‫من و مینا و سکس در شمال‬

    1388/8/17

    ‫سلام‬ ، ‫اسم من امیر و ۲۱ سالمه . چند وقتیه که به این سایت میام اما تا حالا داستانی براتون تعریف نکردم

    ‫اما یه دفعه یاد یه خاطره افتادم و فکر کردم برای شما هم بگم ، شاید خوشتون بیاد‬ :

     

    به قول پیره مردها یاد اون قدیما به خیر‬. من ۱۷ سالم بود و تا اون مو قع با کسی سکس نداشتم و از شوبولی (کیرم)

    فقط برای شاشیدن استفاده‬ ‫کرده بودم . البته راهای استفاده از شوبولی رو بلد بودم اما موقعیت مناسبی پیش نیومده بود‬ .

    ‫یادمه که اون سال بعد از امتحانات خرداد و گرفتن کارنامه ها بابام گفت که قرار بریم مسافرت‬

    ‫و کم شروع کردن به فراهم کردن مقدمات سفرکردند .. اینطور که بوش میومد مثل همیشه اول میرفتیم شمال و‬

    ‫بعد یه دور شمسی قمری میزدیم و بر میگشتیم.

    ‫یادم نیست که جمعه بود یا شنبه ....قرار بود فردا راه بیوفتیم . شب بود که بابام به داییم تلفن زد و برنامه سفرو‬

    ‫به داییم اینا گفت .. نمیدونم چی شد که داییم هم هوس سفر کرد . بنابر این مسافرت ما چند روز عقب افتاد‬ .

    چون قرار شد ما با داییم وبچه هاش بریم . داییم هم در به در دنبال مرخصی‬

    ‫من که کلی دلمو صابون زده بودم که فردا راه میوفتیم حسابی ریده شد به اعصابم و شروع کردم با خودم‬

    ‫غرغر کردن و به دایی فحش دادن ، شوبولی رو حواله زن و بچش میکردم که یهو یاد دختر داییم افتادم‬

    ‫اسمشو از این یه بعد میزارم مینا ( مینا یه دختر خوشکل و تپل و سفید بود...هر چی از خوشگلی اون بگم‬

    ‫کم گفتم .... ) خودمونیم چند بار دنبال یه فرصت بودم که بکنمش اما نشد ( یهو چراغ مغزم روشن شد و‬

    ‫با خودم گفتم که شاید توی این سفر یه موقعیتی پیش بیاد که شاید بشه از خجالت شوبولی در بیایم و یه حالی‬

    ‫بهش بدم .. کلی خوشحال شدمو واسه خودم نقشه میکشیدم که چه جوری بکنمش‬ .

    ‫تا اینکه اون روز کذایی رسید و ما راه افتادیم . من وسط راه رفتم تو ماشین داییم تا یه کم رو مخ مینا کار کنم‬ ‫.

    منو مینا از بچگی با هم همبازی بودیم و داییم هم زیاد آدم گیری نبود و کاری به کار ما نداشت . منو مینا و‬

    ‫برادرش که 6 سالش بود عقب نشسته بودیم (پسر داییه کونده اومده بود وسط ما دوتا) تا اونجا کلی با مینا از‬

    ‫گذشته و حال و آینده و هر کسو شعر دیگه که به ذهنم رسید حرف زدیم . شب بود که همه رسیدم لب دریا و‬

    ‫بابام و داییم با هزار بدبختی یه ویلا گیر اوردن . دقیقا کنار دریا بود شب همه خسته بودن و میخواستن بخوابن‬ .

     

    قرار شد فردا هم یریم‬ ‫یه گشتی بزنیم و خرید کنیم دایییم و زن داییم رفتن توی یه اتاق ، مامان و بابای من

     

    هم رفتن یه اتاق و منو‬ برادرم‬ که‫از من ۳ سال کوچیک تره اما از من زرنگتر و دختر باز تره ، (و از همه

    کارای من معمولا با خبره و هیچی ‫هم به کسی نمیگه) داشتم میگفتم ..قرار شد ما بچه ها هم همه باهم

     

    توی هال بخوابیم .. مینا رفت روی کاناپه‬ که اونور هال بود خوابید ، منو برادرم و پسر داییم هم روی

    زمین و کنار هم خوابیدیم‬ .


    ‫من که توی کل این مدت فقط دنبال یه فرصت بودم روضاع رو مناسب دیدم و با خودم گفتم خودمو به خواب‬

    میزنم تا همه بخوابن بعدش یه کاری میکنم. بالاخره‬ ‫چشمامو بستم که مثلا من خوابم ..... بدفعه چشمامو

    باز کردم و فهمیدم که خوابم برده ) حدود ۱ ساعت خوابیده بودم. گفتم چه بهتر الان که همه خوابن..

    اما بازم پاشدم و یه سرو گوشی آب دادم ..دیدم همه خوابیدن‬ . ‫یه نگاه به مینا انداختم ...وای نمیدونید چی

    دیدم یه فرشته ناز که یقه لباسش یکمی باز شده بود و سینه های‬ گرد و‬ ‫خوش تراشش دیده میشد ...

    تازه کونش هم کاملا وحتی توی نور کم چراغ خواب به زیبایی دیده میشد‬ .

    ‫تا حالا مینا رو اینقدر سکسی ندیده بودم .. شوبولی (کیرم) عین تیر چراغ برق قد علم کرده بود و آمپرش‬

    زده بود بالا و حسابی داغ شده بود ....آرومو بی سرو صدا رفتم کنار کناپه که مینا روش خواب بود نشستم .‬

    دلم میخواست که سینه هاشو چنگ بزنم و لباشو بخورم .... اما ترس از بیدار شدن مینا نمیذاشت‬ .

    ‫بدنم داغ شده بود و قلبم عین موتور دیزلی صدا میداد .....مونده بودم چیکار کنم ...آروم یه دسته کوچیکی به‬

    ‫پاش زدم اما ترس ورم داشت زود پریدم توی رخت خوابم ... بعد از چند دقیقه با خودم گفتم کسخل تا کی می‬

    ‫خوای‬ از کیرت فقط واسه شاشیدن و دکور استفاده کنی ...از طرفی ممکن بود دیگه همچین موقعیتی پیش نباد برام‬

    ‫این بود که دو باره پاشدم و دست یه کار شدم ..... تمام فکرم این بود که مینا بیدار نشه و من هم حالمو بکنم‬

    تازه اگه باباش بیدار میشد چی ؟؟؟ بکونم میزاشتن ...پس زیاد وقت نداشتم ...دلو زدم به دریا .‬

    ‫... مینا به پهلو و رو به من خوابیده بود ...منم دست راستمو گزاشتم روی کونش و تکون نخوردم که بیدار نشه‬

    ‫کم کم جرات پیدا کردمو با دست دیگم آروم سینشو میمالیدم ...توی حال خودم نبودم که احساس کردم مینا بیدار‬

    شد‬ . ‫کیرم که تا چند دقیقه قبل یه کلفتی و سفتی درخت چنار بود از ترس شده بود مثل یه مداد کوچیک .....

    مینا هم‬ ‫یهو‬ ‫بلند شد و نشست ..احساس کردم میخواد داد بزنه ..هم من هم اون از ترس ریده بودیم ....

    من زود با دست جلوی‬ ‫دهنشو گرفتم تا مغزش آنتن بده و منو بشناسه و داد نزنه ....بعد دستمو برداشتم ...

    اشک تو چشماش جمع شده‬ ‫بود‬ .


    ‫بهم گفت داشتی چیکار میکردی ؟ گفتم هیچی به خدا ( آره اروای عمت) به گه خوردن افتاده بودم‬ ...

    ‫فقط خواهش میکردم که ساکت باشه و گریه نکنه ...دستشو گرفتم و بردمش توی اتاق زیر شیرونی .... (البته‬

    با کلی ترس و لرز و کس لیسی کردن مینا) که با من بیادو صداش درنیاد تا براش توضیح بدم‬ .

    ‫جای کوچیکی بود با سقف کوتاه ..چراغ وروشن کردم ..مینا دوباره گفت چیکار میکردی با من پسره بیشعور‫؟‬

    گفتم هیچی ..فقط ساکت باش ..اما ول کن نبود‬ . ‫خلاصه گفتم که دست خودم نبود و نمیخواستم ناراحتش کنم ...

    که پقی زد زیر گریه‬ . ‫منم دلم براش سوخت و توی دلم هر چی فحش بلد بودم یه خودم دادم ...

    مینا داشت گریه میکرد و من‬ ‫نیدونستم چیکار کنم ..واسه اینکه آرومش کنم بغلش کردم. اما با تعجب دیدم که

    اونم منو همراهی کردو منو‬ ‫بغل کرد‬ . ‫باورم نمیشد ....کم کم صدای گریه هاش هم قطع شد .....

    منم حشرم کم کم زد بالا و دوباره‬ سعی کردم دست به کار شم ...اینبار دیگه مینا مخالفتی نمی کرد و منم ریتم

    مالوندنم تند شده بود . از سر تا‬ ‫نوک پاشو میبوسیدم و همه جاشو ماساژ میدادم . بعد از چند دقیقه دیدم

    مینا هم حشری شده و تحریک شدنو از‬ نگاهش میشد فهمید‬ ...


    ‫من بر اساس چیزایی که توی فیلم های سکسی دیده بودم و توی سایت ها خونده بودم شروع کردم به لب گرفتن‬

    ‫از اون . مینا هم با من همکاری میکرد بعد یدفعه مثل وحشی ها لباس مینا رو از تنش در اوردم و سوتینش باز‬

    ‫کردم.. عین آدم های قحطی زده شروع کردم به خوردن سینه هاش ...واییییییییی ..... خیلی خوش مزه بود‬

    ‫..چه بویی میداد ..سفید و گرد وسفت ...زیاد بزرگ نبودن اما خیلی ناز بودن ..نوک سینه هاشو گاز میگرفتم‬

    و میمکیدم . کم کم نفسهای مینا تبدیل شده بود به آه و ناله هایی که منو بیشتر تحریک میکرد‬ …

    یواش و آروم اومدم پایین تر و شکمشو لیس میزدم ... بهش گفتم شلوارتو در بیار که دارم میمیرم‬ .

    ‫اما مینا فقط اه و ناله میکرد و خودشو میمالید و گاهی هم موهامو چنگ میزد.... جوابمو نداد‬ .

    ‫اما بعد از چند دقیه آروم و یواش گفت خودت اینکارو بکن ...منم زرتی شلوارو شرتش و باهم کشیدم پایین و‬

    ‫از پاش در آوردم ..که دیدم مینا خودشو جمع کرد و با یه لبخند کوچکی گفت پسره ی خل ..شلوار خودتو گفتم‬

    ‫تازه نگاهم به خودم افتاد ..شوبولی توی شلوارم خیمه زده بود و منم تمام لباسم تنم بود ....نفهمیدم چه جوری‬

    ‫اما در عرض ۱۰- ۱۲ ثانیه لخت لخت شدم .... دیدم مینا هم خودشو شل کرد منو کشید روی خودش ...شاید‬

    ‫می خواست با اینکار بدن سفیدو نرمشو از من پنهون کنه ...منم حسابی مینا رو بغل کرده بودمو به خودم‬

    ‫فشارش میدادم ...اما یادم افتاد که من هنوز بهشت مینارو از بس که حول شدم ندیدم ...با یه حرکت جای‬

    ‫خودمو با مینا اوز کردم و با هر مکافاتی بود یه حالتی شبیه 96 لاتین درست کردیم ... چشمم به کسش افتاد‬

    ‫...چه ناز بود ..از لای پاش زده بود بیرون و خیس خیس شده بود ...شروع کردم به لیسیدنش ...تمام کسشو با‬

    ‫زبونم تمیز کردم ...بوی خوبی هم میداد و معلوم بود که تازه تروتمیز شده بود ...صاف صاف بدون یه لاخ مو‬

    … مینا هم داشت کیر منو ساک میزد برام عجیب بود که چطور یه دختر برای اولین بار ایقدر با مهارت‬

    ‫ساک میزنه ....کیرمو تا ته میکرد تو دهنش و میکشید بیرون و سرشو میک میزد ...انگار داره آبنبات میخوره‬

    ‫..یواش یواش احساس میکردم داره آبم میاد ...به مینا گفتم که بسه ...داره میاد ...اما ول کن نبود و همین طور‬

    کله شوبولی تو دهنش بود‬ ...


    ‫منم دیدم این کس کش شاید بخواد اینطوری کارو زود تموم کنه و سر شوبولی بی کلاه بمونه .....از روی‬

    ‫خودم کنارش زدم و هر جوری بود خودمو شوبولی رو نجات دادم ....این بار پوزیشن رو عوض کردم و من‬

    ‫رفتم روی مینا . .. پاهامو انداختم دو طرف پاهای مینا و با این کار سعی میکردم که پاهای اونو بهم نزدیک‬

    ‫کنم تا بیشتر لذت ببریم ...شوبولی رو فرستادم اون وسط مسطا که هر کاری دلش خواست بکنه .... تا ۳ یا ۴‬

    ‫بار تلمبه زدم دیدم مینا ناخون هاشو تو پشت من فرو کرد و نفسش بند اومد و یکمی لرزید ....فهمیدم که ارضاء‬

    ‫شده ..چند ثانیه بهش مهلت دادم که حالش بیاد سر جاش و دوباره خواستم شروع کنم که دیدم پاهاشو باز کرد و‬

    گفت : بکن توش ...بکن ...دارم میمرم ...تعجب کرده بودم .. گفتم مگه اپنی ..با سر اشاره کرد که آره....آقا‬

    ‫مارو میگی تو کونمون عروسی شد وبزن وبرقصی راه افتاد ...منم که ناشی بودم یه دفعه همه شوبولی رو‬

    ‫فرستادم توش..که مینا یه داد خفیفی زد و دوباره آه و ناله شروع شد .... کسش آب انداخته بود و حسابی خیس‬

    ‫و داغ بود ...شروع کردم به تلمبه زدن ...مینا هم هی در گوشم زم زمه میکرد ... ) اییی ... تند تر ..آخ و.... (‬

    ‫کم کم احساس کردم آبم داره میاد...زود گشیدم بیرونو آبم اومد و شوبولی حسابی شکم مینارو خیس کرد ...تا ۵‬

    ‫دقیقه بیحس روی مینا بودم و حال تکون خوردن نداشتم ..بعد بلند شدیمو خودمونو تمیز کردیم .... رفتیم‬

    ‫خوابیدیم .... فرداش از مینا پرسیدم کی افتخار افتتاح کس نازتو داسته ... گفت : علی ) پسر عمه دیگه مینا و‬

    ‫به عبارتی پسر خاله خودم ( اینجا بود که فهمیدم اون مهارت در ساک زدن از کجا آب میخوره ....از اون به‬

    ‫بعد هر وقت فرصتی پیش بیاد باز هم با هم سکس میکنیم و از سکس با هم لذت میبریم‬ ...

     

  • 6

  • 0

  • برچسب:



نظرات:
  •  
  • 6 سال،3 ماه
    • 5

  • کس خوارت کونی


  •  
  • 6 سال،3 ماه
    • 3

  • کس خوارت کونی


  •  
  • 6 سال،3 ماه
    • 2

  • کس خوارت کونی


  •   lexis
  • 5 سال،11 ماه
    • 4

  • بسیار قشنگ بود
    من از اسم مینا خیلی خوشم میاد


  •   گوله اتیش
  • 4 سال،10 ماه
    • None

  • 8} 8} خونوادگی خرابین اخه دختر ندیده باید برین دختر خاله تونو بکنین


  •   nima_ahvaz
  • 4 سال،7 ماه
    • None

  • خاکبرسر بی غیرتت


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

داستان های مشابه


جستجو