آبجی سپیده

    1398/11/13

    سلام من شاهرخم ۱۷ سالمه از کرج پسری ام با مشخصاتی قد بلند لاغر و کمی خوشگل البته ب گفته اطرافیانم...
    من یک خواهری دارم به اسم سپیده که ۲۶ سالشه با بدنی فوق العاده هات و سکسی که من ک برادرشم نمیتونم خودمو کنترل کنم... خواهرم بدنش توپه با سینه های تقریبا بزرگ ۷۵ یا ۶۵ پوست سفید و کون خوش فرم با کصی ی مقدار سیا که خوشمزه ترین چیزه جهانه..
    من تو این ۲ سال اخیر خیلی خواهرم برام مهم شد نمیدونم چرا ب چشم دیگه ای بش نگا میکنم همیشه خودمو بهش نزدیک میکردم یا الکی رد شدنی پامو میمالوندم ب پاهاش رد میشدم.. خواهرم حدود ۲ ساله که جدا شده از شوهرش و با ما زندگی میکنه یدونه هم بچه ۴ ساله داره...
    ی روز ابجیم داشت می رفت بیرون خیلی عجله داشت یهو وارد اتاق من شد اصلا حواسش نبود من هستم شلوارشو کشید پایین که دراره شلوار بیرونشو بپوشه وااای نگم براتون ی کون خوش فرم و تقریبا گوشتی با شرت کالباسی رنگ که دیوونم کرد نتونستم چشم ازش بردارم اونم چند لحظه نگام کرد بعد سریع رفت این اتافاق هر روز و هر ساعت و دقیقه تو ذهن من مرور میشد و سوژه اکثر جق هام شده بود خیلی دیگه به ابجیم حس عجیبی داشتم دلم میخواست فقط بکنمش اما چجوری؟ چند ماهی گذشت از شهرستان برامون مهمون اومد ما هم برای اینکه جهیزیه ابجیم رو جایی بزاریم ی اپارتمان نقلی کوچیک اجاره کرده بودیم وسایلاشو چیده بود اونجا شده بود خونه اما اونجا نمیمونه فقط با ما زندگی میکنه... خلاصه مهمونا اومدنو دیدیم جا نمیشه این همه ادم بابام گفت مردا بریم خونه سپیده زنا اینجا باشن اما کسی موافقت نکرد اما بعدش گفت شاهرخ و سپیده برن امشب اونجا بخوابن ابجیمم گفت اره منم وسایلامو برمیدارم اینجوری بهتره... من ب سرم زد که این میتونه بهترین و تنها ترین موقعیت من برای رسیدن ب کص و کون ابجیم باشه قبول کردم و رفتیم چون چند مدتی بود کسی اونجا زندگی نمیکرد دیگه پکیج و شوفاژ بسته بود برا همین هوای خونه سرد بود (فصل پاییز بود) رفتیم خونه پکیج رو روشن کردیم خودمونم نشستیم بغل شوفاژ. من تو این حین نقشه های جور با جوری رو داشتم طراحی میکردم اما خیلی میترسیدم خیلی اگه به بابام میگفت چی ؟ قلبم ب صورت فجیهی تند تند میزد. هی میخواستم ی کاری بکنم اما نمیشد ابجیم پاشد لحاف تشک اورد اما یدونه گفتم چرا یکی گفت من اینجا میخوابم تو هم توی اون یکی اتاق بغل شوفاژ جاتو گذاشتم برو پهن کن بخواب دیگ دلسرد شده بودم من میگفتم تو قلب شب میتونم بهش نزدیک شم اما دیگه نمیشد منم دیگ بیخیال شدم رفتم دسشویی گفتم ول کن بابا همون جق بهترین چیزه اینجوری حتی دیگ ابرومم نمیره اما خودم از گفته خودم پشیمون شدم گفتم بابا الان من و اون تنها خونه خالی بهترین موقعیته. تو ذهنم که به این فک میکردم دارم کیرمو تو کونش عقب جلو میکنم بیشتر بهم جرات میداد.. دیگ گفتم هرچه باداباد از دسشویی دراومدم رفتم همون جای قبلیم بغل شوفاژ اونم جاشو همونجا انداخته بود و دراز کشیده بود و باگوشی سرش گرم بود رفتم وایسادم بالاسرش مثلا داشتم با شوفاژ خودمو گرم میکردم بعد چند دقیقه گفت پ چرا نمیری بخواب همینجوری اینجا وایسادی گفتم سرده خوب ی کم دیگه میرم بزار گرم شم هیچی نگفت و باز سرش تو گوشیش بود.. من درست بالا سرش بودم میخواستم بهش بگم میدونی چقدر دوست دارم و فلان با اینجور حرفا بهش نزدیک شم بعد میخواستم یهو دستمو بزارم رو سینه هاش بگم عاشقتم خیلی راه ها اومد ب ذهنم اما هنو تصمیم نگرفته بودم قلبمم بد تند تند میزد دیگ طاغت نداشتم کیرمم داشت منفجر میشد کامل شق شده بود (۱۶_۱۷ ثانتی میشه) دیگه گفتم هرچی بادا باد دلو زدم ب دریا نشستم یهو پیشش سرش تو گوشی بود موهاشم ریخته بود رو صورتش منتظر بودم واکنشی نشون بده یا نگام کنه اما انگار ن انگار قلبم ب شدت میزد دیگ کامل دلو زدم ب دریا موهاشو با دستام زدم کنار لبامو گذاشتم رو لباش سه ثانیه همینجوری موند بعد سریع سرشو برد عقب داشت میگفت شاهرخ باز لبامو گذاشتم رو لباش با دستش سرمو محکم هل داد عقب با عصبانیت گفت این چه کاریه یعنی چی باز لبامو گذاشتم رو لبش ی بوس کردم سریع دستمو گذاشتم رو دهنش گفتم ببین من عاشقتم دارم برای تو میمیرم تو طلاق گرفتی به محبت نیاز داری منم نیاز دارم میدونم الان ۲ ساله که کسی بهت دست نزده من کاری میکنم لذت ببری دستمو از رو دهنش برداشت گفت چع غلطی داری میکنی هیچ میفهمی داری چی میگی گفتم ابجی خیلی دوست دارم لبامو گذاشتم رو لباش داشتم میخوردم برام جالب بود که دیگه ممانعت نمیکرد بهش نگا کردم زیر گوشش گفتم اعتماد کن به من به کسی نمیگم ی بوس از گردنش کردم باز لباشو خوردم واااای چقدر عالی بودن حس فوق العاده ای داشتم دیگه گفتم تموم امشب این کصو میکنم همینجوری که داشتم بوسش میکردم دستمو گذاشتم رو کصش واکنش نشون داد گفت شاهرخ بسه تا اینجا هم زیادی اومدی گفتم ابجی میدونم که دلت میخواد گفت من غلط بکنم دلم بخواد گفتم اذیت نکن هر دومون نیاز داریم گفت من خواهرتم میفهمی خواهرتتت گفتم نه تو عشق یکی یدونمی چیزی نگفت باز بوسش کردم داشتم از رو شلوار میمالوندم کصشو چشاشو بسته بود کاملا در اختیار من بود گفتم پاشو گفت چرا گفتم بیا بشینیم رو مبل نشستیم رو مبل داشتم گردنشو میخوردم و کصشو میمالیدم کیرم شقه شق شده بود دیگه شلوارم داشت اذیتم میکرد بهش ی نگا کردم معلوم بود از چشاش ک پره شهوته چشاش خمار بود دستشو گرفتم گذاشتم رو کیرم گفتم نمیخوای ببینیش ی کم خودم دسشو کشیدم روش از رو شلوار بعد خودش اروم اردم شروع کرد به مالوندن بهم گفت میترسم گفتم چرا چون میترسی بگم ؟ گفت اره گفتم دیوونه بگم اول از تو خودم بیچاره میشم دوما مگه مغز خر خوردم پا شدم پیرهنمو و زیر پیراهنمو درآوردم وایسادم روبه روش لباشو خوردم گفتم پیرهنتو درار واااای چی میدیدم ی ممه ی هلوووو سوتینش رنگش کالباسی بود بازش کرد فشار میدادم نوکشو میکردم دهنم خیلی سفت نبود چون ی بچه داشت اما خوب بود دراز کشیدم رو زمین گفتم من اولین بارمه خودت هرکاری میکنی بکن شهوت داشت از چشاش میبارید از روی شلوارم کیر شق شدمو لیس زد بعد خودش دکمه شلوارمو باز کرد و شروع کرد به خوردن وااای رو هوا بودم خیلی داشتم حال میداد داشت ابم میومد گفتم بسه شرتشو درآورد نشست روش گذاشت تو کصش خیلی گرم بود هیچ چهار بار بالا پایین نکرده بود که ابم داشت میومد گفت چ زود سریع بلند شد با دستش جق زده ابم ریخت رو شکمم و دستش بی حال افتادم اونم کنار دراز کشید یکم قربون صدقش رفتم من هنوز کصشو ندیده بودم بلند شدم پاهاشو وا کردم اووووف چی میدیدم ای وای خدای من کیرم بلند شد کصشو بوس میکردم گفت میشه بخوری گفتم تو جون بخواه لیس میزدم چنان خوشمزه نبود ی طعم بدی داشت اما در کل بد نبود داشت نفس نفس میزد با دستاش داشت موهامو چنگ میزد گفتم بازم میخوام بی مقدمه پا شد به حالت داگی نشست رو به روم ی تف زدم سره کیرم گذاشتم در کصش وای گرماش داشت کیرمو میبلعید تووو اروم اروم تلمبه میزدم صدای اخ و اوفش خونه رو برداشته بود بعد چند دقیقه ابم داشت میومد کشیدم بیرون ریختم رو لبه کونش دیگ همونجوری بی حال افتادم خیلی خوابم میومد صبح با ساک زدن اون بیدار شدم و رفتیم با هم حموم اونجا فقط برا خورد و اومدیم بیرون و رفتیم خونه پیش مهمونا از اون روز ب بعد فعلا دیگه پیش نیومده باهاش باشم اگه بیاد باز مینویسم...
    نوشته: شاهرخ

  • 9

  • 62




  • نظرات:
    •   TheBitchKing
    • 2 ماه
      • 32

    • قدیما میگفتن کیرت بره زیر ساطور که برا محرمت بلند نشه. من میگم گردنت بره زیر ساطور که حتی فکر اینطور مضخرفاتی هم از مغز پر عنت عبور نکنه.
      البته ساطور کند و زنگ زده ای که بنا به صد تا ضربه باشه و قشنگ حروم مرگ بشی کسکش حرومزاده.


    •   chiiman
    • 2 ماه
      • 13

    • نخونده دیس کونی :|


    •   Ado_Den_Haag
    • 2 ماه
      • 21

    • داستانی که پدرت سیخ کباب داغو تو کونت کرد رو هم بنویس لاشی تکامل یافته.


    •   amir21mash
    • 2 ماه
      • 18

    • غیرت و شرفم خوب چیزیه
      تو ک انقد سگ حشری برو جنده بکن این همه جنده ریخته


      کلمه_خواهر_رو_باید_با_طلا_نوشت


      خواهر اگ نقطش بیوفته میشه جواهر


    •   Majidesf.62
    • 2 ماه
      • 4

    • کس شعر تا بوسیدن خوندم


    •   شاه ایکس
    • 2 ماه
      • 20

    • اگرچه کسکشم خوانم تو شاهرخ!!-- بسی کون می دهم بر لات بی مخ!! -- چنان کردن به کونم جمع مهمان!!!- که گفتن بی خیال از ارتش سرخ!! (biggrin)


    •   L(G)BT_LIFE
    • 2 ماه
      • 11

    • تگتو دیدم نخوووندم


      نه_به_سکس_خواهر :(


    •   mmd_squ
    • 2 ماه
      • 8

    • خوار کصده اول پا نمیداد بعد صب با ساک زدنش پا شدی اخه جاکشه جقی
      حتمن شوهر ایرانیه لانا رودزم تویی ننتم پرده دااره کصکشه جقی کیر تو خودت و خونوادت و داستانت و یه کیر مخصوص تو کص خار مادرت


    •   amiiir_h
    • 2 ماه
      • 6

    • حیف واقعا حیف..نمیدونم چی باید بگم از این همه داستان های محارم
      فقط ی چیز..بدون ک عواقبشو میبینی خلاص


    •   کاربر.قدیمی.هستم
    • 2 ماه
      • 5

    • حیف فحش


    •   saeedno15
    • 2 ماه
      • 15

    • کاش اون شب بابات تورو میریخت توی دستمال کاغذی بی ناموس.
      آخه حرومزاده خواهر مثل مادر میمونه واسه آدم, بعد تو براش راست میکنی و به دروغ اومدی میگی کردیش؟؟ (dash)
      تو مرزهای کسکش بودنو یه تنه جابجا کردی.


    •   Owji_mowji
    • 2 ماه
      • 9

    • جدا از محارم بودن داستان این اصطلاح تخمی وااااییی چی میدیدم چرا همه جا هست؟ (dash)
      واااایییی چی میدیدم و کیرخر، انتظار داشتی چی ببینی؟
      ما خواستار حذف واااااییی چی میدیدم از داستانا هستیم


    •   Lucky.man
    • 2 ماه
      • 12

    • اولا کلی مهمان آمده بود ولی تو با خواهرت اضافه بودید؟
      بچه خواهرت کجا بود؟
      خیلی راحت لب رو گذاشتی و او هم استقبال کرد؟


      جوانان عزیز، امیدان امام (ره) و رهبری،دامت توفیقاته، به شما جوانان انقلابی و تربیت یافتگان این جمهوری تبریک میگم. به کجا چنین شتابان.!!!


      سر درب این سایت زده ورود زیر 18 سال ممنوع. برو پسر جان.


    •   amirkhan6262
    • 2 ماه
      • 5

    • بازم توهم یه بچه
      ادمین هم رد داده
      حداقل قبل گذاشتن این داستان ها خودت یه بار بخون


    •   Dr.rohani
    • 2 ماه
      • 7

    • هرچند توهمات ذهن بیمار جقیت بوده ولی چطوره همه هیکلها ردیف و قدها بلنده و بدنها سکسی و ....
      پس این هیکلهای گوهی که میبینیم تو کوچه و خیابون اینها ماییم و جمع دولت تدبیر و امیدمون


    •   Majid966
    • 2 ماه
      • 11

    • هرچند ما جشنواره فیلم فجر رو تحریم کردیم، ولی شما داستانت رو بعنوان فیلمنامه ببر ارائه کن حتما جایزه میبری، حالا کیر بلورین یا سنده بلورین، چون جای امثال شما کونی هاست (biggrin)


    •   saeed7989
    • 2 ماه
      • 10

    • راستش خوندنش خایه میخاد نوشتنش کله پوک میخاد ،انجام دادنش هیچی نمیخاد یعنی فقد یه بی همه چیز میتونه همچین فکری از سرش بگذرونه


    •   hamid9873
    • 2 ماه
      • 1

    • داستانت عالی بود الان همه مثلا غیرتی شدن خودشون از همه بدترن


    •   Gozaran
    • 2 ماه
      • 8

    • تو و خواهرت رفتید اون یکی خونه
      بچه خواهرت هم پیش سرایدار امانت بود !!!!!


    •   mohrb
    • 2 ماه
      • 3

    • از کی دقیقا 65 شده نسبتا بزرگ؟؟؟


    •   Saman._.ss
    • 2 ماه
      • 4

    • اخه مادر به خطا (dash)
      ادم‌روی خواهرش راست میکنه؟
      حالا ما روی خواهرت راست میکنیم فرق میکنه چون خواهر تو اما تو نباید اینکارو بکنی (devil)
      بعد تو وقتی رو خواهرت کراش داری چشت دنبال مادرتم میره نه ؟ (dash)


    •   laleh1380
    • 2 ماه
      • 2

    • این جمله کلیشه ای چی میدیم رو اگه حذف کنن از داستانا چیزی از داستان کم میشه هنن


    •   LustLove
    • 2 ماه
      • 3

    • بنده خدا خب اگه آبجیت انسان پاک و سالمی بود که شوهر عاقلش با لگد بیرونش نمیکرد که! ‎;-)‎‏
      فلذا چون تو هم داداش همون لاشی هستی لاجرم میشه داستانتو باور کرد لااااششششششی . . . ‎:-|


    •   Tezab2
    • 2 ماه
      • 3

    • کسشعر مطلق بود و ذهن بیماری داری


    •   Mojol70
    • 2 ماه
      • 6

    • کسکش کالباسی خیلی دوس داریاااااا کیرمنم کالباسیه بیا ببینم چکاره ای (cool)


    •   Comicon
    • 2 ماه
      • 2

    • اینقدر میرین تو اسمون اخرش سپاه با موشک میزنه میندازتتون پایین راحت میشیم از دستتون


    •   arasharef15
    • 2 ماه
      • 3

    • مغزهای کوچک زنگ زده ، نویسنده مجلوق ، فشار شهوت و فانتزی های هنگام جق


    •   Yavarfaaqer
    • 2 ماه
      • 3

    • اینهمه جنده تو مملکت ریخته که رابرا کص میدن یکیشم خواهر تو اونقد کص داده که لازم نمی بینه به تو بده .ریدم تو مشخصات قدبلندت


    •   Meisam65
    • 2 ماه
      • 3

    • بدن هات ببخشید چجوریه؟سینه هاش بزرگ بود.۷۵یا۶۵؟؟اصلا میدونی سایز چیه؟بعد اون بچه چهار ساله کجاست؟مطمینی راوی همون بچه نیست یه خاطره تلخ از بچگی؟کس مغز میخوای کس بگی کاربردی بگو نه صرفا محض


    •   mohammad@+1395
    • 2 ماه
      • 3

    • دفعه بعد مادرتو کردی بنویس،کسی که خواهرشو بکنه مادرشم حتما میکنه،شماره آبجیتو بزار ماهم فیض عضما رو ببریم


    •   Sami.ahvz
    • 2 ماه
      • 5

    • تو فیلم پورنم اینقدر خواهره راحت نمیده کو.نی


    •   Caboos1
    • 2 ماه
      • 12

    • کاری به این کسخول کالباسی ندارم
      یه چیز ذهن منو مشغول کرده
      اینکه چرا با اینکه همه اخ و تف میکنن بازم بازدید و نظرات این تم داستانا اینقد زیاده!


    •   arsh2452
    • 2 ماه
      • 7

    • کیری که برای محارم بلند بشه رو باید برید انداخت جلوی سگ!دیس 28 تو کونت!


    •   khaaj
    • 2 ماه
      • 4

    • کس خول جقی بین سینه ۷۵ تا ۶۵ خیلی فرقه که میگی بزرگ بود نمیدونم ۷۵ یا ۶۵
      بعدم کیرم توی اون معلم زبان فارسیت که اگه پیداش کنم از تخم دارش میزنم بهت نگفته سانت اینطوری مینویسن نه ثانت ؟؟؟ (dash)
      بعدم صبح با ساک زدن اون بیدار شدی وخی عامو جمع کن این کسا شعرارا کونی (dash)


    •   امیر1000000000
    • 2 ماه
      • 1

    • برادران عزیزی که میگید ادم با خواهر خودش نباید سکس کنه و این حرفا ، خوب نخونید داستانو ، منم خودم خوشم نمیاد ولی جنبشو دارم میخونم و به اون ادم های که با رضایت دوطرفه با محارمشون یا خواهرشون سکس کردن احترام میزارم ، اگه خوشتون نمیاد از سکس با خواهر و جنبشو ندارید نخونید ، و نظرم ندید


    •   .Nazanin.
    • 2 ماه
      • 9

    • من که تا آخر نخوندم ولی کیرم دهنت، کیرم به قبرت، اصلا حیف کیر ما که بره تو دهن امثال توی جرتنقوز. تف به اون غیرت و شرف نداشته ات. آخه تو خودت جنده عالمی کسکش. آدمی که شرف داشته باشه؛ مادرش، خواهرش، خاله، عمه و این محارم رو لخت مادرزادم ببینه، راست نمیکنه. حروم زادگی و بیشرفی شما بیناموسای بی همه چیز، دیگه داره حالمو به هم میزنه. خدا از رو زمین بَرِتون داره...


    •   hamid30gari
    • 2 ماه
      • 6

    • دوستان همه چیز رو گفتن.
      فقط معلومه یه جقیه بی ناموس دست به تایپ شده و این اراجیف رو نوشته


    •   Mohamadzb
    • 2 ماه
      • 1

    • بکنم منم


    •   hojjat.kirkolof
    • 2 ماه
      • 3

    • استادان و دوستان ممه شناس گرامی ۶۵ یا ۷۵ آیا بزرگ میباشد؟؟؟؟؟؟؟ (dash)


    •   AJAB_
    • 2 ماه
      • 3

    • من فقط موندم این اخوی ها داستان تعریف میکنند ایا ایران زندگی میکنند یا ساک ستان؟ بابا تو خود آمریکا و اروپا هم اینقدر کس و کیر رو نمیخورند، فیلم دیدی خیره، بماند حالا اون داستان تخیلیت خيلي مسخره بود. هيچ خواهر برادری نیست بتونه اونم جلسه اول با کمال پرویی لب بازي كنه دست به كير و كص هم بزنند. این داستانهای محارم نمیگم نیست اما نه اینقدر زیاد و این کیفیت فوقش نصف شبی ی دستمالی ی لاپایی ، ن اینکه ی فیلم پورن پر کردن ...


    •   ssonna
    • 2 ماه
      • 5

    • این نوشته رو یجایی یکی کامنت کرده بود دیدم خیلی خوب نوشته منم کپی پیست کردم (clap)
      آدما اجازه ی انجام هرکاری رو دارن و کسی هم حق دخالت نداره،
      امااااا تا اونجایی که کار یا رفتارشون جنبه ی عمومی پیدا نکنه .
      وقتی یه رفتار یا عمل عمومی شد اونوقت باید چهار چوب و قانونی داشته باشه که نه دیگرانو آزار بده نه گمراهشون کنه نه آسیب برسونه .
      وقتی چیزی عمومی شد یعنی به همه مربوط میشه چون یه رفتار،کلام،عمل یا یک نوشته، ممکنه باعث بشه خیلیا رو به فکر انجام کارایی بندازه که قبلا بهش فکر نکردن.
      حالا اینکه یه یکسری تابو شکنی های ناهنجار در معرض دید عموم قرار میگیره مجرمش کیه؟
      ۱ـمرتکب،مؤلف یانویسنده ؟
      ۲ـناشر؟
      ۳ـمخاطب متقاضی؟
      ۴ـ همه به یه اندازه
      ۵ـ هیچ کدوم
      یاشایدم همه بخاطر فقر فرهنگیمون قربانی باشیم و مسئله ی اصلی اینه طعمه ی صیادی رو از گشنگی گاز زدیم که میخواد به فنامون بده!!!


    •   Zahra5236
    • 2 ماه
      • 0

    • جووون سکس با داداش دوس


    •   ali-kir-kloft
    • 2 ماه
      • 1

    • بده بکنیم


    •   javadkoonkon
    • 2 ماه
      • 4

    • با افتخار ۴۰مین دیس رو من دادم به خزعبلات و مزخرفات ساخته و پرداخته ذهن یک مجلوق که همه رو مثل خودش احمق فرض کرده....آخه گاگول خواهرت که خیلی از تو بزرگتره تو جرات کردی همچین گوهی بخوری؟ خواهر بزرگ ابهتش از مادر بیشتره پخ کنه به خودت میشاشی بعد تو دست بردی تو پاش؟ مادرتو انجمن شهوانیون گایید


    •   Mona82
    • 2 ماه
      • 3

    • آخه ثانت؟؟؟؟؟ (dash) (dash) (dash)


    •   dr2023
    • 2 ماه
      • 1

    • وسط داستان ارضا شدی؟ اون بچه خواهر ۴ سالت کجا بود


    •   Siakav
    • 2 ماه
      • 1

    • خیلی ابتدایی تکراری بود.۱۹سانت داریم هیچ کار نمی‌تونیم بکنیم باهاش


    •   ssonna
    • 2 ماه
      • 1

    • Zahra5236 (dash)


    •   Goli_J
    • 2 ماه
      • 1

    • تا تقریبا بزرگ 75 یا 65 خوندم


    •   ehsan9705
    • 2 ماه
      • 2

    • نظری ندارم.


    •   mehran1346
    • 2 ماه
      • 0

    • ریدم دهن خودتو اون‌ معلم که بهت فارسی یاد نداد. بیناموس


    •   love.yavar500
    • 2 ماه
      • 1

    • نخونده 1000.000دیس لایک مرده ناحسابی تو آدمی خدایش آخه چرا بشر اینقدر به پستی میرسه که چشم بد به همشیره اش داشته باشه. که بایداگه توکوچه وبرزن کسی چپ به آبجیش نیگاه کنه باید شکمش سفره کنه .چی بگم به تو ادم نما حیوون اینکار نمی کنه . واقعا قباحت وخجالت داره شاهرخ بی .... (dash) (dash) (dash)


    •   Daniel_4099
    • 2 ماه
      • 0

    • یه آبجی سکسی میخوام کسی هست ای دی تل بده


    •   hot_top_boy
    • 2 ماه
      • 2

    • ینی حالمو بهم زدی


      لعنت به سکس محارم لعنت به سکس بی غیرتی


    •   آبجیبازم
    • 2 ماه
      • 0

    • نوش جونت ولی چه قدر خوب راجت کردی میگم یه موقهع نیاد تو سایت بخونه که اومدی دادن خواهرتو نوشتی


    •   مردتنها90
    • 2 ماه
      • 1

    • واقعاً متأسفم حیف اون خواهر که گیر همچین برادری افتاده (dash)


    •   Moha_021
    • 2 ماه
      • 0

    • داستانی از تخیلات یک عدد جقی کص ندیده ??‍♂️


    •   نیماآنتیک
    • 1 ماه،4 هفته
      • 0

    • داستان خیلی واقعی به نظر میرسید ولی آخرش که گفتی دیگه پیش نیومد با هم باشین یهو خورد تو ذوقم. مگه اون خونه ای که وسایل خواهرت توش هست خالی نیست؟ چطور با هم نمیرین اونجا؟ یه جای داستانت ایراد داره.


    •   سیا۲۵۳۵
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • چقدر جقیه خالی بند متوهم دااریم!!!؟؟


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو