آرش و خواهر و دوست دخترش (۳)

    1390/6/21

    قسمت قبل


    سلام دوستان شرمنده یه چند مدت نبودم ببخشین نتم قعط بود اول از همه قبل از اینکه ادمه داستانو بگم باید یه تشکر کنم از همه اونای که واسه من کامنت گذاشتن چه بد چه خوب مرسی از نقدتون راستی یه چیز دیگه ببخشین که داستانم طولانی شده دوستای گلی که خوششون اومده منتظر ادامه داستان باشن
    ممنون و ادمه داستان....


    گوشش اصلا بدهکار نبود و داشت از کارش لذت میبرد ، احساس میکردم الانه که نفسم بند بیاد ، سخت میتونستم نفس بکشم ، از اون داد زدن های کیانا چیزی جز یه صدای گنگ نمی شنیدم ، دنیا همینطور دور سرم میچرخید که یه لحظه همه چی سر جاشون ایستادن ، نفسم بالا اومد ، مثل وقتی که از زیر آب بیرون میای و میتونی یه نفس عمیق بکشی ، همه چیز دوباره روشن شد و میشد صدای شر شر آب رو شنید ، نگاهم به سمت چپم افتاد ، چوبی که تا 1 دقیقه پیش منو تا دم مرگ و کیانا رو تا اوج لذت برده بود کنار همون شیشه وازلین افتاده بود ، کیانا درش آورده بود. برگشتم پشتم ببینم کیانا کجاست، دیدم روی لبه وان که به طرف بیرونه نشسته و پاش رو انداخته روی پاش و داره ناخوناش رو آروم تمیز میکنه ، سرش رو به آرومی بالا آورد و گفت خوشت اومد؟ ، نمیخواستم باز یه چک دیگه بخورم واسه همین گفتم آره عالی بود ، البته خودمم زیاد بدم نیومده بود ، اگر دردش کمتر بود شاید لذت هم میبردم. دیدم دوباره سرش رو انداخت پایین و باز ناخنش رو تمیز میکنه ، گفتم چرا داری با ناخنت بازی میکنی؟ با لحن شیطنت آمیزی گفت دوست ندارم سوراخ برادر کوچولوم میکروبی بشه ، میخوام کارم بهداشتی باشه ، تازه دوزاریم افتاد قراره چی بشه ، با همون آرامشش که انگار از ارضا شدن روحیش و به هدف رسیدنش ناشی میشد از جاش بلند شد و اومد طرفم ، من هنوز به همون حالت سجده افتاده بودم ، نمیتونستم تکون بخورم ، تمام عضلات بدنم درد میکردند. کیانا اومد پشتم و روی زانوهاش نشست ، گفتم چیکار میخوای بکنی؟ جواب نداد ولی از روی صدای باز شدن در شیشه وازلین میشد تشخیص داد چه خبره ، دوباره همون سرما رو روی سوراخم حس کردم ، کیانا گفت میخوام یه خورده به سوراخ داداشم استراحت بدم ، امروز تمرین سختی داشته ، همزمان با گوش دادن به صحبتاش چرخیدن انگشتش دور سوراخ کونم و بعد هم وارد شدن یکی از انگشتاش به کونم رو حس میکردم ، این بار اصلا دردی نداشت ، حتی میشد گفت لذت هم داره ، کیانا داشت لذتی رو که چند دقیقه پیش با خالی کردن روح وحشیش رو من به دست آورده بود از طریق انگشتش به من انتقال میداد ، گفت میدونم خوشت میاد ، دوست داری بیشترش کنم؟ منم سرم رو به علامت تایید تکون دادم و دومین انگشتش رو در درونم احساس کردم ، انگشتاش رو عقب جلو میکرد و گاهی توی کونم میچرخوند ، نوبت انگشت سوم بود ولی احساس کردم آرامش چند لحظه پیش داره کمرنگتر میشه ، دستش تندتر حرکت میکرد ، گفتم کیانا آرومتر ، درد میگیره ، گفت بالاخره خوشت میاد یا درد داره؟ گفتم اگه آرومتر بشه ممنونت میشم ، سرعت دستش کمتر شد و بر عکس لذتش بیشتر ، کیرم دوباره راست شده بود ، تا حالا انقدر حشری نشده بودم ،حیف دستام بسته بود و نمی تونستم همزمان با عقب جلو کردنای کیانا کیرمو بمالم ، آه و اوهم رفت هوا ، بیشتر کیانا ، بیشتر بکن توش ، عالیه ، بیشتر ، همه دستت رو بکن توش ، حرف زدن های من کیانا رو هم حشری تر کرده بود. گفت دردش کمتر شده؟ گفتم آره اینطوری خیلی بهتره ، گفت حیف شد چون قرار نیست بازیه ما اینجوری باشه و یهو با اون یکی دستش از پشت تخمام که مثل آونگ آویزون بودن رو گرفت و شروع کرد به فشار دادنشون ، باز دادم رفت هوا ، کیانا گفت قرار نیست تو لذت ببری ، دردش باید بیشتر از لذتش برات باشه و باز تخمام رو که مثل خمیر بازی توی دستش ورز میداد محکمتر فشار داد و گفت اگه داد بزنی بیشتر فشار میدم ، دیگه دادم نمیتونستم بزنم ، غیر از درد تخمام کونم هم باز درد گرفت ، کیانا تمام مشتش رو کرده بود توی کونم به زور میخواست مچش رو هم بکنه اون تو ، باز درد شروع شد ، کیانا تخمام رو محکمتر فشار میداد بعد از چند لحظه تخمام رو ول کرد ، خوشحال شدم ولی یه درد بدتری اضافه شد ، کیانا داشت با مشت به تخمام میکوبید و اون ها هم مثل آونگ آویزون اینطرف اونطرف میرفتند ، گفتم ترو خدا بسه ، تخمام دارن میترکن ، مشت زدنش رو قطع کرد ولی اون یکی دستش هنوز توی کونم داشت عقب جلو میشد ، گفت دو تا راه داری ، یکی اینکه من به این کارم ادامه بدم و یکی اینکه ، صحبتش رو قطع کرد ، گفتم خوب اون یکی چیه؟ با یه خنده ی شیطنت وار گفت من دستشویی دارم ، گفتم یعنی چی؟ گفت یعنی میخوام جیش کنم ، منظورش رو نفهمیدم ، خودش ادامه داد یا این کار ادامه پیدا میکنه یا جیش منو میخوری ، از تعجب نمیتونستم حرف بزنم ، گفت انگار تو اولی رو انتخاب کردی و دوباره تخمام رو مثل خمیر بازی گرفت تو دستش و فشار داد ، اولش خواستم مقاومت کنم ولی دردش امونم رو بریده بود ، داد زدم قبوله ، هر چی تو بگی ، یه خنده ای کرد و گفت آفرین داداش کوچولوی عاقل خودم.
    منو برگردوند روی زمین ، طاق باز ، چشمام به سقف حمام افتاد و داشتم به بخاری که دور لامپ حمام رو گرفته بود نگاه میکرد که سایه کیانا رو بالای سرم دیدم ، نور چراق مستقیم به چشمم میخورد و نمیتونستم صورت کیانا رو خوب ببینم ، شاید داشت لبخند میزد ، یهو پاش رو گذاشت روی کیرم که سیخ شده بود و گفت انگار این دودولت هنوز یاد نگرفته که باید جنبه داشته باشه و جلوی خانوما بیخودی بلند نشه و شروع کرد با پاش فشار دادن کیرم به شکمم و زیر پاش مالشش میداد ، گفت حالا بدن حساب این کوچولو رو هم میرسم ولی اول باید برم دستشوییه مخصوصم ، جلوتر اومد و پاهاش رو دو طرف بدنم گذاشت و کسش رو دقیقا آورد جلوی صورتم ، دیگه روشنایی لامپ رو نمی دیدم و فقط کس کیانا جلوی چشام بود ، گفت حواست باشه اگه دهنت رو ببندی با همین چوب انقدر به بیضه هات میزنم که جفتشون همینجا بترکن ، انقدر حشری بود که میتونست هر کاری ازش بر بیاد واسه همین از ترسم گفتم چشم ، کسش رو جلوتر آورد و تنظیمش کرد و شروع کرد بالاش رو با دستش مالیدن ، همینطور داشتم به کسش نگاه میکردم که دیدم اولش چند قطره آب چکید و به دنبالش سیلی از شاش بود که روی صورتم و دهنم میریخت ، زود چشمام رو بستم ، خواستم دهنم رو هم ببندم ولی ترسم این اجازه رو بهم نداد ، کیانا داد زد دهنت رو بیشتر باز کن ، منم اطلاعت کردم و اونم هی خودش رو عقب جلو میکرد تا شاشش دقیقا بریزه توی دهنم ، با تف شاشش رو پس میزدم ولی انقدر زیاد بود که نمیشد کاری کرد ، سرعت شاشش کمتر شد ولی چون چشمم بسته بود نمیدونستم داره تموم میشه یا نه اما صورتم دیگه خیس نشد و الان سینه و شکمم بود که داشت حرارت شاش رو احساس میکرد ، پایین تر رفته بود، داشت روی تمام بدنم میشاشید تا اینکه بالاخره تموم شد ، یه آهی کشید و گفت چطور بود؟ گفتم عالی ، مگه میتونستم غیر از اینم چیزی بگم؟ گفت حالا خودت رو یه خورده عقب بکش و تکیه بده به دیوار پشتیت منم با هزار دردسر و دست و پا زدن خودم رو عقب کشیدم و به صورت نصفه خودم رو تکیه دادم به دیوار پشتم ،بوی شاش همه جا میومد ، دیدم باز اومد بالای سرم ، گفتم بازم جیش داری؟ گفت نه ولی من همیشه عادت دارم بعد از دستشویی کردن خودم رو تمیز کنم ، تو که دستشویی اختصاصی من هستی پس میتونی برام این کار رو بکنی و کسش رو آورد طرف دهنم و گفت خوب بلیسش تا تمیز بشه ، منم چون بدم میومد یخورده لبم رو مالیدم به کسش و صورتم رو اینور اونور کردم که یهو محکم زد تو گوشم و گفت اینجوری نه ، همش رو باید بلیسی ، شروع کردم به لیسیدن کسش ، همینجور که کسش رو لیس مزدم با دستش سرم رو بالا تر کشید و گفت این بالاش رو بیشتر لیس بزن ، یه تیکه ی کوچیک بالای کسش بود که با دستش اونو گرفت و گفت اینو بیشتر بخور ، خوردن من ادامه داشت که دیدم با دستاش سر منو بیشتر فشار میداد به کسش و هی داد میزد بخورش ، بیشتر ، آفرین ، بخور ، منم داشتم میخوردم که احساس کردم داره بدنش میلرزه و سر منم بیشتر فشار میده ، خودمم حسابی حشری شده بودم ، هنوز کیرم راست بود در حسرت اینکه بتونم یخورده بمالمش.
    آه و اوه کیانا همزمان با لرزیدنش بالا رفت ، لرزشش قطع شد ولی هنوز سرمو محکم به کسش فشار میداد و بی حرکت مونده بود ، بعد از چند لحظه منو از خودش جدا کرد و چند قدم عقب رفت ، همینطور که میرفت عقب باز نور لامپ سقف معلوم میشد ، ولی من میتونستم قیافش رو ببینم ، تو قیافش یه چیزی بود ، یه چیزی که میگفت هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ روحی خالی شده ، بایدم اینطور میشد ، چیزی که اینهمه سال توی سینش حفظش کرده بود و نتونسته بود هیچ جایی خالیش کنه رو تونسته بود امشب با آرامش و راحتی و بدون ترس از عواقبش خالی کنه ، بالاخره من داداشش بودم و اینکارش با من عواقب بدی براش نداشت.
    داشت یواش یواش به خودش میومد ، مثل این آدمایی که تازه طلسمشون باز شده و آزاد شدن و الان میخوان بدونن دور و برشون چه خبره ، چشمش به من افتاد ، چشماش از تعجب گرد شده بود ، سریع اومد طرفم و منو تو بقل خودش گرفت ، داداش کوچولوی من ، ببخش منو ، ترو خدا ببخش منو ، نمیخواستم اینجوری بشه ، نمیدونم چرا این کارا رو کردم ، خودش رو عقب کشید و شونه هام رو با دستاش گرفت و توی چشام خیره شد و گفت بگو که از دستم ناراحت نیستی ، من فقط نگاهش میکردم راستش زیاد ناراحت نشده بودم و تازه بهش که فکر میکردم لذتم داشت ، یهو چشمش به طناب آبی دور دستم افتاد و با دستپاچگی خواست بازش کنه ولی انقدر محکم بسته بود که نتونست. رفت طرف خرت و پرتای کنار میز دستشویی و از توشون یه چاقو در آورد و شروع کرد به پاره کردن طناب. پیش خودم گفتم خدا رو شکر که زود کارش تموم شد وگرنه لابد میخواسته با این چاقو هم به حالی بهم بده ، طناب رو پاره کرد و دوباره بقلم کرد و شروع کرد گریه کردن.
    از زیر شکمش که به من چسبیده بود دستام رو بهم رسوندم و جای بسته شدن طناب رو که داشت میخارید مالیدم ، گفتم آبجی جون عیبی نداره ، چیزی نشده که ، خوب اینم یه جور بازی بود دیگه. دوباره خودش رو ازم جدا کرد و همینطور که اشکاش رو پاک میکرد لبخند زد و گفت دیگه از این بازی ها نمی کنیم ، قول میدم بهت ، منم لبخند زدم و گفتم حالا میشه یه دوش بگیرم؟ تمام بدنم جیشی شده ، با تعجب یه نگاهی بهم کرد ، انگار تازه یادش افتاد چی کار کرده ، یهو داد زد ای کثافت ، خوب زودتر بگو ، بدن منم جیشی کردی و شروع کرد به خندیدن ، عاشق این خنده هاش بودم که همیشه فقط برای من بود ، برای هیچ کس غیر از من نمی خندید. بوسم کرد و گفت برو دوش بگیر منم الان میام پیشت
    منم رفتم زیر دوش ، قدرتش رو نداشتم خودم رو بشورم چون تمام بدنم ضعف داشت برای همین فقط آب گرم رو باز کردم و رفتم زیرش. کیانا رو میدیدم داره وسایلی که کف حمام ریخته رو جمع و جور میکنه بعد اومد توی وان و باز بقلم کرد و باز همون قربون صدقه رفتن ها و عذرخواهی کردن ها ادامه داشت. نمیدونم چرا امروز این کار رو کرد ، شاید این عقده که دست کم برای یک دفعه هم که شده مستر باشه و یه اسلیو داشته باشه روی سنش سنگینی میکرده و تا دیده روابطمون یخورده نزدیکتر شده از هولش نتونسته بود خودش رو کنترل کنه و فقط قصدش خالی کردن این عقده بوده.
    به هر حال اگرم برای این کار انقدر هول بود نباید به این زودی این کار رو با من میکرد ، تو این فکرا بودم و فقط صدا های گنگی از کیانا میشنیدم که کیانا گفت عزیزم تو خودت رو خالی کردی؟ گفتم تو که مهلت ندادی ، حالا ولش کن همین که تو لذت بردی برام کافیه. کیانا هم یه لبخندی زد و شروع کرد به آب کشیدن موهاش ، همینطور که موهاش رو با دستش زیر آب جمع میکرد بهم گفت پس چرا خودتو نمیشوری؟ گفتم بدنم کوفتست آبجی ، نمیتونم ، ضعف دارم ، کیانا انگار ناراحت شده بود. گفت قربونت برم داداش کوچولوم ،بذار من خودم رو بشورم بعد میام بدنت رو ماساژ میدم تا بهتر بشی ، منم از وان اومدم بیرون و روی صندلی چوبی که گوشه حمام بود نشستم و منتظر کیانا شدم. صندلیش یه چیزی شبیه چهار پایه های سونا میمونه.از اونجا که نشسته بودم کیانا رو خوب نمیتونستم ببینم واسه همین چهار پایه چوبی رو آوردم وسط حمام و از اونجا کیانا رو نگاه کردم.
    یه نگاهی به خودم کردم و فکر کردم درست نیست اینطور لخت جلوی کیانا بشینم ، یعنی واقعیتش این بود که خجالت میکشیدم از کیانا ، فکر میکردم با اینکه ما خیلی با هم راحت هستیم ولی کیانا دوست نداره من همیشه اینجوری باشم ، بیشتر دوست داره این راحتی ها مقطعی و در موارد خاصی باشه. برای همین رفتم از رختکنش یه حوله کوچیک که مخصوص دست و صورت بود رو برداشتم و وقتی دوباره نشستم روی صندلی حوله رو انداختم روی پام تا کیرم مشخص نشه.
    کیانا کارش تموم شد و از وان اومد بیرون و منو دید که اونجوری روی صندلی نشستم ، همینطور که داشت موهاش رو از بالا تا پایین با دست میکشید تا آبش رو بگیره با لبخند گفت باز که تو با حیا شدی داداشی ، منم لبخند زدم و سرم رو انداختم پایین .کیانا اومد پشت سرم و گفت حالا نوبت داداشمه که مشت و مالش بدم . از روی شونه هام و کتفم شروع کرد به مشت و مال دادن ، هر از گاهی سینه هاش به پشتم میخورد و همین کارش داشت حشریم میکرد ، نفسش رو پشت گردنم میتونستم حس کنم. نفس گرمشم داشت به این حشری شدن کمک میکرد ولی خدا رو شکر هنوز کیرم کاملا بلند نشده بود. کیانا داشت مشت و مال میداد که گفت جای دیگت هم درد میکنه؟ گفتم اون پایین یخورده درد داره ولی خودش حتما خوب میشه ، منظورم سوراخ کونم بود. کیانا گفت قربون تو داداش گلم برم که انقدر خجالتی هستی و از سر جاش بلند شد و رفت سمت در حمام و گفت الان میام. 1 دقیقه بعد با یه کرِم ویتامینه اومد و گفت به حالت سجده بیافت. گفتم کیانا بازم خبریه؟ با خنده گفت نه خره میخوام به اونجات کرم بزنم تا زخمش بهتر بشه.
    به صورت سجده افتادم و کیانا انگشتش رو کرمی کرد و دور سوراخم چرخوند و در ادامش گفت آرش جون باید یخورده هم کرم توش بزنم ، قرمز شده ، گفتم باشه و انگشتش رو یخورده کرد تو سوراخم و شروع کرد به چرخوندن انگشتش. احساسش باور نکردنی بود ، تازه دردم هم کم شد و این کارش داشت بیشتر حشریم میکرد.
    قبل از اینکه دوباره کیرم راست بشه گفتم مرسی آبجی بهتر شد و خودم از جام بلند شدم و نشستم روی چهار پایه چوبی و دوباره حوله رو انداختم روی پام. کیانا دوباره رفت پشتم و در ادامش مشت مال ها و برخورد سینه ها و نفس های داغ.
    کیرم کم کم شروع کرد به بلند شدن ولی نمیخواستم کیانا ببینه ، اگه به حوله ی روی پام دقت میکرد میتونست متوجه بشه که کیرم راست شده برای همین یخورده با دستم حوله رو جا به جا کردم تا کیانا نبینه ولی همین کارم باعث شد کیانا متوجه کارم بشه. سرش رو از پشتم آورد جلو و تا حوله که با سیخ شدن کیرم بالا اومده بود رو دید با خنده گفت اِ اِ اِ باز که تو برای خواهرت راست کردی ، خجالت نمی کشی بچه؟ منم گفتم ببخشید الان درستش میکنم ولی کیانا گفت عیبی نداره فدات شم راحت باش ، اگه دوست داری خودت رو خالی کن. منم گفتم نه مهم نیست الان خودش میخوابه ، کیانا متوجه شد که دارم خجالت میکشم ، یهو دیدم دستش رو گذاشت روی حوله و کیرم رو از روی حوله گرفت دستش و گفت وای ببین چه بزرگ شده ، واقعا من انقدر نازم که باعث میشه دودولت انقدر بزرگ بشه؟
    من خجالت کشیدم و چیزی نگفتم و خواستم دست کیانا رو از روش بر دارم که دیدم دستش رو برد زیر حوله و کیرمو گرفت دستش شروع کرد به مالیدنش ، دست خودم نبود ، نمیتونستم جلوش رو بگیرم ، لذتی که از این کارش میبردم این اجازه رو بهم نمیداد دستش رو پس بزنم. همینطور که میمالید گفت بذار ببینم داداش کوچولو این زیر چی قایم کرده و به اون یکی دستش حوله رو پس زد ، کیرم رو میدیدم که توی دستای کیانا داره ورز میخوره ، چه انگشتای خوشگلی بود ، با اون لاک صورتی کمرنگ که داشت دیونم میکرد. کیانا اومد جلوم و نشست رو زمین و دوباره کیرم رو با دستش گرفت و گفت انگار داره خوشش میاد و با نوک انگشتش به آبی که یخورده از سر کیرم بیرون اومده بود اشاره کرد ، گفتم دست خودم نیست ، این کارت داره دیونم میکنه. کیانا در طول این کاراش لبخند قشنگی روی لباش بود. همینطور کیرم رو بازی میداد ، بعد از چند دقیقه گفت نه خیر انگار این دودولت نمی خواد یخورده برای من گریه کنه ، گفتم به خاطر جلق زدن های زیادمه که باعث میشه آبم دیر بیاد ، کیانا یه نگاهی به کیرم کرد و گفت پس کمک لازم داره ، گفتم چه کمکی؟ گفت دستم که نمی تونه کمکت کنه باید ببینم زبونم چی کار میتونه برات بکنه. باورم نمیشد ، یعنی کیانا میخواست واقعا کیرم رو لیس بزنه؟
    بهم گفت بلند شو وایستا و خودش جلوم زانو زد طوری که صورتش روبروی کیرم بود.سرش رو به طرف کیرم آورد ، زبونش رو از دهنش بیرون آورد و با اولین تماس زبونش با نوک کیرم تمام بدنم در یه لحظه لرزید ، انگار یه لحظه یه برق 20 کیلوولت به آدم وصل کنن ، کیانا خندش گرفت و گفت جنبه داشته باش و زبونش رو دور کلاهک کیرم چرخوند ، داشتم از بالا نگاهش میکردم که با دست راستش ته کیرم رو گرفته بود و با نوک زبونش سر کیرم رو قلقلک میداد. بعد از یخورده لیس زدن کیرم رو آروم کرد توی دهنش و شروع کرد به مکیدنش ، انگار کیرم توی لوله جاروبرقی رفته و اونم میخواست با لباش کیرم رو بکشه و از جاش در بیاره ، گاهی اوقات دندوناش به کیرم میخورد و اذیت میکرد.
    اولین باری بود که یکی برام ساک میزد ولی حداقل میدونستم ساک زدن اینجوری نیست. بهش گفتم کیانا اینجوری نه ، داری از جا درش میاری ، کیرم رو از دهنش بیرون آورد و گفت آخه تو فکر کردی من چیم؟ جنده؟ خوب من که تا حالا این کار رو نکردم ، بلد نیستم چجوریه. این جملش خیلی خوشحالم کرد ، یعنی حتی برای دوست پسراش هم ساک نزده و اولین باره که داره این کار رو میکنه ، اونم برای من ، این یعنی واقعا منو دوست داره.
    سرش رو گرفتم و گفتم بذار تو دهنت تا بگم چی کار کنی ، کیرم رو با دهنش گرفت و آروم سرش رو جلو عقب کردم و گفتم اینجوریه ، نباید دندونات بهش بخوره ، اونم انگار تازه یاد گرفت و بدون کمک دست من خودش سرش رو عقب جلو میکرد.
    دیگه تو این عالم نبودم ، فوق العاده بود ، خیلی خوب یاد گرفته بود عالی ساک میزد ، با دست چپش هم داشت تخمام رو میمالید ، دیونه شده بودم ، دیگه داشت آبم میومد ، سرش رو محکم با دستام گرفتم و با سرعت عقب جلوش کردم ، کیانا هم با 2 تا دستاش دو طرف رون هام رو گرفته بود تا تعادلش حفظ بشه. یه لحظه احساس کردم تمام بدنم داره خالی میشه ، آبم اومد ، فشارش انقدر زیاد بود که خودمم به لرزه انداخت ، سر کیانا رو ول کردم ولی دیر شده بود و آبم توی دهنش و روی صورتش ریخته بود ، فکر کردم الان از دستم عصبانی میشه ولی با همون صورت آب کیری بهم لبخند زد و با زبونش آب سر کیرم رو لیس زد تا کیرم تمیز بشه ، دیگه نمیتونستم بایستم ، پاهام شل شده بودن ، نشستم روی چهار پایه و یه آهی کشیدم. دیدم کیانا وسط پاهم نشسته و به پای سمت چپم تکیه داده ، کیرم تو دستش بود و با انگشت اون یکی دستش داشت آبی که سر کیرم جمع شده بود رو روی سر کیرم پخش میکرد و باهاش بازی میکرد ، گفت خوب بود؟ گفتم عالی بود آبجی ، بهتر از این نمیشد ، مرسی کیانا جون.
    چشماش رو از رو کیرم چرخوند و به صورتم نگاه کرد ، گفت آرش فقط همین یه دفعه بود ، اونم به خاطر عذرخواهی برای اون کارای احمقانم بود ، فکر نکن همیشه همین برنامست ، دیگه از این چیزا خبری نیست ، من و تو خواهر برادریم و تا همین جاش هم کلی اشتباه کردیم.فقط امیدوارم بتونی این قضیه رو درک کنی و نخوای بیشتر از این جلو بریم ، میدونم که میفهمی. منم گفتم حتما آبجی جون ، میدونم چی میگی ، ممنونم کا تا همین جاش بهم کمکم کردی ، منم خودم حد و حدود خودم رو میدونم.
    کیانا کیرم رو ول کرد و گفت آفرین داداش گلم ، میدونستم که اینجوری هستی.
    بعد دو تایی رفتیم دوش گرفتیم و ...


    ادمه ...


    دوستای گلم منتظر نظراتتون هستم چه خوب چه بد منتظر ادمه داستان باشید فداتون arash

  • 9

  • 0




  • نظرات:
    •   hiv856
    • 8 سال،1 ماه
      • None

    • :-#


    •   AessexXx
    • 8 سال،1 ماه
      • None

    • 2.خیلی عالی بود فقط داستانو طولانیش کردی سعی کن تو همین قسمت تمومش کنی


    •   Mohammad reza topol
    • 8 سال،1 ماه
      • None

    • عالی بود،فقط ادامش رو زود بنویس


    •   hot hoti
    • 8 سال،1 ماه
      • None

    • کسخلی هم حدی داره


    •   koskhoshkele
    • 8 سال،1 ماه
      • None

    • خوشم نیومد


    •   hess
    • 8 سال،1 ماه
      • None

    • بد نیست ولی جون سکس با محارمه خوندنشم حالمو بد میکنه پس توام موجود اضافی هستی


    •   sible
    • 8 سال،1 ماه
      • None

    • نگاه کردن یا خوندنه داستان سکس با محارم اصلا نه حشریم میکنه نه تحریک نه ارضا


    •   bardiya2710
    • 8 سال،1 ماه
      • None

    • 9 عالی بود خیلی خوب بود


    •   Aboy94
    • 8 سال،1 ماه
      • None

    • nice


    •   didi66
    • 8 سال،1 ماه
      • None

    • بچه ها کسی از سایت لوتی خبری نداره؟چرا آپلود نمیشه؟


    •   ReD_StAr
    • 8 سال،1 ماه
      • None

    • واه خواهرت درگیری داره؟؟؟ترسیدم داستانتو خوندم فکریدم روحی شبهی جنی چیزی هس این خواهرت


    •   Sooshi-sexy
    • 8 سال،1 ماه
      • None

    • dar hadde jagh nabood, vali bahal bood


    •   khashi.mashi
    • 8 سال،1 ماه
      • None

    • ببین یعنی می خندیدمـــــــــــــــــــــــا... باحال بود ولی


    •   homer
    • 8 سال،1 ماه
      • None

    • خوب بود ولی خیلی با فاصله داری مینویسی
      ادامه بده


    •   GABRIEL GLORIOUS
    • 8 سال،1 ماه
      • None

    • برخلاف شخصیتی که تو داستان داری، شخصیت بیرون از داستانت خیلی جنتلمنه ! ازت خیلی خوشم اومده، فک می کنم شبیه همیم!
      راستی این دوست دخترت این وسط چیکارست؟ حتما تو قسمت های بعدی هست آره؟ حتما دیگه !!!
      داستانت بد جوری جذبه داره، جون مادرت سریع تر بقیشو بذار تا مغزمون نترکیده ...
      نظر کلی در مورد داستانت رو هم بعدا میگم :)


    •   Rickettsia prowazekii
    • 8 سال،1 ماه
      • None

    • دستت درد نکنه داستانت خوبه؛نگارششم خوبه برخلاف بعضی از داستان ها که اغراق داره مال تو خوبه؛با اینکه طولانیش کردی ولی چون خوب روایت میکنی آدم خسته نمیشه؛چون جزییات ماجرارو خوب توضیح میدی؛منتظر بقیش هستم؛مرسی


    •   مريم خانوم
    • 8 سال،1 ماه
      • None

    • اون قسمت كه حرف از شاش زدي حالمو به هم زد
      موش كثيييييف


    •   مستوفی
    • 8 سال،1 ماه
      • None

    • واسه من خیلی عجیبه. همه تعریف کردن. من که اصلاً حال خوندن سریالی رو ندارم. تا من بگردم قسمت اولش رو پیدا کنم که سریال 150 قسمتی ویکتوریا هم تموم شده. بابا یه قسمتی بنویسین. در ضمن این کسشعرای آبجی دفعه آخرمونه و من و تو داداشیم و ... دیگه خیلی ضایس. یا زنگی زنگ یا رومی روم


    •  
    • 8 سال،1 ماه
      • None

    • یادمه وقتی تو سن 13 سالگی بهم تجاوز شد. منم یک حسی داشتم مثل خواهر تو .


      پسره خوش باور. مستر کدومه اخه؟


      عقده هستش که تا اخر عمرت خالی نمی شه.


    •   davy_jones
    • 8 سال،1 ماه
      • None

    • خیلی دیگه داری کشش میدی.... رمان که نمینویسی


    •  
    • 8 سال،1 ماه
      • None

    • کس کش با حال نوشته بودی .
      سعی کن توبه کنی


    •   Rizio_16
    • 8 سال
      • None

    • کس کش کونی چاقال اسلیو خوب نوشتیا اورین ;;) فقط زود تر اونجایی که اجیتو میکنیو جرش میدی بزار دیگه مردیم... 8} O:) :) :> /:)


    •   sexvafalsafe
    • 8 سال
      • None

    • آفرین به آرش که انقدر با سن و سال کمش میتونه خوب بنویسه !!!! O:)


      خیلی تابلوه که یه نویسنده حرفه ای این رو نوشته ، رد پای این روش نوشتن رو تو داستان "ارتباط جدید فکری من و همسرم " دیدم !! :B
      مطمعنم که نویسنده اش یه نفره !!! B)


    •   arash1367
    • 8 سال
      • None

    • منتظر ادامشم زود بنویس


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    داستان های مشابه


    جستجو