آخرین روز دنیا

    1398/4/21

    ۹۱/۰۸/۲۴ ساعت هفت عصر
    لش کرده بودم روی مبل توی یه دنیای دیگه موبایلم زنگ میخورد پشت سر هم حوصله هیچ کسی نداشتم اصلا ب گوشی نگاه هم نکردم بعد چند قیقه یه اس ام اس امد بازم پاهام جون نداشت بلند شم خسته بودممم خسته بعد یک ساعت بلند شدم سیگار بکشم دیدم اسمش افتاده روی گوشی hohoo نوشته بود باشه قبول امشب ساعت ده نیم منتظرم با دیدن این جمله یکم بدنم جون گرفت فقط در حد ۳۰ ثانیه دوباره اس ام اس با تاکسی بیا شام هم هر چی دوست داری بگو تا درست کنم. جواب دادم شام از بیرون میگیرم. زمانی کمی داشتم هزار کار نکرده رفتم دوش گرفتم ریشامو زدم کم کم آماده رفتن میشدم شام سفارش دادم سر راه یک شاخه گل هم گرفتم رفتم دقیق ۲۲:۳۰ زنگ زدم در باز کرد رفتم تو.
    یه خنده تلخ از طرف دوتامون پیشونیشو بوسیدم بغلش کردم خوب بوش کردم خودشو ازم جدا کرد بیا شام بخوریم تا سرد نشده مثل همیشه روی مبل جلوی tv شام خوردیم کنار هم فیلم میدیدیم یهو گفت ناراحت نشی ولی بابا اینا صبح ساعت هفت میرسن قبل امدنشون باید بری بغلش کردم و بوسیدمش خودشو ول کرد مثل یه بچه تو بغلم ساعت شده بود یک رفت توی اتاق بعد ۱۰ دقیقه صدام کرد رفتم تو اتاق خواب پدر مادرش دیدم داره خودشو اماده خوابیدن میکنه از پشت بغلش کردم خندید گفت مهندس نکنه با این لباسها میخوای بخوابی برگشت شروع کرد دکمه های پیراهنم باز کردن منم میخش شده بودم یهو زد زیره خنده این همون پیراهنی نیست ک انار ترکید بهش یهو منم خندم گرفت گفتم همونه اروم دست میکشید ب صورتم میگفت عاشقتم وقتی ریشتو میزنی مثل بچه کوچولوها میشی. آروم لبامو گذاشتم روی لباش نمیخواستم ثانیه ای رو از دست بدم همونطور ایستاده لبهای همو اروم میخوردیم یولش رفتیم روی تخت اون شروع کرد لباس خوابشو باز کردن منم شلوارم در اوردم خودشو انداخت بغلم من گیج بودم عصبی بودم اینو توی صورتم متوجه شده بود برای اینکه فضا رو عوض کنه شروع کرد گردنم خوردن لیس زدن منم ب خودم امدم شروع کردم لیس زدنش دیگه فقط ب فکر این بودم ک بهترین شب برای جفتمون بسازم البته بیشتتتتتر برای خودم اروم با دستم کل بدنش لمس میکردم لباشو میخوردم قفل سوتین مشکیشو ک باز کردم مثل کسی ک عمریه چیزی نخوردم شروع کردم خوردن لیس زدن اونم ب خودش میپیچید ارم دستم از روی شرت رسوندم ب کسش شروع کردم ب مالیدن انگار بهش برق وصل کرده باشی محکم خودشو میکوبید روی تخت سرم فشار میداد ب سمت تافش منم اروم رفتم پایین شرتشو از پاش در اوردم شروع ب خوردن کردم اونم نفس نفس میزد ناله میکرد زبونم داخل کسش تاب میدادم اینقدر محکم سرم فشار میداد ک داشتم نفس کم میوردم با دستام دستاش محکم گرفتم تند تند زبون میزدم مثل وحشیها بلند شد امد روی کیرم شروع کرد ب خوردن منم شروع کردم با سینهاش بازی کردن 69 شدیم بعد چند دقیقه اروم نشست روی کیرم ایقدر لیز داغ شده بود ک داشتم دیوانه میشدم بالا پایین میشد ناله میکرد یهو حس کردم الان ک ابم بیاد از خودم جداش کردم شروع کردم ب خوردن لباش سینهاش با دستم هم کسش محکم میمالیدم روی کمر خوابوندمش پاهاشو دورم حلقه کرد اروم شروع کردم تلمبه زدن لباش ول نمیکردم هرچی بیشتر ب امدن ابم نزدیک میشدیم بیشتر عصبی میشدم سرعتم رو بیشتر و محکم تر میکردم اون یه جیغ اروم کشیدو ارضا شد منم دیگه نزدیک بود محکم بغلش کردم لباشو میخوردم بی جون زیر دست من افتاده بود ابم امد خالش کردم توش بی جون میگفتم جوون مثل همیشه داغ بود همونطور تو بغل هم بودیم تا چند دقیقه بلند شدم بوسیدم رفتم خودمو تمیز کنم اون خوابش برده بود بالای سرش روی صندلی تا ساعت ۵:۳۰ نشستم فقط نگاهش میکردم اروم لباسهامو بردم توی حال پوشیدم از خانه زدم بیرون.


    ده قدم از خانه دور نشده بودم نخ اول سیگار روشن کردم فاصله محل کارم تمام پیاده رفتم سیگار کشیدم. ساعت هشت اس ام اسش اومد قرارمون یادت نره راس ساعت ۱۲منتظرم. نوشتم اوکی.
    ساعتها ثانیه ها لج بودن با من. پاکت دوم سیگار باز کردم اس ام اس امد میگم ابتو ریختی تو اگه حامله شدم ؟؟؟؟؟ جواب ندادم ساعت ۱۱:۵۵ نخ اخر سیگار کشیدم رسیدم ب محل قرار. کرایه تاکسی ندادم داشتم میرفتم راننده تاکسی هووووی کرایه ت چی شد من گیج گیج گیج پول دادم رفتم توی سالن.
    -سلام مهندس ب موقع امدی.
    جواب ندادم نشستم .
    بهم اس داد چرا جواب ندادی؟ اگه حامله شدم چی؟ نگاهش کردم خندیدم.
    نیم ساعت بعد از دفترخانه زدیم بیرون اشک توی چشام بود امد طرفم گفت حلالم کن
    گفتم تو که همه بحثت بچه بود الان نگران حامله شدنت هستی حلال

    گییییج کلافه تنها سر درگم تا شب توی خیابون سیگارو سیگار سیگار .........
    اخرین روز دنیا بود برام بخاطرش کارم عوض کردم درسم ول کردم توی روی خانوادم ایستادم قلب پدر مادرم ب درد اوردم
    الان هشت سال میگذره هنوز نتونستم با خودم کنار بیام 😔
    نوشته: هیچکس

  • 4

  • 6




  • نظرات:
    •   Ares.1
    • 6 روز،16 ساعت
      • 3

    • جدا از موضوع تلخ داستانت ک ب نظرم قشنگ بود ، نقطه ضعف این داستان ، قسمت سکسش بود
      جایی که خودشو میکوبید روی تخت !!!
      جمله های تکراری مثل ((انگار بهش برق وصل کرده بودن)) یا ((سرم رو فشار داد سمت نافش ))
      سکس رو بهتر تعریف کنی و بنویسی ، داستان خوبی میشه


    •   sepideh58
    • 6 روز،16 ساعت
      • 2

    • چقدر غم داشت ...اما یکم بی منطق بود ...شخصیت ها و کارهاشون برام عجیب بود چون شناختی ازشون نداشتم...شخصیت پردازی ضعیف بود و سیر روایی داستان کمی گنگ..کاش بیشتر پرداخته بودی بهش...اگر قرار به جدایی بود سکس چی میگفت؟اگر عشق بود چه چیزی یا کسی مانع ادامه زندگی مشترک بود ؟
      بهر حال لایک اول رو دادم


    •   unest
    • 6 روز،16 ساعت
      • 0

    • چرا اینکارو باهاش کردی؟ مگه بی مسئولیتی ؟


    •   DrArezoo
    • 6 روز،16 ساعت
      • 0

    • کلا متن سکسیتو رد میکنم چون واقعا نمیفهمم اول و اخر داستانتم متوجه نشوم !!!!!


    •   ARYA52
    • 6 روز،16 ساعت
      • 3

    • نسبت به خیلی از داستان هایی که اینجا آپ میشه تفاوت داشت ، جا داره برای بهتر شدن، لایک کردم


    •   Kaguya
    • 6 روز،16 ساعت
      • 1

    • من نفهمیدم چی شد..مجهول بود...


    •   وب.گرد
    • 6 روز،15 ساعت
      • 1

    • اره قسمت سکسیش مثه همه داستانای معمولی سایت بود ولی اخرش عالی بود.


    •   داریوشم
    • 6 روز،14 ساعت
      • 2

    • سلام
      داستان غم انگیزی بود،منتها برام اصلا قابل هضم نبود،اگر بنا بر طلاق بوده این وسط سکس چیز بیخودی بود...نه،یه جای داستان بدجوری میلنگه(که گفتم)...بهرحال،برای زحمت نوشتن ممنون


    •   مردسکسی.....
    • 6 روز،14 ساعت
      • 1

    • داستان دنباله دار بود ؟ لینک داستان قبلی
      یا اگه نبود مهندس کی بود چجوری آشنا شدین قضیه سیگارا چی بود چرا جدایی


    •   mariii_a
    • 6 روز،5 ساعت
      • 2

    • نسبتا خوب بود ولي چرا اخه چي ؟ يكم سردرگم تموم شد ؟


    •   پروفسور بالتازار
    • 6 روز،4 ساعت
      • 0

    • نمی‌دونم چرا نویسندگان فکر میکنن اگه نامفهوم بنویسن باکلاس بنظر میاد، دلم نمی‌خواهد فحش بدم، ولی ادمین الدنگ باید یه تگ شروور هم بذاره


    •   sashaarian
    • 5 روز،19 ساعت
      • 0

    • اینقدر سیگار هم بعد از سکس خوب نیست:))


    •   Annahita
    • 5 روز،19 ساعت
      • 0

    • اونقدر غم داشت کیرم خوابید اصلا چی شد چتون بود چیکار کردین چرا کردین؟


    •   پیمان.کامیار
    • 5 روز،16 ساعت
      • 0

    • جالب بود واقعیتش منم نزدیک به داستان شمارو داشتم و هنوز جای عشق تو وجودم خالیه و نمی‌دونم میتونم بازم عشقو تجربه کنم یانه اگه به خانمها برنخوره باید بگم خیلی بیمعرفت و بی احساس شدن خانمها من که مردم هنوز بعد چند وقت به فکرشم و جای خالیش آزارم میده ولی اون بااینکه همیشه می‌گفت عاشقتم و دوست دارم خیلی راحت رفت حتی توی مشاوره گفت اصلأ نمیخوواستمت و به زور زنت شدم
      خنده تلخ من از گریه غم انگیز ترست
      کارم از گریه گذشته بدان میخندم


    •   Momoooam
    • 4 روز،19 ساعت
      • 0

    • داستانت گنگ بود خیلی جالب نبود سیگارتو بکش


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو