داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

آرزو همسایه که آرزوی من بود

1399/06/27

با سلام به همه عزیزان
بنده واسه اولین بار دارم مینویسم با اینکه سالهاست توی شهوانی رفت و آمد دارم.ولی به دلایلی نمیخواستم بنویسم.که یکیش این بود که دوستان بدون توجه به خودشون راجب دیگران قضاوت میکنن و فحش میدن.اینجا به نظر من جاییه که خارج از همه محدودیتها بدون اینکه کسی بشناست یا کسیو بشناسی میایی تا ساعاتیو بگذرونی.داستان چه دروغ باشه چه واقعیت مهم نیست اگه خوشتون نیومد یه دیسلایک کافیه تا نویسنده دفعه بعد سعی کنه بهتر بنویسه نه اینکه با فحش دیگران شهوانی خالی بشه از داستان با کیفیت.
میرم سراغ خاطرم
چند ماهی میشد از خدمت برگشته بودم و تازه آفتاب سوختگیا و لاغریه سربازی داشت از وجودم میرفت(آخه من جنوب خدمت کردم و برعکس خیلیا که خاطرات سربازیشون پر از فتوحاته من واقعا خدمت سختی داشتم توی مرز) هیکلم عادی بود، قد متوسط و صورت متوسط،از لاغریه سربازی گذشته بودم و به هیکل سابق برگشته بودم.قبل خدمت یه دوس دختر داشتم که بعد از سه ماه آموزشیم فهمیدم افتاده با یکی از دوستام.دمشون گرم. اونایی که خدمتشون سخت بوده میدونن چقد آدم تو کفه بعد سربازی.یه همسایه داشتیم که از شوهرش به علت اعتیاد جدا شده بود و بعد طلاق چون خودش پرستار بود توی همون خونه اجاره ای مستقل بود.یه پسر ۸-۹ساله و یه دختر ۳ساله داشت.خانواده مادرشم چند خونه پایینتر از ما بود.واسه همین داداشش خیلی بهش سر میزد.موقعیت خونه آرزو به خونه ما جوری بود که من از توی اتاقم میتونستم توی حیاط و حال خونه اونو ببینم.اخه اتاق من بالای گاراژ خونمون بود.کوچمون اکثرا همسایه قدیمی بودن و صاحب خونه فقط آرزو و یکی دوتا دیگه مستاجر بودن. داداش آرزو با کار کردن و مستقل بودنش خیلی مخالف بود و اکثر موقع ها دعواشون بود به حدی که صداشون تا خونه ما میومد.ولی آرزو هم کارشو دوس داشت هم نمیخواست سربار کسی باشه(اینارو بعدا برام تعریف کرد) من عادت کرده بودم وقتی دعواشون تموم میشد و داداشش میزد بیرون از پنجره نگاه میکردم ببینم چه خبره.بعدا متوجه شدم آرزوئم میدونه من بهش نگاه میکنم و بدون اینکه من بفهمم چک میکرد.
یکی از روزایی که طبق معمول بیکار روی تخت دراز کشیدم متوجه صدای دعوای آرزو و داداشش شدم ولی این بار خیلی دعوای سخت‌تری بود جوری که صدای شکستن شیشه اومد و بعدش جیغ آرزو و بیرون ریختن همسایه ها. داداشش با سر رفته بود تو شیشه ولی خدارو شکر فقط یه ذره سرش زخمی شد وقتی همسایه ها داداششو بردن بیرون دیدم که آرزو گریه میکردو هی با خودش حرف میزنه.خیلی دوس داشتم یه جوری باهاش خرف بزنمو آرومش کنم. از طرفیم واقعا ازش خوشم میومد آخه خیلی خوشگل بود و پوست سفید و هیکل زنونه نسبتا سرحالی داشت که بخاطر شغلش معمولا روفرم بود.هیچی به نظرم نمیرسید که بتونم باهاش حرف بزنم چند باری میومد توی حال و از پنجره یه نگاهی به من مینداخت و قبل از اینکه اشاره ای کنم اخماشو توی هم میکردو میرفت.آخرش به فکرم رسید که روی یه برگه a4 یه چیزی بزرگ بنویسم و بگیرمش که شاید خوند و آغازی باشه.
با ماژیک روی برگه نوشتم (من بمیرم و گریه تورو نبینم) بعدش جوری گرفتمش که از توی کوچه مشخص نبود ولی از خونه آرزو قابل روییت بود.همش خدا خدا میکردم پسرش نیاد چون مدرسه میرفتو میتونست بخونه.ولی چون دنبال داییش و زخمی شدن سر اون رفته بود فکر نمیکردم که حالا حالاها پیداش بشه.تقریبا خسته شده بودمو حواسم جای دیگه بود که یه دفه نگاه کردمو دیدم آرزو همونجوری مونده که من بهش نگاه کنم.به محض اینکه نگاش کردم یه سیلی با نوک انگشتاش به صورتش زد و با اشاره گفت بردار اونو الان یکی میبینه.منم خندیدمو برگه رو انداختم کنار با اشاره معذرت خواستمو گفتم چتون شده بود.اولش خیلی بهم رو نداد ولی اینقد خودمو مظلوم گرفته بودم که شروع کرد با اشاره توضیح دادن.منم وانمود میکردم که هیچی نمیفهمم بعد اشاره کردم موبایل داری که گفت آره گفتم شماره بده زنگ بزنم گفت تو بده.از خدا خواسته عین شیر پریدم شماره رو نوشتم رو یه کاغذ که بندازم تو حیاطشون ولی از شانس من سه تا انداختم و هیچکدوم نرسیدن آخرش مجبور شدم به همون سبک اول بنویسمو بگیرم تا بخونه.وقتی دیدم داره شماره رو میگیره انگار دنیارو داده بودن به من عین خری که بهش تیتاب داده باشن کیف میکردم.وقتی زنگ زد با همون لرزش اول گوشی رو برداشتم بدون اینکه پر رو بازی دربیارم احوالپرسی کردمو جریان دعواشو پرسیدم که شروع کرد به گفتن و گریه کردن.منم همش میگفتم آروم باش جیگرمو کباب میکنی وقتی اشکات میاد.خلاصه با حرفام آرومش کردم ولی نتونستم بهش بفهمونم که میخام باهم رابطه داشته باشیم.شب که شد از خونه مادرش برگشت من دیگه از خونه تکون نمیخوردم همش جام جلو پنجره بود و میز کامپیوترو جوری گذاشتم که وقتی میاد بفهمم.تا اومد بهش پیام دادم و گفتم حالت خوبه داداشت خوبه؟ سرشو بخیه کردن که گفت نه خیلی پاره نشده.بعد شروع کردم به حرف زدن.فقط میخواستم به حرفش بیارم واسه همین از هر دری وارد شدم.گفتم چرا پیش خانوادت زندگی نمیکنی که اینقد اذیت نشی یه سری دلایل اورد که منم فقط تایید میکردم.نوشتم یه سوال بپرسم ناراحت نمیشی.نوشت نه بپرس.پرسیدم چرا ازدواج نمیکنی ازین تنهایی و عذاب خارج بشی.نوشت ای بابا شوهر کجاست واسه یه زن مطلقه که دوتا بچه کوچیکم داره هرکی میفهمه طلاق گرفتم یا ازون به بعد نگاهش بهم عوض میشه به دید دیگه میبینن یا خیلی تابلو دور میشه.منم گفتم از خداشونم باشه توکه هنوز جوونی و ماشالله خوشگلی خودتم که شاغلی خرج بچه هاتو درمیاری.خلاصه اون شب تا جایی رسیدیم که بهم گفت امروز اگه تو نبودی یه بلایی سر خودم میوردم.حرفات عین اب رو اتیشه.عین چی ذوق میکردمو با کونم بادوم هندی میشکستم ولی ساعت تقریبا ۵صبح شده بود.تازه داشتیم به جاهای خوبش میرسیدیم که گفت دیگه صبح شد بخوابیم من فردا عصرم.
از روز بعد کارمون شده بود پیام بازی و زنگ زدن تو ساعتایی که میتونست حرف بزنه.حدود یک هفته نگذشته بود که پرسید تو دوس دختر داری؟گفتم والا داشتم ولی از سربازی برگشتم رفته بود.حس کردم لحن صحبتش عوض شد وقتی قطع کرد فورا پیام داد که نصف جون شدم تا اینو پرسیدم.خدارو شکر که نداری.بعد از اون رابطمون وارد فاز جدید شد و کم کم از نیاز جنسیش پرسیدمو اینکه چطور رفعش میکنی.گفت والا به کسی که نمیشه اعتماد کرد اونم با این داداش من که اگه بفهمه دیگه باید دنبال سنگ قبر باشن برام وقتی زیاد بهم فشار میاد دستم نقش شوهرم میشه و هرچیزی شبیه دست.من خودمو زدم به نفهمی که بیشتر توضیح بده گفت بعضی از دوستای قابل اعتمادم برام فیلم سکسی میفرستنو شبایی که بهم فشار میاد میشینم فیلم میبینمو با انگشت یا خیار یا وسایل آرایش لوله ای شکل خودمو ارضا میکنم.خندیدم گفتم من بمیرم که کارت به اینجا کشیده ازین به بعد خودم در خدمتم.نیم ساعتی جواب نداد فکر کردم همه چیو خراب کردمو زیادی تند رفتم.بعدش گفت ببین اگه توئم عین بقیه دنبال سکسی و این حرفا از الان بگم که من نیستم.منم گفتم از چی ناراحت شدی؟اونو واسه این گفتم که ازین به بعد خودم برات فیلم بفرستم یا با حرفام آرومت کنم.وقتی دیدم واکنشش اینجوری بود یه کم عقب کشیدم.به خاطر خوشگلیش نمیتونستم ریسک کنم.
یه شب بهم پیام داد گفت یه چیزی بخوام ازت گفتم بفرما.گفت فیلم داری برام بفرستی؟گفتم الان ندارم ولی بمون تا برم پیش دوستم کلوپ داره چندتا بریزم رو فلش برات.عین برق رفتم پیش دوستم خودم چندتا فیلم گلچین کردم.از پنجره فلشو اتداختم تو حیاطشون. دیگه خبری ازش نبود تا حدود ساعت ۲نصف شب.پیام داد بیداری گفتم اره.گفت وای اینا چی بودن بهم دادی گفتم خوب نبود؟گفت وحشتناک بودن باورت نمیشه چندبار خالی شدم.گفتم خب خداروشکر دلیل آرامشت بودم.
شروع کرد پیامای احساسی دادن.متوجه شدم هنوز تو حس شهوته.گفت دوس داشتم الان یه بدن داغ لمسم میکرد.گفتم سردته گفت نه ولی همچین وقتایی دوس دارم بغل یه آدم گرم باشم.گفتم میترسم چیزی بگم الان باز قاطی کنی.گفت چی میخایی بگی قول میدم قاطی نکنم.گفتم من همیشه داغم.عین آتیشم.منتظر بودم قاطی کنه.ولی نوشت اووووف نگوووو دلم هوس میکنه.
منو نگو خواب از سرم پرید گفتم دوس داشتی الان پیشت بودم گفت از خدامه گفتم خب میخایی بیام؟گفت پر رو نشو میخایی به کشتن بدی خودتو منو.گفتم ساعت ۲نصف شبه بچه هات که خوابن خونه مامانتینام همه برقاشون خاموشه از چی میترسی.گفت خب میترسم دست خودم نیست.گفتم تو احازه بده من بیام تو میمونم تو حیاط توی دستشویی تا وقتی آروم بشیو خودت حس کنی وقتشه اگرم آروم نشدی پیام بده بگو برو.بعد از یه کم اصرار گفت صبر کن.همسایه بغلیتون برقاش خاموش بشه بهت میگم.بعد نیم ساعت گفت بیا. من عین دزدا جوری که مامانم اینا بیدار نشن از خونه زدم بیرون.باورم نمیشد قلبم داشت میزد بیرون از حلقم وقتی درو باز کرد انگار چند کیلومتر بود تا رسیدم.بحث آبروی هردومون بود وگرنه قبلا ازین کارا کرده بودم با دوست دخترم.خلاصه وقتی رسیدم تو حیاط دیدم خودش رفته تو.پیام داد گفت برو تو دستشویی.خندم گرفته بود گفتم من یه حرفی زدم تو جدی گرفتی.گفت خفه شو دارم میمیرم از ترس.همون گوشه حیاط نشستم که دیدم پیام داد زنده ای گفتم اره اگه نیایی بکشیم.گفت آروم بیا تو خونه بعد بیا تو اتاق تهی.رفتم دیدم رختخوابشون توی حاله و بچه ها خوابن.اروم اروم رفتم تو اتاق برقا خاموش بود و فقط یه شبخواب کوچیک روشن بود که به سختی میشد همو ببینیم.خیلی سرد بهم دست دادو گفت خب دیگه برو.گفتم خوبی؟اومدم که برم؟ گفت بخدا خیلی میترسم اگه میلاد بیدار بشه آبرومو میبره از فردا.گفتم نترس بیدارم بشه اینقد گیجه که متوجه من نمیشه بعدشم میلاد نصف شب بیدار بشه میخواد بیاد این اتاق چکار.خلاصه بعد چند دقیقه یه کم آروم شد.دستمو گرفت گزاشت رو قلبش.واااااای انگار دست گذاشتم توی یه ژله که محکم خودشو گرفته بود.ولی قلبش خدایی تند داشت میزد.قلب منم تا اون لحظه از ترس تند میزد ولی تا دست گزاشتم رو سینش قلبم از ترسوییت به حالت حشریت درومد.فورا کیرم راست شد.کیرم خیلی بلند نیست عین بعضیا ۲۲سانت نیست چند سانتی کمتره ولی در عوض کلفته و میدونستم زن متاهل بیشتر کلفت دوست داره تا لاغر بلند.اروم دستمو از حالت تخت به حالت سینش دراوردم به محض اینکه انگشتام محکم شد یه آهی کشید گفت آخخخخ چقد دلم دستاتو میخواست.تازه جرات پیدا کرده بود.تو عین ناباوری گفت لباساتو دربیار تا من برم رختخوابو بیارم.عین برق لباسارو دراوردم دیدم با رختخواب اومد و البته یه آینه که مونده بودم واسه چی میخواد.
رختخوابو داد به من بعد که پهن کردم گفت دراز بکش بعد بگو کجا بزارم آینه رو.دیدم برد گزاشت بغل دیوارو جوری تنظیم کرد که بشه بچه هارو دید.تازه دوزاریم افتاده بود و گفتم خوبه خانم باهوش. اومد وایساد جلوم متوجه شدم میخواد که لباساشو من دربیارم.پاشدم آروم تابشو از سرش کشیدم بیرون.تا سفیدی بالای سینه هاشو دیدم یه بوسه کوچیک از نرمیه سینش کردم بعدش نشیتمو از کش شلوارش گرفتمو کشیدم پایین وقتی داشت پاهاشو بلند میکرد حس میکردم که رایحه خوش یه عطر از بین روناش میاد.صورتمو چسبوندم بین روناش و از روی شرت بو کشیدم.صدای نفساشو میتونستم بشنوم هر لحظه بلندتر میشد.آروم از روی شرت بالای کوسشو بوسیدمو آروم گاز میگرفتم و دستامو از بغل به روناش میکشیدمو پشت زانوهاش.نرمیه روناش به حدی بود که دستام انگار میرفت توشون وسط روناش چند بار زیون کشیدمو بوسیدم با فشار دستش متوجه شدم میخواد که براش کوسشو بخورم.شرتشو با دندون گرفتمو با کمک دستم کشیدم پایین.توی فیلما دیده بودم با دندون تنها میارن پایین ولی هرچی فشار دادم پایین نیومد.وقتی شرتشو که نمیشد رنگشو تشخیص داد کشیدم پایین اون بوی خوش قویتر شد.با دو طرف دستام فهموندم که پاهاشو باز کنه.وقتی باز کرد یه کم بیشتر دراز کشیدمو خودمو کشوندم بین روناش جوری که سرم روبه بالا بود.شروع کردم به لیس زدن کوسش.قبلا این کارو کرده بودم و به خاطر باکره بودن دوست دخترم بیشتر ارضا شدنشو با خوردن انجام میدادم.وقتی حسابی با آب دهنم و آب کوسش لیز شده بود انگشت وسطیمو کشیدم وسط چاک کوسشو ردش کردم داخل.با این کارم انگار زانوهاش سست شد و نشست رو زمین و بعدش دراز کشید.وقتی پاهاشو باز کرد و کوسشو اونجوری دیدم تازه فهمیدم چه مرواریدی بین روناش داره.تپل و سفید و کاملا شیو شده.که بعدا فهمیدم لیزر کرده.روناش از کوسش صافتر.نمیگم عین پورن استار چون یه کم چاقتر بود ولی تمیزی و صافیه بدنش عالی بود.حشرم به سقف رسیده بود.تازه یادم افتاد که نه اسپری استفاده کردم نه قرص خوردم.اونقدم حشری بودم که میدونستم عین خروس میزنه بیرون.وقتی حسابی خوردم براش با لیسیدن بدنش سرمو رسوندم زیر گوشش.اروم با خوردن لاله گوشش گفتم آرزو به آرزوم رسوندیم.خندید و گفت دیوونه من بیشتر خوشم امشب.گفتم من خیلی وقته سکس نکردم ممکنه زود ارضا بشم گفت میدونم نگران نباش تا صبح کاری میکنم چند بار بکنیم.اینو که گفت انگار آتیش توی بدنم روشن کردن.شروع کردم خوردن سینه هاش که عین دوتا توپ فوتسال گرد بودن.مونده بودم چطور مادر دوتا بچه همچین سینه هایی داره ولی اون لحظه فقط میخواستم بخورمو بکنم واسه فهمیدن این چیزا وقت زیاد بود.آرزو داشت تند تند نفس میکشید و آروم تو گوشم میگفت کشتیم امیر بسه دیگه بکن تو کوسم اون کیرو.دستمو گزاشتم دم کوسشو بهش گفتم اینقد کوستو خیس کردم که هنوز لیزه تو نمیخوایی یه کم کیر منو آماده کنی؟ گفت آیئ ببخش اینقد شهوتم بالا زده که اصلا حواسم نبود.همون حالتی خودشو کشید پایین تنه منو از زیر کیرمو گرفت.دستش خیلی داغ و نرم بود بعد چندتا بوس از سر کیرم شروع کرد به خوردن.حرفه ای نمیخورد ولی چون حشری بود با دل و جون میخورد خیلی داشتم حال میکردم و گاهی ناخودآگاه کیرمو تلمبه میزدم تو دهنش که دیدم به حالت عوق زدن میرسه و از ترس سرفه و سر و صدا خودمو کنترل کردم.عجیب کیر میخورد.از ترس ارضا شدن کشیدمش بالا و سر کیرمو با انگشتام محکم فشار دادم.با یه درد خفیف کف دستمو کشیدم بین چاک کوسش و بعدش سر کیرمو تو همون چاک بالا پایین کردم.التماس میکرد که بکنم توش.بعدا بهم گفت انگار شکنجم میدادی اون لحظه.کیرمو که وارد کوسش کردم هردومون عین سکس ندیده ها چندتا نفس عمیق کشیدیم.آرزو که دیگه سیاهیه چشماش رفته بود و انگشتاش بین لباش بود.شروع کردم به تلمبه زدن تو کوسش.با هر تلمبه حس میکردم که داغتر و لزجتر میشه.دستامو رو سینه هاش گذاشتم و با گرفتن نوک سینه هاش میچلوندمشون اولش آروم تلمیه میزدم کوسش به نسبت کیر من تنگتر بود.آرزو بخاطر شغلش چندتا عمل کرده بود که یکیش بالا کشیدن سینه هاش بود و یکی عمل واژینال(تنگ کردن لوله واژن و قطع کردن اضافات جلوی دهنه واژن) واسه همین کوسش اینقد خوش فرم بود و سینه هاش اونقد گرد.با هر تلمبه تمام تنش میلرزیدو بیشتر صداش درمیومد.واسه اینکه صدای برخورد بدنامون باهم نیاد یه پتو مسافری گزاشت زیر کیونش و باز شروع کردم بعدش صدای ناله های خودش بلند شد واقعا نمیتونست کنترل کنه خودشو.انگشتمو گذاشتم تو دهنش که با مکیدنش هم حال کنه هم صداش کم بشه. بعد چند دقیقه گفت پاشو تا حالتمونو عوض کنیم.گفتم چطور دوس داری گفت اگه میخایی من ارضا بشم رازش اینه که من بشینم رو کیرت.عقب رفتمو تکیمو دادم به دیوار.تمام تنم شده بود آب و گرما اومد نشست توی بغلمو خودش کیرمو تنظیم کرد جلوی کوسش.بخاطر تنگیه کوسش و حالت نشسته کیرم سختتر رفت داخل.اینقد این پوزیشن بهم حال داد که دوس داشتم ساعتها اونجوری بکنمش.تمام بدنش تحت اختیارم بود و سینه ها و لبش جلوی دهنم با دستام هم کمرشو در اختیار داشتم هم لمبرای خوش‌فرم کونشو.وقتی شروع کرد بالا پایین رفتن شدیدا بهم حال میداد.انگار تمام وجودم توی کیرم جمع شده بود.آرزو خیلی حشریو داغ بود با اینکه کوسش تنگ بود ولی انگار اصلا دردی نداشت لباش توی لبام بودو با دستام به بالا پایین رفتنش کمک میکردم.گاهی سینه هاشو عقب میکشید و تکیه به دستاش میداد و کوس و کونشو بالا پایین میکردکه یه دفه حس کردم بدنش شروع کرد به لرزش و شل شد.واقعا روی ابرا بودیم که حس کردم دارم ارضا میشم.با استرس کشیدمش طرف خودمو گفتم عشقم آبم داره میاد یه حالتی بمونیم که نریزه تو. برگشت داگ استایل موند.کیونش جوری جلوم پهن شده بود که دوس داشتم همونجوری بمونمو نگاش کنم یه سیلی به کونش زدمو آروم کیرمو فرستادم تو کوسش برگشت با چشای خمار گفت یواااااش دیوونه بیدار میشن بچه ها .همزمان موهاشو گرفتم تو چنگم.خودم از حالت رو زانو بلند شدم و پاهامو دو طرف کونش گذاشتم تا کنترل بیشتری داشته باشم.بعد یه دقیقه تلمبه زدن کیرمو کشیدم بیرونو با چندبار کشیدنش توی چاک کونش تمام آبم پاشید روی کمر و موهاش و چاک باز شده کونش.همون لحظه بازم آرزو ارضا شدو از روی زانوهاش پهن شد رو زمین.دراز کشیدم روش و موهاشو کنار زدم داشت نفس نفس میزد.گردنشو بوسیدمو زیر گوشش گفتم خیلی دوست دارم.یه کم صورتشو به سختی برگردوند و لباشو غنچه کرد لبامو بردم توی لباش گفت مرسی عشقم امشب عجب شبی ساختی برام.گفتم تازه اولشه قربونت برم.
همونجوری دراز کشیده بود منم از روش خودمو کشیدم کنارو کنارش دراز کشیدم بعدش خودشو جا کرد رو بازوم و چسبید بهم گفت واقعا داغی.گفتم منکه عرض کردم خدمتت.هردو خندمون گرفت.
دوستان میدونم خیلی طولانی شد ولی سعی کردم هیچی جا نزارم و کاملا واقعیتو‌ نوشتم.آرزو تا وقت ازدواجش با من بود سکسای زیاد و عالی باهم داشتیم که اگه بخوایین میتونم بنویسم براتون.
در آخر اگه غلط املایی یا خطایی توی نوشتنم هست به بزرگیه خودتون ببخشین.تایپ با گوشی همینه.
مخلص همه شما

ادامه...

نوشته: Azgard


👍 81
👎 13
92300 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

917457
2020-09-17 00:22:27 +0430 +0430

خدمت سختی داشتی؟
یعنی سخت کونت گذاشتن؟

1 ❤️

917459
2020-09-17 00:23:30 +0430 +0430

آرزوی شما خاطره ی ماست . خخخخ

4 ❤️

917465
2020-09-17 00:27:38 +0430 +0430

خوش بحالت
منم یه دوست باحال و محترم داشتم اسمش آرزو .ک بود ولی هیچ وقت بخودم اجازه ندادم باهاش سکس کنم هزار برابر از رفیق تو خشکل تر بود
هر جا هست سلامت و همونجوری خشکل باشه یادش با منه

2 ❤️

917469
2020-09-17 00:33:12 +0430 +0430

عالی بود دمت گرم نوش جونت

3 ❤️

917515
2020-09-17 02:19:00 +0430 +0430

اونایی که میبینی فوش میخورن بخاطر اینه بلانسبت دوستان فکر میکنن همهومثه خودشون خرن! طرف مثه فیلمای پورن کیرشو در میاره و زنه داستان زرتی میاد میچسبه بهش میگه فاک می فاک می هاردر!
داستانت قشنگ بود گیر و گرفتم داشت ولی ب نظر واقهی میومد توصیفاتتم خوب بود پس ایراد بنی اسراییلی الکی نمیگیرم، لایک

4 ❤️

917529
2020-09-17 03:25:57 +0430 +0430

روش مخ زنیت خوب بود پسندیدم ، منم یبار نصف شب دزدکی از خونه زدم بیرون و تا برگردم و تو رختخواب دراز بکشم ده بار مردم و زنده شدم ، البته برا کشیدن سیگار رفته بودم

5 ❤️

917530
2020-09-17 03:28:32 +0430 +0430

لیزیر در دوره زمونه ای که فیلم سوپر از کلوپ میگیرن؟

2 ❤️

917543
2020-09-17 05:28:25 +0430 +0430

کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی

1 ❤️

917555
2020-09-17 07:03:58 +0430 +0430

من باور کردم… داستان خوبی بود… واسه خیلیا پیش میاد ولی بنظر من، بهتره تو محله یا محل کار دنبال زن بازی نرفت، عواقب داره
نقطه اوج داستانت اومدن ارزو روت بود واسه ارضا شدن
یادمه یبار سلیدنافیل خوردم… یه زنه رو یه تایم طولانی کردم، اب لامصب نمیومد… زیادم حرفه ای نبودم اونموقع ها… بلد نبودم بمالم، بخورم… فقط کردنو بلد بودم… دگ اخرش خودش گفت بذا من بیام روت ارضا بشم، اومد نشست چنبار ریلی خودشو جابجا کرد، شاشید روم… یا بقول شما ارضا شد…
داستانت منو برد به اون سکس خوب

1 ❤️

917563
2020-09-17 07:40:49 +0430 +0430

فقط کسایی که سربازی سخت داشتن تو کفن؟؟
بعد دختر پسر ۷ساله و ۹ساله رفته بودن دنبال کار داییشون پرستار نرفته بود خخخخخ

1 ❤️

917572
2020-09-17 08:17:52 +0430 +0430

چند خط اول رو خوندم و دیدم خیلی بی منطق و پوچه.پرستار بود ولی برای پانسمان حتا وسائل اولیه توی خونه ش نبود؟بچه های کوچیکش رفتن بیمارستان و این نرفت؟
خط آخر هم بهونه اوردی که چون با گوشی تایپ شده،مُجازه که غلط املایی داشته باشه؟چه حرفیه این؟خب نمی تونی بازخونی کنی؟آهان!از بس مزخرفه و دروغ که خودتم رغبت نمی کنی بخونی ش!؟
افتاد.حلّه!اوکی!
تامام

3 ❤️

917581
2020-09-17 08:51:16 +0430 +0430

عالی بود، بنویس، بادوم هندی و تیتاب رو باحال اومدی 😀 😀

2 ❤️

917592
2020-09-17 10:24:57 +0430 +0430

خوب بود ادامه بده 🌹

1 ❤️

917600
2020-09-17 10:48:24 +0430 +0430

اگه میخوای انواع وسایل زناشویی و رابطه جنسی سالم رو خریداری کنی یک سایت ایرانی رو بهتون معرفی میکنم که در هرکجای ایران باشی میتونی محصولاتش رو با قیمتهای واقعا خیلی کم و زود دریافت کنی فقط کافیه از لینک زیر اقدام بکنی.|
https://xip.li/bBKYbi

0 ❤️

917608
2020-09-17 11:38:01 +0430 +0430

یه سوال داشتم توی تاریکی شب سفیدی سینشو دیدی اما رنگ شرتشو ندیدی
چجوری میشه توضیح بدی 😐😐

2 ❤️

917618
2020-09-17 12:52:47 +0430 +0430

سلام
خانومای داغ اگه خواستید کوستونو بلیسمو با کیرم حالتون بیارم ایدی تلگرامم اینه:alihanif74💋💋💋💋

0 ❤️

917663
2020-09-17 20:00:56 +0430 +0430

در کل داستان خوبی بود. غلط املایی هم نبود.
فقط من نفهمیدم یه جایی رو اگه کسی فهمید به من بگه
** آرزو بخاطر شغلش چندتا عمل کرده بود که یکیش بالا کشیدن سینه هاش بود و یکی عمل واژینال(تنگ کردن لوله واژن و قطع کردن اضافات جلوی دهنه واژن) **

1 ❤️

917667
2020-09-17 20:33:28 +0430 +0430

به زیون ساده نوشتی به واقعیت نزدیکه کسای که میگن دروغه جقین تا بحال دوس دختر نداشتن تواین دنیا پر از زن ومرد خیلی طبیعی دوس شدن وسکس کردن چه دلیلی داره دروغ باشه برا من دهها مورد اتفاق افتاده که یکش به داستان شما نزدیکتره

1 ❤️

917703
2020-09-18 00:22:32 +0430 +0430

این چه کاری هست که باید کوس شو عمل کنه. اما سکس هم نباید بکنه

1 ❤️

917719
2020-09-18 00:57:32 +0430 +0430

عزیزان لطف دارین که داستانو خوندین و نسبتا با دقت خوندین.به اون عزیزی که میگه فاصله خونه شما برگه آ۴ دیده نمیشه باید بگم کوچه ما یه کوچه ۸ متریه و نوشتن یه شماره روی برگه آ۴ از فاصله ۸تا ۱۵ متر فقط واسه یه نابینا قابل خوندن نیست منکه گفتم با ماژیک نوشتم.خدمت اون دوستیم که گفته بود فیلم سوپر تو همه سیستما هست باید بگم که خونه ما اونقد پولدار نبودیم که هرکی یه لب‌تاب یا سیستم تو خونش باشه.یه سیستم بود که اصلش مال من بود ولی همه توش سرک میکشیدن.منم سنی نبودم که بگم عشقم کشیده.به اون جنابیم که گفته خدمت سختی داشتی و کونت گذاشتن بگم که سختی سربازی همش کون دادن نیست تجربه تو سختیش این بوده. آرزو پرستار بخش زنان بود و چون با برادرش دعواش بود طبیعتا از روی عصبانیت دنبالش نرفت اون لحظه و موند و گریه کرد.بعدشم از این جهت گفتم بخاطر شغلش با عمل جراحی زنان آشنایی داشت چون اون زمان معمولا خانمای عادی از تنگ کردن رحم و زیباییه واژن چیزی نمیدونستن.منکه بعدا ازش شنیدم حتی باورم نمیشد. در ‌کل باید به دوستان بگم من اهل دروغ نوشتن نیستم چون بلانسبت گوه خوریه و از روی کمبوده و این داستانم دروغ نبود که شما دنبال آتو میگردین.فقط گفتم که شمام لذت ببرین از تجربه من. وسلام

2 ❤️

917767
2020-09-18 04:52:04 +0430 +0430

داستانی که واقعی باشه
خط ب خطش احساس میکنی ک واقعیه

نه نیازی ب شربت هست
نه اسامی مستعار
نه چادری بودن که جدیدا یکی از ملزومات داستان نویسی شده

اگه داستانهای بعدیتم باهمین ریتم و نگارش مینویسی ادامه بده

2 ❤️

917843
2020-09-18 11:44:26 +0430 +0430

داستانت عالی بود. این بیوه ها خیلی حشرین لامصبا

2 ❤️

917864
2020-09-18 14:44:18 +0430 +0430

غیر از چند تا غلط نگارشی مثل گاراز داشتن خونه تون ! بقیه اش خوب بود

1 ❤️

917901
2020-09-18 20:01:20 +0430 +0430

کاش از تبریز هم کسی بود منم میکردمش اونجوری😔

0 ❤️

917921
2020-09-18 22:25:06 +0430 +0430

در کل عالی بود .تا باشه از این همسایه های خیّر باشه ایشالا 👍

1 ❤️

918064
2020-09-19 07:16:12 +0430 +0430

منم سربازم یه ارزوم به من بدید☹

0 ❤️

918186
2020-09-19 18:36:28 +0430 +0430

دقیقا حس و حال اون لحظه ات رو درک میکنم… منم تجربه کردم و داستانش رو آپ کردم…

نگارشت هم عالی بود…

پایدار باشی

0 ❤️

918394
2020-09-20 11:06:58 +0430 +0430

چه دلی داشتی رسیک کردی نوش جان

1 ❤️

917449
2020-09-21 23:44:40 +0330 +0330

تو که سالها رفت و آمد داری بیا پیش ما یه چایی در خدمتیم

2 ❤️

917450
2020-09-22 14:51:04 +0330 +0330

اگر حقیقت داشته باشه ، آفرین قشنگ بود


917477
2020-09-22 14:51:14 +0330 +0330

بعد از مدت ها با خوندن یک داستان دلم خواست ، ربنا آتنا النسا حشرنا من الهمسایه الی کلنا جمیعا به رحمت الله و برکاته ، و من الله التوفیق

3 ❤️

917492
2020-09-22 14:51:20 +0330 +0330

قشنگ بود از این داستان ها باز بنویس و یکم از خلاصه گویی کم کن.یعنی زیاد توضیح دادی بعضی جاها رو. ولی هم داستانت قشنگ بود هم قلم خوبی داری افرین پسرم بازم بنویس.

5 ❤️

917531
2020-09-23 15:10:52 +0330 +0330

مردم چ همسایه هایی دارن،

ما ی همسایه ای داریم دلش میخواد بده ولی ادا در میاره باید بزور بکنیش

هیچم حال نمیده

2 ❤️

919242
2020-09-24 04:45:58 +0330 +0330

سلام دوستان یک خانم جهت سیغه اهل مشهدمیخوام.اگه کسی هست پیام بده 🙏

0 ❤️

919388
2020-09-24 23:07:49 +0330 +0330

جالب بود و خوندنی…لایکهایی که گرفتی اول بخاطر داستان جذابت بود و بعد بخاطر ادب و معرفتت که تو خطوط آخر به نمایش گذاشتی.
دم شما گرم…لطفا بازهم بنویس.
لایک

0 ❤️

919484
2020-09-25 02:51:11 +0330 +0330

چیزی نمیگم در هر حال خوب بود دمتم گرم

0 ❤️

919613
2020-09-25 22:22:29 +0330 +0330

هر چند من دیسلایک دادم بهت بخاطر کستان قشنگت چون احساس کردم زیادی پیز داغ کردی براش چون توو کون سرباز چاقال جقی که با ترس نصف شب رفتی بیرون چطوری 1 ساعت اون کوس به اون تنگی که بارها اشاره کردی ! و توجه ات رو به برخی نکات که دوستان هم اشاره کردن جلب میکنم : 1-شماره روی کاغذ آ4 قابل از اون فاصله رویت نیست 2- پرستار خانوم به اون زیبایی و حشریت که شما گفتی عمرا توو کف یه سرباز چاقال مرده نیست 4- وقتی با بردارش دعواش شده سرمسایلی ناموسی عمرا همون روز بیاد دنبال کوس دادن و شماره گرفتن توو اوضاعی که پسرش رفته کله دایی رو بخیه بزنن هر چند جای سواله چرا خودش نرفته و چرا بعد از بخیه خوردن بهجهت دلجویی و غیره خانواده اش نیومدن پیشش و … 5- اشاره نکردی به تاریخ داستان ولی از نکاتی مانند عمل واژینال و لیزر بیکینی و … میشه فهمید که اینترنت وجود داشته و تو کونی موبایل داشتی پس نیازی به فیلم گرفتن از تو نبوده چون میشد دانلود کنه یا تو کونی براش دانلود کنی نه اینکه بری کلوپ! کلوپ ها سال 78 رسما جمع شدن . 6-کاربرد اینه رو متوجه نشدم چون اصلا در طول زمانی که داشت کونت میذاشت حواستون بهش نبود خخخ 7-خدا رو شکر این یه نفر برات نصف شبی شربتی . میوه ای یا شام از قبل اماده شده نیاورده از این بابت قابل تحسینه 8- چه اصراری که کوس شیرین مزه است یا بوی خوش میده ؟؟؟؟ لامصب طرف چوسیده چون لحظه به لحظه اشاره کردی بوش داشته بیشتر میشده ! حقیقتا من تا حالا کوس شیرین یا خوش بو ندیدم ! اگر کسی دیده با مستندات علمی ثابت کنه لطفا که چرا باید کوس مزه عسل بده یا بوی گلاب !! در این مورد طرف بی شک چسیده برات از استرس خیالی زیاد 9- هرگز و هرگز یک دختر با شرایطی که گفتی ( تحصیلات داشته . خوشگل بوده . جنده نبوده ) در مورد ارضا شدن و مسایلی خصوصی مثل اینکه خیار و لامپ توو کوسم میکنم با یه پسر کونی صحبت نمیکنه حتی اگر جرش بدن .10-در مورد راز ارزو برای نشستن روی کیر توجیه نشدم ! 11- قسمتی که پتو مسافرتی چپونده بود توو کونت دقیقا کاربردش چی بود ؟ 12-شما موقع ورود به منزل به گوز گوز افتاده بودید ولی وقتی اروم شد برات جا انداخت که تا صبح بکنیش ؟؟؟ چطوری میخواستی تا صبح بکنی بچه های بیدار نمیشدن ؟ اتاق مگه ته خونه نبود ؟ کسی توی کوچه خروج توی جقی رو نمیدید ؟؟؟
در اخر اینکه نوشتار جالبی بود به حیث اینکه خیلی وقت گذاشته بودی و خاطرت سکس چت هاتو اینجا جمع بندی کرده بودی … گوشی موبایل سونی اریکسون تاشو با یه رم دو گیگ فیلم سوپر قدیمی از پهنا تو کونت :-)

1 ❤️

920080
2020-09-27 18:59:05 +0330 +0330

نمیدونم اخه زنی که طلاق گرفته و با انگشت خود ارضایی میکنه چرا باید سینه لیفت کنه یا کس لیزر کنه یا اصلا چرا باید تنگ کنه و اضافه هاشو بگیره داداش جنده نبوده مطمعنی یه تست ایدز بده

0 ❤️

921060
2020-10-02 00:27:13 +0330 +0330

اضافات جلوی دهنه واژن چیه دیگه؟ واژن که چیزه اضافه نداره

0 ❤️

922483
2020-10-07 16:59:41 +0330 +0330

ترسویییت؟؟ ناموسا ننویس 😑

0 ❤️

923321
2020-10-11 10:36:13 +0330 +0330

کیرم تو کس خواهر مادر کصدهدی جندت بزار گیرت بیارم جلو چشت به مادرت تجاوز میکنم

0 ❤️







Top Bottom