آذر دوست زنم

1392/08/24

سلام دوستان.من وحید هستم .الان یک ساله که ازدواج کردم و از ازدواجم هم خیلی راضیم.
داستان مربوط میشه به 2ماه پیش.اوایل ازدواج یکی از دوستای زنم بهش خیلی زنگ میزد و احوالشو میپرسید منم که میپرسیدم کیه زنم میگفت آذره.من تاحالا ندیده بودمش دوست دانشگاهی زنم بود.منم کم کم باهاش اشنا شدم و گاهی وقت ها که بزنم زنگ میزد اگه دستش بند بود من جواب میدادم و احوالپرسی گرمی میکردیم .هر بار که زنگ میزد اصرار میکرد یک بار بریم خونشون و میگفت بعد ازدواج میخاد ببینه قیافه زنم چه شکلی شده.

یک روز عصر که خونه یکی از فامیلهای زنم تو شهر همین آذر بودیم زنم گفت بریم یک سری هم به آذر بزنیم.منم قبول کردم و زنگ زد با آذر هماهنگ کرد اونم با اشتیاق فراوان گفت بیاین.اینو هم بگم شهر ما باشهری که آذر توش زندگی میکنه 60کیلومتر فاصله داره.وقتی رفتیم خونشون خودش تنها بود مادرش هم بعد چند دقیقه اومد.از آذر بگم که قدش 165 .تقریبا چاق بود با پوستی سفید و لطیف و سینه های درشت.سنش 22سال.راستی من خودم قدم 180.وزنم 79.موهای سرم هم طلایی و پوستی سفید که همه زنها میگن کاش موهای سرت مال ما بود.از داستان پرت نشیم.بعداز اون ماجرا رابطمون باهم صمیمی تر شده بود گاهی وقتها هم به من زنگ میزد و احوال میپرسید منم عادی احوالپرسی میکردم تا اینکه یک شب که زنم رفته بود خونه پدرش که تو شهرک چند کیلومتر دورترازشهرمون بود.ساعت 11شب بود خواستم به یکی از دوستام زنگ بزنم هواسم نبود شماره آذر رو گرفتم.تاخواستم قطع کنم تک خورد.بعد چند دقیقه آذر زنگ زد گفتم اشتباه شد ببخش مزاحمت شدم گفت نه اشکالی نداره خونه تنهام پدرو مادرم رفتن خونه عموم منم چون دختر ندارن حوصله رفتن نداشتم.از زنم پرسید که گفتم رفته خونه باباش.همین که فهمید زنم نیست حرف زدنش عوض شد و خودمونی تر حرف زد.گفت اقا وحید یک چیزی توی دلمه ولی میترسم بگم ابروم بره.گفتم نترس بگو. گفت قسم بخور نه به کسی میگی نه نارحت میشی.منم قسم خوردم و بهش قول دادم.بعداز کمی من من کردن گفت عاشقم شده و ازم خوشش اومده و دست خودش نیست احساس و دله دیگه. چند ثانیه حرفی واسه گفتن نداشتم بعد گفتم اخه من که زن دارم گفت میدونم اشتباهه ولی اگه قبول کنی فقط باهم دوست باشیم. نمیدونم چرا قبول کردم اخه بعدازدواج من به هیچ و زن و دختری حتی نگاه نمیکردم. چندهفته که باهم دوست بودیم یک روز گفتم میخام ببینمت ولی میترسم بیرون قرار بزاریم گیربیوفتیم ابرومون بره.گفت فردا پدرو مادرم میرن ارومیه مجلس ختم یکی از فامیلهای دور خونه کسی نیست بیا اینجا.

تو کونم عروسی بود .لامصب انگار نمیخاست فردا برسه. خلاصه فردا رسیدو به زنم گفتم من امروز تا عصر یک جایی کار دارم نمیام. اول رفتم ارایشگاه به خودم رسیدم بعد به آذر زنگ زدم گفت پدرو مادرم دارن میرن.یک ماشین دربست گرفتم رفتم خونه آذر. ایفون رو که زدم درو باز کرد رفتم تو .جلوی در حال اومد پیشوازم وای که جیگر شده بود یک بلوز سفید نازک بایک شلوارک سفید و ارایش ساده که درجا کیرم سیخ شد.باهاش دست دادم رفتیم داخل.بعد چندتا حرف الکی و تعارف یک لیوان شربت اورد اومد کنارم نشست.چند ثانیه بهم نگاه کردیم بعد در یک حرکت هماهنگ لبامون بهم وصل شد.چنان باشدت لب میخوردم انگار لب ندیده بودم.بعد رفتم سراغ گردنش و اونم یواش یواش داشت صداش درمیومد.دستمو گذاشتم روی سینه هاش .وای سینه های سفتو گردی بودن.گفتم بلوزتو دربیار.یک سوتین سفید خوشکل بسته بود دستمو کردم ازپشت سوتینش رو باز کردم و شروع به خوردن سینه هاش شدم.باهر مک که به ممه هاش میزدم بیشتر اه و ناله میکرد.همینطور که مشغول سینه هاش بودم دستمو اروم بردم لای پاش و بادستام کسشو میمالوندم.بعد گفت بلند شو وایستا.کمر شلوارمو باز کرد شلوارمو کشید پایین کیرمو که داشت تو شرت خفه میشد اورد بیرون و بعد یه دست بروش کشید وشروع کرد به ساک زدن.خیلی وارد بود اخ و اوخ میکردم لذت میبردم .بعد چند دقیقه ساک زدن خابوندمش رو زمین شلوارک و شرتش رو یک جا از پاش در اوردم.یک کس سفید بی مو جلوی من خود نمایی میکرد. رفتم وسط پاهاش و پاهاشو دادم بالا.چون دختر بود کیرمو فقط مالوندم به کسش.اه و اوهش بلند شده بود قربون صدقم میرفت.بعد برش گردوندم از عقب کیرمو گذاشتم لای کس سفیدش که داخلش صورتی بود.داشت التماس میکرد که زود زود عقب و جلو کنم فهمیدم میخاد ارضا بشه با تمام توان عقب و جلو میکردم اونم دستشو گذاشته بود روی کیرم هنگام مالیدن فشار میداد روی کسش.بعداز چند دقیقه عقب و جلو کردن بخودش لرزید و شل شد فهمیدم ارضا شده.ولی من هنوز ارضا نشده بودم.گفتم آذر اجازه میدی ازپشت بکنم.گفت اخه درد میکنه.معلوم بود ازپشت قبلا داده که میگه درد میکنه.گفتم یواش میکنم.گفتم کرم داری ؟گفت کرمم تازه تموم شده ولی وازلین داریم.رفت وازلین رو اورد یکم کیرمو چرب کردم یکم هم دور سوراخ کون آذر رو.سر کیرمو اهسته فشار دادم تو کونش که گفت اخ یواش وحید درد داره.یواش یواش کل کیرمو تو کونش جا دادم بعد به اهستگی شروع کردم به تلمبه زدن اولش به خودش میپیچید ولی بعد چند بار تلمبه زدن ناله میکرد.چند دقیقه که از کون کردمش ابم اومد وبا فشار خالی کردم توکونش.بعد بی حال افتادم کف خونه و خابم برد.وقتی بیدار شدم ساعت 1ظهر بود.دیدم آذر نهار اماده کرده.بلند شدم بیام خونه گفت به باباش زنگ زده گفته توراه ماشینش خراب بوده تازه رسیدن ارمیه و خیالم راحت باشه فعلا نمیان.نشستم با آذر نهار خوردم .لامصب دست پختش محشر بود.بعد نهار یک بار دیگه کردمش بعد اومدم خونه .ولی بعد عذاب وجدان خیانت به زنم کاری باهام کرد که کلا باهم قطع رابطه کردیم وقسم خوردم اخرین بارم باشه.شرمنده اگه خسته شدید از خوندنش ولی بخدا من بلد نیستم چاخان بافی کنم که بروبچ بیشتر تحریک بشن.بای دوستان

نوشته: پسر شهوتی


👍 6
👎 2
220699 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

404237
2013-11-15 16:20:30 +0330 +0330
NA

‏‎ ‎ای تو روحتون با این شربتای کذایی . این چند روز تو هیأت تا شربت میدیدم یاد داستانای سایت می افتادم :|

0 ❤️

404238
2013-11-15 16:29:22 +0330 +0330
NA

کاری ندارم ولی حس میکنم کمی تا قسمتی ابری همراه با دروغ و چخان رو زدی تنگش. :D :D :D

0 ❤️

404262
2013-11-15 16:45:40 +0330 +0330
NA

Kos sher bod

0 ❤️

404239
2013-11-15 17:11:34 +0330 +0330

سعی کن دیگه خیانت نکنی چون اگه به خیانتت ادامه بدی شک نکن که یه روز زندگیت به خطر میفته و اون روزی که بخاطر خیانت زندگیت و از دست بدی با خودت فکر میکنی میبینی واقعا ارزششو نداشت و اشتباه بزرگی کردی و حسرت میخوری :)
پس قبل اینکه اون روز برسه سعی کن دیگه خیانتت رو تکرار نکنی :B

0 ❤️

404263
2013-11-15 17:16:15 +0330 +0330
NA

:-Dدروغ

0 ❤️

404241
2013-11-15 17:49:15 +0330 +0330
NA

خاک بر سر خیانتکار…

راستی یکی از اصول داستان سکسی نوشتن رو بسیار ظریف و موشکافانه رعایت کردی اونم شربت بود :D :D

0 ❤️

404264
2013-11-15 19:13:46 +0330 +0330
NA

باشه تو مو طلايي ما بي ريخت سگ قيافه!!!

0 ❤️

404242
2013-11-15 21:27:01 +0330 +0330
NA

حال ندارم چیز زیادی بنویسم
فقط خیانت نکن
هرچند کل داستان دروغ بود اما کلا خیانت چیز بدیه
خیلی بد

0 ❤️

404243
2013-11-15 22:44:07 +0330 +0330
NA

دختر ایرانی امضا هم می ذاره پای کامنت های شاهکارش که نکنه یکی کپی کنه جای دیگه استفاده کنه :D

0 ❤️

404244
2013-11-15 23:16:21 +0330 +0330
NA

واقعا که…

0 ❤️

404245
2013-11-15 23:48:26 +0330 +0330
NA

خیانت نویس از بهر خیانت ننویس. خاک عالم تو سرت. مرد و خیانت؟ یه روزی هم منتظر خیانت زنت باش.
خیانت به زنت
خیانت به دوستت
خیانت به خودت
خیانت به فک و فامیلتون و…
خیانت رواج…
خیانت حیا کن شهوانیو رها کن.
چرا آمریکا حمله نمیکنه. اصن یه وضعی.

0 ❤️

404246
2013-11-16 01:46:04 +0330 +0330

واقعی بود ولی ننویس . . . . . . . . . . . . .
فکر کن که یک روز بفهمی زنت هم با یکی از دوستای خودت رفیق شده و چند بار هم بهش کُس و کون داده. در این صورت دیگه عذاب وجدانت از بین میره و آسوده می‌خوابی. کلا شاشیدم تو مرامت که به همسرت خیانت کردی. در ضمن کله کیری این آذر خانم که میگی چاقه و با شلوارک اومده بود پیشوازت و تو با دیدنش حشری شدی، نشون داد که سلیقه خیلی کیری داری. من که زن چاق رو تو شلوارک ببینم محاله که تحریک بشم. کلا شاشیدم تو سلیقه‌ات، دیگه ننویس. می‌خواستی کُس بکنی اول رفتی آرایشگاه؟ شاشیدم تو موهات، دیگه ننویس.

نباشد این خیانت، راه مردان
که باشد عاقبت کارت به زندان
تو آذر را به کون و کُس بگایی
کنون نالان شدی با دردِ وجدان

0 ❤️

404247
2013-11-16 02:22:16 +0330 +0330
NA

کاش مو های سرت مال ما بود. d:

0 ❤️

404248
2013-11-16 02:33:02 +0330 +0330
NA

من هرجور حساب میکنم میبینم با این وضع مملکت ما تو چن سال آینده خالی از سکنه میشه…به علت رعایت اصل مجلس ختم یکی از فامیلا و خالی شدن خونه
قربون سلیقت هم بره ننه ت که سوگلی هات در حد زن های تو حرمسرای شاهای قاجارن…

0 ❤️

404249
2013-11-16 04:12:22 +0330 +0330

عجب،،،،،، تو این سایت یه مشت امامزاده معصوم،،، نه یه مشت یوسف پیامبر جمع شدن،،،،،،عجب…

0 ❤️

404250
2013-11-16 05:34:05 +0330 +0330
NA

دختر ایرانی دعوتت میکنم یه صرف یک لیوان شربت در حالیکه روی مبل نشستی :D

0 ❤️

404251
2013-11-16 09:16:02 +0330 +0330
NA

واه

0 ❤️

404252
2013-11-16 09:28:01 +0330 +0330

داداش مرسي خوب بودولي اون تصميمي كه گرفتي ديگه خيانت نكني ازهمه جاش بهتربود

0 ❤️

404253
2013-11-16 10:24:58 +0330 +0330
NA

گاوووووووووووو

0 ❤️

404255
2013-11-16 17:04:09 +0330 +0330
NA

جيگرتو برم دختر ايروني بزرگگگگگگگ
فلفل نبين چه ريزه بشكن ببين چه تيزه . قربون اون مخ فندقيت بشم من شما يه دفعه امتحان كن ببين همين نخود يه چيزي تقديمت مي كنه تا آخر دنيا بفهمي با هر چيزي بازي نمي كنن چون ممكنه جيز شن يه هو عسل.

ببينم تو كه ناراحت بودي كه به يه نويسنده اعتراض شده كه با لهجه نوشته و كون به زمين مي كوبيدي كه توهين شده و دوستان توهين كننده اراذل و البته به قول شما ( ارازل) هستن؟ پس چي شد گه زيادي خوردي الان تهران تهران مي كني واسه ما ان ننه؟‌ توهين مي كني به كامنت گذاري كه مي خواد يه شيكم سير بكنتت تا بلكه اون مخت بياد سر جاش و بهش با تحقير مي گي پولاشو جمع كنه بياد از شهرستان؟‌مگه هر كي به تو توهين كنه شهرستاني هست و بد؟ شهرستاني ها مگه بدن؟‌ تو كه با اين ادبيات كيريت معلوم نيست مال كدوم چس بلاغ آبادي هستي ديگه گه نخور تهرون تهرون سر نگير واسه ما سعيد خان.

0 ❤️

404256
2013-11-16 17:04:59 +0330 +0330
NA

کاش موهات مال من بود. :-D
کیرت تو شرتت داشت خفه میشد. :-D
تنفس مصنوعی دادی بش؟
:-D

0 ❤️

404257
2013-11-17 07:35:09 +0330 +0330
NA

اخيش بالاخره حل شد انگار…

0 ❤️

404258
2013-11-18 01:21:12 +0330 +0330

گفتم:آذر خانوم کرم داری؟ گفت:خودت کرم داری بچه کونی!!!.. گفتم:بابا کرم که میزنن سر کیر… گفت: آهااااااا خب اینو از آخر بگو ندارم وازیلینننننگ دارم!!!.. آخه اولا وازیلینننننننننگ مگه هس هنوز؟!!.. بعدش پیرزنای گوزیده هم کرم نیوا پیدا میشه تو صندوقخونشون…

0 ❤️

404259
2013-11-20 07:30:43 +0330 +0330
NA

من از نظرها بيشتر لذت ميبرم تا از داستانها
از اينجاخيلي خوشم اومد وقتي ديدم از خيانت و سكس محارم انتقاد ميكنيد
خيلي دوستون دارم

0 ❤️

404260
2013-11-27 10:19:49 +0330 +0330

ناراحت نباش همين روزا زنت بهت خيانت ميكنه بيحساب ميشين
چيزي كه عوض داره گله نداره

0 ❤️

404261
2014-09-04 15:43:14 +0430 +0430

من فکر میکنم واقعی بود
چوا ارومیه ای ها هرگز اهل چاخان نیستن

0 ❤️

574936
2017-01-19 06:23:30 +0330 +0330

بعضی داستانها رو تو دو سه خط اول میفهمی جریان چی هستش تا اونجاش خوندم که گفت عاشقم شده جقی مفلنگی مگه تو شهر اذر اینا همه مردا خاجه هستن و مرد گیر نمیاد سوپر من مرد شگفت انگیز جناب اقای تارزان: ای خدا شق درد موردم چه داستانهای جفنگی

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom