داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

آبنبات پسته ای

1396/11/15

پيشنهاد خودش بود
٦ ماه بعد رابطمون
عاشق شده بودم
عاشق اون مرد سبزه چشم قهوه اي
گفت يه قفل محكم ميخرم
ميدم اسم دوتامونو روش بتراشن
يروز صبح ميريم كل شهرو ميگرديم
يجا پيدا ميكنيم كه نكوبنش
خرابش نكنن
كه هميشه بمونه
هميشه ي هميشه
قفلو ميزنيم اونجا
گفتم من قفل صورتي ميخوام
با خنده گفت اين قفل زپرتيا تقي ميشكنن
بايد قفل طويله اي بخريم???

روي تختم دراز كشيدم
چشمامو ميبندم
سعي ميكنم از روز اول يادم بيارم
بار اول كه ديدمش طبق قولي ك بهم داده بود برام گوجه سبز خريد
بعدها بهم گفت لذت برده ازينكه گوجه سبزايي رو ك تو دستشويي بين راهي بيرون شهر شسته رو با لذت خوردم
وقتي ك همون روز اول
تو سرماي غروب بهار
برام آتيش روشن كرد
يجايي رو انتخاب كرد بشينم ك لباسام بوي دود نگيره تو خونه مشكلي پيش نياد برام
فهمیدم حواسش ب همه چي هست
مرد جذاب من حواسش به همه چي بود
نگفته بودم نه؟
بيشتر اوقات مرد جذاب من صداش ميكنم
شايد همون روز اول عاشقش شدم
شايدم روز دوم
خخخ وقتي ك با دبه ٤ ليتري كه از چشمه بيرون شهر آب ميبرد خونه و من يواشكي با دبه آب ميخوردم
ميفهميد دهني شده
شايدم نميفهميد…اما چیزی نمیگفت
ميدوني دلم برا مرد جذابم
برا بوي عطرش ك فقط رو شونه هاش ميزدو هيچ وقت اسمشو بهم نگفت تنگ شده
براي بودنش
براي احساس امنيتي ك كنارش داشتم…
مردم هست…
اون حواسش به همه چي هست
دلم برا اينا تنگ شده

چشمامو باز ميكنم
نياز دارم عكساشو نگاه كنم و باهاش حرف بزنم
ابروهاشو لمس ميكنم
بلنده
دوسشون دارم
چشماش و لباش ميخنده
ميشه قربون صدقت برم؟
گفته بودم با ته ريش جذاب تري
تموم عكساي دو نفرمون ته ريش رو صورتته
لمسش ميكنم
اما زبريشو حس نميكنم
تار ميبينم
باز هم ته ريشتو لمس ميكنم
نميشه
حس نميكنم

تار ميبينم
چشمامو پاك ميكنم ك بهتر ببينمت
از اين عكس به بعد تصميم گرفتيم لباسامونو ست بپوشيم
با شرطي ك گذاشتي ك رنگاي دخترونه رو نپوشي???

اينجا تولدته
٣٠تير
تو كافي شاپ جلوي چند نفر گونتو بوسيدم و تو بدبد نگاه نكردي
گفتي اولين تولدي بوده ك با كسي ك دوسش داري گذروندي

مرد نچسب من
هميشه فقط بامن مهربون باش
احساس غرور ميكنم وقتي دوستام از غرورت و اخلاق نچسبت ميگن
اونا ك سرشونو رو پاهات نزاشتن
دستت ك بين موهام حركت ميكنه رو تجربه نكردن
اون دوستت دارم بدون مقدمه تو ماشين رو نشنيدن ك دلشون بريزه
اونا مرد مهربونمو ك ازم قول ميگرفت دست به بوته تمشك نزنم
دستام زخمي ميشه
همشو خودم برات ميچينم
تو فقط دست نزن
اون مردو نديدن
نميفهمن آرامشه با تو بودن يعني چي

ااااين عككككس
اينجا بعد ده روز ك از شمال اومدي ديدمت
دلم ريز ريز شده بود برا آرامش مطلق با تو بودن
حواست هست؟
دستامو ميبيني؟
لاك نزدم
همه لاكامو ريختم دور
مرد جذابم ديگ نيست ك رنگ لاكامو با لباسم براش ست كنم
كيف كنه
ازم تعريف كنه و دلم بريزه

“آبنبات پسته اي”
اين اسمو تو برام گذاشتي
پوستت سفيده چشات سبزه دقيقااا امممم مث آبنبات پسته اي
همونقدرم خوشمزه اي

من خيلي “اولين” با تو داشتم

اولين ها را با من تجربه كنيد
شعارت بود

“آبنبات كاكائويي”
خخخ اينم اسم من برا تو بود
مطلقا سبزه
درسته يكم بي انصافي بود در حقت
خيلي جذاب تر ازين حرفايي
سبزه ي جذاب

بازم تار ميبينم…
سخت بدون تو خوابم ميبره…
سخت…

مرد جذاب من
دلم نميخواد اسم داداشمو ك هم اسمته رو صدا بزنم
دلم يه بغل ميخواد
يه بودن
يه عطر خاص
همين
نه نه
دلم يه بغل تو رو ميخواد
يه بودن تو
يه عطر خاص تو

طفلي دلم؛كم توقع شده
تقصير خودشه
اونكه از اول ميدونست اين رابطه بلاخره روزي تموم ميشه
تقصير خودشه
نه اصلا مقصر تويي
تو
زيادي خوب بودي
اونقدر خوب ك نميشد ازت گذشت
نميشد دوستت نداشت و ساعت ها بهت فكر نكرد و لبخند نزد
نميشد از بوي عطرت دل كند
معتاد نوازشات نبود
و نهايتا…نميشد عاشقت نشد،نموند

عشق كلمه ي عجيبيه
يعني نميدونم چيه
اما بنظرم اين حسم نسبت بهت عشقه
يعني من اسمشو عشق گذاشتم
يجا خوندم عشق نهايته
نهايت احساس
الان
در همين لحظه
من با نهايتم ميخوامت
ازين بيشتر وجود نداره
عاشق شدم نه؟
اسمش همينه
همينه
ميشه عشق صداش كنم

از پارت بعدي ب نوشتن داستان مشغول ميشم
نياز دارم احساساتمو با كساني ك نميشناسنم در ميان بذارم
نياز دارم بنويسم
حرف بزنم
متني بنويسم؛توصيفش كنم
متن رو بارها بخونم،خاطراتمو مرور كنم و اشك بريزم
من بغلی نبودم
گریه کن نبودم

من فقط دلم برا بغلت تنگ میشه
فقط تنهام
من فقط میخوام باشی

نويسنده:آبنبات پسته اي


👍 27
👎 7
23523 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

672225
2018-02-04 21:55:53 +0330 +0330

تنه سعدی و حافظ الان مثه بید تو قبر میلرزه

0 ❤️

672231
2018-02-04 22:07:52 +0330 +0330

ای وای ای وای شاه ایکس عزیزوساریناجون بیاین اصل داستانو بگید

1 ❤️

672242
2018-02-04 23:13:57 +0330 +0330

بنده خدا چس ناله ای کرد،چکارش دارین بزارین دلش خوش باشه

0 ❤️

672245
2018-02-05 00:28:37 +0330 +0330

خيلي خوب بود كه!!!
چرا اين همه ديسلايك؟!
شرط ميبندم اگه اسم يكي از نويسنده هاي محبوب و تراز اول زيرش بود نخونده بيستا لايك ميگرفت!
كم لطفي نكنيد دوستان!
آوانس بدين ب نويسنده هاي جديد تا استعدادشونو نشون بدن!
هر چند ارزش خيلي از داستانها بالاتر از اين سايت هست.

موفق باشي دوست من 🌹

3 ❤️

672248
2018-02-05 01:06:05 +0330 +0330

زیبا بود، خیییلی زیبا.لذت بردم از خوندنش.
بازم بنویس لطفاً

2 ❤️

672254
2018-02-05 03:19:06 +0330 +0330

درود بر آبنبات پسته ای …‌‌خوب و خوشمزه نوشته بودی اینکه خیالت اسوده است که مرد جذابت حواسش به همه چیزاست احساس بی نظیریه از جنس درایت ، حمایت و قدرت که بسیار ارامش بخش است…
خوب نوشتی و امیدوارم بسیار خوبترازین راهم بزودی از قلمت بخوانم

لایک سوم

2 ❤️

672280
2018-02-05 05:53:30 +0330 +0330

خوب بود خیلی خوب بود اما اگه میخوای داستانت به حق و حقوقش برسه پاشو بیا بالا سر داستانت
لا اقل کامنتا رو جواب بده که ادم بفهمه داستان سرو صاحاب داره
لایک پنجم

2 ❤️

672284
2018-02-05 06:28:29 +0330 +0330

از این داستان میشه فهمید که با چیزای ساده هم میشه عاشق شد از خوردن اب نبات و آلو سبز تا … و شیرجه رفت تا ته ماجرا ! اونم وحشتناک
داستانت میگه کم سن و سالی و چون اولین تجربه ت بوده بدشکل توش گرفتار شدی کسی که حمایتت میکرد و هیپنوتیزور خوبی بوده که هنوز نفس هاش تو زندگیته …
اما داستان و تکنیک ت چیز برجسته ای نداشت ولی پایین هم نبود مثلا آغاز داستان باید بهتر و قوی تر باشه مثل مطلع غزل اینی که نوشتی بد نبود اما شروع " داستان های بزرگ و شاهکارهای ادبی " رو بخون …
بقیه داستانت خوبه و احساس ازش فواره میکنه انگار دلت گرفته شدید و بند بند خاطره و فانتزی رو با هم ملغمه میکنی
" من بغلی نبودم " ! " گریه کن نبودم " !
ناب و قشنگ
اگه هدفت داستان نویسی به معنای کلمه ست روش های نوشتن رو مشق کن …
راستی مرد داستان کجا رفت آب نبات پسته ای ؟!
بازم بنویس قلمت خوبه …لایک

1 ❤️

672326
2018-02-05 11:55:06 +0330 +0330

آفرین . توصیفاتت از رابطه بینتون ساده ، بی تکلف و از همه مهم تر شفاف بود . البته اتفاق اصلی بینتون مبهم ماند که با این حال نمیشه از روی یک دلنوشته قضاوت کرد و باید حتماً قلمت رو در داستان دید . لایک شماره ی 10 .

1 ❤️

672353
2018-02-05 18:42:42 +0330 +0330

زیبا بود باازم بنویس لایک

0 ❤️

672354
2018-02-05 19:13:14 +0330 +0330

خدارو شکر بالاخره یکی سواد دار پیدا شد. خوب بود ادامه بده.

0 ❤️

672356
2018-02-05 19:16:48 +0330 +0330

شاه ایکس اینقدرام نخراشیده و بی ذوق نیست تازه شعر هم خیلی دوست داره اینجوری نگید راجع بهش!!

دوست من کارت خوب بود ادامه بده بد نیست سطح فرهنگی اینجا از جقنامه یکمی بالاتر بره…

2 ❤️

672627
2018-02-07 11:28:35 +0330 +0330

اه چقد خوب حستو منتقل كردي :(

1 ❤️

672655
2018-02-07 19:12:55 +0330 +0330

ببخشید اگه کامنتارو دیر جواب میدم،حتما ادامه میدم
اگه نوشتم برا سبک شدن خودم بوده
قلم قوی ندارم
تخیلی هم نیستم
چس ناله هم نمیکنم
فقط حسامو میگم
مینویسم که جزئیاتش یادم نره
میترسم فراموش کنم جزئیاتی رو ک هنوزم لبخند رو لبم میاره رو

0 ❤️

672656
2018-02-07 19:17:08 +0330 +0330

ممنونم ازونایی ک تعریف کردن
عذرخواهی میکنم ک نمیتونم تک به تک نام ببرم

0 ❤️

672657
2018-02-07 19:19:33 +0330 +0330

کامنت اولی اشتباه تایپی داشتم “اما” رو " اگه" نوشتم

0 ❤️

672662
2018-02-07 19:52:45 +0330 +0330

سارینای عزیزم من الانشم نمیدونم عاشقم یا نه
کلی حس متناقض خوب و بد دارم
در واقع نمیدونم چمه
فقط هیچی مثل قبل نیست
هیچی

0 ❤️

672673
2018-02-07 20:53:40 +0330 +0330
NA

چقدر تشابه!!! مث رابطه ما??? ادامه بده حتما.

0 ❤️

673112
2018-02-10 20:52:02 +0330 +0330

خيلي قشنگ بود، خيلي، در ضمن من عاشق آبنبات پسته اي هستم ، لطفا باز هم بنويس ، دوست دارم بدونم مرد جذابت چي شد؟ چه بلايي سر رابطه تون اومد كه باعث شد تمام خاطرات خوش رو با تاري چشمات مرور كني

1 ❤️

673161
2018-02-11 01:37:05 +0330 +0330

قلمت خیلی خوب بود

1 ❤️







Top Bottom