سکس زنم شیدا با دوستم

    1391/9/29

    سلام من حمیدم 28ساله یه دوست داشتم اسمش پدرام بودکه ازدوران راهنمایی باهم رفیق بود اینم بگم و بگذرم که پدرام ازهمون اول خیلی شهوتی بود بارها قصدکردن منو داشت که من مخالفت میکردم ولی دوم دبیرستان بودیم که منو بردکوه اینقد بهم مالیدکه من راضی شدم و فرداش منو بردخونشون و توکونم کردکه بعدها دیگه عادت کردم برگردیم سراغ داستان اصلی که پدرام دانشگاه قبول شد رفت ساوه اونجا با شیدا رفیق شده بودمن هم تویه اداره استخدام شدم ولی پدرام رومیدیدم یاتلفنی باهم صحبت میکردیم اون ازدوستیش با شیدا میگفت ناگفته نمونه که پدرام استعداد عجیبی تو ریاضیات داشت یه روز ازمن خواست برم ساوه که من قبول کردم ویه روز جمعه رفتم بعدازظهر شیدا زنگ زد و از پدرام خواست بره پیشش پدرام ازمن خواست باهم بریم توپارک همدیگرو دیدیم ازدیدن شیدا به پدرام حسودیم شد اون هم خوشگل بودهم خوش قدوقامت اونا خیلی باهم راحت بودند


    خلاصه اونروز من برگشتم خونه توفکر شیدا بودم یه روزکه داشتیم باپدرام صحبت میکردیم بهش گفتم خوش بحالت چه کسی طورکردی پدرام گفت من دوست زیاددارم من به شوخی بهش گفتم یکیشو بده به مااون گفت شیدا مال تو من فکرکردم شوخی میکنه که حرفامون تموم شد فردا شیدا زنگ زدبه گوشی من وگفت پدرام ازمن خواسته بات رفیق بشم خلاصه این اتفاقات باعث شدکه من باشیدا رفیق بشم شیدا بخاطر اینکه من خونه کاردارم شیفته منشده بود که منم عنان ازکف دادموراضی شدم پدرام ازاین اتفاق تعجب کرده بودکه یه شب زنگ زدوگفت بچه کونی حالامیخوای بادوست دختر من ازدواج کنی بعدخندیدو به من تبریک گفت بعدباکنایه گفت شیدا براتوزیادیه مواظبش باش اخه اون قبلا وقتی منومیکردمیدونست من کیرم کوچیکه(هشت سانت)خلاصه ماپدرمادرروراضی کردیم شدیم شوهرشیدا اون همچنان پدرام ودوست داشت چون ازمن خواست بعدازدواج باپدرام رفت وامدداشته باشیم شیدا هیچ وقت ازسکس بامن راضی نمیشدوعلنن میگفت ولی به هربهونه ای باپدرام صحبت میکردواس ام اس ردوبدل میکرد حتی سکسی پدرام رودعوت میکرد خونمون باهم درس میخوندنداون خیلی ارایش غلیظ میکردوجلوپدرام باسکسیترین لباس حاضرمیشدکم کم فهمیدم شیدا میخواد به من بفهمونه که نیاز به سکس باپدرام داره که بعدا بهم گفت دوران قبل از ازدواج باهم سکس داشتن خلاصه هرروز باهم ردحتترمیشدن حتی یه روز تلفنی پیش من داشت باپدرام صحبت میکردوبهش میگفت بخاطر پریودبودن حال نداره یه روز شیدا خیلی سکسی شده بودوکلافه بودبه من گفت کونم میخاره من چیزی نگفتم ورفتم بخوابم که زنگ زد به پدرام باحالت سکسی ازاون خواست بیادخونمون باهم درس بخونندبعدیک ساعت باصدای در ازخواب پریدم که تواتاقم خواب بودم پدرام بودشیدا مثل ادمهای درحال انفجار ازپدرام استقبال کردومن که تواتاقم بودم تعجب کردم من فقط صدای اونارو میشنیدم که شیدا به پدرام گفت دارم میمیرم خلاصه اونا مشغول شدن وصدای تلمبه زدن پدرام وصدای اخ اخ شیدا بلند شد بعدا دیگه برامون عادی شده بودحتی یه با رپدرام جلومن شیدا از کون کرد من الان به پدرام حسودیم میشه اون هم منوکرده هم زنمو در واقع شوهراصلی شیدا پدرام من فقط هزینه زندگی ولوازم ارایش اونو تهیه میکنم.


    نوشته: حمید

  • 5

  • 0


نظرات:
  •   Akh-jon
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • پس خوش بحال پدرام
    دوتا کون و یه کوس و باهم داره
    کیره من ۲۲سانت است
    اگه دوست داشته باشی هر دوتاتونو باهم میکنم


  •   sedehik
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • جرت نكو الاغ


  •   Leila sh
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • همیشه مخالف فحش دادن بچه ها به داستان نویس ها بودم ..
    اما بعضی ها یه مزخرف هایی سر هم می کنن و اسمشو می زارن داستان
    اینجاست که میگم شاید حق با بچه هاست


  •   elnaz shomali
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • ye kari mikoni ke fohsh bedan behet


  •   ادم آهني
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • هيچي نمي تونم بگم


  •   ana bi ehsas
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • ey bi namus


  •   kosdast
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • خاک به سرت (|:


  •   mehdi00time
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • خاک تو سرت .بچه کونی . ولی تقصیر تو نیست خیلی بد شانسی که از کیر هم بدشانسی آوردی و کیرت کوچیک شد.


  •   ZKRIA
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • کسخل عوض بزار با مادرت هم بکنه


  •   chick magnet
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • خدایا منو بکش از دست یه مشت کونی راحت شم


  •   امام زاده بیژن
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • به یارو ميگن برو تهران يه بكن بكنيه كه نگو!
    یارو با اولین پرواز میاد،وقتي هواپيما ميشينه بلندگو اعلام ميكنه كمربندها رو باز كنيد
    یارو ميگه:الله اكبر! شروع شد!


    ربطشم به داستانت نمگم تا کونت بسوزه!!!


  •   بهزاد اهوازی
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • رفیق به حمید میگن رفاقت رو در حق پدارم کامل کرد حمید جان تو بهترین دوست هستی بعد حمید جان میشه بگی کجایی هستی ؟ شاید من اومدم شهر شما زندگی کردم با این همه دموکراسی و ازادی های جنسی که هست


  •   mostoufi
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • بعضی داستانها من رو به روانشناسی ترغیب می کنه. نمیتونم باور کنم کسی در تصورات بچه گونش ازدواج کنه و آرزو داشته باشه زنش رو بکنند و ...
    همش تو سر خودش بزنه و از بی عرضگی خودش بی استعدادیش تو ریاضی، کیر کوچیکش و ... منفی بگه و بقیه رو بالاببره اگه کسی علمی این افراد رو میشناسه یه توضیحی واسم بده. ممنون
    در ضمن دوستان به نظرم نویسنده به خاطر مشکل روانیش مستحق فحش خوردن نیست.


  •   Mohsen GTS
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • خسته شديم با اين كسشعرا


  •   hosaco1391
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • آقایان وخانومهای محترم اینقدرنگید فحش ندید......بابابعضی وقتاواسه بعضی کسا خیلی فحش حال میده :> وامابرسیم به نویسنده داستان: من فقط پیشنهاددوستی باشمارودارم ... حال شیواجونم چطوره؟خوابت نمیادکون گلابی <;):)


  •   shekarestan
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • من دوست ندارم بهت فحش بدم چون از قوانین این سایت است ولی برو دنبال قاقالی بازیت برات متاسفم بد بخت


  •   آريش¤اهورا
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • بچه ها به نظر شماها بدونه دروغ نميشه زندگي رو كرد?!!!


  •   احسان گي
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • جالب بود من كه خيلي خوشم اومد دوست دارم يك رفيق خوشگلم براي من پيداشه وهمين كارارو باهام بكنه


  •   Sooren2000
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • اخه یه جنده رو گرفتی چیکارش کنی به نظر من ببرش یه امام زاده اب توبه بریز سرش بعد از این شهری که هستی برو جای دیگه یا کشور دیگه و تهدیدش کن که اگه این کارارو ادامه بدی از کس دارش میزنی نا سلامتی تو یه مردی هرچند دوستت خودتم کونی کرده ولی هنوز جای امیدواری هستش ' اخر کار اگه دیدی نشد برو یه جا زنده به گورش کن که ثواب هم داره


  •   Sooren2000
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • اخه یه جنده رو گرفتی چیکارش کنی به نظر من ببرش یه امام زاده اب توبه بریز سرش بعد از این شهری که هستی برو جای دیگه یا کشور دیگه و تهدیدش کن که اگه این کارارو ادامه بدی از کس دارش میزنی نا سلامتی تو یه مردی هرچند دوستت خودتم کونی کرده ولی هنوز جای امیدواری هستش ' اخر کار اگه دیدی نشد برو یه جا زنده به گورش کن که ثواب هم داره


  •   dele khaste
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • بهت تبریک میگم رفتی مرحله 2 حالا نوبت اینه که مادرت وخواهرتو بکنه


  •   arash1985@yahoomail.com
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • mozakhraf bod.bache koni.


  •   akbarniamoh
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • آخه کیری این چه داستان نوشتنی بود اوبی؟


  •   mpourya18
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • احتمالا خانوادتونم لاشی بودن.
    چه راحت و خونسرد توضیح دادی . افرین.
    مامانو کی میکرد عمو جون ؟
    بابا به کی میداد؟
    OLAGH


  •   sohil12211
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • بیشتر دخترا بودن که فهش دادند
    واسه اینه که نمیخوان قبول کنند که خانما سست عنصر هستند و نمیتونن به خاطر شوهرشون از خود گذشتگی کنند .
    خانما هستند که خیانت میکنند .


  •   hamid541
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • اخه خره کره خر یک ساله هم این مزخرفاتو قبول نمیکنه توقع داری ما قبول کنیم


  •   mar2000
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • <دروغ شنیده بودیم که یارو می گفتم کردیم ولی نشنیده بودیم که میگه هر دوی مان را می کنه خوب این چه مرضی هست که بیشتریها دارن عقده ی نوشتن دارین یا عقده ی دروغ گفتن بسه دیگه دروغ چرا تا قبر آ آ آ >


  •   yasaman2024
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • غیرتا کو غیرتا کو غیرتا کو


  •   seven-dta
  • 3 سال،4 ماه
    • None

  • من که خيلي با داستانت حال کردم،آخه جوري نوشتي لامصب آدمو ميبري در بطن حادثه قرار ميدي
    نميخوام فحش بدم ولي کيرم تو ذهن خلاقو کير 8 سانتيت
    ازگل


  •   MOL ELNAZ24
  • 1 سال،7 ماه
    • None

  • نه از سر و کون داستانت سر در آ.وردیم نه از کون و کوست احتمالا در حال دادن بودی


  •   arnold92
  • 1 سال،7 ماه
    • None

  • اگه کس شعر نمی گی و واقعا مشکلت کوچیکی کیرته حتما یه سر برو دکتر تا مشکلت حل بشه خودت زنتو بکن سر بار دیگران نشو


  •   saeedshahroz7777
  • 4 ماه،2 هفته
    • 0

  • نوش جون ۳تاتون


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

جستجو