سکس با مهسا همکارم

    1392/1/7

    سلام به همه من علی هستم باور کنید این داستان کاملا واقعیه داستان از اونجایی شروع میشه که من از کارم اخراج شده بودم یک روز برادرم گفت برات کار پیدا کردم منم رفتم ببینم کارش چطوریه خلاصه من رفتم کارو دیدم که چشمم خورد به یه دختره که اسمش مهسا بود خیلی لاغر بود جوری که من با یک دست بلندش میکردم وزنش ۴۰کیلو بود قدش ۱۶۰سنشم ۱۷ من بخاطره کردن این دختره قبول کردم اونجا کار کنم ۱هفته اونجا مشغول کار بودم تو این مدت فهمیدم طلبه شده باهام رفیق شه ولی بدبخت خبر نداشت قرار چه بلایی سرش بیارم با بدبختی بهش شماره دادم اونم با کله شماررو قبول کرد ولی تا ۲روز زنگ نزد خار کسه چس کلاس گذاشت بگذریم ما چند روز بود که با هم حرف میزدیم تو این مدت اصلا راه نداد حتی حرف سکسو بیارم چند بارم رفتیم سفره خونه که اونجا فهمیدم خانم تو محلشون واسه خودش شاه کسی هست منم سو استفاده کردم چند بار بادستم کسشو مالیدم که با مخالفتش مواجه شدم ولی باز مالیدم اون روز بهش فهموندم که باید بده ولی مکانشو نداشتم بعد چند روز صاحب کارم گفت باید تعطیلی ها رو بیای سر کار آخه ۳روز پشت سر هم تعطیل بود و بچه های کارگاه هم رفته بودن شهرستان و هیچ کس هم نبود که با من کار کنه جز مهسا و مادرش


    تو اون روز من با مهسا قرار گذاشتم که بیاد تو دستشویی که بهم بده وقت ناهار شد به مهسا گفتم بیاد دستشویی اونم اومد باورم نمیشد میخواد بده منم حشری شده بودمو میخواستم سریع بکنمش تا اومد تو دستشویی چسبیدم بهش ازش لب گرفتم زود شلوارشو در آوردم نذاشت از کون بکنمش گفت بذار لای پام منم گذاشتم لای پاش این قدر لاغر بود که کیرم از اون ور پاش زده بود بیرون بهم حال نداد هنوز تو کف کونش بودم خلاصه اون روز هول هولکی کردمش آبمم ریختم رو شورتش از دستشویی که اومدم بیرون خیس آب بودم آخه تابستونم بود و منم سر پایی کرده بودمو کلی انرژی مصرف کرده بودم از دستشویی که زدم بیرون دیدم مامانش جلومه قفل کردم گفت مهسا رو ندیدی گفتم تو سالنه تا رفت تو سالن مهسا رو فراری دادم ولی فک کنم ننش بو برده بود بعد اون روز چند بار برام ساک زد ساک زن قهاری بود یه روزم بردمش مکان اونجا فهمیدم که طرف پرده نداره و باهاش بهم زدم گفتم شاید بخواد خودشو بندازه ولی کسشو فتح کردم خیلی هم عالی بود علی از تهران ۲۳ساله فقط فش ناموسی ندین داستان دیگه ایی هم دارم که اونم براتون مینویسم الن خسته ام باور کنید کاملا واقعیه


    نوشته:‌ علی

  • 4

  • 0




نظرات:
  •   MISS RAMESH
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • سلام به همه من علی هستم باور کنید این داستان کاملا واقعیه
    &&&&&&
    ینی 99.9999%کسی که این حرفو بزنه داستانش چاخانه.
    اغر بود جوری که من با یک دست بلندش میکردم وزنش ۴۰کیلو بود قدش ۱۶۰سنشم ۱۷ من بخاطره کردناین دختره قبول کردم اونجا کار کنم ۱هفته اونجا مشغول کار بودم تو این مدت فهمیدم طلبه شده باهام رفیق شه ولی بدبخت خبر نداشت قرار چه بلایی سرش بیارم
    &&&&&&&&
    تو ادمی؟
    حالا اصن دختره خودش خارش داشته باشه. چطور دلت میاد دختر 17ساله بکنی؟


  •  
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • سلام به همه من علی هستم باور کنید این داستان کاملا واقعیه داستان از اونجایی شروع میشه که‎ ‎داشتم جق ميزدم و اين ايده به خاطرم خطور كرد كه جق جق تا آبكير
    =))


  •   Taahaajoon
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • بابا تو روجون هر کی دوس داری چارتا داستان باحال بزا نمیخوایم واقعی باشه اسمش روشه داستان حداقل ی کم خلاقیت ای وای من میخوام سرمو بکوبم ب شیشه قطار


  •   djshahvat
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • میبینی چه دوره زمونه ای شده بدبخت دختره بهش داده وبعد بهش میگه خار کسه....


  •   BIG BEYZE
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • اسكولي نبات٤٠كيلو آدم كردن داره كه روش شق كرده بودي؟!


  •   mamalmamaloo
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • خدایا همه مریض های روحی و روانیت رو شفا بده
    همگی آمین
    خخخخخخخخخخخخخخخخخ


  •   omid0151
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • یادش بخیر.قبلنا داستانا بهتر بود.آدم میلش نمیکشه بخونه.این داستانم معلومه توی 5مین نوشته شده


  •   Mcrash32
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • حال نداري خاطره نگو روحت شاد


  •   سجاد مشهدی
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • فوق العاده تخیلی بود.اخه مادری چرادروغ?


  •   سجاد مشهدی
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • فوق العاده تخیلی بود.اخه مادری چرادروغ?


  •   mehrdad morgan
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • طلبه بود باهات دوست شه ولی با بدبختی شماره دادی اونم تا 3روز نزنگید؟؟؟تابلو دروغ میگی دیگه جلقی.تا اینجاشو خوندم فهمیدم کس شعره.


  •   sarisa_061
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • مثل اینکهــ تحریمــآ اثر کرده!!!! اون وقتـــ میگن تحریمـــآ فشار نمیاره ملاحظه بکنید؟؟؟


    بعلهــ مثل اینکه نویسندگان محترمــ از شاه کس های خیلی عزیزشون دستـــ برداشتن و به 40 کیلو راضی شدن و قناعتـــ پیشه میکنن!!!:)))


    سلامــ من علی هستمــ این داستان کاملا واقعیه!
    یعنی من فکر میکردمــ این داستانه از اون توهمیاست که موقع جلق زدن نوشته شده ولی چون نویسنده این گفته میگم واقعیه!!:))


  •   اراکی
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • يادش بخير اون وقتا(چندوقت پيشا)همه
    ي انگيزمون برا داستان خوندن نظرات زير
    داستان بودو بس كه خيلي وقته
    اونم ديگه رنگولعابي نداره...


  •   dokhtar tak khoOOooOOr
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • باسلام!!! منم دختر تک خور هستم و تایید میکنم که این داستان کس شعره


  •  
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • اى بابا
    اهاى جاعل احمق خفه شو واست متاسفم دوستان كافيه رو اسم من كليك كنن من شيطان پارس واقعى هستم


  •   سجاد خوشکله
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • خب کونی مجبورت کردند چسی بیایی


  •   mahdish3
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • *تو فکر بودم چارتا کلفت بارت کنم ولی بیخیال شدم کسخل جقی این چی بود نوشتی***
    هر کی این داسستان که چه عرض کنم کس شعر های تورو بخونه میفهمه که ریده تو وقتش


  •   siyah mast
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • Mage majburet kardan dastan benevisi?!


  •   djshahvat
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • توجه...... توجه.... توجه
    splash176x220[1].gif
    حساب کاربری شیطان پارس جعل شده
    در هنگام خوندن پیام های شیطان پارس به تعداد پست ها
    و زمان عضویت دقت کنید


    اینم لینک پروفایل جعلی:
    پروفایل جعلی [/quote


  •   فاطی1087
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • خیلی جالب بود و کوتاه.اما چاخان..


  •   فاطی1087
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • خیلی جالب بود و کوتاه.اما چاخان..


  •   melinaaa
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • ey khak bar saret kos khol


  •   مینا جوون
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • حداقل خوبه که از خودتو دختره تعریف نکردی که بگی کیرم 40 سانت ودختره کونش جنیفر لوپزی.ولی درکل برای خنده کسم وکیرای بقیه وکسای بقیه دهنت.
    ببخشیدا


  •   djshahvat
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • مینا جوون خیلی باحال بود از خنده مردم =))


  •   hasti612
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • این چی بود دیگه اس ام اس بود؟


  •   -7-seven
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • با نظر MISS RAMESH موافقم


  •   poriya sharr
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • دادا دمت گرم من یکی که از داستانت خوشم اومد خیلی حال کردم فقط اگه خایه داری دوباره بنویس تا آنچنان بکنمت کو خون از دماغت بزنه بیرون لاشیه کون باقالی.دختره 40 کیلویی 17 ساله کردن داره نامرد بی وجدان. اگه دین نداری لااقل آزاده باش مادری.


  •   daqon
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • فوق العاده تخمی بود


  •   dodol_dagh
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • ملتو کبر خودت کردی


  •   bia.bokhoresh
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • کس کش عوضی اینم شدداستان سکس؟مادرت روگاییدم پفیوز جلقی :))


  •   دیو مقدس
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • زمين دهن باز كن و من را بخور
    من نبايد شاهد چنين كس شعرايى باشم


  •   صنباد
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • بقول hasti612
    این داستان بود یا اس ام اس!!؟؟؟
    خخخخخخخخخخ...


  •   dokhtar esfahani
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • koskeshe doroghgo boro koneto bede


  •   mehRAN tala
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • آرزو بر جوانان عیب نیست


  •   doctor salam
  • 3 سال،8 ماه
    • None

  • کاری با راست و دروغ داستان ندارم . ولی آدم اگه بره تو فاز صنایع دستی بهتره تا تو دستشویی خیس عرق بشه اونم با ترس و لرز. سکس رو بخاطر لذتش دوست دارن. واقعا تو دستشویی لذت داره؟


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

جستجو