغیرت هستید که به ناموستون رحم نمیکنید وراجبشون چنین توهماتی مینویسید.


  •   lakas.z
  • 3 سال،4 ماه
    • None

  • وای وااااای بعضیا چقد تو کفن آخه جلقی چرا نمیری واسه خودت زید پیدا کنی بخدا زیاده نترس برو جلو چندتا تورکن. تا دیگه از کف بودن توهم نزنی کسشعر بنویسی کاملا معلومه تاحالا بادختر سکس نداشتی.
    در ضمن بجان تو تا حالا دختری با این حیا وعفت ندیده بودم نامزدت خیلی با حیا ومذهبیه اینو جدی میگم. بخدا خیلی واسه تو وامثال تو متأسفم که اینقد بیغیرت هستید که به ناموستون رحم نمیکنید وراجبشون چنین توهماتی مینویسید.


  •   واقعا
  • 3 سال،4 ماه
    • None

  • اخه چاغال این کسشعرا چیه نوشتی
    جوجورسما ریدی داستانت خیلی تخیلی بودعقده ایه جقو کل کهکشان راه شیری تو کونت


  •   Mohsen GTS
  • 3 سال،4 ماه
    • None

  • فكر كنم جنده بود


  •   جقول بقول
  • 3 سال،4 ماه
    • None

  • زِنا بزنه به این داستانت .چیجوری آبشُ ریخت تو دستمال ؟ سیکدیر خان.


  •   پای دختر پرست
  • 3 سال،4 ماه
    • None

  • عجب . کیر تو کونه دختر عموی جندت


  •   oghab125
  • 3 سال،4 ماه
    • None

  • نمردیم و معنای حیا رو فهمیدیم . دختر عموی با حیای تو ازت خواست بازی بکن بکن بهاش کنی .؟ بعد کیرت داشت تو شرتت می شکست ؟ مطمئنی کیرت رو با جای دیگت اشتباه نگرفتی ؟


    بعدش مجید جان چند بار بگم فرست نه فرصت


  •   ghalbe mesin
  • 3 سال،4 ماه
    • None

  • fekr konam ye eshtebahe kuchulu inja rokh dade, teflak mikhaste benevise pesar amush neveshte dokhtar amush!!! pesar amuhe abesho rikhte tu dastmal


  •   صدای گیتار
  • 3 سال،4 ماه
    • None

  • اخه تو حتی یه بار هم تو فیلها ندیدی که زن چطور ارضا میشه که نیای این اراجیفو نگی


  •  
  • 3 سال،4 ماه
    • None

  • چقدر دختر عموی باحال و باحیائی...


  •   nimaam
  • 3 سال،4 ماه
    • None

  • ha ha ha ha......................... =D>


  •   alfered191
  • 3 سال،4 ماه
    • None

  • alan dastane jagh zadaneto neveshte bodi dg


  •   spinatooor
  • 3 سال،4 ماه
    • None

  • تو دستمال چى ريختى؟ آب اونى که کردتت رو؟


  •   قاضی جوان
  • 3 سال،4 ماه
    • None

  • فرست نه فرثت درسته :D


    حجب و حیای دختر عموتون تو حلقم >:P


    پروازی و شیر جوان کوش نظراشون ؟؟؟؟؟ :D


    اصن بدون این دوتا حس اینکه حکم بدم نیست =((


    بذا نظر بدن بعد من


  •   Ibid
  • 3 سال،4 ماه
    • None

  • پاستور؟!!لویی پاستور؟!!


    ترکیدم از خنده...چاقال


  •   mosi1364
  • 3 سال،4 ماه
    • None

  • دختر عموت با حیا بود ک بهت گفت نقش ی دختری ک میخوای بکنی رو بازی کنه؟
    دختر عموت با حیا و مذهبی بود ک جلوت با تاپ و شلوارک ایستاده بود؟ :?
    با حیا هم با حیاهای قدیم :(
    ولی داستان قشنگی بود ممنون =D>


  •   pouya farahi
  • 3 سال،4 ماه
    • None

  • پاستورو چیه ؟ چجوری باهاش بازی میکنن؟
    دختر عموی باحیایی که اولین بار واسه سر نرفتن حوصله اش میده!!!
    شاید شامپویی که تو حموم واسه جق استفاده کرده ریخته تو دستمال!
    باور کنید فقط واسه خنده داستانارو میخونم . خیلی حال میده!!!


  •   elnaz shomali
  • 3 سال،4 ماه
    • None

  • eftezah bod


  •   elnaz shomali
  • 3 سال،4 ماه
    • None

  • eftezah bod


  •   elnaz shomali
  • 3 سال،4 ماه
    • None

  • eftezah bod


  •   sadra005
  • 3 سال،4 ماه
    • None

  • Bozine in dg che shero veri bod akhe.
    Ahhh


  •   Ajah mani
  • 3 سال،4 ماه
    • None

  • In kharero velesh¤Az orumiye ye dokhtar peyda namishe?


  •   NIMA6
  • 3 سال،4 ماه
    • None

  •  هیچی نمیگم.بهت اما یه نصیحت میکنمت وژدانن تا زمانی که کس با چشمات ندیدی دیگه از این صابونه استفاده نکن


  •   dashaghmirza
  • 3 سال،4 ماه
    • None

  • این کستان(کس+تان=کسشعر) بود یا داستان!؟!؟!


  •   dashaghmirza
  • 3 سال،4 ماه
    • None

  • آهان پی بردم که چی بود!
    خداییش لایقه تشویق هستی و لازمه که اساتید و بزرگان سایت همگی یکصدا و یکپارچه بهت بگن که:
    ‏.
    ‏.
    ‏.
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .کس گفتی آی کس گفتی
    صابون از کجا گرفتی !
    این همه که جق میزنی
    بپا از کمر نیفتی . . .
    ‏ - - -
    امثال تو فقط کارشون به باد دادن صابون و شامپوهای داخل حمومه...
    ای ی ی خاکه عالم بر اون هیکل جلقوزت کنم.


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

جستجو