آخرین بار

    قطره های آب داغ میریزن روی بدن سردم . میشینم روی زمین و صورتمو میگیرم سمت دوش . آب داغ بدن دردمو برای چند لحظه خوب میکنه . صدای بسته شدن در خونه که میاد شیرو میبندم و میخوام برم بیرون که خودش درو باز میکنه .هوای سرد پوستمو مور مور میکنه. به بدن لختم نگاه میکنه و با پوزخند میگه : عزیزم قرار شد با هم بریم حموم ؟ مگه بهت نگفته بودم ؟
    نگاهم رو که دیگه هیچ حسی به خودش نمیگیره بهش میدوزم و چیزی نمیگم . به جاش سعی میکنم از لای در رد شم و برم توی اتاق . اما دوباره داخل هولم میده و با دست میچسبونم به دیوار یخ . نفسم از سرماش بند میاد . با یه دست محکم میچسبونم به دیوار و نمیزاره تکون بخورم و با دست دیگش لباساشو تند و سریع در میاره . پشتم به سرما عادت کرده یا از سرما بیحس شده نمیدونم . دستشو محکم گذاشته روی سینه هام که با وجود خیسی و سرمای هوای بیرون داغن . لباساشو که درمیاره برای چند لحظه ولم میکنه و پرتشون میکنه توی راهرو . برمیگرده و شیر اب داغو باز میکنه و منو میگیره زیر آب . داخل چشمام آب میره
    و میسوزه . میبندمشون . صدای در شامپو میاد و چند لحظه بعد مایه غلیظ سردی رو میماله به جلوی موهام و با حرکت خشن و تند دستش پیشونی و جلوی موها و چشمامو کفی میکنه . سعی میکنم با دست کفارو بزنم کنار تا چشمامو باز کنم اما اجازه نمیده و دستمو میگیره و دوتا دستمو پشتم قفل میکنه . نفسش که میخوره به گردنم و لباش که پوست گردنمو میک میزنه باعث میشه ناخوداگاه اه بکشم و بدنم کمی بلرزه . دوباره میگیرتم زیر اب . حرکت لباش و داغی قطره های اب و دستش که روی سینه هام حرکت میکنه باعث میشه نفسام تند و صدادار بشه . دستش از روی سینه های کشیده میشه به سمت کسم . تاریکی اذیتم میکنه ‌.
    میخوام چشمامو باز کنم اما سوزششون اجازه نمیده . دستش محکم کسمو چنگ میزنه . ناخوداگاه آخم بلند میشه و اون همچنان تو سکوت و تاریکی کارشو ادامه میده . میماله و میماله و اروم یکی از انگشتاشو وارد سوراخم میکنه . دستامو از دستش بیرون میکشم و به پشتش حلقه میکنم . ناخونام فرو میره توی کمرش . انگشتش داخلم تکون میخوره . پاهامو بهم فشار میدم و دستشو بین پاهام قفل میکنم . بعد چند ثانیه دستشو بیرون میاره و برم میگردونه .دستامو میارم جلو تا هرچیزیو که تونستم بگیرم و خودمو نگه دارم . دستام به دیوار سرد میخوره و دیوار تکیه گاهم میشه . چشمام دیگه نمیسوزه ولی بازشون نمیکن
    م ‌. میزارم تو لذت دردناکم و تاریکی غرق شم . کمرم از پشت توی دستاشه ، کیرشو که چسبیده به پشتم حس میکنم . خودمو فشار میدم به سمت عقب ،با این کارم فشار محکمی با دستاش به کمرم میده و ولش میکنه و بعد با دوتا دستاش محکم به دو طرف باسنم سیلی میزنه . اروم جیغ میزنم و با ورود کیرش به کسم جیغم خفه میشه و تبدیل میشه به یه آه ممتد و غلیظ . بخار و گرما نفسمو بند اورده . حرکت کیرش توی کسم باعث میشه بدنم موج دار شه . مثل مار به خودم میپیچم .دستاشو میاره جلو و انگشتاشو دور گردنم حلقه میکنه . نفسم بیشتر بند میاد . درد و لذت و خفه گی باهم مخلوط شدن و یه لذت عمیق ترو به وجود اورده .دستمو میبرم سمت کسم و تند تند میمالمش . سرم گیج میره ، حرکت دستمو تند تر میکنم . لذتم بیشتر و بیشتر و بیشتر میشه . بدنش از پشت کوبیده میشه به بدنم . دستش دور گردنم محکم تر میشه . نفسم خش دار و بدنم قفل میشه و همه ی حسای خوبم تو چند لحظه هزار برابر میشن . میلرزم و ارضا میشم . زانوام خم میشه و بدن لرزونم میفته روی زمین سرد . اب که حالا روبه سردی میره میریزه روی بدن بیحالم .چشمامو باز میکنم تا ببینمش اما نیست . حموم خالیه . تو اینه بخار گرفته چشمای مات و ناباورم بهم میگن که تنهام . بزور بدنمو بلند میکنم ابو میبندم و میرم بیرون . خونه سرد و خالیه . بدن خیسم پرت میشه
    رو سرامیکای سفید و یخ میزنه . سرم گیج میره . از اون سمت اتاق پاهاشو میبینم که میاد سمت راهرو .چمدونشم دنبالش میکشه . نمیتونم سرمو ببرم بالا و چهرشو ببینم . انگار فلج شدم که حتی نمیتونم صداش کنم . میره سمت درو و بدنمو که روی زمین افتاده نمیبینه .درو که باز میکنه یه لحظه برمیگرده . حس میکنم صدای پوزخندشو که برام ابراز تاسف میکنه میشنوم . برمیگرده . درو میکوبه و از دیدم خارج میشه . چشمام بسته میشه و برای اخرین بار ناله ی کوتاهی میکنم . اسمشو صدا میزنم . اما هیچکی بجز خودم صدای شکستمو نمیشنوه.




    اولین باریه ک مینویسم . اگه متن اشکالی داشت شرمنده


    نوشته: گربه

  • 22

  • 2




  • نظرات:
    •   Abye_darya
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • آفرین قلمت رو دوست داشتم و ذهن خلاقت ستودنیه ادامه بده


    •   Parniyan.queen
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • عالی بود خیلی کم میشه داستان با قلم فوق العاده ای مثل این دید و خوند
      مرسی :*


    •   دخترنشسته.درماه
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • خوب بود بهترم می‌تونه بشه
      لایک


    •   shahx-1
    • 1 هفته،2 روز
      • 7

    • استعداد نوشتن داری حتما ادامه بده اما برای خودت یه اسم قلم درستو حسابی انتخاب کن. که با اون اینجا معروف شی.


    •   joodiiabot
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • خیلی هم خوب . لااایک
      فقط کاش آخرش تو همون حس سرد و خالی بودن خونه باقی میموند.


    •   مسیحـا
    • 1 هفته،2 روز
      • 5

    • در کل بد نبود.
      اما هم سریع بود و هم خیلی بی سر و وسط و ته بود! طوری که سوال پیش میاد که جریان چیه؟!
      میتونستی یه کم هم سطحی به این بپردازی که چه اتفاقاتی افتاده و مشکل این دو چیه و این پوزخندها و این نگاها و چمدون بستن و خلاصه این موارد دلیلشون چیه.
      اگر هم میخوای مثلا معمایی بنویسی و ما حدس بزنیم که این راهش نیست پیشی!
      دفعه ی بعد بیشتر دقت کن.
      لایکت کردم.


    •   A.alone
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • گربه جان نسبت به داستانایی که امشب خوندم عالی نوشتی
      آفرین خرچنگ


    •   khan.daee
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • قلم خوبی داری...بیشتر رو موضوع کار کن...من از این داستان چیزی متوجه نشدم وبرام مبهم بود...ولی برای اولین بارقابل قبوله ..درکل لایک دفعه بعدی باتمرکز بیشتری روداستانت کار کن


    •   Тirass
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • اولین تجربه نوشتاری ات خوب و قابل قبول بود...نشون دادی استعداد نوشتنو داری و این خیلی عالیه
      اما در مورد داستانت باید بگم که متاسفانه در حد و اندازه ی نثری که خرجش کردی نبود داستانت گنگ و مبهم آغاز شده و با شتاب زدگی به پایان میرسه و در این بین مخاطبت را با سوالهای بی جواب زیادی روبرو میکنه....
      با مطالعه اثار برتر داستان نویسان مطرح، زمینه اشنایی ات با انواع داستانها و شیوه نگارششان فراهم میشه


    •   sexivsexi
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • عالیه اما اسمش مهم بوده . ذهنت بیان گر یه ذهن زیباست


    •   ناصر39
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • خب اونی که باید باشه - نیست - اما نه اونقدر که لایک نگیری - هم خودت گیج هستی و هم خواننده رو گیج می کنی - این درست نیست - باید سعی کنی این گیج بودن رو از داستان بگیری - مهم نیست خواننده گیج بشه و بازتاب متفاوتی رو تو ذهنش رقم بزنه - اما نویسنده نباید گیج بشه - در این داستان کاملا آشفتگی قلمت موج می زنه -موفق باشی


    •   strong_boy
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • قشنگ بود دوست عزیز به نظرم کسی که نویسنده باشه تو همین چند پاراگراف میتونه کارشو انجام بده لایک 13


    •   samsepg
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • امروز، اول دسامبر، روز جهانی ایدز هست!


      شعار امسال «از وضعیت سلامت خودتون (از نظر آلوده بودن یا نبودن به ویروس اچ آی وی) آگاه باشید»


      این کار به سادگی با مراجعه به آزمایشگاه های تخصصی ویروس شناسی و همینطور به زودی با کیت های تشخیص ایدز که با نظارت وزارت بهداشت و درمان از طریق داروخانه ها در دسترس همگان قرار میگیره، امکان پذیره. اولین قدم در جلوگیری از پخش شدن ویروس اینه که خود فرد بدونه که آلوده نیست و ناخواسته این کار رو نمی کنه.


      یادمون نره که «اچ آی وی» هنوز از بین نرفته‌ و هنوز کارهای زیادی هست که باید انجام بشه.


      در سکس هاتون، با هر گرایشی، با هر جنسیتی، با هر شخصی، با هر سنی، در هر موردی و با هر نقشی که دارید، مراقب سلامت خودتون و اونی که باهاش سکس دارید باشید و بخاطر چند دقیقه لذت، با بی احتیاطی و انجام رفتارهای پر خطر و سکس بدون کاندوم، با سرنوشت خودتون و اونی که باهاش سکس دارید بازی نکنید! همیشه راه های آسون تر و کم خرج تر، بهتره.


      وفاداری به شریک جنسی، موندن با یک نفر و در طول اون مدت که با یک نفر در رابطه هستی زیرآبی نرفتن، دوری از تنوع طلبی، پرهیز از رفتارهای خشن در سکس و انجام ندادن کارهای پر ریسک در سکس و البته استفاده از کاندوم، ارزان ترین و تا حد زیادی مطمئن ترین راه ها هستن.


      اول دسامبر، روز جهانی ایدز
      به امید زندگی سالم جنسی برای همه، شاد و سالم و پایدار


    •   Morteza9595
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • خیلی قشنگ بود.دوستاشم بعدشم ببینم چی میشه :)


    •   lale.1ta
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • :(قلمت و دوست ندارم یعنی کلا از قلمه حال و اینده خوشم نمیاد
      اما داستانت قشنگ بود عزیزم
      حتما ادامه بده (rose)


    •   mohammad.pherdos...25
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • خیلی عالی بود دستت درست


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو