سکس با دختر چادری

    1390/3/25

    سلام دوستان عزیز من رضا(مستعار)27 سالمه میخوام داستان سکس واقعی با دوست دخترم رو براتون بگم این ماجرا بر میگرده به سال 84 که من 21 ساله بودم و برا سر گرمی با ماشین مسافر میزدم، یه روز با یکی از دوستام دو تا دختر که دو تا چادری بودن رو سوار ماشین کردیم یکیشون اسمش راضیه بود 17 ساله چه کونی داشت وای، و یکیشون مائده که دقیق نمیدونم 18 یا 19 ساله،تو راه همش میخواستیم یه جورایی با هاشون سر صحبت باز کنیم اما اونا پا نمیدادن که بالاخره بعد از چند تا متلک جواب شنیدیم وما هم سر صحبت رو باز کردیم، راضیه کمی قدش کوچیکتر از مائده بود ولی هیکلش ازمائده خوشگلتر بود البته نصفش زیر چادر بود،خلاصه مائده شمارمو ازم گرفت یه یه ساعتی باهم بودیم و اونا رو رسوندیم و رفتیم،مائده هر چند وقت یه بار بهم زنگ میزد،آخه راضیه خانوم نمیتونست بهم زنگ بزنه خودش که میگفت تلفن نداریم هر وقت که اومدم بیرون بهت زنگ میزنم که بیای دنبالم؛ یه مدت گذشت و دیدم که دوستیمون فایده نداره زیاد تحویلش نگرفتم و فقط در حد یه سلام احوالپرسی بودیم تا اینکه یه روز تو محلمون وقتی داشتم از خونه میومدم بیرون دیدم یه دخترو یه پسر دارن میرن من که قیافشو ندیدم ولی از پشت سر شناختمش که همون راضیه خانوم ماست و با یکی دیگه اونم انگار فهمیده بود که و منو دیده بود، خلاصه یه روز بهم زنگ زدو گفت که بیام ببینمش کارم داره منم رفتم پیشش تو خیابون کنار هم راه میرفتیم و کسشعر میگفتیم که بهش گفتم دیدمت با یکی دیگه اولش بروی خودش نمیاورد ولی بعدش گفت که پسر عممه و از این حرفا ولی من تو رو دوست دارم نه کس دیگه ای و...!
    یک سال از دوستیمون گذشت و تو تابستون خونه ی دوستم خالی شده بود منم یه روز قبل بهش گفتم میخوام ببرمت یه جای خوب گفت کجا گفتم خونه ی خودمون گفت کسی نباشه و خلاصه اومد منم جلو رفتم اونم پشت سرم اود داخل دوستم تو اتاق بود منم راضیه رو بردم تو حال نشست پیشمو چادرشو در آورد تازه هیکلشو داشتم میدیدم چه سینه هایی روسریشو در اوردم موهای سیاهو بلندی داشت هر کاری کردم پیرنشو در نیاورد کمی بغلش کردم و افتادم روش شهوتم زده بود بالا نمیدونستم چجوری لختش کنم چجوری کیرمو که آب شهوتم میومدو بکنم تو کونش یه دفعه صدای در اومد راضیه با ترس گفت کیه گفتم ساکت هیچی نگو برو داخل اتاق اون یکی اتاق که خالی بود تو اون یکی دوستم بود رفتم درو باز کردم دوست رفیقم بود و دکشون کردم.رفتم پیش راضیه گفت کی بود گفتم هیچی همسایه بود دوباره ازش لب گرفت و افتادم روش هی میگفت بسه دیگه بسه منم شهوتی فقط میخواستم یه جوری برسم به کونش و کیرمو بکنم تو سوراخش آقا هر کاری کردم راضی نمیشد هر جور بود پیرنشو در اوردم یه تاپ صورتی تنش بود،دو تا سینه گرد و خوشگل داشت نمیذاشت بهشون دست بزنم یهو یه فکری به ذهنم رسید جریانش با دوست پسرش رو کشیدم وسط و گفتم چرا رفتی با یکی دیگه و زدم تو صورتش جا خورد همینطور مات مونده بود که چی بگه منم گفتم حالا میکنمت تا دیگه از این غلطا نکنی بری با یکی دیگه شروع کردم به لخت کردنش نمیذاشت یهو دیدم دوستم اومد داخل اتاق یکی محکم زد تو صورتش اونم پرید تو بغلم گفت بهش بگو بره میترسم اشاره دادم به دوستم که تو برو خودم حسابشو میرسم تا رفت یکمی آروم شده بود تاپشو در آوردم یه کرست صورتی سفید پوشیده بود بعد شلوارشو در آوردم چه کونی وای اصلا فکرشو نمیکردم که انقدر کون بزرگو گردی داشته باشه کیرم داشت میترکید شرتو کرستشو در اوردم لخت لختش کردم هیچوقت یادم نمیره اون کون و سینه هاش بگذریم به شکم خوابوندمش افتادم روشو کیرمو که داشت منفجر میشد گذاشتم لای کونش و کمی لا پایی زدم خیلی حال داد گفتم فایده نداره باید بره داخل سوراخ کونت بلند شدم گفتم قنبلش کن قنبلش که کرد وای داشتم دیوونه میشدم عجب کونی بود سفید نرم اصلا مو نداشت چندتا مو زرد دور کونش با آب دهنم دور کونشو خیس کردمو و کمی هم زدم به سر کیرمو گذاشتم در سوراخش هر چی زور زدم نمیرفت تو به شکم خوابید باز سرشو خیس کردم و آروم آروم فشار میدادم اونم هی تکون میخورد دردش میگرفت یواش یواش سرشو رفت داخل کم کم کم بیشتر میدادمش داخل تا جا باز کرد به بغل خوابوندمشو گذاشتمش داخل دیگه کمی جا باز کرده بود ولی بازم کون تنگی داشت چند تا طلمبه تند زدم و تمام آبمو ریختم تو کونش آب بود که از کونش میومد بیرون بهش گفتم حسش کردی آبمو ریختم تو کونت جیغی کشید گفت ریختی توش گفتم مگه چیه گفت چیزی بهم نشده منظورش پردش بود فکر کرد که پردشم پاره میشه گفتم نه خیالت راحت من که رفتم بیرون دوستمم اومد و اونم کیرشو کرد تو کونش و آبشم ریخت توش بعدم رفت ولی موقع رفتن منو ندید بعد اون روز یه بار دیگه دیدمش و ازش معذرت خواهی کردم که نمیدونم چرا این کارو کردم ازاین حرفا تا شاید یه بار دیگه بیاد بکنمش که دیگه هم ندیدمش.

  • 4

  • 1

  • برچسب:



نظرات:
  •   ميلاد مجاز
  • 5 سال،3 ماه
    • None

  • همين كه اولين نظر باشم بسه.


  •   SaRaRaS
  • 5 سال،3 ماه
    • None

  • هفته پیش داستانا با پیرزنا بود
    این هفته با چادریاااا:D


  •  
  • 5 سال،3 ماه
    • None

  • هقته دیگه با پیر مردان . فقط این نوع داستان و ننوشتن که ان هم یکی توهم میزنه و مینویسه


  •   betti..koln
  • 5 سال،3 ماه
    • None

  • khafan zaye bud.
    ridi pesar
    nanevis


  •   vmvm
  • 5 سال،3 ماه
    • None

  • به نظرم واقعی بود هم خوب نوشتی هم زیاد حاشیه پردازی نکردی.
    کس شعرم ننوشتی کسشو لیسیدم واسم ساک زد دمت گرم.


  •   yosef 1369
  • 5 سال،3 ماه
    • None

  • متفاوتم.
    اینم خودش تفاوته.
    نظر نمی دم.


  •   babak-1975
  • 5 سال،3 ماه
    • None

  • بد نبود


  •   ghazale_6464
  • 5 سال،3 ماه
    • None

  • kheili khali bandy bood.na be ooni ke nemioomad bade yesal oomad va na be inii ke to kardi bad refighetam kard


  •   Alireza245
  • 5 سال،3 ماه
    • None

  • Akhe oskol malom shod sar o tah dastanet cheie?


  •   mohammad23_66
  • 5 سال،3 ماه
    • None

  • kiri boood


  •   1370
  • 5 سال،3 ماه
    • None

  • مادرتو گاییدم کونی
    اول بود محارم
    الان شد چادری
    کسکش کونی


  •   Arminjak
  • 5 سال،3 ماه
    • None

  • ننويس بابا جون اينفدر هم فحش به جون خودت نخر


  •   مهدی احسانی
  • 5 سال،3 ماه
    • None

  • akhe anagha malume ke to aslan inkare nisti akhe chera kos migi ab az kun birun nemizane ridi baba


  •  
  • 5 سال،3 ماه
    • None

  • من از داستان چیزی نفهمیدم لطف میکنی بگی اول داستان از چه قراره ؟ دوستت جایی پنهان شده بود؟ بعد 1 سال یادت افتاد بهت خیانت کرده تا گفتی ترسید کشید پایین بهت داد؟به 3 روش کردیش نفهمید از کون داره میده؟ بعد 2 نفری کردینش رفت دیگم پیداش نشد؟ عزیزم دوست دخترت جنده بوده شما هم بگو 1 دوست دختر چادری داشتم خواستم بکنمش نداد اینم سکس فانتزیش که اینجوری مورد حملات فحشی قرار نگیری !!!!!!!


  •   eshqoolane
  • 5 سال،3 ماه
    • None

  • از کووون کردی نفهمیدددددددددددددددددددددددد عجب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


  •   kooooos
  • 5 سال،3 ماه
    • None

  • کس خواهر ادمین


  •   mahan1353
  • 5 سال،2 ماه
    • None

  • 1005184.jpg


  •   K I N G
  • 5 سال،1 ماه
    • None

  • کس شعر بود تابلو بود واقعی نیست


  •   v-xxx
  • 2 سال،8 ماه
    • None

  • مزخرف بود
    طلمبه ؟؟؟!!!!
    آب شهوت ؟!
    خاک بر سر بی سوادت....
    یه لهجه تخمی هم داشتی که به داستان فاجعه ات دامن میزد.
    لذا استدعا دارم دیگه چیزی ننویسی.


  •   v-xxx
  • 2 سال،8 ماه
    • None

  • مزخرف بود
    طلمبه ؟؟؟!!!!
    آب شهوت ؟!
    خاک بر سر بی سوادت....
    یه لهجه تخمی هم داشتی که به داستان فاجعه ات دامن میزد.
    لذا استدعا دارم دیگه چیزی ننویسی.


  •   ICIBOY
  • 2 سال،2 ماه
    • None

  • فکر کنم خودشو با دختره اشتباهی نوشته بچه ها بردنت کونت گذاشتن


  •   nightw41
  • 1 سال،11 ماه
    • None

  • چادر دختر تو کونت...قشنگ بود کونی بازم از این کس شعرا بنویس


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

داستان های مشابه


جستجو