آرتین دوستی با خاطره گنگ

    سلام من علی هستم و ۱۸ سال دارم شروع داستان گی ای که میخوام براتون تعریف کنم به ۵ سال پیش برمیگرده
    من از بچگی عاشق فوتبال بودم و زمانی که دبستان بودم یه بازیکنی استقلال داشت به اسم جانواریو که موهاش بور بود و چشمای سبز داشت منم عاشق اون شدم البته مثل خیلی‌ ها که عاشق رونالدو یا مسی میشن منظورم اینه که عاشق این نشدم که بخوام بهش بدم
    ولی مات خوشگلیش شده بودم و هر روز نماز میخوندم که خدا موهام رو بور و چشمام رو سبز کنه 🤣
    اینم بگم که از بچگی عاشق بچه ها و مخصوصا پسر بچه ها بودم
    اولین بار که فهمیدم گی چیه پنجم دبستان بود و با بغل دستیم دول های همدیگرو انگولک میکردیم
    به کلاس هشتم که رسیدم فهمیدم که گی ام ولی خوب تا اون موقع فقط با پسرخاله گی مختصری داشتم
    اینا رو دارم میگم که بدونین یهو گی نشدم ( مثل خیلی داستانا 😝)
    خلاصه کلاس هشتم بودیم که با یه سال پایینی آشنا شدم به اسم ارتین 💙
    کپی برابر اصل جانواریو
    موها بور چشمت سبز و پوست سفید اصالتا تبریزی بود ولی تو تهران بزرگ شده بود و وضع مالیشم خوب بود
    سعی کردم خودم رو بهش نزدیک کنم ( نه بخاطر گی البته )
    خلاصه بعد یه مدت باهم آشنا شدیم ولی چون سال پایینی بود زیاد با هم نبودیم
    سال بعد من کلاس فوتبال انقلاب ثبت‌نام کردم
    جلسه دوم بود که دیدم ارتین هم اومده اونجا انگار دنیا رو بهم داده باشن ماها جفتمون دروازه بان بودیم و خیلی با هم جسم تو جیک شده بودیم من یکم دروازه بانیم بهتر بود و من شده بودم دروازه‌بان اول تیم تو چند تا مسابقه اول چیزی نفهمیدم ولی تو یکی از بازیا که آسیب دیدم چشمم به نیمکت خورد و دیدم که چقدر ارتین خوشحاله اون روز به مربی اشاره کردم که تعویضم کنه موقع تعویض ارتین بغلم کرد که این برام از هزار تا بازی فیکس بهتر بود
    از اون به بعد سعی کردم کاری کنم که ارتین هم بازی کنه مصدومیت های الکی من باعث شد که ارتین فیکس بشه و چند وقت بعد هم یه نفر به اسم مهرداد شد دروازه بان دو و من از تیم باشگاه بیرون گذاشته شدم
    یه روز داشتم تو خونه فوتبال میدیدم که دیدم وقتی دروازه‌بان یه توپ خوب رو مهار کرد دفاع بغلش کرد وبوسش کرد
    اینم بگم که ارتین جثه کوتاه تر و وزن کمتری نسبت به من داشت من از اون روز به بعد رفتم پیش مربی و ازش خواستم که دفاع بازی کنم اونم ازم یه تست گرفت و منم خداروشکر قبول شدم اوایل تو تیم نیمکت نشین بودم و گاها ده الا بیست دقیقه بیشتر بهم بازی نمیرسید
    اما یه روز که سامان دفاع وسطمون مریض شده بود و نیومده بود مربی من رو گذاشت داخل و منم خیلی خوب بازی کردم آنقدر خوب که ارتین نیازی به واکنش خوب نداشت
    از اون بازی به بعد منم فیکس شدم که تو یه بازی دفاع ما پنالتی داد
    حس عجیبی داشتم هم خوشحال بودم هم استرس داشتم استرس از اینکه نکنه ارتین نتونه پنالتی رو بگیره از قوه دروازه بانی خودم استفاده کردم و جهتی رو که حدس میزدم مهاجم اونها بزنه رو به ارتین گفتم
    جالب بود که اونم همون سمت رفت و مهاجم تیم حریف هم دقیقا همون سمت زد دیگه داشتم از خوشحالی پر در نیاوردم پریدم و ارتین رو بغل کردم و کنار لبش رو محکم چند بار بوسیدم بهترین حس دنیا بود برام تا اون موقع
    از اون بازی به بعد من و ارتین باهم خیلی بیشتر دوست شدیم طوری که هفته دوبار خونه هم میرفتیم ولی هیچوقت حرف سکسی نزدیم من که عاشق ارتین بودم و اونم احتمالا همینطور
    سال بعد بابای من ورشکسته شد و حتی توان پرداخت پول باشگاه من رو نداشت ما رفتیم یه محله پایین شهر و دو سال ارتین رو ندیدم تقریبا افسرده شده بودم
    شماره ارتین رو داشتم ولی حتی موبایلم نداشتم که بخوام بهش زنگ بزنم
    سال بعد بابام دوباره کارش گرفت و برای من گوشی خرید شماره ارتین رو زدم و تو تلگرام ازش خبر گرفتم سال اول دبیرستان بود تیزهوشانی بود
    خیلی خوشحال بودم چون منم سال قبلش تیزهوشان قبول شده بودم انتقالی گرفتم و دوباره با ارتین هم مدرسه ای شده بودم اولین روز مدرسه که همدیگرو دیدیم بغلش کردم بزرگ شده بود ولی هنوز قدش کوتاه تر از من بود اونم خیلی خوشحال بود ناخودآگاه بهش گفتم ارتین خیلی دوست دارم
    اونم جوابم رو با لبخند داد
    افسردگی سال های پیشم کامل از بین رفت هر زنگ پیش ارتین بودم مثل تشنه ای بودم که به چشمه رسیده و از چشمه دل نمیکنه
    خودشم تقریبا متوجه علاقه بیش از اندازه من شده بود
    یه روز تو تلگرام بهش گفتم
    ارتین تا حالا عاشق شدی
    گفت مهران مدیری شدی؟!
    🤣
    گفتم اخه من عاشق شدم
    گفت ا واقعا مبارکه کی هست حالا
    گفتم دقیقا سوالم همینه میشه عاشق پسر شد که گفت اره اشکالی نداره که
    یکم شجاع شدم و بهش گفتم من عاشق تو شدم
    اول 🤣 فرستاد ولی من گفتم
    شوخی نکردم باهات من واقعا عاشقتم
    امروز هم عاشقت نشدم من همون روزی عاشقت شدم که باهم تعویض شدیم
    اولش متوجه نشد کی رو میگم بعد براش توضیح دادم که عشق اون بود که من تبدیل به مدافع شدم
    پرسید یعنی تو هیچوقت مصدوم نبودی ؟
    وقتی گفتم نه دیگه هیچ چی نفرستاد تقریبا یک ماه هم هیچ حرفی باهام نزد افسرده شدم نمراتم افت شدیدی کرده بود
    شدم همون علی دوسال پیش
    سالی هم که تیزهوشان قبول شده بودم معجزه بود چون از دیدار ارتین نا امید شده بودم یه مقدار درس خوندم و هوش خوبی که داشتم کمکم کرده بود
    ولی اینبار فرق میکرد ایندفه مطمئن شده بودم که ارتین دیگه با من خوب نمیشه
    حالا من همون تشنه‌هه بودم چشمه هم درست روبروم بود ولی انگار دور تا دور چشمه حصار بود و من نمیتونستم حتی بهش نزدیک شم
    یک روز دلم رو زدم به دریا و رفتم پیش ارتین
    بهش گفتم عاشقی جرمه؟
    گفت عاشقی نه ولی همجنسبازی چرا
    یه لحظه مات ورم داشت گفتم
    کی گفته من میخوام با تو گی کنم تو واقعا فکر کردی من بخاطر یه بار گی کردن عاشقت شدم
    خیلی عصبی شده بودم اگه تو مدرسه نبودیم حتما سرش داد میزدم
    گفتم ارتین تو فکر میکنی چون خوشگلی و سفیدی همه میخوان بکننت
    من خودمم خیلی سفید بودم همون سال هم خیلی از بچه ها انگشتم میکردن
    بهش گفتم ارتین درسته من به خوشگلی تو نیستم ولی فرق بین عاشق و گی رو میفهمم من میفهمم کسی که از روی عشق من رو بوس میکنه با کسی که بخاطر یه نظر دید زدن کون من منو بوس میکنه
    دیگه بغض کرده بودم
    ارتین هم یکم استایل صورتش فرق کرده بود
    بازم ادامه دادم
    محکومش کردم به گناه گناهکار کردن من
    گفتم ارتین من هربار که بغلت میکردم سعی میکردم زیاده روی نکنم که فکر کنی من گی ام ولی تو حالا اینجوری من رو محکوم به جرم نکردم میکنی
    چند قطره اشک از گوشه چشمم افتاد پایین که ارتین با دستاش برام پاک کرد
    بعد گفت
    علی ببین من نمیدونم عشقی که تو میگی چیه ولی معنی دوست داشتن رو میفهمم من واقعا تو رو دوست داشتم وقتی هم گفتی که تو اون زمانامصدوم نبودی و بخاطر من خودت رو مصدوم جلوه میدادی بیشتر دوست داشتم ولی خوب دوست نداشتم که بخوام بخاطر هوس روحم فروخته بشه برای همین هم ازت فاصله گرفتم


    بعد بغلم کرد که دلداریم بده وقتی بغلم کرد دیدم که شق کرده و کیرش خورد به کیر شق نشده من یه لحظه هول شده ولی بعد خندیدم و گفتم ارتین گی ای
    اونم خندید و خجالت کشید وقتی رفت کنار کیرش رو دیدم نسبت به قدش بزرگ به نظر میرسید با تعجب یه کیرش را زده بودم
    که خندید چن ثانیه بعد زنگ خورد و هر دو رفتیم سر کلاس هامون دوباره درسام خوب شد کم کم امتحانا شروع شد سر امتحان ریاضی به ارتین گفتم بیاد خونمون که من بهش کمک کنم چون من پایم خوب بود و سر امتحان ریاضی اونا ما امتحانی نداشتیم
    اون روز مامان بابام برای مراسم یکی از اقوام رفته بودن کرج و تا شب هم بر نمیگشتن ارتین که اومد خونمون یکم به صورت ناخودآگاه حشری شدم
    ولی کنترلش کردم غذا رو گزاشتم رو گاز که گرم شه بهش گفتم بعد ناهار باهم درس رو شروع می‌کنیم اونم قبول کرد وقتی رفت لباسش رو عوض کنه هوس کردم که ارتین رو حشری کنم برای همین شورت و شلوارم رو کردم تو شیار کونم که کونم قمبل تر به نظر برسه من کوسه بودم و پا صورتم اصلا مو نداشت فقط بالای کیرم یه چیزی مثل پشم گوسفند در اومده بود
    پارچه شلوارمم یکم دادم بالا تا سفیدی پام مشخص شه
    ارتین اومد و روی صندلی نشست منم رفتم سر گاز و هی به بهانه کم و زیاد کردن گاز خم میشدم که کونم بزرگ‌تر به نظر برسه وقتی برگشتم چشمم به دست ارتین خورد که رو میرسه و قفلی زده به کون من
    از اون صحنه احساس رضایت کردم و خندیدم که ارتین یکم خجالت کشید بهش گفتم ارتین تو چرا اینقدر کیرت بزرگه
    گفت خب همه پسرا تو این سن کیرشون بزرگ میشه
    گفتم ولی برای من خیلی کوچیکه کیر من اون موقع ۱۲ سانت بود ولی برای ارتین ۱۵ سانتی به نظر میرسید ولی کلفتیش بود که اینجوری از رو شورت و شلوار میزد بیرون
    ارتین گفت خب تو بجای کیر کونت رشد کرده گفتم خوشت اومده ازش گفت اره
    خیلی حشری شده بودم
    گفتم میخوای قبل ناهار یه نگاه بهش بندازی
    که ارتین با حشر زیادی گفت اره
    زیر گاز رو خاموش کردم و ارتین رو بردم تو اتاقم گفتم به یه شرط کونم رو بهت نشون میدم
    گفت چی گفتم بزار بوس لبی بکنمت
    اونم قبول کرد لبم رو نزدیک لبش کردم
    وقتی لبم به لبش رسید انگار دنیا رو بهم دادن خیلی خوشحال بودم یه بوسه کوچیک زدم و از لبش جدا شدم ولی اینبار خودش کله من رو گرفت و شروع کردیم به لب بازی یواش یواش زبونش رو روی لبم حس کردم ولی خودم از اون حالت بدم اومد من فقط میخواستم لبش رو بوس کنم
    برای همین لب بازی رو تموم کردم
    گفت خالا نوبت توئه منم بدون معطلی شلوار و شورتم رو در اوردم وقتی چشمش به کونم خورد یه لحظه حیرون شد منم از تو فیلما مثل جنده ها براش تکون دادم که حشرش بیشتر شد و اونم لخت شد کیرش رو که دیدم پشمام نداشتم ریختن خیلی از چیزی که از رو شلوار معلوم بود بزرگ تر بود و کلفت تر
    کیرش رو داد دستم منم براش شروع کردم به جق زدن بعدش یکم با سر کیرش بازی کردم و زبون زدم و شروع کردم به ساک زدن کیرش یکم ناشی بودم ولی کم کم یا گرفتم تقریبا نصف کیرش رو خوردم
    بعد تا آخر کردم تو نزدیک بود که اوق بزنم دهنم پر از کیر شده بود اونم کیر عشقم برای همین دوباره شروع کردم به ساک زدن
    از تعغیر حالت چهره فهمیدم که داره آبش میاد برای همین سرعت خوردن رو بیشتر کردم یکم دوباره نفس گرفتم ولی باز هم شروع کردم تا اینکه آبش اومد طعم آب ارتین برای من از شراب هم لذت بخش تر بود
    شور بود ولی برای من شیرین بود
    بعد یکم سست شد ولی من که هنوز دلم میخواست به ارتین کون بدم رفتم و کیرش که داشت میخوابید رو به شیار کونم مالیدم که ارتین دوباره سرپا شد انگار خودشم هنوز تو کف کون من بود اومد بکنه تو که گفتم صبر کن
    رفتم تو اتاق بابام و به زور یه کاندوم پیدا کردم و اوردم و کشیدم سر کیر ارتین یکم کرم نیواهم بهش زدم اونم یکم سر سوراخ من زد و بعد شروع کرد فرو کردن ولی نرود میخ آهنی بر سنگ
    آخرش مجبور شد آنقدر انگشتم کنه که سر کیرش فقط جا بشه
    بعد یکم دوباره کرم مالید و فشارش رو بیشتر کرد
    گشاد شده بودم ولی بازم درد داشت بالاخره موفق شد و کرد تو بعد که داخل رفت آروم آروم تلمبه زد و من تازه معنی لذت کون دادن به عشقم رو چشیدم
    یکم که گذشت فشار تلمبه هاش بیشتر شد داشتم جز میخوردم دردش زیاد بود ولی لذت توش خیلی بیشتر بود چند دقیقه بعد سرعت و قدرت ارتین بیشتر شد فهمیدم که احتمالا آبش اومده دیگه تقریبا کیرش رو در آورده بود
    کاندوم رو هم از سر کیرش برداشت و انداخت دور
    من از کون دادن ارضا شده بودم یا شایدم از نیم ساعت زیر ارتین خوابیدن
    بازم کیرش رو گرفتم و براش خوردم ولی دیگه نایی برای هیچکدوممون نمونده بود داشتیم رو رفتیم حمام با هم تمام بدنش رو براش شستم و زیر شیر هم باز براش ساک زدم ولی آبی دیگه نداشت که بخواد بیاد اونم برای من جق زد بهترین جق عمرم بود بعد که خوب همدیگرو شستیم اومدیم بیرون و ناهار خوردیم
    بعد از اون روز هم من و ارتین هر وقت بشه با هم سکس داریم
    راستش این داستان تا جایی که ارتین روی صندلی آشپزخونه نشسته بود حقیقت بود و از اون قسمت به بعد تفکری بیش نبود دوستان من واقعا عاشق ارتین هستم ولی نه به خاطر دادن و نه به خاطر کردنش به خاطر پنج سال دوستی پر خاطره
    سکس یا گی فقط دوستی ها رو تیره پاتر میکنه
    مرسی که وقت گذاشتید و خوندید


    نوشته: علی

  • 5

  • 2




  • نظرات:
    •   Master.darkness
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • خوشم نمیاد از گی


    •   kioshahvani
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • اول


    •   Mamdali0102
    • 5 ماه،1 هفته
      • 2

    • د الااااااااااااااااااغ
      ده دقیقه وقت گذاشتم که توعه بی پدر بی وجود مادر به جماعت خواهر به محل بیای تهش بگی تا فلان جاش دروغ بود
      جا کش ، معامله تا ته میره داخلت اولش این جمله ی نکره رو بنویسی ؟؟


      حالا خدارو شکر یه بند اول خوندم یه بند اخر رو
      یه لحظه حس کردم همه رو میخوندم خیلی تو ذوق میزد عصبیم کرد
      محض احتیاط کسد نن جونت


    •   samsepg
    • 5 ماه،1 هفته
      • 3

    • اینکه به وضوح به استفاده از کاندوم اشاره شده قابل تحسینه. حالا موضوع نوشته چیه، تجربه جنسی نوجوون هاس و یا هرچیزی دیگه، بقیه میان میگن یا نمیگن، خود دانند.


      اینکه حتی دو تا نوجوون هم توی تجربه جنسی شون یا سکسشون باهم با احتیاط عمل کنن و کاندوم رو هم فراموش نکنن، خودش یعنی پیشرفت! یعنی شعور! و البته خیلی هم مهمه.


    •   ممدپالیس
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • من به داستان کاری ندارم.ولی یه چیزی رو فهمیدم این آدمین بچه قزوینه و کمر به کیونی کردن کاربرا بسته ولا غیر.آقا ما تسلیم شدیم.بعد از ۴۰ سال زندگی با شرافت کیونمون رو به گا دادیم رفت.


    •   Mr.Binam
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • هنوز فرق گی رو با همجنسبازی نمیدونی گوه میخوری داستان مینویسی


    •   ramezani59
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • خوبه که راست میگی


    •   Alikln
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • کاری به داستان ندارم ولی
      a.d.18@ جقی یه باز دیگه بخونی میفهمی که قسمت مهران مدیری رو تقریبا دو سه سال بعد گفت


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو