آخ از دست تو ای کیر

    نمیخوام بگم حقیقت داره باور کنید ولی همه اش هم دورغ نیست شاید برای کنار هم اوردنش شاخ و برگ دادم که راست نیست ولی کلیات داستان عین حقیقته.
    نزدیکهای عید نوروز بود و منم برای اینکه خونه تمیز کنم نیاز مند کمک بودم خیلی برام خونه تکونی مهم بود اخه هرکی تو فامیل منو میشناخت میدونست که برای تمیز کاری حالا حالاها دست بردار نیستم.
    از توی بازار توی اون همه شلوغی بازار چشمم به نوعی خاص از ماهی خورد که خیلی از طعمش لذت میبردم بااینکه همیشه ماهی رو تمیز کرده از فروشگاه بصورت فیله میخریدم از این ماهی که زحمت پاک کردن هم داشت دست نکشیدم و خریدم با تمام بارو بندیل خرید و این ماهی ها یه دربست گرفتم برای جلوی درب خونه همه وسایل رو با اون چهارتا ماهی ریختم توی ماشین و خودمم نشستم صندلی عقب و امدم خونه نزدیک خونه که شدیم به راننده گفتم درب پارکینگ رو میزنم تا جلوی اسانسور منو برسون بنده خدا هم رسوند کرایه رو دادم و پیاده کردم خریدم رو و اونم سوار شد و رفت.
    وقتی رسیدم توی واحد خودم و خستگیم در امد دیدم که دوتا از ماهی ها توی ماشین جامونده و رفته پیش خودم گفتم عیبی نداره اورد که کرایه شو میدم نیاورد هم قسمت اون بوده از طرفی چون وقت خرید ماهی علجه داشتم و این نوع ماهی رو هم خونه خیلی تحویل میگرفتند زیاد خریده بودم و این دوتای باقی مونده کافی بود تازه زحمتشم از چهارتا شده بود دوتا خوشحال بودم .
    داشتم ماهی هارو تمیزمیکردم که زنک واحد مون خورد فکر کردم شوهرمه ولی دیدم اون راننده ماشینه امده و گفت خانم دوتا از ماهی ها توی ماشین جاموده اوردم. خواهش کردم برام بیاره بالا اخه تا لباس بپوشم و بیا پایین خیلی طول میکشه.
    گفت ماشیم درش بازه گفتم بیارش تو کرایه تو هم میدم درب زدم که بیاد داخل .
    که زنگ گوشیم خورد دیدم شوهرمه گفت که شب عیدی کارم پیچ خورده و باید برم سمنان و امشب هم نیستم تنها نمونی میخوای بگو داداشت بیاد پیشت گفتم حالا یه کاری میکنم خدا حافظ رانندگی تو بکن زنگ نزن.
    صدای زنگ واحد امد راننده با دوتا ماهی امد بالا سه طبقه رو بدون اسانسور امده بود گفت اسانسورتمون انگار خرابه من حواسم به لباسهای توی خونه ام نبود همونطوری رفتم دم در وقتی بخودم امدم که داشت راننده اسکنم میکرد .
    گفتم ببخشید اجازه بدین یه نوشیدنی بدم خدمت شماکه پله هارو امدین بالا و تعرف کردم بیا تو تا بیارم برات.
    ا ونم از خدا خواسته امد داخل ولی در هنوز باز بود من رفتم سر یخچال و براش یه رانی اوردم دادم و گفتم بفرمائید بنشینید تا کرایه رو هم حساب کنم همینکه از پشت در تکون خورد امد جدو در بسته شد.
    دلم خالی شد و ترس به جونم افتاد اخه این کیه توی خونه من حالا چطوری بیرونش کنم همسایه هادوساله منو میشناسند اینو بگم کیه اخه توی این فکر بودم لبخند راننده منو هم خنداند.
    خنده من و راننده کمی روحیه بمن داد خوب دوربین میتونه شاهد باشه که این راننده ماشینه خیالم کمی راحت شد با کرایه امدم و پول رو که دادم گفتم ببخشید معطل شدید من دست بند بود ببخشید .
    راننده که جوانی خوشتیپ و مودب بود گفت ایرادی نداره کاری نکردم بلند شد که بره گفتم میشه شمارتو بدی من هر وقت کاری خریدی داشتم نماس بگیرم.
    گفت بله میخوای شما زنگ بزن به من شماره شما رو هم من داشته باشم.
    زنگ زدم به شمارش و اونم خدا حافظی کرد و رفت.
    پیمان که سمنان رفته منم تنهام و این هم ماشین بود باید با همین بنده خدا میرفتم خونه مادرم ولی ماهی ها مونده بود و نیمه کاره پاک شده بود.سر گرم پاک کردن ماهی ها بودم و در فکر چند دقیقه پیش اون راننده اقای خ ... و برانداز کردن اون رانتده و ماهی ها که داشتم پاک میکردم که دستم را ناکهان ناخواسته با چاقوی تیز بریدم.
    خون امان نمیداد بهر زحمتی بود پارچه ای پیچیدم و ماهی هارو انداختم داخل نایلون و با دیدن خون و رفتن اون حالم دگرگون شد با اشاره به گوشی همرا اخرین تماس رو تکرار کردم این راحت ترین راه رود چون چشمم سیاهی رفت و خیلی مبهم گفتم آقا خ... بیا و من از حال دارم میرم دستم رو بد بریدم منو ببر بیمارستان. چند دقیقه بعد پشت درب واحد حسش کردم ولی اسانسور خراب و منم نای راه رفتن نداشتم خودمو وقتی بحال امدم توی بغل آقا خ.. دیدم سرم گیج بود و چیزی نمیفهمیدم ولی داخل ماشین بودم گویا خونریزی دستم باعث شده بود که بیحال شوم .
    بعد از خروج از اطاق عمل بخودم امدم که شوهرم چند بار زنگ زده بود و گوشی من توی خونه جامونده بود من و خ..... بعد از مرخصی از بیمارستان راهی خونه شدیم چند ساعتی از شب گذشته بود رسیدم دیدم که گوشیم زنگ میخوره شوهرم بود گفت چرا جواب نمیدی گفتم گوشیم توی اطاق خواب توی شارژ بود صداشو نشنیدم .
    گفت من امشب که هیچ دو روز اینجا توی شرکت حساب کتاب اخر سال دارم نگرانت شدم وقتی جواب ندادی.
    گفتم من خوبم بکار خودت برس نگران نباش و خدا حافظی کردم شام که نداشتم و حال درست کردن هم نداشتم و داروها هم نگرفته بودم آقا خ.... زحمت امه رو کشید و من هم رفتم استراحت کنم نمیدونمچه مدتی کشید که رفت و امد و من درب رو بداش باز کردم امد داخل و خواست رره گفتم که شام خریدی بیا خودتم بخور بعد برو .
    کنارش شام رو خوردم و کمکم کرده بود خواستم پول بدهم که یبول نمیکرد با هزار زور تعرف بالاخره حساب کرد و منن کرایه دادم بهش ولی دلم میخواست که بموته کنارم بهش گفتم میشه کمی بمونید تا حالم بهتر بشه چندتا بخیه خورده بود دستم اخه
    گفت مانعی نداره من اینجا کار میکنم و خونه و زندگیم تهران نیست و مجردم .
    کمی کمکم کرد تا بتونم مختصر جگع جور کنم و خونهای رفته از دستم رو شستم و اماده خواب شدم گفتم من باید برم بخوابم و شما هم بروید .
    غدا که نخورده بودم غیر از اب همینکه خواستم بلند شوم دوباره چشمم سیاهی رفت و داشتم می افتادم که ننو گرفت گفت حال شما خوب نیست میخواهید کسی را برایتان بیاورم از دوستان و اشنا ها گفتم نه لازم نیست شما که هستید کافیست اگر ممکنه اون کاناپه بخوابید و منو هم کمک کنید بروم بخوابم تا صبح بهتر میشوم.
    خ..... قبول کرد و منم رفتم بخوابم ولی کمی دل ضعفه داشتم با خوردن لقمه ای نان و کمی غذا بهتر شدم توی اطاق خواب یخچال کوچکی که داریم مانع شد که بروم بیرون برای رفع دل ضعفه کمی که گذشت با تجدید دررفتار خ..... یواش یواش بدلم نشست و کمی که بهتر شده بودم رفتم کنارش که خواب بود و نگاهش کردم که از خواب بیدار شد و نگران منو نگاه میکرد گفت مشگلی پیش امده گفتم نه حالم بهتره.
    گفت پس خوبید من دیگه برم توی ماشین من شبها میخوابم .
    گفتم نه لازم نیست منم تنهام و میترسم تنهایی کا بلند شد امد و چراغ ها که روشن بود گفت مشگل شما ترس از تنهایه من بیامکنار شما تا بخوابید.
    بد جوری ت ی دلم خودشو جا کرده بود گفتم بیا بریم توی خواب من که خوابم برد شما بخواب این بهانه رود بردمش توی اطاق و دستمو توی دستش گذاشتم و روی تخت دو نفره کنار خودم نشسته بود که دستش رو چسبوندم به سینه ام و فشار دادم به پستونهام و با کشیدن حالیش کردم کنارم دارز بکشه و هانم همکاری کرد و منو چنددقیقه بعدش خودمو توی بغلش جا کردم و بخاطر کمکش و نمیدونم چرا نوازشش میکردم با نوازش من یخ اونم باز شد و دستش راهی سینه های من شد کمی بعد دست گرمش رو روی کصم حس کردم که حالا دیگه خیس خیس شده بود و نیاز مبرم به نوازش داشت تا خلیفه ای وارد بغدادش بشه همجوره در اختیارش بودم و خودمو راحت توی بغلش حس میکردم که گفت میشه بیام روی سینه ات وبا حرکت سر اوکی دادم و ا ونم از خدا خواسته چنان کیری سفت را وارد کرد که تا اون زمان نخورده بودم وقتی حسابی از کصم کرد و داشتم جر میخوردم پوزیشن سگی از من خواست و منم با کمال میل با دست باند پیچی روی ارنجهایم تکیه کردم که کص قمبل تری براش شده بود و منم زیر اون کیر شاید ۲۰ سانتی حسابی اخ و اوخ میکردم و میگفتم اخ از دست تو کزر که همیشه درد ننو درمون میکنی و خ.... جان کیرت همیشه راست باشه و توی کصم جایش خالی نباشه فقط تریزی توش که هرچند شوهرم میریزه ابی ازش گرم نمیشه میترسم از توبشه که وای بحالم میش فقط نریزی توش که من شدم .
    اونم مثل کوری که به کص چسبیده باشه در نمی اورد که کله کیرش هوا بخوره فشار پشت فشار بود بالاخره بعد از کلی کردن رود جای ابش کمرمو خیس کرد و با شورتم پاک کرد و همین رو بگم که تا صبح دوبار دیگه خلیفه وارد بغدادم کردو هربار هم وقت زادی از من گرفتوو حالی حسابی به کصم داد بعد از سکس و حموم کردن از کون که توی حموم بعد از بستن کیسه پلاستیک به دستم و کمک برای شستن من و نهایتا کردن از کونو سینه بالاخره با خرید دوتا نون داغ و خوردن مختصری صبحانه قبل از اینکه کسی بیدار بشه از خونه زد بیرون.
    هنوز هم دلتنگ اون کیر و اون کردنم و بلد از اون دیگه نه به شماره من جواب داد و نه امد با خط دیگه زنگ زدم و خودمو معرفی کردم ولی در جواب میگفت این خط واگذار شده صدا صدای خودش رود ولی انگازیکه پشیمون شده باشه یا توبه کرده باشه دیگه جوابم رو نداد فقط در اخر بگم که بچه تهران نبود ولی خیلی بامعرفت بود
    شوهرم از ماجرا بیخبره خیلی دوست دارم بهش بگم ولی نمیشه که نمیشه شاید اگه شوهرم قبول میکرد فقط یکبار دیگه زیرش میخوابیدم و از کیرش بچه دار میشدم خیلی هم بد نمیشد ولی اخ از دست توای کیر که دوای در منی ای کیر
    لطف با ادب و مودب باشید سعی کردمغلط نداشته باشم اگه بود ببخشید و اینکه کص دادن و بیمارستان رفتن عین حقیقت بود خونه همه آباد باشه و هیچ زنی بی کیر و هیچ مردی بیکص نمونه .


    نوشته: بانوی کیر دوست تهرانی

  • 7

  • 16




  • نظرات:
    •   shahx-1
    • 3 ماه
      • 13

    • دستت برید بیهوش شدی بردنت بیمارستان اطاق عمل؟؟؟ا حضرت جق!!! مرتیکه مگه مجبوری اخه؟؟ من که نفهمیدم این پسر بود امیدوارم بقیه هم نفهمن شب قتلی از کون حامله نشی!!! (biggrin)


    •   Ares.1
    • 3 ماه
      • 9

    • یه جوری میگی آقای خ.... انگار خداداد عزیزی بوده ، نمیخوای آبروش بره اسم کامل نمیگی!!
      چشمات سیاهی میرفته و حال نداشتی اما پشت در حسش کردی؟! لعنتی من زنگ خونه رو میزنن جواب میدم بازم نمیفهمم کیه گاهی اوقات!!
      بریدن دستت هم که انگار شمشیر خوردی به اتاق عمل کشیده!! کلا با دوتا بخیه سر و تهش رو هم میاوردن دیگه
      و در آخر چجوری تا از اتاق عمل اومدی بیرون فهمیدی چند بار شوهرت بهت زنگ زده؟! مگه نگفتی گوشیت خونه جا مونده بود؟؟
      بقیش هم نخوندم


    •   nima_rahnama
    • 3 ماه
      • 3

    • من ک نفهمیدم چی نوشتی امیدوارم بقیه بفهمن
      خیلی غلط املایی داره


    •   toolejen
    • 3 ماه
      • 6

    • لازم به ذکره کیر پشم داره نه دست،دقت کن عزیزم


    •   bn1380
    • 3 ماه
      • 3

    • باز هم خیانت
      دیس سوم تو خیانت نویس های کونی و جنده که یه تنه کل اجتماع ما رو با بحران مواجه کردن


    •   Vashkin
    • 3 ماه
      • 6

    • جنده دوزاری یه طوری میگه دستمو بریدم بیهوش شدم که انگار از بازو قطع شده کونیه کون نشوره کون گلابی


    •   Reza00777
    • 3 ماه
      • 7

    • ببین یه چیزی حدود 70، 80 تاعلامت تعجب رو سرمه دارن دور میزنن نظرت چیه همشونو بکنم تو کیونت


    •   amir_3030
    • 3 ماه
      • 2

    • مهندس
      حواست ب اصطكاك سر كيرت باشه


    •   اشی۸۵مشی
    • 3 ماه
      • 1

    • میتونه یه داستان تخیلی خوب باشه ولی واقعیت داشتنش یکم باید خودمون رو کوصخول فرض کنیم تا باور کنیم


    •   Mohsenmirs3
    • 3 ماه
      • 1

    • کیر دوست داری بیام برات بیارم واسه ماااا خار نداره هاااا


    •   ronin555
    • 3 ماه
      • 2

    • زلیخا در فکر یوسف


    •   Zhazha
    • 3 ماه
      • 5

    • نوشتی داستان پایه واقعی داره و شما به داستان شاخ و برگ دادی، خوب تا اینجا هیچ مشکلی نیست و این کاریِ که خیلی از نویسنده ها میکنن، بهش میگن الهام گرفتن، ولی یه جوری شاخ و برگ دادی که هر کی داستانت رو میخونه یه شاخه رو فرو میکنه بهت.


    •   وب.گرد
    • 3 ماه
      • 4

    • اره خب اصلا معلوم نیست پسری .
      داستان که هیچی فقط از رو اسمت میشه اینو فهمید.
      تو بمیری اگه دروغ بگم!


    •   hamid30gari
    • 3 ماه
      • 4

    • داستانت رو دوست داشتم.فقط کاشکی یکی مینوشت که شعور نوشتن داشته باشه.بنده خدا دست و پا شکسته حروف رو کنار هم گذاشتم یه داستان تو دلم جور کردم ازش خوشم اومد ولی در کل فکر کنم حروف رو اشتباه چیدم.چون دوستان که از داستان خوششون نیومده.
      تو خوده غلط املایی رو غلط نوشتی بعد میگی سعی کردم غلط نداشته باشم؟؟؟
      ناهار بهم نرسیده اعصابم خورده ها دور و برم نیا.
      دیسلایک
      موفق باشی؛


    •   Arash_bushehri
    • 3 ماه
      • 0

    • داستان فوق العاده ای بود


    •   royaei
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • خوب نبود ؛
      خیلی بیش از حد تخیلی بود ؛
      بقیه رو هم که دوستان گفتند ؛
      فقط یه چیز یه کم نگارشتون با لهجه بود من تصورم اینه که شما افغانی تشریف دارید ؛
      البته این فقط یه نظره زیاد جدی نگیر ؛

      ببخشید ؛
      موفق باشی


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 2 ماه،4 هفته
      • 3

    • سالهای قبل هم یه راس گوساله بود که نگارشی مث این ببعی داشت ، همین طور کیری
      و هر هفته حداقل دو تا داستان مینوشت نکبت و زیر هر کدوم هم یه اسم جداگانه مینوشت


      الان هم نمیدونم خود الدنگشه یا شوهر ننشه که این چرند رو نوشته


    •   love.yavar500
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • اولا سام علیک بانو یا پسر جغی تخمی وتخیلی نویس از زور جغ زدن عامو مخت مرخص دیس لایک نوش جونت وبعد رفقا جوابت دادن .خیانت کردی که اگه زن هستی که خدا وصاحب شب های عزیز جوابت بده وبعدش توبوغ وکرنا کردی که آی خلایق من جنده ام بیاین من بکننین .کیردوست تهرانی .


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو