"دوستم"

    قدم که توی خونه گذاشتم هجوم خنکی پوستمو نوازش کرد داغی عرق رو روی گردن و سینه هام حس میکردم. پاهامو به نوبت بالا گرفتم و کفشامو در آوردم لمس سرامیکای سرد با پاهای گرمم حسابی برام دلچسب بود. کلید و کیفمو روی میز پرت کردم و همینطور که دکمه های مانتومو باز میکردم سمت حموم رفتم؛ بعد از 14 ساعت کار بی وقفه تنها آب سرد میتونست انرژی تحلیل رفتمو بهم برگردونه با تاپ و شلوار جینی که به تن داشتم زیر دوش آب سرد رفتم از خنکای آب نفسم حبس شد ولی لذت هم همزمان به سلولام سرازیرشد یکم آب و گرم تر کردم ولی هنوزم سردی غالب بود، روی سرامیکای سرد حموم نشستم قطرات آب همچنان مشغول سرسره بازی روی تنم بودن زانو هامو بغل کردم و چونمو روشون گذاشتم.
    مگه از همون اول نمیدونستم که منو نمیخواد؟ پس چرا بهش دل بستم؟ مگه نمیدونستم دل بستن چه عواقبی داره؟ مگه به خودم قول نداده بودم اولین و اخرین دلبستگیم پدرم باشه که الان زیر خاکه؟ پس چرا زدم زیر قولم؟
    نمیدونم چقد گذشت یک دیقه، یک ساعت، یا چند ساعت، فقط با سرد شدن بیش از اندازه آب شوکی بهم وارد شد لباسامو با زحمت از تنم بیرون کشیدم و در عرض دو دیقه دوش گرفتم و حوله تنم کردم. بدون پوشیدن لباس نشستم پشت لپ تاپ و مشغول نوشتن مقاله م شدم.... با درد گردنم به خودم اومدم بلند شدم و روی صندلی گهواره نشستم جلوی پنجره تمام شیشه که بهترین و دوست داشتنی ترین قسمت خونم بود ی سیگار از روی میز کوچیک کنارم برداشتم و آتیشش زدم پک عمیقی زدم و به بیرون خیره شدم گوشیمو برداشتم و نیم نگاهی به ساعت انداختم 2:30Am بین مخاطبین <دوستم> رو پیدا کردم برای برقراری تماس تردید داشتم
    با لمس صفحه گوشی منتظر شنیدن صداش شدم
    بوق... بوق.... بوق... بوق... بله
    صدای خواب آلودش تو گوشم پیچید...
    مستانه؟... چند بار صدام کرد اما جواب من تنها سکوت بود کم کم صداش داشت رنگ نگرانی میگرفت که لب زدم : بهت نیاز دارم...
    نفسشو با صدا بیرون داد و آروم گفت 45دیقه دیگه پیشتم
    نگاهی به خودم انداختم 45 دیقه وقت داشتم تا اماده بشم رفتم تو اتاقم با حوصله لاک زدم چشمامو ارایش کردم طعم لبامو بیشتر از رژ میدونست پس رژ نزدم؛ لباس خواب قرمز کوتاهی رو برای پوشیدن انتخاب کردم موهامو شونه کردم و عطرمو برداشتم که یادم اومد بهم گفته بود عطر تنتو بیشتر از هر عطری دوست دارم پس از زدن عطرهم صرف نظر کردم صدای برخورد عطر با میز آرایشم همزمان شد با صدای زنگ در...
    درو براش باز کردم با دیدنم اخم کوچیکی که بین ابرو های خوش حالتش نشسته بود از از بین رفت هنوز کامل نیومده بود داخل که بازومو چنگ زد و منو به طرف خودش کشید با دست دیگش درو بست و چسبید بمن لباشو گذاشت رو لبم و شروع کرد مکیدن لب پایینم منم همراهیش کردم و موهاشو چنگ زدم ...رو پنچه پام بلند شدم و لبشو زبون زدم و میکیدم... آروم زبونمو فرستادم تو دهنش و زبون اونو به بازی گرفتم... بوس کوتاهی رو لبش زدم و عقب کشیدم اومد لباشو بزاره رو لبم که انگشتامو گذاشتم رو لبش، خمار نگاهم کرد خودمو بیشتر بهش چسبوندم منظورمو فهمید؛ دم در جای عشق بازی نیست بغلم کرد و رفتیم تو اتاق آروم منو روی تخت گذاشت نیم خیز شدم و یقه ی همیشه باز پیرهنشو چنگ زدم و بطرف خودم کشیدمش، لباشو گیر انداختم روم خیمه زد و همراهیم کرد گاز کوچیکی از لبش گرفتم که لباش به حالت لبخند کشیده شد؛ خودشو کشید عقب و دست برد تا دکمه های پیرهنشو باز کنه که دستاشو پس زدم، دو لبه پیرهنشو گرفتم و از وسط پارش کردم چشمای خمارم سر خورد رو سینه ستبرش خودش جنازه پیرهنشو از تنش درآورد با فشار دستم رو قفسه سینش بهش فهموندم که جا بجا بشیم، غلت زدیم و من روش قرار گرفتم.
    پاهامو دو طرف بدنش گذاشتمو مشغول مکیدن لبای خوش طعمش شدم بند لباس خوابمو باز کردمو درش آوردم نوک سینه هام از برخورد با تن داغ اون سفت شده بود... سرمو بردم زیر گردنش و پوست خوشرنگشو مکیدم دستاش کمرمو نوازش میکرد و هر از گاهی لپای کونمو چنگ میزد. نوک سینشو لیس زدم... همزمان با بوسیدن شکمش کیرش و از روی شلوارش میمالیدم و آمادش میکردم؛ هرچند سنگ شدنش نشون از آماده بودنش میداد همونطور که پوست زیر شکمشو میمکیدم و زبون میزدم دکمه و زیپ شلوارشو باز کردم دستمامو دو طرفه شلوارش گذاشتم، با بالا آوردن کمرش کمکم کرد تا شورت و شوارشو باهم در بیارم. موهامو ریختم ی طرف گردنم... با دستم کیرشو خوابوندم طرف شکمش و زبون خیس و داغمو از روی تخماش تا ختنه گاهش کشیدم... با زبونم زیر کلاهکشو تحریک میکردم و با دستام آروم تخمای داغشو میمالیدم دست دیگه م و دور کیرش حلقه کردم و آروم بالا پایین کردم چشمامو دوختم تو چشمای مستشو سر کیرشو میکیدم... زبونمو گذاشته بودم روی سوراخ کیرش و آروم روش میکشیدم. نوازش موهام با دستاش... ناله های آرومش... نفس نفس زدناش همه و همه منو برای خوردن کیرش مشتاق تر میکرد... دستمو از رو تخماش برداشتم سر کیرشو میک نسبتا محکمی زدم و بوسه ی خیسو صدا داری روش نشوندم... سرمو کمی کج کردم و لب خیسمو گذاشتم رو پوست نرم کیرش لبامو غنچه کردم و یکم بازشون کردم از زیر کلاهک تا بالای بیضه هاشو با پوست داخلی لبم لمس کردم... مثل بوسه ای بی وقفه... یکمی فاصله گرفتم و نگاش کردم با چشماش التماس میکرد ادامه بدم لبمو گاز گرفتم ی دستم دور کیرش حلقه شده بود و آروم بالا پایینش میکردم دست دیگمو گذاشتم روی رونش و با فشار خفیفی بهش فهموندم پاهاشو بیشتر باز کنه
    همینطور که دستم دور کیرش چفت شده بود و بالا و پایین میرفت یکی از تخماشو بردم تو دهنم و با زبون لیزم شروع کردم ماساژ دادنش... سرشو با اه عمیقی تو بالش فرو برد و موهامو چنگ زد... آروم و با ناله چیزی شبیه "لعنتی" و زمزمه کرد آه کشیدناش و مستانه گفتناش با اون صدای گرفته حسابی تحریکم کرده بود... خیسی آب کسمو بغل رونام حس میکردم... حرارت از وسط سینه هام بیرون میزد... اون یکی تخمشو کشیدم تو دهنم و حرکت بالا پایین رفتن دستمو دور کیرش متوقف کردم شستمو گذاشتم زیر کلاهکش روی رگ باد کرده کیرش و همزمان با زبون زدن ب تخمش با شستم رگشو میمالیدم تخمشو از دهنم دراوردم رونشو بوسیدم و کمی خودمو کشیدم بالاتر جوری که نوک سینه هام میخورد به رون پاش، سرکیرشو بردم تو دهنم و دستمو از روی پوست کیرش به پایین سر دادم تا مزاحمم نباشه... سرمو عقب جلو میکردم و با هر بار جلو رفتنم مقدار بیشتری از کیرشو تو دهنم جا میدادم تا بلاخره با چهار پنچ بار تکرار این حرکت همه ی کیرشو تو دهنم جا دادم نیم خیز شد.. موهامو چنگ زد و با فشار دستش سرمو ثابت نگه داشت نفس توی سنیش حبس شده بود بعد گذشت چند ثانیه نتونستم تحمل کنم اوق زدمو کیرشو از دهنم در آوردم... نفسشو سخت و سنگین بیرن داد و سرشو رو بالش پرت کرد قفسه سینش تند تند بالا و پایین میشد تک تک حرکاتش برام لذت داشت که از تماشا کردنش سیر نمیشدم.
    خودمو کشیدم روش چشماشو باز کرد و لبخند بیجونی زد آروم صدام کرد با شیطنت چشمکی زدم و کیرشو گرفتم تو دستم چندبار رو لبای کسم کشیدمش تا با ترشح تقریبا چسبناک کسم خیس بشه چشماش سر خورد پایین... با دستم کیرشو هدایت کردم طرف سوراخ کسم ورود کلاهکش برام دردناک بود و باعث شد لبمو گاز بگیرم رونمو چنگ زد... شروع کردم بالا پایین کردن لبای کسم چفت شده بود دور کیرش و اونو تو خودش می بلعید سرمو کمی به عقب خم کردم و شروع به ناله کردم ناله ای ک تماما لذت بود سینه های خیس از عرقم تکون میخوردن و صدای شالاپ شلوپشون تو ناله های من و نفسای اون گم شده بودن سینمو چنگ زد... انگشت شستشو گذاشت تو دهنم... مکیدمش... رو کف پام نشستم با دستش شروع به مالیدن چوچولم کرد سنگینی تنم رو پاهام بود تند و محکم بالا پایین میشدم و ناله میکردم... یکم خسته شدم ... خودش شروع به کمر زدن کرد دیگه نفسم بریده بود افتاده بودم به هذیون گویی و مدام اسمشو صدا میزدم... کیرشو بیرون کشید....
    منو خوابوند رو تخت... پاهامو تا جایی که میتونستم باز کردم روم خیمه زد و دوباره کسمو پرکرد... گردنمو میمکید و کمر میزد... پشتشو چنگ میزدم... آه میکشیدم و ازش میخواستم تند تر ادامه بده با چنگی که به سینم زد لبمو گاز گرفتم جریانِ خونِ تو رگام مثل سرب داغ آتیشم زد پاهامو دور کمرش حلقه کردم و خودمو بیشتر بهش چسبوندم. با رعشه ای چند ثانیه ای آروم گرفتم لبمو بوسید...توانم ته کشیده بود... آروم کمر زدنشو شروع کرد متوجه شدم آرامشش بخاطر حالِ منه، با فشار دستم رو کمرش بهش فهموندم عمیق تر و تند تر کمر بزنه بعد از یکی دو دیقه کمر زدن نفس زنون سرشو فرو برد تو گردنم و سفت بغلم کرد... موهاشو چنگ زدم و کمرشو نوازش کردم... زیر گوشم ناله های پر از لذت و شهوتشو میشنیدم و توی کسم جریان داغ آبشو حس میکردم کامل که خالی شد خواست ازم بیرون بکشه که نزاشتم؛ دل دل زدن کیرشو دوست داشتم، با احتیاط به پهلو چرخیدیم سینم چفت سینش شد و پاهامون قفل هم چشامو بستم و با نوازش دستاش به خواب رفتم...
    با احساس سوزشی روی رون پام به خودم اومدم حوله م از روی پاهام کنار رفته بود و خاکستر سیگار پوست رونمو سوزونده بود پس چرا تازه متوجه شدم؟ گوشیم دستم بود صفحه رو که روشن کردم دیدم هنوزم بخاطر تماس با مخاطب"دوستم" تردید دارم. لبخند کم جونی زدم و مخاطب و حذف کردم؛ سیگارو روی میز گذاشتم دقیقا روی کارت عروسی"دوستم"
    سرمو به صندلی تکیه دادم و تو ذهنم دنبال یک "دوستم" جدید گشتم... این بار واقعا خوابیدم...


    نوشته: مستانه

  • 58

  • 8




  • نظرات:
    •   lovely_grl
    • 2 هفته،5 روز
      • 3

    • عجبززز


    •   Bright..Nights
    • 2 هفته،5 روز
      • 4

    • تکراری نبود ؟
      عشق تنهایی احتیاج اشتباه های همیشگی


    •   Different man
    • 2 هفته،5 روز
      • 3

    • عالی بود


      نویسنده خوبی هستی


      امیدوارم بازم بخونم ازت (rose)


      لایک 3 تقدیم داستانت


    •   Eros
    • 2 هفته،5 روز
      • 2

    • خيلي خوب بود. انتظار نداشتم آخرش اينطوري تموم شه.


    •   Ares.1
    • 2 هفته،5 روز
      • 4

    • تکراری بود
      دقیقا همین اسم ، همین موضوع و همین متن
      احتمالا دوبار فرستادیش
      ولی خب بازم لایک میکنم


    •   shureshy
    • 2 هفته،5 روز
      • 3

    • تکراری


    •   DR.KIRKOLOFT
    • 2 هفته،5 روز
      • 6

    • تکراریه دهن سرویس
      یه ماه پیش اپ شده
      ینی کیر تو داستانای امشب
      جق بوس لالا


    •   Sh.ghaderi
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • فقط میدونم که باید سکوت کنم (dash)


    •   3xman3
    • 2 هفته،5 روز
      • 2

    • جزئیاتت دوست داشتم ادامه بده


    •   kokarostam
    • 2 هفته،5 روز
      • 6

    • خوب


      بد نبود ولی یه جوری بود. حس میکردم که داری یک مسابقه کشتی را گزارش میکنی، بخصوص اونجا که گفتی "روش خیمه زدم". اینقدر دوستم دوستم کردی یاد دوستعلی‌خان در دایی‌جان ناپلئون افتادم. در کل خوشم اومد. قلمت هم روان بود. موفق باشی.


      ها کـُکا


    •   ali80xx
    • 2 هفته،5 روز
      • 3

    • خداوکیلی پشمام ریخت.یهو ازخواب و رؤیا اومدم بیرون.
      راستش دلم برات سوخت.
      لایک هشتم


    •   Abolmaly
    • 2 هفته،5 روز
      • 4

    • من اگه یه نفر اینجوری لباسم پاره کنه لهش میکنم زنده نمیزارمش


    •   سعید تبریزی
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • اگه تکرارز هم باشه داستان قشنگی بود مرسی


    •   وب.گرد
    • 2 هفته،5 روز
      • 4

    • تا طعم لبم که خودندم فهمیدم تکراریه. الان فحش به تو باید بدم یا ادمین؟


    •   mohammadaziizii42
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • کوس شعر بود


    •   amiiir_h
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • قشنگ بود..یعنی طرز نوشتنت خوب بود..دمت جیزززز "دوستم"


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 2 هفته،5 روز
      • 2

    • بیلاخ که نثارت شد ، خوب بود


      نمیدونستم تو فاصله دود شدن یه سیگار آدم میتونه اینقدر سکس داشته باشه!!!
      سیگار نکشید که مث نویسنده ، میکننتون


    •   emperatuor
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • خوب بود


    •   Miss.so
    • 2 هفته،5 روز
      • 2

    • فوق العاده بود


    •   I_am_not_big
    • 2 هفته،4 روز
      • 1

    • عالی بود چ عجب ی داستان خوب خوندیم بعد چن وقت ....


    •   unest
    • 2 هفته،4 روز
      • 3

    • قشنگ بود
      اما کلی درد پشتش بود
      خیلی سخته
      میشه بازم بنویسی


    •   saradelshekasteh
    • 2 هفته،4 روز
      • 1

    • عالی بود


    •   nima58teh
    • 2 هفته،4 روز
      • 3

    • یه سری از دوستان گفتند که تکراریه
      ولی برای مایی که نخوندیم قبلاً جدیده
      خانم نویسنده قلم بسیار روان و جذابی دارید
      شرح جزئیات که با تمثیل همراهه ، تمثیلی که بعضی جاهاش واقعا جدیده و دلچسب ، از ابتدا تا انتهای داستانتون خودمو اونجا میدیدم ، حسی که متاسفانه توی اکثر داستانها بهمون دست نمیده ، در آخر داستان هم غافلگیر شدم
      در یک کلام : فوق العاده بود
      منتظر نوشته های بعدیتون هستم
      لایک 21


    •   Dariush_gh
    • 2 هفته،4 روز
      • 3

    • توصیفات نویسنده بی نظیر بود
      "دل دل زدن کیرشو دوست داشتم"
      اصلا این جمله نابودم کرد


    •   zamankhan400
    • 2 هفته،4 روز
      • 2

    • قشنگ بود با کمی نقص قابل چشم پوشی


    •   PESAR.PIR
    • 2 هفته،4 روز
      • 3

    • دیوز چراکپی میکنی.جالق کون کشاد


    •   Meli_jon
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • ???


    •   saeed-mrz
    • 2 هفته،4 روز
      • 2

    • آخه چی بگم‌ بهت حداقل یه جاهایی رو ویرایش میکردی اونقدر کون گشادی که فقط کپی پیست زدی نه؟؟؟
      ادمین جان مگه نه داستانها چک میشن؟؟؟بابا تکراریهههه


    •   yousef_021
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • طولانی بود کونم تشد بخونم ولی لایکو زدم مستانه جان..!!


    •   Minow
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • پرفکت


    •   marjan_aydin
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • خیلی قشنگ بود
      خسته نباشی گلم : )))


    •   mynavar.m
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • کار به راست و دروغش ندارم اما داستانت خوب بود بازم بنویس


    •   Ramior
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • فوق العاده و عالی . احسنت احسنت احسنت .


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو