مانتوی چسبان منشی شرکت من

    1389/2/2

    از داستانهای واقعی سکسی من


    داستانی رو که میخوام واستون بگم عین واقعیته و مربوط میشه به سال گذشته. من 26 سالمه و یه شرکت دارم که توش 35 نفر پرسنل مشغول کارند که 8 تاشون دخترن. و من معمولا دخترای خوب و آراسته ای رو انتخاب میکنم که بعضیاشون حدود 3 سال سابقه هم دارند.
    در اتاق کناری من اپراتور کامپیوتر هستند و این هم بگم که من زیاد به مسائل جنسی اهمیت نمیدادم. و آنقدر سرگرم گرفتاریهای خودم هستم که واسم اینا مهم نبود. تا اینکه یه روز از طریق نگهبانی به من اعلام کردند که یکی از مشتریهای طرف قرارداد ما برای یکی دو تا از خانوما مزاحمت ایجاد میکنه. و من اهمیت ندادم تا اینکه یک روز خانمی با همراه من تماس گرفت و گفتند که من همسر یکی از مشتریهای شما بنام آقای... هستم. و با ناراحتی درخواست کرد که چند دقیقه وقتم رو به ایشون بدم. منم گوش کردم. و ایشون به من گفت که پی برده که شوهرش چند وقتیه با یکی از منشیهای شرکتم رابطه برقرار کرده و با ارائه نشونیهایی که صحت گفته هاش رو نشون میداد از من خواست که جلوی همسرش و اون دختر رو بگیرم.
    منم طبق شواهدی که این خانم ارائه داد مطمئن شدم و تصمیم گرفتم این موضوع رو بررسی کنم. تا اینکه یک روز اطلاع دادن همون آقا که دوست نزدیک من هم بودند منتظر منه. و من هم دوربین مدار بسته مربوط به اتاق منشیها رو روشن کردم دیدم چه بگو و بخندی انداختند راه. پس واقعیت داشت !. صدای دوربین هم فعال کردم و از حرفهایی که رد و بدل میشد میشد پی بردم که منشی ما خودش خیلی پا میده و.... ( آره) در مورد منشیم بگم یه دختر زیبا حدود 20 سال سن داره. خوش هیکل. قد بلند. با سینه های واقعا درشت ! ( اینو از مانتوی چسبونش میشد فهمید ) و بخصوص باسنی بزرگ که من تا اون روز که دو سال پیشم بود و بهش توجه نکرده بودمو بزرگیش از زیر مانتو معلوم بود!! ( از نعمتهای اطراف خود بیخبریم ). خلاصه اون روز گذشت و به قولی ما باخودمون گفتیم که چرا آقای... استفاده کنه ولی ما که حقوقش رو میدیم و بیمش کردیم و خودش دلشه استفاده نکنیم ؟ ؟ در مورد خودم بگم آدم خیلی مغروری هستم و از خودم تعریف نباشه از لحاظه چهره و هیکل خدا واسم کم نذاشته. از لحاظ مادیات هم همینطور. و مطمئن بودم اگه کسی جای من بود از این فرصت و از حضور این هشت منشی به احتمال 98% استفاده میکرد. خلاصه اون شب که اومدم خونه تو کف لیلا بودم. لیلا اسم همون منشی هیکلی من بود. که تا دیروز از یه دید نگاش میکردم و از امروز براش نقشه کشیدم. شب تا صبح تمام مشکلات شرکتم فراموشم شده بود و دائم به خانم رئوفیان ( فامیلی مستعار ) فکر میکردم که چطور باهاش شروع کنم تا صبح هم تجسمش کردیم واسش چند بار کف دستی رفتیم !. نمیخواستم اول باهاش دوست بشم چون بهش با اینکار رو میدادم! تازشم اون موقع که با دختری دوست میشی خودش رو میگیره و میگه نه من مخالف این برنامه ها هستم و... ( از این وراجیا ) تا بخوای رابطه سکسی باهاش برقرار کنی خیلی زرنگ باشی تو 1 ماه ولی نه ! باید همین فردا ترتیبش رو بدم چون واقعا داغون میشم. تا اینکه فکری به نظرم رسید. فردای همون شب طبق معمول وارد شرکت شدم و از اتاق ایشون که همراه هفت نفر دیگر مشغول به کار بودند گذشتم تا اینکه به میز خانم رئوفیان رسیدم و به ایشون جلوی همه اعلام کردم که نرم افزار حسابداری شرکت تغییر کرده و برای آموزش این نرم افزار به اتاق من بیاد ( تا کسی شک نکنه ) البته اگر هم همینطور میگفتم که بیا کسی به من شک نمیکرد چون همه به این مسئله پی برده بودند که من حتی دوست دختر هم ندارم. خلاصه خانم رئوفیان بعد از چند دقیقه وارد اتاق من شدند و ایشون رو راهنمایی کردم که بشینند و ایشون هم دقیقا روبروی من نشستند. و منتظر موندند. منم که مثلا با کامپیوتر مشغول به کار بودم. داشتم شدید دیدش میزدم. عجب چیزی بود. چرا تا حالا بهش توجه نکرده بودم. آدم زندگی میکنه و پول در میاره واسه همچین چیزا. ما که هی جمع میکنیم و نمیدونیم چه هدفی رو دنبال میکنیم. آخرش که چی !؟ بگذریم داشتم دیدش میزدم. اونم یه مجله ای رو از روی میز برداشته بود و داشت خودش رو سرگرم میکرد. تا اینکه پاش رو رو پاش انداخت به طوری که گردی با سنش نمایان شد. عجب هیکلی ! زیر شلوارم هیاهویی شده بود. شلوارم داشت جر میخورد. دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم و بهش گفتم : خانم رئوفیان یه لطفی کنید بیاید اینجا و یه صندلی هم بیارید کنار من بشینید. ایشون هم اومدن و نشستند. گفتم آموزشهای اولیه با این نرم افزار رو میدم وشما توجه کنید که یاد بگیرید. حالا نرم افزاری که میخواستم یاد بدم نرم افزارحسابداری رافع6 بود که خودم هم بلد نبودم. گفتم که بهانست !. ایشون هم نشستن و ما هم شروع کردیم از خودمون آموزش دادن. در حین آموزش کفشم رو آروم به کفشش زدم. و آروم یواش یواش یعنی در حین صحبت هر دقیقه نیم سانت کفشم رو رو کفشش میبردم. یه خورده پاشو کشید فکر کرد که اتفاقی بوده !. منم که خیلی جدی به آموزشم ادامه میدادم. دوباره کفشم رو به کفشش زدم. ( اینبار دیگه متوجه شد که یه خبراییه !‌) و دیگه حرکتی نکرد من پاهام رو بیشتر رو پاهاش میکشیدم بطوری که دیگه کفشام روی کفشش بود. دیدم که اعتراضی که نمیکنه هیچ ! با خیال راحت ازمم سوال میکنه من هم بیکار ننشستم و صندلیمو بهش نزدیک کردم و اون پای دیگری هم رو هم به زیر کفشش بردم. دیگه تابلو شده بود. باز هم اعتراضی نکرد که هیج یهو دیدم که یک پاشو کلا انداخت روی زانوم. من هم که کیرم داشت شلوارمو جر میداد و خانم رئوفیان هم متوجه این موضوع شد. در عین اینکه به صحبتام درباره این نرم افزار ادامه میدادم شروع کردم با پاهاش ور رفتن. وای عجب رونی داشت. اون پای دیگرش هم کمی کشیدم رو طرف خودم که خودش اون پاش رو هم انداخت رو پام و کاملا بغلم بودند. و من بهش گفتم که شما این مراحلی رو که گفتم یه بار تمرین کنید. و مشعول شد و من هم مشغول شدم. بیچاره باورش نشده بود. من هم دستم رو بردم لای پاهاش دقیقا روی کسش و از روی شلوار مالشش میدادم. وای هیچ وقت اون منظره یادم نمیره. عجب رونی داشت. مخصوصا با اون شلوار چسبیش ! دیگه باید دست به کار میشدم چون کیرم داغ داغ شده بود و داشت از فشار شلوار کتانی که پام بود میشکست. گفتم یه لحظه پاهاتون رو بردارید. و من سریع رفتم پرده عمودی پنجره ها رو بستم و در رو قفل کردم. جالب اینجا بود که باز هم داشت با کامپیوتر کار میکرد. گفتم خانم رئوفیان لطفا بلند شید تا طریقه نصب قفل نرم افزارش رو بهتون یاد بدم. کیسم هم روی میز خودم قرار داشت و قفل رو که یه یو اس بی بود بهش دادم و گفتم اینو نصبش کن. و خواست که بره دور میز رو بزنه و بره پشت کیس که من مانعش شدم و گفتم از همینجا. بنده خدا رو میز خم شد تا وصلش کنه و میدان دید واسه نصبش نداد. واسه همین یه خورده طول میکشید. وای. هنگام خم شدنش چه قنبلی داشت !!!!! از صد تا عکس سکسی هم که تا حالا دیده بودم قشنگتر بود از همون رو شلوارش. از فرصت استفاده کردم و مانتوی کوتاهش رو زدم بالا. تا این قنبل قشنگ رو بهتر ببینم. واقعا خوش به حاله آقای... که اگه این کون رو فتح کرده باشه !. آقا زیپم رو آوردم پایین و تا از درد کیر راحت بشم سریع از پشت چسبیدم بهش و با دستام سینش گرفتم. اونم هنوز درگاه یو اس بی رو پیدا نکرده بود ( بهتر ) آقا عقل از هوشمون پریده بود. و رو شلواری باهاش کلی ور رفتم بعد از چند دقیقه گفت نصبش کردم ( البته شاید زودتر از این نصبش کرده باشه ). خودش واقعا دلش بود و اصلا به روی خودش نمیوورد. گفتم خانم رئوفیان. مشکلی که نیست ؟! گفت نه.
    گفتم میشه دستاتون رو بزنید دیوار. گفت باشه فقط بذارید مانتومو درارم ! ( وای بابا طرف دلشه ) منم از خدا خواسته گفتم بذارید کمکتون بدم. گفت : نه ممنون. گفتم شما هم بجاش زحمت کمربندمو بکشید و بازش کنید. سگک کمربندمو گرفت و بازش میکرد که من هم سریع چسبوندمش به دیوار و لباسش رو زدم بالا.... وای عجب سینه های رو فرمی. سریع سوتینش رو زدم بالا ( البته با یه زوری ) و گرفتمش تو دهنم و با حرص و ولع خاصی میکشون میزدم. اونم که احساساتی دیگه داشت میشد و از نرم افزار حسابداری دیگه خبری نبود. سریع دستش رو برد زیر شرتم و کیرمو گرفت و گفت : چقدر داغ شده آقای... !!! آقا مارو نگین نمیدونستم از این سینه های درشت کودومو بخورم. از اون طرف هم که دستش تو شلوارم بود و کیرمو تکون میداد. این کار یه 8 دقیقه ای ادامه داشت و اینقدر میکش زدم که لپام درد میکرد. گفتم بشین. آروم نشست. گفتم شلوارمو بکش پایین. آروم شلوارمو کشید پایین و نگام کرد. گفتم شروع کن. با خنده گفت چی ؟ گفتم یعنی نمیدونی. گفت نه ! کیرمو به دهنش نزدیک کردم گفتم برام ساک بزن. گفت ساک یعنی چی ؟! سریع خودم کردمش تو دهنش گفتم بخور دیگه. وای عجب ساکی میزد. بهش گفتم الان هنوز داغه ؟ سری به نشانه آره تکون داد. بیچاره تا ته حلقش کرده بودمش تو. گفتم بخور. زبونتو بچرخون دورش !. داشت دیگه آبم میومد. گفتم نباید آبم رو به همین راحتیها بذارم که بیاد. بلندش کردم پیرهنش رو که تا نیم تنه زده بودم بالا و سوتینش رو کامل در آوردم. دکمه شلوارش رو هم باز کردم. و گفتم عادت که نیستی ؟ گفته نه. لخت لختش کردم. وای عجب کونی داشت. بهش گفتم کونتو قمبل کن. دستش رو رو میز گذاشد و خم شد. پاهاشم باز کرد. وای چه صحنه ای بود. آماده آماده !! کفشاش رو اوردم تا پاش کنه. چون اونطوری سکسی تر میشد. جالب واسم اینجا بود که خانم رئوفیان هر چی میگفتم انجام میداد. بعد شلوار خودم رو درآوردم. و لخت مادر زاد شدیم. و از پشت بهش نزدیک شدم. چون قدش بلند تر بود کیرم به کسش نمیرسید. ( البته قدم کوتاه نبود اون قدش از خودش بلند بود و اون کفش پاشنه بلند رو هم کرده بود دیگه... ) اومد پایینتر و کیرم رو رو کسش گذاشتم که گفت : آقای.... یه وقت نکنیتش تو ؟! گفتم مگه باز نیست. گفت :نه ! گفتم برو بابا. مگه اقای... بازش نکرده ؟!.
    گفت : نه. اون کیه ! مگه من با اون..... حرفش رو قطع کردم گفتم بابا بی خیال اشتباه کردم. سریع نشستم و سرم رو بردم تو پاهاش عجب کس تراشیده و ظریفی داشت. با حرص و ولع شرو ع کردم به خوردن کسش. که آه و نالش شروع شد. که فهمیدم داره ارضا میشه. و منم بدتر ادامه دادم که اینکه از تکونش و بلند شدن صداش فهمیدم که تو عرشه و داره ارضا میشه. منم از فرصت استفاده کردم و آب کسش رو با انگشت داخل کونش کردم و انگشتم رو تا اونجا که جا داشت توی یک آن وارد کونش کردم. که اعتراض آنچنانی نکرد. و خوب با انگشت مقدمات فتح کونش رو چیدم. گفت : اقای... میشه انگشتتون رو درارین ؟ خیلی درد داره. گفتم تازه کجاش و دیدی. انگشتم رو که تا ته کرده بودم کونش به آرومی کشیدم بیرون. انگشت کناری اشارم بود. ( نمیدونم بهش چی میگن ) بهش گفتم بشین قنبل کن. گفت تور خدا حالا نمیشه این بی خیال شین. بدین تا واستون ساک بزنم ! گفتم شیطون تو که تا چند دقیقه پیش نمیدونستی ساک چیه ؟ خندید و گفت. تو رو خدا این بی خیال شین ؟ گفتم بشین اولش شاید درد داشته باشه ولی بعدش عادی میشه. ( با خودم گفتم کلی زیر مانتو که بودش واسش نقشه ریخته بودم. حالا اصل کاری رو ولش کنم !؟. حتی اگه کسش هم باز بود ولی همه برنامه به خاطر این کونته لامصب ! ) خلاصه نشست و به طرز ماهرانه ای قنبل کرد سوراخ کوچیک و قشنگ کونش که با انگشت من هم یه خورده جا باز کرده بود دقیقا تو تیر رس بود. یک کمی آب دهن پرت دادم دم سوراخش و و یک کمی هم با دست کلاهک کیرم رو خیس کرم. و آروم گذاشتمش در سوراخ کونش یه کمی که تکون دادم و جا باز کرد. در دهنش رو به سختی گرفتم و در یک لحظه تا دسته کردمش تو. وای بمیرم چه دردی کشید دستم رو هم گازی گرفت. که تا چند روز جاش موند. شروع کردم به تلنبه زدن و دستم رو از دو دهنش برداشتم و سینه هاش رو که سفت شده بود با هر دو دستم گزفتم. بعد بهش گفتم. دیدی الان درد نداره. گفت تو رو خدا زودتر تمومش کن الان مشکوک میشن !
    گفتم گه میخوره کسی مشکوک بشه. تا بندازمش بیرون اون آدم مشکوک رو. آقا تلمبه زدن ما یه 12 دقیقه طول کشید تا اینکه آبم داشت میومد و تلنبه زدن رو آروم کردم و آبم رو تا آخرین اسپرم ریختم کونش بعد بیچاره بلند شد و اصلا نمیتونست راه بره. ولی اگر این هیکل و این انرژی رو نداشت و اگه کسی دیگه ای جای خانم رئوفیان بود تا حالا 2 بار ضعف میکرد. ولی بازم این بود. گشاد گشاد افتاد راه و به دستشویی که تو اتاق من بود رفت تا خودش رو مرتب کنه. شلوارش و مانتوی چسبیش رو کرد و گفت آقای... دیگه با من کاری نیست. ؟ راستی واسه حسابداری چی کنم. باید واسه ادامه آموزش بیام.
    گفتمم میای ؟
    گفت آره ؟ ولی واسه آموزش. !.
    بنده خدا چه جدی گرفته بود. داشت دکمه های مانتوش رو میبست که دوباره چشمم به اون کونش خورد لذت دیدنش از روی مانتوی اندامی که کرده بود واسم بیشتر بود ! دوباره عقل از سزم پرید ( همون موقع ها !! ) گفتم خانم رئوفیان یک لحظه صبر کنید. تا من برم دستشویی و بیام. بد جوری شاشم میومد رفتم تو دستشویی داشتم زیپ شلوارم رو میکشیدم پایین که یه فکری به سرم زد. زیپم رو کشیدم بالا و اومدم بیرون گفتم یه لحظه بیاین پشت سیستم. تا یه چیزی نشونتون بدم. قبول کرد و آروم اومد
    گفت : بشینم ؟
    گفتم : نه نیاز نیست. فقط یه لحظه دستاتون رو بذارید روی میز. که گفت : ای تو رو خدا نه !!! الان همه مشکوک میشن من یک ساعته که اینجام. گفتم نمیخوام که لختت کنم.. این مانتویی که کردی منو دیوونه کرده ! میدونی خانم رئوفیان. من دیوونه کونت شدم میدونی ؟. یه لحظه مانتوت رو بزنش بالا و نگهش دار تا شلوارت رو بیارم پایین. گفت فقط زودتر. من باید برم ! گفتم باشه. شلوارو شورتش رو کمی دادم پایین. کیرم رو در آوردم و کردم تو سوراخ کونش. وای !!! چه حالی میده. ! چه راحت رفت تو. واقعا اون 8 دقیقه تلنبه زدن تو اون سوراخ فانتزی و قشنگش به طرز جالبی گشادش کرده و نه خودش زیاد اذیت شد و نه من ! یهو با تعجب گفت داری چیکار میکنی !!!!! ها !!!!!! چیکار میکنی !!!؟ اون چیه داری میریزی ؟ سوختم ؟ چیه ؟!!!!. گفتم صبر کن تکون نخور که کثیف میشی ها. آقا کیرمو تا ته کرده بودم کونش. و شاشمو ( ادرارمو ) که مثل آب جوش کتری بود داشتم میریختم تو کونش. که آخراش از بغل کونش و کیرم میزد بیرون و هم شلوار من خیس شد و هم شلوار اون. و خودم شلوارش رو کشیدم بالا. و گفتم تموم شد. یه نگاهی به من کردو با دستمال کاغذی تا حدودی خودش رو تمیز کردو شلوارشو مانتوشو کرد و بدون خداحافظی رفت بیرون. و از اون به بعد دیگه زیاد تحویلم نمیگرفت و به زور جوابمو میداد. که تا همین تابستون امسال ادامه داشت. و من هم مشغول کارای خودم بودم که یه روز توی همین اواخر تابستون امسال بود تو شرکت جلومو گرفت و گفت آقای.... واسه ادامه آموزش حسابداری کی میتونم بیام....... و این داستان ادامه دارد. به یاد کونش که هنوز که هنوزه سوراخی به این کوچیکی و نازی توی همچین کون خوشگلی ندیدم و نخواهم دید و از اون موقع بصورت حرفه ای وارد دنیای زیبای سکس شدم و واستون میگم که چطور تونستم پای یکی دیگه از منشیام رو که اونم دسته کمی از خانم رئوفیان نداره رو که متاهل هم هست رو به میون بکشم. امیدوارم لذت برده باشید و دوباره میگم که داستانی رو که گفتم عین واقعیت بود. !
    فرستنده: علی

  • 8

  • 1




نظرات:
  •  
  • 6 سال،7 ماه
    • None

  • خيلي دوست داري شركت داشته باشي ؟ خيلي دوست داري سكس داشته باشي؟ به نظر من همون كف دستيتو بزني بهتر


  •  
  • 6 سال،7 ماه
    • None

  • فقط ارزو مي كونم بهش برسي


  •  
  • 6 سال،7 ماه
    • None

  • خاک عالم تو سر همه تون


  •  
  • 6 سال،7 ماه
    • None

  • خاک تو سرت کیرم تو اون کس شعر نوشتنت . کس ننت رو باز می کنم میرینم توش . بعد می دم خودت بخوریش.


  •  
  • 6 سال،7 ماه
    • None

  • اين كس شعرها چيه كه مي نويسيد همه ميدونن كه دروغن مردكه كيرم توي كس خواهر كوچكه ات كس شعر ننويس خدا خوشش نمياد بچه هاي مردمو از را بدر كني با اون حرفهاي دروغ


  •   parisa_nazi67
  • 6 سال،7 ماه
    • None

  • dastane jalebi bood


  •   pesar.bahal
  • 6 سال،5 ماه
    • None

  • خودتم بكشي داستانـــــــــــــــــه !!! ... اسناد و مدارك رو كن تا باور كنيم واقعيــــــــــه !!! ... تازه در اونصورتم باز داستانه ! داستان يه زندگي كيري هه هه هه


  •   moyjon_s
  • 6 سال،5 ماه
    • None

  • هممون می دونیم این داستان ها خالیبندین.اینافقط یه چیزایین برای حشر کردن.مثل فیلمهاش.


  •   2fardin
  • 6 سال،2 ماه
    • None

  • این کس شعری بیش نیست چون تو کس و کون به هیچ وجه نمیشه شاشید چون زیر کیر باید باز باشه تا بتونی بشاشی دروغگو


  •   amir-e
  • 5 سال،10 ماه
    • None

  • khali band in dastano 5sale pish tu site avizoon zade budan ba hamin kalamat,vardashti copy kardi ru systemet bade 5saal gofti bezar manam ye dastan bezaram shayad faraji nazel shod:D
    boro hamun dastaneto bekhun khali bandi pishkesh


  •   wasp
  • 5 سال،9 ماه
    • None

  • manam hamoon avalin nazaro daram be dalayeli rasti monishit ro to 18 salegi estekhdam karde bodi dg are ... albate eyvbi nadare ye soal bod faghat ?


  •   amin HA
  • 5 سال،8 ماه
    • None

  • ریدم به روح بابات کسکش


  •   havayetazeh
  • 5 سال،2 ماه
    • None

  • داستان خوبی بود ولی باید بدونی منشی تو شرکت همکار ادمه .ویه آدم درست تو محیط کار به این چیزا فکر نمیکنه حتی یک لحظه.میتونی سکس کنی ولی خیلی مناسب ودر شان جایگاهت.بهترین سکسها را برات آرزو میکنم. L) :? [(


  •   Vorojak_58
  • 4 سال،12 ماه
    • None

  • بيا اون موقع ميگيد چرا به زنان تجاوز ميشه و چرا نيروي انتظامي ميگه خود خانوما مشكل دارن جهت مزاح بود


  •   کوروش22
  • 4 سال،9 ماه
    • None

  • بجای این چرندیات مالیخولیایی برین دو سه تا کتاب علمی از سروش وشریعتی بخونین.من داره سایتهای پورنو تحقیق میکنم اینجام.


  •   ماساژور
  • 4 سال،3 ماه
    • None

  • راستی مامانت مامانت کی میاد پیشم ؟؟؟
    واسه ادامه آموزش حسابداری دیگه ..
    مگه بهت نگفته


  •   مردم ازار
  • 4 سال،3 ماه
    • None

  • مزخرف


  •   Fariba-nazdoone
  • 3 سال،12 ماه
    • None

  • خوب بود، قشنگ بود...
    من هم بعضی وقتا همگشین شیطنتایی دوست داشتم داشته باشم و حس میکنم که میتونه واقعی باشه ولی اینطوری نه تا حالا !!!!


  •   ZKRIA
  • 3 سال،11 ماه
    • None

  • تخیلی بود ولی دمت کرم


  •   Redlight
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • آخه چه اصراری داری که بگی واقعی بود تا این همه فحش بخوری،


  •   mehdi 32
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • صبح که پاشدی جاتو خیس نکرده بودی


  •   ح.خ
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • واقعا كوس شعر بودش


  •   khorddadd
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • خواب دیدی خیر باشه....میگن ادم دروغگو کم حافظه است....اقا شب قبل چندبار کف دستی رفته صبح هم با منشی (خیالی)سکس داشته....فکر کنم فقط همون قسمت جق زدن داستانت واقعی باشه.


  •   khorddadd
  • 3 سال،10 ماه
    • None

  • خواب دیدی خیر باشه....میگن ادم دروغگو کم حافظه است....اقا شب قبل چندبار کف دستی رفته صبح هم با منشی (خیالی)سکس داشته....فکر کنم فقط همون قسمت جق زدن داستانت واقعی باشه. کوس شعر نوشتی درحد ال کلاسیکو....


  •  
  • 3 سال،1 ماه
    • None

  • تخمی تخیلی بود


  •   Mina2naz
  • 3 سال
    • None

  • اين نحوه سكس همون تجاوزه ديگه طرف به خاطر حفظ كارش بايد رضايت بده


  •   kaveh11
  • 3 سال
    • None

  • کی با کیر سیخ شاشیده ک تو دومیش باشی؟؟؟؟


  •   hamidvala
  • 3 سال
    • None

  • الانم اونجا شرکته یانه،شهرنو،شایدمبنگاه کوس یابیه


  •   ar1370
  • 2 سال،11 ماه
    • None

  • خوب بود


  •   sahyunist
  • 2 سال،5 ماه
    • None

  • man ke in dastano 4-5 sale pish to avizoon khundam biggrin


  •   samita321
  • 2 سال،5 ماه
    • None

  • مورد سخت افزاری داری داداشم


  •   amir.mnt
  • 2 سال،5 ماه
    • None

  • خیلی کس کشی که تو کونش شاشیدی عوضی


  •   gasht22
  • 2 سال،4 ماه
    • None

  • کیرم تو اون مغز گیجت
    قرومساخ اخه کی باور میکنه این کس شعرارو
    شایدم کون خواهرت میخاره بده یه حالی بکنیم
    به کونش بشیاشیم


  •   شهرو...
  • 2 سال،4 ماه
    • None

  • کونى اخرشو سانسور کردى که يهو با درکونى از خواب بيدارت کردن ديدى صبح شده و بايد آجر و سيمان اماده کنى واسه اوسا. خخخخخخخ.


  •   Bann3D
  • 2 سال،4 ماه
    • None

  • اخه کسکش تو اگر شرکت داشتی و 8 تا منشی کس عمت رو بکنم تز میمودی اینجا؟!؟!؟!


    بیام تز ارنولدی بزارم تو کونت؟!


  •   armin333444
  • 2 سال،4 ماه
    • None

  • ina hame kosshere


  •   hamed_hot64
  • 2 سال،3 ماه
    • None

  • فقط در همین حد میتونم بگم که یمشت مادر جنده جغی میشینن توهمات هنگام جلغ زدنشونو مینویسن.
    اخه کیر اسب بیل گیتز تو کس اول تا اخرت بره چی مینویسی؟
    شنیدم دیشب چاه مستراح خونتون گرفته بوده هرکی ان یا شاش داشته میرفته تو دهن ننه جاکشت که رو پس انداخته میکرده.
    بووس


  •   An1771Mehr
  • 11 ماه،4 هفته
    • 0

  • آقاي شرلوك هلمز،به شماگفته بودن بررسي كنين.نه اينكه كس شعر تراشي كن!
    نهايتش تا وقتي نوك كفشتو به كفشش زدي،ممكنه بتونه كارت باشه


  •   آق.مموش
  • 10 ماه
    • 0

  • کاکتوس تو کون ادم دروغگو


  •   خروسجنگی
  • 6 ماه
    • 0

  • خیلی دیوثی.به فرض که همه کس شعرات درست باشه.که نیست.اخه کس مغز .کی تو کون میشاشه که تو شاشیدی.کیرم تو تخیلات تخمی تخیلیت


  •   Mehi0921
  • 5 ماه
    • 0

  • خیلی مغز و تخیلات کیری داری.
    داستانات تخمی-تخیلیه
    اول میگی من به مسایل جنسی کاری ندارم بعد میگه از صد تا عکس سکسی این یدونه فرق داشت.......
    وات دِ فاز کیری مقام؟


  •   tayeb1356
  • 7 ساعت،2 دقیقه
    • 0

  • قابل توجه دوستی که گفته نمیشه تو کون و کس شاشید عرض میکنم میشه. همونطور که بابای این نویسندمون تو کس ننش شاشیده و ننشم از کون این ملجوق مفلوک رو ریده. چون نمیشه گفت همچین پدیده ای حاصل زاییدن باشه. فقط نتیجه ریدنه.
    رییس جمهور و رهبر یه مملکت 8 تا منشی ندارن. کس لیس بدبخت نکنه از این خاله هایی اون 8 تا هم کارکناتن و تو منشی و ژیتون میدی.. دماغ پینوکیو تو کونت تا با یه دروغ کونتو جربده. کیر جالی اسب لوک خوش شانس تو کونت


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

جستجو